بانک توسعه جدید بریکس: صدای جنوب جهانی در مقابل نهادهای مالی نئولیبرال مثل بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول

رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، روز سه‌شنبه از بانک توسعه جدید در شانگهای بازدید کرد و با دیلما روسف، رئیس این نهاد، دیدار نمود.
بانک توسعه جدید (NDB) در سال ۲۰۱۵ توسط کشورهای عضو بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) با هدف ارائه جایگزینی برای نهادهای مالی سنتی مانند بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول تأسیس شد؛ نهادهایی که به‌طور عمده تحت تأثیر سیاست‌های نئولیبرالی و کشورهای غربی هستند.

تا سال ۲۰۲۴، بانک توسعه جدید بیش از ۹۰ پروژه با تمرکز بر زیرساخت‌های پایدار، انرژی‌های تجدیدپذیر و توسعه سبز در کشورهای مختلف با مجموع اعتباری بالغ بر ۳۲ میلیارد دلار تصویب کرده است. نرخ بهره وام‌ها نسبت به بانک جهانی پایین‌تر و بدون شرط سیاسی و اقتصادی  تعیین می‌شود.

شی جین‌پینگ، تأکید کرد که این بانک، نخستین نهاد چندجانبه توسعه در جهان است که توسط بازارهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه تأسیس شده و رهبری می‌شود.

او این بانک را «ابتکاری پیشگام برای اتحاد و خوداتکایی جنوب جهانی» توصیف کرد و گفت که این نهاد با روند تاریخی اصلاح و بهبود حکمرانی جهانی هم‌راستا است.

شی بر این نکته تأکید کرد که همکاری‌های گسترده‌تر گروه بریکس وارد مرحله‌ای از توسعه با کیفیت بالا شده و بانک توسعه جدید آماده است تا وارد دومین دهه طلایی رشد خود شود.

او از بانک خواست تا به نیازهای توسعه‌ای جنوب جهانی توجه کند و تأمین مالی زیرساختی با کیفیت بالا، کم‌هزینه و پایدار را افزایش دهد.

او خاطرنشان کرد که چین مایل است همکاری‌های پروژه‌ای خود را با بانک تقویت کند و بر توسعه سبز، نوآورانه و پایدار تمرکز کند تا به نتایج بیشتری دست یابد.

شی همچنین گفت که چین آماده است تجربیات توسعه‌ای خود را از طریق این بانک با سایر کشورهای عضو به اشتراک بگذارد.




جاسوسان و مأموران اسرائیلیدر حال تخریب مذاکرات امریکا با جمهوری اسلامی

شخصیت‌های رسانه‌ای نزدیک به ترامپ ادعا می‌کنند که طرفدارهای اسرائیل در حال حمله به «تیم ضدجنگ» او هستند. دن کالدول، مشاور ارشد وزیر دفاع پیت هگست، اوایل این ماه به اتهام افشای اطلاعات محرمانه برکنار شد. اما تاکر کارلسون، مجری محافظه‌کار ادعا کرد که کالدول قربانی «جنگ‌طلبان واشنگتن» شده است.
او گفت: «تنها اشتباه تو این بود که نظرات ضدجنگ خود را علنی بیان کردی، و حالا تو را خائن می‌خوانند.»
کلیتون موریس، مجری دیگر نزدیک به ترامپ، نیز مدعی شد که «مأموران سابق موساد» به‌صورت سازمان‌یافته در حال تخریب هگست و تیم ضدجنگ ترامپ هستند. او گفت: «آنها بی‌وقفه در شبکه‌های اجتماعی و پشت پرده فعالند.»
این انتقادات نشان‌دهنده شکاف در حزب جمهوری‌خواه است؛ بین سنتی‌ها مانند مارکو روبیو (وزیر خارجه) و محافظه‌کاران «آمریکا اول» مانند تولسی گبارد (رئیس اطلاعات ملی). به نظر می‌رسد برکناری کالدول و دو مقام دیگر پنتاگون، این شکاف را عمیق‌تر کرده است. ترامپ همچنین با انتقاد از میراو سرن، مقام جدید شورای امنیت ملی که سابقه خدمت در ارتش اسرائیل را دارد، مواجه شده است. موریس او را «یک شهروند دوگانه» خواند که توسط «نئوکان‌ها» به قدرت رسیده است.
این جنجال‌ها در حالی رخ می‌دهد که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد نگاه منفی آمریکایی‌ها به اسرائیل در حال افزایش است.
در همین حال، دیپلماسی ترامپ در قبال ایران نیز با تناقض روبه‌رو شده است. استیو ویتکوف، فرستاده ویژه او، ابتدا پیشنهاد داد که آمریکا غنی‌سازی محدود اورانیوم توسط ایران را بپذیرد، اما پس از انتقادات، موضع خود را تغییر داد. روبیو نیز گفت که آمریکا ممکن است به توافقی بازگردد که ایران برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز داشته باشد، اما غنی‌سازی داخلی را متوقف کند.
ترامپ روز دوشنبه گفت مذاکرات با ایران «به خوبی پیش می‌رود» و «بدون نیاز به بمباران، به نتیجه می‌رسیم.»




چین در برابر زورگویی اقتصادی آمریکا هم مقاومت می کند و هم آماده مذاکره برابر است

chinadaily

همه صاحب نظران موافقند که تعرفه ها بازتابی پویا از توافقات بین اقتصادهای مختلف در تجارت جهانی هستند. 

نرخ تعرفه ها باید از طریق مذاکرات بین اقتصادها تعیین شود تا تعادلی بین حمایت از صنایع داخلی و ارائه انتخابهای متنوع به مصرف کنندگان داخلی ایجاد شود.

اما سیاست تعرفهای ایالات متحده که با هدف کاهش کسری تجاری و احیای تولیدات داخلی به کار گرفته شده، محکوم به شکست است. این سیاست نه تنها قوانین پایه بازار و اقتصاد مبتنی بر تجارت آزاد و رقابت را نقض میکند، بلکه مذاکرات آن نیز صرفاً با هدف بهره کشی از دیگران برای تأمین منافع محدود خود طراحی شده است. 

درآمدهای حاصل از افزایش تعرفه ها که قرار بود در صنایع آمریکا سرمایه گذاری شود، در واقع از جیب کسب وکارهای کوچک و مصرف کنندگان این کشور خارج شده و به بهای آسیب به تجارت و اقتصاد جهانی تمام شده است. 

بر اساس گزارش فدرال رزرو در آوریل ۲۰۲۵، عدم اطمینان ناشی از تعرفه ها در بین رهبران تجاری و جامعه آمریکا به شدت افزایش یافته و برنامه ریزی برای آینده را دشوار کرده است. 

چین میداند که سیاست تعرفهای آمریکا پایدار نیست و با اعتماد به توانایی اقتصاد خود در عبور از این بحران، جزو ۹۰ کشوری نیست که به گفته کاخ سفید، خواهان انعقاد توافق هستند. 

اگرچه آمریکا اخیراً از امکان انعقاد یک “توافق ویژه” با چین سخن میگوید، ولی در حال حاضر هیچ مذاکرهای بین دو طرف در جریان نیست.

چین همواره موضعی روشن داشته است: اگر آمریکا بخواهد بجنگد، چین تا پایان خواهد جنگید و اگر بخواهد مذاکره کند، درِ گفتگو همواره باز است، اما این مذاکرات باید عادلانه، محترمانه و متقابل باشد. 

آمریکا باید بداند که ایجاد فضای مناسب برای مذاکره، شرط رسیدن به توافق است.




چهره واقعی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

سپاه پاسداران به عنوان یکی از ارکان اصلی نظام، علاوه بر وظایف نظامی، نقش گسترده‌ای در کنترل و سرکوب جامعه بر عهده دارد. این نهاد با ایجاد سازمان‌های امنیتی موازی مانند سازمان اطلاعات سپاه، به ابزاری برای سرکوب منتقدان و مخالفان تبدیل شده است. گزارش‌های متعدد از وجود زندان‌های مخفی تحت کنترل سپاه حکایت دارد که در آنها بازداشت‌های غیرقانونی و اعمال شکنجه برای اخذ اعترافات اجباری صورت می‌گیرد. سپاه پاسداران به ویژه  نیروی قدس، متهم به انجام عملیات ترور مخالفان در داخل و خارج از کشور است. پرونده‌هایی مانند قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۷۰ و ترور روشنفکران ایرانی در اروپا، به این نهاد منتسب شده‌اند.

سپاه با بسیج نیروهای بسیج و لباس شخصی‌ها، نقش اصلی در سرکوب اعتراضات مردمی مانند جنبش سبز و خیزش‌های اخیر داشته است. سپاه از طریق قرارگاه سایبری و نیروهای وابسته، به نظارت و کنترل فضای مجازی پرداخته و فعالان مدنی را تحت پیگرد قرار می‌دهد.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در ابتدا به عنوان یک نهاد نظامی-امنیتی تأسیس شد، به تدریج به بزرگترین لایه بورژوازی انگلی حاکمیت جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

سپاه از طریق شرکت‌های زیرمجموعه خود مانند قرارگاه خاتم‌الانبیاء، در بخش‌های مختلفی از جمله: صنایع نفت و گاز، ساخت‌وساز، مخابرات، معادن، کشاورزی فعالیت می‌کند. برآوردها نشان می‌دهد این نهاد کنترل بخش قابل توجهی از اقتصاد کشور را در دست دارد.

سپاه با استفاده از روابط ویژه با نهادهای حکومتی، اغلب بدون مزایده رسمی، پروژه‌های بزرگ اقتصادی را به دست می‌آورد. این امر به ایجاد انحصار و فساد منجر شده است.

گزارش‌های متعددی درباره سوءاستفاده مالی در شرکت‌های وابسته به سپاه وجود دارد، از جمله: اختلاس‌های کلان، فرار مالیاتی، قیمت‌گذاری غیرمنصفانه، استفاده از رانت اطلاعاتی پرونده‌هایی مانند فساد مالی در بانک سرمایه و شرکت‌های پتروشیمی به عناصر وابسته به سپاه مرتبط شده‌اند.




چرا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایرانی نیست؟

اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره علت نبود کلمه ایران در نام «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» توضیح داد و گفت: امام فرمودند که انقلاب باید صادر شود و سپاه نیز اعلام کرد که در حد مقدورات در این مسیر عمل خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سردار جواد منصوری اولین فرمانده سپاه با بیان اینکه درج جایگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باعث ماندگاری آن شده است گفت: نکته جالب این است که حتی کلمه «ایران» در نام سپاه نیامد، زیرا ما خود را منحصر به ایران نمی‌دانستیم. بر اساس تفکر اعتقادی و مبانی دینی، امام فرمودند که انقلاب باید صادر شود و سپاه نیز اعلام کرد که در حد مقدورات در این مسیر عمل خواهد کرد.

نیاز به یک تشکیلات منسجم، هدفمند و جامع برای حفاظت از انقلاب احساس می‌شد.

 حدود یک ماه پس از پیروزی انقلاب، چهار تشکیلات اولیه شکل گرفته بود. با مذاکراتی که با شورای انقلاب انجام شد، قرار شد این گروه‌ها که همگی از نیروهای انقلابی بودند، در نشستی گرد هم بیایند و تشکیلاتی واحد تأسیس کنند.

یکی از تصمیمات مهم این بود که سپاه تحت نظر رهبری فعالیت کند، زیرا پس از بحث‌های طولانی به این نتیجه رسیدیم که این امر برای حفظ استقلال و اقتدار تشکیلات ضروری است.

محدوده فعالیت سپاه به‌گونه‌ای تعریف شد که هر آنچه برای حفاظت، اقتدار و تداوم انقلاب لازم باشد، در حد مقدورات انجام دهد. این فعالیت‌ها منحصر به حوزه‌های نظامی و امنیتی نبود و شامل بخش‌های فرهنگی، خدماتی و حتی اقتصادی با تأیید مسئولان کشور می‌شد.

یکی از مباحث کلیدی در جلسات، ضرورت درج جایگاه سپاه در قانون اساسی بود تا تضمینی برای بقای آن وجود داشته باشد.




روز یکم ماه مه؛ کارگران ایران در چنگال ستم: از خاموشی تا توفان

سخن روز شماره ۲

۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۲۷ آوریل ۲۰۲۵

از زمانِ زایشِ سرمایه‌داری، کارگران برای به‌دست‌آوردنِ حق‌هایشان جنگیده‌اند و دریافتند که تنها با هم‌بستگی و سازمان‌یافتگی می‌توان در برابرِ بهره‌کِشی ایستاد. روزِ یک‌م ماه مه، روزِ جهانیِ کارگر، یادآورِ کشتارِ میدانِ هی‌مارکت در سالِ ۱۸۸۶ است که کارگرانِ شیکاگو برای خواستِ روزِ کارِ هشت‌ساعته به‌دستِ نیروهای سرکوب‌گر کُشته شدند. روز جهانی کارگر، یادآور نبرد طبقاتی در سراسر جهان است.

ولی در ایران این روز بیشتر نمادی از ستم علیه کارگران است. کارگران با چالش‌های بی‌شماری روبرو هستند؛ نبود اتحادیه‌های مستقل کارگری و حق اعتصاب نمونه‌هایی از این چالش‌هاست. حاکمیت جمهوری اسلامی، با سرشت ضدکارگری خود، همواره تلاش کرده‌است تا صدای کارگران را خفه کند و از نبرد برای خواست‌های آن‌ها جلوگیری کند. شعارهای پشتیبانی از کارگران از سوی سران، در عمل با سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی و خصوصی‌سازی‌ها در تضاد است و مایه افزایش شکاف طبقاتی شده‌است.

در پهنه جهانی، در چند ماه گذشته، فرمانروایان اروپایی و آمریکایی میلیاردها دلار برای جنگ‌افزار و نبرد با دشمن پنداری هزینه کرده‌اند. این پول از جیب کارگران و مردم رنج‌کشیده بیرون کشیده می‌شود و هنگامی که دستمزدها افزایش نمی‌یابد و بهای زندگی پیوسته بالا می‌رود، پول مردم به جای بهداشت و آموزش برای ساختن و خریدن جنگ‌افزار هزینه می‌شود.

نخستین روز ماه مه، روزی است که کارگران جهان با گردهمایی‌های پرشور صدای ایستادگی خود را به گوش جهانیان می‌رسانند. ولی کارگران در میهن ما، در خاموشی و زیر فشار، روزگار می‌گذرانند. آن‌ها از ساده‌ترین حقوق خود، مانند داشتن سندیکاهای مستقل یا حق اعتصاب، بی‌بهره هستند و نمی‌توانند حتا برای یک روز هم که شده، در برابر ستم سرمایه‌داران بدون سرکوب بایستند.

هیچ‌کس نمی‌تواند چهرهٔ ضدکارگری نظام سرمایه‌داری-دینی را پنهان کند. کارگرانی که برای گرفتن دستمزدهای پرداخت‌نشدهٔ خود زندان و شکنجه را تاب می‌آورند، نمونه‌ای روشن از ستمی هستند که طبقهٔ فرمانروا بر آن‌ها روا می‌دارد. رهبر کنونی جمهوری اسلامی، که از آموزه‌های آیت‌الله خمینی بهره برده، به خوبی می‌داند چگونه در سخن، خود را هوادار کارگران نشان دهد، و در گفتار، کشور را از آنِ کارگران می‌خواند، ولی در کردار، با سیاست‌هایی مانند «مولدسازی» و «جهش تولید»، به غارت بیشتر سرمایه‌داران دامن می‌زند.

سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی، توان چانه‌زنی کارگران را کم می‌کند که به افزایش بهره‌کشی از آن‌ها میانجامد. خصوصی‌سازی‌ها، پیمانکاری و نبود امنیت کاری، از ابزارهایی هستند که برای سرکوب کارگران به کار می‌روند. سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی جمهوری اسلامی، به سود بورژوازی انگلی و تنگ‌دست کردن روزافزون کارگران بوده‌است. فرمانروایی جمهوری اسلامی با سیاست‌های نئولیبرالی خود، بار سنگین بحران‌های اقتصادی را بر دوش کارگران انداخته‌است. افزایش سن بازنشستگی، کاهش دستمزدهای واقعی، و خصوصی‌سازی‌های گسترده، زندگی را برای کارگران دشوار ساخته‌است.

دولت حتا تلاش کرده‌است حق مرزگزاری دستمزد را از شورای عالی کار بگیرد و آن را به مجلس، جایی که نمایندگانش بیشتر در خدمت سرمایه‌داران هستند، بسپارد.  آمار رسمی از مرگ و میر کارگران در محیط‌های کاری، تنها بخش کوچکی از واقعیت را نشان می‌دهد. بسیاری از کارگران بیمه نیستند و آسیب‌های کاری آن‌ها در جایی نوشته نمی‌شود. با این همه، همین  آمار نیز از افزایش شمار کارگران کشته‌شده در سال گذشته می‌گوید. بر پایه گزارش عصرایران در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱، نزدیک به چهار هزار کارگر هنگام کار کشته شده‌اند. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد که از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰، هشت هزار و ۴۹۱ پیشامد در معدن‌های کشور رخ داده که کُشته و زخمی به جای گذاشته‌است. ریزش، گازگرفتگی و کم شدن اکسیژن جان کارگران معدن را می‌گیرد و پیمانکاران با هزاران ترفند و خریدن و گول زدن کارشناسان، از پذیرش گناه خود سرباز می‌زنند.

دولت کمینه دست مزد را در سال ۱۴۰۳ نزدیک به ۸.۵ میلیون تومان در ماه کرده که بسیار پایین‌تر از مرز تنگدستی است. گروه‌های کارگری مستقل می‌گویند دست مزد باید دست‌کم ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان باشد تا نیازهای پایه را برآورده کند. تورم در سال ۱۴۰۳ بیش از ۴۰ درصد در سال بوده که از توان خرید کارگران کاسته است. میزان رسمی بیکاری در سال ۱۴۰۳ به ۹ درصد است، ولی بیکاری جوانان نزدیک به ۲۵ درصد برآورد می‌شود. برپایهٔ  آمارهای رسمی در سال ۱۴۰۲، سالانه بیش از ۱۷۰۰ کارگر به ویژه در بخش‌های ساختمان‌سازی و معدن هنگام کار کُشته می‌شوند.

در میانه‌ی روز ششم اردیبهشت، انفجار پرهیاهو در بندر شهید رجایی بندرعباس، بار دیگر داغی تازه بر تن کارگران نشاند و جان ۲۵ کارگر را گرفت و ۷۵۰ تن را خاکسترنشین کرد. بار دیگر رخدادی خونبار نشان داد که جان کارگر در چشم سران رژیم ارزشی ندارد. دستگاه‌های دولتی که باید از جان کارگر پاسداری کنند، تنها پس از رخداد به صحنه می‌آیند. نبود نهادهای مستقل کارگری، نبود بازرسی درست، و چیرگی سودخواهی کور بر ایمنی، کارگر را در تیررس مرگ نگه داشته است.

در جمهوری اسلامی، کارگر نه نان دارد و نه جان. کارگر، بی‌پناه و بی‌فریاد، هر روز قربانی آزمندی سردمدارانی می‌شود. در چشم آزمند اربابان زر و زور که کاخ بر دوش کارگران می‌سازند، جان کارگر پشیزی نمی‌ارزد. باید با همبستگی و ایستادگی این روند خونبار را دگرگون کرد. باید بر خاکستر این خون، فریاد برآورد و بر چهره‌ی دروغ و ستم سیلی زد. روزی خواهد آمد که دشنه‌ی آزمندی با دست کارگران در سینه‌ی ستمکاران شکسته شود.

به یاد داشته باشیم که که کارگران حق تشکیل سندیکا برای بهبود شرایط ایمنی را ندارند. اتحادیهٔ بین‌المللی کارگران در سال ۱۴۰۲ ایران را بدترین کشور برای حقوق کارگران شناسایی کرده و از سرکوب سازمان‌یافتهٔ ایستادگی‌ها و بازداشت رهبران کارگری می گوید. کارگران ایرانی در سال ۱۴۰۳ خواستار افزایش مزدها هم‌راه با تورم، پرداخت مزدهای پرداخت نشده که گاه به بیش از ۶ ماه می‌رسد، به رسمیت شناختن سندیکاهای مستقل و پایان دادن به قراردادهای موقت برای امنیت کاری شدند.

جمهوری اسلامی سندیکاهای مستقل کارگری را به رسمیت نمی‌شناسد و تنها خانهٔ کارگر که زیر فرمان دولت است را می‌پذیرد. جمهوری اسلامی در چهار دههٔ گذشته کوشیده‌است با ساختن نهادهای کارگری فرمایشی، رزم طبقهٔ کارگر را به کژراهه بکشاند. با این همه، جنبش کارگران در سال‌های گذشته نشان داده که هر روز گسترده‌تر و آگاه‌تر می‌شود و خواست‌های خود را روشن‌تر از پیش پیش می‌گذارد.

با این همه، در رویارویی با این بیداد و ستم، کارگران به ایستادگی و رزم می‌پردازند. رزم برای مزد دادگرانه، ایمنی کاری و بازنشستگی شایسته، نشان از خواست پولادین کارگران برای دگرگونی دارد. رزم کارگران، آموزگاران و بازنشستگان، رزم برای دادگری همگانی و رهایی از چنگال سامانه سرمایه‌داری-دینی است. یازدهم اردیبهشت در ایران، اگرچه با بانگ‌های بلند همراه نیست، ولی بانگی خاموش از ژرفای دل کارگران ستمدیده است؛ بانگی که به زودی به توفانی دگرگون خواهد شد.

خیزش‌های کارگری در سال‌های گذشته، نشان از دانایی و پایداری کارگران در برابر ستم و ناراستی و خواست استوار کارگران برای دگرگونی دارد. در سال‌های گذشته کارزارها و ایستادگی‌های کارگری افزایش یافته است. برپایهٔ گفته‌های سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، در سال‌های ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۲ بیش از ۵۰۰۰ کارزار کارگری در ایران برگزار شده است. کارگران نیشکر هفت‌تپه برای مزدهای پرداخت نشدهٔ و خصوصی‌سازی ایستادگی‌های کرده‌اند. کارگران فولاد اهواز برای پرداخت نشدهٔ مزدها و شرایط ایستادگی کرده‌اند. دولت در پاسخ به این ایستادگی‌ها دست به سرکوب زده و در سال‌های ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بیش از ۲۰۰ کنشگر کارگری را بازداشت کرده است.

در پهنه جهانی، در دورانِ فرمان‌رواییِ امپریالیستی، بورژوازی پاره‌نانی که از چپاولِ سرزمین‌های زیردست به‌دست آمده بود را به لایه های بالایی طبقه‌ی کارگر پیشکش کرد تا آن ها را نه تنها خاموش کند بلکه به همکاری نیز وادارد—و از آن پس چیزی پدید آورد به نامِ «اشرافیتِ کارگری»—. دولت‌های رفاه در کشورهای باختر، بخششِ فرمانروایان نبودند، بلکه دست‌آوردِ نبردهای سختِ کارگران بود که ترس بورژوازی از اردوگاهِ سوسیالسیم نیز به آن نیرو می‌داد.

ولی پس از فروریزیِ شوروی و پایانِ سوسیالیسم در اروپا، نئولیبرالیسم —با پشتیبانیِ سوسیال دموکراسیِ—بسیاری از دست‌آوردها را واپس‌راند. امروزه، در سرزمین‌های پیش‌رفته‌ی سرمایه‌داری چون فرانسه، لایه‌های فرودستِ طبقه‌ی کارگر بارِ دیگر به‌پاخاسته‌اند و با بهره‌کِشی و جنگ افروزی بورژوازی می‌ستیزند.

خوش‌بختانه جنبش کارگری لایه‌های پایینی طبقه کارگر در اروپا و آمریکا همچنان زنده است. در آلمان، کارگران صنعت فولاد برای بالا بردن دستمزدها به پا خاستند. در فرانسه، رانندگان و کارکنان ترابری همگانی در برابر ساعت‌های کاری درازمدت ایستادگی کردند. در آمریکا، کارگران خودروساز علیه فشار کارخانه‌داران برپا خاستند و توانستند دستمزدهای بهتری بگیرند.

کارگران ایران در چنگالِ ستمِ سرمایه‌داری و دینی گرفتار شده اند. هرگونه تلاش برای بهبود شرایط کاری کارگران با سرکوب خونین روبه‌رو می‌شود. کارگری برای پیروزی در رزم علیه ستم دینی و بهره‌کشی، نیازمند ایستادگی و همبستگی است. ولی آنچه که در ایران کمتر یافت می‌شود، همین همبستگی سراسری و سازماندهی جنبش های دیگر اجتماعی با جنبش کارگری است.

شماری از گروه‌های”چپ”، با نگرش‌های آشتی‌جویانه و سازشکارانه، به جای نیرومند کردن رزم طبقاتی، به دنبال سازش با سامانه سرمایه‌داری- دینی هستند. ولی تاریخ نشان داده که تنها راه رهایی کارگران، سامان‌دهی و رزم همگانی است. در این کارزار سخت،”چپ” انقلابی باید نقش پیشرو را بازی کند. جنبش”چپ” انقلابی باید پیوند خود را با توده‌های کارگر گسترش دهد و با آموزش سیاسی، سازماندهی و بسیج نیروی طبقاتی، زمینه‌های دگرگونی انقلابی را فراهم کند. بدون پیشاهنگان انقلابی ریشه‌دار در طبقه‌ی کارگر، پیروزی شدنی نیست.”چپ” انقلابی باید با یادگیری از کژروی های گذشته، به جای جدایی با همکاری، توان رزمی طبقه کارگر را بالا برد.

“چپ” انقلابی باید با شناخت شرایط ویژه ایران، برنامه‌ای روشن و انقلابی برای رهایی کارگران به پیش گذارد.”چپ” انقلابی باید بکوشد تا به کارگران برای پایه گذاری سندیکاهای مستقل کارگری کمک کند و از پایین، سازمان‌دهی مستقل کارگران را پیش ببرد. همزمان،”چپ” انقلابی باید کمک کند که تا نبرد کارگران از سطح صنفی فراتر رود و به نبردی سیاسی برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری-دینی دگرگون شود. طبقه کارگر باید گسترده‌تر و هماهنگ تر از همیشه در راه خواستهای صنفی و اقتصادی، آزادی و دگرگونی اجتماعی گام بردارد.

کارگران ایران در یکی از سخت‌ترین دوره‌های تاریخی خود به‌سر می‌برند. سرکوب صنفی و سیاسی، تنگ‌دستی، بی‌کاری، ناامنی ‌کاری و نبود آزادی‌های پایه‌ای، چشم‌انداز زندگی آن‌ها را تیره کرده‌است. با این همه، نشانه‌های امیدآفرینی از رویش آگاهی طبقاتی و  آمادگی برای رزم بیشتر به چشم می‌خورد. جنبش کارگری ایران برای پیروزی نیاز به سازمان‌دهی، همبستگی سراسری و رهبری انقلابی دارد. آینده به دست کسانی ساخته می‌شود که با آگاهی، دلیری و پایداری در برابر ستم می‌ایستند. کارگران ایران، با پیوند با حزب ها و سازمان های کارگری و با پشتوانه نیروی خود، می‌توانند آینده‌ای بهتر بسازند. روزی که طبقه‌ی کارگر پرچم سرخ رهایی را بر فراز ایران برافرازد، دور نیست. هیچ جنبش بزرگ اجتماعی برای دگرگونی های بنیانی در میهن ما بدون شرکت سنگین طبقه کارگر پیروز نخواهد شد. رهبری طبقه کارگر در جنبش های اجتماعی زمینه های فرارویی دگرگونی سیاسی را به دگرگونی های ژرف طبقاتی و اقتصادی- اجتماعی فراهم می کند.




شهردار اسرائیلی می‌گوید “دیگر هرگز” و عدم تکرار هولوکاست شامل مردم غزه هم می شود    

شهردار هود هاشارون هشدار داد که “میل به انتقام، خونریزی و تخریب” بازگشت اسرائیلی‌های نگه‌داشته شده در غزه به خانواده‌هایشان را تضمین نمی‌کند. 

در مراسم یادبود یوم هاشوآه — روز یادبود اسرائیل برای شش میلیون یهودی کشته‌شده توسط آلمان نازی — امیر کوچاوی، شهردار شهر هود هاشارون، گفت که “اخلاق یهودی” حکم می‌کند که جنایات مشابه، بدون توجه به مرتکبان آن، محکوم شوند.  ما نباید در برابر جنایات انجام‌شده علیه مردم دیگر ملیت‌ها در جهان سکوت کنیم، حتی اگر به نام ما انجام شود. او افزود: “اخلاق یهودی حکم می‌کند ‘دیگر هرگز’ نه فقط برای ما، بلکه برای همه ملت‌ها به عنوان یک ضرورت اخلاقی جامعه عادل و سالم باشد.”

کوچاوی تأکید کرد که “میل به انتقام، خونریزی و تخریب” نتوانسته است گروگان‌های حماس را، چه زنده و چه مرده، بازگرداند.  در همین حال، آژیرها در سراسر اسرائیل به صدا درآمدند و فعالیت‌ها به احترام قربانیان هولوکاست متوقف شد.

اسرائیل در حال حاضر توسط دیوان بین‌المللی دادگستری و سازمان‌های حقوق بشری به انجام نسل‌کشی در غزه متهم شده است، اتهامی که آن را رد می‌کند. 

امیدها برای پایان درگیری پس از توافق آتش‌بس بین اسرائیل و حماس، ماه گذشته با ازسرگیری حملات هوایی و عملیات زمینی اسرائیل در نوار غزه از بین رفت.  سازمان ملل هشدار داده است که مردم غزه طولانی‌ترین دوره بدون دریافت کمک‌های بشردوستانه یا تجاری را از آغاز جنگ تجربه می‌کنند و اکنون با “احتمالاً بدترین وضعیت بشردوستانه” مواجه هستند. 

“دیگر هرگز برای هیچ‌کس” — این شعاری است که بسیاری از بازماندگان هولوکاست که مخالف جنگ غزه هستند، بر آن تأکید دارند.




جمهوری اسلامی و همکاری امنیتی با شیطان کوچک

تحلیلگران سیاسی معتقدند سفر اخیر هیئت بلندپایه سعودی به تهران که به ریاست خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان انجام شد، نشان دهنده تحولی چشمگیر در روابط دو کشور است. این سفر که در شرایط حساس منطقه‌ای صورت گرفته، حامل پیام‌های مهمی از سوی ملک سلمان، پادشاه عربستان به مقامات جمهوری اسلامی بوده است.

بر اساس گزارش‌های موثق، این دیدار که اولین ملاقات رسمی مقامات عالی‌رتبه دو کشور پس از عادی‌سازی روابط در سال ۱۴۰۲ محسوب می‌شود، در فضایی صمیمانه و در عین حال جدی برگزار شده است. وزیر دفاع سعودی در این سفر، نامه‌ای شخصی از پادشاه عربستان را به آقای خامنه ای تسلیم کرده که حاوی نکات کلیدی در چند محور اساسی بوده است.

در بخشی از این نامه، پادشاه عربستان بر مواضع مشترک دو کشور در قضیه فلسطین تأکید کرده و اعلام نموده که ریاض تنها در صورت تحقق راه‌حل دوکشوری و تشکیل دولت مستقل فلسطینی حاضر به عادی‌سازی کامل روابط با رژیم صهیونیستی خواهد بود.

در محور یمن، مقامات سعودی از خامنه ای خواسته‌اند تا با استفاده از نفوذ خود بر انصارالله، زمینه کاهش تنش‌ها در دریای سرخ را فراهم آورد. این درخواست در حالی مطرح شده که همکاری‌های امنیتی دو کشور نیز در دستور کار قرار گرفته و پیشنهاد عربستان برای انعقاد پیمان امنیتی دوجانبه با استقبال جمهوری اسلامی مواجه شده است.

جالب آنکه وزیر دفاع سعودی حتی پیشنهاد میانجی‌گری برای تسهیل گفت‌وگوهای ایران و آمریکا را مطرح نموده که نشان‌دهنده تغییر قابل توجه در رویکرد ریاض نسبت به گذشته است.

کارشناسان بر این باورند که این تحولات می‌تواند سرآغاز فصل جدیدی در روابط منطقه‌ای باشد. به نظر می‌رسد بورژوازی هر دو کشور به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در شرایط کنونی، همکاری می‌تواند منافع مشترک آن‌ها را بهتر از رقابت تأمین نماید.