صدایی که محاصره امپریالیسم را محکوم کرد: ۱۶۵ رأی برای کوبا سوسیالیستی و ۷ رأی برای امپریالیسم

–

کوبا یک بار دیگر با حمایت قاطع ۱۶۵ کشور عضو سازمان ملل مواجه شد که روز چهارشنبه برای خاتمه دادن به محاصره اقتصادی، تجاری و مالی ایالات متحده علیه این مجمع‌الجزایر رأی دادند.

این تنها یک پیروزی عددی دیگر نبود، چرا که کاخ سفید کمپینی برای بی‌اعتبارسازی، اعمال فشار و باج‌خواهی از دولت‌ها به راه انداخت تا در ازای رأی منفی یا ممتنع، ماهیت نسل‌کشی محاصره را انکار کنند. با این حال، مقاومت مردم کوبا بی‌سابقه بود و پیروزی از آنِ خرد بود که رأی مثبت ۱۶۵ کشور را در برابر ۷ رأی مخالف و ۱۲ رأی ممتنع به دست آورد.

این نتیجه‌ی مانورهای دیپلماتیک شرم‌آوری است که ویژگی رهبری واشنگتن در تبانی با متحدان همیشگی‌اش است. همان کسانی که موشک‌های که 70000 فلسطینی را در غزه نابود کرد، تأمین می‌کنند، اکنون مروج نسل‌کشی دیگری از طریق گرسنگی، بیماری و محرومیت هستند.

این نتیجه‌ای قاطعانه، شکستی عظیم برای تکبر امپریالیستی است که تلاش‌های آن برای مشروعیت‌بخشی به جنایت محاصره را در معرض تمسخر قرار می‌دهد. رأی تاریخی چهارشنبه بار دیگر نشان داد که جامعهٔ جهانی محاصرهٔ ظالمانه را رد می‌کند و مشروعیت اخلاقی کوبا را با حمایت قاطع ۱۶۵ کشور تأیید می‌کند.

این پیروزی نمادین نشان‌دهنده انزجار جهانی از سیاست‌های یکجانبه و ظالمانه است و اتحاد بین‌المللی علیه ناعدالتی را به نمایش می‌گذارد. این محاصره ناعادلانه که برای شش دهه ادامه یافته، نه تنها نقض قوانین بین‌المللی است، بلکه مانعی جدی برای توسعه کوبا محسوب می‌شود. رأی قاطع جامعه جهانی پیام روشنی دارد: زمان آن فرا رسیده که این تحریم‌های غیراخلاقی پس از ده‌ها رنج و محرومیت برداشته شود.

میگل دیاز-کانل با افتخار اعلام کرد: “امروز ما همه فیدل و رائول هستیم. امروز ما حزب وحدتی هستیم که از زندگی دفاع می‌کند.”




دیپلماسی هوشمند پکن در آمریکای لاتین؛ چالشی برای دکترین مونرو

–

در سپتامبر گذشته، جامعه آند – شامل بولیوی، کلمبیا، اکوادور و پرو – چین را به عنوان ناظر پذیرفت. این اقدام ظاهراً تشریفاتی به نظر می‌رسد، اما در عمل نشان‌دهنده‌ی تثبیت جایگاه پکن به‌عنوان شریک کلیدی در مسیر استقلال و توسعه‌ی آمریکای لاتین است.

از دهه ۱۹۹۰، چین با استفاده از سازمان‌های منطقه‌ای توانسته دیپلماسی خود را در جنوب جهانی نهادینه کند و اکنون در نه نهاد منطقه‌ای عضویت یا جایگاه ناظر دارد. مشارکت در این چارچوب‌ها به پکن امکان می‌دهد در شکل‌دهی به دستورکارهای اقتصادی و توسعه‌ای نقش ایفا کند.

محور اصلی این همکاری، مجمع چین-سیلاک است که چین از طریق آن خود را به‌عنوان شریک غیرمداخله‌گر و همکار معرفی کرده است. شی جین‌پینگ اخیراً وعده‌ی اعطای ۹ میلیارد دلار اعتبار و افزایش واردات کالاهای آمریکای لاتین را داد. این همکاری تنها اقتصادی نیست و حوزه‌هایی چون مبارزه با فساد و همکاری قضایی را نیز در بر می‌گیرد.

اهمیت منطقه برای چین فقط در منابع طبیعی نیست، بلکه در موقعیت راهبردی و تمایل کشورهایش به استقلال از ایالات متحده نهفته است. در حالی که واشنگتن با احیای دکترین مونرو می‌کوشد نفوذ رقیبان را مهار و به حمله به ونزوئلا کند، بسیاری از دولت‌های منطقه روابط خود با چین را گسترش داده‌اند.

چین از طریق ابتکار «کمربند و جاده» با ۲۴ کشور آمریکای لاتین توافق همکاری امضا کرده و اکنون دومین شریک تجاری بزرگ منطقه پس از آمریکاست؛ حجم تجارت دوطرفه در سال ۲۰۲۴ به ۵۲۰ میلیارد دلار رسید.

نفوذ چین به حوزه‌های امنیتی و فضایی نیز گسترش یافته است؛ از فروش تسلیحات و آموزش نظامی تا ایجاد ایستگاه‌های زمینی فضایی و همکاری در قالب بریکس.

نقش تازه‌ی چین در جامعه آند فرصتی برای کشورهای آمریکای لاتین است تا میان دو قدرت جهانی توازن برقرار کنند و مسیر تازه‌ای از همکاری جنوب-جنوب را بیازمایند.




کوچک‌سازی دولت یا بزرگ‌سازی رانت؟ راز گمشده درآمدهای نفتی

–

بی‌تردید، اعتراف رئیس‌جمهور به ورشکستگی دولت در پرداخت حتی حقوق کارکنان خود، گواهی روشن بر شکست کامل مدل حاکم بر اقتصاد ایران است. آنچه در این سخنان آشکار می‌شود، نه تنها عمق بحران مالی، بلکه درمان غلط و تکرار مکرر نسخه‌های شکست‌خورده‌ای است که خود، علت اصلی این ورشکستگی است.

دولت به جای بازنگری ریشه‌ای در سیاست‌های اقتصادی و تصحیح مسیر، باز هم راه حل را در “کوچک‌سازی ساختار دولت” و تعمیق همان سیاست‌های نئولیبرالی می‌داند. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که تجربه دهه‌ها اجرای این سیاست‌ها در ایران نشان داده است “کوچک‌سازی دولت” هرگز به معنی “شایسته‌سالاری و مدیریت سالم” نبوده است. برعکس، این فرآیند همواره بهانه‌ای برای رانت‌خواری گسترده و سپردن اموال و ظرفیت‌های ملی به دست گروهی خاص بوده است. آنچه تحت عنوان کوچک‌سازی انجام می‌شود، نه واگذاری به بخش خصوصی برای تولید بلکه برای انجام کارهای انگلی و سودورزی بادآورده و سریع است، که انتقال ثروت ملت به جیب دارایان و نزدیکان قدرت است.

این مدل وابسته به رانت، به جای حل مشکل، فساد را نهادینه کرده و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر نموده است. نتیجه آن شده که امروز، دولت از پرداخت حقوق پرستار زحمتکش درمانده است، اما شبکه‌ای از رانت‌خواران در پشت این سیاست‌ها، به ثروت‌های بادآورده دست می‌یابند. این سیاست ها تورم را به ارمغان آورده و قدرت خرید مردم را به طور فاجعه باری تحلیل برده است. بنابراین، صحبت از “ضرورت کوچک‌سازی” این مکانیسم فاسد، تنها بر بار مشکلات مردم خواهد افزود و بحران را حادتر خواهد کرد. ورشکستگی کنونی، نه محصول بزرگی دولت، که نتیجه سیاست‌های نئولیبرالی، مدیریت ناکارآمد، فقدان شفافیت و حاکمیت رانت است و تا زمانی که این مبنا تغییر نکند، هر نسخه‌ای تنها بر وخامت اوضاع خواهد افزود.

درآمدهای عظیم حاصل از فروش نفت خام و گاز در بازارهای جهانی در کجا هزینه شده است؟




ترامپ، بمباران دوبارهٔ غزه توسط ارتش فاشیستیِ بورژوازیِ صهیونیستی را نقضِ آتش‌بس نمی‌داند

–

خاورمیانه همچنان یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق جهان است و هر توافق یا آتش‌بس موقتی به‌سادگی می‌تواند فروبپاشد. در ظاهر، اسرائیل با سیاست‌های آمریکا و برخی کشورهای عربی در مسیر صلح پیش می‌رود، اما در واقع، بحران‌های درونی این کشور عامل اصلی تداوم تنش است. دولت ائتلافی بنیامین نتانیاهو، که بر پایه‌ی نیروهای افراطی ملی‌گرا شکل گرفته، مشروعیت خود را از احساس خطر و دشمنی دائمی تغذیه می‌کند. برای آنان، امنیت مفهومی جدایی‌ناپذیر از سلطه‌ی ایدئولوژیک و مذهبی است و هرگونه مصالحه با فلسطینیان را خیانت می‌دانند. این نگرش افراطی، ریشه در ساختار ایدئولوژیک صهیونیسم دارد که خشونت را ابزار بقا و گسترش نفوذ خود در منطقه می‌پندارد.

هرچند توافق صلح در غزه با میانجی‌گری دولت ترامپ انجام شد، اما بنیادهای درگیری همچنان پابرجاست. در تازه‌ترین رخداد، ترامپ نیز بمباران دوباره‌ی غزه توسط ارتش اسرائیل را توجیه کرده و آن را نقض آتش‌بس نمی‌داند، اقدامی که خشم افکار عمومی جهان را برانگیخته است. اسرائیل خواهان کنترل امنیتی کامل بر مناطق کلیدی است و فلسطینیان این وضعیت را نه صلح، بلکه آتش‌بسی تحمیلی و ناپایدار می‌دانند. درون اسرائیل، فشار راست‌گرایان برای الحاق کرانه‌ی باختری ادامه دارد. این رویکرد تندروانه اگرچه تلاش‌های واشنگتن برای عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان را نیز تضعیف کرده ولی امریکا مخالفت جدی با ان ندارد.

نتانیاهو که با پرونده‌های فساد و نارضایتی اجتماعی روبه‌روست، برای بقای سیاسی خود به فضای تهدید دائمی نیاز دارد. تا زمانی که جامعه در حالت بسیج و ترس نگه داشته شود، پرسش از ناکارآمدی دولت و فساد کنار می‌رود. در نتیجه، تداوم درگیری نه نشانه‌ی قدرت، بلکه ابزاری برای حفظ قدرت است. سال‌ها شست‌وشوی مغزی، که ایدئولوژی برتری قومی در نظام آموزشی، رسانه‌ها و سیاست رسمی این کشور را نهادینه کرده است، اکثر مردم اسرائیل را به بزرگ‌ترین نژادپرستان جهان تبدیل کرده است.




فقرِ ساختاری و راه نجات از چرخه فساد و دروغ

–

تورم افسارگسیخته، گرانی بی‌پایان و سقوط ارزش پول ملی، زندگی میلیون‌ها ایرانی را به مرز نابودی کشانده است. دولت در حالی خط فقر سال ۱۴۰۳ را برای هر نفر بیش از شش میلیون تومان اعلام کرده که حداقل دستمزد کارگران حتی نیمی از این مبلغ نیست. این رقم در حقیقت «خط فقر قلابی» است، چون در عمل هزینه‌های واقعی زندگی به‌مراتب بالاتر از آمارهای رسمی است. بیش از یک‌سوم جمعیت کشور دیگر توان تأمین نیازهای اولیه مانند خوراک و مسکن را ندارند، اما حاکمان همچنان از “سیاست‌های حمایتی” حرف می‌زنند در حالی که هر روز سفره مردم کوچک‌تر می‌شود.

در همین حال، دولت به‌جای مهار تورم یا مقابله با فساد، به حذف یارانه‌ها روی آورده و قصد دارد میلیون‌ها نفر را از اندک یارانۀ نقدی محروم کند؛ یارانه‌ای که در برابر هزینه‌های امروز، چیزی جز پول خرد نیست. حذف یارانه در شرایطی انجام می‌شود که فرزندان و وابستگان مقامات در خارج از کشور با ثروت‌های بادآورده، مشغول عیش و نوش و خرید خانه‌های چندمیلیونی هستند، در حالی که کارگران و بازنشستگان برای نان شب در صف‌های طولانی می‌ایستند.

ریشه بحران کنونی نه در تحریم، بلکه در فساد ساختاری، دزدی‌های رانتی، سوء‌مدیریت و غارت منابع ملی است. اقتصادی که به جای تولید، بر رانت، چاپ پول و واردات تکیه دارد، محکوم به فروپاشی است. راه نجات کشور دیگر در وعده‌های تکراری دولتمردان نیست. تنها با گذر از این نظام فاسد و برپایی حکومتی مردمی، شفاف و پاسخگو می‌توان امید به احیای اقتصاد و بازگشت عزت به سفره مردم داشت. تا زمانی که این چرخه فساد و دروغ ادامه دارد، فقر، گرانی و بی‌عدالتی نیز پابرجا خواهد ماند. آینده روشن تنها با اتحاد، آگاهی و ایستادگی مردم رقم خواهد خورد.




مقاومت سراسر جهان در مقابل ۴ دهه سرکردگی نئولیبرالیسم

–

در روزهای اخیر، موجی از اعتراضات گسترده در نقاط مختلف جهان نشان داده که مردم دیگر نمی‌خواهند در برابر سیاست‌های ناعادلانه اقتصادی و اجتماعی سکوت کنند.
در بلژیک، سومین و بزرگ‌ترین اعتصاب سراسری سال، کشور را فلج کرد. سه اتحادیه اصلی کارگری در اعتراض به سیاست‌های ریاضتی دولت «بارت دِ وِوِر» مردم را به خیابان‌ها کشاندند. دولت قصد دارد سن بازنشستگی را از ۶۵ به ۶۷ سال افزایش دهد و مزایای اجتماعی را کاهش دهد، در حالی که از ثروتمندان مالیات بیشتری نمی‌گیرد. نتیجه: ۱۴۰ هزار نفر در بروکسل تظاهرات کردند، حمل‌ونقل عمومی مختل شد و پلیس با گاز اشک‌آور و آب‌پاش به مقابله پرداخت.
پلاکاردهایی با شعارهایی چون «۶۵ کافی‌ست!» و «نه به فقر اجباری» در دست مردم بود و اتحادیه‌ها هشدار دادند که اگر دولت عقب‌نشینی نکند، موج تازه‌ای از اعتراضات در راه است.

در شرق، مغولستان شاهد خیزش معلمان بود. هزاران آموزگار که از حقوق پایین (۱.۲ تا ۱.۴ میلیون توگریک در ماه) به ستوه آمده‌اند، خواستار افزایش حقوق تا ۳.۵ میلیون شدند. دولت وعده‌ی افزایش ۲۰ درصدی و اجرای طرح «مدرسه الکترونیکی» را داد، اما اتحادیه‌های معلمان این اقدامات را «پاداشی کوچک برای خرید زمان» توصیف کردند. در کنار آنان، پزشکان نیز به این جنبش پیوستند و از کمبود تجهیزات، فشار کاری و بی‌توجهی مزمن به نظام درمان گلایه کردند.

در آن‌سوی اقیانوس، در ایالات متحده، کارگران هتل «هیلتون آمریکا-هیوستون» پس از ۴۰ روز اعتصاب به پیروزی رسیدند. اتحادیه Unite Here Local 23 توانست افزایش فوری دستمزد از ۱۶.۵ به ۲۰ دلار در ساعت را به دست آورد و حق امنیت شغلی بیشتری برای کارکنان بگیرد. این پیروزی امید تازه‌ای به جنبش‌های کارگری در سراسر آمریکا بخشیده است.

از بروکسل تا اولان‌باتور و هیوستون، پیام روشن است: مردم دیگر نمی‌خواهند بار بحران‌ها و هزینه های جنگی را بر دوش خود بکشند.




طرح ترامپ؛ بردگی ملت فلسطین و انقیاد غزه توسط اسرائیل

کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۲

اکنون حدود دو سال است که از تهاجم فاشیست‌های اسرائیلی به غزه می‌گذرد. کشور کوچک فلسطینی با خاک یکسان گشته و نزدیک به ۷۰ هزار کشته و بیش از دو میلیون آواره حاصل این تهاجم خونین بوده است. ولی با این وجود اسرائیل به هیچ یک از اهداف سیاسی اعلام شده خود نرسیده است. این اهداف عبارتند از؛ نابودی حماس، آزادی گروگان‌ها و اخراج کامل مردم غزه از سرزمین‌شان. مردم غزه تا کنون به مبارزه خود علیه اشغالگران اسرائیلی ادامه می‌دهند. 

ترامپ قول داد که غزه را اشغال کند و غزه‌ای‌ها را از خاکشان به کشورهای همسایه کوچ دهد. این سیاست نیز شکست خورد.

ترامپ و نتانیاهو تصمیم گرفتند با ایجاد قحطی و بی آبی مصنوعی، مردم غزه را از کشور‌شان برانند. این سیاست نیز شکست خورده است. زیرا مردم حماسه آفرین این کشور کوچک، گرسنگی و تشنگی کشیدند ولی در زادبودم خود ماندند. مبارزات مردم غزه و پشتیبانی چند میلیارد از مردم جهان قشر فاشیستی بورژوازی آمریکا به رهبری ترامپ و فاشیست‌های اسرائیلی را وادار کرد که خود را پشت پرده صلح خواهی و به رسمیت شناختن استقلال غزه استتار کنند و با برنامه ۲۰ ماده‌ای خود بردگی دائمی مردم غزه و انقیاد سرزمین غزه توسط اسرائیل را تدارک ببینند. 

این برنامه در همان لحظه اول انتشارش با مقاومت مردم غزه و تمام نیروهای مترقی جهان رو به رو شد. کشورهای امپریالیستی اروپا آن را تأیید کردند و کشورهای عربی خاورمیانه با آن برخوردی دوگانه نشان دادند. حماس مایل به «تصحیح» نکاتی در آن است.

ما در زیر سعی می‌کنیم نکات این بند را تحلیل کنیم و رزالت نهفته در آن را بنمایانیم:

بند۱: « غزه به منطقه‌ای غیررادیکال و عاری از تروریسم تبدیل خواهد شد که هیچ تهدیدی برای همسایگان خود ایجاد نکند..»

در غزه فقط حماس مسلح نیست. ده‌ها هزار جوان غزه‌ای علیه نیروهای نظامی اسرائیل اسلحه در دست گرفته و از سرزمین‌شان دفاع می‌کنند. این بند نه تنها حماس را که با وجود ماهیت بروژوائی آن، بخشی از مردم غزه پشتیبانش هستند، بلکه خلع سلاح همه این جوانان مبارز را نیز در نظر دارد. این بند از طرح ترامپ، خلع سلاح کامل مردم غزه را در نظر دارد. ولی از خلع سلاح دولت و مردم شهرک نشین اسرائیل هیچ صحبتی در میان نیست. این بند، مردم کشوری را که تحت اشغال فاشیستی‌ترین نیروهای جهان است، خلع سلاح می‌کند. به بیان دیگر آن را برای حاکمیت بی چون و چرای اشغالگران کاملا آماده می‌سازد. از نظر ترامپ تمام گروه‌های مقاومت، افراط‌گرا و تروریست هستند و کشور اسرائیل را تهدید می‌کنند ولی از تهدید واقعی اسرائیل در پایمال کردن زندگی مردم این خطه و انقیاد این سرزمین کوچکترین اشاره‌ای دیده نمی‌شود.

در عین حال با توجه به بند ۶ «به محض بازگشت اسرا، آن بخش از عناصر حماس که به همزیستی مسالمت‌آمیز و خلع سلاح متعهد هستند، عفو خواهند شد و گذرگاه امنی برای عناصر حماس که مایل به ترک غزه هستند، فراهم خواهد شد.» این بند به علت عدم وجود نیروهای مسلح در غزه هیچ تضمینی ندارد. در واقع به بهانه سرکوب حماسی‌هائی که اسلحه را زمین نگذارده‌اند، باز هم ده‌ها هزار جوان غزه‌ای را به خون خواهند کشید.

بند ۳: «اگر طرفین این طرح را بپذیرند، جنگ فوراً پایان خواهد یافت و نیروهای اسرائیل به خط توافق شده عقب‌نشینی خواهند کرد تا برای آزادی اسرا آماده شوند. در این مدت، تمام عملیات نظامی، از جمله بمباران هوایی و توپخانه‌ای، به حالت تعلیق در خواهد آمد و خطوط نبرد تا زمانی که شرایط عقب‌نشینی کامل به صورت مرحله‌ای محقق شود، ثابت باقی خواهد ماند.»

این خط توافق شده در کجاست و چه کسی آن را تعیین می‌کند؟ روشن است که غزه‌ای‌ها یعنی حماس و دولت خودگردان آن را تعیین نمی‌کنند زیرا در غزه خلع سلاح شده نیروئی برای تعیین نمی‌ماند. در این صورت اسرائیل و آمریکا این خط توافق شده را تعیین خواهند کرد. این خط توافق شده دقیقا در خود شهر غزه خواهد بود. زیرا در بند ۱۶ چنین می‌خوانیم: «اسرائیل غزه را اشغال یا ضمیمه خود نخواهد کرد، بلکه نیروهای اسرائیلی طبق معیارها و زمان‌بندی‌های مرتبط با خلع سلاح که بین ارتش اسرائیل، طرف‌های تضمین‌ کننده و ایالات متحده با هدف تضمین امنیت غزه و عدم تهدید آن برای اسرائیل یا مصر توافق شده است، عقب‌نشینی خواهند کرد. به این ترتیب ارتش اسرائیل به تدریج اراضی غزه را که اشغال کرده، طبق توافقی که با دولت انتقالی منعقد می‌کند، تحویل خواهد داد. این اصل به استثناء یک منطقه امن خواهد بود که اسرائیلی‌ها تا زمانی که غزه به طور کامل از هرگونه تهدید تروریستی جدید ایمن شود! باقی خواهند ماند.»

بر طبق این بند نیروهای اسرائیلی در غزه می‌ماند تا طبق معیار زمان‌بندی شده که دیگر خطری غزه و اسرائیل را تهدید نمی‌کند گام به گام غزه را ترک کند. این معیار زمان‌بندی شده را چه کسی تعیین می‌کند؟ در بند ۱۶ آمده است که اسرائیل، دولتی در غزه که در رأس آن ترامپ و تونی بلر جا خوش کرده‌اند و ایالات متحده آمریکا تعیین می‌کنند. ولی تا آن زمان اسرائیل در کجای غزه خواهد بود؟ بند قرار داد می‌گوید «این اصل به استثناء یک منطقه امن خواهد بود که اسرائیلی‌ها تا زمانی که غزه به طور کامل از هرگونه تهدید تروریستی جدید ایمن شود! باقی خواهند ماند.» کجای غزه امن‌تر از شهر غزه بی سلاح که در مرکز دولت آن ترامپ و تونی بلر نشسته‌اند می‌تواند باشد؟

بند ۹: «غزه زیر نظر یک حکومت انتقالی موقت توسط یک کمیته تکنوکراتیک غیرسیاسی فلسطینی اداره خواهد شد که مسئول ارائه خدمات عمومی روزانه به ساکنان غزه است. این کمیته متشکل از فلسطینیان واجد شرایط و کارشناسان بین‌المللی، تحت نظارت و سرپرستی یک نهاد انتقالی بین‌المللی جدید، به نام «شورای صلح»، خواهد بود که ریاست آن را دونالد ترامپ بر عهده خواهد داشت.»

در این بند ترامپ هم رئیس جمهور آمریکاست و هم رئیس دولت غزه. به این ترتیب غزه بخشی از آمریکا به حساب خواهد آمد. از این گذشته اکثر اعضای این دولت را تکنوکرات‌ها تشکیل خواهند داد. در آمریکا نیز اکنون بسیاری از پست‌های کلیدی را تکنوکرات‌ها در اختیار دارند. همه آنها بی نهایت ارتجاعی، فاشیست و عقب مانده‌اند. کوچولو شده همین عناصر ارتجاعی، دولت غزه را تشکیل خواهند داد. ترامپ سعی کرده است این کمیته را بی ضرر بنمایاند. می‌نویسد «یک کمیته تکنوکراتیک غیر سیاسی». خاکی که ترامپ به چشم مردم دنیا می‌پاشد که واقعیت را نبینند، چشم خودش را کور کرده است. دولت یعنی سازمان سیاسی نظامی یک طبقه خاص در جامعه. در نتیجه هر شخصی و هر گروهی که در دولت شرکت داشته باشد منافع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی یک طبقه خاص را جلو می‌برد. به این ترتیب همه عناصر دولت تا نهایت درجه سیاسی هستند. ایدئولوژیک‌اند. ترامپ می‌خواهد عناصر سیاسی منحط و فاشیستی مثل خودش را در غزه روی کار آورد و “شورای صلحی“ در بالای این دولت قرار دهد که از رؤسای ارشد کشورهای امپریالیستی غرب و اسرائیل تشکیل گردد که یکی از آن‌ها تونی بلر بدنام است» و خودش نیز ریاست این شورای صلح را عهده دار خواهد شد. 

مردم غزه و فلسیطنیان منطقه در طول تاریخ نشان داده‌اند که قیم نمی‌خواهند. خودشان می‌توانند خودشان را اداره کنند. آنها توانائی این را دارند که دولت مستقل و غیر وابسته خود را تشکیل دهند و مستقلانه در سطح بین‌المللی با تمام کشورهای جهان رابطه صلح آمیز برقرار کنند. هیچ دولتی نباید و نمی‌تواند حق مسلم مردم یک کشور را در ایجاد دولت مستقل خود پایمال کند. طرح ترامپ این حرکت محقانه و خواست عمیق و درونی هر غزه‌ای را زیر سؤال می‌برد و تلاش می‌کند آن را پایمال کند.

ادامه بند ۹ طرح ترامپ چنین است: «چارچوب فعالیت این نهاد بر اساس طرح صلح ترامپ در سال ۲۰۲۰ و طرح سعودی-فرانسوی، خواهد بود. این نهاد خواستار بهترین استانداردهای بین‌المللی برای ایجاد یک حکومت مدرن و مؤثر خواهد بود که به ساکنان غزه خدمت کند و برای جذب سرمایه‌گذاری مساعد باشد.»

به عبارت دیگر دولت زیر نظر شورای صلح به ریاست ترامپ اوضاع را برای تشکیل یک دولت مدرن و شرایط را برای سرمایه‌گذاری وسیع در غزه فراهم می‌کند. ما تشکیل دولت‌های مدرن توسط آمریکا را در لیبی، افغانستان، عراق، مصر و تونس به خوبی شاهد هستیم. فاشیست‌ها هیچگاه قادر به سازندگی نیستند، در ذاتشان جنگ و تخریب نهفته است ولی قادر به چپاول هستند. در اعماق زمین غزه بزرگترین منبع گاز جهان و ذخائر نفت نهفته است. تمام تلاش اسرائیل و آمریکا در چند سال اخیر دسترسی بدون مانع به این منابع حیاتی در سیستم سرمایه‌دار‌ی‌ست. وقتی چنین دولتی زیر نظر عنصر فاشیست و خود شیفته‌ای به مانند ترامپ در غزه تشکیل شود، در وهله اول سرمایه‌های آمریکائی – اسرائیلی برای استخراج و غارت بدون مانع این منابع به غزه سرازیر خواهد شد. در عین حال چون هیچ نیروی مسلحی برای دفاع از این منابع حیاتی در غزه نیست، چپاول و سرکوب مردم نیز بی نهایت خواهد بود. بند ۱۰ این واقعیت را به روشن‌ترین وجهی نشان می‌دهد. در بند ۱۰ چنین آمده است: «برنامه توسعه اقتصادی ترامپ برای بازسازی و احیای غزه از طریق تشکیل کمیته‌ای از کارشناسان که به ایجاد برخی از شهرهای مدرن و شکوفا در خاورمیانه کمک کرده‌اند، اجرا خواهد شد.» به بیان دیگر این غارت توسط یک کمیته اقتصادی – کار شناسانه آمریکائی صورت خواهد گرفت.

بند ۱۲:  ترامپ در این بند به روشنی اقرار می‌کند که برنامه اولیه‌اش مبنی بر اشغال غزه و اخراج مردم آن خطه از کشورشان نادرست بوده و با شکست روبه رو گشته است. او امروز ضد آن را می‌گوید، فقط می‌گوید: « هیچ‌کس مجبور به ترک غزه نخواهد شد و هر کس که مایل به ترک آن باشد، آزاد خواهد بود و آزادی بازگشت خواهد داشت. ما مردم را تشویق خواهیم کرد که بمانند و به آنها فرصت ساختن غزه‌ای بهتر را خواهیم داد.»

او راست می‌گوید. در این طرح اخراج مردم غزه از سرزمین غزه گنجانده نشده است ولی سرکوب همین مردم به روشنی گنجانده شده است. همان طور که آورده شد، در بند ۱ می‌آید “غزه به منطقه‌ای غیررادیکال و عاری از تروریسم تبدیل خواهد شد “یعنی هر مقاومتی عبارت است از تروریسم و قابل سرکوب و امحا. از این روشن‌تر؟ ترامپ و فاشیست‌های اسرائیلی با این طرح برنامه امحا مردم غزه را دارند.

برای چنین نابکاری گسترده فاشیستی می‌خواهند یک پلیس دست نشانده و ضد مردمی را نیز سازمان دهند. این در بند ۱۵ قید شده است.

بند ۱۵: «آمریکا با شرکای عرب و بین‌المللی برای ایجاد یک نیروی ثبات بین‌المللی موقت (ISF) برای استقرار فوری در غزه همکاری خواهد کرد. این نیرو به آموزش و حمایت از نیروهای پلیس فلسطینی در غزه خواهد پرداخت و با اردن و مصر که تجربه گسترده‌ای در این زمینه دارند، مشورت خواهد کرد. این نیرو راه‌ حل امنیتی داخلی بلند مدت خواهد بود. نیروی ثبات بین‌المللی با رژیم صهیونیستی و مصر برای کمک به تأمین امنیت مناطق مرزی، در کنار نیروهای پلیس فلسطینی تازه آموزش‌دیده، همکاری خواهد کرد.»

یک نیروی پلیس تازه نفس را سازمان می‌دهند و آن را به همکاری با نیروهای نظامی سازمان ملل متحد، اسرائیل فاشیستی و مصر مجبور می‌کنند. روشن است که چنین پلیسی که تحت نظر نیروهای اسرائیلی قرار گیرد، کارش چیست و از کی دفاع و به کی حمله می‌کند. 

وقتی همه این کارها خوب انجام گرفت تشکیلات خودگردان فلسطین شاید بتواند به دولت فلسطین تبدیل شود. این مسئله را ما در بند ۱۹ چنین می‌خوانیم:

بند ۱۹:  «با پیشرفت بازسازی غزه و اجرای صادقانه برنامه اصلاحات تشکیلات خودگردان فلسطین، ممکن است سرانجام شرایط برای رسیدن به راهکاری جهت تشکیل دولت فلسطینی و تعیین سرنوشت مردم توسط خود آنها ایجاد شود که ما می‌دانیم آرزوی مردم فلسطین است.»

بزک نمیر بهار میاد، کمبوزه با خیار میاد.

آنچه روشن است این که تحت طرحی که گوشه‌ای از آن تحلیل گردید، هیچگاه آزادی و استقلال برای فلسطینیان تحقق نخواهد یافت. 

در طرح یک نوع سازش با حماس چشم را می‌زند. در بند ۶ می‌آید: «به محض بازگشت اسرا، آن بخش از عناصر حماس که به همزیستی مسالمت‌آمیز و خلع سلاح متعهد هستند، عفو خواهند شد و گذرگاه امنی برای عناصر حماس که مایل به ترک غزه هستند، فراهم خواهد شد.» در بند ۱۳ می‌آید: «حماس و سایر گروه‌ها موافقت می‌کنند که هیچ نقشی در اداره غزه، چه مستقیم و چه غیرمستقیم یا به هر شکل دیگری، نداشته باشند.»

در واقع ترامپ و اسرائیل می‌خواهند حماس رام شده را به صورت سازمان نگه دارند. آن‌ها مایل به نابودی سازمان حماس نیستند. یک سازمان رام شده می‌تواند در هر لحظه‌ای که آمریکا و یا اسرائیل موافق باشد، مسلح شود. همان طور که در ابتدای وجودش چنین شد. آمریکا و اسرائیل با وجود مردم غزه در غزه مشکل دارند نه با حماس.

همان طور که خواننده این نوشته می‌بیند، طرح ترامپ – اسرائیل بردگی ملت فلسطین و انقیاد غزه را در پیش دارد. این طرح همانند طرح‌های دیگر ترامپ و اسرائیل شکست خواهد خورد. ما این شکست را در نطفه این طرح عملاً میتوانیم ردیابی کنیم. اسرائیل در نشست مصر شرکت نخواهد کرد. 

از ایران برای شرکت در این نشست دعوت به عمل آمده است. «از خود غزه هم گزارش می‌رسد که نیروهای مسلح بیشتری از حماس دوباره با حضور در اماکن عمومی در باریکهٔ غزه در حال به‌ دست گرفتن کنترل اوضاع دیده شده‌اند؛ گروهی که آمریکا و اتحادیه اروپا آن را یک سازمان تروریستی می‌دانند.» (رادیو فردا) از جانب دیگر «ییسرائل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، روز یک‌شنبه ۲۱ مهر گفت پس از مرحلهٔ بازگرداندن گروگان‌هایمان، «چالش بزرگ بعدی اسرائیل، ویران کردن تمام تونل‌های تروریستی حماس در غزه است». 

او گفت این امر از طریق یک سازوکار بین‌المللی با رهبری آمریکا انجام خواهد شد و اسرائیل نیز بر آن نظارت خواهد داشت.» (همانجا) این به معنی لغو آتش بس و درگیری خونین دیگری‌ست.»

تمام این توطئه‌ها شکست خواهد خورد و ملت سر بلند فلسطین روزی نه چندان دور یا کشور مستقل خود را بر پا خواهد کرد و یا همراه با مردم مترقی اسرائیل کشور مشترکی را سازمان خواهند داد.




خیانت آشکار جمهوری اسلامی به منافع ملی ما؛ ایران روزانه میلیون‌ها دلار به قطر هدیه می‌دهد!

–

 کارشناسان هشدار می‌دهند: هر روز تأخیر در توسعه میادین مشترک نفت و گاز یعنی از دست رفتن سهم ایران و افزایش سود قطر. ایران با دومین ذخایر بزرگ گازی جهان، می‌تواند غول انرژی منطقه باشد؛ اما تحریم‌ها، کمبود سرمایه و فناوری، رانت بازی، ندانم کاری های مدیریتی و دستگاه فاسد اداری و ولایی مانع جدی توسعه شده‌اند.

بی‌توجهی به این حوزه، به گفته کارشناسان، نه‌تنها منافع ملی را از بین می‌برد بلکه سرمایه نسل‌های آینده را نابود می‌کند. در میدان پارس جنوبی، قطر هم‌اکنون بیش از ایران برداشت می‌کند و این به معنای از دست دادن بخشی از دارایی ملی ماست.

قمصری ، مدیر سابق امور بین‌الملل شرکت ملی نفت، به درستی هشدار می‌دهد:

«هر روزی که ما برداشت نمی‌کنیم، طرف مقابل سهم ما را می‌برد. توسعه میادین مشترک دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای امنیت و بقای اقتصادی کشور است.»

ولی راه حل رژیم راه حل نئولیبرالیستی است. محسن قمصری می‌گوید:

«قراردادهای نفتی باید برای سرمایه‌گذاران جذاب باشند تا جرات ورود به پروژه‌های ما را پیدا کنند. بدون تضمین بازگشت سرمایه و مصونیت سیاسی، توسعه ممکن نیست.»

یعنی صنعت نفت ما با این هم درآمد به دلیل دزدی هایی که از خزانه آن به ویژه از طرف طرفداران ولایت فقیه می شود، خودش سمرایه لازم برای دفاع از منافع ملی ما را ندارد.

 حسن مرادی، کارشناس انرژی، تأکید می‌کند:

«تا وقتی میادین مشترک تعیین‌تکلیف نشوند، هر روز تأخیر، به سود همسایه تمام می‌شود. ابتدا باید سراغ این میادین برویم و سپس به سراغ میادین داخلی.»

عدم سرمایه‌گذاری در این بخش، خسارت‌های جبران‌ناپذیری دارد. از دید کارشناسان، استفاده از ظرفیت شرکت‌های داخلی، بورس انرژی و قراردادهای IPC می‌تواند راه نجات باشد.

این هم یکی از دلایلی که باید از این رژیم فاسد رانتی و نئولیبرالیستی با دیکتاتوری ولی فقیه گذر کرد.