قدرت رأی شمال جهانی در صندوق بین‌المللی پول ۹ برابر بیشتر از جنوب جهانی است

صندوق بین‌المللی پول (IMF) به عنوان یک نهاد چندجانبه مهم، از ساختاری ناعادلانه و غیردموکراتیک برخوردار است که در آن قدرت رأی هر کشور به جای جمعیت، بر اساس اندازه اقتصاد آن تعیین می‌شود. این ساختار باعث شده است که کشورهای شمال جهانی (Global North) نه برابر بیشتر از کشورهای جنوب جهانی (Global South) قدرت رأی داشته باشند. به عنوان مثال، ایالات متحده با داشتن ۱۶.۴۹٪ از حق رأی در هیئت اجرایی IMF، در حالی که تنها ۴.۲۲٪ از جمعیت جهان را نمایندگی می‌کند، عملاً قدرت وتو بر هر تصمیم مهمی را در اختیار دارد. این نابرابری باعث شده است که سیاست‌های IMF اغلب مطابق با خواسته‌های ایالات متحده شکل بگیرد.

نمونه بارز این نفوذ، رفتار IMF با ونزوئلا است. در سال ۲۰۱۹، تحت فشار ایالات متحده، IMF از انتقال ۵ میلیارد دلار از حقوق ویژه برداشت (SDR) ونزوئلا، حتی در شرایطی که این کشور در بحران همه‌گیری COVID-19 به شدت نیازمند این منابع بود خودداری کرد. این تصمیم به وضوح نشان‌دهنده تأثیر مستقیم سیاست‌های آمریکا بر تصمیم‌گیری‌های IMF است.

علاوه بر این، ساختار رأی‌دهی در IMF به گونه‌ای است که کشورهای فقیرتر، به ویژه در آفریقا، از نمایندگی ناکافی برخوردار هستند. آمریکای شمالی با تنها دو عضو، بیش از ۹۴۳ هزار رأی دارد.در حالی که آفریقا با ۵۴ عضو، بیشترین تعداد عضو IMF ، تنها  ۳۲۶ هزار رأی را در اختیار دارد.

تلاش‌ها برای اصلاح ساختار IMF، از جمله افزایش سهم کشورهای در حال توسعه و کاهش نفوذ ایالات متحده، تاکنون با مقاومت شدید مواجه شده است. در سال ۲۰۱۴ و سپس در ۲۰۲۳، تلاش‌ها برای اصلاحات با مخالفت ایالات متحده شکست خورد. این وضعیت باعث شده است که کشورهای جنوب جهانی به دنبال ایجاد نهادهای مالی جایگزین، مانند بانک توسعه جدید BRICS، باشند. با این حال، این نهادها هنوز نتوانسته‌اند به طور کامل جایگزین IMF شوند.




هم‌گام با شکوفه‌های بهاری، در راه آزادی و عدالت اجتماعی

سخن روز شماره ۱۳
۲۸ اسفند ۱۴۰۳، ۱۸ مارس ۲۰۲۵

هوا دلپذیر شد، گُل از خاک بردمید / پرستو به بازگشت زد نغمه امید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه / بهار خجسته فال، خرامان رسد ز راه (کرامت دانشیان)

چشم به راهی ما به پایان رسیده‌است. زمستان از نفس افتاده و جای خود را به بهار داده‌است. خورشید جان‌بخش دوباره توانا و درخشان می‌شود. با پایان شب دراز یلدایی، روزها بلند و شب‌ها کوتاه می‌شوند.

شیوایی بهار همیشه انسان‌ها را افسون کرده‌است. تابش خورشید بر چهره یخ‌زده زمین و زیبایی فریبای شکوفه‌ها، روان را شاد می‌کند. گرمای بهار، تب عاشقان را در دل‌ها می‌افروزد و نسیم بهاری پیام‌آور عشق است. بهار دسته‌گُلی از امید به ما پیش‌کش می‌کند و روزهایی را نوید می‌دهد که آفتاب بوسه بر گونه می‌زند و دل مانند آسمان پاک می‌شود. در بهار، تن‌پوش زمستانی را به دور می‌ریزیم و تن را به نوازش باد بهاری می‌سپاریم. 

بهار فصل نوسازی و بازسازی است. جهان کهنه و پیر دوباره در بهار جان می‌گیرد و جوان می‌شود. بهار آغازی نو و برپایی زندگی نوینی است که انگیزه زنده بودن را نیرومند می‌کند. دشت و صحرا سبز می‌شوند، گُل‌ها شکوفا می‌شوند و پرندگان بهاری به جنب‌وجوش می‌افتند. بهار هم‌چون نقاشی زبردست، تپه‌ها، جنگل‌ها و کوه‌ها را با رنگ‌های زنده می‌پوشاند. زیبایی طبیعت ما را سرمست می‌کند و چشمانمان زندگی را دوباره رنگین می‌بینند. 

با آغاز بهار، خورشید برف‌ها را آب می‌کند تا چهره پنهان‌شده زمین دوباره آشکار شود. باران بهاری، چشمه‌های زلال را به دشت‌های خفته روان می‌کند تا زمین را از خواب سنگین زمستانی بیدار کند. بوی باران در زمین خشک، بینی را قلقلک می‌دهد. دانه‌های نهفته در خاک با تلنگری زنده می‌شوند و باغ را سرسبز می‌کنند. گُل‌ها با عطر خود هوا را پر می‌کنند و جوانه‌های سبز روی شاخه‌های درختان سر برمی‌آورند. 

بهار هم‌راه آواز شیرین پرندگان است. پرندگان برای لانه‌سازی به شاخه‌های درختان پناه می‌برند و وزوز زنبورها در میان گُل‌ها، آمدن بهار را در همه جا جار می‌زند. پروانه‌ها از پرواز دور شمع‌های شب رهایی می‌یابند و در باغ‌ها به دنبال معشوقه‌های گُل‌ها می‌گردند. خرگوش‌ها در چمن‌های سبز پایکوبی می‌کنند و کودکان بادبادک‌های خود را در آسمان به پرواز درمی‌آورند. 

نوروز نیز هم‌راه بهار می‌آید. روز نخست فروردین، که آغاز سال نو است، در ادبیات ما با شادی و خرمی انسان‌ها گره خورده است. برجستگی این روز برای نیاکان ما را می‌توان در شعرهای کهنمان یافت. سعدی، شاعر بزرگ، در وصف نوروز می‌سراید: 

برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال / همایون بادت این روز و همه روز

نوروزهم چون یکی از مهم‌ترین جشن‌های ملی ایرانیان، هم‌زمان با آغاز بهار، نمادی از آغاز دوباره، نو شدن و امید است. این جشن باستانی، با آیین‌ها و خاطراتی که از گذشته‌های دور به ارث رسیده، هم‌راه است. نوروز نه تنها جشن طبیعت و شکوفایی آن است، بل‌که هنگام  بازنگری در زندگی فردی و اجتماعی است. در روند زنده شدن طبیعت در بهار ، انسان‌ها نیز به دنبال دگرگونی و بهبود شرایط زندگی خود هستند.

با این همه، نوروز همیشه با تضادهایی هم‌راه بوده‌است؛ نوروز با خود شادمانی می‌آورد، اما برای بسیاری از مردم نوروز با دردها و ناکامی‌های اجتماعی هم‌راه است. با این که طبیعت در روند نوسازی است، برخی انسان‌ها در دام درماندگی اقتصادی و اجتماعی گرفتارند. این تضاد میان شکوه نوروز و دردهای اجتماعی، هم‌واره در نوشته‌های شاعران و نویسندگان ایرانی بازتاب یافته‌است. شاعران بزرگی مانند حافظ و سعدی، در کنار توصیف زیبایی‌های بهار، به رنج‌ها و سختی‌های مردم نیز پرداخته‌اند.

یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که هنگام  نوروز بیش از پیش به چشم می‌خورد، شکاف طبقاتی و نبود عدالت اجتماعی است. هنگامی که اندکی در جشن نوروز شادی می‌کنند، و سفره‌های خود را با خوراک‌های خوش‌مزه، میوه‌های خوش‌رنگ، گُل‌های خوش‌بو و  خشک‌بارهای رنگارنگ پر می‌کنند، بیشتر مردم  در نداری و نابرابری زندگی می‌کنند. این بی‌عدالتی اجتماعی و اقتصادی، هم‌واره در شعرهای شاعران ایرانی مانند شاملو و کسرایی  بازتاب یافته است.

برای همین، با این همه دگرگونی‌های دل‌کش و دل‌نواز، ولی ما هنوز آن‌گونه که باید هنگام نوروز شاد نیستیم. تا زمانی که ارمغان‌های دل‌انگیز بهار پیش‌کش همه‌ی مردمان ما نشود، ما نمی‌توانیم آن‌گونه که شایسته بهار است به پیشوازش رویم.

شوربختانه، در میهن ما، فصل‌ها سراسر زمستان است. زمستانی که نه نانی برای فرزندان تنگ‌دست فراهم کرده و نه سرپناهی برای آنان ساخته است.  بهار دیگری می‌آید، ولی دل‌های مادران ابری، چشمان کودکان گریان، و دست‌های پدران تهی است. بهار می‌آید، اما بدون نان، باغ‌ها بی آواز بلبل، و آسمان بی‌ستاره. چلچلگان آزادی هنوز در بندند، پای به زنجیر، نای پرواز ندارند. شیون دل‌خراش کرکسان شوم، آواز کم‌جان بلبلان را خفه کرده است. 

همان‌گونه که می بینیم با این که بهار هر سال می آید، ولی آن بهاری که ما چشم به راه آن هستیم و برای آمدنش زمین را بارها با سرخی خون خود فرش کرده‌ایم، نمی‌آید. همین هم‌راه نبودن بهار زمینی با بهار انسانی دل شاعران مردمی را هم‌واره به درد آورده‌است.

این کم‌بود را شاملو این گونه می‌سراید:
نوروز/ بی چلچله بی بنفشه می آید،

نوروز/ بی گندم ِ سبز و سفره می آید،/ بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور/ بی رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
بهاری که بی چلچله، بنفشه، گندم و سفره است چه به درد رنجبران و تنگ دستان ما می خورد. گریه مشیری برای بهار نیامده از این هم دردناک‌تر است:
يک گل بهار نيست/ صد گل بهار نيست/ حتی هزار باغ پر از گل بهار نيست
وقتی
پرنده ها همه خونين بال/وقتی ترانه ها همه اشک آلود/وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دستها با قلب خون چکان
سایه همین درد را به گونه‌ای دیگر به زبان می‌آورد:
نسیمی بوی فروردین نیاورد/پرستو آمد و از گل خبر نیست
چرا گل با پرستو همسفر نیست/چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد
که آیین بهاران رفتش از یاد؟/چرا خون میچکد از شاخه گل؟
چه پیش آمد؟ کجا شد بانگ بلبل؟

کسرایی هم به دنبال بهار گُم‌شده می‌گردد:
جستم به هر سپیده دمانش نیافتم / آخر به شکوه نعره برآوردم ای بهار / کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ ازوست؟

بهار می‌آید، ولی ستم‌پیشگان آزادی را زیر پای زمستان قربانی می‌کنند. گروه کوچک خودکامه بر سرنوشت مردم چیره است. داروغگان با شعارهای مقدس، در خیابان‌ها فرمان می‌رانند. کودکان گرسنه زیر لگد ستم‌گران آزار می‌بینند، کلیه‌های تنگ‌دستان به حراج، و رویاهای دختران جوان به یغما می‌رود. موهای زنان زیر روسری پژمرده، و زندانیان سیاسی در چنگال دژخیمان شکنجه می‌شوند.  مادران تهی‌دست، کودکان خود را به بازار کار می‌فرستند تا شکم گرسنه‌ کوچک‌ترها را سیر کنند. فروش‌گاه‌ها پر از خوراکی است، اما تقدس مالکیت خصوصی، شکم کودکان را گرسنه نگه می‌دارد. 

سیاست واپس‌گرایانه ولایتی با سمت‌گیری اقتصادی سرمایه‌داری-نئولیبرالی و رانتی مردم را به ستوه آورده‌است. سیاست خانمان‌برانداز، مردم‌کُش و میهن‌فروش نئولیبرالی که به فرمان صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی پیاده شده‌است، راه چپاول‌گران برونی و رانت‌خواران درونی را برای دزدیدن سرمایه ملی باز کرده‌است.

در این زمستان دراز، بزرگ‌ترین دست‌آورد زورمندان، جنگ‌افروزی، ستم، بیکاری و گرسنگی بوده‌است. کارگران زیر فشار سختی‌ها خُرد می‌شوند و کودکانشان به بردگی فروخته می‌شوند. هنوز در میهن ما کارگران برده‌وار بهره‌کشی می‌شوند،، کارگران کارخانه‌های آجرپزی و کارگاه‌های خشت‌سازی، زن و کودک هستند که روزانه ۱۲ تا ۱۶ ساعت کار می‌کنند و از گرسنگی و خستگی در جوانی می‌میرند. 

کودکان گرسنه در خیابان‌ها پرسه می‌زنند، آن هم به هنگامی که فروش‌گاه‌ها پر از میوه و خوراکی است. این تضاد دردناک، دل هر انسانی را به درد می‌آورد.  برخی در کاخ‌های مرمرین به عیش و نوش سرگرمند، کودکان گرسنه در حلبی‌آبادها شب را در سردی و گرسنگی به صبح می‌رسانند. بلوچ بدون نان، کُرد بدون جان، عرب بدون زبان، کشاورز بدون دانه، کودک بی‌خانمان، کارگر بی‌کار، یوزپلنگ بدون غزال، پلنگ بدون جنگل، دریای مازندران بدون ماهی خاویار، دریاچه ارومیه بدون آرتمیا، و تالاب انزلی بدون نیلوفرهای زیبا… این است میراث زمستان ستم. 

حتا جانوران بی‌زبان نیز از آزار و گزند ولایت فقیه در امان نمانده‌اند. پرنده، جونده، درنده و شکارشونده همه در دام نظام جمهوری اسلامی گرفتار شده‌اند و روی به نابودی دارند. جمهوری سرمایه‌داری اسلامی به جنگل‌های کشور چون کارخانه پول‌سازی می‌نگرد و درختان کهن چندسدساله را که به پاک‌سازی هوای آلوده شهرهای دوروبر و تازگی تن و روان خسته شهرنشینان یاری می‌رسانند را به چوب‌های بی‌ارزش ولی گران‌بها دگرگون می‌کند.

ما نمی‌توانیم با چشم بستن به روی این همه بدبختی‌ها و گرفتاری‌ها در پیله‌ی پُرشکوه خود خوش‌بخت باشیم و نوروز را چشن بگیریم. ما خوش‌بخت نیستیم چراکه در میهن ما “تنها یک خوشبختی ممکن است و آن خوشبختی خوک‌منشانه است”(طبری). در شرایط کنونی میهن ما خوش‌بختی تنها با گام گذاشتن در راه نبرد علیه آن‌چه که انسانی نیست شدنی است. ما برای خوش‌بخت شدن خود “باید سراپای جامعه را انسانی” کنیم.

این زمستان ستم و نابرابری، سال‌هاست که در  چرخش همیشگی است و بهار آزادی و عدالت اجتماعی هنوز نیامده‌است.  بهار طبیعی، با بهار آزادی و عدالت اجتماعی هم‌راه نیست. این بهار نه با گردش زمین، بل‌که با دستان توانا و اندیشه‌های برتر انسان‌ها به دنیا می‌آید.

با این همه درد و رنج، گرسنگی و بدبختی، باز باید به آینده خوش‌بین و امیدوار بود. نشانه‌های فرارسیدن بهار رنج بران، بهار آزادی خواهان فراوان است. نمی‌توان باور کرد که ۱۴ میلیارد سال تکامل ماده و آفرینش شعور انسانی، تنها برای زراندوزی آزمندان بوده است. نمی‌توان باور کرد که مشعل آزادی برای همیشه خاموش شده است. “نه” بزرگ مردم، نوید دگرگونی‌های بزرگ را می‌دهد. این “نه”، ستاره‌ای درخشان در آسمان تاریک نبرد است. 

در شعر “مسافر” سپهری به آمدن بهار هنوز امیدوار است:

من مسافرم / و در این سفر
بهار را می‌بینم / که می‌آید
با سبزه‌های تازه / و بادهای نو

نوروز در درازنای تاریخ هم چون نمادی از امید برای دگرگونی های اجتماعی و سیاسی نیز در دل توده‌ها لانه کرده‌است. نوروز هم‌چون نماد دگرگونی و نو شدن، نه تنها در سطح فردی، بل‌که در سطح اجتماعی نیز می‌تواند آبستن دگرگونی‌های بزرگ باشد. در بسیاری از دوره‌های تاریخی، نوروز تلنگرزن دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی بوده‌است.

نوروز باید آن جشنی شود که نه تنها به طبیعت، بل‌که به انسان‌ها نیز زندگی، تازگی و شادابی می‌بخشد. این جشن کهن باید نمادی از تلاش برای برپایی آزادی و برابری اجتماعی شود. رزمندگان باید با بالا رفتن از نردبان نوروز پنجره را به سوی آزادی و عدالت اجتماعی بگشایند. بهاری که آن‌ها می‌سازند، بهاری است که در آن آزادی و برابری جاودان خواهد شد. بهاری که نه با گردش زمین، بل‌که با دستان پرتوان رزمندگان آزادی و عدالت به دنیا خواهد آمد. این بهار، ساخته پیکار و کار روشن‌اندیشان و رنج‌بران است. بهار انسانی، ساخته دست‌های پرتوان رزمندگان آزادی و عدالت است. این بهار، نه مانند بهار زمین گذرا، بلکه جاودان خواهد بود. 

گر بهار آرزو روزی به بار آید / این زمین‌های سراسر لوت باغ خواهد شد / سینه این تپه‌های سنگ / از لهیب لاله‌ها پر داغ خواهد شد. (کسرایی) 

ما می‌دانیم که سرمایه‌داری، که زمستان جامعه انسانی است، پایدار نیست. آتشفشان خشم انباشته‌شده در دل توده‌ها، بی‌گمان  روزی آتش به کاخ ستم‌گران خواهد افروخت.  تا آن روز، امید هم‌چنان زنده است.

خوش‌بختانه گردان کسانی که در راه آزادی و خوش‌بختی فرودستان و ستم‌دیدگان می‌رزمند هر روز بزرگ‌تر می‌شود و میدان نبرد هر روز پهناورتر. توده‌ها از زمستان جاودانی خسته شده‌اند و پا به میدان نبرد گذاشته‌اند. خیزش‌های پی‌در‌پی نشان می‌دهد که تندباد خشم توده‌ها روزی به بادبان کشتی ستم خواهد وزید و آن را در گرداب انقلاب فرو خواهد برد.

این همه می‌گفتم هر شب / این همه می‌گفتم هر روز
باز می‌آید بهار رفته از خانه / باز می‌آید بهار زندگی‌افروز (سیاوش کسرایی)

خوش‌بختانه گردان کسانی که در راه آزادی و خوش‌بختی فرودستان و ستم‌دیدگان می‌رزمند هر روز بزرگ‌تر می‌شود و میدان نبرد هر روز پهناورتر.

جنبش‌های کارگری، زنان و آزادی‌خواهان هر روز گسترده‌تر و ژرف‌تر می‌شوند. روز پیروزی فرودستان و ستم‌دیدگان چندان دور نیست. بهار رنج‌بران نزدیک است و زمانی می‌رسد که همه فصل‌ها بهاران خواهد بود. سوسیالیسم، تنها بهار جاودان است. 

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا / به مردان تیزخشم که پیکار می کنند

به آنان که با قلم تباهی دهر را / به چشم جهانیان پدیدار می کنند

بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل / به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست

نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد (کرامت دانشیان) 




چین به پیشرفت چشمگیر در فناوری باتری‌های هسته‌ای با طول عمر فوق‌العاده دست یافت

یک شرکت چینی به نام “ووشی بیتا فارماتک” موفق به توسعه نمونه اولیه باتری هسته‌ای با طول عمر فوق‌العاده به نام “ژولونگ-۱” شده است. این باتری از ایزوتوپ رادیواکتیو کربن-۱۴ (C-14) با نیمه‌عمر ۵۷۳۰ سال استفاده می‌کند و گامی مهم در فناوری باتری‌های میکرو هسته‌ای محسوب می‌شود.  این باتری به افتخار “ژولونگ”، اژدهای افسانه‌ای چینی که نماد نور و انرژی ابدی در متن باستانی “شان های جینگ” است، نام‌گذاری شده است.

باتری‌های هسته‌ای انرژی حاصل از واپاشی رادیواکتیو را به برق تبدیل می‌کنند و اساساً با باتری‌های شیمیایی متعارف متفاوت هستند.

ژانگ گوانگهویی، رهبر فنی این پروژه، توضیح داد که نوآوری اصلی ژولونگ-۱ در استفاده از C-14 و جفت‌کردن آن با نیمه‌هادی کاربید سیلیکون (SiC) برای تولید برق است. با واپاشی C-14، ذرات بتا ساطع می‌شوند که با نیمه‌هادی تعامل کرده و جریان پایدار الکترون ایجاد می‌کنند. این فناوری چالش‌های فنی مانند آماده‌سازی منابع C-14 با فعالیت ویژه بالا و بهبود بازده تبدیل انرژی و پایداری دستگاه‌های مبدل را حل کرده است. 

ژولونگ-۱ می‌تواند در دمای منفی ۱۰۰ تا ۲۰۰ درجه سانتی‌گراد به‌طور پایدار کار کند، چگالی انرژی آن ۱۰ برابر باتری‌های لیتیوم-یون تجاری است و نرخ کاهش عملکرد آن در طول عمر طراحی‌شده ۵۰ ساله کمتر از ۵ درصد است. 

این باتری‌ها کاربردهای گسترده‌ای در حوزه‌های سلامت، اینترنت اشیا و اکتشافات فضایی دارند. همچنین، در اعماق اقیانوس، قطب جنوب، ماه و مریخ، این باتری‌ها می‌توانند به‌عنوان منبع انرژی بدون نیاز به تعمیر و نگهداری عمل کنند. 

تیم تحقیقاتی در حال توسعه نسل دوم این باتری به نام ژولونگ-۲ است که اندازه‌ای به کوچکی یک سکه خواهد داشت و انتظار می‌رود تا پایان سال جاری یا اوایل سال آینده عرضه شود. این پیشرفت‌ها نشان‌دهنده گامی بزرگ در فناوری انرژی پایدار و نوآوری‌های علمی چین است.




کمک ناخواسته ترامپ به تقویت استقلال تکنولوژیک چین

بسیاری در چین معتقدند که سیاست‌های ترامپ ناخواسته به تقویت کشورشان کمک کرده است.

دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ حداقل سه کمک قابل توجه به پیشرفت چین کرد:

1. تضعیف تصویر آمریکا به‌عنوان الگوی دموکراسی: ریاست‌جمهوری ترامپ تصویر آمریکا را به‌عنوان کشوری ایده‌آل برای بسیاری از چینی‌ها از بین برد و آشفتگی سیاسی و شکاف‌های عمیق اجتماعی در آمریکا را آشکار کرد. این موضوع باعث شد چینی‌ها بیشتر به ثبات و سیستم حکومتی خود افتخار کنند.

2. شتاب‌بخشی به استقلال تکنولوژیک چین: ترامپ با اقداماتی مانند دستگیری مدیر مالی هوآوی، منگ وانژو، و محدودیت‌های تکنولوژیک، چین را به سمت خودکفایی تکنولوژیک سوق داد. تا سال ۲۰۲۴، چین پیشرفت‌های چشمگیری در تولید نیمه‌هادی‌ها و دیگر فناوری‌های پیشرفته داشت و صادرات تراشه‌های چینی به رکورد ۱۵۹ میلیارد دلار رسید.

3. تغییر ساختار تجارت جهانی: جنگ تجاری ترامپ با چین باعث شد چین روابط تجاری خود با کشورهای جنوب جهانی را گسترش دهد. بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴، تجارت چین با این کشورها بیش از ۴۰ درصد رشد کرد، در حالی که وابستگی چین به آمریکا به‌عنوان شریک تجاری از ۱۷ به ۱۱ درصد کاهش یافت.

چین با ابتکاراتی مانند “جاده ابریشم جدید” روابط خود با کشورهای در حال توسعه را تقویت کرده است. به نظر می‌رسد چین از بازگشت ترامپ به قدرت نگران نیست و حتی ممکن است از آن بهره‌برداری کند. چین در مواجهه با ترامپ ۲.۰، اگرچه به دنبال تحریک او نیست، اما آماده است تا در صورت ادامه سیاست‌های خصمانه آمریکا، با اقدامات حساب‌شده پاسخ دهد.

در نهایت، تجربه چین از دوره اول ترامپ و سیاست‌های محدودکننده بایدن، این کشور را در بلندمدت تقویت کرده است. چین به‌دقت آماده است تا چالش‌های احتمالی را به فرصت‌هایی برای پیشرفت بیشتر تبدیل کند.




یادنامه‌ای بی‌چاپلوسی در سالگرد درگذشت رفیق زنده‌یاد خاوری

رفیق خاوری با دفاعیات خود در بیدادگاه محمدرضا، نه‌تنها در دل توده‌ای‌ها، بلکه در میان تمام کمونیست‌ها، شعله‌ی امید را برافروخت و در برابر تسلیم‌طلبی و ناامیدی نشانگر مقاومت بود.

یکی از دستاوردهای مهم این رفیق، حفظ رهبری حزب در شرق و جلوگیری از انتقال آن به غرب بود، اقدامی که می‌توانست در آن مقطع (قبل از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم) ضربه‌ای مهلک به حزب بزند. به گفته‌ی رفیق فرهاد عاصمی، رفیق خاوری با انتقال رهبری به غرب، قاطعانه مخالفت کرد و گفت که حتی اگر رگ گردنش را بزنند، اجازه‌ی چنین اقدامی را نخواهد داد. علاوه بر این، رفیق خاوری در برابر فشارهای داخلی و خارجی برای تغییر ایدئولوژی حزب مقاومت کرد و از مارکسیسم-لنینیسم قهرمانانه دفاع نمود. همچنین، نقش او در حفظ موضع مبارزاتی و تسلیم‌ناپذیری حزب در برابر دیکتاتوری ولی‌فقیه شایسته‌ی تقدیر است.

بررسی رهبری خاوری در این دوره‌ی طولانی نشان می‌دهد که با وجود خدمات ارزنده‌اش، برخی تصمیمات او ضربه‌ی سنگینی به وحدت جنبش توده‌ای وارد کرد. خاوری، با سابقه‌ی مبارزاتی در زندان‌های شاه، می‌توانست با حفظ توازن، انتقادپذیری، احترام به پیشکسوتان و میدان دادن به نسل جوان منتقد، حزبی متحد و نیرومند بر پایه‌ی تفکر طبقاتی ایجاد کند. اما متأسفانه، تحت تأثیر رفیق صفری، روش “تفرقه بینداز و حکومت کن” را در پیش گرفت.

این شیوه‌ی نامطلوب حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز ادامه یافت. در کنگره‌ی سوم حزب، با همکاری برخی رفقا از جمله اردشیر و افشین، او رفیق عاصمی را منزوی کرد. سپس، همین روند را در برابر اردشیر و افشین به کار بست و درنهایت، با کنار گذاشتن رفیق مسعود ملکی، این سیاست به اوج خود رسید.

در قضاوت باید توازن و عدالت را رعایت کرد. با تمام اشتباهاتی که ذکر شد، تردیدی نیست که خاوری تا پایان عمر در راه رهایی طبقه‌ی کارگر و دیگر زحمتکشان گام برداشت.




نقش انحصارهای بزرگ در اقتصاد آمریکا و جهان

 ۱. صنعت فناوری

شرکت‌های فناوری آمریکا از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین شرکت‌های جهان هستند.

– Apple (اپل) 

  – سرمایه کلی: حدود ۲.۸ تریلیون دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۴۰۰-۴۵۰ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: آیفون، مک‌بوک، خدمات دیجیتال.

– Microsoft (مایکروسافت) 

  – سرمایه کلی: حدود ۲.۵ تریلیون دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۲۲۰-۲۵۰ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: ویندوز، Azure، Office.

– Amazon (آمازون) 

  – سرمایه کلی: حدود ۱.۵ تریلیون دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۵۰۰-۵۵۰ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: خرده‌فروشی آنلاین، AWS (ابر رایانش).

– Google (آلفابت) 

  – سرمایه کلی: حدود ۱.۷ تریلیون دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۳۰۰-۳۵۰ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: موتور جستجوی گوگل، یوتیوب، اندروید.

 ۲. صنعت غذایی

صنعت غذایی آمریکا نیز تحت سلطه شرکت‌های بزرگی است که محصولات خود را به سراسر جهان عرضه می‌کنند.

– Nestlé USA (نسله آمریکا) 

  – سرمایه کلی: حدود ۳۵۰ میلیارد دلار (نسله جهانی، تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۱۰۰-۱۱۰ میلیارد دلار (نسله جهانی) 

  – محصولات کلیدی: قهوه نستله، آب معدنی، محصولات لبنی.

– PepsiCo (پپسی‌کو) 

  – سرمایه کلی: حدود ۲۵۰ میلیارد دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۸۰-۹۰ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: پپسی، لیز، غلات صبحانه.

– The Coca-Cola Company (کوکاکولا) 

  – سرمایه کلی: حدود ۲۵۰ میلیارد دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۴۰-۴۵ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: کوکاکولا، اسپرایت، آب معدنی.

– Mondelez International (موندلیز) 

  – سرمایه کلی: حدود ۹۰ میلیارد دلار (تا سال ۲۰۲۳) 

  – درآمد سالانه ۲۰۲۴ (پیش‌بینی): حدود ۳۰-۳۵ میلیارد دلار 

  – محصولات کلیدی: بیسکویت اورئو، شکلات Cadbury.




۲۹ اسفند ۱۳۹۹ (۱۹ مارس ۲۰۲۱) سالگرد درگذشت رفیق زنده‌یاد خاوری
یادنامه‌ای بدون چاپلوسی در سوگ او

سخن روز شماره ۱۲
۲۷ اسفند ۱۴۰۳، ۱۷ مارس ۲۰۲۵

یکی از ویژگی‌های فرهنگ سیاسی ایران، گرایش به افراط در ستایش یا نفی کامل شخصیت‌های سیاسی است. چهره‌های سیاسی در دوران قدرت همچون قهرمانانی بی‌خطا ستوده می‌شوند، اما پس از مرگ، یا با آشکار شدن اشتباهاتشان، به‌کلی طرد می‌شوند یا به اسطوره‌هایی اغراق آمیز بدل می‌گردند. این دوگانگی در قضاوت، مانعی جدی برای تحلیل واقع‌بینانه از عملکرد سیاسی و شخصیت اجتماعی آنان است.

این نگرش ریشه در نگاه قدسی و مطلق‌گرایانه‌ای دارد که افراد را یا منجی بی‌نقص می‌بیند یا دشمن تمام‌عیار می پندارد. چنین رویکردی نه‌تنها درک درستی از تاریخ ارائه نمی‌دهد، بلکه مانع از یادگیری از گذشته و ساختن آینده‌ای آگاهانه‌تر می‌شود.

هیچ فرد یا انقلابی کمونیستی، هرچند فداکار و جسور، از خطا مصون نیست. تاریخ مملو از شخصیت‌هایی است که در کنار دستاوردهای بزرگ، اشتباهات جدی داشته‌اند. اما ارزیابی آنان باید بر اساس تأثیر کلی‌شان بر جنبش‌های اجتماعی صورت گیرد، نه احساسات زودگذر. در مقابل فرهنگ افراط و تفریط، لازم است با نگاهی واقع‌بینانه به پیچیدگی‌های شخصیت و عملکرد آن‌ها توجه شود. تنها با رویکردی منصفانه و متوازن است که می‌توان از اشتباهات تاریخ درس گرفت و مسیر بهتری برای آینده یافت.

درک دیالکتیکی تاریخ مستلزم دیدگاهی متوازن است: دیدن هم‌زمان اشتباهات و دستاوردها، بدون گرفتار شدن در دام ستایش یا نکوهش افراطی. برای ارزیابی عادلانه‌ی شخصیت‌های سیاسی، باید به یاد داشت که هر فرد تحت تأثیر شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان خود قرار دارد و باید در همین چارچوب سنجیده شود.

یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی جنبش کمونیستی و کارگری که ستایش‌های اغراق‌آمیز درباره‌ی او، مانع از نقد جدی عملکردش شده است، رفیق زنده‌یاد خاوری است.

رفیق خاوری با دفاعیات خود در بیدادگاه محمدرضا شقایق در شب سرد و بلند یلدایی کاشت، و کویر لوت استبداد را برای رزمندگان شخم زد. سخنان او در آن بیدادگاه، نه‌تنها در دل توده‌ای‌ها، بلکه در میان تمام کمونیست‌ها، شعله‌ی امید را برافروخت و در برابر تسلیم‌طلبی و ناامیدی نشانگر مقاومت بود.

او ۳۷ سال سکان رهبری حزب را در دست داشت. یکی از دستاوردهای مهم این رفیق، حفظ رهبری حزب در شرق و جلوگیری از انتقال آن به غرب بود، اقدامی که می‌توانست در آن مقطع (قبل از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم) ضربه‌ای مهلک به حزب بزند. به گفته‌ی رفیق فرهاد عاصمی، رفیق خاوری در پاسخ به پیشنهاد بابک خسروی برای انتقال رهبری به غرب، قاطعانه مخالفت کرد و گفت که حتی اگر رگ گردنش را بزنند، اجازه‌ی چنین اقدامی را نخواهد داد. علاوه بر این، رفیق خاوری در برابر فشارهای داخلی و خارجی برای تغییر ایدئولوژی حزب مقاومت کرد و از مارکسیسم-لنینیسم قهرمانانه دفاع نمود. همچنین، نقش او در حفظ موضع مبارزاتی و تسلیم‌ناپذیری حزب در برابر دیکتاتوری ولی‌فقیه شایسته‌ی تقدیر است.

اما ازآنجایی که درباره‌ی قهرمانی‌های او بسیار گفته شده، برای ایجاد توازن در قضاوت، باید به اشتباهاتش نیز پرداخت.

رفیق اسکندری در یکی از نامه‌های خود، خاوری را فردی محافظه‌کار توصیف کرده بود. این محافظه‌کاری سبب ‌شد که تغییر نظر او درباره‌ی افرادی که به آن‌ها اعتماد داشت و یا در مورد آن هایی که دوست نمی داشت، بسیار دشوار شود. پس از مهاجرت از افغانستان، او با وجود شناخت کافی از آقای علی خدایی، وی را به پراگ برد و در کنار اسناد کلاسه‌بندی‌شده‌ی حزب مستقر کرد. پیش از آن نیز این رفیق، بدون شناخت کافی، مسئولیت شرق را از رفیق قدیمی و شناخته شده، فرهاد عاصمی گرفته و به خدایی سپرده بود.

بررسی رهبری خاوری در این دوره‌ی طولانی نشان می‌دهد که با وجود خدمات ارزنده‌اش، برخی تصمیمات او ضربه‌ی سنگینی به وحدت جنبش توده‌ای وارد کرد. خاوری، که هم سابقه‌ی مبارزاتی در زندان‌های شاه هم ردیف افسران مقاوم توده‌ای را داشت و هم از دانش رهبرانی چون طبری و جوانشیر بهره برده بود، می‌توانست با حفظ توازن، انتقادپذیری، احترام به پیشکسوتان و میدان دادن به نسل جوان پرکار و منتقد، حزبی متحد و نیرومند بر پایه‌ی تفکر طبقاتی ایجاد کند. اما متأسفانه، تحت تأثیر رفیق صفری، روش “تفرقه بینداز و حکومت کن” را در پیش گرفت و با بسیاری از پیش‌کسوتان، کادرها و اعضای حزب با ان چنان بی‌مهری برخورد کرد، که این موضوع باعث ناراحتی و کناره‌گیری آن‌ها شد.

این شیوه‌ی نامطلوب حتا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز ادامه یافت. در کنگره‌ی سوم حزب، او با همکاری برخی رفقا از جمله اردشیر و افشین، رفیق فرهاد عاصمی را منزوی کرد. سپس، همین روند را در برابر اردشیر و افشین به کار بست و آنها را ایزوله کرد و درنهایت، با کنار گذاشتن کمونیست بزرگ، رفیق مسعود ملکی، این سیاست به اوج خود رسید.  

رفیق خاوری به‌تدریج موفق شد حزبی یکدست ایجاد کند که نظرات او را بی‌چون‌وچرا می‌پذیرفت. تا آن جایی که هنگامی که رفیق خاوری هنگام نامزدی دوره دوم خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، پرچم‌دار حمایت از او شد— درحالی‌که بسیاری از رفقا در ایران نسبت به سازش‌کاری خاتمی در برابر ولی فقیه مستبد هشدار می‌دادند—هیچ‌کس در رهبری و از کادرها جرئت مخالفت با او را نداشت.

یکی از تمجیدهایی که از رفیق خاوری می شود محکم بودن او در مقابل مضیقه های روزگار بود. نباید از افراد انتظارات غیرانسانی داشت، اما باید حقیقت را گفت. رفیق عاصمی تعریف می‌کرد که رفیق خاوری پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم دچار سردرگمی شدیدی شده بود و پیشنهاد انتقال رهبری حزب به ایران را داده بود. خوشبختانه، او وقتی با مخالفت شدید رفیق عاصمی روبرو شد، از نظر خود برگشت. 

همان‌طور که گفته‌ایم، در قضاوت باید توازن و عدالت را رعایت کرد. با تمام اشتباهاتی که ذکر شد، تردیدی نیست که خاوری تا پایان عمر در راه رهایی طبقه‌ی کارگر و دیگر زحمتکشان گام برداشت.

رفیق خاوری، به تعبیر طبری، “در عصاره‌ی خود با عشق به تبار انسانی جوشید” و برای گشودن “دروازه‌های شهرهای ناگشوده” تلاش کرد.

یاد این کمونیست رزمنده گرامی باد.




اقتصاد نئولیبرالیستی – رانتی ریشه بحران‌ها

در دهه‌های گذشته، همه‌ی دولت‌های جمهوری اسلامی ایران، با پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالیستی فشار اقتصادی را  بر کارگران و بازنشستگان افزایش داده‌اند. همه‌ی این  دولت‌ها با خصوصی‌سازی، دست‌کاری یارانه‌ها و کاهش کمک‌های اجتماعی به افزایش تنگ‌دستی، ناامنی کاری و کاهش توان خرید، به‌ویژه برای طبقه کارگر و بازنشستگان، پرداخته‌اند.

خصوصی‌سازی گسترده شرکت‌های دولتی از دهه ۱۳۸۰ آغاز شد و بسیاری از صنعت‌های کلیدی یا به رایگان و یا به بهای ارزان به بخش خصوصی واگذار شدند. ولی خصوصی‌سازی وارونه آن‌چه که خامنه‌ای گفته بود نه تنها بهره‌وری را افزایش نداد، بل‌که خریداران انگل پس از فروش دستگاه‌ها و ساختمان ها و زمین‌های باارزش کارخانه‌ها، آن‌ها را بستند و کارگران را بیرون کردند. با سفارش اقتصاددانان نئولیبرالیستی، کارخانه‌های بزرگی مانند ایران خودرو، سایپا، فولاد مبارکه اصفهان، نساجی قائم‌شهر، ریسندگی و بافندگی شهناز تبریز و پتروشیمی‌ به بخش خصوصی واگذار شدند که مایه بسته شدن برخی از آن ها شد.

بسیاری از کارگران کار خود را از دست دادند و درآمد صندوق‌های بازنشستگی نیز  کاهش یافت. برایند آن بیکاری بسیاری از کارگران و کاهش درآمد صندوق‌های بازنشستگی شد، که توان  خرید بازنشستگان را کاهش داده و به دیری پرداخت بازنشستگی انجامید. دولت‌های نئولیبرال با کاهش بودجه‌های کمکی، افزایش سن بازنشستگی و دست‌کاری یارانه‌ها، نقش خود در تأمین رفاه اجتماعی را کاهش داده‌اند. این کارها پول صندوق‌های بازنشستگی را بسیار کاهش داده‌است. دولتهای نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی برای حل این چالش پرداخت ماهانه بازنشستگان را پابه‌پای نرخ تورم افزایش نداده‌اند.

دولت‌های جمهوری اسلامی از یک سوی با دست‌کاری یارانه‌ها یا آن‌را از میان برداشتند و یا بسیار کاهش دادند و از سوی دیگر با آزادسازی بهای کالاهای روزانه مردم که هر دو از سیاست‌های نئولیبرالیستی است، هزینه‌های زندگی توده‌های رنج و کار را افزایش داده‌اند. شگفتی در این است که سیاست‌های نئولیبرالیستی با آزادسازی بهای کالاها، هم‌زمان گرایش به کنترل دست‌مزدها دارد.