جمهوری اسلامی به خاطر ترس از حمله شیطان بزرگ، با “شیطان کوچک” آشتی کرد!

به نظر می‌رسد تحولات جدید در منطقه، سیاست‌گذاری‌های جمهوری اسلامی را دستخوش تغییراتی اساسی کرده است. پس از سال‌ها تنش با عربستان سعودی —که در کنار آمریکا (“شیطان بزرگ”) “شیطان کوچک”  یاد می‌شد — اکنون شاهد نزدیکی دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای بین جمهوری اسلامی و عربستان هستیم. 

خالد بن‌سلمان، وزیر دفاع عربستان و برادر ولی‌عهد این کشور، به تهران سفر کرد و با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار نمود. این بالاترین سطح تماس دیپلماتیک بین دو کشور در دهه‌های اخیر است.   

بن‌سلمان در توییتر اخیراً در پستی از از جامعه بین‌المللی خواست اسرائیل را وادار کند که به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران احترام بگذارد و به خاک آن حمله نکند. 

خامنه‌ای در این دیدار بر “تکمیل‌کنندگی رابطه ایران و عربستان” تأکید کرد و گفت: “همکاری منطقه‌ای بهتر از تکیه به دیگران است.”

چرا این تغییر رخ داد؟

به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ترجیح داده است به جای ادامه رویارویی با دو “شیطان” بزرگ و کوچک، حداقل یکی را — موقتاً — به یک همکار تبدیل کند!

پس از جنگ غزه، عربستان و ایران هر دو نگران گسترش نفوذ رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیستی در منطقه هستند.  گزارش‌ها از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری عمان حکایت دارد. عربستان نیز می‌خواهد در معادلات جدید نقش ایفا کند.  هر دو کشور نیازمند ثبات نسبی برای توسعه پروژه‌های اقتصادی مانند کریدور شمال-جنوب و کاهش هزینه‌های امنیتی هستند. 

اگرچه این نزدیکی می‌تواند به کاهش درگیری‌های نیابتی در یمن، سوریه و لبنان کمک کند، اما تفاوت‌های عمیق ایدئولوژیک و رقابت منطقه‌ای بین دو کشور همچنان پابرجاست. آیا این بار “صلح برای مصلحت” دوام خواهد آورد؟  این به تضاد منافع بورژوازی دو کشور وابسته است. این احتمال است که بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی برای نجات خود از حمله مشترک امریکا و اسراییل به بورژوای عربستان در منطقه امتیازاتی بدهد.




اخگر خاموش: چرا انقلاب‌های اروپایی پس از ۱۹۱۷ به پیروزی نرسیدند؟

پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، بلشویک‌ها به رهبری لنین امیدوار بودند که انقلاب روسیه بتواند “اخگری” باشد که به هیزم انقلاب‌جهانی آتش افکند.

پس از پایان جنگ جهانی اول و شکست آلمان در نوامبر ۱۹۱۸، بحران سیاسی و اقتصادی همه‌ی پهنه‌های این کشور را فرا گرفته بود. مردم خواسته‌های اجتماعی و اقتصادی فراوانی داشتند.

این انقلاب با شورش‌های کارگری و سربازان در برلین و دیگر شهرهای آلمان هم‌راه شد که در نتیجه آن، حکومت امپراتوری ویلهلم دوم سرنگون و جمهوری وایمار پایه‌گذاری شد. در سال ۱۹۱۹، شورای سوسیال دموکرات‌ها با کمک نیروهای نظامی دست به سرکوب شورش‌های رادیکال‌تر زدند. در این میان، دو تن از برجسته‌ترین فرزندان سوسیالیستی، کارل لیبکنشت و روزا لوکزامبورگ، که در تلاش برای پیش‌برد انقلاب بودند، از سوی نیروهای راست‌گرا کُشته شدند. در پایان، قدرت در دست سوسیالیست‌های میانه‌رو و نیروهای محافظه‌کار افتاد.

در مجارستان، پس از جنگ جهانی نخست، شرایط اقتصادی و اجتماعی بسیار بحرانی بود. در این شرایط، شورش‌ها و انقلاب‌های گوناگون پا به پهنه سیاست گذاشتند. در مارس ۱۹۱۹، یک حکومت سوسیالیستی به رهبری بلاکون که به انقلاب روسیه دلب‌ستگی داشت، پای گرفت. این جمهوری تلاش کرد تا برنامه‌های رادیکال سوسیالیستی مانند ملی‌سازی صنعت و زمین‌ها را پیاده‌کند. این جمهوری تنها چند ماه پایدار ماند و در اوت ۱۹۱۹ سرنگون شد.

فنلاند که تا پیش از جنگ جهانی نخست زیر فرمان‌روایی روسیه بود، در سال ۱۹۱7 به پیش‌نهاد لنین و دولت بلشویکی‌اش استقلال یافت. پس از استقلال، فنلاند به دو جناح اصلی “سفیدها” (محافظه‌کاران) و “قرمزها” (سوسیالیست‌ها و کارگران) بخش شد. سفیدها با پشتیبانی آلمان‌ها و برخی کشورهای دیگر، توانستند قرمزها را شکست دهند. این سرکوب‌های گسترده‌ به نام “ترور سفید”شناخته‌می‌شود.

دلیل اصلی این شکست‌ها، ناتوانی شوروی در پشتیبانی از آن‌ها بود.

در آن زمان، دولت تازه‌ شوروی خود درگیر چندین جنگ خونین با گارد سفید و ارتش‌های امپریالیستی بود.




مارکس و ضرورت دیکتاتوری پرولتاریا: نبرد طبقاتی و بنیان‌گذاری نظام کمونیستی

مفهوم «دیکتاتوری پرولتاریا» در اندیشه‌ی مارکس و انگلس، در باره‌ی گذار از سرمایه‌داری به کمونیسم به کار برده‌شده‌است؛ دوره‌ای که در آن طبقه‌ی کارگر یا همان پرولتاریا قدرت سیاسی را در دست می‌گیرد تا ساختارهای سرمایه‌داری را از میان بردارد و پایه‌های جامعه‌ای بی‌طبقه و کمونیستی را پایه‌گزاری کند. مارکس و از سرکردگی آگاهانه‌ی طبقه‌ی کارگر بر روند گذار به سوی رهایی از ستم و بهره‌کشی سخن می‌گویند.

مارکس و انگلس بر این باور بودند که تنها با یک انقلاب بنیادین است که پرولتاریا می‌تواند فرمان‌روایی بورژوازی را سرنگون کرده و نظمی تازه بر پایه برابری و عدالت اجتماعی بسازد. در آنجا آمده‌است: «کارگران چیزی جز زنجیرهایشان برای از دست دادن ندارند. ولی جهانی را به‌دست آوردند. کارگران تمام کشورها، متحد شوید!» مانیفست کمونیست (۱۸۴۸)

مارکس در جنگ داخلی در فرانسه (۱۸۷۱)، تجربه‌ی کمون پاریس را تحلیل می‌کند و آن را نخستین نمونه‌ی واقعی از دیکتاتوری پرولتاریا می‌داند: «کمون، شکل واقعی دیکتاتوری پرولتاریا بود.». کمون پاریس حکومتی بود که برای زمان کوتاهی از سوی کارگران پاریس ریخت گرفت و در آن تلاش‌هایی برای از میان برداشتن امتیاز طبقاتی و شرکت سرراست (مستقیم) مردم در سیاست انجام گرفت.

مارکس آگاهانه از «دیکتاتوری پرولتاریا» و نه از «فرمان‌روایی پرولتاریا» سخن می‌گوید زیرا می‌داند که از میان برداشتن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید بدون نبرد با سرکردگی بورژوازی و برای دست‌یابی به دگرگونی انقلابی شدنی نیست.

در نقد برنامه‌ی گوتا (۱۸۷۵)، مارکس به‌گونه‌ای تئوریک به این مفهوم می‌پردازد و در آنجا می‌گوید: «میان جامعه‌ی سرمایه‌داری و جامعه‌ی کمونیستی، دوران دگرگونی انقلابی از یکی به دیگری است. این یک دوره‌ی گذار سیاسی است که دولت در آن نمی‌تواند چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.»




مارکس و انقلابی‌گری در تز یازدهم درباره‌ی فویرباخ

شما هنگامی که به تز یازدهم کارل مارکس درباره‌ی فویرباخ که یکی از انقلابی‌ترین جمله‌های تاریخ فلسفه به شمار می‌رود نگاه کنید، در می‌یابید که این تز نقطه‌ی گذار از فلسفه‌ی کهن به کنش‌گرایی انقلابی است و مرز میان تفسیر جهان و تلاش برای دگرگون‌ساختن آن به‌روشنی دیده‌می‌شود .

مارکس در تزهایی درباره‌ی فویرباخ سال ۱۸۴۵ نوشت: «فیلسوفان تاکنون جهان را تنها به شیوه‌های گوناگون تفسیر کرده‌اند؛ چالش ولی بر سر دگرگون کردن آن است

مارکس که در گفتن جمله‌های کوتاه ولی چکیده و ژرف نام آور است، با این جمله دیوار میان اندیشه‌ی شرمسار و چای‌خانه‌ای را و عمل انقلابی را درهم شکست. تز یازدهم او نه تنها نقدی بر فیلسوفان پیشین، بل‌که فراخوانی همیشگی برای کنش سیاسی آگاهانه و سازمان‌یافته است.

مارکس همچنین با فلسفه‌ی بورژوایی که در نظام‌های اندیشه‌ای چون دکارت و کانت بازتاب می‌یافت، سر ناسازگاری داشت. مارکس می‌گفت که این گونه فلسفه، تضادهای طبقاتی را پنهان می‌کند و جای‌گاه تاریخی و اجتماعی ایده‌ها را نادیده می‌گیرد. مارکس بر آن بود که تئوری نمی‌تواند بی‌طرف باشد؛ بل‌که باید در خدمت رهایی طبقه‌ی کارگر باشد.

برجستگی این جمله در آن است که مارکس در برابر فلسفه‌ی سرگرم کننده ایستاد و پافشاری داشت که وظیفه‌ی واقعی فلسفه دگرگونی جهان است. او در برابر ماتریالیسم شرمنده و واکنش‌گرا، مانند آن‌چه در اندیشه‌ی فویرباخ دیده‌می‌شود، ماتریالیسم کنش‌گرا را در عمل اجتماعی و انقلابی پایه‌گزاری کرد . این همان مفهوم «پراکسیس» است—وحدت تئوری و کنش.

در کتاب ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۶)، مارکس این نگاه را دنبال می‌کند و می‌نویسد:«نبردهای تئوریک، تنها بازتابی از رزم واقعی‌اند.»

از دید او، تئوری باید هم‌واره ریشه در واقعیت عینی و تضادهای مادی داشته‌باشد و هدف آن، برانگیختن و سازمان‌دهی پرولتاریا برای براندازی روابط سرمایه‌داری است.




مارکسیسم  یک جهان‌بینی برای تغییر جهان است و نه تنها برای تفسیر مجرد آن

مارکسیسم، با روش تحلیل دیالکتیکی، نه‌تنها نقدپذیر، بل‌که یک جهان‌بینی پویایی است که با دانش و شرایط تاریخی مشخص گسترش و ژرفش می‌یابد. ولی نقد زمانی سازنده‌است که از دل خود، راه‌چارهای نوینی برای چالش‌هایی که ما با آن روبرو هستیم را نیز فراهم کند. نقدی که تنها بر نایش استوار است، نه ریشه در اندیشه انقلابی، بل‌که بازتابی از شکست‌های تاریخی تلنبار شده‌است.

برخی‌ها پندارگرایانه این گونه می‌اندیشند که مارکس به روند مسالمت‌آمیز گذر از سرمایه‌داری به سوسیالیسم باور داشت.

مارکسیسم را نمی‌توان یک جهان‌بینی یا رشته‌ای دانشگاهی دانست؛ زیرا سرشت آن نه در تفسیر مجرد جهان، بل‌که در نشان دادن راه دگرگونی انقلابی آن نهفته‌است. دانشگاه‌ها—به‌ویژه در ساختارهای سرمایه‌داری—مارکسیسم را از ویژگی‌های دگرگون‌ساز تهی می‌کنند و آن را دیدگاهی بی‌خطر و بی‌اثر می‌سازند؛ این‌گونه دید به جهان‌بینی مارکسیسم برای گفت‌وگوهای دانشگاهی و نوشتن پایان‌نامه‌های دانشگاهی خوب است، نه برای میدان‌های واقعی نبرد طبقاتی.

نظام دانشگاهی، به‌جای آن‌که مارکسیسم را چون افزاری برای رهایی بخواهد، آن را به پدیده‌ای بی‌خطر کاهش می‌دهد. در این فضا، مارکس کنار هایک و آدام اسمیت در یک چالش دانشگاهی چیده می‌شود که گویی که ناسازگاری تنها بر سر چند نمودار اقتصادی یا سبک نگارش است. از نقد ادبی مارکسیستی تا تئوری فرهنگی پست‌مدرن با رگه‌های «چپ»، همگی نسخه‌هایی بی‌خطر از یک فرهنگ انقلابی را پیش‌گزاری می کند که از اندیشه وعمل برای از میان برداشتن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و از سازمان‌یابی طبقاتی تهی شده‌اند. این مارکسیسمِ بی‌خطر، به‌جای آن‌که آگاهی طبقاتی را بیدار کند، بیشتر با فلسفه‌گویی انسان را به خواب می‌برد.

مارکسیسم، اگر از پراتیک انقلابی جدا شود، چیزی جز فلسفه‌بافی بورژوایی نیست. مارکسیسم واقعی، در متن زندگی روان است: در اعتصاب‌های کارگری، در جنبش‌های ضد استعماری و در نبردهایی که توده‌ها برای دست‌یابی به نان و آزادی می‌جنگند.




“دست‌ها از ناتو کوتاه؟” 

در سیاست‌های امروز آمریکا، حزب دموکرات به‌ظاهر مدافع حقوق بشر و عدالت اجتماعی است، اما وقتی پای اسرائیل به میان می‌آید، این شعارها رنگ می‌بازند.

در تظاهرات سراسری «دست‌ها کوتاه!» که توسط دموکرات‌ها سازماندهی شد، شعار «دست‌ها از ناتو کوتاه » دیده می‌شد، اما اثری از «دست‌ها از فلسطین کوتاه» نبود. به نظر می‌رسید برخی از شرکت‌کنندگان از این دستورالعمل بی‌خبر بودند. 

فعالان صلح در مقاله‌ای اعتراض کردند که ناتو خود عامل خشونت و گسترش نظامی‌گری است. آن‌ها پیشنهاد دادند اگر قرار است به مسائل بین‌المللی پرداخته شود، باید «دست از فلسطین، یمن و دیگر کشورها بردارید» نیز اضافه شود. اما این خواسته‌ها در برنامه دموکرات‌ها جایی نداشت، چرا که جنگ در غزه بخشی از سیاست‌های حزب حاکم است و پرداختن به آن ممکن بود مردم را از این حزب دور کند. 

این سکوت عمدی نشان می‌دهد که دموکرات‌ها نمی‌خواهند پایگاه انتخاباتی خود را با محکومیت جنایت‌های اسرائیل از دست بدهند.

جنایت‌های اسرائیل در غزه—کشتار غیرنظامیان، تخریب خانه‌ها، و محاصره وحشیانه—به وضوح نشان می‌دهد که این رژیم نه یک “دموکراسی”، بلکه یک دولت آپارتاید و نژادپرست است. با این حال، دموکرات‌های آمریکا ترجیح می‌دهند چشم‌های خود را بر این واقعیت ببندند، زیرا اسرائیل متحد استراتژیک امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه است.

سازمان‌های صلح مانند «اقدام برای صلح» و «کهنه‌سربازان برای صلح» نیز به فهرست حامیان این تظاهرات پیوسته بودند، اما برخی اعضای آن‌ها از حمایت از یک گردهمایی طرفدار ناتو ابراز تاسف کردند. به نظر می‌رسید تصمیم‌گیری در سطح ملی بدون اطلاع کامل اعضا صورت گرفته است.  آیا دموکرات‌ها حاضرند در برابر فشار افکار عمومی تغییر موضع دهند، یا همچنان در خدمت ماشین جنگ اسرائیل باقی خواهند ماند؟ حمایت آن‌ها از اسرائیل نه یک اشتباه، بلکه یک خیانت به ارزش‌های انسانی است.




حمایت کمونیست‌های فرانسوی و ویتنامی از کوبا و ترویج همبستگی

اعضای حزب کمونیست فرانسه (PCF) از منطقه پاریس روز جمعه حمایت خود را از کوبا در برابر محاصره اقتصادی آمریکا تأکید کرده و بر لزوم ترویج همبستگی با این جزیره تأکید کردند.

در جلسه‌ای که به مناسبت صد سالگی مدیریت کمونیستی در استان او-دو-سن برگزار شد، شرکت‌کنندگان پیامدهای بیش از شش دهه محاصره اقتصادی، تجاری و مالی علیه مردم کوبا را مورد بحث قرار دادند که به گفته آنها سیاستی جنایتکارانه و غیرقانونی است.

موضوع غالب این نشست، کمپینی بود که توسط رهبری حزب کمونیست فرانسه برای حمایت از کوبا راه‌اندازی شده است. وینسنت گووله، هماهنگ‌کننده این ابتکار، در جلسه حضور داشت و جزئیاتی از اقدامات جاری از جمله ارسال یک کانتینر حاوی دارو و لوازم پزشکی برای بخش بهداشت را ارائه داد.

گووله به خبرگزاری پرنسا لاتینا گفت که انتظار می‌رود این کانتینر قبل از تابستان به کشور کارائیب ارسال شود. این اولین محموله از تلاش‌های همبستگی است که شامل بیش از ۲۰ تخت بیمارستانی نیز می‌باشد.

او اشاره کرد که کمپین همبستگی با کوبا دامنه ملی دارد و ساختاری برای تضمین عملکرد آن، استمرار در زمان، و همکاری مشترک با دفاتر شهرداری‌ها، انجمن‌های فرانسوی و اتحادیه‌های کارگری به ویژه کنفدراسیون عمومی کار (CGT) فراهم کرده است.

وی سه هدف اصلی را ذکر کرد: حمایت سیاسی، کمک اقتصادی از طریق اهدای کالا و فعالیت‌های دیگر، و ترویج همکاری به‌گونه‌ای که پروژه‌های توسعه‌ای کوبا از خاک فرانسه توافق شوند.

برونو رودریگز پاریلا، وزیر امور خارجه کوبا، امروز از ویتنام به خاطر اهدای ۱۰,۰۰۰ تن برنج برای مصرف مردم کوبا تشکر کرد.

رودریگز پاریلا در این پیام تاکید کرد: «این اهداء بیانگر همبستگی قوی و همیشگی و برادری میان ویتنام و کوبا است.»




دوستی چین و ویتنام: اتحاد مردم و نسل‌های آینده در مسیر همکاری‌های مشترک

رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ، که هم‌زمان دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین نیز هست، روز سه‌شنبه در هانوی اظهار داشت که روابط چین و ویتنام ریشه در مردم دارد، توسط مردم حفظ می‌شود و با حمایت مردم تقویت می‌شود. وی از دو کشور خواست تا جویبارهای کوچک تعاملات دوستانه مردمی را به رودخانه‌ای بزرگ از دوستی چین و ویتنام تبدیل کنند.

شی در این دیدار که در آن نمایندگانی از دو کشور حضور داشتند، تاکید کرد که مردم سازندگان تاریخ هستند و حمایت و تایید مردم چین و ویتنام، پایه‌ای محکم برای ساختن جامعه‌ای مشترک با آینده‌ای مشترک میان دو کشور فراهم کرده است. در این مراسم، که بیشتر شرکت‌کنندگان آن جوانان بودند، شی اعلام کرد که چین در سه سال آینده، جوانان ویتنامی را برای «تورهای مطالعاتی سرخ» به چین دعوت خواهد کرد. این تورها به جوانان این فرصت را می‌دهند تا گام‌های انقلابی نسل‌های پیشین رهبران دو کشور را پیگیری کرده و از نزدیک با مدرن‌سازی چین آشنا شوند.

شی همچنین اشاره کرد که هو شی مین، رهبر فقید ویتنام، برای دوازده سال در چین مشغول فعالیت‌های انقلابی بود و در این مدت، اتحادیه جوانان انقلابی ویتنام را در گوانگژو تأسیس کرد و سپس حزب کمونیست ویتنام را در هنگ‌کنگ بنیان‌گذاری کرد.

شی افزود که جوانان دو کشور باید برای پیشبرد اهداف سوسیالیستی هر دو کشور و ایجاد جامعه‌ای مشترک با آینده‌ای مشترک که اهمیت استراتژیک دارد، متحد شوند. امسال سال 75امین سالگرد برقراری روابط دیپلماتیک بین چین و ویتنام است و همچنین سال تبادلات مردمی چین و ویتنام می‌باشد.

وی بر اهمیت همکاری و دوستی میان دو ملت تأکید کرد و گفت که این دوستی، ریشه در حمایت‌های متقابل مردم دو کشور دارد و از طریق هماهنگی و همبستگی آنها شکوفا شده است.