جفری ساکس، پروفسور دانشگاه کلمبیا: سه مشکل اساسی با CIA 

اهداف عملیاتی CIA هر چیزی است که CIA یا رئیس‌جمهور ایالات متحده ، بدون توجه به قوانین بین‌المللی یا آمریکایی آن را به عنوان منافع آمریکا در یک زمان خاص تعریف می‌کنند. روش‌های آن پنهانی و گمراه‌کننده است. عدم پاسخگویی آن به این معناست که CIA و رئیس‌جمهور سیاست خارجی را بدون نظارت عمومی پیش می‌برند. کنگره مانند یک پادری، یک نمایش جانبی است.  

همانطور که مایک پومپئو، یک مدیر سابق CIA در مورد دوران خود در CIA گفته است: «من مدیر CIA بودم. ما دروغ می‌گفتیم، فریب میدادیم، دزدیدیم. ما دوره‌های آموزشی کامل داشتیم. این ما را به یاد عظمت تجربه آمریکایی می‌اندازد.»

CIA در سال 1947 به عنوان جانشین دفتر خدمات استراتژیک (OSS) تأسیس شد. OSS در طول جنگ جهانی دوم دو نقش مختلف ایفا می‌کرد: اطلاعات و فعالیت‌های تخریبی. CIA هر دو این نقش‌ها را بر عهده گرفت. از یک طرف، CIA موظف به تأمین اطلاعات برای دولت آمریکا بود. از طرف دیگر، CIA باید «دشمن» را، یعنی کسی را که رئیس‌جمهور یا CIA دشمن تعریف می‌کرد، از طریق اقدامات مختلفی نظیر ترور، کودتا، برانگیختن ناآرامی‌ها، تسلیح شورشیان و دیگر شیوه‌ها، تضعیف می‌کرد.

این نقش اخیر است که برای ثبات جهانی و حاکمیت قانون در آمریکا ویرانگر ثابت شده است. این نقشی است که CIA هنوز هم به آن ادامه می‌دهد. در واقع، CIA ارتش مخفی آمریکا است که بدون اینکه نیاز به پاسخگویی داشته باشد قادر به ایجاد هرج و مرج در سراسر جهان است.

وقتی رئیس‌جمهور آیزنهاور تصمیم گرفت که ستاره سیاسی در حال ظهور آفریقا، پاتریس لومومبا، رئیس‌جمهور منتخب دموکرات از زایر (اکنون جمهوری دموکراتیک کنگو)، «دشمن» است، CIA در قتل او در سال 1961 مشارکت کرد و امیدهای دموکراتیک برای آفریقا را تضعیف کرد.




استفاده قزاقستان از تاسیسات دوران شوروی و نماز به قبله سرمایه داری

از زمان آغاز فصل گرما در قزاقستان، گزارش‌های متعددی از بروز حوادث در بخش زیرساخت‌ها منتشر شده است. مقامات که زیرساخت‌ها را به دلیل فرسودگی شدید نادیده گرفته‌اند، بار مشکلات را به دوش مردم می‌اندازند و تعرفه‌ها را افزایش می‌دهند. این امر باعث فشار اقتصادی بر مردم می‌شود و موجب افزایش نارضایتی عمومی می‌گردد.

رویکرد نخبگان پس از فروپاشی شوروی نسبت به حوزه مسکن و خدمات عمومی به وضوح ماهیت طفیلی آنها را نشان می‌دهد. آنها سال‌ها از زیرساخت‌های ساخته‌شده در دوران شوروی بهره‌برداری کرده‌اند، در حالی که نظام اقتصادی سوسیالیستی را به دلیل “ناکارآمدی” سرزنش می‌کنند.

یکی از بلوک‌های بزرگترین نیروگاه برق کشور، نیروگاه گازی آکیباستوز، در منطقه پاولودار تعطیل شد. دلیل رسمی آن “خروج گازهای دودکش از روزنه‌های دودکش” اعلام شد.

یک سال پیش در این نیروگاه حادثه‌ای جدی رخ داد، سقف سالن ماشین‌آلات تخریب شد و آتش‌سوزی به‌وجود آمد. در این حادثه رئیس شیفت واحد نیروگاه جان باخت و چندین کارگر زخمی شدند. در سال 2022، هزاران نفر از ساکنان شهر در سرمای 30 درجه بدون گرما ماندند. مقامات وعده دادند که سیستم‌ها به طور کامل نوسازی خواهند شد. رئیس‌جمهور قاسم‌جومارت توکایف نیز گفت: “درس بزرگی از این حادثه گرفتیم؛ فرسودگی زیاد است و باید به‌طور سیستماتیک به این موضوع رسیدگی کرد.”

با این حال، مقامات قزاقستان رویکردی جامع برای حل این مشکلات ارائه نمی‌دهند. تنها برنامه‌ای که تحت عنوان “تعرفه در ازای سرمایه‌گذاری” ارائه شده، هدفش جذب سرمایه‌گذاری‌های خصوصی برای نوسازی زیرساخت‌های خدمات عمومی است. این هزینه‌ها به جیب مردم می‌رود، زیرا آنها با افزایش شدید تعرفه‌ها روبه‌رو می‌شوند. در سال گذشته، قیمت برق 23 درصد، گرمایش مرکزی 34 درصد و آب سرد 60 درصد افزایش یافت.

سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی فعلی تنها به نفع قشر ثروتمند است، در حالی که سطح زندگی طبقات کارگر کاهش می‌یابد، اگرچه مقامات شعارهای زیادی می‌دهند.




آزادیِ پای به زنجیر بسته مردم سوریه!

مقاله ۳۸/۱۴۰۳
۱ دی ۱۴۰۳، ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴

آزادی!
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟
ای آزادی!
آیا با زنجیر می‌آیی؟ (سایه)

پیش‌گفتار

در دوران شکوفایی سوسیالیسم، دولت سوریه نماینده بورژوازی ملی تازه به دوران رسیده کشور بود که مانند بورژوازی ملی در مصر، سرشت ضدامپریالیستی و سکولار داشت. ولی باید به یاد داشت که پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، دولت‌های سوریه هیچ‌گاه نماینده بورژوازی ملی و یا توده‌های کار و رنج نبوده‌اند.

رژیم دیکتاتوری اسد،- که هیچ‌گاه دیکتاتورتر از کشورهایی مانند مصر، اردن، عربستان، بحرین، کویت ووو نبوده‌است-  پس از رهایی از جنگی که در سال ۲۰۱۱ آغاز شده‌بود، اگر به بازسازی اقتصاد ملی خود می‌پرداخت و مردم را از گرسنگی و بی‌کاری نجات می‌داد و دست دوستی به سوی نیروهای اپوزیسیون میانه‌رو و مستقل دراز می‌کرد، شاید می‌توانست از این سیل‌آب جان به در برد.  ولی پس از سال ۲۰۱۵ چیزی دگرگون نشد و پایگاه اجتماعی دولت اسد حتا باریک‌تر از گذشته شد و همین به کسانی که در آرزوی زنده کردن یک امپراتوری عثمانی هستند، انگیزه یورش به سوریه را داد.

تجربه سوریه یک بار دیگر نشان داد که رژیم‌هایی که با کمک نیروهای جنگی دیگر کشورها پابرجا می‌مانند تا به چاره‌جویی دشواری‌های روزانه اقتصادی مردم نپردازند و راه‌های آزادهای سیاسی را باز نکنند، هم‌چنان زیر خطر یورش دیگر نیروهای برون‌مرزی زندگی می‌کنند که خواهان سر بریدن آن‌ها هستند.

به‌ترین نیروی جنگی هر کشور در برابر دستیازی امپریالیسم و نیروهای پرخاش‌گر هم‌سایه نیرومند کردن پایگاه اجتماعی خود با در پیش‌گیری اقتصاد ملی به سود توده‌های کار و رنج است که حتا از کمک نیروهای جنگی کشورهای دوست برجسته‌تر و نیرومندتر است. کوبا با پشتیبانی مردم خود توانست بیش از ۶۰ سال در دهان اژدهای عمو سام زنده بماند.

هیچ تردیدی نیست که سرنگونی دولت اسد در سوریه به دست گروه‌های تروریستی اسلام‌گرای وابسته به ترکیه بخشی از یک برنامه زنجیره‌ای برای ساختن یک خاورمیانه نو در راستای منافع امپریالیسم غرب، بورژوازی ترکیه و بورژوازی صهیونیسم اسرائیل است.

مردم سوریه برای آزمندی سرمایه‌داری جهانی، رقابت‌های امپریالیستی برای دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی و درگیری ژیوپولیتیکی دیگر کشورها بهای سنگینی پرداخت می‌کنند.

همین که نخستین بازدیدکننده بلندپایه برون‌مرزی از سوریه، رییس سازمان امنیت ترکیه بوده‌است، نشان‌گر بسیاری از برنامه‌های پنهانی و سخن‌های نگفته در سرنگونی دولت اسد است.

شورشیان واپس‌گرای اسلامی که فرمان‌دهی کشور را هم اکنون در دست خود گرفته‌اند، نه سکولار هستند، نه ضدسرمایه‌داری و نه ضدامپریالیستی. آن‌ها تا به‌دان‌جا به سود مردم کار خواهند کرد که سروران ترکی آن‌ها اجازه دهند.

این فرماندهان نه به سود منافع مردم، بل‌که به سود بورژوازی ترکیه و منافع ژیوپولیتیکی اسرائیل و امریکا کار می‌کنند.

بگذارید نخست نگاهی به منافع امپریالیسم غرب و بورژوازی صهیونیسم در سوریه داشته باشیم؛ سپس به بررسی برنامه ترکیه برای بازسازی فرمان‌روایی امپراتوری عثمانی در سوریه بپردازیم؛ و در پایان ضربه‌ای را که جمهوری اسلامی از هم‌گامی ترکیه با غرب در سوریه خورده‌است را بشکافیم.

منافع امپریالیسم غرب و بورژوازی صهیونیسم

امپریالیسم غرب به آرامی دارد زمینه‌های بیرون آوردن هیئت الشام از فهرست تروریستی را فراهم می‌سازد. جان میرشایمر (John Mearsheimer)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو گفت که واژگونی ناگهانی رژیم تنها یک “پیروزی کوتاه‌مدت” برای کسانی، مانند امریکا است که از نیروهای ضد اسد پشتیبانی کرده‌اند. میرشایمر گفت: «ما [ایالات متحده] به دسته‌هایی از گروه‌هایی مانند القاعده و داعش پیوستیم و آن‌ها پیروز شدند»، و افزود که کاخ سفید و رسانه‌های آمریکایی اکنون همه تلاش خود را می‌کنند تا «نام محمد جولانی، رهبر هیئت تحریر شام را پاک کنند». او کسی است که آمریکا جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای سر او گذاشته‌بود.

وی گفت که روزنامه‌نگاران آمریکایی‌ها می‌دانند که ایالات متحده از تروریست‌ها پشتیبانی می‌کند و آمریکا با کمک رسانه‌ها می‌خواهد نشان دهد که پیروزی هیئت تحریر شام یک گام مثبت است.

وزارت جنگ امپریالیسم امریکا گفته‌است که شمار سربازهای آمریکایی که در پیش از سرنگونی اسد 1100 سرباز بود، هم اکنون به 2000 سرباز رسیده است. ولی به گفته رایدر سخن‌گوی پنتاگون، این سربازان پیش از آن‌که رژیم بشار اسد واژگون شد، به آن جا فرستاده شده‌بودند. این به معنای این است که امپریالیسم امریکا از برنامه شورشیان برای یورش به سوریه از پیش آگاه بود.

هم‌زمان با سفر وزیر امور خارجه آمریکا و مشاور امنیت ملی بایدن به خاورمیانه، گمانه‌زنی‌ها درباره برنامه‌های پشت پرده امریکا در باره سوریه افزایش یافته‌است.

نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که هنگامی که  رهبران نو سوریه کشور را در دست خود گرفته‌اند، امریکا نمایندگانی را به منطقه فرستاده‌است که تا تلاش کنند سوریه‌ای به سود منافع ژیوپولیتیک امریکا بسازند.

در همین راستا بلینکن، وزیر امور خارجه ایالات متحده، پیش از پرواز به ترکیه برای دیدار با اردوغان، در اردن با ملک عبدالله دوم دیدار کرد و  با محمد شیاع السودانی در عراق رای‌زنی داشت. به گفته نیویورک تایمز، بلینکن گفت که دولت نو سوریه که رهبری‌اش در دست  چهره‌ای رادیکال است که در فهرست سیاه آمریکا است، باید با پشتیبانی از حقوق اقلیت‌ها و جلوگیری از پایگاه تروریستی شدن نشان دهد که دیگر یک گروه تروریستی نیست.

برخی از کارشناسان آمریکایی پنهانی می‌گویند که جهان باید برچسب تروریستی را از هیات تحریرالشام بردارد تا کشورها بتوانند به سوریه کمک بفرستند و این گروه را به راه راست رهبری کنند.

اسرائیل پس از رفتن اسد نه تنها به بمباران سوریه می‌پردازد بل‌که تلاش دارد تا در این کشور بحران زده بیش از پیش پیش‌روی نماید و بخش بیش‌تری از جولان را از آنِ خود کند. پس از فروپاشی  دولت اسد اسرائیل نیروهای اسرائیل بخشی از جولان را گرفتند  و صدها یورش به ساختار جنگی سوریه انجام داده‌اند. امپریالیسم امریکا مانند همیشه جانانه از بورژوازی صهیونیسم و سیاست‌های گسترش‌خواهانه آن پشتیبانی می‌کند. در همین راستا بلینکن در گفت‌وگو با خبرنگاران در اردن با پشتیبانی از اسرائیل گفت: «اسرائیل نگران است که خلاء حاکم توسط تروریست‌ها و افراط‌گرایان پر شود. از همین رو تل آویو نیروهایش را به منطقه منتقل کرد». هم‌زمان سالیوان پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو، گفت که تصمیم اسرائیل برای فرستادن نیرو به جولان “منطقی و سازگار” با حق دفاع از خود است.

به گفته ارتش اسرائیل، هواپیماهای جنگی اسرائیل در روزهای گذشته بیش از ۳۵۰ بمباران در سراسر سوریه انجام داده‌اند. ارتش فاشیستی اسرائیل هم‌چنین گام به منطقه‌ای به مساحت ۴۰۰ کیلومتر مربع در مرز سوریه و اسرائیل گذاشته است که می بایست منطقه‌ای غیرنظامی زیر بازرسی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل باشد. پس از آن، نیروهای اسرائیلی برای نخستین بار پس از جنگ ۱۹۷۳ مرزهای خود را در خاک سوریه گسترش دادند. دفتر نتانیاهو گفت که سربازان اسرائیلی تا زمانی که نیرویی قانونی برای پای‌بندی به پیمان آتش‌بس سال ۱۹۷۴ در سوریه دست‌گاه دولتی را در دست نگیرد،  در آن جا می‌مانند. اسرائیل چندین یورش هوایی به سوریه انجام داده‌است که هدف آن‌ها نابودی ساختار ارتش بوده است و امریکا هم شمال سوریه را بمباران کرد.

پس از فروپاشی دست‌گاه دولتی در سوریه، اتحادیه اروپا در نشست سران این هفته خود تصمیم به بازنگری در روابط خود با این کشور گرفته است. روز پنجشنبه، کشورهای اروپایی در باره خط دیپلماتیک خود در برابر حکومت نو  سوریه و چگونگی بیرون آوردن گروه اسلام‌گرای هیئت تحریر الشام (HTS) – از فهرست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا به گفت‌وگو نشستند.

همه‌ی داده‌ها نشان‌گر این است که اتحادیه اروپا می‌خواهد که حکومت نو  سوریه را در آغوش بگیرد، تا آن را به سوی منافع ژئوپلتیک خود بکشاند و با هم‌کاری با آن بسیاری از پناهندگان سوری در اروپا را نیز به کشورشان بازگرداند. برای رسیدن به هر دو هدف اتحادیه اروپا نیاز به پاک‌شویی خونریزی‌های  هیئت تحریر الشام دارد. رسانه‌های آلمان گزارش داده‌اند که اتحادیه اروپا از دیپلمات آلمانی میشائل اونمشت خواسته‌است تا با دولت نو دمشق دیدار و گفت‌وگو کند. کایا کلس، نماینده بلندپایه امور خارجی اتحادیه اروپا، در نشستی با وزیران خارجه اتحادیه اروپا در باره‌ی برجستگی دیدار و دوستی با هیئت تحریر الشام ، با این که این سازمان هنوز در فهرست سازمان تروریستی  سازمان ملل و ایالات متحده است، سخن گفت. کایا کلس گفت که  اتحادیه اروپا باید آماده باشد تا تحریم‌ها علیه سوریه را بردارد. بسیاری از وزیران خارجه کشورهای اتحادیه اروپا از فرمان‌روایان نو سوریه خواسته‌اند تا پایگاه‌های نظامی روسیه در سوریه را ببندد.

نخست‌وزیر ایتالیا، جورجیا ملونی، روز سه‌شنبه گفت که او خواستار دوستی کشورهای اروپایی با فرمان‌دهان کنونی دمشق است.  فرانسه این هفته چهار دیپلمات به سوریه فرستاد.

آرزوی بازسازی امپراتوری عثمانی ترکیه

ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه که با نام  MIT شناخته می‌شود، با تفنگ‌به‌دستانی در  دمشق پایتخت سوریه  در همان مسجدی بود که محمد الجولانی، رهبر تحریر الشام روز یکشنبه از آن بازدید کرد. نیویورک تایمز می‌گوید که سازمان اطلاعات ترکیه در باره سفر کالین به دمشق چیزی نگفت.

کُردهای سوریه تلاش می‌کنند که با فرمان‌روایان نو سوریه پیوند دوستی داشته باشند.  ولی رئیس‌جمهور ترکیه، اردوغان، نیز از پشتیبانی خود از نیروهایی فرمانروای کنونی در سوریه سخن گفت که با  سرکوب کُردها گره خورده است.

اردوغان، گفت که زمان نابودی گروه‌های «تروریستی» در  سوریه فرارسیده‌است. او سخنی از الشام نگفت، بل‌که نام گروه‌های کُرد و داعش را بر زبان آورد. اردوغان در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که: «باید داعش، حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) و گروه‌های وابسته به آنها را از میان برد.»

روشن است که داعش زیر نام خوش دیگر در سوریه کنشی ندارد و نام بردن از آن تنها برای گم‌راهی مردم است. ترکیه نیروهای کٌرد را یک گروه تروریستی می‌داند که با کٌردهای شورشی در ترکیه دوستی دارند.

نگرانی‌ از یورش ترکیه به شهر کوبانی، افزایش یافته است. اردوغان به دست‌نشاندگان خود در دمشق گفت که راه را برای بمباران زیرساختارهای ارتش سوریه از سوی ارتش فاشیستی اسراییل را باز کنند، تا او بتواند برای یورش به نیروهای کُردی با امریکا سازش کند. بلینکن در باره ی نگرانی‌های خود از یورش نیروهای ترکیه و گروه الشام علیه نیروهای کُرد در شمال شرق سوریه سخن گفت: « مهم است که زمینه‌ساز دور تازه رویارویی‌ها نشویم».

گسترش‌خواهی ترکیه را می‌توان به زبان علی مطهری نماینده چندین ساله  مجلس خواند: اردوغان ادعای مالکیت شهرهای حلب، حمص، حماه و چند شهر دیگر سوریه را کرده است به این دلیل که قبل از جنگ جهانی متعلق به دولت عثمانی بوده است. به او می‌گوییم فلسطین هم آن زمان متعلق به دولت عثمانی بود، چرا ادعای فلسطین را نداری؟ چون با اسرائیل هم پیاله‌ای.

به گفته خبر آنلاین «فهیم تاشکین»، نویسنده ترکیه‌ای بر این باور است که هیچ‌کس به اندازه «اردوغان» نتوانست، اسرائیل را در سوریه شاد کند.

او در نوشته‌ای به نام  «نان آغشته به خون» که روزنامه ترکیه‌ای «گازیته دوار» آن را پخش کرده، نوشت: «بازیگرانی که به سوریه اسد پشت کردند، توانستند، این کشور عربی سرکش در برابر خواسته‌های آمریکا در خاورمیانه را نابود کنند. اکنون بیش از هر چیز سوریه توان و نیروی پاسخ به اسرائیل را ندارد.» این روزنامه‌نگار و کارشناس ترکیه‌ای می‌گوید که اردوعان ۱۳ سال  توان و انرژی خود را روی خُرد کردن استخوان‌های سوریه به کار برده‌است.

به گفته او، اردوغان خود را متحد ایران و روسیه و سوریه اسد نشان می‌داد و در نشست‌های آستانه در جست‌جوی راه‌حل برای بحران سوریه می‌گشت، در پشت پرده گروه‌های تروریستی هم‌پیمان اسرائیل را برای یورش به دمشق آموزش می‌داد. اردوغان در ۱۴ ماه جنگ اسرائیل علیه فلسطینی‌ها، هم‌واره یار و یاور تل‌آویو بوده، ترکیه یکی از مهم‌ترین شریک دادوستدی و بازرگانی اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بوده‌است. دادوستد میان ترکیه و اسرائیل در سال ۲۰۲۳ به ۷ میلیارد دلار رسید. ترکیه در سال ۲۰۲۳  نیازهای اسرائیل برای آهن، فولاد و فراورده های محصولات پتروشمی را برآورده کرد. دادوستد میان اسرائیل و ترکیه از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳ سه برابر شد.

جولانی گفت که سوریه خواهان درگیری با اسرائیل نیست. ترکیه که هم اکنون رهبری تحریر الشام و ارتش ملی سوریه را در دست خود دارد، نمی خواهد که دیگران بدون اجازه او در سوریه کنش‌های جنگی داشته‌باشند. برای همین، با این که خود بخش‌هایی از شمال غربی سوریه را به زور گفته است، ولی می‌خواهد برای پرخاش‌گری اسرائیل در سوریه مرزگزاری کند.

ترکیه بزرگ‌ترین پشتیبان نیروهای «هیأت تحریر الشام» (HTS) است که دمشق را گرفتند و فرمان‌روای سوریه شده‌اند . هیچ تردیدی نیست که اردوغان با هم‌دستی خود با امریکا و اسرائیل از پشت به متحدان روسی و جمهوری اسلامی خود خنجر زد. اردوغان هم اکنون برای هم‌سنگی با نیروهای آمریکایی و اسرائیلی می‌خواهد از سوی دست‌نشاندگان خود هیأت تحریر الشام در سوریه به روسیه اجازه نگه داشتن پایگاه جنگی خود و به جمهوری اسلامی اجازه باز کردن سفارت خود را بدهد.

اردوغان امیدوار است که هم‌کاری با مسکو  او را در برابر کُردها در شرق سوریه که از سوی امریکا پشتیبانی می‌شوند نیرومند کند.

حزب کمونیست ترکیه کمک بورژوازی ترکیه برای فروپاشی دولت سوریه و سازمان‌دهی نیروهای تروریستی را با هدف دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی سوریه، راه‌های زمینی و دریایی و یافتن پهنه‌های سرمایه‌گذاری برای بورژوازی کشور می‌داند. سیاست دولت ترکیه تنها در خدمت سرمایه‌داران و صنعت جنگی است.

منافع ژیوپولیتیکی جمهوری اسلامی

آن‌هایی که هوادار سیاست‌های ژیوپولیتیکی جمهوری اسلامی هستند، باید سخنان حزب کمونیست ترکیه را در باره‌ی بورژوازی ترکیه آویزه گوش خود سازند. این حزب می‌گوید که یک اقتصاد سرمایه‌داری نئولیبرالیستی که در درون کشور تنگ‌دستی، شکاف طبقاتی، نابرابری و بدبختی برای بیش‌تر مردم آفریده است، نمی‌تواند سیاست برون‌مرزی برای منافع ملی خلق‌های کشور داشته‌باشد. سیاست‌های اقتصادی، درون‌مرزی و برون‌مرزی با هم پیوند دیالکتیکی دارد. ناهم‌سازی این دو با هم می‌تواند در زمان کوتاهی چالش آفرین نباشد، ولی در پایان باید با پیروزی یک راه‌کار بیانجامد.

شورشیان به سفارت جمهوری اسلامی در دمشق یورش بردند و همه چیز را ویران کردند و شیشه‌ها را شکستند. در آن جا احمد الشرا، رهبر شورشی اسلام‌گرا گفت که بشار اسد سوریه را به «آشیانه‌ای برای آزمندی جمهوری اسلامی» دگرگون کرده‌بود. جمهوری اسلامی به اندازه‌ای کم توان شده‌است  که به ناگزیر باید سیاست خارجی خود را بازنگری کند. میلیاردها دلار برای آموزش نیروهای جانشینی و بازدارندگی، در درازنای چند ماه مانند دود به هوا رفت.

پیامدهای ناگوار سیاسی‌ای که واژگونی رژیم اسد در سوریه برای جمهوری اسلامی به هم‌راه داشته است را نمی‌توان دست کم گرفت. بدون تردید، منتقدان در درون نظام از این ضربه گیج کننده برای استوار کردن جایگاه خود در حاکمیت سود خواهند جست و مردم هم دلیلی برای درگیر شدن در یک جنگ خونینی که هزاران فرسنگ از مرزهای ما دور هست، نمی‌بینند. در درون حاکمیت، بر سر ژرفا و بزرگی این شکست ناسازگاری است. بر پایه گزارش نیویورک تایمز، نه تنها مردم ما، بل‌که حتا برخی‌ها در درون رژیم آغاز به تردید در باره‌ی سودمندی کمک به نیروهای جانشینی کرده‌اند. روشن است که بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات از ضربه‌های فراوانی که بورژوازی نظامی در حاکمیت خورده است برای آسان کردن راه سازش با غرب سودجویی خواهد کرد.

رژیم سوریه هیچ‌گاه در پی هم‌سازی ایدیولوژیک با جمهوری اسلامی نبوده‌است. سوریه یک رژیم سکولار بعثی داشت که  اسلام‌گرا نبود. حافظ اسد، پدر بشار، تنها رهبر عرب دوست جمهوری اسلامی بود. سوریه هم‌چنین تنها کشوری در منطقه بود که از ایران در جنگ هشت‌ساله با عراق پشتیبانی کرد. این دو کشور هم‌چنان علیه اسرائیل متحد بودند و از رویش حزب‌الله در  لبنان پشتیبانی کردند. این دو کشور به گسترش پیوند اقتصادی و جنگی پرداختند که پس از یورش امپریالیسم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ژرف‌تر شد.

برای درک برجسته بودن سوریه برای جمهوری اسلامی باید به بررسی «محور مقاومت» پرداخت. «محور مقاومت» دربرگیرنده جمهوری اسلامی، حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها در یمن، و شبه‌نظامیان شیعه در عراق و سوریه بوده‌است. «محور مقاومت» در برابر امریکا  و اسرائیل و هم‌چنین کشورهایی از خلیج فارس ساخته شده‌بود. جمهوری اسلامی از سوریه برای جابجایی کمک، به ویژه جنگ‌افزار و پول، به حزب‌الله لبنان علیه اسرائیل بهره‌جویی می‌کرد. سوریه برای جمهوری اسلامی یک پایگاه جلوه‌گر و بازدارنده برای امنیت استراتژیک آن در منطقه – حتا تا دریای مدیترانه – بود. درگیری حزب‌الله با اسرائیل، اسرائیل را سرگرم می‌کرد و از نیروی آن برای ضربه زدن به برنامه اتمی جمهوری اسلامی می‌کاست. فروپاشی رژیم سوریه، کم توانی حزب الله «محور مقاومت» را از هم پاشید. توان «محور مقاومت» و جمهوری اسلامی در منطقه‌ به گونه‌ای چشم‌گیر کاهش یافته‌است.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا اندیش‌کده چتم‌هاوس می‌گوید که «محور مقاومت» دربرگیرنده  حماس در غزه، حزب‌الله لبنان، اسد در سوریه، گروه‌هایی در عراق و حوثی‌های یمن – که با هدف استراتژیک و بازدارندگی پایه‌گذاری شده‌بود، هم اکنون بسیار کم‌توان شده‌است. از روز پس از  ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل وارونه تلاش‌های گذشته خود، به دنبال ضربه زدن به همه‌ی گروه‌های «محور مقاومت» رفت.

جمهوری اسلامی با پذیرش ماه نوامبر آتش‌بس در لبنان می‌خواست که کمی زمان برای برنامه‌ریزی و توان‌بخشی دوباره خود بخرد که با فروپاشی رژیم اسد ضربه دیگری خورده‌است.

برای برون رفت از این چالش دو راه در برابر جمهوری اسلامی هست.

یک- سرمایه‌گزاری به روی جنگ‌افزار  هسته‌ای. این راهی است که بورژوازی نظامی با یاری بورژوازی تجاری برمی‌گزیند. ولی این کار با آمدن ترامپ دشوارتر از گذشته می‌شود و اسرائیل هم با همه‌ی توان خود به دنبال جلوگیری از ساختن  جنگ‌افزار  هسته‌ای از سوی ایران است. ترس از یورش‌های گسترده اسرائیل به درون حاکمیت جمهوری اسلامی هم رسیده‌است. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهزاد نبوی، در گفت‌وگویی با روزنامه اعتماد، گفت: سال‌هاست که من این بحث را مطرح کرده‌ام که ما عوامل نفوذی اسراییل را در سطوح بالای کشور داریم. حتی زمانی از من درباره این مورد بازپرسی هم کردند. به هر حال نمی‌توان انکار کرد که پروژه نفوذ در سطح گسترده در کشور وجود دارد.

راه دوم، جمهوری اسلامی به ناگزیر باید به بازنگری سیاست برون‌مرزی خود، به ویژه در خاورمیانه بپردازد. برای همین، بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات به دنبال بستن یک پیمان برجام مانند هست. بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات از این شکست برای کاربرد سیاست خارجی عمل‌گرایانه‌تر خود در آینده سود خواهد جست.

بورژوازی نظامی به رهبری سپاه پاسداران چندین بار برای نگه داشت رژیم اسد با دیگران به جنگ پرداخت. در برابر شورشیان سوریه در سال ۲۰۱۱، جمهوری اسلامی خیلی زود درخواست کمک بشر اسد را پذیرفت و با گروه‌های اسلام‌گرا و هوادار امپریالیسم جنگید.  بورژوازی نظامی خواهان کنش بیش‌تری از سوی حاکمیت برای نجات رژیم سوریه بود. پایگاه مذهبی بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری از این ناتوانی خشنود نیستند. روزنامه‌های جمهوری اسلامی می‌نویسند که جمهوری اسلامی  تلاش کرد به رژیم کمک کند، ولی آن‌ها کمک را نپذیرفتند، «دیر به ما گفتند، ما نتواستیم کمک کنیم.» این داستان‌ها تلاشی است برای شستن دست‌های رژیم در برابر پایگاه اجتماعی مذهبی خود.

راستش این است که رژیم پس از ضربه‌های کُشنده‌ای که از ارتش فاشیستی اسرائیل که از پشتیبانی جنگی امپریالیسم امریکا نیز برخوردار است خورد، توان جنگی برای نگه‌داشت اسد نداشته‌است. برخی کارشناسان جمهوری اسلامی گفته‌اند که در سال گذشته، ناامیدی از اسد افزایش یافت. حتا برخی‌ها می‌گویند که اسد پنهانی به اسرائیل کمک کرد که تا پایگاه های جمهوری اسلامیدر سوریه را بمباران کند. این شرایط چالشی دشوار برای جمهوری اسلامی فراهم کرده‌است که به ناچار باید به بازنگری بپردازد.

آقای خامنه‌ای «عامل، توطئه‌گر و نقشه‌کِشِ اصلی» فروپاشی رژیم بشار اسد را «برنامه مشترک» آمریکا و اسرائیل دانست  که با کمک یکی از کشورهای همسایه سوریه (ترکیه) پیاده شد. در این زمینه خامنه‌ای گفت که جمهوری اسلامی در همین شرایط دشوار هم آماده بود. آسمان‌ها بسته بود، زمین بسته بود، رژیم صهیونیستی و آمریکا هم آسمان سوریه را و هم راه‌های زمینی را بسته بودند، هیچ راهی نبود. او هم‌چنین از نداشتن انگیزه نبرد در میان ارتش سوریه خُرده گرفت و افزود: «اگر انگیزه‌ها در داخل آن کشور به حال خود باقی می‌ماند و می‌توانستند در مقابل دشمن مقاومتی نشان دهند، دشمن نه آسمانشان را می‌توانست ببندد، نه راه زمینی‌شان را مسدود کند. می‌شد به آن‌ها کمک کرد.»

خامنه‌ای هم‌چنین خواستار برخورد با کسانی شد که به واکاوی های منفی در باره‌ی روی‌دادهای سوریه می‌پردازند. خامنه‌ای در بارهای این کارشناسان گفت «کارشان خالی کردن دل مردم و ترساندن آن‌ها است»، «در داخل کشور کسی نباید این کار را بکند و اگر کسی در تحلیل یا بیان خود به گونه‌ای سخن بگوید که معنای آن خالی کردن دل مردم باشد، جرم است و باید با آن برخورد شود.» با این سخنان خامنه ای خط قرمزی برای بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات در برابر بورژوازی نظامی کشید.

با این همه، جمهوری اسلامی به دنبال بازسازی توان خود در لبنان و آغاز دوستی با فرمان‌روایان نو سوریه هست. و هم‌چنین به دنبال افزایش سرمایه‌گذاری‌های سیاسی و اقتصادی خود در عراق و یمن است.

در گوشه و کنار سخنانی در باره‌ی بازگشایی سفارت ایران در دمشق در چند روز آینده شنیده می‌شود. این بازگشایی تنها آغاز نویی برای سفارت نیست، بل‌که آغازی برای پایه‌گذاری روابط نویی میان جمهوری اسلامی و سوریه است. توان منطقه‌ای جمهوری اسلامی هنوز بستگی به رابطه رژیم  با دولت سوریه در آینده دارد.

پیوند تازه با کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی،  هم‌زمان تلاش برای پیمان بستن با  دولت ترامپ راه دیگری است. به گزارش سایت خوان بهزاد نبوی، کنش‌گر سیاسی اصلاح‌خواه در باره‌ی کار درستی که باید کرد گفت: اجتناب از جنگ جدید با اسراییل، ادامه مذاکرات با اروپا خصوصا در دوره ترامپ و تلاش برای احیای چیزی شبیه برجام، جدا کردن خرج اسراییل از آمریکا و یکی نکردن حساب این دو.

این که به بهزاد نبوی اجازه گفتن چنین سخنانی گفته می‌شود برای هم‌وار کردن راه سازش با غرب است که بخش بزرگی از لایه‌های بورژوازی انگلی در حاکمیت به دنبال آن هستند.

پایان‌سخن

سیاست نیروهای هوادار امپریالیستی در هیچ کشوری به سود مردم نیست؛ برای دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی، راه‌های زمینی و دریایی و نیرومند کردن جایگاه ژیوپولیتیک این کشورها است.

امپریالیسم هم‌واره از بنیادگرایان ددمنش اسلامی در افغانستان، لیبی، سومالی، سودان و اکنون سوریه و جاهای دیگر به سود منافع خود بهره‌جویی کرده‌است. نیروهای تروریستی بیش از یک دهه است که از سوی امپریالیسم غرب، بورژوازی ترکیه و صهیونیسم اسرائیل، سازمان‌دهی شده‌اند و آموزش دیده‌اند. با یادگیری از آموخته‌های سال های ۲۰۱۱،   امپریالیسم به این گروه‌ها یاد داده‌است که فانوس واپس‌گرایی را کم سو کنند و به جای آن شمع “دموکراسی” را روشن کنند. به ناگهان همه‌ی رسانه‌های امپریالیستی دستور گرفته‌اند که از میانه‌روها و پشیمان شدن گروه الشام  از گذشته تروریستی خود بنویسند.

ترکیه افزون بر در دست داشتن رهبری فرمان‌روایان نو سوریه، بخش‌های بزرگی از شمال غرب سوریه مانند عفرین، منطقه سپر فرات و استان ادلب را در دست خود دارد. شادی حماس از فروپاشی دولت اسد و شادباش گفتن آن به فرمان‌روایان نو سوریه، یک بار دیگر نشان داده‌است که سران حماس تا چه اندازه بازی‌چه دست ترکیه و دیگر کشورهای واپس‌گرای خلیج فارس شده‌اند.

نیروهای آمریکای در بخش‌های شمال شرقی در استان الحسکه و استان دیرالزور سوریه از سال ۲۰۱۵ تا به امروز لانه کرده‌اند و افزایش نیز یافته‌اند. زمان‌بندی این یورش  آشکارا با نسل‌کشی اسرائیل در غزه هم پرسش برانگیز است.

نیروهای ارتش فاشیستی اسرائیل هر روز بخش های بیشتری از جولان را از آنِ خود می کنند.

جمهوری اسلامی با ساختن گروه‌های جانشینی، به دنبال فراهم کردن منافع بخشی از لایه‌های بورژوازی انگی در حاکمیت خود است و نه به دنبال  منافع ملی ما.  در آینده، یک دولت پیش‌رو و “چپ” در میهن ما نیز باید از دوستی، گرایش فرهنگی و تاریخ مشترک خلق‌های خاورمیانه به سوی ایران و خلق‌های آن با شیوه های نرم برای پشتیبانی از منافع ملی و نیرومند کردن جایگاه ژیوپولیتیک ایران بهره‌جویی  کند که با تنش‌آفرینی و جنگ‌افزار فرستادن جمهوری اسلامی به نیروهای جانشینی یک‌سان نیست.

آینده سوریه بسیار ناروشن است.

جان میرشایمر پیش‌بینی کرده‌است که سوریه اکنون گام به یک دوره‌ای دراز از آشوب خواهد گذاشت. میرشایمر گفت که پایه‌گذاری  یک “دولت منسجم” به زودی در دمشق بسیار دشوار است.

سوریه هم می تواند مانند لیبی با آغاز جنگ میان گروه‌ها و مذهب‌های گوناگون نابود شود و هم می‌تواند زیر فرمان‌روایی واپس‌گرایانی مانند طالبان در افغانستان نابود شود. شوربختانه، هم اکنون خلق‌های سوریه در این بازی استراتژیک سربازهای پیاده‌ای بیش نیستند. پاسخ به این پرسش‌ها وابسته به گفت‌و گوی و‌سازش میان ترکیه، اسرائیل و امریکا در باره‌ی آینده سوریه است.




منافع ژئوپولیتیک روسیه در سوریه

ترامپ، رئیس‌جمهوری برگزیده امریکا، روز یکشنبه در تروث سوشال نوشت که اسد پس از آن‌که پشتیبانی روسیه را از دست داد، «از کشورش گریخت». وزارت امور خارجه روسیه نوشت که بشار اسد پیش از کناره‌گیری از ریاست جمهوری و بیرون رفتن از کشور با نشست و گفت‌وگو با رهبران شورشیان دستور جابجایی  مسالمت‌آمیز دست‌گاه دولتی را داده بود. وزارت امور خارجه روسیه نوشت که روسیه در گفت‌وگوی میان اسد و شورشیان شرکت نداشت.

با روی‌هم‌گزاری این داده‌ها می‌توان گمان کرد که روسیه می‌دانست که کناره‌گیری اسد نزدیک است.

با این همه، واژگونی رژیم بشار اسد برای روسیه می‌تواند یک شکست استراتژیک به هم‌راه داشته باشد. پای‌گاه دریایی روسیه در طرطوس، که تنها پای‌گاه روسیه در آب‌های آزاد است، برای جای‌گاه استراتژیک این کشور در مدیترانه و آفریقا برجستگی بالایی دارد. با کمک این پای‌گاه، روسیه می‌تواند به جابجایی نیروها و جنگ‌افزارهای خود به جاهای دیگر بپردازد. فروپاشی رژیم اسد، به ویژه با سرمایه‌گذاری‌های روسیه در منطقه، ضربه‌ای سنگین برای روسیه خواهد بود و در شرایطی که جنگ اوکراین هنوز پایان نیافته است، پیامدهای بزرگی برای  روسیه به هم‌راه خواهد داشت. 

ولی شرایط سوریه و سرنوشت پیوند این کشور با روسیه هنوز روشن نیست و شاید رهبران آینده سوریه خواهان هم‌کاری با روسیه  باشند، به ویژه این که بخش بزرگی از دست‌گاه دولتی اسد دست‌نخورده می‌ماند. ترکیه هم که از هواداری نیروهای شورشی سوریه برخوردار است، و سازمانده شورش آن‌ها بوده‌است نیازی به دشمنی با روسیه در این باره نمی‌بیند. الشرق الاوسط در گزارشی تا به‌دان‌جا پیش‌رفت که فروپاشی رژیم بشار اسد را برایند مهندسی شایسته روی‌دادها از سوی روسیه خواند. روشن است که اگر چنین سخنی درست باشد، روسیه پای‌گاه استراتژیک خود را پس از آمدن رژیم نو در سوریه نگه خواهد داشت.




منافع ژئوپولیتیک ترکیه در سوریه

هیچ تردیدی نیست که ترکیه در فروپاشی رژیم اسد، و به گمان بسیار با هم‌کاری نزدیک با امریکا و اسراییل، دست داشته‌است. لاوروف، وزیر خارجه روسیه در گفت‌وگو با کارلسون گفت که “توافقاتی که در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ انجام شد، به دوستان ترکیه‌ای ما این امکان را داد که وضعیت در منطقه کاهش تنش ادلب را کنترل کنند و جبهه‌النصره (یک گروه تروریستی که در فدراسیون روسیه ممنوع است) را از مخالفان غیرتروریستی که با ترکیه همکاری می‌کنند، جدا کنند. به نظر می‌رسد این اتفاق نیفتاده است.” هیچ تردیدی نیست که ترکیه از کم‌توان شدن جمهوری اسلامی و از درگیری روسیه در اوکرایین به سود برنامه‌های ژیوپولیتیک خود سود جست.

شورشیان از شش ماه پیش به ترکیه گفتند که می‌خواهند دست به انجام یک یورش بزرگ در سوریه بزنند. یورش به شمال سوریه و پس از آن به دمشق از سوی دو گروه شورشی جبهه آزادی‌بخش شام و ارتش ملی سوریه انجام شد. SNA از شورشیان میانه رو پشتیبانی می‌کند که از کمک غرب برخوردار بوده و سال‌ها در ترکیه ماندگار بوده‌اند. ترکیه مرزهای خود را برای SNA باز کرده و به این گروه اجازه داد تا بدون هیچ‌گونه دشواری از منطقه امنیتی غیرقانونی ۴۰ کیلومتری در شمال سوریه گذر کند.

می‌توان اردوغان را  بزرگ‌ترین برنده واژگونی رژیم اسد دانست. اردوغان این روی‌داد را «واقعیت دیپلماتیک و سیاسی نو در سوریه» خواند. ترکیه با پشتیبانی از گروه‌های شورشی و پیوند با گروه‌هایی مانند تحریر الشام (HTS)، نقش برجسته‌ای در ریخت‌گیری این واقعیت داشته‌است.

ترکیه در شمال سوریه به دنبال دور کردن نیروهای کُردی از مرزهای خود و پدید آوردن  یک منطقه آرام در جنوب ترکیه است. این کشور تلاش دارد مرزهای خود را از نیروهای کُرد پاک‌سازی کند.

ترکیه هم‌چنین فروپاشی رژیم اسد را زمان خوبی برای بازگشت ۳.۵ میلیون پناه‌جوی سوری به کشور خود می‌داند




موشک اورشنیک روسیه می تواند قواعد بازی را تغییر دهد

اسکات ریتَر Scott Ritter بازرس سابق سازمان ملل متحد،

آنی جیکوبسون در کتاب خود با عنوان «جنگ هسته‌ای: یک سناریو»، انفجار یک سلاح هسته‌ای یک مگا تنی بر فراز یک شهر آمریکایی را توصیف می‌کند و می‌گوید که این انفجار با «درخشش نور و حرارتی به شدت عظیم آغاز می‌شود که برای ذهن انسان درک آن غیرممکن است.» توپ آتش ایجاد شده از این انفجار به قدری شدید است که «سطوح بتنی منفجر می‌شوند، اشیاء فلزی ذوب یا تبخیر می‌شوند، سنگ‌ها خرد می‌شوند و انسان‌ها بلافاصله به کربن مشتعل تبدیل می‌شوند.»

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در سخنرانی خود در نشست سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) اعلام کرد که موشک بالستیک میان‌برد جدید روسیه به نام اورشنیک، که برای حمله به یک تأسیسات تولید نظامی در نزدیکی دنیپروپتروفسک اوکراین استفاده شده، قدرت تخریبی معادل یک سلاح هسته‌ای دارد.

پوتین گفت: «ده‌ها کلاهک جنگی، واحدهای خودهدایت‌شونده با سرعت 10 ماخ (ده برابر سرعت صوت  – بیش از 12 هزار کیلومتر در ساعت -) به هدف حمله می‌کنند. این حدود سه کیلومتر در ثانیه است. دمای عناصر ضربه‌زن به 4000 درجه می‌رسد. اگر حافظه‌ام درست باشد، دمای سطح خورشید 5500 تا 6000 درجه است. بنابراین، هر چیزی که در کانون انفجار باشد به ذرات کوچک تقسیم می‌شود، به ذرات ابتدایی تبدیل می‌شود، همه چیز اساساً به گرد و غبار تبدیل می‌شود.»

به طور خلاصه، رئیس‌جمهور روسیه اعلام کرد که استفاده از چندین موشک اورشنیک در یک حمله معادل قدرت تخریب یک سلاح هسته‌ای خواهد بود.

این امر باعث هشدار رئیس‌جمهور روسیه، پوتین، شده است که ممکن است روسیه دوباره اوکراین را با یکی یا چند موشک اورشنیک هدف قرار دهد. پوتین اشاره کرد که اهداف می‌تواند شامل مراکز نظامی، صنعتی و تصمیم‌گیری ملی، از جمله خیابان بانکوا در کی‌یف، جایی که مقر دولت اوکراین واقع شده است، باشد.




منافع ژئوپولیتیک اسرائیل در سوریه

هیچ تردیدی نیست که فروپاشی رژیم اسد از برنامه‌های بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی آن هم بوده‌است. چند ساعت پس از افتادن دمشق به دست شورشیان، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسراییل، واژگونی رژیم بشار اسد را دست‌آوردی برای اسراییل دانست و گفت این برایند کنش‌های اسراییل علیه حزب‌الله و ایران است، که از پشتیبانان اصلی رژیم اسد به شمار می‌روند. اسراییل در ماه‌های پیش چندین بار سوریه را بمباران کرده‌بود. نتانیاهو افزود که یورش اسراییل به ایران و حزب‌الله، توانایی این نیروها را در پشتیبانی از ارتش اسد کم کرده‌است و این روند واکنشی زنجیره‌ای در منطقه پدید آورده‌است.

سخن‌گویان هیئت تحریر الشام  به رسانه اسراییلی تایمز آو اسراییل گفته‌اند که می‌خواهند که پیوند دوستانه با اسراییل داشته باشند.

نتانیاهو در بازدید از مرز اسراییل و سوریه، پیروزی اسلام‌گرایان رادیکال در سوریه را یک روز تاریخی در خاورمیانه دانست.

اسراییل که پس از جنگ شش روزه ۱۹۶۷  بلندی‌های جولان را از آنِ خود کرد، هم اکنون به دنبال گسترش دست‌یازی‌های خود است. نتانیاهو در بازدید از جولان گفت که پیمان ۱۹۷۴  دیگر ارزش قانونی ندارد، چرا که سوریه  دچار فروپاشی شده‌است و اسراییل نمی‌تواند اجازه دهد که نیروهای دشمن در این منطقه پای بگیرند. این پیمان برای آتش‌بس میان اسراییل و سوریه پس از جنگ یوم کیپور بسته شده‌بود.

بر پایه گزارش‌ها، نیروی هوایی اسراییل ده‌ها پای‌گاه نظامی و انبار جنگ‌افزار و بخشی از برنامه‌های جنگ‌افزار شیمیایی و موشک‌های بالستیک و زرادخانه‌های نظامی و نیروی دریایی سوریه را بمباران کرده‌است. یک افسر بلندپایه اسراییلی گفت که اسراییل باید  از دست‌یابی دشمن به جنگ افزارهای استراتژیک در سوریه جلوگیری کند.




به مناسبت سالگرد مرگ رفیق مسعود ملکی

سخن روز شماره ۸
۲۸ آذر ۱۴۰۳، ۱۸ دسامبر ۲۰۲۴

رفیق مسعود، نمونه بارزی از صداقت کمونیستی و جانبداری طبقاتی!

به مناسبت سالگرد مرگ رفیق مسعود ملکی

صداقت و استقامت دو ویژگی برجسته او بودند که شخصیت واقعی این انسان بزرگ را نشان می‌داد. رفیق مسعود چه در برخورد با دیگران و چه در مواجهه با خود، همواره با صداقت به اصول اخلاقی رفتار می کرد. او در برابر چالش‌ها و مشکلات سیاسی و شخصی، استقامت فراوانی نشان داد و هیچ‌گاه در برابر سختی‌ها تسلیم نشد.

در زندان‌ها، جایی که دیوارها از ظلم و سکوت پر بودند، رفیق مسعود با شجاعت و اراده‌ای استوار ایستادگی کرد. او در برابر شکنجه‌ها و فشارهای ساواک به اصول انسانی خود وفادار ماند و برای آزادی خود و هم‌میهنانش جنگید. فریاد رسای  “نه” او به دژخیمان در دل شب‌های تاریک زندان پژواک می‌یافت و به او و دیگر رفقا روحیه‌ای تازه می‌بخشید. پس از آزادی، رفیق مسعود همواره به یاد رفقای زندانی خود بود و برای دیدارشان به زندان برزجان می‌رفت و یار و غمخوار خانواده‌های آنها می‌شد.

رفیق فرهاد عاصمی می گفت که از همان روزی که در شعبه پژوهش او را دید، شیفته خصوصیات اخلاقی و فروتنی بی نظیراو شد.

رفیق ملکی، در اواخر تابستان سال ۱۳۶۲ از کشور خارج شد. هنگام ورود به آلمان با آغوش گرم رفیق فرهاد روبرو شد. رفیق مسعود در کنفرانس ملی حزب تودهٔ ایران، در سال ۱۳۶۴، به‌عضویت مشاور کمیتهٔ مرکزی حزب انتخاب شد و سپس در سومین کنگرهٔ حزب تودهٔ ایران، به‌عضویت کمیتهٔ مرکزی و کمی دیرتر به عضویت هیئت سیاسی کمیتهٔ مرکزی انتخاب شد.  دوستی و رفاقت میان این دو رفیق پس از یک وقفه چندین ساله پس از کنگره سوم همواره برقرار بود و حتا در دوران سخت پس از کنگره سوم این دو رفیق با احترام در مورد همدیگر صحبت می کردند.

این رفیق با اینکه در مسیر خود ثابت‌قدم بود ولی جزمی فکر نمی کرد، و برای همین اعتماد و احترام دوست و دشمن را به خود جلب کرد. این رفیق در روابط حزبی ساده و صادق بود و در روابطشان حتا با ضدحزبی ها  صداقت و وفاداری را رعایت می کرد. این رفیق با خلوصیت عاری از هرگونه جاه‌طلبی در زندگی خود به دنبال دستاوردهای طبقاتی و ارزش‌های انسانی رفت. رفیق  مسعود به جای جلب توجه یا کسب موقعیت‌های حزبی بالاتر، بر روی رشد و خلاقیت و خصلت طبقاتی حزب تمرکز می‌کرد.

در واقع، خلوص نیت و عدم وابستگی به موفقیت‌های حزبی شخصی، نشان از عمق انسانیت و آگاهی طبقاتی این رفیق بود. به هیمن دلیل هیچ وقت بازیچه دست کسی در درون حزب نشد و در هیچ تبانی علیه رفقای دیگر شرکت نداشت. او به رفیق فرهاد گفته بود که به شرافت حزبی خود قسم می خورد که هیچ وقت علیه توده ای های خارج از حزب ، نه در داخل حزب و نه در جاهای دیگر، بدگویی نکرد و اگر انتقادی به این رفقا داشت با عینک طبقاتی و با رعایت اصول مارکسیستی بیان کرد. 

این رفیق همواره در برابر تکروی و تصمیمات یکجانبه مقاومت می‌کرد و بر اهمیت وحدت و همدلی در حزب تأکید داشت. او معتقد بود که پیشرفت حزب تنها در صورتی ممکن است که همه اعضا در فرآیند تصمیم‌گیری مشارکت داشته باشند. این رفیق قهرمانانه در مقابل تکروی های رفیق عزیز خاوری مقاومت کرد و بارها می گفت که رفیق خاوری با همه زحمتهای بی نظیرش برای حزب، از وزن سنگین خود در درون حزب برای خاموش کردن صدای رفقای مخالف استفاده نامناسب می کند.

او همچنین در برابر هرگونه انحراف ایدئولوژیک و راست‌گرایی مقاومت کرد و این مخالفت‌ها در تصویب اصول مارکسیستی-لنینیستی در اساسنامه حزب تأثیرگذار بود.

این رفیق صادق هیچ وقت به دلیل حفظ  موقعیت و مقام بالای حزبی خود دست به سازش غیراصولی نزد و همیشه در مقابل برخوردهای نادرست با دیگر رفقا و تلاش برای تغییر ایدیولوژی حزب مقاومت کرد و هنگامی که با نامهربانی ها روبرو شد، آرام آرام خود را کنار کشید. این کار او نه تنها نشان‌دهنده تعهد به اصول اخلاقی و شرافت فردی بود، بلکه پیامی قوی به دیگران درباره لزوم پاسخگویی و پایبندی به اصول حزبی در  درون حزب ارسال کرد.

پس از ترک مسئولیت‌های حزبی، او فرصت را برای دوستی دوباره با رفیق فرهاد غنیمت شمرد و لحظات خوشی را با او گذراند. زندگی در سالمندان (Pflegeheim) به دور از فعالیتهای حزبی و عدم امکان تعمق فکری، برای او خیلی دردناک بود. ولی خوشبختانه دوستی عمیق و خالصانه ای با رفیق تنکابنی برقرار کرد که تا آخر عمرش دوام یافت. وقتی که رفیق فرهاد از او دیدار می کرد، به سرعت تنکابنی را هم به چای دعوت می کرد تا او تنها نباشد. رفیق تنکابنی به شوخی می گفت : از “نذری هایی” مسعود، چیزی هم به من می رسد.   

در پایان، می‌توان گفت که رفیق مسعود نه تنها یک مبارز و رفیق وفادار بود، بلکه نمونه‌ای از صداقت، استقامت و شجاعت در برابر هر گونه فشار و ظلم بود. او همواره به اصول اخلاقی پایبند بود و در زندگی شخصی و سیاسی خود هیچ‌گاه از اصول خود فاصله نگرفت. صداقت و خلوص نیت او نه تنها در روابط حزبی بلکه در برخورد با مخالفان و در موقعیت‌های دشوار نمایان بود. ایستادگی او در برابر تکروی‌ها و تصمیمات یکجانبه، و نیز مقاومت در برابر انحرافات ایدئولوژیک، همگی نشان از عمق آگاهی طبقاتی و تعهد به اصول مارکسیستی-لنینیستی داشت. رفیق مسعود با ترک بالاترین مقام حزبی، پایبندی به شرافت فردی و اصول اخلاقی را به رخ کشید و درس بزرگی از صداقت و مسئولیت‌پذیری به همه ما داد. او الگویی از انسانی با اراده و عزت نفس بود که در طول زندگی خود، همواره برای تحقق منافع طبقه کارگر جنگید و در مسیر حقیقت و عدالت قدم برداشت.