گفتگو ميان توده اي ها (سه) تحكيم يكپارچگي حزب توده ايران نيازي مبرم! «مبارزه مشترك هدفمند» با كارپايه نظري- سياسي مشترك

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٩ (٢٦ تير)

واژه راهنما: «فضاي مناسب» و دموكراتيك بحث در حزب. ”فراكسيونيسم“ به چه معناست؟ ”راه رشد غيرسرمايه داري“ در شرايط كنوني. مضمون نبرد آزاديبخش ملي.

١- سپيداري محق است هنگامي كه مي نويسد: «بحث هاي دو جانبه يا چند جانبه پيرامون مباحثي كه حاوي ابهام ها و يا اختلاف نظر هاي جدي است، رسانه و فضاي مناسب خود را مي طلبد.»

محق بودن او از اين روي مستدل است، زيرا وجود ديدگاه هاي متفاوت نسبت به پديده ها و روندهاي جاري هستي اجتماعي برپايه اسلوب ماركسيستي- لنينيستي، كه ناشي از انعكاس واقعيت از جايگاه انسان تاريخيِ نظاره گر مي باشد، يكتا بودن فرديت او را نمايان مي سازد. لذا وجود ديدگاه هاي متفاوت امري طبيعي و هم زمان امكان بزرگ منشانه و شكوهمندي است براي دريافت كليت واقعيت، به قول سپيداري، دريافت ”هوليستي“ روند در جريان. دستيابي به ”حقيقت“، تنها از اين ”پلوراليسم“، تنها از اين يكتايي انعكاس واقعيت از بيشمار زاويه و ديدگاه جايگاه ها ممكن است.

بدون وجود چنين ”پلوراليسمي“، شناخت ”مبارزات واقعي توده هاي مردم“ در ”جنبش سبز“ ممكن نمي گشت؛ همچنين حزب توده ايران قادر نمي شد به اين شناخت دست يابد كه براي پيروزي ”جنبش سبز“، گـذار از سطح كنوني مبارزات مردم ضروري است. لذا شناخت ضرورت توسعه پايگاه اجتماعي اين جنبش، به عنوان پيش شرط پيروزي آن، نيز بدون وجود اين ”پلوراليسم“ ممكن نمي بوده است. خواستي كه از طريق تلفيق شعار ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“، تلفيق مبارزه ”دموكراتيك“ و ”سياسي“، يعني با نشان دادن ضرورت دفاع از منافع طبقه كارگر توسط ”جنبش سبز“، در خط مشي انقلابي حزب توده ايران براي مرحله كنوني انقلاب ملي- دموكراتيك تبلور يافته است، ممكن نمي بوده است. ضرورت حفظ اين ”پلوراليسم“ در ارگان هاي رهبري حزب، از اين طريق مستدل مي شود.

وجود فرد يا گروه هايي با نظرگاه هاي نزديك و يا مشابه در حزب و ارگان هاي رهبري آن، به معناي ”فراكسيونيسم“ نمي باشد. چنين وضعي پيش شرط ايجاد شدن نظربندي در حزب است. نظربندي اي كه در شرايط برقراري دموكراسي، خود پيش شرط تحكيم خط مشي انقلابي حزب مي باشد.

”فراكسيونيسم“ هنگامي حاكم مي شود كه دارندگان نظرگاه هاي مختلف، گروه يا فرد داراي نظريات متفاوت را از زندگي حزبي ”حذف“ كنند. متاسفانه اين حذف در دوران استالين تا حد حذف فيزيكي هزاران كمونيست وفادار نيز تداوم يافت.

ضرورت وجود «رسانه و فضاي مناسب» براي بررسي همه جانبه پديد و روندها با كار جمعي پروسواس نظري تئوريك- سياسي در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، ريشه در ارزيابي فوق دارد كه بايد اميدوار بود كه تصميم هاي ضروري براي تحقق بخشيدن به آن در  ششمين كنگره در پيش حزب اتخاذ شود. وجود چنين «رسانه و فضاي مناسب» كه در آن برخورد رفيقانه و دموكراتيك برقرار است، پيش شرط بدل شدن حزب سياسي به پيشقراول آگاه طبقه كارگر مي باشد.

تجربه اي كه سپيداري از تاريخ حزب توده ايران ارايه مي دهد: «… بحث هاي دوجانبه و هدفمند و متمركز با نشست هاي ادواري منظم [كه در آن ها] موارد مورد اختلاف سرفصل بندي مي شد. براي بحث پيرامون آن، برنامه ريزي صورت مي گرفت. منابعي كه قرار بود به آن استناد شود و يا جنبه هاي تئوريك موضوع را شرح داده بود، مطالعه مي شد و پس از بحث پيرامون هر سر فصل، نظرات ارائه شده جمعبندي مي شد»، بيان و نشان وجود سنت پرباري در حزب توده ايران است كه ياري گرفتن از آن امروز نيز نيازي مبرم و گريزناپذير مي باشد، زيرا، همان طور كه او در ”پاسخي كوتاه به فرهاد عاصمي“ در نويدنو (٩١ر٠٤ر٢٢) برجسته مي كند، «بدون وجود يك رسانه مناسب (نشست هاي رو در رو) و ساز و كار صحيح (تمركزي با برنامه ريزي و راهبردي دقيق)، بويژه وقتي بحث پيچيده باشد، به سختي مي توان به نتايج مشخصي رسيد و اشتباه در اين كار، به سوءتفاهمات و دشمني ها و دسته بندي ها و … ختم مي شود.»

٢- در يك نكته ديگر نيز سپيداري محق است، وقتي مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري محوري اساسي و تعيين كننده تلقي كرده بودند) قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.»

در تائيد اين موضع واقع بينانه نزد اوست كه در نوشتار ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768)، در پاسخ به خواست بجاي او، چنين آمده است: «زيربناي اقتصادي تثبيت شده در قانون اساسي، يعني اصل هاي ٤٣ و ٤٤، تنها در تلفيق و تركيب با اصل هاي مندرج در بخش ”حقوق ملت“، بازگوي مفهوم و مضمون سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن مي باشد. اين برنامه زيربناي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به معناي گذاشتن سنگ بناي ساختمان سوسياليسم در ايران نيست. درعين حال اما اين اصل ها، نقطه عطف و نشان ترديدناپذير گـذار تاريخي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ از مرحله راه رشد سرمايه داري و به ويژه نسخه نوليبراليسم آن است. اين زيربنا نشان سرشت ضدسرمايه داري انقلاب بهمن و آغاز حركت در جهت سمت گيري به سوي راه رشد سوسياليستي است. حركتي كه با تجريه سي سال گذشته، بدون ترديد تنها با حذف اصل هاي واپس گرانه و ارتجاعي از آن، در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“، ممكن خواهد بود.»

به طور قطع مي توان سطور فوق را به مثابه بيان ”نظري مشخص“ در ارتباط با «توضيح مفهوم [”سمت گيري سوسياليستي“] در شرايط معاصر» براي ايران ارزيابي نمود. بديهي است كه چنين بياني، كلام آخر نيست و مي تواند برپايه بحث هاي رفيقانه، تصحيح و تكميل گردد. اما لااقل بياني براي بحث، از نوع «سرفصل»هاي مورد نظر سپيداري مي باشد.

تفهيم ضرورت پذيرفتن آماج هاي انقلاب بهمن به مثابه هدف هاي انقلاب ملي- دموكراتيك پيش رو به توده هاي ميليوني و در راس آن زحمتكشان يدي و فكري كه مورد تائيد سپيداري است و در انطباق كامل با خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي باشد،

–        به معناي مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي و مجريان آن در حاكميت سرمايه داري مافيايي ولايي- امنيتي است؛

–        به معناي توضيح ضرورت تغييرات انقلابي- دموكراتيك در ايران به مثابه پيش شرط دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي كشور است؛

–        به معناي مضمون مبارزه ملي- ضدامپرياليستي در ايران در شرايط كنوني است كه تنها با گذار از دالان سرنگوني انقلابي حاكميت سرمايه داري ولايي- امنيتي ممكن خواهد بود.

٣- پس از روشن شدن نكته هاي مورد توافق، بايد به نكته اي كه در آن سپيداري محق نيست نيز اشاره اي داشت. اي كاش اين اشاره در آن «رسانه و فضاي مناسب»ي ممكن مي بود كه او به حق برمي شمرد. اما بيان آن در اين سطور، قطعا نه با هدف «تخريب» و نه با دنبال كردن «مسائل ديگري» انجام مي شود. نگارنده اين اطمينان را به او مي دهد!

او در سطور نقل شده در بالا مي نويسد: «تكرار صدها باره اصطلاح ”سمت گيري سوسياليستي“ تنها با استنادهاي تئوريك تاريخي آن و بدون توضيح مفهوم آن در شرايط معاصر، يا فرض گرفتن امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي (وجود سوسياليسم واقعا موجود را خود بنيانگذاران آن تئوري، محوري اساسي و تعيين كننده [براي ممكن بودن راه رشد غيرسرمايه داري] تلقي كرده بودند) [تكيه از من] قطعا كمكي به درك مساله پيش رو نمي كند.»

در بخش تكيه شده در نظر، دو لحظه موجود است كه نياز به بررسي دارد.

– يكي، نفـي «فرض … امكان بكارگيري راه غير سرمايه داري در دوران فروپاشي اردوگاه سوسياليستي» است؛

– ديگري، بيان اين نكته درست كه «بنيانگذاران» تئوري ”سمت گيري سوسياليستي“، «وجود سوسياليسم واقعا موجود را … محوري اساسي و تعيين كننده» براي اتخاذ ”سمت گيري سوسياليستي“ ارزيابي مي كردند.

آيا در نكته اول كه در آن امكان ”سمت گيري سوسياليستي“ با صراحت و در اصل، مورد ترديد قرار گرفته و حتي نفي شده است، همان زمينه ”ذهني“ نادرست بودن ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك نهفته نيست؟ جايگزين براي مرحله ملي- دموكراتيك رشد، لزوماً، تنهـا ”مرحله بورژوا- دموكراتيك“ باقي نمي ماند؟ سپيداري خود اين تنهـا جايگزين را از نظريات مدافعان سرمايه داري نقل مي كند و هشدار مي دهد كه آن ها «پايان تاريخ» را اعلام كرده اند.

مگر چنين نيست كه «تلفيقي» بودن زيربناي اقتصادي در «كشورهاي سوسياليستي و …»، ازجمله در ايران در شرايط پس از فروپاشي اتحاد شوروي و …، تنها در برابر امكان ”رشد“ نوليبرالي سرمايه داري قرار دارد؟

بحث بر سر مبارزه براي انتخاب يكي از اين دو راه است كه مضمون نبرد طبقاتي را در عرصه جهاني و هم در ايران و هر كشور ديگر تشكيل مي دهد؟! نبرد خلق ها براي دست يافتن به راه رشد غيرسرمايه داري، آن را «تلفيقي» بناميم، مضمون نبرد آزاديبخش خلق ها را در نبرد عليه امپرياليسم، عليه نوكلونياليسم، عليه سلطه سرمايه مالي ”جهاني شده“ امپرياليستي و براي دست يابي به آزادي ملي و دموكراسي را تشكيل مي دهد. پرسش درباره موضع ما در اين نبرد مطرح است. نه كم و نه بيش!

اين پرسش مطرح است كه اين ”سمت گيري“ «تلفيقي»، بايستي با رهبري و هژموني كدام لايه ها و طبقات اجتماعي عملي گردد؟ لايه ها و طبقات زحمتكش و ميهن  دوستي كه نيروهاي بالقوه انقلاب ملي- دموكراتيك هستند، يا طيف ”سلطنت طلبان و …“ و حاميان جهاني آن ها؟

پرسش آن است كه بايستي جانبدار سرشت ملي- دموكراتيك و يا ”بورژوا- دموركراتيك“، سرشت خلقي و ملي بود و يا نقش ”متحد طبيعي“ امپرياليسم و نظام سرمايه داري جهاني شده را ايفا نمود؟ بايستي جانبدار سرشت «سمت گيري سوسياليستي» زيربناي اقتصادي و به طبع آن تغييرات روبنايي در جامعه و يا طرفدار سرشت ”نوليبرال“ زيربنا و تغييرات روبنايي همنوا با آن، ازجمله حاكم شدن اصل مورد نظر توكلي، وزير اسبق كار در جمهوري اسلامي براي ”اجاره كردن كارگر“، كه او آن را ”اسلامي“ نيز نام گذاشته بود و همان ”آزاد سازي اقتصادي“ طبق نسخه نوليبرال امپرياليستي است، بود؟

بايد به ياد پاسخ سرباز انقلابي به مبلغ ”اس ار“ي در ”ده روزي كه دنيا را تكان داد!“ افتاد كه پس از سخنان طولاني او عليه بلشويك ها پرسيد: «من نفهميدم، تو طرفدار كيستي؟، پرولتاريا يا سرمايه دار؟»

البته كه حزب توده ايران مدافع و جانبدار پابرجا و تزلزل ناپذير سرشت ملي- دموكراتيك مرحله انقلابي مي باشد و عليه سرشت ارتجاعي نوليبراليسم به مبارزه اي بي امان مي پردازد. داشتن و بيان كردن اين موضع گيري، البته نوشتن «با زباني و به گونه اي» است كه بايد آن را با سربلندي نوشت و آن را با صلابت «نمايندگي از حزب توده ايران» بيان نمود! آري و صد البته، اين موضعِ خط مشي انقلابي حزب توده ايران مي باشد كه هر توده اي براي درك آن و توانايي براي بيان آن مفتخر و سربلند است و آن را با گردني افراشته اعلام مي دارد! مگر چنين نيست؟ مگر نبايد چنين باشد؟

«… بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند …» (احسان طبري، ”پيمان“، سروده هاي زندان)

 

نكته دوم  در سخن نقل شده كه در ارتباط قرار دارد با تصورات «بنيانگذاران» تئوري ”سمت گيري“.

بايد اذعان داشت كه زندگي واقعي در دوران كنوني نادرستي برداشت مطلق گرانه «بنيانگذاران» را به اثبات رسانده است. تجربه كشورهاي آمريكاي منطقه كارائيب و جنوب، چين، ويتنام، كره هنوز در جريان است و به پيروزي نهايي نايل نگشته و خطر شكست آن برطرف نشده است. باوجود اين، اين مبارزات مي آموزد كه مي توان با نبود «سوسياليسم واقعا موجود» نيز راه نجات از وابستگي به نظام سرمايه داري جهاني شده را حتي در شرايط برتري هژموني مالي امپرياليستي، هشيارانه، سخت كوش و انقلابي طي نمود. دفاع و همبستگي با اين كشورها و به ويژه با كوباي انقلابي، يكي از ويژگي هاي خط مشي انقلابي حزب توده ايران است. خط مشي كه در هماهنگي كامل با سياست احزاب ديگر كمونيستي و كارگري به پيش مي رود.




گفتگو ميان توده اي ها (دو) ماركسيسم- لنينيسم آئين نيست، رهنمود عمل است! علت ها عيني «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم»

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٨ (١٠ تير)

واژه راهنما: علت ها فروپاشي سوسياليسم در اتحاد شوروي و كشورهاي سوسياليستي اروپايي. ريشه عيني«دوران گذار». اسلوب علمي بررسي ماركسيسم- لنينيستي. سازماندهي آموزش علم ماركسيسم- لنينيسم وظيفه اي در برابر كنگره ششم حزب توده ايران.

در ”نويدنو“ در هفته هاي اخير يك سلسله از مقالات در ارتباط با ”سياست“ و ”سياست ورزي“ چپ انتشار يافت. در آن ها احمد سپيداري برخي از نظريات خود را در ارتباط با مساله هاي مختلف برشمرد و توضيح داد. به بخشي از آن در ارتباط با مساله «متحدين بالفعل و بالقوه چپ ها در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو» در نوشتار ”بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد!“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768) نگاهي شد. در سطور زير برخي نكات اسلـوبـي آموزنده در انديشه طرح شده، مورد توجه و بررسي قرار مي گيرد، با اين اميد كه بتوان نظر بانيان سوسياليسم علمي، ماركس و انگلس را درباره آموزششان كه مورد تائيد لنين، گرامشي و ديگران نيز است، برشمرد و شكافت. بانيان سوسياليسم علمي بارها با صراحت اعلام مي كنند كه آموزش آن ها يك آئين نيست، رهنمود عمل است!

تجربه تاريخي مي آموزد كه در اختيار داشتن ”رهنمود عمل“، الزاماً به معناي مصون بودن از اشتباه نيست. بررسي علت ها فروپاشي اتحاد شوروي و ديگر كشورهاي سوسياليستي در اروپا، موضوع اين سطور نمي باشد و مي توان براي آشنا شدن با برخي از اين علت ها، ازجمله به نوشتار زير (”فروپاشى‏ سوسیالیسم و تسخیر احزاب کمونیستى‏ از دورن“
http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa) مراجعه داد. باوجود اين مي توان گفت كه با وجود جانفشاني ميليون ها انسان ترقي خواه در اين كشورها و در جهان، اشتباه هاي فلسفي- تئوريك، اقتصادي- سياسي، فرهنگي و … در ساختمان سوسياليسم در اين كشورها پيش آمدند كه در ارتباط با نبرد طبقاتي جهاني كه در شرايط نامتناسب قدرت ميان دو اردوگاه جريان داشت، به پيش شرط هاي قابل احترازي براي ايجاد شدن شرايط فروپاشي ”مدل شورويِ“ ساختمان سوسياليسم تبديل شدند. حزب توده ايران نيز مصون از اشتباه نبود.

اين نكات اما به اين معنا نيستند كه جنبش كمونيستي و كارگري در جهان در دوران پيش و بعد از فروپاشي اتحاد شوروي و كشورهاي سوسياليستي اروپايي با دو نوع «آموخته هاي ماركسيست- لنينيستي» روبرو بوده و يا هست، آن طور كه احمد سپيداري آن را در بخش چهارم نظريات منتشر شده اش در ”نويدنو“ در ارتباط با «دوران گذار» مطرح مي كند و مي نويسد: «آموخته هاي ماركسيست لنينيستي بسياري از ما به دوران اقتدار اردوگاه سوسياليستي در سطح جهان باز مي گردد. يكي از اصولي كه ما آموختيم و در تمام نوشته ها و درسنامه ها تكرار مي شد: بحث دوران گذار بود. بحث ”گذار از دوران امپرياليسم به سوسياليسم“ …». به عبارت ديگر، نظريه پرداز معتقد است كه برداشت از دوران تاريخي كنوني كه «دوران گذار» از سرمايه داري به سوسياليسم است، «با فروريختن باورهاي بلند اين اردوگاه سترگ …» نادرستي خود را به اثبات رسانده و بايد آن را نفي نمود. آيا چنين است؟ به اين نكته بازمي گرديم.

نظريه پرداز در ادامه سخن و به منظور توضيح نظر خود، با اشاره اي گذرا به «اصول ماترياليسم تاريخي ماركس» (كه تنها در همين چهار واژه خلاصه شده است) و به منظور مستدل ساختن تز خود، پاي برداشت «بسياري از ما پيروان سوسياليسم علمي» را به ميان مي كشد. او برداشت «بسياري از ما» را به عنوان ”مورد نمونه“ به خدمت مي گيرد تا اين تز را به اثبات برساند كه در «دوران اقتدار اردوگاه سوسياليستي»، «بسياري از ما» با «آموخته هاي ماركسيستي- لنينيستي» اي روبرو بوديم كه نادرستي آن ها را تجربه زندگي نشان داده است. نتيجه گيري از نكته ارايه شده توسط نظريه پرداز، گويا درست بودن نظريات «ماركسيستي لنينيستي» دوران پس از فروپاشي «بسياري از ما» است كه ديگر به «دوران گذار» اعتقادي ندارند.

به عبارت ديگر در انديشه ارايه شده، اسلوب يافتن علت اشتباه هاي گذشته و برداشت هاي نادرست در دوران پيش از فروپاشي، نبايد از راه بررسي پروسواس شرايط و داده ها عملي شود. يعني به شيوه علمي بررسي علت و معلول ها. بلكه در اين انديشه، اكنون از طريق اعلام ”روزي كه وجود دارد“، وجود ”شبي كه پايان يافته است“ به اثبات رسانده مي شود. چون شب نيست، پس روز است. براي نمونه، نظريه پرداز بدون بررسي علت و معلول ها، در نكته ديگري كه طرح مي كند، وجود مثبته امپرياليسم در دوران كنوني پس از فروپاشي را به مثابه اثبات نادرستي برداشت پيش از فروپاشي توسط «بسياري از ما» مي پذيرد. پايان دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم به اصطلاح از اين طريق به اثبات مي رسد و به طور تلويحي و نخواسته، درستي نظام سرمايه داري مورد تائيد قرار مي گيرد.

اين شيوه پوزيتويستي اثبات كه در تاريخ با نام بيروني، ابن سينا و ديگران به ثبت رسيده است، ابزار انديشه ايده آليست هاي عين گرا براي گذار از ايده آليسم ذهن گرا در هزار سال پيش بوده است. آن ها از روز بودن، نفي شب را به اثبات رساندند. از توانايي پروردگار كه داراي خواست خلق همه چيز است، به همزماني خواست و توانايي براي خلق همه چيز نزد پرودرگار رسيدند. در فيلم ”ابن سينا“، او در سنن پسر بچه مكتب رو، از معلمش مي پرسد، «پروردگار پيش از خلق جهان، به چه كاري مشغول بود؟!»‌ و از آن به اثبات ازلي بودن ماده نايل شدند. به عبارت ديگر از چيزي كه مورد قبول است (ابدي بودن پرورگار)، به اثبات چيز ديگري (ابدي بودن ماده) دست يافتند.

در نظر ابراز شده، بررسي علت ها پديده فروپاشي و يا پايداري امپرياليسم در شرايط كنوني، به كمك شيوه بررسي علت ها علّي بود آن ها عملي نمي شود، تا با شناخت علت ها عيني و ذهني اشتباه ها در ارزيابي گذشته، بتوان از اشتباه هاي گذشته دوري و اكنون عليه علت ها وجودي امپرياليسم به مبارزه پرداخت. با چنين اسلوب غيرديالكتيكي بررسي، هم فروپاشي و هم بقاي كنوني امپرياليسم در انديشه به لحظه هاي عرفاني و مبهم تبديل و غيرقابل شناخت مي گردند.

بهره جستن از شيوه استقرايي نتيجه گيري البته ممكن و مجاز است. اين نتيجه گيري اما تنها هنگامي يك نتيجه گيري علمي از كار در مي آيد كه پروسواس زنجيره علّي شدن پديده را در استدلال حفظ و دنبال كند. براي نمونه مي توان از اشتباه فلسفي- تئوريك نفي ”قانون ارزش“ در اتحاد شوروي كه قانون ”عيني“ اقتصادي است (نگاه شود ازجمله به ف م جوانشير، ”اقتصاد ملي“، ص ٢٨)، به اين نتيجه استقرايي دست يافت كه نازل بودن رشد كمي و كيفي ”كالا“ در اتحاد شوروي سوسياليستي، پيامد و نتيجه گريزناپذير اين بي توجهي به قانون عيني اقتصادي بوده است. اين نتيجه گيري استقرايي از اين روي درست و مجاز است، زيرا مبتني بر اسلوب پايبندي به زنجيره علّي اشتباه انجام شده به كار گرفته شده است. اشتباهي كه يكي از علت ها اقتصادي فروپاشي ”مدل شوروي“ رشد سوسياليسم را بوجود آورد. اما نمي توان به علت وقوع اين اشتباه فلسفي- تئوريك در برداشت مسئولين اين كشور در دوران پيش از فروپاشي، به اين نتيجه گيري نايل شد كه از آنجا كه «آموخته هاي ماركسيست لنينيستي بسياري از ما به دوران اقتدار اردوگاه سوسياليستي در سطح جهان باز مي گردد …» و اين آموخته ها نادرستي خود را با فروپاشي به اثبات رسانده اند، پس مي توان به اين نتيجه گيري رسيد كه «آموخته هاي ماركسيستي- لنينيستي» اين دوران نادرست بوده اند، ازجمله در ارتباط با «راه رشد غيرسرمايه داري» كه پديده اي در دل برداشت درباره «گذار از دوران امپرياليسم به سوسياليسم» است! چنين نتيجه گيري، نتيجه گيري استقرايي غيرعلمي است!

نتيجه گيري استقرايي دوم از نظر اسلوبي نادرست است، زيرا نادرستي تزهاي كمكي طرح شده توسط نظريه پرداز در ارتباط با «دوران گذار» و «راه رشد»، با شيوه علمي مستدل نمي شوند: نظريه پرداز ريشه علّي نادرستي تز «راه رشد غيرسرمايه داري» و «دوران گذار» را ارايه نمي دهد و نادرستي آن ها را مستدل نمي كند! او در آنجا چنين مي گويد: «گذار به سوسياليسم براي بسياري از ما پيروان سوسياليسم علمي بدين معنا بود كه امپرياليسم طي دوران كوتاهي فرو خواهد ريخت و كشورها يك به يك يا به شكل گروهي به اردوگاه سوسياليسم مي پيوندند.» «معناي»ي مورد نظر «ما پيروان سوسياليسم»، جايگزين ارايه زنجيره علّي اشتباه شده است!

اشاره نظريه پرداز به «تلفيقي» بودن زيربناي اقتصادي كشورهاي «سوسياليستي و …» در شرايط كنوني نيز نهايتاً نادرستي تز «گذار …» را مستدل نمي سازد، بلكه تنها نتيجه گيري استقرايي و پوزيتويستي از تجارب در جريان در سطح پديده «تلفيقي» مي باشد. نتيجه گيري از تجربه كه بايستي به تصحيح ”تئوري” منجر شود، سخن درستي است، اما اين تصحيح در مورد مشخص انتقاد نظريه پرداز، بر مي گردد به ”مدل شوروي“ رشد اقتصادي كه پس از نقض قانون جديد اقتصادي ”نپ“ لنين، به مورد اجرا گذاشته شد و در آن، ازجمله قانون اقتصادي كشف شده توسط ماركس، ”قانون ارزش“، نقض شده بود. پايمال نمودن ”آزادي هاي سوسياليستي“ در حزب و جامعه كه خود زمينه عيني فروپاشي را تدارك ديد، علت عمده ديگري براي به وجود آمدن شرايط نقض قانون عيني اقتصادي ماركس را تشكيل مي داد. آنتونيو گرامشي در نامه خود به كميته مركزي حزب كمونيست اتحاد شوروي (اكتبر ١٩٢٦) در ارتباط با شيوه برخوردهاي در درون حزب ميان استالين و تروتسكي (”بلوك اپوزيسيون“) اشاره شفافي به مساله آزادي بيان در درون حزب دارد كه نقل آن در اين سطور مي تواند مفيد باشد. او كه مخالف صريح مواضع تروتسكي و ديگران بود، «نگران شيوه برخوردها در بحث هاي در درون حزب در ارتباط با اختلاف نظرها بود» (هارلد نويبرگ، ”آنتوني گرامشي: هژموني، جامعه مدني“، ٢٠٠١، ص ٣٠). به نظر او اين شيوه ها، برخلاف بحث هاي بسيار تند دوران لنين كه به يكپارچگي و تحكيم همبستگي درون حزبي مي انجاميد، اكنون با خطر «فروپاشي حزب» (گرامشي) همراه است.

كشف اين لحظات تاريخي در تجربه گذشته مي تواند سررشته زنجيره علت هاي علّي اشتباه هاي گذشته و نهايتاً فروپاشي را ارايه دهد و نه برداشت هاي غيرعلمي در سطح پديده ها.

آنچه در نظريات ارايه شده در نويدنو درباره برداشت از «دوران گذار» نزد ماركسيست- لنينست ها در پيش و پس از فروپاشي اتحاد شوروي و … بيان شده است، به قول زنده ياد احسان طبري، «از روزني تنگ» به اين نظريات نگريسته است. طبري در نوشتار ”مختصات جهان و دوران ما“ (يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ١٣٥) به طور گذرا به مساله «دوران گذار» مي پردازد. او آن را «محتواي دوران ما» ارزيابي مي كند كه با «غلبه تدريجي [تكيه از من] سيستم سوسياليستي» بر سيستم سرمايه داري همراه بوده كه بايد توسط «احزاب كمونيستي دنيا كه آگاه ترين و فعال ترين عامل» در اين دوران هستند و لابد با اين اميد كه دچار اشتباه هاي كلان نمي شوند، عملي گردد. او در اين دوران براي «سيستم جهاني سرمايه داري … زوال تدريجي [تكيه از من]» را محتمل مي شمارد. همانجا او همچنين از نارسايي ها در سيستم سوسياليستي و از قابليت ها و «اثربخشي هاي» سيستم سرمايه داري صحبت مي كند و نفي اين واقعيت ها را برداشتي نادرست ارزيابي مي كند، «زيرا چنين حكمي جامد و متافيزيك است».

بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه لااقل احسان طبري، يكي از رهبران درجه اول حزب توده ايران و آموزگار چند نسل توده اي، جزو آن «بسياري از پيروان سوسياليسم علمي» كه نظريه پرداز مي نامد، نبوده است و نمي توان او را در تعريف ارايه شده در نويدنو، گنجاند. برداشتي اين چناني از دوران گذار، به بيان طبري، «جامد و متافيزيك» است و نسبت دادن آن به ماركس، انگلس، لنين و ديگران، با خطري روبروست كه سپيداري آن را خود در جايي ديگر مورد انتقاد قرار مي دهد و «به تنهايي به قاضي رفتن و راضي برگشتن» (بخش دوم نوشتار او، ”شيوه درست بيان نقد“) مي نامد.

نظريه پرداز در اين باره محق است كه با پيروزي انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧، اين اميد نزد انقلابيون، ازجمله نزد لنين وجود داشت كه با پيروزي انقلاب هاي ديگر سوسياليستي در كشورهاي غربي، آن طور كه براي دوران كوتاهي در مجارستان، مونيخ، برلين، برمن در شمال آلمان تحقق يافت، تصورات ماركس و انگلس از گذار لااقل گروه بزرگي از كشورهاي سرمايه داري به سوسياليسم عملي گردد. اين برداشت اما به زودي و با شكست و سركوب اين انقلاب ها توسط ارتجاع تصحيح شد و با طرح تز لنيني درباره برپايي سوسياليسم در يك كشور، برپايه اي نوين استوار گشت. بر اين نكته آنتونيو گرامشي نيز در انطباق كامل با نظريات لنين، تاكيد دارد.

در چنين شرايطي است كه لنين برنامه نوين اقتصادي ”نپ“ را طرح مي كند كه هدف استراتژيك آن در همكاري با سرمايه داري جهاني، دستيابي كشور جوان شوراها به «زمينه مادي و معنوي ترقي بشري» كه در سرمايه داري ايجاد شده بود، قرار داشت. (هلموت پترز، ”تنها انباشت رفرم ها؟“، دفاتر ماركسيستي آلماني، ١٢/٣)

متاسفانه عام گويي و «كل گرايي» در نظريه پردازي توسط سپيداري، كه خود آن را در بخش دوم نوشتارش در ارتباط با نقد تحت عنوان ”در باره نقد و نقدنويسي“ مورد انتقاد قرار مي دهد، نوشتار كنوني اش را با بار هولناك «غلطيدن در سطح» (احسان طبري) دست بگريبان مي كند. او در آنجا مي نويسد: «مهم ترين عامل در تحليل موضوع مورد نقد، داشتن برخوردي همه جانبه (به معناي هوليستيك) به جاي كل گرايي يا جزء گرايي نسبت به آن است.»

خطر نتيجه گيريي بر پايه اسلوب استقرايي كه پايبند به شيوه علمي بررسي نباشد را مي توان در ارزيابي نظريه پرداز در ارتباط با تعريف پديده امپرياليسم نيز مشاهده كرد. بررسي اين نكته را بايد در نوشتاري مجزا عملي نمود. در اينجا برجسته ساختن اين نكته اما ضروري است كه به نظر او كه چند سطر ديگر ارايه شده است، «امپرياليسم»، به عنوان «آخرين مرحله سرمايه داري» ديگر وجود ندارد.

آخرين نكته اي كه بايد به آن در اين سطور پرداخت، اين برداشت است كه گويا «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» با فروپاشي كشورهاي سوسياليستي در اروپا پايان يافته است. لب كلام نظريه پرداز در اين مورد آنست كه پس از فروپاشي، مساله «دوران گذار»، آن طور كه ما به آن مي انديشيدم پايان يافت و كشورهاي «آمريكاي جنوبي» و همچنين «كشورهاي سوسياليستي نظير ويتنام و چين و … به شكلي محدود يا گسترده از جذب سرمايه گذاري هاي جهاني …» بهره مي گيرند. «به عبارت ديگر، ”تقريبا“ همه نظام هاي سوسياليستي واقعا موجود و دولت هاي مدعي سمت گيري سوسياليستي امروز در جهان از نظام هايي تلفيقي شده بهره مي گيرند …» و اضافه مي كند كه «به ياد بياوريم كه تنها در دو دهه قبل چنين اقدامي جز خيانت به سوسياليسم و گذار به سرمايه داري تلقي نمي شد … و ما با تكيه به برداشت آن دوراني خود از ”دوران گذار به سوسياليسم“، ممكن نبود چنين كشورهايي را سوسياليستي خطاب كنيم.»

نظريه پرداز، با بهره گيري از اشتباه تاريخي نقض برنامه لنيني ”نپ“ براي برپايي زيربناي اقتصادي در اتحاد شوروي پس از مرگ لنين، كه پيش تر به آن اشاره شد، به نادرست بودن ارزيابي دوران به مثابه «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ مي رسد!

 همه اين صغرا و كبراها به منظور مستدل نماياندن اين انديشه به خدمت گرفته شده اند كه برداشت ما از «راه رشد با سمت گيري سوسياليستي» در گذشته نادرست بوده است. پيامد اين نتيجه گيري استقرايي اين برداشت است كه ارزيابي «مرحله انقلاب» ايران به مثابه مرحله ملي- دموكراتيك، برداشتي ذهن و اراده گرايانه بوده و نادرست است. بايد به مرحله «بورژوا دموكراتيك» انقلاب قناعت نمود. در نوشتار پيش (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1768) اين برداشت نظريه پرداز شكافته شد و مورد بررسي قرار گرفت و نشان داده شد كه هدف از آن خوراندن اين نظر است كه حزب توده ايران بايد از داشتن خط مشي انقلابي و مستقل پرهيز كرده و براي ممانعت از «انزواي» خود، به دنباله روي از لايه اي از سرمايه داري بپردازد.

رشد نيروهاي مولده، زمينه عيني دوران گذار

دم خروس نتيجه گيري استقرايي غيرعلمي در سخنان و موضع گيري هاي نقل شده، نمايان تر از آن است كه بايد آن را  وسيع تر مورد بررسي قرار داد و خواننده را خسته نمود. نكته اي كه بايد اما در اين سطور به آن پرداخت، بررسي برداشت به كلي يك سويه و نادرست از مساله و مفهوم «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» در نظريات نظريه پرداز است. او در اين باره دركي به شدت مكانيكي و ذهن گرايانه اي را به نمايش مي گذارد، زيرا او

اول- دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم را يك دوران تاريخي در رشد جامعه بشري درك نمي كند و مي خواهد آن را تنها به نبرد طبقاتي در سطح جهاني مربوط سازد كه با فروپاشي اتحاد شوروي و … گويا پايان يافته است. برداشتي كه درباره انقلاب كبير فرانسه نيز به خاطر شكست ناپلئون بارها اعلام شده است. چنين برداشت مكانيكي از روند تاريخي، درك نمي كند كه «گذار دوران»ها، ريشه در رشد نيروهاي مولده در جامعه دارد و وابسته به پيروزي و يا شكست مقطعي اين يا آن ”تجربه تاريخي“ نمي باشد. اگر چنين مي بود، مي بايستي سخن ماركس كه «تاريخ انقلاب ها را تاريخ شكست آن ها» مي نامد، به معناي «پايان تاريخ» درك شود. بدين ترتيب، با شكست انقلاب اسپارتاكوس در روم قديم، نه نظام برده داري پايان مي يافت و نه فئوداليسم.

دوم- به قول لنين، براي نظريه پرداز ”يك من گوشت، يك من گوشت“ است و كيفيت گوشت گوسفند و يك لاشخور تغييري در ارزيابي از گوشت نمي دهد. براي او بي تفاوت است كه «نظام هاي تلفيقي شده …[كه] از جذب سرمايه گذاري هاي جهاني براي توسعه خودش» بهره مي گيرد، در حاكميت كدام طبقه، با رهبري كدام نيروهاي اجتماعي، در خدمت كدام طبقه و لايه هاي اجتماعي و نهايتاً با چه هدف گيري مشخص تاريخي عملي مي گردد؟

براي نظريه پرداز، درك شرايط اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جمهوري خلق چين با پرسش هاي «جدي» روبروست، زيرا او تنها به ظاهر و شكل آن، يعني «جذب سرمايه هاي جهاني» توجه دارد. نظر غافل مي ماند كه ما «با جنگلي» كه همان «دوران گذار از سرمايه داري به سوياليسم» است، روبرو هستيم كه اين بار به «درخت» آن نام ”سوسياليسم چيني“ داده شده است. (نگاه شود ازجمله به ”در جستجوي راه، جمهوري خلق چين در گذرگاه ميان قرون وسطي به سوسياليسم“،http://www.tudeh-iha.com/?p=1148&lang=fa و ”تجربه در جريان در چين، مضمون نبرد آزادیبخش خلق‏ها در دوران کنونى‏‏‏ علیه سیطره امپریالیسم! http://www.tudeh-iha.com/?p=1539&lang=fa)

حتي شكست اين مدل هم كه به هيچ وجه نمي توان آن را در شرايط تاريخي كنوني و زير تناسب قوا حاكم بر نبرد طبقاتي در جهان ناممكن ارزيابي نمود، به معناي نفي «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» نمي باشد.

كانديداي رياست جمهوري در ونزوئلا بايد موقع نام نويسي براي شركت در انتخابات، برنامه دولت خود را نيز ارايه دهد. هوگو چاوز براي انتخابات رياست جمهوري در ماه اكتبر ٢٠١٢،  برنامه دولت آينده خود را تحت عنوان «تعميق انقلابي شركت توده ها در نبرد براي آزادي» ارايه داد كه وظيفه اعلام شده آن، ايجاد زيربناي گذار به سوسياليسم در ونزوئلا تعريف شده است. اين برنامه همانقدر ”مدل“ مبارزه جويانه اي را براي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم تشكيل مي دهد كه آنچه كه در چين و يا در كشورهاي ديگر در جريان است، چنين ”مدلي“ را تشكيل مي دهد. خطري كه اين مدل ها را هنوز تهديد مي كند، ازجمله ”سوسياليسم چيني“ را، تغييري در سرشت آن ها براي قابل شناخت ساختن كوشش بشريت براي گذار از نظام سرمايه داري و برپايي سوسياليسم نمي دهد. اين خطر به نظر هلموت پترز، ماركسيست آلماني و يكي از كادرهاي سابق سفارت آلمان دموكراتيك در ج خ چ، هم به خاطر نفوذ ايدئولوژي بورژوازيي و هم به خاطر حل نشدن رابطه دموكراتيك ميان حزب كمونيست چين و طبقه كارگر كشور، خطري عيني را تشكيل مي دهد. او كه در رشته چين شناسي تحصيل كرده است، در سه سال پيش كتابي درباره ”سوسياليسم چيني“ گذار به سوسياليسم منتشر نمود كه بخشي هايي از آن به فارسي برگردانده شده است كه اميد مي رود بتواند در آينده نزديك انتشار يابد. اكنون او در مقاله اي با بررسي مساله هاي حل نشده در ج خ چ تحت عنوان ”تنها انباشت رفرم ها؟“ (”دفاتر ماركسيستي“ آلماني ١٢/٣) نگراني خود را درباره تغييرات سه ماه پيش در اين كشور اعلام مي كند كه با پذيرش عملي نقش بانك هاي خصوصي تا سطح روستا و نيافتن راه حل براي مساله دموكراسي در كشور، به نظر او وارد مرحله اي جديد و خطرناك مي شود.

رشد نيروهاي مولده در جهان، زمينه عينـي «دوران گذار» از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را به سوسياليسم به وجود آورده است. راه رشد سرمايه داري، در كنار بمب هاي اتمي امپرياليست ها، خود به خطري جدي براي تداوم هستي بر روي زمين تبديل شده است. (نگاه شود ازجمله به ”حفظ محيط زيست، سرشت انساندوستانه ماركسيسم“ http://www.tudeh-iha.com/?p=1124&lang=fa). خطر ايجاد شدن ”روز محشر“ Apokalipse كه ازجمله  ”كلوپ روم“، يعني دانشمندان و نظريه پردازان مداح نظام سرمايه داري به آن باور دارند و آن را در سال ١٩٧٢ اعلام نمودند، از اين روي خطري عيني و واقعي ايست، زيرا به بيان آن ها: «به مرزهاي رشد رسيده ايم»، كه اما بايد آن را مرزهاي رشد برپايه قانون استثمارگرانه و غارتگرانه انباشت سود و سرمايه در نظام ضد بشري سرمايه داري ناميد!

ريشه ارزيابي علمي- تاريخي درباره دوران «گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» با پيروزي انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ آغاز شد، و همان طور كه احسان طبري نيز در سال ١٣٤٢ در ”نوشته ها و ياداشت هاي فلسفي- اجتماعي“ خود برمي شمرد و پيش تر نقل شد، روند پرتضاد و با فراز و فرودهاي تاريخي مي باشد. براي گذار پيروزمندانه از آن، بايد به بيان طبري باور داشت: «ايجاز فرند باور است!» (http://www.tudeh-iha.com/?p=459&lang=fa).

پايبندي به انديشه و اسلوب علمي ماترياليسم ديالكتيك بررسي پديده ها، پيش شرط موفقيت در نظريه پردازي مبتني بر نظريات ماركسيست- لنينيستي است. بايد آموزش اين علم را با پيگيري و وسواس سازمان داد. اين وظيفه اي تاريخي و خطير در برابر حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي باشد. بايد اميدوار بود كه در كنگره ششم در پيش، شركت كنندگان و مسئولين با توجه به وظيفه پيش رو، پاسخي جانبدارانه به سود مصالح عاليه طبقه كارگر ايران براي سازماندهي اين امر مهم و عاجل بيابند.




گفتگو ميان توده اي ها بدون هدف مشخص، جنبش را نمي توان هدايت كرد! نقش حزب توده ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك پيش رو!

مقاله شماره:  ١٣٩١ / ٧  (٩ تير)

واژه راهنما: نقش حزب توده ايران در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك پيش رو. استقلال سياسي حزب طبقه كارگر داشتن برنامه حداقل كارگري است. تلفيق مبارزه سوسياليستي و دموكراتيك. مبارزه عليه «انزوا»، نياز به خط مشي انقلابي دارد.

در هفته هاي اخير در ”نويدنو“ يك سلسله مقالات جالبي در ارتباط با ”سياست“ و ”سياست ورزي“ چپ منتشر شده است كه در آن ها احمد سپيداري نكات متعدد شايان توجه و آموزنده اي را مطرح مي كند. يكي از اين نكات پراهميت كه در بخش پنجم نوشتار مطرح شده، در ارتباط قرار دارد با مساله ”متحدان“ در مبارزه اجتماعي. عنوان اين بخش چنين است: «متحدين بالفعل و بالقوه چپ ها در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو».

در اين بخش، نظريه پرداز، ضمن تائيد ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب ملي و دموكراتيك ايران، نظريات و پرسش هايي را در ارتباط با اين سياست در برابر نيروهايي كه او آن ها را به عنوان «متحدين بالقوه» حزب توده ايران در «در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو» ارزيابي مي كند، طرح مي كند و پيشنهادهاي قابل تاملي براي تبديل نمودن اين متحدين به متحدين بالفعل «در انقلاب ملي دموكراتيك پيش رو» ارايه مي دهد.

نگراني بجايي كه نظريه پرداز را بر آن مي دارد با دقت افتراقي diffrenziert به توضيح نظرش درباره چگونگي جلب متحدين بالقوه بپردازد، خطر «انزواي حزب» توده ايران است كه او آن را به درستي پروژه اي ارتجاعي ارزيابي مي كند، «كه به صورت مشترك توسط سازمان هاي امنيتي رژيم جمهوري اسلامي، رسانه هاي شركتي جهاني [رسانه هاي امپرياليستي همانند بي بي سي، صداي آمريكا و …] و سلطنت طلب ها به اجرا گذاشته شده است.»

نظريه پرداز براي ايجاد زمينه فكري و «سپهري» كه براي طرح نظريات و پيشنهادهاي خود نزد خواننده به آن نياز دارد، در ابتدا و پس از ارايه تعريفي از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، توجه را به پيش شرط پراهميتي جلب مي كند كه براي تبديل نمودن متحدان بالقوه به بالفعل و نهايتاً پيروزي چنين انقلابي از ضروريت گريزناپذير برخودار است. اين ضرورت وجود «حد [معيني ؟ از] تشكل و سازماندهي طبقه كارگر [است كه] عنصري كليدي و تعيين كننده در كيفيت طبقاتي مبارزه بين طبقه كارگر با بورژوازي است … بدون وجود يك طبقه كارگر متشكل، آگاه و قدرتمند، قابليت هاي بالقوه اتحاد نيروهاي بينابيني با نمايندگان طبقه كارگر بالفعل نمي شود …».

ارزيابي نظريه پرداز از وضع سازماني حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و «حد» سازماندهي طبقه كارگر ايران در پرسشي دقيق طرح مي شود: «آيا چنين وضعيتي در شرايط مشخص كشور ما وجود دارد؟ آيا در شرايطي كه كوچكترين تشكل سنديكايي كارگران به فجيع ترين شكل سركوب مي شود و نيروهاي متشكل حزبي در ابعاد حيرت انگيزي در هم شكسته و پراكنده شده اند، راهي طولاني براي رسيدن به چنين هدفي در مقابل نيروهاي نمايندگي كننده طبقه كارگر نيست؟»

همان طور كه نشان داده شد، نقطه قدرت ارزيابي نظريه پرداز، تائيد او از ارزيابي حزب توده ايران درباره مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ماست. ارزيابي اي كه حزب توده ايران از درون آماج هاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧، يعني از واقعيت ”عيني“، استخراج نمود، فرموله كرد و به عنوان پرچم مبارزاتي حزب توده ايران و فراتر از آن، متحدين بالقوه اي مطرح نمود كه تا آنجا كه اين متحدين به نظريات خود پايبند بودند، در ادامه روند پيروزمند انقلاب، به متحدين بالفعل براي به پيروزي رساندن آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك مردم ميهن ما پيش مي رفتند. ما مي دانيم كه تاريخ سه ده گذشته، راهي ديگر را پيمود كه موضوع بررسي اين سطور، ازجمله بررسي علل آن نيست. اما زماني كه حزب توده ايران از شرايط واقعي و عينيت آماج هاي انقلاب بهمن، تعريف سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب را كشف و استخراج و اعلام كرد، بهيچ وجه شرايط «حد» سازماندهي طبقه كارگر و …، در سطح دلخواه بيان شده در ارزيابي نظريه پرداز، وجود نداشت.

آنچه وجود داشت، خط مشي انقلابي- علمي برنامه حزب توده ايران بود كه نشان سطح كيفي رشد پيش آهنگ طبقه كارگر و همچنين سلاح برّايي را عليه توطئه تحميل انزوا به حزب توده اي ها از طرف ارتجاع داخلي و خارجي تشكيل داد. تنها در دو سال اخير است كه حركتي خلاق و سازنده براي بر طرف كردن كمبود چنين خط مشي انقلابي در حزب توده ايران شگفته شده است كه بايد اميدوار بود در كنگره در پيش به نتايج قطعي و برّا براي نبردهاي پيش رو دست يابد. آموزش فلسفي- تئوريك در حزب (كه حميد وارسته نيز آن را در نوشتارش در نويدنو تحت عنوان ”مبارزه ايدئولوژيك نياز يا ضرورت“ طرح مي كند) يكي از زمينه هاي ضروري جبران اين كمبود است.

اين نقطه قدرت ارزيابي نظريه پرداز را نمي توان در جريان هاي ديگر منتقد به خط مشي انقلابي حزب توده ايران يافت. براي نمونه در ”راه توده“ علي خدايي كه مي كوشد با عكس و تفصيلات و … خود را نماينده و حتي سخنگوي حزب توده ايران بنماياند، حتي كلمه اي نيز درباره انقلاب، چه رسد به انقلاب ملي- دموكراتيك و آماج هاي آن مطرح نيست. ”عدالت“چي ها نيز با مطلق سازي جنبه ملي انقلاب بهمن ٥٧، و به زير فرش جارو كردن وجه ”دموكراتيك“ در انقلاب ملي- دموكراتيك، به همان راه هم قماشان خود در ”راه توده“ مي روند. تفاوت آن ها تنها در آن است كه اولي از يك لايه بورژوازي نوپا و دومي از لايه ديگري دفاع مي كند و هر دو مي كوشند اين سياست ضدتوده اي را به نام نمايندگي حزب توده ايران بنمايانند و به خيال خود به توده اي ها بخورانند!

نقطه ضعف نظريه منتشر شده در نويدنو آنست كه دانسته يا ندانسته، خواستار آنست كه حزب توده ايران به خاطر ضعفت كنوني خود در «حد» سازماندهي طبقه كاركر، عملاُ عينيت سرشت ملي- دموكراتيك آماج هاي انقلاب پيش رو را نفي كرده، نتيجه گيري از آماج هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را براي ارايه راه رشد آينده به منظور خروج از عقب افتادگي تاريخي كنار گذارده و نهايتاً با نقض وظيفه راهبردي نقش تئوريك- سياسي خود در روشنگري براي اثبات ضرورت دوري از راه رشد ”بورژوا دموكراتيك“ كه در دوران كنوني به معناي مبارزه رو در رو با برنامه نوليبرال امپرياليستي است، به دنباله روي از «نيروهاي اصلاح طلب مدافع سرمايه داري [بپردازد، زيرا اين انتظار كه اين نيروها در شرايط «سمت گيري سرمايه جهاني به سوي نوليبراليسم»] راه ديگري را بلد باشند و توصيه كنند»، انتظاري نابجا است و از آن بدتر در خود خطر «انزواي حزب» را در بر دارد.

همان طور كه مي بينيم، هدف نظريه ابراز شده براي توجيه ضرورت دفاع و دنباله روي از عقب افتاده ترين لايه ها در ميان «اصلاح طلبان»، سيبي است كه از تنه درخت بدل نمودن حزب توده ايران به دنباله روي لايه اي از بورژوازي پائين افتاده، اما خيلي دورتر از پيشنهادهاي ”راه توده“ و ”عدالت“ قل نخورده است! منوط ساختن سياست حزب توده ايران به سطح رشد ذهني لايه هايي از بورژوازي، نفي ضرورت استقلال انديشه و عمل حزب طبقه كارگر است. هنگامي كه هوشه مين و دو رفيق ديگر در ميدان ورزشي حزب كمونيست هندوچين را پايه گزاري، اهداف انقلاب ملي- دموكراتيك را تعريف و مبارزه براي تحقق آن را آغاز نمودند، نمي توانست سخني هم از «حد» سطح سازماندهي و آگاهي طبقه كارگر در كشورشان باشد. منوط ساختن وظايف حزب به سطح آگاهي لايه هايي از بورژوازي كه موضوع بررسي هاي لنين در ”دو تاكتيك سوسيال دموكراتيك …“ است، گامي به قهقرا و سدي هولناك براي بدل شدن كارگران به «طبقه كارگر براي خود» است. (نگاه شود ازجمله به مقاله چند بخشي شماره ٢٢ سال ١٣٨٩ ازجمله http://www.tudeh-iha.com/?p=1261&lang=fa )

دفاع از ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، با اين موضع گيري، به طور عيني نفي مي شود. اين اما به اين معنا نيست كه نظريه پرداز مسئولانه بر اهميت مبارزه براي سازماندهي طبقه كارگر پاي نمي فشرد و اين تفاوت ماهوي او از جريان هاي ديگر است. او به درستي بر اهميت توجه و پايبندي به ”وظيفه سوسياليستي“ حزب و تلفيق آن با ”وظيفه دموكراتيك“ توجه دارد.

دو اشتباه كلي در ارزيابي نظريه پرداز مي توان يافت. يكـي ترك شيوه علمي تعيين آماج هاي انقلاب ملي- دموكراتيك از واقعيت عينـي نيازهاي ملي و دموكراتيك مرحله رشد تاريهي- اجتماعي ايران است و ديگـري، تعيين وظايف حزب نه برپايه نتيجه گيري از ارزيابي علمي حزب از مرحله انقلاب، بلكه از سطح خواست و توانايي لايه هايي از بورژوازي همراه با «اصلاح طلبان» به عنوان متحدان بالقوه.

در اين سطور اما ضروري است يك بار ديگر مورد تائيد قرار داده شود كه حق با نظريه پرداز است كه «كليشه برداري» براي اتخاذ «سمت گيري سوسياليستي»، آن هم زماني كه اين امر «بنا بر ”نسخ سرخ مقدس“» عملي گردد كه او به درستي، اما بدون ارايه سندي براي اثبات وجود چنين برداشتي، مورد انتقاد قرار مي دهد، كار به جايي نخواهد برد.

براي راه رشد آينده ايران ارايه راهكارهاي مشخص ضروري است كه آماج هاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ و دستاوردهاي دموكراتيك آن در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن و تدقيق آن ها بر شرايط كنوني، در كنار حذف اصل هاي ارتجاعي و واپس نگرانه كه اصل ولايت فقيه در راس آن ها قرار دارد، زمينه مناسب و ضروري را ارايه مي دهند.

 بايد كوشيد با استدلال و «با برنامه ريزي صبورانه و هدفمند و قدم به قدم» لايه هاي صادق و ميهن دوست، در وحله نخست طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري، معلمان، جوانان، زنان و مرداني ميهن دوست را براي پايبندي به اين آماج ها و دستاوردها متقاعد ساخت. در اين راستا دفاع از آزادي و سلامت شخصيت ها و رهبران جنبش سبز، از قبيل موسوي ها و به ويژه او كه بر سر موضعش در دفاع از اصل هاي اقتصادي قانون اساسي توافق وجود دارد، نقشي عمده داراست.

زيربناي اقتصادي تثبيت شده در قانون اساسي، يعني اصل هاي ٤٣ و ٤٤، تنها در تلفيق و تركيب با اصل هاي مندرج در بخش ”حقوق ملت“، بازگوي مفهوم و مضمون سرشت ملي- دموكراتيك انقلاب بهمن را ارايه مي دهد. اين زيربناي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، به معناي گذاشتن سنگ بناي ساختمان سوسياليسم در ايران نيست. درعين حال اما اين اصول، نقطه عطف و نشان گذار تاريخي ترديدناپذير انقلاب بهمن از مرحله راه رشد سرمايه داري و به ويژه برپايه نسخه نوليبراليسم آن است. اين زيربنا نشان سرشت ضدسرمايه داري انقلاب بهمن و آغاز حركت در جهت سمت گيري به سوي راه رشد سوسياليستي است. حركتي كه با تجريه سي سال گذشته، بدون ترديد تنها با حذف اصل هاي واپس نگرانه و ارتجاعي از آن، در وحله نخست اصل ”ولايت فقيه“، ممكن خواهد بود.

كوشش سلطنت طلبان تا جمهوري خواهان لائيك و ديگر جريان هاي سوسيال دموكرات و … در اپوزيسيون راست براي حفظ عقب گرد تاريخي ولايتي- امنيتي حاكم كه با سركوب انقلاب بهمن تحقق يافته، كوششي است ضدانقلابي به منظور حفظ حركت قهقرايي آماج هاي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه گويا بايستي با عنصر ”دموكراسي“ و ”حقوق بشر آمريكايي“ تكميل گردد. زيربنايي چنين پيشنهادي مي تواند تنها، تداوم اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي باشد. چنين است مضمون واقعي ”بورژوا دموكراتيك“ مرحله اي كه براي آن تبليغ مي شود.

مبارزه صبورانه و هدفمند و گام به گام براي جلب متحدين، بدون پرچم افراشته انديشه علمي، ميهن دوستانه و در خدمت منافع زحمتكشان، به عبارت ديگر بدون خط مشي انقلابي حزب توده ايران ناممكن است. در اين نكته و همچنين درباره ضرورت عملي ساختن كليه پيشنهادهاي نظريه پرداز به منظور سازماندهي انقلابي طبقه كارگر و بدل نمودن آن به «طبقه براي خود» نيز با او اتفاق نظر كامل وجود دارد. ”وظيفه سوسياليستي“ و ”وظيفه دموكراتيك“ حزب توده ايران در شرايط مبارزه براي به پيروزي رساندن انقلاب ملي- دموكراتيك، جدايي ناپذير است. اين يك ”برنامه حداقل حزب طبقه كارگر“ است كه زنده ياد جوانشير آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ با روشني و شفافيت برمي شمرد.

نكات جنبي تئوريك، سياسي و اسلوبي بسياري نيز در ٥ بخش منتشر شده نوشتار نظريه پرداز وجود دارد كه شايد فرصت بازگشت به آن ها ديرتر وجود داشته باشد.




كنگره ششم حزب توده ايران «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» با كدام آماج، با كدام شعار؟

مقاله شماره ١٣٩١ / ٦  (٢ خرداد)

واژه راهنما: بدون شعارهاي مشخص، پرچم انديشه نيمه افراشته است. «مخرج مشترك ها در اختيار جنبش مردمي»: حفظ دستاوردهاي ترقي خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ و نفي اصل هاي ارتجاعي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ميهن ما مي باشد.

 

اعلام برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران در سال پيش و انتشار اسناد آن براي ابرازنظر توده اي ها، هوادارن و دوستاران با استقبال درخور روبرو گشت. اين استقبال از جهات مختلف شايان توجه مي باشد. مهم ترين وجه آن، اهميت برگزاري كنگره در دوران تحولات «بنيادين»- انقلابي در پيش رو در ايران است. انتظار پاسخگويي كنگره به مساله هاي پيش روي تحولات انقلابي در ايران كه با تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بوجود آمده است، دورنماي بازگشت حزب به جايگاه تاريخي براي ارايه موضع راهبردي علمي- نظري را در جامعه گشوده است. اين واقعيت، عمده ترين علت استقبال توده اي ها و هواداران از خبر برگزاري كنگره حزبي و انگيزه شركت نسبتا وسيع آن ها در بررسي اسناد كنگره و پاسخ به درخواست مسئول هاي حزبي براي ابرازنظر درباره اسناد منتشر شده تا پايان مهرماه ١٣٩٠ مي باشد.

برقراري ارتباط نظري و بررسي دسته جمعي كه مي تواند نقش موثري در تحكيم يك پارچگي نظري و نهايتاً سازماني در جنبش توده اي باشد، با ابتكار تمناي مسئول هاي حزبي براي ارزيابي اسناد منتشر شده كنگره ششم و درخواست ابرازنظر توده اي ها و هواداران جنبش توده اي درباره آن، به راهكار عملي نيز دست يافته است. ابتكارهاي ديگري براي بحث و گفتگو درباره نظرهاي ارسال شده فراتر از تنها در ارگان مربوطه حزبي، نتايج و دستاوردهاي تبادل نظر را افزايش مي دهد.

بحث و گفتگو در ميان توده اي ها فراتر از تاكنون، به ويژه از اين روي ضرورتي است كه براي نمونه، مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» نيز با واكنش هاي متفاوت روبرو گشته. در عين حال اين امر نشان آنست كه هنوز نياز عيني و ذهني براي پاسخ به پرسش هايي در بحث و گفتگوهاي درون حزبي و ميان دوستاران آن وجود دارد.

مساله راه رشد آينده ايران

براي نمونه، اخيرا ب. بزرگمهر كه در زمان خود درباره اسناد ارايه شده براي گفتگو و بررسي در كنگره ششم حزب توده ايران نيز ابراز نظر كرده بود، انتشار مقاله فوق در نامه مردم شماره ٨٩٢ را انگيزه موضع گيري شايان توجه اي قرار داده است كه در آن ضمن بررسي هاي انتقادي به مضمون و زبان و نحوه بيان مطالب در اين مقاله، بر اهميت پاسخ به پرسش درباره راه رشد آينده ايران براي تحولات در پيش رو انگشت گذاشته و اهميت انتخاب راه رشد سوسياليستي را از نظر تئوريك و سياسي شكافته است. متاسفانه مقاله از نظريات تئوريك و تجارب تاريخي ارايه شده از مبارزات بلشويك ها، براي استخراج شعارهاي مشخص براي مبارزات لحظه كنوني حزب توده ايران و خط مشي انقلابي آن به نتيجه گيري صريح نمي پردازد. بحث هاي تئوريك و تاريخي در فضايي انتزاعي پايان مي يابند.

ازجمله به اين پرسش پاسخ داده نمي شود كه: با طرح كدام شعارهاي مشخص مي توان به تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و ديگر لايه هاي خواهان تحول «بنيادين» اجتماعي در شرايط كنوني پرداخت؟ شعارهايي كه حركت به سوي طفره رفتن از راه رشد سرمايه داري كه بزرگمهر نادرستي انتخاب آن را به اثبات مي رساند، ممكن ساخته و جهت گيري رشد سوسياليستي را تامين مي كند.

 

آزادي با مفهوم بورژواليبرال؟

ب. بزرگمهر به نحوه بيان نظريات در مقاله پيش گفته نامه مردم نيز انتقادهايي دارد. اين انتقادها مضمون و هم شيوه نگارش و بيان و نادقيقي هاي زبان به كار گرفته شده را مورد خطاب قرار مي دهد. براي نمونه او درباره ”انتخابات آزاد“ به بحث مي پردازد. اما بي توجه مي ماند كه نامه مردم خود در پارگراف مورد نظر او، خواست بخشي از اپوزيسيون را در ارتباط با انتظارات از ”انتخابات آزاد“ مورد انتقاد قرار داده و در واقع دست رد به سينه برداشت ”بورژوا- ليبرالي“ محافل ”اپوزيسيون“ ساطنت طلب تا ”چپ“هاي گذشته و … مي زند.

در اين بخش، واژه ”انتخابات آزاد“ در گيومه قرار داده شده است. در ادامه سخن اما اين واژه بدون گيومه نگاشته شده و لذا موجب اين سوتفاهم نزد خواننده گشته كه گويا از ”آزادي“ بورژواليبرالي دفاع مي شود. انتخاب زبان و فرمول هاي شناخته شده، شايد براي برخي ها تكرار خسته كننده اي باشد. انتخاب زبان و بيان جديد مي بايستي با دقت در بيان و حفظ پروسواس مضمون همراه گردد. در غير اين صورت، خطر ايجاد شدن سوتفاهم و در طول زمان انحراف نظر وجود دارد.

اين سوتفاهم، همان طور كه در مورد مشخص ديده مي شود، ناشي از آن است كه در مقاله نامه مردم، تفاوت مضموني ”انتخابات آزاد“ كه شعار در چهارچوب صدور ”آزادي“ و ”حقوق بشر“ آمريكايي به كشورهاي ديگر جهان است، و ”آزادي انتخاب“ كه داراي مضموني طبقاتي است، برجسته و به طور شفاف برشمرده نشده است. آزادي انتخاب در هيچ كشوري بدون وجود و عملكرد پيگيرانه آزادي هاي دموكراتيك و قانوني، در ايران اصل هاي ”حقوق ملت“ در قانون اساسي، نمي تواند وجود داشته باشد و به طور واقعي موثر گردد. بي جهت هم نبود كه ارتجاع حاكم در ايران به منظور انحراف انقلاب بهمن، در ابتدا آزادي هاي قانوني دستاورد انقلاب را نابود و پايمال نمود، تا بتواند حاكميت سرمايه داري كنوني كه از ”آزادي كامل“ برخودار است (نگاه شوده به ”آزادی وسیع در جمهوری اسلامی!“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1752) را برقرار كند. ”انتخابات آزاد“ در مصر كه از درون آن سازمان هاي قديمي دستپخت ارتجاع جهاني سر بيرون آوردند، درست در شرايط فقدان آزادي انتخاب تحقق يافت كه ساليان دراز با سركوب احزاب ترقي خواه و در راس آن حزب كمونيست مصر و همچنين اكنون زير سلطه كودتاي ”نرم“ حاكميت نظاميان آموزش ديده در ارتش آمريكا كه سالانه از ”كمك“ ٥ر١ ميليارد دلاري امپرياليسم يانكي نيز برخودار هستند، عملي شد.

اين به اين معنا نيست كه زبان و نحوه بيان در مقاله نامه مردم، آن طور كه ب. بزرگمهر در نوشتار انتقادي خود ”با مداد نوك تيز كرده“ به آن پرداخته، در همه جا متناسب مي باشد. اما به نظر مي رسد كه وظيفه موضع انتقادي به ويژه در شرايط كنوني، گشودن و تقويت راه تحكيم خط مشي انقلابي و كمك به شفافيت و صراحت مواضع آن است.

مساله اتحادهاي اجتماعي

مساله اتحادهاي اجتماعي و دعوت نيروهاي ديگر ضدديكتاتوري به شركت در «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» نكته ويژه مورد نظر مقاله نامه مردم نيز مي باشد. در پايان مقاله اين نكته به صورت زير با صراحت مطرح مي شود: «بسيار مفيد خواهد بود كه ديگر نيروهاي مطرح در سطح جامعه نيز به صورت منسجم و دقيق تحليل هاي مشخص و راهبردهاي خود را براي امكان ارزيابي و ايجاد برآيند مخرج مشترك ها در اختيار جنبش مردمي قرار دهند.»

نظريات ديگري نيز درباره مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» در نامه مردم شماره ٨٩٢ وجود دارند كه عمدتا اين مقاله را در ارتباط با مساله اتحادهاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهند. در نظري، به درستي به تفاوت هاي «مواضع اقتصادي مخالفان رژيم حاكم» اشاره مي شود و اين نگراني  مطرح مي گردد كه مواضع اعلام شده اقتصادي ضدنوليبراليسم در مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» در نامه مردم، مي تواند «نه تنها به راديكال شدن آن ها» (و پذيرفتن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب؟) كمكي نكند، بلكه همچنين با خطر تشديد «سياست هاي تفرقه افكنانه بين حزب توده ايران  و اين نيروها توسط سازمان هاي ”سياه“ جهاني، با سخنگويي بي بي سي، بينجامد و موفقيت هاي حزب در شكستن ديوارهاي انزوا را متوقف كند.»

زمينه تئوريك خطر انزوا حزب توده ايران از ديگر لايه هاي اپوزيسيون ضدرژيم را احمد سپيداري در مقاله اي شايان توجه در ”نويدنو“ تحت عنوان «بازخواني ضرور بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» (انتشارات حزب توده ايران، ترجمه محمد پورهرمزان) ارايه مي دهد. سپيداري در دفاع از ضرورت برپايي اتحادهاي اجتماعي توسط «حزب انقلابي و منظبط و پيوند اين حزب با مبارزات زحمتكشان» (لنين، همانجا)، ازجمله بر نكته دوم مورد نظر لنين در اين اثر او، كه از آن نقل قول مي كند، انگشت گذاشته و آن را برجسته ساخته و مي نويسد: «ثانيا، به وسيله مهارت اين پيشاهنگ در برقراري پيوند و نزديكي و تا حدودي حتي درآميختن با انبوه ترين توده زحمتكش  – البته در درجه اول با توده پرولتر، ولي ايضاً با توده زحمتكش غيرپرولتر»، حزب طبقه كارگر به وظيفه خود عمل مي كند. به عبارت ديگر، سپيداري توجه لنين درباره اهميت اتحادهاي اجتماعي براي مبارزه زحمتكشان را مورد تاكيد و تائيد قرار مي دهد.

در ادامه سخن و به منظور نشان دادن سرشت «چپ»روانه شيوه بي توجهي به مساله اتحادها در مبارزات اجتماعي، سپيداري نظريات تاريخي لنين  را در انتقاد به «منشعبين ”چپ“ از حزب كمونيست آلمان» نقل مي كند كه در آن ها «چپ هاي آلماني در جزوه منتشره» خود بيان كرده اند، و لنين آن را در «بيماري كودكي ”چپ روي“ در كمونيسم» ارايه مي دهد: «بايد هر گونه سازشي با احزاب ديگر … و هر گونه سياست مانور و ساخت و پاخت را با قاطعيت تمام مردود شمرد.»

سپيداري كه به درستي مخالف نفـي ضرورت برپايي اتحادهاي اجتماعي و موافـق خط مشي انقلابي حزب توده ايران به منظور برپايي «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» براي به سرانجام رساندن تغييرات پيش رو است، پيش تر، بخش ديگري از نظريات «منشعبين چپ از حزب كمونيست آلمان» كه لنين از جزوه آن ها نقل كرده بود را نيز در مقاله خود ارايه مي دهد. اين پاراگراف چنين است: «بنابراين، اكنون دو حزب كمونيست در برابر يكديگر ايستاده اند: يكي حزب رهبران كه مي كوشد مبارزه انقلابي را از بالا متشكل سازد و هدايت كند … ديگري حزبي توده اي كه در انتظار اعتلاي مبارزه انقلابي از پايين است و براي اين مبارزه فقط يك اسلوب واحد كه به طور روشن ما را به سوي هدف رهنمون است، مي شناسد و به كار مي بندد و كليه اسلوب عبارت است از اسلوب سرنگون ساختن بي چون و چراي بورژوازي تا سپس ديكتاتوري طبقاتي براي تحقق سوسياليسم مستقر گردد …». و بلافاصله پس از اين نقل قول از لنين، سپيداري اين پرسش را به صورت نكته اي كه گويا آن چنان در جنبش كنوني توده اي مطرح است كه نياز به ارايه حتي ماخذ براي آن نيست، در پرانتزي طرح مي كند: «آيا مشابه چنين نقل قول هايي هر روز نمي شنويم؟»

از آنجا كه در مقاله نامه مردم شماره ٨٩٢ تحت عنوان «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري»، كه در آن موضع انتقادي حزب نسبت به مواضع اقتصادي مدافع نوليبراليسم در ميان «مخالفان رژيم» طرح شده است، «مشابه چنين نقل قول ها» وجود ندارد، مي توان به اين نتيجه رسيد كه منظور منتقد طرح چنين نظرياتي در ميان هواداران و دوستاران حزب توده ايران مي باشد. نظرياتي كه مخالف ايجاد اتحادهاي اجتماعي براي سرنگوني «رژيم» بوده و به چيزي كم تر از «سرنگون ساختن بي چون و چراي بورژوازي» قانع نمي باشد!

شيوه به كار گرفته شده، يعني شيوه عام گويي و غيرمشخص و فاقد نمونه واقعي و مشخص، هميشه با اين خطر روبروست كه با ساختن دشمن نامرعي و حمله به مواضع خيالي آن، خوشحال، اما دست خالي، به عبارت ديگر، ناتوان از حل واقعي مساله، بر مي گردد.

پرسش مشخص اين پرسش نيست كه در مبارزه اجتماعي ما به متحدان نياز داريم و يا نداريم. چنين برداشت و نسبت دادن چنين موضعي به هواداران حزب توده ايران، با خطر نزول سطح بحث همراه است. پرسش اين پرسش است كه آيا پيش از آنكه به جستجوي متحدان برويم، بايد تحليل و ارزيابي خود را از شرايط حاكم بر جامعه بر پايه «آگاهي پيشاهنگ پرولتري و وفاداري آن به انقلاب» (لنين) تنظيم كرده باشيم يا خير؟

اين پرسش را مي توان به نحوه ديگري نيز مطرح نمود كه همان معنا را مي رساند: آيا ضرورت وجود حزب مستقل طبقه كارگر در مبارزات اجتماعي، وابسته اي است به اتحادهاي اجتماعي؟ يا برعكس. اتحادهاي اجتماعي زمينه  هاي ضروري براي دسترسي به هدف هاي مبارزاتي طبقه كارگر براي مرحله معين تاريخي است؟

اجازه دهيم مساله را از موضعي ديگر مطرح كنيم كه مضمون بحث و گفتگو، بازهم مشخص تر باشد. در مقاله سپيداري از اثر تاريخي لنين «بيماري كودكي ”چپ روي“ …» چنين نقل شده است: «پيش از هر چيزي، اين سوال به ميان مي آيد كه انظباط حزب انقلابي پرولتاري بر چه بنيادي استوار مي گردد؟ با چه وسيله اي [به] محك آزمايش گذاشته مي شود؟ با چه نيرويي تقويت [تكيه از نگارنده] مي پزيرد؟» بند اول سه اصل مطرح شده توسط لنين كه در ادامه بلافصل سخن لنين تشريح مي شود و سپيداري با امانت داري آن را در نوشتار خود نقل كرده است، عبارت است از: «اولا، بر بنياد آگاهي پيشاهنگ پرولتري و وفادار آن به انقلاب، بردباري، جانفشاني و قهرماني آن.» تنها پس از برجسته ساختن اهميت «آگاهي پيشاهنگ پرولتري» كه در متن لنيني نيز مورد تاكيد قرار گرفته، لنين در اصل دوم، مساله «برقرار پيوند و نزديكي و تا حدي درآميختن با انبوه ترين توده زحمتكش – البته در درجه اول با توده پرولتر [متحد طبيعي- نزديك]، ولي ايضاً با توده زحمتكش غيرپرولتر [متحد كم و بيش نزديك و پيگير]» را طرح مي سازد!

آيا اصل اول مورد نظر لنين: «آگاهي پيشاهنگ پرولتري …»، ناخودآگاه توسط لنين در بند نخست مطرح شده است؟ آيا طرح آن در بند نخست نظرياتي كه لنين عليه ”چپ روي“ مطرح مي سازد، پاسخ به پرسش پيش گفته نيست كه حزب طبقه كارگر، «پيشاهنگ آگاه طبقه كارگر»، بايستي خود نخست از شرايط حاكم درك و ارزيابي علمي داشته باشد، تا برپايه آن بتواند به مساله اتحاد ها و پيوند با توده ها، پاسخي علمي، ماركسيستي- توده اي ارايه دهد؟ آيا نبايستي مساله اتحادها را مساله اي ثانوي براي مبارزه حزب طبقه كارگر، پس از شناخت علمي شرايط ارزيابي نمود؟

متاسفانه در موضع انتقادي عام و غيرمشخص طرح شده كه در آن نمونه مشخصي نيز مطرح نمي گردد، سپيداري كه در مورد ضرورت ايجاد اتحادها در شرايط كنوني ايران براي مبارزه ضدامپرياليستي كاملا حق دارد، با بي توجهي به اصل نخستي كه خود از نظريات لنين نقل مي كند، راه يك بررسي همه جانبه را بر روي تحليل مي بندد. از اين طريق پرسش عيني و واقعي مسخ مي شود. دشمني نامرعي ساخته مي شود كه مبارزه با آن، اصلا مساله روز جنبش توده اي نيست. مساله روز نكته اي ديگر است كه در سطور زير به آن مي پردازيم.

اهميت همه جانبه بودن تحليل را سپيداري در مقاله آموزنده خود تحت عنوان ”نكته هايي درباره سياست ورزي چپ، درباره نقد و نقدنويسي“ (نويدنو، ژانويه و فوريه ٢٠١٢) برجسته مي سازد و مي نويسد: «مهم ترين عامل در تحليل موضوع مورد نقد، داشتن برخوردي همه جانبه (به معناي هوليستيك) به جاي كل گرايي يا جز گرايي نسبت به آن است.»

زنده ياد احسان طبري نيز در ”رهبري- سازماندهي و مبارزه اجتماعي“ (ياداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، ص ٨١)، بر اهميت جمع آوري فاكت در بررسي علمي به منظور دستيابي به يك تحليل همه جانبه، دخالت ندادن «تمايلات خاص» را مورد تاكيد قرار مي دهد و ازجمله مي نويسد: «اگر كسي مغرض باشد، مي تواند آن فاكت هائي را برگيرد و برگزيند كه به سود اوست و آن ها را كه به زيان اوست، بگذارد و يا آنكه از سر بي دقتي و شتاب عمل كند و فاكت هاي نمونه وار را نبيند و فاكت هاي فرعي و غيرمهم را به جاي آن ها گرد آورد. لذا جمع آوري فاكت و گرد آوردن اطلاع نبايد در مقطع تمايلات خاص باشد يا سرسري انجام گيرد، تا بتوان از روي آن ها، وضع واقعي را دانست.»

بدون شعارهاي مشخص، پرچم انديشه نيمه افراشته است

توانايي مقاله «پيش به سوي جبهه گسترده ضدديكتاتوري» كه بايد آن را به قول رفيقي برپايه «هدفي كه پيش روي خود نهاده» مورد بررسي قرار داد، نكات زير است: «بر برنامه حزب طبقه كارگر تاكيد» دارد، «با تشريح وضع مادي و ”شرايط مشخص“ جامعه ايران، تضاد اصلي» حاكم بر جامعه را برجسته مي سازد، «يادآور مي شود كه تحول از بالا و با خيال و مجاز، و ياري بيگانه» عملي نمي گردد و نهايتا، كه «نقطه اوج اين نوشتار است، عملا مدعيان تحول خواهي را به ارائه برنامه و تحليل هاي خود» فرا مي خواند.

با كليت اين نظريات مي توان موافق بود و آن را مورد تائيد قرار داد. آنچه كه اما نمي توان آن را كافي ارزيابي نمود، نبود استخراج شعارهاي مشخص از ارزيابي مشخص در همين مقاله است. اين در حالي است كه ارايه آن ها را از ديگر لايه هاي ضدديكتاتوري انتظار داريم.

نكته را بشكافيم. برنامه حزب توده ايران، مرحله كنوني انقلاب را مرحله ”ملي- دموكراتيك“ ارزيابي مي كند. اين مرحله، به معناي برپايي سوسياليسم نيست. اما در عين حال، رد روشن و صريح خواست محدود نمودن انقلاب به تغييرات صوري ”بورژوا- ليبرالي“، يا محدود نمودن انقلاب به «مرحله» ”بورژوا- ليبرال“ مي باشد. اين مرزي روشن در برابر خواست جريان هاي متفاوت راست تا به اصطلاح ”چپ“ در اپوزيسيوني قرار دارد كه مورد تائيد محافل امپرياليستي است و عناصر بسياري از آن به عنوان ”كارشناسان“ در دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي وظيفه توجيه و تبليغ ايدئولوژي امپرياليستي را به عهده گرفته اند. از سوي ديگر، همين جريان ها خواستار ادامه حاكميت سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايرانند. آن ها تنها خواستار جابجايي قدرت از دست لايه هايي از سرمايه داران به لايه هاي ديگر بوده و چنين هدفي را دنبال مي كنند.

پذيرفتن اين استراتژي با اين به اصطلاح ”استدلال“ كه گويا بايد «مرحله به مرحله» پيش رفت، خلع سلاح طبقه كارگر و حزب آن مي باشد. نفي استقلال ارزيابي و تحليل طبقاتي توسط «پيشاهنگ آگاه پرولتري و وفاداري آن به انقلاب» (لنين، همانجا) مي باشد. «پيشاهنگ آگاه پرولتري» را به دنباله روي محافل بورژوا- ليبرال تبديل مي كند. اين در حالي است كه همه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس و لنين و همچنين تجربه ده ها ساله حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران استوار بر شناخت طبقه كارگر به عنوان ”سوبيكت“، به عنوان نيروي آگاه تاريخي براي تغيير جهان قرار دارد. مضمون مفهوم «پيشاهنگ آگاه»، هيچ معناي ديگري دارا نيست!

در اين زمينه نظريات حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران از شفافيت و صلابت علمي برخودار است. در شرايط استقرار ”جهاني سازي“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي و شركت هاي فراملي آن، راه رشد سرمايه داري براي هيچ كشور پيراموني ممكن نيست. اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي در هر سطح و شكل آن براي كشورهاي پيراموني و حتي كشورهاي با اقتصاد ضعيف تر در اتحادهاي امپرياليستي، همانند يونان، پرتغال و … در اتحاديه اروپايي، اضافه بر فقر و فلاكت، جز با نابودي حق حاكميت ملي همراه نخواهد بود. از اين رو نيز حزب كمونيست يونان براي انتخابات آينده در ماه جون ٢٠١٢، ازجمله شعار «دفاع از نبرد انسان زحمتكش و يورش عليه نيروهاي سرمايه» را انتخاب كرده است!

از اين روي هيچ مقاله و نوشتاري نبايد با سخنان عام پايان يابد. اينكه مقاله اي با اين سخن به پايان رسد كه بايد طبق شرايط به طرح شعارهاي واقع بينانه پرداخت، كافي و سازنده نيست. بلكه پس از ارزيابي شرايط روز در هر زمينه اي، و در هر نوشتار روشنگرانه و يا افشاگرانه، مي بايستي نوشتار با شعارها و خواست هاي مشخص استخراج شده از ارزيابي، تكميل گشته و ضرورت دفاع از شعارها و خواست ها نشان داده و مستدل شود.

راه رشد آينده ايران تنها مي تواند به طور عيني برپايه مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما تعريف و سازمان داده شود. بايد به آماج هاي مردمي و ملي انقلاب بهمن كه به طور عمده در اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي و اصل هاي ”حقوق ملت“ تبلور مي يابند، بازگشت. اين اصل ها زمينه عيني و واقعي مضمون اتحادي اجتماعي را ارايه و خط فاصل را ميان ميهن دوستان و ”ليبرال“ ها تشكيل مي دهند.

حفظ دستاوردهاي ترقي خواهانه انقلاب بهمن ٥٧ و نفي اصل هاي ارتجاعي در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم ميهن ما، «مخرج مشترك ها در اختيار جنبش مردمي» است كه مقاله پيش گفته نامه مردم «نيروهاي مطرح در سطح جامعه» را براي موضع گيري در برابر آن ها فرا مي خواند!

بدون ترديد، يكي از عمده ترين پرسش ها كه پس از بحث و گفتگوهاي سازنده در كنگره ششم حزب توده ايران، پاسخ به آن راهگشاي مبارزه انقلابي طبقه كارگر و لايه هاي ميهن دوست و ترقي خواه خواهد بود، ارايه شعارهاي مشخص براي نبرد اجتماعي به منظور تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش است.

ادامه بحث و تبادل نظرها در جنبش توده اي كه ”نويدنو“ اكنون نقش بسيار مثبتي در آن به عهده گرفته است، از ضرورت تام برخودار مي باشد.

 




پيوند مبارزه صنفي و سياسي، افشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران! نگرشي انتقادي به كمبودها!

مقاله شماره: ١٣٩١ / ٥  (٢٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سرمقاله نامه مردم، ارزيابي ماركسيستي- توده اي ضروري براي شناخت و درك كليت روندهاي اجتماعي و تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش رو. سلطه اقتصادي- سياسي- امنيتي- نظامي ارتجاع جهاني و داخلي نمي تواند بدون سلطه ايدئولوژيك ديرپا بماند. اين سلطه را درهم شكنيم!

سرمقاله پراهميت نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تحت عنوان ”سازمان دهي اعتراض هاي پراكنده كارگري، وظيفه بي درنگ مرحله كنوني“ (شماره ٨٩٤، ١٨ ارديبهشت ١٣٩١) http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1646بر ضرورت ايجاد «پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي» تاكيد دارد. اين تاكيد، امري اتفاقي و ذهن گرايانه نبوده، بلكه در شرايط عيني اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جامعه طبقاتي ايران ريشه داشته، به سخني ديگر: ارزيابي علمي از سرشت حاكميت نظام سرمايه داري مافيايي كنوني در ايران را تشكيل مي دهد. ارزيابي ماركسيستي- توده اي ضروري براي شناخت و درك كليت روندهاي اجتماعي و تغييرات بنيادي- انقلابي در پيش رو.

نامه مردم همانجا با نشان دادن نمونه هايي از «جنبش اعتراضي كارگران و زحمتكشان در چهار گوشه كشور [كه] در طول هفته هاي اخير گسترش يافته است»، دو كمبود قابل انتقاد به جنبش ها را برجسته مي سازد. بنابه اين ارزيابي واقع بينانه نامه مردم كه در آن سرشت ”همگاني“ بودن علل اعتراض هاي كارگري در واحدهاي پراكنده بزرگ گارگري در كشور نشان داده مي شود، به درستي اين پرسش مطرح مي گردد كه چرا جرقه اين اعتراض ها از يك واحد به واحد ديگر منتقل نشد و آتش اعتراض كارگران، براي نمونه در كارخانه ”پولاد زاگرس“ عليه «اخراج ها»، باوجود سرشت ”همگاني“ بودن «خواست هاي مشترك»، به «واحدهاي صنعتي در ”پولاد كاويان“ و مجتمع عظيم ”ذوب آهن اصفهان“»، سرايت نكرد؟

با سخناني ديگر كه همان معنا را مي رساند، چرا مبارزه كارگران ”پولاد زاگرس“ موجب ايجاد همبستگي ميان اين كارگران و كارگران واحد هاي ديگر صنعت آهن و پولاد و فراتر از آن نشد و «از همبستگي ضرور برخودار نگشت»؟

نامه مردم با صراحت و روشني علت هاي «دو گانه» كمبود پيش گفته اعتراض ها در جنبش كارگري را بر مي شمرد:

 

اول- سرشت تدافعي

نامه مردم باقي ماندن «اعتراض هاي كارگران در سطح سازمان نيافته و در سطح بدون برنامه ريزي از پيش بودن» را علت محدود ماندن اعتراض در يك واحد اعلام مي كند. به عبارت ديگر، آن ها را ”اعتراضي غيرمترقبه واحساسي“ ارزيابي مي كند. اعتراضي در سطح ابراز احساس خشم مقدس كارگران نسبت به پايمال گشتن حقوق انساني و قانوني خود، از جمله نسبت به عدم «پرادخت دستمزدهاي معوقه، …» كه به شكل هاي مختلف بروز نمودند، براي نمونه «اعتصاب چند ساعته، گردهمايي در مقابل در كارخانه يا اداره كار، …». اين اعترض هاي «بدون برنامه ريزي»، همان طور كه اشاره شد، اعتراض هاي ”احساسي“ هستند، واكنش احساس خشمگينانه فرد و گروهي از كارگرها كه بي واسطه از بي حقي و اعمال زور دشمن طبقاتي در شرايط توفق قدرت او رنج مي برند، مي باشند. با پيوند و تلفيق كار صنفي و سياسي، ارتقاي سطح آگاهي كارگر به سطح آگاهي طبقاتي و سازماندهي مبارزه جويانه طبقه كارگر ممكن مي گردد.

نامه مردم در ادامه سخنش نشان مي دهد كه برطرف كردن اين كمبود از طريق سازماندهي هوشمندانه طبقه كارگر با استفاده از همه امكان هاي [علني و غيرعلني] ممكن است. زيرا تجربه مشخص جنبش كارگري در سه دهه گذشته و به ويژه در سال هاي اخير نشان داده است كه دستيابي طبقه كارگر به حقوق دموكراتيك و سنديكايي- قانوني خود، بدون تغيير بنيادي- انقلابي شرايط حاكم ممكن نخواهد بود. به عبارت ديگر، مبارزه براي دستيابي به حقوق دموكراتيك طبقه كاركر و در مجموع خود، پرولتاريا كه گذران زندگي خود را مي تواند تنها از طريق فروش نيروي كار يدي و فكري به دست آورد، به مبارزه براي  دستيابي به حقوق سياسي پرولتاري و متحدان آن در مرحله انقلاب دموكراتيك- ملي ارتقا يافته است.

به عبارت ديگر سلب حاكميت سياسي از سرمايه داري مافيايي كنوني و انتقال آن به دست طبقه و لايه هاي مدافع منافع دموكراتيك زحمتكشان  و در راس آن طبقه كارگر و ديگر نيروهاي ملي و ميهن دوست و خواستار تساوي حقوق ميان زنان و مردان و ميان خلق هاي ساكن ايران و مدافع دموكراسي و آزادي، حافظ حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران در برابر خطر خارجي، از يك سو نياز به برقراري حاكميت ملي- دموكراتيك دارد؛ و از سوي ديگر نيازمند به شناخت و درك ضرورت برقراري حقوق دموكراتيك- قانوني كارگران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و به عبارت ديگر پرولتاري در كليت خود مي باشد.

 نامه مردم در ادامه سخن، پيش شرط ايجاد شدن چنين وضعي را برپايي قدرت توامند سازماندهي و مقاومت هوشمندانه طبقه كارگر ارزيابي مي كند كه نيروي عمده براي پيش برد آماج هاي مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك كشور مي باشد.

دوم- نبود همبستگي و پشتيباني

نامه مردم در ادامه سخن خود، با صراحت و روشني به علت دوم كمبود «كارزار همبستگي و پشتيباني اعتراض هاي كارگران» مي پردازد و به عنوان نمونه نبود «كارزار همبستگي و پشتيباني اعتراض هاي كارگران لوله سازي خوزستان [را] گواه روشني بر وجود اين كمبود در جنبش اعتراضي كنوني كارگران ميهن مان» در كليت خود بر مي شمرد: كمبود ”همبستگي و پشتيباني“ «ميان كارگران كارخانه هاي مختلف براي خواست هاي مشترك كارگري»!

سرمقاله پراهميت نامه مردم، دليل هاي «عيني و ذهني» را براي «تدافعي» بودن «اعتراض هاي كارگري» پاسخگو ارزيابي كرده و برخودار نبودن اعتراض ها «از سازماندگي ضرور» را كه «به ميزان زيادي نتيجه اثر بخشي عامل هايي» هستند كه از خارج به درون طبقه كارگر وارد شده اند، ريشه اين كمبود اعلام مي كند. اين ها، عامل هاي ايدئولوژيكي هستند. پيامد تاثير سلطه ايدئولوژي نوليبراليسم سرمايه داري ”جهاني سازي“ شده هستند كه تحت عنوان ”بازار آزاد بي نظارت“ كه در خدمت انباشت سرمايه و سود براي سرمايه هرز و سوداگري مالي امپرياليستي قرار دارد، حتي اذهان برخي از مبارزان را نيز تسخير كرده است!

نامه مردم در برابر اين استراتژي امپرياليستي، افشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران را توصيه مي كند و آن را به مثابه وظيفه عاجل و مبرم طبقه كارگر و همه مبارزان مدافع منافع طبقاتي طبقه كارگر و همه پرولتارياي ميهن ما اعلام كرده و مورد تاكيد قرار مي دهد كه تحقق بخشيدن به ارتقاي سطح آگاهي و توان مبارزه جويي عليه سلطه نظام سرمايه داري مافيايي ولايي- امنيتي، همان طور كه پيش تر نيز برجسته شد، مي تواند تنها از طريق ايجاد «پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي» طبقه كارگر و ديگر لايه هاي ميهن دوست صورت گيرد.

بايد هدف هاي ايدئولوژيك نوليبراليسم را براي نابودي همبستگي ميان لايه هاي مختلف طبقه كارگر شناخت و عليه آن به مبارزه اي روشنگرانه و افشاگرانه پرداخت. هدف امپرياليستي براي نابودي همبستگي ميان كارگران، از طريق تسهيل اخراج ها به كمك لغو قراردادهاي جمعيِ رسمي عملي شده اند. تحميل قرار دادهاي امضا سفيد و موقت به زحمتكشان، به ويژه به جوانان در چهارچوب برنامه نوليبرال ”آزادي سازي اقتصادي“ و همچنين نقض قوانين پشتيبان كارگران و … ابزارهاي اِعمال هدف هاي سودجويانه امپرياليستي و متحدان داخلي آن هستند. با افشاي اين هدف ها بايد عليه آن ها به تجهيز كارگران و متناسب با شرايط حاكم، به سازماندهي آن ها پرداخت. راهكارهاي مبارزاتي را بايد بر اين شرايط منطبق نمود. ازجمله بايد از سازماندهي مخفي كارگران بهره جست.

دفاع كارگران رسمي از خواست تبديل شدن قراردادهاي موقت به رسمي، ابزار قدرتمندي هم براي ايجاد همبستگي ميان لايه هاي كارگران مي باشد و هم وسيله پرقدرتي را براي ايجاد پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي طبقه كارگر در واحدهاي مختلف ارايه مي دهد و دفاع از سطح دستمزدها و پرداخت منظم آن ها را ممكن مي سازد.

نامه مردم نكات پيش گفته را چنين برجسته مي سازد: «نكته بسيار پراهميت، فعاليت همه جانبه هوشيارانه، و توام با شكيبايي و فشاندن بذر آگاهي طبقاتي در بين كارگران است. به كارگيري همه روش ها و روزنه ها، اين امكان را به فعالان كارگري مي دهد كه با وجود پيگرد و سركوب، فعاليت سازمان گرانه خود را پيش برده و در راه وحدت صف هاي طبقه كارگر ايران گام هاي مطمئن بردارند. بي گمان فعاليت و مبارزه براي تامين منافع زحمكتشان و پيوند و تلفيق مبارزه صنفي و سياسي مي بايد بر بستر واقعيت هاي موجود جنبش كارگري كشور صورت بگيرد. در اين زمينه به كارگيري روش ها و شعار هاي مبارزاتي مناسب و سمت دهي و سازمان دهي اعتراض ها از اهميت برخودار است. در اين زمينه مبارزه كارگران را فقط در بُعد  صنفي ديدن خطاي آشكار است. اين نظر و ديدگاه كه فعاليت تشكل هاي كارگري بر ضد سياست ها و برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي ارتجاع حاكم را ”تندروي“ يا ”افراطي“ مي نامد، در مرحله كنوني براي رشد و تقويت جنبش سنديكايي زحمتكشان كشور بسيار زيان بخش و خطرناك است. …».

اشاره نامه مردم به شيوه هايي است كه با توجه به عملكرد حاكميت سرمايه داري حاكم در خدمت شناسايي فعالين كارگري در سنگر نخست مبارزه علنـي، سركوب قانون شكنانه مبارزه آن ها را از طريق دستگاه هاي شناسايي همه جانبه صوتي، بصري و … و به كمك بيدادگاه ها ممكن و عملي مي سازد. بر خلاف اين شيوه ها بايد از شيوه هاي كار پنهـانـي بهره جست. به نظر نامه مردم، «بايد تاكيد كرد، ضمن اينكه بهره بردن از همه شيوه ها و روش هاي منطبق با اوضاع مشخص امري ضروري است، تبليغ برخي روش ها كه در جريان مبارزه جاري و نيز در طول سال هاي اخير ناكارآمدي و ستروني خود را نشان داده و اثبات كرده اند، نمي توانند براي ارتقاي سطح رزمندگي جنبش كارگري مفيد و موثر باشند. … چنين روش هايي با اوضاع كنوني كشور، سطح آگاهي و توان جنبش كارگري- سنديكايي ايران ناهمخوان، نامتجانس و بيگانه است. …»

شيوه هاي دشمن طبقاتي را خنثي سازيم

در سطور پيش از سرمقاله نامه مردم، اشاره پراهميتي به وظيفه انتقال آگاهي سياسي- طبقاتي به درون طبقه كارگر و در مجموعه پرولتاريا و متحدان نزديك و دور آن انجام شده است كه بازگشت به توضيح بيش تر در اطراف آن سودمند به نظر مي رسد: منظور اشاره نامه مردم است به اين امر كه توجه تنها به «مبارزه كارگران فقط در بُعد  صنفي، خطاي آشكار است». مبارزه سياسي «تشكل هاي كارگري بر ضد سياست ها و برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي ارتجاع حاكم»، ”تندروي“ يا اقدامي ”افراطي“ نيست.

دشمن طبقاتي براي اجراي برنامه نوليبرال در چهارچوب ”جهاني سازي“ به سود سرمايه هرز و وسوداگر امپرياليستي، همچنين نياز به برتري و هژموني ايدئولوژيك خود بر جامعه و بر افكار عمومي، ازجمله ميان طبقه كارگر و متحدانش دارد. سلطه اقتصادي- سياسي- امنيتي- نظامي نمي تواند بدون سلطه ايدئولوژيك ديرپا بماند.

 كوشش رسانه هاي امپرياليستي فارس زبان به منظور برقراري سيطره ايدئولوژيك خود بر افكار عمومي مردم ايران كه با تقسيم وظيفه در ميان خود، ديگر تقريباً بيست و چهار ساعته جريان دارد، هدفي مشترك را به پيش مي برد. اين كوشش نشاني از واقعيت ضرورت برقراري سلطه ايدئولوژيك امپرياليستي بر افكار عمومي در جهان و ايران است.

بخشي از رسانه هاي فارسي زبان بي بي سي، صداي آمريكا، راديو فردا و …، عمدتاً با هدف ارايه ”خبر“ گويا بي طرفانه و ”علمي- كارشناسانه“ و ديگراني به طور عمده با وظيفه ”تفسير خطر“ بازهم ”علمي- كارشناسانه“ و راهنمايي براي سازماندهي نيروهاي ”خودي“ در خارج و داخل كشور، جلسات بحث و گفتگو را در اين رسانه ها سازمان مي دهند كه ديگر در تمام سطح ها، ازجمله گويا بررسي صادقانه و بي طرفانه ”تاريخ حزب توده ايران“ نيز عملي مي شود و در واقع، يكي از اين طرفندها را تشكيل مي دهد. در برگزاري آن ها از ”مهر“هاي در آب خوابانده از قبيل ”فرهاد فرجاد“ و ”علي خدايي“ بهره مي جويند.

”چپ“ هاي صادق و ”سوسيال دموكرات شده“ كه با صراحت انديشه هاي گذشته خود را همانند لباس از تن درآورده اند، و يا همچنين ”مسلمانان مبارزي“ كه در خارج از كشور از ”امكانات كمكي“ بهره مند هستند كه به صورت برخورداري از آموختن و آموزش در انواع ”بنيادها و دانشگاه ها“ عملي شده است و به عنوان ”كارشناس“ در اين رسانه ها ابرازنظر مي كنند را مي توان در اين زمينه به خاطر آورد. ”علي افشاري“، دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان (تحكيم وحدت)، تنها نمونه براي اين نوع افراد در خارج از كشور نمي باشد. نقش جريان هاي سلطنت طلب و انواع ديگر اپوزيسيون جمهوري خواه، لائيك و نهايتاً رضا پهلوي ها و … نمونه هاي ديگري در طيف به خدمت گرفتن رسانه هاي امپرياليستي پيش گفته براي برقراري سيطره ايدئولوژيك امپرياليسم بر افكار عمومي مردم ميهن ما مي باشند. اولي ها با حفظ برخي از مواضع ”چپ“ و ”مبارزه جويانه اسلامي“، و ديگران با گرفتن سيماي ”دموكرات“ در گفتگوهاي تلويزيوني.

متاسفانه چنين مبارزه ايدئولوژيك در ايران و در ميان اپوزيسيون رژيم ديكتاتوري ”ولايت وفقيه“ و در مطبوعات مجازي و ”سبز“ در خارج و داخل كشور نيز جريان دارد. براي نمونه مي توان موارد زير را برشمرد:

چندي پيش در سايت ”جرس“ كه در ”نداي سبز آزادي“ بازانتشار يافت، نظريه پردازي با نام ”امين بزرگيان“ و با عكس خود نوشتاري در سه بخش عليه ”انقلاب“ تحت عنوان ”مروري كوتاه بر نظريات فلسفي انقلاب“ و ضرورت آن براي تغييران پيش رو در جامعه ايراني، منتشر ساخت. واكنش ”توده اي ها“ به آن، در نوشتار ”به ياد انقلاب افتاده اند“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728) انتشار يافت. همين فرد درباره ”جنبش دانشجويي“ نيز با انتشار نظريات فوكو، يكي از شاگردان فردريش نيچه در فرانسه نيز همانجا مطلبي انتشار داده است.

اكنون نظريه پردازي ديگري با نام ”علي هنري“ در مقاله اي تحت عنوان ”چرا [از] جنبش هاي دانشجويي بياموزيم؟“، همچنين با نام و عكس خود نوشتاري در ”نداي سبز آزادي“ منتشر كرده است كه در آن ضمن برشمردن ظاهر امر آنچه كه انسان ها «در طول تاريخ … دوست نداشتند»، مدعي مي شود كه «در جوامع مدرن … مردم براي دنبال كردن فهرست متنوع اي از ظاهر هدف هايي [كه لابد دوست دارند!]، خودشان را سازماندهي كرده اند.» اين نظريه پرداز «مدرن» نيز با نفي و نادرست اعلام كردن انقلاب هاي «فرانسه، روسيه، چين، كوبا و ايران»، كه گويا ناموفق بوده اند و بايد بوسيله «جنبش هاي اجتماعي» لابد مدرن جايگزين گردند كه «تا حدي شبيه هنر هستند … [با] حساسيت هاي اخلاقي …»! اين جنبش ها بايد تنها «براي تغيير برخي جنبه هاي جامعه شان» [!]‌ بكوشند، زيرا «جنبش هاي اجتماعي [لابد مدرن!] راه هاي مناسبي براي فهم اين حساسيت هاي اخلاقي هستند. … آنها [حساسيت هاي اخلاقي] ما را تشويق مي كنند تا چگونگي سياست هاي حكومت و روندهاي اجتماعي و تكنولوژي هاي مدرن را بسنجيم. … بيشتر از همه، آنها ابزاري اند كه بوسيله آن ها ما به چشم اندازهاي اخلاقي مان برسيم يا شهود مبهم را به اصول و خواست هاي سياسي تبديل كنيم.»

به عبارت ديگر كوشش ايدئولوژي «مدرن» امپرياليستي، همان نفي طبقاتي بودن جامعه و منافع طبقاتي است كه بايد براي آن جايگزيني «اخلاقي» از ظاهرامرها در جامعه را برگزيد! حاكميت سرمايه مالي امپرياليستي در چهارچوب ”جهاني سازي“ را نبايد سرنگون ساخت، بلكه بايد به آن سيمايي «اخلاقي» داد؟! و درآمد مديران آن ها را تعديل نمود!

همه اين نمونه ها در تائيد موضع و ارزيابي نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران مي باشد و نشان مي دهد كه مبارزه اي جدي و پيگير عليه ايدئولوژي امپرياليستي در نشريات توده اي ضروري و مبرم است. توجه اين نشريات به مساله هاي جنبي حتي پراهميت، نمي بايستي جاي خالي اين مبارزه را عليه انديشه و ايدئولوژي امپرياليستي در همه ابعادش پر كند. بايد براي مبارزه جدي و ايدئولوژيك به منظور ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و متحدان برشمرده شده آن، اهميتي مبرم و عاجل قائل شد و به منظور برطرف كردن كمبود، دست به كار سازماندهي منسجم مبارزه روشنگرانه و افشاگرانه ايدئولوژيك عليه نظريات و مواضع دشمن طبقاتي جهاني و داخلي شد.




روح آزادي … باري ديگر، روز رستاخيز ما فرا رسيده است! بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبديل گردد!

مقاله شماره ١٣٩١ / ٤  (٣١ فروردين)

واژه راهنما: بخش هايي از نطق انتخاباتي كانديداي ”جبهه خلق“ فرانسه، ژان لوك ملانشون، براي انتخابات در پیش رياست جمهوري فرانسه كه با حضور ١٢٠ هزار شركت كننده در روز 18 آوریل، روز آغاز انقلاب ”كمون پاريس” در قرن نوزدهم، در ميدان باستيل پاريس  ايراد کرد.

آي! قهرمانان يورش و فتح باستيل!

آي، روح آزادي …

بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبديل گردد!

 

باري ديگر، روز رستاخير ما، خلق انقلاب ها و يورش كنندگان به آسمان در فرانسه، فرا رسيده است!

ما پرچم سرخ و سرخي پرچم هستيم، ما دست دراز شده براي همبستگي هستيم كه به صورت مشت گره خورده، نيرو و توان مي بخشد.

ما در اينجا گردهم آمده ايم، تا از اين انتخابات يك رستاخيز مردمي برپا و در پايان انتخابات، انقلاب توده اي را آغاز كنيم. انقلابي كه براي تغيير زندگي خلق كه رنج مي برد …، ضروري شده است، براي نشان دادن راهي كه كل اروپا انتظار آن را از فرانسه دارد!

اين اولين پيام ماست، از اينجا به همه آن ها كه در اين ميدان جمع شده اند و در تمام خيابان هايي كه به آن منتهي مي گردنند و در آن ها ديگر حركت ممكن نيست و به آناني كه به گوش ايستاده اند در هر خانه اي در فرانسه، همچنين در كشورهاي ماوراي دريا و همه جا در اروپا …

ما سلام هاي برادرانه و فرياد همبستگي خود را نثار خلق مبارزه يونان مي كنيم كه رنج مي برد. همچنين به اسپانيايي ها. به پرتغالي ها. ايتاليايي ها. به همه آن هايي، چه زن و چه مرد، كه در اين دوران زير فشار و سركوب قرار دارند كه توسط ”ترويكا“ [نمايندگان گروه سه گانه صندوق بين المللي پول، اتحاديه اروپا و بانك مركزي اروپا] اعمال مي شود كه مي خواهد سلطه خود را بر همه خلق ها برقرار سازد و مي خواهد ما را مجبور سازد، براي تصميم گيري درباره زندگي . سرنوشت خود، موافقت آن ها را جلب كنيم. …

ما براي گردهم آیی خود زمان درستي را انتخاب كرده ايم: هيجدهم ماه مارس. آغاز دوران انقلاب بزرگ و شكوهمند ”كمون پاريس“!

و از اين طريق كه ما همه با هم جمهور را دوباره برقرار سازيم، دوباره به خود نيز به مثابه خلق متحد زندگي مي بخشيم، آزاد، برادرانه و متساوي الحقوق. و ما در چنين روزي از آنجايي شروع خواهيم كرد كه بايد شروع نمود: با دعوت به يورش به آسمان، براي برپايي مجلس موسسان قانون اساسي!

در ابتدا ما تساوي حقوق ميان زن و مرد را برقرار خواهيم ساخت. نمايندگان مجلس موسسان بايد به طور مساوي از زنان و مردان تشكيل شود. …

همان طور كه ژان ژيور گفته است: «انقلاب بزرگ، فرانسوي ها را به شاهان در كشور بدل نمود، اما آن ها را به صورت بنده اي در محل كار باقي گذاشت.»

حقوق جديد كارگران، حق وتوي آنان، حق تقدم خريدن كارخانه توسط كارگران براي ايجاد شركت تعاوني در برابر سرمايه مالي سوداگر، حق تصاحب شركت هاي تامين نيازهاي عمومي توسط ميهن فرانسوي ها!

ما آناني هستيم كه اين حق جديد را مستقر خواهيم ساخت: مالكيت جمعي و مدني بر بنگاه هاي نيازهاي اوليه از نوع آب و انرژي!

ما آناني هستيم كه براي شأن عشق ورزيدن به انسان، فضاي ضروري را ايجاد خواهيم كرد …

آزادي، آزادي … – ما خواستار آن هستيم كه آزادي راه تساوي حقوق انسان ها را سنگفرش كند. حقوق اوليه فرد انساني بايد در قانون اساسي تصريح و تضمين گردد. و اولين حق: حق تعيين سرنوشت خود است بدون كم ترين محدوديت. …

ما اولين از آناني هستيم كه حق ثبت امتياز اختراع براي مواد زنده را ممنوع خواهيم نمود و حق مالكيت خصوصي بر جانداران را لغو خواهيم كرد … ما در قانون اساسي خود همه كودكاني را كه به ما ارزاني شده اند، بدون هر استثنايي، با يك نگاه مشابه دوست خواهيم داشت. در فرانسه چنين خواهد بود: آن كس كه در اينجا بدنيا آمده است، يك فرانسوي است. …

يك خواست ديگر هم هست كه بايد به آن بپردازيم: ما همه با هم براي محيط زيست كه همه براي زندگي به آن وابسته هستيم و هيچ كس بدون آن قادر به زندگي نيست، مسئول هستيم. …

آري! گردهم آيي امروز ما آغاز رستاخيز ماست. … ما فرياد توده كارگران، زنان و مردان زحمتكش، زحمتكشان زير فشار و تنگ دستي، تحقير شده و دور انداخته شده هستيم.

ما فرياد خلق هستيم: فريان زناني كه در بدترين شرايط نوزاد خود را به دنيا مي آورند.

ما فرياد خلق هستيم: فرياد كودكاني كه سقفي حافظشان نيست و معلمي ندارند كه درسشان بدهد. …

ما از شما مي خواهيم كه بهار خلق ها را به حركت درآوريد. …

به وظيفه خود عمل كنيد و به ياري كارگران بشتابيد كه در نبردهاي خود به پشتيباني نياز دارند. …

بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبديل گردد. ميدان ها و خيابان هاي جمهوري را با حداكثر توان در اختيار بگيريد، در هر شهري، در هر روستايي در فرانسه. …




آزادي وسيع در جمهوري اسلامي! ”عدالت“ واقعيت را دستكاري مي كند!

مقاله شماره ١٣٩١ / ٣  (٢٠ فروردين)

واژه راهنما: دو پرسش از ”عدالت“: شرايط حاكم بر ايران در سال هاي پس از پيروزي انقلاب و اكنون مطابقت دارند؟ «حداقل منافع طبقه كارگر در شرايط كنوني» به چه معناست؟

مقاله ”وجه عملي توده اي ستيزي، نقش ”عدالت“ و ”راه توده“ در برنامه ارتجاع“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738) با واكنش هاي مختلف روبرو شد. وجه انتقادي واكنش ها مربوط به اطلاعي بود كه در آن مطرح شده بود. اطلاعي كه به طور مستقيم به برخي از توده اي هاي صادق در تارنگاشت ”عدالت“ داده شده است و موضوع سطور كنوني نيز نمي باشد.

باوجود اين بايد به بررسي شيوه اي پرداخت كه اين تارنگاشت براي طرح مساله ها به كار مي گيرد. شيوه اي كه براي نمونه در كتاب ”حزب توده، از شكل گيري تا فروپاشي“ نيز به كار گرفته شده است. اين كتاب با بيش از ١٢٠٠ صفحه را كه «به كوشش جمعي از پژوهشگران» تنظيم شده است، وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي در سال ١٣٨٧ منتشر ساخته است. نام اين «پژوهشگران» اعلام نشده است. امري كه در ارتباط مستقيم قرار دارد با شيوه عملكرد ”فاتحان“ در ”نبرد طبقاتي از بالا“ كه به تاريخ نويسي به سود خود مي نشيند. شيوه اي كه اين «پژوهشگران» بي نام و بدون سيما براي القاي نظر خود به كار گرفته اند، سرهم بندي كردن ”اسناد“ است كه در آن به اصطلاح ”فاكت ها“ كه همگي در بازجويي ها جمع آوري شده اند، رديف شده اند و گويا خود سخن مي گويند و تمام واقعيت را عيان مي سازند. «پژوهشگران»، آن ها را گويا با وسواس بسيار و ”متعهدانه“ و ”مطابق با اصل“ در كنار هم قرار مي دهند، تا ”صداقت“ خود را در انعكاس يك به يك آن ها گويا به اثبات برسانند و نشان دهند كه كوچكترين دستبردي در فاكت ها و داده ها انجام نشده است!

در تارنگاشت ”عدالت“ نيز همين شيوه ”پژوهشگرانه“ ”گروه پژوهشگران“ به خدمت گرفته مي شود و ع. سهند كه اغلب اين نوع نوشته ها را امضا مي كند، گويا بسيار با وسواس و ”متعهدانه“ و ”مطابق با اصل“، فاكت و داده ها را با شماره هاي ١ و٢ و ٣ و … مزين مي كند، و مي توان با چشم دل ديد كه در پايان تنظيم نوشته، چشم به راه نتايج كار مي نشيند، شايد آب خنك مي خورد و يا قهوه خوش بوي آمريكايي، وابسته به آن كه در لحظه تهيه نوشته، در كدام كشور باشد؟!

تارنگاشت ”عدالت“ كه خود را مدافع خط مشي انقلابي حزب توده ايران در پس از پيروزي انقلاب مي نماياند، بدون آنكه لااقل دركي تاريخي، يعني دركي ديالكتيكي از شرايط آن روز ”ايران انقلابي“ داشته باشد و آن را لااقل يك بار ارايه داده باشد! در هيچ نوشتار مشخصي، اين تارنگاشت چنين ارزيابي و دركي را از آن خط مشي ارايه نداده و درستي آن را براي شرايط آن دوران مستدل نساخته است. به طريق اولي، در هيچ نوشتاري نيز ”عدالت“ استدلالي براي انطباق آن سياست با شرايط كنوني حاكم بر ايران، طرح ننموده است. در عوض اين تارنگاشت كوشيده است، با انتشار اسنادي از مواضع آن روز حزب، اين برداشت را القا كند كه گويا شرايط آن دوران و اكنون يكي است. روندي كه به معناي انتقال يك به يك، يعني انتقال غير ديالكتيكي، آري بايد گفت، ضدديالكتيكي از تاريخ است. اين شيوه، نشان بي اطلاعي و يا هدفمندي برخوردي در سطح به واقعيت است، به قول زنده ياد احسان طبري «غلطيدن در سطح»، كه با سواستفاده و يا لااقل استفاده غيرعلمي از اسناد تاريخي حزب توده ايران، عملي مي گردد.

چنين شيوه اي از اين روي به كار گرفته مي شود، زيرا دست اندركاران ”عدالت“ به خوبي به اين امر واقفند كه قادر به طرح و مستدل ساختن مواضع نادرست خود نمي باشند، زيرا اين مواضع در يك بررسي مشخص با شرايط كنوني در تضاد قرار مي گيرند. از اين روي مواضع طرح نكرده و استدلال هاي ارايه نداده خود را براي دوران كنوني، در پشت اسناد و ارزيابي هاي درست حزب براي سال هاي گذشته پنهان مي سازند و مي كوشند از اين طريق، خود را با پري بيگانه بيارايند.

اين شيوه در ظاهر پروسواس كه پايبندي به ”اسناد“ حزبي را القاء مي كند كه گويا ”واقعيت“ را ”متعهدانه“ نشان مي دهد، به طور مشخص و در نگاه دقيق، نادرست و صوري است، زيرا روند تغييرات تحقق يافته و يا جاري را در ايران مورد توجه قرار نمي دهد و لذا شيوه اي غيرديالكتيكي است. طبري مي گويد، حقيقت مشخص است! لذا ارزيابي مشخص همه شرايط لحظه ”واقعيت“، در عين توجه به روند شدن پديده، ضروري است و نه پنهان شدن در پشت ”اسناد“ تاريخي!

در سطور زير، همان طور كه گفته شد، اين شيوه به كمك نمونه مشخصي مورد بررسي قرار داده مي شود، تا انتقاد به شيوه فوق در اين تارنگاشت يك بار ديگر به طور مشخص مطرح گردد، به اميد دريافت پاسخي مشخص. باوجود اين شايسته تاكيد است كه توده اي هاي صادق در اين جريان كه مي كوشند اينجا و آنجا با واكنش هايي نارسا و محدود در برابر روند كلي حاكم در آن، از مواضع خود دفاع كنند، در اين زمينه فاقد ارزيابي همه جانبه از اوضاع حاكم بر ايران به مثابه كشوري با نظام عقب افتاده سرمايه داري و سياست اقتصادي نوليبرالي هستند. اين افراد با تكيه يك سويه و غير انتقادي و متاسفانه مطلق گرايانه به وظيفه مبارزه ضدامپرياليستي، به راهي مي روند كه در بهترين حالت سرنوشت خالد بكتاش در حزب كمونيست سوريه را رقم مي زند. سياست نادرستي كه اكنون با مواضع جديد حزب واحد كمونيست سوريه تصحيح شده است.

اما براي آنكه نشان داده شود كه نويسندگان اين تارنگاشت، ازجمله توده اي هاي صادقي كه از توانمندي بسيار براي تنظيم مقاله هاي پرمايه و ترجمه هاي موفق از زبان آلماني، انگليسي و غيره برخوردار هستند، و مقالات جالبي را در اختيار خوانندگان قرار مي دهند كه بايد از اين بابت متشكرشان بود، زير فشار نيرويي ظاهراً نامرعي، مجاز نيستند به پرسش هاي مشخص پاسخي مشخص دهند، برخي از اين پرسش ها براي چندمين بار در آغاز مطلب طرح مي شوند:

پرسش ها

١- گفته مي شود «مبارزه ضدامپرياليستي، مبارزه اصلي را در نبرد طبقاتي روز در ايران تشكيل مي دهد»، همان طور كه اين جنبه در خط مشي انقلابي حزب توده ايران در پس انقلاب نيز ”مبارزه اصلي“ را تشكيل مي داد. از اين نكته، به اين نتيجه نايل مي شوند كه بقيه زمينه هاي مبارزاتي، تابعي از اين مبارزه هستند! شيوه استدلالي دوران ابن سينا!!

آيا شرايط سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن با شرايط كنوني در ايران در انطباق است؟ تا به اين نتيجه گيري نايل شويم كه صحنه هاي مبارزاتي ديگر نيز براي شرايط كنوني، در شرايط مشابهي جريان دارند؟

٢- گفته مي شود، «ما در شرايط كنوني، از حداقل منافع طبقه كارگران دفاع مي كنيم». اين فرمولي است كه يك رفيق صادق توده اي در گفتگويي در روزهاي اخير بيان كرد.

اگر اين بيان دقيق است، مضمون اين «حداقل منافع طبقه كارگر در شرايط كنوني» چيست؟ آيا مي تواند تارنگاشت ”عدالت“ به اين دو پرسش، پاسخي مشخص و مستدل- علمي ارايه دهد؟

بازگرديم به نمونه اي مشخص از شيوه اين تارنگاشت براي القاي نظرش. اين شيوه، همان طور كه بيان شد از طريق ارايه به اصطلاح ”ناب“ فاكت ها بدون موضع گيري درباره آن ها عملي مي شود. به عبارت ديگر، پيروي كامل از شيوه اي كه وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي نيز به كمك «گروهي از پژوهشگران» در تنظيم كتاب ”حزب توده و …“ به خدمت گرفته است.

پس از دو مقاله انتقادي و مستدل نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (نگاه شود به  “راه توده” علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در انقلاب ملی- دمکراتیک! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1714 )  عليه به اصطلاح بحثي كه ”راه توده“ عليه ارزيابي حزب درباره ديكتاتوري در ايران به راه انداخت، ”عدالت“ به دفاع ضمني از نظريات ”راه توده“ پرداخت. دفاع ”ضمني“ به اين معناست كه بدون صراحت و شفافيت كوشيد با ارايه به اصطلاح ”فاكت“ اثبات كند كه شركت علي خدايي در نمايش بي بي سي تحت عنوان ”پرگار“، كه مقالات ”راه توده“ عليه ارزيابي حزب توده ايران از وجود وضع ديكتاتوري در ايران، مقدمه شركت او در نمايش ”پرگار“ بود، آنقدرها هم ”بد“ و نادرست نيست، زيرا اين نوع شركت ها در نشست هاي ارگان هاي ضدانقلابي مشابه، جديد نمي باشد و داراي يك «پيشينه» است!  به اين منظور ”عدالت“ در نوشتاري مبهم و بدون هر نوع توضيح و موضع گيري مشخص تحت عنوان «پيشينه نمايش هاي ”پرگاري“» (كه بازيافت آن در اين تارنگاشت در تاريخ ٧ آوريل ٢٠١٢ ديگر ممكن نبود) مدعي شد كه از نوع شركت علي خدايي در برنامه بي بي سي نمونه هاي ديگري نيز وجود دارد. اين تارنگاشت آدرس الكترونيكي اين «پيشينه» را از ”آرشيو“ خود استخراج نمود و با نام كساني كه در آن نشست ها شركت كرده بودند، با رديف ١، ٢، ٣ و … انتشار داد. اما نه از مضمون سخنان افراد شركت كننده در اين نشست ها نكته اي بيان و نه موضعي درباره سخنان آنان در مقاله «پيشينه نمايش هاي ”پرگاري“» ارايه شده است. بلكه با شيوه به كار گرفته شده در كتاب فوق الذكر وزارت اطلاعات گفته شد: بگذار ”فاكت ها خود سخن گويند“! اميد و تصورشان لابد اين بود و هست كه خواننده حوصله مراجعه به آدرس ها و مطالعه نظريات را نخواهد داشت. اين شيوه به ظاهر ”متين“، ”مسئولانه“ و پايبند به ”فاكت“ها كه گويا ”بي طرفي“ را به اثبات مي رساند، مضمون تحميقي اين شيوه شناخته شده دستگاه هاي جاسوسي را برملا مي سازد كه مي خواهند گويا كار ”فرهنگي“ كرده و ازجمله براي حزب توده ايران تاريخ بنويسند. ”عدالت“ پس از برشماري كنفرانسي در لندن مي نويسد: «یک سال بعد در بهمن ماه ۱۳۷۴ در شهر نیویورک، کنفرانس «گذار از نظام ولایت فقیه به نظام مردم‌سالاری» برگزار شد که آقای فرهاد عاصمی به نمایندگی از جانب «راه توده» در آن شرکت و سخنرانی کرد. به لیست بخشی از سخن‌رانان کنفرانس نیویورک، … و متن کامل سخنرانی وی در آن کنفرانس توجه نموده، لیست سخنرانان دو کنفرانس لندن و نیویورک را مقایسه نمایید: http://www.edalat.org/pdf/SokhanraniFarhadAsemi.pdf.

دفاع ”عدالت“ از شركت علي خدايي در نمايش بي بي سي، باوجود آنكه ”عدالت“ نمي توانست با همه نظريات ”راه توده“، به ويژه در ارتباط با دفاع آن از هاشمي رفسنجاني موافق باشد، به دلايل زير مستدل است: اول- كوشيد شركت او را در نمايش بي بي سي، توجيه كرده و امري نسبي قلمداد سازد. به اين منظور ”عدالت“ ليست پرطمطراقي از شركت افرادي در نشست هايي از همين نوع به چاپ زد كه گويا مي بايستي همانند ”فاكت ها“ي استوار بر صخره واقعيت، نظرش را به اثبات برسانند. اعلام آدرس هاي الكترونيكي اين نشست ها و نام شركت كنندگان در آن ها، بدون اشاره اي به مضمون مطالب طرح شده در آن نشست ها توسط آن افراد، ازجمله نگارنده، تائيدي مجدد براي هدف ”عدالت“ بود در نسبي نشان دادن نادرستي نقش ”علي خدايي“ در شركت در نمايش بي بي سي. دوم- اين شيوه به كار گرفته شده كه در آن اشاره اي به مضمون مطالب عنوان شده توسط شركت كنندگان در نشست هاي مختلف نشده بود، اين وظيفه را دنبال مي كرد كه گويا شباهت مضموني ميان آنچه كه در نشست هاي مختلف توسط افراد مختلف طرح شده بود را القا كند و حتي آن ها را داراي مضموني مشابه با نظريات علي خدايي در نمايش بي بي سي بنماياند.

همان طور كه بخش هاي ارايه شده رساله فرهاد عاصمي در نشست «كنفرانس گذار به ”مردم سالاري“» نشان مي دهد، وظيفه افشاگرانه شركت در آن نشست، اثبات اين نكته بود كه ”آزادي“ داراي مضموني طبقاتي است. اين در حالي بود كه ديگر شركت كنندگان رنگارنگ در آن نشست، به نفي مضمون طبقاتي آزادي مي پرداختند. ادعايي كه هم اكنون نيز در جنبش ضدديكتاتوري ”ولايي“ در ايران و در به اصطلاح ”اپوزيسيون“ خارج از كشور نيز كماكان مطرح است. بخش سلطنت طلب، جمهوري خواه و ”چپ“ غيرتوده اي و ضدتوده اي، همانند ”راه توده“ دزديده شده توسط ”علي خدايي“ نيز مي كوشند با حذف مضمون و محتواي طبقاتي مقوله ”آزادي“، آن را امري عام و ابدي به مفهوم آمريكايي ”ليبراليسم“ قلمداد سازند تا در پشت آن دفاع خود را از نظام غارتگر سرمايه داري در كليت آن و در جمهوري اسلامي به طور خاص پنهان سازند. به عبارت ديگر موضع پوزيتويستي و ضدتوده اي و تجديدنظرطلبانه خود را توجيه كنند. ”عدالت“ در اين زمينه محتاط تر عمل مي كند، اما با توجه به كوشش زيركانه خود در دفاع از موضع ”راه توده“ علي خدايي، دست خود را باز كرده است.

در مقاله ”آزادي وسيع در جمهوري اسلامي“ كه براي طرح در به اصطلاح «كنفرانس گذار به ”مردم سالاري“» در زمستان سال ١٣٧٤ به نگارش در آمد و در شماره ٤٥ راه توده (اسفند ١٣٧٤) منتشر شد، ازجمله داراي نكاتي است كه در پايان اين سطور به طور كوتاه شده ارايه شده اند. اما در ابتدا براي خواننده نا آشنا با سرگذشت راه توده بايد اعلام شود كه راه توده دوره دوم، همانند دوره اول توسط نگارنده منتشر شد. اين نشريه، نام نشريه ”كميته برون مرزي حزب توده ايران“ بود كه نگارنده آن را برگزيده بود. نامي كه مورد تائيد رهبري حزب توده ايران بود. دوره دوم آن با انتشاره شماره ٩٥ به كار خود پايان داد و ارتباطي با نشريه اي به همين نام كه ”علي خدايي“ آن را دزديده است و بدون هر نوع توضيحي به خوانندگانش و با همان شماره رديف، يعني از ٩٦ به بعد  منتشر مي كند، ارتباطي ندارد. اين نشريه با موضعي ضدحزبي به كار خود ادامه مي دهد. علي خدايي مي داند كه زنده ياد نورالدين كيانوري در رساله خود تحت عنوان ”سخني با همه توده اي ها“ كه در شماره هاي ٢٤ و ٢٥ راه توده تحت نظارت نگارنده و پس از طرح آن در حضور رفيق علي خاوري و رفقاي مسئول ديگر حزبي، منتشر شد، براي انتشار راه توده حقانيتي موقتي قايل بود. حقانيتي كه با تصحيح سياست  حزب توده ايران و اتخاذ مواضع انقلابي توسط آن پايان مي يافت و اكنون پايان يافته است. مستدل بودن ارزيابي اقدام علي خدايي به عنوان اقدامي ضدتوده اي با ادامه انتشار اين نشريه دزديده شده توسط او، قطعي است. او در اين نشريه، همانند ”عدالت“، مي كوشد موضع پوزيتويستي خود را در دفاع از حاكميت سرمايه داري كنوني توجيه كند و مانعي بر سر راه مبارزه مشترك توده اي ها براي تغيير انقلابي حاكميت سرمايه داري و رژيم ديكتاتوري قرون وسطي نماينده آن، يعني رژيم ولايي- امنيتي ايجاد سازد. تفاوت سياست دفاعي ”عدالت“ و ”راه توده“ از لايه هاي مختلف اين حاكميت ضدملي و ضدمردمي، تغييري در موضع مشترك پوزيتويستي آن ها نمي دهد.

اكنون بخش هايي از مقاله ”آزادي وسيع در جمهوري اسلامي“ منتشر در شماره ٤٥ راه توده (اسفند ١٣٧٤):

«موضوع كنفرانس حاضر كه من از سوي نشريه ”راه توده“ در آن شركت دارم، درواقع محدود، نارسا و تا حد خطر انحراف از موضوع اساسي كه همان ”گذار به مردم سالاري“ باشد، شبه برانگيز است. … ”مردم سالاري“ و ”آزادي“ كه بزرگ ترين آماج و هدف جنبش كنوني مردم ايران نيز مي باشد، آزادي براي گفتار، آزادي براي بهتر زيستن، آزادي براي رهايي از فقر، آزادي براي رشد فرهنگ و آموزش عمومي، آزادي مطبوعات، آزادي احزاب، آزادي اجتماعات، آزادي سنديكاها، آزادي از اسارت غارتگران اجتماعي! … اين آزادي در كشور ما در حال حاضر وجود دارد؟ … واقعيت اينست كه در جمهوري اسلامي نيز مانند تمام كشورهاي كه در آن ها طبقات مختلف زندگي مي كنند، آزادي و دموكراسي براي برخي از طبقات و اقشار، بيش تر و كامل تر و براي برخي طبقات و اقشار محدودتر و كم تر وجود دارد! … ما نمي توانيم منكر وجود آزادي و دموكراسي در جمهوري اسلامي شويم، اما بلافاصله بايد ببينيم، در شرايط مشخص كنوني، اين آزادي و دموكراسي شامل چه طبقات و اقشار اجتماعي ايران مي شود. … ادعاي نبود آزادي و دموكراسي ”طبقاتي“ براي غارتگران اجتماعي، تجار و سرمايه داران تجاري وابسته، زمينداران بزرگ و روحانيون وابسته به اين اقشار … يك دروغ بزرگ است! … آن ها تشكل هاي پيدا و پنهان خود را دارند، در سراسر كشور دست به سازماندهي زده اند، پيوندهاي طبقاتي خود را مستحكم كرده اند و در جهت پيوندهاي بين المللي خويش، عليرغم همه جار و جنجال ضداستكباري كه راه انداخته اند، بزرگ ترين گام ها را برداشته و برمي دارند. … خبر برگزاري كنگره سوم حزب ”موتلفه اسلامي“ … آزادي احزاب در جمهوري اسلامي وجود دارد، اما براي آن طبقه كه ابزار قدرت و حكومت را در اختيار دارد. … در ايران اين آزادي طبقاتي كه … نقاب ارتجاعي ترين و عقب مانده ترين افكار مذهبي را نيز بر چهره دارد كه … بايدكنار زده شود و چهره واقعي غارتگر، ضدملي و سركوبگر طبقات حاكم [افشا گردد، وجود دارد] … طبقات و اقشار حاكم در حالي كه تمركز هر چه بيش تر قدرت را هدف قرار داده اند، … جبهه وسيعي را براي تمركز و سازماندهي مخالفان آزادي طبقات و اقشار حكومتي را باقي گذاشته اند. … توده هاي مردم را كه بايد موتور اصلي تحولات باشند و اكنون اينگونه زير سيطره ارتجاع قرار دارند، چگونه و با چه ابزار و با كدام برنامه اقتصادي و سياسي مي خواهيد از آن ها جدا [كنيد] …؟  زمينداري بزرگ و شبكه فئودالي را ارتجاع در ايران برقرار كرده است. در خراسان، واعظ طبسي يك خان به تمام معني، اما با عمامه و عباست. … به مردم بايد گفت كه سيستم ارباب و رعيتي را با چماق فقه سنتي و مذهبي در روستاها برقرار كرده اند و در شهرها نيز تجار بزرگ بر مملكت چوب حراج زده اند. به مردم بايد گفت دست زمينداران و بازاري هاي و تجار بزرگ را از قدرت و اقتصاد كوتاه كنيد … تحليل طبقاتي از نظر ما، يعني اين!  … محسن رفيقدوست، رئيس بنياد مستضعفان …، عضو رهبري [حزب موتلفه]، جبيب الله عسگراولادي، نايب رئيس مجلس كنوني …، دبير كل [حزب موتلفه]، علينقي خاموشي، عضو مجلس كنوني، رئيس اتاق بازرگاني جمهئري اسلامي كه در همين آمريكا بارها با سرمايه داران دوران سلطنت به مذاكره نشسته و همچنان با آن ها رابطه دارد، عضو رهبري آن … عسگراولادي در سرمقاله رسالت شمار ٣٠، ديماه ١٣٧٤ با دفاع صريح از تجارت وابسته و بي اعتناء به توليد ملي و استقلال كشور، مي نويسد: ”براي روشن تر شدن موضوع، به ويژه براي نسل جوان، شايد برخي اشاره ها لازم و سودمند باشد. اگر در توليدات صنعتي، برنامه ريزي ها به گونه اي باشد كه هدف دستيابي به خودكفايي در تمام زمينه ها باشد، آن هم به هر قيمتي، مشكلاتي براي حال و آينده ايجاد مي كند. اين موضوع نمي تواند براي اقتصاد كشور مفيد باشد. اگر اقتصاد ايران در برخي زمينه ها، به لحاظ دارا بودن امكانات مواد اوليه و نيروي كار ارزان، توان توليد بسيار انبوهي داشته باشد و همين مواد نيز خريداران و متقاضاين زيادي در بازارهاي جهاني به همراه داشته باشد [كه منظور نفت و مشتقات آن است]، جز در چنين مواردي نبايد به ساير توليدات (جز در موارد استثنايي) كه هزينه توليد آن گرانتر تمام مي شود، پرداخت. اين نوع محصولات را بايد با قيمت ارزانتر از خارج خريداري كرد. با چنين محاسبه اي با فروش توليدات گرانتر و خريد كالاهاي ارزانتر در واقع ”مزيت نسبي“ ملاحظه گرديده است و هم انتفاع و هم مزاياي اقتصادي نصيب كشور [بخوان غارتگران] شده است. بنابراين نبايد تصور كرد كه خودكفايي در تمام زمينه ها در مسير سلامت اقتصادي است، … “ …  با عنايت به اين واقعيات است كه  موضوع كنفرانس و عنوان آن با واقعيت جامعه و نياز آن … فاصله دارد و خطر انحراف از مسير واقعي در آن وجود دارد. … تكرار مي كنم: بحث بر سر چگونگي گذار از فقدان كامل دموكراسي به وضعي كه در آن گويا آزادي و دموكراسي مطلق حكمفرما خواهد بود، نيست و نمي تواند باشد! بحث بر سر محدود كردن آزادي طبقات و اقشار داراي حاكميت و قدرت، به سود اقشار و طبقاتي است كه آزادي آن ها محدود و سلب شده است. …  سخن، امروز، از آزادي براي محرومان جامعه ما با هدف محدود ساختن آزادي طبقات و اقشار حاكم است. …اگر آزادي مورد نظر ميهن دوستان و مدافعان آزادي و عدالت اجتماعي با هدف محدوديت قدرت و امكانات طبقات و اقشار حاكم همراه باشد، قادر است، ساختار بافت حكومتي را نيز با تغييرات بسيار جدي همراه كند. … اجازه دهيد از شماره ٤٤ راه توده، يعني آخرين شماره آن و در تائيد پيگيري مشي مورد نظر خودمان، اين جمله را نقل كنم: ”در هر جامعه طبقاتي، هر طبقه به تناسب نيروي اجتماعي و حكومتي خود از آزادي برخودار است. بنابراين، مبارزه براي آزادي، يعني مبارزه براي تغيير تناسب نيروها“. … نقاب را بايد از چهره طبقاتي حكومت و متحدان طبيعي جهاني آن كنار زد وپيش از آنكه حكومت به وسيله تبليغات مذهبي مردم را در پشت خود جمع كند، آن را بايد مستقيما تحويل جنبش مردم داد تا خودشان تكليفش را روشن كنند. سخن از اين صريح تر، روشن تر؟ … مردم با شعار نان و آب و آزادي و مسكن و مبارزه با غارتگري بسيج مي شوند، نه با اين بحث هاي فقهي! [كه انواع متعدد آن در نشست مطرح شد!] … مگر در زمان سلطنت كه حكومت شكل مذهبي هم نداشت، آزادي براي همه طبقات و اقشار اجتماعي وجود داشت؟ احزاب آزاد بودند؟ سنديكاها آزادي بودند؟ اجتماعات آزاد بود؟ … در آن نظام نيز طبقات حاكم، آزادي ديگران را به سود آزادي مطلق خويش محدود و سركوب كرده بودند. … بكوشيم جنبش مردم را سازمان دهيم. همه قدرت و آزادي ما وابسته به حاصل اين تلاش است …

سيستم سرمايه داري جهان با يك بحران ساختاري روبروست. اين واقعيت در پس همه تبليغاتي كه اكنون در كشورهاي متروپل جريان دارد، وجود دارد و انكار آن به ويژه پس از جنبش اخير مردم فرانسه عليه ”نئوليبراليسم“ ناممكن است. … در جهان سرمايه داري رشد بي سابقه نيروهاي مولده در پي ”انقلاب الكترونيكي“، تضاد كار و سرمايه را به نقطه اوج تازه اي رسانده است … بيكاري، كمبود انرژي، بحران محيط زيست و … از پيامدهاي اين بحران است. خروج از اين بحران بدون پايان دادن به شيوه توليد سرمايه داري و گذار به سوسياليسم ممكن نيست. اين گذار با جمعبندي اشتباه هاي گذشته صورت خواهد گرفت و بدون ترديد اشكال گذشته را نخواهد داشت! البته سرمايه داري جهاني با اين راه حل موافق نيست و به اصطلاح راه حلي  [راه حل ارتجاعي!] كه پيشنهاد مي كند، نسخه مورد نظر سرمايه مالي امپرياليستي است تحت عنوان ”نئوليبراليسم اقتصادي“ با مفهوم آزاد گذاشتن مطلق سرمايه، خصوصي سازي  — ازجمله ثروت هاي ملي — ، محدود كردن نقش دولت در بخش خدمات اجتماعي و سازمان دادن كل حيات اجتماعي، بازپس گرفتن ”تورهاي امنيت اجتماعي“ و قطع سوبسيدها و غيره. اين سياست خانمان برانداز كه در ايران تحت عنوان سياست ”تعديل اقتصادي“ و به سود سرمايه داري تجاري وابسته اجرا مي شود، برقراري ”داروينيسم اجتماعي“ را هدف خود قرار داده است. متفكران و مداحان [نژادپرست] سرمايه مالي امپرياليستي معتقدند كه بايد نبرد تنازع بقا در طبيعت را كه ”مرز طبيعي“ رشد براي جانداران است، به جامعه بشري نيز بازگرداند، تا بخشي از بشريت بتواند با دفع ”طبيعي“ بخش هايي از خود كه قادر به تامين نيازهاي خود براي گذران زندگي نيستند، به حيات ادامه دهد! … انسان هم بايد همانند ”تمساح كه گذران زندگي خود و فرزندانش را تامين مي كند، زندگي كند“! …»

براي مطالعه كل نوشتار به آدرس الكترونيكي http://www.edalat.org/pdf/SokhanraniFarhadAsemi.pdf
مراجعه كنيد.

طرح چنين نظرياتي در نشستي كه گردانندگان آن، همانند گرادنندگان بي بي سي در ”پرگار“، برنامه ديگري برايش تدارك ديده بودند، مي توانست مورد تائيد ع. سهند نيز قرار گيرد، اگر او صادقانه موضعي ”چپ“ مي داشت!




«رفيق مريم» پيامت را دريافت كرديم!

مقاله شماره ١٣٩١ / ٢  (١٥ فروردين)

واژه راهنما: توده اي ستيزي رسانه هاي امپرياليستي. ”نبرد طبقاتي از بالا“!

در روزهاي اخير، رسانه ”كهنگار” بي بي سي با انتشار يك فيلم تهيه شده توسط فردي به نام محمد حسين دامن زن، كه در جريان صحبت ”كارشناسان“ حاضر در جلسه نمايش فيلم در تلويزيون بي بي سي به عنوان”مستند ساز“ معرفي شد، فيلمي از زنده ياد «رفيق مريم» به نمايش گذاشت. در پايان فيلم، ”كارشناسان“ بي بي سي در پاسخ به پرسش ها، آنچه از ”خوب“ و ”بد“ خواستند، درباره فيلم و در تعريف و تمجيد و همچنين ذم «مريم خانم»، گفتند، تا «رفيق مريم» را به فراموشي بسپارند.

اِعمال نبرد طبقاتي توسط طبقات حاكم، ”نبرد طبقاتي از بالا“، راه هايي گوناگون و تو درهمي را براي دستيابي و حفظ منافع خود برمي گزيند. يكي از اين راه ها، ”تصاحب“ ارزش ها، شخصيت ها و به ويژه نگارش تاريخ از موضع ”فاتحانه“ خود در زماني است كه مي پندارد به ”فتح“ نهايي دست يافته و قربانيان امكان دفاع از خود را ديگر ندارند.

در هفته ها و ماه هاي اخير جنبش توده اي، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، اين «ققنوس مدافع آزادي و منافع طبقه كارگر ايران» با موجي جديد از اين نبرد طبقاتي ار ”بالا“ روبروست. رسانه هاي امپرياليستي از قبيل بي بي سي، تلويزيون آمريكا، راديو فردا و ديگران، توده اي ستيزي را به وظيفه فعال روز خود تبديل كرده و از به كارگيري هيچ ”ابزاري“ در خدمت به هدف خود ابايي ندارند.

”هشت مارس“، روز جهاني ”جنبش دموكراتيك زنان“ براي آزادي و تساوي حقوق كه يكي از پايه گذار آن در ايران، تو، «رفيق مريم» عزيز و گرامي هستي و كوشش براي ”تصاحب“ شكوهمندي از تبار ”اشرافيت“ كه به منافع طبقاتي خود پشت كرد، و به قول برتولد برشت، شاعر و انديشمند كمونيست آلماني درباره خودش كه به همين راه گام نهاد و آن را با سربلندي ”خيانت“ به منافع اشرافي در دفاع از منافع زحمتكشان ناميد، نمونه هايي براي اين تاريخ نويسي گويا ”فاتحانهِ“ ارتجاع است كه به قول زنده ياد احسان طبري، انديشه شان «از پر مگس فراتر نمي رود» (ا ط، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، سروده هاي زندان).

اكنون دشمن طبقاتي زمان آن را فرا رسيده مي پندارد، تو را، «زيبايي، خودسري و جسارتت» را به خيال خود مصادره و مانند ارزش هاي ديگر حزب طبقه كارگر تصاحب كند! بسي خوش خيالي و ناداني! توده اي ها و حزب پرافتخارشان اين ترفند را برملا كرده و هدف در پشت آن را افشا مي سازند.

شيوه مصادره كردن و تصاحب ارزش هاي طبقه كارگر و حزبش در كشورهاي ديگر نيز عملي مي شود. ”پوتين“، رئيس جمهور منتخب در روسيه نيز توانست به طور گذرا با دزديدن دو موضع ”ميهن دوستي“ و نقش ”ملي” به ارث رسيده از مبارزه بلشويكي در تاريخ قرن اخير اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، آن ها را براي پيروزي در انتخابات اخير  به سود سرمايه داري مافيايي حاكم ”مصادره“ كرده تا با پري بيگانه خود بآرايد، به اين اميد كه ارثيه مبارزات كمونيست هاي روسي و حزب طبقه كارگر اين كشور را در دفع تجاوز شانزده كشور متجاوز خارجي به سود ضدانقلاب در سال هاي ١٩١٨ تا ٢٠ و همچنين دفع تجاوز آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوم، و پايه ريزي كشوري توانمند و ابرقدرت مدافع صلح و آزادي ”تصاحب“ كند. حزب كمونيست فدراتيو روسيه اكنون مبارزه عليه غارت ثروت هاي زحمتكشان توسط نظام سرمايه داري مافيايي كنوني، يعني دفاع از ”عدالت اجتماعي“ را به موضوع مركزي مبارزاتي خود تبديل ساخته و نهايتاً نقش تاريخي از كف داده را باز خواهد ستاند.

امپرياليسم انگلستان كه در كنار امپرياليسم آمريكا، در شرايط فقدان اتحاد جماهير شوروي در صحنه جهاني و به ويژه در شرايط سركوب مبارزه ملي، دموكراتيك، ميهن دوستانه و به طور واقعي ضدامپرياليستي در ايران به دست حاكميت سرمايه داري كنوني، توانسته و دوباره امكان يافته است ”كشتي هاي توپدار“ خود را به خليج فارس و ديگر آب هاي اطراف كشورهاي مستعمره و نيمه مستعمره سابق خود ارسال دارد، شيوه ”بررسي“ و ”پژوهش“ خود را براي تصاحب ارزش هاي توده اي و متعلق به مبارزات طبقه كارگر ايران توسعه مي دهد. اين رسانه اكنون از طريق تشديد فعاليت تبليغاتي عليه حزب توده ايران، اين كوشش را به زندگي «رفيق مريم» نيز تسري داده و به آن هم محدود نكرده و نخواهد نمود. همين چند روزِ گذشته نيز اين رسانه امپرياليستي براي ”شريعتمداري“، بازپرس ملعون جمهوري اسلامي در برنامه ديگري فضا باز نمود تا به عنوان ”كارشناس“ مطلع به خدمت گرفته شود و براي مظلوم ترين چهره توده اي و تاريخ فرهنگي اخير ميهن ما، قرباني رژيم خودكامه سرمايه داري حاكم در ايران، زنده ياد احسان طبري نيز ”تاريخ بسازد“!

همه اين شيوه ها كه به مناسبت ٧٠ مين سالگرد بنيان گذاري حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در رسانه هاي امپرياليستي، حتي با ظاهري آراسته و با برخوردي ”متين“ به خدمت گرفته مي شود، انواعي از شيوه هايي مي باشند كه دشمن طبقاتي در نبرد طبقاتي ”از بالا“ براي حفظ منافع خود به خدمت مي گيرد.

فيلمي كه از «رفيق مريم» نشان داده شد و در آغاز آن جمله «منو گير آوردين»، همراه با مقاومت و ننشستن «رفيق مريم» بر روي مبلي كه نشستن بر روي آن را ماموران امنيتي فيلمساز از او خواسته بودند و جمله «نمي خواهم كتاب وردارم»، «دستمو اينجا بگذارم يا نگذارم، بايد با دستور باشه؟»، «وقتي يك نفر را زير فشار بگذارن و حالا هم در فشارم … حالا هم چهار نفر نشستيد اينجا، منو مي پائيد …»، «مغازه ها را نمي خواهيد باز ببينيد، … در هر صورت دارين منو از گرسنگي از پاي در مي آوريد»، كه با خواندن شعر ”آي آدم ها كه بر ساحل نشسته ايد شاد و خندان …“، معناي خاص خود را يافت، وجود جو و فضاي خفقاني تهيه فيلم را برملا نمود كه نمي توانست حتي براي ”كارشناسان“ بي بي سي نيز پنهان مانده باشد.

جبر و زور و سواستفاده از وضعيت غيرمترقبه براي بانويي در حول و حوش ٩٠ سالگي كه تنها و بي پناه در چنگال عده اي مامور فيلمساز گرفتار است، كه حتي واژه بي شرمانه «خاله جان» را نيز به كار مي گيرند، تا به هدف برسند، براي ”كارشناسان“ بي بي سي علائمي را تشكيل ندادند كه شرايط نامناسب و جو فضاي ضدانساني حاكم بر فيلم را مورد انتقاد قرار دهند. انتقادها ”تكنيكي“ و در كمبود سطح ”تخصصي و كارشناسانهِ“ حرفه اي فيلم و فيلمساز باقي ماند. اين ”كارشناسان“ با اين شيوه برخورد نشان دادند كه وظيفه اي خاص را به عهده گرفته بودند و پا را از گليم خود بيرون نگذاشتند و همانند ديگراني در نمايشي مشابه، آن نگفتند كه بايد گفته مي شد! (نگاه شود به ”آنچه که گفته نشد!“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1719)

آن ها به راحتي و با پذيرش آنچه كه شنيدند، وجود «منسوبي» را نيز در جمع چهارنفري بازجويان فيلم‏ساز، پذيرفتند و اين برداشت خود را به ببنده القا نمودند!

خير، اين ”كارشناسان“ نخواستند و مجاز نبودند، سركشي و هشياري «رفيق مريم» را به وسيله اي عليه رژيمي تبديل سازند كه قربانيان خود را مورد سواستفاده ”فرهنگي“ نيز قرار مي دهد، چنانچه در همين رسانه امپرياليستي ”شريعتمداري“ ملعون نيز اجازه داشت چند روز بعد عليه زنده ياد احسان طبري نيز صحنه آرايي كرده و به هدف بي بي سي براي مبارزه با دشمن مشترك، حزب توده ايران، خدمت كند!

اما «رفيق مريم» مطمئن باش كه دوستارانت و آناني كه راهت را ادامه مي دهند، آن طور كه طبري در يكي ديگر از سروده هاي زندانش تحت عنوان ”رنج نامه هجران“ مي گويد: «عاشقانت، آه … آنان كه جام عشق را لاجرعه نوشيدند، آنان كه در راهت مردانه كوشيدند، آنان كه چون پروانه اي در گرد شمعت بي باك شوريدند، جوشن خونين رزمت را جانانه پوشيدند، …»، پيامت را دريافت كردند.

اعتراض تو، نفرت طبقاتي اي را كه تو به صورت سيلي اي به صورت آنان نواختي، ديدند، شناختند و درك كردند. بگذار جسارت تو را ”كارشناسان“ بي بي سي، ”كارشناسانه“، ناشي از «تبار اشرافي» تو بپندارند، ما مي دانيم كه موضع تو كه اعلام داشتي كه «ما با آرمان خودمان به اين انقلاب كمك كرديم»، موضع طبقاتي شخصيت استثنايي تو در دفاع از منافع زحمتكشان و منافع ملي ايران بود.

يكي از ”كارشناسان“ بي بي سي كه توانست با توصيف زيباشناسانه صحنه شكوهمند و استثنايي سالن پذيرايي تو را براي هنرمندان ايراني در سال هاي بيست قرن كنوني ترسيم كند و توانايي هنر توصيفي خود را به نمايش بگذارد و دل سخنگوي بي بي سي را نيز به شعف وادارد، اگر نمي توانست تضاد آن زندگي را با هستي كنوني تو در پايان همان قرن  نديده انگارد، اما اگر هم مي خواست، مجاز نبود آن را به مثابه نشان موضع قاطع طبقاتي و مبارزاتي تو عليه دشمن طبقاتي توصيف كرده و حق انساني تو را به رسميت شناخته و به آن اذعان دارد. او اين امكان را داشت! زيرا پاسخ قاطع تو به پرسش بازجو كنندگان كه مي خواستند بدانند كه آيا «الان پشيمان نيستيد كه به اين راه آمديد؟»، جاي هيچ ترديدي را براي يك انسان صادق باقي نمي گذارد! پاسخ روشن و شفاف بود، گفتي: «اگر مي خواستم پشيمان بشم، ١٥ سال پيش [آنوقت كه با دستبند قپاني به سقف آويزان بودم و يا ناله «بچه ام» را مي شنيدم كه پاي لختش«شلاق مي خورد»] پشيمان مي شدم.»

”كارشناسان“ بي بي سي اگر مي خواستند موضع تو را درك كنند و پاي خود را از گليم پهن شده بيرون بگذارند، مي بايستي پرخاش تو را به بازجو كنندگان كه درباره اعتقاد تو به «مبداء» پرسيدند، آن را نشان پايداري و پاي زني تو شير زن در موضع انقلابي ات  اعلام مي كردند كه گفتي: «شما حق چنين پرسشي را نداريد!»، شما حق تفتيش عقايد نداريد! اين دادگاه انگيزسيون كليسايي است، «زير فشارم، چهار نفر نشسته ايد اينجا و منو مي پائيد!» آري، اين وظيفه ”كارشناسان“ بي بي سي نيست، اين وظيفه ما توده اي ها و حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است كه از سرمايه معنوي خود پاسداري كرده و آن را ارج نهد!

يكي از ”كارشناسان“ بي بي سي كه خود را به ندانستن مي زند و در فرستنده تبليغاتي امپرياليستي به كيانوري مي تازد و تهمت مي زند كه خود همه چيز را گفته، و با ظاهري مظلومانه با اشاره به سخن كيانوري كه با ديدن همسرش كه با دستبند قپاني به سقف آويزان است، مي پرسد: «مريم خانم» چه مي دانسته كه نبايد بگويد؟ او با اين پرسش، هزينه دعوتش را به تلويزيون بي بي سي مي پردازد!

”كارشناس“ بي بي سي اگر هم از نامه افشاگرانه كيانوري به خامنه اي بي خير است كه او در آن افشا مي كند كه از او مي خواسته اند اعتراف كند كه حزب توده ايران تدارك كودتايي را براي روز اول ماه مه ٦١ ديده است، لااقل مي بايستي پاسخ «رفيق مريم» را سيلي اي سخت به گونه خود احساس كند كه گفت: «ننوشتيم و نخواهم نوشت! اونا مي خواستن نسبت به حزب ابراز نفرت بكنم … از ما خواستن به حزب پشت بكنيم … كيا گفته هر كس به چرخ انقلاب نزديك تر است، بارش بيش تر است … با آرمان خودمان به اين انقلاب، به انقلاب مردم، كمك كرديم.»

«به خودم مي گفتم … بر سرم مي زدم و مي گفتم، خاك بر سرت، اگر تحمل نمي توني بكني … تمام آنچه را كشيدم جلوي من مي گذاشتند [و مي پرسيدند] تحمل آن را خواهم داشت؟ … اما انسان به مرور، قدم به قدم، آدم تحملش مي كند …»، آري «رفيق مريم» انسان ها در مبارزه با رشد وظايف، بزرگ مي شوند و قد مي كشند و به تهمتن هاي تاريخ بدل مي گردند!

«زندگي اينقدر گيرا است … اينقدر زيباست، و همه ناآگاه مي دانند كه وقتي رفتند، تمام شد …»

در ديداري كه به عنوان ديدار واپسين ارزيابي شد، موضع انساني، انقلابي و مقاومت شكست ناپذيرت را با صراحت برشمردي و اعلام كردي: «كياجان، اميدوارم همان طور كه بودي، مرد و مقاوم بموني!»

البته كه دفاع از اين مواضع طبقاتي وظيفه توده اي ها و حزبشان، حزب توده ايران است و نه هر ”كارشناس“ از راه رسيده!

اگر ”كارشناسان“ بي بي سي عشق تو را به خانواده ات، به «تبار اشرافيت»، بر جسته مي سازند، يا عشقت را به «طفلكي كياي من»، انگيزهِ موضع سياسي تو اعلام مي كنند، كه گويا «هم در مساله حزبي و شخصي [كيا] … قطب سياسي اوست …» و مي خواهند شخصيت تو را به «شخصيت يك زن [در سطح «خاله جان» محدود كنند كه در اين فيلم] داريم مي بينيم …»، به هيچ وظيفه ديگري عمل نمي كنند، جز وظيفه نفي موضع آگاهانه طبقاتي تو. نفي شخصيت استثنايي زني توانمند، هشيار و آگاهي كه با پذيرش مواضع طبقاتي طبقه كارگر، به منافع طبقاتي ”طبقه“ منشاء خود پشت نموده و راه دفاع از زحمتكشان را پذيرفته و تا گام پاياني به آن پايبند و متعهد و وفادار و توه اي سربلندي باقي مانده است.

بديهي است كه ذهن ”خورده بورژوامآبانه“ و ”كارشناسانه“ آن ها كه بر پايه حفظ نفع «خُرد كمّي ”من“» (نگاه شوه به ”سرگشتگي هاي انديشه در روند شناخت از خود-”من“ (فرد)“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738) قرار دارد، نمي تواند عشق تو به خانواده ات، به «طفلكي كياي من» را، به جز عشقي محدود و كمّي و فردي (انتولوژيك) ارزيابي كند و به طريق اولي چنين ذهني نمي تواند جنبه كيفي و آنتروپولوژيكي عشق به انسان را درك كند و آن را عشقي طبقاتي براي حفظ منافع طبقه كارگر ايران بداند!

آري وظيفه آن ها، نفي اين امكان است كه شخصيتي همانند تو، مي تواند از برادرش، از نصرت اله فيروز دفاع كند، اما باوجود اين به منافع طبقاتي اشرافيت سلطنتي پشت كرده باشد! همان طور كه درك نمي كنند كه عشق تو به «طفلك كياي من»، در عين بيان شكوهمندي احساس دروني و روحي به او به عنوان زوجت، عشق «به احترامي است كه كيانوري به زن داشت» و تو آن را ظاهراً براي اولين بار با اين كيفيت نوين از او دريافت كرده بودي و تا پايان حيات هر دوتان ادامه يافت و پاسخي بود به نزديكي روحي ات با او به عنوان رفيقي در مبارزه مشترك طبقاتي- سياسي!

عشقي كه بيان نمودي و تا پايان راه نيز ادامه داشت، جا به جا در سخنانت زنده بود. زوج اسپارتاكوس كه در كتابي به همين نام ”ميكرآ“ نام دارد، زماني كه بچه اسپارتاكوس را بر سر دست بلند نمود تا جلوي چشمان بي رمق او كه بر صليب ميخ شده بود گرفته و بگويد كه پسرش راهش را ادامه خواهد داد، ثمره عشق روحي- احساسي تن خود را همزاد ميوه عشق شايد ناآهانه طبقاتي خود براي ادامه نبرد، به او نشان داد و هستي انتولوژيكي (فردي) هر سه نفر را به هستي انساني، به هستي آنتروپولوژيكي گونه انساني كه بخشي از آن بودند، گره زد.

طبري در توضيح رابطه هستي فردي و گونه انساني در ”يادداشت ها و نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (ص ١١٢) همين مضمون را چنين برمي شمرد: «پس اگر زندگي انسان و خود انسان را … در مقياس انفرادي آن … مورد بررسي قرار دهيم و به عوض آنكه در عرصه آفرينش و رزم و كمال تاريخي اش بنگريم، در گدازش و رنج و حرمان هاي انسانيش بيازمائيم، منظره اي به دست مي آوريم كه بي آنكه دروغين باشد، چندش آور است. ولي اگر زندگي را در مقياس تاريخي آن، به مثابه يك پديده منطقي و ضرور از تكامل ابدي مادّه جنبان در نظر گيريم، آنگاه منظره از بيخ و بن دگرگون مي شود. اينجا ديگر زندگي علفي گمنام و سپري و قطره اي خورد و ناچيز نيست، بلكه چمنزاري هميشه سبز و دريائي پيوسته جوشنده است. اينجا ديگر صفات زندگي با صلابت و عظمت تجلي مي كند. زندگي انساني به مقتدرترين و اعجازآميزترين مظاهر كارستان بي پايان طبيعت بدل مي گردد … آري زندگي انساني در اين مقطع، عظيم ترين و پرطنين ترين فتح ماده و ذروه كمال آن و سحرانگيزترين غزل در ديوان هستي است.»

بديهي است كه درك و دفاع از اين عشق، از اين «غزل در ديوان هستي»، وظيفه توده اي ها و حزبشان است!

موضع طبقاتي تو آنقدر روشن و شفاف بود كه هر ”عقل سليم” نيز آن را درمي يافت، جز ”كارشناسان“ بي بي سي كه وظيفه اي ديگر به عهده داشتند: نفي آن! آن ها نفرت تو را به خاندان پهلوي، در ارتباط با برخورد آن ها با خانواده ات عنوان نمودند. در نفي پرسشي كه بازپرس فيلمساز از تو كرده بود در ارتباط با علت انتخاب رضاخان براي كودتا و سلطنت به جاي «نصرت ميرزا» و باوجود اشاره تو به نقش سيد ضياء در همين ارتباط، ”كارشناسان“، ”كارشناسانه“ مساله علاقه تو را به خانواده برجسته ساختند و اضافه نمودند كه گويا بر خلاف ادعاي تو، «نصرت ميرزا» نيز قادر بوده است حتي بدتر از رضا پهلوي به انگلستان خوش خدمتي كند، نكته اي كه تو امكان مخالفت و يا تائيد آن را ديگر نداري.

نفرت تو به پهلوي ها اما در ارتباط قرار داشت با شيوه حكومت سلطنت ٢٥٠٠ ساله به عنوان شكلي از حاكميت عتيقه اي و عقب افتاده كه از نظر تاريخي، همانند شكل ولايت فقيه، مربوط به دوران قبيله اي رشد جوامع بشري مي باشد. اين شكل و مضمون حكومتي هم در شكل ”لائيك“- سلطنتي آن (شاه خدايي) و به طريق اولي در شكل ”ولايت فقيه“ آن (خداشاهي) كه شكلي كهنه تر و عقب افتاده تري نيز است، شكل و شيوه منسوخ حاكميت طبقاتي قرون وسطي است كه بايد به زباله دان تاريخ سپرده مي شد و تو تنها نكته قابل دفاع در عملكرد خميني را در نقش او در «سرنگوني سلطنت ٢٥٠٠ ساله»  اعلام كردي و نشان دادي كه بر خلاف ادعاي ”كارشناسان“ بي بي سي، ما تنها سرگذشت «چند ساعت يك زن» عادي را در فيلم نديديم، بلكه با شخصيت بانوني به طور گذرا آشنا شديم كه ”كارشناسان“ او را خوشبختانه «مريم خانم» ناميدند و خط فاصل خود را با ما كه تو را «رفيق مردم» مي ناميديم و مي ناميم، روشن و شفاف بر جسته ساختند و جدا نمودند.

علت اين كه ”كارشناسان“ بي بي سي و انواع ديگر آن، موضع انساني- هومانيستيِ ماركسيست- توده اي ها را نفي مي كنند، ريشه در انديشه اي دارد كه بيان آن در اين سطور ضروري به نظر مي رسد. ضروري است نشان داده شود كه چرا ”كارشناسان“ بي بي سي و انواع ديگرشان، موضع بانوي در فيلم را نه بر پايه جايگاه هستي آگاهانه او، بلكه بر پايه منشاء ”اشرافي“ او توضيح مي دهند؟ بانويي كه دوستارانش او را «رفيق مريم» خطاب مي كنند و موضع آگاهانه زندگي شرافتمندانه و سربلند او را كه با پشت كردن به منافع منشاء طبقاتي- خانوادگي اش راه حزب توده ايران را انتخاب نمود، ارج مي نهند و با تحسين مي نگرند و سرمشق قرار مي دهند.

علت اين برخورد ”كارشناسانه“ را بايد در موضع نظري نژادپرستانه اي جستجو كرد كه در نظام سرمايه داري و همه نظام هاي طبقاتي ديگر وجود دارد. اين علت گاهي شفاف و زماني پوشيده در انديشه نظرپردازان و ”كارشناسان“ سرمايه داري خود را مي نماياند. اين انديشه نژادپرستانه طبقاتي را فردريش نيچه در عام ترين شكل آن و در ظاهر در برخوردي انتقادي به سرمايه داران با شفافيت كامل به صورت زير بيان مي كند: «ضعف صاحبان كارخانه ها و شركت هاي بزرگ بازرگاني، احتمالاً كمبود برخوردها و بروز نشان هايي نزد رفتار آنان است كه به كمك آن ها بتوانند خود را به عنوان نژاد برتر بشناسانند و بنمايانند. نشانه هايي كه شرط برجسته شدن افراد مي شوند؛ اگر آن ها رفتار بزرگ منشانه و ممتازانه خانواده اشرافي خود را حفظ كرده و به نمايش بگذارند، شايد آنوقت ديگر سوسياليسمي براي توده ها باقي نمي ماند. زيرا توده ها در اصل آماده براي هرنوع بردگي هستند، به شرط آنكه نژاد برتر نسبت به آن ها هميشه رفتاري از موضع برتر و فرماندهي نشان دهد كه بر پايه جايگاه خانواده اي كه در آن به دنيا آمده است احراز نموده و ناشي از رفتار اشراف منشانه منشاء خانوادگي آن ها مي باشد.» (نيچه، جلد ٢، ص ٦٥ . به نقل از ماير، سرگشتگي هاي انديشه در روند شناخت خود، ص ١٨٠).

«رفيق مريم» عزيز و گرامي، مقايسه اي كه ”كاشناسان“ بي بي سي ميان شكوهمندي ظاهري زندگي اشرافي گذشته  با زندگي نحيف بازپسين تو انجام دادند، نشان نقش فرماندهي نژادپرستانه مبتني بر منشاء خانوادگي و زايش تو نيست، بلكه نشان موضع طبقاتي آگاهانه اي است كه در زندگي پربار و هدفمند خود در كنار ميليون ها مادر و زناني گذراندي و براي احياء و حفظ حقوق انساني آنان در نبردي سخت و افتخارآميز شركت داشتي. توده اي سربلندي كه در مبارزه براي تساوي حقوق زنان در جامعه ايراني و به عنوان شخصيتي استثنايي و تاريخي در نبرد براي حفظ منافع زحمتكشان ايران كوشيد و راه را نشان داد.

يكي از ”كارشناسان“ گويا كتابي در وصف سه زن ايراني نوشته است كه تو يكي از شخصيت هاي آن مي باشي. متاسفانه نگارنده هنوز آن كتاب را نخوانده است، باوجود اين بايد ترديد داشت كه نظريات ”كارشناسانه“ نويسنده كتاب در مورد شخصيت تاريخي تو در آن كتاب نيز سيبي باشد كه از تنه درخت انديشه او بسيار به دور افتاده باشد.