سوسیالیسم یا سقوط در بربریت

در بحبوحه جنگ جهانی اول، رزا لوکزامبورگ شعار تاریخی خود را مطرح کرد: «یا سوسیالیسم یا سقوط در بربریت.» به باور او، سرمایه‌داری با منطق گسترش‌طلبانه و سودمحور خود، ناگزیر به سمت امپریالیسم، جنگ و نابودی تمدن پیش می‌رود. این نه پیش‌بینی بدبینانه، بلکه نتیجه مستقیم قوانین درونی نظام سرمایه‌داری بود.

او می‌گفت همان‌طور که امپراتوری روم در نتیجه بحران‌های درونی فروپاشید، سرمایه‌داری نیز در صورت ادامه مسیر خود، جهان را به بیابانی از ویرانی و فقر بدل خواهد کرد. جنگ جهانی اول، به نظر او، نخستین نشانه آشکار این فرایند بود: میلیون‌ها کشته، اقتصادهای ویران‌شده و تمدنی که به جای پیشرفت، به قهقرا می‌رفت.

این هشدار امروز نیز بی‌اعتبار نشده است. بحران اقلیمی، نابرابری فزاینده، جنگ‌های نیابتی و مهاجرت‌های اجباری، همه نشان از آن دارند که همان منطق ویرانگر هنوز فعال است. لوکزامبورگ تأکید داشت که تنها یک انقلاب جهانی، با سرنگونی سلطه سرمایه‌داران و استقرار دموکراسی سوسیالیستی، می‌تواند این مسیر را تغییر دهد.

نکته مهم در تحلیل او این بود که سوسیالیسم را نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت تاریخی و حیاتی می‌دانست. به بیان او، این انتخاب پیش روی کل بشریت است، نه فقط طبقه کارگر: یا نظامی مبتنی بر همکاری و برابری، یا نابودی تمدن و بازگشت به شرایطی بدتر از گذشته.

برای او، این وظیفه تاریخی بر دوش پرولتاریای آگاه و سازمان‌یافته است. بدون آگاهی و سازماندهی، حتی اکثریت عددی کارگران نیز نمی‌توانند مانع سقوط شوند. او بر نقش بین‌المللی انقلاب تأکید داشت، زیرا سرمایه‌داری و بحران‌هایش مرز نمی‌شناسند.

درس امروز این است که بحران‌های جهانی را نمی‌توان با راه‌حل‌های ملی یا اصلاحات سطحی مهار کرد. همان‌طور که لوکزامبورگ گفت، آینده یا سوسیالیستی خواهد بود یا اصلاً نخواهد بود.




دموکراسی بورژوایی یا دموکراسی سوسیالیستی؟

رزا لوکزامبورگ از همان آغاز فعالیت سیاسی‌اش میان دو مفهوم اساسی تمایز قائل می‌شد: دموکراسی بورژوایی و دموکراسی سوسیالیستی. به باور او، اولی پوسته‌ای زیبا اما توخالی است که با شعارهایی مانند «آزادی»، «برابری» و «برادری» بزک شده، اما در عمل ابزار حفظ سلطه اقتصادی و سیاسی طبقه سرمایه‌دار است.

دموکراسی بورژوایی حتی اگر آزادی رأی، مطبوعات و تجمعات را فراهم کند، این آزادی‌ها تنها تا زمانی تحمل می‌شوند که تهدیدی برای منافع سرمایه‌داران نباشند. به محض این‌که جنبش‌های مردمی بخواهند این منافع را به چالش بکشند، همان نهادهای «دموکراتیک» به ابزار سرکوب بدل می‌شوند.

در مقابل، دموکراسی سوسیالیستی نه فقط بر مشارکت سیاسی، بلکه بر تغییر ساختار اقتصادی جامعه استوار است. این دموکراسی زمانی شکل می‌گیرد که کارگران و زحمتکشان کنترل مستقیم ابزار تولید را در دست بگیرند و تصمیم‌گیری در همه سطوح – از کارخانه تا دولت – به شوراهای منتخب توده‌ها سپرده شود.

لوکزامبورگ معتقد بود انقلاب سوسیالیستی باید بلافاصله پس از پیروزی، ارگان‌های قدرت بورژوازی مانند پارلمان‌ها و شوراهای شهری را منحل و آن‌ها را با شوراهای کارگران جایگزین کند. این شوراها باید نه‌تنها سیاست‌گذاری کنند، بلکه مسئولیت اجرایی و نظارت بر تولید و توزیع را نیز بر عهده داشته باشند.

به همین دلیل، او با هر گونه توهم نسبت به امکان گذار مسالمت‌آمیز از طریق نهادهای موجود مخالفت می‌کرد. تجربه‌های تاریخی به نظر او نشان می‌داد که سرمایه‌داران در لحظه تهدید جدی، حتی قوانین خود را زیر پا می‌گذارند.

درسی که می‌توان امروز گرفت این است که بدون تغییر بنیادین در ساختار اقتصادی، هیچ دموکراسی پایداری ممکن نیست. دموکراسی واقعی، همان‌طور که لوکزامبورگ می‌گفت، باید تا اعماق روابط تولید و توزیع نفوذ کند، وگرنه تنها تغییر چهره حاکمان را شاهد خواهیم بود.




بحران ساختاری اقتصاد غرب و درس‌های انرژی خورشیدی

اقتصاد غرب با بحرانی عمیق و ساختاری روبه‌روست؛ بحرانی که حتی پیشرفته‌ترین صنایع اروپا را در بر گرفته است. یکی از نمونه‌های بارز این وضعیت، سیاست گذار انرژی اتحادیه اروپا است. این سیاست با برنامه‌ریزی ضعیف و کم‌عمق اجرا شد و تجربه صنعت پنل خورشیدی نشان داد که چگونه چین توانست با سرعت از غرب پیشی بگیرد.

در ماجرای انرژی خورشیدی، تولید اروپایی بدون ایجاد زنجیره تأمین کامل آغاز شد. نتیجه آن بود که صنایع چینی، با سرمایه‌گذاری عظیم (بیش از ده برابر کل اتحادیه اروپا)، نوآوری فناورانه و بهره‌گیری از صرفه‌جویی ناشی از مقیاس، بازار را به دست گرفتند. چین امروز در تمام مراحل زنجیره تولید پنل‌های فتوولتائیک، از استخراج مواد خام تا بازیافت، پیشتاز است.

گزارش آژانس بین‌المللی انرژی نشان می‌دهد که از سال ۲۰۱۱ تاکنون، چین بیش از ۳۰۰ هزار شغل در این صنعت ایجاد کرده است. هزینه تولید در چین به‌طور میانگین ۱۰٪ کمتر از هند، ۲۰٪ کمتر از آمریکا و ۳۵٪ کمتر از اروپاست. این ارقام تنها حاصل «دستمزد پایین» نیست، بلکه نتیجه ترکیب هوشمند سرمایه‌گذاری بلندمدت، نوآوری مستمر و حمایت صنعتی هدفمند است.

حتی سرمایه‌گذاری چین در کشورهایی مانند مالزی و ویتنام، این کشورها را به صادرکنندگان بزرگ پنل خورشیدی بدل کرده است. برخلاف الگوی استعماری غرب که اقتصاد شریکان خود را تخریب می‌کند، چین با ایجاد زیرساخت و انتقال فناوری، شرکای خود را توسعه می‌دهد.

درس ماجرا روشن است: بدون برنامه‌ریزی جامع، سرمایه‌گذاری مداوم و ایجاد زنجیره تأمین داخلی، هر سیاست صنعتی محکوم به شکست است.




صدای سکوت



سکوت …

          فضای تنفس…

            برحضور با وقار هرنوا

در آوای پرنده

و فاصله…

فضایی کوتاه یا بلند

                    قبل از ورود هر واژه…  

یا حیات پر اعتبار یک نفس …

                            قبل از شروع یک فریاد

ولی… هرگز باور نمی کردم

که صدای سکوت

این چنین مهیب و ترسناک باشد…
تا آنروز …

       که ویران شد

           سقف تمام باورها

               در انفجار یک سکوت

و ترک خورد زمین خرافات

                        زیر آوار خشم یک ملت…

و صبوری و تحمل

            چون گرد بادی تند بود     

                              می کشید و می برد

به اعماق ترسناک یک خلاء…

                    هر آنچه را که قرن ها…

ولی بطور مشخص … نیم قرن اخیر

                                      سایه افکنده بود  

بر سراسر زندگی… از تولد تا مرگ                  

                                      در سراسر ایران…

و هر آنجایی که رسیده بود

دست دزد ملایان … برای غارت مغز مردمان

از کودک شیرخوار… تا پیرمرد و زن…

و تازه جوان

بر تلاتم و تهاجم قصه های فریب و تحمیق

از زنگ زنگوله های علم… و کتل

در بارگاه سراسر فساد و پوسیدۀ دربار انگلیس

تا…

روضه ها … و سفره های حضرت عباس و ابولفضل

و دخیل های طلا و نقره و اسکناس  

که واریز می شد به چاه پر مکر جمکران

از رگبار پیوسته مسلسل ها

در تحمیل حجاب استعماری…

                       به دستور ارباب ملایان

                                                 عالی جناب امپریالیسم پیرو فرتوت انگلیس

تا بریدن گوش مرد بیچاره ای

که از غم مرگ زنش

در ورود ممنوع بیمارستان

برای بی پولان
سیگاری روشن کرده بود

در رمضان…

انفجار سکوت … پایان تحمل

                                    وآغاز عمل

و ریزش آوار بی وقفۀ عصیان

                 که بی مهیب… و پی در پی 

می پیچاند چون لاشۀ سگ …

در زمین و هوا

هر چه درون عمامه و… عبا

و آن خلاء پیچان مکنده

عجب غرش و چه نیرویی

می مکید از روی زمین… هر چه ملا

و می برد به اعماق خلاء

و می گذاشت تا ارتعاش سکوت

هزار بار بلرزاند… تن تک تک ملایان را

قبل از محو کاملشان

در اعماق خلاء

و زمین پاک می شد از

موجودات کریه … انگل های مفت خور

و مغز انسان خور… 

با نام های حجت الاسلام…و آیت اله … و ملا


فرح نوتاش

وین 11.07.2025

کتاب شعر 10

www.farah-notash.com

www.farah-notash.com/womens-power




آزادی همیشه آزادی دگراندیشان است

رزا لوکزامبورگ، انقلابی و نظریه‌پرداز برجسته مارکسیست، جمله‌ای ماندگار دارد: «آزادی همیشه آزادی کسانی است که متفاوت می‌اندیشند.» این سخن، اغلب به اشتباه به‌عنوان دفاع او از دموکراسی بورژوایی تفسیر شده است، در حالی‌که او این آزادی را در چارچوب دیکتاتوری پرولتاریا و برای پیشبرد سوسیالیسم ضروری می‌دانست.

به نظر لوکزامبورگ، دموکراسی بورژوایی تنها پوسته‌ای است که زیر آن منافع طبقه حاکم تضمین می‌شود. حقوق و آزادی‌ها تا زمانی تحمل می‌شوند که تهدیدی برای سرمایه‌داران نباشند. او هشدار می‌داد که حتی در انقلاب، اگر نقد و تنوع دیدگاه‌ها سرکوب شود، خطر بوروکراسی و سلطه یک گروه کوچک وجود دارد.

از نظر او، آزادی دگراندیشان نه یک ایده اخلاقی انتزاعی بلکه ابزاری عملی برای زنده نگه‌داشتن پویایی انقلاب است. بدون بحث آزاد و تضارب آرا، جنبش انقلابی به سرعت فرسوده و بی‌روح می‌شود.

پیام او امروز نیز اهمیت دارد: در زمانه‌ای که آزادی بیان و حق تجمع در بسیاری کشورها محدود می‌شود، یادآوری می‌کند که هیچ تحول اجتماعی پایداری بدون شنیدن صدای مخالفان ممکن نیست.




شوک انتخاباتی در نیویورک و هراس نخبگان

پیروزی غیرمنتظره یک سوسیالیست جوان در انتخابات مقدماتی نیویورک، سیاستمداران و سرمایه‌داران آمریکا را شوکه کرده است. زُخران مامدانی، ۳۳ ساله و عضو «سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا»، با ۵۶ درصد آرا بر رقبای پرهزینه خود، از جمله اندرو کوئومو، پیروز شد.

مامدانی خواهان حمل‌ونقل رایگان شهری، ایجاد فروشگاه‌ها و مهدکودک‌های دولتی، توقف افزایش اجاره، ساخت مسکن ارزان، افزایش حداقل دستمزد به ۳۰ دلار و بالا بردن مالیات شرکت‌هاست. او معتقد است «میلیاردرها نباید وجود داشته باشند» و هدف کمپینش «بازگرداندن کرامت به کارگران» است.

این برنامه‌ها موجب ترس سرمایه‌داران شده است. ترامپ او را «کمونیست ناب» نامیده و تهدید به جلوگیری از پیروزی‌اش کرده است. جمهوری‌خواهان و بسیاری از دموکرات‌ها، از جمله شهردار اریک آدامز و کوئومو، به کارزار تخریب مامدانی پیوسته‌اند. رسانه‌های نزدیک به نخبگان هم او را «ضدیهود» و «افراطی» معرفی می‌کنند.

با این حال، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد گرایش به ایده‌های چپ در حال رشد است: ۴۳ درصد آمریکایی‌ها سوسیالیسم را مثبت ارزیابی می‌کنند و در میان جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال، این رقم به ۶۲ درصد می‌رسد. این روند باعث نگرانی هر دو حزب بزرگ شده، چون وحدت کارگران می‌تواند به نیروی سیاسی جدی علیه نظم موجود بدل شود.

پیروزی مامدانی نشانه‌ای از تمایل گسترده مردم به تغییرات بنیادین است. «سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا» آن را اثباتی بر امکان ساخت «جهانی بهتر» می‌دانند و حزب کمونیست آمریکا یادآور می‌شود که تنها «زبان قدرت» است که طبقه حاکم را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

اگرچه راه پیش رو دشوار است، موفقیت مامدانی نشان داده که در قلب پایتخت مالی آمریکا هم می‌توان پرچم عدالت اجتماعی را برافراشت و نخبگان را به لرزه انداخت.




اسلواک‌ها با حسرت، از خوبی های سوسیالیسم صحبت می کنند

بحران بازار مسکن اسلواکی ابعاد نگران‌کننده‌ای پیدا کرده است. قیمت‌ها برخلاف درآمد مردم پیوسته افزایش می‌یابند، و در نتیجه خانه‌دار شدن دشوارتر می‌شود. با وجود این، تقاضا حتی در چنین شرایطی از عرضه پیشی می‌گیرد، زیرا سازندگان خصوصی به دلایل گوناگون نمی‌توانند بازار را اشباع کنند. بیشترین فشار بر دوش شهروندان عادی است که ناچارند یا اجاره‌های بالا بپردازند یا وام‌های مسکن سنگین و نامطلوبی بگیرند که دریافت آن از بانک‌ها خود دردسر بزرگی است.

در سال ۲۰۲۵، یک اسلواک برای خرید آپارتمان دو خوابه متوسط در حومه براتیسلاوا باید معادل ۱۲۰ ماه حقوق کامل خود، یعنی ۱۰ سال پس‌انداز کند. قیمت هر مترمربع مسکن در براتیسلاوا حدود ۵۲۵۰ یوروست، بالاتر از رم. این روند با افزایش ۳۴ درصدی قیمت مسکن طی دو سال اخیر، شدت خواهد گرفت.

در مناطق مرزی با مجارستان هم وضعیت مشابهی دیده می‌شود. خرید یا اجاره آن سوی مرز به‌صرفه‌تر است و این باعث می‌شود پیوند با وطن سست شده و افراد به‌تدریج در کشور دیگر ریشه بدوانند. کمبود مسکن و قیمت‌های نجومی ناشی از بی‌عملی دولت، طمع برخی سازندگان و بوروکراسی سنگینی است؛ ساخت یک خانه از خرید زمین تا تحویل، ۷ تا ۸ سال طول می‌کشد.

دولت برنامه‌ای برای ساخت مسکن اجتماعی ندارد و تنها ۳ درصد واحدهای اجاره‌ای متعلق به آن است. همچنین اعتراض مردم به ساخت‌وساز در نزدیکی محل زندگی، کمبود نیروی کار فنی و احتکار عمدی آپارتمان‌های آماده توسط سرمایه‌گذاران، کمبود و گرانی را تشدید کرده است.

بحران مسکن بخشی از رکود کلی اقتصاد است؛ کشاورزی، انرژی، خودروسازی و گردشگری نیز با مشکلات جدی روبه‌رو هستند. بسیاری از اسلواک‌ها با حسرت، دوره سوسیالیسم را به یاد می‌آورند که مسکن دولتی و خدمات شهری با بهای ناچیز فراهم بود و واژه «بحران» فقط در خبرهای کشورهای سرمایه‌داری شنیده می‌شد.




رئیس‌جمهور میلیاردرها و قانون «بزرگ و زیبا»

دونالد ترامپ با وعده رسیدگی به نیازهای مردم عادی به قدرت رسید، اما از همان آغاز دولتش را به پایگاه سرمایه‌داران بدل کرد. تراکم نمایندگان کلان‌سرمایه در کابینه‌اش رکورد زد و نتیجه، تصویب بسته‌ای ۹۵۰ صفحه‌ای از سیاست‌های نئولیبرالی بود که خودش آن را «قانون بزرگ و زیبا» نامید.

هسته این قانون تثبیت و گسترش امتیازات ویژه برای کسب‌وکارهای بزرگ است. کاهش مالیات شرکت‌ها از ۳۵ به ۲۱ درصد که در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش موقت بود، حالا دائمی شده و حتی به ۱۵ درصد کاهش یافته است. برخی صنایع – از نفت و گاز تا ساخت هواپیماهای خصوصی – عملاً از مالیات معاف شده‌اند. این اصلاحات قرار است طی ده سال، ۴ تریلیون دلار به جیب سرمایه‌داران بازگرداند.

کمبود درآمد دولت از این کاهش مالیات با بریدن هزینه‌های اجتماعی جبران می‌شود. برنامه «مدیکید» که به فقرا و معلولان خدمات درمانی ارائه می‌داد، سالانه ۱۲۰ میلیارد دلار بودجه از دست می‌دهد و بیش از ۳۰۰ بیمارستان روستایی بسته خواهد شد. میلیون‌ها نفر بیمه خود را از دست می‌دهند. برنامه کمک غذایی (SNAP) نیز با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شده و میلیون‌ها کودک از حمایت محروم می‌شوند.

ترامپ این سیاست‌ها را «پیشرفت تاریخی» می‌خواند، اما تنها یک‌سوم مردم با آن موافق‌اند. در مقابل، شرکت‌های غول‌پیکر سودهای رکوردی به دست آورده‌اند: دارایی «بلک راک» به ۱۲.۵ تریلیون دلار رسیده و سود خالص «سیتی گروپ» ۲۵ درصد رشد کرده است. خانواده ترامپ هم میلیاردها دلار از طریق پروژه‌های رمزارز و املاک به دست آورده است.

این قانون، در حالی‌که نابرابری را تشدید می‌کند، بودجه نظامی را به بالای یک تریلیون دلار رسانده و مسابقه تسلیحاتی تازه‌ای را آغاز کرده است. به گفته منتقدان، این نه قانون رفاه، بلکه برنامه‌ای برای مکیدن خون اکثریت مردم به سود اقلیتی میلیاردر است.