به چالش کشیدن نظام سرمایه‌داری، مهم‌ترین وظیفه ”چپ” در نبرد ایدئولوژیک با راست است

مقاله ۳۶/۱۴۰۳
۱۷ آذر ۱۴۰۳، ۷ دسامبر ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

”چپ” برای برجسته شدن در جنبش‌های اجتماعی در درون کشور باید به نبرد ایدئولوژیک با نیروهای راست هوادار امپریالیسم و صهیونیسم بپردازد.  اگر مهر و نشان ”چپ” تنها آزادی‌خواهی آن باشد، هم‌سنگی نیروهای ”چپ” و راست در این جنبش در بهترین شرایط می‌تواند یک‌سان شود.

هنگام رودررویی با راست‌ها ”چپ” می‌تواند با گام گذاشتن در پهنه‌های دیگر نبرد، مانند اقتصاد ملی، استقلال و عدالت‌اجتماعی، جای‌گاه خود را در رهبری جنبش سنگین‌تر کند. 

”چپ” باید به توده‌ها نشان دهد که راست‌ها چیزی فراتر از جای‌گزینی عمامه با کروات نمی‌خواهند. آن‌ها با دنبال کردن راه رشد سرمایه‌داری کنونی، آن هم به شیوه نئولیبرالیستی نمی‌توانند که دشواری‌های مردم را که به دلیل نبود یک اقتصاد ملی و پیاده نکردن عدالت‌اجتماعی پدید آمده‌است را حل کنند.

ولی برای ”چپ” انجام این وظیفه، یک کار آسانی نیست. یادمان باشد که اگر از واپس‌گرایی دین و پیامدهای ناگوار آن مانند نبود آزادپوشی برای زنان  که بگذریم، پایه‌های ایدئولوژیک اقتصادی- اجتماعی جمهوری اسلامی با راست‌گرایان بسیار یک‌سان است. همه‌ی تلاش ایدئولوژیک رژیم برای نشان دادن درستی و پرتوان کردن ارزش‌های نئولیبرالیستی به سود راست‌گرایان هم هست.

نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی فردگرایی، تک‌روی و خوداندیشی را در جامعه گسترش می‌دهد. در این دیدگاه، هر کس به خودش نزدیک‌تر است. در نئولیبرالیسم، رقابت یکی از برجسته‌ترین ارزش اجتماعی است که جانشین هم‌کاری و هم‌دردی می‌شود. نئولیبرالیسم با آزادی بازار و کاهش نقش دولتی در اندیشه رفاه اجتماعی نیست. نئولیبرالیسم بر این باور است که نابرابری‌ انگیزه تلاش بیش‌تر مردم را افزایش می‌دهد و پیروزی هر کس در زندگی بستگی به  توانایی‌ها و تلاش‌ او دارد. همه‌ی این پیام‌ها که شب و روز از رسانه‌های جمهوری اسلامی به مغز توده‌ها واریز می‌شود، به سود راست‌گرایان هم هست.

چشم اسفندیار راست در نبرد با ”چپ”، همانا سوگند آن به نظام سرمایه‌داری و ارزش‌های فردگرایانه آن است. ”چپ”ها باید برای رساندن پیام خود در باره ی برابری، هم‌کاری، خردگروهی، کار جمعی، عدالت‌اجتماعی از رسانه‌های اندک خود بهره‌گیری کنند. برای همین، ”چپ” باید با همه‌ی توان نظام سرمایه داری را در نزد توده‌ها به چالش بکشاند.

بگذارید نخست با کاربرد مقوله هژمونی ایدئولوژیک گرامشی به برجستگی نبرد سنگر به سنگر فرهنگی با نیروهای راست بپردازیم؛ سپس بسیاری از چالش‌های همگانی‌ی که سرمایه‌داری با آن روبرو است را یادآوری کنیم؛ و پس از آن چالش‌های ویژه  سرمایه‌داری در میهن ما را بررسی کنیم.

نبرد سنگر به سنگر

آنتونی گرامشی، فیلسوف و کمونیست ایتالیایی، به بررسی شیوه‌هایی که طبقه‌های فرمان‌روا در نظام سرمایه‌داری برای کنترل ایدئولوژیک و فرهنگی بر توده‌ها به کار می‌برند، پرداخت. گرامشی سرمایه‌داری را نه تنها یک سیستم اقتصادی، بل که مانند یک ساختار اجتماعی و فرهنگی پیچیده می‌دید که با سرکردگی فرهنگی و ایدئولوژیک طبقه‌های فرمان‌روا  پایدار می‌ماند. گرامشی می‌گوید که نهادهای فرهنگی و اجتماعی به گونه‌ای سازمان‌دهی شده‌اند، تا برتری و چیرگی اقتصادی و سرکردگی طبقه سرمایه‌دار را فراهم سازند. گرامشی از نقش پر رنگ ایدئولوژی و فرهنگ در پاسبانی از نظم اجتماعی سرمایه‌داری سخن می‌گوید. او می گوید که در یک سیستم کاپیتالیستی، بخش بزرگی از ستم طبقاتی با کنترل و رهبری دیدگاه و اندیشه مردم با کمک ابزارهای فرهنگی، مانند رسانه‌ها پیاده می‌شود.   

گرامشی بر این باور بود که سرمایه‌داری تنها با زور سرنیزه نمی‌تواند فرمان‌روایی کند، بل‌که نیاز به پذیرش  توده‌ها به ارزش‌های ایدئولوژیک و فرهنگی خود دارد. این هژمونی نه با زور تفنگ و تازیانه، بل‌که با شیوه پدیدآوردن هم‌راستایی در ارزش‌ها و باورها، میان توده‌ها به دست می‌آید. بورژوازی در نظام کاپیتالیستی با در دست داشتن رسانه‌ها، آموزش‌گاه‌ها، نهادهای مذهبی و فرهنگی به مهندسی دیدگاه توده‌ها در باره‌ی روی‌دادها و پدیده‌ها و چالش‌ها می‌پردازد و آن را به سوی منافع خود رهبری می‌کند. 

گرامشی در این راستا، مقوله « نبرد سنگر به سنگر» را آفرید که در کنار تلاش برای دگرگونی سیاسی و اقتصادی، نبرد سنگر به سنگر برای به دست گیری سرکردگی فرهنگی و ایدئولوژیک را نیز برای مارکسیست‌ها برجسته می‌سازد. نبرد طبقاتی دربرگیرنده نبرد اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک علیه بورژوازی است. مارکسیست‌ها باید با فراهم کردن نهادهای جای‌گزین فرهنگی و ایدئولوژیک توده‌ها را با دیدگاه‌ها و ارزش‌های خود آگاه کنند.

یکی از بزرگ‌ترین شیوه نبرد ایدئولوژیک با نیروهای راست، روشن‌گری در باره‌ی چالش‌های فراوانی که سرمایه‌داری برای مردم می آفریند، است.

چالش‌های همگانی سرمایه‌داری

کارل مارکس در نوشته‌های خود، به‌ویژه در کتاب “سرمایه”، واکاوی ژرف و انتقادی از دست‌گاه  اقتصادی سرمایه‌داری پیش‌گزاری کرد. او نشان داد که سرمایه‌داری دارای دشواری‌ها و تضادهای بنیانی است که ریشه در روابط تولیدی و اجتماعی دارد.

بهره‌کشی

مارکس یکی از مهم‌ترین ددمنشی سرمایه‌داری را، بهره‌کشی از کارگران می‌داند. این بهره‌ کشی در فرآیند کار و تولید رخ می‌دهد. مارکس بر این باور بود که سرمایه‌داران سازمندانه – سیستماتیک- از طبقه کارگر بهره‌برداری می‌کنند. به گفته  مارکس، ارزش کالا به اندازه کار اجتماعی نیازمند برای تولید آن بستگی دارد. به زبان دیگر، ارزش یک کالا در پیوند با زمان و تلاش کارگران برای تولید آن است، ولی در اقتصاد سرمایه‌داری، کارگران پول کم‌تر از ارزش تولید شده خود را دریافت می‌کنند. در سیستم سرمایه‌داری، کارگران هنگام کار بخشی از زمان تولید را به‌ رایگان برای سرمایه‌داران انجام می‌دهند. مارکس این فرآیند را یک ویژگی ساختاری در سرمایه‌داری می‌خواند که در آن سرمایه‌داران با بهره کشی از کارگران برای خود سود بیش‌تر، به دست می‌آورند.

این فرآیند بهره‌کشی، به گفته مارکس، پایه نابرابری و تضادهای اجتماعی هم است.

بیگانگی (Alienation)

مارکس در ایدئولوژی آلمانی و مفهوم اقتصادسیاسی هم‌چنین مفهوم بیگانگی را در باره‌ی کارگرانی که در نظام سرمایه‌داری به ناگزیر  تن به انجام کارهای یک‌نواخت و بی‌معنی می‌دهند، به کار برده است. همان‌گونه که چاپلین نشان داده‌است یک کارگر در کارخانه‌ای که در آن خط تولید خودکار است، بدون این‌که در برنامه‌ریزی، یا فروش آن کالا نقشی داشته‌باشد، به انجام کارهای یک‌نواخت مانند بسته‌بندی و یا پیچ و مهره سفت کردن در هنگام کار در کارخانه خودرو می‌پردازد. در این سیستم، کارگر نه تنها از نتیجه‌ی کار خود جدا است، بل‌که در فرآیند تولید با هم‌کاران خود نیز بیگانه می‌شود. کارگر برای بیش سازی سود، به ناگزیر به جای هم‌کاری تن به رقابت با برادران و خواهران طبقاتی خود می‌دهد که او را در برابر هم‌کار خود بیگانه می‌کند.   

این بیگانگی این حس را در  کارگران می‌آفریند که زندگی آن‌ها ابزاری برای تولید سود بیش‌تر سرمایه‌داران است. به گفته مارکس، در سرمایه‌داری، انسان‌ها به ابزاری برای تولید دگرگون می‌شوند. کارگر در یک کارخانه صنعتی در خط تولید، پس از سال‌ها کار احساس می‌کند که تنها بخشی از ابزار یا دست‌گاهی در خدمت تولید سود هست. این روند مایه کاهش آزادی‌های فردی و نوآوری‌های انسانی می‌شود. مارکس می‌گفت که در این سیستم، انسان‌ها به جای این‌که در پی شکوفایی خود و برآورده شدن نیازهای واقعی خود باشند،  ناگزیر به انجام کارهایی هستند که تنها به سود سرمایه‌داران است.

نابرابری و شکاف طبقاتی

مارکس می‌گوید که در این سیستم، دارایی به‌جای کاربرد آن برای برآورده شدن نیازهای واقعی رنج‌بران و تنگ‌دستان، تنها بر پایه سود اقتصادی و رقابت پخش می‌شود. سرمایه‌داران که دارندگان ابزار تولید هستند، با ارزش اضافی دزدیده از طبقه کارگر، در هم‌سنجی با دیگر طبقه‌ها و لایه‌های اجتماعی دارایی بیش‌تری گردآوری می‌کنند. برایند این روند گرد آمدن دارایی تولید شده در دست شمار اندکی می‌شود که شکاف طبقاتی و نابرابری‌ اجتماعی و اقتصادی را افزایش می‌دهد.

بر پایه گزارش مجله فوربز و Oxfam، در سال 2023، دارایی 10 تن از پول‌دارترین جهان بیش از 1.2 تریلیون دلار ، یعنی به اندازه  1.5 درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) همه‌ی کشورهای جهان، بود. دارایی این ده تن برابر با تولید ناخالص ملی کشورهای میلیاردی مانند هند و چین هست. برای نمونه، ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا و اسپیس‌ایکس، 250 میلیارد دلار؛ برنارد آرنو (مدیر اجرایی لوئی ویتون)، 200 میلیارد دلار؛ و جف بزوس (بنیان‌گذار آمازون) و بیل گیتس (بنیان‌گذار مایکروسافت) کمی کم‌تر از آنها دارایی دارند. بر پایه گزارش سازمان اکسفام (Oxfam) در سال 2023، 1 درصد از داراترین جهان بیش‌تر از 40 درصد از همه‌ی دارایی های  دنیا را در دست خود داشتند. این نشان‌دهنده شکاف ژرف و گسترده‌ای میان بالایی‌ها  و پایینی‌های جهان است. بر پایه  آمارهای نهاد امپریالیستی مانند بانک جهانی، 700 میلیون تن در جهان هنوز تهی‌دست و یا تنگ‌دست هستند.

بحران‌های اقتصادی و ناپایداری

مارکس می‌گوید که سرمایه‌داری در سرشت خود با بحران‌های اقتصادی هم‌راه است. این بحران‌ها ریشه در تضادهای درونی سیستم دارند. یکی از دلیل‌های این بحران‌ها، ناتوانی دست‌گاه سرمایه‌داری برای فراهم کردن درخواست برای کالاهای تولید شده‌است. این روند مایه اضافه تولید، یعنی تولید بیش‌تر از نیاز مصرف‌کنندگان می‌شود. برایند آن رکود، بی‌کاری و بحران‌های مالی است .

بحران‌های اقتصادی (Great Depression) در دهه 1930 میلادی، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها از چالش اضافه تولید در نظام کاپیتالیستی بود. در این دوره، کارخانه‌ها در  امریکا و بسیاری از کشورهای دیگر کالاهایی را تولید می‌کردند که بازار توان خرید آن‌ها را نداشت. این شرایط به رکود اقتصادی گسترده و بی‌کاری میلیون‌ها تن انجامید.

سیاست‌های تولید بیش از اندازه و صنعتی شدن کشاورزی آن چنان اضافه تولید در بخش کشاورزی در میانه سده بیستم، پدید آورد که کشاورزان در بسیاری از کشورهای کاپیتالیستی نتوانستند که به فروش کالاهای خود به بهای دل‌خواه بپردازند. نتیجه آن کاهش بهای بسیاری از فراورده‌های کشاورزی و ورشکستگی  بسیاری از کشاورزان بود. برای نمونه، در آمریکا در دهه‌های 1930 و 1940، دولت به ناگزیر  به دلیل اضافه تولید فراورده‌های کشاورزی، کمک‌های مالی به کشاورزان داد که هنوز زیر نام‌های گوناگون به آن می‌پردازد.   

اضافه تولید در صنعت خودرو در دهه 1970 و 1980، نمونه دیگر این چالش است. برخی از خودروسازان بزرگ در کشورهای صنعتی مانند امریکا و ژاپن، به دلیل رقابت و دگرگون شدن درخواست بازار، دچار بحران اضافه تولید شدند. این بحران مایه کاهش بهای خودروها، بسته شدن کارخانه‌ها و بیرون راندن کارگران شد. در این دوره، شرکت‌هایی مانند جنرال موتورز و کرایسلر با چالش‌های بزرگی روبه‌رو شدند.

صنعت فن‌آوری پس از دوره‌ای که تولید گوشی‌های هوشمند و رایانه‌ها کم‌تر از درخواست بازار بود، به تولید بیش از اندازه پرداخت. ولی به دلیل رکود اقتصادی و دگرگون شدن نیازهای مصرف‌کنندگان، شرکت‌ها نتوانستند همه‌ی کالاها را به فروش برسانند. این اضافه تولید مایه پایین آمدن بها و دشواری‌های مالی برای شرکت‌ها شد.

در دنیای مُد، بسیاری از شرکت‌ها به دلیل پیش‌بینی نادرست از درخواست و نیاز بازار، به تولید بیش از اندازه پوشاک می‌پردازند که مایه به دور ریختن هزاران میلیون تن پوشاک می‌شود. افزون بر این، اضافه تولید در این صنعت مایه افزایش چالش‌های زیست‌محیطی نیز می‌شود.

ویران‌گری محیط زیست

یکی از ویژگی‌های سیستم سرمایه‌داری، تولید بیش از اندازه برای فروش و سود بیش‌تر است. مواد اولیه بسیاری در روند اضافه تولید به کار برده می‌شود، ولی این کالاها به دلیل نداشتن بازار مصرف، به دور ریخته‌می‌شوند. تولید کالاهایی که نیاز انسان‌ها را برآورده نمی‌کنند، نه تنها مواد اولیه از میان می‌برد، بلکه انرژی و زمان کارگران نیز بی‌هوده به کار برده می‌شود. اضافه تولید در نظام سرمایه‌داری نقش ویران‌گری بر محیط زیست دارد، چرا که این روند کاربرد سرچشمه‌های طبیعی و آلودگی محیط‌زیست را افزایش می‌دهد.

در نظام سرمایه‌داری، برای تولید بیش‌تر کالا و خدمات، سرمایه‌داران به برون‌آوری بیش‌تر سرچشمه‌های طبیعی و مواد اولیه نیاز دارند. به دلیل نیاز به سود بیش‌تر، سرمایه‌داران انگیزه دارند تا تولید را بیش‌تر کنند، بدون آن که به پیامدهای زیست‌محیطی آن بیاندیشند. برون‌آوری بی‌رویه از سرچشمه‌های طبیعی، مانند معدن‌ها، جنگل‌ها و آب مایه ویرانی محیط‌زیست و کاهش گونه‌های زیستی می‌شود.

برای افزایش تولید، کارخانه‌ها به فرآیندهای صنعتی نیاز دارند که بسیاری از آن‌ها محیط‌زیست را آلوده می‌کنند. این آلودگی‌ها دربرگیرنده آلاینده‌های هوا، آب و خاک است که به‌دلیل کاربرد سوخت‌های فسیلی تولید می‌شود. کاربرد سوخت‌های فسیلی به افزایش گازهای گُل‌خانه‌ای و دگرگونی آب و هوایی می‌انجامد.

ساخت کارخانه‌ها و کشت‌زارها به دلیل تولید بیش از اندازه، جنگل‌ها و زیست‌گاه‌های طبیعی را نابود می‌کند که مایه از دست رفتن اکوسیستم‌ها و جان جانوران و نابودی گیاهان بومی می‌شود.

آسیب‌های زیست‌محیطی در نظام سرمایه‌داری طبقاتی است. طبقه‌های پایین‌ی با مواد شیمیایی خطرناک کار می‌کنند و در جاهایی زندگی می‌کنند که بیش‌ترین آلودگی هوا و آب دارد. آن‌ها به دلیل نداشتن توانایی خرید فراورده‌های کشاورزی و خوراکی خوب، میوه‌ها و سبزی‌های خوردنی آلوده به مواد شیمیایی می‌خرند.

سرمایه‌داری با گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، به مردم انگیزه می‌دهد که به خرید کالاهای بیش‌تر، حتا اگر نیاز به آنها نداشته باشند بپردازند. این مصرف‌گرایی مایه افزایش تولید و فشار بیش‌تر بر طبیعت و محیط‌زیست می‌شود. سرمایه‌داران برای کاهش هزینه‌های تولید، چالش‌های زیست‌محیطی در فرآیند تولید را نادیده می‌گیرند.

سرمایه‌داری یک نظام اقتصادی با پیامدهای ویران‌گر برای محیط زیست و گونه‌های زیستی است. در راستای تهیه نیازهای تولیدی برای مصرف جهانی، کشاورزی صنعتی با بهره‌گیری از روش‌های شیمیایی مانند کود و سم و کشت تک‌کالایی گسترش یافته‌است. این فرآیندها مایه کاهش گونه‌های ژنتیکی فرآورده‌های کشاورزی، ویرانی زیست‌گاه‌ها و گونه‌های بومی می‌شود. در جامعه کاپیتالیستی پیرامونی، با افزایش جمعیت و نیاز به ساخت و گسترش زیرساخت‌ها، بسیاری از زیست‌گاه‌های طبیعی نابود می‌شوند.

سرمایه‌داری با فرآیندهای صنعتی و تولیدی هدفمند برای کاهش هزینه‌ها و افزایش سود، برنامه‌ای برای کاهش آلودگی و پاسبانی از محیط‌زیست ندارد. این آلودگی‌ها مانند آلودگی هوا، آب و خاک می‌توانند اکوسیستم‌ها و گونه‌های زیستی را نابود کنند.

کاپیتالیسم، به‌ویژه با سوخت‌های فسیلی و تولید گازهای گلخانه‌ای، چالش‌های آب و هوایی را افزایش می‌دهد. دگرگونی آب و هوایی مایه دگرگونی زیست‌گاه‌ها و کوچ گونه‌ها، از دست رفتن گونه‌های زیستی و دگرگونی در روندهای طبیعی زندگی گونه‌ها می‌شود. سرمایه‌داری هم‌چنین از شیوه‌های غیرقانونی مانند شکار، فروش خرطوم و کندن گیاهان کم‌یاب برای سودورزی بهره می‌برد که این کارها گونه‌های زیستی بسیاری را نابود می‌کند.

در نظام کاپیتالیستی، کشورهای پیش‌رفته به دلیل دست‌رسی به پول و فن‌آوری، توان بیش‌تری برای بهره‌برداری از سرچشمه‌های طبیعی دارند. کشورهای پیرامونی به دلیل کم‌بود سرمایه و فشارهای بیرونی، بیش‌تر به ویرانی محیط‌زیست برای دست‌رسی به سرچشمه‌های طبیعی می‌پردازند.

چالش‌های ویژه سرمایه‌داری در میهن ما

اقتصاد رانتی

یکی از ویژگی‌های سرمایه‌داری در کشورهایی که دارای سرچشمه‌های طبیعی هستند و به درآمد آن وابسته هستند، اقتصاد رانتی است. اقتصاد رانتی در پیوند تنگاتنگ با درآمدهای کشور از برون‌آوری سرچشمه‌های طبیعی است. در کشور ما حق  بهره‌برداری از سرچشمه‌های طبیعی (مانند نفت، گاز یا معدن‌ها) به شرکت‌ها یا دوستان ویژه‌ای داده می‌شود که رانت‌‌خواری نامیده می‌شود. ان‌ها بدون نیاز به نوآوری یا کار تولیدی تنها با بهره جویی از این حق ویژه درآمدهای هنگفت به دست می‌آورند. به زبان دیگر، در یک اقتصاد رانتی، بخش بزرگی از درآمد نه از کار تولیدی، بل‌که با شیوه بهره‌برداری انحصاری از سرچشمه‌های طبیعی  به دست می‌آید. سرمایه‌داری وابسته به مواد خام به جای پدیدآوردن بنگاه‌های تولیدی و نمو پایدار، وابسته به بهای جهانی کالاهای خام است. 

اقتصادهای رانتی با انحصاری که به شرکت‌های ویژه می‌دهند، حتا رقابت آزاد در سرمایه‌داری را زیر پا می‌گذارند و جلوی نوآوری را می‌گیرند و انگیزه‌های سرمایه‌گذاری در بخش‌های تولیدی اقتصاد را کاهش می‌دهند. از آن جایی که در کشورهای با اقتصاد رانتی، دولت‌ها از رانت‌های کالاهای خام خود درآمد به دست می آورند سیستم‌های حکومتی آلوده می‌شوند و جلوی نهادهای دموکراتیک و روشن- و درست‌کاری دستگاه اداری را می گیرند.

نئولیبرالیسم در کشورهای پیرامونی

نئولیبرالیسم یک روی‌کرد اقتصادی است که بر بازار آزاد، خصوصی‌سازی، آزادسازی دادوستد  و کاهش نقش دولت در بخش‌های گوناگون اقتصاد پافشاری دارد. این روی‌کرد بازار آزاد را بهینه‌ساز برای بهاگزاری کالاها می‌داند و خواهان کاهش هزینه‌های رفاهی  و دست‌مزدهای دولتی است. در کشور ما که اقتصاد رانتی با سیاست‌های نئولیبرالی گره خورده‌است، وابستگی به سرچشمه‌های طبیعی بیش‌تر می‌شود.

نئولیبرالیسم در کشور ما با مدیریت دولتی و مالکیت عمومی بر سرچشمه‌های طبیعی هم‌ساز نیست. نئولیبرالیسم  خواهان خصوصی‌سازی سرچشمه‌های طبیعی و کاهش نقش دولتی بر آن‌ها است که این کار دست‌گاه را بیش‌تر از گذشته به بهره‌برداری بی‌رویه از سرچشمه‌های طبیعی و وابستگی بیش‌تر به درآمدهای رانت‌خیز وا می‌دارد. نئولیبرالیسم در کشورهای پیرامونی دولت‌ها را وا می‌دارد که بخش‌های گوناگون اقتصادی را به بخش خصوصی واگذار کنند. این کار به  کاهش سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیررانتی (مانند صنعت تولیدی و کشاورزی) می‌انجامد و در نتیجه اقتصاد بیش از پیش به کالاهای خام وابسته‌ می‌گردد. یکی از ویژگی‌های اقتصاد رانتی گرد آمدن قدرت اقتصادی در دست گروه‌های ویژه و اندک است. با کاهش نقش دولت  و آزادسازی بازار در اقتصاد نئولیبرالیستی، شرکت‌ها و نهادها به‌ویژه در بخش مواد خام  قدرت بیش‌تری پیدا می‌کنند، که این خود به نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی می‌انجامد.

گلوبالیسم برای کشورهای پیرامونی

گلوبالیسم برای کشورهای پیرامونی مانند میهن ما که یک برنامه اقتصادی ملی و دموکراتیک ندارند، چالش‌های فراوانی را پدید می‌آورد. کشورهای پیرامونی به دلیل دست‌رسی نداشتن به فن‌آوری و سرمایه، توانایی رقابت با کشورهای پیش‌رفته متروپول را ندارند. نتیجه آن که گلوبالیسم شکاف اقتصادی میان کشورهای پیش‌رفته و پیرامونی را افزایش می‌دهد.

در فرآیند گلوبالیسم، کشورهای پیرامونی که دارای سرچشمه‌های زیرزمینی و مواد خام هستند، برای فراهم کردن نیازهای جهانی بیش‌تر به اقتصاد تک‌کالایی و موادخامی وابسته می‌شوند. افزون بر این، افزایش وابستگی به فروش مواد خام به ویران‌گری محیط‌زیست، کاهش گوناگونی  زیستی می‌انجامد. در دنیای جهانی شده، بسیاری از کشورهای پیرامونی که تولیدکنندگان موادخام و نیروی کار ارزان برای کشورهای پیش‌رفته هستند، آن‌چنان به این اقتصاد وابستگی دارند که به یک اقتصاد مستقل تولیدی و پایدار نمی‌اندیشند و همیشه در خطر بالا و پایین رفتن بهای کالاهای خود در بازار جهانی هستند که برنامه‌ریزی و کار بودجه‌آفرینی برای شکوفایی یک اقتصاد تولیدی را سخت می‌کند. در شرایط گلوبالیسم امروز، نیروی انسانی زبردست و دانش‌گاه‌رفته ما به کشورهای پیش‌رفته کوچ می‌کنند. این پدیده، که به کوچ به‌ترین مغزهای میهن ما می‌انجامد، توانمندی‌های علمی و فنی ما را برای پایه‌گذاری یک اقتصاد تولیدی کم می‌کند. با گسترش فرهنگ جهانی (به ویژه فرهنگ غربی)، فرهنگ‌های بومی ما آن چنان زیر ضربه می‌رود که هویت ملی و ارزش‌های فرهنگی ما اندک اندک از دست خواهد رفت.   

باز شدن بازارها و کاهش نقش دولت در بازرگانی، سیل فراورده‌ها و کالاهای کشورهای پیش‌رفته را به درون کشور سرازیر می‌سازد که نتیجه آن کم توان‌تر کردن بیش از پیش صنعت‌تولیدی کشور و ورشکستگی آن است. گلوبالیسم و وابستگی اقتصاد ما به دلار و بازارهای مالی امپریالیستی مایه افزایش افت و خیز اقتصادی و بحران‌های مالی کشور می‌شود. حتا آن کشورهای پیرامونی که اندکی پیش‌رفت اقتصادی داشته‌اند، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی آن‌ها زیر رهبری نهادهای امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و شرکت‌های چندملیتی کار می‌کنند. بدین‌گونه، این کشورها نمی‌توانند از سیستم اقتصادی جهانی که از سوی کشورهای پیش‌رفته متروپول و شرکت‌های چندملیتی کنترل می‌شود، جدا شوند. این وابستگی به بازارهای جهانی از پا گرفتن یک سرمایه‌داری مستقل ملی در این کشورها جلوگیری می‌کند. حتا پیش‌رفت اقتصادی کشورهای پیرامونی به کاهش نابرابری‌های طبقاتی نمی‌انجامد. طبقه‌کارگر و تنگ‌دستان از سودهای برآمده از نمو اقتصادی بهره‌ای نمی‌برند. بورژوایی بومی و سرمایه‌داران محلی با پیوند خود با سرمایه‌داری جهانی بیش‌ترین بهره‌ را از چنین پیش‌رفتی می‌برند.  

کشورهای پیرامونی در هم‌سنجی با کشورهای پیش‌رفته، نه تنها از ارزش‌افزوده کم‌تری با اقتصادی وابسته خود برخوردار می‌شوند، بل‌که بیش‌ترین پیامدهای بحران‌های اقتصادی جهانی که ریشه در ساختار سرمایه‌داری دارد به کشورهای پیرامونی فرستاده می‌شود. این کشورها برای جلوگیری از بحران‌های اقتصادی ویران‌گر به ناچار دست گدایی به نهادهای مالی امپریالیستی دراز می‌کنند و وام‌های آن‌ها هم همان‌گونه که می‌دانیم با شرط پذیرش سیاست‌های نئولیبرالستی به سود کشورهای پیش‌رفته و شرکت‌های چندملیتی داده می‌شود.

پایان‌سخن

مارکس می‌گفت که سرمایه‌داری هیچ‌گاه یک نظام پایداری نخواهد شد. ستون‌های نظام سرمایه‌داری بر پایه تضاد طبقاتی چیده شده‌است. دو طبقه برجسته در این نظام- طبقه سرمایه‌دار (بورژوازی) که دارنده ابزار تولید است و طبقه کارگر (پرولتاریا) که به فروش نیروی کار خود نیاز دارد- پیوسته با هم تضاد منافع دارند. این تضاد طبقاتی هم‌واره مایه کشمکش‌ها، اعتصاب‌ها و گاهی هم انقلاب‌های اجتماعی می‌شود. به زبان دیگر، جامعه سرمایه‌داری هم‌واره در سرشت خود تنش‌آفرین است.

راست‌های شاهنشاهی‌خواه و هواداران دیکتاتوری محمدرضا، اقتصادی با درهای باز برای کالاهای بنجل غربی، مانند اقتصاد رژیم محمدرضا به رهبری بورژوازی کمپرادور، می‌خواهند که فرسنگ‌ها از یک اقتصاد پیش‌رفته صنعتی به دور است. آن‌ها خواهان دگرگونی نهادهای روبنایی جمهوری اسلامی، بدون دست زدن به ساختارهای بیمار اقتصادی- اجتماعی آن هستند.

”چپ” باید در نبرد با راست‌ها، به روشن‌گری در باره‌ی چالش‌های ناگواری که سیستم سرمایه‌داری برای مردم به هم‌راه می‌آورد، بپردازد. درک و آموزش مقوله‌های بنیادی چون بهره‌کشی از نیروی کار، بیگانگی، شکاف طبقاتی، بحران‌های اقتصادی و آسیب‌های زیست‌محیطی در نظام سرمایه‌داری، از مهم ترین وظیفه‌های ”چپ” در این نبرد است.

راست‌ها، با باور به ایدئولوژی نئولیبرالیسم و نظام اقتصادی رانتی، نه تنها به نابرابری‌ها دامن می‌زنند، بل‌که از پیش‌رفت اقتصادی واقعی و پایدار جلوگیری می‌کنند. ”چپ” باید با هم‌کاری و هم‌آهنگی و بهره‌گیری از همه‌ی رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی جای‌گزینی خود، به مردم نشان دهد که تنها با دگرگونی‌های ریشه‌ای در ساختار اقتصادی و اجتماعی، می‌توان اقتصادی ملی و پیش‌رفته با عدالت اجتماعی و پیامدهای زیست‌محیطی کم‌تر پایه‌گذاری کرد.




تهدید امریکا علیه دوری از دلار

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده اخیراً کشورهای بریکس را تهدید به وضع تعرفه ۱۰۰ درصدی کرده است اگر این کشورها از دلار آمریکا فاصله بگیرند.
این تهدیدها نشان‌دهنده نگرانی عمیق آمریکا از کاهش اعتماد جهانی به سیستم مالی مبتنی بر دلار است و همچنین تلاش امپریالیسم برای حفظ سلطه خود از طریق اقدامات قهری است.
دلار برای دهه‌ها به آمریکا مزایای بی‌نظیری داده است، اما اکنون کشورهای جنوب جهانی به منصفانه بودن و پایداری این سیستم شک کرده‌اند.
دوقطبی شدن سیاسی و بحران‌های مکرر سقف بدهی فدرال، اعتماد به ثبات حکمرانی آمریکا را تضعیف کرده است. ایالات متحده از جنگ جهانی دوم تاکنون بیش از ۱۰۰ بار سقف بدهی خود را افزایش داده است.
این مشکلات برای اقتصاد جهانی که هنوز در حال بهبود است، تهدید بزرگی است، زیرا بدهی‌های آمریکا موجب بی‌ثباتی در بازارهای جهانی شده است.
در نهایت، آمریکا خود مسئول کاهش اعتبار دلار است . امپریالیسم امریکا با تحریم‌های اقتصادی خود و استفاده ابزاری از دلار، بسیاری از کشورها را به سمت تنوع در ذخایر ارزی سوق داده است.




ندایی از حزب کمونیست کوبا

حزب کمونیست کوبا در بیانیه‌ای تأکید می‌کند:

“به احزاب سیاسی، جنبش‌های اجتماعی و مردمی، نیروهای ترقی‌خواه و چپ‌گرا و جنبش جهانی همبستگی با کوبا،

به دوستان کوبا در سراسر جهان به طور کلی،

از زمان حکومت قبلی رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، اقدامات محاصره اقتصادی، تجاری و مالی که از سال ۱۹۶۲ توسط دولت ایالات متحده علیه کوبا اعمال شده بود، بدون سابقه تشدید شده است. با اجرای بیش از ۲۴۰ تدبیر، از فصل سوم قانون هلمز-برتون و گسترش فزاینده حاکمیت فرامرزی آن، و افزودن به آن کمپین تهاجمی اطلاعات نادرست و ترویج بی‌ثبات‌سازی داخلی، آنها قصد دارند روند انقلابی ما را معکوس کنند.

به عنوان نتیجه این سیاست جنایتکارانه و نسل‌کشانه، مردم کوبا آسیب‌های جدی به زندگی روزمره خود متحمل شده‌اند که به واسطه بحران انرژی که کشور ما با آن روبرو است، تشدید شده است. این بحران ناشی از پیگرد مالی، ناتوانی در تأمین سوخت، قطعات و لوازم ضروری برای نگهداری از سیستم برق و انرژی ملی‌مان است. خسارت‌های جدی به اقتصاد ما ناشی از این بحران جدید، با وقوع حوادث طبیعی مانند طوفان‌های اسکار و رافائل، و دو زمین‌لرزه بزرگ در کمتر از ۱۵ روز دو برابر شده است.

علیرغم وضعیت دشوار، مردم کوبا همراه با حزب و دولت خود با استقامت مقاومت کرده‌اند. در این تلاش، بار دیگر از شما درخواست می‌کنیم که حداکثر تلاش‌های همبستگی خود را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و مادی به کار گیرید.

کوبا هرگز تسلیم نخواهد شد و امیدواریم که بتوانیم بر حمایت و همراهی تمام دوستانمان تکیه کنیم تا همراه با مردم خود، مبارزه برای جهانی بهتر که ممکن است را ادامه دهیم. همبستگی را نمی‌توان محاصره کرد.

“هر کس امروز برای کوبا ایستاده است، برای تمام زمان‌ها ایستاده است.”

خوزه مارتí

ما پیروز خواهیم شد!”




اگر یک دولت با تحریم خوراک و دارو هزاران کودک را از گرسنگی و بیماری بکُشد، آیا این کار ترور نیست؟

در سال ۲۰۰۱ جورج بوش و دست‌یارانش با پشتیبانی گسترده رسانه‌های غربی معنای مقوله «ترور» را دگرگون کرده و با چارچوب‌بندی و مهندسی دیدگاه توده‌های غربی، از آن برای یورش ددمنشانه به کشورهای خاورمیانه سودجویی کردند. بوش در سخن‌رانی خود در سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۰۲، هشدار داد که «دنیا وظیفه دارد که پاسخ دهد» زیرا عراق به گمان آگاهانه نادرست او می‌توانست جنگ‌افزارهای کُشتار جمعی را به تروریست‌ها دهد. این سخنان آگاهانه پیوندی میان عراق و تروریسم در غرب ساخت، که چارچوب و زمینه جنگ را پایه‌گزاری کرد. آن‌ها زیر نام «جنگ علیه ترور» با بهره‌جویی از ترور دولتی کشورهای غربی، صدها هزار مردم خاورمیانه را به بهانه‌های بیهوده کُشتند و میلیون‌ها تن دیگر را آواره ساختند.

بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی آن با یادگیری از چارچوب‌بندی «جنگ علیه ترور» امریکا ساخته، هر نبرد پرخاش‌گر آزادی‌بخش از سوی فلسطینی‌ها که حتا با قطع‌نامه (قطعنامه ۱۵۱۴، ۱۹۶۰) سازمان ملل هم‌خوانی دارد را برابر با تروریسم می‌خواند، ولی کُشتار بیش از ۴۰۰۰۰ فلسطینی که دو سوم آنان از زنان و کودکان هستند را «جنگ علیه تروریسم» می‌خواند. دولت اسرائیل از پوشش «جنگ علیه تروریسم» برای سرکوب فلسطینی‌ها و نادیده گرفتن اصل‌های بنیادی حقوق بشر سودجویی می‌کند.

«ترور» یک دست‌آویز سیاسی هم شده‌است و گروه‌ها بسته به منافع ژئوپلتیکی کشورها زیر این نام دسته‌بندی می‌شوند. برای نمونه، امریکا کُردهای جدایی‌خواه سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، را نیروهای دموکرات و دوست می‌داند، ولی دولت‌های سوریه، ترکیه و جمهوری اسلامی آن‌ها را تروریست می‌خوانند.

اگر یک دولت به بهانه پوچ «جنگ علیه ترور» کشورهای دیگر را تا مرز نابودی بکشاند، آیا دست‌اندرکاران آن تروریست نیستند؟ آیا کاربرد آمریکا از بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، کنش تروریستی نبودند؟ اگر یک دولت با تحریم خوراک و دارو هزاران کودک را از گرسنگی و بیماری بکُشد، آیا این کار ترور نیست؟




«جنگ علیه تروریسم» سیاست امنیتی اسرائیل

«جنگ علیه تروریسم» یکی از پایه‌های برجسته سیاست امنیتی اسرائیل بوده که به ویژه در زمینه درگیری با فلسطینی‌ها و دیگر بازیگران خاورمیانه به کار برده شده و می شود. اسرائیل یورش های نظامی خود را در کرانه باختری، نوار غزه و علیه کشورهای هم‌سایه بخشی از نبرد جهانی علیه تروریسم می‌خواند. پس از ۱۱ سپتامبر، سیاست امنیتی اسرائیل با «جنگ علیه تروریسم» جهانی، به رهبری ایالات متحده، بسیار هم‌سو شد. این گفتمان برای پشتیبانی جهانی از کُشتار فلسطینی‌ها از سوی ارتش فاشیستی اسرائیل است، آفریده شد و سیاست‌مداران اسرائیلی پیوسته به بازگویی آن می‌پردازند.

اسرائیل با مقوله‌سازی تا اندازه‌ای توانست که به توده‌های غرب بپذیراند که نبرد رهایی‌بخش خلق فلسطین «ترور»  و کُشتار کور و نسل‌کُشی فلسطینی‌ها از سوی ارتش فاشیستی «جنگ علیه تروریسم» است.

اسرائیل کُشتار فلسطینی‌ها مانند «یورش سپر دفاعی» (۲۰۰۲) و «یورش سرب گداخته» (۲۰۰۸-۲۰۰۹) در غزه را زیر نام «جنگ علیه تروریسم» انجام داد. در درگیری‌ «تیغه استوار» (۲۰۱۴)، یورش هوایی و توپ‌خانه در جاهای پرجمعیت غزه بسیاری از غیرنظامیان را کُشت.

ویرانی خانه‌ها، جلوگیری از رفت‌وآمدها و ندادن دست‌رسی به خوراک، دارو و نیازهای پزشکی که به میلیون‌ها فلسطینی آسیب می‌رساند زیر نام «جنگ علیه تروریسم» انجام می‌شود. به گفته خود اسرائیل از میان بیش از ۴۰ هزار کُشته ۵ هزار عضو حماس بوده‌اند، یعنی شمار کُشته‌شدگان غیرنظامی هفت برابر کُشته‌شدگان عضو حماس بوده‌است. با این همه، ارتش فاشیستی اسرائیل هم‌چنان کُشتار گسترده خود در غزه را «جنگ علیه تروریسم» می‌خواند.

سیاست بازداشت بدون اتهام علیه فلسطینی‌ها، به‌ویژه بازداشت‌های اداری،  شکنجه و آزار جسمی و روانی زندانیان هنگام بازجویی‌ها، همه‌ی این ددمنشی‌ها با پنهان شدن زیر مقوله «جنگ علیه تروریسم» انجام می‌شود. بورژوازی صهیونیسم پررویی را تا بدان‌جا کشانده است که از مردم جهان می‌خواهد که برای سرکردگی اسرائیل در «جنگ علیه تروریسم» سپاس‌گزار آن باشند.




بازتاب خشم توده ها از نئولیبرالیسم در طرفداری از مهاجر و پناهنده ستیزی ترامپ

سخن روز شماره ۷
۱۶ آذر ۱۴۰۳، ۶ دسامبر ۲۰۲۴

در دنیای امروز، سیاست مبتنی بر خشم به عنوان یک روند جهانی، به ویژه در کشورهای پیشرفته‌ای مانند ایالات متحده و اروپا در حال گسترش است. این نوع سیاست‌ها که به طور گسترده از سوی افرادی چون دونالد ترامپ و هم‌فکرانش تبلیغ می‌شود، بر تقویت نارضایتی‌های اجتماعی و اقتصادی و همچنین دامن زدن به احساسات منفی در برابر گروه‌های خاص مانند مهاجران و مخالفان تمرکز دارد.

در حالی که برخی این روند را با فاشیسم مقایسه می‌کنند، اما این رویکردها به طور دقیق با مفاهیم کلاسیک فاشیسم تطابق ندارد.

در ژانویه 2025، دونالد ترامپ که سیاستی مبتنی بر خشم بر ضد گروههای خاصی را در جهان گسترش داده است، برای دومین دوره خود به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده به قدرت می‌رسد. این نوع سیاست خشم علیه خارجیان و پناهندگان در کشورهای مختلفی وجود دارد، از جمله در اروپا که خود را قاره‌ای منطقی و بالاتر از احساسات خشونت‌آمیز می‌داند. برخی از لیبرال‌ها ممکن است این سیاست خشم را فاشیسم بنامند، اما این دقیق نیست.

ترامپ و هم‌فکرانش در سراسر جهان، مانند جورجیا ملونی در ایتالیا یا خاویئر میلی در آرژانتین، خود را فاشیست نمی‌نامند و از سمبل‌ها و لفاظی‌های مشابه استفاده نمی‌کنند. اگرچه برخی از پیروان آنها نمادها و سمبل‌های فاشیستی را به نمایش می‌گذارند، اما بیشتر آنها محتاط‌تر هستند. آنها لباس‌های نظامی نمی‌پوشند و از ارتش نمی‌خواهند که به کمکشان بیاید.

لنین بر این عقیده بود که فاشیسم زمانی ظهور می‌کند که سیستم سرمایه‌داری با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی شدید مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، طبقه بورژوازی برای حفظ سلطه خود و جلوگیری از انقلاب کارگری، به استفاده از شیوه‌های استبدادی و دیکتاتوری مانند فاشیسم روی می‌آورد. لنین فاشیسم را به عنوان یک ایدئولوژی ملی‌گرایانه و نژادپرستانه می‌دانست که توسط بورژوازی برای تقسیم و تضعیف طبقه کارگر و دیگر اقلیت‌ها به کار گرفته می‌شود. به‌ویژه زمانی که سرمایه‌داری در بحران است، فاشیسم تلاش می‌کند تا وحدتی مصنوعی بین گروه‌های مختلف اجتماعی ایجاد کرده و بر هویت ملی و نژادی تأکید کند.راستگرایان افراطی امروز هم برای انجام همین ماموریتی که لنین برای فاشیسم قائل می شد به قدرت می رسند.

از نظر لنین، فاشیسم شکلی از دیکتاتوری بورژوازی است که در آن، طبقه سرمایه‌دار از نهادهای دموکراتیک و پارلمانی فاصله می‌گیرد و به حکومتی استبدادی و غیر دموکراتیک تبدیل می‌شود. این دیکتاتوری با هدف سرکوب شدید طبقه کارگر و جنبش‌های انقلابی به وجود می‌آید. ولی راستگرایان افراطی امروز مثل آنطور که لنین در باره فاشیسم می گفت از دموکراسی پارلمانی فاصله نمی گیرند.

سیاست آنها بر اساس یک لفاظی مدرن از توسعه و تجارت همراه با وعده‌های اشتغال و رفاه اجتماعی برای شهروندان تنظیم می شود.  پیام آنها به طور ساده این است که چین مراکز تولیدی کشور را بسته است؛ خارجیان و پناهندگان شغلهای باقی مانده را گرفته اند؛ آن خارجیان و پناهندگانی که کار ندارند دست به کارهای جنایی می زنند.

آنها به احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کاری که در چهارچوب توافق نئولیبرال عمل می‌کنند، انگشت اشاره می‌کنند و آنها را به دلیل الیت‌گرایی elitism – – مسخره می‌کنند. این گروه‌ها افراد خارج از رده‌های نخبگان را به عنوان نجات‌دهندگان معرفی می‌کنند و می‌گویند که آنها بالاخره صدای طبقات کارگری رهاشده و بی سرپرست و طبقه متوسط رو به افول را شنیده اند و می خواهند که شرایط را به نفع آنها تغییر دهند. آنها به طرز عصبی و تهاجمی سخن می‌گویند تا خود را از احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کاری که بدون احساسات در مورد چشم‌انداز وحشتناک اجتماعی و اقتصادی جهان امروز صحبت می‌کنند، متمایز کنند. آنها مرموزانه و با زیرکی و در نبود یک چپ قوی و متحد توانستند که خواستهای گروههای درمانده را فرموله کنند و آنها را به سمت برنامه های خود بکشانند.

این سوال پیش می‌آید که آیا رهبران جدید راست که به طور نزدیک با لیبرالیسم در ارتباط هستند – کار خاصی برای مردم انجام می‌دهند؟ بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که آنها در واقع تنها بر پایه همان فورمول ساختار اقتصادی-اجتماعیی که توسط احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کاری ایجاد شده، عمل می‌کنند. به عنوان مثال، این احزاب دست راستی هم مثل احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کار:

– از طریق خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی، ساختار اجتماعی را نابود کرده، با سیاست‌هایی مانند «اوبریزیسیون» اتحادیه‌های کارگری را تضعیف کرده و احساس بی‌ثباتی و تجزیه در جامعه ایجاد کرده‌اند.

– سیاست‌هایی را پیاده کرده‌اند که تورم را افزایش داده و دستمزدها را کاهش داده، در حالی که ثروت عده ای قلیل از طریق سیاست‌های مالیاتی ضعیف و بازارهای سهام روبه‌رشد افزایش یافته است.

– دستگاه سرکوب دولتی را تقویت کرده و سعی کرده‌اند، از جمله با هدف قرار دادن افرادی که می‌خواهند جنبش‌های کارگری را دوباره احیا کنند مخالفت‌ها را خفه کنند.

– جنگ و ویرانی را تشویق کرده‌اند، مانند حمایت از نسل‌کشی فلسطینیان توسط آمریکا و اسرائیل.

بنابراین، سیاست‌های مبتنی بر خشم و ساده سازی مشکلات جامعه فقط توسط موج راست‌گرایی خاص ایجاد نشده باشد بلکه در حال حاضر در جامعه در جریان است. دنیای خشم، محصول توافق نئولیبرالیستی – از احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کار- است. هیچ کدام از احزاب دست راستی و افراطی مانند آلمان (AfD)، جبهه ملی فرانسه (Rassemblement national) و ترامپ در دوره اول خود، هرچند با سیاست‌های به شدت ناخوشایند، این دنیا را نساخته‌اند. وقتی این گروه‌ها به قدرت می‌رسند، از جامعه‌ای که توسط توافق نئولیبرالیستی ساخته شده، بهره‌برداری می‌کنند.

با این حال، لفاظی ترامپ و همراهانش نگران‌کننده است. آنها با عصبانیتی بی‌پرده سخن می‌گویند و این خشم را علیه اقشار آسیب‌پذیر مانند مهاجران و مخالفان به کار می‌برند. ترامپ برای مثال، از پناهندگان به گونه‌ای صحبت می‌کند که گویی آنها آفات هستند که باید از بین بروند. زبان کهنه و فاسد، زبان مرگ و بی‌نظمی در لفاظی‌های راست‌گرایان خاص شنیده می‌شود. اما این لفاظی‌ها تنها لحن آنهاست، نه سیاست‌هایشان.  

احزاب قدیمی نئولیبرال قبلاً مرزها را نظامی کرده، به حاشیه‌نشین‌ها حمله کرده، برنامه‌های رفاهی را کاهش داده و هزینه‌های سرکوب داخلی و خارجی را افزایش داده‌اند. این احزاب خود را مدافع «رشد اقتصادی» می‌دانند، در حالی که این «رشد» تنها به سود ثروتمندان است. احزاب قدیمی نئولیبرال ادعا می‌کنند که از حقوق زنان برای کنترل سلامت خود دفاع می‌کنند، اما هیچ قانون‌گذاری برای تحقق این امر نمی‌گذارد. آنها می‌گویند که برای آتش‌بس‌ها تلاش می‌کنند، اما در حقیقت انتقال تسلیحات برای ادامه جنگ و نسل‌کشی را مجاز می‌کنند. توافق نئولیبرالیستی قبلاً جامعه را از هم گسسته است. احزاب راست‌گرای خاص تنها دورویی و مکر این احزاب را نشان می‌دهند و خود را به عنوان مخالف توافق نئولیبرالیستی معرفی می‌کنند، تا از آب گل آلود ماهی بگیرند.

اما عصبانیت کسانی که به این احزاب رأی می‌دهند غیرعاقلانه نیست. آنها زندگی اسف بار خود را می‌بینند و مشکلاتشان را به دولت نسبت می‌دهند. نمی‌توان آنها را ملامت کرد. نهادها دولتی که با این محرومان ارتباط هستند، کارمندان اجتماعی، شغل یابی و دفاتر رفاه نیستند، بلکه پلیس خشن است که حقوق بشری و مدنی‌شان را نادیده می‌گیرد. به همین دلیل، آنها دولت را به عنوان بخشی از توافق نئولیبرالیستی می‌بینند و از آن نفرت دارند. سیاستمداران راست‌گرا با سواستفاده از این نفرت و در نبود چپ قوی، به عنوان نجات‌دهندگان ظاهر می‌شوند، هرچند هیچ برنامه‌ای برای اصلاح خرابی‌هایی که سیاست‌های نئولیبرالیستی احزاب قدیمی ایجاد کرده‌اند، ندارند.

برای همین، برنامه راست‌گرایان، حل مشکلات اکثریت مردم نیست؛ بلکه تشدید آنها است. آنها با تحمیل نوعی ملی‌گرایی افراطی بر جامعه، که ریشه در نفرت از آسیب‌پذیران دارد، مشکلات را عمیق‌تر می‌کنند. این نفرت خود را در قالب میهن‌پرستی به نمایش می‌گذارد. این نوع از میهن‌پرستی به جای عشق به کشور، بوی خشونت، ناامیدی و کینه می‌دهد.

انسان‌ها به دنبال انسانیت و شرافت هستند، اما این آرزو تحت تاثیر فقر و ناامیدی قرار گرفته است.

خشم نهفته در این جریان‌های سیاسی بی‌دلیل نیست. بسیاری از افرادی که به این جهت‌گیری‌های راست‌گرایانه روی می‌آورند، از احساس ناامیدی و بی‌عدالتی ناشی از سیاست‌های احزاب قدیمی رنج می‌برند. با اینکه رهبران راست‌گرا مانند ترامپ و هم‌پیمانانش خود را به عنوان نجات‌دهندگان معرفی می‌کنند، سیاست‌هایشان در حقیقت به تشدید مشکلاتی که ادعا می‌کنند قصد حل آن‌ها را دارند، می‌انجامد. لفاظی‌های ملی‌گرایانه و پر از خشم آنها خطر ترویج فرهنگی از خشونت و نفرت را به همراه دارد.

نظر خیلی ها در حزب دموکرات هم در خفا همین جور است. بنا به گزارش سی ان ان، هنگام عملیات نجات برای کمک به سیل زدگان به ماموران گفته شده بود که از نجات دادن کسانی که پرچم حزب جمهوری خواه و یا عکس ترامپ آویزان کرده بودند، خودداری کنند. پس از پیروزی ترامپ و بازگشت او به ریاست‌جمهوری، برخی دموکرات‌های خشمگین به شیوه‌ای نژادپرستانه و حذف‌گرایانه واکنش نشان داده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که تعصب و تبعیض به‌طور انحصاری به ترامپ و هم‌فکرانش تعلق ندارد.

بیانیه‌هایی چون “امیدوارم همه‌شون اخراج بشن” یا “منتظر تحریم بعدی مسلمان‌ها هستم” از جمله پیام‌هایی است که پس از شکست کامالا هریس در انتخابات در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شد. دموکرات‌ها که همواره ترامپ را به عنوان یک فاشیست و مشابه هیتلر معرفی می‌کنند، اکنون خود در رفتارهایی خشونت‌آمیز و نژادپرستی غرق شده‌اند و به تکرار شیوه های او می پردازند.

کمپین هریس به جای اینکه مزایای برنامه‌های دموکرات‌ها برای مردم را مطرح کند، بیشتر بر روی تبلیغات علیه ترامپ تمرکز کرد. این رویکرد نه تنها منجر به ناامیدی و خشم از پیروزی ترامپ شد، بلکه باعث شد تا حملات زبانی و تهدید به مرگ علیه گروه‌های مختلف مانند مردان سیاه‌پوست، لاتین‌تبارها و اعراب افزایش یابد.

این رفتارها نشانه‌ای از ضعف حزب دموکرات است که در عوض تصویب قوانینی که زندگی مردم را بهبود بخشد، بیشتر به تحریک احساسات ضد جمهوری‌خواهان پرداخته بود. وعده‌هایی مانند بیمه درمانی برای همه و افزایش حداقل دستمزد که در دوران اوباما مطرح شد، هرگز محقق نشدند.

دموکرات‌ها به جای تمرکز بر مسائل واقعی و نیازهای رای‌دهندگان، به استراتژی‌هایی مانند استفاده از ترس از جمهوری‌خواهان پرداخته بودند. این در حالی است که حزب دموکرات در زمینه‌های مهمی همچون بهبود وضعیت اقتصادی، رفع نابرابری‌ها و حل مشکلات سیاه‌پوستان و اقلیت‌ها کاری انجام نداده است.

گروه‌های مختلف، به‌ویژه سیاه‌پوستان، از این وضعیت سردرگم و ناامید شده‌اند. در عین حال، بسیاری از گروه‌ها، مانند فلسطینی‌ها و لاتین‌تبارها، در برابر سیاست‌های جنگ‌طلبانه و ضد مهاجرتی دموکرات‌ها معترض هستند، اما از نظر بسیاری از دموکرات‌ها به دشمن تبدیل شده‌اند.

حزب دموکرات به جای مواجهه با مسائل داخلی و اصلاحات، بر اساس هیجانات و احساسات به پیش رفت و می‌رود. شکست‌ها و ناکامی‌های این حزب باید مورد نقد قرار گیرد، به‌ویژه زمانی که یک رئیس‌جمهور ضعیف با حمایت مالی و تبلیغاتی از ریاست‌جمهوری کنار می‌رود.

در نهایت، نه تنها ترامپ، بلکه دموکرات‌ها نیز در دنیای سیاست‌های خودکامه و نخبه‌گرایانه گرفتار شده‌اند. مردم امریکا از سیاست‌های فریبکارانه و بی‌عملی خسته شده‌اند، اما هنوز قدرت و ابزارهای تغییر را در دست ندارند. در حقیقت، این دو گروه اصلی سیاسی که به ظاهر مخالف یکدیگرند، در درون خود شباهت‌های زیادی دارند؛ هر دو به نوعی سیستم نئولیبرال را حفظ کرده و به جای پرداختن به ریشه‌های مشکلات اجتماعی و اقتصادی، به احساسات و تنش‌های سیاسی دامن می‌زنند. این وضعیتی است که تنها به نفع نخبگان و کسانی است که از وضعیت موجود بهره‌برداری می‌کنند و عملاً باعث می‌شود که مردم با احساس ناتوانی و ناامیدی در جستجوی تغییر واقعی بمانند.

در چنین شرایطی، نیاز به تحولی بنیادین در سیاست‌های جهانی و اجتماعی احساس می‌شود که نه تنها به رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی بپردازد، بلکه به بازسازی اعتماد مردم به نظام سیاسی و اصلاح واقعی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کمک کند. انجام این کار فقط از عهده یک چپ متحد، برنامه دار و با اعتماد به نفس زیاد بر خواهد آمد. در غیر این صورت، خشم و نارضایتی مردم همچنان می‌تواند ابزارهایی برای نیل به قدرت‌های سیاسی باشد که تغییرات واقعی را به ارمغان نمی‌آورند.

با الهام از دو منبع

 /thetricontinental.org و //unac.notowar.net




یهودی‌ها و صهیونیست‌ها

نوشتهپروفسور تیم اندرسون

برگردانآمادور نویدی

خیلی‌ باید مراقب ادعاهای دروغین نژادپرستانه استعمارگران باشیم، زیرا که همیشه آتش‌بیار معرکه نژادپرستی و عواقب مرگ‌بارش بوده اند.

«قربانیان [۷ اکتبر ۲۰۲۳] نه به‌دلیل یهودی بودنشان، بلکه در پاسخ به ظلم و ستم اسرائیل کشته شدند». گزارش‌گر سازمان ملل– فرانچسکا آلبانیزی(Francesca Albanese) ۲۰۲۴

***

در کنفرانسی در لبنان بودم که خانم سال‌خورده ای به‌من نزدیک شد و گفت: « درک می‌کنم که درباره فرق بین یهودی‌ها و صهیونیست‌ها چه می‌گویی، اما همیشه آن‌ها برای ما یهودی بوده اند».

این امر توجه مرا به چیزی‌که باید روشن باشد جلب نمود: کلمه‌ها در فرهنگ‌ها و جنبه‌های گوناگون معنای متفاونی دارند.

به‌عنوان کسی‌که حساسیت‌های اروپایی دارد، از مدت‌ها پیش درباره تاریخ تبعیض یهودی‌ستیزی و نژادپرستی اروپایی‌ها اطلاع داشتم، که به آن سامی‌ستیزی (antisemitism) می‌گویند. این تبعیض در امپراتوری‌های مسیحی اروپا توسعه یافت، و با سرکوب خشونت‌بار در دوران پاک‌سازی‌ها و تفتیش عقاید آن‌ها ظهور نمود، و در تلاش جهت نسل‌کشی یهودی‌های اروپایی توسط آلمان نازی و متحدانش به نقطه اوج خود رسید.

همان حساسیت‌های اروپایی منجر به آن شده که خیلی از ما بین یهودی‌ها و صهیونیست‌ها تفاوت قائل شویم، گرچه که احتمالا از سال‌های ۱۹۴۰، اکثر یهودی‌های اروپایی جهت حمایت از مستعمره یهودی به فلسطین مهاجرت کرده‌اند، اما احتمالا این امر در سال ۲۰۲۴ تغییر نماید.

زندگی یهودی‌ها در گذشته و در دنیای عرب خیلی متفاوت از امروز بود، به‌گونه ای‌که هیچ اذیت و آزار سیستماتیکی برای یهودی‌ها وجود نداشت و، برعکس، در کشورهایی مانند عراق، تاریخ طولانی از هم‌زیستی مسالمت آمیز مذهبی وجود داشت.(۱)

بااین‌حال متعاقب جنگ جهانی دوم، و ائتلاف دولت‌های انگلیس و فرانسه، با صهیونیست‌های اروپایی، منجر به مهاجرت توده‌ای یهودی‌‌های اروپا به فلسطین شد. نخست صهیونیست‌ها خودشان‌را به‌عنوان پناهنده نشان دادند، اما طولی نکشید که انگلیس را مجبور به حمایت از ادعایشان بر بخش‌های بزرگی از فلسطین کردند، و گفتند که این سرزمین‌ها «متعلق به یهودی‌هاست». ادعایشان فقط محدود به فلسطین نبود، بلکه ایده «اسرائیل بزرگ» هرتزل(۲) «از رود[نیل] مصر تا فرات» گسترش می‌یافت. صهیونیست‌ها بدین‌گونه «یهودی‌ها» را به اعراب بومی منطقه شناساندند.

اسرائیلی‌ها خیلی موارد خودشان‌را صهیونیست ‌نمی‌دانستند، شاید اندکی از اسطوره‌های صهیونیستی خیالی که وانمود می‌کنند منطبق با متن کتاب مقدس جهت استعمارست، خجالت بکشند؛ آن‌ها اسرائیلی یا یهودی بودند، اما اکثرشان به‌راحتی حق امتیاز اسرائیل به‌عنوان نوعی غرامت جهت جنایات علیه نسل پدر و مادر بزرگ‌هایشان در اروپا را پذیرفتند.

علی‌رغم این واقعیت که هزاران یهودی رژیم نژادپرست اسرائیل را به‌خاظر سرکوب و سلب مالکیت فلسطینی‌ها با شعار «نه به‌نام ما» (۳) قبول ندارند، اما صهیونیست‌ها تا به امروز رژیم اسرائیل را به‌عنوان نماینده ملی یهودی‌های جهان معرفی می‌کنند. درحالی‌که خیلی از گروه‌های مذهبی حسیدی(Hasidic)(۴)، هرگز دولت یهودی را به‌رسمیت نمی‌شناسند.

به‌هرحال صهیونیست‌ها تلاش میکنند که هرگونه تفاوت بین یهودی‌‌‌ها و اسرائیلی‌ها را نادیده بگیرند، اما اعراب منطقه هنوز هم عمدتا «یهودی‌ها» را به‌یعنوان اسرائیلی‌های استعمارگر می‌شناسند. با نگاهی به ویدئوهای فلسطین می‌توان متوجه شد که کودکان و بزرگ‌سالان اغلب از ارتش اسرائیل به‌عنوان «یهودی»(Yehud) یا «اسرائیلی» نام می‌برند.

ما نیز باید در چنین شرایطی شعارهای انصارالله، حزب حاکم بر یمن را درک کنیم که نه فقط «فراخوان مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهد، بلکه هم‌چنین «لعنت بر یهودی‌ها» را هم اضافه می‌کند. نویسندگان صهیونیست‌ به‌دلیل شعار «لعنت بر یهودی‌ها» به انصارالله یمن حمله می‌کنند(۵) و ادعا می‌کنند که این نوعی تبعیض یهودی‌ستیزی به‌سبک اروپایی یا ذات‌گراست، در نتیجه ارتباط استعمار یهودی با‌ سرزمین‌های اعراب را ناچیز نشان می‌دهند، که این امر ریاکارانه است.

رژیم اسرائیل نه فقط کل فلسطین تاریخی و بخش‌هایی از لبنان و سوریه، بلکه حزیره سوقطرا یمن(Socotra)(۶) را هم اشغال کرده است. آشکارست که یمنی‌ها به استعمارگران یهوددی اشاره می‌کنند که اینک(سال ۲۰۲۴) علیه آن‌ها می‌جنگند و جهت دفاع از اعراب غزه و فلسطین، محاصره دریایی را به استعمارگران یهودی تحمیل کرده اند.

نژادپرستی و سامی‌ستیزی(Antisemitism)

از آن‌‌جایی‌که به‌نظر می‌رسد کلمه «یهودی‌ها» اساسا به‌معنای مردمی متفاوت، حتی به یک «نژاد» افسانه‌ای اشاره دارد، این واژه را هرگز دوست نداشته‌ام. این طرز تفکر از طریق ایدئولوژی‌های نژادپرستانه پیایی، ابتدا  توسط آلمان نازی در عصر جدید، و سپس توسط خودصهیونیست‌ها ساخته شد.

«دانش» نژادی خیلی از صهیونیست‌ها را عقده ای کرد، درست همان‌گونه که آلمان یهودی‌ها را اذیت و آزار نمود. بااین‌حال، ما می‌دانیم که، اکثر یهودی‌ها از لحاظ ژنتیکی و قومی اروپایی تبارند(۷). هیچ دی ان ای(DNA) یا قومیت یهودی خاصی وجود ندارد. حتی جهت نمونه، یهودی‌های سفیدپوست معروف به اشکنازی(Ashkenazi) فقط متعلق به منطقه ای‌ هستند که به‌صورت جمعی به یهودیت(Judaism) پیوسته اند.

اکثر یهودی‌‌های آلمان در اوایل سال‌های ۱۹۳۰، خوشان‌را «شهروند آلمانی با مذهب یهودی» درنظر می‌گرفتند(۸). گروه‌های اصلی یهودی به تحریم رژیم تازه منتخب نازی اصرار داشتند، درحالی‌که صهیونیست‌های نسبتا بدنام این ایده تحریم را رد می‌کردند و در عوض، با نازی‌ها یک توافق‌نامه انتقال مالیات[از طریق دفتر هاوارا(Haavara)(۹) مستقر در تل آویو] جهت صدور سرمایه و اعزام یهودی‌ها به فلسطین امضا نمودند. فقط متعاقب جنگ جهانی دوم و دریافت تصاویر اردوگاه‌های مرگ بود که، یهودی‌های لیبرال از ایجاد کشوری یهودی در فلسطین بطور گسترده  حمایت کردند، حتی اگر افرادی، ازجمله البرت انیشتن( Albert Einstein)، هنوز نگرانی عمیقی درباره سرشت فاشیستی رهبران صهیونیستی داشتند(۱۰).

همان‌گونه‌که بیانیه دوربان(The Durban Declaration) در «کنفرانس جهانی علیه نژادپرستی، تبعیض‌نژادی، بیگانه‌هراسی و رفتار مرتبط با نابردباری» سازمان ملل تصریح می‌کند، چیزی بنام «نژادهای» بشری جداگانه وجود ندارد، این ساختاری اجتماعی جهت اهداف ضروری است (بنابراین، خودنمایی به‌عنوان برتر یا فرودست) جوامع خاص نباید برمبنای قومیت، و مذهب یا عوامل دیگر باشد. درحالی‌که طبق معاهده تبعیض نژادی ۱۹۶۵(CERD)، «هرگونه دکترین برتری برمبنای تمایز نژادی[برای مثال] ازنظر علمی غلط، از نظر اخلاقی، و اجتماعی ناعادلانه و خطرناک و محکوم شد»، بیانیه دوربان ۲۰۰۲ در ماده ۷ می‌گوید: «هرگونه دکترین برتری نژادی ازنظر علمی غلط، از نظر اخلاقی محکوم و از نظر اجتماعی ناعادلانه و خطرناک است و دیدگاه‌هایی که سعی در تعیین وجود نژادهای بشری جداگانه دارند، باید طرد گردند»

درنتیجه، نژاد خاص یک افسانه تخیلی است، ولی قطعنا نژادپرستی وجود دارد و طی دوران استعمار(۱۳) جهت کمک به توجیه سرکوب و غصب سرزمین‌های بومیان علیه خیلی از جوامع نژادی بکار گرفته شده است. از این‌رو، نژادپرستی آلمان‌نازی عمدتا جمعیت‌های اسلاو(بویژه روس‌ها) را که قرار بود سرزمین‌هایشان مستعمره شود، و یهودی‌ها و جمعیت‌های دیگر(مانند روما–Roma) را هدف گرفته بود که گفته می‌شد مأموریت ناز‌ی‌ها در پرورش و تحمیل «نژاد آریایی» برتر را تضعیف کرده یا به آن‌ها خیانت می‌کنند.

ایدئولوژی صهیونیستی ازنظر مفهوم کلاسیک، تولیدکننده نژادپرستی عادی‌ست و بر برتری گروهی از مردم (اغلب اروپایی‌ها) تأکید دارد که حق دارند مدعی سرزمینی شوند که یا «خالی از سکنه است»(۱۴) یا محل سکونت افراد بومی مادون بشری است(۱۵). مقاومت خلق فلسطین را «تروریسم» جنایت‌کار جلوه می‌دهد که باید با پاک‌‌سازی قومی(۱۶) و با نسل‌کشی محو شود(۱۷) تا به‌نحوی از انحاء ، با ایدئوژی نژادپرستانه، جنایات اعمال شده را طبیعی دانسته یا بپوشاند.

پژوهش‌گر‌ لهستانی، رافائل لیمکین(Raphael Lemkin)، که واژه نسل‌کشی را اختراع نمود، در سال‌های ۱۹۲۰ درباره قتل‌عام ارامنه و بقیه مسیحیان توسط عثمانی‌ها طی دوران جنگ جهانی اول قلم‌فرسایی کرد. وی از این نسل‌کشی امپراتوری به‌عنوان «الگوی تکراری تاریخ» (۱۸) در سال ۱۹۴۴، در کتاب معروفش «حاکمیت محور در اروپای اشغالی» صحبت نمود. عمده امپراتوری‌ها و استعمارگران جهت توجیه اقدامات نسل‌کشی خود از این تفکر مشابه استفاده می‌کردند که خلق‌های تحت‌ انقیاد مادون بشری‌اند (۱۹) .

استعمارگران اسرائیلی، در این روایت متداول، که خودشان عمیقا ارائه دهندگان نژادپرستی علیه اعراب بومی هستند، تلاش می‌کنند که از برچسب تهمت تبعیض‌آمیز یهودستیزی به‌عنوان «سلاحی» علیه انتقاد کنندگان مستعمره یهودی استفاده کنند. اما بااین‌حال، کارزار اتهام «سامی‌ستیزی»، که صهیونیست‌ها علیه هر منتقد واقعی جنایت‌های اسرائیل بکار می‌گیرند، بین اعراب و اروپایی‌ها معنای بسیار متفاوتی دارد. برای اروپایی‌ها به‌معنای نوعی تبعیض یهودستیزی است که احتمالا با جنایت‌های نژادپرستانه مرتبط است. برای اعراب، یا خلق‌های غرب آسیا، شعاری بیش نیست که به‌معنای توجیه امتیازات استعماری است. آیا خیلی از اعراب علیه یهودی‌ها تبعیض قائل می‌شوند؟ بدون شک، ولی این تبعیض ریشه در خشونت استعماری دارد.

احتمالا این «سامی‌ستیزی» (به‌غلط یهودستیزی-م.) تبعیض‌آمیز باشد، اما تبعیض ناشی از انقیاد استعماری‌ست و علیه کسانی هدف‌گیری شده است که خشونت استعماری را اعمال می‌کنند، همان‌گونه که کارشناس سازمان ملل، فرانچسکا آلبانیزی (Francesca Albanese) در باره خشونت مقاومت در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ گفت که در بالای این مقاله ذکر شده است.(۲۰) و هیچ ارتباط واقعی با جنایات تاریخی اروپا ندارد.

حمله تبعیض‌آمیز علیه یهودی‌ها در ارتباط با فلسطین و اعراب مانند اشکال دیگر حمله تبعیض‌آمیز بومی‌ها علیه اروپایی‌ها و سفیدوست‌هاست. چنین حملات لفظی فاقد محتواست، زیراکه فقط در خدمت پوشش نژادپرستی ذاتی استعمارگران عمل می‌کند.

بگذارید برای یک لحظه فرض کنیم که خود واژه سامی‌ستیزی اروپامحورست. یهودی‌های اروپایی با تئوریسین‌های نژادی به‌عنوان اشخاصی بیگانه با اندگی رابطه با «خاورمیانه» تعریف می‌شوند. بنابراین، سامی‌ستیزی دروغی‌ست که صهیونیست‌ها اختراع کرده اند. واقعیت این‌ست‌که قوم‌های سامی(Semitic peoples)، به آن گروه‌های زبانی متعددی(۲۱) در غرب آسیا و شمال آفریقا(MENA)، گفته می‌شود که اکثرا عرب‌زبان و آمهری(Amharic)، و هم‌چنین عبری(Hebrew، زبانی قدیمی که جهت مستعمره یهودی احیا شده) هستند. پس اتهام سامی‌ستیزی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، به اعراب (که خودشان سامی هستند) مضحک است

برچسب آماده «سامی‌ستیزی» به‌هرگونه انتقاد از مستعمره اسرائیلی به گفته سولامیت آلونی(Shulamit Aloni)، وزیر سابق دولت اسرائیل یک «شگرد»(۲۲) است. سامی‌ستیزی « فریبی» بیش نیست. ما هم‌واره از این واژه استفاده می‌کنیم. این امر حیله‌ای‌ست که صهیونیست‌ها جهت ایجاد آن زیاد سرمایه‌گذاری کرده اند. جهت نمونه ائتلاف یا اتحاد بین المللی یادبود هولوکاست(IHRA)(۲۳)، که ظاهرا جهت « آموزش، یادآوری، و تحقیق» درباره جنایات علیه یهودی‌های اروپایی ایجاد شده است، «تعریقی» تلقینی از تبعیض یهودستیزی ارائه داده است.

این «تعریف عملی از سامی‌ستیزی» به اندازه کافی قابل‌قبول است، اما متعاقبا، تقریبا روی هر اشاره انتقادی به مستعمره اسرائیل متمرکز می‌شود. پیش‌تر این نویسنده این «تعریف عملی» را محکوم کرده است.(۲۵) تاریخ، اسطوره‌ها و بدی‌های نزادپرستی یهودستیزی اروپایی مطمئنا نیاز به توجه دارد. اما نژادپرستی بطور گسترده از امپریالیسم و استعمار سرچشمه می‌گیرد. برابر‌دانستن انتقاد از رژیم اساسا استعماری و نژادپرست اسرائیل با نژادپرستی یهودستیزی چرندی بیش نیست.

آشکارست که صهیونیست‌ها هم خر را می‌خواهند و هم خرما را. زیراکه خودشان یهودی‌ها را با اسرائیل برابر می‌دانند، ولی اگر منتقدان اسرائیل این موضوع را به یهودی‌ها مرتبط سازند، آن‌ها( صهیونیست‌ها) خیلی عصبانی می‌شوند.(۲۶) اما بااین‌حال، ما که از نظر درست سیاسی(اروپایی) بین یهودی‌ها و صهیونیست‌ها تفاوت قائلیم، هرگز از اتهام‌های جعلی «سامی‌ستیزی» در امان نیستیم. در واقع، احتمالا دلیلی جهت بررسی مسئولیت جامعه یهودی برای هم‌کاری‌اش با جنایت‌های رژیم صهیونیستی موجود باشد، درست همان‌گونه که تاریخ‌دان‌های یهودی، جامعه آلمان را جهت هم‌کاری و شراکت در جنایت‌های رژیم نازی زیر‌سئوال برده اند.(۲۷) این‌رزوها پاسخ این سئوال را هزاران تظاهرکننده یهودی داده اند که نسل‌کشی خلق فلسطین توسط اسرائیل در غزه را محکوم می‌کنند، و می‌گویند: «نه بنام ما – بنام ما کشتار نکنید»(۲۸)

در چارچوب کشتارهای نژادپرستانه فلسطینی‌های غزه بین سال‌های ۲۰۲۴–۲۰۲۳– هردو پژوه‌ش‌گر هولوکاست، راز سیگال(Raz Segal) و کارشناس حقوق بشر سازمان ملل، کریگ موخییبر(Craig Mokhiber)، آن‌را «کتاب موضوع نسل‌کشی» خوانده اند(۲۹) پژوهش‌گر یهودی، نورمن فینکلشتاین(Norman Finkelstein)، مدت‌هاست استدلال می‌کند که اسرائیل از خاطره نسل‌کشی یهودی‌ها بهره برداری سیاسی می‌کند، گزارش شده که وی می‌گوید: «بزرگ‌ترین بی‌احترامی به خاطره هولوکاست، نه انکار آن، بلکه از آن جهت است که از آن به‌عنوان بهانه ای جهت توجیه نسل‌کشی فلسطینی‌ها» سوء استفاده شود.(۳۰)

سامی ستیزی صهیونیست‌ها

این سوء استفاده خبیثانه رژیم اسرائیل، و حملاتش به تاریخ‌دان‌های یهودی ضدضهیونیست مانند ایلان پاپه(Illan Pappe) و نورمن فینکلشتاین(Norman Finkelstein)، می‌تواند به‌ما کمک کند تا درباره انکار اساسی صهیونیسم توسط یهودی‌ها و سوء‌استفاده صهیونیسم بیاندیشم.

روزنامه‌نگار بریتانیایی، آلن کارت(Alan Hart)، در کتابش در سال ۲۰۰۵: «صهیونیسم: دشمن واقعی یهودی‌ها»، بحث می‌کند که «دولت مدرن اسرائیل، فرزند صهیونیسم سیاسی، به بدترین دشمن خود و نه‌تنها تهدیدی برای صلح منطقه و جهان تبدیل شده، بلکه هم‌چنین دشمن منافع یهودی‌های همه جا و تمامیت اخلاقی خود یهودیت تبدیل گشته است. وی گفت که صهیونیسم نیاز داشت و می‌خواست(۳۱) که « یهودی‌های اسرائیل همیشه احساس ترس کنند. درواقع، تاریخ‌دان عراقی–بریتانیایی یهودی، آوری شلیم(Avi Shlaim)(۳۲) می‌نویسد که در سال‌های ۱۹۵۰، «موساد جهت فراری دادن یهودی‌های [عرب] از عراق و تسریع انتقالشان به اسرائیل، آن‌ها را بمباران کرد.

ایده تشکیل کشوری یهودی در فلسطین، از پیش و از طرف انگلیس برای ایجاد یک «ایالت الستر کوچک وفادار یهودی[ ایرلند شمالی محصور] در دریای عربی بالقوه متخاصم» در نظر گرفته شده بود(۳۳)، هم‌چنین گفته شده که ابزاری باشد جهت جلوگیری از تهدید یهودی‌های اروپای شرقی، که اکثر از آن‌ها [مانند کارل مارکس و لئون تروتسکی] کمونیست بودند. در اروپا احساسات یهودستیزی غالبا سیاسی بود و منحصر به آلمان نازی نبود

آرتور بالفور(Arthur Balfour) که ترتیب  ارائه اعلامیه معروف را به لرد روتشیلد(Rothschild) داد(۳۴)، بخشی از نخبگان یهودی‌ستیز انگلیس بود که گفته می‌شود از مستعمره صهیونیستی به‌عنوان ابزاری جهت کاهش جمعیت یهودی اروپا پشتیبانی می‌کردند.(۳۵)

برعکس، ادوین ساموئل مونتاگو(Edwin Samuel Montagu)، تنها یهودی عضو کابینه لیود جورج (Lloyd George ) و تنها سومین وزیر یهودی در تاریخ انگلیس، به‌شدت مخالف صهیونیسم و ایده مستعمره یهودی در فلسطین بود(۳۶). وی گفت: «مایلم دیدگاه خود را ثبت کنم که سیاست دولت همایونی ضدیهودی است و بنابراین، زمینه را جهت تقویت سامی‌ستیزها در همه کشورهای جهان فراهم می‌کند… تصور می‌کنم که [این] به‌معنای این‌ست که محمدیان(Mahommedans) و مسیحیان(Christians) باید راه را برای یهودی‌ها باز کنند و این‌که یهودی‌ها باید در همه مقام‌های ترجیحی قرار گیرند و بطورعجیب و غریبی با فلسطینی‌ها معاشرت کنند، به‌همان‌صورتی‌که انگلیس با انگلیسی‌ها یا فرانسه با فرانسوی‌ها ارتباط دارند… [بنابراین] از این به‌بعد با یهودی‌ها در هرکشوری بجز فلسطین به‌عنوان بیگانه برخورد‌ می‌شود». صهیونیسم باز هم ابزاری جهت اخراج یهودی‌های اروپا از کشورهایشان فراهم می‌کند.

در سال‌های ۱۹۳۰ بوند کارگری لهستان(The Polish Labour Bund)(۳۷) هم از صهیونیست‌ها(که در آن‌زمان بین یهود‌ی‌ها در هر دو کشور آلمان و لهستان بدنام بود)، به‌عنوان «صهیونیست‌های سامی‌ستیز» انتقاد نمود، زیراکه جهت مهاجرت یهودی‌ها تبلیغ می‌کردند ولی هم‌زمان هم به تقویت نیروهای سامی‌ستیز در لهستان می‌پرداختند.

به‌عبارتی دیگر، حمایت از اسرائیل در آمریکا توسط گروهای برتری‌طلب سفیدپوست(۳۸) انجام می‌گیرد، زیراکه برخی از آن‌ها(مانند انگلیسی‌ها) نیز اسرائیل را به‌عنوان سپری مقابل اعراب و مسلمان‌ها می‌بینند؛ ازجمله صهیونیست‌های مسیحی وابسته به کتاب مکاشفات یوحنا(آخرالزمانی) که با نابودی یهودی‌ها در اسرائیل(۳۹) و بقیه  یهودستیزها دیدگاه‌های مشترک دارند. در نوامبر ۲۰۲۳ یک «راه‌پیمایی برای اسرائیل» در واشنگتن(۴۰) برگزار شد که تیترش م،بلغ مسیحی یهودی‌ستیز، جان هیگی(John Hagee ) بود، اما هیچ روحانی یهودی در آن راه‌پیمایی شرکت نداشت.

هستند گروه‌های مذهی یهودی که همواره مخالف دولت برتری‌طلب یهودی‌اند، و با ملی‌گرایان فلطسطینی اهداف مشترک دارند. دیوید وایس(Dovid Weiss )(۴۱)، خاخام نچوری کارتا(Neturei Karta) می‌گوید: « ایدئولوژی دولت اسرائیل، صهیونیسم است که سعی می‌کند خودش را به‌عنوان دولت یهودی معرفی کند. آن‌ها مدعی‌اند که نماینده مذهب یهودی‌اند، و بنام خدا صحبت می‌کنند … مدعی اند که صدای یهودی‌های سراسر دنیا هستند که به خدا یا تورات(Torah) علاقه دارند، اما این دروغی بیش نیست».

کنگره مرکزی خاخام در مارس ۲۰۲۴، بزرگ‌ترین موءسسه حسیدی(Hasidic) آمریکای شمالی، صهیونیسم « و سازمان‌هایش [مانند] ای دی ال (ADL- Anti-Defamation League)(لیگ ضدافترا) و ایپک(AIPAC)(کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل) را با «نکوهش کوبنده ای» محکوم نمود(۴۲) …ما به‌عنوان یهودی‌های آمریکایی، عیقا مخالف سیاسی کردن سامی‌ستیزی هستیم. هم‌چنین، هر کار خلاف‌ ناچیز را که فقط منجر به تشدید نفرت می‌شود، مورد توجه قرار دارد. زیرا که ضررش به ما می‌رسد و سودش برای آژانس‌های مهاجرتی اسرائیل، [که] از افزایش هر نوع سامی‌ستیزی در جماعت یهودی‌های پراکنده بهره مند می‌شوند.» اما اطلاعیه آن‌ها توسط اکثر رسانه‌های غربی نادیده گرفته شد.

صهیونیست‌‌ها تلاش می‌کنند که به یهودی‌های صهیونیست‌ستیز، چه سکولار و چه مذهبی «یهودی‌های متنفر از خود» برچسب بزند، عبارتی که خودش سامی‌ستیز خوانده می‌شود. درواقع، اسلاوی ژیرک(Slavoj Žižek) فیلسوف اسلاوانیایی می‌گوید که صهیونیسم سامی‌ستیز شده، زیراکه با ساخت کلیشه‌هایی مانند «یهودی متنفر از خود» سامی‌ستیز شده است. وی نتیجه‌گیری می‌کند که صهیونیسم «به منبع اصلی سامی‌ستیزی جهان تبدیل گشته است.»(۴۳)

از آغاز نسل‌کشی ۲۰۲۳–۲۰۲۳ غزه، صفوف یهودی‌های صهیونیست‌ستیز افزایش یافته است. هزاران یهودی، تحت شعارهای «نه بنام ما-  به‌نام ما کشتار نکنید»(۴۵)، »یهودی‌ها علیه اشغال»(۴۶)، «صدای یهودی‌ها برای صلح»(۴۷) و «تکرار هولوکایت هرگز و برای هیچ‌کس»(۴۸)، صدایشان را به تظاهرات همبستگی جهانی با فلسطینی‌ها و علیه قتل‌عام غزه توسط اسرائیل اضافه نموده اند. صهیونیست‌ها این یهودی‌ها را به‌عنوان «یهودی‌های متنفر از خود» حقیر می‌کنند(۴۹).

اتحادیه بین المللی یادبود هولوکاست( IHRA-The International Holocaust Remembrance Alliance ) تلفیق صهیونیسم با یهودیت را مسخره نموده و آن‌را سامی‌ستیزی وحشتناک «تعریف» می‌کند. بااین‌حال، این تلفیق در شیوه‌های لیگ ضدافترای مستقر در آمریکا که تظاهر می‌کند اقدامات نفرت نژادی علیه یهودی‌ها را ثبت می‌کند کاملا عیان است. به‌هرحال، همان‌گونه که در گزارش «فضای دانش‌گاه پیش و پس از حملات تروریستی حماس» نشان داده شد، داده‌های آن‌ها ترکیبی است آلوده با وقایع یهودستیزی و انتقاد از اسرائیل.(۵۰)

در گزارش لیگ ضدافترا به به‌اصطلاح سامی‌ستیزی «تظاهرات ضداسرائیلی» اشاره نموده، که منجر به آن شده که مردم (یهودی‌ها و غیریهودی‌ها)، چنان‌چه به «هویت یهودی یا دیدگاه» آن‌ها نسبت به اسرائیل پی ببرند، احساس »ناراحتی»، و «امنیت کم‌تری» می‌کنند. همه چیز تا پیش از اکتبر ۲۰۲۳ به اندازه کافی بد بود، اما اگر بدون اشاره به کشتار اسرائیل در غزه(۵۱)، لیگ ضدافترا از «سامی‌ستیزی» صحبت کند، مردم را می‌خنداند، زیرا که تظاهرات جهانی در دفاع از غزه به‌اندازه کافی گویای این‌ واقعیت است که با هدف محکومیت جنایت‌های اسرائیل و حامیانش صورت می‌گیرد. هم‌‌چنین وقایع «سامی‌ستیزانه» لیگ ضدافترا شامل هزاران یهودی صهیونیست‌ستیز می‌شود که باعث شده صهیونیست‌ها احساس« ناراحتی» کنند.

نویسنده صهیونیست، روبرت گولدبرگ(Robert Goldberg) ادعامی‌کند که همه روشن‌فکران یهودی صهیونیست‌ستیز[مانند پیتر بینارت( Peter Beinart)، دوو ماکسمن(Dov Waxman)، اوریل ابولف(Uriel Abulof) و مایکل بارنت(Michael Barnett))]، «ستون پنجم»(۵۲) حماس هستند، که« یک‌بار و برای همیشه به‌دنبال نابودی یهودی‌ها هستند.» گولدبرگ از این عصبانی شده است که این افراد به ‌تأکید منشور سال (۵۳)۲۰۱۷ حماس اشاره می‌کنند که مخالف مستعمره یهودی‌است، ولی با دین یهودی مخالفتی ندارد. حماس در سال ۲۰۱۷(۵۴) تصریح می‌کند «که مناقشه‌اش با پروژه صهیونیستی است و نه با یهودی‌ها به‌خاطر مذهبشان. مبارزه حماس با یهودی‌ها نه به‌خاطر مذهب یهودی، بلکه علیه صهیونیست‌هائی‌ست که فلسطین را اشغال کرده اند. به‌هرحال، این صهیونیست‌ها هستند که همیشه یهودیت و یهودی‌ها رابا پروژه استعماری و نهاد غیرمشروع‌شان می‌شناسانند.»

حماس سابقه فرقه‌گرایی مذهبی دارد، اما موضع رسمی آن‌ها(حداقل از سال ۲۰۱۷) و تقریبا همه رهبران مقاومت فلسطین از (ابتدا) بین یهودیت و استعمار اسرائیل تفاوت قائل می‌شوند. مشکل آن‌ها با پروژه استعماری‌ست و نه با مذهب یهود. برعکس، این صهیونیست‌های اسرائیلی‌ هستند که به سوءاستفاده کنندگان اصلی یهودی‌ها تبدیل گشته اند.

ما باید مراقب بسیاری از ادعاهای دروغین نژادپرستی استعمارگران باشیم که همواره بدترین آتش‌بیار معرکه نژادپرستی و عواقب مرگ‌بارش بوده اند.

منابع:

(۱)

a long history of peaceful religious co-existence

Three Worlds: The high price Arab-Jews paid for the Zionist project

Victoria Brittain

https://www.middleeasteye.net/opinion/avi-shlaim-memoir-high-price-arab-jews-zionist-project

(۲)

Herzl’s ideas of a ‘Greater Israel’

Eretz Israel HaShlema

https://www.globalsecurity.org/military/world/israel/greater-israel-1.htm

(۳)

many thousands of “not in our name” Jewish people

‹Not in our name›: the Jewish New Yorkers speaking out against ‹dehumanisation› of Palestinians

https://www.france24.com/en/americas/20231020-not-in-our-name-the-jewish-new-yorkers-speaking-out-against-dehumanisation-of-palestinians

(۴)

Hasidic religious groups

The Silencing of anti-Zionist Jewish Rabbis

۲۴ مارس ۲۰۲۴

(۵)

Zionist writers attack Yemen’s Ansarallah

?Why Do Houthis Curse the Jews

By David Andrew Weinberg

November 20, 2020

https://www.adl.org/resources/news/why-do-houthis-curse-jews

(۶)

Yemen’s Socotra Island

Tyranny on the waters: The UAE-Israeli occupation of Yemen’s Socotra Island

https://thecradle.co/articles-id/916

Karim Shami

MAR 24, 2023

(۷)

most Jewish people are ethnically European

Gene tests show that two fifths of Ashkenazi Jews are descended from four women

Judy Siegel-Itzkovich

https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC1336798

(۸)

 most Jewish people considered themselves “German citizens of Jewish Faith”. 

Jewish Life in 1930s Germany

The Jewish population of Germany in 1933

(۹)

Haavara Office

https://www.jewishvirtuallibrary.org/haavara

(۱۰)

harboured very deep concerns

This Day in Jewish History | 

1948: N.Y. Times Publishes Letter by Einstein, Other Jews Accusing Menachem Begin of Fascism

Ruth Schuster

Get email notification for articles from Ruth Schuster

https://www.haaretz.com/jewish/2014-12-04/ty-article/.premium/1948-n-y-times-letter-by-einstein-slams-begin/0000017f-e28e-d38f-a57f-e6de6e7d0000

(۱۱)

 1965 Race Discrimination Treaty (CERD

International Convention on the Elimination of All Forms of Racial Discrimination

https://www.ohchr.org/en/instruments-mechanisms/instruments/international-convention-elimination-all-forms-racial

(۱۲)
the 2002 Durban Declaration said

Declaration and Programme of Action

chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://www.ohchr.org/sites/default/files/Documents/Publications/Durban_text_en.pdf

(۱۳)

typically during a period of colonization

COLONIALISM AND THE SCIENCE OF RACE DIFFERENCE

Dr Deirdre Howard-Wagner

https://www.researchgate.net/publication/241045344_COLONIALISM_AND_THE_SCIENCE_OF_RACE_DIFFERENCE

(۱۴)

a land which was either “empty

Texts Concerning Zionism: “A Land without a People for a People without a Land”

https://www.jewishvirtuallibrary.org/quot-a-land-without-a-people-for-a-people-without-a-land-quot-diana-muir

(۱۵)

subhuman indigenous peoples

Israel paints Palestinians as ‹animals› to legitimize war crimes: Israeli scholar

Halil İbrahim Medet  |23.10.2023 – Update : 24.10.2023
https://www.aa.com.tr/en/middle-east/israel-paints-palestinians-as-animals-to-legitimize-war-crimes-israeli-scholar/3030278#:~:text=Israel%20paint%20Palestinians%20as%20%27animals,the%20war%20crimes%20it%20commits.

(۱۶)

ethnic cleansing

Ethnic cleansing in Palestine

https://www.aljazeera.com/gallery/2023/5/15/ethnic-cleansing-by-zionists-in-palestine

(۱۷)

genocidal operations

Gaza: UN experts call on international community to prevent genocide against the Palestinian people

16 November 2023

https://www.ohchr.org/en/press-releases/2023/11/gaza-un-experts-call-international-community-prevent-genocide-against

(۱۸)

“recurring pattern of history”

The Deep Racism of Western Imperial Intervention

By Prof. Tim Anderson

Global Research, June 29, 20

(۱۹)

subjugated peoples as subhuman

2021

The Role of Dehumanization in the Nazi Era in Activating the The Role of Dehumanization in the Nazi Era in Activating the Death Drive Resulting in Genocide Death Drive Resulting in Genocide

Stewart Gabel

University of Denver

chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://digitalcommons.du.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=2919&context=etd

(۲۰)

as UN expert Francesca Albanese said

Francesca Albanese, UN Special Rapporteur oPt

@FranceskAlbs

https://twitter.com/FranceskAlbs/status/1756351236909965591

(۲۱)

Semitic peoples are those of several language groups

Semitic Languages

https://www.sciencedirect.com/topics/social-sciences/semitic-languages

(۲۲)

 was called a “trick”

“It’s a Trick, We Always Use It.” Calling people “anti-Semitic” for criticizing Israel.

https://www.palestineremembered.com/GeoPoints/Responding_to_Zionist_Propaganda_5356/Story38437.html

(۲۳)

International Holocaust Remembrance Alliance

A world that remembers the Holocaust.

A world without genocide

(۲۴)

previously denounced

What’s wrong with the IHRA “working definition” of Anti-Semitism?

Tim Anderson

29 Jan 2020

https://blackagendareport.com/whats-wrong-ihra-working-definition-anti-semitism?page=1

(۲۵)

has previously denounced

What’s wrong with the IHRA “working definition” of Anti-Semitism?

https://blackagendareport.com/whats-wrong-ihra-working-definition-anti-semitism?page=1

(۲۶)

throw a fit if those critical of Israel link that to Jewish people

Anti-Semitism is eroding British society

Danny Cohen

https://www.yahoo.com/news/anti-semitism-eroding-british-society-180000639.html?guccounter=1

(۲۷)

 collaboration and complicity

German collaboration and complicity

(۲۸)

 denounced the Israeli slaughter in Gaza saying “not in our name”.‹Not in our name›: the Jewish New Yorkers speaking out against ‹dehumanisation› of Palestinians

https://www.france24.com/en/americas/20231020-not-in-our-name-the-jewish-new-yorkers-speaking-out-against-dehumanisation-of-palestinians

(۲۹)

 holocaust scholar Raz Segal and UN human rights expert Craig Mokhiber 

(۳۰)

 who has long argued 

Norman Finkelstein’s Long Crusade

A cantankerous Israel critic takes a rare turn in the limelight.

By Zak Cheney-Rice, a features writer for New York 

https://nymag.com/intelligencer/article/norman-finkelstein-israel-palestine-scholar-profile.html

(۳۱)

 Zionism needed and wanted

https://countercurrents.org/ziabari111110.htm

(۳۲)

Avi Shlaim writes

Avi Shlaim says he has ‹proof of Zionist involvement› in 1950s attack on Iraqi Jews

By MEE staff

https://www.middleeasteye.net/news/avi-shlaim-proof-israel-zionist-involvement-iraq-jews-attacks

(۳۳)

intended by the British to form 

Winston Churchil send the balck and tans to palestine

ByL David Coronin

https://www.irishtimes.com/culture/books/winston-churchill-sent-the-black-and-tans-to-palestine-1.3089140

(۳۴)
Declaration to Lord Rothschild,

Walter Rothschild and the Balfour Declaration

https://www.rothschildarchive.org/family/family_interests/walter_rothschild_and_the_balfour_declaration

(۳۵)

British anti-Jewish elite who backed the Zionist colony 

How Anti-Semitism Helped Create Israel

By Jonathan Schneer

(۳۶)

strongly opposed Zionism and the idea of a Jewish colony in Palestine 

Zionism, anti-semitism, and the Balfour Declaration

Gilbert Achcar

https://www.opendemocracy.net/en/zionism-anti-semitism-and-balfour-declaration

(۳۷)

Polish Labour Bund in the 1930s also criticized the Zionists 

Martin on Zimmerman, ‹Contested Memories: Poles and Jews during the Holocaust and its Aftermath›

Joshua D. Zimmerman, ed. Contested Memories: Poles and Jews during the Holocaust and its Aftermath. New Brunswick, New Jersey: Rutgers University Press, 2003. xx + 324 pp. $35.00 (cloth), ISBN 978-0-8135-3158-8.

Reviewed by Sean Martin
Published on H-Judaic (January, 2004)

https://networks.h-net.org/node/28655/reviews/30666/martin-zimmerman-contested-memories-poles-and-jews-during-holocaust-and

(۳۸)

 white supremacist groups

What Binds American White Supremacists and Israel’s Brutal Assault on Palestinians

David Rothkopf

https://www.haaretz.com/us-news/2022-05-16/ty-article-opinion/.highlight/what-binds-american-white-supremacists-and-israels-assault-on-palestinians/00000180-e9f1-d189-af82-f9fd8f8a0000

(۳۹)

apocalyptic view of the destruction of Jews in Israel

Half of evangelicals support Israel because they believe it is important for fulfilling end-times prophecy

by Philip Bump

https://www.washingtonpost.com/news/politics/wp/2018/05/14/half-of-evangelicals-support-israel-because-they-believe-it-is-important-for-fulfilling-end-times-prophecy

(۴۰)

A recent ‘March for Israel’ held in Washington

Jewish progressive groups fume over platforming of controversial pastor at pro-Israel DC rally

By Sarah Rosen

(۴۱)

Rabbi Dovid Weiss of Neturei Karta 

We are crying with Palestinians: Jewish anti-Zionist group

https://www.aa.com.tr/en/middle-east/we-are-crying-with-palestinians-jewish-anti-zionist-group/3038245
Sule Ozkan

(۴۲)

scathing denunciation

The Silencing of anti-Zionist Jewish Rabbis

March 4, 2024

(۴۳)

 says that Zionism has become anti-Semitic 

The New Roots of Anti-Semitism

Slavoj Žižek

https://www.project-syndicate.org/commentary/israel-settler-annexation-movement-reprises-blood-and-soil-ideologies-by-slavoj-zizek-2023-11

(۴۴)

‘Not in our Name’

The Jewish Justice Movement Is Being Reborn

Dave Zirin

https://www.thenation.com/article/activism/jewish-voice-peace-protest-dc

(۴۵)

‘Jews against the Occupation’,

Australian Jewish Democratic Society

A PROGRESSIVE VOICE AMONG JEWS, A JEWISH VOICE AMONG PROGRESSIVES
https://ajds.org.au/

(۴۶)

 ‘Jewish Voice for Peace’ 

200 held as Jewish group shuts NYC’s Grand Central calling for Gaza ceasefire

By Agencies

https://www.timesofisrael.com/200-held-as-jewish-group-shuts-nycs-grand-central-calling-for-gaza-ceasefire

(۴۷)

‘Never Again For Anyone’

Holocaust survivors say ‘Never again, for anyone’

Anwar Iqbal 

 December 24, 2023

https://www.dawn.com/news/1800351

(۴۸)

abused by Zionists as ‘self-hating Jews’

Masha Gessen, you self-hating Jew

Sheri Oz

 Dec 28, 2023,

(۴۹)

report on the ‘Campus Climate before and after 

Campus Antisemitism: A Study of Campus Climate Before and After the Hamas Terrorist Attacks

https://www.adl.org/resources/report/campus-antisemitism-study-campus-climate-and-after-hamas-terrorist-attacks

(۵۰)

report on the ‘Campus Climate before and after

Campus Antisemitism: A Study of Campus Climate Before and After the Hamas Terrorist Attacks

https://www.adl.org/resources/report/campus-antisemitism-study-campus-climate-and-after-hamas-terrorist-attacks

(۵۱)

 Israeli slaughter in Gaza,

This is genocide

Andrew Mitrovica
Al Jazeera columnist

https://www.aljazeera.com/opinions/2023/10/14/this-is-genocide

(۵۲)

“fifth column” for Hamas

Robert Goldberg

I am a Zionist

Anti-Zionist Jews Form The Fifth Column for Hamas
https://blogs.timesofisrael.com/anti-zionist-jews-form-the-fifth-column-for-hamas/

(۵۳) و (۵۴)

2017 Charter

Hamas in 2017: The document in full

By MEE staff

https://www.middleeasteye.net/news/hamas-2017-document-full

برگردانده شده از:

The Jews and the Zionists

By: Tim Anderson

Original post here:  https://english.almayadeen.net/articles/analysis/the-jews-and-the-zionists

Published on  by CCHS

Centre for Counter Hegemonic Studies

https://counter-hegemonic-studies.site/jews-zionists



افزایش طرفداران سوسیالیسم در چک

در جمهوری چک، تحقیقی در مورد نگرش مردم به سوسیالیسم انجام شد و مشخص گردید که 16 درصد از مردم این کشور از سوسیالیسم حمایت می‌کنند.

بر اساس گزارش مرکز تحقیقات افکار عمومی آکادمی علوم جمهوری چک، «تقریباً یک ششم چکی‌ها بر این باورند که در دوران سوسیالیسم در کشورشان شرایط زندگی بهتر از حالا بود. و جالب‌تر اینکه در پنج سال گذشته این رقم 4 درصد افزایش یافته است.»

در عین حال، 43 درصد از مردم جمهوری چک مخالف سوسیالیسم هستند، اما کارشناسان معتقدند که این تعداد در مقایسه با نتایج سال 2019، 6 درصد کاهش یافته است.

در این میان، 37 درصد از مردم کشور شرایط زندگی در جمهوری چک قبل از پاییز 1989 و شرایط کنونی را مشابه ارزیابی کرده‌اند که این رقم نیز نسبت به گذشته 5 درصد افزایش یافته است.