امپریالیسم غرب و حمایت از جنایات رژیم فاشیستی اسرائیل

آمریکا و اروپا، با کمک‌های نظامی، پشتیبانی سیاسی و وتو در سازمان ملل، اسرائیل را در اشغال سرزمین‌های فلسطینی مصون از پاسخگویی نگه می‌دارند. این اتحاد، منافع امپریالیستی—کنترل منابع، سرکوب مقاومت و تضمین متحدی مطیع در منطقه—را تأمین می‌کند. آزادی فلسطین همچنان در چنگ این سیستم ستمگر گرفتار است. 

 Caitlin Johnstoneمی نویسد:

اعتراض، تروریسم است.
اختلاف‌نظر، تبلیغات روسیه است.
تفکر انتقادی، اطلاعات نادرست است.
جنگ، صلح است.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که اختلاف‌نظر جرم انگاشته می‌شود، پرسش از قدرت به عنوان وفاداری به دشمنان خارجی تصویر می‌شود، و تقاضا برای عدالت، افراط‌گرایی نامیده می‌شود.

هولوکاست غزه در برابر چشمان ما در حال وقوع است. تصور کنید آلمان نازی را، اما با گوشی‌های هوشمند و رسانه‌های اجتماعی که آنچه در اردوگاه‌ها می‌گذشت را به صورت زنده به جهان نشان می‌داد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید: «من نمی‌دانستم.» این بهانه دیگر وجود ندارد.

«به عکس‌های خبری از غزه نگاه می‌کردم که امروز منتشر شده بود و یک لحظه طول کشید تا متوجه شدم یکی از آن‌ها تصویر یک نوزاد بدون سر بود. خدایا رحم کن.»

«آن‌ها درباره نوزادان سربریده دروغ گفتند تا بتوانند نوزادان را سر ببرند.
آن‌ها درباره تجاوز دروغ گفتند تا بتوانند تجاوز کنند.
آن‌ها درباره هفتم اکتبر دروغ گفتند تا بتوانند صدها هفتم اکتبر دیگر رقم بزنند.»

گزارش شده که حماس پیشنهاد آزادی تمام گروگان‌ها در ازای آتش‌بس دائمی را داده است. اسرائیل از اکتبر ۲۰۲۳ این پیشنهاد را رد کرده. اما منتقدان هنوز می‌گویند: «حماس فقط باید گروگان‌ها را آزاد کند و همه‌چیز تمام می‌شود.» در حالی که در دنیای واقعی، اسرائیل مدام همین معامله را رد می‌کند.

صهیونیسم یک ایدئولوژی سیاسی است. تورات نگفته: «تو باید یک دولت آپارتاید جدید را بر تمدنی زنده در هزاران سال بعد تحمیل کنی،  حتا اگر که این کار نیازمند نسل‌کُشی و جنگ ابدی باشد




کژراهه منشویکی: سه اشتباه استراتژیک در مسیر انقلاب روسیه

منشویک‌ها سه کژروی استراتژیک داشتند. نخست آن‌که بیش از اندازه به بورژوازی باور داشتند و در این اندیشه بودند  که روسیه باید یک مرحله سرمایه‌داری را بگذراند، ولی بورژوازی روسیه ترسو و ناتوان از سرنگونی تزار بود، که این دودلی آن به شکست انقلاب ۱۹۰۵ و واژگونی دولت موقت در ۱۹۱۷ انجامید.

دوم آن‌که منشویک‌ها به گفته لنین چشم به راه قطار انقلاب بودند و شرایط شایسته برای عمل را از دست دادند. منشویک‌ها نیروی خود را برای  پارلمان و روندهای انتخاباتی به کار گرفته بودند، لنین دریافت که قدرت واقعی در دست شوراهای کارگری (سویتها) است. بلشویک‌ها تا پایان ۱۹۱۷ بیشتر شوراهای کلیدی مانند پتروگراد و مسکو را در دست خود گرفتند. پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷، منشویک‌ها به دولت موقت پیوستند، ولی اصلاح‌های ریشه‌ای انجام نداند، به جنگ جهانی نخست پایان ندادند و اصلاحات ارضی را به آینده واگذار کردند. این دو‌دلی‌ها نیروهای واپس‌گرا هم‌چون کورنیلوف و نیروهای رادیکال مانند بلشویک‌ها را پرتوان‌تر کرد.

سوم آن‌که آن‌‌ها گنجایش و خواست و توان انقلابی دهقانان و سربازان را دست‌کم گرفتند، ولی بلشویک‌ها با شعار “صلح، نان، زمین” به خواسته‌های آن‌ها پاسخ دادند. لنین از دید راهبردی برتری داشت، زیرا دیدگاه حزب پیش‌آهنگ او نقشی کلیدی در سازمان‌دهی انقلاب اکتبر بازی کرد. وارونه پیش‌بینی مارکس که انقلاب باید در کشورهای پیش‌رفته صنعتی رخ دهد، لنین می‌گفت  که در مرحله امپریالیسم روسیه یک امپراتوری کم توان و بحران‌زده، بستر خوبی برای انقلاب است.

حزب‌های لیبرال در دولت الکساندر کرنسکی مانند کادت‌ها و اکتبریست‌ها خواستار دنبال کردن نظام سرمایه‌داری و پاسبانی از منافع اقتصادی بورژوازی و بزرگ‌زادگان بودند، و سوسیالیست‌های میانه‌رو مانند منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی، با این که  برخی گرایش‌های مردمی داشتند، نخواستند که از هم‌کاری با بورژوازی سرباز زنند.

با بازگشت لنین از تبعید در آوریل ۱۹۱۷ و پخش «تزهای آوریل»، وی خواستار جابجایی قدرت به شوراها شد. لنین می‌گفت که دولت موقت نه تنها نماینده طبقه کارگر نیست، بل‌که ابزاری در دست سرمایه‌داران و زمین‌داران برای افسار زدن به انقلاب شده‌است. اگرچه این دیدگاه در آغاز از سوی برخی از عضوی های حزب بلشویک پذیرفته نشد، ولی با ژرفش بحران و افزایش پشتیبانی  مردمی، بلشویک‌ها در تابستان ۱۹۱۷ توانستند اکثریت شوراهای پتروگراد و مسکو را به دست آورند. در ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ (۷ نوامبر در تقویم نوین)، نیروهای بلشویکی به رهبری شوراهای کارگری، کاخ زمستانی را گرفتند و دولت موقت را سرنگون نمودند.

برایند تاریخی این درگیری نشان داد که استراتژی منشویکی ناکام ماند. آن‌ها نه توانستند سوسیالیسم را برپا کنند و نه حتا یک دموکراسی بورژوایی پایدار بسازند. استراتژی منشویکی برای یک کشور پیش‌رفته سرمایه‌داری منطقی بود، ولی در شرایط آشوب‌زده روسیه، تنها راهبرد جسورانه لنین توانست انقلاب را به پیروزی برساند.




از آگاهی تا عمل: شرایط عینی و ذهنی انقلاب در نظریه لنین

دید لنینیستی انقلاب، انقلاب را نیازمند شرایط شایسته عینی و ذهنی می‌داند. شرایط عینی سازه‌های مادی و ساختاری  را فراهم می‌کنند؛ شرایطی که در آن سیستم اقتصادی- اجتماعی دیگر توان رشد نیروهای مولد را ندارد و بازدارنده پیش‌رفت می‌شود- شرایطی که در آن طبقه فرمان‌روا توان راهبردی جامعه را ندارد و توده‌ها هم نمی‌خواهند مانند گذشته زندگی کنند. شرایط ذهنی و انقلابی نیز بر می‌گردد به آگاهی طبقاتی و اراده انقلابی، گردان پیش‌آهنگ. اگر بحران‌های ژرف ساختاری و مادی با  واکنش‌های سازش‌کارانه و بردبارانه روبرو شود، انقلاب راه بجایی نخواهد برد.

در روسیه، سال‌ها اعتصاب‌های گسترده در سال‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴ و شکل‌گیری شوراهای کارگری، نشان از رشد آگاهی طبقاتی در میان کارگران داشت. شعارهای بلشویکی هم‌چون «صلح، زمین و نان» هم‌ برای کارگران، دهقانان و سربازان فراگیر و انگیزه‌بخش بود. به گفته لنین، انقلاب به یک حزب پیش‌آهنگ انقلابی که وظیفه آموزش جهان‌بینی مارکسیستی به کارگران، سازمان‌دهی آن‌ها به یک نیروی پرتوان و سرنگونی قدرت در زمانی که شرایط شایسته شده است بر دوش گیرد، نیاز دارد. در روسیه، بلشویک‌ها با داشتن برنامه‌ای روشن و رهبری نیرومند که در تزهای آوریل لنین بازتاب یافته بود، توانستند در شوراهای کلیدی مانند پتروگراد  قدرت انقلابی را به دست گیرند.

در روسیه سال ۱۹۱۷ شرایط عینی و ذهنی نیازمند برای انقلاب فراهم شده‌بود. فروپاشی اقتصادی، پیامدهای جنگ، بحران‌های ژرف طبقاتی، کم توانی بورژوازی و قدرت‌زدایی دولت تزاری و سپس دولت موقت، همگی زمینه‌ساز یک وضعیت انقلابی بودند. هم‌زمان، آگاهی طبقاتی و شوراهای کارگری، همراه با رهبری حزب بلشویک، نشان از شرایط شایسته ذهنی برای انقلاب داشت. هم‌زمانی شرایط شایسته مادی و ذهنی در روسیه آن زمان، نشان می دهد که انقلاب نه یک پیش‌آمد ناگهانی، بل‌که برایند شرایط مادی شایسته و نیروی انقلابی آماده بود.




تهدید ساختگی: امپریالیسم غربی و توجیه جنگ با روسیه

سر آلکس یانگر، رئیس سابق سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا (MI6)، در مصاحبه‌ای با ایندیپندنت تی‌وی، هشدار داد که بریتانیا باید خود را برای مقابله با تهدیدات فزاینده روسیه آماده کند. او تأکید کرد که ولادیمیر پوتین قصد دارد نفوذ خود را در اروپای شرقی گسترش دهد و نظم غربی را تضعیف کند. او افزود که کشور از نظر نظامی تضعیف شده و دیگر مانند گذشته آمادگی مقابله با تهدیدات جدی را ندارد.

ادعای تهدید روسیه از سوی غرب چیزی جز ادامه پروژه امپریالیستی کشورهای سرمایه‌داری، به‌ویژه بریتانیا نیست. آنچه به‌نام «آمادگی در برابر پوتین» تبلیغ می‌شود، در واقع ابزاری‌ست برای گسترش نظامی‌گری، تقویت صنایع تسلیحاتی و ایجاد ترس در میان طبقه کارگر تا به‌جای مطالبه حقوق اجتماعی، تسلیم منطق امنیت ملی سرمایه‌داران شوند.

امپریالیسم غربی، با بهره‌گیری از رسانه‌ها و نخبگان امنیتی مانند رؤسای پیشین MI6، تلاش می‌کند تا روسیه را به‌عنوان تهدید بزرگ اروپا ترسیم کند. اما واقعیت آن است که ناتو سال‌هاست به مرزهای روسیه نزدیک شده، انقلاب‌های رنگی را در کشورهای مرزی تحریک کرده و ثروت ملت‌ها را به‌نام دموکراسی غارت کرده است. اکنون نیز با بزرگ‌نمایی خطر، به‌دنبال افزایش بودجه‌های نظامی و بسیج نیروی انسانی برای حفظ هژمونی امپریالیستی خود هستند.

سرمایه‌داری جهانی نه به‌دنبال صلح، بلکه به‌دنبال سود بیشتر از جنگ است.

در ادامه، دکتر ریچل الهوس، مدیرکل اندیشکده RUSI، اشاره کرد که تهدید اصلی تنها از سوی روسیه نیست، بلکه تغییر رویکرد ایالات متحده تحت ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ نیز عامل نگران‌کننده‌ای است. الهوس اشاره کرد که ترامپ حتی از استعمار کانادا و گرینلند سخن گفته و حمایت‌هایی از ادعاهای ارضی پوتین در اوکراین داشته است.

الهوس افزود که پوتین به دنبال بازطراحی مرزهای اروپا است و با استفاده از خرابکاری به دنبال تضعیف انسجام اروپا و ناتو است. به گفته او، روسیه زنگ خطری برای غرب در برابر تغییرات ژئوپلیتیکی جدید است.




انقلاب ناتمام فوریه تا انقلاب اکتبر: از شکست بورژوازی تا افق سوسیالیستی

پس از انقلاب فوریه، از یک سو، دولت موقت که نماینده منافع بورژوازی و زمین‌داران بود، تلاش در نگه‌داشت ساختار کهن  و  پیروزی در جنگ جهانی نخست داشت؛ از سوی دیگر، شوراهای کارگری که از پشتیبانی واقعی توده‌های کارگر، دهقان و سرباز برخوردار بودند، نیرویی انقلابی و سازمان‌دهی‌شده شدند. این شرایط دوگانگی قدرت، یا همان «دُوُی‌وِلاستی»، زمینه‌های ناپایداری را پدید آورد؛ زیرا دولت موقت با پایبندی به سیاست‌هایی که برای پاسبانی از منافع طبقه فرمان‌را بود، از انجام اصلاح‌های پایه‌ای  مانند پایان دادن به جنگ، پخش زمین و حل چالش های اقتصادی و اجتماعی خودداری کرد. در این میان، شوراهای کارگری با این‌که در آغازی زیر رهبری سوسیالیست‌های میانه‌رو بودند، به تندی توانستند قدرت واقعی و پشتیبانی توده‌ای را به دست آورند و نشان دهند که تنها با قدرت شورایی می‌توان به حل این تضادها پرداخت. لنین به درستی این ناهم‌آهنگی را درک کرد و گفت که  تا زمانی که دولت موقت به منافع بورژوازی پایبند است، نمی‌توان امید به دگرگونی‌های بنیادین داشت.

در شرایطی که دولت بورژوازی نه توان و نه خواست حل چالش‌ها را دارد و به وظیفه رهبری و انجام هدف‌های انقلاب دموکراتیک نمی‌پردازد؛ توده‌ها گرسنه به رهبری طبقه کارگر و با شرکت گسترده دهقانان کم‌زمین و بی‌زمین و سربازان برگشته از جنگ از خانواده‌های رنج‌بر دیگر نمی‌خواهند مانند گذشته زندگی کنند و یک حزب آموزش دیده و آماده و پیش‌آهنگ کمونیستی نیز در کشور است، وظیفه کمونیست‌ها و دیگر نیروهای پیش‌رو چیست؟ آیا وظیفه آنان این است که به توده‌ها بگویند که به خانه‌ها برگردند و از گرسنگی بمیرند و پس از آن که روسیه یک کشور پیش‌رفته سرمایه‌داری شده برای انجام انقلاب سوسیالیستی برگردند؟ یا این‌که رهبری انقلاب را بر دوش بگیرند و هدف‌های انقلاب دموکراتیک را که بورژوازی از انجام  آن ناتوان است پیاده کنند و پایه‌های سوسیالیسم را بسازند؟




بورژوازی نظامی و رشد صنایع نظامی و گسترش صادرات تسلیحات جمهوری اسلامی

بر اساس گزارش سالانه ۲۰۲۳ موسسه بین‌المللی تحقیقات صلح استکهلم (SIPRI)، صادرات تسلیحات جمهوری اسلامی در پنج سال گذشته ۲۷۶ درصد افزایش داشته است. این رشد چشمگیر، نشان‌دهنده تحول چشمگیر ایران در صنایع دفاعی است، تا جایی که محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، اخیراً تأکید کرده است که تنها رشته‌ای که ایران در آن به صنعتی شدن دست یافته، تولید تسلیحات است.

در سال‌های اخیر، مقامات و رسانه‌های غربی، به‌ویژه آمریکایی، بارها نگرانی خود را از گسترش نفوذ نظامی ایران ابراز کرده‌اند. وال‌استریت ژورنال در گزارشی در بهمن ۱۴۰۲ تأکید کرد که ایران به یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان تسلیحات ارزان‌قیمت تبدیل شده است.

در نمایشگاه LAAD 2025 برزیل، غرفه ایران با نمایش آخرین دستاوردهای نظامی خود، از جمله موشک‌های بالستیک فتح و آرمان، پهپادهای مهاجر ۱۰ و کمان ۲۲، موشک‌های کروز ضدکشتی خانواده نور و سامانه‌های پدافند هوایی پیشرفته، بازدیدکنندگان بسیاری را به خود جذب کرد. 

وبگاه تخصصی Asia Live گزارش داد که برزیل علاقه‌مند به خرید پهپادهای ایرانی است، به‌ویژه کمان ۲۲ که با برد ۳۰۰۰ کیلومتر، رقیبی برای مدل‌های آمریکایی مانند MQ-9 ریپر محسوب می‌شود. 

گسترش صادرات تسلیحات ایران، به‌ویژه در آمریکای لاتین، چالشی جدی برای هژمونی نظامی آمریکا ایجاد کرده است. Asia Live اشاره می‌کند که با ورود تولیدکنندگان غیرغربی مانند ایران، چین و ترکیه به بازار تسلیحات منطقه، نفوذ سنتی واشنگتن در حال تضعیف است. 

این موفقیت‌ها همچنین نشان‌دهنده رشد بورژوازی نظامی در ایران است؛ طبقه‌ای که با تکیه بر صنایع دفاعی، هم در عرصه اقتصادی و هم در سیاست‌گذاری‌های کلان، نفوذ فزاینده‌ای پیدا کرده است. افزایش صادرات تسلیحات نه‌تنها درآمدهای کلانی برای این لایه انگلی بورژوازی به همراه داشته، بلکه ابزاری برای گسترش نفوذ ژئوپلیتیک تبدیل شده است. 

رشد سریع صنایع دفاعی و افزایش صادرات تسلیحات، نشان‌دهنده تبدیل شدن این بخش به موتور محرکه اقتصاد و سیاست خارجی کشور است.




مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا: بین دیپلماسی و تهدید 

عراقی و لاریجانی از مذاکره با ترامپ صحبت کردند و احتمالا امیر امارت برای همین به تهران سفر می کند.

در شرایطی که کاخ سفید به دنبال بررسی مذاکرات غیرمستقیم با جمهوری اسلامی است، تنش‌های هسته‌ای بار دیگر به کانون توجه تبدیل شده‌اند. آمریکا اگرچه از زبان ترامپ ادعای صلح‌طلبی دارد، اما همزمان با تشدید حضور نظامی در خاورمیانه، سیاستی دوگانه را پیش می‌برد. این در حالی است که ایران همواره بر مذاکره در شرایط برابر و بدون فشار تأکید کرده و هرگونه تهدید نظامی را بی‌اثر می‌داند. 

دیکتاتوری و بحران اقتصادی در جمهوری اسلامی: دستاورد نئولیبرالیسم 

حکومت جمهوری اسلامی با سرکوب داخلی و سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، جامعه را درگیر فقر و نابرابری کرده است. سیاست‌های نئولیبرالی خصوصی‌سازی و حذف یارانه‌ها، به بهانه «اصلاحات اقتصادی»، تنها به ثروتمندان نزدیک به قدرت سود رسانده و طبقه متوسط و فرودست را بیش از پیش تحت فشار قرار داده است. این بحران‌های ساختاری، نتیجه مدیریت غیردمکراتیک و وابسته به اقتصاد رانتی است. 

امپریالیسم آمریکا: تهدید و بهانه‌جویی برای سلطه 

آمریکا نیز با نقاب دیپلماسی، به دنبال تحمیل خواسته‌های خود از طریق تهدید و تحریم است. تاریخ مداخله‌های نظامی واشنگتن در منطقه، از عراق تا افغانستان، نشان داده که «گزینه نظامی» نه تنها راه‌حلی نداشته، بلکه فاجعه‌آفرین بوده است. حالا با ادعای مذاکره، همان سیاست امپریالیستی را با ابزاری دیگر پیگیری می‌کند. 

آینده مذاکرات: آزمونی برای عبور از تنش یا تداوم بحران؟ 

اگرچه چین، روسیه و جمهوری اسلامی بر کاهش تنش‌ها تأکید دارند، اما تا زمانی که آمریکا به سیاست زورگویی ادامه دهد و حکومت جمهوری اسلامی نیز به سرکوب داخلی و اقتصاد ناعادلانه پایبند باشد، امیدی به بهبود روابط و حل بحران‌ها نیست. تنها راه برون‌رفت، پایان دادن به سیاست‌های امپریالیستی از یک سو و استقرار دمکراسی و عدالت اقتصادی در ایران از سوی دیگر است.




از خون اوکراینیها تا منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک؛ چرا غرب عجله‌ای برای پایان جنگ ندارد؟

«مارک روته»، دبیرکل ناتو، اعلام کرد که جنگ اوکراین یک مناقشه منطقه‌ای نیست، بلکه جهانی است و کشورهای مختلف به دقت در حال رصد نتیجه آن هستند تا ببینند آیا روسیه یا غرب پیروز خواهد شد. روته هشدار داد نتیجه این جنگ می‌تواند بر اقدامات چین در منطقه هند-آرام تأثیر بگذارد.

مذاکرات دیپلماتیک برای حل بحران ادامه دارد و آمریکا گفت‌وگوهای صلح را در عربستان سعودی پیش برده است. «دیمیتری پسکوف»، سخنگوی کرملین، تأکید کرد که مسکو همچنان به دنبال راه‌حل سیاسی است و تعلیق حملات به تأسیسات انرژی اوکراین نشان‌دهنده تمایل روسیه به صلح است. «ولادیمیر پوتین»، رئیس‌جمهور روسیه،با ابراز تمایل به طرح صلح پیشنهادی آمریکا اعلام کرد که هرگونه توافق باید منجر به صلح پایدار شود.

در حالی که اوکراین تاوان این جنگ را با خون می‌پردازد و مردم اروپا با تورم و بحران انرژی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، نخبگان حاکم در برلین، پاریس و لندن این جنگ را فرصتی برای تحکیم قدرت امپریالیستی خود می‌دانند—ثابت می‌کنند که برای آن‌ها، «دفاع از دموکراسی» کمتر از منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک اهمیت دارد.

قدرت‌های اصلی اروپایی—به ویژه آلمان، فرانسه و انگلیس—به دلایل استراتژیک و اقتصادی تمایلی به پایان سریع جنگ ندارند. ناتو در سال جاری ۲۰ میلیارد یورو کمک نظامی به اوکراین اختصاص داده است.

آلمان به یکی از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان سلاح برای اوکراین تبدیل شده و صنایع نظامی آن مانند «راینمتال» و «کراوس-مفئی وگمن» سودهای بی‌سابقه‌ای کسب کرده‌اند. فرانسه تحت رهبری ماکرون، با شعار «استقلال استراتژیک اروپا» از این جنگ برای تضعیف روسیه و تقویت نفوذ خود در شرق اروپا استفاده می‌کند. مواضع گاه تهاجمی ماکرون—حتی پیشنهاد اعزام نیروهای ناتو به اوکراین—نشان می‌دهد که فرانسه عجله‌ای برای صلح ندارد.شرکت‌های تسلیحاتی فرانسه (تالس، داسو، نکستر) سود کلانی به دست آورده‌اند. شرکت‌های نظامی انگلیس (BAE Systems، رولز-رویس) قراردادهای میلیاردی بسته‌اند.