حمل پرچمِ صهیوفاشیسم در تجمعات خارج از کشور،سقوط اخلاقی و سیاسی

در تاریخ ایرانیان، ضرب‌المثلی هست که بیش از هر تحلیل آکادمیکی، گویای پیوستگیِ رفتار حاکمان و نوادگان آن‌هاست: «از کوزه همان برون تراود که در اوست». این عبارت نه تنها یک توصیف ساده، بلکه یک قاعده‌ی حاکم بر روان‌شناسی سیاسیِ خاندانی است که دهه‌ها بر مقدرات ایران چنگ انداختند و امروز در سودای بازگشتی دوباره، همان الگوهای رفتاریِ آزموده و شکست‌خورده را در پیش گرفته‌اند. با واکاوی اسناد مکتوب و شفاهیِ به‌جا مانده از نزدیکان محمدرضا پهلوی و گزارش‌های محرمانه‌ی سفرای غربی، به مخرج مشترکی می‌رسیم که هویت سیاسی این خاندان را تعریف می‌کند: ترکیبی از تزلزل در بحران، استبداد در آرامش و وابستگیِ مطلق به بیگانه.

بسیاری از منابع معتبر تاریخی، از خاطرات «ویلیام سالیوان» و «آنتونی پارسونز» گرفته تا یادداشت‌های شخصیِ نزدیک‌ترین محرمِ دربار، «اسدالله علم»، بر یک ویژگی بارز شاهِ مخلوع اتفاق‌نظر دارند: او زمامداری بود که شخصیتش در کشاکش بحران‌های سیاسی، به ناگاه فرو می‌پاشید. برخلاف تصویری که دستگاه تبلیغاتیِ او از یک «فرمانده‌ی مقتدر» ساخته بود، محمدرضا پهلوی در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، عملاً قادر به تصمیمی مستقل نبود. او که همواره گوش‌به‌فرمانِ دیکته‌های دیپلمات‌های غربی و واسطه‌های داخلی آن‌ها بود، در اوج فشار، بار مسئولیت را به زمین می‌گذاشت و راهِ فرار را برمی‌گزید؛ همان‌گونه که در مرداد ۱۳۳۲ به بغداد و رم گریخت و در دی ۱۳۵۷، در حالی که کشور تلاطم روزهای انقلاب را تجربه می‌کرد، با چشمانی گریان صحنه را خالی کرد.

اما همین شخصیتِ متزلزل، در دوران ثباتِ ظاهری و توفیق‌های نسبیِ ناشی از درآمدهای سرشار نفتی، به هیولای خودشیفتگی بدل می‌شد. او در مصاحبه‌های متعدد با رسانه‌های خارجی، زبان به نقد فرهنگ غرب می‌گشود و خود را برتر از مربیان غربی‌اش می‌پنداشت، در حالی که در داخل کشور، حتی خیرخواه‌ترین مشاورانش را نیز «آدم» حساب نمی‌کرد. در یادداشت‌های عَلَم، بارها به صحنه‌هایی اشاره شده که شاه با نگاهی تحقیرآمیز، نخبگان کشور را منکوب می‌کرد و خود را دانای کل می‌دانست. این پارادوکس، هسته‌ی اصلی حکمرانی او بود.

از سوی دیگر، خوش‌گذرانی‌های مسرفانه و تجمل‌گراییِ بیمارگونه‌ی او در پایتخت‌های اروپایی، آن هم در شرایطی که بخش اعظمی از مناطق ایران در فقر و بی‌سوادی نهادینه دست‌وپا می‌زدند، گویای گسست عمیق او از واقعیت‌های جامعه بود. جشن‌های ۲۵۰۰ ساله‌ای که هزینه‌های افسانه‌ای آن حتی مورد انتقاد مطبوعات غربی قرار گرفت، تنها ویترینی برای ارضای حس برتری‌جویی شخصی او بود. فساد اخلاقی و علایق خارج از چارچوب خانواده نیز، که اسناد آن از هدایای جواهرات گران‌بها به بازیگران خارجی تا افشای شماره تماس شخصی‌اش در دفترچه‌ی تلفنِ یکی از معروف‌ترین قوادان پاریسی (مادام کلود) در جراید افشا شد، لکه ننگی بود بر پیشانی زمامداری که خود را ادامه سلسله پادشاهی هخامنشیان می‌نامید. حتی نگاهِ جنسیتی و تحقیرآمیز او به زنان، که در مصاحبه‌ی مشهورش با «مایک والاس» در سال ۱۹۷۵ به وضوح عیان گشت، نشان داد که او حتی برای نزدیک‌ترین همراه زندگی‌اش (فرح دیبا) نیز لیاقت و توانمندیِ ذهنی برای حکمرانی قائل نیست.

امروز، فرزند او رضا پهلوی، میراث‌دارِ همین ژنِ تزلزل و خودشیفتگی است. او که در رفاهِ مطلق و در «پرِ قو» رشد یافته و سال‌های سکونت در غرب را به مددِ میلیاردها دلار ثروتِ به‌سرقت‌رفته از دارایی‌های ملت ایران گذرانده، زندگی‌ای در حد نجیب‌زادگانِ (بخوانید مفت‌خورانِ) غربی دارد. گزارش‌های متعددی از جمله گزارش سال ۱۹۷۹ روزنامه «نیویورک تایمز» از ثروت افسانه‌ای این خاندان، گویای آن است که این زندگیِ اشرافی نه حاصلِ دسترنج یا نبوغ شخصی، بلکه میراثِ غارتی سازمان‌یافته است. رضا پهلوی، به عنوان یک «بیکاره‌ی کم‌مایه»، هیچ‌گاه سوابقِ اجرایی، علمی یا حتی مبارزاتیِ مشخصی نداشته و تمام سرمایه‌ی سیاسی‌اش، تکیه بر تبارِ پدری است که خود با مهرِ استبداد و فرار شناخته می‌شود.

تراژدیِ اصلی آنجاست که او امروز مدعیِ «رهبری دوران گذار» شده و با نقاب دموکراسی، سودای بازگشت به تخت شاهی را در سر می‌پروراند. اما پارادوکسِ مضحکِ این ادعا در شعارِ طرفداران او نهفته است. به قول یکی از فعالان رسانه‌ای، حامیانِ این جریان یا معنای «صندوق رأی» را نمی‌فهمند یا معنای عبارت «جاوید شاه» را. این چه پادشاهیِ جاودانه‌ای است که قرار است با صندوق رأی بر پایانش حکم داد؟ این تناقض درونی، نشان‌دهنده آن است که دموکراسی‌خواهیِ رضا پهلوی، تنها یک «تاکتیک رسانه‌ای» برای جلب نظر افکار عمومی است.

ماهیتِ واقعی این جریان را باید در رفتار هوادارانش جست‌وجو کرد؛ طرفداران «چماق‌داری» که هرگونه مخالفت را با رکیک‌ترین توهین‌ها پاسخ می‌دهند. حمله به چهره‌هایی نظیر «نرگس محمدی» (برنده جایزه نوبل که در جای خود قابل نقد است) تنها به این دلیل که سلطنت‌طلب نیست، یا تکفیر و توهین به «گلشیفته فراهانی» به جرم مخالفت با حمله نظامی به ایران، پرده از فاشیسمِ خفته در این جریان برمی‌دارد. گلشیفته فراهانی که روزی در «نشست جرج‌تاون» واشینگتن در کنار پهلوی ایستاده بود، امروز به جرمِ یادآوری تجربه تلخ مردم عراق و مخالفت با ویرانیِ وطن، مورد هجمه‌ی همان کسانی قرار می‌گیرد که ادعای تکثرگرایی و دموکراسی دارند.

رضا پهلوی در حالی در کنفرانس‌های خبری مونیخ (۱۴ فوریه ۲۰۲۶) با ریاکاری از «اتحاد» و «حق کاندیداتوریِ همه‌ی ایرانیان» سخن می‌گوید که ماشینِ تخریبِ او در فضای مجازی، فضای سیاسی را مسموم کرده است. این تضاد میان «رهبرِ شیک‌پوش» در تریبون‌های غربی و «هوادارِ فحاش» در خیابان‌ها و فضای مجازی، دقیقاً بازتولید همان الگوی محمدرضا پهلوی است: در ظاهر متمدن، در باطن تمامیت‌خواه.

پرواضح است که این قدرت‌نماییِ رسانه‌ای، قطعه‌ای از یک پازلِ بزرگ‌تر است که در اتاق‌های فکر واشینگتن و تل‌آویو طراحی شده است. رضا پهلوی در این سناریو، چیزی جز یک «عروسک خیمه‌شب‌بازی» و ابزاری برای سیاست «فشار حداکثری» نیست. پیوندِ شوم او با «بنیامین نتانیاهو»، جنایتکار جنگیِ تحت تعقیبِ بین‌المللی، و به اهتزاز درآوردن پرچمِ صهیوفاشیسم در کنار پرچم ایران در تجمعات خارج از کشور، گویای سقوط اخلاقی و سیاسی این جریان است.

در این نمایشِ حقارت‌بار، بازجویان و شکنجه‌گران سابقِ ساواک نظیر «پرویز ثابتی» و نوچگانِ «شعبان بی‌مخ‌ها» دوباره به میدان آورده شده‌اند تا آبروی نداشته‌ی کارفرمایانشان را در طبق اخلاص بگذارند. آن‌ها که با شعار «جاوید شاه» برخی جوانان به حق خشمگین ایران را که تحلیل و خاطره دقیقی از دوران پهلوی ندارند، گوشت دم گلوله نیروی سرکوب جمهوری اسلامی کردند، حالا به بهانه کمک از ترامپ و نتانیاهو تقاضای بمبارانِ ایران را دارند و به این طریق می‌توان گفت مرزهای خیانت را فرسنگ‌ها جابه‌جا کرده‌اند.

آن‌که به «مامِ میهن» این‌چنین خیانت می‌کند و برای رسیدن به قدرت، ویرانیِ خانه‌اش را از دشمنان طلب می‌کند، هیچ‌گاه در قلب ملت ایران جایی نخواهد داشت. این دهن‌پارگانِ فاشیست که امروز در پایتخت‌های غربی «هل من مبارز» می‌طلبند، همان‌هایی هستند که آرزوی رسیدن به «آب و علف» در پارکابیِ ارتش‌های بیگانه را به گور خواهند برد. تاریخ ایران همواره نشان داده است که خائنان به استقلال و تمامیت ارضی، حتی اگر لباسِ شیکِ دموکراسی بر تن کنند، در نهایت به زباله‌دانِ تاریخ سپرده خواهند شد.

جاوید ایران برابر، مستقل و آزاد؛ و دستِ هر بیگانه و مزدوری از این خاکِ کهن کوتاه باد!

توفان الکترونیکی شماره ۲۳۶ نشریه الکترونیکی حزب کارایران – اسفند ماه ۱۴۰۴




واکنش روسیه به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران

🔥
روسیه حمله هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران را «تجاوز آشکار» خواند و خواستار آتش‌بس فوری و کاهش تنش شد. مسکو این اقدام را نقض قوانین بین‌المللی دانسته و هشدار داده که ادامه درگیری می‌تواند کل خاورمیانه را به سوی جنگی گسترده سوق دهد.

🕊️ موضع ولادیمیر پوتین
ولادیمیر پوتین ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای را «نقض بدبینانه همه اصول اخلاقی و حقوق بین‌الملل» توصیف کرد. او در تماس با رهبران امارات، قطر، بحرین و عربستان سعودی بر ضرورت توقف فوری درگیری‌ها و بازگشت به دیپلماسی تاکید کرد. کرملین اعلام کرد که پوتین آماده انتقال نگرانی کشورهای خلیج فارس به تهران است و هشدار داد ادامه بحران می‌تواند به «جنگی تمام‌عیار با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی» منجر شود.

🏛️ موضع کرملین
سخنگوی کرملین، دیمیتری پسکوف، اعلام کرد روسیه تحولات را به‌دقت زیر نظر دارد و با همه طرف‌ها در تماس است. او شکست مذاکرات غیرمستقیم تهران–واشنگتن را ناامیدکننده خواند و تاکید کرد مسکو از تلاش‌های میانجی‌گرانه استقبال می‌کند، اما «در نهایت تنها به خود اعتماد دارد». وی افزود روسیه درباره تاثیر این تحولات بر سایر مذاکرات، نتیجه‌گیری‌های لازم را انجام خواهد داد.

🌍 بیانیه وزارت خارجه روسیه
وزارت خارجه روسیه این حملات را «تجاوز نظامی بدون تحریک قبلی» توصیف و ترور رهبران کشورهای مستقل را محکوم کرد. مسکو هشدار داد ناامنی در خلیج فارس می‌تواند تجارت جهانی نفت و گاز را مختل کند و از همه طرف‌ها خواست به زیرساخت‌های غیرنظامی حمله نکنند و منافع مشروع کشورهای منطقه را محترم بشمارند.

⚠️ هشدار دیمیتری مدودف
دیمیتری مدودف، معاون شورای امنیت روسیه، هشدار داد تشدید تنش‌ها ممکن است به جنگ جهانی سوم منجر شود. او اقدام آمریکا را «اشتباه بزرگ» دانست و آن را بخشی از تلاش غرب برای حفلطه جهانی توصیف کرد.




سکوت معنادار رضا پهلوی در برابر فاجعه انسانی در میناب و تسلیت به ترامپ برای مرگ سربازان آمریکایی

🚨
😡📢 بی‌خیال ۱۸۰ دختر بی‌گناه مدرسه‌ای میناب! رضا پهلوی کشته شدن سه سرباز آمریکایی در جریان حملات متقابل ایران را تسلیت گفت!
🇮🇷💔 خبرگزاری‌ها گزارش دادند: شمار کشته‌شدگان حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی به مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در شهر میناب (استان هرمزگان) به ۱۸۰ دانش‌آموز معصوم افزایش یافته است. ده‌ها نفر نیز زخمی و یا زیر آوار مانده‌اند.

👑🕯️ در مقابل، رضا پهلوی (چهره مقیم آمریکا) در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس به کشته شدن سه سرباز آمریکایی در جریان حملات تلافی‌جویانه ایران واکنش نشان داد و نوشت:
«دلم برای سه قهرمان آمریکایی که به دست رژیم کشته شدند و برای پنج نفری که زخمی شدند، به درد آمده است. مردم ایران برای همیشه وامدار آنان خواهند بود.»

😮💔 او در این پیام انگلیسی‌زبان خطاب به خانواده‌های سربازان آمریکایی افزوده: «لطفا عشق بیکران ما، صمیمانه‌ترین تسلیت‌ها و سپاس جاودان ما را بپذیرید.»
🤔📌 این در حالی است که او کوچکترین اشاره‌ای به ۱۸۰ دختر ایرانی کشته‌شده توسط بمب‌های آمریکا و اسرائیل نکرده است.

🇺🇸🆚 رضا پهلوی در حالی برای سربازان ارتش متجاوز آمریکا طلب «عشق و سپاس جاودان» می‌کند که ارتش آمریکا و رژیم صهیونیستی در ائتلافی کامل، خاک ایران را بمباران کرده و کودکان و نوجوانان ایرانی را به خاک و خون کشیده‌اند.




«دانیل لوی» تحلیلگر اسرائیلی: اسرائیل می‌خواهد ایران از درون بترکد

🚨
🎯 با ادامه بمباران‌ها، هدف واقعی جنگ رژیم صهیونیستی در ایران روشن می‌شود: تغییر رژیم
🔹️🔻 بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، پس از ترور سید حسن نصرالله، خطاب به مردم ایران گفت: « تا پایان کار، برای سرنگونی رژیم ظلم و ترس به خیابان‌ها بیایید.»

📣 تحلیلگران می‌گویند هدف تل‌آویو، تغییر حکومت در ایران است، اما نه الزاماً انتقالی مسالمت‌آمیز؛ برخی معتقدند رژیم صهیونیستی خواهان فروپاشی کامل و هرج‌ومرج در ایران و منطقه است.
🔥📉 «دانیل لوی» تحلیلگر اسرائیلی: رژیم صهیونیستی علاقه‌ای به تغییر رژیم مسالمت‌آمیز ندارد؛ آنها می‌خواهند ایران از درون بترکد. وزیر جنگ اسرائیل Israel Katzگفت که هدف ما دموکراسی در ایران نیست، بلکه رفع خطر برای اسرائیل است.

🗣️ «میشل باراک» نظرسنج: اسرائیلی‌ها این جنگ را پایانی بر تهدید ایران می‌دانند و به عملیات مشترک با آمریکا افتخار می‌کنند. همزمان، برخی چهره‌های اپوزیسیون در داخل اراضی اشغالی، از جمله یائیر گولان، از این جنگ اعلام حمایت کرده‌اند و آن را «رفع تهدید ایران» نامیده‌اند.

🕯️🎗️ این جنگ در ایام پوریم (جشن یهودیان) رخ داده؛ نمادی که در میان صهیونیست‌ها به “بقای قوم یهود در برابر تهدید ایران (پارس باستان)” تعبیر می‌شود.
💣 حملات هوایی و موشکی به ایران همچنان ادامه دارد؛ و چشم‌انداز آتش‌بس و آینده منطقه همچنان در هاله‌ای از ابهام.




ترور آیت‌الله خامنه‌ای؛ آمریکا و اسرائیل از خط قرمز تازه‌ای گذشتند

🚨
🌐 🔻
⚖️ هر نقدی بر جمهوری اسلامی ایران، ایدئولوژی یا نخبگان حاکم بر آن وارد باشد، اما یک واقعیت بنیادین باقی می‌ماند: علی خامنه‌ای رهبر یک کشور عضو سازمان ملل متحد بود که تقریباً تمامی جامعه بین‌المللی او را به رسمیت می‌شناخت. او یک مشارکت‌کننده قانونی در روابط بین‌الملل بود، و این شامل مذاکرات سیاسی مستمر با همان طرف‌هایی می‌شد که نهایتاً این حمله را ترتیب دادند.

💥 نابودی هدفمند رهبری یک کشور توسط دولتی دیگر، به‌عنوان یک سیاست مدون، نقطه‌عطفی بنیادین در سیاست جهانی است. این صرفاً یک قسمت دیگر از تغییر رژیم نیست. حتی در مقایسه با سرنوشت فجیع قذافی یا صدام حسین نیز تفاوت آشکار است. قذافی توسط مخالفان لیبیایی در جریان فروپاشی داخلی کشته شد؛ صدام پس از محاکمه‌ای توسط دادگاهی عراقی اعدام شد، هرچند آن محاکمه هرقدر هم ناقص بوده باشد.

🔫 اما ماجرای خامنه‌ای متفاوت است. این اقدام شبیه روشی است که اسرائیل علیه رهبران حزب‌الله و حماس به‌کار گرفته: حذف مستقیم توسط نیروی خارجی، بدون واسطه، بدون چارچوب حقوقی و بدون پوشش دادن به آن با ظاهر فرآیندهای داخلی.

⚠️ آنچه در اینجا در حال فروپاشی است، باقی‌مانده سازوکارهای بازدارنده در روابط بین‌الملل است که از دوران‌های پیشین به ارث رسیده بودند.




مرگ خودکامه زیر بمب‌های دشمن بیگانه؛ مزه زهرآلود شادی در کام آزادگان

مقاله ۵۰/۱۴۰۴
۱۰ اسفند ۱۴۰۴، ۱ مارس ۲۰۲۶

پیش‌گفتار

پس از کشته شدن آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی که نزدیک به چهار دهه بر ایران فرمانروایی کرد، فصل تازه‌ای در تاریخ کنونی کشور گشوده شده است. این رویداد در شرایطی رخ می‌دهد که خاورمیانه با بحران‌ها و کشمکش‌های بی‌شمار دست‌به‌گریبان است.

در چنین هنگامه سرنوشت‌سازی، برخی حس شادمانی یا امید به دگرگونی را تجربه می‌کنند. این نوشته می‌کوشد با زبانی بی‌پرده و نگاهی به ژرفای نقشه‌های دشمن، نشان دهد که این لحظه، لحظه خطر است، نه شادی. ایران زیر چکمه بیگانگان است.

در شرایطی که کشور زیر یورش گسترده نظامی بیگانگان است و مردم بی‌گناه جان می‌بازند، جای شگفتی است که بخشی از جامعه آنچنان از حکومت بیزار شده که به جای پاسداری از میهن، برای دشمن خودشیرینی می‌کند. این پدیده تلخ، ریشه در کارکرد نادرست اقتصادی و رانت‌خواری، و سرکوب هر نوای آزادی‌خواه چند دهه‌ای کشورداران جمهوری اسلامی دارد.

اما این خودشیرینیِ گروهی ناامید و این پندار پوچِ نجاتِ به دست بیگانه، ما را به دلِ خونبارِ ملتی می‌برد که هم از دستِ دیکتاتور به ستوه آمده و هم زیر چکمه‌های اشغالگران له می‌شود.

دل خونبار

هم‌اکنون دل توفانی است. از یک سو، خونی که از زخم‌های دیکتاتور چکید، یادآور سال‌ها خودکامگی، زندان‌های تاریک، جوان‌های دارزده در سحرگاهان، و زنانی است که برای “بدپوشی” کشته شدند. از سوی دیگر، پریدن هواپیماهای بیگانه بر خاک میهن، کشتار کودکان دبستان دخترانه، و فریاد دلخراش مادران و پدرانی که فرزندانشان زیر آوار بمب‌ها جان باخته‌اند، دل را به آتش می‌کشد.

آزادگان هم‌میهن! مرگ خودکامه همیشه شادمانی دارد. هنگامی که فرعون در نیل غرق شد، موسی و قومش به شادی پرداختند. هنگامی که ضحاک ماردوش به بند کشیده شد و کاوه و فریدون بر اورنگ نشستند، ایران از ستم رهایی یافت و لبخند بر لب مردمان برگشت. هنگامی که ستمگری از تخت فرو می‌افتد، زمین و زمان باید پایکوبی کنند. اما این بار، مزه شادی در دهان، آغشته به زهر است. چرا که دستی که خنجر را فرو برد، دست بیگانه‌ای بود که برای خونخواهی ما نیامده، به آزادی ما دلبستگی ندارد، برای ایران دل نمی‌سوزاند. این بیگانه آمده تا از خون خودکامه، پلی به سوی تجزیه ایران بسازد. آمده تا به جای یک ستمگر، صد خودکامه بر ما فرمانروا کند. آمده تا ایران را پاره‌پاره کند و بر هر پاره‌ای، مزدوری از نوکران خود بنشاند.

ای وای بر ما که چه دوگانگی شگفت‌آوری در جانمان موج می‌زند! از یک سو، یاد سیاوش‌ها، تهمینه‌ها و سهراب‌هایی که در زندان‌های حکومت جان دادند، فریادمان می‌دهد: « مُرد، مُرد… آن خودکامه پیر هم مُرد!» از سوی دیگر، صدای انفجار بمب‌ها در شهرها، تصویر کودکان زیر آوار، و چشم‌های هراسان مادران سوگوار، اشک بر گونه‌هایمان روان می‌کند.

آزادی که با نیزه‌های بیگانه بیاید، آزادی نیست؛ بندگی است با پوششی فریبنده. اگر خودکامه باید می‌مرد، باید به دست مردم ما می‌مرد. باید در دادگاهی محاکمه می‌شد که قاضیانش جوان‌های انقلابی و زندانی‌های دیروز بودند. باید ما مردم ایران می‌بودیم که بر سینه‌اش شمشیر فرود می‌آوردیم و با دستان خود بر پیکرش خاک می‌ریختیم، نه بمب‌افکن‌های صهیونیستی.

باید به به کمونیست‌ها و آزادی‌خواهان ایتالیایی رشک ‌برد که توانستند با دستان خود موسولینی را به سزای کارهایش برسانند، او را در میدان شهر به دار آویزند و بر پیکر وارونه‌اش آب دهان بیندازند. آن هنگامه تاریخی، آن طعم شیرین دادخواهی، آن دیدن چشم‌های هراسان خودکامه در برابر مردمی که سال‌ها تاب دیدن چشم‌های ترسناک او را نداشتند، همه و همه از ما گرفته شد. دشمن نه برای آزادی ما، که برای منافع خود آمد و این فرصت ارزشمند را از تاریخ این ملت ربود.

اما این دل خونبار و این فریادهای درهم‌تنیده شادی و اندوه، تنها یک روی سکه تلخ امروز ایران است. روی دیگر، پرسشی هولناک است که باید بی‌پرده به آن پاسخ دهیم: دشمن با این جنگنده‌های ویرانگر خود چه بر سر میهن ما خواهد آورد؟ هدف این بیگانگان از بمباران آسمان و خاک ایران چیست؟ 

هدف دشمنان میهن

آنچه امروز رخ داده، فراتر از مرگ یک دیکتاتور است. مرزهای هوایی و زمینی کشور ما از سوی نیروهای بیگانه شکسته شده و یکپارچگی خاک ایران در خطر است. هیچ قدرتی حق ندارد با چکمه‌های نظامی خود بر خاک ما، برای ما سرنوشت‌سازی کند.

رسانه‌ها از یورش گسترده آمریکا و اسرائیل به مرکزهای نظامی و هسته‌ای می‌نویسند. این تاخت‌ها که با بهانه «دگرگونی حکومت» و «نابودی صنعت هسته‌ای» انجام می‌شود، تاکنون صدها کشته و هزاران زخمی بر جای نهاده است.

آیا در چنین شرایطی، هیچ وجدان بیداری می‌تواند اجازه شادی بدهد؟ آیا کسانی که خود را روشن‌اندیش و دوستدار مردم می‌دانند، می‌توانند از بمباران هم‌میهنانشان شادمان باشند؟ این بمباران‌ها چپی و راستی، دین‌دار و بی‌دین، هوادار حکومت و میهن‌دوست نمی‌شناسد. بمب‌ها که می‌بارند، همه زیر یک آسمان، یک ملت با یک سرنوشت زیر آوارها خاک می شوند.

باور برخی این است که جنگ تنها برای واژگونی حکومت است. اما این پنداری بزرگ است. بمب‌ها که فرود می‌آیند، موشک‌ها که شلیک می‌شوند، گذرنامه سیاسی سرنشینان را بررسی نمی‌کنند. جنگ، جنگ علیه ایران است؛ علیه خاک، علیه مردم، علیه آینده این مرز و بوم.

نقشه اسرائیل، مانند آنچه در سوریه کرد، نابودی سراسری سامانه دفاعی کشور است. سامانه دفاعی ایران، هر چند ناکارآمد و وابسته به ساختار حکومت آدمکش کنونی، اما از آن ملت است. موشک‌ها، پهپادها و دستگاه‌های راداری که امروز نابود می‌شوند، فردا اگر کشورداری دیگر بر سر کار آمد و خواست از همین آسمان پاسداری کند، از آن بی‌بهره و در برابر دشمنان دیرین ایران، لخت و بی‌جنگ‌افزار خواهد ماند.

آیا کسی به این اندیشیده که اگر اسرائیل به راستی از دستیابی جمهوری اسلامی به بمب هسته‌ای می‌ترسد، پس چرا به بمباران کارخانه‌های نظامی و صنعت موشکی می‌پردازد؟ چرا امریکا و اسرائیل از بمب‌های سنگرشکن برای نابودی کارخانه‌های نظامی بهره می‌گیرند؟ چون می‌دانند این فناوری‌ها، چه در دست این حکومت و چه در دست حکومتی مردم‌سالار و مردمی، از آن ملت ایران است و روزی برای پاسداری از میهن به کار خواهد رفت.

تصور کنید فردا جنگ پایان یابد و حکومت فروپاشد، اما آسمان ایران برای سال‌ها بی‌دفاع مانده باشد. همسایگانی که امروز خاموش نشسته‌اند، فردا چه خواهند کرد؟ اسرائیل که امروز با ما می‌جنگد، فردا با کشورداری تازه چه رفتاری خواهد داشت؟ آنچه در عراق و افغانستان گذشت نشان داده وقتی بن‌مایه‌های دفاعی یک کشور نابود شود، آن کشور برای نسل‌ها حیاط خلوت قدرت‌های امپریالیستی می‌شود. دشمنان ایران، دشمنان همیشگی این سرزمین‌اند. آنها نه تنها خواهان واژگونی حکومت، که خواهان ایرانی بی‌دفاع در آینده هستند. پاسداری از ایران امروز، پاسداری از آینده همه ماست.

اما این حقیقت تلخ که دشمن در پی نابودی توان دفاعی و آینده ایران است، ما را به پرسشی بنیادین می‌رساند: چه کسی این بستر را برای نفوذ و پیروزی دشمن فراهم کرد؟ چه نیرویی مردم را تا مرز ناامیدی از کشورداران پیش برد که امروز برخی مرگ خودکامه به دست بیگانه را بر نجات میهن برتری می‌دهند؟

گناه جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی با همه دهان‌دری‌های ضدغربی، یک دستگاه سرمایه‌داری و رانت‌خوار را در کشور نهادینه کرد. از یک سو، شعارهای دادخواهانه سر داده می‌شد و از سوی دیگر، سرمایه کشور میان دوستان و نزدیکان به قدرت بخش می‌گردید.

بحران مسکن، تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده جوانان و شکاف ژرف طبقاتی، همه نشانه‌های آشکار این ناکارآمدی بودند. نسلی از جوانان که می‌بایست از فردای میهن پاسداری کنند، سال‌هاست با سختی‌های زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آنها می‌بینند که چگونه برخی با پیوند به شبکه‌های قدرت، دارایی‌های میلیاردی به هم می‌زنند، در حالی که خودشان برای یک خانه کوچک باید تا پایان عمر وام بپردازند.

شاید اگر چالش‌های اقتصادی تنها درد بود، مردم با روحیه ای دگر همچنان پای کار می‌ایستادند. اما جمهوری اسلامی با ضربه کُشنده بر پیکره انگیزه ملی، فضای بسته سیاسی و نادیده گرفتن حق مردم و سرکوب آزادی‌هاخواهان، شکاف درمان‌ناپذیری میان کشورداران و جامعه انداخت. این سرکوب‌ها، دلبستگی به میهن را در دل‌ها به خشم علیه کشورداران دگرگون کرد. بسیاری امروز نمی‌دانند آیا باید از خاک میهنی پاسداری کنند که از سینه‌اش زیر شمشیر حکومت خون می‌چکد؟

اما این پرسش همچنان بی‌پاسخ می‌ماند: اگر حکومتی چنین شکافی میان خود و ملت انداخته است، آیا راهی برای نجات ایران بدون فروپاشی میهن هست؟ آیا می‌توان از یک سو دشمن بیرونی را راند و از سوی دیگر، حکومتی را که این گونه مردم را از خود رانده، به بهای نابودی کشور نگاه داشت؟

میهن و حکومت

برادران آزاده! دشمن برای خونخواهی ما نیامده، به خونخواهی خودش آمده است. او از پراکندگی ما بهره می‌جوید، از خشم ما علیه خودکامه، آبی برای آسیاب تجزیه میهن می‌سازد تا ما را سال‌ها به جان هم بیندازد. ایران برای ماست، برای همه ما. این خاک، این تاریخ، این فرهنگ، میراث مشترک همه ایرانیان است؛ چه آنان که در زندان‌های حکومت جان دادند، چه آنان که در غربت برای میهن دل می‌سوزانند.

سال‌هاست مفهوم «میهن» و «حکومت» در ایران درهم آمیخته شده است. دستگاه ستمگر جمهوری اسلامی هر پیکاری علیه خود را خطر علیه امنیت ایران می‌دانست. شماری دیگر آنچنان از حکومت بیزارند که آماده‌اند ایران را با حکومت یکی بدانند و در آتش خشم خود، میهن را قربانی کنند. هر دو نگاه، ریشه در یکی دانستن حکومت و میهن دارد.

میهن اما، همان خاکی است که نیاکان ما هزاران سال در آن زیسته‌اند. همان کوه‌های البرز و زاگرس، همان کویر و کرانه خلیج فارس و دریای مازندران، همان کرد، بلوچ، آذری، عرب و فارسی‌زبان، و همان نوروز باستانی. حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند؛ کشورداران برمی‌خیزند و فرو می‌افتند؛ دودمان‌ها تاج می‌گیرند و بر زمین می‌خورند. اما ایران می‌ماند.

تاریخ کهن این مرز و بوم، پر از فراز و فرود کشورداران است. هخامنشیان رفتند، سلوکیان آمدند و رفتند، اشکانیان و ساسانیان تاج نهادند و در غبار تاریخ گم شدند. امویان و عباسیان فرمان راندند و فروپاشیدند. صفویه، افشاریه، زندیه، قاجار و پهلوی… هر یک آمدند و رفتند، اما ایران نرفت. ایران ماند، چون ایران تنها یک حکومت نیست. ایران تمدنی است، فرهنگی است، هویتی همگانی است که ریشه در ژرفای تاریخ دارد.

جمهوری اسلامی نیز یکی از همین دودمان‌های تاریخی است. آمده و روزی خواهد رفت، چنان که همه رفتند. اما پرسش اینجاست: پس از رفتن این کشورداران، با ایران چه خواهیم کرد؟ آیا ایران را ویران، خاکش را پاره‌پاره، توان دفاعی‌اش را نابودشده به نسل آینده سپاریم؟

کسی که امروز از نابودی صنعت جنگی ایران خشنود است، آیا می‌داند همین موشک‌ها فردا در دستان کشورداری مردم‌سالار ایران، تنها بازدارنده در برابر تاخت‌و‌تاز همسایگان خواهند بود؟ این خودزنی تاریخی است. پندار نجات با دستهای بیگانگان، همان کج‌راهی است که مردم در عراق، افغانستان، لیبی و سوریه رفتند. آنجا نیز مردم از کشورداران خود بیزار بودند، اما وقتی بیگانه آمد و آن حکومت‌ها را سرنگون کرد، نه آزادی آمد، که آشوب، جنگ، خواری و تنگدستی آمد. آیا می‌خواهیم ایران به سرنوشت عراق دچار شود؟ آیا می‌خواهیم مانند لیبی به چند کشور ریزه تجزیه شویم؟ آیا می‌خواهیم مانند افغانستان، تروریسم بر ما چیره شود؟

اما این جدایی میان میهن و حکومت، ما را با پرسشی دشوارتر روبه‌رو می‌کند: در شرایطی که دشمن بیرونی از یک سو و حکومت ستمگر از سوی دیگر، ایران را در چنبره گرفته‌اند، میهن چه سرنوشتی می تواند داشته باشد؟ اگر جمهوری اسلامی رفتنی است، گزینه‌ دشمن برای ما چیست؟

گزینه‌های پیش رو

از آنجایی که چپ در این رخدادها نقش برجسته‌ای ندارد و نیروهای آزادیخواه نیز پراکنده و ناهماهنگ‌اند، گزینه‌های دردآوری پیش روی ماست. در میانه دو آتش، میان چکمه‌های بیگانه و چنگال‌های خودکامگی گرفتار شده‌ایم؛ از یک سو دشمنی که میهن ما را بمباران می‌کند و از سوی دیگر حکومتی که سال‌ها آزادی را از ما ربوده است. این تنگنای تاریخی، راهی سوای هوشیاری و پرهیز از شتابزدگی برای ما نمی‌گذارد.

گروه‌های تجزیه‌خواه که بودجه و جنگ‌افزار خود را از سازمان‌های جاسوسی بیگانه می‌گیرند، با دیدن بمباران ایران، می‌خواهند از خون مردم برای پیشبرد هدف‌های بیگانگان سود جویند. آنها نمی‌گویند هدفشان آزادی نیست، بلکه پاره‌پاره کردن ایران است. آنها نمی‌گویند هر وجب از خاک این سرزمین که جدا شود، لانه صهیونیسم و امپریالیسم خواهد شد.

آیا تجزیه‌خواه کرد نمی‌داند که اگر صهیونیسم کشورهای خلیج فارس را به جدا کردن استان‌های نفتی و عرب‌زبان ایران راضی کند، کردستان ویران‌تر و بیچاره‌تر از امروز خواهد شد؟ نه راهی به دریا دارد، نه پول نفتی برای بازسازی.

در آن سو، هواداران حکومت پهلوی و خودکامگی نو، چمدان‌ها بسته‌اند تا با چکمه‌های بیگانگان به تهران گام نهند. آنها خواب بازگشت به روزگاری را می‌بینند که ایران حیاط‌خلوت آمریکا و انگلیس بود و دارایی‌های ملی به تاراج می‌رفت. آنها وعده «آزادی» می‌دهند، اما در کردار، چوبه‌های دار و زندان‌های ساواک را به ارمغان خواهند آورد. آنچه در عراق و افغانستان گذشت نشان داده برآمدن این‌ها بر نیزه‌های آمریکایی، نه آزادی، که تباهی، تنگدستی و جنگ‌های گروهی می‌آورد.

خطرناک‌تر از تجزیه‌خواه و نوپهلوی، «میهن‌فروشان» درونی‌اند که درون دستگاه جمهوری اسلامی نفوذ کرده یا از آن جدا شده‌اند و اکنون خود را تنها گزینه نجات ایران می‌دانند. آنها که سال‌ها از سرمایه ملی چاپیده، مردم را سرکوب کرده و جوانان را کشته‌اند، اکنون زمان را شایسته یافته‌اند تا با پیمان با بیگانگان، کشور‌داری ایران پس از جنگ را به دست گیرند. این آدمکشانِ لباس‌دوست‌پوشیده، خطرناک‌ترین دشمنان ملت‌اند. با شعار «نجات کشور»، پروژه نرم بیگانه‌سازی را پیاده می‌کنند. آنها آماده‌اند آزادی و یکپارچگی خاک ایران را بفروشند و کشوری وابسته و دست‌نشانده را جای ایران سربلند بنشانند. آنهایی که این روزها شادی می‌کنند، باید بدانند اگر اینان بر سر کار آیند، خودشان نخستین قربانی سرکوب خواهد بود.

در پایان این اندیشه تلخ، یک پیام روشن است: ایران خانه مشترک ماست و هیچ بیگانه‌ای حق ندارد برای ما تصمیم بگیرد. حکومت خواهد رفت، اما ایران خواهد ماند. بیایید خانه را پاس داریم.

پس از شناخت خطر سه‌گانه -تجزیه‌طلبان، نوپهلوی‌ها و میهن‌فروشان درونی- اکنون به پایان این اندیشه تلخ می‌رسیم؛ پایانی که نه نقطه فرجام، که آغازی است بر پرسش بزرگ‌تر: با این همه، راه کدام است؟

 پایان سخن

تجربه تاریخی ما ایرانیان نشان داده در بزنگاه‌ها، از دل خون‌ها و دردها، نهال‌های ایستادگی روییده است. هر بار بیگانگان پا به این سرزمین نهادند، با مشت آهنین مردم روبه‌رو شدند. مردم ایران در سخت‌ترین شرایط، پای ایران ایستاده‌اند و اجازه نداده‌اند بیگانه بر سرنوشتشان فرمانروا شود.

اما این ایستادگی زمانی معنا دارد که مردم برای آینده خود سهمی احساس کنند. حکومتی که با سیاست‌های نادرست و بستن فضای سیاسی، پشتیبانی مردم را از دست داده، نباید چشم به راه کمک آنان باشد.

راه درست، راه ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی است. می‌توان از رژیم بیزار بود، می‌توان برای سرنگونی‌اش کوشید، اما نمی‌توان ایران را فدای این خواست کرد. دفاع از تمامیت ارضی، توان دفاعی و وحدت ملی، وظیفه ملی ماست.

امروز که آسمان ایران زیر بمباران است، نه هنگام شادی است و نه هنگام سرسپردگی. برای سرنگونی رژیم نباید زیر پرچم بیگانگان ایستاد. رژیم‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ایران می‌ماند. این را تاریخ به ما آموخته است. بیایید میان خانه و رژیم جدایی بگذاریم. خانه را دوست بداریم، ولی با رژیم بجنگیم. خانه را پاس داریم، خانه را از گزند بیگانه دور نگه داریم.

مرگ بر دیکتاتور، اما مرگ بر اشغالگر نیز. شرم باد بر ستم، اما شرم باد بر کسانی که از خون این ستمگر برای چپاول میهن نقشه می‌کشند.

مرگ بر دیکتاتور، چه مرده باشد چه زنده. مرگ بر اشغالگر، چه با لبخند بیاید چه با شمشیر. زنده باد ایران، زنده باد آزادی، زنده باد مردمی که سرنوشت خود را خود به دست می‌گیرند.




دبیرکل سازمان ملل، گوتررس: حمله به ایران «تجاوز آشکار» و «نقض غیرقانونی» منشور سازمان ملل است

🌍
شورای امنیت جلسه‌ای اضطراری برگزار کرد که به یک رویارویی شدید دیپلماتیک تبدیل شد؛ نشستی که در پی حمله به Iran برگزار شد.
🇮🇷🇺🇸🇮🇱 تقابل تند نمایندگان
نماینده ایران به‌شدت از United States و Israel انتقاد کرد، در حالی که سفیران این دو کشور از حملات خود دفاع کرده و آن را اقدامی ضروری دانستند. فضای شورا به‌شدت متشنج و دو قطبی بود.

🗣️ موضع‌گیری صریح دبیرکل
مهم‌ترین بخش نشست، سخنان دبیرکل سازمان ملل، António Guterres بود. او حمله به ایران را «تجاوز آشکار» و «نقض غیرقانونی» منشور سازمان ملل توصیف کرد.
⚖️ بازتاب جهانی
هرچند این انتقاد برای بسیاری قابل پیش‌بینی بود، اما نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جهان — به‌ویژه خارج از حوزه نفوذ غرب — این تحولات را به‌عنوان نقض حقوق بین‌الملل و تشدیدی خطرناک با پیامدهای جهانی ارزیابی می‌کند.




خامنه ای کشته شد

🟥
رسانه‌های دولتی Iran اعلام کردند که رهبر جمهوری اسلامی، Ali Khamenei، در جریان حملات مشترک آمریکا و اسرائیل کشته شده است. خبرگزاری‌هایی مانند Tasnim News Agency، Mehr News Agency و Press TV بامداد یکشنبه اعلام کردند که آیت‌الله ۸۶ ساله «به شهادت رسیده است».
⚫ در بیانیه رسمی آمده است: «رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، در حمله مشترک آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.» این بیانیه تأکید می‌کند که وی در زمان حمله در محل کار خود و در حال انجام وظایف بوده و ادعای پنهان شدن او را رد کرده است.
🟢 دفتر Masoud Pezeshkian اعلام کرد این «جنایت بزرگ هرگز بی‌پاسخ نخواهد ماند» و ۴۰ روز عزای عمومی اعلام شد. در این بیانیه آمده است: «با تمام قوا عاملان و آمران این جنایت بزرگ را پشیمان خواهیم کرد.»

ساعاتی پیش از تأیید رسمی تهران، Donald Trump در شبکه Truth Social نوشت: «خامنه‌ای، یکی از شرورترین افراد تاریخ، مرده است.» همچنین Benjamin Netanyahu مدعی شد «نشانه‌های زیادی وجود دارد» که رهبر ایران دیگر زنده نیست و اعلام کرد مجتمع محل اقامت او در یک «حمله غافلگیرانه قدرتمند» هدف قرار گرفته است.

🔥 حملات آمریکا و اسرائیل که به‌عنوان عملیات «پیش‌دستانه» توصیف شده، تأسیسات نظامی و هسته‌ای و همچنین رهبران ایران را هدف قرار داده است. ترامپ گفته هدف، نابودی صنعت موشکی و نیروی دریایی ایران و همچنین تغییر حکومت در تهران بوده است. ایران نیز در پاسخ، حملات موشکی و پهپادی علیه اهداف اسرائیلی و پایگاه‌های آمریکا در منطقه انجام داده است.
📌 واکنش مسکو
Russia این عملیات را محکوم کرده و وزارت خارجه این کشور آن را «اقدامی از پیش طراحی‌شده و تحریک‌نشده برای سرنگونی یک دولت نامطلوب» توصیف کرده است.
تحولات همچنان ادامه دارد و منطقه وارد مرحله‌ای بی‌سابقه از تنش و بی‌ثباتی شده است.