بدون سرمایه‌گذاری، بدون تعادل، – الجزایر دیگر از تله «شراکت» که بروکسل گذاشته است، خسته شده است

ایده‌های امپریالیستی اتحادیه اروپا، به ویژه در روابطش با کشورهای غیراروپایی، به‌طور گسترده به تلاشی برای گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این اتحادیه در سطح جهانی تعبیر می‌شود. در گذشته، اتحادیه اروپا به‌ویژه از طریق استعماری که کشورهای اروپایی در قرون گذشته در آفریقا و آسیا داشتند، تأثیرات زیادی را در این مناطق بر جای گذاشت. امروز، این ایده‌ها بیشتر از طریق توافقات تجاری و سیاسی پیچیده، ایجاد مناطق آزاد تجاری، و تلاش برای تحت‌فشار قرار دادن کشورها به‌منظور همسو شدن با استانداردهای اروپایی ادامه می‌یابند.
اتحادیه اروپا با استفاده از ابزارهایی مانند توافقات تجاری و اقتصادی، تلاش می‌کند کشورهای مختلف را به پذیرش سیاست‌های اقتصادی و سیاسی خود وادار کند، و این منجر به نابرابری‌ها و منافع یک‌جانبه می‌شود. بسیاری از کشورها از جمله کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه، به‌ویژه در مواردی چون توافقنامه‌های شراکت، از این سیاست‌ها انتقاد کرده‌اند که عمدتاً به نفع اروپا بوده و در بسیاری از موارد هیچ بازگشتی برای این کشورها در جهت رشد و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی نداشته است. این گونه سیاست‌ها ممکن است نه تنها تأثیرات منفی بر اقتصادهای ملی این کشورها بگذارد، بلکه باعث وابستگی بیشتر آنها به اروپا شود.

در اکتبر 2024، رئیس‌جمهور الجزایر، عبدالمجید تبون، اعلام کرد که قصد دارد توافقنامه شراکت اتحادیه اروپا و الجزایر را که در سال 2005 امضا شده است، بازبینی کند.
الجزایر که حالا به‌دنبال حمایت از صنایع داخلی خود و تقویت تولید غیرهیدروکربنی است، به‌طور فعال در تلاش برای تنوع‌بخشی به اقتصاد خود است. این کشور تصمیم دارد روابط تجاری خود را با کشورهای غیراروپایی گسترش دهد و وابستگی‌اش را به بازارهای اروپایی کاهش دهد.




بحران سیاسی و رژیمی، راه‌حل‌های بناپارتیستی فرانسه

منبع:R .P

بحران عمیق سرمایه‌داری فرانسه، شدت تنش‌های سیاسی و دشواری رژیم در تثبیت خود را آشکار می‌کند. بحران کنونی مرحله جدیدی از فرسایش ماکرونیسم را نشان می‌دهد که در سال 2017 به‌عنوان راه‌حلی موقت برای فروپاشی سیستم دو حزبی LR-PS مطرح شده بود. ماکرون، به عنوان رهبر «دنیای جدید»، در حالی که تعداد زیادی ضد اصلاحات مهم را تحمیل می‌کند، پایگاه اجتماعی خود را که از ابتدا اقلیتی بود، در اثر مبارزات شدید کارگری و اجتماعی از سال 2016 به شدت تضعیف کرده است. این افول هم‌زمان با تقویت تجمع ملی در سمت راست و فرانسه در سمت چپ بوده است. ظهور سه بلوک در انتخابات پارلمانی ۲۰۲۲، که ماکرونیسم را از اکثریت مطلق محروم کرد، بیانگر این پویایی است که در سال ۲۰۲۴ به‌شکلی بی‌سابقه عمیق‌تر شد و منجر به تشکیل مجلسی بدون اکثریت شد. این وضعیت نه تنها نشانگر بحران سیاسی است بلکه یک نقطه عطف تاریخی برای جمهوری پنجم نیز محسوب می‌شود. چشم‌انداز سیاسی سه‌جانبه کنونی، که به‌طور گسترده مورد بحث قرار گرفته، نمایانگر ناتوانی در ایجاد یک بلوک اکثریتی است که بتواند حکومت پایدار را به رژیم ارائه دهد و خشم کارگران و مردم را کنترل کند.

این وضعیت در زمانی ظهور می‌کند که تضادهای طبقاتی، نه‌تنها تلاش‌ها برای تحول نئولیبرال سرمایه‌داری فرانسه را کند کرده‌اند بلکه ساختارهای میانجی‌گرانه آن را نیز از بین برده‌اند. همان‌طور که در زمان جنبش جلیقه زردها اشاره شد، تهاجم نئولیبرال در سه یا چهار دهه گذشته مجموعه‌ای از مکانیسم‌ها مانند حق رأی عمومی، سیستم احزاب توده‌ای، اتحادیه‌های کارگری، نهادهای مدنی مختلف، و حتی مدارس یا انجمن‌ها را تضعیف و خراب کرده است. به عبارت دیگر، تمام این ساختارها به طبقه حاکم اجازه می‌دهند تا نفوذ خود را مستقل از دستگاه اجبار حفظ کند.




سرمایه‌داری و انرژی سبز: تداوم بهره‌برداری از طبیعت در قالب نوین

در سرمایه‌داری، هدف اصلی تولید و بهره‌برداری از سرچشمه‌های انرژی، برای بیش‌سازی سود است. حتا اگر سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر مانند خورشیدی یا بادی انجام شود، این سرمایه‌گذاری‌ها زیر بازرسی  شرکت‌های بزرگ و نظام‌های مالی هستند که برای سودآوری ساخته شده‌اند. بدین گونه، انرژی سبز می‌تواند به ابزاری برای سرکردگی و بازسازی سرمایه‌داری دگرگون شود، نه برای دگرگونی‌های بنیانی ساختار اقتصادی- اجتماعی.

سرمایه‌گذاری در انرژی سبز حتا اگر به کاهش مصرف سوخت‌های فسیلی بینجامد، ولی از آن‌جایی که این‌کار  دگرگونی بنیادی در روابط تولید، کار و مالکیت فراهم نمی‌کند، سرمایه‌داری دیر یا زود به شیوه‌ی دیگری به نابودی طبیعت دست خواهد زد. سرمایه‌داران هم‌چنان به دنبال بهره‌کشی از طبیعت می‌روند، حتا اگر این سرچشمه‌ها انرژی سبز باشند.

مارکس طبیعت را سرچشمه مواد خام برای  سرمایه‌داری می‌دید که با کالا شدن به بیش‌سازی سود کمک می‌کند. در سرمایه‌داری،  طبیعت یک کالا است نه بخشی از یک اکوسیستم پایدار و هم پیوند با آن

یکی از مقوله‌هایی که مارکس در باره‌ی چالش‌های زیست‌محیطی آفرید، “شکاف متابولیک” است. مارکس می‌گفت که تولید سرمایه‌داری پیوند طبیعی و چرخه‌های میان انسان‌ها و زمین را ویران می‌کند. در جامعه‌های  پیشاسرمایه‌داری، انسان‌ها با شیوه‌های کشاورزی خود پیوند دوستانه‌تری  با زمین داشتند. سرمایه‌داری این پیوند را نابود کرد و به فرسایش خاک، آلودگی و شکستن چرخه‌های پایدار پیشین دست زد.

پروژه‌های بزرگ انرژی سبز زیر رهبری شرکت‌های بزرگ به تولید نابرابری‌های نوینی در سرمایه‌داری خواهند پرداخت. در بسیاری از برنامه‌ها، این سرمایه‌گذاری‌ها به سود طبقه‌های پایینی جامعه نیست و شکاف طبقاتی را بزرگ‌تر می‌کند. هنگامی که سود شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران از این برنامه‌های از پیش روشن است، بسیاری از کارگران و لایه‌های کم‌درآمد از این برنامه‌ها بهره‌ای چشم‌گیری  ندارند. هنگامی که سودهای هنگفت انرژی سبز به جیب شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌گذاران می‌رود، طبقه‌های پایینی که پول چنین  سرمایه‌گذاری‌هایی را ندارند، از این برنامه‌های چندان بهره‌ای نمی‌برند.




آهای پدران

.

حق قتل دخترانتان به شما

نبوده برای اصلاح جامعهکه نیاز استعمار

برای سرکوب ملتی به دست خودش

و برای حفظ فاصله ها

که بهشت علم و خرد ورزی

بشوند کشورهای شمال

وایجاد جهنم با جهل و خرافات

در سرتاسر کشورهای جنوب

امروز نیاز چپاول آرام

انسان هایست در گیر باورهای

تهی ازخرد و شعور

.

مخورید فریب ملایان استعمار

هرآتشی که باریده از دیر باز برسرمان

دسیسه های استعمار بوده

درقالب فقهییات منحوس ملایان

.

طرح ایجاد کمر بند سبز به دور زمین

بردن کشورهای جنوب

با انقلاب های رنگی به زیر بیرق دین

هرگز نبود هدفش دموکراسیرشد و شکوفایی ملل

فقط دسیسه ای مرموزبرای عقب بردن ملل

زیبگنیف برژینسکی نظریه پرداز کاخ سفید

شانس دومش و راهکارهای پلید!

.

بیدار شوید بشناسید دشمنتان

ببینید که کدامین نظام با چه اهدافی

حق دخترکشی را داده است به پدران ؟

.

استعمار قرن ها با تطمیع ملایان

اسیرکرده است ملل

در خرافات و جاهلیت و ظلمات

بی هیچ مزدی و مقامی و منصب

غرق کرده مردان را

در ننگ ناجوانمردانه ترین قتل ها

پدربا دستان الودهبه خون دختر

.

و درپی جنجال این جنایت ها

حملۀ ملایان انگل

چون حملۀ حشرات به مزرعه ها

نزدیک نیم قرن است که غارت می کنند

دارو ندار ملت ما

.

صحبت از ناموس در نظام ملایان

مسخره است

ببینید که چطور ملایان زنان ایران را

در صیغه سرای مشهد

به حراج گذارده اند در قبال دلار !

در نظام ملایانفروش زنان

ثواب است ولی

به شرط پرداخت سهم ملایان

ولی کمترین حرف

از حقوق شهروندیمدنیتعشق و آزادی

گناهانی کبیرهکه نیست جزایی جز دار و اعدام تیر بلا

زیر نام دین و خدا

.

بیدار شوبپا خیز

علیه نا حق دخترکشی و قتل زنان

علیه استعمار وعلیه ملایان

.

.

فرح نوتاش

وین 02.02.2025

کتاب شعر فارسی ـ 10

www.farah-notash.com




نبرد ضداستعماری جنوب جهانی: استقلال اقتصادی، هم‌بستگی منطقه‌ای و مقابله با هژمونی غرب

وابستگی اقتصادی به کشورهای غربی یکی از ویژگی‌های اصلی استعمار در این کشورها بود، که برایند آن بسیاری از مستعمره‌ها را واداشت که به پایه‌گذاری اقتصادهای تک کالایی و برون‌آوری سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی برای سودورزی انحصارهای امپریالیستی بپردازند. در کشورهای پس از استعمار، نبرد برای استقلال اقتصادی و ایستادگی در برابر ساختارهای اقتصادی نواستعماری هم‌چنان یکی از پایه های نبرد ضداستعماری بوده است.

در کشورهایی مانند مکزیک (با انقلاب ۱۹۱۰) و کوبا (با انقلاب ۱۹۵۹)، اصلاح‌های ارضی و پخش دادگرانه دارایی به هدف نبرد  با سیستم‌های اقتصادی بود که استعمار و امپریالیسم غربی بر گردن آن‌ها گذاشته بود. این تلاش‌ها برای کاهش کنترل خارجی بر سرمایه‌های ملی و کاربرد این دارایی‌ها برای رفاه مردم بومی انجام گرفت.

بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، به ویژه در آمریکای لاتین و آفریقا، به دنبال ملی‌گرایی اقتصادی و پشتیبانی از تولید درون‌مرزی برای پاسبانی از اقتصادهای خود در برابر یورش اقتصادی غرب بودند. رهبرانی مانند لازارو کاردنس در مکزیک و گتولیو وارگاس در برزیل سیاست‌هایی را برای ملی‌سازی صنعت‌های کلیدی مانند نفت و معدن‌ها  و مرزگزاری برای بهره‌برداری خارجی انجام دادند. این سیاست‌ها بخشی از یک تلاش گسترده برای نبرد با هژمونی اقتصادی غرب و ارج‌مندی حاکمیت ملی انجام شد.

حس هم‌بستگی نیرومندی میان کشورهای جنوب جهانی یکی دیگر از ویژگی‌های مشترک نبرد ضداستعماری است. در برابر سرکردگی غرب، کشورهای جنوب جهانی تلاش کرده‌اند تا با یکدیگر هم‌کاری کنند و برای نبرد با امپریالیسم و برای عدالت جهانی متحد شوند.

پس از استقلال، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی به یکدیگر روی آوردند و اتحادها و سازمان‌های منطقه‌ای را ساختند که در برابر زورگویی غرب ایستادگی کرد. برای نمونه، اتحادیه آفریقا (AU) برای چاره‌جویی با چالش‌های سیاسی و اقتصادی که  از سوی کشورهای غربی نادیده گرفته می‌شد، پایه‌گذاری شد.

در دوران جنگ سرد و پس از آن، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی از نبرد آزادی‌بخش یکدیگر پشتیبانی کردند.




افزایش چشمگیر ثروت میلیاردرها و نابرابری جهانی در سال ۲۰۲۵: پشت پرده ثروت‌های کلان

طبق گزارش‌های سازمان بین‌المللی «اکسفام» ۱۵تریلیون دلار، مجموع دارایی‌های میلیاردرها در ابتدای سال ۲۰۲۵ است. این رقم ۲ تریلیون دلار افزایش یافته که یکی از بزرگ‌ترین رشدهای سالانه در تاریخ مشاهدات به شمار می‌آید.

با این حال، بخش زیادی از ثروت میلیاردرها حاصل تلاش‌ها و دستاوردهای شخصی آنان نیست: ۶۰٪ از دارایی‌های آن‌ها از طریق ارث، انحصارها یا موقعیت‌های ویژه به دست آمده است. تمام میلیاردرهای زیر ۳۰ سال نیز دارایی‌های خود را از طریق روابط خانوادگی به دست آورده‌اند. همچنین، استعمار تاریخی در شکل‌گیری این ثروت‌ها نقش بسزایی ایفا کرده است. تحقیقات نشان می‌دهند که دستمزدها در کشورهای جنوب جهانی تنها ۵ تا ۱۳ درصد از درآمد مشابه در کشورهای شمال جهانی را تشکیل می‌دهند. در حالی که کارگران کشورهای با درآمد پایین و متوسط، ۹۰٪ از نیروی کار جهانی را تأمین می‌کنند، تنها ۲۱٪ از درآمد جهانی را دریافت می‌کنند.

در میان ثروتمندترین افراد جهان، سه نفر از جمله ایلان ماسک، برنارد آرنولت و جف بزوس قرار دارند. طبق آخرین گزارش‌ها، دارایی ایلان ماسک بالغ بر ۲۵۰ میلیارد دلار، برنارد آرنولت ۲۲۵ میلیارد دلار و جف بزوس حدود ۱۵۰ میلیارد دلار است. این سه نفر به تنهایی بخش قابل توجهی از ثروت جهانی را در اختیار دارند و از جمله ثروتمندترین افراد تاریخ به حساب می‌آیند.




ذهنیت امپریالیستی ترامپ: تمرکز بر قدرت و منافع امپریالیسم امریکا

این ایده که کشورهای بریکس در تلاش هستند تا از دلار دور شوند، در حالی که ما فقط نظاره‌گر باشیم، تمام شده است،» او در یک پست در شبکه اجتماعی Truth Social نوشت. «ما از این کشورهای ظاهراً متخاصم درخواست خواهیم کرد که نه تنها ارزی جدید برای بریکس ایجاد نکنند، بلکه از هیچ ارزی برای جایگزینی دلار قدرتمند آمریکا حمایت نکنند، در غیر این صورت با تعرفه‌های ۱۰۰ درصدی روبرو خواهند شد.»

دولت دونالد ترامپ به وضوح نشان داد که رویکردی امپریالیستی دارد که در آن، منافع ایالات متحده به‌عنوان اولویت اصلی قرار می‌گیرد. ترامپ در سیاست‌های خود، به‌ویژه در زمینه اقتصادی و دیپلماسی، به طور مداوم تأکید می‌کند که آمریکا باید قدرت خود را تقویت کرده و از هر فرصتی برای برتری خود در عرصه جهانی بهره‌برداری کند. او به طور خاص با سیاست‌هایی مانند اعمال تعرفه‌های سنگین بر کشورهای دیگر، تهدید به خروج از توافق‌های بین‌المللی و تقویت توان نظامی آمریکا، سعی دارد تا قدرت کامپریالیسم را در برابر رقبای جهانی گسترش دهد.

این ذهنیت امپریالیستی، که بیشتر بر تسلط اقتصادی و نظامی تمرکز دارد، همچنین به‌وضوح در نحوه تعامل ترامپ با سازمان‌ها و کشورهای بین‌المللی دیده می‌شود. او نه تنها به همکاری‌های چندجانبه برابر تمایل ندارد، بلکه از هر فرصتی برای تضعیف ساختارهای جهانی که به نظر می‌رسید برای منافع آمریکا زیان‌آورند، استفاده می‌کند. به عبارت دیگر، ترامپ به دنبال افزایش نفوذ امپریالیسم امریکا در سطح جهانی و کاهش وابستگی به توافق‌ها و سازمان‌های بین‌المللی است که به‌زعم او مانع پیشرفت و منافع کشورش می‌شوند.




سخنان نغز

احسان طبری

مدافعان استعمار و نو استعمار بر آنند که دولت ھای استعمارزده خاور زمین، نه  در اثر سیاست ستمگرانه  و غارتگرانه  آن ھا بلکه در اثر وجود فساد و رشوه خواری و تفرقه و جھالت در بین خودشان از پای درآمدند. می گویند که خلق ھای این کشورھا فقیر و تنبل و قانع و قضا و قدری ھستند. لذا خود آن ھا در واقع خود را در خورد سرنوشتی ساختند که نصیبشان گردید. به علاوه مدافعان استعمار بر آنند که گناه کشور گشایي را تنھا مستعمره طلبان غرب مرتکب نشده اند بلکه فرعونان و فغفوران و رایان و خلیفگان و خوندگاران و پادشاھان شرق نیز دست کمی از آن ھا ندارند. مگر نادر شاه به ھند نتاخت و آن را معرض غارت و چپاول و کشتار نساخت؟ 

روشن است که در این شبه استدلالات منطقی – تاریخي، مشتی سفسطه برای قلب حقیقت انجام می گیرد. ھیچ فرد آگاه از تاریخ و پای بند فضایل انسانی، سیطره جویي ھای ظالمانه  ھیات ھای حاکمه برده دار و فئودال خاور زمین را منکر نیست و یا فساد اخلاق و عقب ماندگی نظامات فرتوت شرقی را نمی پوشاند. متاسفانه  تاریخ طبقاتی در خاور و باختر تاریخ اشک و خون است و قانون ابلیسي » الحق لمن غلب « ( حق از آن پیروزمند است) بر آن چیره بوده است. ولی این امور توجیه گر استعمار و نو استعمار نیست. ھیچ شری توجیه گر شر دیگر نیست گر چه می تواند توضیح گر آن باشد.