انگیزه پنهان برای جنگ در اوکراین و حمایت‌های ایالات متحده و اروپا از زلنسکی

منبع:CovertAction 

در ابتدای نوامبر، باربارا بونت، عضو بلژیکی پارلمان اتحادیه اروپا، نگرانی خود را در مورد فروش زمین‌های اوکراینی در مقیاس وسیع به شرکت‌های مالی خصوصی آمریکایی همراه با برخی از شرکت‌های صنعتی کشاورزی و سرمایه‌گذاری سعودی‌ها ابراز کرد.

بونت در نامه‌ای به پارلمان اتحادیه اروپا نوشت: «بر اساس چندین گزارش نگران‌کننده، عمدتاً شرکت‌های آمریکایی، اما همچنین شرکت‌های سعودی در بخش کشاورزی و سرمایه‌گذاری، زمین‌های کشاورزی اوکراین را در مقیاس وسیعی خریداری می‌کنند. به عنوان مثال، گزارش‌ها حاکی از آن است که شرکت‌هایی چون Cargill، ADM، Black Rock، Oaktree Capital Management و Bunge Limited کنترل بخش زیادی از زمین‌های کشاورزی اوکراین را در اختیار گرفته‌اند.»

بونت سپس دو سوال از پارلمان اتحادیه اروپا مطرح کرد:

«1. ارزیابی کمیسیون در مورد تأثیر این فروش زمین‌های کشاورزی اروپایی به شرکت‌های چندملیتی که فقط منافع آمریکا را تأمین می‌کنند، بر وابستگی استراتژیک اتحادیه اروپا به تأمین غذا چیست؟ کمیسیون چگونه قصد دارد این تأثیرات را مدیریت کند؟»

«2. این مسئله به شدت نشان می‌دهد که ایالات متحده قصد دارد حمایت نظامی خود از اوکراین را بازیابی کرده و از طریق کنترل بر زمین‌های کشاورزی اوکراین و سودهایی که از آن حاصل می‌شود، یک حضور ژئوپولیتیکی در آنجا در یک سناریوی پس از جنگ ایجاد کند. کمیسیون چگونه قصد دارد مانع از آن شود که ایالات متحده به انتخاب‌های دلخواه خود در اوکراین بپردازد و اروپا تنها با مشکلات روبرو شود؟»

سوالات بونت مهم هستند و به یک انگیزه پنهان برای جنگ در اوکراین و حمایت‌های ایالات متحده و اروپا از رئیس‌جمهور اوکراین، ولادیمیر زلنسکی اشاره دارند.

فرصتی که برای سرمایه‌گذاران خارجی فراهم شده شبیه به جنگ‌های قبلی است که در آن جوانان قربانی منافع شرکت‌ها می شوند.




در اروپای شرقی چه می گذرد؟

منبع: پراودا

سلوواکی: در سلوواکی، برنامه‌ای برای آغاز جمع‌آوری امضا جهت خروج این کشور از اتحادیه اروپا و ناتو در نخستین سه‌ماهه سال 2025 اعلام شده است.

طرح قبلی در حمایت از لغو تحریم‌های ضدروسی بیش از 360 هزار امضا جمع‌آوری کرده بود. برای برگزاری یک رفراندوم، امضاهای جمع‌آوری‌شده باید به رئیس‌جمهور سلوواکی تحویل داده شود تا او به طور رسمی تصمیم به برگزاری همه‌پرسی بگیرد.

مولداوی: در روستای «لارگوتسا» در مولداوی، یک یادبود دیگر برای سربازان رومانیایی که در جنگ جهانی دوم در کنار نازی‌ها می‌جنگیدند، نصب شده است. این یادبود جدید توسط انجمن «مونومنتوم» ایجاد شده و مقامات محلی نیز از این مراسم حمایت کرده‌اند. این مراسم به‌ویژه در احترام به ارتش رومانیایی در زمان رژیم فاشیستی ایون آنتونسکو، که در اتحاد با آلمان نازی به شوروی حمله کرده و مناطق مختلفی از جمله مولداوی را اشغال کرده بودند، برگزار می‌شود.

لهستان: کاتژینا سوکولوسکا، رئیس هیئت‌مدیره بنیاد «ولین، ما به یاد داریم»، از لهستان خواسته است تا تمام ارتباطات خود با اوکراین را قطع کند تا زمانی که اجساد قربانیان کشتار ولین از قبرستان‌ها بیرون آورده شوند. او تاکید کرده که هیچ‌گونه همکاری یا دوستی با کشوری که هویت خود را بر پایه ایدئولوژی جنایتکارانه استیپان باندرا ساخته است، ممکن نیست. سوکولوسکا از اوکراین خواسته تا کشتار ولین را به عنوان جنایت جنگی بشناسد، مجرمان را محکوم کند و از ایدئولوژی باندرا فاصله بگیرد.

این تحولات نشان‌دهنده چالش‌های سیاسی و اقتصادی در بسیاری از کشورهای جهان است که هر کدام به نوعی بر موقعیت‌های داخلی و بین‌المللی تأثیرگذار هستند. از تحولات مربوط به سیاست خارجی و تصمیمات استراتژیک مانند مسائل تاریخی و ملی در لهستان و مولداوی، همه اینها مؤید پویایی و تغییرات شگرف در سیاست جهانی هستند.




تهاجم تاریخی غرب علیه روسیه و مردم آن

روسیه، به ویژه پس از انقلاب اکتبر هم‌واره زیر یورش سفیدپوستان غربی بوده است.

کشورهای بزرگ غربی مانند سوئد، فرانسه و آلمان به روسیه یورش بردند و کشورهایی مانند بریتانیا و امریکا در دوران شوروی بارها در تلاش پاره پاره کردن آن بودند.

اتحاد شوروی یک ایدیولوژی بسیار نیرومند ضداستعماری داشت که بخشی از فرهنگ مردمان شوروی شده‌بود که حتا تاکنون در میان روس‌ها زنده مانده‌است. در درازنای تاریخ روسیه، تنها یک کشور آسیایی به آن یورش برد. مغول‌ها به رهبری باتو خان در سال ۱۲۳۷  به کیوان روس یورش بردند و در سرزمین‌های روسیه که به “یوک تاتار” آوازه بود، تا پایان سده ۱۵ ماندند. لهستان در سالهای (۱۵۹۸ -۱۶۱۳)، بخش‌هایی از روسیه را در دست خود گرفت. سوئد چندین بار تلاش کرد به سرزمین‌های روسیه یورش برد، به‌ویژه در دوران (۱۶۰۵ –۱۶۱۳ ) و در جنگ بزرگ شمالی (۱۷۰۰ –۱۷۲۱ )، جایی که تزار پیتر بزرگ نیروهای سوئدی را شکست داد و پس از آن فرمان‌روایی سوئدی‌ها در منطقه پایان یافت. ناپلئون بناپارت در سال ۱۸۱۲  به روسیه یورش برد. در این یورش ارتش بناپارت مسکو را سوزاند.

میان سال‌های (۱۹۱۴ –۱۹۱۸ ) روسیه که بخشی از متفقین بود، با یورش آلمان و اتریش-مجارستان در مرزهای غربی خود روبرو شد. برایند این جنگ انقلاب روسیه و کناره‌گیری تزار نیکلاس دوم بود. پس از انقلاب در سال‌های ۱۹۱۷ –۱۹۲۳ کشورهای بریتانیا، فرانسه، ژاپن و ایالات متحده به پشتیبانی و کمک جنگ‌افزاری از ارتش سفید علیه ارتش‌ سرخ بلشویک‌ها پرداختند. یورش بارباروسا از سوی آلمان نازی در ۲۲  ژوئن ۱۹۴۱  آغاز شد. آلمان با میلیون‌ها سرباز به اتحاد جماهیر شوروی یورش برد. در این جنگ ارتش نازی ۲۷ میلیون تن از مردم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را کُشت. پس از فروپاشی اتحادشوروی ناتو هر سال مرزهای خود را به سوی مرزهای روسیه گسترش داد.




تاریخ ضداستعماری پایه‌گذاران بریکس

یکی از غم‌انگیزترین نمونه‌های برتری‌جویی سفیدپوستان در آفریقای جنوبی روی داد. رژیم آپارتاید که از سال ۱۹۴۸  تا ۱۹۹۴ گروه کوچکی از  سفیدپوستان را فرمان‌روای دولت، اقتصاد، سرزمین و جامعه آفریقای جنوبی کرد و مردم بومی سیاه‌پوست را از حقوق پایه‌ای و بنیانی انسانی بی‌بهره کرد. این سیستم قانون‌های جداسازی نژادی را در همه‌ی زمینه‌های زندگی، مانند آموزش و بهداشت پیاده کرد.

در هند، استعمارگران بریتانیایی نیز سیستم‌های نژادی را گردن‌بار جامعه کردند که در آن بریتانیایی‌ها برتر از هندی‌ها شناخته می‌شدند. هندی‌ها زیر قانون نژادپرستی و بی‌بهره از کوچک‌ترین حقوق انسانی زندگی می‌کردند. در کنار این سرکوب، استعمارگران بریتانیایی از سرچشمه‌های زمینی هند می‌دزدیدند و دارایی کشور را به جیب استعمارگر خود می‌ریختند.

پرخاش‌گری امپریالیستی ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی چین را در سده ۱۹ دگرگون کرد. در آغاز سده ۱۹، امپراتوری بریتانیا به‌دنبال گسترش دادوستد به‌ویژه در زمینه تریاک با چین بود. هنگامی که چین تلاش کرد تا پهنه ی بازرگانی تریاک را تنگ کند، بریتانیا جنگ نخست تریاک را آغاز کرد. برآیند این جنگ پیمان نانجینگ (۱۸۴۲) بود که چین را وا داشت که هنگ‌کنگ را به بریتانیا سپارد، و پنج بندر را به بریتانیایی واگذار کند.

پیامدهای جنگ دوم تریاک (۱۸۵۶ –۱۸۶۰ ) چین را خوار کرد و مایه باز شدن بندرهای بیش‌تر برای بازرگانان بریتانیایی شد. جنگ نخست میان چین و ژاپن (۱۸۹۴ – ۱۸۹۵ ) آغازگر پرخاش‌گری امپریالیستی ژاپن در شرق آسیا بود. پس از شکست چین، تایوان به ژاپن واگذار شد و چین به ناگزیر به ژاپن حقوق بازرگانی و سرزمینی بیش‌تری واگذار کرد.

در جنگ دوم میان چین و ژاپن (۱۹۳۷ –۱۹۴۵ )،  در کُشتار نانجینگ صدها هزار غیرنظامی چینی از سوی نیروهای ژاپنی کُشته شدند. در پی آن ژاپن بخش‌های بیش‌تری از خاک چین را در دست گرفت و زخم ژرفی بر روان خلق‌های چین بر جا گذاشت.




وابستگی اقتصادی جمهوری اسلامی نتیجه خرج میلیاردها دلار برای گروههای نیابتی

رژیم میلیاردها دلار صرف جنگ‌های نیابتی و تنش‌آفرینی‌های منطقه‌ای کرده است که می‌توانست این منابع را در جهت بهبود رفاه مردم و پیشرفت کشور هزینه کند. این سیاست‌های پرهزینه نه تنها ضامن امنیت کشور ما نشده است، بلکه مانع دستیابی کشور به یک اقتصاد ملی و خودکفا شده است و  از توان رقابت اقتصادی ما با همسایگان کاسته است و موجب وابستگی اقتصادی فزاینده به کشورهای چون ترکیه و امارات شده است.

در نتیجه، علاوه بر کاهش توان رقابت اقتصادی کشور با همسایگان، این وابستگی‌های اقتصادی پیشرفت و استقلال اقتصادی کشور را به خطر انداخته است.

مصطفی هاشمی طبا در روزنامه شرق نوشت: 

”برعکس ایران که نتوانسته به درجات علمی و فنی که لازمه سروری و وابسته‌شدن همسایگان است، برسد، رژیم جعلی اسرائیل با کشورهایی مثل مصر، اردن، بحرین و برخی دیگر قراردادهای انتقال تکنولوژی تصفیه آب، فاضلاب، آب‌چرخانی و آبیاری مدرن کشاورزی منعقد کرده و آنان را وابسته به خود کرده و می‌بینیم این کشورها در برابر جنایات اسرائیل دم فرو بسته‌اند. متأسفانه ما علاوه بر اینکه نتوانسته‌ایم همسایگان را به نوعی وابسته علمی و فنی کنیم، خود در بدترین شرایط به سر می‌بریم و در وضع محیط زیست ما در زمینه‌های یادشده، که اسرائیل به کمک کشورهای مسلمان آمده، ازجمله هوای تنفسی مردم، هیچ‌گونه اقدام عملی انجام نشده و فقط تعطیل‌کردن روزهای کاری هنر مدیریت ما است. هنوز دیر نشده است، به صورت بسیار خلاصه نیازمند ترجیح عقل و علم بر نقل گزینشی هستیم وگرنه شیب‌های سرازیری پدیده‌های حیاتی کشور همچنان ایران را به قهقرا می‌برد به نحوی که نیروهای بازدارنده تدارک دیده‌شده نیز از کارایی خود جدا می‌شوند. اگر می‌خواهیم با همسایگان رابطه خوب داشته باشیم، باید از توانمندی علمی، فنی و اقتصادی برخوردار باشیم والا دیری نمی‌پاید که سلطه‌طلبان و جنایتکاران از طریق همسایگان مزاحمت‌هایی جدی برای ما ایجاد خواهند کرد.”




سخنان نغز

استالین

تضاد آشتی ناپذیر بین فرد و جمع، بین منافع فردی و منافع جمعی وجود ندارد و نباید باشد. چنین تضادی نباید وجود داشته باشد زیرا جمع‌گرایی و سوسیالیسم منافع فردی را نفی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را با منافع جمعی تلفیق می‌کند. سوسیالیسم نمی‌تواند از منافع فردی غافل شود.

تنها جامعه سوسیالیستی است که می‌تواند به طور کامل این منافع شخصی را تامین کند. افزون بر این، جامعه سوسیالیستی تنها ضمانت استوار برای حفاظت از منافع فردی است.

به این معنا، تضاد آشتی ناپذیر میان “فردگرایی” و سوسیالیسم وجود ندارد.




الجولانی به وزیر خارجه آلمان اننالنا  بائربوک دست نداد، ولی عیبی ندارد جزو دوستان است  

تناقض درونی نیروهای راست و هوادار امپریالیسم که از رژیم دینی سوریه علیه نظام سکولار بشار اسد دفاع ‌کردند، در حقیقت بازتابی از پیچیدگی‌های سیاست‌های بین‌المللی نیست بلکه بر اساس دوستی آنها با صهیونیسم و امپریالیسم است. با توجه به مواضع ضدآمریکایی و ضداسرائیلی بشار اسد، این نیروها حالا که او دیگر در قدرت نیست از حذف او که به نفع منافع استراتژیک غرب، به‌ویژه آمریکا و اسرائیل است، خوشحالند.

این نیروها که در ظاهر خود را مدافع آزادی و دموکراسی می‌دانند، در عمل در برابر یک نظام دینی در سوریه که بر پایه اسلام‌گرایی بنا شده، موضعی حمایتی اتخاذ می‌کنند. این در حالی است که همین گروه‌ها در قبال جمهوری اسلامی که یک نظام دینی است، به شدت موضع انتقادی دارند و آن را یک تهدید برای آزادی و دموکراسی می‌دانند.

این دوگانگی عمدتاً از نگرش‌های متفاوت نسبت به موقعیت‌های ژئوپولیتیکی و استراتژیک ناشی می‌شود. در سوریه، در شرایط جنگ داخلی و با توجه به رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی، این گروه‌ها حمایت از نیروهای اسلام‌گرای سوری را به عنوان یک ابزار به نفع منافع غرب می‌بینند. اما در مورد جمهوری اسلامی، همین نیروها در مقابل اسلام‌گرایی، موضع منفی دارند و آن را نمادی از تهدیدات ایدئولوژیک و سیاسی برای نظم جهانی مطلوب خود و در تضاد با سیاست‌های غربی می‌بینند.

این نگرش نشان می‌دهد که حمایت‌ها و مخالفت‌های نیروهای راست هوادار امپریالیسم در سیاست‌های بین‌المللی، به‌ویژه در زمینه حمایت از رژیم‌ها و دولت‌ها، نه بر اساس اصول ثابت بلکه براساس دوستی و دشمنی آن ها با امریکا و اسرائیل تنظیم می شود.




فروپاشی جمهوری اسلامی، بدون فراهم شدن شرایط شایسته ذهنی، به انقلاب نمی‌انجامد!

 

مقاله ۴۰/۱۴۰۳
۱۵ دی ۱۴۰۳، ۴ ژانویه ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

اقتصاد ایران زیر فرمان‌دهی جمهوری اسلامی با چالش‌های پیچیده و بحران‌های ژرفی روبرو است. این بحران‌ها نه تنها مایه تنگ‌دستی مردم و گستردگی شکاف طبقاتی شده‌اند، بل‌که به بحران‌های اجتماعی و فرهنگی نیز دامن زده‌اند. شرایط غم‌انگیز اقتصادی ایران، که از پیامدهای ناگوار سیاست‌های نئولیبرالیستی و اقتصاد رانتی است، هم‌راه با واپس‌گرایی دینی، آزادی‌کُشی و ستم بر خلق‌ها و زنان جان مردم را به لب رسانده‌است.

در سال‌های گذشته، اقتصاد ایران بیش از پیش به سوی نئولیبرالیسم گام گذاشته‌است. این سیاست‌ها که بر پایه آزادسازی بازار، کاهش نقش دولت در اقتصاد، خصوصی‌سازی صنعت و کاهش کمک‌های اجتماعی برنامه‌ریزی شده‌اند، زندگی روزانه مردم را به نبردی همیشگی برای زنده ماندن دگرگون کرده‌است. بحران‌های انرژی، کاهش تولید صنعتی، کاهش ارزش پول ملی و افزایش نرخ تورم، تنها بخش کوچکی از چالش‌های اقتصادی کشور است.

همه داده‌های زیر از رسانه های درون کشور گرفته شده‌است. این داده‌ها  نشان‌دهنده پیامدهای منفی بحران‌ها و سیاست‌های نئولیبرالی بر شرایط  اجتماعی و اقتصادی کشور است. بگذارید نخست به واپس‌گرایی و سرکوب آزادی‌خواهان از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی بپردازیم؛ سپس شرایط ناگوار اقتصادی و کاهش تولید در جمهوری اسلامی سرمایه‌داری را بشکافیم؛ پس از آن نگاهی به چند نمونه از دزدی‌های کلان در دست‌گاه آلوده دولتی و غیردولتی جمهوری اسلامی داشته‌باشیم؛ و در پایان به بررسی آب و هوا و پیامدهای ناگوار آن برای تن‌درستی مردم  بپردازیم. 

باورهای واپس‌گرایانه در باره‌ی زنان و سرکوب آزادی‌خواهان

در جمهوری اسلامی ایران، اندیشه واپس‌گرایانه سران کشور، پیامدهای منفی بسیاری بر زندگی زنان در جامعه داشته‌است. جمهوری اسلامی با پیروی از ولی‌فقیه و شریعت اسلامی، هم‌واره حقوق زنان را پای‌مال می‌کند و فشارهای اقتصادی، زنان ایرانی را با چالش‌های فراوانی برای پیدا کردن کار و دیگر کارهای اجتماعی روبه‌رو کرده‌است.

بازداشت روزنامه‌نگاری هم‌چون چچلیا سالا، ایتالیایی، نمادی از سرکوب آزادی‌های اجتماعی و رسانه‌ای است. زنان ایرانی که به دلیل سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی با چالش‌های فراوانی روبرو هستند، بیش‌تر از هر گروه اجتماعی دیگری بهای واپس‌گرایی را پرداختند. مهوش ثابت،۷۱ ساله، آموزگار، شاعر، نویسنده بهائی که در  سال ۱۴۰۱، به ده سال زندان محکوم شد، این هفته پس از انجام جراحی قلب باز به زندان بازگردانده‌شد.  تینا دلجو کنش‌گر حقوق زنان  به  ۷ ماه زندان در زندان لاکان رشت محکوم شد.         

سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی که در ایران دنبال می‌شود، افزون بر افزایش نابرابری‌ها، شرایط اقتصادی زنان را نیز بد کرده‌است. یکی از پیامدهای بحران اقتصادی، کم توان کردن جای‌گاه زنان در بازار کار است. ناتوانی دولت در فراهم کردن کار و افزایش هزینه‌های زندگی، زنان را آسیب‌پذیرتر کرده است. دیدگاه‌های واپس‌گرای فرمان‌روا بازدارنده دست‌رسی برابر زنان به جای‌گاه  اقتصادی و اجتماعی می‌شود. در بسیاری از استان‌ها، زنان به دلیل بازدارنده‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، دست‌رسی به بازار کار و آموزش ندارند و این نابرابری‌ها در شرایط اقتصادی کنونی بیش‌تر نیز شده‌است.

در جمهوری اسلامی، هنرمندان، آموزگاران و کنش‌گران اجتماعی هم‌چنان با خطر دست‌گیری و زندان روبه‌رو هستند. به‌تازگی، مهدی یراحی، خواننده شورشی که به دلیل پشتیبانی از جنبش “زن، زندگی، آزادی” و سرودن ترانه‌ای در باره‌ی حجاب  بازداشت شده‌بود، پس از گذراندن یک سال زندان، اکنون محکوم به  ۷۴ ضربه تازیانه شده‌است. این حکم‌ها نشان‌دهنده تنگنا کردن پهنه آزادی سخن و حقوق هنرمندان در جمهوری اسلامی است.

هم‌چنین در زندان‌های جمهوری اسلامی، شرایط زندانیان سیاسی بسیار بد است. سران زندان قزلحصار کرج تصمیم به تهی کردن واحد ۴ این زندان را گرفته‌اند. این جابجایی‌های به زور، فشارهای روانی و جسمی بیش‌تری به زندانیان سیاسی خواهد داد و حقوق انسانی آن‌ها را بیش از پیش زیر پا می گذارد.

در کنار این‌ها، آموزگاران و کنش‌گران صنفی نیز زیر فشارهای بسیار هستند. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان نوشت که چهار کنش‌گر صنفی فرهنگی شکرالله احمدی، سخن‌گوی انجمن صنفی معلمان استان فارس و هم‌چنین روح‌الله گره‌گشا، جان‌محمد احمدی، و علی احمدی «زندان تعزیری» گرفته‌اند. امان جلالی‌نژاد، آموزگار زندانی، به ۳ سال و ۶ ماه زندان محکوم شده‌است. این حکم، نشان‌دهنده برخوردهای امنیتی با آموزگاران و کنش‌گران صنفی است که در تلاش برای بهبود شرایط آموزشی و اجتماعی کشور، با سرکوب‌های سنگینی روبرو می‌شوند. این روند، فضای آزادی‌خواهی و خواست‌های اجتماعی را در ایران بسته است.

چالش‌های اقتصادی مردم ایران

در سال‌های گذشته مردم ما با چالش‌های فراوانی روبرو بوده‌اند که پیامدهای ناگواری برای زندگی روزمره آن‌ها داشته و دشواری‌های فزاینده‌ای برای تهیه نان و سرپناه برای آن‌ها آفریده‌است. یکی از مهم‌ترین این پیامدها، گسترش تنگ‌دستی میان اجاره‌نشینان است. بر پایه گزارش‌های وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، شمار خانوارهای اجاره‌نشینی که درگیر تنگ‌دستی هستند هر سال افزایش می‌یابد. تنگ‌دستی این گروه بزرگ اجتماعی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های اقتصادی به شمار می‌آید، که پیامدهای منفی بسیاری بر زندگی مردم به‌ویژه زنان، کودکان و خانواده‌های کم‌درآمد داشته‌است. این چالش بسیاری را از داشتن یک خانه خوب بی‌بهره کرده‌است و هنگام روبرو شدن با بی‌کاری، هزینه‌های بالای اجاره و پایین بودن سطح درآمد، شرایط زندگی آن‌ها بدتر هم  شده‌است.

افزون بر بحران بی‌خانمانی، چالش گرانی انرژی نیز یکی از سرچشمه‌های بنیانی فشارهای اقتصادی بر مردم است. افزایش بهای انرژی، به‌ویژه بنزین، که  یکی از پیش‌ران‌های اصلی تورم در کشور است، فشار سنگینی بر جامعه کارگری می‌آورد . محسن باقری، عضو شورای عالی کار، در این‌ باره می گوید که این سیاست‌ها نه‌تنها مایه افزایش تنگ‌دستی و نابرابری‌ در جامعه می‌شوند، بل‌که به‌ ویژه دشواری‌های  اقتصادی زنان و لایه‌های آسیب‌پذیر افزایش می‌یابد. با افزایش هزینه‌های انرژی، مردم با افزایش هزینه‌های رفت و آمد، انرژی خانگی و  نیازهای بنیادی روبرو می‌شوند که به کاهش کیفیت زندگی و سخت شدن بیش از پیش داشتن یک زندگی بخور و نمیر می‌انجامد.

در کنار بحران انرژی، بالا رفتن نرخ تورم و افزایش بهای کالاهای گوناگون در بازار ایران نیز بر دشواری‌های مردم افزوده‌است. بهای بسیاری از کالاهای خوراکی و روزانه و خدمات در بازار افزایش یافته‌است.

بهای سکه طلا و ارزهای خارجی در ماه‌های گذشته بالا رفته‌است و نرخ دلار به مرز ۸۱  هزار تومان رسیده‌است. این افزایش در کنار ناتوانی دولت در کنترل نرخ تورم و نگه‌داشت ارزش پول ملی، مایه کاهش توان خرید مردم شده‌است.

تورم بالا دشواری بسیاری از خانوارها را برای خرید کالاها و نیازهای بنیادی بیش‌تر کرده‌است و روز به روز فشارهای اقتصادی بر آن‌ها را افزایش می دهد. دلار در بازار آزاد ایران تنها در هفته گذشته  ۵ درصد، در یک ماه گذشته ۱۷ درصد و در  یک سال گذشته ۶۳ درصد جهش بها  داشته است و پیش‌بینی می‌شود پیامدهای منفی بر بهای همه‌ی  کالاهای بنیادی مردم بگذارد. عبدالناصر همتی، وزیر اقتصاد، در واکنش به بحران‌های اقتصادی گفت که «با زور نمی‌شود خیلی از کارها را انجام داد و درصد قابل توجهی از ارز صادرات غیرنفتی برنمی‌گردد.»

دولت مسعود پزشکیان در برابر تورم ۵۲ درصدی در سال ۱۴۰۳، میزان افزایش دست‌مزد کارگری در لایحه بودجه ۱۴۰۴ را تنها ۲۰ درصد گذاشته‌است. هم اکنون، افزایش ۲۰ درصدی دست‌مزدها که شاید در مجلس به ۳۰ درصد برسد، هم‌زمان با افزایش ۶۳ درصدی نرخ دلار و تورم ۵۲ درصدی، تنگ‌دستی را در جامعه ایران گسترش خواهد داد. هم‌زمان با ناکارآمدی دولت، بحران‌های دیگری هم‌چون قطع برق، بسته شدن کارخانه‌ها، آلودگی هوا، گران‌تر شدن کالاهای بنیادی، کم‌بود گاز، افزایش اجاره‌بها، بزه‌کاری‌های اجتماعی جامعه ایران را زیر فشار اقتصادی و روانی گذاشته‌است. چالش‌های  اقتصادی که بسیاری از لایه‌های جامعه مانند کارگران، زنان سرپرست خانوار و خانواده‌های کم‌درآمد با آن روبرو هستند، زندگی آن‌ها را زیر فشار روانی دشوار کرده‌است. ناتوانی در تهیه نیازهای بنیادی زندگی، افزایش فشارهای روانی و اجتماعی، و کاهش کیفیت زندگی، پیامدهای این شرایط هستند که برای گروه‌های گوناگون جامعه به‌ویژه لایه های آسیب‌پذیر بسیار سنگین و نگران‌کننده‌است.

کاهش تولید صنعتی

در سال‌های گذشته، بحران انرژی در ایران به آن اندازه رسیده‌است که بسیاری از کارخانه‌ها و یگان‌های تولیدی در شهرک‌های صنعتی، مانند کارخانه‌های سیمان و فولاد، به دلیل قطع برق و گاز بسته شده‌اند. گزارش‌ها نشان‌گر این است که قطع پیوسته برق و گاز، افزون بر کاهش تولید، مایه افزایش هزینه‌های تولید و ناتوانی در فراهم کردن نیازهای بازار درون کشور شده‌است. تولید فولاد که در گذشته روندی خوبی داشت، اکنون با کاهش ۵.۱ درصدی روبرو است. این شرایط نشان‌دهنده ناکامی در برنامه‌ریزی تولید انرژی بنیانی برای رویش صنعتی است.

صنعت داروسازی ایران نیز از پیامدهای بحران اقتصادی رنج می‌برد. قطع انرژی و ناتوانی در تهیه ارز برای خرید مواد اولیه، مایه کاهش تولید دارو در کشور شده‌است. این بحران نه تنها مایه کم‌بود دارو در بازار شده، بل‌که به کوچ بسیاری از کارشناسان و کارگران در این صنعت نیز انجامیده‌است. گزارش‌ها نشان می‌دهند که این بحران در کنار بدهی‌های کلان دولت به این صنعت، چالش بزرگی برای بهداشت مردم آفریده‌است.

فساد مالی در جمهوری اسلامی

فساد مالی در جمهوری اسلامی، به‌ویژه در شرکت‌های دولتی، یکی از بحران‌های بزرگ اقتصادی و اجتماعی  شده‌است. یکی از نمونه‌های آشکار این فساد، دزدی گسترده در شرکت معدنی و صنعتی گل‌گهر سیرجان است که به بیش از  ۲۰ هزار میلیارد تومان می‌رسد. این پرونده که از زمان مدیرعاملی ایمان عتیقی در بهمن ۱۳۹۹ آغاز شده، با کارهایی  چون سندسازی، برداشت‌های پنهانی از حساب‌های خارجی، و فروش غیرقانونی فرآورده های تولیده‌شده هم‌راه است. این پوسیدگی و دزدی، که به‌ویژه با خریدن  پشت‌پرده مدیرانی مانند مهدی عتیقی، برادر ایمان عتیقی، در آلمان و به جیب زدن ارزها آغاز شده‌بود، نشان‌دهنده ژرفای آلودگی ساختارهای دولتی است  .

این پرونده نه تنها دست‌اندرکاران گل‌گهر بل‌که سران دولتی، نمایندگان مجلس، و حتا مدیران بلندپایه قوه قضائیه را نیز در بر می‌گیرد. جای شگفتی این است که برخی از عضوهای هیئت‌مدیره و دست‌یاران گل‌گهر بازداشت شده‌اند، ولی ایمان عتیقی با پشتوانه‌های امنیتی خود، هم‌چنان مدیر است. دادخدا سالاری، مدیرکل بازرسی قوه قضاییه در استان کرمان، بدون نام بردن از شرکت گل‌گهر گفت که «چهار نفر از مسئولان و معاونان یکی از شرکت‌های بزرگ صنعتی و معدنی استان به اتهام اختلاس، ارتشا و تبانی دستگیر شدند».

در تازه‌ترین گزارش‌ها در رسانه‌های ایران درباره پرونده اختلاس گل‌گهر، وب‌سایت تابناک روز یکشنبه دوم دی‌ماه در گزارشی به نام  «امپراتوری فساد در آستانه فروپاشی؟» نوشت: «آنچه این ماجرا را جنجالی‌تر کرده، افشای نفوذ و روابط پشت‌پرده برخی مدیران این مجموعه است که به گفته منابع مطلع، با تکیه بر حامیانی قدرتمند و ساختارهای فرادولتی، سال‌ها در برابر هرگونه تغییر مقاوم بوده‌اند. این افراد با بهره‌گیری از قدرتی که ظاهرا به دولت‌ها محدود نمی‌شود، توانسته‌اند همچنان بر اریکه قدرت باقی بمانند؛ حتی در شرایطی که تخلفات مالی و مدیریتی آن‌ها بر همگان آشکار شده است.»

در گذشته، آلودگی‌های دیگری در شرکت‌های بزرگ صنعتی و معدنی مانند فولاد مبارکه اصفهان نیز گزارش شده‌بود که دزدی های چندین برابر گل گهر را در بر می‌گیرد. افزایش دزدی‌ها در سراسر نظام جمهوری اسلامی در سال‌های گذشته، نشان‌دهنده نبود پاسخ‌گویی، و کم‌توانی و نخواستن نبرد  با فساد در کشور است. فساد در جمهوری اسلامی نه تنها ویژه مدیران پایین‌دست نمی‌شود، بل‌که بلندپایگان  و نزدیکان به سران نظام نیز در آن دست دارند، کاری که بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را در کشور بدتر کرده است.

آلودگی هوا و آب و پیامدهای آن بر تن‌درستی مردم

روز شنبه علیرضا رئیسی، دست‌یار وزیر بهداشت، گفت که در سال گذشته دست‌‌کم ۴۰ هزار ایرانی به‌دلیل آلودگی هوا جان باخته‌اند که در هم سنجی با سال ۱۴۰۱، ۱۲ درصد افزایش داشته‌است.

وب‌سایت تجارت‌نیوز در گزارشی با نام «بازگشت بنزین پتروشیمی به چرخه سوخت»، نوشت که کم‌بود بنزین دلیل روی آوردن سردم‌داران به تولید بنزین پتروشیمی است «که از آلاینده‌ترین انواع بنزین است».

سران دولتی می‌گویند ریشه  ۶۰ درصد آلودگی هوا در ایران، را باید در خودروها یافت. بهره‌جویی از بنزین پتروشیمی آلوده، پیاده  نشدن قانون هوای پاک، بهره‌جویی نیروگاه‌ها از مازوت و گازوئیل و تولید خودروهای بی‌کیفیت ایرانی و کاربرد خودروهای فرسوده را می‌توان اصلی‌ترین سرچشمه‌های آلودگی هوا دانست.

آلودگی هوا، آب و محیط زیست در ایران و پیامد آن بر تن‌درستی مردم می‌تواند به بحران‌های بهداشتی دگرگون شود. در این راستا، آلودگی هوای تهران و دیگر کلان‌شهرهای ایران، آلودگی آب رودخانه‌هایی مانند رود ارس و هم‌چنین ناکارآمدی  سرپرستی  زیست‌محیطی به ویژه در سدسازی و شکار و ماهی‌گیری غیرقانونی، دشواری‌های  فزاینده‌ای را برای مردم آفریده‌است.

در چند سال گذشته، آلودگی هوا در ایران یکی از چالش‌های بزرگ کشور شده‌است. حتا با آمدن باران و وزش باد در برخی از استان‌های کشور، هم‌چنان کلان‌شهرهای ایران به ویژه تهران با آلودگی هوا دست و پنجه نرم می‌کنند. گزارش‌ها، در دی‌ماه ۱۴۰۳، کیفیت هوای تهران را برای تن‌درستی زیان‌بخش دانستند. در برخی از شهرها مانند اسلام‌شهر شناسه (شاخص) آلودگی هوا به ۵۰۰ رسید که نشان‌دهنده شرایط  بسیار خطرناک برای تن‌درستی  انسان‌ است.

آلودگی هوا شهروندان را به بیماری‌های گوناگون مغزی  و عصبی، قلبی و تنفسی، و هم‌چنین پریشانی روان دچار خواهدکرد. دکتر آرمان سورانی، جراح مغز و اعصاب، هشدار داده‌است که آلودگی هوا می‌تواند به افزایش تومورهای مغزی، افسردگی، اسکیزوفرنی و حتا پارکینسون بینجامد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که گازهای کربن مونوکسید و گازهای گوگردی در آلاینده‌ها می‌توانند برای  تن‌درستی مغز و دستگاه عصبی انسان زیان‌بخش باشند. این چالش‌ها اگر به زودی چاره‌جویی نشوند می‌توانند کشور را  با یک بحران بهداشتی بزرگ روبرو سازند.

در کنار آلودگی هوا، یکی دیگر از چالش‌هایی که تن‌درستی مردم را به خطر می اندازد، آلودگی آب است. رودخانه ارس که زیست‌گاه بیش از ۳۰ گونه ماهی و یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های آبی در شمال غرب ایران است، به دلیل سدسازی‌های نابخردانه، شکار و ماهی‌گیری غیرقانونی و آلودگی‌های صنعتی آسیب دیده‌است. گزارش‌های دانشگاهی نشان می‌دهند که این رودخانه به دلیل نزدیکی به نیروگاه‌های اتمی ارمنستان به مواد رادیواکتیو و فلزهای سنگین مانند سرب، آرسنیک و نیکل آلوده شده‌است. این آلودگی‌ها نه تنها برای ماهی‌های رودخانه خطرناک به شمار می‌روند، بل‌که به دلیل رخنه به چرخه غذایی، می‌توانند تندرستی انسان‌ها را نیز به خطر بیندازند. به‌ویژه در استان‌های شمال غرب ایران، که آمار بیماری‌های سرطانی مانند سرطان معده افزایش یافته‌است، پیوند میان آلودگی آب و گسترش این بیماری‌ها دیده می‌شود.

افزون بر این، آلودگی‌های صنعتی، سدسازی‌های کشورهای همسایه، مانند ترکیه، رودخانه‌ها را آلوده کرده و مایه کم‌بود آب و به هم خوردن ترازمندی (تعادل) زیست محیطی شده‌است. در این راستا، کارشناسان می‌گویند که سرپرستی نابخردانه چشمه‌های آبی و محیط زیست، می‌تواند به چالش‌های زیست‌محیطی و اجتماعی بینجامد.

به گزارش میدانی خبرگزاری رکنا، به دلیل ماهی‌گیری بیش از اندازه، ساخت سدها و آلودگی‌های زیست‌محیطی، گونه‌های ارزشمند جانوری کاهش یافته است. شمار گونه‌های مهم دیگر مانند زردپر، ماش، سوف و سفید رودخانه‌ای هم که از نظر اقتصادی ارزشمندند، کاهش یافته و جایشان را به گونه غیربومی «کاراس» داده‌اند.

فرشید شکرخدایی، عضو کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی، پیش‌تر هشدار داده‌بود که آب‌گیری سدهای ترکیه چالش‌های خواهد آفرید که مردم استان‌های اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی را به کوچ  وادار می‌کند.

پایان‌سخن

اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی انرژی، تولید و تورم، مایه افزایش تنگ‌دستی و نابرابری در جامعه شده‌است. این شرایط بیش‌ترین زیان را به لایه‌های پایینی که زیر ستم طبقاتی و زنان که زیر ستم چندگانه زندگی را می‌گذرانند، می‌رساند. در چنین شرایطی، جامعه ما نیازمند دگرگونی ریشه‌ای، ژرف و سراسری در سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی- فرهنگی کشور است. دست‌یابی زنان به حقوق برابر، به‌بود شرایط اقتصادی زندگی رنج‌بران، تنگ‌دستان، تهی‌دستان و کاهش نابرابری‌ در چارچوب تنگ جمهوری اسلامی شدنی نیست.

در کنار این بحران‌ها، چالش‌های زیست‌محیطی که جمهوری اسلامی با بی‌برنامگی خود آفریده‌است نیز بر پیچیدگی شرایط افزوده‌است. آلودگی هوا، به ویژه در شهرهای بزرگ و صنعتی، پیامدهای منفی بر تن‌درستی مردم دارد و مایه بیماری‌های تنفسی و قلبی، افزایش مرگ‌ومیر، و کاهش کیفیت زندگی می‌شود. از سوی دیگر، آلودگی چشمه‌های آبی کشور، به دلیل بهره‌برداری نادرست و سرپرستی نابخردانه، خطری بزرگی برای تن‌درستی مردم و گوناگونی زيستی (اکوسیستم‌های) آبی به شمار می‌آید. این چالش‌ها برآیند  سیاست‌های اقتصادی و سرپرستی نادرست هستند که نه تنها اقتصاد را با بحران روبرو کرده، بل‌که به ویرانی محیط زیست و کاهش کیفیت زندگی مردم نیز دامن زده‌است.

آلودگی گسترده دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی به دزدی، دوست‌بازی و رانت‌خواری چالش‌های اقتصادی را بزرگ‌تر و گسترده‌تر کرده‌است. پوسیدگی، آلودگی و بدکاری دست‌گاه فرمان‌روایی دولتی و غیردولتی دزدی‌های کلان آفریده‌است که نمونه‌های آشکار آن شرکت معدن گل‌گوهر سیرجان و چای دبش است که باور به به‌بودی دست‌گاه فرمان‌دهی و نبرد با آلودگی از سوی نهادهای قضایی جمهوری اسلامی را یک رویای بی‌پایه می‌کند. این دزدی‌ها نه تنها نابرابری‌های اجتماعی و شکاف طبقاتی را افزایش می‌دهند، بل‌که به روند پیش‌رفت اقتصادی و رفاه اجتماعی نیز زیان می‌رسانند. دارایی و سرمایه هنگفت کشور به جای آن‌که برای به‌بودی زندگی مردم و کاهش نابرابری‌ها به کار برده‌شود، به جیب ازمابهتران می‌رود و هزینه برنامه‌های انگلی و غیرتولیدی می‌شود. آلودگی و دزدی و رانت خواری پیامدهای اقتصاد نئولیبرالیستی مانند تورم، بیکاری، و کاهش تولید و تنگ‌دستی مردم را دوچندان کرده است.

همان‌گونه که می‌بینیم شرایط عینی برای انقلاب در ایران فراهم است. حاکمیت جمهوری اسلامی دیگر توان چاره‌جویی بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را ندارد. اقتصاد کشور به آن اندازه بحرانی است که مردم دیگر نه می‌توانند و نه می‌خواهند در چنین شرایطی زندگی کنند. فشارهای اقتصادی، فساد گسترده، سرکوب آزادی‌ها و چالش‌های اجتماعی کاسه صبر توده‌ها را لبریز کرده است.

ولی شوربختانه، شرایط ذهنی انقلاب هنوز آماده نیست. نبود یک اپوزیسیون هم‌آهنگ و سازمان‌یافته، به ویژه از “چپ”، جلوی آمادگی شرایط شایسته ذهنی را می‌گیرد. این شرایط نشان می‌دهد که مردم ما از یک سوی خواهان دگرگونی‌های بنیانی و بنیادی هستند، ولی از سوی دیگر، نبود نیروی سیاسی “چپ” یگانه و نیرومند برای به دست‌گیری رهبری این جنبش، خیزش خودجوش مردم را به شورش‌های خشمگین و سرکش می‌کشاند که هیچ‌گاه بدون شرایط شایسته ذهنی انقلاب، به یک انقلاب سازمان‌یافته و با برنامه فرارویی نمی‌کند.