طبقات – پدیده‌ای تاریخی- ۳

در اروپا، ساختارهای طبقاتی از برده‌داری به فئودالیسم تغییر کرد و سپس با پیدایش بورژوازی و طبقه‌ی کارگر صنعتی، به سرمایه‌داری رسید. در هر مرحله، رشد نیروهای مولد (مانند ابزار تولید، دانش کشاورزی و مهارت‌های فنی) باعث شکل‌گیری روابط تولیدی جدید شد که در ابتدا مناسب بودند، اما بعدها خود به مانعی در برابر رشد تبدیل شدند.

مارکس در سال ۱۸۵۹ با دقت نوشت: «روابط تولیدی در آغاز، به توسعه‌ی نیروهای مولده کمک می‌کنند، ولی در مرحله‌ای، به بند و زنجیر آن تبدیل می‌شوند.» اینجاست که دوره‌ی انقلاب اجتماعی آغاز می‌شود. یعنی زمانی که جامعه دیگر نمی‌تواند در قالب ساختارهای موجود رشد کند و به‌سوی شکل‌های نوینی از سازماندهی حرکت می‌کند.

از اواخر قرن نوزدهم، با گذار سرمایه‌داری به مرحله‌ی امپریالیسم، سرمایه‌گذاری به‌جای صنایع مولد، به‌سمت صنایع نظامی، نظارت، و کنترل سوق پیدا کرد. نیروهای مولده، که می‌توانستند رفاه و آزادی را افزایش دهند، به ابزار سلطه و تخریب بدل شدند.

بحران‌های سرمایه‌داری و ضرورت گذار به سوسیالیسم

در سرمایه‌داری امروز، فناوری‌های اطلاعاتی، هوش مصنوعی، ربات‌ها و ابزارهای نظارتی به‌جای آزادسازی انسان، باعث حذف او از بازار کار شده‌اند. بیکاری گسترده، گسترش فقر، بحران روانی، اعتیاد، و زوال فرهنگی نشانه‌هایی از بحران تمدنی سرمایه‌داری‌اند. نرخ زاد و ولد کاهش یافته، امید به زندگی در برخی جوامع شروع به افت کرده، و ترس از جنگ‌های جهانی و فاجعه‌های زیست‌محیطی افزایش یافته است.

مارکس هشدار داده بود که مالکیت خصوصی، زمانی که با نیروهای مولده‌ی پیشرفته سازگار نباشد، نه تنها کارآمد نیست، بلکه تبدیل به مانع ویرانگر می‌شود. اکنون در مرحله‌ای هستیم که تکنولوژی می‌تواند ما را از کار اجباری رها کند، اما در عمل به وسیله‌ای برای استثمار شدیدتر بدل شده است.




تحریم‌های آمریکا: فشار اقتصادی، پیامدهای انسانی و چالش‌های حقوقی

مقاله ۱۴/۱۴۰۴
۸ تیر ۱۴۰۴، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۵

پیش‌گفتار  

سال‌هاست که ایالات متحده، خود را نگهبان آزادی و فریادگر مردم‌سالاری می‌نمایاند. امریکا روبند خوش‌رنگ بر چهره‌ای زده‌است که در پس آن، باد آزادی نمی‌وزد و آفتاب عدالت نمی‌تابد. اما چه بسیار کشورهایی چون ونزوئلا، روسیه، ایران، و کوبای زخمی، که مزه تلخ شمشیر خاموش تحریم‌ها را چشیده‌اند. شمشیری بی‌صدا، اما برنده‌تر از جنگ، که نه از برای داد، که از برای فرمانروایی است.

این فشارها، نه پیام‌آور عدالت‌اند و نه نگهبان صلح، و نه دموکراسی به ارمغان می‌آورند. این فشارها، ابزار آشوب‌اند؛ برای شکستن اندام مردمان آزاده، برای ویران ساختن سازه‌های ملی، برای رام کردن روان‌های شورشی که زورگویی را نافرمان است. این فشار نه لبخند دموکراسی، که اشک یتیمی‌ست در کنج خاموشی؛ نه دست یاری‌گر، که دست ناپاکی‌ست که نان، دارو، از کودکِ بی‌پناه دریغ می‌کند.

هنگامی که این تازیانه اقتصادی فرود می‌آید، تن هم طبقه‌های بورژوازی جهانی را به درد نمی‌آورد؛ بیش از همه، این مردم‌اند – بی‌صدا، بی‌پناه – که می‌سوزند. این تازیانه اقتصادی نه به پشت آنان که در کاخ‌ها نشسته‌اند، بل‌که بر رخ آنان که در کوچه‌ها نان می‌جویند نواخته می‌شود. این سنگدلان سودجو برای سرکردگی خود، برای برده‌داری خود، قانون را چون پرده‌ای بر پنجره‌ی سیاست می‌کشند و با نام حقوق بشر، راه انسانیت را می‌بندند. به ویژه در بیست سال گذشته، این روشِ یک جنگ‌افزار خاموشی شده‌است، که با لبخند دیپلماسی می‌آید، اما بذر گرسنگی، بیماری و کوچ می‌کارد. فشارهای اقتصادی، روایت دردناکی‌ست از زمانی که در آن، سزای گناهان یک کشور نه در یک دادگاه، بل‌که از سوی امپریالیسم غرب بررسی می‌شود.

پیامدهای تحریم نه در آمار مرگ و کوچ و اندوه، داوری می‌شود، بل‌که با فرمان‌پذیری کشورها و سرسپردگی آن‌ها اندازه گیری می‌شود. آیا جهان، این بانگ خاموش را خواهد شنید؟

زیان انسانی فشارهای اقتصادی

از سال ۲۰۱۷، ایالات متحده فشارهای زمین‌گیر کننده‌ای بر ونزوئلا آورده، درآمد نفتی‌اش را بسته، دادوستد مالی‌اش را بریده و  دسترسی به دارایی‌های بیرون مرزی‌اش را دشوار کرده‌است. پیامد آن؟ گرسنگی و مرگ و میر انسانها. بر پایه گزارش سال ۲۰۱۹ «مرکز پژوهش‌های اقتصادی و راهبردی»، فشارهای آمریکا میان سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ تنها به دلیل نبود دسترسی به دارو و خوراک مایه مرگ بیش از ۴۰ هزار تن شده‌اند. آمریکا می‌گوید پشتیبان مردم‌سالاری است، اما مردم ونزوئلا را به‌دلیل سر باز زدن از دگرگونی سیاسی آمریکایی گوشمالی می‌دهد.

آمریکا ونزوئلا را به‌دلیل “یکه‌سالاری” زیر فشار می‌گذارد، اما پشتیبان رژیم‌های سرکوب‌گر مانند عربستان است. جنگ روسیه را نکوهش می‌کند، ولی  به اسرائیل که به دستیازی سرزمین فلسطینیان پرداخته و کودکان در غزه را می‌کشد کمک مالی و نظامی می‌کند.

اقتصاددان ونزوئلایی فرانسیسکو رودریگز (Francisco Rodríguez)، استاد روابط میان‌کشوری در دانشگاه دنور، کتابی با نام فروپاشی ونزوئلا: سیاست زمین سوخته و نابودی اقتصادی، ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰ (“The Collapse of Venezuela: Scorched Earth Politics and Economic Decline, 2012-20)نوشته‌است. او که خود میانه‌رو و از خرده‌گیران دولت ونزوئلا است، تجربه دست‌اولی از  ویرانگری  فشارهای اقتصادی دارد. او از تک کالایی ونزوئلا و وابستگی به درآمدهای نفتی، سرپرستی ناتوان در دوران زمامداری نیکولاس مادورو و آلایش مالی (فساد) دولت خرده می‌گیرد. با این همه، به باور رودریگز، تحریم‌های ایالات متحده، به‌ویژه از سال ۲۰۱۷ به پس ضربه‌ای سهمگین به اقتصاد ونزوئلا زده است. این تحریم‌ها، به گفته او، مایه کاهش درآمدهای ارزی کشور و در نتیجه کاهش توان دولت در واردات کالاهای برجسته چون غذا و دارو شدند. به گفته رودریگز، پس از تحریم‌های نفتی سال ۲۰۱۹، تولید نفت ونزوئلا از ۲.۵ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۱۲ به کمتر از ۴۰۰ هزار بشکه در روز افت کرد؛ افتی فاجعه‌بار برای کشوری که ۹۰ درصد درآمد صادراتی‌اش وابسته به نفت است.

آلفرد دو زایاس(Alfred de Zayas)، حقوقدان کوبایی‌-آمریکایی و کارشناس پیشین سازمان ملل که از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ نماینده ویژه سازمان ملل برای پشتیبانی از نظم مردم‌سالار و دادگرانه جهانی بود، نیز فشارهای آمریکا علیه ونزوئلا را «محاصره‌ای از روزگار تاریکی» خوانده‌است. او در گفت‌وگویی با تله‌سور در فوریه ۲۰۱۸- بهمن ۱۳۹۶ و سپس در گزارش خود که در مرداد همان سال پخش شد، گفت که «هیچ گرفتاری مردمی» در ونزوئلا نیست، اما «جنگ اقتصادی» و «بندهای بازرگانی» از سوی آمریکا، کانادا و هم‌پیمانان اروپایی، سازه اصلی این رویداد است.

دو کارشناس اقتصادی، مارک ویزبروت و جفری ساکس، در گزارش ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ خود برای اندیشکده CEPR با نام «بندهای اقتصادی به‌سان کیفر همگانی: نمونه ونزوئلا» به این برآمد رسیدند که تحریم‌های آمریکا بر ونزوئلا، مرگ‌ومیر را در سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ به اندازه ۳۱ درصد بیشتر کرده‌اند؛ یعنی جان باختن افزون‌بر ۴۰ هزار تن. این پیش از کوچ بزرگ گروهی بود.

ایالات متحده همراه با هم‌پیمانان اروپایی، به‌روشنی از بندها چون کلید خاموش/روشن سیاسی بهره می‌برد که برای دگرگون کردن کارهای درونی ونزوئلا و دیگر کشورها کار می‌کند.

فشارهای اقتصادی آمریکا دستگاه درمانی ایران را به چالش کشیده‌است. با این‌که گفته می‌شود دارو و کمک‌های انسان ها از فشارها جداست، بانک‌ها و شرکت‌ها از ترس جریمه شدن، همکاری نمی‌کنند. این کار مایه کمبود داروهای برجسته شده‌است. گزارش سال ۲۰۲۱ سازمان دیدبان حقوق بشر نشان داد که این فشارها دسترسی ایران به واکسن کرونا را کند کرده و جان انسان‌ها را گرفته است. آمریکا می‌گوید که برای مردم ایران دلسوزی می‌کند، اما سیاست‌هایش به مردم ما و نه فرمانروایان آسیب می‌زند.

فشار اقتصادی آمریکا بر کوبا که از سال ۱۹۶۲ آغاز شده، یکی از بلندترین و سخت‌گیرانه‌ترین چنبره‌های اقتصادی در جهان نوین به‌شمار می‌رود. این فشارها بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار زیان به کوبا زده‌اند، راه دسترسی به خوراک، دارو و پیشرفت را بسته‌اند. حتا در زمان بیماری همه‌گیر کرونا، آمریکا فشارها را افزایش داد. سازمان ملل تا کنون ۲۹ بار این فشار را نکوهش کرده‌است. با این‌ همه، امپریالیسم امریکا پافشاری می‌کند، که نشان می‌دهد این سختگیری‌ها برای پشتیبانی از مردم نیست، بل‌که برای سرکوب کشورهایی است که هم‌سو آن نیستند، برای گوشمالی دادن مردمی‌ست که فرمان پذیر نیستند. تنها در دو تا سه سال گذشته، نزدیک به ده درصد مردم کوبا در پی بسته شدن راه‌های بازرگانی از سوی آمریکا، از این کشور را کوچ کرده‌اند. همزمان، اقتصاد این کشور پس از همه‌گیری و افت گردشگری، که بزرگ‌ترین سرچشمه درآمدشان بود، با تورم و هزینه‌های سنگین دست به گریبان است.

پس از رویداد اوکراین، آمریکا فشارهای بی‌پیشینه‌ای بر روسیه آورده است: بستن ۳۰۰ میلیارد دلار دارایی، بیرون کردن بانک‌های روسی از سامانه سوئیفت، و جلوگیری از صادرات بخش کوچکی از این فشارها هستند. این کارها که با هدف کم توان کردن روسیه انجام شد، نتیجه‌ای وارونه داشت؛ کشور به دلارزدایی روی آورد و کشورهای اروپایی آسیب بیشتری دیدند. مردم روسیه با گرانی و کمبود روبرو شدند، ولی دولت هم‌چنان پابرجا ماند. فشارها نتوانستند هدف خود را برآورده کنند و تنها آرامش جهانی را برهم زدند.

فشارهای اقتصادی ناسازگار با منشور سازمان ملل متحد و قانون‌های جهانی‌اند

ادریس جزایری (Idriss Jazzairy)، نماینده ویژه سازمان جهانی برای حقوق مردم (۲۰۱۵–۲۰۲۰) از کشور الجزایر، در گزارش سال ۲۰۱۵ خود به مجمع همگانی سازمان جهانی، هشدار داد که نزدیک به یک‌سوم مردم زمین در کشورهایی زندگی می‌کنند که زیر فشارهای اقتصادی یک‌سویه‌ غربی در رنج اند. از آن زمان تاکنون، بهره‌گیری از این فشارها – به‌ویژه فشارهای دنباله‌دار که دیگر کشورها یا نهادها را نیز درگیر می‌کند – بدون پذیرش سازمان ملل افزایش یافته‌است.

این روند یک پیشامد ناگهانی نیست. این رویکرد با الگویی هماهنگ است که در پهنه جهانی به‌روشنی نمایان شده: دوگانگی «غرب در برابر دیگران» و دوستان. همین شکاف جهانی و دوگانگی مایه ریخت‌گیری و گسترش گروه کشورهای BRICS+ شده‌است.

فشارهای فراکشوری، زورگویی اقتصادی‌اند. آمریکا نه تنها کشورهایی را که دوست ندارد گوشمالی می‌دهد، بل‌که دیگر کشورها به‌دلیل دادوستد با کشورهای زیر فشار، نیز زیر فشار هستند (برای نمونه، هشدار به هند برای خرید نفت روسیه یا فشار بر چین درباره ایران). این نه نظم جهانی، بل‌که زورگویی نوین است.

این کنش‌ها بدون دریافت اجازه روشن یا پذیرش همگانی در جامعه جهانی پیاده می‌شوند. فیکرجسوس آماهازیون (Fikrejesus Amahazion) پژوهشگر، نویسنده و کارشناس سیاسی اریتره‌ای درباره آفریقا، توسعه بین‌المللی، حقوق بشر و سیاست خارجی در نوشتاری در نشریه اریتره می‌نویسد: این فشارها با قانون های جهانی، آیین یاری‌رسانی بشردوستانه، منشور سازمان جهانی و اصلهای پایه دیپلماسی و همزیستی میان کشورها سازگار نیستند. او این کنش ها را “همانند محاصره‌های سده‌های میانه” می‌داند که جای جنگ را گرفته‌اند.

آمریکا این فشارها را یک‌سویه و بدون پذیرش سازمان ملل انجام می‌دهد که این‌کار، (بند ۲-۴) پیمان سازمان ملل را زیر پا می‌گذارد . دیوان جهانی دادگستری در سال ۱۹۸۶ زورگویی آمریکا به نیکاراگوئه را نادرست دانست، ولی آمریکا امروز نیز همان روش‌ها را به‌کار می‌برد. تحریم‌های یک‌سویه و کنش‌های زورمدارانه‌ی یک‌سویه (UCM) هیچ‌گونه پشتوانه‌ی قانونی جهانی ندارند. وارونه، این کنش‌ها قانون‌های جهانی، پیمان‌های بین‌المللی چندجانبه، مانند حقوق بنیادین بشر و حق حاکمیت کشورها را زیر پا می‌گذارند.

آماهازیون گفت که این کنش‌ها، یورشی آشکار به اصل‌های  بنیادین منشور سازمان ملل متحد هستند؛ اصل‌هایی چون استقلال، برابری در حاکمیت، پرهیز از دخالت در کار درون مرزی دیگر کشورها، و چندجانبه‌گرایی. تصمیم‌گیری درباره‌ی تحریم‌ها، تنها در دست شورای امنیت است. از این رو، زیر پا گذاشتن ماده‌ی ۴۱ به معنای زیر پا گذاشتن ماده‌ی ۱۰۳ از بخش شانزدهم منشور نیز هست.

در این منشور آمده‌است: «در صورت ناسازگاری میان تعهدات کشورهای عضو سازمان ملل متحد بر پایه‌ی این منشور و دیگر پیمان‌های جهانی، تعهدات مندرج در این منشور در اولویت قرار می‌گیرد.» منشور سازمان ملل نسبت به دیگر قوانین جهانی برتری دارد.

در سال گذشته، آلفرد دِ زیاس از ماده‌ی دیگری سخن گفت؛ ماده‌ی ۳۹ از بخش هفتم، که می‌گوید: «شورای امنیت باید تشخیص دهد که آیا تهدیدی برای صلح، برهم‌زدن صلح یا تجاوزی رخ داده است یا خیر، و درباره‌ی اقدام‌هایی که باید بر پایه‌ی مواد ۴۱ و ۴۲ برای نگهداری یا بازگرداندن صلح و امنیت جهانی انجام شود، پیشنهاد یا تصمیم‌گیری کند.»

به گفته‌ی زیاس، تأثیر بی‌ثبات‌کننده‌ی تحریم‌های یک‌سویه بر نظم جهانی می‌تواند خطری برای صلح و امنیت جهانی، بر پایه‌ی ماده‌ی ۳۹ منشور، به شمار آید.

برنامه‌های تحریمی و کنش‌های یک‌سویه‌ی زورمدارانه هم‌چنین چندین پیمان سازمان ملل را زیر پا می‌گذارد. این پیمان‌ها دربرگیرنده «پیمان جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» (ICESCR) و «پیمان جهانی حقوق مدنی و سیاسی» (ICCPR) هستند.

پیمان جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، یک توافق‌نامه‌ی چندجانبه است که در ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ توسط مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد. آمریکا آن را امضا کرده، اما هنوز تصویب نکرده‌است. این پیمان بخشی از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و هم‌پایه با پیمان جهانی حقوق مدنی و سیاسی به‌شمار می‌رود.

پایش این پیمان بر عهده‌ی «کمیته‌ی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سازمان ملل» (SESCR) است.

تحریم‌های ایالات متحده بیشتر به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شده‌اند که دسترسی کشورهای زیر تحریم به خدمات نیازمند مانند خوراک، دارو و آموزش را دشوار کنند. به گفته‌ی آماهازیون، این کار ماده‌های  ۱۱ و ۱۲ پیمان جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را زیر پا می‌گذارد، چراکه کنش‌های  زورمدارانه‌ی یک‌سویه بر حق ملت‌های تحریم‌شده برای گزینش راه سیاسی، اقتصادی و پیشرفت اجتماعی‌شان اثر منفی می‌گذارد؛ حقی که در پیمان جهانی حقوق مدنی و سیاسی، اصل گزینش سرنوشت به‌شمار می‌رود.

هم‌چنین تبلیغ‌های جنگ‌خواهانه، نفرت‌پراکنی و سخنان نژادپرستانه که همراه با کارزارهای رسانه‌ای  تحریم‌ها رخ می‌دهد بسیاری از ماده‌های سازمان ملل را زیر پا می‌گذارد. بدین‌گونه، دورویی هژمونیک و استانداردهای دوگانه‌ی «ارزش‌های ما» که امپریالیسم به آن می‌بالد می‌توانند رویش کنند.

قطعنامه‌ی 77/214 درباره‌ی حقوق بشری و کنش‌های فشارآور یک‌جانبه که در ۱۵ آذر ۱۴۰۱ در نشست همگانی سازمان ملل تصویب شد، می‌گوید که این‌گونه فشارها بازدارنده بزرگ در راه پیشرفت و پیاده سازی برنامه‌ی جهانی ۲۰۳۰ برای پیشرفت پایدارند. برنامه‌ی جهانی پیشرفت پایدار سازمان ملل در شهریور ۱۳۹۴ (سپتامبر ۲۰۱۵) و ادامه‌ای بر هدف‌های پیشرفت هزاره در سال ۱۳۷۹ (۲۰۰۰) بود.

نکته اینجاست که هرگاه فشارهای اقتصادی، توانایی کشورها را در نگهداری خدمات اجتماعی، تهیه خوراک و درمان، یا دسترسی به دارو و ابزار پزشکی از میان ببرد، پایه‌های منشور حقوق بشر جهانی (۱۰ دسامبر ۱۹۴۸)، منشور حق پیشرفت (تصویب‌شده در سال ۱۹۸۶) و منشور اصول حقوق جهانی (۱۹۷۰) را لگدمال می‌کنند. در منشور پایانی آمده‌است: «هیچ کشوری حق ندارد به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم در کارهای درونی یا بیرونی کشور دیگری دست‌اندازی کند.»

آلفرد دو زایاس، کارشناس پیشین سازمان ملل گفت که پیامدهای تحریم  بر پایه ماده ۷ پیمان‌نامه رم ــ بندهای بازرگانی از سوی دیوان جهانی دادگری (دیوان کیفری جهانی) بزه‌های آشکار بر ضد مردم کشورهای زیر تحریم هستند.

هدف تحریم سرسپردگی سیاسی است

اگر هدف آمریکا مردم‌سالاری بود، باید به‌جای ویرانی اقتصادی، گفت‌و‌گو و سازش را برمی‌گزید. هدف نه دادگری، بل‌که چیرگی جهانی است. فشارهای اقتصادی درباره اخلاق و مردم نیست، بل‌که درباره نگه‌داری سرکردگی آمریکاست. ایالات متحده از این ابزار برای هدف‌های زیر بهره می‌برد: نگه‌داشتن برتری دلار؛ کنارگذاشتن رقیبان؛ واداشتن کشورها به پیروی سیاسی. سیاست فشارهای اقتصادی آمریکا، راهبردی شکست‌خورده، نادادگرانه و غیرقانونی است که به میلیون‌ها نفر آسیب رسانده و گرایش به ایستادگی در برابر سرکردگی او را افزایش داده‌است. اگر آمریکا به راستی به پشتیبانی از مردم باور دارد، باید: همه فشارهای اقتصادی یک‌سویه را که مردم را آزار می‌دهد، کنار بگذارد؛ به پیمان‌ها و قوانین جهانی پایبند باشد؛ به جای باج‌خواهی اقتصادی، گفت‌و‌گوی سازنده را برگزیند.

افزایش کاربرد فشارهای اقتصادی از سوی آمریکا و هم‌پیمانانش در برابر دیگر کشورها، نشان از تلاش‌های پایانی برای گریز از مرگ ناگزیر است.

در خردادماه، در واشنگتن پست  گزارشی با نام چگونه چهار رئیس‌جمهور آمریکا اقتصاد جهان را شکل دادند(How Four U.S. Presidents Unleashed Economic Across The Globe) پخش کرد. این گزارش نشان می‌دهد آمریکا سه برابر هر کشور یا نهاد جهانی دیگر بر دیگر کشورها فشار اقتصادی آورده است و بیش از یک‌سوم کشورهای جهان را زیر این فشار– از فشارهای مالی گرفته تا بستن شرکت‌ها و گوشمالی نهادها هستند.

بندها (تحریم‌ها) همواره با نام‌هایی چون «سراسری، بخشی، ویژه و هوشمند» شناسانده می‌شوند، ولی در حقیقت، این بندها همیشه پیامدها و زیان‌های بزرگ مردمی، مانند تندرستی، آموزش، دارایی و یاری‌خواهانه دارند که به کوچ‌ ناگریز، آوارگی مردم و سرانجام، سستی در آرامش همگانی می‌انجامد ــ و همیشه بیشتر بر دوش آسیب‌پذیرترین لایه‌های مردم، مانند کودکان، زنان، سال‌خوردگان، بیماران و تهی‌دستان سنگینی می‌کند. آمازیون چنین یادآور می‌شود.

آمریکا همراه با تحریم، برچسب‌ها و واژه‌های ننگ‌آور را به‌تندی جهانی می‌کند. نخست‌وزیر بریتانیا، تونی بلر، در نشست همگانی وست‌مینستر برای گرفتن چراغ سبز برای جنگ علیه عراق، صدام حسین را “آدولف هیتلر زمان ما” خواند؛ رییس‌جمهور بوش در سخنرانی سالانه‌اش درباره‌ی وضعیت کشور در ۲۹ ژانویه ۲۰۰۲،  ایران، عراق و کره شمالی را «هسته‌ی پلیدی» نامید. سوریه، لیبی و چین نیز «فراتر از هسته‌ی پلیدی» خوانده شدند؛ کاندولیزا رایس، وزیر خارجه، در سال ۲۰۰۵ ، سوریه، کره شمالی، افغانستان، کوبا و ونزوئلا را «دولت‌های یاغی» خواند. همه‌ی این کشورها همچنان زیر فشارهای بازرگانی و اقتصادی ایالات متحده هستند- اگر چه ترامپ می‌خواهد که تحریم‌های سوریه را پس از روی کار آمدن جاسوسان غرب و ترکیه در آن جا بردارد.

فشارها کار نمی‌کنند

جهان دیگر سرکردگی آمریکا را نمی‌پذیرد. کشورهای زیر فشار راه‌های تازه‌ای مانند دادوستد با پول‌های بومی، پیمان‌های تازه، و ایستادگی در برابر زور یافته‌اند. اکنون زمان آن فرا رسیده که غرب این جنگ اقتصادی را پایان دهد و راه آشتی و همکاری را در پیش بگیرد. ولی امپریالیسم غرب به خوبی می‌داند که با انجام این کار شالوده‌های نظام برده‌داری آن از هم خواهدپاشید.

فشارهای اقتصادی بی‌نتیجه‌اند، تنها پایداری را افزایش می‌دهند. همه‌ی آموخته‌ها نشان می‌دهند که فشارهای اقتصادی به دگرگونی حکومت‌ها نمی‌انجامند، بل‌که در حکومت‌های خردمندانه گرایش به خودبسندگی (خودکفایی) و میهن‌دوستی را افزایش می‌دهد و در حکومت‌های دیکتاتوری مایه درد و رنج توده‌های تنگ‌دست می‌شود و نه توانگران فرمانروا. در سال گذشته، رودریگز در پژوهشی برای اندیشکده «مرکز پژوهش‌های اقتصادی و راهبردی» (CEPR) نشان داد که ۲۹ درصد از درآمد جهان در کشورهایی تولید می‌شود که زیر فشارهای اقتصادی هستند. این درصد در دهه ۱۹۶۰ تنها ۴ درصد بود — افزایش چشمگیری که بازتاب گسترش بهره‌گیری از فشار برای استقلال اقتصادی  است. رودریگز می گوید که اگرچه هدف این تحریم‌ها فشار بر دولت نیکلاس مادورو و در پایان سرنگونی او بود، اما نتیجه‌ای که به‌دنبال داشت پشتیبانی بخش‌هایی از جامعه از دولت او بود.

کوبا ۶۰ سال این فشارها را پشت سر گذاشته‌است. روسیه همکاری خود با چین را گسترش داده و از زیر بردگی دلار بیرون آمده‌است. ونزوئلا و ایران پیوند با کشورهایی چون ترکیه و بریکس را گسترش داده‌اند.

پایان سخن

تحریم‌های یک‌سویه و جنگ اقتصادی آمریکا علیه کشورهایی مانند ونزوئلا، ایران، کوبا و روسیه نه تنها نتوانسته به هدف‌های سیاسی و سرنگونی حکومت‌ها دست یابد، بل‌که با زیر پاگذاشتن  قانون‌های  بین‌المللی و حقوق بشر، بحران‌های انسانی را افزایش داده‌است. این سیاست‌های گوشمالی که به بهانه دموکراسی پیاده می‌شوند، در عمل تنها به نیرومند کردن ایستادگی کشورها و گسترش همکاری‌های بین‌المللی جایگزینی مانند گروه بریکس انجامیده‌است. سازمان ملل متحد و کارشناسان حقوقی بارها این تحریم‌ها را نکوهش کرده‌اند، چرا که این کنش‌ها نه تنها پایداری جهانی را کم توان می‌کند، بل‌که استانداردهای دوگانه غرب را در برخورد با دوستان و دوشمنان آشکار می‌سازد. در حقیقت، تحریم‌های اقتصادی ابزاری برای پاسبانی از سرکردگی دلار و چیرگی آمریکاست، نه دفاع از ارزش‌های انسانی. زمان آن فرا رسیده که جامعه جهانی با برپایی نظم نوین جهانی و با کمک دیپلماسی و چندجانبه‌گرایی، به این سیاست‌های ناکارآمد و غیرانسانی پایان دهد.

سرچشمه‌های کمکی

Center for Economic and Policy Research (CEPR) (2019): U.S. sanctions contributed to over 40,000 deaths (2017–2018) by restricting access to medicine and food

Francisco Rodríguez (2023): The Collapse of Venezuela: Scorched Earth Politics and Economic Decline, 2012–20 outlines the effects of economic warfare and sanctions

The Washington Post (2023): Explores how successive U.S. presidents used sanctions to reshape global economies, targeting over one-third of the world’s nations

Human Rights Watch (HRW) (2021): Sanctions severely restricted access to COVID-19 vaccines, leading to increased mortality rates

Alfred de Zayas, former UN Special Rapporteur (2012–2018): Described the embargo as a “medieval siege” that violates international law

UN Charter, Article 2(4): Prohibits unilateral coercive measures; sanctions lacking UN Security Council approval are considered illegal

International Court of Justice (ICJ) Ruling (1986): Declared U.S. sanctions on Nicaragua unlawful; parallels are drawn to modern cases

UN General Assembly Resolution 77/214 (2022): Condemned unilateral sanctions as obstacles to sustainable development

Alfred de Zayas: Cited Article 7 of the Rome Statute, classifying some sanctions as “crimes against humanity”

Mark Weisbrot and Jeffrey Sachs (CEPR, 2019): Sanctions as Collective Punishment The Case of Venezuela

Idriss Jazairy (UN Special Rapporteur, 2015–2020): Warned that one-third of the global population lives under unilateral sanctions




چگونه آمریکا و اسرائیل از جنگ ثروت می‌اندوزند؟

جنگ برای آمریکا و اسرائیل تنها یک ابزار سیاسی نیست، بلکه یک تجارت پرسود است. صنایع نظامی آمریکا سالانه بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار از فروش سلاح درآمد دارند و خاورمیانه بزرگترین بازار آنهاست. از بمب‌های هدایت شونده که روی یمن ریخته می‌شود تا جنگ‌افزارهای پیشرفته‌ای که اسرائیل علیه فلسطین استفاده می‌کند، همه محصول این صنعت مرگ هستند.

اسرائیل نیز به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان سلاح در جهان، از هر درگیری در خاورمیانه سود می‌برد. این رژیم سلاح‌های خود را ابتدا روی فلسطینیان آزمایش می‌کند و سپس با تبلیغات گسترده به کشورهای دیگر می‌فروشد. در واقع، هر حمله به غزه یک نمایشگاه نظامی برای اسرائیل است تا توانایی‌های مرگبار سلاح‌هایش را به مشتریان بین‌المللی نشان دهد.

اما هزینه این تجارت پرسود را چه کسانی می‌پردازند؟ کودکان یمنی که زیر بمب‌های ساخت آمریکا جان می‌بازند. خانواده‌های فلسطینی که خانه‌هایشان را در کمتر از یک دقیقه از دست می‌دهند. مردم ایران و عراق و سوریه که هنوز پس از سال‌ها جنگ، در ویرانه‌ها زندگی می‌کنند.

آمریکا و اسرائیل با شعارهای دروغین مانند “دفاع از خود” و “مبارزه با تروریسم”، تنها به دنبال توجیه این تجارت خونین هستند. اما حقیقت این است که آنها تروریسم واقعی را ایجاد می‌کنند. داعش و دیگر گروه‌های افراطی محصول مستقیم دخالت‌های نظامی آمریکا در منطقه هستند.

سوال اینجاست: تا کی باید شاهد این چرخه مرگبار باشیم؟ آیا زمان آن نرسیده که به جای سرمایه‌گذاری در صنایع کشتار، منابع جهانی صرف صلح، توسعه و رفاه بشریت شود؟




طبقات – پدیده‌ای تاریخی- ۲

چرا پیدایش تمدن و تعمیق شکاف‌های طبقاتی رخ داد؟
ما دقیقاً نمی‌دانیم. شاید علت آن تغییرات آب و هوایی، افزایش جمعیت یا کمبود منابع طبیعی بود که انسان را به سمت تولید منظم غذا سوق داد. ولی روشن است که این تحول راه را برای انباشت ثروت، ذخیره‌سازی منابع، و ایجاد طبقات اجتماعی، دولت، قانون، و مذهب رسمی هموار کرد.

برای مثال، اگر گروهی از کشاورزان تازه‌کار برداشت خوبی نداشتند، ناچار می‌شدند از گروه‌های دیگر کمک بگیرند. در ازای این کمک، وابسته می‌شدند و در عمل به بردگان یا دهقانان وابسته تبدیل می‌گشتند. صاحبان انبارهای غذا، با در اختیار داشتن منابع حیاتی مانند غلات، نمک، گوشت خشک و غیره، می‌توانستند نفوذ و قدرت سیاسی و نظامی به‌دست آورند. برای حفاظت از دارایی‌ها و کنترل نیروی کار، این طبقه‌ی جدید نیاز به ایجاد ارتش، نظام حقوقی و مشروعیت دینی پیدا کرد.

تغییر نقش انسان در تولید و پیدایش تمدن
در این دوره‌ی تازه، دیگر طبیعت به‌تنهایی تعیین‌کننده‌ی تولید نبود. انسان، با توانایی تفکر، برنامه‌ریزی، آموختن، و انتقال دانش، به نیروی مولد اصلی تبدیل شد. توسعه‌ی علمی و فنی آغاز شد: روش‌های بهتر آبیاری، دامداری پیشرفته، ذخیره‌سازی غذا، و پیش‌بینی شرایط اقلیمی. انسان به‌تدریج توانست محیط طبیعی را نه‌فقط برای بقا، بلکه برای کنترل و رشد تمدن به‌کار بگیرد.

مازاد تولید، شرایط را برای شکل‌گیری گروه‌های تازه‌ای از مشاغل فراهم کرد: روحانیون، نظامیان، حساب‌داران، معلمان، صنعت‌گران، و بازرگانان. بدین ترتیب، تقسیم کار اجتماعی به‌وجود آمد. افراد دیگر مجبور نبودند همه‌ی نیازهای زندگی را خود تأمین کنند. این تقسیم کار باعث گسترش تجارت، پیدایش شهرها و رشد ساختارهای سیاسی-اجتماعی شد. اما در کنار آن، نابرابری، استثمار و سلطه‌ی طبقاتی نیز عمیق‌تر شد.




نقاب دروغین دموکراسی؛ چهره واقعی اشغال و ترور

آمریکا و اسرائیل همیشه ادعا می‌کنند که برای “دموکراسی” و “امنیت” می‌جنگند. اما تاریخ نشان داده که این تنها یک دروغ بزرگ است. آمریکا در عراق به بهانه تسلیحات کشتار جمعی که وجود نداشت، حمله کرد و یک میلیون نفر را کشت. در افغانستان، پس از ۲۰ سال جنگ، طالبان دوباره به قدرت رسید. در فلسطین، اسرائیل با اشغال سرزمین‌ها و کشتار مردم، هرگز به دنبال صلح نبوده است. 

حقیقت این است که این کشورها نه برای دموکراسی، بلکه برای کنترل منابع و تضعیف دشمنان خود می‌جنگند. نفت عراق، گاز سوریه، و موقعیت استراتژیک خاورمیانه همگی اهدافی هستند که آمریکا و اسرائیل به دنبال آن‌ها هستند. 

اما نتیجه چه بوده است؟ بی‌ثباتی، گسترش تروریسم و رنج بی‌پایان مردم. میلیون‌ها نفر آواره شده‌اند، اقتصاد کشورها نابود شده و نسل‌های آینده در تاریکی جنگ بزرگ می‌شوند. 

تا کی باید این جنایات ادامه یابد؟ جهان باید بیدار شود و از سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا و اسرائیل فاصله بگیرد. 




طبقات – پدیده‌ای تاریخی- ۱


طبقات اجتماعی همیشه وجود نداشته‌اند. از پیدایش انسان مدرن حدود ۳۰۰ هزار سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش از میلاد، جامعه‌ی انسانی به معنای مارکسیستی، فاقد طبقات بود. انسان‌ها در قالب گروه‌های کوچک زندگی می‌کردند، به شکار، ماهیگیری و جمع‌آوری غذا مشغول بودند، و به‌طور جمعی برای بقای خود تلاش می‌کردند.
تولید ابزار و مالکیت خصوصی محدود بود. انباشت ثروت، حرص و طمع هنوز شکل نگرفته بود. روابط اجتماعی بر مبنای همکاری و نیاز شکل می‌گرفت، نه استثمار و مالکیت. مارکس این نوع جامعه را «کمونیسم ابتدایی» می‌نامد. جامعه‌ای راکد که گذر زمان در آن محسوس نبود، افسانه جای تاریخ را گرفته بود و ساختار قدرت بیشتر بر پایه‌ی سن و تجربه بود تا ثروت و مالکیت.

انقلاب نوسنگی: آغاز جامعه‌ی طبقاتی و جهش بزرگ تاریخ
هزاران سال طول کشید تا انسان از یک زندگی پراکنده و جمع‌آورانه به‌سوی ساختارهای اجتماعی پیچیده حرکت کند. جامعه‌ی شکارچی-گردآورنده، که در آن همه تقریباً در شرایط برابر زندگی می‌کردند، فاقد مازاد تولید بود. اما با وقوع انقلاب نوسنگی، حدود ۱۰ هزار سال پیش در خاورمیانه، تغییرات بنیادینی آغاز شد: کشاورزی پدید آمد، دامداری شکل گرفت، و انسان توانست منابعی بیش از نیاز روزمره تولید کند؛ یعنی مازاد تولید.

این مازاد پایه‌ی شکل‌گیری جامعه‌ی طبقاتی شد. برای اولین‌بار، بخشی از جامعه توانست بدون کار تولیدی زندگی کند؛ چراکه دیگران برایشان کار می‌کردند. بدین ترتیب، دو طبقه‌ی اصلی ایجاد شد: طبقه‌ی حاکم و مالک که به منابع دسترسی داشت، و طبقه‌ی فاقد مالکیت که ناگزیر به کار کردن بود.




جواب به والنتین کاتاسف: در مقالۀ جنگ در خاور میانه و آینده اسرائیل

فرح نوتاش جبهۀ جهانی ضد امپر یالیسم قدرت زنان 26.06.2025

آقای کاتاسف!

حاکمیت مرتجع ملایان وابسته به انگلیس، که به علت قرن ها نفوذ انگلیس در مذهب رسمی کشور، چه قرن ها از بالای منبر، و چه نزدیک به نیم قرن حاکمیت کنونی اش بر ایران ، جان مردم ایران را به ستوه آورده ، به دنبال خلافت جهانی اسلامی تحت قیومیت انگلیس بوده است. و هیچ گونه دفاع و توجیه و حمایت از آن نه انسانی و نه در حیطه تفکر یک انسان مترقی امروز می تواند قابل قبول و تصور باشد. و جا انداختن هر گونه حمایت از این اشرار فقط خیانت محض به انسانیت تلقی می شود.

و در مقابل نیز، هر گونه دفاعی از اسرائیل و آمریکا، نیز، جز لکۀ ننگی بر شرافت و انسانیت چیز دیگری نمی تواند باشد. و نه تنها نتان یاهو، با تکیه بر تمام مطالب تاریخی که شما در مقاله خود آورده اید، که آمریکا علنن با طرح جهانی شدن صهیونیست ها، درست پا در همان مسیر نهاده است. و بانک جهانی با خصوصی سازی، بکوب در حال پیشبرد همان برنامه است. و رژیم ملا نیز از پیروان مطیع بانک جهانی است.

نتان یاهو فرد جنایتکار و بیماریست که با حمایت گسترده صهیونیست های بین الملل دارد مرتکب نفرت انگیزترین جنایت ها علیه بشریت شده و تمدن انسان را نادیده می گیرد.

سوار بر موج انقلاب مردم ایران برای آزادی و استقلال درسال ـ 1357ـ 1979، رژیم ملا شکل گرفته است. روح اله خمینی اخوان المسلمینی انگلیسی، از همان روز اول ابراز کرد که انقلاب خود را صادر خواهیم کرد. اوملی گرائی را محکوم کرد و در مقابل از خلافت گسترده جهانی یک ولی فقیه بر تمام امت جهانی اسلام جانبداری کرد.

و این رژیم ، پس از خمینی نیز تمام بودجه ملت ایران را برای ترویج خرافات در ایران و جهان، و ظهور امام دوازدهم تحت سازمان دهی انگلیس با نام سازمان حجتیه ، پیرو ظهور امام دوازدهم، خرج کرده است. و در این میان فلسطین، جزو ممالک مورد نظر برای سلطه اسلامی، سازمان های اصیل مبارزاتی خود را توسط این رژیم از دست داده و حماس با همکاری این رژیم و اسرائیل تاسیس و ارتقاء داده شده است. و این انحراف در عرصه مبارزاتی ملتی را با بودجه ایران باعث شده است. و در همان زمان برای فرو ریختن حاکمیت سوسیالیستی در افغانستان، دوش به دوش آمریکا و سازمان های مائویستی همکاری کرده تا روزی که آمریکا کلید آفغانستان را به طالبان منحوس سپرده، و این رژیم ملا آرام گرفته است.

این رژیم در فرو پاشاندن عراق و تبدیلش به کاروانسرای بی درو پیکر، همکار آمریکا بوده و توسعه خرافات را با بقعه های طلا به دیگر ممالک و تاراج ارز ملی ایران برای اشاعه خرافات و حجاب در جهان،از کامبوج تا آمریکای لاتین، وظیفه دیکته شده خود تحت فرمان انگلیس اجرا کرده و هر گاه ملت ایران اعتراض کرده با تفنگ ساچمه ای تا جنگی، به چشمان دختران و زنان و کشتار مردان درخیابان دست زده است. و برای نجات خود متوسل به عضویت در سازمان های شانگهای و بریکس شده است. در جایی که رژیم ملا نیابتی انگلیس، و عین امپریالیسم بوده است. ضد آمریکا بودن ظاهری، برای انگلیسی بودن ملایان است. نه ضد امپریالیست بودن آنان. این اشتباه محض است که آنان را ضد امپریالیست معرفی کنیم.

در جایی که لیست بالا بلندی از فرزندان ملایان، موجود است، که با میلیلارد ها دلار ارز ملی ایران به آمریکا در زمان اوباما منتقل شده اند.

تقیه در اسلام، یعنی دروغ گفتن به دشمن. و این ملایان همواره به ملت ایران دروغ گفته اند. وچرا باید انتظار داشت که به دیگران دروغ نگویند؟ پایگاه انرژی هسته ای بوشهر در ایران، در زمان محمد رضا شاه، به پیشنهاد آمریکا تاسیس شد. و تاسیس آن در بوشهر نه برای منافع صلح آمیز ملت ایران ، بلکه برای حفاظت از منافع آمریکا در خاور میانه علیه اتحاد جماهیر شوروی بوده است. ولی بعد از انقلاب مخملی انگلیسی 1357 در ایران، آمریکا خواهان برچیدن آن شد. و ملایان خواهان برقراری و رشد آن. نه برای رفاه مردم ایران، که فراتر از ده میلیون از فرزندان ملت ایران، کودکان خیابانی شده اند. و توان مدرسه رفتن ندارند. برای خلافت جهانی بر امت اسلامی! برای ابر قدرت شدن در منطقه و جهان! چرا باید حقیقت را کتمان کرد ؟ این یک حاکمیت کثیف دست نشانده ، که به دنبال پیاده کردن حاکمیت انگلیس بر جهان از طرف خلیفه مسلیمن بوده است.

بله، بمب اتم تنها چیزیست که در زیر پوشش انرژی صلح آمیز از ابتدا به دنبال آن بوده است.

ولی مگر نه این که اسرائیل استعمار گر جنگ افروز آدمکش نیز، عیننا برای همین منظور دارای بمب اتم است؟!

مگر نه این که آمریکا از روز 6 اوت 1945 درست با تکیه بر همین بمب اتم به جهان زور نگفته؟ پس برای چه حقیقت را از مردم پنهان می کنیم و می گوئیم اسرائیل به دنبال تصرف ایران بوده ؟! او خواهان استعمار آسان است. و ایران با تمام نیابتی های خود در منطقه مزاحم اوست و از طرفی می خواهد بمب اتم هم داشته باشد! و هر روز در اخبار می آید که فردی از این حاکمیت می گوید که اسرائیل را بزودی از روی نقشه محو خواهند کرد. و اسرائیل با توجه به نیت ملایان دال بر محو آنان ، سال های زیادی است که می خواهند به به سایت های اتمی ایران حمله کنند.

وحال حمله کرده. و در این بمباران ها، هرگز آسیبی به ملایان وارد نکرده اند، چون ملایان از شاخه دیگر همان فرقه خود اسرائیلی ها هستند. اسرائیل نیروهای مسلح در خدمت ملایان را زده و سایت ها را از کار انداخته است. این که اسرائیل می خواسته ایران را تصرف کند و نتوانسته، فقط تحسین دروغین از ملایان است. در جایی که حقیقت این است.

در این حملات، ثروت بیکران ایرانیان نابود شده است. و 40000 زخمی و 928 کشته شده اند. نجات اعضای بریکس، پنهان کردن حقیقت است. رژیم ملا در خواب و بیداری در هپروت بوده و فقط به زور نیورهای مسلح خود توانسته بر ملت ایران زور بگوید. دفاع چین وروسیه از رژیم ملا ، آنان را همچون امپریالیست های دیگر در مقابل ملت ایران قرار می دهد. و ملت ایران به چشم خود می بیند، که هیچ دوستی در میان قدرت های بزرگ ندارد و همه با ملایان دوست هستند. و ملایان دشمن جان و مال ملت ایران هستند.

ملایان هرگز از ملت ایران به عنوان ملت یاد نکرده اند. ولی در عرض این روزهای جنگ، و از دست دادن نیابتی ها، سید علی خود را به زیر چتر ملی گرائی کشیده است. ملت ایران خواهان سرنگونی این رژیم تمام انگلیسی ملایان است. ولی متشکل و مسلح نیست. و هر گاه به میدان میاید، کشته و زندانی می شود. رژیم ملا دقیقا همچون رژیم اسرائیل غاصب و غارتگر و زور گو است. رژیم اسرائیل به فلسطینیان زور می گوید. و رژیم ملا ، به ایرانیان. در واقع هر دو از یک قماش و همسانند.

ولی مسئله مهمی که جهان ما نیاز به آن دارد، قیام جهان برای خلع سلاح هسته ای در جهان است. نه توجیه و پنهان کردن این حاکمان نفرت انگیز ضد مردمی.

بله شطرنجی کردن ممالکی که از نوکران مستقیم صهیونیست های آمریکا نیستند، همواره جزو برنامه حاکمیت جهانی صهیونیست ها بوده و جاریست. ولی همه هوای نوکران انگلیس را نیز دارند! سند عدم حمله به ملایان!

سیدعلی خامنه ای صحبت از استقلال ایران می کند! ولی با بی اعتنایی به حاکمیت های ممالک دیگر، نیروهای مسلح در آن ممالک راه اندازی می کند! و خواهان قبضه حاکمیت آنان است. توجیه فساد و خطاهای این گونه حاکمیت ها و فریب ملل، زیر پرچم دروغین پیروزی، فقط کمک به اشاعه فساد در جهان است. رژیم های سرمایه داری، که تماما بر محور ستایش از خود هستند، مذهبی و غیر مذهبی ، نمی توانند به نجات انسان بیاندیشند. آنان همگی به دایره کوچک خود و نوکران مسلح خود می اندیشند.

آقای کاتاسف، هرگز شکست همه جانبه رژیم ملای انگلیسی در منطقه را پیروزی جلوه ندهیم . آنچه که در ایران توسط اسرائیل و آمریکا بمباران شده است، ثروت هنگفتی است که می باید خرج سلامت و خوشبختی ملتی بپا خاسته برای انقلاب می شد. افسوس که رژیم منفور ملایان، بیشتر آن را دزدیده، خرج غنی سازی اورانیم، اشاعه خرافات امام زمانی، و عقب بردن ملل خرج کرده است ! و دولت استعمارگر اسرائیل، با وقاحت کامل، در جایی که خود دارای بمب اتم است، می خواهد دیگران بمب اتم نداشته باشند. تا بتواند به راحتی قلدری کند.

به پا ای مردم جهان

خلع سلاح هسته ای در جهان برا ی نجات انسان و زمین

مرگ بر ملایان

مرگ بر اسرائیل اشغالگر

www.farah-notash.com/womens-power

www.farah-notash.com

Women’s Power




سلاح‌های آمریکایی؛ خونبهای کودکان خاورمیانه 

آمریکا بزرگ‌ترین فروشنده سلاح در جهان است، و خاورمیانه بزرگ‌ترین بازار آن. از جنگ افغانستان و عراق تا بمباران یمن و سوریه، حمله نظامی به ایران تقریباً تمام جنگ‌های اخیر منطقه با سلاح‌های آمریکایی انجام شده است. حتی گروه‌های تروریستی مانند داعش نیز از سلاح‌های ساخت آمریکا استفاده کرده‌اند که یا مستقیماً از بازار سیاه خریداری شده یا توسط متحدان آمریکا مانند عربستان به دست آن‌ها رسیده است. 

اسرائیل نیز یکی از بزرگ‌ترین دریافت‌کنندگان کمک‌های نظامی آمریکاست. سالانه میلیاردها دلار سلاح پیشرفته به این رژیم داده می‌شود تا به کشتار فلسطینیان ادامه دهد. بمب‌هایی که روی غزه ریخته می‌شود، تانک‌هایی که خانه‌ها را ویران می‌کنند، و پهپادهایی که مردم بی‌گناه را هدف قرار می‌دهند، همه “ساخت آمریکا” هستند. 

اما این سلاح‌ها چه چیزی برای مردم خاورمیانه آورده‌اند؟ ویرانی، مرگ و آوارگی. در یمن، کودکان از گرسنگی می‌میرند زیرا عربستان با حمایت آمریکا این کشور را محاصره کرده است. در فلسطین، خانواده‌ها هر روز شاهد کشته شدن عزیزانشان هستند. در عراق و سوریه، شهرها به ویرانه تبدیل شده‌اند. 

جنگ یک تجارت پرسود برای شرکت‌های اسلحه‌سازی است، اما هزینه آن را مردم بی‌پناه می‌پردازند. به جای سرمایه‌گذاری در کشتار، چرا این پول صرف آموزش، بهداشت و مبارزه با فقر نمی‌شود؟ چرا آمریکا به جای فروش سلاح، به دنبال صلح نیست؟ 

پاسخ روشن است: زیرا صلح سودآور نیست. تا زمانی که صنایع نظامی بر سیاست خارجی آمریکا حاکم باشند، جنگ ادامه خواهد داشت. اما ما، به عنوان مردم جهان، باید فریاد بزنیم: بس است! دیگر کافی است!