پیشرفت‌های چشم‌گیر چین در صنعت هوافضا و فضا

چین در دو زمینه هوافضا و فضا در دهه‌های گذشته پیش‌رفت‌های چشم‌گیری داشته‌است. این پیش‌رفت‌ها نشان‌دهنده سرمایه‌گذاری‌های گسترده کشور در صنعت پیش‌رفته و نوآوری‌های فن‌آوری است. چین سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی را در صنعت هوانوردی خود انجام داده‌است و یکی از دست‌آوردهای مهم آن ساخت نخستین  هواپیمای مسافربری تولید چین به نام C919 است. این هواپیما که برای رقابت با هواپیماهای بوئینگ 737 و ایرباس A320 ساخته شده، گامی بزرگ برای کاهش وابستگی چین به تولیدکنندگان امپریالیستی هواپیماها است. این برنامه پس از انجام آزمایش پروازی هم اکنون پرواز روزانه خود را میان شانگهای و هنگ‌کنگ آغاز کرده‌است.

چین به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای هوانوردی جهان دگرگون شده‌است و صنعت هواپیمایی آن مسافران فراوانی داشته‌است. چین با شتاب ناوگان هواپیمای خود را با هواپیماهای تولید چین و هواپیماهایی مانند بوئینگ و ایرباس گسترش داده‌است.

یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای چین در زمینه فضایی، ایست‌گاه فضایی تیانگونگ است که از سوی چین ساخته شده‌است و رهبری می‌شود. این ایست‌گاه فضایی به‌گونه‌ای ساخته شده است که فضانوردان می توانند برای انجام آزمایش‌ها زمان درازی در آن بمانند. چین با برنامه چانگ’e 4 در سال ۲۰۱۹ با فرود روی سطح دورتر ماه تاریخ‌ساز شد و نخستین فضاپیمایی بود که به این بخش از ماه رسید. برنامه چانگ’e 5 که در سال ۲۰۲۰ انجام شد، توانست نمونه‌هایی از خاک ماه را به زمین بازگرداند و چین سومین کشوری است که پس از آمریکا و شوروی توانست نمونه‌های ماه را به زمین بازگرداند. چین در سال ۲۰۲۱ با برنامه تیان‌ون-1 یک مریخ‌نورد به نام ژورونگ بر روی مریخ فرود آورد. پس از امریکا چین دومین کشوری است که توانسته‌است یک مریخ‌نورد بر روی مریخ فرود بیاورد. سیستم ناوبری ماهواره‌ای بی‌دو (BeiDou) چین پاسخ این کشور به سیستم موقعیت‌یاب جهانی (GPS) آمریکا است که خدمات ناوبری به جهانیان می‌دهد.




نارضایتی مردم از رئیس‌جمهور: اقتصاد سرمایه‌داری، رانتی و فقدان شفافیت

نارضایتی مردم از رئیس‌جمهوری، به‌ویژه در ارتباط با مسائل اقتصادی همواره موضوعی بحث‌برانگیز بوده است. یکی از دلایل عمده نارضایتی‌ها، ناتوانی در کنترل اقتصاد و مبارزه مؤثر با مشکلات اقتصادی، به ویژه در دوران‌هایی که بحران‌های اقتصادی و تورم بالا وجود دارند، است. در این زمینه، رئیس‌جمهور در انتخاب‌ها و اقدامات اقتصادی خود، با سیاست‌های سرمایه‌داری و رانتی به نفع اقشار خاص یا سرمایه‌داران بزرگ، نارضایتی عمومی را به شدت افزایش داده است.

در یک اقتصاد سرمایه‌داری، به‌ویژه در شرایطی که اقتصاد ایران درگیر بحران‌های اقتصادی است، نقش افرادی که ارتباطات ویژه با دولت دارند و از رانت‌های دولتی بهره‌مند می‌شوند، باعث تشدید نارضایتی مردم شده است. این‌گونه سیستم‌ها، به نفع افرادی است که دسترسی ویژه به منابع و امکانات دارند. در این راستا، بخش عمده‌ای از مردم احساس می کنند که نظام اقتصادی برای اقلیتی خاص تنظیم شده و به‌دلیل ضعف شفافیت و نظارت، فساد افزایش می‌یابد.

یکی دیگر از عواملی که باعث نارضایتی مردم از رئیس‌جمهور و سیاست‌های او شده است، عدم شفافیت در فرآیندهای اقتصادی و مالی و سیاست خارجی است. وقتی مردم نمی‌دانند که درآمدهای دولتی چگونه صرف می‌شود یا چه کسانی از سیاست‌های اقتصادی سود می‌برند، شکاف بین طبقات اجتماعی عمیق‌تر می‌شود و اعتماد مردم به حرفهای پزشکیان کاهش می‌یابد. این نوع عدم شفافیت حتا نارضایتی برخی از رای دهندگان به پزشکیان را برانگیخت.

مردم در چنین شرایطی با اعتصاب ها و اعتراضات خیابانی یا افزایش درخواست برای تغییر سیاست‌های اقتصادی دولت نارضایتی خود را بیان می کنند. شفافیت بیشتر، مبارزه با فساد و اصلاحات در سیستم اقتصادی به سود مردم در جمهوری اسلمی ممکن نیست.




نقش استعماری دانمارک در گرینلند

معدن حیاتی کریولیت از زیرزمین گرینلند به یک تجارت میلیاردی برای دانمارک تبدیل شد. این معدن در طول ۱۳۰ سال
استخراج شد و درآمد زیادی را برای شرکت‌های دانمارکی به همراه داشت. این موضوع محور یک مستند جدید است که به روابط پیچیده بین دانمارک و گرینلند توجه می‌کند. کریولیت تنها در منطقه ایوِتیوت در جنوب غربی گرینلند در مقادیر زیاد یافت می‌شد، و در زمان جنگ جهانی دوم، آمریکایی‌ها برای حفاظت از این معدن به شدت تلاش کردند، چرا که این ماده
برای تولید آلومینیوم و ساخت هواپیماهای جنگی حیاتی بود.
مستند جدید به بررسی نقش کریولیت در توسعه اقتصادی دانمارک می‌پردازد و به چالش‌هایی اشاره می‌کند که در رابطه بافروش کریولیت، معدنی حیاتی که از زیرزمین گرینلند استخراج می‌شد، طی ۱۳۰ سال به دانمارک بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد داشت. آمریکا حتی ۶۰۰ سرباز برای محافظت از این معدن به گرینلند فرستاد. دیدگاه دانمارک نسبت به خود به عنوان یک “قدرت استعماری خوب” مطرح می‌شود. در این میان، مسائل حقوق بشری نیز به شدت در حال بررسی است، از جمله شکایات مربوط به زنانی که در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بدون رضایت خود یا والدینشان تحت عمل قرار گرفته‌اند.
این مستند در بحبوحه توجهات جدید به منابع معدنی گرینلند و به ویژه علاقه آمریکا به منابع این کشور منتشر شده است. کارشناسان معتقدند که توجه به تاریخ روابط دانمارک و گرینلند می‌تواند به بازنگری در داستان‌های قدیمی و پذیرش حقیقت‌های جدید در این روابط کمک کند.

 دولتهای دانمارک همیشه با افکار نژادگرایانه با گرینلاندی ها  برخورد کرده اند.



ایدئولوژی سوسیالیستی چین: ترکیب مارکسیسم و فرهنگ کهن چین برای نوسازی و رفاه مشترک

به گفته کارشناسان غربی شی جین‌پینگ خواهان یک ایدئولوژی سوسیالیستی است که ریشه در مارکسیسم داشته، و هم‌زمان بتواند نیازهای روز چین را در خود جای دهد. شی مارکسیسم را ابزاری برای نیرومند کردن سامان‌دهی  ایدئولوژیک حزب کمونیست چین و پشتوانه نقش رهبری آن در کشور می‌داند. در دوران رهبری او، حزب آموزش‌های ایدئولوژیک، مانند آموختن مارکسیسم و لنینیسم و کتاب های مائو، دنگ شیائوپینگ و دیگر شخصیت‌های برجسته سوسیالیسم چینی را گسترش داده‌است.

کمیته مرکزی حزب کمونیست در نوشته‌ای از چی می‌نویسد که “تنها با گشایش راه‌های نو است که می‌توانیم به خواسته‌های امروز پاسخ و روندهای زمان را شکل دهیم”. در این نوشته آمده‌است: “ما باید گستاخ باشیم و آن‌چه را که هیچ‌گاه گفته نشده است، بگوییم و آنچه را که هیچ‌گاه انجام نشده است، انجام دهیم.”

شی جین‌پینگ در این نوشته می‌گوید که اصل‌های مارکسیسم و ریشه‌های فرهنگ کهن چین نباید کنار گذاشته شوند. او هم‌چنین از گسترش و هم‌سازی فرهنگ کهن خوب چین با جامعه سوسیالیستی و به نمایش گذاشتن نمادهای ویژه آن سخن گفت. او گفت: “هنگام جست‌جوی برای راه‌های نوین برای نوسازی چین، باید اصل‌ها و آیین‌هایی که خوب کار می‌کند را نگه‌داشت و هم‌زمان راه‌های نوینی گشود”.

شی جین پینگ در سال ۲۰۲۱ از سیاست «رفاه مشترک» سخن گفت که نگرانی بسیاری از میلیاردرهای چینی را برانگیخت. از آن زمان، بسیاری از آن‌ها تلاش کرده‌اند تا از کشور بگریزند و سرمایه‌های خود را به برون از مرزها بفرستند، ولی این کار آسانی در چین نیست، زیر چین با بازرسی‌های سخت‌گیرانه بانک‌ها و جابجایی پول و با سیاست فسادزدایی خود جلوی این روند را گرفته‌است.

شمار میلیاردرهای چینی در روند کاهش است. کنگره‌های سال‌های گذشته حزب کمونیست چین به دنبال کاهش روند تولید میلیاردرها رفته است. از ۲۲۹۶ نماینده کنگره ملی بیستم، تنها ۱۸ نماینده از بخش خصوصی کوچک و میانه  بودند.




بهمن دیگری از بلندای میهن؛ از تیغ پربرف دماوند بر سر جمهوری اسلامی فرود خواهد آمد

سخن روز شماره ۱۱
۲۲ بهمن ۱۴۰۳، ۱۰ فوریه ۲۰۲۵

پیش گفتار

روند رنج‌آمیز روزگار مردم در چهل پنج سال گذشته، برخی‌ها را به فراموشی دچار کرده است. لکه‌های تاریکی اندک اندک در ویر (حافظه) تاریخی خانه کرده‌است و شاهنشاهی خواهان با دروغ‌گویی، حقیقت روی‌دادهای تلخ دوران شاهنشاهی، را با پرده سیاه می‌پوشانند. هواداران شاهنشاهی هم برای سپید کردن روی سیاه خود “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند”.

ولی چاکری شاه برای امپریالیسم را، نمی‌توان زیر ابرهای سنگین آدم‌کشی و تبه‌کاری جمهوری اسلامی پنهان ساخت.

بگذارید در آغاز از نوکری محمدرضا برای امپریالیسم بگوییم. در دنباله نوشته به انقلاب بهمن و شکست آن بپردازیم. در پایان بررسی کنیم که امروز در کجا ایستاده‌ایم.

چاکری محمدرضا دیکتاتور برای امپریالیسم

کشتار سنگ‌دلانه آزادی‌خواهان در ۲۸ مرداد، درخت آرزوهای توده را از بُن برید و اخگر آزادی را برای ۲۵ سال خاموش کرد.

پس از ۲۸ مرداد تیرگی و غم سراسر میهن را فرا‌ گرفت. شب پس از ۲۸ مرداد تا به آن اندازه تاریک بود که حتا ستارگان بزرگ در پشتش رنگ می‌باختند. پاسخ نازک‌ترین نوای آزادی سرب آتشین در دهان بود. در این سال‌ها کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه، وکیلی ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کشته شدند. زندان‌ها پر از جوانان پردانش و کنجکاو بودند و دستگاه دولتی پر از کاسه‌لیسان تهی‌مغز. شاه، شاهنشاه و سایه خدا در روی زمین بود و نخست وزیر، وزیران دولت، سرلشکران ارتش و نمایندگان مجلس، نه از رای‌زنان او، که همه از چاکران او بودند. بسیاری گرسنه بودند و شمار اندکی میلیاردها دلار به جیب می‌زدند.

ولی سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چاره‌ای فرای سرکوب خواست توده‌ها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سال‌ها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند. در این سال‌ها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی شیرزن، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابان‌ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان‌ها کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گل‌ستان بزرگ و پربار آزادی‌خواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.  

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه‌ی دستگاه‌های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادی‌خواهی را برای همیشه فرو نشانند. 

آتشی که زیر خاکستر پنهان شده بود، اخگر زد و سرکش و سوزنده شد. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دل‌ها نهفته بود. زمان اندکی، ندای خاموش شده در گلوی توده‌ها، فریاد تندر آسایی شد که خواب را از چشم بهره‌کشان و ستم کاران  پراند.

بهمن آمد

بهمن آمد. فریاد تندرآسای توده ها خواب را از چشم سپیدجامگان بهره‌کش و خوش‌پوشان ستم کار پراند. روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دل‌ها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجن‌زارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود. 

هوای روز ۲۲ بهمن ۵۷ هوای دیگری بود. دلاوری جانشین ترس شده بود. هوا سرد بود، ولی دل‌ها و دَم‌ها گرم. باور به این بود که روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شود.

امید بود که نوچه کم‌جان آزادی در زمین کال ستم‌زده ریشه دواند و درخت پر شکوه تنومندی شود که در تندباد روی دادهای ناگوار پابرجا بماند و با تبر هیچ ستم‌گری سرنگون نشود. امید بود که فصل‌ها سراسر بهار شود. امید بود که پس از پرده‌دری از شب تاریک، میهن زیر پرتو روشن سپیده دم بدرخشد. انقلاب یک شبه انسان نوینی آفرید که از لجن‌زار فردگرایی دوران شاه به بلندای جمع گرایی انسانی فراز کرد. خیزاب هم‌بستگی و برادری دل‌ها را در خود فرو برده بود. امید بود که نوبهار آزادی، آورد گُل تازه ی فرازمندی؛ امید بود که گرسنگی از میان رود؛ امید بود که کویرهای میهن، دشت‌های سرسبز شوند؛ امید بود که خردمندان، جانشین نادانان و چاکران شوند. امید بود که زندان‌ها، جای‌گاه دگراندیشان نباشند. امید بود که کودکان خیابانی سرپناهی داشته باشند. امید بود که دیگر زنی از بی نوایی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.

شکست انقلاب

ولی افسوس که بال کم توان پرنده امیدها و آرزوها شکست و رویاهای شیرین پس از اندکی باد هوا شد. تردیدی نیست که بورژوازی بازرگانی بی کمک و یاری آیت الله خمینی نمی توانست پشت انقلاب بزرگ ما را به دین‌گونه بشکند.

برخی‌ها کمر بر نابودی هدف‌های انقلاب بسته بودند. پهنه سیاسی کشور دست‌خوش نیروهای سرکش و ناشناخته شد. انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کم‌تر کسی می دانست که که بوده‌اند و از کجا آمده‌اند. آن‌ها انسان دوستی ساختگی را به نمایش می‌گذاشتند و خام‌ترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده‌ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر هم‌چون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت. آن‌هایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستان‌گویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاه‌ها شد.

از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایه‌های گوناگون بورژوازی و رنج‌بران هم‌راه بود.

“چپ” آرمان‌هایی پرخون، زبانی نیش‌دار، ولی نیرویی اندک داشت. زورآزمایی میان طبقه‌های فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگین‌تر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوش‌بختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است.

ما انسان بهره‌ده را آزاد نمی‌دانستیم، ولی آن‌ها جامعه طبقاتی را اسلامی می‌دانستند. ما درگیر نوسان‌های نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنج‌بران را زیر پای خود له می‌کردند. ما رستگاری انسان‌ها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای به‌روزی انسان‌ها، بر بهشت پس از مرگ می‌چربید. در راه‌های سنگ‌لاخی و خشک گام گذاشتیم. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تن‌آسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشته‌ایم. رفیقان ما از کوچ اجباری و زندان با سرهای پر از اندیشه و دل‌های آکنده از عشق به رنج‌بران میهن بر گشتند و دانه‌های دانش خود را با شکیبایی و توانایی در زمین تشنه کاشتند و در زمان کوتاهی عشقش در دل رنج‌بران شکوفه زد.  

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان‌ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ‌های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل‌های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی‌راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

طبقه‌های بهره‌کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل‌وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها مکید. آن‌ها می‌خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن‌ها رنج‌بران را به آزادی از بهره‌کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی‌ها کشنده را به آن‌ها ارمغان دادند. 

شعله‌ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم در همه‌ی پهنه‌های زندگی مردم ریشه دواند. آرزوهای بلند ما هم‌چون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی هم‌چون اسیدی سوزنده شور هم‌گرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد. بورژوازی انگلی به رهبری سیاسی خمینی در زمان اندکی ایران را سراسر زندان کرد و به‌ترین فرزندان میهن را به کشتارگاه فرستاد.

آیت‌الله خمینی زیر فشار توده‌ها و برای سوار شدن بر خیزاب انقلاب به رویاها و آرزوهای توده ها، امید پیاده شدن داده بود. ولی افسوس که او به زبان “مستضعفان” سخن می‌راند و در سفره بورژوازی بازرگانی نان خورده بود و دل بسته و وابسته آن بود. پژوهش‌گر تاریخ ما، پروفسور آبراهامیان خمینی آن زمان را “پوپولیست چپ” می‌خواند.

لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی زیر عبای گشاد رهبر، کمر بر نابودی هدف‌های انقلاب بسته بودند. خمینی با واژه های دل پذیر خود ریاکارانه برای تنگ‌دستان برهنه و گرسنه دنیایی زیبا و رویایی می‌ساخت، ولی در عمل به بورژوازی بازار اجازه می‌داد که خوراک خود را انگل وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها فراهم کند و می‌گذاشت که گرسنگان در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دهند.

اندیشه سوسیالیستی در سال‌های آغازین انقلاب، آرامش از طبقه‌های بهره‌کش زدوده بود و آسایش نیروهای واپس‌گرا را ربوده بود. اما آن‌ها هم دست روی دست نگذاشتند و پاسخ رزم طبقاتی ما را با دل‌سنگی و خون‌سردی دادند. واپس‌گرایان درها و پنجره ها را بروی‌مان یکی پس از دیگری بستند. سرانجام به هر کس که دهانش بوی آزادی می‌داد و دلش برای رنج‌بران می‌تپید و سرش راه رهایی می جویید  یورش بردند و به‌ترین جوانان و بزرگ‌ترین اندیش‌مندان میهن را ناجوانمردانه در زندان کشتند.   

چهل و پنج سال از انقلاب شکوه‌مند بهمن گذشته‌است. مشتی دزد و بهره‌کش انگل وار انگبین رنج توده‌ها را می‌نوشند. این ستم‌گران فرمان روا از پشیز تنگ‌دستان می دزدند تا کیسه‌های پول خود را پر کنند. این دزدان میوه درخت انقلاب، آزادی و توان‌گری را به خود ارمغان دادند و ستم و جور، بی‌کاری، گرسنگی و بی‌خانگی را پیش کش رنج‌بران و تنگ‌دستان کردند.

هم اکنون ورشکستگی سراسری همه‌ی زمینه‌های دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را فرا گرفته است و خروارها داده‌های گوناگون نشان می‌دهند که آقای خامنه ای هم مانند ولی فقیه به ناگزیر پوشش ریا بر کند و خود برای پشتیبانی از دوستان و یاران خود در لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی گام به نبردگاه طبقاتی گذاشت. او در یک سخن‌رانی “دلاورانه” بر خصوصی‌سازی و گسترش کنش بنگاه‌های خصوصی پافشاری کرد.

جمهوری اسلامی در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ورشکست شده‌است، ولی سران آن هنوز باد در مشت می‌فروشند و به دروغ اقتصاد کشور را به سوی شکوفایی نشان می‌دهند.

نگاهی از امروز به دیروز

ما می‌خواستیم که تازیانه بر پیکر اسب تندرو انقلاب بزنیم و آن را پیش از رسیدن دشمن به شهر آرمانی برسانیم. 

اندیش‌مندان و دانش‌مندان و دل‌دادگانی را کشتند که هم‌سنگ آن ها امروز در میان ما پیدا نمی‌شود. اما عشق انسانی ما برگی از درخت بی خزان جاودانگی است که هرگز از درخت توده‌ها جدا و رها نمی‌شود. آتش دل ما از جنگل پهناور توده‌ها هیمه می‌گیرد و همیشه زنده و جاوید است. گریستن نیز کار ما نیست، ما پرورده مردانی بزرگ هستیم. آری! بسیاری از رفیقان ما آتشی در جهان سرد فردای انقلاب بودند که به زودی در خشم جمهوری اسلامی خاکستر شدند، ولی اندیشه انسانی هم‌چون سمندری  با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز‌گشت.   

شکنجه‌گران نتوانستند اندیشیدن را از ما بازدارند؛ هر چه که می‌تواند به اندیشه در‌آید، می‌تواند دوباره زنده شود. ما پس از یورش زمین را زیر پای خود لرزان می‌دیدیم، ولی ما می‌دانستیم که ستم گذرا است و عشق جاودان و جوان می ماند، برای همین در جستجوی یافتن راهی پایدار بودیم.  

در گذشته نباید ماند و گذشته را نباید هم دور ریخت. باید گذشته را دوباره شناخت تا دیکتاتوری از نو پا نگیرد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده را بهتر پیش بینی کرد. یگانگی، هم‌اندیشی، هم‌کاری و هم‌گامی بخت پیروزی ما در این نبرد دشوار را بالا می‌برد.  

ما هم‌اکنون می‌خواهیم که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، جامعه‌ای انسانی پی‌ریزی کنیم. ما با اندیشه ای سازنده، جستجوگر و دلی پرشور و  سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبرد می‌گذاریم. زندگی پیوسته در روند دگرگونی است و ما هم دگرگون شده‌ایم. دیری است که از زخم ها رها یافته‌ایم و در روند تلخ و شیرین روزگار، هم‌اکنون خود را نیرومند می‌یابیم. در این رزم‌گاه، ما دیگر افتان و خیزان راه نمی‌رویم، بل‌که با سری افراشته و پایی استوار در این راه گام می‌گذاریم. دشمن به عبث می‌کوشد که اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند و ما را رام سازد. اما ما با ره‌نوشه و توشه ای نو، زره و جوشن رزم بر تن، برای نبرد آماده‌ایم.

پایان سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم، پس از اندک زمانی دزدان میوه چین انقلاب، نه تنها به هدف‌های نخستین انقلاب پشت کردند، بل‌که به دنبال جانشینی بورژوازی ریش دار به جای بورژوازی کراوات دار بودند و چیزی بیش از این نمی خواستند. بورژوازی انگلی برای پیاده کردن هدف‌های بدشگون خود به کمک رهبر ریاکار نیاز داشت. جمهوری اسلامی نه تنها سر انسان‌های سرکش را برید، بلکه امید و آرزوهای جامعه را هم یکی یکی کُشت. جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواهد توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزداید.

هر روز لایه‌های بیش‌تری از مردم امید دگرگونی در چارچوب دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را از دست می‌دهند.

توده‌ها دریافتند که برای خوش‌بختی و عشق، برای نان و آب، برای کار و خانه، برای صلح و آزادی، به ناگزیر باید غزل خداحافظی جمهوری اسلامی را بخوانند. دور نیست آن روزیی که شرایط ذهنی انقلاب با کوشش هم گام و یگانه “چپ” آماده شود و توده‌ها را زیر پرچم آزادی‌خواهی، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی سوسیالیست‌های انقلابی گرد هم آورد.

یاداشت: این نوشته به روز نویسی گفته های گذشته در باره ی انقلاب بهمن است




سالگرد انقلاب بهمن خجسته باد

روند رنج‌آمیز روزگار مردم در چهل پنج سال گذشته، برخی‌ها را به فراموشی دچار کرده است. لکه‌های تاریکی اندک اندک در ویر (حافظه) تاریخی خانه کرده‌است و شاهنشاهی خواهان با دروغ‌گویی، حقیقت روی‌دادهای تلخ دوران شاهنشاهی، را با پرده سیاه می‌پوشانند. هواداران شاهنشاهی هم برای سپید کردن روی سیاه خود “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند”.

ولی چاکری شاه برای امپریالیسم را، نمی‌توان زیر ابرهای سنگین آدم‌کشی و تبه‌کاری جمهوری اسلامی پنهان ساخت.

بگذارید در آغاز از نوکری محمدرضا برای امپریالیسم بگوییم. در دنباله نوشته به انقلاب بهمن و شکست آن بپردازیم. در پایان بررسی کنیم که امروز در کجا ایستاده‌ایم.

کشتار سنگ‌دلانه آزادی‌خواهان در ۲۸ مرداد، درخت آرزوهای توده را از بُن برید و اخگر آزادی را برای ۲۵ سال خاموش کرد.

پس از ۲۸ مرداد تیرگی و غم سراسر میهن را فرا‌ گرفت. شب پس از ۲۸ مرداد تا به آن اندازه تاریک بود که حتا ستارگان بزرگ در پشتش رنگ می‌باختند. پاسخ نازک‌ترین نوای آزادی سرب آتشین در دهان بود. در این سال‌ها کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه، وکیلی ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کشته شدند. زندان‌ها پر از جوانان پردانش و کنجکاو بودند و دستگاه دولتی پر از کاسه‌لیسان تهی‌مغز. شاه، شاهنشاه و سایه خدا در روی زمین بود و نخست وزیر، وزیران دولت، سرلشکران ارتش و نمایندگان مجلس، نه از رای‌زنان او، که همه از چاکران او بودند. بسیاری گرسنه بودند و شمار اندکی میلیاردها دلار به جیب می‌زدند.

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه‌ی دستگاه‌های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دل‌ها نهفته بود.




برنامه ملی و دموکراتیک چپ: پاسداری از تمامیت ارضی، عدالت اجتماعی و مبارزه برای یک ایران آزاد و سکولار

پاسبانی از تمامیت ارضی یکی دیگر از بنیادهای کلیدی این برنامه باید باشد. این نکته نه تنها به‌دنبال پاسبانی از مرزهای کشور و جلوگیری از پرخاش‌گری امپریالیستی است، بل‌که باید در برابر فرآیندهایی که به چندپارچگی میهن یا فشار برای از دست دادن هویت ملی می‌انجامد ایستادگی کند. در این راستا، چپ‌ها باید برنامه‌هایی برای عدالت اجتماعی، رفاه عمومی و هویت فرهنگی و بومی را گسترش دهند، تا بخش بیش‌تر توده‌ها را  به سوی برنامه‌های خود بکشانند.

برنامه ملی و دموکراتیک باید حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همه‌ی لایه‌ها، مانند  کارگران، کشاورزان، آموزگاران ، پرستاران، رانندگان، دانشجویان و کارمندان، را در بر گیرد. چپ‌ها باید سیاست‌هایی را پیش‌گذاری کنند که منافع همگانی و عدالت اجتماعی را بالاتر از هر چیزی می‌داند و هم‌زمان سازگاری با بخش‌های میانه را نیز در بر می‌گیرد. این هم‌افزایی می‌تواند به پایه‌گزاری یک ائتلاف اجتماعی نیرومند برای نبرد فشارهای برون‌مرزی و هم‌دستی طبقاتی دشمن درو‌ مرزی با امپریالیسم کمک کند.

این برنامه باید دربرگیرنده دگرگونی‌های ریشه‌ای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد تا بتواند در برابر چالش‌های درون- و برون‌مرزی ایستادگی کند.

برخی از چپ در کنار گود ایستاده برای نگاه به شرق بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی دست می‌زنند و به پندار خود وظیفه طبقاتی خود را انجام داده‌اند. ولی وظیفه کمونیست‌ها ایستادن زیر سایه یک لایه بورژوازی نیست، بل‌که شرکت جانانه در نبرد طبقاتی به سود طبقه کارگر برای به دست‌گیری رهبری جنبش است.

راه رشد غیرسرمایه‌داری در ایران نبرد با دیکتاتوری ولی‌فقیه و برای یک جامعه سکولار و دموکراتیک آینده در ایران، نیازمند یک برنامه ملی و دموکراتیک است که افزون بر استقلال اقتصادی، عدالت اجتماعی، و پاسبانی از تمامیت ارضی، به آزادی و حقوق بشر نیز پای‌بند باشد.




چالش‌های جنوب جهانی و نیازمندی چندقطبی شدن جهان: تحلیل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی

مقاله ۴۵/۱۴۰۳
۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ۸ فوریه ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

مارکسیست‌ها جهان چندقطبی را به‌تر می‌دانند، ولی چالش‌های جنوب جهانی تنها با چندقطبی شدن جهان حل نمی‌شود.

جنوب جهانی، (آفریقا، آمریکای لاتین، آسیا و اقیانوسیه) با ویژگی‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی گوناگون، هم‌چنان روبروی  چالش‌های بزرگ و فرصت‌های گوناگون ایستاده‌اند. بسیاری از کشورهای آفریقا، آسیا و بخش‌هایی از آمریکای لاتین، مانند نیجریه، آنگولا ، ایران و ونزوئلا، به سرچشمه‌های زمینی مانند نفت، معدن‌ها و کشاورزی وابسته هستند.

این اقتصادها با چالش وابستگی به تک کالایی روبرو هستند که اقتصادهای آن‌ها را در برابر بحران‌های جهانی شکننده می  کند. جنوب جهانی با ته‌مانده‌های تاریخی استعمار، درگیری‌های درون‌مرزی، و دشواری‌های جهانی‌سازی روبرو هست، که ویژگی‌های بومی به سیستم‌های حکومتی، اقتصادی و فرهنگی آن‌ها داده‌است. این گوناگونی‌ها در چارچوب سیستم‌های سیاسی گوناگون از دموکراسی‌های نوین تا رژیم‌های ستم‌گر، ساختارهای اقتصادی گوناگون از سوسیالیستی تا سرمایه‌داری و فرهنگ‌های چندگانه در برابر جهانی‌شدن، نمود پیدا می‌کنند. در این نوشته، ما به بررسی  زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به تحلیل ساختارهای پیچیده جنوب جهانی پرداخته و به برجستگی درک این گوناگونی برای حل چالش‌های جهانی و پایه‌گذاری یک جهان چندقطبی می پردازیم.

پایه‌های جهان چندقطبی در جنوب جهانی

جنوب جهانی، که دربرگیرنده  آفریقا، آمریکای لاتین، آسیا و اقیانوسیه است، از گوناگونی سیستم‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برخوردار است. این سیستم‌ها بازتاب‌دهنده برجای‌مانده‌های تاریخی استعمار، آیین‌های بومی و پیامد جهانی‌سازی هستند. گوناگونی  در جنوب جهانی را می‌توان در زمینه های ایدئولوژی‌های سیاسی، ساختارهای اقتصادی و هویت‌های فرهنگی دید.

 سیستم‌های سیاسی

سیستم‌های سیاسی در جنوب جهانی بسیار گوناگون هستند که بسته به تاریخ مستعمره‌ای، نبرد برای استقلال و فرهنگ و آیین‌های بومی ریخت گرفته‌اند. این سیستم‌ها دربرگیرنده دموکراسی‌ به شیوه غربی تا رژیم‌های دیکتاتوری هستند که پایداری سیاسی، توان اقتصادی و جنبش کارگری و نیروهای پیش‌رو یک‌سانی ندارند.

دموکراسی

 بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، مانند روسیه، هند، برزیل، آفریقای جنوبی، ونزوئلا و اندونزی، دموکراسی‌هایی غربی با سیستم‌های انتخاباتی کارا دارند، اگر چه دموکراسی در این کشورها در هم‌سنجی با کشورهای پیش‌رفته غربی کیفیت کم‌تری دارد و آلوده فساد سیاسی، دست‌کاری انتخاباتی و نمایندگی نابرابر است.

دیکتاتوری با پوشش دموکراسی

در کشورهای دیگر مانند ایران، عربستان سعودی و همه‌ی کشورها در خاورمیانه، ما با رژیم‌های ستم‌گر با مجلس‌های دست‌آموز و نمایشی روبرو هستیم که در آن‌ها قدرت سیاسی در دست اندکی است که آزادی‌های مدنی شهروندان را لگدمال می‌کند. در این کشورها، قدرت سیاسی در دست  رهبران نظامی، پادشاهان یا نخبگان سیاسی است که فرمان‌روایی خود را به بهانه ثبات، امنیت ملی یا رشد اقتصادی درست می‌انگارند.

سیستم‌های انقلابی و سوسیالیستی

برخی کشورها مانند چین، ویتنام، کوبا و جمهوری دموکراتیک کره، دارای دولت‌های سوسیالیستی یا انقلابی هستند که بخش‌های کلیدی و سنگین اقتصاد در دست دولت است و دست‌گاه سیاسی به دنبال رفاه اجتماعی و برابری در جامعه است. در این کشورها دست‌گاه رهبری کشور در دست حزب طبقه کارگر با ایدئولوژی‌ مارکسیستی است که به دنبال برابری و عدالت اجتماعی می‌رود.

فرمان‌روایی قبیله‌ای و بومی

در بخش‌هایی از آفریقا، جنوب شرق آسیا و آمریکای لاتین، ساختارهای فرمان‌روایی بومی و کهن نقش برجسته‌ای بازی می‌کند. این سیستم‌ها  بر پایه فرهنگ، آیین و خوی‌های بومی، رهبری قبیله‌ای و فرآیندهای تصمیم‌گیری جمعی است که با ساختارهای دولتی یک‌سان نیست. در آفریقا کشورهایی مانند کنیـا، تانزانیا، نیجریه و سومالی به ویژه در روستاهای دورافتاده ساختارهای قبیله‌ای هم‌چنان نقش بزرگی  در  تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و اقتصادی بازی می‌کنند.

در جنوب شرق آسیا کشورهایی مانند اندونزی به ویژه در جاوه و سوماترا، مالزی میان بومیان سابات و ساراواک، فیلیپین در میان گروه‌های بومی مانند ایگانائو و بانتاکو رهبری قبیله‌ای و تصمیم‌گیری جمعی هنوز پابرجا است. در آمریکای لاتین در کشورهایی مانند پرو به ویژه در آمازون، بولیوی بویژه در آند و آمازون، بومیان به ویژه آیمارا و کچوا،  مکزیک در جنوب و جنوب شرقی کشور (مانند اوآخاکا)  بومیان بر پایه آیین‌های بومی جمع خود را رهبری می‌کنند. در اقیانوسیه در فجی و پاپوآ گینه نو قبیله‌ای هنوز هم در روند تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و فرهنگی  که در آنها رهبران بومی و مشاوران اجتماعی نقش‌های کلیدی دارند.

سیستم‌های اقتصادی

اقتصادهای جنوب جهانی بسیار گوناگون هستند که گامه‌های (مرحله‌های) گوناگون صنعتی شدن، دست‌رسی به بازارهای جهانی و وابستگی به سرچشمه‌های زمینی را بازتاب می‌دهد. این سیستم‌ها را می‌توان به اقتصادهای سوسیالیستی، سرمایه‌داری، و سرمایه داری با نقش برجسته دولت بخش کرد.

اقتصادهای سرمایه‌داری

بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، به‌ویژه در آمریکای لاتین و آسیا، الگوهای اقتصادی سرمایه‌داری را پذیرفته‌اند. این اقتصادها بر پایه بازار آزاد، خصوصی‌سازی و آزادسازی بازرگانی استوار هستند. کشورهایی مانند مکزیک، تایلند و مالزی نمونه‌هایی هستند که در آن‌ها رویش بخش‌هایی خصوصی مانند فناوری، تولید و خدمات، هرچند با چالش‌هایی مانند نابرابری و نیروی کار غیررسمی هم‌چنان برجسته است.

اقتصادهای سوسیالیستی

برخی کشورها مانند کوبا، جمهوری دموکراتیک کره  که در آن‌ها صنعت سنگین، بخش‌های انرژی، بانک‌ها، بازرگانی برون‌مرزی در دست و یا زیر بازرسی دولت است. در کوبا، دولت صنعت  و بخش‌های اقتصادی کلیدی مانند کشاورزی، صنعت، انرژی، حمل‌ونقل و معدن‌ها را در دست خود دارد . هم‌چنین دولت به بخش و پخش سرمایه و دارایی و برنامه‌ریزی اقتصادی می‌پردازد. دولت کوبا از برنامه‌ریزی اقتصادی کلان و مرکزی بهره‌برداری می‌کند. این بدان معناست که تصمیم‌های اقتصادی، مانند تولید، واردات و صادرات کالاها، با دولت است. دولت نقش اصلی را در رفاه اجتماعی  مانند  آموزش، به‌داشت، مسکن و سایر نیازهای اجتماعی بازی می‌کند که رایگان یا با هزینه‌های بسیار پایین در دست‌رس شهروندان است.

در سال‌های گذشته، کوبا برخی اصلاح‌های اقتصادی برای کسب‌وکارهای کوچک خصوصی مانند رستوران‌، آرایش‌گاه و فروشگاه‌های کوچک انجام داده‌است. در کره شمالی، دولت همه صنعت تولیدی مانند کشاورزی، زمین، کارخانه‌ها، شرکت‌های تجاری، سنگین، معدن، انرژی و راه آهن و  حمل‌ونقل را در دست خود دارد. در  کره شمالی هیچ‌گونه مالکیت خصوصی در اقتصاد نیست. اقتصاد کره شمالی برنامه‌ریزی شده‌است و دولت تصمیم‌های کلیدی اقتصادی و رفاه اجتماعی  را می‌گیرد. دولت کره شمالی تلاش می‌کند که با صنعت و کشاورزی بزرگ پیش‌رفته از خودکفایی اقتصادی خود پاسبانی کند. دولت هم‌چنین خدمات اجتماعی و رفاهی را مانند آموزش، به‌داشت در دست‌رس مردم می‌گذارد و خانه به شهروندان رایگان یا با هزینه‌ای بسیار کم می‌دهد.

اقتصاد ملی- دموکراتیک با سمت گیری سوسیالیستی زیر رهبری طبقه کارگر

چین و ویتنام الگوهای اقتصادی سوسیالیستی دارند که در آن‌ها صنعت سنگین، بخش‌های انرژی، بانک‌های بزرگ، بازرگانی برون‌مرزی در دست و یا زیر بازرسی دولت است. دولت هم‌چنان بخش‌های کلیدی مانند انرژی، ارتباطات و مالیه را کنترل می‌کند یا آن‌ها را زیر بازرسی خود دارد و شرکت‌های دولتی در بسیاری از بخش‌های صنعت نقش کلیدی دارند. در چین و ویتنام، دولت بر بخش‌های استراتژیک مانند انرژی، بانک‌داری، و حمل‌ونقل چیرگی دارد.

بسیاری از این صنعت‌ها زیر رهبری دولت کار می کنند و در مالکیت همگانی هستند. برنامه‌ریزی اقتصاد هم‌چنان  به رهبری  حزب کمونیست است و دولت نقش برجسته‌ای در رهبری اقتصاد دارد. هدف بنیادی دولت چین و ویتنام، برای کاربرد بازار سوسیالیستی، عدالت اجتماعی، رویش اقتصادی پایدار و کاهش تنگ‌دستی است. این دو کشور در تلاش هستند که تا از مکانیزم‌های بازار سوسیالیستی به سود رفاه اجتماعی و پیش‌رفت اقتصادی بهره‌جویی کنند. بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری برون مرزی در راستای سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی دولت و در هم‌خوانی با عدالت اجتماعی انجام می‌شود.

اقتصادهای سرمایه داری با نقش دولت سرمایه‌داری دولتی

هنوز در کشورهایی مانند روسیه و ونزوئلا پیاده  می‌شود. در این کشورها دولت نقش مهمی در رهبری اقتصادی، به‌ویژه در بخش‌های استراتژیک مانند زیرساخت‌ها، انرژی، جنگ‌افزاری و فناوری دارد. در روسیه، دولت کنترل بر صنعت کلیدی مانند نفت، گاز، انرژی، و سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی دارد. بسیاری از شرکت‌های بزرگ و برجسته مانند گازپروم (شرکت نفت و گاز) و روس نفت (شرکت نفت دولتی) سراسر زیر بازرسی دولت هستند. در روسیه، دولت نه تنها تصمیم‌های کلان اقتصادی می‌گیرد بل‌که در سیاست‌گذاری‌های صنعتی و بازرگانی نیز نقش مهمی بازی می‌کند. روسیه یک سیستم سرمایه‌داری دولتی دارد، که بسیاری از بزرگ‌ترین و استراتژیک‌ترین بخش صنعت  آن (مانند انرژی، دفاع و بانکداری) یا دولتی هستند یا زیر بازرسی دولت کار می‌کنند.

دولت نقش بزرگی در رهبری و برنامه‌ریزی  بخش‌های کلیدی مانند نفت، گاز و سرچشمه‌های زمینی دیگر با کمک  شرکت‌های دولتی مانند گازپروم و روس نفت بازی می‌کند. این کشور در سالهای ۹۰ میلادی  خصوصی‌سازی گسترده‌ای داشته است، ولی آرام آرام در دو دهه گذشته نقش  دولت در بخش‌های برجسته اقتصاد نیرومندتر شد.

هند یک سیستم اقتصادی درهم آمیخته (سرمایه‌داری با نقش نیرومند دولت) دارد. نقش دولت در اقتصاد تا پیش از  دهه ۱۹۹۰ بسیار برجسته بود. پس از آن اقتصاد هند به دنبال اقتصاد لیبرالیستی رفته‌است و  بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری برون‌مرزی افزایش یافته‌است. با این همه، دولت هنوز نقش چشم‌گیری در بخش‌هایی مانند دفاع، راه‌آهن، انرژی و مخابرات دارد. شرکت‌های دولتی هم‌چنان در صنعت های کلیدی نقش دارند و سیاست‌های گسترده‌ای از سوی  دولت هنوز به سیاست‌گذاری کلان  در بازرگانی، سرمایه‌گذاری و پیشرفت صنعتی می‌پردازد.

برزیل دارای یک اقتصاد بازار است، ولی دولت هنوز فرمان بخشی از صنعت مانند نفت (مانند پتروبرس، غول نفتی دولتی)، انرژی و خدمات عمومی را در دست دارد. با این که خصوصی‌سازی گسترده‌ای  در دهه ۱۹۹۰ رخ داده‌است، دولت هم‌چنان نقش برجسته‌ای در  زیرساخت‌های و صنعت‌های استراتژیک و کلیدی بازی می‌کند.

سیستم اقتصادی اندونزی درهم آمیزی (سرمایه‌داری با بخش دولتی است. دولت کنترل چندین صنعت کلیدی مانند انرژی، مخابرات و بانک‌داری را بر در دست خود دارد. شرکت‌های دولتی بزرگ در بخش‌هایی مانند نفت، گاز و معدن نقش برجسته‌ای دارند  و دولت هم‌چنان نقش بزرگی در رهبری سیاست‌های اقتصادی دارد.

آفریقای جنوبی هم یک سیستم اقتصادی با درهم‌آمیزی بازار سرمایه‌داری و بخش دولتی دارد. آفریقای جنوبی دارای یک اقتصاد سرمایه‌داری کم و بیش پیش‌رفته است، ولی دولت نقش مهمی در بخش‌هایی مانند انرژی (از طریق Eskom، برق دولتی)، معدن و حمل‌ونقل بازی می‌کند. دولت برنامه‌هایی برای پیش‌رفت اقتصادی و نقش در صنعت های کلیدی دارد که به ویژه  در زمینه‌های زیرساخت، خدمات عمومی و سرپرستی سرچشمه های زمینی چشم‌گیر است.

سیستم‌های فرهنگی

جنوب جهانی مانند شمال جهانی فرهنگی کم‌وبیش یک دست ندارند و دارای یک دسته گوناگون و شگفت‌انگیز از  زبان‌ها، مذهب‌ها، آیین‌ها، فرهنگ‌ها، خوی‌ها و ارزش‌های رنگارنگ است. این گوناگونی حتا در درون این کشورها نیز دیده می‌شود که در آن‌ها خلق‌های گوناگون با زبان و فرهنگ گوناگون زیر چتر یک هویت‌ فرهنگی و در سرزمین مشترک زندگی می‌کنند.

گونه‌های مذهبی

جنوب جهانی خانه مذهبی گوناگون مانند اسلام، مسیحیت، هندوئیسم، بودیسم، دائوئیسم (تائوئیسم)، کنفوسیوسیسم و دیگر باورهای دات بومی‌است. هم‌بودی این مذهب‌ها در کنار هم زندگی اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای می‌آفریند که به هم‌زیستی یا تنش‌های دینی می‌انجامد. در کشورهایی مانند اندونزی، هند و نیجریه، چند دینی یکی از ویژگی‌های مهم فرهنگ است، اما تنش‌های دینی نیز می‌توانند به درگیری دگرگون شوند. در آفریقا دین‌های بومی فراوانی مانند دین بامبارا (غرب آفریقا)، مذهب اندبله (آفریقای جنوبی)، مذهب شونا (زیمبابوه), مذهب سن، دین یوروبا (غرب آفریقا)، وودون (وودو)، دین آکان هستند.

زبان و قوم

جنوب‌جهانی دارای زبان‌ها و خلق‌های بسیار گوناگون است. تنها در آفریقا هزاران زبان و تیره‌های گوناگون هست که پویایی اجتماعی پیچیده‌ای را می آفریند. در کشورهایی مانند هند و اندونزی، زبان‌ها و تیره‌های گوناگون  هم‌زمان در کنار هم هستند و گاهی به رقابت یا هم‌کاری برای قدرت سیاسی و اجتماعی می‌انجامد. زبان  یکی از ویژگی‌های کلیدی هویت فرهنگی است و تلاش برای پاسبانی و گسترش زبان‌های بومی در روند افزایش است.

شیوه‌ها و آیین‌های فرهنگی

جنوب جهانی هم‌چنین تاریخ‌چه‌ای پربار از فرهنگ‌های بومی و آیین‌های گوناگون دارد که در برابر استعمار و فرهنگ غربی ایستادگی کرده‌اند. در کشورهایی مانند مکزیک، پرو و فیلیپین، فرهنگ‌های بومی هم‌چنان در زمینه خوراک، هنر، موسیقی و آیین‌ها معنوی نقش بزرگی دارند. این فرهنگ‌ها هم چون بخش‌های برجسته از هویت ملی هستند، اگرچه فشارهای جهانی‌سازی نقش ان‌ها را کم‌تر می‌کند.

چیرگی و پرتو جهانی‌سازی مایه درهم آمیزی فرهنگ‌های بومی و غربی شده‌است. در شهرها، فرهنگ مصرفی غربی، رسانه‌ها و فناوری با آیین‌های بومی در آمیخته شده‌اند و هویت‌های نوینی را آفریده‌اند. با این همه، این دگرگونی فرهنگی گاهی به فرسایش فرهنگی می‌انجامد، به ویژه در جامعه های  بومی و روستایی که در تلاشند تا از آیین‌ها و خوی‌های فرهنگی خود را در برابر غرب پاسبانی کنند.

با همه‌ی این دگرگونی‌ها تردیدی نیست که جنوب جهانی تکانه جهان چندقطبی شده‌است.

دیدگاه مارکسیستی، چندقطبی

از دیدگاه مارکسیستی، چندقطبی بودن جهان برجسته است. مارکسیسم که بر روی پویایی‌های نبرد طبقاتی، بهره‌کشی اقتصادی و دادوستد برابر پافشاری می‌کند، چندقطبی شدن را هم‌چون ابزاری برای نبرد با سرکردگی امپریالیستی، کاهش کنترل هژمونیک امپریالیسم و بنیان‌گذاری پیوند  اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دادگرانه می‌بیند.

در اینجا ما به دلیل‌های کلیدی برجستگی چندقطبی بودن در چارچوب مارکسیستی را بررسی می‌کنیم.

در دیدگاه مارکسیستی، امپریالیسم گامه‌ای (مرحله‌ای) از سرمایه‌داری است که در آن کشورهای نیرومند سرمایه‌داری، مانند امریکا و اتحادیه اروپا سرکردگی سیستم‌های اقتصادی و سیاسی جهانی را در دست دارند. این نیروهای امپریالیستی به بهره‌کشی اقتصادی از کشورهای کم توان‌تر می‌پردازند. یک جهان چندقطبی، با کشورهای نیرومند در گوشه و کنار جهان، سرکردگی بلوک‌های امپریالیستی را به چالش می‌کشد. این کار به کشورهای کوچک‌تر اجازه می‌دهد تا با استقلال بیش‌تری به برنامه‌ریزی اقتصادی و سیاسی در کشور خود بپردازند و توان نیروهای امپریالیستی برای زورگویی را کم‌تر کنند.

 چندقطبی بودن می‌تواند به پایه‌گذاری یک سیستم اقتصادی جهانی گوناگون کمک کند و انحصار نهادهای مالی امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که در یک جهان تک‌قطبی منافع کشورهای سرمایه‌داری غربی را فراهم می‌کنند، کاهش دهد. در یک جهان چندقطبی، کشورها می‌توانند در چارچوب‌های اقتصادی جایگزین، بلوک‌های بازرگانی مانند بریکس هم‌کاری کنند. این نوآوری‌ها گزینه‌هایی برای ایستادگی در برابر سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی در پیش می‌گذارد که پایه‌های استعماری کشورهای شمال جهانی است.

 یک جهان چندقطبی پهنه نبرد ضدامپریالیستی گسترده‌تری میان جنبش‌های کارگری، دولت‌های پیش‌رفته و نیروهای انقلابی فراهم می‌کند تا در سطح ملی و فراملی با یکدیگر هم‌کاری کنند. طبقه کارگر جهانی می‌تواند با کارایی بیش‌تر علیه سیستم سرمایه‌داری نبرد کند و هم‌بستگی و استراتژی‌هایی برای کارهای جمعی را گسترش دهد. به جای اینکه کشورهای امپریالیستی بتوانند طبقه کارگر را بر ضد هم سازماندهی کنند، کارگران در سراسر جهان می‌توانند در نبرد علیه سیستم سرمایه‌داری یگانگی فراهم کنند.

 در جهانی که ابزارهای قدرت در دست چند کشور غربی (مانند ایالات متحده یا اتحادیه اروپا) گرده آمده‌است، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی خود را وابسته به این نیروهای امپریالیستی می‌بینند. چندقطبی بودن، با پیدایش نیروهای نوینی  مانند چین، روسیه و بازی‌گران منطقه‌ای در آفریقا و آمریکای لاتین، جایی را برای این کشورها فراهم می‌کند تا وابستگی خود را به کشورهای استعماری پیشین کاهش دهند. این کار پهنه پیدایش الگوهای اقتصادی و سیاسی غیرامپریالیستی را گسترش می‌دهد.

بسیاری از مارکسیست‌ها سرکردگی سرمایه‌داری جهانی را دلیل ویرانی محیط زیست و نابرابری می‌دانند. یک جهان چندقطبی می‌تواند الگوهای نوینی بیافریند که به جای ویرانی محیط زیست برای بیش‌سازی سود،  به پایداری، رفاه اجتماعی و هم‌بستگی ضدامپریالیستی کمک کند. کانون‌های  قدرت نوین بیش‌تر به پاسبانی از  محیط زیست می‌پردازند و از الگوهای اقتصادی پیروی می‌کنند که نیازهای انسانی را به گونه ای فراهم می‌کنند که کم‌تر به ویرانی محیط زیست بپردازد.

 مارکسیست‌ها می‌گویند که سوسیالیسم راستین تنها با سرنگونی انقلابی ساختارهای سرمایه‌داری به دست می‌آید. یک جهان چندقطبی پهنه بیش‌تری برای جنبش‌های سوسیالیستی و کشورهای سوسیالیست فراهم می‌آورد تا خود را از سایه نیروهای امپریالیستی بیرون رانند . کانون‌های گوناگون جهانی قدرت، به این جنبش‌ها توان به‌تری برای هم‌آهنگی، دادوستد دانش و هم‌کاری  بدون این‌که از سوی هژمونی امپریالیستی سرکوب شوند، فراهم می‌کند.

از دیدگاه مارکسیستی، چندقطبی بودن جهان برای ایستادگی در برابر امپریالیسم، بازسازی قدرت جهانی و هم‌وار کردن راه‌های اقتصادی و سیاسی جای‌گزینی که به‌تر از منافع طبقه کارگر و خلق‌های زیر ستم پشتیبانی کنند، یک نیاز است. این کار گامی برجسته  در نبرد برای سرنگونی سرمایه‌داری و ساختن جهانی دادگرتر و برابرتر است.

چندقطبی بودن، که به معنای هم‌زیستی کانون‌های گوناگون قدرت‌ در جهان است، می‌تواند در چندین زمینه به صلح در جهان کمک کند.

در یک جهان یک‌قطبی، که در آن یک کشور سرکردگی جهانی دارد، زورگویی، پرخاش‌گری و جنگ‌افروزی و فشار برای پذیرش ارزش‌ها یا خط اقتصادی به دیگران بیش‌تر و آسان‌تر است. در یک جهان چندقطبی آن چنان هم‌سنگی برابر قدرت فراهم می‌شود که  سرکردگی یک کشور ویژه را کاهش می‌دهد. در یک جهان چندقطبی، کشورها به دنبال گفت‌گو با یکدیگر  می‌روند و راه‌حل‌های دیپلماتیک به جای درگیری جنگی پیدا می‌کنند، زیرا هیچ کشوری نمی‌تواند به تنهایی و با زور سیاست‌های خود را به دیگران بپذیراندند. در یک سیستم چندقطبی، رقابت‌های میان قدرت‌ها از سوی دیگر کشورها بازبینی می‌شود.

این می‌تواند از پیش‌رفت درگیری‌های منطقه‌ای به جنگ‌های جهانی جلوگیری کند، زیرا کشورهای گوناگون از تنش‌آفرینی کشورهایی که می‌توانند برهم زننده آرامش باشند جلوگیری می‌کنند. درهم آمیختگی منافع میان قدرت‌های گوناگون یک محیط پیچیده‌تر می‌آفریند که نیازمند گفت‌وگو است و نه جنگ‌افروزی. با کانون‌های قدرت جهانی در همه‌ی گوشه و کنار  دنیا ، پتانسیل بیش‌تری برای کنش گروهی در برابر چالش‌های جهانی مانند آب و هوایی ، بیماری‌های واگیر و همه گیر فراهم می‌شود. این چالش‌های نیاز به هم‌کاری گسترده دارند و در یک جهان چندقطبی، کشورها  برای دست‌یابی به هدف‌های مشترک هم‌کاری می‌کنند. سازمان‌ها و پیمان‌های چندجانبه می‌توانند در این زمینه‌ها کمک کنند و بخت پایداری  و صلح را بالا می‌برند.

کشورهای گوناگون بسته به  فرهنگ‌ها، سیاست‌ها و روی‌کردهای یک‌سانی برای حل چالش‌ها ندارند. در یک جهان چندقطبی، نایک‌سانی  روی‌کردها به افزایش بخت یافتن راه‌حل‌های مشترک خواهد انجامید. کشورها با سیستم‌های حکومتی گوناگون می‌توانند بینش‌ها و آموخته‌های خود را با دیگران در میان بگذارند که این کار می‌تواند به راه‌حل‌های  نوآورانه‌تری برای صلح جهانی بیانجامد.

یک جهان چندقطبی هم‌کاری‌ها و پیمان‌های نرمش‌پذیرتری می‌سازد. کشورها در یک جهان چندقطبی در بند یک بلوک گرفتار نمی‌شوند و پویایی قدرت می‌تواند اگر نیازمند باشد دگرگون شود. این نرمش و پویایی درگیری‌های دراززمان را کاهش می‌دهد و به کشورها زمان اندیشیدن برای حل چالش‌های جهانی با استراتژی‌های نو و با چشم‌انداز صلح می‌دهد.

پس از یک دوره زورآزمایی هنگامی که در جهان چند کشور نیرومند هستند، دشوارتر است که یک کشور به تجاوزگری بپردازد بدون آن‌که با ایستادگی دیگران روبرو شود. برای همین  کشورهای نیرومند را از پی‌گیری سیاست‌های تجاوزگرانه یا گسترش‌خواهانه باز می‌دارد، زیرا آن‌ها پیش از انجام چنین کاری به بررسی واکنش‌های دیگر قدرت‌ها می‌پردازند.

چندقطبی بودن که هم‌سنگی نیروها را در جهان فراهم می کند، به هم‌کاری‌ و صلح جهانی کمک می‌کند که در پی آن خطر درگیری کاهش می‌یابد و خواست هم‌کاری افزایش می‌یابد.

وظیفه چپ

در برابر رژیم‌های دیکتاتوری و سیستم‌های سرمایه‌داری، وظیفه چپ‌ها هم‌چنان روشن و مهم است. چپ‌ها باید با پافشاری بر اصل‌های  عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال ملی، در برابر سیاست‌های سرکوب‌گرانه و نابرابری‌های اقتصادی ایستادگی کنند. در برابر رژیم‌های دیکتاتوری، که به زورگویی و فشارهای سیاسی و اجتماعی می‌پردازند، چپ‌ها باید هم‌واره سازمان‌دهنده، بسیج‌گر و پشتیبان  جنبش‌های مردمی، دموکراتیک و آزادی‌خواهانه و پیشاهنگ نبرد طبقاتی کارگران و لایه‌های پایینی علیه پیامدهای سرمایه‌داری باشند.

در برابر سیستم‌های سرمایه‌داری که به بهره‌کشی از طبقه‌های پایین و دست‌گاه دولتی در دست اندکی می‌پردازند، چپ‌ها باید راه‌کارهای اقتصادی جای‌گزینی را پیش‌گزاری کنند که چشم‌انداز روشن غیرسرمایه‌داری دارد و بر عدالت اجتماعی، پخش دادگرانه دارایی و رفاه همگانی پافشاری کند. به دین‌گونه، چپ‌ها نه تنها باید در پهنه درون‌مرزی برای برابری اقتصادی- اجتماعی، حقوق بشر و دموکراسی تلاش کنند، بل‌که در سطح بین‌المللی نیز باید با هم‌کاری‌های جهانی و هم‌بستگی میان جنبش‌های اجتماعی، راه‌حل‌هایی برای نبرد با ساختارهای استعماری و نابرابر به پیش بگذارند. بزرگ‌ترین کمک چپ به جهان چندقطبی با سمت‌گیری ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری، شرکت در نبرد طبقاتی درون مرزها است.

پایان‌سخن

سیستم‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جنوب جهانی با گوناگونی شگرفی روبه‌رو هستند که زیر پرتو تاریخی، آیین‌های بومی و فشارهای جهانی‌سازی پدید آمده‌اند. اگرچه کشورهای جنوب جهانی چالش‌های مشترکی مانند تهی‌دستی، نابرابری و بی‌پایداری سیاسی دارند، راه‌های آن‌ها به سوی پیش‌رفت و هم‌بستگی اجتماعی زمینه‌های بومی دارد.

درک این گوناگونی برای چاره‌جویی چالش‌های  جهانی مانند آب و هوایی، نابرابری اقتصادی و درگیری‌ها برجسته است، چرا که این‌کار نیاز به راه‌حل‌های فراگیر که به چشم‌اندازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این منطقه ارج بگذارند، را نشان می‌دهد. چپ‌ها نباید در راه تلاش برای چندقطبی کردن جهان، نبرد طبقاتی در برابر بورژوازی انگلی درون‌مرزی را از یاد ببرند. بخت جهان چندقطبی برای زنده ماندن، به دوری کشورهای جنوب از راه رشد سرمایه‌داری بستگی دارد.