بن بست ديكتاتوري … بن بست انديشه علي خدايي «اين سوداگران … دست فروشان بازار تنگ اند»! (احسان طبري، با پچپچه پاييز، بخش ٩)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٩  (٥ بهمن)

واژه راهنما:  تضاد اصلي. تضاد عمده روز. رابطه ديالكتيكي ميان ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ و ”جبهه متحد خلق“ و وظايف هر دو. پيش قراولي انديشه ماركسيستي- توده اي به چه مفهوم است؟ وظيفه در برابر متحدان، نظر لنين. «من انقلابم» (ا ط، با پچپچه پاييز). آزادي براي دسترسي به كدام هدف. از عمويي استفاده ابزاري نشود.

در نوشتار ”كوه زاييد، «پر مگس»، اوج انديشه خدايي!“ (بهمن ١٣٩١، …) نشان داده شد كه او كه خود به وجود ديكتاتوري در ايران اذعان دارد و معضلات اقتصادي- اجتماعي ناشي از آن را نيز بر مي شمرد، باوجود اين اعترافات، ناتوان است يك ارزيابي همه جانبه از شرايط حاكم بر جامعه ايراني ارايه داده و از درون آن آماج نهايي نبرد ملي- دموكراتيك كنوني مردم ميهن ما و وظايف روز را استخراج و طرح نمايد.

– براي او و ”راه توده“ قلابي، شرايط لحظه، يعني درك ”تضاد عمده روز“، همانقدر غيرممكن است كه شناخت وظايف فردا كه بايد از طريق حل ”تضاد اصلي“ حاكم بر ايران، تحقق يابد، ممكن نيست؛

– به بياني ديگر كه همان معنا را مي رساند، علي خدايي نمي تواند رابطـه ميـان وظيفه ”تضاد عمده روز“ را كه حل آن به عهده ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ است، با وظيفه نوسازي اقتصادي- اجتماعي ايران پس از سرنگوني استبداد، كه حل آن به عهده ”جبهه متحد خلق“ است، درك كند؛

– با سخني ديگر كه بيان همان نكته از زاويه ”اتحادهاي اجتماعي“ است، او نمي تواند رابطـه ميـان وظيفه ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“را، به عنوان اهرم قدرتمند سرنگونيِ انقلابيِ استبداد حاكميت سرمايه داري مافيايي كه در سيماي ”ولي فقيه“ بروز كرده است و «مردم در كوچه و خيابان و …، زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند …» (راه توده ٣٨٧، ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“)، با وظيفه ”جبهه متحد خلق“ كه اهرم نوسازي جامعه است، ببيند و درك كند؛ و نهايتاً

– علي خدايي درك نمي كند كه «ريشه عميق بحران سياسي كنوني»، «شكلگيري يك بورژوازي انحصاري- نظامي» و «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» كه خود او در سرمقاله پيش گفته برشمرده است، به قول مصطفي تاجزاده كه در فريادش از درون زندان به گوش ها رسانده  است، ريشه در سلطه «حكومت مطلقه فردي [دارد] كه نه تنها حكومت را تك صدا مي خواهد، بلكه جامعه را هم تك صدا مي پسندد»؛

– بدين ترتيب، او رابطـه ديالكتيكي ميـان سلطه ديكتاتوري و بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران را نمي بيند و لذا رابطـه ديالكتيكي ميـان سرنگوني انقلابي ديكتاتوري و گشوده شدن راه ترقي اقتصادي- اجتماعي كشور را درك نمي كند.

بديهي است كه فرد ناتواني كه همه اين نشانه ها را مي بيند و كليت را درك نمي كند، نتواند هم رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه براي ايجاد ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ كه بايستي وسيع ترين نيروها را تجهيز و براي مبارزه به منظور سرنگوني ديكتاتوري سازمان دهد، با گام پس از اين سرنگوني، يعني مبارزه براي تشكيل ”جبهه متحد خلق“ كه وظيفه آن ايجاد شرايط شكوفايي رشد اقتصادي- اجتماعي كشور به سود وسيع ترين طبقه ها و لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست است، درك كند  و همچنين نتواند بيـان اين نكتـه را در سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩١١ ، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1836) با عنوان ”آزمودن آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ به عنوان دستاورد بزرگ جنبش توده اي باز شناسد و در ك كند.

او اين دستاورد را نشان گويا «بن بست» برنامه انقلابي حزب طبقه كارگر اعلام مي كند، در حالي كه اين جنبشِ ريشه دار تاريخي توانسته است با وجود لطمات سهمگين جاني و فيزيكي دشمن طبقاتي به حزب توده ايران، از درون جان مايه انديشه انقلابي و تجربه پر بار گذشته، دو باره ققنوس وار پرچم خط مشي انقلابي خود را بيافرازد: «آتش ققنوس بجاست»!! (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان).

او به جاي تبريك و آفرين گويي به نسل جديد و بالنده توده اي ها، به توانايي آن ها براي آموزش از ارثيه اراني ها تا روزبه ها، كي منش ها، جوانشيرها، هاتفي ها، مدرسي ها و …، مي كوشد با اجراي برنامه ارتجاع داخلي و خارجي با هدف پاره پاره كردن حزب توده ها، جنايت كشتار رهبران و دانشمندان حزب را توسط دشمن طبقاتي تكميل نمايد!

نفرتي كه بايد به صورت علي خدايي ها و ع سهندها كوبيد، ناشي از «خصومت هاي شخصي» كه برخي مي پندارند و يا دستيابي به هدف هاي فردي نيست، اين نفرتي با سرشت طبقاتي است.

اين ناتواني او، همان طور كه در نوشتار پيش نشان داده شد، ناشي از نگرش ضد ماترياليستي ديالكتيكي، يعني نگرش «نظاره گر ظاهربين» اوست. او اين ناتواني خود را نه تنها حاشا مي كند، بلكه آن را به ابزار اجراي برنامه به عهده گرفته، بدل نموده و آن را در خدمت برنامه ارتجاع داخلي و خارجي براي پاره پاره كردن حزب توده ايران و تحميل انديشه سوسيال دموكرات راست به آن قرار داده است.

 

با اين مقدمه به سراغ ”تز“هاي او برويم:

اول- «بن بست» خواست حذف اصل ارتجاعي ولايت فقيه و تشكيل جبهه ضدديكتاتوري حزب توده ايران، ”تز“ي است كه علي خدايي مطرح مي كند، بدون آنكه حتـي يك جمله براي مستدل داشتن آن بيان كرده باشد. در عوض، او با دزدي انديشه كيانوري در نوشتار ”سخني با همه توده اي ها“ و انتقال مكانيكي (ضدديالكتيكي) آن به شرايط كنوني مي خواهد از يك سو بر روي انديشه ”پر مگسي“ خود پرده استتار بكشد، و از سوي ديگر، وظيفه پيش گفته برنامه ارتجاع را به مورد اجرا بگذارد. آنچه كه مربوط به نظر سال ١٣٧٣ كيانوري مي شود، اين ”نظر مشخص براي شرايط مشخصِ“ (طبري) آن دوران، ديگر به تاريخ پيوسته است. بحث در باره درستي و يا نادرستي آن بايستي در جايي ديگر و با هدف بررسي تاريخ مبارزه حزب توده ايران انجام شود.

آنچه كه اما مربوط به ”شرايط مشخص امروز“ مي شود كه ارزيابي آن و ارايه نظر مشخص در باره آن وظيفه روز است، بايد با توجه به كليت شرايط انجام شود كه پيش تر توضيح داده شد و قاعدتاً علي خدايي نيز بايستي آن را با همه كند ذهني نظريه پردازانه خود فهميده باشد. البته او، و يا هر فرد ديگري مي تواند با ضرورت توجه به كليت موافق نباشد. در چنين صورتي بايد استدلال مشخص خود را در اين باره مطرح كند. خواهيم ديد كه او از چنين موضع گيري مشخص با توطئه سكوت خواهد گذشت و خواهد كوشيد، مساله را با هوچي و لوده گري ”حل و فصل“ كند!

به نظر او، گويا «خط مشي توده اي»، خط مشي است كه بر پايه «تناسب قوا» در جامعه تنظيم مي شود و قرار دارد. او هر وقت جسارت ابرازنظر سياسي و يا به اصطلاح ”نظريه پردازي“ داشته است، همين يك نكته را عنوان نموده است. دردي كه ”عدات“چي هاي از قماش ع سهند نيز دچار آن هستند!

براي مثال او با عنوان خود ساخته «علي خدايي سردبير راه توده» در تاريخ ١٣٨٧ر٠٨ر٢٨ در پاسخ به نوشتار ”به چند صدايي پايان دهيم!“ (آبان ١٣٨٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa ، نگاه كن همچنين به ”اشك تمساح …“، آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1925) و پس از تمسخر «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و …»، و مخالفت با طرح «تئوري»، مي نويسد: «تئوري را مي خوانند كه آن را كارپايه فكري كنند و بر آن اساس، تحولات لحظه به لحظه را تحليل كنند، نه آن كه آن را طوطي وار و مثل درس به آقا معلم پس بدهند.» او بلافاصله جايگزين شيوه طوطي واري را ارايه مي دهد و معلم وار در ادامه مي آموزاند: «نكته بسيار مهم ديگري كه فراموش كرده ايد، ارزيابي از توازن نيروها در جامعه است كه بازتاب آن در حاكميت ها هميشه متبلور بوده است. ما با درك اين توازن و ارزيابي و تفكيك آنها از هم است كه مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم.» (تكيه همه جا از من)

به عبارت ديگر، انديشه اي كه قادر به درك ”كليت“ نيست، يعني به گفته هگل قادر به درك «حقيقت» نيست، مي خواهد به توده اي ها بياموزاند كه «مشي توده اي»، تنها به شناخت «توازن قوا» محدود مي شود. آن هم در «حاكميت ها». بديهي است كه او با چنين ”تحليلي“ راهي ديگر هم ندارد جز دفاع از اين يا آن لايه «نيروها» در حاكميت! آيا اين شيوه، جز همان شيوه «نشستن ميان دو صندلي» است كه به حزب توده ايران نسبت مي دهد؟

اين موضع را او در مقاله اي كه در ”نويدنو“ (١٣٩١ر٠٩ر٠٩) نيز بازتاب يافت، تكرار مي كند: «اين حكم مهاجرت و دوري از صحنه اصلي كار و پيكار سياسي است. … در پيوند نبودن با اوضاع ايران و نداشتن درد كار و تاثير گذاري روي اوضاع و تحولات ايران. چون بی خبرند از اوضاع ایران … به جای راه توده ای ستیزی می رفتند روی مسائل ایران کار می کردند، …»

نكته اي كه بايستي در همين جا به آن اشاره كرد، اين نكته است كه ع سهند و برخي ديگر از ”عدالت“چي ها نيز داري همين موضع مي باشند كه ارزيابي توازن قوا در جامعه بايستي در مركز انديشه قرار داشته باشد و زمينه تعيين سياست و خط مشي در مساله ”اتحادها“‌قرار گيرد. آن ها كه خود را مدافع جريان احمدي نژاد اعلام مي كنند، موضع صريح و روشن عليه استبداد ولايي ارايه نمي دهند كه به نظر آن ها گويا عليه رئيس جمهور توطئه مي كند! آيا اين شيوه، همان شيوه نشستن ميان دو صندلي نيست؟

بايد با هشدار برجسته و خاطر نشان كرد كه يكي از شيوه هاي كاشتن انديشه به اصطلاح ”تئوريكِ“ انحرافي در ميان توده اي ها، آن طور كه در ”اطاق فكر“ دستگاه امنيتي رژيم تنظيم و توسط عامل هاي آن طرح مي گردد، قرار دادن مساله اتحادها در مركز انديشه است. بدين ترتيب ”توپ“ را به صحنه به راه انداختن دعوا كه حالا بايد از كدام ”متحد“ دفاع كرد، پرتاب مي كنند! بي علت هم نيست كه ع سهند مي كوشد در نوشتار «دو شيوه برخورد با ”راه توده“» (”عدالت“ ٢٦ دي ١٣٩١) عليه افشاگري نسبت به عملكرد علي خدايي و ”راه توده“ قلابي موضع بگيرد. او نيز مي خواهد توده اي ها را سرگرم اين توپ بازي توصيه شده در ”اطاق فكر“ ارتجاع بكند!

البته كه مساله اتحادهاي اجتماعي در مـركـز فعاليت روزانه حزب توده ايران قرار دارد و بايستي قرار داشته باشد. پرسشي كه مطرح است، اين پرسش است كه اين ”اتحاد“ها براي دستيابي به چه هدفي مورد نياز است. اگر هدف تنها ”سرنگوني رژيم استبدادي“ مي باشد، بدون آنكه اين تغيير، با تغيير انقلابي واقعي زيربناي جامعه همراه باشد، آنوقت البته مي توان از ”كمك هاي انساندوستانه محافل جامعه جهاني نيز بهره برد“ كه مقاله پراهميت نامه مردم (شماره ٩١٢، ٢٥ دي ١٣٩١) با عنوان ”دخالت هاي بشردوستانه“، همبستگي بين المللي و همياري خارج: در خدمت خيانت به حق حاكميت ملي؟ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1845)، چنين ”اتحادي“ را در همه ابعاد كالبد شكافي كرده و توطئه امپرياليستي و عمال آن را افشا مي كند.

بديهي است كه چنين شيوه اي كوچك ترين ارتباطي با شيوه تحليل و ارزيابي ماركسيستي- توده اي ندارد. در پنجمين نوشتار ”توده اي ها“ (شهريور ١٣٨٧) با عنوان ”جبهه ضد ديكتاتوري، شعاري امروزين؟ كارپايه اتحادهاي مردمي و ملي“ (http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa)، با طرح مضمون سند تاريخي ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ به قلم زنده ياد منوچهر بهزادي و به نقل از ”دنيا“، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣٥٥، رابطه مبارزه ضدامپرياليستي و ضدديكتاتوري توضيح و مستدل شده است. رابطه مبارزه ملي و مردمي برشمرده شده است.

در آنجا، رابطه «منافع ملي- ضدامپرياليستي» با خواست آزادي و عدالت اجتماعي، يعني با منافع وسيع ترين لايه هاي زحمتكش و ميهن دوستان ديگر نشان داده شده و از آن چنين نتيجه گيري مي شود: ايجاد زمينه و كارپايه تئوريك- سياسي براي اتحادها، گام عمده و آغازين براي جلب متحدين است، اما بايد هشدار لنين را آويزه گوش و هوش نمود: «پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. در غير اين صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومي خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مي كشد و مانع برانداختن قطعي آن مي شود.» (لنين)

بر اين پايه است كه مي توان با تكيه به ارزيابي واقع بينانه لنين، گام نخست براي تعيين متحدان و اهرم پرتوان روشنگري در ميان آن ها را سياستي دانست كه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران نتيجه مي شود كه عبارت است از روشنگري ميان لايه هاي متحدان براي جلب آن ها به برنامه انقلابي حزب. «بن بست»، بن بست ديكتاتوري نظام سرمايه داري و رژيم ولايي- امنيتي آن است كه علي خدايي مي خواهد با انديشه ”پرمگسي“ خود آن را از ديد توده اي ها پنهان دارد! مگر سياست حزب توده ايران در سال هاي بعد از پيروزي انقلاب جز اين سياست بود؟ آيا نيروي ديگري جز حزب توده ايران وجود داشت كه پس از آزادي خرمشهر خواستار پايان دادن به جنگ شود و فرياد بزند: ادامه جنگ توطئه امپرياليستي است! جز حزب توده ايران، كدام نيرو مي بايستي اكنون بنويسد و فرياد بزند كه هشدار از «آزمودن آزموده ها!»؟ كدام توده اي مخالف نظر حزب مبني بر ضرورت پايان جنگ در آن دوران بود؟ علي خدايي آن موقع چه نظري در باره نظر حزب خطاب به ”متحدان“ و يا آن ها كه مي بايستي باشند، داشت؟

دوم- ”تز“ دومِ بي پايه و اساسي كه علي خدايي در نوشتار ضد سرمقاله پراهميت نامه مردم در ارتباط با بحث با اصلاح طلبان مطرح مي كند، سرنوشتي بهتر ندارد. او مدعي است: دفاع از آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني مصرح در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، به معناي ضرورت پذيرفتن اصل هاي ارتجاعي در قانون اساسي است؟! ذهي ”پرمگسي“!

فردريش انگلس سخن مشهوري در دفاع از آزادي هاي بورژوايي دارد كه مضمون آن آنست كه ”طبقه كارگر از همه طبقه ها بيشتر، همانند نياز به هوا، به آزادي نياز دارد“! من مي دانم كه علي خدايي اين سخن انگلس را شنيده است، زيرا بارها به آن اشاره شده بود. او آن را عمداً ”فراموش“ كرده است. ”فراموش“ كرده است كه انگلس نياز طبقه كارگر به آزادي را به آن خاطر مي خواهد كه «كارگران گرسنه … [كه] راهي تهران مي شوند [و] حقوق عقب مانده … راه افتادن كارخانه هاي خصوصي شده» رامي طلبند، به هدف هاي خود دست يابند و نه آنكه بر ”سلطنت مطلقه ولايي“ مهر تائيد بزنند. علي خدايي مي خواهد به توده اي ها القا كند كه «نيروهايي كه در داخل كشور فعاليت مي كنند …» بايد بي توجه به نقش «حكومت فردي مطلقه» (تاجزاده) بر اصل ولايت فقيه صحه بگذارند، زيرا گويا «قانون اساسي مهمترين تكيه گاه آنها براي تاكيد بر حقوق خود و عقب راندن ارتجاع و محدود كردن قدرت است»؟! (به نقل از سرمقاله ”راه توده“ قلابي)

علي خدايي با ”استدلال“ شرم آور و فروختن آن به عنوان «مشي توده اي» در واقع خود به نكته سوم نيز پاسخ مي دهد. او

سوم- اعتراف مي كند كه با گذار «كيفي» و «جهش انقلابي … به مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» (نامه مردم شماره ٩١١) مخالف است. او مدت هاست به كوشش براي تبديل «خط مشي توده اي» به موضع سوسيال دموكرات راستگرا،  همانند آپريم ها و بابك اميرخسروي ها، دست زده است. (نگاه كن به ”زنده باد انقلاب“، مرداد ١٣٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa) موضعي كه ارتجاع داخلي و خارجي مايل است آن را به جنبش توده اي بخوراند. هدف پاره پاره كردن حزب طبقه كارگر، تحميل چنين خط مشي اپورتونيستي به جنبش كارگري ميهن ماست!

اين در حالي است كه احسان طبري نه تنها در ”با پچپچه پاييز“، اما در آنجا با «نثر موزون شاعرانه» بر سر علي خدايي ها فرياد مي زند: «اين سوداگران … دست فروشان بازار تنگ اند …».

طبري در برابر آن هايي كه «سفيران خويش اند … مردي غريب، دراز گيسو، شبق مو، خنده مرواريد، سوار بر سمندي بال دار …» را قرار مي دهد كه «نعره مي كشد: اي مستان غرور و شهوت! من در دكانچه نزول خواري شما نخواهم نشست. … با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمناك دارم تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيفزايند. من رياضيات خرِد و شاقول تجربه را جانشين عزايم خواني عتيق خواهم ساخت. … مرا رسول نابودي نشمريد كه در وجودم ستاره هاي عشق و دلبستگي، گوهر سازندگي و همبستگي است. من انقلابم! سنگلاخي خارگين در آستانه مرغزار كبود.

به دريا برويم تا ناچيزي استخر غوكان را دريابيم! … دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشاييم!» (همانجا، بخش٩)

مداحان سرمايه داري مي خواهند نيروي نو، توده اي ها را به قناعت فكري مجبور سازند. به اين منظور مي كوشند حـركـت انديشه اش را به بهانه ”ثبات“، به سكـون بدل سازند. اين است توطئه ارتجاع به منظور خنثي نمودن توان انقلابي نيروي نو- توده اي ها. مي خواهند از نيروي نو، از توده اي ها، جسارت گشودن درهاي بسته را سلب كنند. مي خواهند نيروي نو- توده اي ها را از وظيفه تاريخي پيش قراولي انديشه اش به زير كشند، آن ها را به دنباله روهاي نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري بدل سازند تا به آن ها تز «پايان تاريخ» را تزي واقع بينانه و ”حقيقت انكار ناپذير“ بخورانند!

توده اي ها اما با طبري پاسخ مي دهند: «تو آمدي، نه از فراز، كه از فرود، از زمين، نه آسمان، نه زان منظري كه قرن ها چشم گشاده بوديم به انتظار، آمدي، عاشقانه آمدي، بر لبانت زمزمه دردهايمان جاري بود، در دستانت مرحم زخم كهنه ساليان، فرياد برآوردي: ”آسمان را به آيش رها كنيد! زمين را به موران وامگذاريد! اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد …» (احسان طبري، «نثر موزون شاعرانهِ» ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان جمهوري اسلامي).

خدايي ها، ع سهندها، امير خسروي ها، خليل ملكي ها، آپريم ها و … همگي از يك نقطه شروع كرده اند: مخالفت با «پيروزي حزب توده ايران در پيوند زدن وظايف سوسياليستي و دموكراتيك» آن (ف. م. جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، ص ٢٣).

به نظر همه اين جريان ها و عنصرهاي ضدتوده اي، مبارزه براي آزادي و دموكراسي نبايستي با مبارزه براي عدالت اجتماعي، مبارزه براي حقوق قانوني، يعني مبارزه براي خواست هاي دموكراتيك، نبايستي با مبارزه براي گذار از نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري «پيوند زده شود». اين، آن هسته مركزي انديشه سوسيال دموكرات ايراني تبار است كه محور اصلي كوشش ارتجاع را در دوران كنوني نيـز براي ايجاد تشتت نظري در جنبش توده اي تشكيل مي دهد، تا سرشت انقلابي حزب توده  ايران را نابود كند. كشتار توده اي هاي مبارزه و دانشمندان توده اي را با تحميل انديشه ”اپورتونيستي“ تكميل نمايد.

روبرت اشتيگروالد، ماركسيست كهنسال آلماني و عضو رهبري حزب كمونيست آلمان اخيراً در نوشتاري با عنوان ”چگونه ناقوس هاي ”بازل“ خاموش شدند، و يا چگونه ماركسيسم را سوسيال دموكراسي از دست داد“ (دفاتر ماركسيستي آلماني، ١٢/٦)، هسته مركزي اپورتونيسم اروپايي را نشان مي دهد. [سال ١٩١٢ در شهر بازل سويس، كنگره اضطراري انترناسيونال دوم ”عليه جنگ طلبي“ برگزار شد و در آن قطعنامه اي عليه تدارك جنگ توسط كشورهاي امپرياليستي صادر شد.]

اشتيگروالد مضمون اپورتونيسم سوسيال دموكراسي اروپايي را در اين نوشتار، نابودي پيوند دروني ميان نبرد ايدئولوژيك- سياسي- اقتصادي [كه لنين آن را سه جز جدايي ناپذير ماركسيسم مي نامد]، ارزيابي مي كند. اپورتونيسم توانست مساله ”انتخابات“ را به مساله مركزي تبديل ساخته كه بايستي در چهارچوب آن، مساله ”سياسي“ در جامعه ”حل“ شود. وظيفه ”حل“ مساله ”اقتصادي“ را اپورتونيسم (آلماني) به عهده سنديكا ها گذاشت. نبرد تئوريك- ايدئولوژيك به عنوان امري ”علمي“، به سطح بحث هاي علمي- دانشگاهي تنزل داده شد. منشويك هاي روسي در انقلاب ١٩٠٥، ضرورت سپردن رهبري انقلاب را به بورژوازي توصيه نمودند، زيرا «انقلاب، انقلاب بورژوازي» مي باشد.

زمان پايان دادن به اين تشبثات فرا رسيده است. بايد از علي خدايي با روشني و صراحت خواست از ادامه انتشار ”راه توده“ قلابي چشم پوشي كند. به تقلب كاري پايان دهد. از عناصر شناخته شده فراماسونري و مبلغان درويشخانه هاي ”انگليسي“ براي زينت بخشيدن به ”راه توده“ قلابي استفاده نكند. هنوز دير نشده است كه نشان دهد كه سرسوزني از احساس مسئوليت داراست.

بايد از علي خدايي خواست كه از زير فشار گذاشتن رفيق محمد علي عمويي براي استعلام ”اعتبار“ دست شويد و همانند دستگاه امنيتي رژيم او را زير ستم مضاعف قرار ندهد. بايد امكان داد كه رفيق عمويي، همان طور كه انجام داده است، به نسبت شرايط زندگي اش از نسرين ستوده ها و يا از حق حاكميت ملي دفاع كند، عليه خطر تجاوز امپرياليستي به تماميت ارضي ايران موضع بگيرد. بر پايه همين شرايط زندگي خود است كه عمويي مي تواند خط مشي شناخته حزب توده ايران را مورد حمايت قرار دهد.




كوه زاييد … «پر مگس» اوج انديشه علي خدايي! «اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٨ (ا بهمن)

واژه راهنما: بررسي ٤ سرمقاله ”راه توده“ قلابي. سرشت ”پيشنهاد بينابيني“. ”آزادي انتخابات“ و آزادي انتخاب!

توده اي ها مي دانند كه شرط داشتن موضوع ماركسيستي- توده اي، داشتن ارزيابي از كليت پديده است. «كليت، حقيقت است» (هگل)

كارل ماركس براي آن كه ”كاپيتال“ را به نگارش در آورد و بداند كه بررسي علمي خود را از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري بايد از كجا آغاز كند، مي بايستي ساختار و عملكرد اين نظام طبقاتي را در كليـت آن درك كرده باشد. درك كرده باشد كه انباشت سرمايه و سود تنها از طريق خريد نيروي كار انسان ممكن است، به شرطي كه بخشي از اين كار توليدي انسان بدون دستمزد، تصاحب گردد.

در غير اين صورت، او نيز همانند فيلسوف ها پيش از خود، مجبور بود تنها به توصيف سطح پديده غارت نيروي كار قناعت كند، به عبارت ديگر، جامعه شناختي خود را به توصيف سطح پديده محدود سازد، به بياني ديگر، ناتوان باشد براي شناخت پديده در حال تغيير و رشد، با سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، قادر نشود مضمون پديده جديد مورد بررسي پژوهشي خود، صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را بشناسد و ماهيت آن را درك كند و توضيح دهد، نتواند از درون تحليل خود، روند گذار ”منطقي“ از پديده را نشان داده و به اثبات برساند، گذاري انقلابي، گذاري كه پايان طبقاتي بودن جامعه بشري و استثمار انسان از انسان را به ارمغان خواهد آورد.

او اما همانند فيلسوف هاي پيش از خود نبود، از اين روي توانست راه گذار انقلابي از اين نظام ارتجاعي و ضد بشري را نشان دهد. چراغ راهنماي علمي اي كه او براي پراتيك نيروي نو روشن نمود، پايه گذاري «جامعه شناختي علمي، يا ماترياليسم تاريخي مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي» (طبري، درس هايي از آموزش انقلابي) بود كه با فردريش انگلس پايه ريزي نمود. انديشه اي كه توسط لنين و ديگر بانيان سوسياليسم علمي به سطح امروزي آن ارتقا داده شد. بدون شناخت و پايبندي به اين انديشه علمي و شيوه به كارگيري آن، توده اي ها قادر نخواهند بود با شناخت كليت واقعيت شرايط حاكم بر جامعه در حال تغيير روزانه، به وظيفه انقلابي خود عمل كنند.

هدف نوشتار حاضر نشان دادن ناتواني علي خدايي براي شناخت كليت همه جانبه شرايط حاكم بر جامعه ايران است. اثبات اين واقعيت بايستي از طريق بررسي چهار سرمقاله ”راه توده“ قلابي كه همگي توسط علي خدايي به نگارش در آمده اند، انجام شود، دليل و چرايي ناتواني انديشه او را براي ارايه يك ارزيابي كم و بيش منطقي، حتي در سطح منطق نظاره گر ظاهربين صوري كه او به كارگرفته است، نشان داده شود و مجاز بودن به كار بردن استعاره زيباي احسان طبري را از شعر، دقيق تر، از «نثر مورون شاعرانه» (طبري، با پچپچه پاييز) با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ كه طبري در زندان جمهوري اسلامي سروده است، براي بيان انديشه ”پرمگسي“ او مستدل گردد.

اين سرمقاله ها عبارتند از ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“، ”انتخابات فرمايشي نشانه ترس حكومت از سقوط است“، ”مردم اجازه نمي دهند خامنه اي، رضا شاه شود“ و بالاخره ”كشفيات تازه نامه مردم پشت در كنگره در چند قدمي انتخابات“ كه از ٢٠ آذر تا ١٨ دي ماه صفحات ”راه توده“ قلابي را مزين كرده است.

براي نشان دادن ناتواني او در ارايه يك ارزيابي جامع از شرايط حاكم بر ايران، كه تنها از درون آن مي توان آماج استراتژيك را براي دوران كنوني شناخت و تعيين نمود و از آن براي تعيين هدف هاي تاكتيكي به نتيجه گيري پرداخت و نيروها را براي مبارزه روز تجهيز نمود، بررسي آخرين سرمقاله به اصطلاح انتقادي ”راه توده“ (”كشفيات تازه نامه مردم …، شماره ٣٩١) در ارتباط با ”آسيب شناسي آزمودن و آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ (نامه مردم شماره ٩١١، ١١ دي ماه ١٣٩١)، به تنهايي كافي مي بود، اما سه مقاله ديگر، امكان شناخت ”منطق“ حاكم بر انديشه او را ممكن مي سازد و مكانيسم ناتواني او، مكانيسم ناتواني اسلوب «نظاره گر ظاهربين» (ماركس) بورژوامآبانه را براي شناخت همه جانبه واقعيت در حال تغيير و شدن و بر اين پايه ناتواني اين اسلوب را براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه از كليـت واقعيت نشان مي دهد.

در سرمقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“، انديشه تحليلگر كه قادر نيست حركت و تغيير را در قريب به دو دهه اخير در جامعه ببيند، هنوز و مانند گذشته، دور محور انتخابات مي گردد و با دستپاچگي مي گويد «… در چند قدمي انتخابات» هستيم، چه بايد كرد؟ بايد انتخابات را «تحريم كرد»، يا از «انتخابات آزاد»، با شروطي همانند خواست آزادي موسوي ها، كروبي و ديگر زندانيان سياسي (خاتمي) و يا با پذيرش مطلق ”ولايت فقيه“، با پذيرش ديكتاتوري حاكم (كه هاشمي رفسنجاني پيشنهاد مي كند) با شعار «دولت وحدت ملي» دفاع نمود و آن را خواستار شد؟

علي خدايي هم مانند هاشمي درك نمي كند كه پيـش از آنكه بتوان شعار ”آزادي انتخابات“ را به كرسي نشاند، بايستي ”آزادي انتخاب“ را به ارتجاع تحميـل نمود. به عبارت ديگر، بايد رژيم ديكتاتوري را سرنگون كرد. ديكتاتوري اي كه حالا ديگر خدايي نيز به آن در سه مقاله ديگر اعتراف كرده است! خدايي مضمون طبقاتي خواست انتخاب آزاد را قبول ندارد، درك نمي كند، آن را نفي مي كند، زيرا مايل نيست ساختار زيربنا ي اقتصادي جامعه را تغيير دهد. او در بهترين حالت همانند يك ”سوسيال دموكرات“ ناب، و در بدترين حالت به عنوان عامل دشمن طبقاتي، از واژة انقلاب يا تغييرات انقلابي، از «جهش كيفي» كه در مقاله پراهميت نامه مردم به كار برده شده است، وحشت دارد. از اين روست كه او در پايان مقاله اش از نامه مردم مي پرسد كه بالاخره بايد «انتخاباتي را كه در چارچوب رژيم ولايي و اين اصل پنجم قانون اساسي برگزار مي شود، تحريم …» كرد يا «مي توانيم تا زمان انتخابات ميان دو صندلي بنشينيم و ببينيم كفه به كدام سو [تحريم يا شركت] مي چرخد …»؟

اين پرسش افشا كننده است. افشا كننده است زيرا اين واقعيت را به اثبات مي رساند كه او، همانند برخي از اصلاح طلبان و … داراي ارزيابي جامع از شرايط حاكم كنوني بر كشور نيست! انديشه تحليلگر مدت هاست كه از حركت بازايستاده است، حركت و تغيير را نمي بيند، سلطه ديكتاتوري ولايي را كه از يك سو به آن اعتراف دارد، از سوي ديگر در ارزيابي خود از واقعيت دخـالـت نمي دهد. اين انديشه ايستـا، دقيقا انديشه منطق صوري اسلوب «نظاره گر ظاهربين» مورد نظر ماركس است.

سيد مصطفي تاج زاده، يكي از مبارزان پيگير اصلاح طلب كه در واكنش جالب خود عليه مخالفت ارتجاع با ”انتخابات آزاد“ از درون زندان موضع گرفته است، «راه نجات كشور» را «انتخابات آزاد» اعلام مي كند و مي نويسد كه «اگر بيرون زندان بودم، بزرگ ترين كمپين را براي دفاع از انتخابات آزاد كه امري قانوني و مشروع است و نمي خواهد كشورمان هم سرنوشت با ليبي و يمن و سوريه بشود، مي خواهم كه براي برگزاري انتخابات آزاد در ايران بكوشد»، پيش تر او روند «استحاله جمهوري اسلامي و رسيدند به حكومت مطلقه فردي كه نه تنها حكومت را تك صدا مي خواست، بلكه جامعه را هم تك صدا مي پسندد» بر شمرده و وجود واقعي «استبداد» را از زبان «نماينده ولي فقيه در سپاه» مورد تائيد قرار داده است. بديهي است براي پيروزي «كمپين» مورد نظر تاج زاده به منظور ايجاد كردن شرايط واقعي «انتخابات آزاد» و قانوني، بايستي پيش تر، «حكومت مطلقه فردي» را برانداخت تا آزادي انتخاب را ممكن ساخت؟! آزادي انتخاب كه در آن همه طبقات و لايه هاي مختلف اجتماعي بتوانند نامزدهاي حزب هاي سياسي- طبقاتي خود را با برنامه اقتصادي- اجتماعي خود به راي عموم بگذارند!

به توضيح اسلوب ديالكتيكيِ ماركسيستي- توده اي بررسي شرايط كنوني كشور كه در سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران شماره ٩١١ به كار گرفته شده است، تا مساله ايجاد اتحادهاي اجتماعي در مرحله كنوني را به منظور دستيابي به آماج مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك نشان دهد، باز مي گرديم. در اينجا تنها برجسته ساختن اين نكته كه سرمقاله نامه مردم با توضيح هاي خود مي كوشد متحدان مبارزه تاكتيكي را براي برطرف ساختن سلطه ديكتاتوري از اين طريق متقاعد و با آن ها به برنامه مشترك براي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ دست يابد، كه دقيقا ضرورت گذار از شرايط حاكم را براي ايجاد شرايط آزاد انتخاب كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ماست، نشان داده و رابطه و بهم تنيدگي آزادي انتخاب، عدالت اجتماعي و دفاع از حق حاكميت ملي – تماميت ارضي كشور را مستدل مي كند!

نخست اما ببينيم اسلوب ضدديالكتيكي «نظاره گر ظاهربين» در انديشه تحليلگر پرمدعا كه گويا تنها كسي است كه از اوضاع ايران با خبر و به «تناسب قوا» ميان نيروها واقف است، يعني علي خدايي، در سه مقاله ديگر از چه سرشت و ماهيتي برخودار است و آيا انتخاب نام ”پرمگسي“ براي آن، انتخاب بجايي است!؟

در آغاز مي گويد: «نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد»: از يك سو «از اعتراضات خياباني خبري نيست» و از سوي ديگر «از ثبات در حاكميت نيز خبري نيست»!

علي خدايي، آن روزها كه به من درس مقاله نويسي مي داد، مي گفت، بايستي «استارت مقاله گيرا باشد»! به عبارت ديگر، خواننده را مبهوت كند، اينكه «استارت» با مضمون هم خواني داشته يا نداشته باشد، اهميتي ندارد. او به اين درسش به من پايبند است. واقعيتي كه خود بر مي شمرد، با ظاهر برشمرده شده در «استارت» در تضاد است: «زندانيان مشت به ديوار مي كوبند، كارگران گرسنه … راهي تهران مي شوند. حقوق عقب مانده … راه افتادن كارخانه هاي خصوصي شده» رامي طلبند. «مردم در كوچه و خيابان و …، زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند …». به قول خود خدايي همانجا، «اين ليست سياه را مي توان همچنان ادامه داد، تا معلوم شود كه حاكميت بيش از جنبش مردم در انزوا و انفعال و انفجار [تكيه از من] است». «ليست سياهي» كه در عين حال نشان ناتواني علي خدايي نيز از درك كليت شرايط و ارايه يك ارزيابي جامع از واقعيت حاكم بر جامعه است.

او كه سكوت پيش از طوفان مردم را «انزوا و انفعال» جنبش مردم ارزيابي مي كند و آن را در ترازوي محاسبه كمّي با «انزوا و انفعال و انفجار … حاكميت» مي گذارد، سيب را با گلابي مقايسه مي كند! او نه تنها تفاوت ماهوي و كيفي سكوت پيش از طوفان را با انديشه ”پرمگسي“ خود درك نمي كند، نمي خواهد هم مضمون مرحله تداركاتي «انفجار» در پيش، يعني وظيفه تجهيز توده ها را درك كند. زيرا آنوقت بايستي به جاي پرسش در باره تحريم يا شركت در انتخابات، به اين پرسش پاسخ دهد: وظيفه نيروي نو، وظيفه حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران در اين مرحله چيست؟

او مي خواهد تنها در سرمقاله با آن «استارت»، پاراگراف هاي بي ارتباط با يكديگر را رديف كند، تا خاك به چشم توده اي ها و مردم بپاشد . سرگرمشان كند. شيوه اي كه با طرح ”مخالف و موافق پلنوم هفدهم“ نيز به كار برده است، تا خاك در چشم توده اي ها بريزد و با ايجاد جنگ ميان آن ها، حزب و جنبش توده اي را پاره پاره كند (نگاه كن به ”عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه ارتجاع!“ (دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1938).

در پاراگراف دوم همان سرمقاله كه از «ريشه عميق بحران سياسي كنوني» صحبت به ميان مي آورد و نكاتي را بر مي شمرد كه از مقاله هاي ارگان حزب توده ايران و نوشتارهاي ديگر توده اي ها دزديده است، براي ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي كه در خدمت حفظ منافع نظام سرمايه داري حاكم، آزادي ها قانوني مردم را پايمال نموده است، تنها صفت «گرايش»ي قايل مي شود. او «ريشه هاي عميق بحران» را تنها نشان «گرايش [!] به ديكتاتوري» و نه علايم ديكتاتوري، نه شكل تظاهر ابزاري كه در خدمت «شكلگيري يك بورژوازي انحصاري- نظامي» است، اعلام مي كند. او مي خواهد اعتراف خود به وجود ديكتاتوري را در سه سطر پيش تر، تلطيف ببخشد، ديكتاتوري را به گرايش به آن محدود كند، زيرا مي خواهد از آن براي «استارت» سرمقاله ديگرش ”مردم اجازه نمي دهند، خامنه اي، رضاشاه شود“ (شماره ٣٩٢) استفاده كند.

در اين سرمقاله نيز علي خدايي مي كوشد، سلطه خفقاني ديكتاتوري رژيم ولايي در خدمت نظام سرمايه داري مجري برنامه نوليبرال سرمايه مالي امپرياليستي را تلطيف بخشد، مطلقيت ديكتاتوري را حاشا كرده  آن را نسبي اعلام كند. او مي كوشد با اين سرمقاله و سرمقاله ديگرش تحت عنوان ”انتخابات فرمايشي، نشانه ترس حكومت از سقوط است“ (شماره ٣٩١) با ابزار ”نصيحت“، خامنه اي را بر سر عقل آورد. سناريوي هر دو مقاله، همانند فيلم هاي ”كابويي“ آمريكايي يكي است. تنها بازيكن ها يك بار ”جون ويين“ و بار ديگر ”رونالد ريگان“، در يك مقاله رضاخان و در مقاله ديگر پسرش نام دارند. در آنجا ”خوب“ ها، ”دزد“ها را دستگير مي كنند، در اينجا ”خوب“ ها ”بد“ها را نصيحت مي كنند كه كوتاه بيايند!

كوشش خود افشاگرانه اي كه نشان مي دهد كه علي خدايي اعتقادي به اعتراف خود مبني بر وجود ديكتاتوري ندارد. آنها كه «در كوچه و خيابان … زير و بالاي حاكميت و شخص خامنه اي را مي شمارند» (مقاله ”نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد“)، كه گويا همان «عده اي از جوانان در خيابان ها [هستند كه] شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ مي دادند» (مقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“)، تنها براي خالي نبودن عريضه عنوان شده بودند؟! يا حواس «سردبير راه توده» آن چنان پريشان است كه متوجه تضادها در سخنان خود نيست؟

جالب آن كه آن جواناني كه علي خدايي از شعار مرگ بر ديكتاتورشان خبر مي دهد، همان جواناني هستند كه ع سهند در ”عدالت“ آن ها را «گوچي پوش ها» ناميد! آيا عجيب است كه اكنون كه افشاگري عليه خدايي بالا گرفته است، ”همكارِ هميار“  — عنوان مقاله اي در دست تهيه كه در آن شيوه همكاري و همياري ع سهند و علي خدايي نشان داده خواهد شد —  پا در مياني مي كند و در ”عدالت“‌ («دو شيوه برخورد با ”راه توده“»، ٢٦ دي ١٣٩١) به دفاع از علي خدايي مي پردازد!؟

آري علي خدايي نه تنها اعتقادي به اعتراف خود به وجود ديكتاتوري ندارد، بلكه، از موضع طبقاتي دفاع از منافع لايه ديگري از حاكميت سرمايه داري قلم مي زند. در هر دو سناريو دو سرمقاله ”انتخابات فرمايشي …“ و ”مردم اجازه نمي دهند خامنه اي، رضا شاه [!] شود“، لايه اي از حاكميت كه از يك سو زير فشار ديكتاتوري است، اما خواستار حذف آن نبوده، بلكه تعديل آن را به سود خود، به سود سهـم خود در حاكميت دنبال مي كند، و از سوي ديگر نگران است كه فشار ديكتاتور كار را به «انفجار» انقلابي مبارزه مردم، كه خدايي خبرش را پيش تر داده و نسبت به آن به طور ضمني هشدار نيز داده بود، بكشد. يعني همان سناريوي ”محمد رضايي“ تحقق يابد، و يا حوصله ”جامعه جهاني“ سر برود و كسي را همانند مسري از آمريكا به ايران صادر كند، يعني همان سناريوي ”رضاخاني“ تكرار شود. اين نگراني است كه از  قلم علي خدايي تراوش مي كند و مي خواهد خاك به چشم توده اي ها و مبارزان بريزد تا براي تغيير انقلابي شرايط هستي توهين و تحقيرآميز خود، به پا برنخيزند!

او قلم زن منافع لايه اي از سرمايه داران است كه هاشمي رفسنجاني نماينده آن مي باشد. موضع نصيحت به خامنه اي، تنها مي تواند موضع اين لايه از سرمايه داران باشد. حتي اصلاح طلباني همانند خاتمي، كه خواستار آزادي زندانيان سياسي هستند و آن را پيش شرط وارد شدن خود به صحنه مي دانند، در اين سناريوها جايي ندارند. (در ارتباط با مساله ”پيشنهادهاي بينابيني“ يا ”تقضاي انتقالي“ كه سرشت پيشنهاد خاتمي را براي ”انتخابات آزاد“ تشكيل مي دهد، نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني…“ مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864 و موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893  و همچنين چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟ آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921)

 

 

براي جلوگيري از طول كلام بايستي بررسي سه سرمقاله را در اينجا پايان داد، اما برجسته ساختن يك نكته كه براي اثبات درستي ارزيابي ما از سرشت ”پرمگسي“ انديشه تحليلگر ”راه توده“ قلابي ضروري است، اين نكته است كه او، در حالي كه به وجود ديكتاتوري اعترافي ناخواسته دارد و آن را «ريشه عميق بحران سياسي كنوني [و] پايه اقتصادي و مناسبات توليدي» خانمان برانداز ضد مردمي و علت به وجود آمدن خطرهايي كه حق حاكميت ملي ايران را تهديد مي كند، اعلام مي كند، به ضرورت پذيرش ارزيابي همه جانبه از كليت شرايط حاكم تن نمي دهد! زيرا او و ”راه توده“ قلابي با سوءاستفاده از موضع گذشته نورالدين كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ كه شرايط متفاوت ديگري بر مي شمرد، مي كوشد بر روي واقعيت امروزي جامعه خاك نسيان بريزد.

خدايي كه به وجود ديكتاتوري اعتراف مي كند، مي خواهد اين واقعيت را به زير فرش جارو كند كه عبارتست از قادر و مايل نبودن رژيم ولايي  — به عنوان نماينده سرمايه داري مافيايي حاكم –، براي كوچكترين عقب نشيني در برابر خواست قانوني مردم كه خواستار برخوردار شدن از اصل هاي دموكراتيك بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسي هستند كه دستاورد بزرگ انقلاب ٥٧ آن ها مي باشد.

خدايي موضع انقلابي، موضع خواستار تغييرات انقلابي را در خدمت منافع لايه هايي از سرمايه داري كنار گذاشته است. اين اقدامي آگاهانه است. كوشش او براي حفظ شرايط تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي، تنها ناتواني در ارايه يك ارزيابي جامع از شرايط نبرد طبقاتي در ايران نيست، هدف اوست، برنامه اوست، وظيفه اي است كه به عنوان يك عامل دشمن طبقاتي به عهده گرفته است!

بي دليل هم نيست كه او نمي خواهد و خود را به نفهمي مي زند كه خواست حذف اصل پنجم قانون اساسي، حذف اصل ولايت فقيه را حزب توده ايران پيش از راي ”آري“ به قانون اساسي در سال ١٣٥٨ مطرح نموده است و حذف اين ابزار ديكتاتوري و بازگشت نظام سرمايه داري وابسته به سرمايه مالي امپرياليستي را به ايران خواستار شده است.

او خواستار حفظ شرايط سلطه ديكتاتوري نظام سرمايه داري مافيايي كنوني است. پنهان شدنش در پشت موضع كيانوري و يا پلنوم هفدهم، يعني منظور نداشتن تجربه ٨ سال رياست جمهوري محمد خاتمي، تجربه خانمان برانداز قريب به هشت سال دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و همچنين منظور نداشتن كودتاي انتخاباتي ١٣٨٨، و كشتار و زندان صدها مبارزه ميهن دوست و آزادي خواه، سپردن موسوي ها و كروبي به بازداشتگاه مرگ زندان غيرقانوني در ارزيابي خود است. نشان خواست ضد مردمي و عليه ارزيابي واقع بينانه حزب توده ايران است كه خواستار پايان بخشيدن به حاكميت نظام سرمايه داري مافيايي كنوني مي باشد.

بزرگ ترين دستاورد علمي اسلوب ماركسيستي- توده اي كشف و تعيين پراتيك به عنوان محك براي شناخت درستي تئوري است. با پذيرش اين محك است كه نظريه پردازي از مرحله ذهني- متافيزيكي به صحنه علمي- ماترياليستي منتقل مي شود، به قول ماركس «بر روي پا قرار داده مي شود».

علي خدايي ها مي خواهند اين دستاورد علمي بزرگ، جان مايه انديشه و اسلوب ماركسيستي- توده اي را مدفون سازند. آنوقت بديهي است كه خدايي نتواند و نخواهد ارزيابي ارايه شده در سرمقاله پراهميت ”آسيب شناسي آزمودن آزموده ها! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ را بر بتابد و عليه آن قلم نزند!

او مخالف آنست كه حزب توده ايران با به كارگيري تجربه دو دهه اخير، ارزيابي علمي خود را كه فشرده آن در برنامه حداقل كارگري براي ششمين كنگره حزب ارايه شده است، براي متحدان مرحله كنوني، مدافعال ”جبهه ضد ديكتاتوري“ توضيح داده، با روشنگري در باره خط مشي انقلابي خود، لزوم تغييرات انقلابي، «بنيادين»، را براي آن ها برشمرده و مستدل سازد.

براي او اين خطرناك ترين و ناصواب ترين كاري است كه مي تواند حزب توده ايران انجام دهد، زيرا اين تحليل بر پايه بررسي «جامعه شناختي علمي، يعني ماترياليسم تاريخي» (طبري) قرار دارد و از دورن آن ”تضاد اصلي“ جامعه، يعني تضادي كه حل آن راه رشد اقتصادي- اجتماعي مردمي و ضد برنامه سرمايه مالي امپرياليستي را مي گشايد، براي كارگران و نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك مي شود. ”تضاد اصلي“اي كه راه دسترسي به آن امروز، حل ”تضاد عمده روز“، حل تضاد مردم با رژيم حاكم ولايي، حل مساله آزادي و ديكتاتوري است كه سرمقاله نامه مردم خواستار آن است و براي تحقق آن تبليغ مي كند!

او كه اين دو مقوله ماركسيستي- توده اي را نمي شناسد و قبول ندارد، طبيعي هم است كه برشمردن شرايط پيش و پسا دوران ديكتاتوري را در سرمقاله نامه مردم، يعني تفاوت ميان دو پيشنهاد ”جبهه ضد ديكتاتوري“ و ”جبهه متحد خلق“ را درك نكند و با ”لودگي“، ناداني خود را پرده پوشي نمايد!

براي جلوگيري از طول كلام، در نوشتاري جداگانه دو ”تز“ بي پايه و اساس ”راه توده“ قلابي در همين سرمقاله ”كشفيات تازه نامه مردم …“ مورد بررسي قرار خواهد گرفت و موضع مخالفت علي خدايي با تغييرات انقلابي، با حل انقلابي تضاد اصلي حاكم بر هستي جامعه ايراني، كالبد شكافي قرار خواهد شد، تا نشان داده شود كه مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از آغاز، يعني از جريان ضد حزبي كروژوك ها- خليل ملكي، اپريم، بابك اميرخسروي تا علي خدايي با ”راه توده“ قلابي و ع سهند ها در ”عدالت“، همگي هدف حفظ شرايط موجود را دنبال نموده است، هم در لباس ”چپ روي“ و ”چپ نمايي“ و هم در لباس ”اپورتونيسم“ راست سوسيال دموكرات.

به طور مشخص در نوشتار آينده ”تز“هاي بي پايه و اساس علي خدايي و ”راه توده“ قلابي آن در صفحه نخست سرمقاله ”راه توده“ (شماره ٣٩١) در باره:

اول- گويا «بن بست» خواست حذف اصل ارتجاعي ولايت فقيه و تشكيل جبهه ضدديكتاتوري حزب توده ايران؛

دوم- دفاع از آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني مصرح در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن به معناي ضرورت پذيرفتن اصل هاي ارتجاعي در آن است، مورد بررسي قرار خواهد گرفت و

سوم- نشان داده خواهد شد كه مخالفت سرمقاله با گذار «كيفي» و «جهش انقلابي … به مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» كه در صفحه دوم سرمقاله ”راه توده“ قلابي مورد انتقاد علي خدايي قرار گرفته است، ريشه در موضع سوسيال دموكراتيك راستگرا دارد. موضعي كه ارتجاع داخلي و خارجي مايل است آن را به جنبش توده اي بخوراند. هدف پاره پاره كردن حزب طبقه كارگر، تحميل چنين خط مشي اپورتونيستي به جنبش كارگري ميهن ماست!




عاميگري ژورناليستي، بن بست برنامه ارتجاع! ”بمب“ جديد علي خدايي و وظيفه آن!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٧ (٢٧ دي)

واژه راهنما: با پشتيباني يك پارچه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه كارگري نوين آن، پاسخ دندانشكني به برنامه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب و عامل هاي آن دهيم.

در ابراز نظري، بابك در ارتباط با نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است“ (آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) مي نويسد:

«اين كه عليرضا خداي همواره دنبال سياست حمايت بي چون و چرا از بخش راست اصلاح طلبان (خاتمي) بوده و بر من مثل روز روشن است، و اينكه نپرداختن به مسائل اقتصادي از دلايل اصلي شكست اصلاحات بود نيز فكر مي كنم بر هيچ كس، حتي خدايي نيز پنهان نباشد. از همين روست كه فعالان جنبش سبز به مشكلات اقشار كم درآمد و محروم جامعه توجه بيشتري معطوف مي دارند، تا جايي كه نشريه كلمه كارگري را نيز منتشر مي كنند كه بايد از آن حمايت نمود. اما به عقيده بنده، همه اينها اختلافات سياسي هستند كه نبايد بخاطر خصومت هاي شخصي بدان جنبه امنيتي پليسي داد. بنده ايرادات زيادي را به خدايي با ذكر نمونه مي توانم وارد كنم، اما جراتش را ندارم كه به وي تهمت همكاري با نهادهاي امنيتي حكومت را بزنم. اگر شما سند يا حتي شواهدي در تاييد اين همكاري داريد، چرا منتشر نمي كنيد؟ من در سايت صداي مردم در مقاله اي … نقل قولي از شما پيرامون نامه هاي زنده ياد رفيق كيانوري خواندم كه گويا شما امروز با نظر آنروز آقاي خاوري موافق بوده ايد؟ آقاي عاصمي، اگر واقعا چنين است، پس چرا در آن ايام چنين ابهاماتي را با ما در ميان نمي گذاشتيد؟ بر عكس، جانانه از مقالات ”سخني با همه توده اي ها“ دفاع مي كرديد؟ …».

بابك گرامي، ابراز نظر مشابهي را فرد علاقمند ديگري با نام كنعاني در گذشته نه چندان دور در ارتباط با عملكرد علي خدايي مطرح كرده بود كه در نوشتار ”انتقادي درست …“ (مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1874) مورد بررسي قرار گرفت. در آن نوشتار به بخش عمده پرسشي كه براي شما نيز مطرح است، اشاره شده است كه مي توانيد به آن نيز مراجعه كنيد. در مورد مضمون نوشتار ”سخني با همه توده اي ها“ ديرتر اشاره خواهد شد. در اين سطور مايلم براي روشن شدن بيشتر جنبه اي كه شما آن را «جنبه امنيتي پليسي» مي ناميد، و با توجه به «اختلافات سياسي» مورد نظر شما، بپردازم و «شواهدي» چند را برشمارم.

شما در باره خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين آن در ابراز نظر خود، نكته اي را بيان نكرده ايد. من اين سكوت را حمل بر بي اطلاعي شما از مضمون آن مي كنم. اميدوارم، بر خلاف ابراز نظر كننده ديگر، كنعاني، نظر و موضع خود را در اين زمينه ديرتر طرح كنيد.

در نوشتار ”صداقت يا هوچيگري“ (دي ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1934) مواضع تئوريك- سياسي سند اصلي پلنوم هفدهم حزب به اختصار طرح و هماهنگي آن با خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران و برنامه نوين آن براي شرايط كنوني حاكم بر ايران برشمرده شد. تكرار آن در اينجا ضروري نيست. باوجود اين هماهنگي، علي خدايي در سرمقاله ”سخن حكومت از دهان دايه هاي دلسوزتر از مادر“ در شماره ٣٨٩ ”راه توده“ قلابي مي كوشد برنامه شناخته شده و نخ نماي اطاق هاي فكر ارتجاع جهاني و داخلي، يعني به راه انداختن جنگ و نزاع ميان ”شيعه و ثني“ را در شكل مناسب آن براي انحراف مبارزه هم بسته و مشترك همه توده اي ها زير پرچم خط مشي انقلابي حزب و برنامه نوين آن، به بي راهه بكشاند!

او مي خواهد صحنه ديگري را در كنار جنگ در باره ”عمويي“، به راه بياندازد. خدايي كه بر خلاف شما نمي تواند خط مشي انقلابي كنوني حزب را مطالعه نكرده باشد، تاكنون با توطئه سكوت نسبت به آن برخورد كرده است. اين سكوت اما مانع از آن نيست كه او عناصري از نظرهاي حزب در برنامه آن را بدون ارتباط و حفظ ”منطق“ دروني آن در مقاله هاي خود به كار نگيرد. سرمقاله «نه مردم در خيابان هستند، نه حاكميت در پوستش مي گنجد» (شماره ٣٨٧) كه تنها از توصيف ظاهرامر برخي پديده ها در جامعه تشكيل شده است و كوچكترين ارزش تحليلي ندارد (به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد)، نمونه اي از اين دزدي ناشيانه است!

خدايي مي خواهد با بي پروايي يك عامل دشمن، توان تبليغي- افشاگرانه و ترويجي- روشنگرانه توده اي ها را از كوشش براي انتقال مضمون انقلابي برنامه حداقل كارگري به درون طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست به بي راهه، به جنگ عبث ميان ”موافقان و مخالفان پلنوم هفدهم“ بكشاند. به اين منظور، او توصيه صريح و روشن كيانوري را در ”سخني با همه توده اي ها“ زير پا گذاشته است. كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“، با صراحت و روشني تنها از اين روي براي انتشار نشريه حزبي راه توده فرصت زماني گذرايي براي «امروز» قايل شد، زيرا عميقا مخالف هرگونه گرايش هاي انشعابي در حزب بود. او اين نكته را با صراحت در آن جا بيان كرده و ازجمله با تكيه بر «مصالح حزب و جنبش [كه بايستي آن] را بالاتر از هر چيز ديگري قرار دهيم»، نسبت به «وجود نشرياتي مانند ”راه توده“ امروز» اشاره مي كند. براي كيانوري واژه «امروز» داراي مفهوم مشخص است. اين مفهوم مشخص را او همانجا بر مي شمرد: يكي- وجود «حزبي متحد و نيرومند و مجهز به ايدئولوژي و خط مشي انقلابي» و ديگري- هشداري نسبت به «تجربه مبارزه در بيرون از تشكيلات حزب [كه] هميشه منفي از آب در آمده است»، مي باشد.

خدايي با كوشش براي به راه انداختن صحنه جنگ مخالف و موافق «پلنوم هفدهم»، به قول كيانوري (همانجا) به راهي مي رود كه «همه فرصت طلب ها» رفته اند، كه «ابتداء راه خود را از انتقاد از خط مشي حزب آغاز كرده اند [سكوت خدايي در برابر خط مشي انقلابي كنوني، همين نقش را داراست!]، سپس تشكيلات جداگانه اي را با ادعاي دنبال كردن ”راه واقعي“ [پلنوم هفدهم!] حزب توده ايران، بوجود آوردند، پس از چندي ادعا كرده اند كه اساسا ”مشي موجود“ ريشه در تاريخ حزب دارد و همه اين تاريخ را منكر شده اند و متعاقبا به اين ”نتيجه“ رسيده اند كه منشاء همه ”مشكلات“ در ايدئولوژي ماركسيسم و اعتقاد به سوسياليسم و كمونيسم است و دست آخر، در منجلاب ضد توده اي در غلطيده اند.»

سياست راه توده دوره دوم كه همانند دوره نخست آن توسط من انتشار مي يافت — مسئول حزبي اي كه شخص كيانوري او را براي انجام وظيفه حزبي به خارج از كشور فرستاده بود –، در سوي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران قرار داشت كه اكنون ققنوس گونه مي درخشد.

تنها آن ها كه نمي خواهند و وظيفه اي ديگر دارند، آتش به جا مانده از اوج ققنوس را نمي بينند و با سكوت توطئه آميز از كنار آن مي گذرند. آتشي كه طبري با استعاره زيباي «آتش ققنوي بجاست» در شعر ”معشوق“ كه در وصف حزب توده ايران در زندان جمهوري اسلامي سروده است، ترسيم مي كند. كيانوري پرواز ققنوس را خواستار بود و مبارزه براي دستيابي به اين هدف را به عنوان وظيفه همه توده اي ها اعلام كرده بود و نه به راه انداختن جنگ مدافع و مخالف موضع «پلنوم هفدهم» را كه علي خدايي دنبال كرده و خود را به عنوان عامل پياده كردن برنامه ارتجاع حاكم و دستگاه امنيتي آن براي پاره پاره كردن حزب توده ايران رسوا مي كند.

علي خدايي در همين سرمقاله با صراحت اعتراف به آن دارد كه عمويي «در داخل كشور است و امكان پاسخگويي ندارد». اين سخن درستي است. دست عمويي زير ساطور وزارت اطلاعات قرار دارد! بر پايه كدام ”منطق“ علي خدايي «كساني» را به سراغ عمويي براي استعلام ”اعتبار“ براي خود مي فرستد؟ «كساني» كه خواستار «دفاع حزب از جمهوري اسلامي» با حاكميت كنوني آن بودند و با مخالفت كيانوري روبرو شدند؟ (اين نكته را مي توانيد در نوشتار ”انتقادي درست …“ كه پيش تر به آن اشاره شد و شما آن را مي شناسيد، باري ديگر بخوانيد!)

بر پايه كدام ”امنيت“، خدايي خود را مجاز مي داند از عمويي استفسار كند كه آيا او، خدايي، در زندان جمهوري اسلامي ديده شده است يا خير؟ مگر خود اعتراف نكرد كه عمويي «در داخل كشور است و امكان پاسخگويي ندارد»؟ اگر عمويي به طور استثنايي در اين مورد مجاز به پاسخگويي به اين ”استعلام“ است و بعد از پاسخگويي، او را دو باره به زندان نمي برند، اين پاسخگويي با كدام ”امنيت“ تامين شده است؟ علي خدايي چگونه از اين ”امنيت“ با خبر شده است كه با آرامش به اصطلاح پاسخ سخاوتمندانه عمويي را به سود دريوزگي براي ”اعتبار“ خود، منتشر مي كند، جز از تضمين همان ”امنيت“؟

آيا نياز به ذكاوت ويژه اي وجود دارد تا بتوان شرايط حاكم بر اجازه پرسش علي خدايي از عمويي و پاسخ سخاوتمندانه او را شناخت و درك كرد؟ در ذهن خود، «جريان زندگي واقعي» (ماركس) را در اين زمينه بازسازي نمود؟

علي خدايي در همين سرمقاله با دست باز و دل گرم، آدرس سايتي را به خوانندگان مي دهد و مراجعه به آن را توصيه مي كند كه به قول خودش «سايتي بي اعتبار» است و براي انتشار مطلب در آن «نيازمند نام نويسنده و مدعي نيست»! آيا به ذكاوت ويژه اي نياز است براي درك اين نكته كه چرا علي خدايي نه تنها آدرس چنين سايتي را براي خواننده مي نويسد، بلكه حتي با «اينجا» (كليك كنيد!)، راه دسترسي را براي او آسان مي كند؟ او كه قادر نيست جمله اي در انتقاد به خط مشي حزب ارايه دهد، بايد هم سر توده اي ها را با سايتِ به قول خودش «مشكوك» سرگرم كند، تا توده اي ها به جاي مبارزه براي انتقال آماج هاي برنامه نوين حزب به درون جامعه، وارد جنگ دشمن خواسته ”طرفداران كيانوري- طرفداران صفري“ بشوند و با حسن نيت راه جهنم را سنگفرش كنند؟!

آيا به ذكاوت ويژه اي نياز است براي ابراز اين احتمال كه كسي كه با تردستي آدرس چنين سايتي را انتشار مي دهد و مراجعه به آن را به توده اي ها توصيه مي كند، مي تواند همان فردي هم باشد كه بدون «نام نويسنده»، مطلب مورد نظرش را براي آغاز جنگ مطلوب ”اطاق فكر“ در وزارت جمهوري اسلامي، در اين سايت منتشر كرده باشد؟

بابك گرامي، به قول كيانوري در همان ”سخني با همه توده اي ها“، تاريخ حزب توده ايران، تاريخ برخورد نظرهاي اعضا و هواداران آن است. مي توان همانقدر با نظريات صفري موافق و با ارزيابي كيانوري مخالف بود و برعكس، اما نمي توان نظر يكي را بخشي از تاريخ حزب دانست و ديگري را خير. تاريخ حزب توده ايران، از جمع ديالكتيكي اين تضادها بوجود آمده است. از اين روي نيز بايد «تاريخ نگاري انقلابي …» را در برابر «تاريخ نويسي ارتجاعي» قرار داد، آن طور كه در نوشتار تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري) (آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1928) در برابر هم قرار داده شده است كه لابد مطالعه كرده ايد و تكرار مضمون آن در اينجا ضروري نيست.

آنچه كه به مبارزات حزب توده ايران در دو دهه پيش و همچنين تا روز تصويب خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين آن براي ششمين كنگره آن مربوط مي شود، بايد گفت كه اين مبارزات ديگر به متن تاريخ مبارزات حزب پيوسته است و موضوع روز و موضوع بحث براي تعيين كردن وظيفه دموكراتيك و به ويژه سوسياليستي توده اي ها و حزبشان، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نمي باشد. بررسي و آموزش از آن ضروري است و بايد با وسواس علمي انجام شود، اما نه در صحنه مورد نظر دشمن طبقاتي، نه در صحن بمب گذاري انتحاري جنگ ”ثني و شيعي“!

هدف «تقلاي اوباشانه» علي خدايي و ”راه توده“ قلابي او براي در برابر هم قرار دادن گذشته و اكنون، همان شيوه «خرمگس بر جدار شيشه» و يا تاريخ نويسي ارتجاعي است كه مي كوشد تاريخ را به نقش شخصيت ها در آن محدود سازد و از آن براي دستيابي به هدف هاي خود بهره گيرد.

شما از احتمال «خصومت هاي شخصي» به عنوان علت برخورد «امنيتي پليسي» به علي خدايي صحبت كرده ايد. اين نكته اي درست است كه علي خدايي ناجوانمردانه به شخص من كه به او اعتماد كرده  بودم، خانواده اش را در خانه ام جاي داده بودم، براي دخترانش نقش ”عمويي“ ايفا كرده بودم، و … خيانت كرد. دزدي نام راه توده كه مخلوق انديشه من بود، بخش كوچكي از اين خيانت را تشكيل مي دهد. او حتي به شرف شغل ژورناليستي خود نيز از اين طريق خيانت كرد كه به خوانندگانش اطلاع نداد كه ”راه توده“ از شماره ٩٦، دوره اي جديد را آغاز نموده است. اما مساله هاي مطرح در ارتباط با عملكرد خدايي را «خصومت هاي خصوصي» پنداشتن، به بي راهه رفتن است.

مساله جدي و حياتي اي كه مطرح است، مبارزه با برنامه ارتجاع براي پاره پاره كردن حزب توده  ايران و جنبش تاريخي- اجتماعي مبارزان راه رهايي طبقه كارگر است! كسي كه اين نكته پراهميت را در مبارزه امروز توده اي ها درك نكند، به واقعيت از درون «روزن تنگي» (طبري) نگريسته و به خطا رفته است!

بابك گرامي، پرسش شما در ارتباط با «دفاع» من از نامه كيانوري كه پاسخ به آن را در آغاز به بعد موكول كردم، اكنون فرا رسيده است. همان طور كه در ابتدا اين نوشتار اشاره كردم، شما موضع خود را نسبت به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه نوين كارگري آن روشن نكرده ايد. اين در حالي است كه مي توان بي ترديد اعلام داشت كه امروز، اين موضع، محك توده اي بودن است. هنگامي كه شما موضع خود را در اين زمينه با صراحت بيان كرديد، زمان پاسخ به پرسش يك توده اي فرا خواهد رسيد.

وظيفه روز توده اي ها، همان طور كه در نوشتار ”صداقت يا هوچيگري“ نيز بيان شد، كوشش مشترك، خلاق و پرشور براي تحكيم و تدقيق خط مشي انقلابي حزب و برنامه حداقل كارگري آن و انتقال آن به درون طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست است. بايستي از درون تحليل برنامه، وظايف روز را توضيح داد. بايد سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٩١١ (١١ دي ١٣٩١) تحت عنوان «آسيب شناسي ”آزمودن و آزموده ها“! سخني با اصلاح طلبان و جنبش اصلاح طلبي در ميهن ما“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1836) را با دقت مطالعه كرد و از آن براي به كار گرفتن انتقال مضمون برنامه نوين حزب به درون لايه هاي متفاوت جامعه، بسيار آموخت. در آنجا مساله پراهميت گفتگو با متحدان تاريخي جنبش توده اي در شرايط كنوني در اوج درك قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“، طرح شده است.

بايد از درون اين ”منطق“ طبقاتي نشان داد كه چرا طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مي كند. چرا دفاع از منافع طبقه كارگر، حمايت از منافع ملي و دموكراتيك همه لايه هاي ميهن دوست مي باشد. چرا مضمون نبرد آزاديبخش ملي، به بياني ديگر، چرا مضمون دفاع از حق حاكميت و استقلال ملي، تنها با دفاع و حمايت از منافع دموكراتيك طبقه كارگر ممكن است. پشتيباني از هدف هاي «نشريه كلمه كارگري» كه شما به درستي خواستار آن هستيد، تنها با پشتيباني از برنامه حداقل كارگري نوين حزب توده ايران به هدف مطلوب خواهد رسيد و اين وظيفه روز ماست. (در نوشتاري ديگر، به اين نكته وسيع تر پرداخته خواهد شد.)

ضروري مي دانم در اينجا آخرين پاراگرف نوشتار قبلي، ”صداقت يا هوچيگري“، را با يك تصحيح و توضيح در باره آن تكرار كنم. تصحيح، اضافه كردن فرياد هزاران برده شكست خورده در انقلاب ”اسپارتاكوس“ در جنگ عليه ارتش رم قديم است كه اسيرند و حكم به صليب كشيدن شان صادر شده است. آن ها نيز با فرياد «من، اسپارتاكوس ام»، به پرسش سردار فاتح رومي كه سراغ اسپارتاكوس را مي گرفت، پاسخ دادند. اضافه نمودن اين شعار به پاراگراف آخر مقاله پيشين و به دنبال شعار «من، چاوزم» كه هفته پيش در خيابان هاي ونزوئلا طنين غرورآميز خود را به گوش جهانيان رساند، از اين روي ضروري است، زيرا در شعار «من، حزبم!»، «من، چاوزم!»، «من، اسپارتاكوس ام»، خط سرخ در طول تاريخ نبرد طبقاتي نيروي نو عليه نيروي كهن نشان داده مي شود كه جنبش توده اي بخشي از آن و ادامه دهند راه آن است.

در جنبش توده اي، سال ها گفتگويي ميان توده اي ها در جريان بوده است كه اكنون به گُل نشسته، به قول زنده ياد احسان طبري در شعر ”معشوق“ كه در بند زندان جمهوري اسلامي در مهرماه ١٣٦٥سروده است، «چون مهان، گل بنشسته است به بار». دفاع از اين خط سرخ و ادامه دهندگان آن در شرايط سخت تناسب قواي نامناسب در نبرد طبقاتي امروز وظيفه هر توده اي است!

بايد به هوچيگري پايان داد. تمام نيروهاي صادق توده اي بايد بكوشند با مطالعه سند پراهميت برنامه نوين حزب توده ايران كه در سايت حزب انتشار يافته است، كمبودهاي احتمالي را بر طرف كنند، تدقيق هاي ضروري را گوشزد كرده و به كمك گُردان متشكل طبقه كارگر بشتابد. هيچ توده اي صادق نمي تواند و مجاز نيست تماشاگر صحنه سخت نبردي باشد كه بايستي با نيرويي كم و پراكنده به سرانجامي رسانده شود كه هر توده اي بتواند دوباره با طبري فرياد زند: «من سراپاي قبيله ام» (با پچپچه پاييز، ٨)، «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، … با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان، مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣٦٥)

آري من حزب ام، «من چاوز ام»، «من اسپارتاكوس ام»!




صداقت يا هوچيگري؟ علي خدايي مدافع مواضع پلنوم هفدهم ك م ح ت ا؟ آري، من حزبم، «من، چاوز ام»!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٦ (٢٤ دي)

واژه راهنما: هماهنگي برنامه نوين حزب توده ايران با ارزيابي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك در سند پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران. يكپارچه از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن دفاع كنيم.

علي خدايي با هول زدگي در مقاله ”سخن حكومت از دهان دايه هاي دلسوزتر از مادر“ كه در ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط او  (شماره ٣٨٩) منتشر شده است،‏ خود را مدافع «خط مشي پلنوم هفدهم» كميته مركزي حزب توده ايران اعلام مي كند. او طلب مي كند كه چنانكه كساني «مشي آن پلنوم را قبول ندارند، بجاي آنكه درباره دلايل نادرستي [مواضع] پلنوم هفدهم و درستي تغيير سياست حزب بحث كنند … ناسزا مي گويند … اگر كسي با اين مواضع و نظرات مشگل دارد، چرا صريح نمي گويد تا جوابش داده شود؟»

آيا موضع علي خدايي صادقانه و يا يك هوچيگريي توخالي و خود افشاگري ناخواسته است؟ ببينيم بررسي موشكافانه مقاله پرطمطراق او، به كدام پرسش پاسخ مثبت مي دهد!

جان مايه و مضمون ماركسيستي- توده اي ارزيابي تاريخي سند تئوريك- سياسي اصلي پلنوم هفدهم كه در تنظيم آن زنده ياد طبري نقش اساسي داشت و آن را در نشست پلنوم ارايه داد، داراي دو نكته محوري بود:

١- ارايه تعريف علمي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما؛

٢- نشان دادن اهرم و راه ادامه و تعميق انقلاب بهمن ٥٧.

هر دوي اين نكات محوري در سند اصلي پلنوم تاريخي هفدهم كه پس از دهه ها باري ديگر در ميهن انقلابي برگزار مي شد، از تحليل «جامعه شناختي علميِ» (طبري) شرايط حاكم بر ايران، به بياني ديگر، از تحليل ماترياليسم تاريخي مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي (طبري) نتيجه شده و به دست آمده است.

طبق اين تحليل، انقلاب بهمن با دو صحنه نبرد روبرو بود و مي بايستي براي دستيابي به دو آماج ادامه و تعميق مي يافت. صحنه نبرد ملي- ضد امپرياليستي، حفظ استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور انقلابي در برابر خطر دشمن امپرياليستي را تشكيل مي داد. به عبارت ديگر، صحنه نخست محور اول سند پلنوم، بيان مضمون نبرد آزاديبخش ملي ميهن ما بود. قطع وابستگي هاي نظامي و به ويژه اقتصادي و اتخاذ مواضع ميهن دوستانه در اين دو جبهه، وظيفه و آماج انقلاب را تشكيل مي داد.

صحنه دموكراتيك- مردمي نبرد انقلابي مردم ميهن ما، صحنه مبارزه براي برقراري آزادي ها و حقوق دموكراتيك، به عبارت ديگر مبارزه براي آزادي و عدالت اجتماعي به سود وسيع ترين لايه هاي محروم كشور را تشكيل مي داد. لايه هايي كه بنا به سرشت مردمي و ميهن دوستانه خود، عليه شرايط حاكم در دوران سلطنتي- ساواكي بپاخاسته بودند و با تجربه زندگي گذشته خود، مخالف بازگشت آن شرايط به شكل هاي جديد بودند. گرايش ضد راه رشد سرمايه داري نزد وسيع ترين لايه هاي زحمتكش و ميهن دوست اجتماعي، در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري، ناشي از اين تجربه گذشته آن ها و احساس خطري بود كه نسبت به عملكرد مشترك لايه هاي داخلي و خارجي خواستار بازگشت سرمايه داري غارتگر، چه به صورت گذشته سلطنتي و چه به صورت جديد حاكم كنوني، نزد آن ها وجود داشت.

اين خطر، در ارزيابي سندي كه زنده ياد احسان طبري ارايه داشت و هم در سند ارزيابي سياسي پلنوم كه توسط زنده ياد نورالدين كيانوري ارايه شد، جايي خاص و برجسته را به خود اختصاص داده بود. خطري كه در باره آن در اطلاعيه اي كه كمتر از دو ماه ديگر، در اطلاعيه ارديبهشت ماه همان سال از طرف حزب توده ايران انتشار يافت، باري ديگر در همه ابعاد آن گوشزد و نسبت به آن هشدار داده شد.

گوشزد خطر استيلاي نيروهاي راستگرا كه به طور روزافزون ارتباط هاي خود را با نظام سرمايه داري جهاني توسعه مي دادند، همراه بود با توضيح ضرورت مبارزه با ديكتاتوري نيروي راستگرا و خطري كه از آن براي قطع راه رشد انقلاب بزرگ مردم و ممانعت از تعميق انقلاب به سطح تغييرات اقتصادي به سود اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، وجود داشت و در راه بود و اكنون به واقعيت عيني جامعه ايراني بدل شده است. بحث در باره علت هاي متفاوت پيروزي نهايي اين نيروها در اين سطور ممكن نيست، اما بيان اين نكته ضروري است كه ناتواني نيروهاي صادق انقلابي در برپايي ”جبهه متحد خلق“ كه حزب توده ايران خواستار تشكيل آن به مثابه اهرم ملي- مردمي به منظور مبارزه با خطر ديكتاتوري و بازگشت سرمايه داري وابسته به ايران بود، عامل عمده اي را نهايتا در شكست انقلاب ايفا نمود. خطري كه هم اكنون نيز با ناتواني براي برپايي ”جبهه متحد ضدديكتاتوري“ كه برنامه نوين حزب توده ايران خواستار آن است، همانند شمشير دامكلس بر فراز سر مردم ميهن ما آويزان مي باشد!

آيا علي خدايي و ديگر مدعيان مخالفت كننده با خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن كه براي ارايه به كنگره ششم آماده شده است و كماكان صحنه بحث در باره آن گشوده مي باشد، مي توانند جمله اي عليه سرشت هماهنگ خط مشي انقلابي كنوني حزب با برنامه و خط مشي پلنوم هفدهم ارايه دهند؟

سند تنظيم شده براي كنگره ششم حزب توده ايران، اولاً، مرحله انقلاب را مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك تعريف و ارزيابي مي كند. اين ارزيابي واقع بينانه از موضع ماترياليسم تاريخي است. حق حاكميت ملي و تماميت ارضي كشور در برابر خطر دستبرد امپرياليستي قرار دارد. آيا در اين نكته كسي ترديدي دارد؟

حاكميت مجري برنامه اقتصادي امپرياليستي، مجري برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“، عملا و به طور عيني به متحد طبيعي نظام سرمايه داري مالي امپرياليستي تبديل شده است. اين به معناي اوج عيني برقراري حاكميت «نيروهاي راستگر» مي باشد كه در سند پلنوم هفدهم كميته مركزي حزب توده ايران نسبت به آن هشدار داده شده بود!

ثانياً، اين حاكميت ضد مردمي مجبور بوده است براي اجراي اين سياست ضدملي خود، آزادي هاي دموكراتيك و قانوني زحمتكشان و توده هاي ديگر ميهن دوست، به عبارت ديگر دستاورد دموكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را پايمال كند. اين استبداد، ناشي از حماقت، ندانم كاري و يا بدتينتي خامنه اي، جنتي و ديگران نيست، از سرشت آن ها ناشي مي شود. آن ها مجبور هستند «ماسك منافع سرمايه» (ماركس) را به چهره بزنند. به بياني ديگر آن ها مجبور هستند آزادي هاي قانوني دموكراتيك و مدني را زير پا بگذارند، اوين، زندان هاي غيرقانوني و … را برپا دارند، موسوي ها، كروبي ها، اسانلوها، رئيس داناها را به بند كشند، تا بتوانند از منافع سرمايه پاسداري كنند!

براين پايه است كه خواست عقب نشيني از آن ها  — ”دولت وحدت ملي“، ”آزادي انتخاب“ و … –، خواستي غيرواقع بينانه و در تضاد با تحليل ماركسيستي- توده اي است! حاكميت سرمايه داري قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم نيست!

وحدت ديالكتيكي ماهيت سياست ضدملي و ضدمردمي حاكميت سرمايه داري كنوني از اين سرشت نظام ارتجاعي و استبدادي سرچشمه مي گيرد!

آيا علي خدايي و ع سهند ها و يا ديگراني ادعايي ديگر دارند؟ آيا وابستگي نظام سرمايه داري ولايي- نظامي و …، در سرشت خود، تفاوتي با وابستگي نظام سلطنتي- ساواكي به نظام اقتصادي سرمايه داري امپرياليستي داراست؟

كسي كه به هياهوي حاكميت استبدادي ولايي عليه امپرياليسم و يا سروصداي ”نخبگان“ امپرياليستي از قماش خانم اشتن تا آقاي نتانياهو باور دارد، تنها ظاهرامر را مي بيند. چنين كساني مضمون پديده را نمي بينند و به حساب نمي آورند كه يكي بودن صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در ايران با در عربستان، با تركيه، با مصر، با …، چه نقش عمده اي را در اين ميان ايفا مي كند؟ آن ها به اهميت مضمون نظام كه به قول طبري «ماهيت» آن را تشكيل مي دهد، بي توجه هستند!

حيوني خدايي كه خواسته با پرطمطراق نويسي ژورناليستي سينه سپر كند، از آنجا كه شعورش از «پر مگس» (طبري) فراتر نمي رود، در چاله افتاده است! ببينيم مي تواند يك جمله براي تصحيح ارزيابي خط مشي انقلابي حزب توده ايران ارايه دهد؛ كه اگر واقعا هم بتواند استدلالي علمي ارايه دهد، بايستي با تشكر پذيرفت.

 

بايد به هوچيگري پايان داد. تمام نيروهاي صادق توده اي بايد بكوشند با مطالعه سند پراهميت برنامه نوين حزب توده ايران كه در سايت حزب انتشار يافته است، كمبودهاي احتمالي را بر طرف كنند، تدقيق هاي ضروري را گوشزد كرده و به كمك گردان متشكل طبقه كارگر بشتابند. هيچ توده اي صادق نمي تواند و مجاز نيست تماشاگر صحنه سخت نبردي باشد كه بايستي با نيرويي كم و پراكنده به سرانجامي رسانده شود كه هر توده اي بتواند دوباره با طبري فرياد زند: «من سراپاي قبيله ام» (با پچپچه پاييز، ٨)، «مي شناسم او را، پس سال هاي بلند، … با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان، مي شناسم او را، خانه اش قلب من است، آتشش درد من است.» (احسان طبري، ”معشوق“، «نثر موزون شاعرانه» سروده در زندان، مهرماه ١٣٦٥)

آري من حزبم، «من چاوز ام»!




«آتش ققنوس بجاست» (احسان طبری) رزمی یکپارچه علیه برنامه ارتجاع و عمال آن چرا علي خدايي در جستجوي ”اعتبار“ است؟

مقاله شماره: ١٣٩١/ ٣٥ (٢٣ دي)

مقاله شماره: ١٣٩١/ ٣٥ (٢٣ دي)

واژه راهنما: ارتجاع نمی تواند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن سر سازگاري داشته باشد، از این روی نیز نمی تواند از برنامه پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد دسته بندی و برخوردها در جنبش توده ای چشم پوشی کند!

     

تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی است. این ارزیابی مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستی می بایستی اکنون از جایگاه طبقات ستمگر حاکم در جمهوری اسلامی از چه شکل و کدام مضمون برخوردار باشد، تا حافظ منافع آن ها گردد؟

با پاسخ به این پرسش از جایگاه طبقه کارگر و گردان متشکل آن، حزب توده ایران، مرز میان مبارزان واقعی علیه ارتجاع به طور شفاف در برابرحیله گریی های عمال ارتجاع داخلی و خارجی قابل شناخت گشته، سره از ناسره، به قول زنده یاد احسان طبری، «گوهرهای سخن و خرمهره های احساسات پیش پا افتاده» (با پچپچه پاییز، بخش 14) با دقت از هم جدا می شود!

با تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران و تنظیم برنامه حداقل کارگری آن، باري ديگر آن آتشی خود می نمایاند که احسان طبری در شعر “معشوق” (*) با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند. آتشي كه با پرچم کارپایه نظری نبرد طبقاتی طبقه کارگر و پیشاهنگ آن به اهتزاز در آمده است و در آن مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه تعريف و مبارزه عليه ديكتاتوري سرمايه داري واپسنگر مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي و برقراري عدالت اجتماعي به سود زحمتكشان به مثابه برنامه كارگري حزب طبقه كارگر تثبيت شده است!

با این دستاورد بزرگ حزب توده ایران، مرحله جدیدی در نبرد توده ای ها علیه توطئه ارتجاع و برنامه آن برای پاره پاره خواستن حزب طبقه کارگر، آغاز شده است. مرحله ای که بایستی با یورش تبلیغی- ترویجی هماهنگ و یک پارچه و یک صدا، به قول طبری «من سراپای قبیله ام» (با پچپچه پاییز، بخش 8)، به باز پس گرفتن مواضعی پرداخته شود که ارتجاع با دستبرد خائنانه و مزورانه بیست و پنج سال پیش به حزب توده ها به چنگ آورد. به این منظور بایستی همه نیروهای صادق، ولی پراکنده را به مبارزه بی امان فراخواند. یک صدایی توده ای ها زیر پرچم حزب توده ایران، گام نخست برای جلب و قانع نمودن متحدان دور و نزدیک، گذرا و اتفاقی برای نبرد کنونی علیه دیکتاتوری نظام سرمایه داری واپسنگر و رژیم ولایی قرون وسطی آن است.

در برابر این شرایط نوین و برومند در جنبش توده ای و علیه اهرم پرصلابت نظری خط مشی انقلابی حزب توده ایران، ارتجاع حاکم و متحدان جهانی آن ساکت نمانده اند. آن ها از کدام ابزارهاي ”نبرد طبقاتی از بالا“ می توانند بهره گیرند؟ باید این ابزارها را شناخت، افشا و رسوا نمود! به طور قطع، ادامه سرکوب فیزیکی توده ای ها و حزب آن ها، ابزار اصلی باقی خواهد ماند! اما لحظه ای هم نبایستی سواستفاده از ابزار نبرد ایدئولوژیک را توسط دشمن طبقاتی فراموش که ارتجاع از آن بهره می گیرد و خواهد گرفت!

این ابزار داری بخش سنتی توده ای ستیزی است. مقاله های به اصطلاح اقتصاددان ها علیه راه رشد مردمی و در خدمت منافع ملی که در اصل های 43 و 44 اقتصادی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما، به رشته تحرير در مي آورند، مانند مقاله ها و مصاحبه های غني نژادها و زيبا كلام ها  (نگاه کن به ”تضادهای حل نشده“ در ”راه رشد غیرسرمایه داری“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789 و ”مشکلات اقتصادی ایران زائیده نظام سرمایه داری است!“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، بخش سنتی توده ای و مارکسیست ستیزی سیاست ایدئولوژک ارتجاع داخلی و متحدان خارجی آن را تشکیل می دهد.

پر اهمیت تر در این مرحله اما عملکرد عمال ارتجاع از قبیل علی خدایی و “راه توده” قلابی و ع. سهند با “عدالت”چی های هم نوله خوارش که در پس ادعای دفاع از حزب توده ایران پنهان شده اند، می باشد که بخش دیگر ابزار ایدئولوژیک ارتجاعی را تشکیل می دهد. باید آن را شناخت و با «تدبیر نوازنده پیر» توده ها که باری دیگر «زخمه هستی بر چنگ» (احسان طبری، “معشوق”، شعر زندان) زده است، تا مغز استخوان افشا و رسوا نمود.

ارتجاع نمی تواند با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن سر سازگاري داشته باشد، از این روی نیز نمی تواند از برنامه پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد دسته بندی و برخوردها در جنبش توده ای چشم پوشی کند!

باید این نکته را به مثابه اصلی قطعی از ”منطق“ نبرد طبقاتی از بالا پذیرفت. با شناخت این منطق است که «ماهیت» عملکرد علی خدایی که می خواهد وحدت نظری حزب طبقه کارگر را به دوران نامعلوم آینده و زیر تاثیر «چوب دردناك حوادث و رويدادها» (علي خدايي در پاسخ به نوشتار به ”چند صدايي پايان دهيم“ در همين سايت (http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa) واگذار کند، قابل شناخت و درک می گردد. روشن می شود که چرا او در صدد دست و پا کردن به اصطلاح “اعتبار” از این و آن برای خود می شود. از زنده یاد مریم فیروز وصف زنده یاد رحمان هاتفی را نقل قول می کند، تا شاید بتواند جایی دزدیده و حیله گرانه برای خود در پشت آن دست و پا کند.

او خوب می داند که دست عمویی زیر ساطور دشمن است. اما، «کسان» معروف را که می خواستند و می خواهند حزب توده ایران را به پشتیبانی از «حکومت اوباشان» (کیانوری) وادارند، به سراغ عمویی می فرستد، تا از او برای خود ”اعتبار“ دست و پا کند. غافل از آن که تائید عمویی در شرایط حاکم بر زندگی او، یعنی گرفتار در چنگ حاکمیت استبدادی سرمایه داری واپسنگر، نه تنها قادر به اعتبار بخشیدن به علی خدایی نیست، بلکه افشاگر ماهیت اوست. چنین تائیدی دو نکته را به اثبات می رساند. اول، پرسش کنندگان که به عنوان هواداران ”راه توده“ قلابی به سراغ عمویی رفته اند، همان ماموران امنیتی، همان «کسان» هستند که ساطور را بالای دست عمویی نگه داشته اند. دوم، آن ها به تائید عمویی از این روی نیاز دارند، زیرا در برابر صلابت نظری خط مشی انقلابی حزب خلع سلاح شده اند و از اين روي وابسته به هر پر کاهی براي توجيه عملكرد خود در جهت پاره پاره كردن حزب توده ها هستند. علی خداییِ حیله گر که قادر نیست حتی یک جمله علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران مطرح سازد، چاره ای هم ندارد جز بهره بردن از امکان زیر فشار قرار دادن یک توده ای که ٣٧ سال از عمرش را در زندان های رژیم سلطنتی و ولایی اسیر دو رژیم ارتجاعی بوده است.

خدایی که در یک سرمقاله منکر وجود دیکتاتوری در جمهوری اسلامی می شود، تا علیه شعار جبهه متحد ضددیکتاتوری در برنامه حزب توده ایران، علیه این «گوهر سخن» (با پچپچه پاییز، همانجا)، علیه این «میوه نور» (معشوق، همانجا) به اصطلاح استدلال کند و در سرمقاله دیگر راه نجات رژیم استبدادی را پذیرش ”دولت تفاهم ملی“ هاشمی رفسنجانی اعلام می کند که تائیدی بر وجود استبداد ولایی خامنه ای در سطح سلطنت مطلقه حاکمیت ولایی است (نگاه کن به موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893)، جز از طریق دریوزگی برای استعلام به اصطلاح اعتبار برای خود در این و آن آستان، به جز با «خرمهره های احساسات پیش پا افتاده» (با پچپچه پاییز، 14)، از کدام امکان دیگری می تواند بهره گیرد؟

اگر علی خدایی و دارو دسته «کسان» پشت پرده در پشت سرش که هرازگاهی در اطاقک تلفن جلسه ”هیئت تحریریه“ برگزار می کند، برای خود از راه دریوزگی به اصطلاح ”اعتبار“ دست و پا می کند، تا سکوت خفقانی خود را در برابر خط مشی انقلابی حزب توده ایران مسکوت بگذارد و بپوشاد، ع سهند و هم نواله هایش در عدالت، سکوت خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب که مبتنی بر تحلیل ماتریالیسم تاریخی از شرایط حاکم بر ایران است، با انتشار اسناد گذشته حزب توده ایران و مقاله های مارکسیست های کشورهای دیگر پنهان می سازند. این شیوه دیگری است که برنامه آن در ”اطاق فکر“ بخش مربوط به مبارزه علیه حزب توده ایران در دستگاه سرکوب ارتجاع حاکم تنظیم شده است. ع سهند یک پای محکم و دایمی آن است.

شیوه دزدانه ارایه اسناد گذشته حزب و یا نظریات مارکسیست های کشورهای دیگر توسط ع سهند و دارودسته همرنگش در ”عدالت“، بارها به ”تف سربالا“ تبدیل شده است. برای نمونه، مقاله زنده یاد منوچهر بهزادی تحت عنوان ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ و یا مقاله چرا ”عدالت“ از عمال امپریالیسم دفاع می کند؟  (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921).

این شیوه اگر چه در ظاهر متفاوت با شیوه علی خدایی و ”راه توده“ قلابی اوست، اما از نظر مضمون، که به قول طبری «ماهیت» را ایجاد می کند، همان هدف ارتجاعی ایجاد تشتت نظری در جنبش تودهای را دنبال می کند و حزب توده ها را پاره پاره می خواهد. جریان های دیگری نیز به شیوه های دیگر، برای نمونه دفاع از جنبش سبز و … وجود دارند که بایستی در جایی دیگر به افشای آن ها پرداخت.

با توجه به نکات فوق است که بایستی با قاطعیت اعلام نمود که مبارزه متشکل، یک پارچه و یک صدای توده ای ها زیر پرچم خط مشی انقلابی حزب و برنامه حداقل کارگری آن، مرز میان جریان سره و ناسره را تشکیل می دهد.

هیچ جریان و فرد و شخصیتی مجاز نيست سخنی، تحلیلی، ارزیابی و یا نوشتاری ارایه دهد، بدون آن که موضع خود را نسبت به خط مشی انقلابی حزب توده ایران اعلام کرده و روشن سازد. تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است، اعتبار واقعی هیچ فرد و گروه و شخصیت را جز با محک موضع آن ها در برابر برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران تعیین نخواهد کرد، زیرا هیچ محک دیگری برای شناخت موضع مارکسیستی- توده ای وجود ندارد.  

زمان آن فرا رسیده است که به حیله گرای ها و به انتشار ”راه توده قلابی“ و ”عدالت“ و … پایان داده شود. به جای دنباله روی از لایه ای از سرمایه داری حاکم، دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و انتقال آماج های برنامه کارگری به درون طبقه کارگر و دیگر توده های زحمتکش وظیفه روز همه توده ای های صادق است!

* معشوق

مىشناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، پسِ هر بند و كمند، پسِ بيداد و ستم، پسِ هر رنج و محن.

چون نوازندة پير، مىنوازد آهنگ، به هزاران تدبير، مىزند زخمة هستى بر چنگ، كه برقصد زهره، كه ببارد باران.

مزرعى دارد سبز، كه دهد ميوه نور، شعرش، گنبدِ ميناىِ بلند، نثرش، طشت بلور.

خانه‏اى دارد گرم، آسمانش صاف، آتشش بىدود، تيغش نور، مىشكافد هر شبِ ديجور، راهش دور، راهيانش پرشور.

راز شيدايىِ بلبل داند، نقش پنهانى مل مىخواند.

به صّلابت، چون شير، به حلاوت، شّكر، به هدايت، پيگير، جامه‏هى بافد سبز، از براىِ تن عريان كوير، كه زند، تارش نور، كه نهد، پودش آب، بدرّد، پيرهن خواب و سراب.

بيشه‏اش انبوه است. سر به سر شبكوه است.

يك طرف خانة سيمرغ بپاست، يك طرف آتشِ ققنوس بجاست، يك طرف، بال گشايد بشتاب، يك طرف، نور فشاند مهتاب، چون مِهان گل بنشسته است به بار، وان ميان نغمه زند مرغِ هًزار، نيست يك تن ز هزاران بيكار، يعنى، معشوق ببردست ز عشاق قرار.

مىشناسم او را، پسِ سال‏هاى بلند، با فراوان عنوان، ليك، با يك پيمان، زدمش پيوند به جان، بنهم جان و جهان.

مىشناسم او را، خانه‏اش، قلب من است، آتشش، درد من است.




اشك تمساح … ”راه توده“ قلابي براي چه كسي اشگ مي ريزد؟

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٤ (٢٠آذر)

واژه راهنما: منطق ضرورت پايبندي به ارزيابي علمي ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي.

علي خدايي چهار صفحه در باره آن چيزي قلم زده است كه واكنش نسبت به آن را، آن طور كه مي نويسد: «چندان لازم و مفيد نمي دانم». منظور او پاسخ به «اركستر هماهنگي كه عليه شخص من و راه توده [قلابي] به صدا در آمده»، مي باشد. و در واقع هم او باوجود ٤ صفحه سياه كردن، هيچ نكته جدي اي بيان نكرده است و گفتني ها و پاسخ دادني ها را با توطئه سكوت به اصطلاح از سر گذرانده است.

او در اين چهار صفحه، تنها به وضع زار خود و ”راه توده“ قلابي و دزديده شده، اشگ ريخته است. اشگي كه او مي خواهد تمساح گونه به حساب توده اي ها بگذارد. نوشته اش را كالبدشكافي كنيم، تا افشا شود.

١- علی خدایی در سال ١٣٨٧ نسبت به نوشتاري در اين سايت با عنوان ”به چند صدايي پايان دهيم“ (آبان ٨٧، http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa) ابراز نظر نمود. مضمون نوشتار ”به چند …“، كوششي بود به منظور پايان بخشيدن به تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي. خدايي در ابرازنظرش به اين نوشتار با نام و عنوان «علي خدايي، سردبیر راه توده» مواضعي را عليه مضمون نوشتار اعلام نمود كه بخشی از آن در نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حیله گری جديدي است؟“ (آذر ٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) مورد بررسی قرار گرفت. مساله هايي كه او در آن ابرازنظر نوشته بود را اكنون با جملات مشابهي در نوشتاري كه در نويد نو (١٣٩١ر٠٩ر٠٩) بازتاب يافته است، تكرار مي كند.

او آن موقع ازجمله نوشت: «با حلوا حلوا گفتن دهان هيچ كس شيرين نمي شود. رفيق خاوري هم رستم دستان نيست كه وحدت حزب را ممكن سازد. اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است كه بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مي آورد. آنهم براي آن گروه توده ايها كه تحولات داخل كشور را بي وقفه دنبال مي كنند [لابد منظورش خودش است!].

شما اگر ٥٠ بار ديگر هم در يك مقاله ٣٠ خطي از ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و … ذكر خير كنيد، اما نتوانيد به اين سوال ساده پاسخ دهيد كه در مجلس كنوني چه تركيبي نشسته و چه هدفي را دنبال مي كند و لايه بندي هاي حكومت كنوني چيست و …، حرفي را نزده ايد كه مردم و فعالان سياسي غيرحكومتي در داخل كشور آن را بخوانند و بدانند كه يك جريان توده اي … چه مي انديشد.

تئوري را مي خوانند كه آن را كارپايه فكري كنند … و نه آن كه آن را طوطي وار به معلم … پس بدهند. نكته مهم ديگر …، ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت است … ما با درك اين توازن … مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم. … بگويد چه درك سياسي از ايران كنوني داريد، تا متحدان دروني طيفي خود را پيدا كنيد. … اگر هم فكر مي كنيد سر سگ هم در اين ديگ بجوشد، شما را غمي نيست، كه اصلا بحثي نداريم. … يكباره مهر سرمايه داري بر پيشاني حكومت كوبيدن و شسته و رفته كنار گود نشستن كه سياست نيست. … تلاش كنيد از خيابان و كارخانه و زندگي عادي و روزانه مردم اطلاع پيدا كنيد و آن را منعكس كنيد و كنارش بنويسيد چه بايد كرد؟ … موفق باشيد- علي خدايي سردبير راه توده».

برخي از جملات در نوشتار كنوني علي خدايي چنين اند: «اين حكم مهاجرت و دوري از صحنه اصلي كار و پيكار سياسي است. … در پيوند نبودن با اوضاع ايران و نداشتن درد كار و تاثير گذاري روي اوضاع و تحولات ايران. چون بی خبرند از اوضاع ایران … فضای ایران بکلی دگرگون شده، فضای جهانی هم همینطور … دو نسل بعد از انقلاب … اسم حزب ما را نشنيده اند … يا مزخرفات … حكومت [را شنيده اند] … ما از نظر کادر و بویژه کادر رهبری بسیار ضعیف تر از زمان انقلاب 57 هستیم … به جای راه توده ای ستیزی می رفتند روی مسائل ایران کار می کردند، …»

اگر چه نقل مطلب طولاني بود، اما ضرورت داشت تا بتوان نشان داد كه كنه نظر علي خدايي چيست، تا بتوان درك كرد كه چرا او هيچ گاه كلمه اي در باره مضمون نظرهاي انتقادي ابراز نمي كند. او در آن زمان طرح «مسائل طبقاتی» را «حلوا حلوا گفتن» نامید که «با آن دهان شیرین نمی شود»، حالا «کار کردن روی مسائل ایران» را توصیه می کند. هدف اين سطور در كالبدشكافي همين مواضع است.

با سخنان گذشته و حال، علي خدايي مدعی است که او و ”راه توده“  قلابی اش، با مسائل ایران کاملا آشنا هستند، و از این روی «فضای فرهنگی ایران کنونی» را خوب می شناسد. با بیانی دیگر، داده ها و فاکت هایی که او با نگاه تند و تیزش و با ارتباطاتش در اختیار دارد، او را به متخصص شناخت شرایط ایران تبدیل نموده است، در حالی که دیگرانی که می خواهند «تاج کمیته مرکزی را روی سرشان بگذارند و یا این تاج را دو دستی نگهدارند …» فاقد شناخت از اوضاع ایران هستند.

در بهترین حالت، او مدعی است که با شناخت خود از شرایط ایران، با در دست داشتن اطلاعات و داده ها- فاکت ها، از زمینه اطلاعاتی دقیق برخوردار است، تا بتواند ”بهترين“ و ”دقيق ترين“ خط مشي را براي جنبش توده اي ارايه دهد!  به عبارت ديگر، براي بررسي ما پاسخ به اين پرسش پراهميت است كه آيا، آن طور كه علي خدايي مدعي است، با فاكت ها و اطلاعات او كه مي داند «در مجلس كنوني چه تركيبي نشسته و چه هدفي را دنبال مي كند و لايه بندي هاي حكومت كنوني چيست … توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت» چگونه است، مي توان پاسخی مارکسیستی- توده ای به اين پرسش داد كه بر پايه اين داده ها و اطلاعات، مضمون و ماهيت خط مشي انقلابي حزب توده ايران چه بايد باشد؟ آيا سطح دانسته هاي ادعايي او، برای ارایه یک ارزیابی همه جانبه از اوضاع ایران (در ارتباط با وضع جهان و منطقه) كافي است؟

اول- اين نكته درستي است كه در اختيار داشتن داده هاي دقيق، فاكت هاي مستند و اطلاعات همه جانبه براي بررسي علمي شرايط ضروري است. انگلس در اختيار داشتن آن ها را اما تنها مقدمه بررسي علمي- ماركسيستي ارزيابي مي كند: اكنون ما «به مقدمات ضروري کار دقیق بررسی» دست یافته ايم، نه بیش (لئو كفلر، ”تاريخ و ديالكتيك“، ترجمه كتاب. مهر ٨٩، http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

زنده یاد احسان طبری در ”رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١)، با تائيد بر نظر انگلس، اين مرحله را اولين گام پژوهش و آن را «١- مرحله كسب اطلاع جامع و موثق در باره وضع» مي نامد: «نخستين شرط رهبري صحيح و علمي جنبش اجتماعي و جامعه عبارتست از تامين اطلاع جامع و موثق در باره وضعي كه مورد بررسي ماست و بايد ما در آن تاثير بخشيم (جامعه، نهضت، حزب وغيره). … اگر اطلاع گردآمده جامع، موثق، بي غرضانه و دقيق باشد، مي تواند پايه خوبي براي تحليل [تكيه از من] قرار گيرد. …». او این مرحله را «مرحله فاکتوگرافی» می نامد و آن را مرحله «نخست»! کار پژوهشی اعلام می کند.

با بیانی دیگر، با نگرشی دقیق به آنچه كه علی خدایی به صورت پرطمطراق در سال ٨٧ و در چهار صفحه در نوشتار اخير خود بر مي شمرد و مدعی است که تنها مالک آن نيز مي باشد، در حالي كه گويا نمي خواهد هيچ «تاجي» را بر سر خود بگذارد، مي توان با تكيه به نظر انگلس و توضيحات زنده ياد طبري دريافت كه آن چيز، مي تواند تنها مقدمه کار براي ارزیابی از ”پدیده“ شرایط ایران باشد و نه بیش. مقدمه ای که به قول طبری هرچقدر دقیق تر و همه جانبه تر باشد، امکان دستیابی به ارزیابی علمی را توسعه می دهد و ارزیابی را مستحکم تر می کند. لذا باید جمع آوري آن ها با وسواس و دقت علمی انجام شود، یعنی بدون دخالت دادن ذهنیات و خواست های يك سويه و …. (به جايگاه داده هاي علي خدايي در چنين بررسي باز مي گرديم).

دوم- با اين تدارك، به نظر طبري گام بعدي، «٢- مرحله تحليل عميق فاكت ها گرد آمده» آغاز مي شود: «وظيفه دوم، عبارتست از تحليل علمي فاكت هاي گردآمده بر اساس اسلوب علمي (ديالكتيك) و جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي). زيرا خود فاكت ها نمي توانند روايتگر ماهيت وضع، روابط دروني، سير نهايي وقايع و سمت تاريخي و غيره باشند.» نقل كل ”گام دوم“ از نوشتار طبري، بحث را براي منظور ما در اين كالبدشكافي به درازا مي كشاند، علاقمند مي تواند به اصل مطلب مراجعه كند، اما برجسته نمودن نظر طبري در باره برخي نكات ضروري و سودمند است. او تاكيد مي كند كه بدون تحليل فاكت ها ما در محدوده شيوه «آمپريك» ”سير خودبخوي“ و در سطح «مبارزه همه چيز است» ”برنشتين“ باقي مي مانيم و «قادر به درك عمق حوادث نيستيم» و اين كه بايستي «در اجرأ تحليل [فاكت ها] نيز سخت دقيق بود» و به ذهن گرايي، راسيوناليسم مطلق گرانه و… دچار نشد، نكاتي ديگري هستند كه او بر آن ها تاكيد دارد. همچنين طبري ضرورت كار جمعي را براي تحليل فاكت ها، «بدون هر ملاحظه  و غرض»، تعيين كننده اعلام مي كند. اما اين گام نيز پايان راهي نيست كه بايد طي شود.

او «٣- مرحله استخراج شعارها و رهنمودهاي عمل … ٤- …، ٥- …، ٦- …، ٧- … و ٨- …» را هم برمي شمرد كه مطالعه دقيق آن ها ضروري و سودمند است، اما نقل آن ها براي بحث كنوني قابل چشم پوشي است.

نقل طولانی نظریات احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها برای «درخشیدن» خود نیست، آن طور که برخی از مدعیان می نویسند و یا «گذاشتن تاج کمیته مرکزی روی سر» يا «درس پس دادن به معلم» که علی خدایی مدعی است، نمي باشد، بلکه تکرار این درس ها از این روی ضروری است، زیرا مارکسیسم- لنینیسم علم است، می تواند و بایستی در هر گام قابل بازتولید باشد و توسط آن ها که می خواهند به آن پایبند باقی بمانند، بازتولید هم بشود. به اين منظور بايد درس ها در ذهن ”حضور“ داشته باشند. همان طور که علی خدایی در نوشتار اخيرش می نویسد، اما هدفي ديگر را دنبال مي كند، «ما از نظر کادر و بویژه کادر رهبری [با احاطه دقيق بر علم ماركسيسم- لنينيسم] بسیار ضعیف تر از زمان انقلاب 57 هستیم». ضرورت داشتن برنامه آموزشي دقيق در برنامه نوين حزب توده ايران در اين نياز ريشه دارد.

آموزش تئوري انقلابي، آن طور كه علي خدايي مي خواهد بنماياند، «حلوا حلوا كردن [و يا] درس پس دادن» نيست، «تمرين» است كه طبري در ”با پچپچه هاي پاييز“ (بخش ٦) «زرگري و ريزه كاري ياخته» مي نامد: «در بطن دگرگوني ها، ”تكرار“، لعنت هستي است: ملال آور و خاكستري … ولي ”تكرار“ تمرين است و تمرين زرگري و ريزه كاري ياخته ها و گويچه ها، و تكرار غبار ملال را مي ستُرد.» همين انديشه را او در «نثر موزون شاعرانه» ”به آنكس كه به او مي انديشم“ سروده در زندان، بر مي شمرد و آن را «تحفه» اي مي داند كه «تن» با هدف بازتوليد هستي، «ايثار» مي كند: «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار». اين بيان، اوج زيباشناسانه بيان ديالكتيك محتوم بودن زندگي فردي و ابديت زندگي، بقاي پرواز در دالان هستي گذرايي پرنده است!

2- آنچه که علی خدایی زیرکانه از کنار آن با سکوت می گذرد، یعنی از کنار ضرورت ارزیابی اي كه احسان طبري آن را «تحليل علمي فاكت هاي گردآمده بر اساس اسلوب علمي (ديالكتيك) و جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي)» مي نامد، از اين روي براي او ضروري بوده و از ”منطق“ ويژه خود برخوردار است، زيرا او تحليل شرايط اجتماعي را تنها در سطح پسيكولوژي فردي و اجتماعي بورژوايي بلد است و مي تواند آن را انجام دهد.

به عبارت ديگر، اسلوبي كه او به كار مي گيرد، همان اسلوب ناكافي، زيرا يك سويه «امپريك» است كه طبري بر دوري كردن از آن هشدار مي دهد. اين همان شيوه است كه ”اپوزيسيون خارج از كشور“ سال ها با برگزاري جلسات و كنفرانس ها با آن سرگرم بوده و هست. اين همان «دكان» كاسبي تبليغات تجاري است كه در نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟“ مورد بررسي قرار گرفت.

ببينيم او ارزيابي از شرايط را در چه سطحي درك مي كند: «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت [است كه] … ما با درك اين توازن … مي توانيم تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم. … بگوييد چه درك سياسي از ايران كنوني داريد، تا متحدان دروني طيفي خود را پيدا كنيد»!

براي او كه در سطح انديشه خرده بورژوازي مي انديشد، بديهي است كه انديشه و اسلوب ديالكتيكي قابل درك هم نباشد و نيست. زنده ياد احسان طبري اين سطح انديشه را در «نثر موزون شاعرانه» خود با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است، چنين ترسيم مي كند: «شماياني كه انديشه تان از پرواز مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد»! لذا مخالفت خدايي با «ديالكتيك و ماركس»، مخالفتي واقعي از منظر نگاه يك خرده بورژوا مي باشد. آنچه كه او پرطمطراق و به اصطلاح در سطح نظريه پردازي بر مي شمرد، ارزيابي پديده در سطح پسيكولوژيكي افراد و در بهترين حالت  پسيكولوژيك- سوسيولوژيكي گروه ها در حاكميت سرمايه داري و يا در جامعه مي باشد. با اين سطح انديشه منطق صوري است كه تاريخ نويسي بورژوايي، برشمردن و توصيف جنگ ها و لشكركشي هاي شاهان و حاكمان از كار در مي آيد. بررسي سرمقاله هاي ”راه توده“ قلابي به منظور نشان دادن اسلوب نگرش پسيكولوژيك فردي و سوسيولوژيك جمعي حاكم بر آن را بايد براي جلوگيري از طول كلام به زماني ديگر موكول نمود، اما مي توان تنها به يك نمونه، سرمقاله شماره ٣٨٥، ٦ آذر ١٣٩١ ”راه توده“ قلابي اشاره اي داشت: در سرمقاله ”آقاي خامنه اي از ترس مردم گروگان باند احمدي نژاد است“، رابطه ميان خامنه اي و احمدي نژاد از منظر «ضعف و ترس» خامنه اي مورد بررسي قرار مي گيرد و از آن قدرت احمدي نژاد براي «هر گربه رقصاني» عليه «رهبر» نتيجه گيري مي شود! تعميق تضاد و شكاف لايه هاي متخاصم در حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي كه نشان روند فروپاشي رژيم ولايي است، واقعيتي كه بايد از آن براي تعيين شكل و مضمون نبرد طبقاتي طبقه كارگر در شرايط پيش روي انتخابات آينده رياست جمهوري به نتيجه گيري پرداخت، در فقيرانه ترين سطح ممكن نگرش ژورناليستي، مضمون سرمقاله «علي خدايي، سردبير راه توده» قلابي را تشكيل مي دهد! بايد اين نگرش سطحي را با نگرش نظريه پردازنه توانمندي كه مسلح به انديشه ديالكتيكي مي باشد مقايسه نمود: در سرمقاله ”اوج گيري اختلاف هاي جناح هاي حكومتي و خطر مماشات اصلاح طلبان“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران (شماره ٩٠٨، ٢٩ آبان ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1795) نظريه پردازِ توانمندِ توده اي با بررسي همين اختلاف ها، ”متحدان“ اصلاح طلب را مورد خطاب قرار مي دهد و به آن هشدار مي دهد كه «… در راستاي افشاي ماهيت افرادي همچون اصغرزاده و ترفندهاي جديد ارتجاع براي مسخ دوباره حركت مردمي، حركتي متحد و هماهنگ را در پيش بگيرند. …». و يا در سرمقاله ”ديكتاتوري حاكم تغيير ماهيت نخواهد داد: مبارزه فعالانه در جنبش مردمي، تنها گزينه است!“ (نامه مردم شماره ٩٠٩، ١٣ آذر ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1810 )، به اين نتيجه گيري مي پردازد كه «بنابراين، گذار از استبدادِ حاكم بدون تكيه بر مردم و تلفيق خواست هاي مبرم عدالت اجتماعي با مولفه هاي دموكراسي و دفاع قاطعانه از حاكميتِ ملي، امكان پذير نيست. اين، فقط با كار حزبي و سازماني و ارائه خط مشي و برنامه مشخص از جانب نيروهاي سياسي امكان پذير است. در اين راستا، طرح برنامه كنگره ششم حزب توده ايران به طور دقيق به اين منظور و در جهت كمك به بالا بردن سطح جنبش مردمي تنظيم شده است، چنان كه بتوان با همكاري ديگر نيروهاي مترقي پيشرو، امر حياتي برپايي جبهه واحد وسيع بر ضد ديكتاتوري را امكان پذير كرد.»

شيوه ”جامعه شناختي“ بورژوايي از يك سو بيان تئوري شناخت علمي مي باشد كه براي نمونه از طريق نظرسنجي ها، مصاحبه ها، ”تالك شو“ها، برخي نوشته هاي ژورناليستي و غيره وغيره (خدايي در سال ٨٧: «يك سايت آماري بگذاريد …!) ارايه مي شود و بخشي از واقعيت اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نشان مي دهد كه بايد آن را شناخت و به كار نيز گرفت، اما نمي توان بررسي را به بررسي آمار مراجعه كنندگان به سايت محدود نمود و آن را كافي اعلام كرد. علي خدايي از يك سو، عكس رهبران توده اي را در هر شماره ”راه توده“ قلابي «قاب» مي گيرد، اما سخنانشان را از اين طريق به سخره مي گيرد كه با آگرانديسمان كاذب گفته ها، «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي و …»، يعني اسلوب علمي- ديالكتيكي و جامعه شناسي ماترياليست ديالكتيكي نفي مي كند.

اين كه او مي نويسد: «ما نه حزبيم، نه مقام حزبي مي خواهيم و …»، از يك سو چيزي را مزورانه ”ارزاني“ مي دارد كه واقعا هم دارا نيست، اما در عين حال دست خود را نيز مي گشايد كه چه ماموريتي به عهده اش گذاشته اند!؟ (به اين نكته بازمي گردم!)

او از اين طريق ارزيابي از جامعه و شرايط نبرد طبقاتي را يك سويه و مطلق گرايانه، يعني ضدديالكتيكي، به «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه و بازتاب آن در حاكميت …» محدود مي سازد. او از اين طريق براي خود «تاجي» دست و پا مي كند در شأن خود، اما از سوي ديگر به خود افشاگري ناخواسته نيز دست مي زند. او نشان مي دهد كه نه تنها ذهنيتي تهي از انديشه ماركسيستي- توده اي دارد، بلكه با تزوير و حيله گريِ هدفمندي خود را در پشت عكس هاي توده اي هاي شرافتمندي پنهان مي سازد كه يادشان را «خشكيده چون نعش بر ديوار … قاب» مي گيرد (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، شعرهاي زندان).

هنگامي كه احسان طبري در مقاله پيش گفته بر اهميت تحليل ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخيِ فاكت ها و اطلاعات انگشت مي گذارد، اتفاقي و سرسري چنين نمي كند. تنها با اين اسلوب تحليلي است كه ارزيابي از سطح منطق صوري انديشه بورژوايي فراتر مي رود و شناختي همه جانبه، به قول طبري «جامع» را ممكن مي سازد و انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي را «قادر به درك عمق حوادث» مي كند. اگر علی خدایی صادق می بود، می بایستی برای او که گویا می خواهد «ضعف» کادر رهبری حزب را برطرف سازد، دستيابي به اسلوب تحليل ديالكتيكي به وظیفه اي گران و پرارج تبديل مي شد. اما برای کسی که خود به این وظیفه اعتقاد ندارد و قادر به انجام آن هم نیست، بود و نبود آن را نه می بیند و درک می کند و نه به آن می پردازد. به سخره گرفتن «ديالكتيك و ماركس و خلاقيت انقلابي …» توسط او از چنين ريشه اي سيرآب مي شود!

اين كه براي آموختن علم ماركسيسم- لنينيسم ارزشي قايل نيست و در عوض خود را مظلوم نمايانه مورد تهمت و اتهام ناوارد مي نماياند، در واقع همان شيوه اي است كه در تبليغات تجاري و سياسي بورژوازي متداول است كه در نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليست دفاع مي كند“ (آذر ٩١، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921) در ارتباط با عملکرد «عدالت»چی از قماس ع. سهند به آن پرداخته شد.

٣- ”منطق“ اندیشه دیالکتیکی، منطقی عجیب و غریب نیست که نتوان آن را درک نمود. سادگی آن ناشی از آن است که «روند واقعي زندگی» (ماركس) را نشان مي دهد. کار، زمانی مشگل می شود که در باره این روند می اندیشیم و می خواهیم آن را بیان کنیم. برای نمونه، زمانی که ما درخت جدید و نشناخته ای را برای اولین بار می بینیم، در آغاز به ”کلیت“ آن توجه می کنیم. این شیوه را ما زمانی هم انجام می دهیم که برگی از آن را به ما می دهند. بلافاصله می کوشیم بر پایه داده ها و اطلاعات و تجربه تاکنون خود، برگ را مورد توجه قرار داده تا بتوانيم ”کلیت“ درخت را بشناسيم، زيرا به گفته هگل، «كليت، حقيقت است».

حرکت اندیشه براي شناخت از کلیت پديده، به معنای امكان بي واسطه شناخت کلیت پديده نیست. برای شناخت ”کلیت“، باید به اجزا آن بازگردیم. برگ، پوست، شاخه ها و … را مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر، داده ها و فاکت هاي «جامع و موثق» (طبري) را مورد توجه قرار دهیم، دسته بندی کنیم، روابط دروني و بيروني اجزا، روند شدن آن ها را دريابيم و …، تا با شناخت «جامعِ» روند شدن و بودن پديده، انتزاع توخالی از ”كليت“ پدیده جدید، در مورد بررسی ما درخت ناشناخته يا شرايط هر روز جامعه، دیگر انتزاعی توخالي – به عبارت ديگر نشناخته –  نباشد و به كليت شناخته و درک شده پدیده جديد بدل شده باشد.

همان طور كه طبري نيز در ”رهبري … “ مي نويسد، شناخت ”كليت“ جامعه امروز ايران، با شناخت مرحله تاريخي رشد آن، به بياني ديگر، با شناخت سطح رشد نيروهاي مولده و شيوه توليد اجتماعي، به بيان طبري به كمك اسلوب «جامعه شناختي علمي (ماترياليسم تاريخي)»، مرحله (كليت) رشد جامعه (براي نمونه، مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك رشد جامعه)، شناخته و درك مي شود.

مرحله انقلابي رشد جامعه را چگونه مي توان دريافت؟ براي شناخت و درك اين مرحله، بايد به جستجوي تضاد اصلي حاكم بر جامعه رفت. يعني به جستجوي تضادي پرداخت كه تنها با حل آن، راه رشد اجتماعي در مسير ماترياليست تاريخي گشوده مي شود. حزب توده ايران تضاد اصلي را در مرحله كنوني رشد تاريخي جامعه ايراني، ديالكتيك مقوله آزادي- عدالت اجتماعي ارزيابي كرده و آن را با تعريف علمي ”انقلاب ملي- دموكراتيك“ بيان نموده است. با حل اين تضاد اصلي، به عبارت ديگر با به ثمر رساندن دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ايران در يورش دوم پيش رو، سد راه رشد دموكراتيك- مردمي، ضدامپرياليستي- ملي جامعه ايراني برطرف گشته و شرايط رشد ترقي خواهانه كشور گشوده مي گردد.

شعار ضدديكتاتوري و خواست برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ و لزوم مبارزه افشاگرانه و فعال عليه برنامه ضدمردمي و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي، يعني تدارك تحقق يافتن ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، پاسخي مثبت، فعال، خلاقانه و انقلابي است به اين ارزيابي كه به منظور بسيج و تجهيز توده ها، در مركز آن طبقه كارگر ارايه شده است. احسان طبري اين كوشش خلاقانه حزب توده ايران را در نوشتار پيش گفته، «برنامه عمل استخراج شده از تحليل ديالكتيكي و ماترياليست تاريخي فاكت هاي جامع و موثق» از شرايط مشخص اجتماعي مي نامد.

ديالكتيكِ دو خواست مبارزه عليه ديكتاتوري با هدف برقراري آزادي و دموكراسي از يك سو و عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي با هدف دستيابي به عدالت اجتماعي نسبي از سوي ديگر، از اين روي وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهد، زيرا مبارزه عليه ابزار ضدمردمي حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي آن مي باشد  – كه ارتجاع به منظور تحميل نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي به مردم ميهن ما تحميل نموده است –  و هم مبارزه عليه برپايي شرايط نواستعماري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي بوده و لذا مبارزه اي عميقا ملي- ضدامپرياليستي با سرشتي ضدسرمايه داري است. سرشت ملي- ضدامپرياليستي اين مبارزه، مضمون نبرد آزاديبخش خلق هاي كشورهاي پيراموني را در نظام سرمايه داري جهاني شده كنوني تشكيل مي دهد.

”منطق“ اين تحليل ماركسيستي- توده اي بر پايه علم ديالكتيك ماترياليستي و جامعه شناسي علمي ماترياليسم تاريخي قرار دارد و ”ضرورت“ پايبندي به آن را طبري ازجمله در ”بنياد آموزش انقلابي“ (ص ٣٦) و در ارتباط با توضيح ديالكتيك ”ضرورت و تصادف“ نشان مي دهد و مي آموزاند. او ”ضرورت“ شناخت و پايبندي به ”منطق“ نهفته در آن را در نبرد اجتماعي چنين بيان مي كند: «ضرورت، رابطه دروني و ماهوي است كه از مختصات اساسي اشياء و پديده ها ناشي مي شود. يعني آنچه كه ناگزير و در چارچوب قانونمندي و عليت معين بايد حتما بدين ترتيب [تكيه از من] رخ دهد، نه به ترتيب ديگر.»

سرشت ضدسرمايه داريِ راه رشد اقتصادي- اجتماعي آيندهِ جامعه، از درون ”منطق“ تحليل برشمرده شده ماركسيستي- توده اي نتيجه مي شود. اين نتيجه گيري بايستي از طريق به روز كردن زيربناي اقتصاد ملي، زيربناي راه رشدي كه انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما ارايه داده است، استخراج گردد.

در اين مرحله از تحليل ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي است كه اصلا مساله ”اتحادها“ي اجتماعي به منظور تدارك ديدن براي تحقق بخشيدن به ايـن ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) كه به آن در روند پروسواس تحليل علمي دست يافته شده است، به موضوع بررسي حزب طبقه كارگر بدل مي گردد. تعيين متحدان تاريخي و گذرايي اين مرحله از رشد اقتصادي- اجتماعي كشور و همچنين تعيين سياست ”اتحادهاي“ حزب طبقه كارگر بر پايه اين تحليل ديالكتيكي قرار دارد و دسترسي به آن ممكن مي گردد.

در اين لحظه تحليل ديالكتيكي و ماترياليست تاريخي فاكت ها «جامع و موثق» است كه انديشه به شناخت ”كليت“ شرايط حاكم بر جامعه ايران دست يافته و كليت توخالي در آغاز تحليل، با درك «روند واقعي زندگي» (ماركس) به ”كليتي درك شده“ بدل گشته است.

از اين روي تحليل ماركسيستي- توده اي از شرايط جامعه نمي تواند از نقطه «ارزيابي از توازن نيروها در جامعه كه بازتاب آن در حاكميت ها هميشه متبلور بوده [آغاز گردد تا] ما با درك اين توازن و ارزيابي و تفكيك آنها از هم [بتوانيم] تشخيص دهيم در چه مرحله از اتحادها قرار داريم»، آن طور كه علي خدايي مي خواهد آن را به مثابه اوج پرواز انديشه نظريه پردازانه خود به توده اي ها بخوراند و به آن ها القا كند!

علي خدايي مساله اتحادهاي اجتماعي را اصلا اتحاد با لايه هاي زحمتكش و نمايندگان و احزاب آن ها با هدف تغيير انقلابي شرايط نمي داند، بلكه مساله اتحاد حزب طبقه كارگر را به اتحاد با لايه هايي از حاكميت محدود مي سازد! چنين برداشتي، برداشت سوسيال دموكراتيك راست روانه است كه حزب طبقه كارگر را خلع سلاح مي كند و آن را به دنباله روي سرمايه داري و به قول پلخانف به نظاره گر بهت زده و ظاهر بين «ماتحت سرمايه داري» بدل مي سازد. (نگاه كن به نوشتار ”چرا عدالت از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟“، ازجمله براي شناخت ”هم خوني“ ”عدالت“چي هايي از قماش ع. سهند با دزد ”راه توده“، يعني علي خدايي!) اين در حالي است كه اسلوب ديالكتيكي و ماترياليسم تاريخي تحليل ماركسيستي- توده اي نظريه پرداز توده اي را در جايگاهي قرار مي دهد كه نظرياتش بتواند ستاره راهنما و اهرم جمع كننده براي متحدانش باشد، آن طور كه پيش تر نشان داده شد.

اعلام پايبندي هر توده اي و هر جريان ”چپي“ كه خود را متعهد به انديشه ماركسيستي- توده اي مي داند، نسبت به اين اسلوب تحليل علمي و خط مشي انقلابي مبتني بر آن داراي ضرورت تاريخي است! دفاع بي خدشه از اين اسلوب و برنامه مبتني بر آن، كوشش براي تدقيق و تكميل آن در چارچوب موازين سازماني به منظور به ثمر رساندن برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب طبقه كارگر، محك وفاداري هر توده اي به انديشه ماركسيستي- توده اي و نشان جانبداري آن از مصالح عاليه حزب توده ايران مي باشد. تعلق داشتن به اين جنبش تاريخي، يعني نقش فعال داشتن براي بسيج و تجهيز طبقه كارگر و متحدان نزديك و دور آن بر پايه اين خط مشي انقلابي، جايگاه فرد فرد توده اي ها را در جنبش توده اي تعيين مي كند و نه محاسبات تقسيم «تاج»هاي خيالي علي خدايي و يا ديگران.

زمان آن مدت هاست فرا رسيده است كه توده اي ها صادق، جانبدارانه پايبندي به راه حزب توده ها را دنبال كرده و با دو دست از خط مشي انقلابي حزب، همانند مردمك چشم خود، حراست نموده و براي تحكيم آن بكوشند. پرحرفي هاي ژورناليستي و ارايه «ليست مشكلات حزب در آينده» و … ضروري نيست و به قول طبري از عهده «شماياني كه انديشه تان از پرواز مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر سروده در زندان) اصلا بر هم نمي آيد. آقاي علي خدايي و ع. سهندها، لطفا اين را آويزه گوش كنيد!

٤- علي خدايي، همان طور كه در آغاز نقل شد، در ابرازنظر سال ٨٧ نوشته بود: «اين واقعيات جامعه ايران و چوب دردناك حوادث و رويدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور است كه بستر وحدت را در حزب توده ايران فراهم مي آورد» و اكنون مي نويسد: «بالاخره چه سر ”من“ در حزب و در اين كميته مركزي بجوشد، چه سر هر كس ديگري، آن لحظه اي كه فضائي براي كار واقعي در كشور فراهم شود، همه مسائل روشن مي شود. چنان كه ديديم پس از انقلاب ٥٧ شد.»

به عبارت ديگر، علي خدايي به توده اي ها توصيه مي كند براي وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي و حزب طبقه كارگر مبارزه نكنند و اين امر را به عهده حوادث اتفاقي و مبهم و به دوران نامعلوم آينده واگذارند. همان طور كه پيش تر اشاره شد، او ناخواسته دست خود را باز و به ماموريتي كه به او سپرده شده است، اعتراف مي كند. او خوب مي داند كه ”سر او در اين ديگ نخواهد جوشيد“، نبايد هم بجوشد. سر او را براي جوشيدن در ديگ ديگري در نظر گرفته اند.

در نوشتار پيش گفته ”به چند صدايي پايان دهيم!“ (آبان ١٣٨٧)، اين نكته خاطرنشان شده بود كه «تجربه تاريخي نشان داده است كه يكي از شيوه هاي موفق ارتجاع در كشورهاي مختلف براي دستيابي به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است كه با سعي در نابودي فيزيكي جنبش هاي انقلابي، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن ها را در آينده محدود و يا حتي براي دوران هايي غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين هاي انحرافي، روي ديگر شيوه سركوب فيزيكي را تشكيل مي دهد. حزب توده ايران هر دوي اين شيوه هاي جنايتكارانه و محيلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه كرده است.»

سر او را براي جوشيدن در مرداب تشتت و دامن زندن به آن در جنبش توده اي در نظر گرفته اند. هنگامي كه او مدعي مي شود كه در آينده مبهم و نا معلوم آينده «همه مسائل روشن مي شود»، ضمن آنكه تزي قلابي را مطرح مي سازد و حيله گري ديگري را از خود بروز مي دهد، اعتراف هم مي كند كه از تاريخ حزب توده ايران كوچك ترين شناختي ندارد.

اول- نخستين وظيفه اي كه پس از كودتاي خائنانه امپرياليستي ٢٨ مرداد حزب توده ايران (در مهاجرت سياسي) به آن عمل نمود، برقراري مجدد وحدت حزب طبقه كارگر ايران از طريق وحدت فرقه دموكرات آذربايجان با حزب توده ايران و ايجاد تشكيلات واحد در كشور واحد بود؛

دوم- پيروزي چشم گير حزب توده ايران و برقراري هژموني نظري- سياسي او كه پس از پيروزي انقلاب بهمن و در دوران كوتاه مبارزه علني حزب ممكن گشت و ازجمله به اصل هاي زيربنايي قانون اساسي تسري يافت، پيامد ايجاد يكپارچگي نظري و تحكيم سازماني حزب پيش از آغاز فعاليت علني در ايران بود. اين موفقيت تاريخي از طريق ايجاد يكپارچگي جريان هاي توده اي مانند سازمان نويد، چريك هاي توده اي و گروه هاي كوچك ديگر با حزب توده ايران، پيش از پيروزي انقلاب عملي گشت. اين كند ذهن فراموشكاري كه خود را در ”يادمانده هاي“ قلابي، يكي از «سه تفنگدار» در سازمان نويد مي نماياند، چگونه مي تواند اين واقعيت تاريخي را ”فراموش“ كرده باشد؟

نه، آنچه كه او را در چاله پرگويي سطحي انداخته است، انجام ماموريتي است كه ارتجاع جهاني و داخلي براي ابدي ساختن تشتت نظري و سازماني حزب توده ها به عهده او (و ع. سهندها) گذاشته اند. پرحرفي هاي ”يادمانده ها“ همانقدر بخشي تنظيم شده براي اجراي اين برنامه را تشكيل مي دهد، كه چسباندن قاب عكس «خشكيده چون نعش بر ديوار» رهبرانِ به ابديت پيوسته حزب توده ها، «حلوا حلوا كردن» نام عمويي، و تظاهر به خودزني و مظلونمايي در نوشتار اخيرش و …، همگي بخش هاي ديگري از اين برنامه سياه ارتجاعي را تشكيل مي دهند. اين آن تشخيصي است كه مي توان و بايد از كالبدشكافي انجام شده، ارايه داد!

آخرين سخن آنكه بايستي به علي خدايي اطمينان كامل داد كه هيچ توده اي او را «رقيب» نمي داند. اما عملكرد علي خدايي نشان مي دهد و مستدل مي سازد كه بايد او را عامل «دشمن» طبقاتي ارزيابي نمود. اگر روزي توده اي ها به وضعي دچار گردند كه بايد با او رقابت كنند، پس بهتر است، ريسماني بردارند و خود را خلق آويز نمايند!

اين ارزيابي، ذهن و اراده گرايانه نيست، و از روي «بي انصافي و بي مروتي و دروغگوئي» نمي باشد، بلكه مستدل است. قطعا خدايي فراموش نكرده است و اگر فراموش كرده، مي تواند به آرشيوه دزديده شده راه توده دوره دوم كه با مسئوليت من انتشار مي يافت مراجعه كند! در آنجا مقاله اي خواهد يافت كه لابد «ديگر رفقاي راه توده» كه آن ها را در نوشتار اخيرش با اين عنوان ناميده است، نوشته و ارسال كرده  بودند. آن ها در آن مقاله خواستار اعلام دفاع راه توده از جمهوري اسلامي شده بودند. با مخالفت من، اين مقاله انتشار نيافت. در نامه اي به كيانوري علت انتشار نيافتن نامه اعلام شد. پاسخ او چنين بود: اينجا كساني چنين مي انديشند! اين پاسخ، نشان مخالفت او با مضمون مقاله و تائيد تصميم بر عدم انتشار آن توسط راه توده با مسئوليت من بود!

با مرگ  كيانوري و پس از دزديدن نام و آرشيو راه توده توسط علي خدايي در همدستي با آن «كسان»، اكنون آن برنامه اي به مورد اجرا گذاشته شده است كه زنده ياد نورالدين كيانوري با آن مخالفت كرده بود.

اگر علي خدايي حتي بويي از احساس شرم و حيا كرده بود، خود را لااقل موظف مي دانست به خوانندگانش اطلاع دهد كه اين نشريه از شماره ٩٦ به بعد، ارتباطي با دوره دوم راه توده ندارد! او به جاي عمل به اين شيوه شرافتمندانه، با حيله گري «تاج» راه توده دزديده شده را بر سر گذاشت و خود را «علي خدايي، سردبير راه توده» ناميد. اين آخرين ميخ تابوت «دكان»ي است كه به راه انداخته و خود بر در آن كوفت!

او با دزديدن نام ”راه توده“، در شرايط حقوقي نارساي كشور سرمايه داري آلمان، حتي به شرافت شغل ژورناليستي خود نيز خيانت نمود




چرا ”عدالت“ از عمال امپرياليسم دفاع مي كند؟

مقاله شماره: ١٣٩١ /٣٣  (١٤ آذر)

واژه راهنما: شيوه تبليغات تجاري- سياسي سرمايه داري. «تقاضاي انتقالي». بدون تحليل جامع از مرحله رشد تاريخي، انتخاب موفق تاكتيك ها مبارزاتي ممكن نيست. چگونه مي توان به دنباله روي سرمايه داري بدل نشد.

”عدالت“ تارنگاشتي است كه با امكان هاي شگفت انگيز براي يك گروه چند نفره، گردانده مي شود و مي كوشد خود را جايگزيني براي حزب توده ايران بنماياند. اين امكان ها به اين گروه كه در ميانشان متاسفانه برخي توده اي هاي صادق نيز گرفتارند، اجازه مي دهد، اطلاعات دسته بندي شده و آماده اي را براي به روز كردن روزانه مطالب تارنگاشت در اختيار داشته باشد و از خود در برابر وقايع داخل و خارج ايران، انواع اپوزيسيون، ازجمله اپوزيسيون چپ، واكنش نشان و نظريات له و عليه خود را نسبت به آن ها بازتاب دهد.

براي نمونه، در كم تر از سه روز پس از انتشار نوشتار ”علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) در ”توده اي ها“، نسبت به آن در ”عدالت“ چند خطي انتشار يافت كه به نكته ويژه اي از نوشتار پرداخته بود. اين نكته ويژه در ارتباط با مضمون اصلي نوشتار نبود. به عبارت ديگر، اين تارنگاشت باوجود امكان هاي شگفت و پرسش انگيزش، كوچك ترين واكنشي به مضمون نوشتار از خود نشان نداد. به عبارت ديگر، نسبت به علت هاي ناتواني جريان هايي مانند ”راه توده“ قلابي و همچنين ”عدالت“ براي  درك نقش پراهميت ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشير) حزب توده ايران كه در آن نوشتار به آن ها پرداخته و مستدل شده بود، با سكوت گذشت، به قول معروف ”زير سيبلي در كرد“.

اما در نوشتار ”توده اي ها“، در داخل پرانتزي، يعني به عنوان جمله معترضه اي، به خطري اشاره شده بود كه جان زندانيان در بند را در جمهوري اسلامي تهديد مي كند. به طور مشخص، به اين خطر در ارتباط با وضع سلامت موسوي ها و كروبي اشاره شده و آمده بود: (تشديد فشار بر موسوي ها و كروبي در بازداشت گاه مرگ تدريجي كه چه بسا با تغذيه هدفمند دنبال مي شود، نشان اتحاد سرمايه داري حاكم و امپرياليست ها است. يكي از شروط امپرياليست ها براي ادامه مذاكرات پشت پرده با حاكميت ضدمردمي و ضدملي، ادامه اين بازداشت غيرقانوني و بيمار نمودن و قتل دربندي ها مي باشد.)

اين اشاره در ارتباط قرار داشت با توضيح خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه با نگاه دقيق و علمي، قادر است وحدت منافع نظام سرمايه داري جهاني را با منافع سردمداران نظام سرمايه داري حاكم بر ايران شناخته و آن را افشا كند. قرار داشتن جمله «اتحاد منافع سرمايه داري حاكم با امپرياليست ها» در بخش توضيح خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نشان توانايي و صلابت نظري ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران براي شناخت ارتباط وقايع، ازجمله شناخت اشتراك منافع نظام سرمايه داري در جهان و در جمهوري اسلامي با يكديگر است.

برخي از ”عدالت“چي ها و به طور مشخص ع. سهند كه به گفته خودش، در رفت و آمد دايم به ايران است و ظاهرا يكي از پاهاي محكم ”اطاق فكر“ در حاكميت سرمايه داري براي مبارزه با حزب توده ايران نيز مي باشد، در كوتاه ترين زمان از خود نسبت به اين جمله معترضه در آن نوشتار واكنش نشان داد و اطلاعات دسته بنديِ شده و در اختيار خود را منتشر نمود.

طبق اين اطلاعات، «اتحاديه اروپا» خواستار «آزادي رهنورد، موسوي و كروبي» شده است، و هم «ويليام هيگ، وزير امور خارجه بريتانيا نيز در بيانيه اي در محكوميت سركوب آزادي بيان در ايران، خواستار آزادي زهرا رهنورد، ميرحسين موسوي و مهدي كروبي شده» است.

”عدالت“، اين اطلاعات را كه نشان ظاهرامر ابزار فشار امپرياليسم بر حاكميت جمهوري اسلامي به منظور تسليم نهايي آن به شروط خود است، با ماهيت پديده يكي مي گيرد و بيش از آن، آن ها را جابجا مي كند! زنده ياد احسان طبري در نوشتاري كه همين تارنگاشت ”عدالت“ نيز آن را زماني بازانتشار داد، خاطر نشان مي كند كه «ظاهر پديده با ماهيت آن يكي نيست»! نمي توان اشتراك منافع سرمايه داري امپرياليستي جهاني و حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي را كه مجري برنامه اقتصادي نوليبرال امپرياليسم در ايران است، از ظاهرامر تبليغات آن دو شناخت. نه ظاهر مواضع به اصطلاح ”ضداستكباري“ رژيم ولايت فقيه، نشان ”ضدامپرياليست“ بودن آن است و نه تهديدات امپرياليسم عليه سركوب ”حقوق بشر“ توسط اين رژيم، نشان مخالفت واقعي امپرياليسم با اين رژيم است. بند اشتراك منافع آن ها را واقعيت اعمال سياست اقتصادي مشترك تشكيل مي دهد.

هر دو طرف از اين روي خواستار نابود كردن هر انديشه و موضع ”چپ“ هستند، زيرا اين موضع و نمايندگان صادق آن مي تواند براي غارت و استثمار آن ها در جهان و ايران خطرناك گردد. اين، يعني «ماهيت» پنهان نگاه داشته شده در پشت ظاهرامر تبليغات آن ها، رشته ”طبيعي“ اتحاد واقعي آن ها را تشكيل مي دهد. كسي كه اين واقعيت نبرد طبقاتي در ايران و جهان را درك نكرده است، بر پايه چه استدلالي خود را ”چپ“ مينامد و مي خواهد بنماياند؟ آن هم در سطح ”رهبر“ آن؟!

”عدالت“ ظاهرامر فشار امپرياليسم را با عنواني كه انتخاب كرده است، مورد تائيد قرار مي دهد و عملا به دفاع از عمال امپرياليسم مي پردازد. عنوان او، برجسته كردن نام «فرهاد»، كه به منظور نفي مضمون ماهيت اشتراك منافع امپرياليسم و حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي براي نابود كردن انديشه و مبارزان ”چپ“ انجام شده است، نشان دفاع ”عدالت“ از عمال امپرياليسم است.

اين تارنگاشت در ٩ آذر ١٣٩١ مي نويسد: «فرهاد:» و سپس جمله معترضه در نوشتار ”توده اي ها“ (اما بدون علامت پرانتز ())، در خلاصه مطلب اين تارنگاشت منتشر شده است. اين شيوه، همان شيوه شناخته شده اي است كه از نظر ژورناليستي- پسيكولوژيك در دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري به عنوان شيوه موثر تبليغ تجاري و سياسي تدريس مي شود و توسط رسانه هاي تبليغاتي امپرياليسم اعمال مي گردد. از اين طريق گويا قرار است با ارايه داده ها- فاكت ها، بدون تفسيري از خود، مضمون مورد نظر به خواننده ارايه و القا شود، در حالي كه سازمان دهنده پشت پرده، گويا ”مستقل“ و ”بي طرفانه“ نقش مخبري ”بي نظر“ را ايفا مي كند!  نظرسنجي هاي تلفني بي بي سي، صداي آمريكا و … دقيقاً مطابق با اين نسخه عملي مي گردد.

اين ترفند ژورناليستي را بشكافيم، تا اهداف پشت آن عريان و افشا شود.

١- خبر بيماري بسياري از زندانيان سياسي در ايران را مي توان هر روز در رسانه هاي مجازي و غيرمجازي خواند. به طور مشخص، ضرورت انتقال موسوي و كروبي به بيمارستان پس از يك سال نگهداري آن ها در بازداشتگاه غيرقانوني، بخودي خود، شديدا پرسش برانگيز است! اين امر آن چنان پرسش برانگيز است كه نمي توان خبر آن را خواند و به ياد مرگ هاي غيرمنتظره و مشكوك آيت الله طالقاني، احمد خميني و ديگران نيافتاد. از اين روي هشداري كه در ”تودهاي ها“ پس از انتشار خبر بيماري موسوي و كروبي و ابراز نگراني از طرف محافل مختلف بسياري در همين روزها در رسانه ها پخش شد، هشداري نبود كه بايد براي ابراز آن ”علم غيب“ داشت و يا از دستگاه اطلاعاتي بزرگي برخوردار بود. اين واكنشي بود بسيار طبيعي، هنگامي كه انديشه با ايجاد ارتباط منطقي ميان اين خبر و مذاكرات پنهان از مردم ميان حاكميت نظام سرمايه داري در ايران با امپرياليست ها و همچنين اشتراك منافع سرمايه داري جهاني و هم داخلي در حفظ منافعشان از يك سو، و كشتن موسوي ها و كروبي از سوي ديگر، به نتيجه گيري مي پرداز.

درست همين انعكاس نيز در ذهن ع. سهند و ”اطاق فكر“ حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي به وجود آمده است كه او را بر آن داشته، چاره اي بينديشد كه انديشيده است! ببينيم اين ”چاره“، چه سرشتي دارد.

٢- براي تشخيص سرشت آن، بايد آن را شكافت و ديد چه مي گويد. به اين منظور در ذهن ع. سهند، حركت كنيم!

اول- ع. سهند مي خواهد بگويد، «فرهاد»، «اتحاديه اروپا» و «وزير امور خارجه بريتانيا» در تبليغ عليه حاكميت سرمايه داري در ايران، همراه و همصدا هستند؛ از آنجا كه نيروي ”چپ“، به مثابه نيروي ضدامپرياليست، نمي تواند براي تبليغات امپرياليستي عليه حاكميت جمهوري اسلامي ارزشي قايل باشد، از اين روي هم نمي تواند براي سخن «فرهاد» ارزشي قايل گردد؛

دوم- اين القا، نظر تبليغاتي خود را جانشين اصل خبر مي سازد، جانشين خبر بيماري مشكوك و همزمان ميرحسين موسوي و كروبي؛ از اين طريق، مي كوشد انديشه را از انديشيدن در اطراف خبر باز دارد و از احساس مسئوليت براي پخش خبر و روشنگري و افشاگري در اين زمينه، منحرف سازد؛

سوم- ع. سهند مي خواهد ادعانامه «فرهاد» عليه عملكرد حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي را مزورانه به ادعانامه عليه «فرهاد» كه با «اتحاديه اروپا» و «وزير امورخارجه بريتانيا» همراه و همصدا است، تغيير ماهيت دهد.

اين شيوه تبليغ را مي توان در همه تبليغات تجاري و همچنين سياسي در نظام سرمايه داري امپرياليستي يافت.

براي نمونه، كنسرن ”مديا“، تبليغ تجاري خود را با جمله «من احمق نيستم» به پايان مي رساند. به عبارت ديگر، اين كنسرن فروشنده دستگاه هاي ”مديا“، گويا ارزان تر بودن قيمت هاي خود را نسبت به رقبايش، از اين طريق در ذهن خريدار جايگزين مي سازد كه نخريدن از خود را «حماقت» اعلام مي كند! باور به سخن «فرهاد» كه انعكاس خبر مشكوك بيماري موسوي و كروبي است، و خود بازتاب اخبار مداوم بيماري زندانيان سياسي در ايران است، (ناگفته) از اين راه «حماقت» اعلام مي شود، زيرا گويا سخن «فرهاد» با موضع «اتحاديه اروپا» و «وزير امور خارجه بريتانيا» همراه و همصدا است!

با نمونه ديگري آشنا شويم: ”برآدلي مانينگ“ Bradley Manning ، درجه دار آمريكايي است كه كارمند بخش ارتباط ارتش آمريكا در عراق بود. او متهم است كه مدارك هزاران خبر جنايت امپرياليست آمريكا را در دوران اين جنگ در عراق به ”ژوليان آسانج“ Julian Assange ، پايه گذار پايگاه اينترنتي ”ويكي ليكز“ ارسال كرده است. انتشار اين خبرها در اين پايگاه موجي از نفرت را عليه امپرياليسم آمريكا و دستگاه حاكميت امپرياليستي در سراسر جهان موجب شد. يكي از انواع تبليغاتي كه بلافاصله عليه ژوليان آسانج به كار افتاد كه گويا موضعي ”چپ“ و ”انساندوستانه“ – لذا مترقيانه و ضدامپرياليستي –  را نيز تداعي مي كرد، اين تبليغ بود كه ژوليان آسانج با اعلام ”غيرتخصصي“ اين خبرها، موجب دستگيري ”برآدلي مانينگ“ شد.

مانينگ از ماه مه ٢٠١٠، به مدت نه ماه «در شرايطي كه بدتر از شرايط در بند بودن انفرادي در ”دالان مرگ“ است»، زنداني شد، بدون آنكه مدعي العموم نظامي با نقض صريح قانون، عليه او ادعامه اي صادر بكند. درست همانند شرايطي كه بر سرنوشت موسوي ها و كروبي نيز حاكم است!

شرايط غيرقانوني و غيرانساني تحميل شده به مانينگ را سروان كوين موور Kevin Moore ، روانشناس ارتش آمريكا، در جلسه دادگاه كه به درخواست مدافع مانينگ و با خواست براي آزادي فوري او تشكيل شده بود، در روز سه شنبه ٢٧ نوامبر ٢٠١٢ در دادگاه نظامي كه در فورت مئيد، مري لاند برگزار شد، اعلام نمود. (روزنامه جهان جوان در آلمان، ٣٠ نوامبر ٢٠١٢)

هدف تبليغ عليه ژوليان آسانج، ممانعت از دفاع از او كه اكنون پناهنده سياسي در سفارت اكوادور در لندن است، توسط نيروهاي ترقي خواه در جهان بود. مي بايستي از او به جاي ژورناليست شجاعي كه جنايت هاي امپرياليسم آمريكا را افشا كرده است، چهره اي خودخواه كه براي منافع خود، فردي كه به او اعتماد نشان داده را گرفتار كرده و لذا فردي ”بد“ و ”منفور“ است، ساخته شده و به نيروهاي ترقي خواه در جهان القا شود.

اكنون نادرستي و بي پايه و اساس بودن تبليغات امپرياليستي عليه ژوليان آسانج با تغيير تاكتيك دفاعي مانينگ كه وكيل او اعلام نمود، برملا شد. تاكنون تاكتيك دفاعي مانينگ، رد ادعاهاي ثابت نشده محافل امنيتي و نظامي آمريكايي درباره انتقال خبرها توسط مانينگ به آسانج بود. از اين طريق مانينگ اتهام ”جاسوسي“ عليه خود را بي پايه و اساس اعلام مي كرد. با تصميمي كه وكيل او در هفته پيش اعلام داشت، نپذيرفتن اتهام ”جاسوسي“ اكنون اضافه بر آن، بر اين استدلال استوار است كه انتقال خبرها كه به منظور آگاهي افكار عمومي در جهان انجام شده است، اصلا با شرايط ذكر شده در قانون درباره اتهام ”جاسوسي“ در انطباق نيست. اين اقدامي روشنگرانه عليه عملكرد غيرقانوني ارتش و دولت و مسئولان دولتي مي باشد. به عبارت ديگر، دفاع از درجه دار شجاع آمريكايي اكنون از طريق صدور ادعانامه سياسي عليه دستگاه نظامي حاكميت امپرياليسم آمريكا دنبال مي شود.

براي بحث ما اين نكته پراهميت است كه شيوه تبليغ امپرياليستي را بشناسيم كه چگونه كوشيد و مي كوشد جنايت خود را با منحرف ساختن افكار عمومي، به جنايت ژورناليست شجاع تبديل كرده، تا او را در ميان نيروهاي ”چپ“ منفرد ساخته و دفاع از او را توسط اين محافل خنثي سازد. كوششي كه در عملكرد ع. سهند نيز در انطباق كامل با آن قرار داشته و از نسخه درس هاي تبليغ تجاري و سياسي در دانشگاه هاي بورژوازي پيروي مي كند.

٣- تاكنون، تنها مكانيسم تبليغات نظام سرمايه داري براي دفاع از خود، توضيح داده شد. هنوز بايد اما نكته پراهميت ديگري در تاكتيك ”عدالت“چي ها از قماش ع. سهند افشا شود، تا شايد توده اي هاي صادق گرفتار در اين تارنگاشت قادر شوند، جايگاه خود را در دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران بازيابند. اين نكته، پاسخ به پرسش در باره ”منطق“ دفاع اين افراد از عمال امپرياليسم است كه در عنوان اين نوشتار بيان شده است! ”منطقي“ كه شناخت از آن، درك «ماهيت» شيوه تبليغات تجاري و سياسي امپرياليسم را ممكن مي سازد.

”منطق“ نهفته در اين شيوه تبليغي كه مي كوشد توجه را از ماهيت به سوي توجه به ظاهرامر منحرف سازد، ابزار توجيه و تفهيم مزورانه ”علم“ تبليغات تجاري و سياسي امپرياليسم است كه در دانشگاه هاي آن تدريس مي شود. ”منطقي“ كه موجب شده است كه توده اي هاي صادق در اين تارنگاشت نيز در چنگال آن گرفتار شوند. ماركس اين شيوه نگرش ضدديالكتيكي را شيوه ”نظاره گر ظاهربين“ مي نامد.

«تقاضاي انتقالي»

براي نشان دادن ”منطق“ اين شيوه، ترجمه مقاله بسيار جالب در تارنگاشت ”عدالت“ را به كمك گيريم كه متاسفانه نام مترجم آن ذكر نشده است. منظور ترجمه مقاله ”پرابهاي پات نايك“ از نشريه ”دموكراسي مردم“ (٢٨ اكتبر ٢٠١٢) تحت عنوان ”آيا چپ آلترناتيو دارد؟“ است. در اين مقاله پات نايك در بررسي دقيق و آموزنده اي نقش «تقاضاي انتقالي» را در مبارزات روزمره نشان مي دهد.

بحث پيرامون «تقاضاي انتقالي» را ”توده اي ها“ با عنوان نمودن «سرشت بينابيني» برخي از خواست ها در مبارزات اصلاح طلبان در سه نوشتار و در ارتباط با پيش شرط هاي خاتمي براي شركت اصلاح طلبان در انتخابات پيش روي رياست جمهوري، مطرح نمود. ازجمله در بخش سوم نوشتار ”اخلاق و مذهب در خدمت كي؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1858)، ريشه فلسفي و تاريخي پيش شرط هاي خاتمي مورد توجه قرار گرفت. در نوشتار «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893) و در ”زنده باد مقابله با انحلال طلبي“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1903) نيز جوانب ديگري از «سرشت بينابيني» و يا «انتقالي» پيشنهاد و تقاضاهاي مبارزاتي برشمرده شده اند كه خواننده علاقمند مي تواند به آن مراجعه كند.

در مقاله آموزنده خود، پات نايك ماهيت مبارزه جويانه «تقاضاي انتقالي» را كه داري «سرشت بينابيني» است، توضيح مي دهد. او نشان مي دهد كه چنين تقاضاهايي قادر به بسيج و تجهيز توده ها عليه حاكميت سرمايه داري مي باشد، زيرا تاكتيك هايي در جهت هدف استراتژيك هستند. او شعار لنيني «صلح، نان، زمين» را براي دستيابي به اكثريت آرا براي بلشويك ها در كنگره ”شوراها“ و از اين طريق ايجاد كردن شرايط پيروزي انقلاب اكتبر ١٩١٧ در روسيه، چنين تقاضايي مي نامد و در باره پيشنهاد امروزي ”چپ“ در هندوستان مي نويسد: «آلترناتيو پيشنهادي چپ البته نمي تواند صرفاً [تكيه از من] فراخوان به سوسياليسم باشد، زيرا آن لفاظي پوچي خواهد بود (چون موازنه نيروهاي طبقاتي لازم براي رسيدن به آن در حال حاضر وجود ندارد و بايد ساخته شود)؛ آلترتانيو ماهيتاً چيزي خواهد بود كه لنين «تقاضاي انتقالي» ناميده است، تقاضايي كه فراتر از [چارچوب] نظام نمي رود، اما طبقات حاكم از عمل به آن در شرايط مشخص ناتوانند. [تقاضاي مرخصي آخرهفته به زندانيان سياسي در ايران، و يا پرداخت حقوق كارگراني كه به علت به تعطيل كشيده شدن توليد كارخانه ها، بيكار مي شوند، از صندوق بيكاري، داراي چنين سرشتي است.]

تقاضاهاي انتقالي، در عين اين كه ابزار مبارزه هستند، ضرورتاً نبايد طوري باشند كه نظام بطور واقع بينانه نتواند آن ها را عملي نمايد. مزايايي كه از طريق عملي شدن اين تقاضاها به مردم مي رسد، تنها به آن ها دل و جرأت مي دهد، تا تقاضاهاي انتقالي حتا بيشتري را مطرح نمايند. و در صورت تحقق يافتن يك سري از نقاضاهاي انتقالي، چپ مي تواند يك برنامه حتا راديكال تر جانبدار مردم را در مقابل آن ها قرار دهد، برنامه اي كه مي توان بر محور آن، مردم را براي مبارزات بيشتر بسيج نمود.»

پات نايك اثربخشي «تقاضاي انتقالي» را در تغيير تناسب قوا در جامعه به سود مردم اعلام مي كند: «بنابراين، دنبال كردن هر سياست آلترناتيو بايد به معني درهم شكستن اين توازن [قوا در جامعه]، آغاز يك تغيير در آن باشد كه يك ديالكتيك آلترناتيوي را به وجود آورد.»

پات نايك ويژگي «تقاضاي انتقالي» را در آن مي داند كه «باعث ”بهم ريختن هايي“ بشود كه ”كشتي را تكان مي دهند“». به نظر او اگر پيشنهادها باعث «بهم ريختن ها» نشود، ديگر سرشت انتقالي نداشته، و «”چپ“ … دنباله رو اردوي سرمايه مالي بين المللي [از كار در مي آيد كه] ”با آميزه اي از ترس، احترام و شگفتي، زل زده به ماتحت سرمايه مالي جهان“ (نقل به معنيِ جمله فراموش نشدني پلخانف)» مي نگرد!

از آن روي به اين نقل طولاني، اما ضرور و آموزنده، از مقاله شايان توجه پرابهات پات نايك نياز بود، تا نشان داده شود كه ”چپ“ و به طريق اولي حزب طبقه كارگر براي تغيير و «درهم شكستن توازن قوا در جامعه» در ابتدا نياز به يك برنامه و خط مشي انقلابي دارد. برنامه و خط مشي كه برپايه تحليل از مرحله رشد تاريخي جامعه، به بياني ديگر از مرحله انقلاب اجتماعي به دست مي آيد. تنها پس از يافتن اين هدف استراتژيك است كه حزب طبقه كارگر مي تواند ”هر“ متحدي را، از گذراترين تا متزلزل ترين ها، براي اين يا آن «تقاضاي انتقالي» بسيج كند.

بايد به قول رفيق علي خاوري، جسارت فكر كردن داشت! يك لحظه بپذيريم كه اين پندار ”عدالت“چي ها درست است كه گويا احمدي نژاد و جريان او، ”به نوعي“ ضدامپرياليست هستند. از اين پندار، مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه بايستي از آن ها در برابر مخالفانشان دفاع كنيم. اما، باوجود اين برداشت پندارگونه، نمي تواند اين دفاع را تنـها به انعكاس نظريات آن ها محدود نمود. در چنين وضعي نيز مي بايستي ما گوشزد مي كرديم كه آقاي احمدي نژاد، هنوز هم درنيافتي كه مبارزه عليه ارتجاع، به جز با بسيج و تجهيز توده ها ممكن نيست؟ خواست تو براي  بازديد از زندان ها، «تقاضاي انتقالي» نيست! چانه زدني فقيرانه و حقيرانه در برابر ارتجاع است. اگر مي خواستي موضعي ”مردمي“ داشته باشي، مي بايستي تقاضا مي كردي كه به زندانيان سياسي براي آخر هفته ها مرخصي داده شود. با چنين «تقاضاي انتقالي»، تو از طريق بسيج توده ها، ارتجاع را، اگر آن ها مخالفان تو هستند، زير فشار قرار مي دادي و راه را براي «تقاضاي انتقالي» ديگر توده ها مي گشادي!

”عدالت“چي ها و توده اي هاي صادقي كه در تاروپود مزورانه آن ها گرفتارند، از اين روي نمي توانند اين چنين در ”عدالت“ بنويسند، زيرا فاقد يك خط مشي انقلابي هستند. آن ها تحليل خود را از شرايط حاكم بر جامعه، از مرحله رشد تاريخي، از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك آغاز نكرده اند، بلكه با مطلق نمودن مساله ”اتحاد“ها در جامعه، بدون شناخت هدف مرحله اي و استراتژيك، به طور قانونمند، ضرورتا و جبرا به دنباله روي جريان خرده بورژوايي تبديل شده اند كه به علت پايبندي آن به عقب افتاده ترين تصورات فلسفي- نظري- مذهبي، مي تواند تنها نقش بكلي گذرايي و ارتجاعي در تاريخ مبارزات مردم ميهن ما ايفا سازد و ايفا ساخته است.

توده اي هاي صادق در ”عدالت“، ناخواسته هدف استراتژيك به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك را در برابر هدف تاكتيكي يافتن ”متحد“ قرار داده اند، به جاي آنكه ديالكتيك وحدت اين دو هدف استراتژيك و تاكتيكي را درك كنند و براي تحقق آن مبارزه نمايند. رابطه ديالكتيكي هدف تاكتيكي و استراتژيك، قرار داشتن هدف تاكتيكي در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك است. به عبارت ديگر، در ابتدا بايد هدف استراتژيك تعيين گردد و سپس تاكتيك هاي در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك جستجو شود. شعار «صلح، نان و زمينِ» لنين، شعاري در خلا نبود. انتخاب اين شعار داهيانه توسط ديالكتيسين برجسته بلشويكي، به خاطر وجود وابستگي و ارتباط «خواست انتقالي» با خواست به ثمر رساندن انقلاب كارگري- سوسياليستي انجام شد.

عدم درك ديالكتيك رابطه هدف استراتژيك و تاكتيك هاي روز، تقدم نخستين نسبت به دومي و همچنين در برابر هم قرار دادن آن ها، آن مكانيسمي را تشكيل مي دهد كه ”عدالت“چي ها و ”راه توده“ قلابي را به نظاره گر «ماتحت سرمايه داري» (پلخانف) بدل ساخته است!

هنگامي كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران با شناخت رابطه تنگاتنگ ديالكتيكي ميان خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در اين مرحله از نبردهاي اجتماعي، خط مشي انقلابي خود را بر وحدت دو تقاضاي زحمتكشان و مردم قرار مي دهد، مي تواند به افشاگري عناصري از قبيل ابراهيم اصغرزاده پرداخته و بنويسد و اعلام كند كه: «رژيم ولايت فقيه با تشديد تحريم ها و بحران اقتصادي اي كه با آن دست بگريبان است، با نگراني به آينده نگاه مي كند. … تغيير و تحولاتي را شاهديم كه نشان دهند صف بندي هاي جديدي است كه حذف آرام و بي درد و سر احمدي نژاد نقطه مركزي آن است. اگرچه چنين پديده اي در بين ”اصول گرايان“ كه در انتخابات ٨٨ تمام قد بر ضد خواسته هاي مردم ميهن مان، به پشتيباني از احمدي نژاد پرداختند، تعجب كسي را بر نمي انگيزاند، اما به نظر مي رسد كه اصلاح طلبان را نيز به نوعي وارد دعواي اين دو جناح ارتجاعي و ضد مردمي رژيم حاكم كرده است. اين پديده در صورتي كه دستاوردهاي مثبتي را نصيب مردم رنج كشيده ميهن ما بكند، نمي تواند مورد حمايت نيروهاي مترقي قرار نگيرد، اما پديده خطرناك و فوق العاده هشدار دهنده اي [تكيه از من] كه در اين ميان بايستي با دقت ارزيابي شود، اين است كه استفاده از اختلاف هاي جناح هاي حكومتي به سود حمايت از جريان يا جريان هايي كه برنامه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي شان هيچ گونه سنخيتي با خواست ها و مطالبه هاي مردم ندارند،  خاك پاشيدن به چشم مردم است [تكيه از من].» (”اوج گيري اختلاف هاي جناح هاي حكومتي و خطر مماشات طلبي اصلاح طلبان“،نامه مردم، شماره ٩٠٨، ٢٩ آبان ١٣٩١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1795).

تفاوت نظر ”راه توده“ قلابي كه از پيشنهاد «دولت وحدت ملي» هاشمي رفسنجاني دفاع مي كند كه هدف نهايي آن چيزي جز تداوم حاكميت ”سلطنت مطلقه ولايي“ و بقاي خود در آن نخواهد بود، يا تفاوت نظر ”عدالت“ كه تمام توان تبليغاتي خود را در دفاع از جريان احمدي نژاد متمركز كرده است كه با تهديد به ”افشاگري“ براي حفظ خود مي كوشد، كوششي كه به «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٤) مي ماند، (و همچنين تفاوت نظر برخي از اصلاح طلبان براي رسيدن به توافق هايي در سطح پذيرفتن ”سلطنت مطلقه ولايت فقيه“)، آري تفاوت اين تاكتيك ها با خط مشي انقلابي حزب توده ايران در آن است كه آن ها با نداشتن برنامه و خط مشي مبتني بر انديشه و تحليل ماركسيستي- توده اي، مي خواهند از طريق بندبازي ژورناليستي و به كمك شيوه تبليغات تجاري سرمايه داري، خود را ”چپ“ و ”توده اي“ بنمايانند و بيش از آن خواستار رهبري طبقه كارگر و حزب آن نيز باشند، درحالي كه به طور واقع بينانه هر دو به «دنباله روي سرمايه مالي بين المللي» و لايه هايي از سرمايه داري داخلي تبديل شده اند و «با آميزه اي از ترس، احترام و شگفتي، زل زده به ماتحت سرمايه مالي جهان» و داخلي مي نگرند.

زمان آن مدت هاست فرا رسيده است كه توده اي هاي صادق در تارنگاشت ”عدالت“، يا در اطراف ”راه توده“ قلابي و در جريان هاي مشابهه ديگر، با دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نقش خود را در بسيج و تجهيز طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان ضد ديكتاتوري و ضدامپرياليستي، يعني در راه به ثمر رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ايران ايفا سازند. بدون داشتن خط مشي انقلابي، يافتن متحدان واقعي و همچنين گذرا و متزلزل ممكن نخواهد بود. بدون داشتن خط مشي انقلابي، نمي تواند نيروي نو نقش ضروري آموزش نيروها و جريان هاي خرده بورژوازي را با موفقيت و با ماهيت ترقي خواهانه ايفا ساخته و پذيرفتن هژموني انديشه ”برنامه حداقل كارگري“ را مستدل سازد. اين ها درسي است كه مي توان از مقاله آموزنده پرابهات پات نايك دريافت.




زنده باد «مقابله با انحلال طلبي»! «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است: شمشير واژه ها. در پاسداري انديشه خود، چروكيده ام» (احسان طبري، ”با پچپچه های پاييز“)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٢ (سوم/ دوازدهم آذر)

واژه راهنما: اسلوب آگاهانه عملكرد علمي- انقلابي ماركسيستي- توده اي در برابر عملكرد خود بخودي. مضمون پديده را مي توان با شناخت جفت متضاد ديالكتيكي در آن دريافت.

توده اي گرامي، س. آشنا،

نقد شما را نسبت به نوشتار: تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري) (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1889)، كه همزمان با درج آن در نويد نو و بلافاصله در رديف بعد از آن، منتشر شده بود، خواندم. سطور زير، بازتابي است از انعكاس نوشتار شما در ذهن من. شايد كمكي باشد براي درك بهتر مواضع متقابل.

١- آنچه كه در نوشتار شما نيافتم، به ويژه توجه به بخش پاياني نوشتار خود بود. در آنجا «تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي» به مثابه دستاوردي برجسته شده است كه تعيين كننده مي باشد براي عملكرد هر توده اي در شرايط كنوني و در انجام وظيفه ازجمله «بررسي و پژوهش علمي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي».

بي توجهي به اين بخش از نوشتار، مي بايستي نگرش انتقادي شما را به بيراهه هدايت مي كرد، كه كرد. اين بي توجهي باعث شده است كه شما، به قول زنده ياد طبري، «از روزني تنگ» به نوشتار بنگريد. پيامد منطقي شيوه نگرش بي توجه به همه جوانب پديده، يعني بي توجهي به شيوه نگرش ديالكتيكي به نوشتار، توجه شما را براي شناخت مضمون جانبدارانه آن از نبرد حزب توده ايران به منظور ايجاد كردن هژموني برنامهِ ششمين كنگره حزب، و ازاين طريق همچنين مبارزه با گرايش هاي انحلال طلبانه، منحرف ساخته است. به اين نكته در سطور زير بازمي گردم.

٢- شما محق هستيد، درك عمق انديشه طبري در «نثر موزون شاعرانه» او با عنوان ”با پچپچه هاي پاييز“ دشوار است. امكان درك نادرست و يا كلا درك نكردن مضمون آن وجود دارد. لذا ارزيابي شما مبني بر اينكه استعاره به كار گرفته شده از ”با پچپچه هاي پاييز“ «به نظر نگارنده بي ارتباط با مسايل مطرح شده است»، قابل فهم مي باشد.

نگارنده كه چندين سال است در صدد تنظيم نوشتاري تحت عنوان ”ديالكتيك شعرهاي طبري در زندان“ مي باشد، توانسته است با بُعدهايي از اين دشواري آشنا شود. رفيق زحمتكشي كه با كوشش و كاري شايان تحسين دست به انتشار چاپ جديد «نثر موزون شاعرانه» ”با پچپچه هاي پاييز“ زده است و در آن بسياري از ناروشني هاي چاپي را به بهترين وجه تصحيح نموده و همچنين واژه نامه پرارزشي را به آن افزوده است، با اشاره به اين دشواري هاست كه در ارتباط با معناي واژه ها خاطرنشان مي كند: «اگر چه يك واژه ممكن است معناهاي گوناگوني داشته باشد، سعي شده است آن معنايي ذكر شود كه به موضوع مشخص در متن اصلي نزديك تر بوده است.»

درك «رابطه» ميان مضمون نوشتار ”تاريخ نگاري انقلابي …“ و استعاره شاعرانه نقل شده از ”با پچپچه هاي پاييز“، يعني درك مضمون نوشتار در رابطه با جفت ديالكتيكي متضاد در استعاره شكوهمند احسان طبري، مي تواند از يك سو كمكي براي شناخت «موضوع مشخص در متن [مضمون استعاره]» باشد و از سوي ديگر، «رابطه» مضمون استعاره شاعرانه را با موضع تاريخ نگاري انقلابي، شفاف و قابل درك كند.

كوشش زير براي نشان دادن اين «رابطه» انجام مي شود.

آموزگار چند نسل از توده اي ها، استعاره زيباشناسانه خود: «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (”با پچپچه هاي پاييز“ بخش ٤) را براي بيان ديالكتيك جفت متضاد ”سير آگاهانه“ و ”سير خودبخودي“ خلق كرده است: «زرگريِ افسونگر است كه از جسم مرده، زبرجد و الماس مي سازد … و نقاش، استادي است به سال خوردگي سنگ ها» (همانجا).

او از يك سو ”متانت“ كوشش منسجم، هدفمند و زحمتكشانه زنبور را براي بيان عمل آگاهانه به كمك مي گيرد و آن را با واژه هاي زيباشناسانه «چنبره غوغاگر زنبود» ترسيم مي كند، و از سويي ديگر، جنجال بي برنامه- بي فكر «خرمگسي» را در برابر آن قرار مي دهد و آن را ««تقلاي اوباشانه» مي نامد، تا دو شيوه و اسلوب عملكرد را براي نيروي انقلابي ترسيم كند. «تقلاي اوباشانه خرمگس» نيز مي تواند به طور «تصادفي» با موفقيت روبرو گردد و راهي به بيرون بيابد («”تكرار“، تمرين است» (”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٦)، اما نكته مورد نظر طبري در اين رابطه، برجسته ساختن كوشش آگاهانه است.

طبري اين ديالكتيك را در ارتباط با مبارزه نيروي نو در صفحه ١٤ (و همچنين در ٥٤ به بعد) ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ توضيح مي دهد. او مي نويسد: «عامل آگاه، رشد مبارزه نو را عليه كهن تسريع مي كند، … عامل آگاه فقط تا حد معيني مي تواند راه را كوتاه كند، نه بيش [او ديرتر خطرهاي ناشي از ولونتاريسم و …، را خاطرنشان مي كند]، ولي عامل آگاه حتما بايد راه را بحد اعلي كوتاه كند – اين روح انقلابي تاكتيك نبرد آگاهانه است. …» (تكيه همه جا از ا ط).

«روح انقلابي نبرد آگاهانه» كه طبري آن را در اين رابطه متاسفانه مورد تاكيد قرار نداده است، ولي ما بايد در ذهن خود چنين كنيم، همان «روح انقلابي» تاريخ نگاري انقلابي است! پايبندي به اسلوب پژوهش ديالكتيكي است. (به آن باز مي گردم)

طبري در همين جا نقش عامل خودبخودي را براي تدارك «زمينه غلبه نو بر كهن» نيز برمي شمرد. در ”به آنكس كه به او مي انديشم“، يكي از «نثرهاي موزون شاعرانه» كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است، استعاره زيباشناسانهِ «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار» را براي برجسته ساختن عنصر ”خود بخودي“ در جفت متضاد ديالكتيك ”آگاهانه“ و ”خود بخودي“ برجسته كرده و نشان مي دهد كه روند رشد و ترقي خواهي از وحدت ديالكتيكي، و نه نفي مكانيكي يكي از جفت هاي متضاد ”عمل آگاهانه“ و ”سير خودبخودي“ و يا از در برابر هم قرار دادن آن ها تشكيل مي شود.

علاقمندان مي توانند به متن ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ مراجعه كنند. همچنين مي توانند در اثر ديگر او، ”بنياد آموزش انقلابي“ صفحه ٣٦، مطالعه ديالكتيك ”ضرورت“ و ”تصادف“ را در ارتباط با بحث كنوني و براي درك كليت بحث، دنبال كنند.

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه طبري با برجسته كردن تضاد ميان دو شيوه كار پرحوصله آگاهانهِ انقلابي از يك سو و شيوه عصبي و پر سروصداي انقلابيگري كاذب، تائيد اولي و نفي دومي را در ايـن استعاره زيباشناسانه خود به نمايش گذاشته است. (به كار گرفتن متضادها، براي نمونه تلخ و شيرين را او به منظور برجسته ساختن وجه مورد نظر خود، در بسياري از نوشته هاي خود به كار مي گيرد. براي نمونه، استعاره «كوچه هاي بي حصار بيابان» را او در شعر ”بمباران“  — كه در زندان جمهوري اسلامي سروده است —  براي بيان تضاد دو مفهوم كران مند و بي كران در ديالكتيك ”حقيقت نسبي“ و ”حقيقت مطلق“ خلق كرده است. خلق شاعرانه اي كه مي توان آن را براي درك ديالكتيك ”امكان“ و ”واقعيت“ نيز به كار گرفت.)

بهره بردن از استعاره هاي زيباشناسانه نوشتار خود را طبري در «سراينده گويدِ» اثرش ”از ميان ريگ ها و الماس ها“،  مجاز و حتي سودمند مي داند. او در آنجا با اشاره به اين نكته كه «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها»يي كه او در اثرش به كار برده است، «از پالايشگاه پندار و انديشه خود من گذشته است. اين آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي، هر تارِ آن، به رنج از روان جدا شده است. شايد گاه موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد.»

بنا به ارزيابي من، استعاره مورد بحث مي تواند با موفقيت تفاوت آشكار ميان اسلوب كار علمي بررسي موشكافانه و همه جانبه تاريخ مبارزات حزب توده ايران را در ارگان انتخاب شده و مسئوليت دار حزبي، در برابر آنچه كه اكنون در جريان است، نشان دهد. اين ارزيابي از شيوه و اسلوب كار علمي را نمي توان به معناي «ايجاد مغلطه اي براي خارج كردن مسئله آقاي عمويي از بحث هاي كنوني» و يا «دعوتي براي عدم افشاي حركت هاي انحلال طلبي كه عليه حزب توده ايران صورت مي گيرد»، ارزيابي نمود، آن طور كه شما در نگرش انتقادي خود مطرح مي سازيد.

اين ادعاها توسط شما مي توانند حداكثر ”تز“هايي قلمداد شود كه اثبات آن ها را شما هنوز مديون خواننده هستيد. براي اثبات ”تز“ خود، بايستي بتوانيد، اول- اثبات كنيد كه چرا اسلوب كار علمي پژوهش مي تواند گويا موجب تقويت «حركت هاي انحلال طلبي» بشود. دوم- و سوم- و چارم- هايي كه براي جلوگيري از طول كلام از توضيح آن هاچشم مي پوشم.

طبري در شعر ”به آنكس كه به او مي انديشم“، در «نثر موزون شاعرانه» ديگري كه در زندان جمهوري اسلامي به منظور بيان خوشبيني تاريخي در ارتباط با هستي انسان، حزب و دورنماي نبرد نيروي نو خلق كرده است، خطاب به توده اي هايي كه بي واسطه بار سنگين نبرد طبقاتي را در بند نيروي كهن بر گوشت و پوست و روح خود احساس مي كنند، استعاره زيباشناسانه «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» هستند را به منظور نشان دادن شكوهمندي، عظمت و سترگي خوشبيني تاريخي مبتني بر ديالكتيك ”ضرورت“ و ”اتفاق“ خلق مي كند.

براي نشان دادن شكوهمندي، عظمت، و سترگي بلندا و جايگاه نقش تاريخ نگاري انقلابيِ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي به كوشش كميسيون انتخاب شده توسط ارگان مسئول حزبي، از استعاره زيباشناسانه «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي باشند، استفاده شده است. اين استعاره براي بيان ضرورت پايبندي به اسلوب «ماترياليستي- انقلابي تاريخ نگاري» در ارگان حزبي و نشان دادن سرشت انساندوستانه آن، در برابر تاريخ نويسي طبقات سركوبگر توسط من به كار گرفته شده است.

تاريخ نويسي طبقات سركوبگر در طول تاريخ، به شرح جنگ و فتوحات آن ها محدود مي گردد. قتل عام مزدكيان، سركوب جنبش اسپارتاكوس، دستگيري، شكنجه و كشتار به دنبال ”كودتاي انتخاباتي“ سال ١٣٨٨ و…، «سركوب فتنه» ناميده مي شود. در برابر اين تاريخ نويسي ارتجاعي است كه سرشت تاريخ نگاري انقلابي، سرشت ماترياليست ديالكتيكي خود را مانند «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي باشند، نشان مي دهد، هنگامي كه علل اقتصادي- طبقاتي جنگ ها و «سركوب فتنه»ها را برمي شمرد و ترسيم مي كند.

اگر كوشش من با انتخاب اين استعاره زيباشناسانه احسان طبري براي نشان دادن تفاوت ميان اين دو نوع نگرش به تاريخ، آن طور كه نوشته ايد، «بي ارتباط با مسايل مطرح شده است» و لذا موفق نبوده، متاسفم.

٣- اهميت تشكيل كميسيوني توسط ارگان مسئوليت دار حزبي، به اجراي قرار پلنوم نوزدهم كميته مركزي حزب توده ايران نيز باز مي گردد كه به اتفاق آرا به تصويب رسيده است. شما هم كه در نوشتار خود اجراي «پژوهش ها» را مورد تائيد قرار مي دهيد و مي نويسيد: «پژوهش ها به يقين، به عنوان يك وظيفه، بايد صورت گيرد»، قطعا موافق انجام آن توسط يك كميسيون مسئوليت دار حزبي هستيد؟! آغاز كار اين كميسيون را نبايد به آينده نامعلومِ «شرايط و امكانات مناسب و دسترسي به مدارك معتبري كه تنها در اختيار سازمان امنيت كشور است …» محول نمود كه شما برجسته مي سازيد. ارزيابي و نتيجه گيري درباره اين امر كه كميسيون تا چه حد مي تواند به پرسش ها پاسخي علمي و دقيق پيش از دسترسي به «مدارك معتبر در اختيار سازمان امنيت كشور» بدهد، اولا پس از انجام اين پژوهش ممكن خواهد شد و ثانيا، اعلام آن وظيفه كميسيون است. پيشداوري در اين زمينه، با خطر ذهن گرايي روبروست.

٤- شما اين نكته را مورد پرسش انتقادي قرار مي دهيد كه «بر چه اساسي آقاي عاصمي اين باور را به سايرين تلقين مي كند كه ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“ است».

توده اي محترم، نقل قول مستقيم شما از نوشته نگارنده، نادرست مي باشد. در هيچ سطر نوشته من، بيان ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“، نگاشته نشده است. اين بيان را شما خلق نموده ايد! چرا اين بي دقتي ضروري بوده است؟

در نوشتار من، بيان، دقيق و متناسب است. آنجا چنين آمده: «يكي از اين روي، كه تاريخ مبارزات حزب ما فرازها و فرودها دارد كه نمي توان بخشي را تاريخ حزب دانست و بخشي را به دور انداخت، انگار مربوط به حزب توده ايران، حتي بيش از آن، مربوط به تاريخ نيروي ”چپ“ ايران نمي باشد.»

همان طور كه براي نگرش بي طرفانه قابل شناخت است، فعل «به دور انداختن» به شيوه و اسلوب عمل- پراتيك بر مي گردد كه نمي تواند مورد تائيد قرار گيرد. در آنجا گفته نشده است ”حزب توده ايران بخشي از تاريخ حزب را بدور انداخته“ است كه شما ادعا مي كنيد و مي خواهيد «اين باور را به سايرين تلقين» كنيد كه گويا گفته من است. اين بي دقتي و بي پروايي در نقل مطلب از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟

زنده ياد احسان طبري در ”شمه اي در باره رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١ به بعد) اهميت «فاكتوگرافي دقيق» را برجسته مي كند و مي نويسد: «… اطلاع بايد مبتني بر فاكت هاي دقيق باشد و به خواست ها و گرايش هاي ذهني در جمع آوري فاكت ها و كسب اطلاعات راه داده نشود. …». شما نه تنها به اين توصيه آموزگار توده اي ها پايبند نبوده ايد، بلكه واقعيت را به سود پندار خود تغيير نيز داده ايد.

او همانجا (صفحه ٢٤)، رابطه كار دقيق علمي و مبارزه طبقاتي را برمي شمرد و از «درآمیختن روش روشن بی‌طرف و عینی در مرحله بررسی واقعیت و روش طرفدار و طبقاتی در مرحله مبارزه اجتماعی، [كه] تنها روش درست است» دفاع مي كند.

يكي ديگر از شيوه هاي تاريخ نويسي طبقاتي طبقات حاكم، ”منزه نويسي“ است! حذف صورت مساله است. اين پديده را مي توان در آثار تاريخي دوران فرعون ها در مصر با تراشيدن و محو كردن صورت افراد مورد غضب قرار گرفته از روي ديوارها همانقدر يافت، كه امروزه هم مي توان يافت. حذف دستاوردهاي بزرگ اجتماعي- فرهنگي از تاريخ كشور آلمان دموكراتيك، اولين كشور آلماني با حاكميت طبقه كارگر، براي نمونه حذف شيرخوارگاه و مهد كودك و كودكستان ها كه بدون استثنا در اختيار همه كودكان قرار داشت از تاريخ اين كشور، يكي از اين اقدامات است. اين در حالي است در آلمان ”متحد“ كنوني بيش از نيمي از كودكان در سن پيش از مدرسه از هيچ امكان برشمرده شده بالا برخوردار نيستند. تعداد اين كودكان در آلمان بيش از ٢٠٠ هزار نفر است. با اجراي اين شيوه تاريخ نويسي طبقاتي، امپرياليسم آلمان مي كوشد با ”منزه“نويسي، دستاوردهاي خلاف منافعش را از تاريخ آلمان دموكراتيك محو كند.

به كارگيري چنين شيوه اي توسط نيروي نو مجاز نيست، زيرا، همان طور كه در نوشتار پيشين نيز ذكر شده است، شناخت علت ها و مكانيسم هاي پيش آمدن اشتباه ها و نادرستي ها، به منظور آموزش از آن ها براي پيروزي مبارزه آينده ضروري است. بيان اين ضرورت را در بند يكم آن، شما در نوشتار خود سهل انگارانه تغيير داديد كه به آن اشاره شد. اكنون به آساني با سكوت از كنار بند دوم در نوشتار نيز مي گذريد! در نوشتار من، ضرورت پايبندي به اسلوب علمي- ديالكتيكي پژوهش تاريخ چنين بيان شده است: «اهميت بررسي و پژوهش انساني [انساندوستانه] و اساسنامه اي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي [توسط كميسيون منتخب ارگان رهبري]، از دو وجه، پراهميت و ضروري است»: «يكي- [كه پيش تر به آن پرداخته شد]. ديگري، كه از اهميت بيش تري برخوردار است، بررسي فرازها و فرودهاست با هدف شناخت ريشه هاي پديد آمدن آن ها. چگونه مي توان ريشه بخشي از اين تاريخ را شناخت و علل وجودي آن را كشف نمود [و آن را براي مبارزه آينده منظور نمود]، بدون آنكه درباره آن به تحقيقي همه جانبه و با پايبندي به موازين انساني و اساسنامه اي دست يازيد؟» همان طور كه قابل شناخت است، «مساله» كماكان مساله اسلوب كار است!

٥- بايد در همين جا سرافرازي خود را درباره نكاتي كه در زير از نوشته شما نقل كرده ام، اعلام كنم. شما مي نويسيد: «در تمامي اسناد و نوشته هاي حزب، با در نظر گرفتن آنچه كه در تاريخ حزب وجود داشته است، تلاش شده است تا با يافتن علل همان ”فرازها و فرودها“، راه را از بيراهه تشخيص داده و حزب را در مسير انقلابي آن به حركت در آورده … برخوردهاي انتقادي به برخي برداشت ها و موضع گيري ها[ست] كه تمامي آنها را در اسناد حزبي مي توان يافت. … در نگاهي به اسناد و گزارش هاي حزب توده ايران، به ويژه در دو دهه اخير، مي توان به اين واقعيت رسيد كه حزب تمامي تلاش خود را به كار برده است، تا با محكوم كردن جنايت هاي رژيم ”ولي فقيه“ و ايجاد كارزارهاي بين المللي، از رهبري و اعضا و هواداران در بند و يا شهيد شده خود دفاع كند كه دو كتاب شهداي حزب، بخشي از اين تلاش بي وقفه است. در اين كتاب ها تلاش شده است تا حد امكان و با استناد به واقعيت ها … شمه اي از چگونگي مبارزات رفقاي حزبي به عنوان بخشي از تاريخ حزب به ثبت برسد.»

آنچه نوشتيد موجب سرافرازي، خوشحالي و خشنودي من است. متشكرم. يكي از اين كتاب ها را در اختيار دارم و مطالعه كرده ام. اثر موفقي است.

شما به طور كامل محق  هستيد، رهبري، كادرها و فعالين حزب توده ايران توانستند باوجود شرايط نامناسب، «راه را از بيراهه تشحيص داده و حزب را در مسير انقلابي آن به حركت در آورند» كه تحكيم خط مشي انقلابي و برنامه نوين تنظيم شده براي طرح در ششمين كنگره حزب گواه آن است و بايستي از همه رفقا، به ويژه رفيق عزيز خاوري، اميدوار و ديگران متشكر بود. من در اين زمينه پيش تر نيز نوشته بودم و بنوبه خود براي اين دستاورد تشكر كرده بودم (متاسفانه هيئت تحريريه نويد نو صلاح ندانست نوشتار را بازانتشار دهد).

٦- باوجود اين نمي توان عمل به قرار پلنوم نوزدهم حزب را گوشزد نكرد و ضرورت عمل به آن را خاطر نشان ننمود.

آيا شايسته نبود كه دفاع از زنده ياد رفيق مريم فيروز نيز در نوشتار سفارش داده شده توسط نشريه ”آرش“ جايي بيابد؟ شيرزني كه با سن ٩٥ سالگي در فيلمي كه گزمه هاي رژيم از او ساختند، از نظريات خود، از حزب و مبارزات آن دفاع نمود. در پاسخ پرسش تحريك آميزي كه آيا «پشيمان نيست»، پاسخ داد: «اگر مي خواستم پشيمان شوم، زير دستبند قپاني، پشيمان مي شدم؟» در نوشتار «رفيق مريم»، پيامت را دريافت كرديم! (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1748) توده اي ستيزي رسانه هاي امپرياليستي و جنبه هايي از ”نبرد طبقاتي از بالا“ نشان داده شد. نويد نو نوشتار پيش گفته من را بازتاب داد. در اين ارتباط بايد ازجمله از شما نيز تشكر كنم.

آيا شايسته نبود كه در مقاله ”تاملي بر تاريخ نويسي رژيم ولايت فقيه و حكومت هاي سركوبگر: شيوه ها و هدف ها“، نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، شماره ٨٩٩، تيرماه ١٣٩١ در دفاع از اين شيرزن توده اي كه به ابديت پيوسته است، اشاره اي به عمل آيد؟ مي توان نظر مريم درباره ”امام“ را در اين فيلم، و يا نظر هر فرد ديگر را مورد انتقاد قرار داد، اما هنگامي كه لااقل مواضع درست و بجاي شخص را نيز طرح نمود. به گفته احسان طبري، «مساله» و نه فرد موضوع بررسي انتقادي مي باشد.

كميسيون تحقيقات و بررسي درباره فعاليت رهبران، كادرها، اعضا و هواداران حزب كه ضرورت تشكيل آن يك صدا توسط اعضاي كميته مركزي و مشاوران آن در پلنوم نوزدهم حزب توده ايران مورد تصويب قرار گرفت، مي توانست و بايستي اكنون هم، با جمع آوري كليه اسناد و نقل شده ها، دسته بندي كردن آن ها، و …، به عبارت ديگر در پژوهشي علمي، چه بسا به كمك محققاني شايسته، پاسخ به پرسش هاي بسياري را ارايه دهد و مانع خطرات جدي براي حزب و مبارزات آن گردد. اين وظيفه اي خطير تر از آن است كه بايستي توده اي محترمي مانند س. آشنا و يا توده اي هاي ديگري و چه بسا حتي «چپ مستقلي» بخواهد و يا بتواند به تنهايي، اما مسئولانه از عهده آن برآيد.

موضع سطور انتقادي نگارنده در نوشتار ”تاريخ نگاري انقلابي …“، فراتر از انتقاد به اين يا آن رفيق زحمتكش و يا اين يا آن نوشتار است. توضيح اسلوب و شيوه كار انقلابي هدف است.  اگر شما از اين موضع به نگارش من نگريسته بوديد و نه از «روزن تنگي» كه پيش تر به آن اشاره شد، آنوقت نيرو و توان بيشتري براي عمل به عمده ترين وظيفه روز براي همه ما باقي مي ماند. نكته اي كه در ارتباط با مضمون شماره يك در اين نوشتار قرار دارد و لازم مي دانم به آن به طور مجزا بپردازم.

٧- در آغاز اين نوشتار خاطر نشان كردم: آنچه كه در نوشتار شما نيافتم، توجه به بخش پاياني نوشتار خود بود. در آنجا «تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي» به مثابه دستاوردي برجسته شده است كه مي بايستي سراپاي فعاليت خلاقِ تبليغي- ترويجي و آموزشي توده اي ها را در بر گرفته و كليت توان آن ها را به طور منسجم و سازمان داده شده در جهت تحقق بخشيدن به برنامه سوق دهد.

اين در حالي است كه اكنون، با وضعي روبرو هستيم كه وظيفه اصلي، يعني وظيفه عمده روز را بكلي از مد نظر دور نموده است! چند صفحه از امكان نويد نو در روزها و هفته هاي اخير در خدمت توضيح روشنگرانه خط مشي انقلابي حزب و طرح برنامه قرار داشته است؟ عملا صفر!

٨- اين سخن بجايي است كه رفيق محمد علي عمويي به خاطر شرايطي كه بر زندگي روزمره او سنگيني مي كند، قادر به دفاع علني و صريح از خط مشي انقلابي حزب توده ايران نباشد. اما بايستي لااقل شرايطي كه او را مجاز مي دارد ”يادمانده“ نويسي هاي علي خدايي را مورد تائيد قرار دهد، روشن شود! يكي بودن اين شرايط، ريشه تضاد ميان ناتواني و توانايي رفيق عمويي را در دو نكته فوق و از اين طريق ارزش و وزن تاريخي هر كدام را تعيين مي كند.

در نوشتار ”آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1897) نشان داده شد كه ناتواني ”راه توده“ قلابي علي خدايي و همدستانش براي ”رهبر“ حزب توده ايران شدن، ريشه در فقدان انديشه ماركسيستي- توده اي در نظر و عملكرد آنان دارد. صلابت نظري- سياسي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، ريشه در اسلوب علمي- ديالكتيكي، ماترياليست ديالكتيكي تحليل حزب توده ايران و رهبران آن دارد. كسي كه مي خواهد با دزدي از آن، آبرويي براي خود دست و پا كند، بايد از ”جنسي“ ديگر باشد. ”يادمانده نويسي“ و تائيد آن توسط هر كسي، راه به جايي نمي برد! پايبندي به اسلوب ارزيابي علمي حزب توده ايران و نه اين يا آن تاييديه تحت شرايط شناخته شده، شرط موفقيت است!

زنده ياد جوانشير (جواد، فرج الله ميزاني) در يكي از جلسات ”كميته شهرستان ها“ كه من نيز يكي از اعضاي دايمي آن بودم (در آن زمان مسئوليت شاخه حزب را در استان مازندران به عهده داشتم)، در ارتباط با يكتايي جايگاه حزب توده ايران در ميان احزاب كارگري در جهان، از «گنجينه استثناييِ» حزب سخن گفت. او «گنجينه استثنايي» را وجود و حضور رفقاي افسر توده اي ناميد كه ٢٥ سال و بيش تر در بند زندان هاي رژيم ستم شاهي بودند و اكنون «عمود[هاي] استوار» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعر سروده در زندان) صلابت حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران را تشكيل مي دهند. گنجينه اي كه اكنون از آن تنها رفيق عزيز علي خاوري و همچنين رفيق عمويي براي حزب باقي مانده اند.

براي درك عمق مضمون و ماهيت سخن جوانشير، بازگو نمودن سخن ديگري ضرورت دارد كه زنده ياد منوچهر بهزادي در دوران مهاجرت سياسي گذشت، بارها در جلسه هاي چند روزه كه هر چند ماه يك بار به طور عمده در ليپزيك/ آلمان دموكراتيك برگزار مي شد، بيان مي كرد. او مي گفت: «حكم نهايي درباره انسان سياسي را مي توان تنها پس از مرگ او صادر نمود!» اكنون بايد اميدوار بود كه نه تنها منتقدان و مدافعال ”عمويي“، بلكه شخص او نيز به مفهوم اين سخن توجه داشته باشد.

٩- اين سخن بجايي است كه افشاگري عليه دشمنان حزب نبايستي لحظه اي قطع گردد. براي نمونه افشاگري توده اي گرامي، مهرداد اخگر كه با بررسي دقيق ”يادمانده هاي“ علي خدايي بسياري از تضادها را از نوشته هاي او بيرون كشيده و ارايه داده است، ازجمله چنين نمونه موفقي مي باشد. بايد چنين بررسي ها را به شيوه نظم يافته و با دقت حقوقي ضروري سازمان داد و نتايج آن ها را به صورت ادعانامه اي عليه خدايي در يك دادگاه حزبي، و اگر نخواست در آن شركت كند، در يك تريبونال علني طرح نمود.

من مي توانم به اشاره مهرداد اخگر كه از قول ”يادمانده هاي“ دروغين خدايي، محل خروج او از كشور را براي سفر به افغانستان مرز فرودگاه مهرآباد نقل مي كند، اضافه كنم كه علي خدايي به من داستان ديگري را براي خروج خود تعريف كرده است. او گفته است كه با زنده يادان سياوش كسرايي و رحيم نامور از مرز شرقي ايران وارد افغانستان شده است. او از سختي هاي ايجاد شده به خاطر ناتواني رحيم نامور و فداكاري هاي خود در حفاظت و حمايت از او در اين سفر، بسيار گفته است.

تنها علي خدايي نيست كه بايد تقلباتش را در يك دادگاه حزبي و يا تريبونال علني به مواخذه كشاند. ع. سهند نيز نمونه اي ديگر از اين افراد است. او كه بنا به گفته خودش به شخص من (در ديداري در شهر محل اقامت من پيش از سفر او به ايران)، با وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در ارتباط قرار دارد، بايد به اين پرسش و پرسش هاي ديگر پاسخ دهد كه چگونه مجاز است با دست و دل باز اسناد حزبي را در تارنگاشت ”عدالت“ منتشر سازد، از رهبران گذشته حزب در ظاهرامر دفاع كند؟ آيا بر سر انجام اين نكات در ”اطاق فكر (تينك تانك)“ حاكميت سرمايه داري در ايران با او توافقي با او به عمل آمده است يا در كشوري ديگر؟

١٠- توده اي محترم س. آشنا

آيا مبارزه عليه انحلال طلبي، مبارزه با ريشه كمبودهايي نيز نمي باشد كه به برخي از آن ها در ارتباط با نوشتار انتقادي شما اشاره شد؟ آيا مبارزه عليه انحلال طلبي، مبارزه با انديشه فراكسيونيستي نمي باشد كه مي توان در نوشتار شما نشان داد؟ ادعاها و اتهامات بي پايه و اساس شما عليه من، جز ازريشه انديشه فراكسيونيستي سيرآب مي شوند؟

حضور نظر و ارزيابي هاي مختلف در حزب، نه عجيب است و نه مضرّ. وجود چنين وضعي كمكي جدي براي بوجود آمدن شرايط و امكان تعميق بحث ها درباره نكات مختلف و شناخت جوانب متفاوت پديده هاست. خطر فراكسيونيسم، خطر ديگري است. فراكسيونيسم از اين مرحله به خطري جدي براي سرنوشت حزب تبديل مي گردد و نقش انحلال طلبانه اعمال مي كند كه با شيوه هاي غير و حتي ضداساسنامه اي و ضدقانوني، دارندگان نظريات ديگر را حذف مي كند. ما در جنبش كارگري جهاني با شكل وحشتناك سركوب كمونيست هاي صادق در دوران استالين، مائو و ديگران روبرو بوده و آن را خود نيز تجربه كرده ايم.

بديهي است كه بحث ها بايستي در درون ارگان هاي حزبي عملي گردد. اما هنگامي كه فراكسيونيسم مانع بحث دموكراتيك در درون ارگان هاي حزبي مي شود، مسئوليت كشانده شدن اين بحث ها به خارج از چارچوب سازماني، متوجه انديشه فراكسيونيستي است!

بر اين پايه است كه زنده ياد احسان طبري توجه به نكات برشمرده را در ارتباط با تاثير نقش فراكسيونيسم بر سرنوشت حزب در مطالب و نوشته هاي متفاوتي مورد توجه و بررسي قرار داده است. براي نمونه در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ و در ارتباط با بررسي ويژگي هاي «فرد انقلابي» و رابطه او با «دوست و دشمن» در ”چهره يك انسان انقلابي“ نكات آموزنده اي بيان مي كند (ص ٣٠ به بعد). من در بحثي با رفيق احمد سپيداري، از جمله در نوشتار ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1879) نكاتي از نظريات آموزگار مشتركمان را نقل كردم. طبري در آنجا برخورد ذهن گرايانه را در ارتباط با «دوستان و دشمنان» توضيح مي دهد و مورد انتقاد قرار مي دهد. او مي نويسد: «ما در زندگي گاه دوستان و دشمنان خصوصي داريم. … اين دوستان و دشمنان خصوصي مي توانند با ما در مسائل اجتماعي هم عقيده و در مبارزه انقلابي همپا باشند يا نباشند. … صحبت ما در اين جا از دوستان و دشمناني است كه با ما در مبارزه هم صفند. ممكن است در برخورد با اين افراد ما دچار ذهن گرائي شويم، يعني در داوري ها و رفتار خود احساسات شخصي را مداخله دهيم: خطاي دوست را نبينيم، به حق دشمن توجه نكنيم. …». طبري سپس به نتيجه گيري مي نشيند و مي نويسد: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١-٣٠).

بحث درباره شيوه و اسلوب كار- پراتيكِ علمي- انقلابي را نبايد به ”بحث“ عاميانه در سطح يك پلميك خرده بورژوامابانه تقليل داد. برخي اوقات در گذشته در بحث ها گفته مي شد، ”چشم هايت را ببند و يك لحظه تصور كن، چه مي شود اگر اتحاد شوري ديگر وجود نداشته باشد!“. اكنون مي دانيم چه مي شود. امروز هم بايد لحظه اي چشم ها را بست و تصور كرد كه اگر چند «چپ مستقل» وجود داشته باشند كه با حسن نيت به سنگفرش كردن راه جهنم بپردازند و بگويند: ”نام «بزرگان» را نبايد تكرار نمود، انديشه و سخن آنان ديگر به كار نمي آيد، زيرا با «فروپاشي» همه چيز تغيير يافته است؛ بايد جايگزيني براي «اسلوب» كار علمي- انقلابي در سطح «تلاش اوباشانه خرمگس» يافت، و …“، آنوقت از وظيفه تبليغي- ترويجي و آموزشي ما در برابر خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر و برنامه حزب توده ايران براي تغييرات بنيادي- انقلابي در ايران، چه چيز باقي خواهد ماند؟!

توده اي محترم، اميدوارم نكات پيش گفته كمكي باشد براي درك بهتر متقابل در نبرد مشترك براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و كوشش مشترك براي ايجاد هژموني انديشه انقلابي نهفته در آن در مبارزه پيش رو.