آيا علي خدايي بار ديگر در حال دزدي و حيله گري جديدي است؟ آنچه كه ”راه توده“ نمي گويد!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣١ (اول آذر)

واژه راهنما: زنجيره علّي منطق خط مشي انقلابي حزب توده ايران. محك توده اي بودن دفاع از ”برنامه حداقل كارگري“ است.

فرصتي پيش آمد مقاله چندي پيش ”راه توده“ قلابي علي خدايي را با عنوان ”احمدي نژاد، قهرمان خصوصي سازي و مجري فرمانبردار صندوق بين المللي“ به دست گيرم. نمي دانستم بايد خوشحال باشم كه آيا حرف ها در او و يارانش تاثير گذاشته كه عليه ”خصوصي سازي“ موضع گرفته اند، يا بايد علت ديگري را علت واقعي تنظيم چنين عنواني بپذيرم. با خواندن مقاله، پاسخ دريافت شد. الگوي سرمقاله، همان الگوي مقاله ”حكومت وحدت ملي …“ است كه در «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران» بررسي شد (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893). گام به گام، انديشه نهفته در آن را دنبال كنيم، تا سرشت ”دزدانه“ و شيوه حيله گرانه آن را بشناسيم و انگيزه ضدتوده اي آن را درك كنيم.

١- سال ١٣٨٧ كه انتشار ”توده اي ها“ آغاز شد، علي خدايي هنوز داراي اين جسارت بود تا درباره نوشته هاي آن به طور رسمي اظهار نظر كند. او اين اظهار نظرها را با «علي خدايي، سردبير راه توده» امضا مي كرد. يكي از اين اظهارنظرها، مخالفت ”راه توده“ قلابي با موضع ”توده اي ها“ عليه برنامه نوليبرال ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ بود. به نظر او و همکارانش، می بایستی حزب توده ایران نسبت به موضع اصلاح طلبان كه از خصوصي سازي پشتيباني مي كنند، از خود حساسیت نشان داده و از مخالفت با این برنامه امپریالیستی کوتاه بیاید. چنين موضعي را اكنون نيز مي توان نزد برخي ديگر از نظريه پردازان يافت.

”استدلال“ علي خدايي و ”راه توده“ قلابي آن بر اين پايه قرار داشت كه از آنجا كه «امروز مشكل ما آزادي است»، بايستي آن را از مساله ”عدالت اجتماعي“ جدا نمود. به نظر «سردبير راه توده» قلابي، مي توان پس از حل مساله «آزادي»، آنوقت «عدالت اجتماعي» را طرح نمود: «امروز مشكل ما آزادى‏ است و اين يك موضوع استراتژيك است. بنابراين، تاكتيك‏ها مى‏بايستى‏ حول اين موضوع باشد. بنابراين، هر موضعى‏ كه در راستاى‏ اين هدف باشد، مورد حمايت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغير. پرداختن به مسايل طبقاتى‏ و پررنگ كردن آن در اين شرايط [كه همان پرداختن به عدالت اجتماعي است]، حداقل آب در هاون كوبيدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگيز.» (نگاه كن به ”امروز مشكل ما آزادي است“- وظیفه ”راه‏توده“- پیک‏نت  http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa).

موافقت اين جريان ضدتوده اي با برنامه امپرياليستي نوليبراليسم، داري ريشه تاريخي مي باشد. اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي كه با عنوان ”تعديل اقتصادي“ در ايران مشهور شده است، با نام هاشمي رفسنجاني كه به گفته زنده ياد كيانوري مدتي خود را به نام «سردار جنگ» و زماني «سردار سازندگي» عنوان مي كرد، عجين شده است. زنده ياد كيانوري كه علي خدايي گويا پستان خود را به تنور دفاع از او و نظرياتش چسبانده است و مي كوشد از اين طريق خود را موجه جلوه داده و خود را جايگزين به حق او بنماياند، در رساله ”سخني با همه توده اي ها“ سياست ضدملي و ضدمردمي ”تعديل اقتصادي“ را افشا مي كند.

اكنون هاشمي رفسنجاني خواستار «حكومت وحدت ملي» اي مي باشد كه بايستي از يك سو «اكثريت و اقليت» را در خود جاي دهد، ولي از سوي ديگر، فاقد برنامه اقتصادي در خدمت مردم باشد. دفاع ”راه توده“ قلابي از اين برنامه در نوشتار «موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران» نشان داده شد. در آنجا به اثبات رسانده شد كه اين پيشنهاد حتي داراي سرشتي ”بينابيني“ نيز نمي باشد، آن طور كه خواست محمد خاتمي لااقل دارا مي باشد.

دفاع ”راه توده“ قلابي از «حكومت وحدت ملي»، تنها در ظاهر خود، در نام هاي شركت داده شده در آن، با موضع ”عدالت“چي هاي مدافع احمدي نژاد و جريان او تفاوت دارد. هر دو توسط اين ارزيابي آرزوگونه و غيرواقع بينانه حمل مي شوند كه گويا مي توان بدون يك جنبش توانمند دموكراتيك كه ستون فقرات آن را جنبش كارگري و ”برنامه حداقل كارگري“ حزب طبقه كارگر تشكيل مي دهد، تغييرات بنيادي- انقلابي به سود زحمتكشان و لايه هاي ديگر زير فشار اقتصادي- اجتماعي را به حاكميت سرمايه داري كنوني تحميل نمود. آن هم نه از مجراي يك انقلاب اجتماعي، كه از راه بند وبست در پشت درهاي بسته با حاكميت و اينجا و آنجا، با نشان دادن دندان ها! (به اين نكته بازمي گرديم)

٢- ”راه‏توده“ شماره ٢١٠، ٥ بهمن ١٣٨٧ براي توجيه برنامه ”آزادسازي اقتصادي“ نوليبرال، ازجمله خواستار «خصوصى سازى» بخش دولتى اقتصاد شد (نگاه كن به ”عمده و غيرعمده چيست؟“ http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa). به عبارت ديگر، ”راه توده“ قلابي براي مبارزه با خطر حاكميت لايه اي از نظام سرمايه داري، مبارزه توده اي زحمتكشان و مردم را عليه برنامه اقتصادي ضدمردمي آن ها نه تنها خواستار نمي شود و حتي آن را طرح هم نمي كند، بلكه وجود اين خطر را در خدمت توجيه موافقت خود با برنامه ضدمردمي امپرياليستي قرار مي دهد، آن هم با نام حزب توده ها!

ضرورت مبارزه انقلابي با اختاپوس «اقتصادى- نظامى» مورد نظر ”راه توده“ قلابي كه حلقوم جامعه را مى فشارد، اصلا طرح هم نمي شود! يعني مبارزه با نيروهايى كه توانستند گام به گام مضمون انقلاب مردمى و ضدامپرياليستى بهمن ٥٧ را ازبين برده و با سركوب و پايمال نمودن دستاوردهاى آزاديخواهانه انقلاب، يعنى با برقرارى خفقان و جنايت و … سلطه شرايط غارت مافيايى و رانت‏خوارانه خود را بر هستي جامعه مستولي سازند و اكنون ضمن توافق براى بلعيدن ثروت هاي ملي و متعلق به مردم، تنها با يكديگر در جنگ ”خودي“ها بر سر سهم خود از تقسيم ”بخش دولتى اقتصاد“ به دعوا مشغولند، كوچك ترين جايي در ارزيابي ”راه توده“ قلابي نمي يابد. سكوت قبرستاني بر آنچه كه سرمقاله ”راه توده“ قلابي مي بايستي بگويد و نمي گويد، مستولي است. آيا چنين سياستي داراي «ماهيت» ماركسيستي- توده اي است؟

٣- اكنون ”راه توده“ قلابي كه انگار خواب نما شده، شمشير را عليه برنامه صندوق بين المللي پول از اين طريق از رو مي بندد كه مي كوشد، با عنوان پرطمطراق و دهن پركن خود، ”احمدي نژاد قهرمان خصوصي سازي و مجري فرمانبردار صندوق بين المللي“ (شماره ٣٨١، ٨ آبان ١٣٩١)، خواننده را دچار سرگيجه و سردرگمي كند.

او خبري را كه پيش تر در سرمقاله پراهميت نامه مردم تحت عنوان ”احمدي نژاد قهرمان اقتصاد نوليبرالي و سد راه پيشرفت ايران“ (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1006) خوانده، با آب و تاب ”دزدانه“ در شش صفحه قلم مي زند. انواع دستورات صندوق بين المللي را طرح و نادرستي آن را گويا به اثبات مي رساند تا با شيوه سطحي ژورناليستي، مواضع گويا ”انتقادي“ را طرح و ”دقت موشكافانه“ سرمقاله را به نمايش بگذارد، با چه هدفي؟ آيا هدف اعلام ضرورت مبارزه عليه اين برنامه است؟ آيا هدف آن است كه آن را به مثابه سياستي ضد مردمي افشا كند، يعني سياستي كه براي اجراي آن بايد قانون كار پايمال گردد، سنديكاهاي كارگري نابود شوند، زندان ها از رهبران و مبارزان كارگري و … پرشود؟ آيا هدف آن است كه اين سياست امپرياليستي به مثابه يك سياست ضدملي ارزيابي و افشا گردد كه با نابودي اقتصاد ملي، وابستگي اقتصادي ايران را به بازار جهاني در سطح يك كشور مستعمره بوجود مي آورد؟ آيا اين نكات كه در سرمقاله نامه مردم طرح مي شوند، در ”راه توده“ قلابي نيز عنوان شده و به بحث گذاشته شده اند؟ آيا هدف مقاله نويسي با عنوان پرطمطراق، آن است كه مجريان اين سياست ضد مردمي و ضد ملي را افشا سازد، يعني خيانت حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي را برملا كند كه سرمقاله نامه مردم به آن پرداخته است؟ پاسخ همه اين پرسش ها و بسياري ديگر منفي است.

در باره همه اين نكات سرمقاله ”راه توده“ قلابي كه با نگارش ”سردبير“ آن تنظيم شده است و ”دزدانه“ به نظريات قاطع و پرصلابت خط مشي انقلابي حزب توده ايران دستبرد مي زند، تا خود را داراي مواضعي ”مردمي“ بنماياند، كلمه اي نيز ارايه نمي شود. سكوت توطئه آميز ادامه دارد! هدف از نگارش اين سرمقاله كه مي كوشد سيماي ”زشت” خود را با پر انديشه ماركسيستي- توده اي دزديده شده از سرمقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران تزيين كند، تنها آنست كه به اثبات برساند كه «گزارش دفاعي صندوق بين المللي پول از دولت احمدي نژاد در واقع به معناي آن است كه باند احمدي نژاد نامزد صندوق بين المللي پول براي رياست جمهوري آينده ايران است.» (”راه توده“ ٣٨١، ٨ آبان ١٣٩١).

اين، تنها نگراني عنصري است كه مي خواهد سرنوشت وحدت توده اي ها را در حول خط مشي انقلابي حزب توده ايران، با اين اميد واهي به حوادث آينده نامعلوم بسپارد كه ”رهبر“ حزب توده ايران گردد!! «اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعرهاي سروده در زندان)، كور خوانده ايد!

٤- اين خودافشاگري موضع دروغين ”راه توده“ قلابي عليه برنامه امپرياليستي كه مي كوشد آن را با عنوان پرطمطراق ”احمدي نژاد قهرمان خصوصي سازي …“ به توده اي ها بخوراند، از اين روي به سادگي قابل شناخت است، زيرا برخلاف پرحرفي هاي ژورناليستي ”راه توده“ قلابي، خط مشي انقلابي حزب از منطق ماترياليست ديالكتيكي نبرد طبقاتي سيرآب مي شود.

هنگامي كه در طرح برنامه براي ششمين كنگره حزب توده ايران مبارزه عليه برنامه نوليبراليسم امپرياليستي در مركز وظيفه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب قرار داده مي شود، موضعي ماركسيستي- توده اي طرح مي گردد كه بر پايه منطق علمي- ديالكتيكي استوار است. زنجيره انديشه علمي نهفته در ”برنامه حداقل كارگري“ از تعريف مرحله رشد تاريخي جامعه آغاز مي شود. به عبارت ديگر، بر پايه نگرش ماترياليسم تاريخي بنا شده است. لذا اين زنجيره علّي از نقطه اي آغاز مي شود كه تنها نقطه اي مي باشد كه قادر است كليت روند انديشه حاكم بر برنامه را بازتوليد كرده، سرشت انقلابي- علمي آن را نشان داده و ارايه پاسخ ماركسيستي- توده اي را به همه پرسش ها ممكن سازد.

هنگامي كه برنامه حزب توده ايران، مرحله رشد تاريخي جامعه را مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك مي نامد، به عبارت ديگر، از موضع ماترياليسم تاريخي سرشت مرحله انقلابي را تعريف مي كند، حلقه بعدي زنجيره علّي انديشه انقلابي را نيز برمي شمرد كه ضرورت مبارزه عليه ديكتاتوري به منظور دستيابي به حقوق دموكراتيك مردم ميهن ما مي باشد.

مبارزه اي كه با سرشت آزادي خواهانه خود، تنها با هدف دستيابي به عدالت اجتماعي مفهوم و جهت تاريخي (ماترياليسم تاريخي) مي يابد. لذا ماهيتا مبارزه اي عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه هدف آن برقراري سيطره نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي مي باشد.

از اين رو است كه سرشت ضدسرمايه داري انقلاب ملي- دموكراتيك با سرشت ضدديكتاتوري- مردمي آن از بهم تنيدگي دروني برخوردار است. نفي هر كدام، نفي عنصر ديگر را به دنبال دارد.

تنها به كمك درك اين بهم تنيدگيِ ديالكتيكيِ روند تاريخي انقلاب ملي- دموكراتيك است كه مي توان مضمون ضدسرمايه داري مبارزه آزاديبخش ملي- ضدامپرياليستي دوران كنوني را در كشورهاي پيراموني توضيح داد و مستدل نمود. به عبارت ديگر، مضمون ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را بازشناخت كه مبتني بر تشديد تضاد ميان كار و سرمايه مي باشد.

اكنون مي توان حلقه قرار داشتن دفاع از منافع طبقه كارگر را به مثابه دفاع از منافع كل جامعه در زنجيره علّي انديشه ديالكتيكي كه در ”برنامه حداقل كارگري“ تبلور مي يابد را درك كرد و ارتباط دروني ميان آزادي و عدالت اجتماعي را به اثبات رساند. با اين شناخت است كه مي توان اكنون اعلام داشت كه تجهيز و سازماندهي جنبش مردمي همه لايه هاي ضدديكتاتوري، تنها از طريق دفاع از منافع زحمتكشان ممكن خواهد شد.

به بياني ديگر، با اين شناخت است كه مي توان مبارزه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب را در حول محور ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران، به عنوان پرچم راهنماي مبارزه انقلابي در مرحله كنوني، سازمان داد و از اين طريق براي ايجاد شدن و برقراري هژموني انديشه ترقي خواهانه آن صميمانه و پيگيرانه كوشيد.

تنها در اين مرحله است كه انديشه علمي براي تحقق بخشيدن به ”برنامه حداقل كارگري“ به جستجوي متحدان طبقاتي- پايدار، و همچنين گذرا و موقتي مي رود. جلب كدام متحدان با كدام برنامه به مساله روز بدل مي شود و …

كند ذهن و «ژاژخايان دشمن كار»ي كه خود كوچك ترين دركي از اين بهم تنيدگي و وابستگي ديالكتيكي لحظه هاي متفاوت نبرد طبقاتي در سطح ملي و جهاني ندارند، چگونه مي توانند مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي را به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش ملي كشورهاي پيراموني و در حال رشد در دوران كنوني در جهان درك كنند، تا بتوانند آن را براي طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي توضيح دهند و اعتقاد و اعتماد آن ها را براي مبارزه همزمان عليه اين برنامه امپرياليستي و مبارزه براي راه رشد سوسياليستي جلب كنند و از اين طريق هژموني انديشه انسان و ميهن دوستانه حاكم بر ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران را ايجاد و برقرار سازند؟

در اين ناتواني نه تنها ”راه توده“ قلابي و «سردبير» دزد و حيله گر آن علي خدايي گرفتارند، بلكه جريان هايي از نوع ”عدالت“چي ها و نظريه پردازان آن از قماش ”س. سهند“ها نيز ناتوانند. آن ها هم مي خواهند به منظور حذف زنجيره علّي انديشه ماترياليست ديالكتيكي و تاريخي توده اي براي شناخت واقعيت حاكم بر جامعه، كه برشمرده شد، به توده اي ها بخورانند كه بايد از آخرين حلقه، از حلقه يافتن متحدان حركت نمود. با اين ترفند، جنبش توده اي نه داراي ”برنامه حداقل كارگري“ خواهد بود و نه قادر خواهد بود براي برقراري هژموني آن، به مبارزه اي روشنگرانه- انقلابي بپردازد. پيامد اين سياست ضدتوده اي، تبديل نمودن حزب توده ايران به دنباله روي اين يا آن لايه از حاكميت سرمايه داري خواهد بود. اين سياست ضد توده اي، خلع سلاح جنبش انقلابي كارگري است. تبديل آن به جريان سوسيال دموكراتيك مدافع نظام استثمارگر سرمايه داري است. پذيرش تز ارتجاعي ”پايان تاريخ“ است. و …

٥- اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، كه اكنون مي توان آن را با بيان احسان طبري، اثر آتش به جاي مانده  — «آتش ققنوس بجاست» (”معشوق“، شعرهاي زندان) – ناميد، توانايي توده اي هاست براي بازشناخت علت شيوع ”بيماري مسري نگراني“ كه نه تنها عناصري از قماش علي خدايي و س. سهندها دچار آنند، بلكه محافل جاسوسي و رسانه اي امپرياليستي و وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي نيز دست بگريبان آنند. آري، خط مشي انقلابي، تيغي در چشم دشمنان حزب توده ايران است! (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1839)

اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران تنها در اين واقعيت نهفته نيست كه پرچم ظفرنمون مبارزات آينده حزب توده ايران مي باشد، بلكه به ويژه از اين روي نيز داراي اهميتي تاريخي است، زيرا تنهـا خط مشي انقلابي- علمي براي به پيروزي رساندن نبرد خلق هاي ميهن ما عليه سلطه مافيايي سرمايه داري و متحدان امپرياليست آن مي باشد.

(تشديد فشار بر موسوي ها و كروبي در بازداشت گاه مرگ تدريجي كه چه بسا با تغذيه هدفمند دنبال مي شود، نشان اتحاد سرمايه داري حاكم و امپرياليست ها است. يكي از شروط امپرياليست ها براي ادامه مذاكرات پشت پرده با حاكميت ضدمردمي و ضدملي، ادامه اين بازداشت غيرقانوني و بيمار نمودن و قتل دربندي ها مي باشد.)

اهميت تاريخي پرواز ققنوس گونه خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين نكته قرار دارد كه تنها خط مشي است كه مي توان بهم پيوستگي و بهم تنيدگي دروني اجزاي آن را توضيح داد و بازتوليد نمود. علمي بودن آن، قرار داشتن آن بر پايه انديشه ماركسيستي- توده اي، دارا بودن صلابت علمي ديالكتيك ماترياليستي آن، اهميت تاريخي آن را تشكيل مي دهد.

موفقيت اين برنامه، همان طور كه در جريان انقلاب بهمن نيز تجربه شد، در اين واقعيت نهفته است كه توانست خصلت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن ٥٧ را در دقيق ترين، ساده ترين، پرنفوذترين ادبيات توده اي ارايه دهد و با آن «جهل و بيداد رميد، گاه خوشبختي رسيد» (احسان طبري، ”اكتبر“، شعرهاي زندان). اين دستاورد بزرگ رهبران و آموزگاران حزب توده ايران كه آن را براي ما توده اي ها به ارث گذاشته اند، آن «رنگين كمان زندگي»شان است كه «چون روباني بر موهاي سياه و افشان …» نسل هاي بعدي بسته اند و «ستاره هاي جواني»شان است كه «چون مدالي» بر سينه آن ها آويخته اند … كه زنده ياد احسان طبري به شيوه بي همتاي «نثر موزون شاعرانه» در شعر شكوهمند خود با عنوان ”هديه“ در زندان جمهوري اسلامي سروده است. درخشش سيماي مظلوم و درد كشيده آن ها در ”شوهاي تلويزيوني“‏ پيام آور اين دستاورد تاريخي براي توده اي ها است كه بايد از آن همانند مردمك چشم محافظت نمود و به نسل بعدي سپرد.

از اين روي است كه بايد هّم همه توده اي ها و همه امكان هاي تبليغي- ترويجي حزب را براي توضيح جنبه ها ونماهاي مختلف برنامه انقلابي حزب به كار گرفت، ديالكتيك عمده و غيرعمده را فراموش نكرد و هيچ نيرو و تواني را به هدر نداد.

كندذهن ها و «ژاژ خايان دشمن كار» از قبيل خدايي ها كه مي پندارند مي توانند رهبران آينده حزب توده ايران باشند، درك نمي كنند كه رهبران از اين روي رهبران شدند، زيرا ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران را بر پايه سوسياليسم علمي نگاشند و مستدل ساختند … ”دزدي“ نام نشريه حزب و انديشه انقلابي از برنامه حزب و حيله گري در مقاله نويسي ژورناليستي و … رهبر نمي سازد! اين شيوه ”زشت“تر از آن است كه بتواند زيبايي شكوهمند توانمندي رهبران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را از آن خود كند! تنها آن هنگام كه خط مشي انقلابي حزب توده ايران مبهم وناگويا بود، مي توانستند «جاهلان بر جهل خويش» ببالند و «ناكسان مستانه» بخندند (احسان طبري، ”رنج نامه هجران“، شعرهاي زندان).

اين خط مشي انقلابي است كه «ما را از لجن زار متعفن مرداب لاقيدي، بسان بطان آبي بي باك» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعرهاي زندان) ققنوس وار پرانده است. اين پرش تنها شايسته «مرغ هزار» (احسان طبري، ”معشوق“، شعرهاي زندان) است … «شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد» (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعرهاي زندان) … كجايد؟!

٦- بايستي باري ديگر با قاطعيت، روشني و صراحت از همه توده اي هاي صادق، در هر جرياني، در ايران و خارج از آن خواست، خواستي كه هيچ فرد و شخصيتي را مستثني نمي سازد، كه با دفاع يك صدا و قاطع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران و از برنامه تدارك ديده شده براي طرح در كنگره ششم، ازجمله با كوشش براي تدقيق باز هم بيشتر آن، به ياري حزب همه توده اي ها بشتابند و بندبازي هاي ضد مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را مردود اعلام و به آن پايان دهند. تنها دفاع خردمندانه، سازنده، خلاق و انقلابي از ”برنامه حداقل كارگر“ حزب توده ايران و مبارزه براي برقراري مجدد هژموني آن در جامعه ايراني، محك توده اي بودن در شرايط كنوني است. همين و بس!




موضع ”راه توده“ عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٣٠ (٢٩ آبان)

واژه راهنما: خط مشي انقلابي حزب توده ايران، خاري در چشم دشمنان توده اي ها و زحمتكشان.

در سرمقاله اي تحت عنوان ”حكومت وحدت ملي، يگانه راه حل بحران كنوني است“، ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط علي خدايي موضع خود را عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران طرح و به اصطلاح آن را مستدل مي كند.  ارزش سياسي و ماركسيستي- توده اي آن را بسنجيم.

 

١- نكته نخست و پراهميت آنست كه در اين ”سرمقاله“، حتي يك كلمه هم درباره محتوا و مضمون «حكومت وحدت ملي» بيان نمي شود. كدام برنامه اقتصادي را بايد اين «حكومت …» به مورد اجرا بگذارد؟ سكوتي معني دار …

از آنجا كه به قول زنده ياد احسان طبري «محتوا و مضمون است كه ماهيت مي سازد» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، ديباچه)، مي توان به حق گفت كه ”سرمقاله“ فاقد «ماهيت»، لااقل فاقد ماهيت ماركسيستي- توده اي است! تنها پرحرفي ژورناليستي بورژوايي اي كه در سطح مي غلطد و خود را افشا مي سازد. به اين نكته بازخواهيم گشت!

٢- انديشه ضدديالكتيكي كه تنها سطح پديده ها را مي بيند، به قول ماركس انديشه «نظاره گر ظاهربين»، تحليل خود را نه از شرايط حاكم بر جامعه، كه از ظاهر سخن ”هاشمي رفسنجاني“ آغاز مي كند. به عبارت ديگر، در تضاد آشتي ناپذير با اسلوب بررسي و پژوهش ماركسيستي- توده اي قرار مي گيرد. مي نويسد، «هاشمي رفسنجاني نيز از حكومت وحدت ملي سخن مي گويد كه بنوعي همان انديشه شريك كردن همه جريان ها و نيروهاي سياسي اعم از اقليت و اكثريت در حكومت است.»

به عبارت ديگر، انديشه غيرواقع بينانهِ آرزومند كه قادر نيست واقعيت موضع عيني حاكميت سرمايه داري مسلط را در جمهوري اسلامي دريابد و يا عامدا چشم برآن مي بندد، خواست آرزوگونه هاشمي رفسنجاني را واقعيت جامعه ايراني و نيازهاي تاريخي آن مي پندازد و قلمداد مي كند و مي خواهد آن را به مثابه كشف دورانساز خود به مصاف با ارزيابي علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران فرستاده و به خورد توده اي ها و توده هاي زحمتكش بدهد.

آنچه كه رفسنجاني مطرح مي سازد، كوشش براي بده و بستاني است ميان لايه هاي حاكميت. او اين بده بستان را مطرح مي سازد، تا براي خود و لايه خود، جايي در حاكميت بگشايد. رفسنجاني مي خواهد با چانه زني با حاكميتي كه ”نمي خواهد و نمي تواند“ حتي يك وجب نيز در برابر خواست هاي قانوني مردم عقب نشيني كند، زيرا مي داند كه حتي يك وجب عقب نشيني هم سرآغاز سقوط حاكميتش خواهد بود، براي خودش به مثابه ”خودي“ جايي باز كند. او حتي خواستار ”سلطنت مشروطه“ هم نيست كه براي نمونه محمد خاتمي طلب مي كند (به اين نكته بازمي گرديم).

البته كه بايد حزب طبقه كارگر به اين شكاف در لايه هاي مختلف حاكميت توجه داشته و از آن به سود آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك بهره گيرد، آن طور كه زنده ياد منوچهر بهزادي در مقاله ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ توضيح مي دهد (دنيا، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣٥٥- نگاه كن به ”بيماري مسري نگراني“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864). او در آنجا مي نويسد: «علاوه بر كارگران، دهقانان، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي، تمام عناصر و قشرهاي ديگر و حتا گروه هايي از طبقه حاكمه هم كه مخالف رژيم استبدادي شاه اند، مي توانند در اين جبهه شركت كنند». حزب توده ايران اما مجاز نيست برنامه پيشنهادي ”سلطنت مطلقه طلبانه اسلامي“، از نوع پيشنهادي هاشمي رفسنجاي را به پرچم مبارزاتي خود بدل سازد كه ”راه توده“ قلابي به توده اي ها و زحمتكشان توصيه مي كند.

درست برعكس، خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي كوشد اين شكاف ايجاد شده را به سود جنبش مردمي تعميق بخشد! از چه طريق؟ از اين طريق كه در برابر خواست «حكومت وحدت ملي» اصلاح طلبان و شخصيت هاي از قبيل خاتمي، رفسنجاني و …، ارزيابي خود را براي گذار انقلابي از حاكميت ديكتاتوري ولايي سرمايه داري مافيايي قرار مي دهد. سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٠٧، ١٥ آبان ١٣٩١) تحت عنوان ”راه به جلو، دادوستد متقابل با ديكتاتوري حاكم نيست: جنبش مردمي زنده است!“ ازجمله بر اين امر صراحت و تاكيد دارد كه «آنچه كه در پس كودتاي خرداد ١٣٨٨ اتفاق افتاد و مخصوصا ارائه سند منشور سبز، برخلاف تحليل اشخاص نظير عباس عبدي يك اشتباه نبود. اين مبارزه، تقابل مستقيم مردم با قدرت مطلق بود.»

”راه توده“ قلابي كه خواهان حذف انقلابي ديكتاتوري سرمايه داري و رژيم ولايي آن نيست، بايستي هم موضعي عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران و به سود لايه مورد نظرش در حاكميت اتخاذ كند. ”عدالت“چي ها هم جز اين نمي كنند. اختلاف آن ها تنها در تفاوت دفاع از لايه مورد نظرشان است. بيماري ”نگراني“ مسري آن دو كه از جمله در ”سرمقاله“ حاضر نيز نمايان مي شود، از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، سيرآب مي شود كه به حق خطري جدي براي حاكميت سرمايه داري را در جمهوري اسلامي بوجود آورده است!

٣- موضع رفسنجاني، برخلاف خاتمي كه با شروطي همراه است، از جمله آزادي بلافاصله موسوي ها و كروبي و كوتاه كردن دست ”شوراي نگهبان“ از سرنوشت انتخابات و…، سرشتي ”بينابيني“ نيز ندارد. به عبارت ديگر هيچ گامي را عليه ابزارهاي ارتجاعي حاكميت ولايي پيشنهاد نمي كند. در نوشتار ”بيماري مسري نگراني“، ديالكتيك سرشت ”گام بينابيني“ در نظريات محمد خاتمي، مورد بررسي قرار گرفت. در آنجا از جمله چنين آمده است:

در نوشتار «دوران تحولات تدريجي- اصلاحي در ايران پايان يافته است!» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)، شرايط عيني حاكم بر ايران مورد بررسي قرار گرفت: «١ اصلاحات اجتماعى‏‏‏‏‏ به معناى‏‏‏‏‏ چشم‏پوشى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونمند طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ حاكم در جامعه از منافع و مواضع در اختيار خود به سود طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زير سلطه است، بدون آنكه ساختار اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه تغييرى‏‏‏‏‏ كيفى‏‏‏‏‏ و زيربنايى‏‏‏‏‏ بيابد.

تجربه ٨ ساله رياست جمهورى‏‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏‏ نشان داد كه سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران به طور ذهنى‏‏‏‏‏ نه مايل به عقب‏ نشينى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونى‏‏‏‏ در برابر خواست وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم در ايران براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به منافع و حقوق قانونى‏‏‏‏‏ خود است و نه به طور عينى‏‏‏‏‏ قادر به چنين عقب‏نشينى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ تشخيص داده‏است كه هر گام به عقب، مى‏‏‏‏‏تواند با خطر سرريز بهمن  و طوفان انقلابى‏‏‏‏‏ مردم همراه باشد. اقدامات غيرقانونى‏‏‏‏‏ در جريان انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏‏‏ در ايران در خرداد ١٣٨٨ و حوادث جنايتكارانه پس از آن نيز در تائيد تجربه دوران ”اصلاحات“ بوده و يك‏بار ديگر مصمم بودن حاكميت در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را در حفظ مواضع خود نشان مى‏‏‏‏‏دهد. …

تشخيص و درك سرشت عيني پايان دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏ در ايران از طرف لايه‏هاى‏‏‏‏‏ وسيع مردم از اهميت بزرگى‏‏‏‏‏ برخودار است. اين شناخت، امكان يافتن اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ ضرور مبارزات را بوجود مى‏‏‏‏‏آورد. اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏‏ از هر محدوديت و ”تابو“، در عين حال واقع‏بينانه، محتاطانه و همچنين جسور و تهاجمى‏‏‏‏‏ در برابر سركوب و يورش سلطه‏گران، به ضرورتي تاريخي بدل شده است.»

باوجود ارزيابي واقع بينانه فوق از شرايط حاكم بر جامعه در ارتباط با پايان عيني دوران تغييرات تدريجي- اصلاحي، حزب توده ايران با نيروهايي در كشور روبروست كه اميدوارند و مي كوشند، ارتجاع را به برخي از عقب نشيني ها، ولو بسيار كوچك وادارند. شرط هاي محمد خاتمي براي آزادي زندانيان سياسي، ايجاد شرايط آزاد براي انتخابات و …، به عنوان پيش شرط شركت اصلاح طلبان در انتخابات، نمونه هايي از اين كوشش است. اين كوشش كه از نظر فلسفي- تئوريك مي كوشد مواضع عقلايي ايده آليسم عيني را در بحثي يك سويه به مسئول هاي حاكميت سرمايه داري مافيايي تفهيم كند، از اين روي مورد پشتيابي انتقادي حزب توده ايران قرار دارد، زيرا چنين كوشش و مبارزه براي تحقق هدف هاي آن، اگرچه پايبندي اين نيروها را به امكان ”اصلاح طلبي“ بيان مي كند  – كه در شرايط كنوني غيرواقع بينانه است -، مي تواند بهرجهت گامي بينابيني را در نبرد براي آزادي و عدالت اجتماعي تشكيل دهد.

سرشت ”بينابيني بودن“ اين كوشش و مبارزه، كه شناخت تئوريك آن از ضرورت مبرم برخوردار است، داراي دو جنبه است كه بايستي در ارزيابي ماركسيستي- توده اي با صراحت علمي بيان و نشان داده شود. يك جنبه، نتيجه (ناخواسته) احتمالي اين مبارزه اجتماعي نيروهاي اصلاح طلب با پايان يك ”تجربه منفي“ ديگري مي باشد، كه تجربه اي به سود شناخت و درك توده ها و رهبران از واقعيت عيني شرايط جامعه، به معناي شناخت عملي پايان دوران اصلاح طلبي است؛ و جنبه ديگر، موفقيت (خواسته) احتمالي پيروزي اين نبرد اجتماعي مي باشد كه مي تواند در شرايط رشد نارضايي عمومي از گذران اقتصادي- اجتماعي خود، تعميق تضادها در لايه هاي حاكميت و همچنين به دنبال «حوادث» غيرمترقبه ديگر تحقق يابد. پيروزي اي كه به معناي تغيير تناسب قوا عليه ارتجاع و به سود نيروهاي ترقي خواه بوده و مي تواند در روند مبارزه مردم به تغيير تناسب قوا به منظور تغييرات بنيادي كمك رساند.

سرشت بينابيني اين كوشش و مبارزه اجتماعي لايه هاي حتي از درون حاكميت سرمايه داري كنوني، مي تواند برپايي اتحادهاي ضدديكتاتوري را تا درون لايه هايي از حاكميت نيز توسعه دهد كه زنده ياد منوچهر بهزادي آن را برمي شمرد (و پيش تر نقل شد). بهزادي امكان شركت لايه هايي از حاكميت را در جبهه ضدديكتاتوري با سرشت تاكتيكي اين جبهه نسبت به هدف استراتژيك انقلاب ملي- دموكراتيك مستدل مي سازد. اين پژوهش او اما به معناي دنباله روي حزب طبقه كارگر از سياست اين نيروها نيست. به معناي پذيرفتن هدف هاي مورد نظر آن ها و ترك خط مشي انقلابي خود نمي باشد كه جريان هاي در خدمت هدف هاي ارتجاع از قبيل ”عدالت“ و ”راه توده“ آن را به حزب توده ايران و توده اي هاي صادق توصيه مي كنند.

ارزيابي حزب طبقه كارگر از شرايط عيني پايان دوران اصلاح طلبي، زمينه تنظيم سياست طبقاتي و خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. چشم پوشي از آن، نادرست و ناممكن است. اين در حالي است كه شناخت و درك كوشش و مبارزه متحدان حتي گذرا و ناپايدار كه از سرشتي بينابيني برخوردار است (براي نمونه، پذيرش اصل ”ولايت فقيه“ از چنين سرشتي برخودار نيست!)، در ارتباط با مساله اتحادها اجتماعي حزب طبقه كارگر قرار دارد. شناخت حزب طبقه كارگر از هر دو جنبه نبرد طبقاتي جاري در كشور و همچنين آمادگي براي تكيه لازم بر هر جنبه با رشد روند نبرد طبقاتي، ضروري است. چنين نگرش ديالكتيكي به شرايط نبرد روز، به معناي تكيه مطلق گرايانه به اين يا آن جنبه نمي باشد.

٤- هر دو جرياني كه با زدن ماسك توده اي به صورت (يا همان «تربچه هاي پوك» معروف!) با ميرحسين موسوي مخالفت مي كنند، از اين روي چنين مي كنند، زيرا همان طور كه شواهد، ازجمله ادامه غيرقانوني زندان آن ها، نشان مي دهند، مقاومت آن ها در برابر «حكومت وحدت ملي» مورد نظر ارتجاع ولايي حاكم و پايبندي به منشور دوم سبز تداوم دارد. در اين منشور حذف شرايط غيرقانوني ديكتاتوري، يعني قدرت مافوق قانوني ”ولايت فقيه“ طلب مي شود. آزادي و عدالت اجتماعي به عنوان مجموعه اي جداي ناپذير ارزيابي مي گردد. خواست هايي كه مورد تائيد و پشتيباني حزب توده ايران مي باشد. به بيان سرمقاله پيش گفته نامه مردم، اين بزرگ ترين گام ”اصلاح طلبانه“ مي باشد!

آنجا كه ”راه توده“ قلابي مزورانه و موذيانه عليه موسوي موضع مي گيرد، در عين حال كندذهني خود را نيز ناخواسته برملا مي سازد. به قول لنين، براي او ”يك من گوشت، يك من گوشت است“. گوشت سگ يا گوسفند، يعني «ماهيت» گوشت، اصلا مطرح نيست. لذا مي تواند در درغلطيدن خود در سطح، و در پنداشتن خود در هم سطح دانستن شعور توده اي ها با شعور خود، همانند كفتاري قاه قاه بخندد، در حالي كه پشت خود را در قي كرده لايه اي از حاكميت سرمايه داري غسل مي دهد: «همين تجربه [انديشه شريك كردن همه جريان ها] بود كه ميرحسين موسوي را دوران كارزار انتخاباتي بر آن داشت كه بكوشد، جنبش سبز را بر مبناي وسيع ترين جبهه سازمان بدهد.» آيا «ماهيت» وسيع ترين جبهه نزد موسوي ها و هاشمي رفسنجاني يكي بود، يكي است؟ علت سكوت ”راه توده“ قلابي در باره «ماهيت» برنامه «حكومت ملي …»، كه در آغاز مطلب به آن اشاره شد، اكنون در بعدهاي متفاوت آن افشا مي شود. او مي خواهد يك من گوشت سگ و گوسفند را يكي بنماياند!

انگار زنده ياد طبري با نگاه به اين جريان ضدتوده ايست كه فرياد مي زند: «… اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد …» و مي پنداريد كه مي توانيد عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران قدعلم كنيد، كور خوانده ايد، زيرا «كز شراش يكجا، بركشد آذر گنبد پيما، كز دل تيرگي پست و بلند يلدا، به جهاند فردا.» (احسان طبري، ”برمرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد“، «نثر مورون شاعرانه» سروده زندان). «خواستم انسان باشم … آتش از دو سنگر بر خويش گشودم: آشنا و بيگانه.» (احسان طبري، ”با پچپچه هاي پاييز“، بخش ٥).

٥- اگر هدف ”راه توده“ قلابي واقعا كوشش براي برپا داشتن «ائتلاف بزرگ ملي ميان قشرها و طبقات ميهندوست و دموكراتيك اجتماعي» مي بود كه به طور پرطمطراق در ادامه سرمقاله خود عنوان مي كند، تا به خيال خود، پرده ساتري بر روي خودافشاگري در دفاع از برنامه لايه مورد نظرش در حاكميت سرمايه داري جمهوري اسلامي كشد، آنوقت مي توانست شعار «جبهه وسيع ضدديكتاتوري» حزب توده ايران و نه موضع هاشمي رفسنجاني را طرح كرده و از آن دفاع كند؟! اگر چنين نمي كند، ناشي از موضع ضد توده اي آن و نگراني خود و دستوردهندگانش از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

موضع ضد توده اي و مخالف با خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه «تربچه هاي سرخ» را بر آن مي دارد، مواضع اقتصادي حزب توده ايران را در سال ٥٧ كه از درون ارزيابي انقلاب بهمن به عنوان انقلاب ملي- دموكراتيك نتيجه گيري مي شود و «برنامه حداقل كارگري» حزب را امروز هم تشكيل مي دهد، مسكوت گذارند! يعني «ماهيت» انقلاب بهمن و تغييرات انقلابي در پيش را مسكوت بگذارند و مزورانه نظريات حزب توده ايران را در آن دوران و اكنون تنها به «شركت در حكومت» محدود سازند.

هنگامي كه ”راه توده“ قلابي با مسكوت گذاشتن «ماهيت» انقلابي برنامه حزب توده ايران براي ”جبهه متحد خلق“، با بي شرمي به مثله كردن نظريات علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر مي پردازد و مدعي مي شود كه «شريك كردن اقليت در حكومت … همان سخني است كه حزب توده ايران از همان ابتداي انقلاب بر آن تاكيد داشت كه حكومت را نبايد بر مبناي اكثريت، بلكه بر مبناي وسيع ترين جبهه تشكيل داد و اقليت بايد به اندازه سهم و وزن اقتصادي و اجتماعي و سياسي خود در حكومت شركت داده شود»، برنامه و نظريات حزب توده ايران را ارايه نمي دهد، بلكه برنامه امپرياليسم را بر مي شمرد.

دعوايي كه هم اكنون در دوحه، با نظارت و سرپرستي دستگاه هاي جاسوسي امپرياليستي و ارتجاع عرب در جريان است، تا سهم هر گروه جنايتكار را به ميزان «اندازه و وزن اقتصادي و اجتماعي و سياسي» آن ها براي «شركت در حكومت»ي دست نشانده دست و پا كند، مگر چيز ديگري را دنبال مي كند، جز آنكه برنامه امپرياليست ها را براي تحميل به مردم سوريه عملي سازد؟ در ليبي، مصر، تونس، افغانستان و … جز اين انجام دادند؟ «آتش … آشنا و بيگانه» كه طبري آن را در استعاره زيباشناسانه خود در ”با پچپچه هاي پاييز“ ترسيم مي كند، انگار ترسيم اين يورش ناجوانمردانه ”تربچه هاي پوك“ به حزب طبقه كارگر و «برنامه حداقل كارگري» آن در واقعيت نبرد طبقاتي در سطح جهان و ايران نيست؟ چرا چنين است!

٦- با احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، با تصويب آن در ارگان هاي ذيصلاحيت دار حزبي، آن حداقل شرايط براي مبارزه درون حزبي بوجود آمده است كه زنده ياد نورالدين كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ براي پايان جدايي ها اعلام كرده است. هيچ فرد، شخصيت و جريان توده اي از تاريخ تحكيم اين خط مشي انقلابي ديگر مجاز نيست، جز كوشش براي تحكيم و تعميق كاركردي اين برنامه قلم بزند و اقدام كند. محك توده اي بودن اكنون هيچ چيز ديگر نمي باشد. آن توده اي ها و هواداران و جانبداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه صادقانه تصور مي كنند ”راه توده“ قلابي و همچنين ”عدالت“ از مواضع توده اي دفاع مي كند، در اين زمينه مسئول تر هستند و بايد از آن ها، پايان بخشيدن به سياست عليه خط مشي حزب توده ايران را طلب كنند.




تاريخ نگاري انقلابي … «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا، و تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٩ (٢٥ آبان)

واژه راهنما: تشكيل كميسوني براي بررسي تاريخ مبارزات حزب توده ايران و توده اي هاي در بند در زندان هاي جمهوري اسلامي، ضرورتي گريزناپذير است.

امپرياليسم آلمان كه توانست بيست سال پيش اولين كشور آلماني با حاكميت كارگري را ببلعد، از همان روز نخست نيز كوشيد، تاريخ اين كشور را بازنويسي كرده و آن را به تاريخ ”سازمان امنيت“ آن محدود سازد.

اين تاريخ نويسي ارتجاعي را بايد همانند «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» ارزيابي كرد كه زنده ياد احسان طبري در «نثر موزون شاعرانه» خود در ”پچپچه هاي پاييز“ (بخش ٤) ترسيم مي كند و سرشت پست و زشت آن را در استعاره زيباشناسانه خود در برابر شكوهمندي «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا» قرار مي دهد كه مضمون تاريخ نگاري انقلابي را تشكيل مي دهد. تاريخ نگاريي انقلابي اي كه طبري در استعاره شكوهمند ديگري، اين بار در بند زندان جمهوري اسلامي، تنها شايسته «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، سروده هاي زندان) مي داند. «كاكل بلند كوه ها»ي كه چيز ديگري نيست، جز پژوهشي بر پايه انديشه ديالكتيكي، به بياني ديگر، انطباق ديالكتيك ماترياليستي بر روند تاريخي پديده هاي اجتماعي، به بياني ديگر، نگارش ماترياليستي- انقلابيِ تاريخ!

با انتشار نامه سرگشاده يك «چپ مستقل» خطاب بـه محمد علي عمويي‏، سرنوشت تاريخ مبارزات حزب توده ايران و اعضا و هواداران آن در زندان هاي جمهوري اسلامي به موضوع روز و جدلي با سرشت «تقلاي اوباشانه خرمگسي بر جدار شيشه ها» بدل شده است كه بايد به آن پايان داد.

اين بررسي و پژوهش پراهميت بايستي در مجراي عادي و درعين حال تنها مجراي انساني و اساسنامه اي آن، يعني در كميسيون تعيين شده توسط رهبري حزب توده ايران عملي گردد كه در واقع تشكيل آن قريب به سي سال به عقب افتاده است. شيوه بررسي و پژوهشي كه مي توان آن را با استعاره زيباشناسانه طبري، همان «چنبره غوغاگر زنبور بر گَرد گُل مينا» ناميد.

تنها اين مجرا و اين اسلوب انساني و اساسنامه اي شايسته عنوان پرطنين ”تاريخ نگاري انقلابي“ است كه آموزگار چند نسل از توده اي ها انگار آگاهانه آن را در زندان جمهوري اسلامي در «نثر موزون شاعرانهِ» ”به آنكس كه به او مي انديشم“، برمي شمرد و بلنداي ماهيت سترگ آن را «اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» مي نامد كه «در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه» (”با پچپچه هاي پاييز“، ديباچه) مي درخشد.

اهميت بررسي و پژوهش انساني و اساسنامه اي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي، از دو وجه پراهميت و ضروري است.

يكي از اين روي، كه تاريخ مبارزات حزب ما فرازها و فرودها دارد كه نمي توان بخشي را تاريخ حزب دانست و بخشي را به دور انداخت، انگار مربوط به حزب توده ايران، حتي بيش از آن، مربوط به تاريخ نيروي ”چپ“ ايران نمي باشد. كشف علل همه جانبه و بي طرفانه- علمي علل فرازها و فرودها در مبارزات حزب، براي موفقيت مبارزات آينده توده اي ها اجتناب ناپذير است.

ديگري كه از اهميت بيش تري برخوردار است، بررسي فرازها و فرودهاست با هدف شناخت ريشه هاي پديد آمدن آن ها. چگونه مي توان ريشه بخشي از اين تاريخ را شناخت و علل وجودي آن را كشف نمود، بدون آنكه درباره آن به تحقيقي همه جانبه و با پايبندي به موازين انساني و اساسنامه اي دست يازيد؟

ريشه يابي آنچه كه امروز ما را مشغول مي دارد، نياز به نگرشي همه جانبه و ديالكتيكي دارد. دفاع از زندانيان توده اي، رهبران، كادرها، اعضا و هواداران دستگير شده در يورش اول به حزب توسط ”كميته برون مرزي“ حزب توده ايران كه رفيق علي خاوري مسئول و رفيق نديم و نگارنده عضو آن بوديم، بلافاصله پس از يورش اول، و به ويژه با فعاليتي چند برابر شده پس از ”شوهاي تلويزيوني“ آغاز شد. براي نمونه، نامه تاريخي و سرگشاده رفيق خاوري خطاب به آيت الله منتظري كه در نشريه حزبي راه توده دوره اول با مسئوليت نگارنده منتشر شد، بلافاصله پس از ”شوهاي تلويزيوني“، و در واكنش نسبت به آن، در واكنش نسبت بازتاب اثر درد و رنج نمايان در سيماي زجركشيده و تحت تاثير داروهاي روان گردان مسخ شدهِ رهبران حزبي، نگاشته شد و انتشار يافت. درد و رنجي كه زنده ياد احسان طبري آن را در شعر ديگرش در زندان جمهوري اسلامي «هياهوي ننگ و بنگ» (”تولدي ديگر“) مي نامد.

تا چه حد ناپيگيري در دفاع جانانه حزب از مسئول ها و كادرهاي در بند توده اي پس از اين مرحله، در ايجاد شدن وضع كنوني سهيم است نيز بخشي از تاريخ مبارزات حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه توجه به آن مي تواند براي درك وضع ايجاد شده، سودمند باشد.

اميد مي رود كه ارگان هاي مسئول حزبي هر چه زودتر در اين زمينه دست به كار شوند، به ويژه آنكه در قرار پلنوم نوزدهم كميته مركزي حزب توده ايران (پيش از برگزاري ”كنفرانس ملي“)، اجراي چنين تحقيقاتي به اتفاق آرا مورد تصويب پلنوم نيز قرار گرفته است.

تنها با اقدام فوق است كه مي توان مانع سواستفاده جريان هاي ضدحزبي مانند ”راه توده“ قلابي و دزديده شده توسط علي خدايي، سدي با صلابت اساسنامه اي ايجاد نمود. جرياني كه هم صدا با ”عدالت“چي ها عليه خط مشي انقلابي حزب موضع مي گيرد. آن ها تاكنون توانسته اند از كمبود مراجعه و بازانتشار مطبوعات حزبي از اسناد و نوشته هاي گذشته حزب، همانقدر سواستفاده كنند كه از نبود دفاع از دربندي هاي حزبي و بازتاب درد و رنج آن ها در مطبوعات حزبي سواستفاده كرده اند. خوشبختانه اين كمبود در مطبوعات حزبي به طور روزافزون برطرف مي گردد و جاي خالي آن پر مي شود و راه سواستفاده را مسدود مي سازد.

با تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و تصويب آن در ارگان صلاحيت دار حزبي، شركت فعال رفقا و هواداران حزبي براي جمع آوري اسناد، داده ها، خاطرات و … و رساندن آن به ارگان مربوطه حزبي، براي بررسي و پژوهش علمي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي ضروري و وظيفه اي خدشه ناپذير را تشكيل مي دهد. اين وظيفه هيچ فرد و شخصيت حزبي را مستثني نمي دارد.

بدون ترديد ارگان هاي حزبي با ملاحظات ضروري، شرايط چنين كار پراهميتي را براي رفقاي نظر دهنده ايجاد خواهند نمود.




گفتگو میان توده ای ها (٦) «ای باد بدستان! توفان در دستتان خانه دارد!» (احسان طبری)

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٨ (١١ آبان)

واژه راهنما: نگاهي به ابرازنظر سپيداري نسبت به نوشتار ”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري“. ثبات منطق صوري را با تحرك انديشه ديالكتيكي تكميل كنيم.

رفیق گرامی سپیداری

شما در ارتباط با مقاله ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1879) می نویسید: «با سلام و تشکر از وقتی که گذاشتید و توضیحاتی که دادید. اینکه نوید نو چه سیاستی برای انتشار مقالاتش بکار بگیرد، مسئولیتش با خودش است. من هیچ مسئولیتی در این رابطه ندارم. تنها یک نویسنده و تحلیلگری هستم که با آن سایت همکاری می کنم.

من به راه رشد سرمایه داری اعتقادی ندارم. این را کلا از ذهنتان دور بریزید. برای راه رشد سرمایه داری که اینجا مطلب نمی نویسند. جاهای نان و آب تری وجود دارد که همه می دانیم. قطعا هدف همه کمونیست ها رسیدن به سوسیالیسم است. آنچه من با آن مخالفم، این است که به جای نادانسته هامان، به صورت مصنوعی، شبه دانسته هایی مربوط به روزگار دیگر بگذاریم و تصور کنیم راه حل همه چیز را داریم. راه رشد سرمایه داری یا سمت گیری سوسیالیستی باید در دوران ما بازتعریف شود. ظاهرا شما هم این را به نوعی پذیرفته اید. اگر رهبری حزب کمونیست را لازمه پیروزی “انقلاب ملی- دموکراتیک” بدانیم، به نظر من باید متوجه بود با آن شرایط فاصله داریم. من این را نمی گویم که چیزی را توجیه کنم، این واقعیتی است که در مقابل ماست که حق نداریم آن را مثله کنیم تا در صندوق الگوهای ما بگنجد. حال که فاصله داریم، چه باید بکنیم؟

فکر کنم نظرات من روشن و صریح است. بهتر است راهکار ارائه دهیم یا بپذیریم، بحث باز شده قابل تاملی است که باید روی آن کار شود. اگر شما هم همین را می گویید و من بد فهمیده ام، باید برداشت های خود را اصلاح کنیم. اگر نه شما می گویید در شرایطی هستیم که می توانیم به زودی رهبری مبارزات مردم ایران را به دست بگیریم، دیگر جای صحبتی نمی ماند. راه رشد سرمایه داری با رهبری نیروهای دموکراتی که اولیانفسکی فورمولبندی کرده بود، بر اساس وجود اتحاد شوروی سوسیالیستی قدرتمند بود. نگوییم نبود … روشن تر از این حرف هاست. (معمولا ما راه رشد غیرسرمایه داری را به این منظور بکار می برده ایم- شما هم همین را می گفته اید. آن زمان خمینی بود … این دوره حتما موسوی شاگرد ایشان.)

من نوشته بزرگان را بدین دلیل مشخص بکار نمی برم (آن مقاله چپ روی استثنا بود، نه قاعده)، زیرا بیشتر افراد خواننده این نوشته ها، برداشت های مشخصی را دارند که به جای صحبت های ما در ذهنشان بالا می آید و البته بخشی از این برداشت ها به روز نیست. اگر تصور کنیم جهان هیچ تغییری از زمان آن بزرگان نکرده، یعنی فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی چیزی را عوض نکرده، البته دیگر مشگلی نیست. ولی چون به باور من کرده، معمولا از آن اجتناب می کنم و کلی کار کرده ام که به زبانی متفاوت بنویسم تا متفاوت بودن آن باعث تفکر تازه شود.

این را هم بگویم که این نوشته های کامنت مانند در زیر نوشته شما، مقاله های تحلیلی با دقت لازمه چنین نوشته هایی نیست. برای این است که خوراکی برای بحث هایتان بدهم، که ظاهرا موفق هم بوده است. پس تقاضا دارم به جای ریز کردن آن ها، بر مفهوم کلی شان تکیه کنید و نقطه نظرات خود را باز هم مدون تر و روشن تر کنید. شما که چنین انگیزه ای دارید و چنین تلاش مستمری را کرده اید، باید این کار را ادامه دهید. به نظر من، اگر ادامه دهیم، این امکان هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم و به راه های تازه ای فکر کنیم. موفق باشید.»

سپيداري گرامي،

1- پراهمیت ترین نکته برای مبارزه مشترک «کمونیست ها»، که شما خود و من را چنین نامیدید، توافق بر سر خط مشی و برنامه انقلابی است. دستاورد بزرگ حزب توده ایران در مرحله کنونی دستیابی ققنوس وار به چنین خط مشی انقلابی است که در طرح برنامه برای کنگره ششم حزب تبلور یافته است. ارزيابي از مرحله انقلاب به عنوان مرحله ملي- دموكراتيك و اعلام ضرورت تغييرات انقلابي در ايران به عنوان پيش شرط دستيابي به آماج هاى آزادى و عدالت اجتماعى كه به نوبه خود پيش شرط ايجاد شدن شرايط ضرور را براى دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي كشور در برابر يورش سياسى- اقتصادى و نظامى احتمالي امپرياليسم تشكيل مي دهد، هسته مركزى خط مشي انقلابي ”برنامه حداقل كارگري“ (جوانشیر، ”سیمای مردمی حزب توده ایران“، ص 40) را تشكيل مي دهد.

دستاوردی که بدون کوشش موفق رهبری حزب در این زمینه ممکن نمی بوده است. برای این کوشش انقلابی باید از رفیق علی خاوری و دیگر رفقای رهبری متشکر بود. برنامه ششمین کنگره به طور قطع با تدقیق های ضروری در جریان برگزاری کنگره به پرچم مبارزه مشترک انقلابی همه توده ای ها، و همچنین و به ویژه دفاع از آن به محک عینی توده ای بودن، تبدیل خواهد شد. بر این پایه است که دیگر هیچ فرد، گروه و جریانی نمی توان ادعای توده ای- کمونیست بودن داشته باشد، اما برای تحقق این ”برنامه حداقل کارگری“ ، برای تدقیق روزانه آن نکوشد و در مبارزه حزب طبقه کارگر شرکت فعال و خلاق نداشته باشد.

خوشبختانه، همان طور که تصریح کرده اید، شما —  و من هم اذعان دارم  — به «راه رشد سرمایه داری اعتقاد» نداریم و هدف مشترکمان «رسیدن به سوسیالیسم» است. خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه پیشنهادی برای ششمین کنگره آن، ارایه خط مشی اتقلابی برای شرایط کنونی ایران است که پیروزی در آن، آن طور كه می نویسد، «لازمه پیروزی ”انقلاب ملی- دموکراتیک“» می باشد؛ پیروزی مورد نظر شما و من و همه توده ای ها.

همان طور که شما بیان داشته اید، شرط پیروزی نهایی انقلاب ملی- دموکراتیک، شناخت و درک خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر توسط توده های زحمتکش کارگري و دیگر نیروهای انقلابی و میهن دوست است. مبارزه برای دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک  — آزادی، عدالت اجتماعی و دفاع از منافع ملی ایران، میهن خلق های ساکن این سرزمین با منافع ویژه خلقی خود –، در عین حال مبارزه برای احراز هژمونی ضروری نظری حزب طبقه کارگر را در این انقلاب نیز تشكيل مي دهد. در حالی که شما بر «فاصله» ما تا این پیروزی (احراز هژموني برنامه حداقل كارگري) انگشت می گذارید، نگارنده در هماهنگی با ارزیابی حزب از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک پیش رو، مبارزه علمی و هدفمند انقلابی را از طریق تجهیز توده ها برای این پیروزی خواستار است.

به بياني دیگر، مساله اساسی، پس از توافق نظری بر سر مرحله ملی- دموکرتیک انقلاب، سازماندهی کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای بسیج و سازماندهی، در مرحله نخست طبقه کارگر، نزدیک ترین متحدان طبقاتی آن، زحمتكشان روستا، و به ویژه زنان، جوانان، روشنفکران، زحمت کشان فکری و خلق های کشور کثیروالمله ایران است. رابطه و اتحاد با خرده بورژوازی و بورژوازی ملی به عنوان متحدان طبقه کارگر جهت دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک از ویژگی خاصی برخوردار است. نکته ای که شما نیز درباره حساسیت آن در ارتباط با خطر «انزوای» حزب طبقه کارگر پيش تر در نوشتاری هشدار داده بودید. (به این نکته بازمی گردم)

هنگامی که شما می نویسد: «اگر نه [آنکه] شما می گویید در شرایطی هستیم که می توانیم به زودی رهبری مبارزات مردم را به دست بگیریم، دیگر جای صحبتی نمی ماند …»، همزمان دو اشتباه می کنید. اول، برداشت اراده گرایانه خود را از سخنان من، به من نسبت می دهید. من مدعی نیستم که ما به زودی رهبری مبارزات مردم را به دست خواهیم گرفت! «این را کلا از ذهنتان دور بریزید»! دوم، ایستایی- سکون ذهن خود را، آن را ”ثبات“ بنامیم، به من نسبت می دهید. سکون ذهن و اندیشه، «فاصله» دهشتناک ما را از هدف برجسته می سازد، که پیش تر به آن اشاره شد. این در حالی است که من حرکت، روند شدن را می بینم و مورد نظر دارم. به قول زنده ياد احسان طبري «چشم به راه زايش يك رويدادم» (با پچپچه هاي پاييز، ص ١١).

شما محق هستید که برای درک «واقعيت در مقابل ما»، براي درك شرایط حاکم، بایستی گردونه زمان را از حرکت بازداشت، تا لحظه تاریخی را با دقت مورد توجه و پژوهش قرار داد. منطق صوری جز این نمی کند و انتظاری دیگر از آن نمی توان داشت. به قول مارکس فیلسوف ها تاکنون جز این، جز برشمردن توصيف گرانهِ «واقعیت در مقابل ما»، نکرده بودند که شما نیز گوشزد می کنید! این در حالی است که اندیشه و منطق دیالکتیکی، آگاهانه، از این مرحله گامی فراتر می گذارد، بایستی بگذارد تا به اندیشه و اسلوب شناخت و درک ”حرکت و تغییر“ تبدیل گردد، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (احسان طبري همانجا، ص ١٨).

هنگامي كه مارکس در همان توصیف عملکرد فیلسوفانه گذشته، مساله اصلی را مساله ”تغییر جهان“ می نامد که وظیفه فیلسوف پایبند به سوسیالیسم علمی است، یعنی وظیفه یک «کمونیست» است که شما خود را چنین عنوان کرده اید، دقیقا منظورش گذار اندیشه او از ”ثبات“ و سکون، به عبارت دیگر از مرحله منطق صوری، و وارد شدن به سرزمین فراخ منطق دیالکتیکی است، یعنی توجه به حرکت، به روند شدن پدیده که تغییر جهان را ممکن می کند. تنها در این لحظه است که اندیشه از قناعت فكري و چسبدندگيِ آسوده خواهانهِ آن گذر مي كند و در جستجوی یافتن راه، به تلاش و پژوهش می پردازد. طبري در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ اين چسبندگي و تنبلي فكري را در ارتباط با روند ”مردمشِ انسان“، يعني از ديدگاه انسان شناسانه گونه انساني (آنتروپولوژي)‌ در ”درباره انسان و زندگي“ (ص ١١٢) چنين خاطرنشان مي كند: «طبيعت در جنبش دائمي است و او ميل دارد همه چيز را براي مشاهده و مداقه خود متوقف كند … تا دركش آسان تر گردد …». طبري با اين تنبلي و قناعت فكري در سروده هاي زندانش نيز مي رزمد، هنگامي كه در ”وعده ديدار“ و با «نثر موزون شاعرانه» و با شكوهمنديِ ويژه خود مي سرايد: «من هر شب با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم، تا بشكفد گل اختران …» (١).

از این روی است که من با نظر شما برای تدارک نظری و سازمانی این پیروزی، ازجمله برای بررسی پژوهشگرانه برنامه اقتصاد ملی در خدمت آماج های مردمی و ملی موافقم. پیشنهاد من برای طرح در کنگره در این زمینه که امیدوارم مورد تائید نمایندگان قرار گیرد، ایجاد کمیسیونی برای بررسی جوانب و سازماندهی ضروراتی است که بایستی از درون آن پیشنهاد مشخصی برای اقتصاد ملي در شرایط کنونی ایران بیرون آید و راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی را از بحثی انتزاعی، به بحث درباره اقدام های مشخص بدل سازد. این پیشنهادها به طور کلی در طرح برنامه کنونی حزب نیز ارایه شده اند. تدقیقِ تکمیلی این برنامه از طریق پژوهشی علمی می تواند نقش کمکی موثرتری برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و به ویژه آموزشی در میان توده ای ها داشته باشد که نیروهای منتقل کننده نظریات حزب به میان طبقه کارگر و دیگر نیروهای میهن دوست هستند و پل های فعالیت حزبی را برای دستیابی به هژمونی اندیشه و نظر توده ای در جامعه ایفا می سازند.

از اينكه پس از مطالعه نوشتار ”ديالكتيك …“، لااقل «نوعي» كوشش براي «بازتعريف» راه رشد غيرسرمايه داري را نزد من مورد تائيد قرار مي دهيد، موجب خوشحالي و امتنان است، اما همان طور که در نوشتارهای پیش نیز متذکر شدم (نگاه شود به ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819)، خوشبختانه نبایستی برای این پژوهش از صفر آغاز نمود، آن طور که شما می پندارید. کار تدارکاتی نظری بزرگی در این زمینه در جنبش کمونیستی جهانی انجام شده است که می توان و بایستی از آن بهره گرفت. من در نوشته گذشته اشاره ای به آن داشتم که ظاهرا هنوز جای شايسته در اندیشه شما نیافته است.

هیئت تحریریه نویدنو می تواند در این زمینه نیز نقش موفق خود را که در ارتباط با طرح پراکنده نظرهای توده ای ها ممکن ساخته است، هدفمند توسعه دهد. برای نمونه می توان با طرح پرسش هایی درباره کار تبلیغی- ترویجی و آموزشی، سمت و سوی هدفمندی را برای نوشتارها توسط توده ای ها و علاقمندان ایجاد نمود و از این طریق یافتن پاسخ به پرسش های مطرح در مرحله کنونی را سازمان داد، ازجمله «بازتعریف» مضمون راه رشد غیرسرمایه داری برای دوران کنونی، دوران فقدان «اردوگاه قدرتمند سوسیالیستی» که شما در هر نوشتتان آن را برجسته می سازید، و همچنین برای شرایط کنونی ایران که رسوایی ضدمردمی بودن برنامه اقتصاد بازار نولیبرال هر روز عریان تر می گردد. زمان آن مدت هاست فرارسیده است که کوله بار نظریات اولیانفسکی را همانند احزاب دیگر کمونیستی و کارگری جهان بر زمین بگذاریم و خود آستین ها را برای ارایه راه بالا بزنیم.  حمله مدافعان نولیبرالیسم به راه رشد غیرسرمایه داری (ازجمله موسي غني نژاد، نگاه كن به ”تضادهاي حل نشده راه رشد غيرسرمايه داري http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789) که در همین روزها نیز توسط «دکتر اقتصاد» دیگری ادامه داشته است (عباس آخوندی که مستقیما موفقیت نظری حزب توده ايران و ایجاد شدن هژمونی اندیشه آن را در ارتباط با تنظيم راه رشد براي جامعه انقلابی ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ و اقتصاد سیاسی متناسب با آن، هدف قرار داده است)، ضرورت یک برخورد نظری نظم یافته را توسط حزب توده ایران و رفقای توده ای در توضیح راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی، به منظور «بازتعریف» آن، مورد تاکید قرار می دهد.

باید آن طور که طبری خواستار است، به چسبندگی قناعت جويانه به ارزیابی کتابی در سی سال پیش پایان داد: «آسمان را به آیش رها کنید! زمین را به موران وامدارید! ای باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است، خورشید از نگاهتان می زاید، ابرهای تیره را در سینه هاتان محبوس مکنید، شهد شیرین زمان به کامتان است.» (احسان طبری، ”فرسایش در خزان“، «نثر موزون شاعرانه» سروده های زندان) (براي مطالعه متن كامل نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1854)

2- سپیداری گرامی

به گفته احسان طبری «محتوا و مضمون است که ماهیت می سازد» (ا ط، با پچپچه های پاییز، دیباچه)، لذا مایه خوشحالی است که نوشته اید «کلی کار کرده ام که به زبانی متفاوت بنویسم». به عبارت دیگر با زبانی متفاوت مضمون سوسیالیسم علمی را ارایه دهم؟ اما باید محتاط بود که مضمون در قالب زبانی جدید گم نشود. برای نمونه، نظر ما در این باره روشن باشد که «فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم» چه چیزی را عوض کرده است؟ به نظر شما، به جز تناسب قوا، كدام واقعيت عوض شده است؟ کدام «واقعیت در مقابل ماست که حق نداریم آن را مثله کنیم»؟ چه کسی، چه چیزی را و چگونه «مثله» کرده است؟

هنگامی که می نویسید: «معمولا ما راه رشد غیرسرمایه داری را به این منظور بکار می برده ایم»، لابد منظور از «ما»، ”سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت“ است و با «شما هم همین را گفته اید»، حزب توده ایران مورد نظر است. این نگارش به شیوه «کامنت» و بدون ارجاع به مرجع را من به نوبه خود نمی توانم بپذیرم. برای من پذیرفتنی نیست که در سندی حزبی که از زیر دست و دید آموزگاران توده ای از قبیل منوچهر بهزادی، احسان طبری، جوانشیر، کیانوری، خاوری و ده ها و ده ها کادر حزبی دیگر گذشته باشد، نقش کمکی وجود و یاری کشورهای سوسیالیستی برای تسهیل دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک، مطلق گرایانه، یعنی ضددیالکتیکی، به عنوان تنها عنصر موثر برای پیروزی انقلاب بهمن 57 ارزیابی شده باشد. برای نمونه جا و نقش ”جبهه متحد خلق“ در این ارزیابی چه بود؟ سطح آگاهی مسلمانان انقلابی، درجه پیگیری آنان، نقش توطئه های امپریالیستی، برای نمونه ترورها در این روند چه بود؟ آیا در چنین ارزیابی، حزب ما بارها نسبت به خطر نیروهای راستگرا هشدار نداده بود؟ نقش مخرب این نیروهای ارتجاعی در انحراف در راه رشد غيرسرمایه داری، چه نقشی بود؟ مگر می توانست زنده یاد احسان طبری، به مثابه آموزگار دیالکتیک ماتریالیستی، همه این عنصرها را ندیده بگیرد و مداوم دل خود و ما را با حرف های اولیانفسکی، تنها کتابی که خوانده بود (؟)، خوش دارد؟

در نوشتار پیشین (”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك …“) هشدار دادم که مطلق سازی غیرمستدل نقش «اردوگاه قدرتمند سوسیالیستی» برای پیروزی راه رشد غیرسرمایه داری، نفی عملی کوشش مردم ونزوئلا برای طی این راه است که خواست ادامه آن را با انتخاب مجدد هوگو چاوز به ریاست جمهوری اعلام داشتند؛ این مطلق سازی غیرمستدل نفی روند پرتضاد رشد اقتصادی- اجتماعی در جمهوری خلق چین به رهبری حزب کمونیست این کشور است؛ نفی کوشش خلق های کوبا، ویتنام، کره شمالی و … برای ادامه این راه رشد در شرایط سخت نبرد طبقاتی در کشور و در صحنه جهانی است!

 هنگامی که می نویسید «نوشته های بزرگان را» بکار نمی برم، کدام «بزرگان» منظور نظرتان است؟ کدام نظرهای آنان را که نزد «بیشتر افراد خواننده این نوشته ها … [که] بخشی از آن ها به روز نیست»، مورد توجه تان است؟ «واقعیت در مقابلی» که شما را وامی دارد سخنان «بزرگان» را همانند تابلویی خشک و مرده بر دیوار ذهنتان آویزان کنید، کدام واقعیت است؟ در حالی که آموزگار چند نسل توده ای در نثر موزون شاعرانه خود که در زندان جمهوری اسلامی با عنوان ”اخگران اسفند“ سروده است، تکلیف می کند آن ها را «در کیف مدرسه کودکان، در لابلای اوراق سپید دفترهایشان» قرار دهیم  و انديشه و سخن هاي آن ها را «هر پگاه بر چهره» زنیم، «چو آب» تا برجهاندمان «زخواب»؟ (متن كامل اين سروده شكوهمند آموزگار توده اي ها در زندان كه سرشار است از خوشبيني تاريخي رزمجويانه، در پايان نوشتار ”ديالكتيك انقلاب ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري انتشار يافته. تكرار آن به خاطر طول كلام ضروري نيست. نگارنده اما اميدوار است هنوز فرصت براي ارايه نوشتاري در ارتباط با ”ديالكتيك سروده هاي احسان طبري در زندان“ وجود داشته باشد.)

سخنان «بزرگان»، آن طور كه گوشه هايي از آن در سطور اين نوشتار بازتاب يافت، و شما مي كوشيد براي آن ها «با كلي كار» جايگزين و «زباني متفاوت» بيابيد و ارايه دهيد، آموزش ديالكتيك ماترياليستي هستند. اين سخنان با كدام انديشه، با كدام «زبان» بايستي تعويض شوند؟ هشدار سياوش كسرايي  (٩ بهمن ١٣٦٤) را آويزه گوش كرده ايد؟

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاريك است.

در فراز درّه، ره باريك است.

رهگذر،

در چنين گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى كه نفس مى بردش دم به دم،

از يورش باد،

كج نيفتى به چپ و راست،     خطـر!

3- برای «خوراکی» فکری متشکرم. اما با «کامنت»های شما که اذعان دارید «فاقد دقت لازمه مقاله های تحلیلی» هستند، موافق نیستم (صرفنظر از آنکه مقاله طولانی «تحليلي» شما در دفاع از نظریات رهبر حزب کمونیست آمریکا، و یا توضیحات شما درباره کار تبلیغی و …، جای بسیار فراخی برای سخن می گشاید، «مقاله چپ روی» که جای خود دارد! نگاه كن ازجمله به ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمی توان هدایت کرد.  نقش حزب توده ایران در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک پیش رو http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768).

برای نمونه مي توان «کامنت» کنونی را مورد توجه قرار داد. در پاراگراف نهایی ابراز نظرتان درباره نوشتار ”دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری“، به طور ”ضمنی“ و لابد با لبخندی مونالیزآ- گونه در گوشه چپ لب خود، در سطر پایانی «کامنت» می نویسید، «به نظر من، اگر ادامه دهیم [منظور گفتگوی میان شما و من است]، این امکان هست که قانون اساسی جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم و به راه های تازه ای فکر کنیم.»

صرفنظر از آنکه خود، درباره «راه های تازه [که باید به آن ها] فکر کرد»، کلمه ای اظهار نکرده اید، در همین یک سطر، سه ”تز“ را مطرح ساخته اید، بدون آنکه کوچک ترین گامی برای مستدل ساختن و اثبات آن ها برداشته باشید. من با محتوا و مضمون «کامنت» شما موافق نیستم که می کوشد در ذهن خواننده مضمونی را تداعی کند که منظور سخن نبوده است. شما از همین شیوه نیز در نوشتار «تحليلي» همزمانتان با نوشتار توده ای محترم ”آرش“ در نویدنو، به طور غیرمستدل بهره بردید. هیئت تحریریه نویدنو اما صلاح ندانست بررسی نگارنده از نوشتار شما در نویدنو را، در این تارنگاشت بازتاب دهد. توده ای محترم ”آرش“ نیز که خود در پس نامی مستعار پنهان شده است، اما بی محابا تاریخ زندگی من را مورد یورش قرار داده بود نیز صلاح ندانست، پاسخ من را که به توصیه شما به طور خصوصی برای او فرستاده بودم، در نویدنو بازتاب و لااقل به صورت خصوصی دریافت پاسخ من را اطلاع دهد. شیوه نگارش ”کامنت“گونه که برای دسترسی به آن «کلی کار کرده»اید، در آن نوشتارها نیز به کار گرفته شده بود.

اولین تز غیرمستدل شما در سطر پایانی «کامنت» اخيرتان، ادعای شماست که گویا من مدافع قانون اساسی جمهوری اسلامی هستم. این تز نادرست است و به قول طبری «از روزن تنگی» به واقعیت نگریسته است. من مدافع نظر حزب توده ایران در مخالفت با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بوده و هستم. من از اصل های ترقی خواهانه زیربنای اقتصادی متکی بر مبانی انقلاب ملی- دموکراتیک و اصل های ترقی خواهانه حقوق ملت، تساوی حقوق زن و مرد، حقوق خلق های ایران برای تنظیم زندگی خود در چهارچوب کشور واحد و … دفاع می کنم. من از اصل هایی که از برنامه حزب توده ایران برای ”جبهه متحد خلق“ كه در شرایط معین و باوجود حضور نداشتن عینی حزب در مجلس خبرگان، به علت برقراری هژمونی نظری حزب توده ایران به قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما راه یافته است، دفاع می کنم! با عبور از این اصل ها، به کجا می خواهید بروید؟ مگر شما پیش تر و در ارتباط با متحدان در شرایط کنونی در نوشتاری ننوشتید که آن ها به راه رشد سرمایه داری باور دارند، پس باید در طرح راه رشد غیـرسرمایه داری محتاط بود، تا دچار انزوا نشد؟

دفاع من از اصل های ترقی خواهانه قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما، انقلابی با سرشت عینی ملی- دموکراتیک، دفاعی مستدل است و در عین حال می تواند ”پل“ ارتباطی با متحدان ”اصلاح طلبی“ در ایران باشد که شما از اتحاد با آن ها در نوشتار پیش گفته دفاع می کنید. تفاوت تنها در آن است که پیشنهاد شما، حزب طبقه کارگر را به دنباله روی لایه هایی از ”آن“ها تبدیل می سازد (همان طور که ”عدالت“چی ها و ”راه توده“ای های قلابی هم براي دستيابي به چنين هدفي مي كوشند)، در حالی که پیشنهاد من راه ایجاد هژمونی نظری حزب توده ایران را در انقلاب ملی- دموکراتیک می گشاید!

تز دوم شما که متحدان طبقه کارگر را در نبردهای آینده برای دستیابی به آماج های انقلاب ملی- دموکراتیک مورد تمسخر قرار می دهد، نادرست، غیرمستدل و مضر می دانم. هنگامی که ناپیگیری گذشته آیت الله خمینی، بدون وجود و ارایه هر زمینه معقولی، نسبت به سرنوشت آینده «موسوی شاگرد ایشان» نیز تسری داده می شود، نه تنها اندیشه تحلیلگر در سطح می غلطد، بلکه با تز سوم خود نیز در تضاد قرار می گیرد! اگر «موسوی»ها متحدان طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران، در این مرحله انقلاب نیستند، بایستی به نظر شما حزب طبقه کارگر در کجا به دنبال متحد بگردد، تا گویا «دچار انزوا» نشود که در نوشتار پیشین نسبت به آن هشدار می دهید؟

در ”پیام نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران به مردم ایران“ با دقت علمی آن اصل های ارتجاعی تحمیل شده به قانون اساسی که با سرشت انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما در تضاد قرار دارند و از سوی حزب توده ایران از ابتدا مردود شناخته شده بودند، نامیده شده است: «پیام ما به آن نیروهایی که پس از گذشت بیش از پانزده سال از آغاز تجربه ”اصلاحات“ در شرایط ادامه حاکمیت ”ولایت مطلقه فقیه“ هنوز از حرکت در ”چارچوب قانون اساسی“ سخن می گویند، روشن است: با پشتوانه کدام تجربه ها در سال های اخیر می توان اکثریت توده های مردم را بار دیگر به ثمربخش بودن چنین سیاست هایی امیدوار کرد؟ مگر همین ”چارچوب های قانونی“، ازجمله: صدور حکم حکومتی، تحمیل نظارت استصوابی شورای نگهبان برگمارده ولی فقیه، و فرمان ولی فقیه مبنی بر دخالت نیروهای انتظامی و سپس فرمان ”سرکوب و منکوب کنید“ او، با اختیارات نامحدود در قانون اساسی کنونی نبوده است که شرایط لگدمال کردن آرای میلیون ها ایرانی در انتخابات سال 1388 را فراهم آورد، موسوی[ها] و کروبی را به حصر امنیتی کشاند و هزاران تن زندانی و صدمه دیده سرکوب خونین رژیم را بر جای گذاشت؟»

موضع گیری حزب توده ایران علیه اصل های ارتجاعی قانون اساسی، به ویژه اصل ولایت فقیه از این روی نیز مستدل است، زیرا این اصل عنصر اصلی تحمیل ”راه شد“ سرمایه داری به میهن ما مي باشد. بدون نقش ارتجاعی ”ولایت فقیه“ تحمیل عقب افتاده ترین، ارتجاعی ترین راه رشد اقتصادی، یعنی تحمیل برنامه امپریالیستی نولیبرالیسم به مردم میهن ما ممکن نمی بوده است. این نقش ارتجاعی و سیاست ناشی از آن، نه تنها سیاستی ضدمردمی می باشد، بلکه سیاستی عمیق ضدملی نیز است، زیرا ایران را به نومستعمره سرمایه مالی امپریالیستی بدل می سازد!

سپیداری گرامی، به شما اطمینان می دهم که به توصیه شما درباره «نقطه نظرات خود را باز هم مدون تر و روشن تر کنید» ادامه خواهم داد. این وظیفه و دین من به حزبم و آموزگارانم بوده و همچنین نیاز درونی ام نیز می باشد. «اگر چون ”شاپور نقاش“ … نگاره گر چیره دستی نبود، لااقل فرهاد کوه کنی باشد» (احسان طبری، ”با چپچه های پاییز“، دیباچه)

پس از نگارش: در ضمن بايستي به نوبه خود از شما براي نامه سرگشاده تان به رفيق محمد علي عمويي تشكر كنم. شما با اين اقدام، نكته پراهميت تاريخچه مبارزات حزب توده ايران را در زندان هاي جمهوري اسلامي، به مساله روز تبديل نموديد. نگارنده پس از دسترسي به اطلاعات لازم، به بررسي اين نكته پراهميت خواهم پرداخت. كوششي كه البته مي تواند تنها زمينه اي براي بررسي پژوهشگرانه كميسيون ضروري كه بايستي توسط ارگان ذيصلاح حزب توده ايران تعيين شود.

مي دانيد مصاحبه كننده با خانم آذر جوانشير كيست؟ مصاحبه در چه تاريخ و كجا انجام شده است؟ بازگويي هاي خانم جوانشير از سخنان زنده ياد جواد، به چه زماني برمي گردد؟ خوشحال مي شدم، اگر پاسخي براي اين پرسش ها داريد، و يا رفقايي ديگر دارا هستند، در اختيار نگارنده نيز مي گذاشتيد.

١- وعده ديدار

در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستگارگان، وعدة ديدار دارم در آسمان.

من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران، شب، نورشان را با چشم‏هايم مى بويم.

و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره‏ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.

شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ‏فام.

اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!

اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!

من، هر شب در آسمان، وعده ديدار دارم با ستارگان.

 




دیالکتیک انقلاب ملی- دموکراتیک و راه رشد غیرسرمایه داری

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٧ (١٨ مهر)

واژه راهنما: وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» پيش شرط اجرايي بودن راه رشد غيرسرمايه داري نيست. اثر «لكه هاي مادرزادي نظام سرمايه داري» بر پوست ما. «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١). ضرورت بازگويي «هماهنگي دروني» انديشه آموزگار هزاران توده اي كه «هر تار آن به رنج از روان جدا شده» و در عمق كهكشان مي درخشد. در كجا سپيداري محق است؟

در ارتباط با نوشتار «گفتگو ميان توده اي ها (پنج)، «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“)، «امواج جوشاني كه دايم در ميان مانند» (احسان طبري، ”آن جاودان“)» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1815)، احمد سپيداري در روز ٨ اكتبر ٢٠١٢ در دو نوبت مي نويسد: «مقاله جالب و پر از نكات درست و نقل قول هاي قابل ستايش است، اما من متوجه نشدم كه بالاخره احمد سپيداري از ديد شما چه گفته بود و نظر او در مورد انقلاب ملي دموكراتيك با شما چه تفاوت مشخصي داشت، تا بفهمم چرا شما درست تر اين منظر را ديده و تحليل كرده ايد؟ نسخه راه رشد غيرسرمايه داري فرمولبندي شده توسط اساتيد سياسي اقتصادي اتحاد شوروي منوط به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي بوده است. در شرايط امروز كه اين اردوگاه فرو ريخته است، كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است، لطفا اگر هست و من نمي دانم، منابع را اعلام كنيد. اگر خودتان داريد يك بحث را به دوراني متفاوت استقرا مي دهيد، اولا بفرمائيد، ثانيا بگوييد كه چه بازنگري اي در آن با توجه به چنين تغييرات عظيمي در سطح جهاني و گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني انجام داده ايد. اگر داريد عينا به همان رجوع مي كنيد، غيرمنطقي مي نمايد. توصيه مي كنم يكبار ديگر وابستگي آن تئوري به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي را مطالعه كرده، با ما به بحث بگذاريد.»

در ادامه و در نوبت دوم چنين آمده است: «در ضمن، براي اطلاع شما بگويم كه احمد سپيداري بسيار طبري مي خواند، سخت به آن علاقمند و از ديدن نقل قول هاي آن بزرگوار در نوشته شما هم بسيار شادمان شده است. نمي دانم چرا براي بي اعتبار كردن او از اعتبار به مراتب بزرگ تر استادمان طبري مايه گذاشته ايد و چرا فكر كرديد او حتما طبري را نمي خواند و نمي شناسد …؟ نفهميدم علت اين نكته را. گاه حس مي كنم در متن نوشته هايتان در صديد خوش تر بدرخشيد تا بهتر باورتان كنند. مشكل در آن است كه دستور العمل انقلاب هر چقدر هم زيبا و پرنگار نوشته شود، تنها وقتي عملي مي شود كه عملي و كاربردي تنظيم شده باشد.»

خُب، سپيداري گرامي، اجازه دهيد از بخش دوم شروع كنم:

١- اين احساس خوشايندي خواهد بود هنگامي كه شما آنجا و من اينجا، طبري مي خوانيم، و بياد بياوريم كه در جاي ديگر همتايي نيز زير آسمان كبود به همين كار مشغول است. اگر شما به جا، آنچه را كه از «استادمان» مي خوانيد، در نوشتارهايتان نقل كنيد، من هم مانند شما خوشحال و خشنود خواهم شد، بدون آنكه به خودم اجازه دهم باور كنم كه شما نقل از طبري را به منظور «بي اعتبار كردن» من انجام داده ايد.

زنده ياد احسان طبري، سه كتاب شعر دارد. او در «سراينده گويد» در ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، انديشه هاي طرح شده در «ترانه هاي خوابگونه» را انديشه هايي اعلام مي كند كه «از پالايشگاه انديشه خود من گذشته است». «استادمان» در ادامه مي نويسد: «اين آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي، هر تار آن به رنج از روان جدا شده است. شايد گاهي موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد. …».

علت نقل قول از طبري توسط نگارنده، همان طور كه شما به درستي تشخيص داده ايد، استفاده از «اعتبار … استادمان» مي باشد. بايد اذعان كنم كه اين «استفاده» تنها براي عمل به توصيه او براي نقل «موزاييكي … به رنج از روان جدا شده» و از «پالايشگاه انديشه» او گذشته، نيست. مساله از عمق بيش تري برخوردار است كه او، با متانت و تواضع بيان مي كند: «شايد گاهي [نقل] موزاييكي … بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد. …». اما به طور قطع اين«استفاده»،  كوششي هم نيست به منظور «خوش تر درخشيدن».

مي نويسيد: «گاه حس مي كنم در متن نوشته هايتان در صديد خوش تر بدرخشيد تا بهتر باورتان كنند.» حق با شماست، در جامعه سرمايه داري كه در آن ”رقابت“ اصل است، پديد آمدن چنين «حس» و برداشتي غيرطبيعي نمي باشد. لنين چنين «حس» و برداشت را پيامد «لكه هاي مادرزادي نظام سرمايه داري» مي نامد كه اثرش بر پوست همه وجود دارد. اما اگر چنين برداشتي مغرضانه نيست، كه در مورد مشخص سخنان شما ترديد ندارم كه نمي باشد، آنوقت بايد مستدل و قابل درك باشد. درست به علت چنين برداشت غيرمستدلي در باره برداشت من توسط شما در مقاله «نكته هايي درباره ”سياست“ و ”سياست ورزي“ چپ- ٦» (٥ ماه مه ٢٠١٢ در نويدنو)، به نقل از طبري در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (٥) …“ ازجمله چنين آمد: «در مبارزه انقلابي، اختلاف و مبارزه اصولي مجاز است … در مبارزه، حق و ناحق، دوست و دشمن خصوصي مطرح نيست، اصل مسئلهِ مطرح است.» (احسان طبري، ”چهره يك انسان انقلابي“، ص ٣١). تاسف بار است كه شما كماكان بر موضع غيرمستدل خود پاي مي فشاريد! راستي چرا خود را مجبور مي بينيد، بر اين موضع غيرمستدل و غيرقابل درك پاي بفشاريد؟

ببينيد، نقل قول شما از اثر كلاسيك لنين در مقاله «بازخواني ضرور بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» (نويدنو) را حتماً نبايستي به مثابه كوشش شما براي «خوش تر درخشيدن» ارزيابي نمود. ضرورت ارايه نقل قول در مقاله، همان طور كه اشاره شد، امري عميق تر از درخشيدن فرد است.

نقل قول از طبري، تنهـا به خاطر جلب «باور» خواننده نيست، فراتر از آن، تنهـا زندگي كردن با احسان طبري هم نيست. سپيداري گرامي، «نقل قول هاي آن بزرگوار»، يكي از راه هاي آموختن انديشه ديالكتيكي او نيز است كه او با تواضع آن را «هماهنگي دروني» انديشه خود مي نامد. آموزشي كه به درد هر توده اي و هر پايبند به انديشه ”چپ“ نيز مي خورد و از اين روي در اغلب نوشته ها و آنجا كه شعورم و خاطره ام اجازه مي دهد، «موزاييك»ها را به كار مي گيرم. كاري كه تنها از آثار طبري نمي كنم و نبايد كرد. ما آموزگارهاي بسياري در چنته داريم! اين «استفاده» بايد اما همه جانبه باشد. در نقل قولي كه شما در مقاله پيش گفته در نويدنو از لنين آورده بوديد، همان طور كه در نوشتار ”كنگره ششم حزب توده ايران، پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري، با كدام آماج، با كدام شعار“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1765) نشان داده شد، بند نخست نظر لنين در ارزيابي از قلم افتاده و از اين طريق سرشت ديالكتيكي، «هماهنگي دروني» انديشه لنين نقض شده بود.

٢- نتيجه گيري شما كه گويا ارايه «موزاييكي» از طبري به منظور «بي اعتبار كردن» احمد سپيداري انجام مي شود، همان طور كه بيان شد، نتيجه گيري غيرمستدلي است. اين نتيجه گيري، نتيجه گيريي ”استقرايي“ غير مستدلي است.

”حيدر“ در ارتباط با همين نوشتار، در ابرازنظري كه در ”توده اي ها“ نيز منتشر شد، تحت عنوان تعريف ”استقراء، استدلال استقرائي، استدلال تقليلي- استقرائي“، نوشتاري را ارسال نمود. او در آن نتيجه گيري استقرايي مستدل را توضيح مي دهد. وجود پيش شرط اثبات شده، شرط نتيجه گيري مستدل اسقرايي مي باشد. به عبارت ديگر، مي بايستي پيش تر اين ”تز“ اثبات شده باشد كه «بي اعتبار كردن» فرد هدف نوشتار مي باشد، تا بتوان از آن به اين نتيجه نايل شد كه پس، نمونه ارايه شده مي تواند به مثابه دليل پذيرش چنين هدفي پذيرفته شده و ”تز“ را به اثبات برساند.

٣- زنده ياد منوچهر بهزادي، سردبير نامه مردم تا پايان انتشار ٥١٧ شماره آن در تهران پس از پيروزي انقلاب، به آن هايي كه پرسشي مي كردند كه در باره آن در ارگان حزب مطالبي منتشر شده بود، به شوخي مي گفت، ”خودت را لو دادي! معلوم ميشه مردم رو نخواندي!“

حالا مي توان اين شوخي را تكرار كرد و به شما يادآوري كرد كه نوشتارها در باره پرسش تكراري «نسخه راه رشد غيرسرمايه داري» را در ”توده اي ها“ مطالعه نكرده ايد. شايد هم ”گناهي“ نداريد. پس از آن كه هيئت تحريريه ”نويدنو“ صلاح ندانست همه پاسخ ها به شما در نويدنو بازانتشار يابد، مطالب ارايه شده در ”توده اي ها“، براي شما ناشناخته ماند!؟

پرسش تكراري چنين است: «نسخه راه رشد غيرسرمايه داري فورمولبندي شده توسط اساتيد سياسي اقتصادي اتحاد شوروي منوط به وجود اردوگاه قدرتمند سوسياليستي بوده است. در شرايط امروز كه اين اردوگاه متاسفانه فرو ريخته است، كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است. …».

همان طور كه بيان شد، در نوشتارهاي متعددي از جمله دو پرسش تكراري امروزي شما مورد توجه قرار گرفته و به ويژه در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (دو)، ماركسيسم- لنينيسم آئين نيست، رهنمود عمل است! علت هاي عيني دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1773)، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (سه)، تحكيم يكپارچگي حزب توده ايران نيازي مبرم! مبارزه مشترك هدفمند با كارپايه نظري- سياسي مشترك (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1777)، در نوشتار ”تضادهاي حل نشده در راه رشد غيرسرمايه داري، تنظيم يك برنامه مشخص براي راه رشد غيرسرمايه داري براي ايران“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1789)، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (چهار)، عمده ترين آماج پيش رو، «به نبرد مي روم و شمشيرم چوبينه است: شمشير واژه ها، در پاسداري انديشه خود، چروكيده ام» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ص ٧) (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1794) و بازهم در نوشتار ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است (١)“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1819) پاسخ به پرسش هاي شما در باره مساله راه رشد غيرسرمايه داري از جوانب مختلف مورد توجه قرار گرفته است.

در ”گفتگو ميان توده اي ها (سه)، …“ از جمله چنين آمده است: ٢- در يك نكته ديگر نيز سپيداري محق است، وقتي مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري محوري اساسي و تعيين كننده تلقي كرده بودند) قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.»

در تائيد اين موضع واقع بينانه نزد اوست [نزد شماست] كه در نوشتار ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768)، در پاسخ به خواست بجاي او [شما]، چنين آمده است: «زيربناي اقتصادي تثبيت شده در قانون اساسي، يعني اصل هاي ٤٣ و ٤٤، تنها در تلفيق و تركيب با اصل هاي مندرج در بخش ”حقوق ملت“، بازگوي مفهوم و مضمون سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن مي باشد. اين برنامه زيربناي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به معناي گذاشتن سنگ بناي ساختمان سوسياليسم در ايران نيست. درعين حال اما اين اصل ها، نقطه عطف و نشان ترديدناپذير گـذار تاريخي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ از مرحله راه رشد سرمايه داري و به ويژه نسخه نوليبراليسم آن است. اين زيربنا نشان سرشت ضدسرمايه داري انقلاب بهمن و آغاز حركت در جهت سمت گيري به سوي راه رشد سوسياليستي است. حركتي كه با تجريه سي سال گذشته، بدون ترديد تنها با حذف اصل هاي واپس گرانه و ارتجاعي از آن [قانون اساسي]، در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“، ممكن خواهد بود.»

به طور قطع مي توان سطور فوق را به مثابه بيان ”نظري مشخص“ در ارتباط با «توضيح مفهوم [”سمت گيري سوسياليستي“] در شرايط معاصر» براي ايران ارزيابي نمود [كه شما باري ديگر در باره آن مي پرسيد!]. بديهي است كه چنين بياني، كلام آخر نيست و مي تواند برپايه بحث هاي رفيقانه، تصحيح و تكميل گردد. اما لااقل بياني براي بحث، از نوع «سرفصل»هاي مورد نظر سپيداري مي باشد. …»

در همين نوشتار، به بخش ديگري از نظر شما نيز پرداخته مي شود كه تكرار آن در اينجا سودمند است، زيرا به مساله گويا هدف «بي اعتبار كردن» بر مي گردد: «٣- پس از روشن شدن نكته هاي مورد توافق، بايد به نكته اي كه در آن سپيداري محق نيست نيز اشاره اي داشت. اي كاش اين اشاره در آن «رسانه و فضاي مناسب»ي ممكن مي بود كه او به حق برمي شمرد. اما بيان آن در اين سطور، قطعا نه با هدف «تخريب» و نه با دنبال كردن «مسائل ديگري» انجام مي شود. نگارنده اين اطمينان را به او مي دهد!

او در سطور نقل شده در بالا مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري، محوري اساسي و تعيين كننده [براي اجرايي بودن راه رشد غيرسرمايه داري] تلقي كرده بودند) [تكيه از من] قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.».

تكرار بيش از اين را در اينجا ضروري نمي بينم و شما را به نوشتارها مراجعه مي دهم.

در ارتباط با پرسش در مورد «كدام تئوريسيني اين تئوري را بازبيني و به روز كرده است …»، شما را به ويژه به نوشتار ”مشكلات اقتصاي ايران زائيده نظام سرمايه داري است (١)“ جلب مي كنم. توجه ويژه به اين نوشتار از اين روي نيز پراهميت است كه تنظيم بخش دوم آن كه ارايه طرحي مشخص براي راه رشد غيرسرمايه داري در شرايط مشخص كنوني ايران و جهان خواهد بود، تنها با همكاري همه توده اي ها علاقمند و صاحب نظر و به طريق اولي كارشناس اقتصادي ماركسيست ممكن خواهد بود. طرح برنامه براي كنگره ششم حزب نيز به آن اشاره دارد. بايد اميدوار بود كه به منظور تنظيم يك برنامه اقتصادي براي اقتصاد ملي ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، كنگر ششم قرار ضروري را صادر كرده است و مسئولان حزبي براي تحقق آن خواهند كوشيد. اميدوارم در جريان چنين امر بزرگي بتوان نكات ناروشن ديگر، حل و فصل شوند. شايد در اين چهارچوب زمينه برطرف شدن سوتفاهمات براي شما ايجاد شود.

٤- ديالكتيك انقلابي ملي- دموكراتيك و راه رشد غيرسرمايه داري

شما مساله راه رشد غيرسرمايه داري را براي كشورهايي كه در آن انقلاب ملي- دموكراتيك به پيروزي رسيده باشد، مانند ايران، در ارتباط مستقيم با وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» ممكن مي دانيد و مي پنداريد كه بودن «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» پيش شرط اجرايي بودن اين راه رشد اقتصادي- اجتماعي مي باشد. اين نكته را بارها در نوشتارهايتان برجسته ساخته ايد.

اين برداشت كه برداشتي مطلق گرايانه است، ديگر شرايط، از جمله شرايط مشخص تاريخي را مورد توجه قرار نمي دهد. قناعت فكري غيرمستدل ”چپ“ به چنين برداشت مطلق گرايانه، به ويژه از اين روي نادرست است، زيرا عملاً تن دادن به موضعي تسليم طلبانه از كار در مي آيد. براي نمونه، چنين موضعي، اميد و خوش بيني مبارزه جويانه و انقلابي ٥٥ درصد از مردم ونزوئلا كه دو روز پيش باري ديگر هوگو چاوز را به رياست جمهوري انتخاب كردند، تا مبارزه انقلابي را به منظور برپايي سوسياليسم در ونزوئلا ادامه دهد، نفي كرده و مهر تائيد بر موضع دشمنان داخلي و خارجي انقلاب مردم ونزوئلا مي زند! فراتر از آن، ”تز” «پايان تاريخ» را مورد تائيد و «گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني» را براي اعمال سلطه سركوبگرانه خود كه شما خاطرنشان كرده ايد، گستاخي اي موجه ارزيابي مي كند و عملاً مبارزه عليه آن را نفي و ناممكن اعلام مي كند.

روند جاري انقلابي در ونزوئلا براي برپايي سوسياليسم هنگامي كه «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» وجود ندارد، نادرستي پذيرش پيش شرط بيان شده را براي اجرايي بودن اين راه رشد اقتصادي- اجتماعي، عملاً به اثبات مي رساند.

هنگامي كه پيش شرط گام گذاشتن در راه رشد غيرسرمايه داري، تنها وجود «اردوگاه قدرتمند سوسياليستي» تصور شود، بديهي است كه در شرايط نبود اين عامل مثبت، آنوقت مي بايستي هم راه رشد سرمايه داري را تنها راه ممكن پنداشت. امري كه عملاً در دوران كنوني، تمكين كردن به برنامه امپرياليستي نوليبراليسم از كار در مي آيد! با چنين موضعي، ديگر نفي تئوريك و عملي برنامه حزب توده ايران براي تحقق بخشيدن به مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه طرح برنامه نوين حزب بر آن تاكيد دارد، قانونمند است. اين نكات از جمله در نوشتارهاي پيش گفته نيز مورد توجه قرار گرفته بودند. شايد هيئت تحريريه نويدنو با توجه به وسعت ابهام و ناروشني ها، بازانتشار آن را صلاح بداند.

به منظور درك ضرورت مبارزه براي تحقق بخشيدن به راه رشد غيرسرمايه داري براي ايران، كه در وحله نخست وظيفه اي در برابر اعضا و هواداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است، مي توان از بررسي تاريخي انقلاب ملي- دموكراتيك آغاز كرد.

انقلاب اكتبر را لنين به درستي انقلاب سوسياليستي تعريف نمود، زيرا رهبري آن در اختيار حزب طبقه كارگر روسيه، قرار داشت. مي دانيم كه به دنبال هجوم شانزده كشور امپرياليستي پس از پيروزي انقلاب اكتبر ١٩١٧ به كشور جوان شوراها، لنين ”اقتصاد جنگي“ را اعلام كرد. در اين سال ها حتي براي مدتي و اينجا و آنجا، پول نيز از ”اقتصاد كمونيستي“ حذف شد. اين در حالي است كه بلافاصله پس از دفع خطر هجوم نظامي، لنين سياست اقتصادي كشور را آگاهانه تغيير داد. براي او به زودي روشن شد كه ”راه رشد سرمايه داري تحت رهبري حزب كمونيست“، بايد جايگزين ”اقتصاد كمونيستي“ گردد، به ويژه آنكه شرايط در كشورهاي ديگر در اروپا، امكان پيروزي انقلاب در آن كشورها را نابود ساخته بود. برنامه اقتصادي ”نپ“ در اين دوران از طرف لنين طراحي و به مورد اجرا گذاشته شد.

وضع در انقلاب چين، با توجه به تجربه در اتحاد شوروي، متفاوت بود. نظر و نتايج تحقيقات هلموت پترز كه از جمله در نوشتار ”مشكلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ ارايه شده است (پيش تر نيز خلاصه اي از كتاب او منتشر شده بود. ترجمه بخشي از آن نيز در دست تهيه است)، نشان مي دهد كه تعريف ”ملي- دموكراتيك“، به جاي ”انقلاب سوسياليستي“ براي انقلاب چين كه تحت رهبري حزب كمونيست در جريان بود و در سال ١٩٤٩ به پيروزي نايل شد، اتفاقي نبوده و از جمله به دنبال تجربه انقلاب اكتبر عملي شده است. مائوتسه تنگ كه اين تعريف را از انقلاب چين ارايه داده بود، مدت ها در برابر فشار كمينترن كه زير نفوذ استالين خواستار انجام اصلاحات در ده ها در مناطق آزاد، يعني برپايي كلخوز در آن ها بود، مقاومت نمود.  اگر چه او بعدها در جريان ”انقلاب فرهنگي“ با برپايي ”كمون“ها، به تعريف خود از انقلاب ملي- دموكراتيك“ پشت پا زد، نبايستي به منطقي كه در تعريف او نهفته است كه بيان برداشت لنيني از انقلاب ملي- دموكراتيك مي باشد، بي توجه بود.

انقلاب ملي- دموكراتيك، انقلابي است كه در آن نيروهاي اجتماعي متفاوتي حضور دارند. حزب توده ايران براي رهبري انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، شكل رهبري ”جبهه متحد خلق“ را پيشنهاد نمود. چنين شكلي در كشورهاي اروپاي شرقي، از جمله در آلمان دموكراتيك نيز حفظ شد. اقتصاد سياسي اين كشورها، ازجمله در آلمان دموكراتيك، نيز به قول شما «تلفيقي» بود. طبق برنامه ”سيستم نوين اقتصادي“ در آلمان دموكراتيك كه پايه ريز آن والتر اولبريشت بود، واحدهاي اقتصادي غيردولتي حضور داشتند و فعال بودند. آن ها مورد حمايت دولت بودند. هاري نيك در اثرش كه در همان نوشتار پيش گفته معرفي شده است، در توضيح برنامه ”سيستم نوين اقتصادي“ كه زير فشار اتحاد شوروي به مورد اجرا گذاشته نشد، مطالب بسياري ارايه مي دهد. از جمله نشان مي دهد كه بخش دولتي اقتصاد نقشي بدون جايگزين در دوران رشد اقتصادي در سطح ايفا مي سازد، در حالي كه بخش خصوصي و تعاوني در اقتصادِ ”مختلط“ يا ”تلفيقي“ مي تواند نقش بزرگي در مرحله رشد اقتصادي در عمق ايفا كند. از اين روي حمايت دولتي از بخش خصوصي توليدي و خدماتي در اين مرحله ضروري است. توجه طرح برنامه نوين حزب توده ايران به اين نكته، توجهي مستدل، علمي و واقع بينانه است!

«آساني است كه سخت پياده مي شود»! (برتولد برشت)

به عبارت ديگر، اقتصاد سياسي در جامعه اي كه در آن انقلاب ملي- دموكراتيك به پيروزي رسيده است، مي تواند تنها اقتصاد- سياسي به قول شما «تلفيقي» و يا راه رشد با گرايش سوسياليستي باشد. حضور «قدرتمند كشورهاي سوسياليستي» مي تواند شرط كمكي براي رشد و شكوفايي آن باسد، اما پيش شرط نيست!

در ايران ”جبهه متحد خلق“ برپا نشد، برعكس نيروهاي راستگرا توانستند قدرت خود را تحكيم بخشند و انقلاب را به شكست بكشانند. اين تجربه منفي تاريخي كه به طور عمده به دنبال تغيير روزافزون تناسب قوا به سود ارتجاع داخلي و خارجي تحقق يافت، نه تنها به معناي نادرستي راه رشد غيرسرمايه داري نمي باشد، بلكه برعكس، تجربه ايست در تائيد و تاكيد بر ضرورت پذيرفتن و عمل به آن.

قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧، زيربناي چنين راه رشدي را تثبيت كرده است. لذا مبارزه براي تحقق آن، كماكان وظيفه روز همه ميهن دوستان و در راس آن توده اي ها مي باشد. بايد كار تبليغي و ترويجي در اين زمينه را تشديد نمود، متحدان ميهن دوستان را قانع و باورمند به آن كرد و انقلاب بهمن را به سرانجام منطقي آن رساند.

حق با شماست، آنچه كوشيدم با واژه هايي حتي المقدور ساده بيان كنم، آن طور كه نوشته ايد، «دستور العمل انقلاب» است كه «هر چقدر هم زيبا و پرنگار نوشته شود، تنها وقتي عملي مي شود كه عملي و كاربردي تنظيم شده باشد»، به بياني ديگر، وقتي آگاهانه و با برنامه اي واقع بينانه تدارك ديده شده و با جسارت و قاطعيت انقلابي، در عين نرمش و توجه به شرايط، به ويژه توجه به سطح آگاهي عمومي و آگاهي متحدان دور و نزديك تحقق بخشيده شود. اين، به قول برشت، آن «آساني است كه سخت پياده مي شود»!

 

٥- يك جمله آخر در باره پرسش شما در ارتباط با «تئوريسين»هايي كه باوجود «گستاخي حيرت انگيز سرمايه داري جهاني»، «اين تئوري را بازبيني و به روز كرده» اند: نام برخي از آن ها در نوشتار پيش گفته ”مشگلات اقتصادي ايران زائيده نظام سرمايه داري است“ ارايه شده است. پيش از نوشتن اين سطور، تعداد كتاب هايي را كه در اين زمينه در اختيار هست، شمردم، پانزده كتاب! و اين تنها بخشي از ادبيات ماركسيستي در اين زمينه است. تعداد مقاله ها و رساله ها بسيار بيشتر است.

اگر نمي خواهيم با قناعت فكري غيرمستدل و غيرمجاز، توصيه «استادمان» را به فراموشي بسپاريم، «… كنون از ماست پريدن، كنون بر ماست بگذشتن» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، «نثر موزون شاعرانه»، سروده زندان).

احسان طبري اوج چنين پرش و گذار را در سروده ديگرش در زندان به شيوه «نثر موزون شاعرانه» نگاشته و خطاب به ”اخگران اسفند“ فرياد مي زند. ارايه اين «موزاييك» از «پالايشگاه انديشه» طبري در اين سطور مي تواند كمكي باشد براي درك عمق ضرورت بازگويي «هماهنگي درونيِ» انديشه آموزگار هزاران توده اي كه «هر تار آن به رنج از روان جدا شده» و تا عمق كهكشان مي درخشد: «… اي پنهان آشكار! يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت، يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براي يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت. …» (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، «نثر موزون شاعرانه»، سروده زندان). *

اخـگـران اسفنـد

اى برزگر بذرهاى پاك! اى كِشتكار بسيط خاك! اى زنده جاويد در مغاك!

آن‏ زمان كه تو را شناختم، هيچ‏گاه با تنهايى خويش نساختم.

تو گنج رمز رنج ‏هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه ‏هايت، به چاه سياه غرب  درغلتيد. آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرة زمين زانو زد و زمين در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق‏ خانه قلبم پنهان نخواهم داشت. يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براى يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ ‏هاى گل سرخ، مى نهم يادت را در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مىكنم يادت را، در ذهن مادرى كه جگرگوشه‏ اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است، در خلوت آن دخترى كه در فراقت اشك ‏هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله ‏بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستا هاى غم‏گرفته، آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها. منفجر مىكنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار  –                            كه تا زانو در گل فرو رفته‏اند، در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومه سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را، چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه‏ ها.

يادت را، هر پگاه بر چهره مى زنم، چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

                          ***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام، بر زبان دوخته‏ ام، بر قلب نفروخته‏ ام، اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!




انتقادي درست …

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٦ (١٤ مهر)

واژه راهنما: كليت، حقيقت است (هگل). دفاع از خط مشي انقلابي خزب توده ايرانؤ مخك عيني توده اي بودن.

 

رفيق گرامي كنعاني،

با تشكر براي موضع انتقادي ارسال شده در ارتباط با نوشتار «بيماري مسري ”نگراني“، بند ناف ”راه توده“ و ”عدالت“ يكي است. دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران وطيفه هر توده ايست» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864).

شما مي نويسيد: «رفقا، شما در اين مقاله نظر راه توده را منطبق بر شرايط كنوني ندانسته و به اصطلاح مبارزه ”كي بر كي“ اوايل انقلاب را رفيق علي خدائي بر شرايط امروز، نه بر اساس ديالكتيكي، بلكه بر اساس مكانيكي تطبيق ميكند را رد كرده ايد. يعني شما بحث تئوريكي را مطرح كرده ايد. خوب بر فرض بپذيريم كه نظر شما درست است و رفقا راه توده اشتباه ميكنند. و من هم اين بحث را بعنوان بحث رفيقانه قلمداد مي كنم و بعد از شكست هم بين رفقاي توده اي تداوم اين بحث طبيعي به نظر مي رسد. خوب رفقا، شما چرا در آخر مقاله تان باز مسئله را از سطح تئوريك به سطح امنيتي تنزل داديد. چرا؟ شما چرا يكدفعه اين بحثتان را ول كرده و به حالت عصباني و مانند يك پليس شروع به اتهام زني و طرح سوال كرديد. گويا كه گذرنامه رفيق خدائي از مركز غيبي (بخوان سازمان هاي امنيتي كشور؟) صادر شده و شما نيز پيگير آن بوده ايد. عزيزان، مگر شما كجاي دنيا نشسته ايد، آيا پليس كشورهاي امپرياليستي به شما دسترسي ندارند. مگر انگلستان و يا آلمان و ساير كشورهاي غربي از اين نظر امنيت دارند؟

رفق، اين نوشته تان مرا بياد روزهائي كه در مينسك (بلاروس) (سال ٩٠- ١٩٨٩) مي اندازد. آن زمان نيز رفقائي كه با ويزا به غرب مي رفتند، اكثريتشان را متهم به عامل امپرياليسم ميكردند. اين تيپ رفقاي فالانژ، براي آنكه پيش رهبري حزب خودشيريني كنند، مثل ماموران پليس س/ج مي كردند. مثلا شما به دامن امپرياليست ميرويد. بدانيد كه شما را عامل خود خواهند كرد. اما ورق برگشت و اتهام زن ها همه خود در اين كشورها جايگزين شدند. و كسي نپرسيد، پس شما چطور عامل شديد يا نه؟ آري رفقا، دست از اين اتهام زني برداريد. به شما چه مربوط كه رفيق خدائي و امثالهم، گذرنامه را از كجا آورده اند. مگر كسي از شما هم مي پرسد، از كجا گذرنامه گرفته ايد و يا كجا مي رويد و يا كجا زندگي ميكنيد و ساير. ما از اين شانتاژها در شوروي ديده ايم و كسي هم ديگر گوش به اين اتهام زني نخواهد داد.

در خاتمه عزيزان بسيار متاسفم كه بعد از اين همه بحث تئوريك، بالاخره سطح مقاله تان را خيلي پائين آورديد. آنرا تبديل كرديد به اتهام نامه پليس.   با درود رفيقانه»

رفيق كنعاني گرامي، من نامه شما را رونويسي كردم. با همه نامه هاي دريافتي چنين مي كنم، باوجود آنكه اين كاري اضافي است. بازنويسي نامه شما را من از اين روي انجام دادم، تا بتوانم مضمون دقيقِ نظر شما را دريافت كرده و درك كنم. با اين شيوه تصور مي كنم، به كنه مطلب انتقاد شما دست يافتم كه در سطور بعدي به توضيح آن مي پردازم.

رفيق گرامي، هر پديده اي از تاريخي برخوردار است. براي درك آن، بايد تاريخ و روند شدن آن را شناخت، تا توانست به مضمون پديده دست يافت. شما مي توانستيد تاريخ يكي از پديده ها را از متن نوشتار دريابيد. تاريخ بحث هاي تئوريك- سياسي اي كه ”راه توده“ علي خدايي در تمام طول سال ها آگاهانه به آن پاسخ نداده است. ديگري، تاريخ- سرگذشتي است كه بدون اطلاع از آن، به ويژه به خاطر تجربه هايي كه پشت سر گذاشته ايد، پرسش پايان نوشتار از علي خدايي براي شما اجباراً آب و رنگي «پليس»گونه مي يافت، كه يافت.

پرسشي كه بايد به آن پاسخ داد، اين پرسش است كه آيا رابطه اي ميان برخورد نكردن و بي پاسخ گذاشتن پرسش هاي مشخص از طرف علي خدايي، از يك سو، و ضرورت طرح پرسش در پايان نوشتار پيشين از سوي ديگر، وجود دارد؟ آيا آن سكوت و اين پرسش از ريشه مشتركي برخودار هستند، دو روي يك مدال را تشكيل مي دهند؟ اگر چنين است، كه بايستي آن را در سطور زير يك بار ديگر هم به اثبات رساند، آنوقت طرح پرسش را بايد تاكيدي بر درستي و صلابت تئوريك مطالب طرح شده در نوشتار مورد انتقاد شما ارزيابي كرد و نه ضعف آن. طرح آن، راهي است به سوي درك علت سكوت علي خدايي در برابر همه اين پرسش هاي تئوريك- سياسي در طول زمان و نشاني است از جنبه ديگري از بغرنجي نبرد طبقاتي كه بايد توده اي ها بار آن را براي دوراني طولاني به دوش بكشند.

ببينيد، رفيق گرامي، در حالي كه شما مضمون مقاله پيشين را به درستي دريافت كرده ايد، اما حتي يك جمله براي اثبات نادرستي بحث تئوريك- سياسي انجام شده در آن بيان ننموده ايد. اين سكوت به چه معناست؟ پاسخ به اين پرسش براي من ممكن نيست. زيرا شناختي از كليت نظرياتتان ندارم. رابطه ما كه با موضع انتقادي شما آغاز شده، هنوز تاريخي ندارد، كه به من اجازه دهد، ارزيابي اي از مواضع شما ارايه دهم. لذا من هم بحث شما را «بعنوان بحث رفيقانه قلمداد مي كنم»، آن طور كه شما نيز انجام داده ايد.

اما وضع در باره علي خدايي متفاوت است. علت سكوت او در باره پرسش ها و ارزيابي هاي تئوريك- سياسي كه مي توانيد ده ها از آن را در آرشيو ”توده اي ها“ بخوانيد، قابل شناخت است. نگارنده مايل نيست در اين سطور همه آن ها را تكرار كند، اما برخي از آن ها مي تواند براي درك شرايط اين جنبه از نبرد طبقاتي كه در برابر توده اي ها قرار دارد، راهگشا باشد.

همان طور كه لابد اطلاع داريد و يا با مراجعه به آرشيو ”توده اي ها“ به آن پي خواهيد برد، انتشار دهنده و مسئول هر دو دوره نشريه راه توده، نگارنده بوده است. نام راه توده را نگارنده به عنوان مسئول سازمان هاي حزب در خارج از كشور (غربي)، انتخاب كرده كه مورد تائيد رهبري حزب در ايران پيش از يورش به حزب نيز بوده است. علي خدايي كه يكي از همكاران، و مهم ترين همكار نشريه در دوره دوم آن بود، آرشيو نشريه راه توده دوره دوم را از خانه من دزديد و به انتشار غيرمجاز آن ادامه داد. او، نه تنها نام راه توده را كه در شرايط برقراري قانون، اقدامي غيرقانوني بود، دزدانه با خود برد، بلكه خبر آنكه ”راه توده“ انتشار يافته بعد از شماره ٩٥، توسط او انجام مي شود و با گذشته آن ارتباطي ندارد را حتي به اطلاع خوانندگان نشريه نيز نرساند. …

بعد از دريافت ارزيابي زنده ياد كيانوري از شرايط سال ١٣٧٣ ايران و ادامه ارسال مقالاتي ديگر از طرف او، يك مقاله نيز به راه توده رسيد كه مضمون آن مورد تائيد نگارنده و همچنين خدايي نيز نبود. مقاله با صغرا و كبراها مي كوشيد به اصطلاح ثابت كند كه وظيفه حزب توده ايران دفاع از جمهوري اسلامي مي باشد. مقاله كه با سبك و نگارش ديگري از آنچه كه نگارش كيانوري بود، نگاشته شده بود، در راه توده منتشر نشد. علت را در نامه اي به ارسال كننده اطلاع داده شد و گفته شد كه حزب توده ايران از آماج هاي ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن مردم ميهن ما و نه از جمهوري اسلامي تحت سلطه نيروهاي ارتجاعي دفاع مي كند. در پاسخ به اين نامه، زنده ياد نورالدين كيانوري به اين مضمون نوشت كه: در اينجا چنين نظرهايي وجود دارد. اين نامه بايد در آرشيو دزديده شده وجود داشته باشد.

بدين ترتيب، كيانوري ضمن تائيد نظر ما در ارتباط با دفاع از آماج هاي انقلاب و موضع انتشار ندادن مقاله پرسش برانگيز توسط راه توده، در عين حال به طور ضمني توجه ما را نسبت به موقعيتي كه خود در آن قرار داشت نيز جلب نمود. موقعيتي كه بلافاصله توسط رفيق گرامي علي خاوري هنگامي كه نگارنده نوشتار دريافت كرده را پيش از انتشار در راه توده در ديداري در برلين در اختيار او گذاشت، تشخيص و نسبت به آن هشدار داده شده بود. رفيق خاوري ارسال نوشتار را توطئه سازمان اطلاعات ناميد.

نظريات سياسي و تئوريك طرح شده در راه توده در سال هاي بعد از ١٣٧٣ تا هنگام مرگ كيانوري، به صورت معمول ادامه يافت. بعد از مرگ اوست كه علي خدايي بدون صحبت و توافق قبلي رابطه هاي جديدي را پايه ريخت كه نشان ارتباط هايي بود كه او به طور پنهاني برقرار نموده بود. از جمله مصاحبه هاي راديوي با يك راديو لوس آنجلسي.

فعاليت هاي سياسي و آموزشي توسط راه توده از جمله با انتشار پژوهشي در باره ”اقتصاد ملي“ و برگزاري سميناري در اين باره در سپتامبر سال ٢٠٠٠ ادامه يافت. در اين سال است كه علي خدايي بدون وجود هر توجيه موجهي با دزديدن آرشيو راه توده دوره دوم آن، ادامه كار نشريه را راساً در اختيار گرفت. اين اقدام زماني انجام شد كه او از يك سو ارتباط با جريان هايي در ايالات متحده و از سوي ديگر با شبكه مستقر در ايران را نيز در اختيار گرفته بود.

در چنين شرايطي بود كه اطلاع از سفر او از پراگ به ايالات متحده كه در طول سال هاي گذشته در صحبت ها عيان شده بود، از وزن و مفهوم ديگري برخوردار شد. پاسخ به اين پرسش، اما زماني به نكته مبرمي تبديل گشت كه سياست اعمال شده در ”راه توده“ دزديده شده، در ارتباط با مساله وحدت نظري و سازماني حزب توده ايران و هم در ارتباط با مساله ”اتحاد“ها در مرحله كنوني، از ويژگي خاصي برخودار شد كه موضوع نوشتارهاي متعددي در ”توده اي ها“ مي باشد.

در ارتباط با مضمون بحث ها، شما را به نوشتارهاي بسيار ديگري كه در صفحه ”توده اي ها“ انتشار يافته، مراجعه مي دهم. به هيچ يك از آن نوشتارها پاسخي داده نشد! اين بي جواب گذاشتن را تنها نبايد به عنوان ناتواني براي مستدل كردن نظريات، توسط ”راه توده“ علي خدايي دانست. بلكه همچنين بايستي ارتباط آن را با پرسش پايان نوشتار نيز برقرار نمود. بي جواب گذاشتن پرسش ها در ارتباط با ارزيابي اين يا آن نكته در ارتباط با خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از اين روي با پرسش پايان نوشتار در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد، زيرا شركت در بحث، براي نمونه در باره ارتباط ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“، مواضعي را كه عامداً در ابهام گذاشته مي شود، افشا مي كند. كسي كه با اصرار به چنين بحثي تن نمي دهد، نمي تواند خود را در پشت ناآگاهي پنهان كند، او هدفمند و آگاهانه عمل مي كند. براي نمونه، شما رفيق گرامي كنعاني نمي توانيد مضمون نوشتار اخير را مورد پرسش قرار دهيد، اما حتي يك جمله نيز در اثبات نادرستي آن بر روي كاغذ بياوريد. متاسفانه انتقاد شما در اين لحظه، محتواي جدي خود را از دست مي دهد. قطعا شما در آينده نظريات انتقادي خود را در باره مضمون نوشتار نيز ارايه خواهيد داشت. و امكان ارزيابي ديگري را از انتقاد خود ممكن مي سازيد. انتقادي كه جدا از حواشي پراهميت خود كه گوشه اي از آن برشمرده شد، مستدل به نظر مي رسد.

نكته ديگري كه در تائيد ارزيابي سطور پيش است، اين نكته است كه در همان نوشتار معروف زنده ياد كيانوري كه مورد تائيد ”راه توده“ علي خدايي است، با صراحت وظيفه و رسالت راه توده توسط كيانوري اعلام شده بود. او تنها به طور مشروط و براي مدت معين ضروري، با انتشار راه توده دوره دوم موافقت كرده بود. براي راه توده رسالت و وظيفه اي گذرايي قايل شده بود! مرز حقانيت وجود و فعاليت راه توده، از طرف كيانوري، مبارزه براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران و از اين طريق ايجاد زمينه وحدت نظري در حزب طبقه كارگر اعلام شده بود. چنين موضعي با موضع سپردن سرنوشت وحدت نظري جنبش توده اي در حزب توده ايران به دست حوادث نامعلوم و به آينده اي نامعلوم تر كه علي خدايي و ”راه توده“ او تبليغ مي كنند، نه تنها ١٨٠ درجه تفاوت دارد، بلكه آشتي ناپذير است! علي خدايي، در همين مقاله ”راه توده“ ٣٧٤ نيز با صراحت عليه نظر كيانوري موضع آشتي ناپذير اتخاذ مي كند و بر آن پاي مي فشارد!

با مطالعه نوشتارهاي ديگر قطعا در خواهيد يافت كه نگارنده با اولين نشان تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، دفاع جانانه از اين خط مشي و كمك به تعميق و تدقيق آن را با نوشتار «زنده‏باد ”نامه مردم“، جنبش مردمی، واقعیت‌های عینی، ونقش زحمتکشان» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1312&lang=fa) آغاز كرده و ادامه دادم. اين اقدام در تائيد كامل نظر زنده ياد كيانوري و در خط سنتي كه توده اي هاي صادق در طول ٧١ سال مبارزه خود به آن پايبند بوده اند قرار دارد، زيرا در خدمت دفاع از منافع عاليه حزب طبقه كارگر ايران مي باشد. با ايجاد شدن زمينه واقعي براي تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، مبارزه خارج از ارگان ها و اندام هاي حزبي براي احياي چنين خط مشي پايان مي يابد. اين، يك ارزيابي عيني- تاريخي است كه با سنت مبارزات درون حزبي در انطباق كامل است. اكنون (همان طور كه اميدوارم) برگزاري كنگره ششم حزب در جريان است، اگر چه به ناحق و خلاف موازين اساسنامه اي امكان شركت فعال و زنده نگارنده در آن بوجود نيامده است، در حالي كه گفتني بسيار داشتم، باوجود اين مجاز نيستم از مبارزه درون حزبي براي تحكيم، تعميق و تدقيق خط مشي انقلابي حزب عدول كنم. اين وظيفه اي عيني است كه نمي توان آن را به علل ذهني و شخصي نقض نمود.

كليت، حقيقت است!

پيشنهاد علي خدايي براي تعيين تكليف نظري و سازماني حزب توده ايران در آينده نامعلوم، در تضاد آشتي ناپذير با تجربه موفق حزب ما پس از كودتاي خائنانه ٢٨ مرداد ٣٢ نيز مي باشد. حزب توده ايران و فرقه دمكرات آذربايجان، در اولين فرصت نشست رسمي و قانوني پلنوم كميته مركزي، وحدت حزب طبقه كارگر ايران را در سرزمين مشترك مورد تصويب قرار دادند و عملي ساختند. تثبيت و تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه نقشي تعيين كننده در سرنوشت نظري- سياسي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما ايفا نمود، بر پايه اين وحدت نظري و سازماني حزب توده ايران، و نه در شرايط تشتت نظري و سازماني مورد خواست علي خدايي ممكن شد.

رفيق كنعاني، اگر موضعي كه در مقاله «غلبه ”اتحاد“ بر فاجعه ”تفرقه“» در همين ”راه توده“ علي خدايي (شماره ٣٧٧) كه بنا به مضمون و سبك نگارش بدون ترديد توسط او نگاشته نشده است، در ارتباط با «اميد از آنرو كه ملت ما بالاخره توانسته بر تفرقه ويرانگر و فلج كننده غلبه كند و …» (صرفنظر از مضمون مورد نظر مقاله كه هنوز براي من شناخته نيست)، درست است كه هست، چرا نبايد توده اي ها نيز ”امروز“ براي وحدت نظري و سازماني حزب توده ها مبارزه كنند و بايد آن را به آينده نامعلوم و «جسارت رهبران» براي وارد شدن به «گود» مبارزه هاي نامعلوم آينده حواله دهند؟ استدلال براي اين يك بام دو هوايي، بر چه پايه انديشه ماركسيستي- توده اي قرار دارد؟

آيا نمي تواند هدفي آگاهانه و خواسته در پشت چنين موضع غيرمستدل، پرسش برانگيز و ضد منافع عاليه حزب طبقه كارگر نهفته باشد؟

آيا دنبال كردن چنين هدفي كه در انطباق كامل است با برنامه استراتژي نظامي- سياسي امپرياليسم براي ”تقسيم و حكومت كن“ و در هماهنگي كامل است با منافع ارتجاع داخلي، اتفاقي است؟ آيا نمي تواند در ارتباط با پرسش طرح شده قرار داشته و از اين طريق، رابطه ديالكتيكي مضمون نوشتار تئوريك- سياسي «بيماري مسري ”نگراني“» را با پرسش پايان آن برقرار سازد؟

در انتظار پاسخ شما و ادامه بحث رفيقانه و صادقانه ميان ما در خدمت منافع عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!




«مرگ بر آمريكا»، شعاري با مضمون مذهبي؟

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٥ (١٣ مهر)

واژه راهنما: علت هاي اقتصادي- اجتماعي شعار ”مرگ بر آمريكا“.

نشريه آمريكايي نيوزويك در تاريخ ٢٤ سپتامبر ٢٠١٢ سرمقاله اي با عنوان ”خشم مسلمان“ انتشار داد. اين مقاله و مقالات مشابهي در نشريات كشورهاي ديگر امپرياليستي، مي كوشند شعار ”مرگ بر آمريكا“ را كه در روزها و هفته هاي اخير باري ديگر در شهر و روستاهاي كشورهاي بسياري از طرف هزاران زن و مرد فرياد زده مي شود، با پرسش ”چرا مسلمانان از ما نفرت دارند؟“، از مضمون واقعي آن تهي و منحرف سازند. خبري كه اما در اين نشريات انتشار نمي يابد، اين خبر است كه فيلم ”بي گناهي مسلمانان“ با كمك مالي ”هسته سخت نومحافظه كاران“ Hardcore-Neokonservatve  تهيه شده است (كلوت ملئن تين، ”بار بر دوش مرد سفيدپوست“، دنياي جوان ٢٧ سپتامبر ٢٠١٢).

به عبارت ديگر، سياست دامن زدن به احساسات مذهبي مسلمان در جهان به يكي از ترفندهاي روزانه ارتجاع امپرياليستي بدل شده است! سياستي كه نه جديد است و نه مي توان و مجاز هستيم موارد آن را، همانند فيلم جديد تهيه شده در آمريكا، جرياني اتفاقي ارزيابي كنيم. اين سياستي است كه امپرياليسم، در راس آن امپرياليسم آمريكا در برنامه استراتژيك نظامي- سياسي خود سياه روي سفيد به رشته تحرير در آورده است و سال هاست كه به آن عمل مي كند. تقسيم كشورها به بخش هاي قومي- مذهبي كوچك و ناتوان براي حفظ استقلال خود، هسته مركزي برنامه از جمله ”هسته سخت نومحافظه كاران“ در آمريكا را تشكيل مي دهد.

كمك به ايجاد شدن سازمان هايي از قبيل ”طالبان“، ”القاعده“ و … كه از يك سو به عنوان ابزار تحميل سياست امپرياليسم، براي نمونه در وقايع كنوني در سوريه، عمل مي كند و از سوي ديگر، استفاد ابزاري از آن را براي اعمال سياست ”مبارزه با تروريسم“ توسط امپرياليسم توجيه مي سازد و راه برقراري سلطه نواستعماري آن را مي گشايد، نيز يكي ديگر از ابزارهاي اعمال سياست سلطه گرانه امپرياليسم را در جهان تشكيل مي دهد.

در ارتباط با اين برنامه استراتژيك در نوشتار ”اخلاق و مذهب در خدمت كي؟“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1858) نكاتي ارايه شد. از جمله اين نكته كه اين سياست استراتژيكي، بخش عمده اي را در برنامه «جنگ فرهنگ ها» به عهده دارد كه زاموئل هانتيگون مطرح ساخته است و پاپ آلماني كنوني نيز آن را به سطح مبارزه با انديشه انسان دوستانه و علمي دوران ”روشنگري“ ارتقا داده است.

دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي، ازجمله بي بي سي، صداي آمريكا و … مي كوشند با به خدمت گرفتن وقايعي كه در آن خشم مردم مسلمان در واكنش به چنين اتفاقاتي بالا گرفته است، سياست امپرياليستي را در پرده ابهام قرار دهند و علت هاي واقعي اقتصادي- اجتماعي شعار ”مرگ بر آمريكا“ را نفي كرده و به مردم بقبولاند كه اختلاف هاي مذهبي و قومي و نه سياست تجاوزگرانه، سلطه جويانه و نواستعماري امپرياليسم علت خشم مسلمانان را تشكيل مي دهد.

بايد در فعاليت تبليغي و ترويجي به دو جنبه سياست تبليغاتي امپرياليسم در خدمت اعمال سلطه خود توجه داشت و آن را افشا نمود.




بيماري مسري ”نگرانـي“ بند ناف ”راه توده“ و ”عدالت“ يكي است! دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران وظيفه هر توده ايست!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٢٤ (ده مهر ماه، مصادف با هفتاد و يكمين سالگرد خجسته بنيانگذاري حزب توده ايران)

واژه راهنما: «محك عيني و ذهني توده اي بودن چيست؟». ارزيابي گام هاي بينابيني مورد نظر اصلاح طلبان.

 

 شايد كريم كريمي حق دارد و «گزارشي» كه در ”راه توده“ شماره ٣٧٤ مطرح شده است، بتواند با واقعيت در انطباق باشد. آنوقت مي توان با او موافق بود كه معتقد است، براي ”بيدار“ كردن برخي «خفتگان» توده اي نياز به گفتگو وجود دارد. زيرا اين خطري جدي است كه دشمن طبقاتي كه «مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشد» (زنده ياد احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“ «نثر موزون شاعرانهِ» سروده در زندان)، توانسته باشد به چشمانشان خاك پاشيده باشد.

پس ببينيم پژوهش كالبد شكافانه اين ”گزارش“ي كه صحت مضمون آن به مثابه بازگويي بحث ها در «ديدار» ادعا شده، اثبات نشده است، چه نتايجي را برملا كرده و كدام نتيجه گيري ها را ممكن مي كند؟ آنوقت مي توان با منطق ديالكتيكي به اين پرسش پاسخ داد كه نتيجه گيري ها در خدمت كيست، در خدمت منافع كدام طبقات و لايه هاي اجتماعي قرار دارد و چه چيز با عث ”نگراني“ اين طبقات و سازمان هاي مدافع منافع آن ها شده است؟

دو نكته افشا كننده!

اول- در حالي كه «ديدار» در تاريخي برگزار شده است كه كنگره ششم حزب توده ايران در پيش است و قريب به دو سال از انتشار طرح برنامه پيشنهادي براي بحث و گفتگو با هدف تدقيق و غني سازي آن توسط توده اي ها و دوستاران حزب با موفقيت مي گذرد، حتي يك بند و يك موضوع طرح شده در آن، «در جلسه و يا بهتر است بگويم ديدار» «شماري از توده ايها» طرح نمي گردد، در حالي كه بنا به اعتراف ”گزارش“، ظاهراً رفقاي موافق كنگره ششم نيز در ديدار حضور داشته اند.

در عوض، دو دسته از پرسش هايي طرح مي شوند كه دو پاي چوبين به اصطلاح ”نظريه“ علي خدايي را تشكيل مي دهند.

يكي پرسش سازماني است! اين ”نظريه“ را او در ”راه توده“ ٢٠٠٨ر١١ر٢٧ مطرح ساخته است. او در آنجا، همان طور كه در ”گزارش“ كنوني نيز مطرح مي كند (آري مطرح مي كند!)، وحدت جنبش توده اي را در حزب توده ايران موكول به تاثير «چوب دردناك حوادث و رويدادها» مي كند كه بايد هنوز بر پيكر حزب توده اي ها فرود آيد!

در سال ٢٠٠٨، ”سردبير راه توده“ مساله وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي را موكول به «جسارت ورود به گود حوادث داخل كشور» مي سازد، و در ”گزارش“ امروز مي نويسد: «اصل براي ما در شرايط فعلي اين است كه لحظه اي از اتفاقات درون كشور غافل نباشيم و همگام با جنبش مردم ايران … حركت نمايم و بحث حزب و تركيب كميته مركزي بماند براي زماني كه اين اكثريت در شرايط آزاد حق انتخاب داشته باشد»! و اين، لابد زمان پيروزي انقلاب سوسياليستي در ايران خواهد بود كه لنين رسيدن قطار به ايستگاه آن را به عنوان موضع اپورتونيست ها در نفي ضرورت مبارزه ”امروز“، خاطر نشان مي كند!؟

در نوشتار «كالبد شكافي انديشه (١)، تشتت در جنبش توده اي به سود كيست؟ برداشت مطلق گرانه ”راه توده“ به خطا مي رود» در تاريخ ١٧ آذر ١٣٨٧ نظريات هولناك «سردبير راه توده»، ”علي خدايي“ در ارتباط با مساله وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي در حزب توده ايران مورد دقت و بررسي قرار گرفته است. در آنجا (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa) ازجمله نشان داده شده است كه در انتظار «چوب دردناك حوادث و رويدادها» براي وحدت جنبش توده اي نشستن، «مطلق كردن شرايط ”عيني“ خارجي» است؛ و تاكيد بر «جسارت رهبران» براي «ورود به گود حوادث داخل كشور»، مطلق كردن «عامل اتفاقي ”ذهني“ دروني» براي مبارزه به منظور ايجاد وحدت ضروري نظري و سازماني جنبش توده اي در حزب طبقه كارگر است!

اين در حالي است كه نياز واقعي و عيني جنبش توده اي و تك تك توده اي هاي صادق، مبارزه امـروز براي دسترسي به اين هدف والا است كه نقشه و برنامه دشمن طبقاتي را براي پراكندگي و چند دستگي جنبش توده اي خنثي مي كند! فراموش نكنيم! برنامه استراتژي نظامي- سياسي امپرياليسم، در راس آن امپرياليسم آمريكا، تقسيم كشورها به واحدهاي كوچك قومي- مذهبي است، تا سلطه حاكميت خود را ابدي سازد!

طرح و تكرار اين سخنان پوچ و ضد انديشه ماركسيستي- توده اي، از نظر تئوريك و هم سياسي، نشان احساس مسئوليت در برابر سرنوشت حزب توده هاي كار و زحمت ميهن ما نمي باشد، بلكه برعكس، خود افشاگري نقشي است كه علي خدايي و ”راه توده“ دزديده شده توسط او به عهده گرفته است كه در اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران (٣ مهرماه ١٣٩١، نامه مردم شماره ٩٠٤) به آن اشاره مي شود: «توطئه نابودي فيزيكي و معنوي حزب توده ايران كه با يورش دستگاه هاي امنيتي رژيم ولايت فقيه و ياري دستگاه هاي امنيتي امپرياليسم و عوامل آن در منطقه، در بهمن ماه ١٣٦١ آغاز شد و به دستگيري هزاران توده اي و جان باختن صدها تن از برجسته ترين رهبران و كادرهاي حزبمان، در جريان فاجعه ملي كشتار زندانيان سياسي منجر شد، هنوز با تمام توان ادامه دارد. تلاش براي ايجاد بدبيني و تفرقه در صفوف حزب، بي اعتبار كردن ارگان هاي رهبري، هجوم سنگين تبليغاتي و ياري به انتشار نشريه هاي ضدتوده اي همچون ”راه توده“ و تلاش براي رهبر تراشي با بهره جويي از قربانيان شكنجه و در عين حال زمينه سازي براي ”حزب سازي“ در ايران، از جمله برنامه هايي است كه بايد با دقت و هوشياري با آنها مقابله كرد.»

در نوشتار نخستين شماره منتشر شده ”توده اي ها“ در تاريخ ٢٨ مهرماه ١٣٨٧ (   http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa)، در زيرعنوان «ضرورت وحدت نظري و سازماني جنبش توده اي از كدام واقعيت و تجربه نتيجه مي شود؟» چنين آمده است: «تجربه تاريخى‏ نشان داده است كه يكى‏ از شيوه‏هاى‏ موفق ارتجاع در كشورهاى‏ مختلف براى‏ دستيابى‏ به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است كه با نابودى‏ فيزيكى‏ جنبش‏هاى‏ انقلابى‏، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن‏ها را در آينده محدود و يا حتى‏ براى‏ دوران‏هايى‏ غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين‏هاى‏ انحرافى‏، از ”چپ“ خواستار آشتى‏ طبقاتى‏ تا ”چپ“ ماوراءانقلابى‏ و انقلابى‏نما در خلاء ايجاد شده، روى‏ ديگر شيوه سركوب فيزيكى‏ را تشكيل مى‏دهد.»

در آغاز اين نوشتار به «واقعيت تلخ تاريخي» اي اشاره مي شود كه از درون آن «مسئوليت هر توده اي» براي مبارزه ”امروز“ با شرايط تحميل شده از طرف ارتجاع داخلي و خارجي و تغيير آن به معناي برقراري وحدت نظري و سازمان حزب طبقه كارگر فرامي رويد. در آنجا از جمله چنين آمده است: «واقعيت تلخ آنست كه به علل تاريخى‏ معين، كه بررسى‏ آن موضوع اين سطور نيست، جنبش توده‏اى‏ اكنون از انسجام نظرى‏ و سازمانى‏ ضرور برخوردار نيست. اين اما ازيك‏سو، به معناى‏ نفى‏ “توده‏اى‏“ بودن و به “جنبش توده‏اى‏“ تعلق داشتن تك تك توده‏اى‏ها نيست و ازسوى‏ديگر، مسئوليت هر توده‏اى‏ را براى‏ پايان بخشيدن به اين وضع نفى‏ نمى‏كند! اين مسئوليتى‏ است كه همه توده‏اى‏ها به آن پايبند و براى‏ تحقق بخشيدن به آن مصممند، بى‏تفاوت از آنكه، در كدام بخش از جنبش توده‏اى‏ قرار دارند و مبارزه مى‏كنند.

تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و مسئوليت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظايف ناشى‏ از اين جانبدارى‏، ادعايى‏ بى‏پايه و اساس و يا احساسى‏ نيست، بلكه داراى‏ زمينه‏اى‏ عينى‏، قابل شناخت و كنترل است. …»

همانجا «محك عيني توده اي بودن چيست؟» برشمرده مي شود: «تعهد به دو امر و كوشش براى‏ تحقق و عملى‏ ساختن آن دو، زمينه عينى‏، و نه ذهنى‏- احساسى‏، تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و جانبدارى‏ از آن را تشكيل مى‏دهد.

يكى‏، كوشش براى‏ ساماندهى‏ وحدت انديشه جنبش توده‏اى‏ و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى‏ و تحكيم مستمر يك‏پارچگى‏ حزب توده ايران؛

دوم، پايبندى‏ به اسلوب و متدولوژى‏ علمى‏ شناخته شده حزب توده ايران براى‏ تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى‏ و نبرد طبقاتى‏ جارى‏ و از اين طريق استخراج رهنمود‏هاى‏ ضرورى‏ براى‏ عمل و پراتيك جنبش توده‏اى‏ تحت رهبرى‏ حزب آن.»

بدين ترتيب در برابر شركت كنندگان «ديدار»ي كه ”گزارش“ آن را ”راه توده“ ٣٧٤ منتشر كرده است، اما لااقل در برابر «سردبير راه توده»، پرسش هاي جدي در ارتباط با مساله ضرورت وحدت نظري و سازماني حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مطرح بوده است. طفره رفتن از پاسخ به آن ها در طول تمام اين سال ها، عمل آگاهانه و هدفمند عليه وظيفه عيني فرد فرد توده اي ها در اين زمينه است. نهايتاً طرح مجدد ”پرسش هاي سازماني“ ضد مصالح عاليه طبقه كارگر ايران در ”نظريه“ (تئوري- تز) پيش گفته ”علي خدايي“ در «ديدار»، همگي دال بر ساختگي بودن ”گزارش“ و نشان دچار شدن دست اندركاران ”راه توده“ به بيماري مسري ”نگراني“ است كه ”عدالت“چي ها نيز دچار آن شده اند (نگاه كن به «خط مشي انقلابي، تيغي در چشم دشمنان حزب توده ايران!، ”عدالت“ نگران چيست؟» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1839).

اين نگراني ناشي از تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه در طرح برنامه كنگره ششم انتشار يافته و تدقيق و تعميق آن وظيفه كنگره در پيش رو مي باشد. اين نگراني در عين حال نشان از واقعيت خوشحال و خوشنود كننده ديگري است كه به آن بازمي گرديم!؟

نكته افشا كننده ديگر- نكته جالبي است كه از اين ويژگي هم برخودار است كه ميان كاركرد به اصطلاح تبليغي و ترويجي ”عدالت“چي ها و ”راه توده“ مشترك بوده  و نشان يكي بودن بند ناف آن هاست! (نگاه كن از جمله به «وجه عملي توده اي ستيزي، نقش ”عدالت“ و ”راه توده“ در برنامه ارتجاع» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1732)  اين نكته نشان ناتواني و در عين حال ندانم كاري آن ها نيز مي باشد. مطلب را بشكافيم:

مساله اي كه دشمنان حزب توده ايران را دچار دل درد نموده است، صلابت نظري- سياسي خط مشي انقلابي حزب توده ايران است كه در دو سال اخير با گام هاي محكم در جهت تحكيم و تدقيق پيش مي رود. موفقيتي كه به طور عمده با طرح علني برنامه براي ششمين كنگره حزب توده ايران توسط رهبري حزب و كميته تدارك كنگره عملي گشته و امكان بحث و گفتگو را ميان توده اي ها گشوده است.

دشمنان پنهان شده در پس عكس رهبران و آموزگاران حزبي و پشت داستانسرايي ها در سطح مجله هاي ”تهران مصور“ و ”ترقي“ كه بر روي آن نام ”يادمانده“ گذاشته اند، و گويا بايستي به كمك آن، تاريخ حزب توده  ايران به رشته تحرير درآيد، از اين رو اين شيوه ها دزدانه را به خدمت مي گيرند، زيرا قادر به ارزيابي علمي شرايط انقلابي در ايران نيستند!

ارزيابي علمي از شرايط مشخص كنوني ايران، يعني ارزيابي از موضع تاريخي، يعني از موضع آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك در مرحله كنوني جنبش انقلابي مردم ميهن ما در سال ١٣٩١!

نقل قول مكانيكي از اسناد حزبي كه ”عدالت“چي ها به آن عمل مي كنند و سرمايه گذاري ”راه توده“ بر روي نظر تاريخي و مشخص زنده ياد كيانوري كه با شرايط سال ١٣٩١ ايران در انطباق نيست، نشان ناتواني براي ارايه چنين ارزيابي ماركسيستي- توده اي مشخص از شرايط سال ١٣٩١ است. اين هر دو شيوه كه توسط سازمان هاي در نظر گرفته شده در برنامه ارتجاع داخلي و خارجي براي «رهبر تراشي» و «حزب سازي» به خدمت گرفته مي شود، ناتوان و معلول است و همزمان دليل آن دل درد خشنود كننده ايست كه ”عدالت“چي ها و ”راه توده“اي ها دچار آن هستند و پيش تر به آن اشاره شد!

اين ناتواني هر دو جريان را مجبور مي كند از ارزيابي مشخص شرايط كنوني دوري كرده و جاي خالي چنين تحليلي را با حمله سطحي و هوچي وار عليه خط مشي انقلابي كنوني حزب توده ايران پر كنند. (شيوه اي كه در مقاله ”سنگ پرتاب نكنيد، در خانه اي شيشه اي نشسته ايد!“ نيز ديده مي شود كه به طور جداگانه به آن پرداخته خواهد شد.) از آنجا كه آن ها قادر نيستند استدلالي در نفي وجود شرايط عيني اي كه با سياست ارتجاع سرمايه داري حاكم در جمهوري اسلامي ايران بوجود آمده است (پايان دوران تغييرات تدريجي- اصلاح طلبانه)، ارايه دهند، بحث را اصلاً از بررسي شرايط عيني كنوني آغاز نمي كنند. به اين پرسش پاسخ نمي دهند كه آيا سياست اقتصادي حاكميت سرمايه داري مافيايي با هدف هاي انقلاب بهمن هم خواني دارد يا خير؟ خط مشي حزب طبقه كارگر در برابر اين سياست اقتصادي چيست و چه بايد باشد؟ به جاي پاسخ به اين پرسش ها و پرسش هاي ديگري كه بارها طرح شده و بي جواب مانده است، آن ها با طرح غيرانتقادي و غيرتاريخي نقل قول هايي، يكي دفاع از ”احمدي نژاد“ و ديگري دفاع از ”هاشمي رفسنجاني“ را دنبال مي كند. به عبارت ديگر دنباله روي از سياست لايه هاي مختلف حاكميت!

آن ها بايد اول به اثبات برسانند كه چرا «سياست حزب توده ايران كه مهر تائيد اكثريت رهبران در پلنوم ١٦ و ١٧ زير آن ثبت مي باشد» و ارزيابي از شرايط پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، ارايه برنامه تعميق انقلاب («جبهه متحد خلق»!) و همچنين شرايط ”نبرد كه بر كه“ آن دوران را تشكيل مي دهد، براي شرايط كنوني سال ١٣٩١ ايران صائب است؟

به بياني ديگر، بايد آن ها در ابتدا شرايط اقتصادي- اجتماعي كنوني حاكم بر جامعه ايران را مورد بررسي و پژوهش قرار دهند و از درون آن تضاد اصلي كنوني جامعه ايران را استخراج كنند، تا بتوانند به كمك اين بررسي، تضاد عمده و روز را در ايران تشخيص و براي آن برنامه و پيشنهاد خود را ارايه دهند، و از جمله به مساله ”كدام اتحادها“ براي حل تضاد اصلي پرداخته و مضمون و برنامه اتحاد روز را بربشمردند.

رابطه ديالكتيكي ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“

”علي خدايي“ مدت ها پيش و در جريان بحث هاي پس از انتخابات ٨٨، در نوشتاري مدعي شده بود كه «امروز مشكل ما آزادي است و اين يك موضوع استراتژيك است. بنابراين، هر موضعى‏‏‏‏ كه در راستاى‏‏‏‏ اين هدف باشد، مورد حمايت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغير. پرداختن به مسايل طبقاتى‏‏‏‏ و پررنگ كردن آن در اين شرايط، حداقل آب در هاون كوبيدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگيز.»

نظريه او در نوشتار «امروز مشكل ما آزادي است، وظيفه ”راه توده“- پيك نت» مورد بررسي و پژوهش قرا گرفت (نگاه كن به http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa) و نشان داده شد كه نفي رابطه ديالكتيكي ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ از ديدگاه ماركسيستي- توده اي نادرست و انحرافي است. در اين نوشتار ازجمله چنين استدلال شده است: «…

١- در ابراز نظر، «آزادى‏‏‏‏ امروز» مشكل و يا ”عمده‏ترين تضاد“ جامعه‏ ايران ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود، خواستى‏‏‏ كه «مورد حمايت توده مردم از طبقات مختلف» قرار دارد. اين برداشتى‏‏‏‏ درست است. چشمگيرترين (عمده ترين) تضاد در جامعه ايرانى‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏، مسئله پايمال شدن آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ مصرح در بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسى‏‏‏ ايران است.

٢- در ابرازنظر، مقوله «آزادى‏‏‏‏» ”اهرم“ و يا ”پله“ نردبانى‏‏‏ براى‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏ به آماج‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏ به سود توده هاي محروم و زحمتكش‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏ نمى‏‏‏شود، بلكه به مثابه يك «موضوع استراتژيك» عنوان مى‏‏‏گردد.

نگاه استراتژيك به «آزادى‏‏‏‏» و تبديل نمودن آن به تنـها آماج‏، درونمايه آزادى‏‏‏‏ را از محتواى‏‏‏‏ تاريخى‏‏‏‏ آن تهى‏‏‏ ساخته و به آن ‏مفهومى‏‏‏‏ خيالپردازانه، متافيزيكى‏‏‏‏ و عرفانى‏‏‏‏ بخشيده و درونمايه طبقاتى‏‏‏‏‏ آن را مسخ و مثله مى‏‏‏‏كند. در ذهن از آن پديده‏اى‏‏‏ قائم به خود مى‏‏‏سازد كه در پس آن، گويا ”واقعيتى‏‏‏“ تاريخى‏‏‏ وجود ندارد. …».

هسته مركز خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در طرح برنامه براي تدقيق و تصويب در كنگره ششم حزب توده ايران جاي پرصلابت نظري- سياسي خود را داراست، درست ايجاد رابطه ديالكتيكي ميان ”آزادي“ و”عدالت اجتماعي“ مي باشد.

”راه توده“ و ”عدالت“ كه قادر به نفي علمي اين ديالكتيك نيستند، چاره اي هم ندارند كه با نقل قول از اسناد گذشته حزبي (كه به طور عمده شيوه كار ”عدالت“چي هاست) و تكرار غيرتاريخي نظريات زنده ياد نورالدين كيانوري كه شرايط تاريخي ديگري را مورد بررسي قرار داده است (سال ١٣٧٣ و تداوم ”نبرد كه بر كه“ كه در حماسه دوم خرداد ٧٦ تبلور يافت)، از كنار تجزيه و تحليل مشخص شرايط كنوني حاكم بر ايران طفره رفته و از وظيفه علمي در برابر خود، دزدانه بگريزند.

در نوشتار «دوران تحولات تدريجي- اصلاحي در ايران پايان يافته است!» (http://www.tudeh-iha.com/?p=1046&lang=fa)، شرايط عيني حاكم بر ايران مورد بررسي قرار گرفت: «١ اصلاحات اجتماعى‏‏‏‏‏ به معناى‏‏‏‏‏ چشم‏پوشى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونمند طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ حاكم در جامعه از منافع و مواضع در اختيار خود به سود طبقات و لايه‏هاى‏‏‏‏‏ زير سلطه است، بدون آنكه ساختار اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه تغييرى‏‏‏‏‏ كيفى‏‏‏‏‏ و زيربنايى‏‏‏‏‏ بيابد.

تجربه ٨ ساله رياست جمهورى‏‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏‏ نشان داد كه سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ حاكم بر ايران به طور ذهنى‏‏‏‏‏ نه مايل به عقب‏ نشينى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آميز و قانونى‏‏‏‏ در برابر خواست وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم در ايران براى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به منافع و حقوق قانونى‏‏‏‏‏ خود است و نه به طور عينى‏‏‏‏‏ قادر به چنين عقب‏نشينى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد.

حاكميت سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ تشخيص داده‏است كه هر گام به عقب، مى‏‏‏‏‏تواند با خطر سرريز بهمن  و طوفان انقلابى‏‏‏‏‏ مردم همراه باشد. اقدامات غيرقانونى‏‏‏‏‏ در جريان انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏‏‏‏‏ در ايران در خرداد ١٣٨٨ و حوادث جنايتكارانه پس از آن نيز در تائيد تجربه دوران ”اصلاحات“ بوده و يك‏بار ديگر مصمم بودن حاكميت در خدمت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏‏ را در حفظ مواضع خود نشان مى‏‏‏‏‏دهد.

شكل عتيقه‏اى‏‏‏‏ ”خداشاهى‏‏‏‏“ حاكميت نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ تحت عنوان ”ولايت فقيه“ كه شكل حاكميت دوران قبيله‏اى‏‏‏‏ جوامع بشرى‏‏‏‏ است، با سرشت انقلاب بهمن در تضاد مى‏‏‏‏باشد. خواست حذف آن در سال ١٣٥٨ توسط حزب توده ايران از اين‏رو كماكان مطرح و به خواست روز خيزش انقلابى‏‏‏‏ وسيع‏ترين لايه‏هاى‏‏‏‏ مردم ميهن تبديل شده است.

تشخيص و درك سرشت عيني پايان دوران تحولات تدريجى‏‏‏‏ در ايران از طرف لايه‏هاى‏‏‏‏‏ وسيع مردم از اهميت بزرگى‏‏‏‏‏ برخودار است. اين شناخت، امكان يافتن اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ ضرور مبارزات را بوجود مى‏‏‏‏‏آورد. اشكال و سازماندهى‏‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏‏ از هر محدوديت و ”تابو“، در عين حال واقع‏بينانه، محتاطانه و همچنين جسور و تهاجمى‏‏‏‏‏ در برابر سركوب و يورش سلطه‏گران، به ضرورتي تاريخي بدل شده است.»

گام هاي بينابيني

باوجود ارزيابي فوق از شرايط حاكم بر جامعه در ارتباط با پايان عيني دوران تغييرات تدريجي- اصلاحي، حزب توده ايران با نيروهايي در كشور روبروست كه اميدوارند و مي كوشند، ارتجاع را به برخي از عقب نشيني ها، ولو بسيار كوچك وادارند. شرط هاي محمد خاتمي براي آزادي زندانيان سياسي، ايجاد شرايط آزاد براي انتخابات و …، به عنوان پيش شرط شركت اصلاح طلبان در انتخابات، نمونه هايي از اين كوشش است. اين كوشش كه از نظر فلسفي- تئوريك مي كوشد مواضع عقلايي ايده آليسم عيني را در بحثي يك سويه به مسئول هاي حاكميت سرمايه داري مافيايي تفهيم كند، از اين روي مي تواند مورد پشتيابي قاطع و پيگير حزب توده ايران قرار گيرد، زيرا چنين كوشش و مبارزه براي تحقق هدف هاي آن، اگرچه پايبندي اين نيروها را به امكان ”اصلاح طلبي“ بيان مي كند  – كه در شرايط كنوني غيرواقع بينانه است -، بهرجهت گامي بينابيني را در نبرد براي آزادي و عدالت اجتماعي تشكيل مي دهد كه بايستي مورد پشتيباني حزب طبقه كارگر قرار گيرد.

سرشت ”بينابيني بودن“ اين كوشش و مبارزه، كه شناخت تئوريك آن از ضرورت مبرم برخوردار است، داراي دو جنبه است كه بايستي در ارزيابي ماركسيستي- توده اي با صراحت علمي بيان و نشان داده شود. يك جنبه، نتيجه (ناخواسته) احتمالي اين مبارزه اجتماعي نيروهاي اصلاح طلب با پايان يك ”تجربه منفي“ مي باشد، كه تجربه اي به سود شناخت و درك توده ها و رهبران از واقعيت عيني شرايط جامعه، به معناي شناخت عملي پايان دوران اصلاح طلبي است؛ و جنبه ديگر، موفقيت (خواسته) احتمالي پيروزي اين نبرد اجتماعي مي باشد كه مي تواند در شرايط رشد نارضايي عمومي از گذران اقتصادي- اجتماعي خود، تعميق تضادها در لايه هاي حاكميت و همچنين به دنبال ”حوادث“ غيرمترقبه ديگر تحقق يابد. پيروزي اي كه به معناي تغيير تناسب قوا عليه ارتجاع و به سود نيروهاي ترقي خواه بوده و بايستي در روند مبارزه براي تداوم آن، به تناسب قوا به منظور تغييرات بنيادي دست يافت.

مطلق كردن جنبه دوم امكان، به عبارت ديگر مطلق كردن پيروزي محتوم توسط اصلاح طلبان، كه پذيرفتن يك ”جبر تاريخي“ غيرمستدل مي باشد، پذيرفتني نيست و نمي تواند زمينه سياست واقع بينانه را تشكيل دهد.

اما سرشت بينابيني چنين كوشش ها و مبارزاتي، در شرايط عيني بودن پايان مرحله تغييرات تدريجي- اصلاحي، همانند شرايط كنوني در ايران، نقش تاريخي خود را ايفا مي كرده و عملاً در خدمت رشد جنبش انقلابي و تغيير تناسب قوا به سود تغييرات بنيادي قرار دارد. لذا بايد، صرفنظر از نيت ذهني دارندگان آن، از اين متحدان پشتياني نمود.

سرشت بينابيني اين كوشش و مبارزه اجتماعي لايه هاي حتي از درون حاكميت سرمايه داري كنوني، مي تواند برپايي اتحادهاي ضدديكتاتوري را تا درون لايه هايي از حاكميت نيز توسعه دهد كه زنده ياد منوچهر بهزادي آن را در بررسي پژوهشگرانه خود تحت عنوان ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ (منوچهر بهزادي، دنيا، نشريه سياسي و تئوريك كميته مركزي حزب توده ايران، سال سوم (دوره سوم) شماره ١٠، آذر ١٣٥٥) توضيح مي دهد و مي نويسد: «… علاوه بر كارگران، دهقانان، خرده بورژوازي و بورژوازي ملي، تمام عناصر و قشرهاي ديگر و حتا گروه هايي از طبقه حاكمه كه مخالف رژيم استبدادي شاه اند، مي توانند در اين جبهه شركت كنند.»

بهزادي امكان شركت لايه هايي از حاكميت را در جبهه ضدديكتاتوري با سرشت تاكتيكي اين جبهه نسبت به هدف استراتژيك انقلاب ملي- دموكراتيك مستدل مي سازد. اين پژوهش او اما به معناي دنباله روي حزب طبقه كارگر از سياست اين نيروها نيست. به معناي پذيرفتن هدف هاي مورد نظر آن ها و ترك خط مشي انقلابي خود نمي باشد كه جريان هاي در خدمت هدف هاي ارتجاع از قبيل ”عدالت“ و ”راه توده“ آن را به حزب توده ايران و توده اي هاي صادق توصيه مي كنند.

توصيه نادرست و تسليم طلبانه اين جريان ها در عين حال نشان بي اعتقادي آن ها به ضرورت دفاع از وجود و حضور يك جنبش دموكراتيك ضدامپرياليستي در كشور مي باشد. آن ها هيچ گاه دفاع از چنين جنبشي را از نيروهايي مانند احمدي نژاد و رفسنجاني طلب نكرده اند!

ارزيابي حزب طبقه كارگر از شرايط عيني پايان دوران اصلاح طلبي، زمينه تنظيم سياست طبقاتي و خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. چشم پوشي از آن، نادرست و ناممكن است. اين در حالي است كه شناخت و درك كوشش و مبارزه متحدان حتي گذرا و ناپايدار كه از سرشتي بينابيني برخوردار است (براي نمونه، پذيرش اصل ”ولايت فقيه“ از چنين سرشتي برخودار نيست!)، در ارتباط با مساله اتحادها اجتماعي حزب طبقه كارگر قرار دارد. شناخت حزب طبقه كارگر از هر دو جنبه نبرد طبقاتي جاري در كشور و همچنين آمادگي براي تكيه لازم بر هر جنبه با رشد روند نبرد طبقاتي، ضروري است. چنين نگرش ديالكتيكي به شرايط نبرد روز، به معناي تكيه مطلق گرايانه به اين يا آن جنبه نمي باشد.

همان طور كه مي بينيم، در بخش به اصطلاح بحث در باره مضمون و محتواي خط و مشي انقلابي حزب توده ايران نيز ”گزارش“ راه برخوردي جدي و ماركسيستي- توده اي را انتخاب نمي كند تا با تحليل مشخص واقعيت پيش رو، براي مبارزات حزب توده ايران رهنمودي علمي، ماركسيستي- توده اي ارايه دهد، بلكه مي خواهد با عنوان كردن سخنان پرطمطراق و تهي از مغز («مقالات تحليلي راه توده»)، با سو استفاد غيرتاريخي از نظريات پلنوم هاي ١٦ و ١٧ كميته مركزي حزب توده ايران، و … به وظيفه اي كه بر عهده دارد، عمل كند: «حزب سازي» و «رهبر تراشي»! اميدي عبث!

بايد اذعان داشت كه اين بررسي قادر نشد از نظر حقوقي، تنظيم ”گزارش“ منتشر شده در ”راه توده“ ٣٧٤ را توسط شخص علي خدايي به اثبات برساند. اين در حالي است كه نگارنده از تنظيم «گزارش»هاي متعددي توسط او، براي نمونه براي افرادي كه بايستي خود را به عنوان ”مهاجر سياسي“ به پليس برخي از كشورها معرفي كنند، اطلاع دارد.

باوجود اين مي توان مدعي شد كه مواضع سياسي و نظري مطرح شده در ”گزارش“، مواضع تكراري علي خدايي بوده و هم در خدمت هدف هاي ارتجاع داخلي و خارجي قرار دارد.

در ضمن، ”علي خدايي“ كماكان مديون پاسخ ديگري هم به توده اي ها مي باشد. پاسخ به اين پرسش كه با كدام گذرنامه از خانه حزبي در شهر پراگ پس از فروپاشي چكسلواكي با همسر و كودكانش به ايالات متحده سفر كرد، ماه ها در اين كشور به چه كاري مشغول بود و سپس با چه گذرنامه اي به كشور اتريش بازگشت و به عنوان پناهنده سياسي اقامت گزيد؟