هیچ کاره بودن رییس جمهور پزشکیان!

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیدعطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات گفت: برخی دولت پزشکیان را در این باره نقد و شماتت می‌کردند که مثلا چرا زودتر انتقام نگرفته است. آنان می‌دانند که رییس‌جمهور در موقعیت فرماندهی کل قوا و اتخاذ تصمیم نظامی نیست.

رویداد 24 می نویسد: همان‌هایی که تا دیروز با ادعای تمرکز دولت بر دیپلماسی و فاصله داشتن آن از «میدان» به دولت می‌تاختند حالا باور کرده‌اند که تصمیمات سیاست خارجی در جایی دیگر اتخاذ می‌شود و دولت با همه توان خود اجرا می‌کند.




سخنان نغز

احسان طبری در باره ی رهبری یک حزب
لنین می گوید:
ما باید دائماً کارخود را، با بررسی زنجیره حوادث سیاسی در مجموعه اشان، درارتباط علّی آنها و نتائجشان، مورد وارسی قرار دهیم
ونیز می گوید:
باید کوشید چنان بنیادی از فاکتهای دقیق و غیر قابل بحث را تدارک کرد که بر آن بتوان تکیه نمود و به کمک آن بتوان با انواع احتجاجات «» کلی « یا » جزئی « که در این روزها آن قدر بی حد و پایان در برخی کشورها مورد سوء استفاده قرار می گیرد، مقابله کرد.
رهبری مانند راننده ای نیست که در مرکبی کاملا تحت فرمان خویش نشسته و بتواند آن را به چپ و راست و جلو و عقب بر حسب دل خواه خود هدایت کند. بلکه او در دستگاه پویایی است که به شکل مستانه ای در اطراف محور مفروض تکاملی پیچ می خورد و او )یعنی رهبری( باید بتواند با انطباق به موقع خود با این چم و خمها، به تدریج دستگاه را بیشتر و بیشتر اداره کند. مانند آن سوار کار چابکی که سوار اسب جوان سرکشی می شود که نمی خواهد رکاب بدهد. سوار کار تا مدتی، در عین تلاش برای مهار کردن سمند، با جنب و جوش آن، پیکر خویش را تطبیق می دهد و در عین حال ساعی است که مرکب را رام سازد و سرانجام موفق م یشود والا مرکبش او را پرتاب می کند و گاه با لگدی پیکرش را نیز خرد میسازد.




رییس جمهور امپریالیسم امریکا حمایت از نسل کشی اسراییل در غزه را پشتیبانی از “عدالت” می نامد!

منبع:رادیوچین

جو بایدن در آخرین سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که ایالات متحده نباید از جهان عقب نشینی کند.

بایدن در انکار نقش زشتی که ایالات متحده در بحران خاورمیانه و درگیری روسیه و اوکراین ایفا کرده، بر حمایت آمریکا و متحدانش از تل آویو و کی‌یف تاکید و این پشتیبانی را کمک واشنگتن به «عدالت» و «نظم» توصیف کرد.

حتی ایالات متحده و متحدانش نیز در خصوص بسیاری از مسائل کلیدی مواضعی متفاوتی دارند. دلیلش این است که ایالات متحده همیشه سیاست «اول آمریکا» را اجرا کرده است. این بدان معناست که در صورت لزوم، آمریکا می‌تواند منافع متحدان را قربانی کند.

در عین حال، به دلیل دامن زدن و تحریک جنگ روسیه–اوکراین و مهار توسعه چین در زمینه‌های تجاری و فناوری، روابط ایالات متحده با روسیه و چین نیز به پایین‌ترین سطح از پایان جنگ سرد رسیده است.

بایدن در سخنرانی خود گفت همیشه برخی انتظار دارند که یک «نیروی رهبر» در دنیا وجود داشته باشد اما رسوایی‌ها و ترفندهای تبادل منافع دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در بازی‌های آنها برای رسیدن به قدرت، این واقعیت را برای جهان افشا کرده که چنین «رهبری» به چه کسی خدمت می‌کند.

رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی آخر خود در سازمان ملل همچنین تلاش کرد «میراث سیاسی» خود و رهبری ایالات متحده را با بسته «دموکراسی» به جهان بفروشد. این در حالیست که با توجه به تشدید تنش‌های کنونی در خاورمیانه، او هیچ دیدگاه سازنده‌ای در خصوص مناقشه لبنان و اسرائیل مطرح نکرد و اصلا به درد و رنج فلسطینی‌ها که مورد توجه گسترده قرار گرفته نیز اشاره‌ای نکرد.

این یک بار دیگر نشان داد که اگر جهان همچنان به این «نیروی رهبر» اجازه دهد دنیا را رهبری کند، با چه عواقبی مواجه خواهد شد.




آفریقا به غرب پشت می کند

غرب ریاکارانه از صلح و برابری در روابط بین‌المللی سخن گفت. سپس جنگ در غزه فرا رسید و برای جنوب جهانی بار دیگر روشن شد که قانون‌های بین‌المللی که غرب از آن سخن می‌گوید برای غیرغربی‌ها برنامه‌ریزی شده‌است و نه برای غرب و دوستانش. جنگ در اوکراین برای پاسبانی از جهان تک‌قطبی به سرکردگی امریکا برنامه‌ریزی شده است. اکنون هم‌سنگی نیروها در پهنه جهانی در روند دگرگونی است. غرب نمی‌تواند که دیگر کشورهای جهان را علیه روسیه بسیج کند و جنوب جهانی به غرب امپریالیستی پشت کرده‌است. آدم‌کُشی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی و پشتیبانی امپریالیسم غرب از آن، دورویی امپریالیسم را بار دیگر به نمایش گذاشته است و توده‌های بیش‌تری در جنوب جهانی را به هدف‌های امپریالیستی غرب آگاه ساخته‌است.

در این زمینه، نقش آفریقای جنوبی در کشاندن اسراییل به دیوان بین‌المللی دادگستری در لاهه بسیار گویا است. پیوند چین و روسیه با آفریقا در روند افزایش است و روشن است که امپریالیسم خواهان این چرخش در کشورهایی که در گذشته مستعمره ان بودند نیست. فرانسه نفوذ خود را در مستعمره‌های گذشته خود از دست می‌دهد. پان آفریقانیسم دوران استعمارزدایی، کم کم در روند زنده‌شدن است و جنبش‌های هوادار سوسیالیسم، قهرمانان جان‌داده راه آزادی در جنگ با استعمارگران، را پرچم نبرد علیه رهبران خودکامه‌ای که با ه‌مدستی با امپریالیسم از سرچشمه‌های زیرزمینی آفریقا می‌دزدند، کرده‌اند. جنبش‌های نوین اجتماعی امید فراوانی به جهان چندقطبی ی که به رهبری چین و روسیه در روند زایش هست دارند.

چیرگی غرب به دلیل خودآگاهی فزاینده در کشورهای آفریقایی در روند فروپاشی است. هم‌زمان با افزایش خودآگاهی افریقایی، سرمایه‌گذاری (چین، روسیه، کشورهای عربی، هند، ترکیه و غیره) و پیمان بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) نیز روند این فروپاشی را تند کرده‌است. 




مبارزه دائمی “چپ” برای آزادی

”چپ”ها از پایه‌گذاران و رزمندگان راه آزادی بوده‌اند؛ آن‌ها آزاداندیشی سکولار و رها از دین را به هم میهنان ما به ارمغان داده‌اند.”چپ”ها در برابر این پدر و پسر ستم‌کار و رژیم ولایت فقیه ایستادند و اندک لیبرال‌هایی که در برابر محمدرضا و خمینی ایستادگی کردند، با نرم‌خویی زندان‌بانان روبرو بودند.

لیبرالیسم اصلاح‌خواه امروز مانند آقایان سروش، خاتمی، زیبا کلام، عبدی، زیدآبادی، خانم فائزه رفسنجانی ووو هنوز رنگ و بوی اسلامی دارد و آن‌ها نتوانستند و یا نخواستند که بند ناف خود را از پایه‌های ایدیولوژیک نظام اسلامی ببرند. همه‌ی آن‌ها کم و بیش در آزادی‌کُشی و آزادی‌خواهان‌کُشی دست داشته‌اند. سروش آفریننده انقلاب فرهنگی و سرکوب دانشجویان بود؛ فائزه رفسنجانی هنگام کُشتار زنجیره‌ای نماینده مجلس و پدرش رییس جمهور بود. آزادی‌خواهی لیبرال‌ها هیچ‌گاه دربرگیرنده حقوق دموکراتیک نبوده است. آن‌ها با مقوله‌هایی مانند حق داشتن سندیکا، حق کار، حق خانه برای کارگران بیگانه هستند.

لیبرال‌های برون‌مرزی که در زیر چتر آقای رضا پهلوی گرد هم آمد‌ه‌اند، نه تنها پیشینه آزاداندیشی ندارند، بل‌که در کُشتار آزادی‌خواهان و آزاداندیشان دست داشته‌اند.

آن دسته از لیبرال‌هایی که با این دو اردوگاه لیبرالیستی اصلاح‌خواهان و شاهنشاهی‌خواهان پیوند ندارند و به دنبال پاک‌شویی نظام ددمنشانه بهره کشی سرمایه‌داری هم نیستند، نمی‌توانند با نیش‌کینه و با دشمنی با ”چپ” برخورد کنند. زیرا آن‌ها می‌دانند که ”چپ” بزرگترین و پیگیرترین گردان آزادی خواه تاریخ میهن ما بوده‌است و بیش‌ترین کُشته را در این راه داده است.

آری، ”چپ”ها آزادی‌خواه بوده اند و هستند، ولی آن‌ها برای این هم می‌جنگند که گواراهایی‌های  زندگی در دسترس همگان باشد. آن‌ها هم  راه رفتن زیر آسمان باز، گل چیدن در باغچه، نوازش گوش‌ها با آواز پرندگان و خش خش برگ درختان را دوست داشتند و دارند، ولی چون که زیبایی را، دارایی را، زندگی را برای همگان می‌خواهند، چاره‌ای سوای نبرد برای فراهم کردن زمینه‌های انسانی کردن جامعه نمی‌بینند.




“نه” جنوب جهانی به غرب

در گذشته یک کشور با اقتصاد پیش‌رفته و با جنگ‌افزارهای نیرومند مانند امریکا می‌توانست سرکردگی خود را به دیگر کشورها بپذیراند، ولی هم اکنون کشورهای جنوب از سرکرده‌های جهانی می‌خواهند که برای چالش‌های دیگر جهانی مانند شکاف شمال و جنوب، درگیری‌هایی مانند درگیری اسراییل با فلسطینی‌ها، و یا چالش‌های آب و هوا  پاسخ‌های شایسته‌ای داشته باشد که به سود جامعه جهانی است و نه برای بهره‌کشی از جنوب جهانی.

ما هم اکنون در روند برگشت به دوران پسااستعماری با کیفیتی نو زندگی می‌کنیم. کشورهای در حال رشد و مستعمره‌های گذشته دیگر گوش به فرمان اربابان استعماری خود نیستند. آنها با رأی ندادن به قطع‌نامه‌های غرب علیه روسیه، نشان دادند که با آن هم‌گام نیستند، بل‌که به دنبال پاسبانی از منافع مستقل خود هستند.

ترکیه، که یک عضو ناتو است، خواهان پیوستن به گروه‌های بریکس و سازمان هم‌کاری شانگهای که هر دو به رهبری چین و روسیه پایه‌گزاری شده‌اند، هست. این کار ترس امپریالیسم امریکا و اروپا را از دور شدن ترکیه از سیاست  ژئوپلیتیک غربی را برانگیخته است.

رئیس‌جمهور ترکیه در سخن‌رانی هفته پیش خود در آنکارا گفت که ما از غرب دور نمی‌شویم، ولی ترکیه باید با «مراکز قدرت» جدیدی که در زمینه‌های اقتصاد، تولید و فن‌آوری در روند پایه‌گزاری است، سازگار شود، و خود را برای فرصت‌ها آماده نگه دارد. رجب طیب اردوغان گفت: ترکیه حتا اگر دادوستد آن با غرب خوب باشد، از ژرفش پیوند با شرق، مانند گروه کشورهای بریکس و سازمان هم‌کاری شانگهای، دست نخواهد کشید. این سخنان اردوغان نشان‌گر یک تصمیم استراتژیک از سوی بورژوازی ترکیه است که نمی‌خواهد اقتصاد و سیاست خود را تنها به جهان غرب پیوند دهد. او افزود: «چهره ما رو به غرب است، ولی روشن است که این بدان معنا نیست که به شرق پشت کنیم، شرق را نادیده بگیریم یا روابط خود را با شرق بهبود ندهیم.»




کینزینیسم جنگی در بریتانیا

دولت کارگر انگلیس، روشن‌تر و بی‌پرواتر از این هدف سخن می‌گوید. این دولت که درخواست اتحادیه‌ها را برای سرمایه‌گزاری در بخش تولید صنعتی نپذیرفت، بدون هیچ شرمی سرمایه‌گزاری در بخش جنگی را یکی از هدف‌های اقتصادی خود می‌خواند. جی هیلی (J. Healey)، وزیر دفاع استارمر، به فایننشال تایمز ( ۱۶ جولای ۲۰۲۴) گفت که دولت حزب کارگر در روند بررسی این است که چگونه وزارت دفاع را به یک “بخش اقتصادی” برای تکانه رشد، دارایی و رفاه در بریتانیا رهبری کند. او گفت که بخش دفاعی یک سنگ بنای استراتژی صنعتی  دولت است. او افزود که داده‌های اقتصادی نشان می دهند که رشد صنعت جنگ‌افزارسازی «بیشتر از بسیاری از بخش های دیگر»، برای برون‌رفت از بحران  به کشور کمک می‌کند. «میانگین دستمزد در این بخش ۴۰  درصد بیشتر از دیگر صنعت های تولیدی است. برای همین  دولتی که خواهان  رشد اقتصادی است، صنعت جنگی یکی از سنگ بنای یک استراتژی صنعتی نو است.» 

این سیاست اقتصادی، برنامه‌ی تازه ای در اقتصاد سرمایه‌داری نیست. پس از جنگ جهانی دوم، امپریالیسم امریکا با همین منطق به سرمایه‌گزاری هنگفت در صنعت جنگ‌افزارسازی پرداخت. در آن زمان مانند امروز، این سیاست خانمان‌برانداز تا به دان‌جا هوادار پیدا کرده‌بود که حتا داد ارتشی‌های روشن‌اندیش را در آورد.

ژنرال مارتور، فرمانده سازمان ملل متحد امریکا پس از جنگ جهانی دوم، در دوران رییس جمهوری ترومن  گفت که یک الگوی سیاست گم‌راه کننده‌ای امریکا را به سوی اقتصاد جنگی می‌کشاند که در یک روان‌پریشی ساختگی از هیستری جنگ پرورش یافته و بر پایه آن ترس تا آن جایی همه‌گیر شده‌است،  که رهبران سیاسی امریکا بیشتر از صلح می‌ترسند تا جنگ.




نبرد توده‌ای‌ها برای بهروزی خلق!

هنگام مرگ نیز به پیمانی که با خلق بستند، وفادار ماندند و از کوره‌ی آزمایش‌های گوناگون هم‌چون سیاوش تابناک و پاک از آتش‌ها گذشتند.

تن وارطان را پاره‌پاره و دست‌هایش را بی‌ناخن کردند، ولی همان‌گونه که شاملو می‌گوید: «وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت».

پس از زمان کوتاهی، دژخیمان محمدرضا، مرتضی کیوان، شاعر توده‌ای، شاعری که آموزگار بسیاری از شاعران بود را، در زندان قصر تیرباران کردند. او با سربلندی نوشت: «درد و رنج و تازیان چند روزی بیش نیست/  رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده ای». 

چند سالی پس از آن، دشمنان آزادی فرزند دیگر خلق، روزبه را به تیر بستند. ولی همان‌گونه که طبری می‌گوید: “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.  

ما هرگز توان پرداخت بدهی، به چنین مردان یل و زنان دلاوری را که جان را در راه برابری، برادری و آزادی داده اند، را نخواهیم داشت.

رومن رولان می‌گوید که ” قهرمان کسی است که آنچه را که می تواند انجام می دهد.” و این مردان و زنان از خودگذشته، بیش‌تر از ان چه که در توان یک انسان است، برای آزادی و برابری انجام داده‌اند.

طبری درباره‌ی این قهرمانان می‌نویسد: “رفقای شهید ما در بازجویی و دادرسی و به ویژه در بازپسین مرحله حیات و در آستانه اعدام قهرمانی شگرفی از خود بروز دادند. ایران از این قهرمانی تکان خورد. جهان از این قهرمانی آگاه شد. فرزندان مزدک و بابک، حیدر‌عمو‌اوغلی و ارانی، نشان دادند که روح مقاومت و عنادِ انقلابی در ایران نمرده است، کماکان در پرتویی نیرومند در تجلی است.”