ماركسيسم تساوى حقوق زن و مرد را در جامعه مستدل مى سازد! جنبش دمكراتيك زنان براى تساوى حقوق به مناسبت هشتم مارس (١٨ اسفند) روز جهانى زنان

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤٧ (١٧ اسفند)

واژه راهنما: ارتباط روند مَردُمِش انسان با آزادي- تساوي حقوق زن. نوشتار حاضر پيش از آغاز كار ”توده اي ها“ در فوريه سال ٢٠٠٨ نگاشته شده است.

نقش زن در جامعه در طول تاريخ تنها به بازتوليد زندگى محدود نمى شده است كه همانند نقش مرد در اين زمينه، در ظاهر امر تنها از پاداش روحى و احساسى برخوردار بوده است، بلكه زن همچنين نقش برجسته‏اى در حيات اقتصادى جامعه ايفا كرده است، بطورى كه مى توان گفت كه بدون نقش اقتصادى زن در جامعه، رشد و تكامل اجتماعى جوامع بشرى قابل تصور نيست. باوجود اين بايد اذعان داشت كه زن در اين هزاران سال از محروميت شديد اقتصادى و همچنين اجتماعى رنج برده و اكنون نيز در وسعتى فراگير رنج مى برد. (نگاه كن به ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“ اسفند ١٣٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1974 كه در آن برداشت زنده ياد احسان طبري در شعر سروده در زندان جمهوري اسلامي در ارتباط با آزادي- تساوي حقوق زن و مرد با روند مردمش انسان تصوير شده است)

تحت شرايط جهانى سازى در خدمت سرمايه مالى امپرياليستى، فشار اقتصادى بر زنان در كشورهاى سرمايه‏دارى تشديد شده است. زنان، همچنين در كشورهاى پيشرفته سرمايه‏دارى، آن بخش از جامعه زحمتكش را تشكيل مى دهند كه نخست به بيكارى دچار مى شوند و يا مجبور هستند براى حفظ اشتغال خود شرايط سخت‏تر را بپذيرند، به ساعات كار بيش‏تر تن دهند و به دستمزدى قليل‏تر قانع باشند (١).

كار توليدى و خدماتى زن در خانه در طول تاريخ به رايگان به جامعه ارزانى شده و به بالارفتن سطح توليد ناخالص ملى انجاميده است. درعين‏حال، كار رايگان و برده‏گونه زن در خانه، به قول ماركس، «برده‏دارى پوشيده» (ايدئولوژى آلمانى) اين برداشت ذهنى را موجب شده است كه گويا ارزش كار زن كم‏تر از مرد مى باشد. امرى كه موجب نزول جا و مقام زن در جوامع طبقاتى شده است.

برداشت ذهنى درباره گويا كم ارزش‏تر بودن كار زن نسبت به مرد، به ويژه با گذار از توليد فئودالى در روستا به سرمايه‏دارى در مراكز توليدى صنعتى، كه با ايجاد جدايى بين محل كار و زندگى همراه بود، تشديد شد و از نظر قانونى نيز در نظام سرمايه ‏دارى تثبيت گشت.

انديشمندان دوران روشنگرى كم ارزش‏تر بودن كار زن را امرى طبيعى و ناشى از “حق طبيعى“ دو جنس متفاوت اعلام مى كردند كه ريشه در “فلسفه عملى“ ارسطو در يونان قديم درباره “جامعه مدنى“ societas civilis  داشت. ارسطو حاكميت مرد را در جامعه امرى هميشگى و ازلى مى پنداشت و “قانونى طبيعى“ قلمداد مى كرد. با اين گذشته تاريخى است كه برداشت ايدئولوژيك درباره نازل‏تر بودن ارزش كار زن به قوانين جارى نظام سرمايه‏دارى راه يافت و به امر و نظريه پذيرفته در جامعه تبديل شد. پذيرشى كه در آغاز جنبش كارگرى در قرن نوزدهم و حتى در آغاز در جنبش كمونيستى نزد زحمتكشان نيز هنوز متداول بود.

 مبارزه براى برقرارى تساوى حقوق زن و مرد و برافتادن تبعيض جنسى و حاكميت مرد بر زن به يكى از عمده‏ترين صحنه‏هاى نبرد احزاب كارگرى در قرن نوزدهم تبديل گشت. شخصيت‏هاى نامدارى همانند كلارا تسكين، روزآ لوكزمبورگ و ديگران در قرن نوزدهم پرچمدار اين مبارزات بودند. به پيشنهاد كلارا تسكين در كنفرانس جهانى زنان در سال ١٩١٠ كه در كپنهاگ (مركز كشور دانمارك) برگزار شد، روز هشتم مارس (١٨ اسفند) به‏عنوان “روز جهانى زن“ به تصويب رسيد.

با پيروزى انقلاب اكتبر در سال ١٩١٧ در روسيه تزارى براى اولين بار در تاريخ حق راى و انتخاب شدن و برخودارى كامل و متساوى از حقوق اجتماعى در جهان براى زنان تحقق يافت. اين در حالى است كه براى مثال حق شركت در انتخابات مجلس در كشور سويس، كشور سرمايه‏دارى پيشرفته اروپايى، نهايتاً در سال‏هاى ٧٠ قرن بيستم به زنان تفويض گشت(٢).

انقلاب بزرگ بهمن نه تنها نتوانست تساوى حقوق اجتماعى را براى زنان ميهن ما تثبيت سازد، بلكه حتى موقعيت اجتماعى زنان زير فشار ارتجاع حاكم با عقب‏ گردها نيز روبرو شده است. اگرچه در بخش فرهنگى و آموزشى زنان ايران پس از پيروزى انقلاب مواضع پراهميتى را به دست آورده ‏اند، باوجوداين، تبعيض جنسي تشديد شده و حتى دستاوردهاى فرهنگى و آموزشى زنان در جمهورى اسلامى اخيراً به شدت مورد تهديد رژيم سرمايه‏دارى حاكم قرار گرفته است.

ويژگى خاص شرايط كنونى حاكم بر ايران كه با سوء استفاده از انديشه‏هاى سنتى مذهبى به نقض حقوق اجتماعى زنان ميهن ما انجاميده است، نبايد مانع ديدن ماهيت طبقاتى اين فشارها عليه حقوق اجتماعى زنان در نظام عقب‏افتاده سرمايه‏دارى با بقاياى نظام بزرگ‏ زمين ‏دارى در جمهورى اسلامى ايران بشود.

سرمايه‏دارى جهانى و مدافعان ايرانى آن مى كوشند تبعيض جنسي عليه زنان را در ايران تنها ناشى از وجود سنن و عقايد مذهبى حاكم در جمهورى اسلامى القاء كنند. آن‏ها مى كوشند شكل خشن استفاده ابزارى از سنت‏ها و عقايد مذهبى توسط حاكميت جمهورى اسلامى را در ايران كه در خدمت اِعمال تبعيض جنسي و با هدف پابرجا نگهداشتن حاكميت مردسالارانه به كار گرفته مى شود، به جاى علت تاريخى و طبقاتى اين تبعيض عليه زنان القا كنند. شكل تبعيض را برجسته و پررنگ مى كنند، تا محتوا و مضمون حاكميت سرمايه در پس آن گم شده و شناخته نشود.

در توضیح سه لایه شناخت پدیده مورد بررسی مي توان صحنه و گستره هاي ديگري را نيز از هستي اجتماعي انسان نمونه آورد. ظاهرامر پدیده، در مورد انسان، سطح پسیکولوژیک فردی او، بیان چگونگی برخورد روحی او به مساله ها را نشان می دهد. تندي، عصبي، سطحي و … اين آن سطحي است كه در ”گفتگوهاي تلويزيوني“ Talk-Show در رسانه هاي دسته جمعي امپرياليستي متداول است و به آن  samal-Talk نام داده اند؛

برداشت و موضع ”شخصیت“ روحی گروه های اجتماعی كه براي نمونه در نظرسنجي هاي جامعه شناسانه در مورد این یا آن مساله به دست مي آيد، پسیکولوژی گروهی و اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهد. اين شيوه علمي ”تئوري شناختِ“ متكي بر منطق صوري، كه ظاهر اندیشه حاكم و ایدئولوژیکی را نزد گروه هاي انساني در جامعه قابل شناخت مي سازد، می تواند در پس مقولات و رفتار و سنت ها و يا در پوشش های مذهبی و … پنهان شده و يا ارایه گردد. این شيوه شناخت اجازه مي دهد مضمون برداشت هاي حاكم نزد گروه هاي اجتماعي در سطح و شكل بروز آن، شناخته شود. مي تواند درد، رنج، سرخوردگي و آرزو … موجود در سطح روحی را در جامعه بروز دهد كه مثلا ناشي از بيكاري، بي خانماني و … افراد است. چنين شناختي اجازه مي دهد ”افکار عمومی“ لحظه در جامعه در اين يا آن موضوع مورد بررسي شناخته شود، بدون آنكه ريشه هاي اقتصادي نارضايي و كمبودها نشان داده و شناخته شود.

دستكاري پسیکولوژی فرد و جامعه که در دوران پسامدرن ایدئولوژی سرمایه داری در انواع شکل های آن به ابزار ایدئولوژیک حفظ هژمونی نظام سرمایه داری تبدیل شده است، خواستار آن است که بررسی های انتقادی را در این سطح به پایان برساند.

با چنين قناعت براي بررسي انتقادي است كه براي نمونه نمي توان ريشه مشترك الویت مطلق گرانه دادن به آزادی های فردی در جامعه سرمايه داري پيشرفته به ويژه در غرب اروپا از يك سو و يا به اندیشه مذهبی و ”شرع“ در كشورهاي ”اسلامي“ از سوي ديگر، كه در ظاهر در تضادي آشتي ناپذير با يكديگر قرار دارند، شناخته شود. شناخته شود كه هر دوي اين ابزارها، به ابزار عليه آزادي ها و حقوق دمكراتيك انسان زحمتكش در جامعه سرمايه داري در هر دوي اين گروه از كشورها بدل گشته اند و در خدمت حفظ حاكميت سرمايه داري در شكل هاي امپرياليستي و همچنين قرون وسطي ”ولايت فقيهي“ آن قرار دارند.

هر دو ابزار فضايي براي بحث و طرح خواست آزادي و حقوق اجتماعي در جامعه باقي نمي گذارند. اگر در جامعه سرمايه داري پيش رفته، حق كار با حقوق كافي براي زندگي، بر خلاف دفاع از حق روابط جنسي آزاد، فضايي براي طرح در رسانه هاي عمومي نمي يابد، حق انتخاب آزاد براي نمونه در ايران، به جرم سياسي با جزاي مرگ تبديل مي شود؛

پيامد همين قناعت فكر انتقادي است كه دفاع از حق تساوی زن را در جامعه سرمايه داري در سطح انتقاد به فشار جنسی به زن محدود مي كند و از طرح استثمار مضاعف نیروی کار زنان سر باز مي زند؛

انتصاب سرشت واپسگرانه حاكميت در جمهوري اسلامي تنها به ظاهر حاکمیت قرون وسطي كه در روابط ”اجتماعي“ آن تبلور مي يابد و مسكوت گذاشتن سرشت واپسگرانه نظام سرمایه داری كه در وجود زيربناي ”اقتصادي“ نظام سرمايه داري ”ولايي“‌ بروز مي كند، ناشي از همين قناعت فكري تحميل شده به نيروي نو مي باشد.

به عبارت ديگر، محدود نمودن انتقاد به بی حقی کارگران تنها به خواست آزادی های دموکراتیک برای برخورداری از سندیکا و طرح نكردن مساله استثمار نیروی کار، مساله تضاد كار و سرمايه و ضرورت گذار از آن و… نمونه هاي بيشمار ديگري هستند به منظور محدود نمودن بررسي پژوهشگرانه هر پديده، در سطح بررسي پيش از پژوهش ماترياليسم ديالكتيكي آن.

این در حالی است که تنها با طرح مساله مورد بررسی در سطحی که شناخت «ماهیت» روند نبرد طبقاتی را در جامعه نشان می دهد، وظیفه تبلیغی، ترویجی و آموزشی عملکرد و پراتيك انقلابی به سطح مارکسیست- توده ای، به سطح «ايجاد پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي» (ف م جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“) ارتقا مي يابد. ارايه «ماهیتِ» اندیشه آگاهانه، علمی و انقلابی را كه هر نویسنده بایستی با «عصاره» خود بیان کند، تنها در سطح برداشت ماتریالیسم تاریخی مبتنی بر دیالکتیک ماتریالیستی می تواند وظیفه کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی نيروي نو را در والاترين سطح ممكن سازد. (به نقل از نوشتار منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي زندان طبري“، اضافه شد)

تساوى حقوق زن و مرد در ماركسيسم، ريشه در تعريف و برداشت ماركس از كار اجتماعى دارد.

 فمينيسم ماركسيستى ريشه در انتقاد ماركس به نظام اقتصادى- اجتماعى سرمايه‏دارى دارد. تبعيض و حق‏كشى مردسالارانه در جامعه امروزى عليه زن از پايه و اساس اقتصادى نظام سرمايه‏دارى نتيجه مى شود. پايه و اساسى كه از گذشته مردسالارى در نظام برده‏دارى و فئوداليته نيز برخودار بوده و به كمك آن كه در سنن و اعتقادات مذهبى وغيره تثبيت شده‏است، تداوم برترى جويانه جنسى را توسط مرد در سرمايه‏دارى توجيه مى كند.

فمينيسم غيرماركسيستى (٣)، به ماركس انتقاد مى كند كه او گويا انتقاد خود از نظام سرمايه‏دارى را به انتقاد به اقتصاد محدود ساخته و تنها به بررسى كار ، استثمار و روابط توليدى- توليد كالا مى پردازد. گويا فقدان برخورد مستقيم به وضع ويژه زنان در مطبوعات كلاسيك ماركسيستى انتقاد منتقدين را مستدل مى سازد. اين ادعايى بى پايه و اساس بوده و ناشى از بى اطلاعى منتقدين مى باشد.

“دانگا ويليزيز“ (٤) در رساله‏اى با نشان دادن انديشه تئوريك و فلسفى دفاع از تساوى حقوق زن به‏ مثابه انسان عضو همطراز جامعه بشرى در نظريات ماركس و انگلس، به اين انتقاد ناروا پاسخ مى دهد كه گويا ماركسيسم حرفى درباره «حاكميت مردسالارانه بر زن» (همانجا ص ١٦٥) براى گفتن ندارد.

برخلاف وضع، موقعيت و منزلت همطراز و حتى برجسته زن در گروه و خانواده انسان‏ها در ده‏ها هزار سال طول دوران اوليه جامعه بشرى (طبري آن را در ”درباره انسان و جامعه انساني“، «همبود نخستين» ناميده است- اضافه شد) كه به دوران مادرسالاري معروف است، سيماى اجتماعى زن در دوران روشنگرى را انديشمندان سرمايه ‏دارى دوران طلوع (ازجمله ژان ژاك روسو) به كمك “حق طبيعى“ تعريف مى كردند. زمينه فكرى- فرهنگى براى نظريه خود را اين انديشمندان از شرايط حاكم بر نظام برده‏دارى و فئوداليسم استخراج مى نمودند. به نظر آنان، سيماى اجتماعى انسان از “دوطبيعت“ متفاوت برخوردار بود. يكى طبيعت “احساسى- بيولوژيك“، كه ويژگى طبيعت زن و ديگرى “روحى- معنوى“ كه گويا طبيعت مرد را تشكيل مى دهد. ويليزيز اين برداشت انديشمندان دوران طلوع سرمايه‏دارى را ناشى از «جداسازى مكانيكى انسان از طبيعت خارجى» و در برابر هم قراردادن آن دو مى داند كه اجباراً مى بايستى به «تقسيم طبيعت انسانى به “دو طبيعت“ منجر گردد. اين برداشت بيولوژيك- آنتروپولولوژيكى از طبيعتٍ انسان زمينه تئورى براى وضع قوانين (در نظام سرمايه‏دارى) شد.» (ص ١٦٦)

زنده ياد احسان طبري در اثرش ”درباره انسان و جامعه انساني“ كه براي اولين بار همزمان با برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران (بهمن ١٣٩١) انتشار يافت، اين موضع ماركسيستي- توده اي را در بخش ”جامعه به عنوان يكي از مقولات عمده وجود“ با زيباترين و روان ترين نثر، با «دست افزاري» (ا ط) شايسته براي «ذهن بلند» خود بر مي شمرد و مطالعه آن را به لذتي بي همتا بدل مي سازد. (اضافه شد)

جداسازى مكانيكى انسان از طبيعت خارجى و در برابر هم قراردادن آن دو، ريشه در انديشه ذهنگرايانه “خلق“شدن انسان فاقد گذشته تاريخى دارد. جدايى ذهن و عين، سوبژكت از ابژكت و بطور عام برداشت دوآليستى در فلسفه ايده‏آليستى پايه و اساس غيرعلمى پذيرش چنين جدايى در شخصيت انسان مى باشد. شخصيتى كه به برداشت ماركسيستى، از سه لحظه جدايى ناپذير بيو- پسيكو- سوسيال تشكيل مى شود (٥a). تنيدگى و بهم‏پيوستگى اين سه جانب و لحظه هستى و شخصيت انسان، هم در رشد آنتروپولوژيكى گونه انسان و هم در بروز شخصيت آونتولوژيكى هر انسان و انديويديوم، جدايى ناپذير است. شناخت و درك شخصيت و مضمون هستى گونه انسانى و همچنين هر انسان مشخص تنها از طريق شناخت و درك توامان اين سه وجه و لحظه هستى به‏ مثابه وحدتى مونيستى و يك‏ پارچه ممكن مى گردد. جداسازى و در برابر هم قرار دادن سه وجه و جنبه و لحظه بدنى و روحى و اجتماعى شخصيت انسان در انديشه ايده‏آليستى فاقد پايه و ارتباط علت و معلولى بوده و به عبارت ديگر برداشتى غيرعلمى است.

برداشت يك‏سويه بيولوژيك- آنتروپولوژيكى از طبيعت انسان، انسان را در موقعيت اجتماعى او، يعنى در رابطه با فعاليت توليدى او مورد بررسى قرار نمى دهد، بلكه انسان اوليه را موجودى غيراجتماعى و منفرد، انديوديوم خلق شده (٥) و بدون تاريخ گذشته مى پندارد كه برپايه قابليت‏هاى طبيعى خود، براى مثال قدرت بدنى، از تفاوت‏هاى “طبيعى“ برخوردار است. با چنين برداشتى، پذيرش مردسالارى خود را به‏ مثابه امرى “طبيعى“ مى نماياند و گويا به اثبات مى رساند.

در انديشه ماركس موقعيت اجتماعى انسان برپايه «قابليت» كاركردن كه امرى انتزاعى بوده و برپايه امكانات بدنى و ويژگى هاى جنسي و توانايى هاى فردى و غيره قرار دارد، تعيين نمى شود. امرى كه اجباراً با تكيه به تفاوت‏هاى فردى، به عبارت ديگر برپايه ذات اونتولوژيكى هر انديويديوم به ايجاد “حق طبيعى“ براى جنس مرد و توجيه مردسالارى در نظريات انديشمندان دوران رنسانس منجر شده است. تداوم انديشه “حق طبيعى“ در خدمت تبعيض اجتماعى عليه زن، نهايتاً به انديشه داروينيسم اجتماعى مى انجامد كه ايدئولوژى فاشيستى تفوق و برترى “ابرمرد“ و “نژاد برتر“ را توجيه مى كند.

دومينيكو لوزوردو، فيلسوف ماركسيست معاصر ايتاليايى، در رساله‏اى در ارتباط با مسئله ملى و ناسيوناليسم برداشت ارسطو را در فلسفه اجتماعى او از جامعه كه در آن براى مرد حق ويژه “طبيعى“ و ارج و منزلت خاص قائل مى شود، درحالى كه موقعيت زن (و بردگان) را موقعيتى تحقير شده و نازل مى داند، از جهت تضادِ اين برداشت با ارج و مقام انسان، همانند نظريات ناسيونال- شوينيستى و فاشيستى- نژادپرستانه دانسته و براى هر دو يك ريشه قائل است و آن ها را هم‏ريشه ارزيابى مى كند. او مفهوم “حق طبيعى“ مورد نظر ارسطو را همانقدر فاقد خصلت جهانى و عام مى داند، كه مواضع ناسيونال- شوينيستى و نژادپرستانه را چنين ارزيابى مى كند (٦).

اين درحالى است كه نزد ماركس، طبيعت و انسان جدايى ناپذيرند و وحدتى را تشكيل مى دهند. وحدت ذهن و عين، سوبژكت و ابژكت در انديشه ماركسيستى انسان را موجودى اجتماعى مى داند كه «بى واسطه از طبيعت» (نوشته‏هاى فلسفى) برخاسته است. «در چنين رابطهِ گونه انسان با منشاء طبيعى خود، همان رابطه طبيعى اى نهفته است كه بى واسطه بين انسان [با انسان ديگر به‏مثابه جزئي از طبيعت]، نهفته است.» (كليات ماركس انگلس، جلد يك تكميلى، ص ٥٣٥)

تفاوت بين انسان تاريخى، از گذشته ماقبل انسانى او، در اين واقعيت نهفته است كه انسان به مفهوم عام و از نظر جنسى خنثى، براى تامين نيازهاى خود به توليد و بازتوليد مواهب مى پردازد، درحالى كه حيوان براى تامين همين نيازها تنها به جستجو در طبيعت مشغول است. تفاوت جنسى در روند فوق نه نزد انسان و نه نزد حيوان دخالت دارد. در روند توليد و بازتوليد زندگى و نيازهاى خود، يعنى در روند “كار“ و “توليد اجتماعىِ“ مواهب مورد نياز خود، انسان تحت شرايط متساوى اجتماعى قرار دارد.

تاكيد مى شود: در انديشه ماركسيستى، انسان به مفهوم عام آن، در روند كار و توليد اجتماعى شركت دارد. مفهومى كه از نظر جنسي، موضعى خنثى دارد. انسانى كه بى واسطه از طبيعت برخاسته است، در روند دادوستد خود با طبيعت و در تقسيم طبيعى كار اجتماعى، هستى اجتماعى جامعه بشرى را سازمان مى دهد.

تنها با توجه به برداشت ماركس از مفهوم كار و توليد اجتماعى است كه مى توان نادرستى تعريف بيولوژيكى “حق طبيعى“ مردسالارى در انديشه حاكم بر جامعه سرمايه‏دارى را به ‏اثبات رساند و نارسايى تاريخى مفهوم انتزاعى “آزادى [ليبرالى] زن“ را در جنبش فمينيستى غيرماركسيستى در جامعه سرمايه‏دارى نشان داد و بر آن غلبه نمود و تساوى حقوق واقعى زن را مستدل ساخت.

همانطور كه بيان شد، ماركس و انگلس در پراتيك و عملكرد اجتماعى، نقطه آغاز هستى انسانى و جدايى آن را از گذشته ماقبل انسانى كشف و اعلام مى دارند. روندى كه به نظر ويليزيز نزد گروه‏ها و خانواده‏ها و به مفهومى عام‏تر، در «همبود نخستين» جريان دارد، بدون آنكه در ارتباط با جنسيت انسان قرار داشته باشد. «نقش زن در رابطه با طبيعت تنها از طريق شركت او در كار توليدى اجتماعى تعيين مى شد.» (ويليزيز، همانجا ص ١٦٩)

تقسيم طبيعى نقش زن و مرد در رابطه جنسي، پيش شرط بازتوليد حيات گونه انسان و تقسيم طبيعى در كار و توليد اجتماعى پيش‏شرط بازتوليد شرايط ادامه حيات و هستى گونه انسان است. در چنين دورانى قرار داشتن زن و مادر در كانون خانواده امرى طبيعى و وجود نظام “مادرسالارى“ نتيجه “طبيعى“ دورانى است كه در آن هنوز مالكيت فردى مفهوم نبوده و وجود نداشته است.

تنها با رشد نيروهاى مولده و همراه با آن ايجاد مالكيت فردى و نهايتاً ايجاد شدن جامعه طبقاتى، شرايط فقدان تساوى حقوق اجتماعى زن و مرد و تبعيض جنسى عليه زن در گذشته تاريخى ايجاد مى شود. «تا زمانى كه كار در ذات طبيعى خود چيز قابل تعويض» (ويلزيز، ص١٧٣) نيست، يعنى به كالا تبديل نشده است، كار اجتماعى زن، ارزش اجتماعى مشابهى با كار مرد دارد. با رشد نيروهاى مولده، شرايط عينى و ذهنى حاكم شدن و سلطه منافع فردى بر منافع جمع به وجود مى آيد. «به نظر ماركس [در روند] رشد بازده توليد كار اجتماعى، شرايط ذهنى براى برقرارى حاكميت از اين طريق ايجاد مى شود كه انسان به ويژگى هايى دست مى يابد كه براى او با ايجاد شدن خصوصيات فردى همراه هستند و از اين طريق به نابودى شيوه توليد كمونيستى اوليه منجر مى گردند. استقلال “فرد“ مى تواند از طريق “مبادله“ اضافه‏توليد ايجاد شود.» (همانجا، ص ١٧٥) شرايط جدايى كار فكرى و بدنى، لذت بردن و كاركردن، توليد و مصرف به وجود مى آيد. برده‏دارى كه در ابتدا برده‏دارى پوشيده خانگى است و در آن كار زن و كودكان در اختيار مرد قرار مى گيرد، از ديدگاه تاريخى اولين اشكال حاكميت را تشكيل مى دهد. «… برده‏دارى خانگى كه البته در آغاز بسيار ساده و پوشيده است، اولين شكل مالكيت را تشكيل مى دهد … كه همان در اختيار داشتن و مالك نيروى كار غير بودن است.» (كليات ماركس انگلس، جلد ٣، ص ٣٢- به نقل از ويليزيز ص ١٧٦).

در طول تاريخ، كار رايگان زن در خانه نه تنها در محاسبه توليد ناخالص ملى به حساب نيامد، بلكه اضافه بر آن، اين برداشت را القا كرد كه كار رايگان زن در خانه بطور كلى، كارى با مضمونى كم ارزش‏تر از كار توليدى مرد مى باشد. با تثبيت قانونى چنين برداشتى در قرارداد اجتماعى در نظام سرمايه‏دارى، ازجمله پذيرش نقش مرد به‏ مثابه رئيس خانواده، كم ارزش‏تر بودن كار زن حتى در مراكز توليدى در نظام سرمايه‏دارى نيز قابل توجيه شد و تاكنون در همه جوامع سرمايه‏دارى، ازجمله در پيشرفته‏ترين و دمكراتيك ترين آنان نيز در سطح عرف و قانون تثبيت شده است و يكى از عمده‏ترين آماج نبردهاى اجتماعى سازمان‏هاى دمكراتيك زنان در اين كشورها را تشكيل مى دهد.

هشتم مارس، روز جهانى زنان

جنبش زنان ايران براى دستيابى به حقوق اجتماعى كه در سطوح مختلف در دوران سلطنت قاجاريه بروز كرده و در جريان جنبش تنباكو و انقلاب مشروطه و به‏ ويژه به دنبال پيروزى انقلاب اكتبر در روسيه رشد كرده بود، از تاريخى قريب به دو قرن برخوردار است. جنبش دمكراتيك زنان ايران يكى از بخش‏ هاى چشمگير و پرتوان مبارزات توده ‏اى در ايران پس از پايه ‏گذارى حزب توده ايران بوده است. نقش شخصيت‏ هاى برجسته توده ‏اى، ازجمله مريم فيروز در اين مبارزات نقشى فراموش نشدنى و سرمشق مبارزات كنونى زنان ميهن ما است. جنبش زنان ميهن ما اما اكنون از وحدت ضرورى برخوردار نيست. بررسى علل آن و ارايه نظر و يا پيشنهاد براى ايجاد وحدت در جنبش زنان هدف سطور فعلى نيست. باوجوداين، ضرورت چنين وحدتى بشدت به چشم مى خورد كه اما نياز به وجود زمينه نظرى لازم دارد. شايد نكات بالا بتوانند پايه بحثى را براى چنين وحدت عمل ارايه دهند. درعين حال كمكى باشند براى ممانعت از استفاده ابزارى از حقوق زنان و انحراف آن به‏ منظور ابزار تثبيت شرايط حاكم بر ايران از يك‏سو و همچنين استفاده امپرياليسم جهانى براى به كارگيرى جنبش زنان در خدمت اهداف خود در ايران از سوى ديگر.

جريان‏هاى راست در ايران و همچنين در خارج از كشور و به ويژه مقيم ايالات متحده آمريكا با در اختيار داشتن دستگاه عظيم تلويزيون صداى آمريكا مى كوشند با برنامه‏هاى روزانه در چند ساعت با استفاده از شرايط خفقان حاكم بر فضاى اجتماعى جمهورى اسلامى پرچم مبارزه براى حفظ ازجمله حقوق زنان را به دست گيرند! اين در حالى است كه توجه به خصلت دمكراتيك جنبش زنان كه تفاوت ماهوى دارد با برداشت ليبرالى از آزادى، امكان شناخت كوشش ارتجاع براى استفاده ابزارى از جنبش زنان را به وجود مى آورد.

مبارزات جنبش‏ هاى فمينيستى تا آنجا كه مبارزه براى تثبيت حقوق اجتماعى- قانونى زنان، رفع تبعيض جنسي و برقرارى تساوى حقوق مدنى زن و مرد در جامعه سرمايه‏دارى است، مبارزه‏اى دمكراتيك است. اشتراك نظر جنبش فميميستى ماركسيستى و غيرماركسيستى در مبارزه مشترك عليه تبعيض جنسي و محروميت‏هاى اجتماعى در جامعه سرمايه‏دارى براى زنان از ماهيت و مضمون دمكراتيك اين حقوق نتيجه مى شود. در اين مبارزات برداشت ليبرالى از تساوى حقوق زنان كه عمدتاً در سطح ظاهر و آزادى هاى جنسى باقى مى ماند، جايى نمى يابد. مضمون ليبرالى از آزادى زنان از اين‏رو يك‏سويه و متضاد است، زيرا آزادى اقتصادى زن در جامعه سرمايه‏ دارى هدف آن نيست.

مضمون آزادى ليبرالى، آزادى رقابت، آزادى قانون جنگل است. درست تحت تاثير شرايط حاكم بر نظام سرمايه‏دارى و برقرارى آزادى هاى ليبرالى است كه زن، همانطور كه پيش‏تر نشان داده شد، به اسيرى در چنگال تبعيض جنسى در روند توليد گرفتار و نهايتاً در كليت هستى اجتماعى به بند كشيده مى شود.

تعميق مبارزات جنبش‏هاى فمينيستى به منظور دستيابى به برابرى و تساوى حقوق اقتصادى واقعى براى زنان در جامعه، نهايتاً در جهت هموار سازى راه تحولات بنيادى در نظام سرمايه‏دارى عمل مى كند و در عين حال امكان استفاده ابزارى از جنبش زنان را از ارتجاع داخلى و جهانى سلب مى سازد (٧).

١- خانم آمنه كبريايي در ميزگردى كه توسط نشريه نقدنو برگزار شد (نقدنو شماره ١١، اسفند ٨٤- فروردين ٨٥) با نشان دادن «تبعات» اجراي نسخه نوليبرال «جهانى سازي» در بخش سرپرستي بهداشتي- درماني مردم، يعني «خصوصى سازي بيمارستان ‏ها»، در مورد وضع پرستاران زن و ديگر پرسنل نكاتي را برمى شمرد. ازجمله طولاني شدن ساعات كار (از ١٧٢ به ١٩٢ ساعت در ماه)، شيفت‏هاي ١٨ تا ٢٤ ساعته، «چك‏ليست» براي تعيين سطح دستمزد. خانم مريم محسني در مورد خارج ساختن كارگاه‏هاي كوچك‏تر از ١٠ نفر از شمول قانون كار سخن مى راند كه ٩٠% كارگاه‏ها و بنگاه‏هاي خدماتي كشور را تشكيل مى دهند، كه «به ضرر زنان كارگر و كارمند بوده» و تصريح مى كند كه «بدبخت‏ترين قربانيان اين اقدام بيش‏تر زنان (كارگر) هستند».

وضع زحمتكشان در كشورهاى پيشرفته سرمايه‏دارى نيز زير فشار سياست جهانى سازى بر همين منوال است. درحالى رشد نقدينگى در اين كشورها رشدى ٣٠ درصدى در سال نشان مى دهد، قريب به ٣٠ درصد مردم در آلمان در زير مرز فقر زندگى مى كنند. در سال ٢٠٠٧ دو و نيم مليون كودك در اين كشور در شرايط فقر قرار داشتند كه بخش عمده آنان فرزندان زنان مجرد مى باشند.

٢- جياشه مى نويسد، در «آغاز جنگ جهانى اول در اروپا انتخابات عمومى برپايه آراى نسبى هنوز وجود ندارد. نه در ايتاليا و نه در كشورهاى به اصطلاح ليبرال مانند انگلستان و فرانسه. تنها در برخى از كشورهاى اروپايى در سال ١٩١٩-١٩١٨ حق انتخاب براى مردان تصويب شده بود.» – ولاديميره جياشه Vladimiro Giacche`، “كدام دمكراسى“ دفاتر ماركسيستى آلمان ٠٦ر٥، ص ٢٠

٣- فمينيسم غيرماركسيستى را مى توان در دو بخش عمده مشاهده كرد. يكى فمينيسم ليبرالى كه مدافع نظام سرمايه‏دارى بوده و نتيجتاً مضمونى محدود دارد. اهداف اين جريان ليبرالى در جنبش زنان عمدتاً در آزادى هاى جنسى زنان و ظواهر پوششى و غيره خلاصه مى شود. موضع شديداً ضدماركسيستى و ضدتوده‏اى، از ويژگى هاى چنين جريانى است. اين جريان در مبارزات كنونى زنان ايران عليه تبعيض اجتماعى عمداً توسط جريان‏هاى راست خارج از كشور، ازجمله در آمريكا، نمايندگى مى شود.

برخلاف اين جريان، بخش دمكراتيك جنبش زنان در ايران متمركز است و در مبارزات آن ازجمله تبعيضات اقتصادى عليه زنان نقش عمده‏اى ايفا مى كند. برطرف ساختن تبعيضات “قانونى“ و سنتى- مذهبى يكى ديگر از زمينه‏هاى عمده مبارزاتى زنان ايرانى را تشكيل مى دهد.

بحث درباره تئورى اجتماعى درباره جايگاه بخش دمكراتيك جنبش زنان در اقشار و طبقات اجتماعى، بحث داغى را در محافل اجتماعى- علمى ازجمله در كشورهاى پيشرفته سرمايه‏دارى ايفا كرده و مى كند. در كنار موضع ماركسيستى كه در متن مقاله فعلى به آن پرداخته شد، برخى از نظريه‏پرازان و متفكرين در اين كشورها، جنبش زنان را همانند جنبش جوانان، دانشجويان و …، جنبشى ناشى از شرايط حاكم بر نظام سرمايه‏دارى دوران افول مى دانند. تحت تاثير اين شرايط، تضادهاى غيرقابل حل در نظام سرمايه‏دارى، ازجمله تضاد تبعيض جنسي، ناشى از زوال و انحطاط فرهنگى نظام سرمايه‏دارى است. نظريه “جامعه يك‏بعدى“ (هربرت ماركوزه) نمونه ‏اى از اين تئورى اجتماعى مى باشد. لئو كفلر Leo Kofler  انديشمند اتريشى، حاملان جنبش‏هاى اجتماعى اين دوران انحطاط نظام سرمايه‏دارى دوران افول را “نخبگان ترقى خواه“ مى نامد كه براى تحقق جامعه هومانيستى سوسياليستى مى كوشند. در ارتباط با جنبش سال «٦٨» در جهان، اين انديشمند ماركسيست، اين جنبش‏ها را “خميرمايه“ جنبش تساوى حقوق و آزادى خواهى ترقى خواهانه در نظام منحط دروان افول سرمايه‏دارى مى داند. جنبش دمكراتيك غيرماركسيستى فمينيستى در كشورهاى اروپايى، پس از پايان‏يافتن جنبش «٦٨»، از بقاياى آن بوجود آمد.

٤- Danga Vileisis: Klasse und Geschlechtsordnung: Das Verhältnis von Marxismus und Feminismud  در كتاب Kommunistisches Mnifest passe  –  Marxismus im 21. Jahrhundert انتشارات Pahl-Rugenstein 1999

٥a- “ه پ برنر“  H. P. Brener، روانشناس و فيلسوف معاصر آلمانى ريشه پايگاه بيولوژيك، روانى و اجتماعى شخصيت انسان را برپايه نظريه اسلوب‏شناسى علمى- فلسفى- تاريخى مورد بررسى قرار داده است و آن را به‏مثابه يك واحد ديالكتيكى كه هم‏زمان در طول تكامل خانواده گونه انسان رشد و عمل كرده، ارزيابى مى كند. او در كتاب “تئورى ماركسيستى شخصيت و انسان به‏مثابه واحد بيو- پسيكو- سوسيال“ (٢٠٠٢، نشر Paul-Rugenstein  آلمان) مى نويسد: «نزد ماركس، ديالكتيك بيولوژيك و جامعه‏شناختى در رشد انسان، به‏مفهوم رشدى درجه‏ بندى شده از نظر زمانى و يا تعقلى- ساختارى نيست كه يكى پس از ديگرى تحقق يافته باشد، بلكه رابطه و نسبت توامانى است كه از ابتداى رشد و تكامل خانواده گونه انسان، وجود داشته است. جنبه اجتماعى، چنان‏كه مورد نظر فرويد است، به‏مفهوم تاثيرى خارجى بر جنبه بيولوژيك نيست. جنبه بيولوژيك، مستقل از جنبه اجتماى نيست، و بخش روان‏شناختى نيز تنها حلقه واسطه‏اى كه آن دو واحد ديگر را مى پوشاند، به شمار نمى رود.» (صفحه ٣٩)

٥- در مسيحيت خداوند پس از خلق آدم، حوا را از دنده دوازدهم آدم مى سازد.

٦- لوزوردو براى شخصيت و حرمت انسان مضمونى اونيورزآل universal و جهانى و همگانى و عام و لذا از نظر جنسى خنثى قائل است و آن را مترادف با مفهوم ناسيونال و ملى مى داند  كه همچنين ارزشى جهانى است. احترام به مليت خود و ارج داشتن خصوصيات ملى، زبان، اداب و رسوم و غيره هم‏سو و سازگار است با ارج داشتن خصوصيات ملى خلق‏هاى ديگر. درحالى كه تحقير خلق‏ هاى ديگر و بى حرمتى به آن ‏ها نه تنها موضعى در تضاد با مضمون جهانى مفهوم ملت و همچنين انسان است، بلكه موضعى شوينيستى و ضدبشرى است. انديشه و ايدئولوژى “خلق ‏برتر“ از قابليت جهانى شدن برخوردار نيست. «ملت برتر و آقا تنها زمانى مى تواند وجود داشته باشد، زمانى كه خلق‏هاى نازل‏تر و برده نيز وجود داشته باشند. همين ارزيابى را بايد از “خلق برگزيده شده“ داشت كه عبارت مورد علاقه بوش جوان (رئيس جمهورى كنونى ايالات متحده آمريكا) است كه اين دگم را اعلام داشته است: “ملت ما از طرف خداوند برگزيده شده است براى اجراى اين وظيفه تاريخى كه الگويى براى جهان باشد.“ اين صدايى منفرد نيست. به كلينتون گوش فرادهيم: آمريكا “بايد به رهبرى خود بر جهان ادامه دهد … ميسيون Mission (وظيفه مذهبى) ما از نظر زمانى محدود نيست.“ و بوش پدر: “من در آمريكا ملت رهبر را مى بينم، تنها ملتِ داراى نقش ويژه در اين جهان.“ و بالاخره كيسينجر: “وظيفه رهبرى جهان را به‏عهده داشتن، خصلت USA  و ارزش‏هاى آن است.“ …».

لوزوردو در ادامه مى نويسد “خلق برگزيده شده“ نيز كاتگوريى نيست كه بتواند جهانى شود.» تنها يك خلق است كه براى رهبرى جهان برگزيده شده است . نبايد حيران ماند كه اين انديشه چرا به «برخوردهاى انفجارى» انجاميده است. براى درك ريشه برخوردها بايد اين نظر بوش را با جمله معروف هيتلر مقايسه كرد: «نمى تواند دو ملت برگزيده وجود داشته باشد. ما ملت خداوند هستيم.» (‍Prof. Dr. Domenico Losurdo ، wider den Mythos vom deutschen Sonderweg در دفاتر ماركسيستى – آلمان – شماره يك سال ٢٠٠٨)

٧- جامعه‏شناسى تجربى بورژوازى زمينه تئوريك مبارزات جنبش‏هاى فمينيستى غيرماركسيستى و ليبرالى را تشكيل مى دهد. به نظر اين تئورى جنبش زنان از نوع “جنبش‏هاى مدنى غيردولتى“ است. (نگاه كن به ”حقوق زنان، حقوقي دمكراتيك است“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1979). اين تئورى عملكرد و مبارزات اجتماعى اين سازمان‏ها را مطلق‏گرانه بر «عمل و پراكسيس» استوار را مىداند. اين نظريه آزادى هاى صورى، ازجمله آزادى جنسى را مطلق‏گرايانه و جدا از كليت هستى اجتماعى زنان مطرح ساخته و دنبال مى كند. مبارزه براى تساوى حقوق جنسى زنان و مردان، ازجمله “آزادى جنسى“، نقش بزرگى در دستيابى به تساوى حقوق زنان در جامعه سرمايه‏دارى ايفا كرده و مى كند، اقدام نادرست، جدا سازى اين خواست از حقوق دمكراتيك و اقتصادى در مبارزات اجتماعى است.

علت بن‏ بست بودن مبارزات جنبش‏هاى ليبرالى و غيرماركسيستى زنان در جامعه سرمايه ‏دارى ريشه در همين جداسازى خواست‏ ها “جنسى“ در برابر خواست‏ هاى اقتصادى زنان و مطلق ‏سازى آن‏ ها در جامعه طبقاتى دارد. چنين برداشتى امكان شناخت كليت هستى اجتماعى- اقتصادى زنان را در جامعه طبقاتى ازبين مى برد.

بدين‏ترتيب، محدود ساختن اسلوبي شناخت پديده‏ها تنها به بررسي ظاهر پديدهِ «پراكسيس فعاليت زنان» و تبديل اين ظاهرامر به مضمون پديده جنبش زنان، ضرورتاً از درك مضمون و خصلت اجتماعي حقوق زنان كه خصلتي تاريخي و مشخص است، باز مى ماند. براى مثال مسائل مشخص جنبش زنان در ايران كه در زيرنويس ١ مطرح شد، در بحث‏هاى خارج از كشور و تلويزيون‏هايى كه روزانه چندين ساعت برنامه براى زنان پخش مى كنند، بازتابى نمى يابد و مطرح نمى شود.

جنبش دمكراتيك زنان و تشكل‏هاى آن در زمره سازمان‏هاى دمكراتيك قرارداشته (جوانان، دانشجويان و …) كه در جوار سازمان‏هاى صنفى (سنديكا، شورا) و احزاب سياسى كه سازمان‏هاى طبقاتى را در جامعه تشكيل مى دهند، از وظايف پراهميت برخوردار هستند. سازمان‏هاى دمكراتيك زنان، جوانان و دانشجويان در كنار احزاب طبقات اجتماعى نيروهاى شركت كننده در نبردهاى اجتماعى را تشكيل مى دهند و مى توانند در لحظاتى نقش تعيين كننده ايفا سازند. براى مثال خواست تساوى حقوق بين زن و مرد در دوران كنونى (و همچنين جنبش دانشجويى براى دستيابى به آزادى هاى قانونى در كنار جنبش صنفى زحمتكشان)، موقعيت مركزى و ويژه‏اى را براى سازمان‏هاى دمكراتيك زنان در ايران براى تغييرات اجتماعى ايجاد كرده است.

“سازمان‏هاى مدنى غيردولتى“ NGO انديشه نو و به ظاهر “چپى“ است كه گويا مى تواند وظايف نوسازى هستى اجتماعى را به عهده گيرد، به شرط آنكه براى كليه بخش‏هاى حيات اجتماعى به وجود آمده و عمل كند. اين نظريه نظريه قالب در جنبش فمينيستي غيرماركسيستي ايراني و غيرايراني است. آن ها مي كوشند آن را به عنوان سازمان «مدرن» تبليغ و در برابر نظريات ماركسيستي طرح سازند. نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1979

برخلاف اين برداشت پسامدرن از “سازمان‏هاى مدنى“ و وظايف غيرواقع‏ بينانه براى آن‏ها، چپ انقلابى اين سازمان‏ها، ازجمله سازمان‏هاى زنان را “سازمان‏هاى دمكراتيك“ ارزيابى مى كند كه در جوار سازمان‏هاى صنفى- سنديكايى- شورايى و احزاب سياسى كه سازمان‏هاى طبقاتى را در جامعه تشكيل مى دهند، از وظايف پراهميت برخوردار هستند. سازمان‏هاى دمكراتيك، مثلاً زنان، جوانان و دانشجويان وغيره، نيروهاى اجتماعى با پايگاه اجتماعى وسيع هستند كه مى توانند در لحظاتى نقش تعيين كننده در مبارزات اجتماعى ايفا كنند. براى مثال خواست تساوى حقوق بين زن و مرد در دوران كنونى در جهان سرمايه‏دارى، موقعيت مركزى و ويژه‏اى را براى سازمان‏هاى دمكراتيك زنان ايجاد كرده است. موقعيتى كه از طريق تعميق خواست اين سازمان‏ها براى تساوى حقوقى زن و مرد در پروسه اشتغال زنان از كيفيت واقعى دمكراتيك برخوردار است.




حقوق زنان، حقوقي دمكراتيك است نگاهي انتقادي به نظريه «جامعه‏ شناسي سياسي معاصر»

نقاله شماره ١٣٩١ / ٤٦ (١٦ اسفند)

واژه راهنما: نگاهي انتقادي به نظریه «جامعه‏شناسي سياسي معاصر» در مقاله “جنبش زنان، مفهومي نظري و يا واقعيتي جامعه‏شناختي“ (نشريه چيستا، شماره ٦ و٧، اسفند ٨٤ و فروردين ٨٥). نوشتار حاضر پيش از آغاز كار ”توده اي ها“ در فوريه سال ٢٠٠٨ نگاشته شده است.

«جامعه‏شناسي سياسي معاصر» مورد نظر مقاله كه به‏ مثابه «اسلوب روش شناختي» در دانشگاه ‏هاي كشورهاي سرمايه‏داري تدريس مى شود، پاسخ دقيقي به خصلت «جنبش‏هاي اجتماعي» نمى دهد و امكان شناخت و درك همه‏جانبه علمي آن‏ها را بوجود نمى آورد. صفت «جديد» و «معاصر» و انواع آن نيز كمكي در اين زمينه نمى تواند باشد.

نگارنده مايل است، به كمك نگرش انتقادي به مقاله فوق‏الذكر در نشريه چيستا، ناكارآمدي جامعه شناسي تجربي    بورژوايي كه ماكس وبر Max Weber، جامعه شناس نامدار قرن گذشته آلمان يكي از برجسته‏ترين نمايندگان آن است، مستدل سازم. (صفحه‏ها مربوط به شماره پيش‏گفته نشريه چيستا است)

١- مقاله، جنبش زنان را بخشي از «جنبش‏هاي اجتماعي جديد» مى داند (ص ٤٤٣) كه «بيش از هرچيز به سياست فرهنگي توجه دارد و اين سياست را در وسيع‏ترين مفهوم ممكن، به مثابه ستيز [با] و دگرگوني هويت‏ها و ساختارهاي اجتماعي درك مى كند» (ص ٤٤٥) و «به هيچ چيز كم‏تر از انقلاب راضي» نيست (ص٤٤٦).

خصلت اعتراضي و ستيزگراي اين جنبش‏ها برپايه “تئوري انتقادي“ در نظريات “مكتب فرانكفورت“ قرار دارد كه گويا انتقادي بنيادين و هم‏جانبه و همه‏گير است، «شورش و طغيان مطلق عليه وضع موجود» (١). مكتب فرانكفورت (٢) در دهه‏هاي ٢٠ و ٣٠ قرن گذشته در اروپا و آمريكا پديد آمد به منظور ايجاد جريان نظري جانشين و آلترناتيو در كنار و عليه ماركسيسم. تئوري شناخت آن را “ديالكتيك نفي“ تشكيل مى دهد كه از طريق برشمردن ويژگي‏ها و آنچه كه پديده مورد بررسي دارا نيست، حاصل مى شود. در مقاله نيز بجاي ارائه تعريف از «جنبش‏هاي اجتماعي جديد» و بيان خصلت آن‏ها، براي آن‏ها اين «ويژگي» ارائه مى شود كه «نماينده منافع گروه‏هاي اجتماعي خاص» نيستند (ص ٤٤٦).

٢- “سازمان‏هاي مدني غيردولتي“ NOK آن شكل «سازماندهي غيررسمي، باز و انعطاف‏پذير» است كه به نظر مقاله «ويژگي» ديگري از جنبش‏هاي اجتماعي جديد را تشكيل مى دهد كه «بشدت به رسانه‏ها جمعي متكي‏اند» (ص ٤٤٦).

وابستگي به رسانه‏هاى جمعى موجب تاثيرپذيري شديد اين سازما‏ن‏ها از دستگاه عظيم تبليغاتي در خدمت منافع كنسرن‏هاي بزرگِ فرامليتي و سرمايه مالي امپرياليستي مى شود. “صنعت فرهنگ سازي“ با هدف مغزشويي وظيفه اصلي اين دستگاه‏هاي پرنفوذ نظام حاكم را تشكيل مى دهد. اين اعا كه گويا مى توان در دوران “اينترنت“ و “سي ان ان“ و “بي بي سي“ و ديگر ابزار و اهرم‏هاي صنعت فرهنگ‏سازي در خدمت شكل بخشيدن به وضع روحي و نظريات انسان “منفرد“، سياست «جديد» و «معاصر» و مستقلي براي جنبش‏هاي اجتماعي تنظيم كرد، دقيقاً القاي هدفي است كه اين دستگاه‏هاي تبليغاتي دنبال مى كنند. پتر بورگر Peter Bürger ، جامعه‏شناس معاصر آلماني، «فضاي عمومي و اجتماعي را تنها همان بازاري مى داند كه در آن سيماي “مجازي“ جهان و انسان به فروش مى رسد» (٣). بازار مكارهِ فريبكارِ دورانِ سرمايه‏داري نوليبرال امپرياليستي، همان بازار توليد پرده‏هايي است كه بر روي صفحات وسائل ارتباطات عمومي و در نشريات و ديگر وسائل شكل دهنده فرهنگي جامعه در جريان‏اند. چه كسي اين سيل عكس‏ها را توليد مى كند؟ توليد كنندگان به كمتر از ده كنسرن محدود شده اند. اين ‏بار نبايد از ديكتاتور سياسي وحشت داشت، بلكه از قدرت وسائل ارتباطي كه هر روز بيش‏تر در دست‏هاي معدودتري انباشته مى شود، بايد وحشت داشت. (موفقيت نسبي حزب برلوسكوني در انتخابات مجلس سناي ايتاليا در ژانويه ٢٠١٣ از اين اهرم بهره برد).

اين دست‏هاي معدود، اين روند را “تجمع پديدآورنده“ Synergie مى نامند، درواقع اما همان مونوپل و انحصارات هستند كه هژموني خود را براي استعمار معنوي انسان برقرار ساخته‏ اند. امري كه به اين پرسش پاسخ مى دهد كه «چه كسي در آينده ارائه و كنترل انديشه را در اختيار خواهد داشت.» بدين‏ترتيب اهرم و ابزار ارتباط گروهي ديگر تنها يك قدرت مالي در جامعه نيست، بلكه «قدرتي است براي شكل دادن به جامعه (جهاني).» بى جهت هم نيست كه صادرات امپرياليسم آمريكا در بخش توليد براي دستگاه‏هاي ارتباط گروهي Media، «پس از صادرات جنگ‏افزارها، دومين رقم را تشكيل مى دهد» (همانجا).

كريستيان ليدينگر Christian Leidinger در تحقيقات خود تحت عنوان “كمپلكس صنعتي- نظامي- ارتباطات” Militärisch-Industriell-Medialen Komplex نشان مى دهد كه «توليد كنندگان تسليحات و ديگر كنسرن‏هايي كه از بغل وسائل جنگي سود مى برند، به‏ويژه پنتاگون، وزارت دفاع آمريكا، بزرگ‏ترين كنسرن‏هاي شريك در بخش توليد فيلم و ديگر توليدات فرهنگى هستند» (به‏نقل از بورگر).

در ادامه بورگر از كتاب خود تحت عنوان “سينماي ترس- ترور و جنگ، هنرِحاكميتِ دولتيِ توليد شده در هوليود» را نقل مى كند كه در آن ثابت كرده است كه چگونه «پنتاگون در تنظيم مضامين فيلمنامه‏هاي فيلم‏هاي به ظاهر بي غل‏وغش دخالت مى كند. ازجمله فيلمنامه‏هايي كه توسط خود دستگاه نظامي تهيه و براي تهيه فيلم، بازي‏هاي كمپيوتري، برنامه‏هاي تلويزيون از طريق كابل وغيره تعيين مى شود.» در اين فيلمنامه‏ها و بازي‏هاي كمپيوتري وغيره آن برنامه  استراتژيك و آن ديكته فرهنگي مطرح و القاء مىشود كه «براي پذيرش سياست حاكم» ضروري است.

٣- جامعه‏شناسي تجربي بورژوازي، همانطور كه در موضوع مقاله نيز تصريح مى شود، انديشه خود را «در وهله اول بر عمل و پراكسيس» محدود مى سازد.

محدود ساختنِ اسلوبيِ شناختِ پديده‏ها تنها به بررسي ظاهر پديدهِ «پراكسيس فعاليت زنان» ضرورتاً از درك خصلت اجتماعي حقوق زنان كه خصلتي تاريخي است، يعني در مرحله معيني از رشد تاريخي جامعه ايجاد مى شود، عاجز است. ازاين‏رو نيز براي اين اسلوب و نگرشِ توصيفي و نظاره‏گرِ ظاهربينِ پديده‏ها، خصلتِ دمكراتيكِ خواست برابري و تساوي حقوق زنان با مردان به‏مثابه شهروند تمام عيار در جامعه بورژوازي درك نشده باقي مىماند و شناخت تنها به شكل و «قالب» آن محدود مىگردد و لذا مقاله از «سه قالب سكيولاريستي، سوسياليستي و اسلامي» (ص ٤٥٠) جنبش زنان صحبت به‏ميان مى آورد.

برهمين پايه است كه «پدرسالاري سنتي متجلي در مذهب» (همانجا)، به عنوان پديده‏اي مربوط به دوران نظام‏هاي عتيقه‏اى، برده‏دارى، فئوداليسم و همچنين سرمايه‏دارى درك نمى شود. درك نمى شود كه «پدرسالاري» و ايدئولوژي «مذهبي»، هر دو تظاهر برقراري شرايط اقتصادي- اجتماعي حاكم بر هستي اجتماعي در جامعه طبقاتى است. عدم تساوي بين زن و مرد به‏مثابه پديده‏اي “طبيعي“ و ناشي از “سرشت“ بيولوژيك آن دو پذيرفته شده بود. حاكميت طبقاتي، در پشت “مشي و خواست الهي“ قرار داشت. «سنت» و «مذهب» وسيله ايدئولوژيك حاكميت طبقاتي در اين دوران است.

بندهاي اين وابستگي، در دوران “روشنگري“ و در جريان نبردِ بورژوازيِ انقلابيِ دورانِ طلوعِ سرمايه‏داري فروريخت. حاكميت بورژوازي انقلابي پاياني بود براي نظم فئودالي و بقاياي ماقبل آن و حاكميت كليساي كاتوليك. انقلاب كبير فرانسه شكل كلاسيك برقرارى حاكميت بورژوازي انقلابي را بمنظه ظهور رساند. نبرد طبقاتي اما با اين پيروزي پايان نيافت. بقاياي طبقات گذشته توانستند براي مدتي دوباره حاكميت خود را برقرار سازند و يا در ائتلاف‏هايي در سطح حاكميت، به دفاع از منافع خود بپردازند. دفاع سرمايه‏دارى به حاكميت رسيده از منافع خود، با توجه به تغيير موضع بورژوازي كه ديگر نيروي انقلابي نبود و به طبقه غارتگر و استثمارگر حاكم تبديل شده بود و مىبايستي براي تحكيم مواضع حاكميت خود عليه زحمتكشان به نبردهاي اجتماعي سهمگيني بپردازد، ايدئولوژى سنتى را به خدمت گرفت.

رشد فرهنگي- اجتماعي جامعه نسبت به رشد اقتصادي عقب ماند. رشد روبنا نسبت به رشد زيربناي هستي اجتماعي به زائده‏اي تبديل شد كه براي تحقق آن نبردهاي طولاني و سخت آينده در شرايط مشخص حاكم بر هر جامعه ضروري بود، ازجمله توسط زنان، تا به حقوق دمكراتيك شهروندي خود در نظام سرمايه‏داري دست يابند. بى جهت هم نيست كه برخورداري از حق راي توسط زنان در سوئيس، يعني در كشور اروپايي و يكي از متروپل‏هاي نظام سرمايه‏داري تنها در سه دهه پيش و در فرانسه در سال ١٩٤٥ (به مقاله “زنان و انقلاب كبير فرانسه“ در همين شماره چيستا مراجعه شود) تحقق يافت. هنوز پس از جنگ جهاني دوم اين سنت حكمفرما بود كه دختران و زنان اروپايي بدون “سرپوش“، از روسري تا كلاه، مجاز نبودند از خانه خارج شوند. بدين‏ترتيب، اگر چه سرمايه‏داري به‏طور عمده به مثابه نظم نوين ازجمله در اروپا حاكم شده بود و “دولت مدرن“ خود را تشكيل داده بود، از نظر فرهنگي برقراري تساوي حقوق مدني در اين كشورها برقرار نشد و هنوز هم دستمزد زنان نسبت به مردان براي كار مشابه در آلمان ١٧% نازل‏تر است.

٤- اصطلاح “دولت مدرن“ و “دولت شبه‏مدرن“ كه در مطبوعات فارسى زبان براي برشمردن شرايطي كه در آن گويا حقوق زنان و تساوي حقوق در اولي حاكم و دومي فاقد آن است، پاسخگوي ارزيابي دقيق و علمي وضع حقوق زنان در ايران نيست. ايران به‏مثابه كشوري كه مناسبات ماقبل سرمايه‏داري هنوز در آن رواج دارند، مثلاً بقاياي بزرگ‏زمين‏داري و ايدئولوژي مذهبي آن هنوز در جمهورى اسلامى ايران نقش عمده‏اي ايفا مى كند (املاك آستان قدس و حتى تعلق زمين خانه‏هاي مسكوني در شهرها به چنين سازمان‏ها)، و رشد سرمايه‏داري در آن عمدتاً هنوز در سطح وابسته- مونتاژي قرار دارد كه در آن نقش سرمايه‏داري تجاري (عقب‏افتاده‏ترين و ارتجاعي‏ترين بخش سرمايه‏داري) سهمي سنگين است، اجباراً زمينه لازم و مناسبي را تشكيل نمى دهد كه در آن برقراري حقوق دمكراتيك بورژوايي براي زنان، آنطور كه در برخي از كشورهاي پيشرفته سرمايه‏داري وجود دارد، ممكن شده باشد.

به بيان علمي، برداشت ماترياليسم تاريخي از هستي اجتماعي كه محتواي جامعه‏شناسي ماركسيستي را تشكيل مى دهد، برپايه عجين بودن هستي فرهنگي- اجتماعي با هستي اقتصادي جامعه، عجين بودن سطح معنويت- فرهنگ و ايدئولوژي با سطح رشد نيروهاي مولده و زيربناي مادي جامعه قرار دارد. به عبارت ديگر ارزيابي علمي از وضع تاريخي جامعه مورد بررسي (مثلاً ايران)، از وحدت ذهنيت و عينيت هستي اجتماعي در آن مرحله تاريخي رشد نتيجه مي‏شود. برخلاف جامعه‏شناسي تجربي بورژوايي كه از اسلوب توصيفي نظاره‏گرِ ظاهربين پديده‏ها پيروي مى كند و قادر به درك كليت واقعيت نمى شود، اسلوب شناخت ماترياليسم ديالكتيك، با بررسي كليه لحظات و جنبه‏هايِ واقعيتِ هستيِ اجتماعي (سطح فرهنگ، اخلاقيات، سنت، ايدئولوژي، زيربناي اقتصادي، سطح رشد نيروهاي مولده، تعميق تضاد اصلي دوران و…)، به درك واقعيت نايل مي‏شود. تعيين جا و مقام و ارزش هر لحظه و جنبه در زنجيره عـلّـي شدن پديده‏هاي اجتماعي همانقدر در اين ارزيابي علمي مورد توجه قرار مي‏گيرد كه تغيير آن‏ها در ارزيابي منظور مي‏شود. بهم‏پيوستگي و بهم‏تنيدگي و يك‏پارچگي كليت واقعيت هستي اجتماعي در هر مرحله تاريخى رشد آن تنها از اين طريق قابل درك است. با چنين اسلوب است كه حقيقت (نسبي) شناخته مي‏شود.

٥- به عبارت ديگر، درك علت قالب «پركسيس فعاليت زنان» در هر جامعه و مرحله تاريخي رشد آن، و به‏طريق اولي درك مضمون خواست‏هاي مشخص مطرح شده در مبارزات در هر دوره، تنها با درك زيربناي اقتصادي- اجتماعي حاكم بر آن جامعه مشخص ممكن است.

احسان طبري در اثر خود با عنوان ”درباره انسان و جامع انساني“ كه همزمان با برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران (بهمن ١٣٩١) براي اولين بار توسط انتشارات حزب توده ايران منتشر شد، در نفي مطلق گرانه نگرش به قالب و ظاهر پديده در «تاريخ نگاري بورژوايي»، به توضيح نقش زيربناي اقتصادي در برپايي هستي اجتماعي پرداخته و ازجمله مي نويسد: «ماركسيسم بناي تحقيق را بر بررسي واقعيت عيني تاريخي، مانند نيروهاي مولده و رشد آن، تقسيم كار اجتماعي، اشكال مالكيت، شيوه هاي مختلف توليد نعمات مادّي و معنوي …» (ص ١٦ تا ١٨) قرار مي دهد. (اضافه شد)

هستي اجتماعي، كليتي تجزيه ‏ناپذير است. جامعه ‏شناسي بورژوايي با اسلوب نظاره‏گرِ ظاهربين و تنها متكي به تجربه و ارزيابي توصيفيِ هستى اجتماعى، قادر نيست، كليت آن را درك كند، اگر هم اينجا و آنجا اجباراً و ناخواسته به اهميت زيربناي اجتماعي براي شكل گرفتن فرهنگ حاكم اعتراف نيز مى كند. مقاله نيز در “نتيجه‏گيري“ خود به «بستگي داشتن [نظريات و مبارزات] … فمينيسم بومي … به دگرگوني‏هاي اجتماعي و اقتصادي گسترده‏تر و تحكيم پايه‏هاي جنبش رفورماسيون در ايران» اذعان دارد، بدون آنكه از پيگيري لازم در اين برداشت ماترياليسم تاريخي برخوردار باشد و از اين طريق به درك كليت واقعيت نايل شود.

اگرچه مقاله در جاي جاي ارائه اسناد و فاكت‏هاي متعدد تاريخي نبرد زنان و مردان در ايران براي برقراري حقوق دمكراتيك زنان و تساوي حقوق آنان، ارتباط نبرد جنبش زنان را با نبرد اقتصادي- اجتماعي مردم بر مى شمرد (نقل تك تك آن‏ها از حوصله اين سطور خارج است)، به علت تعهد خود به اسلوب اعلام‏كرده در ص ٤٤٥ («مبنا و عزيمت ما در اين مقاله از مباحث صورت گرفته در جامعه‏شناسي جديد و آن‏چه به عنوان “جنبش‏هاي اجتماعي جديد“ انجام شده، مى باشد.»)، از پاسخ به پرسش خصلت جنبش زنان در نظام سرمايه‏داري به‏طور عام و جامعه ايراني در دوران كنوني به‏طور خاص، عاجز است.

متاسفانه مقاله استدلال و دليلي براي گفتمان خود در آغاز مطلب ارايه نمى دهد كه چرا به نظر مقاله، «“جنبش زنان“ در دل پروژه‏ي دموكراتيزاسيون جاي» نمى گيرد؟ در دل پروژه‏ي دمكراتيزاسيون قرار نداشتن جنبش زنان، بيان و گفتمان بسيار ساده‏ نگرانه و غيردقيق ارتباط و بهم‏تنيدگي مبارزات فرهنگي- اجتماعي با مبارزات براي تغييرات اقتصادي هستي اجتماعي كه پيش‏تر نشان داده شد و در مقاله نفي مى شود، است. اين نگرش، نگاهي به قول احسان طبري از روزني تنگ به ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي است. همچنين، آنچه كه مقاله در چند سطر پائين‏تر نيز عنوان مى كند، استدلالي عليه درست و صائب بودن «تعريف‏هاي جامعه‏شناسي كلاسيك از كنش جمعي»، نيست كه مقاله آن را به جاي جامعه‏شناسي ماركسيستي مطرح مى سازد. طرح نادرست و درك نشده جامعه‏ شناسي ماركسيستي، كار پاسخ دادن در سطح به آن را به كمك نظريات رفرميستي مكتب فرانكفورت آسان مى سازد، اما امكان پاسخ حتي به پرسش‏هاي خود مطرح كرده را هم به او نمى دهد. درك علل «پراكندگي و شكاف» در جنبش زنان ايران و «تفسير خاص از “زن ايده‏آل“ … در عصر پهلوي … و عصر پس از انقلاب ١٩٧٩»، كه مقاله در نتيجه‏گيري خود مطرح مى سازد،‌ تنها از طريق قراردادن شكل و چگونگي پراتيك جنبش در شرايط مشخص مرحله رشد كليت هستي اجتماعي كشور ما ايران در اين دو «عصر»، ممكن است و نه تنها از طريق ارزيابي تنها از برداشت‏هاي ايدئولوژيك حاكم (تحميل بى حجابى و حجاب به زور) در اين دو «عصر».

علي كياني، يكي از آن «كساني» است كه كيانوري را احاطه كرده بودند. كيانوري در نامه خود در تائيد مخالفتش با خواست «دفاع از جمهوري اسلامي» توسط راه توده‏، از آن ها صحبت مي كند. اين علي كياني در مقاله اي در ”راه توده“ قلابي، با تكيه به اين بخش از نظريه طرح شده در ”چيستا“ و با سواستفاده از نام كيانوري در عنوان مطلب، نادرستي شيوه اعمال شده «در عصر پهلوي … و عصر پس از انقلاب ١٩٧٩» را كه او آن عصر خميني مي نامد، به اصطلاح نشان مي دهد. (اضافه شد)

٦- با مبنا قراردادن اسلوب جامعه‏شناسي ماركسيستي مى توان خواست ‏ها و منافع و آماج مبارزاتي جنبش زنان را در جوامع طبقاتي، ازجمله در ايران، به دو دسته عام و خاص تقسيم كرد.

اول- عام، آن خواست و آن آماج‏هاي مبارزاتي هستند كه ناشي از موقعيت زنان در روند توليدي حاكم مى باشند كه مجبورند براي تامين نيازهاي مادي و معنوي خود، نيروي كار خود را همانند مردان بفروش برسانند. در اين زمينه اشتراك منافع فروشندگان نيروي كار فكري و بدني زن و مرد وجود دارد. با اين تفاوت كه استثمار زنان معمولاً شديدتر و خشن‏تر عملي مى شود. امري كه به‏ويژه به نسبت سطح رشد تاريخي مناسبات اجتماعي- فرهنگي در جامعه مشخص طبقاتي، متفاوت مى باشد.

دوم- خاص، آن خواست‏ها و آماج‏هاي مبارزاتي هستند كه ناشي از جنسيت زنان مى باشند. اين بخش از منافع زنان تنها در روند توليد اجتماعي مورد تهاجم غارتگرانه قرار ندارد، بلكه همچنين بنا به ويژگي فرهنگي- اخلاقي- سنتي- ايدئولوژيك حاكم در جامعه كه در مقاله نيز با مقوله «مرد‏سالاري» مشخص مى شود، مورد تخطي قرار مىگيرد. اين منافع براي اقشار مختلف زنان در هر كشوري بشدت متمايز و گاه متضاد نيز مى باشند.

مبارزه عليه «ستم مضاعف» نسبت به زنان كه در برنامه نوين حزب توده ايران (مصوب ششمين كنگره آن، بهمن ١٣٩١) به عنوان وظيفه پراهميتي در خط مشي انقلابي حزب توده ايران مورد تاكيد قرار گرفته است، مبارزه عليه اين دو دسته از منافع و حقوق عام و خاص زن در جامعه مي باشد كه در پيوندي جداي ناپذير با يكديگر قرار دارند. (اضافه شد)

در مورد ايران مى توان از زبان برخي از فعالان جنبش زنان، هم با بخش عام و هم با بخش خاص منافع و خواست‏هاي زنان آشنا شد كه در بحث «ميزگردي» در نشريه “نقدنو“ (شماره ١١، اسفند ٨٤- فروردين ٨٥) تحت عنوان “جنبش زنان، مشكلات امروز، چشم‏انداز فردا“، بازتاب يافته است.

خانم آمنه كبريايي در اين ميزگرد با نشان دادن «تبعات» اجراي نسخه نوليبرال «جهانى سازي» در بخش سرپرستي بهداشتي- درماني مردم، يعني «خصوصى سازي بيمارستان‏ها»، در مورد وضع پرستاران زن و ديگر پرسنل نكاتي را برمى شمرد. ازجمله طولاني شدن ساعات كار (از ١٧٢ به ١٩٢ ساعت در ماه)، شيفت‏هاي ١٨ تا ٢٤ ساعته، «چك‏ليست» براي تعيين سطح دستمزد (ص ١٠). خانم مريم محسني در مورد خارج ساختن كارگاه‏هاي كوچك‏تر از ١٠ نفر از شمول قانون كار سخن مى راند كه ٩٠% كارگاه‏ها و بنگاه‏هاي خدماتي كشور را تشكيل مى دهند، كه «به ضرر زنان كارگر و كارمند بوده» و تصريح مى كند كه «بدبخت‏ترين قربانيان اين اقدام بيش‏تر زنان (كارگر) هستند» (ص ١٣).

نمونه‏هاي ذكر شده، نمونه‏هايي هستند از بخش عام فشار و استثماري كه فروشنده نيروي كار، چه زن و مرد، با آن در جامعه طبقاتي روبرو هستند و مبارزه عليه آن، آماج مشتركشان را تشكيل مى دهد، اگرچه بى ترديد وضع زنان كارگر در ايران به‏مراتب دشوارتر است.

در بحث درباره مقوله «تعدد زوجات» در ميزگرد نشريه ”نقدنو“، ماده‏ي ١١٣٣ قانون مدني (تفويض حق طلاق به مرد) كه قانوني ضد حقوق دمكراتيك زنان است و حق قانوني شهروندي آنان را در جامعه طبقاتي ايران، به‏خاطر جنسيتشان نقض مى كند، و مورد خاصي از آماج مبارزات جنبش زنان را تشكيل مى دهد، مورد توجه و بررسي قرار مىگيرد. در اين بررسي تفاوت برخورد زنان طبقات متوسط و پائين جامعه به اين ماده قانون مدني برشمرده مىشود (ص ١٤) كه بيان ويژگي خاص هستي اجتماعي در ايران است، ازجمله بيان وضعيت فرهنگي و تامين اقتصادي- اجتماعي اقشار متفاوت زنان ايراني در جامعه واحد.

ضرورت وحدت جنبش زنان در ايران، باوجود تفاوت منافع و خواست‏هاي اقشار مختلف زنان، نتيجه‏گيري عقلايي بحث «ميزگرد» است كه همزمان بيان وحدت و تجزيه‏ناپذير بودن كليت هستي اجتماعي نيز مى باشد. از اين‏روست كه «تفسير خاص از “زن ايده‏آل“ … در عصر پهلوي … و عصر پس از انقلاب ١٩٧٩»، كه نتيجه بررسي در مقاله نشريه چيستا است و برپايه «جامعه‏شناسي سياسي معاصر»، يعني جامعه‏شناسي تجربي بورژوازي قرار دارد كه متكي بر پايه نظريات مكتب فرانكفورت درباره «جنبش‏هاي اجتماعي جديد» مي‏باشد و در آن تنها به مسائل فرهنگي و ايدئولوژيك توجه مى شود، از ارزش علمي نازلي برخوردار است.

در جامعه سوسياليستي، همان‏طور كه در اتحاد شوروي سابق بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب كبير اكتبر عملي شد، كليه نابرابري‏هاي قانوني بين زنان و مردان غيرقانوني اعلام شد و تساوي حقوق آنان قانوناً تضمين گشت. با ايجاد كردن شرايط تحصيلي مشابه براي زن ومرد، با ايجاد شيرخوارگاه‏ها و مهد كودك و تحصيل و آموزش اجباري و رايگان براي كودكان و…، شرايط ضروري استقلال اقتصادي زنان در كوتاه‏ترين مدت برقرار شد. اين اقدامات زمينه لازم براي ايجاد شدن تساوي حقوق فرهنگي- اجتماعي بين زن و مرد را در طول زمان در كشورهاي سابق سوسياليستي ايجاد ساخت.

١- آندرآس گدو Andreas Gedö، ديالكتيك نفي يا نفي ديالكتيك؟ مكتب فرانكفورت در پرتوي ماركسيسم، چاپ جديد ٢٠٠٥ در مجموعه فلسفه و سياست Philosophie u. Politik ، نشر نوي امپولز New Impuls، آلمان، ص ١

٢- براي آشنايي بيشتر به نظريات مكتب فرانكفورت، لطفاً به كتاب هنوز انتشار نيافته نگارنده تحت عنوان “دولت مدرن، دولت شبه‏مدرن، بختكي مرموز و ناشناختني؟“ و ترجمه مقاله آندرآس گدو در اين كتاب مراجعه شود. نگاه كن به ”ديالكتيك نفي يا نفي ديالكتيك، مكتب فرانكفورت در پرتوي ماركسيسم“ دي ١٣٨٧  http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa  و http://www.tudeh-iha.com/?p=659&lang=fa

٣- به بخش ٢٨ و ٢٩ در “دولت مدرن- دولت شبه‏مدرن“ مراجعه شود.




«قو خورشید را انتظار می کشد» (احسان طبری) “به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن””

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤٥ (١٥ اسفند)

واژه راهنما: برنامه نوين حزب توده ايران و جنبش آزادي خواهي و تساوي طلبي زنان.

در برنامه نوین حزب توده ایران (مصوب ششمین کنگره حزب، بهمن 1391) در ارتباط با مبارزه زنان میهن ما برای دستیابی به حقوق قانونی و انسانی خود، برقراری تساوی حقوق میان زن و مرد و پایان ستم جنسی علیه زنان، قرارهایی به تصویب رسیده است که نقش راهبردی برای مبارزه حزب طبقه کارگر و جنبش ترقی خواهی علیه تبعیض نسبت به زنان دارا می باشد. در آنجا ازجمله «ستم مضاعف» اِعمال شده علیه زنان «كه قرن هاست بر زنان ميهن ما مي رود»، محکوم شده است. همچنین کوشش حاکمیت سرمایه داری برای حذف زنان از گستره جامعه، به ویژه ایجاد موانع بر سر فعالیت علمی، تولیدی و شرکت در هستی اجتماعی مردود و محکوم شناخته شده است.

در «پیام کنگره ششم حزب توده ایران به: زنان آزادی خواه ایران»، اعتقاد حزب در ارتباط با مساله آزادی در جامعه بیان می شود و تصریح می گردد که «آزادی هر جامعه‌یی در گروی آزادی زنان آن جامعه است».

ششمین کنگره حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران با «درودهای گرم و پرشور به زنان آزادی خواه … خواستار لغو هر نوع ستم جنسی» علیه زنان می گردد.

زنده یاد احسان طبری در شعر “قو، خورشید را انتظار می کشد”، که سال ها پیش به مناسبت روز جهانی زن در زندان جمهوری اسلامی سروده است، در تائید خط مشی انقلابی حزب توده ایران که اکنون نیز در مواضع ششمین کنگره حزب آن تبلور یافته، ارتباط آزادی در جامعه انسانی را در روند مَردُمِش گونه انسان با برقراری تساوی حقوق میان زن و مرد در جامعه تصویر می کند. طبری در این شعر «حماسه ای در وصف زن و نبرد تاریخی او برای دستیابی به تساوی حقوق، “در انتظار دراز و دردآور خورشید”، خلق کرده است.» …

«نقش تاريخي زن كه در بخش عمده دوران قريب به صدوپنجاه هزارساله روند ”مَردُمِش“ انسان، مركز و لنگر گروه، خانواده و … گونهِ انساني بوده و ”بقاياي فراوان مادرسالاری“ (احسان طبری، “درباره انسان و جامعه انسانی”، ص 130) را نزد برخي از گروه ها و قبایل انسانی در منطقه آمازون، یا در جنگل های جنوب شرقی آسیا در برمه و … امروز هم مي توان يافت، تصویری در شعر طبری یافته است که خواننده در آن در ”هر سطري، باغي از عاطفه و انديشه“ (“با پچپچه پاییز”، ديباچه) طبری را می یابد. طبری در شرایط زندان نیز به طیف وظایف حزب طبقه کارگر می اندیشد و سرشت دوگانه ”ستم مضاعف“ اِعمال شده علیه زن را در طول تاریخ، همانند ”نقاشی چیره دست“ (ا ط) به تصویر می کشد: «ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك هاي چون خونت را …

بر دريچه هاي آرزويت گِل گرفتند …

دنيايت را باغچه اي نهادند، در حيات خلوط خانه ات، كه با پرچين غمينِ تنهايي محصور شده بود …

آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش، و ترا نيمه خواند …

حاكمان و محكومان، توامان بر تو حكم راندند، … عاشقانت بر تو حكم راندند، … فرزندانت بر تو حكم راندند، هم آناني كه ديروز از پستان هايت شيره حيات مي مكيدند …» … (به نقل از نوشتار منتشر نشده «دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری»)

«طبری در این شعر، دیالکتیک “تاریخی- ضروری” و منطق این روند را در استعاره های استه تیک شکوهمندی تصویر می کند. روند طولاني نبرد براي تساوي حقوق زن و روند مَردُمِش انسان با آمدن ”خورشيد“ راه حل دیالکتیکی منطقی- تاریخی خود را می یابد.

طبری با پيوند حق تساوی حقوق میان زن و مرد با روند مَردُمِش انسان — که با آغاز دوران ”تاریخ واقعی“ انسانیت در جامعه كمونيستي به راه حل دیالکتیکی خود دست می یابد –، بر اهمیت درک تساوی حقوق میان زن و مرد، در ارتباط با هستي گونه انسان، به مثابه مساله ای ”انسانی“ که مضمون مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران را نیز تشکیل می دهد، تاکید می کند: «آزادی هر جامعه‌یی در گروی آزادی زنان آن جامعه است!»

این اندیشه ستَرگ انساندوستانه طبری در وصف انسان و روند ”دراز و دردآور“ مَردُمِش ش در ”با پچپچه پاییز“ (بخش 12) همانند بلوری می درخشد. وصف انسان که موضوع اندیشه او را در ,حجم بلند ذهن“ش تشکیل می دهد، و همانند بلندای ”کاکل بلند کوه ها، که اولین تماشاگر سپیده دمانند [و] اولین آشیانه زمینی اشعه خورشید“ (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر سروده در زندان جمهوري اسلامي)، توسط او در توصیف شخصیت زن در جامعه نيز در شعر ”قو، خورشید را انتظار می کشد“ پرداخته مي گردد. در آیینه اندیشه طبری است که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران همانند نور ”خورشید“ بازتاب می یابد: ”آزادی هر جامعه‌یی در گروی آزادی زنان آن جامعه است!“» …

«به ياد دارمت اي زيباي من و عشق ما نپژمردني بود. و بلور محبت ما فراروييد و زندگي را ساخت. چرخشت ساليان از ما عصاره اي تلخ چكانيد. آه چه اشك ها و چه دردهاي نهفته و ناگفته! …

و مرواريدهاي شب و روزمان، چه سبك سرانه غربال شد!

و چگونه عمر، طاقه ابريشمين خود را فرو پيچيد! …

انتظارها. انتظارها در چارچوب هستي ما، سوزن دوزي بي انتها بود.

و تو اي پرستيده من، حفره هاي تاريك اين انتظار را با نور بزرگ خود پركردي و مرا از تهي بودن سرنوشت رهاندي و ما با هم در كنار درّه هاي ژرف و درياهاي آشفته و در زير آسمان خشمناك ايستاديم.

و در اين دالانِ عكس هايِ گوناگون، سرانجام درِ خروج فرا مي رسد. …» (“با پچپچه پاییز”، ١٢).

آزادي زن و آزادي انسان براي طبري داراي مضموني واحد هستند:

«اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند، اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نیاموختند، اگر بال های مرا شکستند، ترا هرگز پرنده نخواستند، من زیستم، و تو زیستی شکیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید …» (به نقل از نوشتار منتشر نشده «دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری»)

 

قـو خورشيـد را انتظـار مـی كشـد

– بمناسبت ٨ مارس روز جهانى زن –

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك‏هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه‏ات را، زيبائى شاعرانه‏ات را.

سقف خانه‏هايت را كوتاه ساختند،

بر دريچه‏هاى آرزويت گِل گرفتند،

و آسمانِ خانه‏ات هماره ابرى بود،

و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.

          ***

دنيايت را باغچه‏ اى نهادند، در حياط خلوت خانه ‏ات،

      كه با پرچين غمينِ تنهايى  …  محصور شده بود،

قلبِ خونينت را كاشتى، و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج‏ها را، و قصه‏هاى بى پايان حقارت‏ها را،

و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.

          ***

آسمان بر تو حكم راند،

      به كثرت باران‏هايش،

و ترا نيمه خواند.

زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد،

حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.

همسرانت بر تو حكم راندند

      و تو، مرهم دردهايشان بودى.

عاشقانت بر تو حكم راندند

      آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،

فرزندانت بر تو حكم راندند

      هم آنانى كه ديروز از پستان‏هايت شيره حيات مى مكيدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.

ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را،

تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.

ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه ‏ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى كردى.

          ***

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند،

اگر لبخند را از لبانم گرفتند،

ترا هرگز لبخند نياموختند،

اگر بال‏هاى مرا شكستند،

ترا هرگز پرنده نخواستند.

          ***

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد.

         ***

يك روز، چون امروز، خورشيد به خانه ‏مان آمد،

همانگونه كه بر تو تابيد، بر من تابيد و بر غنچه تابيد.

تو شكفتى، من شكفتم، و گل‏هاى باغچه شكفت،

و پرنده‏اى كوچك، اما خوش آواز، بر پرچين غمينِ حياط خانه ‏مان نشست،

و در جشن افتتاح عطر باغچه ‏مان، شادمانانه خواند.

و تو خواندى و من خواندم،

و آنگاه هم‏صدا شديم، و يك صدا خوانديم.

طبري در ”با پچپچه پاییز“ و شعر سروده در زندان، ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“، روند ”مَردُمِش“ انسان را باري ديگر، اين بار از ديدگاه «اولين برده» (ماركس) در جامعه طبقاتی، ترسيم مي كند. در طول هزاران ساله دوران «همبود نخستینِ» رشد جامعه بشري (احسان طبری، “درباره انسان و جامعه انسانی”، ص 96)، همان طور كه اشاره شد، زن داراي نقش و جايگاه مركزي بوده است. تحت تاثير رشد نيروهاي مولده و برقراري حاكميت مرد و تقسيم جامعه به طبقات در اين دوران طولاني، ما با روندي روبرو هستيم كه در نگرش اول از بلنداي تاريخي جامعه بورژوازي و برداشت ليبراليستي ”برابري“ در اين نظام قابل درك نيست، بلكه تنها با درك ديالكتيك ”تاريخي- ضروری ، تاریخی- منطقي“، در روند فرازمندي ماترياليست ديالكتيكي جامعه بشري شناخته و درك مي شود.

با توجه به این تاریخ طولانی مبارزه برای تساوی حقوق زن با مرد است که نمی توان این مبارزه را در سطح تنها حقوقی- اجتماعی (سیاسی- مدنی) در جامعه طبقاتی کافی دانست و باید آن را تا سطح تساوی حقوق اقتصادی تعمیق بخشید. آزادی واقعی زن و تساوی حقوق او با مرد و پایان سرکوب جنسی حاکم بر هستی «اولین برده» (مارکس) در جامعه انسانی، نکته ای که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران و در برنامه نوین آن «ستم مضاعف» نامیده می شود، هنگامی فرا خواهد رسید که جامعه از شرایط بردگی روزمزدی فرا روید و با برافتادن استثمار انسان از انسان دوران واقعی تاریخ انسانی، تاریخ انسانیت فرا رسد. دیالکتیک تلفیق مبارزه برای آزادی زن، برده قدیم و طبقه کارگر، بردگان روزمزد، بردگان جدید صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری، از این منطق دیالکتیک ضروری- تاریخی برخودار است. مبارزه علیه صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری و مبارزه برای برقراری آزادی زنان در جامعه پیوندی جدایی ناپذیر دارد. این مبارزه تلفیق وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر و همه ترقی خواهان را در جامعه طبقاتی سرمایه داری تشکیل می دهد.

عجيب هم نيست كه نظريه پردازان بورژوازي، مانند كارل پوپر، نخواستند و نتوانستند سرشت تاريخي دوران همبود نخستین جامعه بشري و جامعه سوسياليستي- كمونيستي را درك كنند و هر دو را ”جامعه توتاليتر“ ناميدند. پوپر تز ”جامعه باز و بسته“ را ارايه داد كه بر پايه برداشت ”دموكراسي لیبرالیستی“ در جامعه بورژوازي امروزي پايه نهاده شده است.

پيش تر اشاره شد كه طبري ديالكتيك «منطقی- ضروری» و يا «منطقي- تاريخي» را در ”بنياد آموزش انقلابي“ (ص ٤٢)، «پروسه رشد و تكامل» مي نامد. روند تاريخي رشد، منطقي دارد. «وحدت تاريخي و منطقي، … حاوي پروسه تكوين ”كل“ است.» (همانجا). «وحدت تاريخي و منطقي در آنست كه مناسبات و وابستگي هاي جهات يك كل معين، تاريخ ظهور آن كل و تشكل ستروكتور ويژه ي آن را بيان مي كند.»

نقش مركزي و مادرسالارانه زن در جامعه همبود نخستین، نقشي منوط بر شيوه توليد اجتماعی در اين دوران بود كه عمدتا در جستجو و جمع آوري مواد خوراكي محدود مي شد. در چنين دوراني، نقش جمع و كل براي حفظ شرايط تداوم هستي گروه، ضرورت تاريخي اي را تشكيل مي داد كه با منطق خود، يعني در اولويت تام قرارداشتن منافع جمع بر منافع فرد تعیین می شد. زن و مادر به مثابه مرجع بازتوليد حيات، مرکز ثقل منافع جمع را تشکیل می داد و در مركز آن قرار داشت.

دوران طولانی مادرسالاری و پدرسالاریِ متکی به شیوه تولیدی همبود نخستین بر این پایه استوار بود. ناميدن چنين جامعه اي به عنوان ”جامعه توتاليتر“ توسط كارل پوپر كه در آن گويا حاكميت جمع بر فرد برقرار است، به طور ساده عدم درك آن شرايط تاريخي توسط او مي باشد. احسان طبری در اثرش که در بهمن ماه 1391 توسط انتشارات حزب توده ایران همزمان با برگزاری ششمین کنگره حزب با عنوان “درباره انسان و جامعه انسانی” انتشار یافته است نیز به توضیح دیالکتیک تاریخی- ضروری و بد-نافهمی این دیالکتیک توسط مداحان سرمایه داری همانند پوپرها می پردازد.

اين در حالي است كه در جامعه كمونيستي كه در آن با رشد نيروهاي مولده، استثمار انسان از انسان محو شده است و تامين نيازهاي مادي و معنوي هستي انسان در سطحي فراخ و همه جانبه تامين مي شود، ضرورت وجود استبداد و ”توتاليتاريسم“ نيز محو گشته و از اين روي تز كارل پوپر درباره  توتالیتر بودن جامعه کمونیستی فاقد زمينه علمي و واقعي مي باشد.

نظر بانيان سوسياليسم علمي در مانيفست كمونيستي درباره به وجود آمدن شرايط همه جانبه رشد فردي در جمع همبسته جامعه کمونیستی، به عنوان پيش شرط رشد كل جامعه، تنها با درك برقراري شرايط تساوي حقوق کامل زن با مرد در آن، قابل شناخت و درك است. از اين روي بايد درجه برقراري تساوي حقوق زنان در جامعه بورژوازی را، نزديكي و دوري از برقراري آزادي و تساوي حقوق براي انسان به مفهوم عام آن، براي گونه انساني و برقراری ارزش های انسانی درك كرد.

در چنين شرايط است كه مي توان واژه زيباي «روند مَردُمِش» طبري را براي زندگي انساني دست يافتن به آزادی و تساوی حقوق همه جانبه اجتماعی- اقتصادی زن در جامعه نیز ارزيابي نمود و روند و جستجوي مورد نظر او را در همه بعدها و نماهاي آن درك نمود: «آخر در اين كهكشان ها چيزي را مي جوييم: از بوزينگي تا آدميگري» … «ما ذرات نوريم. ما دارندگان عنواني شگرفيم: انسان!! … انسان با همه طنين بلورينش» (با پچپچه پاییز، ٦ و ١٠) … «تو زيستي شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد … در يك روز، چون امروز، خورشيد به خانمان آمد … گل هاي باغچه شگفت، و پرنده كوچك، اما خوش آواز، بر پرچين غمينِ حیاط خانه ما نشست، و در جشن افتتاح عطر باغچه مان، شادمانه خواند …» (احسان طبري، ”قو، خورشيد را انتظار مي كشد“- به مناسبت ٨ مارس، روز جهاني زن-، شعر سروده در زندان). (به نقل از نوشتار منتشر نشده «دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری»)




احياي فعاليت مبارزه جويانه جنبش دهقاني وظيفه مبرم روز!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤٤ (٧ اسفند)

واژه راهنما: حل مساله نهايي زمين. جنبش مبارزه جوي دهقاني.

در برنامه نوين حزب توده ايران براي تصويب در ششمين كنگره حزب، حل نهايي مساله زمين در ايران يكي از خواست هاي مركزي است. اين خواست با توجه به شرايط اسفبار زندگي دهقانان ايران از يك سو و وضع توليد كشاورزي در حال نابودي در كشور از سوي ديگر، مي تواند نقشي تعيين كننده در تحولات بنيادين آينده كشور ايفا سازد.

از اين روي است كه در مقاله ”مسئله زمين، زندگي دهقانان و برنامه اقتصادي رژيم ولايت فقيه“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩١٤، ٢٢ بهمن ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1863) با اشاره به «سياست هاي ضد مردمي اقتصادي- اجتماعي رژيم ولايت فقيه در بخش كشاورزي» و با ارايه آمار و گزارش ها نشان داده مي شود كه «دهقانان ميهن ما در چنگال فقر و عقب ماندگي گرفتارند. پس از سه دهه پس از انقلاب بهمن، معضل زمين همچنان گلوي روستائيان كشور را مي فشارد.» از اين روي ارگان مركزي حزب بر نكته پراهميت «حمايت بي دريغ از حقوق دهقانان و مبارزه خستگي ناپذير براي زنده كردن جنبش دهقاني» انگشت گذاشته و آن را به عنوان وظيفه مبرم مبارزان توده اي اعلام مي كند.

نكات متعددي از نابساماني ها را مقاله نامه مردم با ارايه داده ها و گزارش ها مورد بررسي قرار مي دهد. ازجمله مساله «مهاجرت روستائيان به شهر»، «كاهش سطح توليد كشاورزي»، بحران ناشي از پرداخت نشدن «مطالبات كشاورزان» و …. مقاله به كمك داده ها نشان مي دهد كه اين نابساماني ها پيامد «سياست هاي مخربِ» اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي توسط حاكميت سرمايه داري در ايران مي باشد. براي نمونه اجراي دستور صندوق بين المللي پول براي حذف سوبسيدها، كه با «تورم ٣٥ درصدي» قيمت توليدات كشاورزي (خبرگزاري ايسنا، ٥ بهمن ماه ٩١) همراه بوده است، موجب اين وضع فاجعه بار براي كشاورزان شده است كه «خريد تضمينيِ» توليدِ دهقاني كه قيمت فراورده هاي آن يك سال پيش از طرف دولت اعلام شده بود، به ضد خود تبديل گشته و براي دهقانان با تشديد فقر همراه بوده است. حتي خبرگزاري ايسنا خود را مجبور ديده است از «ناكارآمدي اين بازوي حمايتي» سخن گويد. خبرگزاري ايلنا نيز از نقش سلف خران و واسطه ها خبر مي دهد (١ آذرماه) كه سود بران اصلي حذف يارانه هاي كشاورزي هستند كه دولت نظام سرمايه دار مجري برنامه صندوق بين المللي پول در ايران، دولت احمدي نژاد آن را به مورد اجرا گذاشته و به مقام قهرماني در اجراي اين سياست ضدمردمي و ضدملي نيز نايل گشته است. در حالي كه كشاورزان براي هر كيلو سيب زميني «قيمت تضمين» شده در سال گذشته را بالغ بر ١٦٠ تومان دريافت مي كنند، سلف خرها و واسطه ها، سيب زميني را «با ٦٠٠ تومان افزايش قيمت در هر كيلو در بازار مصرف عرضه» (ايلنا، همانجا) مي دارند!

نامه مردم با اشاره به نقش «اجراي برنامه آزاد سازي اقتصادي و شدت يافتن تحريم هاي امپرياليستي …، [تعيين] نرخ خريد تضميني را پايين تر از ارزش واقعي محصولات و هزينه ها و كار انجام شده از سوي دهقانان [اعلام كرده] … كه سبب زيان و ضرر روستاييان كشور، خصوصا دهقانان خرده پا و تهيدست مي شود.» نامه مردم با اشاره به «ورشكستگي دهقانان، به ويژه پس از اجراي هدفمندي يارانه ها و حذف يارانه هاي حامل سوخت، كود و بذر كه دامنه يي گسترده و سخت نگران كننده يافته است …»، خاطرنشان مي سازد كه «سياست هاي رژيم ولايت فقيه درست در نقطه مقابل منافع دهقانان زحمتكش كشور قرار دارد.»

با توجه به نابساماني ها برشمرده شده كه تنها بخشي از آن ها از مقاله افشاگرانه نامه مردم منتقل شد، اهميت مبارزه براي احياي اتحاديه هاي مبارزه جويي دهقاني، خود را با تمام قد نشان مي دهد. بايستي تمام نيرو را به منظور دستيابي به خواست هاي به حق و قانوني دهقانان كه در برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران به تصويب ارگان هاي حزبي رسيده است، تجهيز نمود. به ويژه مساله حل نهايي زمين به سود روستاييان، ارتقاي سطح توليد كشاورزي داخلي از طريق حمايت از دهقانان و تضمين سطح زندگي شرافتمندانه براي آنان و خانواده هايشان، مبارزي با سلف خري، واسطه گري تجاري و همچنين مبارزه با واردات بي رويه محصولات كشاورزي از خارج كه بايستي از طريق مبارزه با اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي عملي گردد، ازجمله در زمينه حذف يارانه ها، و … خواست ها و شعارهايي مبرمي مي باشند كه قادر به تجهيز نيروهاي دهقاني براي دفاع از منافع خود بوده و رشته هاي ارتباط جنبش انقلابي كارگري و دهقاني را تشكيل مي دهند.

پيش به سوي احياي توان نبرد اتحاديه هاي مبارزه جوي دهقاني!




مهرباني چشمان ”كيـو“!

مقاله شماره ١٣٩١ / ٤٣ (٦ اسفند)

واژه راهنما: خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن پـل رابطه عاطفي و آگاهانه ميان توده اي ها. پيش شرط پيروزي انقلاب، وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي است! آموزش از تجربه ”بهار عربي“!

رفيق مينو مرادي، سخنان شما (”نگاهي دوباره …“، ”راه توده“ شماره ٣٩٧) را با دقت خواندم و كوشيدم بروز احساس عاطفي شما را نسبت به زنده باد ”كيـو“ (كيومرث زرشناس) لمس و درك كنم، زيرا من هم «در هياهوي غريب غيبتت غريبم» (احسان طبري، ”بگذار زمان بگذرد“، شعر سروده در زندان).

ايكاش شرايطي مي بود كه مي توانستم مهرباني چشمان ”كيـو“ را در چشمان شما باز يابم. هدف دشمن مكار طبقاتي با غيرقانوني كردن حزب توده ايران، به قول زنده ياد جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، «شقه» كردن حزب (ص ٥١)، انهدام پـل رابطه عاطفي ميان توده اي ها و ميان آن ها و «توده» ها كه شما هم بر آن انگشت گذاشته ايد، بوده و هست.

اما اگر اين شرايط هنوز ايجاد نشده و بايستي براي برپايي آن مدت زماني مشتركن رزميد، جايگزيني شايسته براي آن در اختيار داريم! چرا نبايد رشته پرتوان خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن، پـل پيوند ميان مغز و دل، ميان آگاهي و عاطفه توده اي ها باشد، چرا گويا نمي تواند چنين باشد؟

پرچم خط مشي انقلابي حزب، نقطه مشترك همه توده اي ها و نقطه تلاقي نگاه و انديشه آن ها نيست؟ نبوده است؟ نبايد باشد؟ كوشش و حركت نبايستي به سوي پذيرش آن باشد؟

اين پرچم ملات وحدت توده اي هاست! براي بهبود زبـانـش هم، توافق بر سر مضمـون انقـلابـي آن پيش شرط عينـي است. اينطور نيست؟ سكوت ”راه توده“، ”عدالت“ و همه جريان هايي كه ادعاي توده اي بودن دارند، در باره اين محتوا و مضمون كه «ماهيت» انقلابي برنامه حداقل كارگري را بيان مي كند، به چه معناست؟

رسيدن ”كاسبكارانه“ به يكديگر مطرح است و يا پذيرش اسلوب بررسي علمي ماركسيستي- توده اي براي دست يابي به خط مشي انقلابي؟ آيا نبايستي تحليل اوضاع كشور از ديدگاه ماترياليسم تاريخي آغـاز و بر اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي استـوار باشد؟

– مگر حزب توده ايران برپايه اين اسلوب، مرحله كنوني انقلاب را مرحله ملي- دموكراتيك ارزيابي نكرده و نمي كند؟ كسي سخني تصحيحي بر آن دارد؟

– حل تضاد عمده روز جامعه ايراني را خط مشي انقلابي حزب، از طريق تشكيل جبهه گسترده ضدديكتاتوري ممكن اعلام كرده و مي كند كه در آن حتي بخش هاي ضدديكتاتور در حاكميت هم مي توانند شركت  داشته باشند!

كسي سخني تصحيحي بر آن دارد؟

– اهرم شكوفايي اقتصادي- اجتماعي آينده كشور را پس از سرنگوني استبداد، خط مشي انقلابي حزب برپايي جبهه متحد خلق كه از همه ميهن دوستان تشكيل شده، اعلام مي كند. استخوان بندي اين جبهه را طبقه كارگر و منافع آن تشكيل مي دهد. اين منافع، ستون فقرات منافع كل خلق مي باشد!

كسي سخني تصحيحي بر آن دارد؟

هر كس، شما و يا هر توده اي ديگر، اگر سخني داريد، مطرح سازيد و اگر نداريد، پرچم ققنوس پر كشيده را به دوش كشيد و در صف فشرده و مشترك براي رسيدن به مقصد بكوشيد! فرياد طبري را از زندان نمي شنويد و نمي بينيد كه «آتش ققنوس بجاست»؟ (احسان طبري، ”معشوق“، شعر سروده در زندان)

آيا مهرباني چشمان ”كيـو“، با پرواز ققنوس و اهتزاز پرچم انقلابي خط مشي حزب توده ايران، سخني ديگر با شما براي گفتن مي داشت؟ آيا عاطفه خونين و ابدي او، احساسي ديگر را به شما منتقل مي نمود؟

رفيق مينو مرادي، در نوشته شما نكات قابل تامل ديگري نيز وجود دارند. براي نمونه، اين پرسش كه آيا واژه «”توده“»، واژه اي انحصاري است؟ به عبارت ديگر آيا مي توان آن را به شيوه نوليبرال ”خصوصي سازي“ نمود؟

مساله رابطه حزب با توده ه اي ها، مساله ”رسيدن هوا تازه“ (لنين) به حزب كه شما آن را وظيفه «رويش، گسترش و ارتباط با ديگر مبارزان راه آزادي و عدالت اجتماعي» مي ناميد؛ مساله «تحول دروني» حزب، مساله «پروسه همگرايي» و برخي نكات ديگر. به اين نكات در نوشتاري جداگانه پرداخته خواهد شد.

آنچه كه اما در همين سطور بايد به آن اشاره داشت، اين نكته است كه ظاهراً شما با مواضع ”راه توده“، براي نمونه در ارتباط با «پروسه همگرايي» آشنا نيستيد. اين پرسش را با ”راه توده“ مطرح كنيد كه چرا مايل است اين «پروسه» را به آينده نامعلوم به زماني كه گويا «فضاي سياسي ايران» به قول شما «باز شده» است، محول كند؟ در حالي كه ما درسـت به «پروسه همگرايي»، به منظور كوشش مشترك، خلاق و انقلابي براي باز شدن «فضاي سياسي ايران» نياز داريم؟ اين سر به پا كردن نياز واقعي ما توسط ”راه توده“، ”عدالت“ و ديگران براي دستيابي به چه سودي دنبال مي شود؟ تجربه ”بهار عربي“ جز اين مي آموزد كه بدون حضور و وجود يك حزب هوشمند و توانمند كمونيستي، فداكاري و جانبازي توده ها براي سرنگوني استبداد و ارتجاع با خطر نابودي دستاورد انقلابي روبروست؟ (نگاه كن به ”برنامه حداقل كارگري، پرچم مبارزات امروز“  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1956) سركوب حزب توده ايران مگر پيش درآمد مصادره دستاوردهاي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نبود؟

رفيق مرادي، در اين اواخر دو ابرازنظر كننده ديگر با نام هاي كنعاني (نگاه كن به ”انتقادي درست …“ مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1874) و بابك (نگاه كن به ”عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه  ارتجاع! …“، دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1938) نيز همانند شما در ارتباط با ”راه توده“ مطالبي طرح كردند و پاسخ شنيدند، بدون آنكه از خود واكنشي نشان داده و به ويژه موضع خود را نسبت به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين حداقل كارگري آن روشن كنند.

اگر در سخنان شما نشانه هايي وجود دارد كه مي توان آن ها را نشان ساختگي بودن ابرازنظر شما ارزيابي نمود، در اين نوشتار آگاهانه بر آن ها چشم پوشيده شد، تا شايد شما امكان داشته باشيد توده اي بود خود را از طريق تائيد خط مشي انقلابي حزب روشن سازيد!

آيا ”راه توده“ ارزيابي حاضر از سخنان شما را بنا به وظيفه مطبوعاتي خود به اطلاع شما خواهد رساند كه به اين منظور به ”راه توده“ ارسال شد؟




طبقه كارگر مدافع منافع كل خلق! پيوند حزب توده ايران با توده ها!

مقاله شماره ١٣٩١ / ٤٢  (٣ اسفند)

واژه راهنما: وظايف مبرم توده اي ها. تبليغ و ترويج برنامه نوين حزب توده ايران. زمان مماشات با انحراف ها از خط مشي انقلابي حزب پايان يافته است.

در برنامه نوين حزب توده ايران براي تصويب در ششمين كنگره آن پيشنهادهاي مشخصي در ارتباط با تامين منافع و خواست هاي طبقه كارگر، دهقانان و ديگر زحمتكشان يدي و فكري ارايه شده است كه در هم خواني و هم سويي با پيشنهادهاي بسياري براي تامين منافع خرده بورژوازي و بورژوازي ملي مي باشد. (نگاه كن به ”آزادي انتخاب شعاري مردمي“، بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1952)

طرح چنين پيشنهادهايي در برنامه نوين حزب توده ايران در پايبندي به ديدگاه ماركسيستي- توده اي ريشه دارد و بيان انطباق منافع طبقه كارگر با منافع كل جامعه و نشان پيوند حزب توده ايران با توده هاي ميهن دوست است. موضع ميهن دوستي انقلابي حزب توده ايران كه در همين برنامه نوين با صراحت و روشني بيان شده است و دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان را با دفاع از منافع ملي عليه خطر سلطه نواستعماري امپرياليسم تلفيق مي كند نيز نشان پيوند حزب توده ايران با توده هاي ميهن دوست مي باشد. اين موضع حزب طبقه كارگر ريشه در سرشت منافع طبقه كارگر دارد. سلطه نواستعماري- نوليبرال سرمايه سوداگر امپرياليستي و متحدان داخلي آن، در وحله نخست، با تشديد استثمار و فقر كارگران زير فشار برنامه ”آزاد سازي اقتصادي“همراه است. از اين روي نيز طبقه كارگر پيگيرترين و انقلابي ترين طبقه ميهن دوست عليه خطر سلطه امپرياليسم بر كشور مي باشد.

حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، دفاع و تامين منافع طبقه كارگر را در مركز انديشه و عمل خود قرار مي دهد، زيرا حزب متكي به طبقه كارگر مي باشد. اين سياست اما «هميشه بيانگر منافع جنبش در مجموع آن» است، زيرا سياست حزب توده ايران «از فرداي جنبش نيز دفاع مي كند» (مانيفست كمونيستي، به نقل از ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، ص ١١).

هنگامي كه حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن خواستار برپايي ”جبهه متحد خلق“ به مثابه اتحاد فعال انقلابيون براي تعميق انقلاب بهمن شد، ناشي از اين شناخت بود كه «اگر … رهبري جنبش دموكراتيك در دست بورژوازي باقي بماند، انقلاب در نيمه راه خواهد ماند و به سازش با استبداد و ارتجاع خواهد انجاميد.» (جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، ص ٥٤). اكنون اين تجربه به مثابه واقعيت عيني، درس دردناك تاريخ سي سال اخير جامعه ايراني است.

جوانشير در اين بخش از اثر خود، نظر لنين را در ارتباط با رابطه طبقه كارگر با نزديك ترين متحدان خود، دهقانان در انقلاب دموكراتيك، تشريح مي كند. او با نشان دادن تشابهه شرايط با انقلاب بهمن بر اين نكته انگشت مي گذارد كه «پرولتاريا در پيروزي كامل انقلاب دموكراتيك [ملي] بيش از بورژوازي ذينفع است». از اين روي نيز طبقه كارگر به مساله جلب دهقانان و ديگر لايه هاي خرده بورژوازي توجه ويژه داشته و آن را براي پيروزي انقلاب مهم ارزيابي مي كند. او خاطرنشان مي سازد كه «پيروزي پيگير انقلاب دموكراتيك، هدف نهايي پرولتاريا نيست. اما اين پيروزي وقتي زير رهبري پرولتاريا به دست مي آيد و متكي به اتحاد كارگران و دهقانان [خرده بورژوازي- بوژوازي ملي] است، مي تواند به انقلاب سوسياليستي فرارويد. پرولتاريا بايد در اين جهت مبارزه كند.» از اين روي جوانشير نظر لنين را به عنوان نتيجه گيري از توضيح و تشريح خود برجسته مي سازد: «پيشبرد اين تاكتيك درست انقلابي موكول به وجود حزب استوار و محكم پرولتري است».

اكنون توده اي ها كه به دستاورد بزرگ تنظيم برنامه نوين كارگري و احياي خط مشي انقلابي حزب خود دست يافته اند، با دو صحنه پراهميت وظايف عاجل روبرو هستند.

اول- تحكيم وحدت حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران؛

در اين صحنه، زمان مماشات با انحراف ها از خط مشي انقلابي حزب پايان يافته است. بايد با صراحت خواستار قطع هر نوع فعاليت منافي با تحكيم مباني نظري و سازماني حزب توده ايران نزد هر جريان ممكن شد. بايد با شركت فعال در مبارزه افشاگرانه راه را بر همه كوشش ها براي پاره پاره كردن و خواستن حزب طبقه كارگر بست و به تقويت مواضع حزب ياري رساند.

دوم- انتقال برنامه حزب به درون طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان انقلابي در ميان خرده بورژوازي و بورژوازي ملي.

در اين صحنه، كوشش براي ايجاد هژموني انديشه توده اي امري ضروري و اجتناب ناپذير است. جوانشير همانجا ايجاد شدن هژموني مورد نظر لنين را «يك روند تكاملي» و «نه به عنوان پيش شرط شركت در نبرد» اعلام و پايبندي به آن را تصريح مي كند. او اين كوشش را مبارزه براي ايجاد پيوند با توده ها ارزيابي مي كند كه به معناي «پيروزي براي كسب رهبري نيست، بلكه رهبري براي كسب پيروزي [انقلاب] است».

با توجه به نكات فوق است كه مساله تبليغ و ترويج برنامه نوين حزب توده ايران، به وظيفه عاجل همه مبارزان توده اي بدل مي گردد. بايد نيروها را به اين سو هدايت و ضمن ارايه نظر و پيشنهادهاي حزب و توضيح و تشريح نقش آن ها در پيروزي روند انقلابي در ايران، مبارزان توده اي را به مثابه كارشناسان بخش هاي مختلف فعاليت انقلابي براي تغييرات بنيادين پيش رو پرورش داد.




برنامه حداقل كارگري، پرچم مبارزات امروز! آموزش از ”بهار عربي“

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤١ (٢٩ بهمن)

واژه راهنما: سرشت برنامه نوين كارگري حزب توده ايران براي ارايه به ششمين كنگره حزب. رهبري منسجم، هوشمند، علمي و انقلابي و حزب قدرتمند كارگري پيش شرط موفقيت تحولات بينادين آينده. درسي كه بايستي از تحولات در كشورهاي عربي آموخت. وظيفه عاجل در برابر توده اي ها.

در كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، زنده ياد ف م جوانشير سرشت «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران را بر مي شمرد و مضمون آن را به مثابه يك «برنامه انقلابي» مستدل مي سازد: «برنامه هاي ما، با اين كه شعارهاي عام دموكراتيك داشت، هرگز برنامه يك حزب و يا جريان بورژوائي و خرده بورژوائي نبود. برنامه حداقل كارگري بود. برنامه اي بود كه وظايف سوسياليستي و دموكراتيك را به طور گسست ناپذير  – آن طور كه لنين توضيح مي دهد –  به هم پيوند مي داد و جنبش دموكراتيك و ضدامپرياليسم عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت مي كرد.» (ص٤١)

سخن جوانشير صريح و دقيق، سخني مشخص است. صحبت از برنامه حزب توده ايران است كه مضمون آن، وظيفه مبارزه روز و آينده توده اي ها را تشكيل مي دهد. به عبارت ديگر، محور مركزي مبارزه توده اي ها، كه آن را «خط مشي توده اي» مي توان ناميد، همان طور كه جوانشير نشان مي دهد، ايجاد پيـونـد گسست ناپذير ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي است.

جوانشير مشخصه ديگر برنامه حزب توده ايران را «موضع انقلابي» آن «براي تحول بنيادي جامعه» اعلام مي كند و مي نويسد، اين «بدان معنا نيست كه احزاب كارگري با هر گونه رفرم و با هرگونه سازش در هر شرايطي مخالفند. ولي اين بدان معناست كه اين احزاب رفرم را هم در خدمت انقلاب مي خواهند و نه جاي انقلاب و يا در برابر آن». (ص٤٦)

برنامه نوين كارگري حزب توده ايران كه براي ارايه به ششمين كنگره حزب تنظيم و مورد بحث و بررسي و تدقيق توده اي ها، هواداران و … قرار گرفته و هنوز هم قرار دارد، از سرشت مورد نظر جوانشير برخوردار است.

مبارزه براي ايجاد «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» كه حزب توده ايران در برنامه براي ششمين كنگره حزب به عنوان اهرم حل ”عمده ترين“ تضاد حاكم بر جامعه ايران ارزيابي كرده است، چنين شعار دموكراتيكي مي باشد، زيرا هدف آن ايجاد شرايط «آزادي انتخاب» و «عدالت اجتماعي» در كشور است كه سرمايه داري مافياييِ بوروكراسي- نظامي حاكم قادر به تحقق بخشيدن به آن نيسـت و چنين تمايل و خواستي هم ندارد.

همان طور كه جوانشير همانجا مورد تاكيد قرار مي دهد، بورژوازي و خرده بورژوازي قادر و مايل به دفاع از «هدف هاي دموكراتيك، با آن كه [آن ها هدف هاي] بورژوائي هستند …» از يك سو، و دفاع از «خصلتِ ضدسرمايه داري … جنبشِ ضدامپرياليستي» در كشورهاي پيراموني و ازجمله در ايران از سوي ديگر، نيسـت. اين شناخت، ديگر يك تز اثبات نشده نمي باشد! اين شناخت، نتيجه گيري واقع بينانه از تجربه سي سال گذشته هستي اجتماعي در ايران است.

مـرداب ناشي از حاكميت استبدادي رژيم ولايت فقيه، بر قراري سلطه سرمايه داري مافيايي بر هستي اجتماعي ايران انقلابي را به دنبال داشت. اين شناخت، تجربه ملموس و دردناك ميليون ايراني ميهن دوست، ترقي خواه و آزادي طلب و عدالت جوي در سي سال گذشته مي باشد!

پيشنهادهاي مشخص حزب توده ايران در برنامه پيش گفته در بخش ”آينده ميهن ما، در گرو مبارزه مشترك همه آزادي خواهان در راه تحول هاي بنيادين است“ (نگاه كن به ”آزادي انتخاب شعاري مردمي“، بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1952)، پبشنهادهايي است كه جبهه مشترك همه ميهن دوستان، ”جبهه متحد خلق“، بايستي پس از سرنگوني استبداد ولايي به مورد اجرا بگذارد كه در راس آن پايان بخشيدن به اجراي برنامه امپرياليستي نوليبرال اقتصادي، يعني سياست ”تعديل اقتصادي“ و يا ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي داخلي و امپرياليستي است.

هدف سرمايه مالي سوداگر داخلي و خارجي، خريدن تكه به تكه همه ثروت هاي ملي و متعلق به مردم است. ”آزاد سازي اقتصادي“ هيچ معناي ديگري ندارد جز آنكه فقر ناشي از بيكاري، گراني، تقليل دستمزدها، نابودي قوانين اجتماعي دفاعي از زحمتكشان، و همچنين نابودي توليد داخلي، ايجاد بي بندو باري كامل در تجارت خارجي و تبديل كردن كشور به بازار توليدات خارجي و … بر هستي اجتماعي مستولي گردد.

نقض قانون كار، تبديل ٨٠ درصد از مزدبگيران به كارگران و كاركنان فاقد قرارداد رسمي كار، تنها به معنايي نابودي امنيت شغلي نيست، بلكه همچنين تدارك وسيع فقر دوران بازنشستگي و كهولت زحمتكشان نيز مي باشد. سرمايه داري مي خواهد حـق برخورداري از حقوق اجتماعي براي كارگران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري نابود سازد، تا به وسيله ”صدقه“، ”خيريه“ و ”سفره پهن كردن“ها، توده هاي به حاشيه رانده و محروم را زير سلطه خود بگيرد.

برنامه تنظيم شده براي طرح در ششمين كنگره حزب توده ايران، همچنين خواستار تقويت سرمايه هاي ملي، توليد داخلي از نظر كمي و كيفي، دستمزد كافي براي گذران زندگي زحمتكشان يدي و فكري و خواست آزادي انتخاب سنديكاها توسط كارگران و انتخاب نمايندگان مجلس و رياست جمهوري توسط مردم و … مي باشد كه همگي پيشنهادهاي دموكراتيكي هستند كه در عين حال سرشتي ضدامپرياليستي- ملي داشته و نهايتا گرايش ترقي خواهانه- سوسياليستي فرازمندي (رشد) اقتصادي- اجتماعي را در كشور تقويت و حاكم مي سازد.

مي توان اين پيشنهادها را تكميل و تدقيق و باز هم بيشتر بر شرايط مشخص كشور انطباق داد، اما نمي توان كتمان نمود كه پيشنهادهاي ارايه شده در برنامه نوين حزب توده ايران براي ششمين كنگره حزب، داراي سرشت پيش گفته مورد نظر جوانشير نيستند!

برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران، تنها برنامه واقع بينانه اي مي باشد كه قادر است با تغييرات مشخص به سود طبقه كارگر و ميليون ها زحمتكش و ميهن دوست ديگر، مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك جامعه ما را به ثمر برساند. يعني سرمايه هاي ملي را از بندهاي برنامه نوليبرال اقتصادي امپرياليستي آزاد كرده و آن ها را در خدمت آماج هاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما به حركت درآورده و از حق حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور دفاع نموده و خطري همانند شرايط تحميل شده به ليبي و يا فاجعه سوريه را براي ايران دفع و ناممكن سازد.

حزب توده ايران براي تحقق بخشيدن به اين برنامه كه جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ آن را جان مايه تحليل انقلاب بهمن ٥٧ و به عنوان «نمونه درخشان كاربرد دانش ماركسيستي- لنينيستي … در طي سال هاي انقلابي ٦٠-٥٧» ارزيابي مي كند، نياز به متحدين دارد. وظيفه توضيح و روشنگري در باره اين برنامه به منظور تصاحب قلب و مغز متحدان ضروري است.

حزب طبقه كارگر بايستي بكوشد با كار تبليغي منسجم و همه جانبه قلب و انديشه متحدان خود را به دست آورد و به تنظيم يك برنامه مشترك با آن ها دست يابد. سرمقاله هاي نامه مردم، ارگان مركزي حزب در دوران كنوني چنين وظيفه خطيري را دنبال مي كنند و از اين روي بايد آن ها را بازانتشار داد، جوانب مختلف آن ها را شكافت و به ترويج مضمون آن ها پرداخت!

درست براي عمل به وظيفه توده اي پايبندي به برنامه حداقل كارگري حزب است كه حزب توده ايران نمي تواند با پيشنهاد دنباله روي از اين يا آن لايه از حاكميت سرمايه داري موافقت داشته باشد. در چنين پبشنهادهايي مركز ثقل انديشه، منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، قرار ندارد. به عبارت ديگر، نفي كننده برنامه حداقل كارگري حزب طبقه كارگر است. از اين روي نمي توانند چنين پيشنهادهايي «خط مشي توده اي» باشند كه براي نمونه ”راه توده“ قلابي خود را گويا مدافع آن مي نامد و يا ”عدالت“چي ها با دفاع از احمدي نژاد چنين مي نمايانند.

آيا ع سهندها و علي خدايي ها مطمئن هستند كه جنگ زرگري ميان احمدي نژاد و ”رهبر“، «بازي موش و گربه ميان خامنه اي و احمدي نژاد» كه ”راه توده“ قلابي (شماره ٣٩٦) خود به آن اعتراف دارد، چيزي جز همان «داغ كردن تنور انتخابات» و «برنامه مهندسي انتخابات» نمي باشد؟ اگر جريان احمدي نژاد كه ”عدالت“چي ها آن را «جريان خرده بورژوازي» قلمداد مي سازند، صداقت داشت، نمي بايستي به جاي بازي با الفاظ، از شعار «جبهه گسترده ضداستبداي» دفاع مي كرد، و از اجراي نسخه خانمان برانداز و ”توده مردم سوز“ حذف يارانه ها دوري مي جست؟

انتشار اسناد گذشته و سرمقاله هاي پراهميت امروز نامه مردم در ”عدالت“ و ”راه توده“ قلابي تنها زماني مي توانست اقدامي مبتني بر سرشت توده اي باشد كه با دفاع بي شك و ترديد از خط مشي انقلابي حزب و برنامه حداقل آن همراه مي بود. در غير اين صورت، تنها وظيفه شيوه هاي شناخته شده چاپ عكس جوانشير و نقض سخن و نفي ارزيابي مشخص او از وظايف حزب طبقه كارگر، اجراي برنامه پاره پاره كردن حزب توده ايران، انحراف بحث ها از مسير پرصلابت برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران و ممانعت از انتقال آن به درون طبقه كارگر مي باشد. اين عملكرد، همان عمـل به برنامه ارتجاع جهاني و داخلي براي تضعيف حزب طبقه كارگر است كه به منظور ايجاد ناتواني جنبش انقلابي آينده در رهبري مردمي و ملي تحولات بنيادين در پيش انجام مي شود!

هدف ارتجاع داخلي و جهاني براي پاره پاره كردن حزب توده ايران و ايجاد تشتت نظري و سازماني در جنبش انقلابي، شناخته شده است. هنگامي كه برژينسكي در كتاب اخيرش نسبت به خطر «انفجارهاي اجتماعي» به علت اعمال سياست نوليبرال اقتصادي- اجتماعي در كشورهاي پيراموني و متروپل هشدار مي دهد، ترديد نبايد داشت كه ”اطاق هاي فكر“ سرمايه مالي امپرياليستي مي كوشند با ارايه برنامه هاي خود، همه امكان ها را براي نابودي و كم ثمر نمودن تاثير رهبري هوشمندانه حزب هاي كمونيستي و كارگري در انقلاب هاي در پيش به كار گيرند.

بايد به نتايج انقلاب ها در كشورهاي عربي نگريست، تا تار و پود اين برنامه ها را شناخت. كودتاي نرم نظامي در مصر، حتي با دستگيري و به دادگاه كشاندن حسني مبارك، همانقدر پرده هايي از اين سناريوي نخ نما شده را تشكيل مي دهد، كه ارسال مسري از آمريكا به عنوان رهبر ”اخوان المسلمينِ“ در آب نمك خوابانده، از قماش چنين پرده هايي است. بي علت نيز نبود كه هيلوري كلينتون براي نصب مسري به عنوان رئيس جمهور ”انتخابات آزاد“ به قاهره آمد و ارتش نيز خيابان ها را با تانك و توپ در اختيار گرفت، تا كميسيون ”انتخابات آزاد“ و تحت كنترل و نظارت ”جامعه بين المللي“ حكم خود را مبني بر برنده بودن مسري به عنوان رئيس جمهور ”انتخابات آزاد“ اعلام كند.

همه اين سناريوها زماني مي توانست به مورد اجرا گذاشته شود كه پيش تر حزب كمونيست مصر ممنوع و كمونيست ها سركوب شده باشند. تشتت و سردرگمي در صوف انقلابيون ايجاد شده باشد. خواست عناصري همانند علي خدايي براي سپردن يك پارچگي حزب توده ايران به آينده نامعلوم و به دست «وقايع ناگوار» آينده، پنهان شدن تزويرآميز اين عناصر در پشت عكس هاي رهبران شهيد حزب، در پشت مواضع «پلنوم هفدهم»، انتشار اسناد گذشته حزبي توسط ع سهندها، بدون دفاع از «برنامه نوين حزب توده ايران» براي ششمين كنگره آن و …، همگي پرده هايي از سناريوي ارتجاع داخلي و جهاني است به منظور تضعيف يك رهبري هوشمند و كارا براي تحول هاي انقلابي آينده در ايران!

زنده ياد احسان طبري در يكي از شعرهاي زندانش با نام ”اخگران اسفند“، ضمن ارايه ديالكتيك ”تاريخي و ضروري“ و ديالكتيك ”فرد و جمع“ در مضمون استعاره هاي شكوهمند، پرمايه و استه تيك خود، ديالكتيك ”ظاهر و مضمون“ پديده را نيز در جنبه ويژه اي تصوير مي كند. اين جنبه ويژه، ناخواني ظاهر و مضمون با يكديگر است. در اين ارتباط استعاره هايي كه در آن ها «باغي از عاطفه و انديشهِ» آگاهانه و خردمندانه ماركسيستي- توده اي نهفته است، همانند نقاشي «نقاش چيره دستي» تصوير شده اند. اين شعر ”اخگران اسفند“ نام دارد كه «به ياد شهداي ٧ اسفند» سروده شده است. برخي از اين استعاره ها انگار خطاب به تظاهر ظاهركاراني همانند خدايي ها و سهندها و به منظور افشاي حيله گيري و تزوير آن ها كه خود را در ظاهر پايبندي به «خط مشي توده اي» اعلام مي كنند، سروده شده اند. طبري خطاب به «معشوق»، به «اي پنهان آشكار!» فرياد مي زند:

«يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت،

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيـده چون نعش بــر

ديوار، يا چون يك اتفاق ناگُـوار، براي يك روز مبـادا، در

دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.»

طبري اين حيله گري را در برابر «مشي توده اي» صادقانه، پيگير و انقلابي قرار مي دهد و در ادامه، همانند نقاش «چيره دست»، انديشه ديالكتيكي خود را كه در شرايط كنوني همان انتقال برنامه نوين حزب توده ايران به درون طبقه كارگر است، چنين تصوير مي كند:

«يادت را مي نهم هـر روز، در كيـف مـدرسـه كـودكـان، در

لابلاي اوراق سپيد دفترهايشان، …

يادت را، در كوله بار زندگيم مي نهم چـون دوره  گـردي در

كوي و برزن خلوت و خامـوش  روستـاهـاي  غـم گرفته. …

يادت را هر پگاه بر چهره مي زنم چون آب، تا بــر جهـانَدم

ز خواب.

يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مي نهـم هــر

روز، و هـر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شـانه

مي كنم، …

من گنبد دوار را، من كودك گهواره را هم با تـو تـاب مي دهم. …

(به نقل از نوشتار منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري)

وظيفه عاجل در برابر توده اي ها امروز دفاع پيگير و قاطع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و انتقال برنامه حداقل كارگري نوين آن به درون طبقه كارگر و لايه هاي ديگر ميهن دوستان انقلابي است. تنها با چنين كوشش جمعي و هدفمند است كه شرايط يك رهبري منسجم، هوشمند، علمي و انقلابي براي تحولات بنيادين آينده در ايران به وجود مي آيد و خطري كه انقلاب ها را در تونس و مصر به شدت تهديد مي كند، براي ايران محدود و بايد اميدوار بود، برطرف و برنامه ارتجاع جهاني و داخلي را خنثي مي سازد.

اين درسي است كه بايستي از تحولات در كشورهاي عربي آموخت.




آزادی انتخاب شعاری مردمی!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٤٠  (١٧ بهمن)

واژه راهنما:ُ موضع ناب سوسيال دمكراتي راستگراي ”راه توده“. آن ها بن بست واقعي حاكميت سرمايه داري و نظام سرمايه داري مافياي را نفي مي كنند كه شرط و عنصر عيني (چيزمندي) تغييرات انقلابي را تشكيل مي دهد. آنوقت بر پايه اين ارزيابي نادرست، به نفي ضرورت كوشش نيروي نو براي ارتقاي سطح آگاهي انقلابي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي تحول طلب مي پردازند و نهايتاً طبقه كارگر را به تسليم و رضامندي با شرايط حاكم فرا مي خوانند.

در آلمانی یک گفتمان است که زیبا نیست، اما انگشت به کنه مساله می گذارد. می پرسند بزرگ ترین جریمه چیست، جواب می دهند، هنگامی که انسان مجبور باشد با همکاران کند ذهن کار کند. این گفتمان را می توان برای مخالفان نیز به کار گرفت.

اگر چه من بنا نداشتم تا پایان بررسی پژوهشی نوشتاری که با آن سرگرم هستم، یعنی تنظیم نهایی نوشتار دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، وقت را صرف کار دیگری بکنم، به دو علت نتوانستم حواسم را متوجه سرمقاله اخیر ”راه توده“ قلابی نکنم و از نوشتن سطور حاضر سرباز زنم.

علت اول این نکته است که علی خدایی در سرمقاله ”دره ناامیدی واقعیات اجتماعی و تخیلات سیاسی“ در ”راه توده“ قلابی 394 (9 بهمن 1391)، همان طور که شیوه ع سهند نیز است، جسارت «بررسی مشخص مورد مشخص» (طبری) را نداشته و مجبور است خود را در پشت دشمنان خیالی پنهان کرده و دوکیشوت وار به جنگ آسیاهای بادی برود. او و همتایش در”عدالت“ از این شیوه استفاده می کنند، زیرا می توانند از قول ذکاوت خودشان دیگری را متهم کنند که گویا گفته است: «کار از انتخابات گذشته و کل نظام در حال سرنگونی است» و با جنگ با این مخلوق معیوب اندیشه ”پرمگسی“ خود، گویا پیروز از نبرد اندیشه ها بیرون بیایند. او اين مخلوق انديشه خود را منتسب به «افراد و نيروهايي» مبهم و بي نام و نشان مي كند.

علت دوم، موضع رد انقلاب به مثابه واقعیتی عینی توسط ”راه توده“ قلابي است. به نظر اين نشريه، حزب طبقه کارگر ایران بایستی انديشه تغییر انقلابی جامعه را به خاک بسپارد و همه توان خود را برای تغییرات تدریجی به کار اندازد. این موضع، موضع ناب سوسیال دموکرات راستگرا می باشد. دشمن طبقاتی می کوشد چنین موضعی را به حزب توده ایران بخوراند. این آن وظیفه ای است که ازجمله علی خدایی برای تحقق بخشیدن به آن تعهد سپرده است. دزدیدن نام راه توده و پنهان داشتن این دزدی از خوانندگانش برای انجام این تعهد عملی شده است.

این دو علت را در سرمقاله پیش گفته مورد دقت قرار دهیم و آن را مستدل سازیم:

علت اول: او مخلوق معلول انديشه خود، «کار از انتخابات گذشته و کل نظام در حال سرنگونی است» را از هیچ نوشتار نقل نکرده است. از این روی نیز منبعی برای آن اعلام نمی کند. در ”توده ای ها“، که عمدتا در اين سرمقاله ”راه توده“ قلابي مورد خطاب قرار گرفته است، هیچ گاه چنین بیانی نگاشته و چنين موضعي ارايه نشده است. برعکس، این خود علی خدایی است که در سرمقاله راه توده ٣٨٧، ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“ از «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» صحبت مي كند و واژه «انفجار» را برای تعریف وضع حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی به کار مي برد.

این واژه، واژه ای معیوب است، زیرا دارای مضمونی دقیق نیست، زیرا ارایه تعریفِ علمی براي بيان تعمیق بحران حاکم بر نظام ولایی نبوده و بیانی روزمره- عامیانه است كه مي تواند در سخن يك ژورناليست «كيهان لندن از چپ» كه خدايي مي خواست راه توده را به آن تبديل كند و تبديل نمود، به كار رود. او که مضمون بحران حاکمیت را درک نکرده است، می خواهد با پنهان شدن در پشت واژه «انفجار»، شناخت مارکسیستی- توده ای از شرایط حاکم بر ایران را سحرآمیز و از این طریق غیرقابل شناخت سازد. شناخت مارکسیستی- توده ای را سرمقاله نامه مردم با عنوان «نگاهی فراتر از ”انتخابات فرمایشی ولی فقیه“، بر تحول ها و تغییرهای فراروی مردم» (شماره 913، 9 بهمن 1391 http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1855) برمی شمرد: «روبنایِ سیاسی عمیقاً واپس گرا و استبدادی کشور ما مدت‌ها است که نشان داده است به هیچ وجه حاضر به تحمل نیروهای دگراندیش و از جمله اصلاح طلبان واقعی نیست …».

به عبارت دیگر که همان معنا را می رساند، حاکمیت سرمایه داری نه قادر و نه مایل به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم می باشد. برای نمونه تن ندادن این حاکمیت ضدمردمی و ضدملی به شرایط قانونی مصّرح در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما در ارتباط با آزادی انتخاب در ایران، و در مجموع با اصل های حقوق ملت در قانون اساسی، نشان نخواستن و نتوانستن حاکمیت برای عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم بوده و بیان وجود شرایط عینـی بحران و بن بست در جامعه می باشد. عینیت یا «چیزمندی» (احسان طبری) این بحران را می توان هر روز با نمونه های جدیدی از اِعمال شیوه دیکتاتوری فاشیست مآبانه رژيم ولايي تجربه و درک کرد. آخرین نمونه آن دستگیری چند روزنامه نگار هنوز آزاد از اصلاح طلبان در ایران است که همزمان با هشتادمین سالروز یورش فاشیست های آلمانی به منظور تصاحب قدرت در آلمان و همزمان با تمكين برخي از اصلاح طلبان از جنس كواكبياني ها به حاكميت ديكتاتوري در ايران عملی شد.

بدون برانداختن این شرایط عینی در ایران، به بیان مارکسیستی- توده ای، بدون حل ”تضاد عمده“ کنونی در ایران، راه فرازمندی (رشد) مرحله ملی- دموکراتیک جامعه ایرانی، يعني حل ”تضاد اصلي“ حاكم بر كشور گشوده نخواهد شد و بن بست حاکم بر کشور پایان نخواهد یافت. این شناخت واقع بینانه را هیچ نیروی دیگری با صراحت و روشنی بیان و اعلام نکرده است و با صلابت تئوریک به اثبات نرسانده است، به جز حزب توده ایران. در سرمقاله پیش گفته نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، این شناخت علمی چنین بیان شده است: «این تندروی و یا انقلابی‌گری کور نیست، بلکه اساس مبارزه واقعی و آگاهانه در راستای ایجاد زمینه برای تغییرات بنیادین، پایدار و دموکراتیک است.»

دست اندركاران ”راه توده“ قلابي با اندیشه ”پرمگسی“ خود که از یک سو قادر به درک کلیت عینی حاکم بر نظام ولایی، به عبارت دیگر شناخت و درک بحران همه جانبه حاکم بر نظام سرمایه داری مافیایی و عینیت- چیزمندی تعمیق تضاد اصلی حاکم بر آن نمی باشد؛ و از سوی دیگر، به علت داشتن ماموریت برای گل آلود کردن آب، چنین ارزیابی دقیق و واقع بینانه را از مطبوعات توده ای نقل نمی کند، تا مجبور نباشد علیه آن به اصطلاح استدلال کند!

او بر ناتوانی خود واقف است که حرفی جدی برای گفتن علیه ارزيابي علمي- انقلابي حزب توده ايران از شرايط حاكم بر كشور ندارد. از این روی باز از قول «افراد و نیروهای» عجیبی که تنها در ذهن او وجود دارند، می نویسد: «هنوز هم هستند افراد و نیروهائی که … سخن از این می گویند که گویا خواست مردم به مرحله سرنگونی نظام و کل جمهوری اسلامی رسیده است!»

می بینیم که شیوه جنگ با دشمن موهوم، شیوه دوکیشوتی جنگ با آسیای بادی که همکار دیگرش ع سهند نیز در آن استاد است، کارپایه سرمقاله نویسی این «سردبیر راه توده» قلابی را تشکیل می دهد. ع سهند نیز با تکرار «یا حسین، میر حسین» در عنوان نوشتار خود در عدالت 6 بهمن 1391، همین شیوه حیله گرانه را برای نسبت دادن موضعی نادرست به «ف. ع.» و جنگ علیه آن به کار می برد.

در یک نکته متاسفانه راه توده قلابی محق است. واقعیت ناخوشایند این واقعیت است که متاسفانه عامل ذهنی برای تغییرات بنیادی- انقلابی در ایران، برخلاف عنصر عینی پیش گفته، از آمادگی ضرور برخوردار نیست. و بحث دقيقاً بر اين نكته متمركز است که چگونه بایستی این کمبود را بر طرف نمود؟

البته که نبایستی نقل قول قلابی راه توده را از «افراد و نیروهائی» مجازی جدی گرفت! او آن را برای طرح آدرس عوضی و راه گم کردن طرح نموده است. آنچه که باید اما جدی گرفت، دو نكته است:

اول: بحث در باره وظیفه روز، وظيفه ارتقاي آگاهي و تجهیز و سازماندهی عامل ذهنی برای تغییرات بنیادی- انقلابی در ایران؛

دوم: شیوه عملکرد برای تحقق بخشیدن به این هدف!

چگونه می توان به این کمبود پایان داد و با تجهیز زحمتکشان و دیگر میهن دوستان با سرنگونی انقلابی ارتجاع حاکم، راه شكوفايي اقتصادي- اجتماعي كشور را گشود و همزمان شرایط دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران را در برابر خطر احتمالی یورش نظامی امپریالیستی، پیش از وقوع این خطر، به وجود آورد؟ به عبارت ديگر سياست مردمي- عدالت خواهانه- آزادي طلبانه  و ملي- ضدامپرياليستي را پيوند زد؟ مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه ايراني را به سرانجام رساند؟

پاسخ به اين پرسش ها است كه ازجمله در سرمقاله پراهميت پيش گفته نامه مردم تشريح و به آن پاسخ داده شده است. در آنجا موضع و ارزيابي حزب توده ايران چنين توضيح داده مي شود: «روبنایِ سیاسی عمیقاً واپس گرا و استبدادی کشور ما مدت‌ها است که نشان داده است به هیچ وجه حاضر به تحمل نیروهای دگراندیش و از جمله اصلاح طلبان واقعی نیست و تنها کسانی از جنس مصطفی کواکبیان را تحمل می‌کند و پرورش می‌دهد. دوران مماشات با دیکتاتوری و امکان مبارزه و چانه زدن از بالا و یا ”تحریم انتخابات“ بر اساس خانه نشینی یا ”قهر کردن“ با حکومت استبدادی به پایان رسیده است. نیروها و شخصیت‌های سیاسیِ مطرح، برای هدایت جنبش مردمی و گذر از دیکتاتوری دیگر نمی‌توانند منفعلانه، مرعوب شده از فضای سرکوب، با دنباله روی از روی‌دادها و زیرتاثیر بندبازی‌های حاکمیت عمل کنند. در شرایط مشخص کنونی، درپیش گرفتن این روش‌ها به‌جز حذفِ عملی نیروها از صحنه، به‌وجود آوردن یأس و سرخوردگی در افکار عمومی و گسترده‌تر کردن فضا برای عملکرد استبداد حاکم، چیزی به ارمغان نخواهد آورد. همین‌طور، تنها و به‌صِرفِ لزوم انتخابات آزاد نمی‌توان مبارزه کرد، بلکه می‌بایست با در دست داشتن برنامه‌ حداقلی‌ای دربردارنده خواست‌های فوری مردم، آن‌ را به‌منظور به‌وجود آوردن بدیل دیگر در جامعه مطرح کرد.

شرایط عینی و ذهنی موجود نشان دهنده لزوم دستیابی به تاکتیک‌های منسجم بر اساس تنظیم برنامه راهبردی‌ای است که منافع سیاسی- اقتصادی کانون‌های قدرت استبدادِ ولایی را هدف قرار ‌دهند. این تندروی و یا انقلابی‌گری کور نیست، بلکه اساس مبارزه واقعی و آگاهانه در راستای ایجاد زمینه برای تغییرات بنیادین، پایدار و دموکراتیک است. بیش از صد سال است که میهن ما برای این جهش کیفی که به بسیج نیروهای اجتماعی و رهبری جنبش نیاز دارد، به‌انتظار ایستاده است. می‌بایست در مقابل رژیم دیکتاتوری فعالانه، شجاعانه، و با تشخیص عامل‌های داخلی و خارجی تعیین کننده، روند تحول‌های آینده میهن را آگاهانه به سوی گذر از دیکتاتوری جهت داد. در غیر این صورت، کشور ما در آینده تداوم استبداد حاکم و پیامدهای بسیار مخرب‌تری در زمینه های اجتماعی- اقتصادی و حق حاکمیت ملی را شاهد خواهد بود.»

چطور مي توان از اين مقاله نكته اي نقل و آن را به طور جدي مورد بررسي انتقادي قرار داد؟ چون نمي توانند، دشمن خيالي مي تراشند و انديشه معلول خود را به او نسبت مي دهند و سرمقاله توليد مي كنند! اين است كاسبي اين آقايان. هنگامي كه در ديدار ع سهند از او پرسيدم: «در ايران چه كار مي كني، درآمدت از چيست؟» پاسخ داد: «براي نشريات آمريكايي مقاله مي نويسم و پولش را به دلار دريافت مي كنم»! او، همان طور كه بيان كرد، از وضع درآمد مالي خود راضي بود!

علت دوم، موضع رد انقلاب به مثابه واقعیتی عینی توسط ”راه توده“ قلابي و هم سفره اي هاي اوست.

به نظر آن ها حزب طبقه کارگر ایران بایستی واقعیت تغییر انقلابی جامعه را به خاک بسپارد و همه توان خود را برای تغییرات تدریجی به کار اندازد. به اين منظور بايد سياست و خط مشي مستقل انقلابي و برنامه حداقل كارگري خود را ترك كند و به دنباله روي از لايه اي از حاكميت سرمايه داري تبديل گردد. مساله و پرسش مداوم او و آن ها در باره انتخابات، ”تحريم“ يا شركت در آن، از اين موضع تسليم طلبانه بر مي خيزد.

صحبت اين عناصر اين سخن نيست كه بايستي براي تبديل شدن خواست قانوني آزادي انتخاب به واقعيت روز در هستي اجتماعي، به تجهيز طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، روشنفكران، جوانان، زنان و مردان زير فشار و ستم طبقاتي پرداخت و آن ها را براي مبارزه اي بي امان عليه ارتجاع حاكم به حركت درآورد و متحدان از لايه هاي ديگر جامعه و حتي عناصري از حاكميت را براي سرنگوني نظام ديكتاتوري متقاعد و جلب نمود، بلكه كليه نوشتارها و تبليغ آن ها متوجه القاي نظر ضرورت دفاع از اين يا آن لايه در حاكميت سرمايه داري مي باشد.  مخالفت عصبی و دشمنی هدفمند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران از اين ريشه سيرآب مي شود. مخالفت آن ها، ریشه در اتخاذ موضع تجدیدنظرطلبانه و تسلیم طلبانه آن ها دارد.

آن ها بن بست واقعي حاكميت سرمايه داري و نظام سرمايه داري مافياي را نفي مي كنند كه شرط و عنصر عيني (چيزمندي) تغييرات انقلابي را تشكيل مي دهد. آنوقت بر پايه اين ارزيابي نادرست، به نفي ضرورت كوشش نيروي نو براي ارتقاي سطح آگاهي انقلابي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي تحول طلب مي پردازند و نهايتاً طبقه كارگر را به تسليم و رضامندي با شرايط حاكم فرا مي خوانند.

سرنوشت همه جريان هاي جدا شده از حزب توده ايران، همين ”راه“، همين بي راهي بوده و هست! اين در حالي است … كه «انديشه ديالكتيكي احسان طبري ازجمله در «نثر موزون شاعرانه» ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان، ديالكتيك ”سير خود بخودي“ و ”سير آگاهانه“ را در نبرد تاريخي انسان نشان مي دهد و مي آموزاند. طبري اين ديالكتيك را در ارتباط با ”نبرد نو و كهن“ و برشمردن مراحل اين نبرد در صفحه ١٣ به بعد (و همچنين در ٥٤ به بعد) ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ نيز توضيح مي دهد. او مي نويسد: «عامل آگاه، رشد مبارزه نو را عليه كهن تسريع مي كند، عامل خود بخودي (شرايط عيني)، زمينه را براي غلبه نو بر كهن آماده مي كند و به آن نصج مي بخشد.» …

نکته پراهمیت در درک دیالکتیک سیر خودبخودی و آگاهانه، شناخت و بیان دو جنبه رابطه آن دو است. از یک سو، بیان هستی عینی، «چیزمندی» (اط، درباره برخی مسائل استه تیک و هنر) وجود آن دو و از سوی دیگر، تکیه بر تناسب سهم تاریخی هر کدام در هر لحظه رشد تاریخی جامعه است که شناخت و بیان مادیت- چیزمندی مرحله انقلابی فرازمندی جامعه را مستدل می سازد و به این پندار مهر باطله می زند که گویا انقلاب را مشتی چپ رو [«افراد و نيروهائي»!] برپا می کنند! هرکول، آشیل، اسفندیار، اسپارتاکوس، کاوه، نام هایی در تاریخ نبرد طبقاتی جامعه انسانی، پل ارتباط میان تئوری و پراتیک سیاسی در روند فرازمندی هستی جامعه انسان است. هستی ای که با فرازها و فرودها همراه است.» (به نقل از نوشتار منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي احسان طبري در زندان“)

آيا بايد به اين سخنان احسان طبري نكته اي افزود تا ضرورت انجام وظيفه روز «عامل آگاه» در شرايط كنوني ايران شناخته شود؟

در طرح برنامه حزب توده ايران براي ششمين كنگره حزب، در ارتباط با ”انتخابات“ چنين آمده است: «…

تأمينِ حق انتخاب كردن براي همه افراد ١٦ سال به بالا، و حق انتخاب شدن براي همه افراد ٢٥  سال به بالا، صرف نظر از جنس، نژاد، مذهب، انديشه، ميزان تحصيلات، و مليت است؛

آينده ميهن ما، در گرو مبارزة مشترك همه آزادي خواهان در راه تحول هاي بنيادين است

دشواري بيش از سه دهه حاكميت رژيم ولايت فقيه، كشور ما را با بحران هاي فراوان اجتماعي، اقتصادي، اختناق سياسي و خطرهاي جدي مداخله هاي نظامي كشورهاي امپرياليستي و درگيري هاي فاجعه بار نظامي رو به رو كرده است. بحث بر سر تحول هاي آتي ميهن ما، و گزينش راه، در سال هاي اخير به طور عمده پيرامون دو انتخاب اساسي: اصلاحات، و يا انقلاب و تحول هاي بنيادين، متمركز بوده است. حزب توده ايران معتقد است كه تحول هاي اجتماعي، روند هاي بغرنج و قانون مندي اند كه بيرون از اراده اين يا آن شخصيت و يا نيروي سياسي، عملي مي شوند. تجربه هاي گوناگون سال هاي اخير، از جمله١٣٨٤ نشان داد كه ظرفيت چارچوب هاي حاكم براي اصلاح … بسيار محدود است. با وجود آنكه در دوران حكومت اصلاح طلبان، در مقاطعي هم دولت و هم اكثريت قاطع مجلس در دست اصلاح طلبان حكومتي بود، ولي تكيه بر حفظ ساختارهاي موجود و حركت بر اساس تمركز تصميم گيري در چارچوب نيروهايي كه ” خودي“  بودن يا نبودن … ، توان جنبش اصلاح طلبي را در ميهن ما به شدت محدود كرد …  سبب شد تا در شرايط نارضايتي بخش هاي وسيعي از زحمتكشان از بي عملي دولت اصلاحات در بهبود وضعيت زندگي آنان، و اختلاف نظر و گسست در جبهه نيروهاي مدافع اصلاحات، نيروهاي ارتجاعي بتوانند از اين وضعيت بهره برده … دولت احمدي نژاد را روي كار آورند. برگزاري سه انتخابات متفاوت در شش سال گذشته … مردم و نيروهاي

سياسي و آزادي خواه كشور را با پديده جديدي رو به رو كرده است. برگزاري انتخابات، بر اساس چارچوب هاي تعيين شده از سوي مرتجعان حاكم و در شرايطي كه اين چنين بي محابا آراء ميليون ها شهروند را لگد مال مي كنند، نمي تواند براي جنبش مردمي ميهن ما سود بخش باشد. روند برگزاري انتخابات نمايشي مجلس شوراي اسلامي كه در اسفندماه١٣٩٠  برگزار شد، در حالي كه بخش بزرگي از شخصيت هاي اجتماعي و فعالان دانشجويي، زنان، و كارگري در زندان ها به سر مي بردند و شماري از رهبران سابق جمهوري اسلامي يا در حصر بودند و يا خانه نشين، نمونه ديگري از بي ثمر بودن و بي اعتباري روندها، و همچنين بي اعتنايي سران رژيم به حقوق مردم و حق حاكميت آنان بر سرنوشت شان است.

بر اين اساس، ميهن ما به يك تحول بنيادين كه عرصه هاي گوناگون زندگي مردم را در بر گيرد، نيازمند است. حزب ما همچنين معتقد است كه دستيابي به تحول هاي بنيادي تنها از راه شركت فعال و سازمان يافته نيروهاي اجتماعي در يك جنبش سراسري ضد استبداد ولايي و تغيير شيوه حكومت مداري در ميهن ما امكان پذير است. حزب توده ايران، براساس تجربه خود از رشد سرمايه داري قرن اخير در جامعه ما، معتقد است كه چون نظام سرمايه داري، در هر شكل سياسي آن، در كشور ما نمي تواند معضل هايي همچون عقب ماندگي و بي عدالتي دهشتناكي كه سرتاپاي جامعه را فراگرفته است، حل كند، بنابراين، ايران همچنان در مرحله گذار از انقلاب ملي و دموكراتيك قرار دارد كه هدف اجتماعي-  اقتصادي چنين انقلابي را مي توان بدين سان تعريف كرد: محدود كردنِ رشد سرمايه داري و باز تقسيمِ امكان هاي مادي و ثروت هاي انباشته شده كه در اختيار تعداد انگشت شماري از نهادهاي انگلي وابسته به سران رژيم قرار دارد؛

و حركت به سمت عملي كردن عدالت اجتماعي، يعني: گسستن زنجير هاي فقر، عقب ماندگي و بي عدالتي اجتماعي. برگزيدن چنين راه رشدي، پاسخ به نيازهاي پايه اي جامعه ما نظير اشتغال، مسكن، بهداشت همگاني، آموزش و پرورش رايگان، تأمين و حفظ محيط زيست است. چنين سمت گيري يي به شركت كردن و ايفاي نقش اساسيِ طبقه كارگر و نمايندگان سياسي طبقه كارگر به منظور تأثير گذاريِ جدي بر جنبش دموكراتيك و ملي كشور، نيازمند است. حزب توده ايران همچنان، با توجه به سطح عقب ماندگي روابط اجتماعي-  اقتصادي كنوني جامعه ما، معتقد است كه چنين تحولي به بسيج نيرو در گستره جامعه، و اتحادي توانمند از نيروهاي تحول خواه و پيشرو، به ويژه جنبش كارگري و كمونيستي ايران، احتياج دارد. حزب توده ايران، مهم ترين وظيفه نيروهاي مترقي و آزادي خواه كشور را در شرايط كنوني، طرد رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، و روي كار آمدن يك دولت ائتلاف ملي ارزيابي مي كند و معتقد است كه مهمترين گام در اين راه، برپايي يك جبهه وسيع مردمي و ضد استبدادي است. …».