چپ مردم‌یار و دشمنی پایدار امپریالیسم با ایران

–

امپریالیسم هیچ‌گاه با ایرانی توانمند، مردم‌سالار و دارای اقتصاد ملی کنار نخواهد آمد.
این دشمنی، ربطی به شکل حکومت ندارد؛ ریشه در جایگاه ژئواستراتژیک و توان بالقوه‌ی ایران دارد.
برای امپریالیسم، مطلوب‌ترین ایران، کشوری چندپاره، ضعیف و وابسته است؛ چه زیر پرچم سلطنت، چه در قالب نظام دینی.
حتی اگر چپ مردم‌یار روزی به قدرت برسد و اقتصاد تولیدی و ملی بنا کند، امپریالیسم با او نیز دشمنی خواهد کرد — همان‌گونه که با ونزوئلا کرد.
فراموش نکنیم: ونزوئلا نه نیروی نظامی در خارج دارد و نه تنش‌آفرینی می‌کند، با این حال زیر فشار اقتصادی خفه‌کننده قرار دارد.
این واقعیت را هیچ «چپِ مردم‌یار»ی نمی‌تواند نادیده بگیرد.

بی‌باوری چپ مردم‌یار به امپریالیسم، در عمل به سود چپ محور مقاومتی تمام شده است.
اگر ما می‌توانستیم میان نبرد ضدامپریالیستی و نبرد طبقاتی علیه بورژوازی داخلی پیوند دیالکتیکی برقرار کنیم، امروز درگیر دوگانه‌ی ساختگی «مقاومت یا آزادی» نبودیم.
اما چپ مردم‌یار، با نادیده‌گرفتن این پیوند، میدان را به نیروهایی داده که امپریالیسم را می‌فهمند، ولی با سرمایه‌داری داخلی هم‌زیستی دارند.
نبرد واقعی آن است که همزمان با امپریالیسم جهانی و بورژوازی بومی ستیز کند.
چپ بدون درک از تضاد اصلی جهان، به نیرویی نظری بی‌اثر بدل می‌شود. چپ مردم‌یار فراموش می‌کند که رهایی، نه با «کمک‌های مدنی» بلکه با دگرگونی ساختار تولید و سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر ممکن است.
آقای مالجو در تحلیل‌های خود، با واژگانی چون «اقتدار داخلی» و «ماشین نظامی حکومت» به نقد سطحی قدرت می‌پردازد، اما از نقد نظام سرمایه‌داری سخنی نمی‌گوید.
چنین نگاهی، تفاوتی بنیادین با نقد لیبرال‌ها ندارد؛ همان دیدگاهی که از زبان زیدآبادی، فائزه هاشمی و زیباکلام هم می‌شنویم.
به همین دلیل، چپ مردم‌یار، در حالی که چپ محور مقاومتی را برای نزدیکی به حکومت نکوهش می‌کند، خود مرزی روشن با بورژوازی مالی و بوروکراتیک حاکم ترسیم نمی‌کند.




فرانسه در مسیر مواجهه با تاریخ استعماری

–

فرانسه در آفریقا به دلیل سیاست‌های استعماری و نفوذ سیاسی، نامحبوب است.

هر سال الجزایر دو روز تاریخی را گرامی می‌دارد:
۵ ژوئیه، روز استقلال از فرانسه در سال ۱۹۶۲، و
۱ نوامبر، روز آغاز انقلاب در سال ۱۹۵۴ علیه استعمار.
این مناسبت‌ها تنها جشن نیستند؛ یادآور زخمی‌اند که هنوز التیام نیافته است.

در آستانه‌ی هفتاد و یکمین سالگرد انقلاب، روابط پاریس و الجزیره یکی از بدترین دوران‌های خود را می‌گذرانند: اخراج دیپلمات‌ها، تعلیق همکاری‌ها و حمایت فرانسه از ادعای مراکش بر صحرای غربی، که برای الجزایر توهینی آشکار تلقی می‌شود.

الجزایر هنوز خواهان حقیقت و جبران است، در حالی که فرانسه ترجیح می‌دهد گذشته‌اش را دفن کند. بازگرداندن ۲۴ جمجمه‌ی مبارزان الجزایری در سال ۲۰۲۰ تنها گامی کوچک بود. بسیاری از اسناد مربوط به کشتارها، شکنجه‌ها و آزمایش‌های هسته‌ای فرانسه در صحرای الجزایر همچنان محرمانه مانده‌اند.

امانوئل مکرون میان پذیرش و انکار در نوسان است؛ در حالی که در سال ۲۰۱۷ استعمار را «جنایت علیه بشریت» خواند، امروز از عذرخواهی رسمی سر باز می‌زند و تنها از «اقدامات نمادین» سخن می‌گوید. اظهاراتش درباره‌ی نبود «ملت الجزایر پیش از استعمار» خشم عمومی را برانگیخت و روابط را بحرانی‌تر کرد.

اما امروز توازن قدرت تغییر کرده است. الجزایر با اتکا به درآمد انرژی، جایگاه منطقه‌ای و سیاست مستقل، دیگر در موقعیت ضعف نیست. با گسترش روابط با روسیه و چین، این کشور در پی ایجاد موازنه‌ای تازه است و به پاریس یادآوری می‌کند که آشتی واقعی بدون اعتراف و مسئولیت‌پذیری ممکن نیست.

هفت دهه پس از انقلاب، حافظه‌ی استعمار هنوز بر روابط دو ملت سایه افکنده است — و فرانسه، همچنان از رویارویی با حقیقت تاریخی خود گریزان است.

افزون بر این، نسل جوان الجزایری اکنون با آگاهی تاریخی بیشتر، از شبکه‌های اجتماعی برای بازخوانی گذشته، مطالبه‌ی عدالت و مقابله با روایت رسمی فرانسه بهره می‌برد.




درک حزب توده ایران در آغاز انقلاب از ضدامپریالیسم

–

حزب توده ایران در آغاز انقلاب با درکی ژرف از پیوند مبارزه ضدامپریالیستی با راه رشد غیرسرمایه‌داری و عدالت اجتماعی، نقشی ماندگار در قانون اساسی بر جای گذاشت.
اصل ۴۴ قانون اساسی، که ملی‌سازی بانک‌ها، صنایع بزرگ و بازرگانی خارجی را الزام می‌کرد، زاده‌ی همین نگرش بود. حزب توده بر اجرای اصول پیشرو قانون اساسی و دفاع از حقوق کارگران و دهقانان پای فشرد.
این حزب نه تنها در نظر، بلکه در عمل، نیرویی فعال برای تحقق عدالت طبقاتی بود. مبارزه‌اش با قانون کار واپس‌گرای توکلی و تلاش برای اجرای اصلاحات ارضی به سود دهقانان بی‌زمین، نمونه‌ای از این پایبندی است.
حزب توده به‌درستی فهمیده بود که نبرد ضدامپریالیستی بدون جهت‌گیری روشن به سوی اقتصاد غیرسرمایه‌داری، پوچ و بی‌ثمر است.

سیاست «اتحاد و انتقاد» حزب توده ایران بر پایه‌ی راه رشد غیرسرمایه‌داری شکل گرفت. اگر این مسیر ادامه می‌یافت، انقلاب می‌توانست از سطح سیاسی به دگرگونی اقتصادی و طبقاتی فراروید.
اما چپ محور مقاومتی امروز، این میراث دیالکتیکی را فراموش کرده است.
پس از چهار دهه و با سلطه‌ی سیاست‌های نئولیبرالی – که به دستور نهادهایی چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول اعمال شد – چگونه می‌توان از مبارزه ضدامپریالیستی لایه‌ای از بورژوازی انگلی سخن گفت؟
آیا می‌توان نادیده گرفت که رهبر همین نظام، با خالی کردن اصل ۴۴ از محتوای ملی و با سیاست‌هایی چون «مولدسازی» و «جهش تولید»، مسیر نئولیبرالیسم را برای بورژوازی رانتی هموار کرده است؟




چین و فلسفه منابع: از انحصار تا همکاری جهانی

–

چین امروز در فناوری استخراج، فرآوری و به‌کارگیری عناصر خاکی کمیاب و منابع معدنی کلیدی، پیشگام شناخته می‌شود. این جایگاه حاصل دهه‌ها سرمایه‌گذاری مداوم در تحقیق، توسعه و نوآوری صنعتی است که جهان فناوری پیشرفته و تحول سبز از آن بهره می‌برد. بااین‌حال، پکن تأکید دارد که هرگز از منابع به‌عنوان «اهرم فشار» استفاده نکرده، بلکه آن را پلی برای همکاری متقابل دانسته و ایجاد بازاری باز، پایدار و قابل‌اعتماد را ترویج کرده است.

چین نوآوری علمی را بر پایهٔ استقلال و فضیلت می‌داند. چالش‌های خارجی مانع پیشرفت علمی‌اش نشد؛ برعکس، انگیزه‌ای برای تقویت بنیان‌های آموزشی و صنعتی فراهم آورد. هدف چین، اتکای درون‌زا همراه با همکاری‌های بین‌المللی است تا در حوزه‌های کلیدی علم و فناوری به پیشرفت برسد — نه فقط برای رقابت، بلکه برای افزودن «خِرَد چینی» به پیشرفت علمی جهان.

این نگرش ریشه در اصول فلسفی دائو دارد: هدایت و بهره‌مندی متقابل، نه سلطه و انحصار. از دید پکن، تخصیص متنوع منابع جهانی در چارچوب اقتصاد بازار، به افزایش تاب‌آوری زنجیره‌های تأمین جهانی کمک می‌کند.

چین در دهه‌های اخیر نه‌تنها ظرفیت استخراج، بلکه نظامی صنعتی با فناوری‌های سازگار با محیط‌زیست، روش‌های نوین جداسازی و بازیافت منابع ایجاد کرده است. این شبکه گسترده، الگوی تازه‌ای از توسعهٔ صنعتی مسئولانه را شکل می‌دهد که در آن پایداری و همکاری در اولویت است.

چین هدف خود را حفظ انحصار نمی‌داند، بلکه خواهان شراکت جهانی برای غلبه بر چالش‌های مشترک، تضمین عرضهٔ پایدار منابع حیاتی و دستیابی به توسعه‌ای منصفانه و متوازن برای همگان است. به باور رهبران پکن، آیندهٔ رفاه جهانی تنها زمانی تضمین می‌شود که پیشرفت علمی و فناوری با همکاری و اعتماد متقابل همراه باشد.




پایانی بر یک عصر و تولد نظمی جدید

–

صحبت‌های جاستین کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در اجلاس اپک را می‌توان زنگ پایانی برای نظم اقتصادی چند دهه گذشته دانست. اعلام پایان “عصر تجارت و سرمایه‌گذاری آزاد” توسط یک رهبر غربی، تنها یک تغییر تاکتیک کوچک نیست؛ این اعترافی بزرگ به یک تحول ژئوپلیتیک عمیق است. برای سال‌ها، کشورهای غربی با تکیه بر نهادهای بین‌مللی، قواعد اقتصادی جهان را به گونه‌ای طراحی می‌کردند که منافع آنان را تامین کند. اما امروز، جهان شاهد یک تغییر قدرت تدریجی اما غیرقابل انکار است.

کشورهای جهانی جنوب، با محوریت قدرت‌هایی مانند چین، دیگر حاضر نیستند نقش بازیگران فرعی را در نمایشی که کارگردان آن سیاستمداران غربی هستند، بپذیرند. آنان خواهان روابطی مبتنی بر برابری واقعی، احترام متقابل و منافع دوجانبه هستند. این تنها یک آرزو نیست؛ این یک واقعیت جدید است که قدرت‌های سنتی مجبور به پذیرش آن شده‌اند. تمایل کارنی برای کاهش وابستگی به ایالات متحده و گسترش روابط با چین، نمونه‌ای گویا از این واقعیت است. حتی با وجود تنش‌های گذشته، کانادا به دنبال “بازگشت روابط به مسیر درست” با پکن است.

این تغییر تنها به روابط دوجانبه محدود نمی‌شود. این چرخش نقش‌ها به خودی خود گویای عمق تحولات است. جهان در حال گذار از یک قطب صلب به سمت نظمی چندقطبی پیچیده است، نظمی که در آن خواست و اراده جهانی جنوب، به عاملی تعیین‌کننده تبدیل شده و دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. عصر جدیدی آغاز شده است.




چپ مردم‌یار و چهره‌ی واقعی امپریالیسم

–

امپریالیسم، تنها «سلطه‌ی خارجی» نیست؛ سامانه‌ای است جهانی از سلطه‌ی اقتصادی و سیاسی.
از جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱) تا بمباران لیبی (۲۰۱۱)، همه‌ی این رخدادها، حلقه‌هایی از زنجیره‌ی سلطه‌ی امپریالیسم‌اند.
امروز نیز در غزه، شاهد ددمنشانه‌ترین کشتار قرن هستیم؛ فاشیسم صهیونیستی با پشتیبانی بی‌چون‌وچرای آمریکا و اروپا، مردم را قتل‌عام می‌کند.
در چنین جهانی، چپ مردم‌یار با آرامش از «سلطه‌ی خارجی» سخن می‌گوید!
امپریالیسم همان نیرویی است که ونزوئلا را تهدید می‌کند، کوبا را تحریم می‌سازد و با هر دولت ملی و مردمی دشمنی دارد.
نادیده‌گرفتن آن، یعنی نادیده‌گرفتن ساختار قدرت جهانی.

کاهش دادن امپریالیسم به «دخالت خارجی»، به معنای نادیده‌گرفتن سلطه‌ی اقتصادی آن است.
برنامه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، با نام «آزادسازی بازار»، در عمل اقتصاد ده‌ها کشور را نابود کرده‌اند.
خصوصی‌سازی، حذف حمایت‌های اجتماعی و فشار بر طبقات پایین، ابزارهای نوین استعمارند.
در ایران نیز تحریم‌های آمریکا — که به‌صراحت هدفشان «سخت‌تر کردن زندگی مردم ایران» اعلام شده — فاجعه‌ای انسانی رقم زده‌اند.
از کمبود دارو تا کاهش تولید، همه نشانه‌های جنگ اقتصادی‌اند.
چپ مردم‌یار، با چشم بستن بر این واقعیت‌ها، پیکار ضدجهان‌خواری را از دستور کار خود کنار گذاشته است.
اما بدون ستیز با امپریالیسم، هیچ مردمسالاری پایداری در جنوب جهانی ممکن نیست.

هرگاه کشوری در جنوب جهان کوشیده راهی مستقل بپیماید، با کودتای امپریالیستی سرنگون شده است.
از ایرانِ مصدق تا شیلیِ آلنده، از اندونزی تا گواتمالا، امپریالیسم با دموکراسی‌های مردمی دشمن بوده است.
بی‌باوری چپ مردم‌یار به امپریالیسم، نه تنها تحلیل طبقاتی را سست می‌کند، بلکه همبستگی جهانی جنبش‌های رهایی‌بخش را نیز از میان می‌برد.
وقتی مبارزه‌ی خود را از زمینه‌ی جهانی‌اش جدا کنیم، پشتیبانی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر را از دست می‌دهیم.
امروز بیش از هر زمان دیگر، به درکی علمی و تاریخی از امپریالیسم نیاز داریم؛ درکی که بداند سلطه‌ی مالی و تکنولوژیک غرب ادامه‌ی همان استعمار کهن است.




چپ محور مقاومتی وجدایی موهوم بورژوازی از نظام

–

هواداران چپ محور مقاومتی برای فرار از پاسخ‌گویی، نقش بورژوازی را از ساختار جمهوری اسلامی جدا می‌کنند.
می‌گویند سیاست‌های نئولیبرالی از سوی «بورژوازی بد» اعمال می‌شود، نه از سوی حکومت!انگار جمهوری اسلامی پوسته‌ای بی‌طبقه است و نبرد طبقاتی در آن وجود ندارد.
این وارونه‌خوانی، چپ محور مقاومتی را به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به حاکمیت بدل کرده است.
پیکار با امپریالیسم، تنها در چارچوب اقتصادی غیرسرمایه‌داری معنا دارد و جدایی آن از عدالت اجتماعی، تهی از معناست.
چنان‌که حزب توده ایران در روزنامه‌ی مردم، شماره ۳۳، سال ۱۳۵۸ نوشت:
«میان مبارزه علیه امپریالیسم و مبارزه برای آزادی‌های دموکراتیک پیوندی ناگسستنی وجود دارد. این دو، دو روی یک مدال‌اند.»

نمی‌توان ضدآزادی، ضددگراندیش، ضدزن و ضدکارگر بود و همزمان خود را ضدامپریالیست نامید.ضدامپریالیسم واقعی در پیوند با مردم‌سالاری، عدالت اجتماعی و اقتصاد ملی معنا دارد.
چپ راستین نمی‌تواند در برابر سیاست‌های نئولیبرالی که زندگی مردم را تباه کرده سکوت کند، حتی اگر آن سیاست‌ها در پوشش شعارهای ضدامپریالیستی بیان شوند.به همان اندازه، مبارزه با امپریالیسم را نیز نباید فراموش کرد، چرا که آزادی بدون رهایی از سلطه‌ی امپریالیسم، توهمی بیش نیست.
بازسازی درک دیالکتیکی چپ، یعنی پیوند هم‌زمان مبارزه با امپریالیسم و ستیز با ساختارهای بهره‌کشانه‌ی داخلی. یکی از ضعف‌های بزرگ چپ محور مقاومتی، بی‌توجهی به مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه است.
برخی از چپ محور مقاومتی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را حتی آنان آن را «انقلاب رنگی» خواندند.
این چپ، به جای تکیه بر نیروی طبقاتی از پایین، به امید پند دادن به بورژوازی نظامی نشسته است؛ اما تاریخ نشان داده که هیچ تحول مردمی از بالا شکل نمی‌گیرد.
بدون سازمان‌یابی کارگران و رنجبران آگاه، نمی‌توان در برابر سیاست‌های نئولیبرالی ایستاد.چپ محور مقاومتی، بی‌حزب و بی‌پایگاه در میان طبقه کارگر، نمی‌تواند شریک برابر قدرت شود؛ بلکه تنها بازیچه‌ی دست بورژوازی خواهد شد.




چین و «خاک‌های کمیاب»؛ سلاح خاموش قرن بیست‌ویکم

–

چه وجه اشتراکی میان تلفن‌های هوشمند، خودروهای برقی، موشک‌ها و ماهواره‌ها وجود دارد؟ هیچ‌یک از این محصولات بدون استفاده از عناصر موسوم به خاک‌های کمیاب قابل تولید نیستند. فهرست کاربردها تقریباً بی‌پایان است: رایانه، تلویزیون، تجهیزات بیمارستانی، فیبر نوری، پنل خورشیدی، رادار، سونار، هواپیما و فضاپیما. حتی ژنراتورهای توربین‌های بادی و پمپ‌های صنعتی نیز وابسته به این عناصرند؛ به‌همین‌دلیل برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های اروپایی برای ادامهٔ تولید خود به چین چشم دوخته‌اند.

اهمیت این موضوع در آن است که امروز دسترسی به عناصر خاکی کمیاب همان‌قدر حیاتی است که دسترسی به نفت در دههٔ ۱۹۷۰ بود. در آن زمان شیوخ نفت می‌توانستند چراغ‌های غرب را خاموش کنند؛ اکنون چین توان توقف تولید کالاهای فناورانه در غرب را دارد — و شی جین‌پینگ نشان داده از به‌کارگیری این قدرت ابایی ندارد.

چین در طی دهه‌ها انحصاری در استخراج و فرآوری این عناصر پدید آورده و غرب را به‌شدت وابسته کرده است. همین امر باعث شد دونالد ترامپ در جریان مذاکرات تجاری دریابد که پکن دیگر فرمان‌بردار نیست. چین با ترکیب دیکتاتوری سیاسی و اقتصاد سرمایه‌داری، پایه‌های ابرقدرتی نو را بنا کرده است: ۳۵٪ از کل تولید جهانی در این کشور انجام می‌شود — سه برابر ایالات متحده.

در بیشتر صنایع، از خودروهای برقی تا مواد شیمیایی، چین بر زنجیرهٔ تأمین سلطه دارد و این سلطه به قدرت سیاسی تبدیل شده است. در آوریل امسال صادرات خاک‌های کمیاب را محدود کرد و شرکت‌های غربی آسیب دیدند. سپس اعلام شد هیچ صادراتی انجام نخواهد شد مگر خریدار تعهد دهد تأسیسات مشابهی نسازد.

به‌گفتهٔ وزیر دارایی آمریکا، «چین بازوکایی را به‌سوی زنجیره‌های تأمین جهان آزاد نشانه رفته است.» امروز پکن می‌تواند گرما و روشنایی غرب را خاموش کند — همان‌گونه که روزگاری شیوخ نفت کردند.