پالانتیر و ماشین مرگ سیلیکون‌ولی: غول‌های فناوری چطور از نسل‌کشی اسرائیل و امپراتوری آمریکا سود می‌برند

💀
🤖 پالانتیر؛ جلاد الگوریتمی غزه
غول‌های فناوری «نوآورانی بی‌طرف» نیستند. آن‌ها زرادخانه‌ی خون‌آلود امپراتوری در حال سقوط‌اند.این سیستم‌ها با داده‌های سرقت‌شده فهرست‌های اعدام تولید می‌کنند، خانه‌های غیرنظامیان را هدف بمباران قرار می‌دهند و پهپادها را به سمت گردهمایی‌های خانوادگی هدایت می‌کنند.

🧙‍♂️ حلقه‌ی قدرت؛
نام «پالانتیر» از «ارباب حلقه‌ها»ی تالکین گرفته شده: سنگ‌های جادویی که بیننده را فاسد و برده می‌کنند. پیتر تیل، بنیانگذار شرکت، خود را سائورون جدید می‌بیند—ارباب تاریکی مدرن با الگوریتم به جای سنگ جادویی.
جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، سال‌هاست از اسطوره‌های تالکین برای ترویج گفتمان راست‌افراطی استفاده می‌کند: نبردی اسطوره‌ای برای «تمدن غرب» که هر خشونتی را در راه حفظ آن توجیه می‌کند.

💰 ماشین جنگی که از داده خون می‌مکد
پالانتیر با سرمایه‌ی سیا متولد شد. حالا ستون فقرات امپراتوری آمریکا و آپارتاید اسرائیل است. در غزه، کشتار صنعتی با هوش‌مصنوعی را جایگزین هدف‌گیری سنتی کرده. همین سیستم حالا در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز فعال است.

👑 پیتر تیل و کیش تکنوفاشیسم
تیل باور دارد دموکراسی با «آزادی واقعی» ناسازگار است. الکس کارپ اما از همه بی‌پرواتر است: یک «سرمایه‌دار جنگ‌جو» که کشتار جمعی در غزه و حمله به ایران را «جنگ‌های مقدس» می‌نامد.
🧠 کرتیس یاروین؛ مغز پنهان راست‌افراطی
ایده‌های کرتیس یاروین، نویسنده‌ی «نئوراکشنری»،—ضد برابری‌خواهی، ضد دموکراسی—در حلقه‌ی تیل و مشاوران ترامپ خوانندگان مشتاقی پیدا کرده.

🌐 پروژه‌ی نیمبوس و پیوند سیلیکون‌ولی با آپارتاید
قرارداد ۱.۲ میلیارد دلاری پروژه‌ی نیمبوس (Project Nimbus) گوگل و آمازون، زیرساخت ابری و ابزارهای هوش‌مصنوعی را در اختیار ارتش اسرائیل قرار داده. مایکروسافت، ان‌اس‌او گروپ (NSO Group) و سلبرایت (Cellebrite) این حلقه‌ی مرگ را تکمیل می‌کنند.

⚡️
⛔️ تحریم کنید
تا وقتی قلب دیجیتال امپراتوری از تپش بازایستد و مردم فلسطین نفس بکشند.




اکتیویسم گزینشی شان پن Sean Penn ؛ چرا برخی بحران‌ها شایسته همراهی او هستند؟

🎬

در روزهایی که توجه رسانه‌های جهان به حضور Sean Penn در اوکراین جلب شده، یک نکته مهم بار دیگر مورد بحث قرار گرفته است؛ اینکه این بازیگر مشهور هالیوود، همواره در برخی بحران‌ها فعال و در برخی دیگر کاملاً غایب بوده است.

🌍

او که این بار به کی‌یف سفر کرده و حتی جایزه‌ای نمادین از فلز یک واگن آسیب‌دیده در جنگ دریافت کرده، سال‌هاست خود را حامی مردم اوکراین معرفی می‌کند. اما منتقدان می‌گویند این نوع حمایت‌ها گزینشی است و شامل همه ملت‌های درگیر جنگ نمی‌شود.

⚖️

برای مثال، بسیاری اشاره می‌کنند که او هیچ‌گاه به فلسطین یا لبنان سفر نکرده و از نزدیک در جریان وضعیت مردم این مناطق قرار نگرفته است. همچنین، هیچ موضع‌گیری جدی و صریحی از سوی او در محکوم کردن جنگ علیه ایران دیده نشده است.

🤔

این موضوع باعث شده برخی این سوال را مطرح کنند که آیا فعالیت‌های او بیشتر جنبه رسانه‌ای و سیاسی دارد تا انسانی؟ چرا برخی بحران‌ها توجه او را جلب می‌کند، اما برخی دیگر نه؟

🚆

دریافت جایزه‌ای خاص از سوی مسئولان اوکراینی – ساخته‌شده از بقایای جنگ – نشان‌دهنده قدردانی از حمایت‌های اوست. اما همین مسئله برای منتقدان به نمادی از یک‌طرفه بودن نگاه او تبدیل شده است.

📢

به گفته این منتقدان، هر زمان که شرایط آرام‌تر می‌شود یا توجه رسانه‌ها کاهش می‌یابد، او دوباره به اوکراین بازمی‌گردد و با حضور خود، موج جدیدی از توجه را ایجاد می‌کند.

🧭

شاید بتوان این رویکرد را «اکتیویسم گزینشی» نامید؛ جایی که خط‌کشی‌های ژئوپلیتیکی تعیین می‌کنند کدام رنج‌ها شایسته همراهی چهره‌های سرشناس هستند و کدام‌ها در سکوت خبری به فراموشی سپرده می‌شوند. چرا توجه او به سوی قربانیان لبنان و کودکان مدرسه میناب که توسط اسرائیل و امریکا کشته شده اند، جلب نشده است؟




استعفای جو کنت از مرکز ملی مبارزه با تروریسم

📝
جو کنت، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، روز سه‌شنبه از سمت خود استعفا داد.
⚠️ دلیل استعفا: او در بیانیه‌ای اعلام کرد که نمی‌تواند “با وجدان راحت” از حملات نظامی علیه ایران حمایت کند و معتقد است این حملات تحت فشار رژیم صهیونیستی و لابی قدرتمند آن در آمریکا آغاز شده است.

🔹 کنت در بخشی از بیانیه خود گفت: «ایران هیچ تهدید قریب‌الوقوعی برای کشور ما ایجاد نکرده بود و روشن است که ما این جنگ را به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن آغاز کردیم.»
این استعفا نشان‌دهنده نگرانی‌های فزاینده در داخل پایگاه ترامپ و حتی میان اعضای ارشد دولت او درباره توجیه حملات نظامی به ایران است.

🕍 این تحولات در حالی رخ می‌دهد که نگرانی‌های امنیتی در داخل آمریکا به دنبال حملات اخیر به کنیسه‌ای در میشیگان و دانشگاهی در ویرجینیا افزایش یافته است.
🗣️ سناتور مارک وارنر، دموکرات ارشد کمیته اطلاعات سنا، با وجود مخالفت‌های قبلی با کنت، در این مورد گفت: «در این نکته او درست می‌گوید: هیچ مدرک معتبری درباره تهدید قریب‌الوقوع ایران وجود نداشت که عجله برای وارد کردن آمریکا به جنگی دیگر در خاورمیانه را توجیه کند.»

💔 این تحولات در حالی است که فاش شده اطلاعات قدیمی و نادرست منجر به شلیک موشک آمریکا به یک مدرسه ابتدایی در ایران و کشته شدن بیش از ۱۶۵ نفر شده است.
🔄 ترامپ دلایل متناقضی برای این حملات ارائه کرده و ادعاهای مربوط به فشار اسرائیل برای اقدام نظامی را رد می‌کند.

📊 جو کنت، سابقه طولانی در ارتش (با ۱۱ مأموریت به عنوان تکاور سبز) و سپس فعالیت در سیا را دارد. استعفای او نشان می‌دهد حتی چهره‌های امنیتی با سابقه هم نمی‌توانند منطق پشت این جنگ را بپذیرند.




جنگ علیه ایران: مسیر جایگزین نفت عربستان در دریای سرخ نیز به دام تبدیل شده است

🛢️
عربستان سعودی در تلاش است با فعال‌سازی خط لوله استراتژیک «شرق به غرب»، صادرات نفت خود را از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل کند و از پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز بگریزد. اما این نقشه در سایه مشارکت ریاض در جنگ ائتلافی علیه ایران، محکوم به شکست است.

📜 تاریخچه یک خط لوله حیاتی
در دهه ۱۹۸۰، با نگرانی از بسته شدن تنگه هرمز در جریان جنگ ایران و عراق، سعودی‌ها خط لوله‌ای به ظرفیت حدود ۵ میلیون بشکه در روز (با قابلیت افزایش به ۷ میلیون) از شرق به غرب کشور احداث کردند. این خط لوله به بندر ینبع در دریای سرخ منتهی می‌شود.

🔄 تغییر مسیر در بحران کنونی
طبق گزارش‌ها:

  • تولید میادین دریایی عربستان حدود ۲ میلیون بشکه کاهش یافته است.
  • صادرات ینبع با ۳۳۰٪ افزایش به ۲.۴۷ میلیون بشکه در روز رسیده است.
  • ۲۵ فروند نفتکش عظیم (VLCC) در مسیر ینبع قرار دارند.
  • ⚠️ آسیب‌پذیری آشکار در سه جبهه
    ۱️⃣ دوران جنگ با یمن: در جریان جنگ قبلی عربستان در یمن (می ۲۰۱۹)، همین خط لوله هدف پهپادهای انصارالله قرار گرفت و پمپ‌های آن دچار حریق شدند.
    ۲️⃣ تهدید تنگه باب‌المندب: انصارالله پیش‌تر در همبستگی با غزه، این آبراه را بست. اکنون با ورود به جنگ، تهدید به بستن دوباره آن کرده‌اند.
    ۳️⃣ تله جغرافیایی مرگبار: نفتکش‌های عظیم به دلیل اندازه بزرگ، نمی‌توانند از کانال سوئز عبور کنند و ناچارند برای خروج از دریای سرخ، دوباره از باب‌المندب عبور کنند. در صورت بسته شدن این تنگه، این کشتی‌ها در دریای سرخ به دام خواهند افتاد.
  • 🎯 نتیجه‌گیری استراتژیک
    تصمیم عربستان برای استفاده از مسیر جایگزین، اقدامی هوشمندانه اما ناقص است. تا زمانی که ریاض به عنوان متحد واشنگتن در این جنگ حضور داشته باشد، زیرساخت‌های نفتی آن در تیررس ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش قرار دارد.



یادواره سلطان‌علی کشتمند

با دریغ و درد بیکران، دریافتیم که آفتاب عمر یکی از استوارترین مردان سرزمین افغانستان، در غربت و دوری از وطن، به شامگاه نشست. رفیق سلطان‌علی کشتمند، فرزند راستین مردم افغانستان و از چهره‌های درخشان سپیده‌دم بیداری، از میان ما رفت.

او که نام فامیل خویش را از پیشهٔ زحمتکشان زمین برگزیده بود، تا پایان عمر بر عهدی که با مردم بسته بود، ایستاد. از همان روزهای جوانی که در کوچه‌باغهای دانشکدهٔ اقتصاد کابل، طعم تلخ نابرابری را چشید، تا آنگاه که در کنگرهٔ مؤسس حزب دموکراتیک خلق، برگزیدهٔ کمیتهٔ مرکزی شد، همواره دغدغهٔ وطن و عدالت در وجودش شعله می‌کشید.

اما سرنوشت، راهی پرپیچ‌وخم برای او رقم زده بود. در روزگار طوفان و خیانت، وقتی کودتاگران بر مسند نشستند، رفیق کشتمند را به سیاهچال افکندند و زیر شکنجه‌های بیرحمانه، استخوانش را خرد کردند. اما هرگز نتوانستند ارادهٔ پولادینش را بشکنند. او از دل زندان، فریاد مقاومت سر داد و بر باورهایش پای فشرد.

در سال‌های مسئولیت، آنگاه که سکان نخست‌وزیری افغانستان را به دست گرفت، با دانش اقتصادی و تدبیر سیاست‌مدارانه، می‌کوشید تا از دل بحران‌های جنگ‌زده، طرحی نو دراندازد. برنامه‌هایش برای بازسازی و توسعه، هرچند در گرداب تهاجم نیروهای قهاری که از ماورای مرزها تغذیه می‌شدند، رنگ باخت، اما نشان از همتی بلند برای آبادانی داشت.

او مرد همبستگی و برابری بود. از تبار هزاره بود، اما دغدغه‌اش تمامی اقوام این سرزمین پهناور را در بر می‌گرفت. خودگردانی محلی و نظام فدرالی را راهی برای مشارکت عادلانهٔ همه می‌دانست و از نفوذ خویش برای فرونشاندن آتش تبعیض بهره می‌گرفت.

یادمان نرود که او در روزگار سیاه مهاجرت، پناه و پشتیبان بسیاری از مبارزان ترقی‌خواه ایرانی بود. خانه‌اش در کابل، پناهگاه آزادگانی شد که از بند استبداد گریخته بودند. آن مهمان‌نوازی و همبستگی، در حافظهٔ تاریخ ماندگار است.

یادت گرامی باد ای مبارز خستگی‌ناپذیر راه آزادی و عدالت.




دی، اسفند و نوروز؛ میان سوگ، آتش و امید

مقاله ۵۳/۱۴۰۴
۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۶ مارس ۲۰۲۶

آغاز سخن

در تاریخ این سرزمین، نوروز همواره یادآور نوزایی و امید بوده است. اما نوروز ۱۴۰۵ از راه می‌رسد، با این که نه تنها چشم جامعه ما هنوز از زخم شمشیر دی‌ماه خونبار است؛ بل‌که زخم تازه اسفند، دل‌ها را به سوگ نشانده است.  

اکنون، در روزهای واپسین اسفند، آسمان ایران هنوز از انفجار موشک‌ها و بمب‌های بیگانه لرزان است و پیش از آن که سبزه‌های نوروزی در سفره هفت‌سین جای گیرند، پژمرده می‌شوند. آنچه در نخستین هفته اسفند رخ داد، نه یک یورش ساده، که توفانی گسترده از سوی آمریکا و اسرائیل به مرکزهای نظامی و راهبردی ایران و نیز بیمارستان‌ها، دبستان‌ها و دبیرستان‌ها بود.

این موشک‌ها و بمب‌ها نه تنها پرسش دیرین را بی‌پاسخ‌تر گذاشت، که پرسشی تازه و تلخ‌تر بر آن افزود: هنگامی که مردم و میهن میان سایه مرگ بیگانه از آسمان و چنگال‌های خودکامگی گرفتار آمده‌اند، راه کدام است؟ چگونه می‌توان از دل این زمستان دراز و جان‌سخت، بهاری برآورد؟

این نوشته کوششی است برای درنگ درباره این پرسش‌ها؛ سفری از دی تا اسفند، از اسفند تا فروردینی خونین، از سوگ تا آگاهی، از فلسفه رستاخیز تا پیمانی با فردا.

و اینک، از دی‌ماه آغاز کنیم؛ از زخمی که بر پیکر زمان نشست.

دی‌ماه؛ زخمی بر پیکر زمان

در آستانه فصلی که طبیعت رخت نو بر تن می‌کند، سخن گفتن از بهار بدون بازبینی زمستانی که گذشت، نادیده گرفتن زخمی است که بر سینه تاریخ نشسته است. جهان با همه فراز و فرودهایش در حرکت است و هیچ چیزی در آن ماندگار نمی‌ماند. اما غمی که در دی‌ماه بر چشمان زمین نشست، از این قاعده مستثنا است؛ چنان سنگین و جان‌سوز که گویی در یادها جاودان شد. دی‌ماه ۱۴۰۴ در تاریخ پرخون این سرزمین ماند. غم آن، آرزوها را بال‌شکسته بر زمین نشاند و دل‌ها را سرگشته و بی‌پناه رها کرد. دی‌ماه نشان داد که خاموشی صدای آزادی‌خواهان، شور دفاع از میهن را نیز می‌خشکاند.

ما در آن شب‌های سهمگین با بهتی سنگین تماشاگر خاموشی خورشیدهایی شدیم که می‌توانستند از پشت کوه بلند ستم سده‌ها، سر برآرند و میهن را روشن کنند. غروب پیش از طلوعشان ناگهانی بود و اندوهشان ژرف؛ و فریادشان چنان بلند که هنوز پژواک آن در کوچه‌ها و خانه‌ها شنیده می‌شود. در آن روزهای سوگواری، زندگی در آویزشی تلخ ایستاد. شهرها نفس را در سینه حبس کردند و خانواده‌ها با چشمانی اشکبار، عزیزانشان را به خاک سپردند؛ خاکسپاری‌هایی که بدرود نبود، بل‌که درودی بود بر پیمانی خاموش.

آنان که سینه دانش‌آموزان، جوانان، پیران، مردان و زنان را نشانه رفتند، گمان می‌بردند با خاموش کردن فانوس‌های کوچک می‌توانند از برآمدن خورشید جلوگیری کنند. اما تاریخ، این دفتر پرفراز و نشیب، به ما آموخته است که هیچ پایانی، بدون آغاز نیست. همان‌جا که چشم‌ها در سوگ فرو می‌روند، دانه‌ای در خاک به انتظار رویش است.

دی‌ماه با همه سنگینی‌اش، نه پایان، که نقطه عطفی شد؛ پرسشی در پیچگاه تاریخ که پاسخش را نه در خاموشی، که در فلسفه دیرپای رستاخیز باید جست. راز آن پیمان خاموش، اکنون در پیوند با آیینی کهن گشوده می‌شود: نوروز، این میراث جاویدان، به ما می‌آموزد هر پایانی در دل خود، آغازی نهفته دارد و هر زمستانی، گرچه سخت، آغازی است بر بهار.

اما هنگامی که زمستان هنوز یک ماه دیگر در چنگال داشت، آتشی دیگر از آسمان بارید.

اسفند؛ آتش از آسمان

آنچه در نخستین هفته اسفند رخ داد، توفانی از آتش و فولاد بود که آسمان ایران را درید. آسمانی که روزگاری نویدباران بهار بود، این‌بار مرگ بارید و بر زمینی فرود آمد که هنوز از زخم دی‌ماه، خون بر سینه داشت.

آمریکا و اسرائیل با گستاخی، مرکزهای نظامی و راهبردی ایران مانند زیرساخت‌ها و پالایشگاه‌های نفتی را هدف گرفتند، اما بمب‌ها و موشک‌ها در راه خود، دیوار دبستان‌ها و دبیرستان‌ها را نیز در هم شکستند و رویاهای کودکان را در میان دود و آتش خاموش کردند. کودکانی که می‌بایست فردای ایران را بسازند، زیر آوارها له شدند؛ و در کنار مادرانی که هنوز زخم دی بر دل دارند، مادران تازه‌ای در سوگ فرزندانی نشسته‌اند که موشک «آزادی» از آن‌ها ربوده است.

در شب‌های پایانی اسفند، طنین انفجارها بار دیگر فریادهای شب‌های دی را در یادها زنده می‌کند. اما این‌بار آوای درد از زخم تیغ دشمنی بیگانه برمی‌خیزد؛ دشمنی که نه برای مرهم نهادن بر سینه‌های زخم‌خورده دی آمده است، بل‌که می‌خواهد با بارانی از فولاد و دود، بسته زرین «آزادی» را به میهن ارزانی کند. آنان که در سوگ دی می‌گریستند، اکنون در کنار مادران دیگری با زخم‌های تازه می‌گریند. سبزه‌هایی که برای سفره‌های هفت‌سین نشانده شده بود، در گرمای آتش بمب ها سوختند؛ آینه‌ها، آن‌ها که نماد روشنایی و پاکی‌اند، شکستند. اسفند برای ما نه با پایکوبی و آواز و نه با بوی اسپند دود شده بر آتش، که با بوی باروت و دود برخاسته از ویرانه‌ها به سر می‌رسد.

اما در میان این دوزخ و خون، نیرویی اهریمنی نیز زاده شده است. کسانی با کینه به این رژیم واپس‌گرا، با دیدن پرنده‌های مرگ دشمن بیگانه بر فراز خانه‌ها، کورکورانه به شادی پرداختند، گمان کردند این آتش تنها خانه دیگران را خواهد سوزاند. ندانستند که موشک‌ها همه را بی‌پناه می‌کنند. شاید روزی که دیر شده باشد، دریابند که ایران، تنها خانه مشترک همه ماست و ویرانی آن، نابودی تاریخی چندهزارساله و آینده همه فرزندان این خاک است. دشمن، مرز میان من و تو را نمی‌شناسد و در چشمان او، ایرانیان، سراسر دشمن‌اند.

اسفند با آتش خود می‌رود، اما در دل این دوزخ، آذرخشی از آگاهی زاده خواهد شد. آگاهی از اینکه میان دو تیغه گرفتاریم: نه می‌خواهیم که چنگال‌های خودکامگی را بپذیریم و نه بمب‌افکن‌های بیگانه را. اما اگر بخواهیم زنده بمانیم و برای آزادی و عدالت اجتماعی بجنگیم، باید خانه را پاس داریم.

آتش اسفند اگر چه خرمن‌ها سوخت، اما مگر نه اینکه در دل ویرانه‌ها، همیشه بذری در انتظار رویش است؟ و این بذر، که در دل خاکستر رویش را آغاز کرده، ما را به اندیشه‌ای ژرف‌تر فرا می‌خواند: به فلسفه رستاخیز.

دیالکتیک خاکستر و شکوفه

یکی از ژرف‌ترین پیام‌های نوروز، پیام امید و نوزایی است؛ پیامی که حتا پس از تلخ‌ترین روزها خاموش نمی‌شود.

دی‌ماه زخمی ژرف زد و اسفند آتش بر آن نشاند. اما آنچه دشمنان درونی و برونی نمی بیند، نیرویی است که از دل ویرانی سر برمی‌آورد. در ژرفای همین سوگ، بذری که در دل خاکسترها در انتظار رویش بود، اکنون سر برآورده است.

بهار، جلوه‌گاه دیالکتیک زندگی و مرگ است؛ رقص پیروزمندانه سبزه بر مزار مردگان. به گفته سپهری «مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید». این آیینی است استوار که هیچ بیدادگری را یارای پیکار با آن نیست. نوروز زایش زندگیِ پرجوش از تنِ خسته و روانِ افسرده‌ی کهنگیِ میرنده.

ما که در هجران یاران، دل‌هایمان صحرانشین شده است، باید زمزمه کنیم که سرنوشت ما سوختن نیست. ما هم‌چو ققنوس، از میان همین خاکستر داغ‌های دی و اسفند دوباره پر خواهیم کشید و در طلوعی دیگر، لیلی آزادی را مجنون‌وار در آغوش خواهیم گرفت.

این رهایی، اما نه در انتزاع، که در نمادهای زندگی روزمره ما دیده می‌شوند؛ در سبزه و آینه‌ای که بر سفره‌های نوروزی نشسته‌اند. 

سبزه و آینه در میان آتش

امسال، بهار نه یک رویداد ساده، بل‌که انفجاری از نور است که از دل سوزناک‌ترین شب‌های دی‌ماه و تاریک‌ترین روزهای آغشته به نفت اسفندماه زاده شده است. آنان که گمان می‌کردند با بریدن شاخه‌ها، ریشه‌ها خواهند خشکید، اکنون می‌بینند که هر شاخه بریده، نهالی تازه شده است و از همان خاک زخم‌خورده، جنگلی از سروهای آزاد سر برآورده است. این رویش ناگزیر، پیامی آشکار برای کسانی دارد که به جاودانگی تاریکی دل بسته‌اند. نوروز، با پیام پیوند میان طبیعت و انسان، یادآور این حقیقت است که هر رویش—حتا در دل تاریکی و ویرانی—شدنی است. همان‌گونه که درخت خشکیده دوباره سبز می‌شود، جامعه انسانی نیز از دل بحران‌ها و غم، زندگی نو، عدالت و میهنی آباد خواهد آفرید. این رویش نیازمند اراده‌ای جمعی، آگاهی و تلاش است.

جامعه، با همه زخم‌ها، توان ایستادگی دارد و هنوز زنده و استوار است، هم‌چون کوه‌ی که ریشه در ژرفای زمین دارد. اکنون، در میان آتش‌هایی که از آسمان می‌بارد، این ایستادگی معنایی تازه می‌یابد. سبزه بر سفره‌های نوروزی، نه تنها نماد زندگی، که نماد رزم با ستمگران، نماد پایداری در برابر بیگانه نیز هست. آینه، نه تنها نماد پاکی و بی‌آلایشی که بیدادگران از آن گریزانند، که نماد روشنایی در برابر تاریکی‌ای است که از آسمان می‌بارد.   

بی‌میهن، نه سبزه می‌روید، نه آینه می‌تابد. پاسبانی از ایران امروز، پاسداری از آینده همه ماست. اگر سرزمینی فروبپاشد، میهن پاره‌پاره شود، آرمان‌ها نیز بی‌پناه می‌شوند. تجربه لیبی یکی از آشکارترین نمونه‌هاست. آنان که روزی برای آزادی و عدالت می‌جنگیدند، امروز میان این سو و آن سوی مرزها سرگردانند. در لیبی، دیگر سوسیالیست و کمونیستی نیست؛ نه از آن رو که آرمان‌ها مرده‌اند، بل از آن رو که میهنی نمانده است. لیبی به ما می‌آموزد که بی‌میهن، نه آزادی معنا دارد، نه عدالت اجتماعی، نه هیچ آرمان انسانی.  

اینک، با این آگاهی که بی‌میهن هیچ آرمانی به بار نمی‌نشیند، به پیمان با فردا می‌رسیم.

پیمان با فردا

امسال، پس از کشتار دی‌ماه و بمباران‌های اسفند، یک پیام پررنگ‌تر از همیشه است: زندگی روان است، حتا در دل تلخی‌ها.

این زمستانِ سخت نیز، بی‌پایان نیست. اگرچه دیگر در جامِ شورمستان شرابی نیست. با این همه، در زمینِ کالِ زمستانی نشانه‌هایی از سربرآوردنِ گل‌های امید پدیدار است و در پایان این دهلیزِ دراز و تاریک، کورسویی کم‌جان چشمک می‌زند. تاریخِ انسانی گواه آن است که ستم پایدار نمی‌ماند، دستگاهِ جنگ و دروغ، جاودانه نیست. امید به پایانِ ستم و بهره‌کشی، امید به صلح و آشتی پنداری بی‌پایه نیست، بل‌که امیدی است استوار بر تجربه‌ی تاریخیِ انسان.

نوروز، این آیین کهن و ریشه‌دار، با آمدنش پیامی فراتر از شکوفه و سبزه دارد؛ پیام او پیمان دوباره با زندگی است. در درازنای تاریخ، هر بار که زمستانی سخت بر سرزمین ما سایه افکند، نوروز توانسته است از دل خاکسترها اخگری از امید برانگیزد. هر شکوفه، هر سبزه و هر آینه سفره هفت‌سین یادآور این است که زندگی، حتا پس از سخت‌ترین بحران‌ها، از پویایی بازنمی‌ماند. نوروز نماد پیروزی اهورا بر اهریمن، پیروزی نیکی بر بدی، و پیروزی بهار بر زمستان است. انسان در طبیعتِ دگرگون‌شده‌ی پیرامون، سراسر شورِ رستاخیز می‌شود و درمی‌یابد که می‌توان بهارِ زندگی را با سازندگی و رزمندگی برپا ساخت.

فاجعه دی‌ماه، با همه تلخی و رنجی که بر جان مردم نشاند، بار دیگر یادآور شد که هیچ ستمی پایدار نمی‌ماند و هیچ شب تاریکی جاودان نیست. بمباران‌های اسفند نشان داد که پاسداری از میهن، در کنار پیکار برای آزادی و عدالت اجتماعی، وظیفه‌ای به‌هم‌پیوسته است. هنگامی که میهن در خطر باشد، سخن گفتن از آزادی نیز رنگ می‌بازد و معنای خود را از دست می‌دهد. آزادی زیر چکمه‌های بیگانه، بردگی است و میهن بی‌آزادی، خانه‌ای سست‌پایه.

انسان‌ها با امید، همبستگی و مسئولیت می‌توانند راهی به سوی روشنایی بگشایند؛ راهی که از دل میهنی می‌گذرد که نگهبانی از آن خود گامی به سوی رهایی است. نوروز، با همه رنگ، نور و زیبایی‌هایش، یادآور آن است که هر قطره اشک، هر خاطره تلخ و هر رنج جمعی می‌تواند سرچشمه آگاهی و امید شود.

سخن پایانی

از دی آغاز کردیم، از زخمی که بر پیکر زمان نشست. از سوگی گفتیم که دل یک ملت را داغدار کرد. اما در دل همان سوگ، نشانه‌های رستاخیز را دیدیم: ققنوسی که از خاکستر برمی‌خیزد، یادآور ایستادگی است، چراغ امیدی در دل زمانه‌ی سخت و نشانه‌ای از نیروی بازآفرینی که نشان می‌دهد حتا پس از تاریکی، زندگی و امید دوباره سربرمی‌آورد.

سپس به اسفند رسیدیم؛ به آتشی که از آسمان بارید. به بمباران‌هایی که یک بار دیگر فریاد زدند: دشمنان ایران، دشمنان این سرزمین‌اند. آنها نه تنها در پی واژگونی حکومت، که در آرزوی ایرانی بی‌دفاع، تجزیه‌شده و وابسته برای فرداهای دور و نزدیک‌اند. اما حتی در میان آتش و خاکستر، امید و ایستادگی از میان ما فرو نمی‌نشیند؛ روزی خواهد رسید که این سرزمین، آزاد، مستقل و سربلند، برای همیشه دوباره جان گیرد.

و اکنون به اینجا رسیده‌ایم که پاسداری از میهن، در روزگار ستم و بی‌آزادی، کاری است بس دشوار و پیچیده؛ پیکار برای آزادی، بی‌پاسداری میهن، راهی است به کویر نابسامانی. در میان دو تیغه گرفتار آمده‌ایم: از یک سو چنگال خونین خودکامگی که در دی‌ماه، جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشید؛ و از سوی دیگر، موشک بیگانه که آسمان اسفندِ ما را درید.

اما در میانه همین دو راهی، یک چیز روشن است: پاسداری از ایران و دفاع از این خاک، هم‌راهی با خودکامگان نیست؛ سر فرودنیاوردن در برابر بیگانگان است. جمهوری اسلامی بدون تردید رفتنی است، اما ایران خواهد ماند.

بیایید خانه را پاس داریم. تا زمانی که فرزندان آزادی در برابر بهره‌کشی و ستم ایستاده‌اند، امید پاینده است .تا زمانی که در میان توفان سهمگین و زیر رگبار موشک‌های دشمنان، هنوز کسانی از ما کلبه‌های خود را به بیگانگان ارزانی نکرده‌اند، امید ماندگار است. تا زمانی که کسانی از ما به دست‌بوسی ستمگران و پای‌بوسی زورگویانِ جهانی نمی‌روند، امید همچنان زنده خواهد ماند.

بیایید در برابر بانگِ ناخراشِ موشک‌های دشمن، سمفونی دل‌نشینِ میهن‌دوستی را برپا کنیم؛ با هم پیمان ببندیم که زندگی را از یاد نبریم، سوگ را به آگاهی و همبستگی دگرگون کنیم، و از دل زمستان‌های سخت ستم و زیر آتش‌های دوزخ بیگانه، بهاری انسانی، عادلانه، آزاد و میهنی پایدار بسازیم؛ بهاری بسازیم که در آن، کارگر هم از دست‌رنج خود بهره‌مند شود، زن از وزش باد بر گیسوی افشان خود نهراسد و هیچ کُرد، عرب، بلوچ و آذری، نگران ستم بر زبان و فرهنگ خود نباشد. بهاری که نه تنها طبیعت، که جامعه انسانی را سبز و سرشار از امید کند؛ بهاری که نه تنها برای امروز، که برای فردای ایران، برای نسل‌های آینده این مرز و بوم باشد.

دی را فراموش نمی‌کنیم، اما در آن‌جا نمی‌مانیم. آتش اسفند را از یاد نمی‌بریم، اما در سوگ آن درجا نمی‌زنیم.

امید که نوروز ۱۴۰۵، سرآغاز راهی باشد به سوی آرامش، عدالت اجتماعی، آزادی و زندگی‌ای بهتر برای همه در ایرانِ پایدار و نیرومند.

یاد کشته‌شدگان دی‌ماه و قربانیان بمباران‌های اسفند گرامی باد.

نوروز خجسته باد بر مردمان رنج و کار، بر رزمندگان راه آزادی و برابری، و بر هم‌میهنانی که در زیر سایه‌ی بمب و موشک نیز شعله‌ی امید را خاموش نکرده‌اند.

در واپسین شب‌های زمستان، در سپیده‌دم بهار، از یاد نبریم: دفاع از میهن، همراهی با خودکامگان نیست؛ سر فرودنیاوردن در برابر بیگانگان است.




 
نقدی بر اعلامیهٔ حزب تودهٔ ایران دربارهٔ تجاوز نظامی امپریالیسم به میهن‌مان

منبع: کانال تلگرام رییس دانا؛ محسن صیرفی

دوستان گرامی کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران،

با توجه به شرایط کنونی میهن‌مان، به نظرم اعلامیهٔ اخیر حزب دارای ضعف مهمی است که در ادامه به شرح آن می‌پردازم.

امروز میهن ما در جنگ تحمیلیِ امپریالیستی-صهیونیستی می‌سوزد. دیگر کشورهای خاورمیانه نیز به دلیل واکنش جمهوری اسلامی در این جنگ گرفتار شده‌اند. از این رو، برقراری صلح و دفع تجاوز امپریالیستی باید در اولویت نخست قرار گیرد. متأسفانه اعلامیهٔ حزب به این امر مهم توجه کافی نکرده و از بند نخست تا بندهای پایانی، نه مبارزه برای برقراری صلح و دفع تجاوز امپریالیستی، بلکه مبارزه با جمهوری اسلامی در درجهٔ نخست اهمیت قرار گرفته و تنها در بند آخر است که به اهمیت برقراری صلح اشاره شده است.

در نخستین فراز اعلامیه، از مرگ ولی فقیه توسط صهیونیسم، استقبال شده و در دومین فراز، مرگ ولی فقیه «آغاز تحولاتی مثبت» و «دمیدن سپیدهٔ آزادی و عدالت در کشور» خوانده شده است:

«مرگ ولی فقیه رژیم می‌تواند آغاز تحولاتی برای گشوده شدن راهی به‌سوی حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌ و زندگی خودشان و دمیدن سپیدهٔ آزادی و عدالت در کشور باشد.»

این گزاره نه تنها واقع‌بینانه نیست، بلکه همسویی با امپریالیسم را نشان می‌دهد. واقع‌بینانه نیست، زیرا مرگ ولی فقیه نمی‌تواند موجب حاکم شدن مردم بر سرنوشت‌شان می‌شود. در این موضع گیری از ااقدامی امپریالیستی استقبال شده است، بنابراین همسویی با امپریالیستم است. بجز حزب توده ایران، حزب کمونیست کدام کشور جهان از مرگ ولی فقیه ایران استقبال کرده است؟

در ادامه، اعلامیه در بخشی از بند سوم به نقشه شوم امپریالیسم و صهیونیسم برای کشورمان می‌پردازد:

«در عین حال، می‌دانیم که امپریالیسم آمریکا و متحدانش در منطقه، به‌ویژه دولت نژادپرست نتانیاهو و مزدوران ایرانی آنان مانند رضا پهلوی، نقشه‌های شومی برای نابود کردن کشور و توانمندی‌های آن و تبدیل کردن ایران به نیمه‌مستعمرهٔ آمریکا در منطقه، یا درگیر کردن ایران در جنگ‌های داخلی قومی-مذهبی طولانی (نمونهٔ لیبی یا سوریه)، برای نابودی کامل حاکمیت ملی و تجزیهٔ ایران در سر دارند.»

پرسش این است: برای میهن ما، نقشهٔ شوم امپریالیسم در اولویت قرار دارد یا مرگ ولی فقیه؟ بی‌گمان، نقشهٔ شوم امپریالیسم. پس چرا اعلامیهٔ حزب این موضوع را در اولویت قرار نداده است؟ پاسخ روشن است: این رویکرد ریشه در دیدگاه سیاسی حزب دارد که بر اساس آن، تضاد اساسی جامعهٔ ایران تنها تضاد بین مردم و جمهوری اسلامی تلقی می‌شود. چنانکه در مصوبات کنگرهٔ هفتم حزب آمده است:

«ﺗﻀﺎد ﻋﻤﺪه و تعیین کننده در ﺷﺮاﯾﻂ اﺟﺘﻤﺎعی کنونی اﯾﺮان،ﺗﻀﺎد آشتی‌ناپذیر ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم و ﺗﺪاوم حاکمیت ﻣﻄﻠﻖ وﻻﯾﺖ ﻓﻘﯿﻪ و”اﻗﺘﺼﺎد ﺳﯿﺎﺳی“آن اﺳﺖ

درصورتیکه جامعه ایران اکنون با دو تضاد بسیار مهم روبرو بوده است: تضاد مردم با جمهوری اسلامی و تضاد مردم با امپریالیسم. توضیح اینکه در برهه‌هایی، مانند زمان خیزش مهسا یا خیزش دی ماه ۱۴۰۴، تضاد مردم با جمهوری اسلامی تضاد عمده و در برهه‌هایی دیگر، مانند زمان جنگ دوازده روزه یا در زمان کنونی که با تجاوز امریالیستی مواجهیم، تضاد مردم با امپریالیسم عمده می‌شود.

متأسفانه، بیانیه‌های حزب و سرمقاله‌های «نامهٔ مردم» تضاد عمده و اساسی ایران را برای همه این برهه‌ها زمانی تنها تضاد بین مردم و جمهوری اسلامی تلقی می‌کنند و به تضاد بین مردم و امپریالیسم اهمیت لازم را نمی‌دهند. نتیجهٔ این نگاه می‌شود، آنچه در اعلامیهٔ اخیر حزب آمده است.

خوشبختانه در بند پایانی اعلامیه می‌خوانیم:

«در شرایطی که بمباران‌های جنایت‌کارانهٔ آمریکا و اسرائیل ادامه دارد، و در حالی که خلأ رهبری در ساختار جمهوری اسلامی ایجاد شده است، باید با استفاده از همهٔ امکانات و منابع موجود، یک‌صدا و همدوش و همگام، نخست صلح را به جنگ‌طلبان داخلی و تجاوزگران خارجی تحمیل کرد و سپس شرایط گذار به‌سوی ایرانی آزاد و رها از استبداد و بی‌عدالتی را فراهم آورد.»

ای‌کاش در تمامی اعلامیه، این نکتهٔ بسیار مهم به کار بسته می‌شد. امید که در اعلامیه‌های آینده و سرمقاله‌های بعدی نشریهٔ «نامهٔ مردم» چنین شود.

محسن صیرفی، هوادار حزب توده ایران، ۱۳ اسفند ۱۴۰۴




آمار تکان‌دهنده از تلفات جنگ امریکا فاش شد

💥
نیروهای آمریکایی بهای سنگینی برای ماجراجویی نظامی ترامپ علیه ایران می‌پردازند. حمله تلافی‌جویانه ایران به مرکز فرماندهی در بندر الشعیبه کویت، تلفاتی بسیار شدیدتر از آنچه رسانه‌های رسمی اعلام کرده‌اند، بر جای گذاشته است.

🔥 تلفات انسانی: شش نظامی آمریکایی کشته و ده‌ها نفر دیگر دچار آسیب‌های مغزی، کاهش حافظه و جراحات “فوری” شده‌اند. بیش از ۳۰ نظامی همچون در بیمارستان‌های نظامی آلمان بستری هستند. سرباز بازمانده، صحنه را “دود، آتش، جنون و هرج‌و‌مرج” توصیف کرد.

📉 آمار رسمی: سخنگوی کاخ سفید پس از ۱۲ روز جنگ، به زخمی شدن حدود ۱۵۰ سرباز آمریکایی اذعان کرد، اما پنتاگون این رقم را ۱۴۰ نفر اعلام کرد و مدعی شد “۱۰۸ نفر به خدمت بازگشته‌اند.”
💰 هزینه سرسام‌آور: تنها در دو روز اول جنگ، پنتاگون ۵.۶ میلیارد دلار مهمات پیشرفته مصرف کرد. این هزینه هنگفت در حالی است که مردم آمریکا با تورم و بحران معیشت دست و پنجه نرم می‌کنند.
🎖️ بی‌احترامی به کشته‌ها: ترامپ در مراسم انتقال پیکر شش کشته، کلاه تبلیغاتی وبسایت خود را بر سر داشت و درباره تلفات بیشتر گفت: “متاسفانه، احتمالاً تعداد بیشتری قبل از پایان جنگ خواهد بود. رسم جنگ این است.” او در جای دیگر گفت: “وقتی به جنگ می‌روی، برخی خواهند مرد.”

🎯 این آمار فاش‌شده، تصویر واقعی از شکست محاسبات کاخ سفید را نشان می‌دهد. در حالی که تیم ترامپ از “پیروزی” سخن می‌گوید، سربازان آمریکایی با آسیب‌های مغزی به بیمارستان‌ها منتقل می‌شوند و میلیاردها دلار هزینه هنگفت بر دوش مالیات‌دهندگان می‌افتد.
این جنگ نه برای امنیت، که برای منافع جنگی‌طلبان و صهیونیست‌هاست، و تاوان آن را سربازان آمریکایی و مردم ایران می‌دهند. محاسبات دشمن بار دیگر غلط از آب درآمد و غرور نظامی آمریکا در هم شکست.