ارتش اسرائیل اعلام کرد که موشکهایی از ایران به سمت اسرائیل شلیک شدهاند و این امر باعث شد که دولت با به صدا درآمدن آژیر حمله هوایی دستور پناهگیری را برای ساکنان این کشور صادر کند. جمهوری اسلامی تعداد موشک های شلیک شده را 200 اعلام کرد.
امریکا چندین ساعت پیش از این حمله از حمله نظامی مستقیم ایران به اسرائیل و آمادگی امریکا برای دفاع از اسرائیل خبر داد.
معلوم نیست که آیا جمهوری اسلامی مانند ماه آپریل قبل از پرتاب موشک به آمریکایی ها اطلاع داده باشد و یا نه؟ ولی اخطار امریکا قبل از حمله می تواند نشناگر این باشد که آمریکایی ها از آن با خبر بودند.
این حمله در زمانی انجام می گیرد که مطهری نماینده بیش از یک دهه مجلس گفت که آمریکایی ها جمهوری اسلامی را درمورد عدم انتقام ترور هنیه گول زدند.
یک مقام آمریکایی به شبکه خبری سیبیاس گفته است: «حمله مستقیم نظامی ایران علیه اسرائیل عواقب شدیدی برای ایران در پی خواهد داشت.» سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میگوید در صورت پاسخ، اسرائیل با حملات «شکستکننده» مواجه خواهد شد. سردار وحیدی از فرماندهان سپاه در رابطه با عملیات امشب موشکی گفت: نشان دادیم توان ما برای برخورد با رژیم صهیونیستی قوی است. حد خود را نشناخت و به حریم ایران تجاوز کرد.
شکی نیست که جمهوری اسلامی پس از خالی کردن پشت حزب الله در لبنان به این عمل برای بالابردن روحیه طرفداران خود نیاز داشت.
آمریکایی ها از این می ترسند که بالا گرفتن فتیله درگیری در خاورمیانه جمهوری اسلامی را برای ساختن بمب اتمی مصمم تر خواهد کرد.
سالگرد پایهگزاری حزبتودهایران خجسته باد!
یاران ارانی پس از گریز شرمسارانه رضاخان از کشور، از زندانها آزاد شدند و حزب توده ایران را در سال ۱۳۲۰ پایهگزاری کردند. برای نخستین بار در تاریخ میهن ما، اندیشمندانی که از دیدن زندگی غمناک مردم رنج میدیدند، تصمیم به بسیج و سازماندهی رنجبرانی گرفتند که شرایط ناگوار زندگی، آنان را به اندیشیدن واداشت. همهی دروازههای پیشرفت برای این مردان و زنان باز و نردبانهای بالارفتن آماده بود، ولی زراندوزی و جایجویی آنها را به سوی لجنزار خودپرستی و خوددوستی نراند.
بزرگترین خوشبختی را، نبرد در راه خلق میدانستند و بهبودی زندگی آن سرگرمی همیشگی مغز و جان آنها بود. در جان و دل آنها، سرود زندگی روان بود.
آنها نگران گشنگی و بیخانمانی مردم بودند. آنها میخواستند که همهی انسانهای رنج را با عشق در آغوش و نوک شمشیر تیزان خود را به دل دشمنشان نشانه بگیرند. آنها زندگی را عاشقانه دوست داشتند و آن را لذت بخش میدانستند، ولی گوارایی زندگی را برای همگان میخواستند؛ میخواستند که پرتو آزادی به جان همه انسانها گرمی بخشد؛ زندگی را دوست داشتند، ولی حق زندگی با کار، نان و خانه را برای همه میخواستند. آنان به آن زندگی که میبایست باشد، آنچنان باور داشتند که جان خود را برای آن دادند.
تودهایها شیفته آزادی و دلباخته تودههای رنج بودند. ولی دیکتاتوری با سپهر خاکستری و نفرتانگیزش صلح و آسایش را از مردم ربودهبود.
حزب توده ایران در زمان کوتاهی همهی زمینههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی کشور را برای همیشه دگرگون کرد. این حزب هم میهنان ما را با مقولههایی مانند سکولاریسم، مدرنیت، فمینیسم، حزب گرایی، بسیج، سازمان دهی، آزادی خواهی، عدالت اجتماعی، سوسیالیسم، بورژوازی، فاشیسم، امپریالیسم ووو آشنا کرد. سخن این حزب در بارهی آزادی، زنان، کارگران، دهقانان و هنرمندان مانند باران پاییزی، زمین کویری و تشنه میهن را گُلستان کرد.
نیروهای طرفدار امپریالیسم ایرانی مشوق اسرائیل برای حمله به ایران
چند روز بعد از آنکه علی رضا نوری زاده نوشت که “پس از غزه و حزب الله نوبت جمهوری اسلامی” است، نتانیاهو پیامی برای مردم ایران داد.
نتانیاهو در پیام مستقیم خود به مردم ایران می گوید:
«ظالمان ایران به آینده شما اهمیتی نمیدهند». سپس می گوید که وقتی «شبکه تروریستی که این رژیم در پنج قاره ساخته است ورشکست شد»، ایران میتواند در صلح با اسرائیل زندگی کند و مانند قبل پیشرفت خواهد کرد. سپس می گوید که هیچ جایی در خاورمیانه وجود ندارد که در دسترس اسرائیل نباشد.
پیام کنونی نتانیاهو پس از مقاله نوری زاده تصادفی نیست و معلوم است که اسرائیل با همکاری نیروهای راست طرفدار امپریالیسم در حال زمینه چینی حمله به ایران است.
اسرائیل به خوبی می داند که با حمله مستقیم به ایران، مردم ایران را علیه خود می شوراند. برای همین، احتمالا نقشه این است که اسرائیل با همکاری جاسوسان بی شمار خود در دستگاه امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، نقاط حساس و کلیدی را با بمب های دقیق از کار بیندازد و پس از آن رضا پهلوی با پیامی طرفداران خود را به خیابان ها به کشاند.
حاکمیت جمهوری اسلامی با ضربات غافل کننده ای که در ماه های اخیر از اسرائیل خورده است به خوبی می داند که حرف نتانیاهو بلوف نیست. برای همین، آقای خامنه ای به جای صحبت از مقاومت از «عقبنشینی تاکتیکی» می گوید و آن چنان از ضربه اسرائیل می ترسد که حاضر شد که حزب الله و نصرالله را قربانی کند، که تا شاید آتش خونخواری بورژوازی اسرائیل را خاموش سازد.
جمهوری اسلامی هر وقت زیر فشار نیروهای خارجی است، سرکوب را در داخل افزایش می دهد که تا به قول خودش پایگاه دشمن را ضعیف کند، با اینکه می داند که اسرائیل و امریکا تا مغز استخوان رژیم نفوذ کرده اند.
نظامیگری برای برونرفت از افت اقتصادی (کینزینیسم جنگی)
دورههای درازی در اقتصادی سرمایهداری، صنعت جنگافزار سازی تنها صنعت شکوفا با سود سرسامآور بودهاست. کینزینیسم جنگی (War Keynesianism)، یک راهچاره برای برونرفت از چالشهای اقتصادی سرمایهداری است، که هم اکنون بسیاری از سیاستمداران کشورهای امپریالیستی به آن گرایش دارند.
کینزیگرایی جنگی یک سیاست اقتصادی ، بدین معنا است که دولت باید با بالا بردن هزینههای نظامی تکانه بخشهای دیگر اقتصاد و فراهم کننده رشد اقتصادی شود. این یک سیاست پولی است که جان مینارد کینز (ohn Maynard Keynes) از پیشنهاد دهندگان آن بود. ولی کینز از افزایش هزینه های اجتماعی برای بهسازی زیرساختها سخن میگفت، به جای آن، این هواداران جنگ، خواهان افزایش هزینههای جنگی و یارانه به صنعت جنگافزارسازی هستند.
بر پایه این سیاست، نهادهای دولتی باید سرمایهگزاریهای هنگفت در صنعت جنگافزارسازی انجام دهند که تا تکانه همه زمینههای اقتصادی شود . جای هیچ شگفتی نیست که رئیس کمیسیون اروپا، لاین (U. V.D. Leyen) و نخستوزیر کنونی بریتانیا، استارمر (K. Starmer) ، برای برونرفت اروپا از افت اقتصادی کنونی و پسماندگی از فنآوریهای پیشرفته، هوادار سیاست کینزینیسم جنگی شدهاند.
در ۵ مارس ۲۰۲۴ ، کمیسیون EDIP – برنامه صنعت دفاعی اروپا – را پیشنهاد کرد. هدف از این برنامه این است که قانون اروپایی را برای آغاز پیاده کردن برنامه استراتژی صنعت دفاعی اروپا (EDIS) آماده کند. صندوق تسریع تحول زنجیره تامین دفاعیFund to Accelerate defence Supply chains Transformation) (FAST) ) برای آغاز این برنامه یکونیم میلیارد یورو کمک گرفت که پس از سال ۲۰۲۷ به ۱۰۰ میلیارد یورو افزایش مییابد. بسیار روشن است که افزون از پاسبانی سرکردگی جهانی خود، اتحادیه اروپا به دنبال آن است که با سرمایهگزاری در صنعت جنگافزارسازی و شکوفایی آن، بخشهای دیگر اقتصاد را به جنبش درآورد و با این کار پایههای رویش اقتصادی را فراهم کند.
هزینه نظامی با دزدی از جیب مردم فراهم می شود
در اروپا هم اکنون رقابت میان هزینههای نظامی و “غیرنظامی” یا اجتماعی/رفاهی احساس میشود. مردم روزانه میبینند که از بودجه رفاه آنها کاسته میشود، تا پول برای هزینههای جنگی فراهم شود. به دلیل شست و شوی مغزی گسترده که از سوی رسانههای امپریالیستی رهبری میشود، تودههای اروپا به ویژه لایههای پایینی هنوز در برابر این نظامی گری ایستادگی نکردهاند و به نشست و راهپیمایی نپرداختهاند.
اتحادیه اروپا رویایی پندارآمیز به دست گرفتن رهبری جهان و جانشینی آمریکای خسته و از پای افتاده را در سر میپروراند. به همین دلیل برای چپ بسیار مهم است که با هر تلاشی برای ساختن یک ارتش اروپایی نبرد کند. چپ باید به دنبال ساختن اروپایی رود که نیرویی برای صلح و گفت و گو و دادوستد برابر با دیگران باشد، ولی شوربختانه، انها به دام نظامیگری امپریالیسم اروپا افتادهاند. امپریالیسم غرب توانست حتا چپهای غیرکمونیست را هم به سود خود بسیج کند و به سوی هدفهای نظامیگری خود بکشاند. همهی چپهای پارلمنتاریستی اسکاندیناوی با ناتو مهربانتر شدهاند. حزب سبز آلمان که به نظامیگرایی گرایش پیدا کردهاست، یادش میرود که صنعت جنگافزارسازی و در پی آن جنگ یکی از بزرگترین سازه افزایش تولید و پخش کربندیاوکسید است. پیامدهای آن برای محیط زیست افزایش هزینه های اقتصادی و مالی است.
“چپ”ها، پرچمدار نبرد بیش از صدساله در راه آزادی و برابری! به بهانه ۸۳مین سالگرد پایهگزاری حزب توده ایران!
مقاله ۲۷/۱۴۰۳ ۹ مهر ۱۴۰۳، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۴
پیشگفتار
لیبرالهای میهنی و برونمرزی سرمست از پشتیبانی حاکمیت جمهوری اسلامی و امپریالیسم خود را آزادیخواهترین بخش جامعه ایران میدانند. آنها با بیشرمی مشت مشت رنگ شب به سوی آسمان پر ستاره جنبش ”چپ” میریزند، تا خود مانند کرم شبتابی در سپهر میهن بدرخشند. دروغ و ریا پیشه همیشگی اندیشمندان لیبرال بودهاست و آنها در این راه دشمن طبقاتی خود را به خوبی میشناسند. آنها چالش بزرگی نه با جمهوری اسلامی سرمایه داری و نه با امپریالیسم دارند، بلکه نوک تیز خنجر زهرآلود خود را به سوی سینه پاک ”چپ”ها نشانه گرفتهاند.
اصلاحخواهان که یک بار دیگر با اجازه ولی فقیه، بخت خودنمایی پیدا کردهاند، برای خودشیرینی بیشتر نزد دوستان طبقاتی خود، فتیله ”چپ”ستیزی را بالا کشیدهاند. آنها از پراکندگی و کمتوانی ”چپ” بر ضد ما بهرهجویی میکنند و یک یورش گسترده را با میدان فرستادن فائزه هاشمی رفسنجانی، زیدآبادی، زیباکلام و با همآهنگی رسانههای امپریالیستی فارسی زبان سازماندهی کرده و پیاده میکنند.
بگذارید نخست به ”چپ”ستیزی لیبرالهای میهنی بپردازیم. سپس از به بررسی تاریخ بیش از صد ساله میهن از مشروطیت تا هم کنون نشان دهیم که ”چپ”ها نه تنها برای آزادی جنگیدهاند، بلکه در نبرد با ستمگران گوناگون بیشترین کُشته را دادهاند.
”چپ”ستیزی لیبرالهای میهنی
بزرگترین کار سیاسی اصلاحخواهان پخش دروغهای ضدکمونیستی و ضد”چپ” میان مردم است. این اصلاحخواهان آن چنان از ”چپ”ها بیزار هستند که روزنامههایی که ولی فقیه به آنها اجازه چاپ دادهاست را، پُر از سخنان زشت و درشتگویی و کینهجویانه علیه “چپ” میکنند. یکی از دروغهای بزرگ آنها، خودکامه خواندن ”چپ”ها و ارج نگذاشتن ”چپ”ها برای آزادی است.
آنها حتا زیرکانه آمدن آقای خمینی را هم زیر پای ”چپ”ها نوشتهاند و با آن که خود با او هم دین و هم ایدیولوژی بودهاند، ”چپ”ها را برای آوردن خمینی سرزنش میکنند. آنها یادشان میرود که نخستین پابوسان و وزیران و نخستوزیر دولت خمینی لیبرالهایی مانند آقای سنجابی و آقای بازرگان بودند.
ما در هیچ جا، سخنی از آقای بازرگان نشنیدیم که نشان دهنده هواداری از آزادپوشی زنان و ضد روسری باشد. حتا وارونه، ایشان از دانش دانشگاهی خود برای نشان دادن درستی حجاب بر پایه ترمودینامیک سخن میگفتند. آقای بزرگان لیبرال، در هیچ کجا از آزادی کمونیستها و آزادی کُرد، بلوچ و عرب سخن نگفت و پشتیبانی نکرد. حتا وارونه، زندهیاد آقای بازرگان که در لیبرال بودن سرشناس بود، با تکیه به قانون سیاه رضاخان، حزب تودهی ایران را غیر قانونی میدانست و از دادن گذرنامه به مهاجران تودهای برای بازگشت به میهن خودداری میکرد.
برای ارزیابی و ارزشیابی کارکرد ”چپ” و یا راست در جامعه ما، باید به بررسی دادهها و رخدادهای تاریخی پرداخت.
لیبرالهای درون و بیرون مرزها، باید به ما بگویند که از انقلاب مشروطیت تا کنون، در تاریخ بیش از صد سال گذشته میهن ما، چه لیبرالهایی با اندیشه لیبرالیستی برای آزادی جنگیدهاند و جان خود را در این راه از دست دادهاند؟ ما دادههای فراوانی داریم که نشاندهنده نبرد پیوسته و دلیرانه ”چپ”ها بر ضد ستمگران و خودکامگان و برای آزادی است.
” چپ”ها در نبرد علیه دیکتاتورهای گوناگون بیشترین کُشته را در راه آزادی دادهاند. ارانی، روزبه، جزنی، گل سرخی، حمید اشرف، تیزابی، کتیرایی، حتا برادران رضایی و حنیف نژاد با ایدیولوژی ”چپ” برای آزادی جنگیدند. پرچم نبرد آزادیخواهانه میهن ما با خون سرخ کمونیستها، به ویژه تودهای ها و فداییها رنگین شدهاست. دستهای جمهوری اسلامی به خون ”چپ”هایی مانند کی منش، مهرگان، انوشیروان لطفی، دیگر کمونیست های آزادی خواه، همه مجاهدانی که با باور به جامعه بیطبقه توحیدی کُشته شدهاند، آلوده است. جمهوری اسلامی در تاریخ ننگین ۴۵ ساله خود، در کجا، چه هنگام و چند تن از آزادیخواهان لیبرال را به چوبه دار فرستاد؟ حاکمیت جمهوری اسلامی به خوبی میداند که لیبرالها با ستم طبقاتی آن دشمنی ندارند! برای همین خانم فائزه رفسنجانی را آزاد میکند، ولی سپیده قلیان را آزار می دهد!
لیبرالهای میهننشین از همهی رسانهها برای پخش اندیشه لیبرالیستی خود سود میجویند، و لیبرالهای برون از مرزها از پشتیبانی گسترده و بی دریغ رسانههایی مانند “رادیو فردا”، “صدای امریکا” که از سوی امپریالیسم سرمایهگزاری میشود، برخوردار هستند. ”چپ”ها با این که از دستگاه بزرگ رسانهای بیبهره هستند، ولی پیام آنها آن چنان برای تودهها دلگیر و دلنشین است که به دل مینشیند. ترس لیبرالها هم از همین است. بیشتر مردم میهن ما پیام ”چپ” را به سود منافع طبقاتی خود میدانند.
دستههای گوناگون اصلاحخواهان لیبرال هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی هستند و دل نگران شکاف طبقاتی هم نیستند. تلاش ”چپ”ها برای برپایی عدالت اجتماعی، از سوی این دوستان با برچسب غربستیزی روبرو میشود. برخی از لیبرالها برای دست یابی به آزادی، حتا خودشان را در آغوش امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم انداختهاند.
نقش آزادیخواهان ”چپ” پس از انقلاب مشروطه
انقلاب مشروطیت در جامعه پوسیده فئودالی ایران، مایه رویش بورژوازی بازرگانی و خردهبورژوازی هم شد. شرایط عینی و ذهنی انقلاب مشروطیت، در خودکامگی فرمانروایان قاجار، اقتصاد پسمانده، پرخاشگری و غارتگری امپریالیستهای انگلیسی و روسیه تزاری و آشنایی روشن اندیشان با فرهنگ و جامعه اروپای ریشه داشت. مشروطیت نشان داد که توان بزرگ انقلابی در جامعه نهفته است. از خودگذشتگی، دلیری و بی باکی از ویژگی های درست انسانی شد که در آن ستارخان قهرمان جنبش مشروطیت ایران زاییده شد و پرورش یافت.
انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ نیرو و سرشت نویی به جنبش و انقلابیهای میهن ما بخشید. از درون این جنبش، جنبش آزادیخواهی و هوادار طبقه کارگر نوپا با پیشاهنگی حزب کمونیست ایران پای به پهنه نبرد گذاشت. انقلاب گیلان به رهبری میرزا کوچکخان علیه نیروهای تزاری شورید. این جنبش به دلیل جایگاه بورژوازی رهبران خود، نه تنها پیوسته و پیگیر نبود، بلکه با افتادن به دام ضدکمونیستی، سرداران نامدار کمونیست را ناجوانمردانه کُشت. با شکست انقلاب گیلان، تنها حزب کمونیست ایران نبرد را دنبال کرد.
قیام خیابانی، با شعارهای برانداختن شاهنشاهی، پایهگزاری جمهوری، رهایی از بند بیگانگان و خودمختاری در آذربایجان آغاز شد. حکومت ملی او دست به اصلاحهایی در زمینه بهداشت، فرهنگ و پایهگزاری ارتش ملی زد. او روزها برنامه های حکومت ملی را با سخنرانیهای آتشین به گوش مردم می رساند. ولی تفنگچیان قزاق همراه با فرمانده ژاندارمری، خیابانی را کُشتند. کلنل محمدتقیخان پسیان یک افسر انقلابی خردهبورژوازی ضدحکومت اشراف، ضدانگلیس و هوادار یک حکومت دموکراتیک بود. کلنل اگر چه زمانی به کمک آلمانها امیدوار بود، ولی پس از انقلاب اکتبر هوادار آن شد. کلنل بیباکانه در نبردی نابرابر در برابر دستنشاندگان قوامالسلطنه کُشته شد. همهی این جنبشها از سوی بورژوازی فرمانروای نوپا با همکاری بزرگزمینداران سرکوب شدند و مردان بزرگ و نیکخواه به دست گزمگانشان به دار آویخته یا تیرباران شدند. همهی این جنبشهای آزادیخواهانه اجتماعی از پشتیبانی بیدریغ دولت نوجوان سوسیالیستی شوروی و حزب رزمنده کمونیست برخوردار بودند.
پس از فروپاشی دودمان قاجار و به سر کار آمدن رضاخان، باز این ”چپ”ها بودند که در برابر زورگویی او دلیرانه ایستادند. پس از شکست انقلاب مشروطیت و شکست جنبشهای اجتماعی هم چون جنبش جنگل در گیلان، قیام خیابانی در آذربایجان و پسیان در خراسان، موج نویی از خوشبینی انقلابی سراسر میهن ما را فراگرفت. از درون نظام فئودالیستی که اندک اندک جای خود را به سرمایهداری میداد، فرزندانی برخاستند که با بیپروایی و دانش خود دل به تنگ آمده تودهها را به تپش در آورند.
دیکتاتوری رضاخان با سیستم پلیسی خود، هرگونه ناخشنودی، شورش، خیزش و جنبش را ددمنشانه با زندان، شکنجه و کُشتن سرکوب میکرد. هیچ لیبرالی، بیپروایی درگیر شدن با رضاخان را نداشت.
دکتر ارانی هنگام گذراندن دوره دکترای خود در آلمان با مرتضی علوی یکی از اندیشمندان مارکسیست ایرانی و عضو حزب کمونیست آلمان آشنا شد. پس از برگشت به ایران ارانی و چند تن دیگر از یاران او، همکاری با چند عضو پرکار و کارآزموده حزب کمونیست را آغاز کردند. ارانی یکی از برجسته ترین آزادیخواهان و ستمستیزانی بود که با انتشار مجله “دنیا” به آموزش ماتریالیسم دیالکتیک به روشناندیشان و پیشاهنگان جنبش کارگری ایران پرداخت.
این دسته در دانشکدهها و در کارخانهها دست به کار سازماندهی ناخرسندان شدند. ولی در سال ۱۳۱۶ عضوهای پنهانی این سازمان نوبنیاد از سوی پلیس دستگیر و به زندان روانه شدند. ارانی در زندان به دستور رضاخان از سوی پزشک احمدی تبهکار با آمپول هوا کُشته شد. با کُشته شدن او، جنبش آزادیخواهانه “چپ” فروکش نکرد.
همانگونه که طبری گفت: ارانی بزر زرین بر فراز کشوری افشاند، ارانی مرد بذرش کشتزاری گشت پر حاصل.
(خوانندگان می توانند فهرست بیهمانند کنشهای برجسته ”چپ”ها برای مردم و جامعه، برای سکولاریسم و مدرنیت، را از زمان مشروطیت تا هنگام گریز ننگ آمیز رضاخان بدنام را در پیوست یک ببینند.)
نقش ”چپ”های آزادیخواه پس از گریز رضاخان
یاران ارانی پس از گریز شرمسارانه رضاخان از کشور، از زندانها آزاد شدند و حزب توده ایران را در سال ۱۳۲۰ پایهگزاری کردند. برای نخستین بار در تاریخ میهن ما، اندیشمندانی که از دیدن زندگی غمناک مردم رنج میدیدند، تصمیم به بسیج و سازماندهی رنجبرانی گرفتند که شرایط ناگوار زندگی، آنان را به اندیشیدن واداشت. همهی دروازههای پیشرفت برای این مردان و زنان باز و نردبانهای بالارفتن آماده بود، ولی زراندوزی و جایجویی آنها را به سوی لجنزار خودپرستی و خوددوستی نراند. گزینش نبرد برای آزادی مردم از رنجی بود که دلها، از اندیشیدن مغز آنها میکشید.
بزرگترین خوشبختی را، نبرد در راه خلق میدانستند و بهبودی زندگی آن سرگرمی همیشگی مغز و جان آنها بود. در جان و دل آنها، سرود زندگی روان بود. کار پررنج نبرد دوزخی است، ولی دل آنها در رزم شور زندگی مییافت.
آنها نگران گشنگی و بیخانمانی مردم بودند. آنها میخواستند که همهی انسانهای رنج را با عشق در آغوش و نوک شمشیر تیزان خود را به دل دشمنشان نشانه بگیرند. آنها زندگی را عاشقانه دوست داشتند و آن را لذت بخش میدانستند، ولی گوارایی زندگی را برای همگان میخواستند؛ میخواستند که پرتو آزادی به جان همه انسانها گرمی بخشد؛ زندگی را دوست داشتند، ولی حق زندگی با کار، نان و خانه را برای همه میخواستند. آنان به آن زندگی که میبایست باشد، آنچنان باور داشتند که جان خود را برای آن دادند. همچون کمونیست به گونهای پاک و بیریا و ساده زیستند که برای مردم الگویی از فروتنی و از خودگذشتگی شدند. آنها برای آینده مردم ما، رویایی نه پندارگونه بلکه رویایی که با رزم میتوانست واقعیت شود، داشتند.
تودهایها شیفته آزادی و دلباخته تودههای رنج بودند. ولی دیکتاتوری با سپهر خاکستری و نفرتانگیزش صلح و آسایش را از مردم ربودهبود. این شب سیاه و سرد یلدایی دستمایهی بسیاری از هنرمندان حزبی شد، تا داستانها، شعرها و نمایشنامههایی از این ستم بازگو کنند.
حزب توده ایران در زمان کوتاهی همهی زمینههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی کشور را برای همیشه دگرگون کرد. این حزب هم میهنان ما را با مقولههایی مانند سکولاریسم، مدرنیت، فمینیسم، حزب گرایی، بسیج، سازمان دهی، آزادی خواهی، عدالت اجتماعی، سوسیالیسم، بورژوازی، فاشیسم، امپریالیسم ووو آشنا کرد. سخن این حزب در بارهی آزادی، زنان، کارگران، دهقانان و هنرمندان مانند باران پاییزی، زمین کویری و تشنه میهن را گُلستان کرد.
آنها در شب یلدایی با ایمان خارایین و با امید به فردایی روشن، پای به نبردگاه نابرابر گذاشتند. آنها در تلاش برای ساختن دنیایی آزاد، برابر، دادگرانه و صلحآمیز، خشم طبقههای انگلی میهنی و امپریالیسم را برانگیختند؛ آتش خشمی که تنها به بهای ریختن خون این دلدادگان میتوانست خاموش شود.
آنها در برابر سرمستیِ زورگویان و پستی چاپلوسان جان بر کف ایستادند. آنان شبهای درازی را در بیخوابی سر کردند، تا شمع جان خود را برای روشنایی خانه ی جمع فروسوزانند. آنها هم دوست داشتند که به جای تاریکخانه سرد زندان، روی تخت سیمی شکنجه، در شبهای پُرستاره تابستانی در کنار دریاچهای دست در دست دلدار خود دراز بکشند و به ستارهها نگاه کنند؛ در یک روز بهاری، شکوفههای نورسیده را بویند و به تاب شاخهها و ابرهایی که در آسمان شناور هستند، بنگرند. هنگام پوشیدن غل و زنجیر در دخمههای نمور، عشق به رنجبران زندگی آنها را لذتبخش میکرد.
سینهشان از خنجر ستم زخمدار شد. از مرداب تن نیلوفر اندیشه ساختند و بر شکنجه پیروز شدند. در زمستان نبرد، سردی و سیاهی را پذیرفتند، ولی به لشکر چپاولگران نپیوستند. آنهایی که با موهای مشکین و پاهای چالاک گام به خارگه نبرد گذاشتند، با کمری خمین و موهای سیمگین بر دار شدند. آنان تا واپسین دم، در برابر جوخه مرگ از دمیدن سپیده نومید نشدند.
هنگام مرگ نیز به پیمانی که با خلق بستند، وفادار ماندند و از کورهی آزمایشهای گوناگون همچون سیاوش تابناک و پاک از آتشها گذشتند.
حتا آنهایی که شاعر نبودند، سرودی برای زندگی، عشق، نبرد، وفاداری خواندند. تن وارطان را پارهپاره و دستهایش را بیناخن کردند، ولی همانگونه که شاملو میگوید: «وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت».
شاملو در بارهی آن سالها نوشت: «سال بد/ سال بد/ سال اشک/ سال شک/ سال روزهای دراز و استقامتهای کم/ سالی که غرور گدایی کرد/ سال پست/ سال درد/ سال عزا/ سال اشک پوری/ سال خون مرتضا.»
پس از زمان کوتاهی، دژخیمان محمدرضا، مرتضی کیوان، شاعر تودهای، شاعری که آموزگار بسیاری از شاعران بود را، در زندان قصر تیرباران کردند. او با سربلندی نوشت: «درد و رنج و تازیان چند روزی بیش نیست/ رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده ای».
چند سالی پس از آن، دشمنان آزادی فرزند دیگر خلق، روزبه را به تیر بستند. ولی همانگونه که طبری میگوید: “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.
ما هرگز توان پرداخت بدهی، به چنین مردان یل و زنان دلاوری را که جان را در راه برابری، برادری و آزادی داده اند، را نخواهیم داشت.
رومن رولان میگوید که ” قهرمان کسی است که آنچه را که می تواند انجام می دهد.” و این مردان و زنان از خودگذشته، بیشتر از ان چه که در توان یک انسان است، برای آزادی و برابری انجام دادهاند.
طبری دربارهی این قهرمانان مینویسد: “رفقای شهید ما در بازجویی و دادرسی و به ویژه در بازپسین مرحله حیات و در آستانه اعدام قهرمانی شگرفی از خود بروز دادند. ایران از این قهرمانی تکان خورد. جهان از این قهرمانی آگاه شد. فرزندان مزدک و بابک، حیدرعمواوغلی و ارانی، نشان دادند که روح مقاومت و عنادِ انقلابی در ایران نمرده است، کماکان در پرتویی نیرومند در تجلی است.”
(خوانندگان میتوانند فهرست بیهمانند کنشهای برجسته حزب توده ایران را ، پیش و پس از کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد سال ۳۲ را در پیوست دو و سه ببینند.)
نقش ”چپ”های آزادیخواه در سالهای پنجاه
دشمن به عبث در این اندیشه بود که با سرکوب ددمنشانه حزب تودهها، آتش آزادیخواهی را برای همیشه خاموش کرد و جاودانه شد. ولی از پهلوی زخمی و خونآلود حزب تودهها، کمونیستهای دیگری زاده شدند که با شیوهای دیگر، نبرد برای آزادی را دنبال کردند و در برابر دشمن طبقاتی ستمگر، جان بر کف پای به نبردگاه گذاشتند.
بیژن جزنی در نوروز ۱۳۴۲، با چندتن از دانشجویان مارکسیست، «گروه جزنی – ظریفی» را پایهگزاری کرد. در روزهای ۱۸ -۱۷ بهمن سال ۱۳۴۶، بیژن جزنی و یارانش دستگیر شدند. علی اکبر صفایی فراهانی و حمید اشرف در بیرون از زندان، گروه جزنی را زنده نگه داشتند و در پی آن در سال ۱۳۴۹ آماده نبرد چریکی شدند.
۲۲ چریک زیر نام «گروه کوه» و «گروه شهر» آماده نبرد چریکی شدند. در جنگل گیلان، پنج فرسنگی دورتر از دریای مازندران، مردان یلی در میان انبوه درختان بلند، برای پیاده کردن برنامه خود، رخت رزم بر تن کردند. کمی دورتر از آنان کودکان بازی میکردند و در سایهروشن درختان، زنها گاوها را می دوشیدند، بی آنکه بدانند که در این هنگام جوانانی سرنوشت مردم را برای همیشه دگرگون خواهند کرد.
در ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹، «گروه کوه» به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل یورش برد. از این ۲۲ چریک ۱۷ چریک دستگیر شدند که در پی آن ۱۳ تن از آن ها به رهبری علی اکبر صفایی فراهانی در تاریخ ۲۶ اسفند ۴۹ تیرباران شدند.
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران از یکی شدن دو گروه مارکسیست- لنینیستی که به خط مشی چریکی باور داشتند در فروردین ۱۳۵۰، پدید آمد. کسانی مانند مسعود احمدزاده، امیر پرویز پویان، بیژن جزنی، علیاکبر صفایی فراهانی، عباس مفتاحی و حمید اشرف از بنیانگذاران آن بودند.
پس از شکست جنبش ملی شدن نفت و سرکوب ددمنشانه حزب تودهی ایران، نوای گلولههای جوانان اندیشمند و به ستوه آمده در جنگلهای شمال، تودهها را بیدار و خواب را از چشم ستمگران پراند. در زمان کوتاهی، آوازه این از خودگذشتگان سراسر میهن را فراگرفت و امید دوباره همانند اخگری جانها را با آتش خود گرم کرد. بانگ سهمناک تفنگ، همراه با فریاد برخاسته از سینههای ستبر این جوانان، خاموشی شهر، دشت و کوهستان را در هم شکست.
ماکسیم گورگی میگوید که “ترس همان چیزی است که مایه تباهی همه ماست. و آنهایی که بر ما چیره اند از ترس ما سود می جویند تا ما را بیشتر بترسانند.” ” تا زمانی که مردم می ترسند، مانند توس های مرداب می پوسند. زمان آن رسیده است که ما جسور شویم.!” و این جوانان فرهیخته، هوشمند و بی باک، چه دلیرانه از مرز ترس گذر کردند. محمدرضا پندارگونه میاندیشید که با تیرباران روزبه، شبها را آسوده میخوابد، ولی بیست سال پس از جاودانگی روزبه، گامهای حمید اشرف در خیابانهای تهران، خواب را از چشم او پرانده بود.
این مردان دلیر، تخم یک شورش چند ساله را در زمین کال نبرد کاشتند. نبرد نابرابر تفنگبدستان فدایی خلق با گزمگان ساواک محمدرضا، فریاد تلخ انسان ناشکیبایی بود که کولهباری از خشم، از زخمهای ژرف و هنوز باز پدران خود بر دوش داشت. نبرد مسلحانه، نبرد نارسای طبقاتی و ناگزیر در یک جامعه بسته بود که کنشگران آن به خوبی میدانستند که شکستن خاموشی مرگبار، تنها با دادن جان، این برجستهترین گوهر و دارایی انسان، شدنی است.
آنها جوانان اندیشمند، پاک و بیباک برجسته ای بودند که برای آزادی و علیه ستم طبقاتی شوریدند و پرچم نیمه افراشته نبرد را دوباره برافراشتند. آنها در نبردهای نابرابر در جنگل و خیابان با نیروهای ساواک جنگیدند و با سری افراشته در یک نبرد سخت دلاورانه کُشته شدند.
آن چریکهایی هم که در پهنه نبرد دریافتند که نبرد طبقاتی نیاز به بردباری و شکیبایی دارد، از سنگرهای رزم خود بیرون نرفتند، بلکه از دالانی به دالانی دیگر گام گذاشتند.
آنهایی که تنها خود را دوست دارند با روبرو شدن با آزمایشهای دشوار زندگی، خود را میبازند. ولی تنی که عاشق است و عشق و نگرانی برای دلداده خود دارد، رنج نمیشناسد، مرگ نمیداند. آنها به خوبی میدانستند که به گفته ی رومن رولان “بعضی مرده ها زنده تر از زنده ها هستند.” عاشق نیاز به دلهای دوست داشتنی دارد و چه دلهایی پاک تر و پرتپش تر از دل های رنجبران. با سرمستی از این عشق، آنها پای به میدان عمل و نبرد گذاشتند.
به گفته شاعر تودهای، کسرایی:
مادر بگو! که در تک این خانه ی خراب گلهای آتشین در باغ دامن تو چسان رشد می کنند؟ این خواهر و برادر من، آیا شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند؟
خواننده داستان ما با واقعیتی تلخ و غمناک روبهرو میشود که بیتردید شور نبرد علیه زورگویان را در او به جوش میآورد.
در بامداد روز ۱۷ مهر سال ۵۰ عضوهای گروه “آرمان خلق” کتیرایی، همراه با چهار تن از رفیقانش تیر باران شد. کتیرایی در برابر شکنجههای ددمنشانه دژخیمان ساواک دهان باز نکرد و حتا آن ها را از شنیدن ناله خود ناکام گذاشت؛ میگویند با خواندن “آرش” و با خونسردی در برابر جوخه تیرباران ایستاد. خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان در بامداد روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ تیرباران شدند. گلسرخی از روز دستگیری تا هنگام تیرباران هیچگاه “برای جانش” چانه نزد، بلکه دلواپس آزادی و مردم رنجبر بود. پرویز حکمت جو عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران در سال ۵۳ زیر شکنجه جان داد. هوشنگ تیزابی عضو حزب توده ایران در ۷ تیر ۱۳۵۳زیر شکنجه جان داد.
در شبانگاه۲۹ فروردین ۱۳۵۴، بیژن جزنی همراه با ۶ نفر دیگر از چریکهای فدایی خلق در تپههای دوروبر زندان اوین تیرباران شدند.
تورج حیدری بیگوند رهبر گروه “منشعب” چریکهای هوادار حزب توده ایران در مهر ۱۳۵۵ به دام ساواک افتاد و خودش را با سیانور کُشت. این رشته سری دراز دارد.
از سال ۱۳۴۹تا ۱۳۵۷چریکهای فدایی در یک نبرد نابرابر با دژخیمان ساواک شاه دلیرانه جنگیدند و نزدیک به دویست تن از آنان جان خود را یا در رزم خیابانی و یا در زیر شکنجه فدای خلق کردند و بسیاران دیگری دستگیر و در شکنجهگاههای ساواک زندانی شدند. (خوانندگان میتوانند فهرست جان دادگان سازمان فدایی خلق را در راه آزادی و برابر در پیوست چهار ببینند.)
دیکتاتوری رضاخان و محمدرضا از خودش تلخیها و ناکامیهای بسیاری بهجا گذاشته که همچنان زخمهایش در دل ما زنده است. داستانی خواندنیتر و جانسوزتر از داستان رفیقان به دار آویخته و یا تیرباران شدهی ما یافت نمیشود. داستان ما، سرشار از ایستادگی، شکنجه و زندان، خیانت، وفاداری و ایستادن با سری افراشته هنگام تیرباران است که بخشی از تاریخ نوین ما است.
به گفته طبری: «پروانهای که شیفته شمع روشن است پروا ندارد/ انکه بسوزد وجود خویش».
”چپ” پس از انقلاب
”چپ”های پس از انقلاب سیاستهای گوناگونی در برابر حاکمیت جمهوری اسلامی برگزیدند. برخی از آنها جمهوری اسلامی را یک نظام واپسگرای دینی خواندند و دربرابر آن ایستادند و برخیها هم کوشیدند که نیروی خود را در راستای استراتژی ژرفش هدفهای انقلاب ملی – دموکراتیک و برای دگرگونیهای اقتصادی و اجتماعی ریشهای بکار برند.
با این همه، همهی ”چپ”ها در آغاز با دشمنی و کینهتوزی دولت موقتی که در دست لیبرالها بود، روبرو شدند. همهی آنها از جمهوری اسلامی برای تنگ شدن پهنه آزادی، پیامدهای ناگوار اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د، و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر به شیوه های گوناگون انتقاد کردند. همهی آن ها زود و یا دیر از سوی نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ددمنشانه سرکوب شدند، و رهبران، کادرها و عضوها و هوادارانشان، با دست گزمگان و دژخیمان رژیم، گاهی به دست اصلاحخواهان لیبرال امروزی، دستگیر، شکنجه، تیرباران یا به دار آویخته شدند .
”چپ”های زندانی، مانند لیبرالهای کنونی، اجازه خرید گوشت و میوه، یا دیدار دلبخواه با خانواده، یا حق مرخصی را نه تنها نداشتند، بلکه بسیاری از آنها از دیدن نور هم بیبهره بودند. زندان ”چپ”ها، مانند زندان لیبرالهای امروز، اوینی که زیباکلام آنرا هتل پنج ستاره میخواند، نبود. آن چه که بود، تنهایی، تاریکی، تازیانه، شکنجه، تیرباران و دار بود.
محمدعلی عمویی که بیش از هر زندانی سیاسی در جهان، زندگی خود را در زندانها (دوران محمدرضا و خمینی) گذراند در کتاب “صبر تلخ” میگوید: «وقتی وضع پایم خیلی بد میشد … به جای خواباندن دستبند قپانی میزدند.. یک دست را از بالا میبرند پشت سر، یک دست را از پایین میآوردند کمر، به قدری که آرنجها را به هم فشار میدهند تا مچها از پشت به همدیگر برسند. بعد یک دستبند میزنند و همانطور ساعتها نگه میدارند. آدم احساس میکند جناغ سینهاش میخواهد بشکند بیرون بیاید. واقعا احساس میکند دارد میشکند».
او می افزاید: «شما نمیدانید پاندول شدن با دستبند قپانی و آویخته از سقف یعنی چه… شلاقها و دستبند قپانی فشار میآورد ولی این چیز دیگری بود».
آن چه که آشکار است، شکنجه دیگر رزمندگان ”چپ” از سازمان اکثریت، سازمان اقلیت، راه کارگر، پیکار، رنجبران، رزمندگان، کومله، حزب دموکرات ووو از این آسانتر نبود.
پایان سخن
”چپ”ها از پایهگذاران و رزمندگان راه آزادی بودهاند؛ آنها آزاداندیشی سکولار و رها از دین را به هم میهنان ما به ارمغان دادهاند. ستم، زورگویی، سرکوب و کُشتار جمهوری اسلامی به آن اندازه فراگیر شدهاست که بختی به هواداران لیبرال رضاخان و محمدرضا دادهاست که به پاک شویی ددمنشی و خونخواری آنها بپردازند. باز هم ”چپ”ها بودند که در برابر این پدر و پسر ستمکار ایستادند و اندک لیبرالهایی که در برابر محمدرضا ایستادگی کردند، با نرمخویی زندانبانان روبرو بودند.
لیبرالیسم اصلاحخواه امروز مانند آقایان سروش، خاتمی، زیبا کلام، عبدی، زیدآبادی، خانم فائزه رفسنجانی ووو هنوز رنگ و بوی اسلامی دارد و آنها نتوانستند و یا نخواستند که بند ناف خود را از پایههای ایدیولوژیک نظام اسلامی ببرند. همهی آنها کم و بیش در آزادیکُشی و آزادیخواهانکُشی دست داشتهاند. سروش آفریننده انقلاب فرهنگی و سرکوب دانشجویان بود؛ فائزه رفسنجانی هنگام کُشتار زنجیرهای نماینده مجلس و پدرش رییس جمهور بود. آزادیخواهی لیبرالها هیچگاه دربرگیرنده حقوق دموکراتیک نبوده است. آنها با مقولههایی مانند حق داشتن سندیکا، حق کار، حق خانه برای کارگران بیگانه هستند.
لیبرالهای برونمرزی که در زیر چتر آقای رضا پهلوی گرد هم آمدهاند، نه تنها پیشینه آزاداندیشی ندارند، بلکه در کُشتار آزادیخواهان و آزاداندیشان دست داشتهاند. به پهنه آوردن آدمکُش زننده و سهمگینی مانند ثابتی، مشتی از این خروار است.
آن دسته از لیبرالهایی که با این دو اردوگاه لیبرالیستی اصلاحخواهان و شاهنشاهیخواهان پیوند ندارند و به دنبال پاکشویی نظام ددمنشانه بهره کشی سرمایهداری هم نیستند، نمیتوانند با نیشکینه و با دشمنی با ”چپ” برخورد کنند. زیرا آنها میدانند که ”چپ” بزرگترین و پیگیرترین گردان آزادی خواه تاریخ میهن ما بودهاست و بیشترین کُشته را در این راه داده است.
آری، ”چپ”ها آزادیخواه بوده اند و هستند، ولی آنها برای این هم میجنگند که گواراهاییهای زندگی در دسترس همگان باشد. آنها هم راه رفتن زیر آسمان باز، گل چیدن در باغچه، نوازش گوشها با آواز پرندگان و خش خش برگ درختان را دوست داشتند و دارند، ولی چون که زیبایی را، دارایی را، زندگی را برای همگان میخواهند، چارهای سوای نبرد برای فراهم کردن زمینههای انسانی کردن جامعه نمیبینند.
پیوست ها
پیوست-یک)کنش ”چپ”ها پیش از پایه گزاری حزب توده ایران
زمان
رویداد
۱۷ سفند۱۲۵۹
انتشار نخستین مقاله در معرفی سوسیالیست در روزنامه نیمه رسمی “ایران”
سال ۱۲۸۳
تشکیل گروه سوسیال دموکراسی کارگران ایران در باکو به نام گروه “همت”
فروردین ۱۲۸۶
اعتصاب ۱۶۰۰ کارمند تلگراف خانه در تهران و دیگر شهرهای ایران برای دریافت اضافه حقوق
بهار ۱۲۸۶
اعتصاب کارگران چاپخانه تهران برای همدردی با یکی از کارگران حروفچین
تابستان ۱۲۸۶
اعتصاب کارگران چاپخانه های تهران برای کاهش ساعت کار
شهریور ۱۲۸۶
تصویب برنامه سازمان مجاهدان در مشهد که خواستار برقراری آزادی های دموکراتیک، مصادره زمینهای شاهی و خان های بزرگ و دادن آن به دهقانان، ۸ ساعت کار، آموزش رایگان برای همه
دی ۱۲۸۶
اعتصاب کارمندان تلگراف خانه تبریز که خواهان پرداخت حقوق عقب مانده خود بودند
اعتصاب کارخانه های چرم سازی تبریز زیر رهبری سوسیال دموکرات ها
دی۱۲۸۷
اعتصاب کارگران شیلات شیلات انزلی علیه خودسری کنترل چیها
تابستان ۱۲۸۹
اعتصاب کار کارگران چاپخانه تهران و کارمندان تلگراف خانه تهران
تابستان ۱۲۸۹
انتشار نخستین روزنامه کارگری به نام “اتفاق کارگران” که بیش از ۵ شماره از آن منتشر نشد
سال ۱۲۸۹
انتشار روزنامه مترقی “ایران نو” ارگان حزب دموکرات که سوسیال دموکرات ها در آن نفوذ داشتند
سال ۱۲۹۵
تشکیل نخستین گروه عدالت زیر رهبری اسدالله غفارزاده در معادن نفت باکو
اردیبهشت ۱۲۹۶
تشکیل حزب عدالت
سال ۱۲۹۷
اعتصاب ۴ روزه ی کارگران چاپخانه های تهران
سال ۱۲۹۷
تشکیل اتحادیه های نانوایی، آموزگاران، کارمندان پست و تلگراف، کفاشان و خیاطان
پایان سال ۱۲۹۷
تشکیل شورای اتحادیه ی کارگران تهران
تیر ۱۲۹۹
نخستین کنگره حزب عدالت که حزب کمونیست ایران نام گرفت
مهر ۱۲۹۹
پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به رهبری حیدر عمواوغلو
۱۳۰۰
تشکیل دفتر مرکزی برای رهبری جنبش های اتحادیه ای و پذیرش اتحادیه ایران در بین الملل اتحادیه ها
۹ دی ۱۳۰۰
انتشار نخستین شماره روزنامه حقیقت ارگان اتحادیه کارگری تهران به مدیریت سید محمد دهقان عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
۱۱ اردیبهشت۱۳۰۱
نخستین نمایش جمعی به مناسبت اول ماه مه
سال ۱۳۰۱
انتشار روزنامه کار کرد پس از توقیف روزنامه حقیقت
سال ۱۳۰۱
نخستین اعتصاب در تأسیسات شرکت نفت جنوبي
بهمن ۱۳۰۱
اعتصاب ۲۱ روزه آموزگاران تهران
۱۳۰۱
انتشار هفته نامه خلق که در پاورقی الفبای کمونیست را منتشر میکرد
۱۳۰۱
انتشار مجله جرقه ارگان تئوریک حزب کمونیست
شهریور ۱۳۳۰
اعتصاب کارگران پارچه بافی تهران
۱۳۰۴
تشکیل اتحادیه کارگران نفت جنوب
۱۲ آبان ۱۳۰۴
قتل میرزا یحیی واعظ کیوانی یکی از شخصیت های حزب کمونیست ایران از سوی احمد شاه
اردیبهشت ۱۳۰۶
اعتصاب عمومی کارمندان دولت علیه کاهش دستمزد
سال ۱۳۰۶
تشکیل کنگره دوم حزب کمونیست (کنگره ارومیه)
۱۸ اردیبهشت ۱۳۰۸
اعتصاب ۳ روزه ۲۰۰۰۰ کارگران نفت جنوب
تابستان ۱۳۰۸
اعتصاب ۱۲۰۰ کارگر راه آهن مازندران
بهمن ۱۳۰۸
کنفرانس کارگران نفت جنوب که در آن خواست کارگران افزایش دستمزد ها بود
سال ۱۳۱۰
انتشار روزنامه پیکار ارگان مرکزی حزب کمونیست ایران و مجله ستاره سرخ
سال ۱۳۱۰
اعتصاب کارگران راه آهن سراسری شمال به رهبری حزب کمونیست ایران
اردیبهشت ۱۳۱۰
اعتصاب کارگران کارخانه وطن اصفهان به رهبری حزب کمونیست
خرداد ۱۳۱۰
تصویب قانون ضد کمونیستی (قانون سیاه) از سوی رضا خان
اردیبهشت ۱۳۱۳
آغاز انتشار مجله دنیا
پایان سال ۱۳۱۳
تجدید سازمان حزب کمونیست ایران
سال ۱۳۱۴
اعتصاب در دانشگاه تهران و دانشکده فنی
اردیبهشت ۱۳۱۶
بازداشت ۵۳ کمونیست ایرانی
سال ۱۳۱۷
تشکیل اتحادیه مخفی کارگران راه آهن شمال
سال ۱۳۱۷
۵۳ کمونیست در بی دادگاه رضا خان
۱۴ بهمن ۱۳۱۸
کشته شدن دکتر ارانی در زندان رضاخان
پیوست-دو)کنش حزب توده ایران تا زمان کودتا
۳ شهریور ۱۳۲۰
ورود نیروهای متفقین به ایران و پایان دیکتاتوری ۲۰ ساله رضاخان
۲۸ شهریور ۱۳۲۰
آزادی برخی از زندانیان سیاسی
۷ مهر ۱۳۲۰
تشکیل جلسه موسسان حزب انتخاب کمیته مرکزی موقت حزب توده ایران به ریاست سلیمان محسن اسکندری یکی از آزادیخواهان دوران مشروطیت
۱۰ مهر ۱۳۲۰
پایه گزاری حزب توده ایران (جشن باستانی مهرگان)
۲۴ مهرماه۱۳۲۰
تصویب قانون عفو عمومی زندانیان سیاسی
۱۲ بهمن ۱۳۲۰
انتشار نخستین شماره روزنامه ضد فاشیست مردم
اسفند ماه ۱۳۲۰
۱۳۲۰ انتشار روزنامه سیاست به عنوان ارگان مرکزی حزب
اسفند ماه ۱۳۲۰
تشکیل شورای مرکزی اتحادیه کارگران ایران
۱۷ مهر ۱۳۲۱
نخستین کنفرانس ایالتی تهران
۱۰ بهمن ۱۳۲۱
نخستین شماره روزنامه رهبر ارگان مرکزی حزب
اول فروردین ۱۳۲۲
تشکیل سازمان جوانان حزب توده ایران
خرداد ۱۳۲۲
تشکیل نخستین اتحادیه دهقانی در ده های تهران در برخی استان ها به ویژه آذربایجان
تیر ۱۳۲۲
تشکیل دموکراتیک تشکیلات دمکراتیک زنان
۲۵ مهر ۱۳۲۲
نمایش ۴۰۰۰۰ نفری اعضای حزب توده ایران به منظور افشای توطئه سیاسی سید ضیاء الدین طباطبائی
اسفند ۱۳۲۲
آغاز فعالیت فراکسیون حزب توده ایران در مجلس شورا ، دکتر رادمنش از لاهیجان ، ایرج اسکندری از مازندران ، عبدالصمد کامبخش از قزوین
اردیبهشت ۱۳۲۳
شورای متحده مرکزی کارگران و زحمت کشان ایران با شرکت ۴ سازمان سندیکایی تاسیس شد
۱۰ مرداد ۱۳۲۳
افتتاح نخستین کنگره حزب توده ایران
تابستان ۱۳۲۳
تشکیل جبهه آزادی شد از مدیران مترقی و نویسندگان به نام روزنامه ها به ابتکار حزب توده ایران
مهر ۱۳۲۳
تشکیل سازمان اتحادیه دهقانان وابسته به حزب توده ایران
۱۴ بهمن ۱۳۲۳
آتش زدن کلوب حزب توده ایران به دست دست نشاندگان سید ضیاء الدین طباطبائی
۶ فروردین ۱۳۲۴
یورش عمومی به سازمان حزب توده ایران و اتحادیه کارگری در اصفهان
۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۴
نخستین رژه زحمت کشان به رهبری حزب توده ایران
۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۴
میتینگ ۴۰۰۰۰ نفر از حزب توده ایران و شورای متحده مرکزی به افتخار پیروزی بر فاشیسم
۹ خرداد ۱۳۲۴
نخستین اعتصاب کارگران نفت کرمانشاه زیر رهبری اتحادیه مخفی محلی
اول تیرماه ۱۳۲۴
اعتصاب موفقیت آمیز کارگران قسمتی از پالایشگاه آبادان
تیرماه ۱۳۲۴
تشکیل حزب دموکراتیک ایران، حزب ضدکمونیستی به رهبری قوام السلطنه
۲۶مرداد ۱۳۲۴
تشکیل دومین کنفرانس ایالتی سازمان تهران
۲۷ مرداد۴ ۱۳۲
رگبار بستن سرگرد اسکندانی، ستوان یکم شهبازی، ستوان یکم نجدی، ستوان یکم مینایی، ستوان دوم نجفی، سر جوخه بهلول، سرباز قره وشی در پی شورش افسران در تهران و مشهد
اول شهریور۱۳۲۴
تبعید عده ای از افسران حزب توده ایران به کرمان
۱۲ شهریور ۱۳۲۴
تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان
۱۰ مهر ۱۳۲۴
تظاهرات صد هزار نفری در تهران برای پنجمین سالگرد پایه گزاری حزب توده ایران
۳ آبان ۱۳۲۴
تشکیل اولین کنگره حزب دموکرات کردستان
آبان ۱۳۲۴
شرکت فرقه دموکرات آذربایجان، حزب دموکرات کردستان، حزب جنگل و حزب سوسیالیست در جبهه ی اتحادی احزاب آزادی خواه
۲۱ آذر ۱۳۲۴
تشکیل حکومت ملی در آذربایجان
۲۲ بهمن ۱۳۲۴
تشکیل حکومت ملی در کردستان
۱۹ اسفند ۱۳۲۴
صدور قطعنامه مشترک حزب توده ایران و شورای متحده مرکزی علیه تصمیم مربوط به تمدید مجلس چهاردهم
۲۶ اسفند ۱۳۲۴
اعلام گرسنه گی افسران زندان در کرمان
۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۵
شرکت بیش از ۷۰۰ هزار کارگر در سراسر ایران در جشن اول ماه مه
۲۰ اردیبهشت ۱۳۲۵
اعتصاب صد هزار کارگر نفت در آغاجاری
۲۷ اردیبهشت ۱۳۲۵
تصویب قانون کار و ۱۰ درصد از بهره ی مالکانه
۲۳ تیر ۱۳۲۵
اعتصاب ۸۰ هزار کارگر در منطقه های نفت خیز خوزستان
۱ مرداد ۱۳۲۵
شرکت نمایندگان حزب توده ایران ایرج اسکندری، دکتر فریدون کشاورز، دکتر یزدی در دولت ائتلافی قوام
۱۵ مرداد ۱۳۲۵
مسافرت لوییس آن دبیر سندیکای جهانی کارگری به ایران و شناسایی “شورای متحده مرکزی” از سوی سندیکای جهانی
۴ مهر ۱۳۲۵
خروج نمایندگان حزب توده ایران از دولت ائتلافی قوام
۹ آذر ۱۳۲۵
شهادت سرهنگ محمد قاضی اسدالهی در سنگر مبارزه با باند ضدانقلابی ذوالفقاری در جریان جنبش دمکراتیک آذربایجان
۲۱ آذر ۱۳۲۵
سرکوب جنبش دموکراتیک در آذربایجان و کردستان
دی ۱۳۲۵
اعدام ۳۳ افسر حزب توده ایران در آذربایجان، از میان آنها سرهنگ عظیمی، سرهنگ مرتضوی، سرگرد الهی، سرگرد جودت، سرگرد جعفر سلطانی، سرگرد حبشی، سرگرد قاسمی، سروان دبیرنیا، سروان سقایی، ستوان سنایی، سروان غفاریان، ستوان کیانی.
۱۰ دی ۱۳۲۵
روزنامه مردم بجای روزنامه رهبر ارگان مرکزی حزب شد
۱۰ فروردین ۱۳۲۶
کشته شدن قهرمانانه رهبران جنبش کردستان، قاضی محمد، صدر قاضی و محمدحسین سیف قاضی
۱خرداد ۱۳۲۶
جلادان فریدون ابراهیمی عضو حزب توده ایران یکی از رهبران جنبش دمکراتیک آزاد با جان را به دار آویخته است به دار آویختن نورالله یکانی، خلیل آذربادگان، داداش تقی زاده، میرزا ربیع کبیری، محمد امین آزاد وطن، قربانی صوفی نوری میرایوب شکیبا، غلام رضا جاویدان، حسین نوری، محمد علی رامتین
۱۱ تیر ۱۳۲۶
تشکیل سومین کنفرانس کنفرانس التی تهران
۱۳ مهر ۱۳۲۶
امضاء قرارداد نظامی بین ایران و آمریکا
سال ۱۳۲۶
تشکیل نخستین کنگره سازمان جوانان حزب توده ایران
فروردین ۱۳۲۷
تشکیل “جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری” از ۴۷ روزنامه به ابتکار حزب توده ایران
۵ اردیبهشت ۱۳۲۷
برگزاری دومین کنگره حزب توده ایران
اردیبهشت ۱۳۲۷
برگزاری پلنوم اول کمیته مرکزی حزب توده ایران
خرداد ۱۳۲۷ن
برگزاری پلنوم دوم کمیته مرکزی حزب توده ایران
۲۲ مهر ۱۳۲۷
برگزاری سوم کمیته مرکزی حزب توده ایران
۱۵ بهمن ۱۳۲۷
تیراندازی به شاه
۱۶ بهمن ۱۳۲۷
دیکتاتوری شاه حزب توده ایران را غیر قانونی کرد
۱۲ اسفند ۱۳۲۷
آغاز محاکمه ۱۴ نفر سران حزب توده ایران که ۶ نفر آن عضو کمیته مرکزی بودند
۱اردیبهشت ۱۳۲۸
تشکیل مجلس موسسان به فرمان شاه تیر
تیر ۱۳۲۸
امضای قرارداد کس گلشایان این قرارداد مکمل قرارداد نفتی ۱۹۳۳ بود
۱۰ مهر ۱۳۲۸
انتشار دومین دوره روزنامه مردم پس از غیرقانونی شدن
دی ۱۳۲۸
امضای قرارداد ایران و آمریکا درباره به اصطلاح کمک متقابل به منظور دفاع
۱۵ بهمن ۱۳۲۸
نخستین شماره رزم ارگان کمیته مرکزی سازمان جوانان حزب توده ایران
۴ اردیبهشت ۱۳۲۹
اعتصاب کارگران کارخانه نساجی شاهی این نخستین اعتصاب پس از بهمن ۱۳۲۷بود
اردیبهشت ۱۳۲۹
اعتصاب دانشجویان دانشکده پزشکی دانشگاه تهران
۱۴ خرداد ۱۳۲۹
تشکیل جمعیت ایرانی هواداران صلح همراه با ملک شعرای بهار
۲۵ آذر ۱۳۲۹
فرار اعضای کمیته مرکزی ایران و رفیق روزبه از زندان قصر
آذر ۱۳۲۹
نمایش دانشجویان و انتشار اعلامیه از طرف سازمان های دانشجویی در تهران مبنی بر تقاضای خروج استثمارگران انگلیس
دی ۱۳۲۹
تشکیل جمعیت ملی مبارزه با شرکت استعماری نفت جنوب
۲۷ بهمن ۱۳۲۹
نخستین میتینگ ده ها هزار نفری جمعیت ملی مبارزه با استعمار
۱۴ اسفند ۱۳۲۹
امضای قرارداد دو جانبه ایران و آمریکا
اسفند ۱۳۲۹
رزم آرا به دست خلیل طهماسبی کشته شد
۲۹ اسفند ۱۳۲۹
تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت
۲۹ اسفند ۱۳۲۹
اعتصاب ۸ هزار کارگر بندر معشور برای جلوگیری از کاهش دستمزد
فروردین ۱۳۳۰
تشکیل کانون جوانان دموکرات ایران
فروردین ۱۳۳۰
انتشار نخستین شماره روزنامه ظفر مخفی ارگان شورای متحده مرکزی
۱۴ فروردین ۱۳۳۰
اعتصاب ۴۰ هزار کارگر نفت آبادان
۹ اردیبهشت ۱۳۳۰
تشکیل دولت ملی دکتر مصدق و تصویب قانون خلع ید از شرکت استعماری نفت
۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰
تشکیل سازمان زنان ایران با همکاری حزب توده ایران
اردیبهشت ۱۳۳۰
تظاهرات صلح با شرکت ده ها هزار در تهران
۷ خرداد ۱۳۳۰
نمایش ۱۰۰ هزار نفری زحمت کشان ایران به رهبری حزب توده ایران در تهران
۲۹ خرداد ۱۳۳۰
تصمیم به خلع ید از شرکت نفت
۷ تیر ۱۳۳۰
میتینگ عظیم ضد استعماری مردم تهران علیه شرکت نفت
۲۳ تیر ۱۳۳۰
هریمن مشاور مخصوص ترومن رییس جمهور آمریکا برای حل مسئله نفت به ایران آمد
۱۴ آذر ۱۳۳۰
تظاهرات گسترده دانشجویان
۱۸ دی ۱۳۳۰
تمدید قرارداد نظامی ایران و آمریکا
۲۶ دی ۱۳۳۰
امضای قرارداد به اصطلاح کمک فنی بین ایران آمریکا
۱۵ اسفند ۱۳۳۰
تشکیل کنفرانس جمعیت ایرانی حمایت کودک به رهبری حزب توده ایران
۸ فروردین ۱۳۳۱
در این روز تظاهراتی از طرف کانون جوانان دموکرات انجام گرفت که منجر به کشته شدن ۸ نفر از جوانان گردید
۷نیم خرداد ۱۳۳۱
اجرای قانون خلعیت به دست حکومت ملی دکتر مصدق
۱۲ خرداد ۱۳۳۱
تشکیل نخستین کنگره ملی صلح
۹ تیر ۱۳۳۱
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در شیراز
۲۶ تیر ۱۳۳۱
استعفای دکتر مصدق به منظور اعتراض به عدم موافقت شاه با واگذاری تصدی وزارت جنگ
۲۷ تیر ۱۳۳۱
صدور فرمان نخست وزیری قوام از جانب شاه
۲۸ تیر ۱۳۳۱
انتشار اعلامیه جمعیت مبارزه با استعمار در مخالفت با حکومت قوام
۳۰ تیر ۱۳۳۱
در این روز مردم ضد استعمار ایران قطع نظر از اختلافات به قصد واژگونی دولت قوام تظاهرات کردند
۳۰مرداد ۱۳۳۱
تصویب لایحه اختیارات دکتر مصدق در مجلس سنا
۲۴ مهر ۱۳۳۱
دولت دکتر مصدق با انگلستان قطع رابطه سیاسی نمود
۴ آبان ۱۳۳۱
در این روز جشن تولد شاه هم در امجدیه به صحنه نبرد بین مردم و نیروی نظامی تبدیل شد
۹ اسفند ۱۳۳۱
توطئه شاه و واپسگرایان و امپریالیسم علیه دولت مصدق با هشیاری حزب توده ایران شکست خورد
اردیبهشت ۱۳۳۲
اولین کنگره ملی زنان ایران
۲۹ خرداد ۱۳۳۲
میتینگ بزرگ در بابل علیه شاه
۶ تیر ۱۳۳۲
۲۰ هزار کارگر کوره پزخانه های تهران دست به اعتصاب زدند
۱۹ تیر ۱۳۳۲
تشکیل فستیوال ملی جوانان ایران
۱۲ مرداد ۱۳۳۲
رفراندوم دولت مصدق به منظور انحلال مجلسی که نمایندگان مرتجع و هوادار امپریالیسم بود با شرکت فعال حزب توده ایران
۱۹ مرداد ۱۳۳۲
میلیون ها نفر از مردم شهرستان ها در رفراندوم به انحلال مجلس رای دادند
۲۲ مرداد ۱۳۳۲
صدور فرمان نخست وزیری زاهدی و عزل مصدق از طرف شاه
۲۵ مرداد۱۳۳۲
کودتای علیه دکتر مصدق با شکست روبرو شد و محمدرضا فرار کرد
۲۸ مرداد۱۳۳۲
کودتا با پشتیبانی هم پیمانان آمریکا و انگلیس علیه نهضت ملی ایران انجام شد
پیوست-سه)بخشی از کنش های حزب توده ایران پس از کودتا
۱۶ مهر ۱۳۳۲
نخستین بار پس از کودتا اعتصاب هماهنگ متوقق و تظاهرات ضد کودتا در بازار و دانشگاه
۲۰ مهر ۱۳۳۲
امضا قرارداد با آمریکا
۱۷ آبان ۱۳۳۲
آغاز محاکمه آقای دکتر مصدق
۱۶ آذر ۱۳۳۲
کشته شدن بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی در دانشکده فنی
۲۵ اسفند ۱۳۳۲
شهادت کریم پور شیرازی، مدیر روزنامه شورش
۱۲ اردیبهشت ۱۳۳۳
کوچک شوشتری عضو سازمان جوانان در شکنجه گاه کشته شد
۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳
وارتان سالاخیان عضو کارآزموده حزب توده ایران زیر شکنجه کشته شد
۲۲ بهشت ۱۳۳۳
گزمگان شاه به زندان رشت یورش بردند و ۵ تن بنام محمد تقی اقدام دوست، علی بلندی، هرمز نیک راه، سبز علی محمد پور و محمد تقی محبوب را کشتند
۶ خرداد ۱۳۳۳
اعتصاب همه زندانیان سیاسی تهران
۲۹ خرداد ۱۳۳۳
مردم تهران به مناسبت سومین روز سال خلع ید به دعوت حزب و نهضت ملی تظاهرات کردند
۲۸ شهریور ۱۳۳۳
امضا قرارداد نفت با کنسرسیوم از سوی دکتر امینی وزیر دارایی کابینه زاهدی
مرداد سال ۱۳۳۳
کشف سازمان افسری
۲۷ مهر ۱۳۳۳
تیرباران نخستین افسران حزب توده ایران؛ سرهنگ سیامک، سرهنگ مبشری، سرهنگ عزیزی، سرگرد عطارد ، سرگرد دکتر وزیریان، سروان مدنی، سراوان واعظ قائمی، سروان شفا، ستوان افراخته و مرتضی کیوان
۷ آبان ۱۳۳۳
تصویب قرارداد با کنسرسیوم نفت
۸ آبان ۱۳۳۳
گروه دوم افسران توده ای تیرباران شدند؛ سرگرد بهنیا، سروان بیاتی، سروان کلانی، سرگرد محبی، سروان کلهری، سروان مهدیان
۱۷ آبان ۱۳۳۳
گروه سوم افسران توده ای تیرباران شدند؛ سرهنگ کاظم جمشیدی، سرهنگ ۲ امیر افشاربکشلو، سرهنگ محمد جلالی، سرگرد جعفر وکیلی، ستوان یکم محمد باقر واله
صبر تلخ؛ تاریخ شفاهی چپ ایران؛ گفتگو با محمدعلی عمویی درباره حزب توده ایران۱۳۵۷-۱۳۶۲
فریدون تنکابنی درگذشت
فریدون تنکابنی (۱۳۱۶- ۱۴۰۳) داستاننویس و طنزپرداز و از اعضای هیئت مؤسس کانون نویسندگان ایران روز شنبه هفتم مهرماه در آلمان درگذشت.
کانون نویسندگان ایران با انتشار اطلاعیه ای در خصوص این خبر گفته است:
نخستین داستان تنکابنی «مردی در قفس» در آغاز دههی چهل به چاپ رسید پس از آن در دوران همکاری با نشریات بیشتر به طنز سیاسی گرایش پیدا کرد و یکی از همین دست آثار، «یادداشتهای شهر شلوغ»، در سال ۱۳۴۸ به بازداشت و حبس او انجامید. از دیگر آثار تنکابنی میتوان به «اسیر خاک»، «پیاده شطرنج»، «پول، تنها ارزش و معیار ارزشها»، «راهرفتن روی ریل»، «اندوه سترونبودن» و «جمهوری عوضی اسلامی» اشاره کرد.
تنکابنی تا سال ۱۳۵۸ عضو کانون نویسندگان ایران بود. در سال ۱۳۵۹ همراه با شماری دیگر از اهل قلم «شورای نویسندگان و هنرمندان» را بنیاد نهاد؛ اما در سال ۱۳۶۲ با راه افتادن موجی دیگر از دستگیریها ناچار تن به تبعید داد، در شهر کلن آلمان اقامت گزید و سرانجام پس از تحمل دورهای بیماری در خانهی سالمندان این شهر درگذشت.
جهان بدون تنش، برای انحصارهای جنگ افزارسازی برابر مرگ است
صلح و جهان بدون تنش، برای انحصارهای جنگ افزارسازی برابر مرگ و به دوزخ افتادن است. صنعت جنگافزارسازی با یک گروه مشتری وفادار روبرو است که از دانش نیازمند برای چانهزنی و بستن پیمانهای خرید برخوردار نیست. این کمبودها، کشتزار رویش فساد در نهادهای دولتی، به ویژه نظامی شدهاست. هزینههای نظامی در سراسر جهان در روند افزایش است. در نشست ولز در سال ۲۰۱۴، عضوهای ناتو پذیرفتند که دست کم دو درصد از تولید ناخالص درونی خود را برای آمادهسازی جنگی به کار بردند و برخی از آنها مانند لهستان، از این مرز نیز گذشته اند. بودجه نظامی امریکا سال ۲۰۲۴ به ۹۰۰ میلیارد دلار رسیده است. افزایش نیروی صنعت جنگافزارسازی و نظامیگری، خطر جنگ نیز افزایش مییابد. اگر چه که میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده همکاری در ناتو است، ولی همزمان رقابت میان آنها در روند افزایش است. دوره رییس جمهوری ترامپ در امریکا، اروپا را بر آن داشت که در اندیشه صنعت جنگافزارسازی و نظامیگری خود باشد. با این که اروپا در پیمان ناتو به سیستمهای جنگی امریکا وابسته است، اتحادیه اروپا نیز برای استقلال نظامی بیشتر از آمریکا آماده میشود و می خواهد تولید جنگافزارهای اروپایی را افزایش دهد. هم زمان، شکاف در اتحادیه اروپا، به ویژه میان مجارستان و اسلواکی، و همچنین نیروهای سیاسی نیرومندی با دیگر کشورهای اتحادیه اروپا، برای فرستادن جنگافزار به اوکراین افزایش یافته است. با این همه، تردیدی نیست که امریکا برتری خود را در این زمینه نگه خواهد داشت – پنج شرکت بزرگ تولیدکننده جنگافزارها در جهان آمریکایی هستند. انحصارهای جنگافزارسازی در اوج شکوفایی خود هستند، تولید و سود در روند افزایش است، همزمان دولتها و شهروندان باید با کاهش بودجهای در زمینههای اجتماعی، آموزش و بهداشت زندگی کنند.