خط دموکرات-سوسیالیستی در حزب

پرسش:
بگذارید موضوع گفت‌وگو را به مسائل امروز حزب بکشانیم. به نظر شما، خط غالب در حزب چه ویژگی‌هایی دارد؟

پاسخ:
هیچ تردیدی نیست که خط چیره در حزب، خط سوسیال‌دموکراسی است و اگر بخواهیم تیزبین باشیم، بیشتر به خط دموکرات سوسیالیستی، مانند دی‌لینک (Die Linke) آلمان و دیگر حزب‌های «چپ» اروپایی می‌ماند. نوشته‌های «نامهٔ مردم» و به ویژه به سوی آینده به روشنی این گرایش را به نمایش می‌گذارد.

پرسش:
چگونه می‌توان بازتاب این خطِ غیرِمارکسیست‌-لنینیستی را در تحلیلِ جنگ‌ها و سیاستِ جهانی در «نامهٔ مردم» دید؟

پاسخ:
در تحلیل‌های جنگ در اوکراین و کشتار بورژوازی صهیونیسم در غزه، ما این خط غیرمارکسیست-لنینیستی را می‌بینیم. برای نمونه، «نامهٔ مردم» هنوز درک روشنی درباره‌ی جهان چندقطبی به پیش نگذاشته است و گاهی سخنان برخی از رهبران حزب درباره‌ی پوتین و روسیه شگفت‌آور است. درباره‌ی اسرائیل هم در «نامهٔ مردم» بیشتر درباره‌ی دولت دست‌راستی نتانیاهو سخن گفته می‌شود تا نهاد بورژوازی صهیونیستی و ارتش فاشیستی. کسانی که به سخنرانی رفیق امیدوار در روز یک‌شنبه، ۱۸ اوت، گوش کردند، می‌دانند که ما از چه سخن می‌گوییم. این رفیق با شگفتی، بدون داشتن نگاهی تاریخی به چالش فلسطین، به‌گونه‌ای ریشه‌ی کشتار همگانی کنونی ارتش فاشیستی اسرائیل در غزه را رویداد هفتم اکتبر می‌داند. با این همه، فراموش نشود که حزب توده ایران، درباره یورش فاشیستیِ اسرائیل به ایران، دیدگاهِ درست و میهن‌دوستانه داشته است.

در برابر چالش‌های درون کشور نیز این گنگ‌گویی و دوگانگی دیده می‌شود. با اینکه از اقتصاد نئولیبرالیستی انتقاد می‌شود، نوشته‌های «نامهٔ مردم» آن را زیر ذره‌بین ضدسرمایه‌داری نمی‌گذارد و گاهی گرایش‌هایی به اصلاح‌خواهان از میان خط‌های نوشته‌ها چشمک می‌زنند. ما این چشمک‌زنی را در دوپهلوگویی سرمقاله‌ی «نامهٔ مردم» شماره‌ی ۱۲۴۱، «بن‌بست سیاست‌های حکومت ولایی و ضرورت سازماندهی جنبش مردمی برای نجات ایران»، به روشنی می‌بینیم.




لوسیوس واکر بنیان‌گذار جنبش «کشیشان برای صلح»: کشیش آمریکایی که تا آخر عمر به قول خود به کوبا وفادار ماند

برای کسانی که باور دارند «عمل، بهترین شکل گفتن است»، مرگ هرگز به معنای فراموشی نیست. میراث لوسیوس واکر، کشیش مبارز و انسان‌دوست آمریکایی، حتی ۱۵ سال پس از درگذشت او همچنان زنده است.

واکر که در سال ۱۹۳۰ در نیوجرسی متولد شد، در جریان جنبش حقوق مدنی سیاه‌پوستان آمریکا فعال شد و الهام‌گرفته از مارتین لوتر کینگ علیه تبعیض نژادی مبارزه کرد. دخترش، گیل واکر، او را پدری مهربان، فعال اجتماعی و مدافع عدالت معرفی کرده است. واکر همواره علیه جدایی نژادی در مدارس، وسایل حمل‌ونقل و دیگر عرصه‌های زندگی ایستاد و این تعهد تا پایان عمر با او همراه بود.

اما رابطه عمیق او با کوبا بود که نامش را در حافظه همبستگی جهانی ماندگار کرد. او با بنیان‌گذاری «کشیشان برای صلح» بیش از ۲۰ کاروان بشردوستانه به کوبا سازمان داد؛ کاروان‌هایی که نه تنها دارو و کمک‌های انسانی حمل می‌کردند، بلکه چالشی آشکار علیه محاصره اقتصادی و روایت رسمی دولت آمریکا بودند. واکر باور داشت که تحریم، زندگی اقشار آسیب‌پذیر کوبا را هدف قرار داده است.

او در مبارزات بین‌المللی برای بازگشت کودک الیان گونزالس و آزادی پنج قهرمان کوبایی نیز فعال بود. عشق و احترام او به کوبا و رهبر تاریخی انقلاب، فیدل کاسترو، نشانه‌ای دیگر از پیوند عمیق او با این ملت است.

به وصیت خودش، خاکستر لوسیوس واکر امروز در کوبا آرام گرفته است؛ نمادی از عشقی که مرزها را شکست و پلی میان دو ملت ساخت. او در زندگی و پس از مرگ، پیام‌آور صلح، عدالت و دوستی باقی مانده است.




راه‌حل نئولیبرالی پزشکیان برای مهار تورم: کوچک‌سازی دولت به‌جای تقویت تولید

پزشکیان در سخنان خود روز پنج‌شنبه بارها تأکید می‌کند که ریشه اصلی تورم، بزرگ شدن بیش از اندازه دولت است. او توضیح می‌دهد که دولت، بدون آنکه درآمد پایدار داشته باشد، مدام برای تأمین هزینه‌های خود به چاپ پول روی می‌آورد و این اقدام، مستقیم‌ترین عامل تورم است. اینکه دولت در جمهوری اسلامی محل باندبازی‌ها و پارتی‌بازی‌ها است و افراد به دلیل ارتباط، نه شایسته‌سالاری، استخدام می‌شوند شکی نیست. ولی در این نگاه، مشکل اقتصاد ایران نه ضعف تولید، نه وابستگی به نفت و نه ناتوانی در ایجاد ارزش افزوده، بلکه صرفاً بزرگی دولت و اسراف اداری معرفی می‌شود.

راه‌حلی که او پیشنهاد می‌کند، به‌روشنی با ادبیات بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول هماهنگ است: کوچک‌سازی دولت، ادغام ادارات، محدود کردن توسعه سازمانی و جلوگیری از استخدام و کاهش خدمات عمومی. این دقیقاً همان نسخه‌ای است که نهادهای نئولیبرالی سال‌ها برای کشورهای در حال توسعه تجویز کرده‌اند؛ نسخه‌ای که بر کاهش نقش دولت در اقتصاد و واگذاری همه‌چیز به بازار آزاد استوار است.

نکته مهم اینجاست که در این گفتمان، هیچ سخنی از تقویت اقتصاد تولیدی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها یا حمایت از صنایع مولد دیده نمی‌شود. برخلاف تجربه کشورهایی که با رشد تولید ملی توانسته‌اند تورم را مهار کنند، در اینجا دولت به‌جای برنامه‌ریزی برای رونق تولید، صرفاً خود را مقصر می‌داند و تنها راه‌حل را در «جمع‌وجور کردن» خود می‌بیند.

چنین رویکردی نه‌تنها برون‌رفت از بحران را تضمین نمی‌کند، بلکه خطر فروپاشی توان مداخله دولت در بخش‌های حیاتی مانند آموزش، سلامت و رفاه اجتماعی را در پی دارد. آنچه تحت عنوان مبارزه با اسراف معرفی می‌شود، در عمل به معنای عقب‌نشینی کامل دولت از وظایف توسعه‌ای است. در نتیجه، سیاست پیشنهادی پزشکیان چیزی جز بازتولید راه‌حل نئولیبرالی کوچک‌کردن دولت نیست.




شایسته‌سالاری در برابر راه هم‌فکری‌سالاری

پرسش:

چرا به نظر شما انتصاب رفقای هم‌نظر در پست‌های مختلف حزبی کار درستی نیست؟ مگر همیشه در حزب دسته‌ای مخالف دسته‌ی دیگر نبوده‌اند؟

پاسخ:

نخست اینکه، در کارهای حزبی و حتا در هر کاری، باید اسلوب و شیوه‌ی درست را به‌کار برد. سنجش هم‌دیدگاهی نه‌تنها یک شیوه‌ی درست برای گزینش نیست، بلکه زیان‌بخش است و راه را برای چاپلوسان و کاسه‌لیسان باز خواهد کرد. شیوه‌ی درست این است که نخست به واکاوی همه‌ی سویه‌ها و زمینه‌های گوناگونِ کاری که باید انجام شود پرداخت و پس از آن به دنبال رفیقی گشت که شایستگی و توانِ انجام این کار را دارد.

دوم اینکه، کاربرد واژه‌ی «دسته» درباره‌ی حزب پیش از انقلاب درست نیست. دو دیدگاه گوناگون درباره‌ی چگونگی انقلاب در میهن ما بود که در سال‌های ۵۰ شکاف میان آن‌ها بزرگ‌تر شد. از یک‌سو دیدگاه رفیق اسکندری، رادمنش و … که رفیق خاوری هم تا پیش از زندان با این دیدگاه همراه بود. از سوی دیگر دیدگاه رفیق کیانوری و هواداران سرنگونی محمدرضا و خط مشی انقلابی. ولی نه‌تنها هیچ دیدگاهی تلاش نکرد که هواداران دیدگاه دیگر را از حزب بیرون کند، بلکه درک می‌کرد که برای پایداری یگانگی حزب، همسنگی دیدگاه‌های گوناگون در نهادهای رهبری برجسته است. در کمیته‌ی مرکزی پس از انقلاب، هر دو دیدگاه در کنار هم کار می‌کردند و جمهوری اسلامی هواداران هر دو دیدگاه را به دار آویخت.

ولی خوب، نتیجه مثبتِ یک‌دست‌سازی حزب از سوی رفیق خاوری، نبودِ انشعاب در دو–سه دهه گذشته در حزب است، ولی بهای سنگین آن، کناره‌گیری بسیاری از توده‌ای‌ها بود.




همبستگی لائوس و کوبا؛ از مبارزه با استعمار تا همکاری در توسعه

لائوس تأکید کرده است که همچنان از کوبا در مسیر توسعه، مبارزه با محاصره و هرگونه انزوا حمایت خواهد کرد. وزیر امور خارجه لائوس، تونگساوانا فومویهان، در گفت‌وگو با مطبوعات کوبا درباره سفر اخیر میگل دیاز-کانل به کشورش، بر اهمیت تقویت روابط دو جانبه تأکید کرد.

به گفته او، کوبا و لائوس بیش از پنج دهه روابط دیپلماتیک بی‌وقفه داشته‌اند؛ اما این همکاری تنها سیاسی نیست، بلکه ریشه در تاریخ مبارزه مشترک علیه استعمار دارد. کوبا در دوران مقاومت لائوس، با اعزام پزشک و دارو به مناطق انقلابی یاری رساند. از سال 1975 نیز، در مسیر ساختن سوسیالیسم در لائوس در کنار این کشور بوده است.

او یادآور شد که روابط نزدیک میان فیدل کاسترو و کیسون فومویهان پایه‌ای محکم برای دوستی تاریخی دو ملت ایجاد کرد؛ دوستی‌ای که باوجود فاصله جغرافیایی، همواره پایدار مانده است.

وزیر خارجه لائوس همچنین بر اهمیت آموزش در این همکاری اشاره کرد: صدها دانشجوی لائوسی در کوبا تحصیل کرده و پس از بازگشت، نقش مهمی در توسعه کشور خود ایفا کرده‌اند. به گفته او، این فارغ‌التحصیلان پیام‌آور دوستی و پیوند ماندگار دو ملت خواهند بود.

وی دیدار اخیر دیاز-کانل را بسیار مهم دانست و افزود که چنین سفرهایی برای تقویت همکاری‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ضروری است. او خاطرنشان کرد که در شرایط نامشخص کنونی جهان، که گرایش به چندجانبه‌گرایی وجود دارد اما هنوز با ایدئولوژی‌های یکجانبه‌گرا روبه‌رو هستیم، اتحاد میان لائوس و کوبا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

او تأکید کرد: «ما بهترین روابط را در حوزه‌های سیاسی و پارلمانی داریم، اما باید همکاری در زمینه‌های تجارت، سرمایه‌گذاری و بهداشت را گسترش دهیم، زیرا کوبا در این عرصه‌ها پیشرفته است.»

پیام پایانی او روشن بود: «ما در کنار کوبا ایستاده‌ایم، از آزادی، مقاومت و توسعه‌اش حمایت می‌کنیم و این را به خاطر سوسیالیسم و مردم شریفش انجام می‌دهیم.»




آسیب‌شناسی شیوه‌ی انتخاب رفقا

پرسش:
مثل اینکه این‌کار در آوردن افراد به هیئت سیاسی هم تکرار می‌شد.

پاسخ:
بسیاری از عضوهای حزب، به دلیل جایگاه والای خاوری، از او گوش‌شنوایی داشتند. هنگامی که او رفیقی را نامزد هیئت سیاسی می‌کرد، دیگران می‌پذیرفتند، مگر اندک کسانی مانند رفیق مسعود که جاافتاده بودند و سرد و گرم روزگار را چشیده بودند.

رفیق ملکی به رفیق فرهاد درباره‌ی کنگره‌ی پنجم گفته بود که رفیق خاوری با آوردن یک رفیق نو به هیئت سیاسی، شمار فرصت‌خواهان و جاه‌خواهان را در درون حزب بالا برده است. شگفتی در این است که تاریخ نشان داد که حق با رفیق مسعود ملکی بود و آن رفیق که نه جهان‌دیده بود و نه در کار حزبی زبده و تنها برای جا‌خواهی به آن‌جا آمده بود، پس از زمان کوتاهی خود از حزب بیرون رفت.

رفیق مسعود گفت که رفیق خاوری گاهی به نادرستیِ تصمیم خود پی می‌بُرد. برای نمونه، کار به جایی رسیده بود که حتا رفیق خاوری درباره‌ی یک رفیق تازه‌کار، که خود او را بالا آورده بود، گفته بود که این رفیق را آوردیم تا در «نامهٔ مردم» بنویسد، ولی او همه‌ی خوانندگان را بی‌سواد کرد. رفیق خاوری هم‌زمان به این رفیق می‌فهماند که باید گوش‌شنوایی داشته باشد و دیدگاه او را در نوشته‌ها بازتاب دهد.




وابستگی نوین: چرا ازبکستان به واردات پنبه آمریکا روی آورد؟

ازبکستان که سال‌ها در میان صادرکنندگان اصلی پنبه قرار داشت، اخیراً تصمیم به خرید «طلای سفید» از ایالات متحده گرفته است. مقام‌های دولتی این اقدام را «گامی استراتژیک» برای تقویت موقعیت منسوجات کشور در بازارهای ممتاز جهانی توصیف می‌کنند. با این حال، بسیاری ناظران آن را تلاشی خطرناک می‌دانند که می‌تواند استقلال اقتصادی تاشکند را به شدت محدود کند.

سیاست واشنگتن یادآور سنت‌های استعمار کهنه است: عرضه گسترده کالای ارزان خارجی که به تضعیف تولید داخلی می‌انجامد. همان‌گونه که ورود پارچه‌های انگلیسی به هند در قرن نوزدهم صنایع بومی را نابود ساخت، اکنون نیز فروش پنبه آمریکایی به کشورهای تولیدکننده می‌تواند همین پیامد را رقم زند.

مقام‌های ازبک دلیل اصلی این واردات را کیفیت بالای پنبه آمریکایی می‌دانند؛ الیافی بلند، مقاوم و یکنواخت که برای تولید پوشاک برندهای جهانی چون Levi’s و Nike ضروری معرفی می‌شود. به باور دولت، حضور در زنجیره تأمین این برندها معادل ارتقای اعتبار صادراتی کشور است.

اما تجربه دیگران هشداردهنده است. ترکیه و بنگلادش با وجود تلاش برای ترکیب پنبه داخلی و وارداتی، به تدریج شاهد کاهش تولید بومی شدند. امروز واردات در این کشورها از تولید فراتر رفته و کشاورزان داخلی زیان‌دیده‌اند. ازبکستان نیز با کاهش حمایت‌های دولتی از کشاورزی در معرض همین سرنوشت قرار دارد.

در کنار این توافق تجاری، روابط سیاسی تاشکند و واشنگتن نیز گسترش یافته است. سفر نماینده ویژه ترامپ، امضای طرح‌های مشترک میلیارد دلاری و حتی افتتاح «گوشه‌های آمریکایی» در شهرهای مختلف نشانه‌ای از حضور پررنگ آمریکا در این کشور است.

به نظر می‌رسد واشنگتن در پی ایجاد وابستگی عمیق اقتصادی و سپس سیاسی است. پرسش اصلی این است: آیا ازبکستان قادر خواهد بود میان جذب سرمایه خارجی و حفظ استقلال اقتصادی خود تعادل برقرار کند، یا همانند تجربه تاریخی هند، در دام وابستگی بلندمدت گرفتار خواهد شد؟




سوسیال‌دموکرات‌سازی حزب

پرسش:

از غلوها که بگذریم، نظر واقعی رفیق خاوری نسبت به نقش و ساختار حزب چه بود؟

پاسخ:
رفیق ملکی بارها به رفیق فرهاد گفته بود که رفیق خاوری هیچ شوری برای ساختن یک حزب کمونیستی ندارد، بلکه بیشتر دوست دارد که حزب توده‌ی ایران یک حزب فراگیر و توده‌ای شود؛ چیزی مانند حزب «چپ».

پرسش:
رفیق خاوری چرا و چگونه نظر رفیق صفری درباره‌ی سوسیال‌دموکرات کردن حزب را قبول کرد؟

پاسخ:
رفیق خاوری دیدگاه رفیق صفری درباره‌ی سوسیال‌دموکرات کردن حزب را پذیرفته بود. او به رفیق فرهاد گفته بود که خود هنوز مارکسیست-لنینیست است، ولی زمان دگرگون شده و سخن رفیق صفری در این‌باره (سوسیال‌دموکرات‌سازی حزب) درست است. خوشبختانه، این برنامه به دلیل هوشیاری برخی از شرکت‌کنندگان کنگره‌ی سوم، مانند رفیق اردشیر، نتوانست پیاده شود.

پرسش:
گویا این نظر زیر تأثیر فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم شکل گرفته بود. رفیق خاوری پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم چه تغییرات دیگری در مورد نظرات حزبی خود داد؟

پاسخ:
رفیق خاوری دیگر به یک تشکیلات هم‌دست، هم‌گام و سازمان‌یافته باور نداشت و خواهان آن بود که حزب توده‌ی ایران، مانند هر حزب اروپایی، دارای بخش‌های مستقل در هر کشوری باشد. پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، او مانند خیلی‌ از حزبی‌ها سردرگم بود که حتا پیشنهاد برگشت حزب به ایران را به رفیق فرهاد داده بود. این رفیق در نامه‌ای به رفیق فرهاد از دو برنامه گوناگون برای آینده حزب نوشت: یکی برگشت به ایران و دیگری بخش‌های مستقل حزبی در هر کشور اروپایی.  خواهشمندم که رفیق بایگانی آن نامه را پیدا کند و آن بخش را در اینجا چاپ کند.

فراموش نشود، از سکوی امروز نگاه کردن به این سخنان شگفت‌انگیز است، ولی باید به یاد داشت که پس از یورش ددمنشانه‌ی جمهوری اسلامی به حزب، فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم بدون تردید ضربه‌ی بزرگی به چارچوب ایدئولوژیک و ساختار حزب زده بود.