بحران سیاسی و استراتژی‌های ضد دموکراتیک در مواجهه با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی فرانسه

منبع:R .P

دولت می‌تواند همچون پیشینیان خود برای تصویب بودجه به سازوکارهای ضد دموکراتیک رژیم (سنا، کمیته‌های مشترک، ماده ۳-۴۹) تکیه کند. اما همانطور که اصلاحات بازنشستگی نشان داده است، استفاده از چنین ابزارهایی هزینه‌بر است و می‌تواند بحران سیاسی را تشدید کند و اعتبار کسانی را که از آن‌ها استفاده می‌کنند، تضعیف نماید. بارنیه همچنین سعی در نشان دادن امتیازاتی به بوروکراسی‌های اتحادیه‌های کارگری دارد تا آن‌ها را در گفت‌وگوی اجتماعی نگه دارد، اما فضای مانور او به‌دلیل بحران اقتصادی و وضعیت متشنج ملی و بین‌المللی بسیار محدود است. این وضعیت همچنین تحت سلطه استراتژی‌های نیروهای سیاسی حامی او قرار دارد، که تهدیدی برای فلج شدن در مسائل حیاتی برای بورژوازی فرانسه به‌شمار می‌رود. در نتیجه، این غیرقابل کنترل بودن وضعیت می‌تواند به سرعت فرسایش رژیم را تسریع کند.

یک نکته مسلم این است که اگر طبقه کارگر تصمیم به تأثیرگذاری فعالانه بر اوضاع و گسست از رهبری اتحادیه‌های کارگری، که از رویارویی با رژیم در زمان ۴۹-۳ ( بند 3 ماده 49، به نخست وزیر اجازه می دهد بدون رأی گیری در مجلس ملی قانونی را تصویب کند.)سر باز زدند، نگیرد، بن‌بست کنونی به نفع طبقات حاکم حل خواهد شد. این امر می‌تواند به تقویت بناپارتیسم و استفاده از دستگاه سرکوبگر دولت و مکانیسم‌های ضد دموکراتیک برای حکومت منجر شود. در حال حاضر چندین «فرمول سیاسی» برای مقابله با این بحران وجود دارند. علیرغم مرکز ثقل بسیار دست‌راستی دولت، چشم‌انداز اتحاد مجدد یک بلوک مرکزی، نوعی ماکرونیسم 2.0، همچنان به‌عنوان افقی برای چهره‌هایی چون گابریل آتال یا ژرالد دارمانین مطرح است، که خواستار بازگرداندن مبارزه با نابرابری و تبعیض به قلب گفتمان «بلوک مرکزی» هستند.




مارکسیسم و پسامدرنیسم

پسامدرنیسم، با این‌که کمک‌های چشم‌گیری در درک قدرت، هویت و ساختارهای اجتماعی کرده‌است، در هم‌سنجی با مارکسیسم در نادیده گرفتن تحلیل‌های اقتصادی و طبقانی، تضادها و ناهم‌سازی‌هایی دارد. اندیشمندان پسامدرنیسم مانند فوکو، بودریار، باتلر و لیوتار بیش‌تر به بررسی قدرت در سطح خُرد (فرهنگی، گفتمانی و فردی) پرداخته‌اند، ولی به بنیان‌های مادی نابرابری‌های اجتماعی، به ویژه ساختار اقتصادی و نبرد طبقاتی که مارکسیسم بر آن پافشاری می‌کند چندان نگاهی نکرده‌اند. نقد پسامدرنیسم از روایت‌های کلان، حقیقت‌های جهانی و ساختارهای قدرت کهن بیش‌تر در باره‌ی هویت‌های فردی، گفتمان‌های محلی و حقیقت‌های پراکنده است، بدون آن‌که به تضادهای بنیادی سرمایه‌داری پرداخته و استراتژی‌های انقلابی برای دگرگونی ساختاری پیش‌گذاری کند.

از دید مارکسیستی، یک چشمی پسامدرنیسم در باره‌ی نبردهای هویتی فردی و فرهنگی، کارایی کاربرد آن را برای دگرگونی‌های ساختاری و ریشه‌ای در برابر نظام سرمایه‌داری کم می‌کند. هیچ تردیدی نیست که  تحلیل قدرت در سطح خُرد و فرهنگی سودمند است، ولی از آن‌جایی که پسامدرنیسم به تضادهای مادی و اقتصادی نمی‌پردازد، توان نبرد با نابرابری‌های ساختاری را از دست می‌دهد.

با این همه، اگر ما اصل مارکسیستی پیوند دیالکتیکی میان خُرد و کلان را فراموش نکنیم، می‌توانیم از پژوهش های پسامدرنیست‌ها برای پویایی بیشتر مارکسیسم بهره بجوییم.

پسامدرنیسم به مارکسیسم کمک کرده‌است تا درک خود از روابط قدرت را، به ویژه در زمینه‌های فرهنگ، گفتمان و هویت‌های اجتماعی گسترش دهد. نقد پسامدرنیستی از هویت‌های پایدار و دگرگونی‌های هویتی می‌تواند به مارکسیسم در تحلیل تضادهای اجتماعی پیچیده‌تر کمک کند و به‌ویژه در زمینه‌هایی مانند جنسیت، نژاد و عدالت اجتماعی، دیدگاه‌های مارکسیستی را به‌روز نماید.




مبارزه برای استقلال اقتصادی و راه رشد غیرسرمایه‌داری در برابر هژمونی غرب

یکی از برجسته‌ترین چالش‌هایی که کشورهای جنوب جهانی با آن روبه‌رو هستند، وابستگی اقتصادی به کشورهای امپریالیستی است که از دوران استعمار به جا مانده‌است. این کشورها تولیدکننده مواد خام و دیگر سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و فراهم کننده نیروی کار ارزان هستند که نیازهای اقتصادی کشورهای پیش‌رفته غربی را فراهم می‌کنند. این وابستگی به بازارهای جهانی و نهادهای مالی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، آزادی اقتصادی این کشورها را در خطر می‌اندازد و آن‌ها را به پذیرش سیاست‌های نئولیبرال که خواستار آزادسازی بازرگانی برون‌مرزی، خصوصی‌سازی و کاهش نقش دولت در اقتصاد است، می‌راند.

ویژگی‌های ضداستعماری مشترک جنوب جهانی در برابر هژمونی غرب ریشه در تاریخ نبرد مشترک آن‌ها علیه دزدی، پرخاش‌گری و سرکوب کشورهای استعماری و ایستادگی در برابر شیوه‌های نواستعماری دارد. با بازسازی فرهنگی، حاکمیت سیاسی، استقلال اقتصادی، هم‌بستگی بین‌المللی و نپذیرفتن ایدئولوژی‌های غربی، جنوب جهانی پیوسته تلاش کرده‌است تا فضایی برای استقلال و خودگردانی فراهم کند.

در این شرایط، نگه‌داشت استقلال اقتصادی بدون دگرگونی ساختارهای اقتصادی به سوی الگوهای غیرسرمایه‌داری و درون‌زا شدنی نیست. بسیاری از کشورهای جنوب جهانی در تلاش برای دگرگونی  بنیادین در این زمینه هستند. برای نمونه، در آمریکای لاتین، کشورهای گوناگون به سیاست‌های ملی‌گرایانه اقتصادی و ضد نئولیبرالی روی آورده‌اند. انقلاب‌های کوبا و ونزوئلا نمونه‌های برجسته‌ای از این تلاش‌ها هستند که به دنبال اقتصادی مستقل از سرکردگی غرب و پافشاری بر رفاه همگانی و عدالت اجتماعی بوده‌اند، اگرچه نبرد طبقاتی در ونزوئلا شوربختانه ان را روزانه بیش از پیش به دامن سرمایه‌داری می‌اندازد.

در این میان، راه رشد غیرسرمایه‌داری، در کنار پایه‌گذاری سیستم‌های اقتصادی پایدار و مستقل، به‌ویژه گسترش تولید درون‌مرزی و صنعت تولیدی و ساختن الگوهایی برای ایستادگی در برابر نهادهای مالی و بازرگانی غرب، می تواند نجات‌بخش کشورهای جنوب جهانی باشد.




رویاهای لاس-واگاس نتان-یاهو

عقیده ای که امروز ترامپ رئیس جمهور آمریکا اظهار کرده است، چیز تازه نیست، اگر چه رسانه ها می خواهند اینطور وانمود کنند که قصابان اسرائیلی شوکه شده اند!

نیشخند حاکی از شادمانی نتان یاهو، نشان می دهد که او بسیار از این که رویاهایش دارد به حقیقت می پیوندد خوشحال است!

مدتی بعد از قتل عام غزه در 2008 بود که نتان یاهو رویایش را بیان کرد! با گفتن این که: چقدر خوب می شود که غزه لاس واگاس خاور میانه بشود!

آنچه که ترامپ اظهار کرده، ساخته خودش نبوده است! آنان فکر می کنند می توانند حافظه و هوش جهان را نادیده انگارند.

ترامپ همان برنامه ای را دارد ادامه می دهد که به جو بایدن دیکته شده بود.

جو بایدن بمب های مادر را که هر کدام 2000 کیلو هستند به اسرائیل تحویل می داد تا غزه را بمباران کند. و حالا دنبال کننده او با افکار صهیونیستی می آید که باید فلسطینان در غزه را، به کشور های دیگر انتقال داد. که غزه به تصرف آمریکا در خواهد آمد! و آن را جایی برای تمام ملل خواهیم کرد!

خیلی مضحک است. او باید نوکر واقعی صهیونیست ها باشد!

الکتورال کالج های آمریکا رئیس جمهوری را انتخاب کردند که نوکر واقعی صهیونیست هاست!

تصرف راحت کشوری با منابع عظیم گاز و نفت، بعد از این که با بمب های آمریکا توسط نیابتی اش، اسرائیل، بمباران شده است!

جهان!… به پا خیز و هر چه اسرائیلی در فلسطین و در خاور میانه است بیرون بریز.

اجازه نده که فرمان های اسرائیلی ـ آمریکایی در رسانه ها جاری شوند.

اجازه نده که این فرمان های ضد انسانی قلدرآنه در جایی دوباره تکرار شوند.

این بربریت دارد نتیجه تمام مبارزات انسان در طی هزاره ها را بر باد می دهد.

ما در آغاز برده داری نوین ایستاده ایم.

یا برای دفاع از غزه بپا خیز ، یا برده شو

فرح نوتاش جبهۀ جهانی ضد آمپریالیست قدرت زنان 05.02.2025

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




ایالات متحده از برتری دلار برای تحریم‌های اقتصادی سواستفاده می کند

یکی از راه‌های کلیدی که ایالات متحده از برتری دلار برای فشار بر کشورهای دیگر بهره‌جویی می‌کند، تحریم‌های اقتصادی است. از آن‌جایی که بیش‌تر دادوستد جهان با دلار انجام می‌شود، ایالات متحده می‌تواند با کمک سیستم مالی جهانی که زیر فرمان‌روایی  دلار است، تحریم‌های گسترده‌ای را علیه کشورهای ویژه‌ای انجام دهد. این تحریم‌ها می‌توانند به دشواری صادرات و واردات، و بستن دارایی‌های در بانک‌های کشورهای امپریالیستی انجامد.

تحریم‌های ایالات متحده علیه کشورهایی مانند روسیه، با سخت کردن  دست‌رسی آن‌ به سیستم مالی جهانی که بر پایه دلار است، پیاده  می‌شود. این کارها آسیب فراوانی به اقتصاد این کشورها می‌زند و گاهی آن‌ را به ناگزیر به پذیرش شرایط سیاسی و اقتصادی ایالات متحده می‌کند.

با سرکردگی دلار ایالات متحده می‌تواند با چاپ دلار، کسری بودجه خود را چاره کند و بدهی‌های خود را بدون هیچ دشواری اقتصادی برجسته پرداخت نماید. از آن‌جایی که دلار هم‌چون  ارز ذخیره جهانی شناخته شده‌است و بسیاری از کشورها  ذخیره  ارزی خود را به دلار نگه‌‌می دارند، ایالات متحده می‌تواند بدون این‌که با بحران‌های اقتصادی روبه‌رو شود، بدهی‌های خود را افزایش دهد.

به زبان دیگر، ایالات متحده می‌تواند از توان دلار برای حل مالی کسری‌های خود و پشتیبانی از سیاست‌های اقتصادی خود بهره‌جویی کند، بدون این‌که با فشارهای اقتصادی روبرو شود. کشورهای دیگر باید پیوسته دلار خریداری کرده و در ذخیره ارزی خود نگه‌داری کنند، که با این کار ایالات متحده می‌تواند هزینه‌های خود را با چاپ پول فراهم نماید.

یکی دیگر از پهنه‌های نادرست کاربرد نابجای ایالات متحده از دلار، زورگویی اقتصادی و مالی به کشورهای دیگر با کمک نهادهای امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول  و بانک جهانی است. این نهادها که زیر بازرسی و رهبری  ایالات متحده هستند، به کشورهای در حال رشد وام‌هایی می‌دهند که با شرط های سخت‌گیرانه مانند پیاده کردن سیاست‌های ریاضت اقتصادی و آزادسازی بازارها هم‌راه است.




رئیس‌جمهور آرژانتین که با اره موتوری در حال سفر در سراسر کشور است، کیست؟

جاویر میلی، نماینده سرسخت نئولیبرالیسم در آرژانتین است. دیدگاه‌های او بر ترویج آزادسازی بازار، کاهش نقش دولت در اقتصاد، و محدود کردن هزینه‌های اجتماعی تمرکز دارد. او با سیاست‌های سختگیرانه اقتصادی خود، که اغلب شامل کاهش یارانه‌ها و خصوصی‌سازی‌های گسترده است، به شدت به گروه‌های فقیر آسیب می‌زند. این سیاست‌ها نه تنها موجب افزایش شکاف طبقاتی می‌شود، بلکه باعث می‌گردد تا دسترسی افراد کم‌درآمد به خدمات اولیه مانند بهداشت و آموزش دشوارتر شود.

رئیس‌جمهور آرژانتین، جاویر میلی در سال ۲۰۲۳ ریاست جمهوری را در زمان بحرانی که خزانه دولت خالی و تورم سر به فلک کشیده بود، به عهده گرفت.
او در انتخابات با پیروزی قاطعانه ۵۶ درصد آرا به ریاست جمهوری رسید. کمتر از یک سال و دو ماه از دوره ریاست جمهوری او گذشته است و او به وعده‌هایش عمل کرده است. تعداد وزارتخانه‌ها را از ۱۸ به ۸ کاهش داده، بیش از ۳۰ هزار کارمند دولتی را اخراج
کرده، اکثر کمک‌های مالی به مقامات محلی را قطع کرده و حقوق و مستمری‌های بخش دولتی را ثابت نگه داشته است.
تورم به طور چشمگیری کاهش یافته و سهام آرژانتینی‌ها در بازار بورس افزایش یافته است. این پیشرفت‌ها مورد توجه بسیاری از افرادی که پیش‌تر به کمک دولت زندگی می‌کردند، اکنون به خیابان‌ها رانده شده‌اند. میزان فقر در کشور از زمانی که میلی به قدرت رسید، از ۲۵ درصد به ۵۳ درصد افزایش یافته است.
اما میلی همچنان از حمایت گسترده‌ای برخوردار است، به ویژه از سوی لایه های پایینی طبقه متوسط که اقدامات او را به عنوان فرصتی برای مبارزه با فساد و انحرافات دستگاه دولتی می‌بینند.
یک بار دیگر نبود یک چپ قوی در جامعه خشم مردم را به نفع مردم فریبان نئولیبرالیست با افکار فاشیستی کرد.




ازبکستان به سوی پیوستن به سازمان تجارت جهانی

مقامات ازبکستان می خواهند که روند پیوستن کشور به سازمان تجارت جهانی را به پایان برسانند. تاشکند در تلاش است تا با تسریع فرآیندهای خصوصی‌سازی و کاهش مقررات اقتصادی، تحسین شرکای غربی را جلب کند.

در آغاز سال جاری، مقامات ازبکستان نشست‌هایی برگزار کردند که به چشم‌اندازهای توسعه کشور اختصاص داشت. این نشست‌ها هم‌زمان با انتشار چندین فرمان، تصویب‌نامه و قانون در زمینه مسائل اجتماعی-اقتصادی بود. در نگاه اول، این فعالیت‌ها ممکن است نشانه‌ای از تقویت اصول برنامه‌ریزی در اقتصاد به نظر برسد.

هدف اصلی این اقدامات، تسهیل بیشتر اقتصاد و واگذاری بخش‌های استراتژیک به بخش خصوصی است. شاوکت میرزایف، رئیس‌جمهور ازبکستان اعلام کرد: «توسعه کارآفرینی، وظیفه استراتژیک ماست. کارآفرینان ستون فقرات ما و بزرگ‌ترین نیروی ما هستند.» در سال گذشته، بیش از صد قانون جدید برای حمایت از کسب‌وکارها تصویب شد و ۳ هزار بنگاه دولتی به بخش خصوصی واگذار گردید.

یکی از دستاوردهای مهم، واگذاری بخش‌هایی بود که پیش‌تر تحت مالکیت انحصاری دولت قرار داشت. به عنوان مثال، از امسال، بازار آنلاین عمده‌فروشی برق و شبکه‌های برق استان‌های سمرقند، جیزاک و سیرادره به بخش خصوصی منتقل خواهد شد.

ازبکستان قصد دارد تا سال 2028 از انحصار دولتی در ۱۷ بخش کلیدی، از جمله انرژی و حمل‌ونقل ریلی، رهایی یابد. این تحولات اقتصادی در راستای پیوستن به سازمان تجارت جهانی، فرصتی برای ورود به بازارهای جهانی و تقویت روابط با جامعه بین‌المللی فراهم خواهد کرد.

البته این اقدامات به معنای کاهش نقش دولت در اقتصاد و تسهیل فعالیت‌های اقتصادی خصوصی است. با ادامه این روند، سهم دولت از اقتصاد از ۵۵ درصد به ۳۷ درصد کاهش یافته است. در این مسیر، دولت می‌خواهد با جذب سرمایه‌گذاری خارجی، بیش از ۱۸۸ میلیارد دلار سرمایه را در سال‌های اخیر جذب کند، که از این مبلغ، ۸۷ میلیارد دلار مربوط به سرمایه‌گذاری‌های خارجی است.




مارکسیسم و پسامدرنیسم

مارکسیسم، که بر تحلیل‌های اقتصادی و طبقاتی پافشاری دارد، چندان به پهنه‌های فرهنگی و گفتمانی قدرت نپرداخته‌است. پسامدرنیسم با بررسی این زمینه‌ها، مارکسیسم را به گسترش تحلیل‌های خود فرامی‌خواند و برجستگی روابط فرهنگی و نمادین در سرکوب و نابرابری را نشان می‌دهد. این بخش از کار پسامدرنیسم با نبرد با هژمونی فرهنگی بورژوازی که گرامشی از آن سخن می‌گفت هم‌خوانی دارد. برای نبرد با هژمونی فرهنگی بورژوازی مارکسیست‌ها باید با نمودهای فرهنگی قدرت در خُردساختارها (میکروسیستم‌ها) و چگونگی کارکرد آن‌ها آشنا باشند.

برای گرامشی و پسامدرنیسم، نهادهایی مانند (رسانه‌ها، کلیسا، آموزش) نقش کلیدی در انجام و نگه‌داری قدرت دارند. گرامشی بیش‌تر به چگونگی تولید و نگه‌داری یک دیدگاه برتر بورژوازی  می‌پردازد، ولی به دید پسامدرنیسم قدرت در رفتارهای روزمره انسان‌ها و در بازسازی هویت‌های فردی و اجتماعی نمایان می‌شود. هژمونی فرهنگی گرامشی روشن می‌سازد که طبقه فرمان‌روا چگونه قدرت خود را نه تنها با زور و ستم، بل‌که با کمک نهادینه کردن  فرهنگ و ایدئولوژی‌ها در انسان‌ها نگه می‌دارد. گرامشی بر این باور بود که بورژوازی با تولید و گسترش یک دیدگاه فراگیر آن را به  ارزش‌های پذیرفته جامعه دگرگون می‌کند. با این همه، هر دو دیدگاه از نقش فرهنگ، ایدئولوژی و هنجارهای اجتماعی در پاسبانی و گسترش ساختارهای قدرت سخن می‌گویند. هم گرامشی و هم پسامدرنیسم به نقش فرهنگ و هنجارهای اجتماعی در قدرت می‌پردازند. هر دو دیدگاه انجام قدرت را تنها بر پایه زور نمی‌بینند، بل‌که قدرت با کمک ایدئولوژی و هنجارهای اجتماعی نیز پیاده می‌شود.

پسامدرنیسم که به بررسی روابط قدرت در سطح میکرو و خُرد، مانند کنش‌های فردی و نهادهای اجتماعی می پردازد، می تواند به مارکسیسم برای درک مکانیزم‌های قدرت در سطح فردی و اجتماعی کمک کند. مارکسیسم برای سازمان‌دهی و بسیج توده‌ها علیه نظام سرمایه‌داری به درک سازه‌های قدرت در سطح فردی نیاز دارد.