اتحادیه‌ها و چالش‌های مقاومت در دوران نئولیبرالیسم: از سازش تا وابستگی به دولت

در دهه‌های اخیر، اتحادیه‌ها در حالی که همچنان به مذاکرات و مشاوره‌های دولت وابسته هستند، به تدریج توانایی خود برای مقابله با بورژوازی و تحقق مطالبات کارگران را از دست داده‌اند. از دهه 1980 به بعد، فشارهای نئولیبرالیسم منجر به تمرکززدایی از اتحادیه‌ها و کاهش نفوذ آنها در سنگرهای صنعتی شد. این فرایند ادامه یافت و در دهه‌های اخیر، با افزایش همکاری اتحادیه‌ها با دولت، ظرفیت مقاومت آن‌ها در برابر حملات بورژوازی بیشتر کاهش یافت.

در سال‌های اخیر، اتحادیه‌ها به‌ویژه با تشدید تضادهای اجتماعی و اقتصادی در دوره‌های بحران سرمایه‌داری، با چالش‌های جدی روبه‌رو شده‌اند. در شرایطی که ماکرونیسم به شدت بر اتحادیه‌گرایی حمله کرده و از مسیر سازش عبور کرده است، این اتحادیه‌ها بیشتر از پیش در برابر تهاجمات بورژوازی آسیب‌پذیر شده‌اند، اما در عین حال همچنان به‌دنبال جایگاه خود به‌عنوان «شریک» قابل اعتماد دولت در «گفتگوی اجتماعی» هستند.

سرمایه‌داری انحصاری نه بر رقابت و ابتکار عمل خصوصی، بلکه بر فرماندهی مرکزی استوار است. باندهای سرمایه‌داری در رأس تراست‌ها، اتحادیه‌های کارگری، سندیکاهای بانکی و دیگر نهادها، اقتصاد را به همان شیوه‌ای که قدرت دولتی عمل می‌کند، کنترل می‌کنند و همواره به همکاری با دولت نیاز دارند. اتحادیه‌ها در مهم‌ترین صنایع از امکان رقابت بین شرکت‌ها محرومند و باید با سرمایه‌داری متمرکز که به شدت با دولت در ارتباط است، مقابله کنند. به همین دلیل، اتحادیه‌های کارگری در صورت باقی ماندن در مواضع رفرمیستی، مجبور به همکاری با دولت سرمایه‌داری خواهند بود. وظیفه اساسی بوروکراسی اتحادیه‌ها، تضعیف وابستگی به تراست‌ها و کشاندن دولت به سمت خود «آزاد» است.

در دنیای امروز با جهانی شدن، شرکت‌های چندملیتی و رقابت شدید بین قدرت‌ها، تلاش رهبران اتحادیه‌های کارگری برای انطباق با دولت ملی و تاثیرگذاری بر آن برای منافع خود، بیش از هر زمان دیگری به یک توهم تبدیل شده است.




پیش‌رفت اقتصادی و  نیروی کار زبردست

جمهوری خلق چین فرآیند آماده‌سازی کارشناسی نیروهای تولیدی با کیفیت خوب را فراهم کرده‌است. بیش از ۷۰ درصد از کارگران صنعتی، بخش‌های استراتژیک نوپا و خدمات نو اکنون از دانش‌آموختگان آموزش‌گاه‌های فنی و حرفه‌ای هستند.

پیش‌تر، در سال ۲۰۲۱، وزارت آموزش و پرورش چین فهرست رشته‌های آموزشی فنی و حرفه‌ای را بازبینی کرده و رشته‌های بیش‌تری را در زمینه‌های استراتژیک نوپا، خدمات نوین، پیش‌رفت دیجیتال و بازسازی روستاها را به آن افزوده‌است.

در سال ۲۰۲۳، ۱۲۶۶ آموزش‌گاه های نو در دانش‌کده‌های فنی و حرفه‌ای گشوده‌شد که به آموزش رشته‌های استراتژیک نوپا مانند فن‌آوری اطلاعات نوین، تولید افزارهای پیش‌رفته، مواد جدید و بیوتکنولوژی می‌پردازد.  بیش از یک میلیون چینی از دانش‌آموختگان این برنامه‌ها بوده‌اند. بر پایه آمار وزارت آموزش و پرورش، در  سال ۲۰۲۳ بیش از ۱۱ هزار آموزش‌گاه‌های  فنی و حرفه‌ای در دانش‌کده‌های فنی دارای ۳۵ میلیون دانشجو بوده‌اند.

سرمایه‌گزاری هنگفت در آموزش پرورش، یک دسته بزرگ از دانش‌مندان، کارشناسان، مهندسان، پزشکان و نوآورانی آفریده‌است که روزانه صنعت چین را به پیش می‌رانند.

در پایان سال ۲۰۲۴، الگوی زبانی نوینی به نام «دیپ‌سیک وی ۳» به بازار چین آمد که کارکردی مانند GPT-4، ولی با هزینه کم‌تر دارد. این الگو روی‌کرد نوآورانه چین به هوش مصنوعی را نشان می‌دهد. هم‌چنین در چین، بهره‌جویی از هوش مصنوعی در تولید کارهای هنری مانند کارتون‌ها و رمان‌ها در روند گسترش است.

هوش مصنوعی در بخش بهداشت چین در روند گسترش است و به به‌بود کیفیت خدمات درمانی انجامیده‌است. یکی از کاربردهای مهم آن در واکاوی عکس‌برداری‌های پزشکی مانند عکس‌های اشعه ایکس و ام‌آر‌آی است که به پزشکان کمک می‌کنند تا با شناسایی بیماری، روند درمان را هر چه تندتر آغاز کنند.

هم‌چنین، هوش مصنوعی در واکاوی داده‌های بیماران و شخصی‌سازی درمان‌ها نقش مهمی بازی می‌کند. الگوریتم‌های هوش مصنوعی می‌توانند به پیش‌بینی روند بیماری‌ها و شبیه‌سازی به‌ترین روش‌های درمانی کمک کنند.




جنبش‌های کارگری فرانسه: از اعتراضات پراکنده تا بسیج‌های عمومی ضد ماکرونیسم

در سال 2016، در مبارزه علیه قانون کار، گروهی از افراد که از تظاهرات معمول خسته شده بودند، به اشکال جدیدی از راهپیمایی پیوستند. در این زمان، شکلی از جنبش ضد سرمایه‌داری پراکنده شکل گرفت و گروه‌هایی مانند «نویت دبوت» که نه تنها جوانان را جذب می‌کرد، بلکه بخشی از کارگران و اتحادیه‌ها را نیز به‌سوی خود کشاند.

اما در 2018، در طول مبارزه برای راه‌آهن، بوروکراسی اتحادیه مجبور شد روش خود را تغییر دهد و تقویم «اعتصابات مهره‌ای» را پیشنهاد کند، که در نهایت استراتژی شکست‌خورده‌ای شد. انفجار خشم جلیقه زردها نیز بخش‌های حاشیه‌ای و کمتر اتحادیه‌ای از کارگران را به حرکت درآورد و آنان با استفاده از اشغال دوربرگردان‌ها و شورش‌ها به میدان آمدند. علیرغم نبود ساختار و استراتژی، این شورش باعث شد دولت متزلزل شود و مقاومت بیشتری در برابر سرکوب نشان دهد، هرچند که پس از چند ماه خود را خسته کرد. این وضعیت ذهنی اما تأثیر زیادی بر بخش‌های متمرکزتر طبقه کارگر همان‌طور که در مبارزه علیه سیستم بازنشستگی جدید در 2019 مشاهده شد گذاشت. اعتصاب‌کنندگان RATP حتی موفق شدند آتش‌بس کریسمس که رهبران اتحادیه می‌خواستند تحمیل کنند، را رد کنند و این اعتراضات به‌طور مشترک با کارگران راه‌آهن ادامه یافت.

همچنین، کووید که نقش حیاتی کارگران در جامعه را برجسته کرد، این چرخه را موقتا متوقف کرد، اما به سرعت بخش‌های دیگر را به جنبش آورد. در صنایع هوانوردی و خودروسازی، بسیاری از کارخانه‌ها به‌طور موقت فعالیت‌های غیرضروری را متوقف کردند و علیه اخراج‌ها مبارزه کردند. از سال 2021 به بعد، تورم موجی از اعتصابات را در شرکت‌هایی به راه انداخت که قبلا عادت به این شیوه مبارزه نداشتند. اعتصاب پالایشگاه‌های ملی در اکتبر 2022 به‌ویژه در مورد دستمزدها، دولت را به چالش کشید و چشم‌انداز یک جنبش عمومی برای دستمزدها را ایجاد کرد. در نهایت، این «همه با هم» تا ژانویه 2023 شکل گرفت، نه حول دستمزدها، بلکه به‌ویژه در مبارزه علیه اصلاحات بازنشستگی.




نبرد طبقاتی و ساختار اقتصادی-سیاسی کشورهای جنوب جهانی

در این راه، نبرد طبقاتی و دگرگونی ساختاری  اقتصادی- اجتماعی و نظام سیاسی کشورها بسیار برجسته است. اگر  طبقه کارگر و دوستانش بتوانند فرمان‌روایی را در دست بگیرند و سیاست‌های اقتصادی غیرسرمایه‌داری را در پیش بگیرند، آن‌گاه کشورهای جنوب جهانی می‌توانند  که از وابستگی به سرمایه‌داری جهانی رها شوند و راه استقلال، عدالت اجتماعی و پیش‌رفت پایدار را دنبال کنند. این کار نیازمند هم‌کاری با کشورهای ضداستعماری و هم‌بستگی انترناسیونالیستی و رهبری طبقه کارگر برای حقوق اقتصادی و اجتماعی مردم در درون‌مرزها دارد.

برای هم‌وار کردن راه  رشد غیرسرمایه‌داری و نبرد با برتری اقتصادی و سیاسی غرب، چپ‌ها باید یک برنامه ملی و دموکراتیک  بر پایه استقلال اقتصادی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و پاسبانی از تمامیت ارضی پیش‌گزاری کنند. این برنامه باید به گونه‌ای باشد  که بتواند نه تنها طبقه کارگر و لایه های پایینی، بلکه لایه‌های میانی جامعه را نیز به سوی برنامه‌های پیش‌رو خود بکشاند. به دین‌گونه، می‌توان از پشتیبانی گسترده‌تری برای تلنگر زدن به دگرگونی‌های ساختاری در کشورها برخوردار شد و هم‌زمان در برابر خطرهای برون‌مرزی و پرخاش‌گری امپریالیسم ایستادگی کرد.

هنگام هم‌اندیشی در باره‌ی چنین برنامه‌ای، باید بر استقلال اقتصادی پافشاری کرد. استقلال اقتصادی به معنای کاهش وابستگی به نهادهای مالی بین‌المللی، خودکفایی در تولید کالاها و خدمات بنیانی، و توانمند کردن صنعت تولیدی است. این روی‌کرد نه تنها منافع طبقه کارگر و لایه‌های تنگ‌دست و تهی‌دست را فراهم می‌کند، بل‌که می‌تواند به بخش‌های میانه و حتا بخش‌های کوچک سرمایه‌داران تولیدی ملی که به دنبال سودآوری از بازار درون کشور هستند، را به سوی خود بکشاند. برنامه چپ باید برای پایه‌گذاری یک اقتصاد سه پایه‌ای به رهبری اقتصاد دولتی و مالکیت همگانی و با شرکت اقتصاد تعاونی و کارخانه های تولیدی و خدمات درون‌مرزی  خصوصی باشد.




فتیشیسم کالاهای سبز

جو ویلیامز(Joe Williams)، جغرافی‌دان انسانی است که در دانش‌کده جغرافیا و برنامه‌ریزی در دانش‌گاه کاردیف پژوهش می‌کند می‌گوید که  سبزسازی در دو کنش جداازهم رخ می‌دهد. نخست، روابط اجتماعی-زیست‌محیطی پشت یک کالا پنهان می‌شوند. شما نمی‌توانید که هنگام خرید یک کالا کارخانه و کارگران تولیده‌کننده آن را ببینید. دوم، یک «داستان سبز» درباره آن کالا ساخته می‌شود تا برخی از روابط اجتماعی-زیست‌محیطی آشکار شود. برای نمونه، گفتن این که آن کارخانه از انرژی بادی در روند تولید بهره جویی می کند. سبزسازی به این بستگی دارد که مصرف‌کنندگان نتوانند ببینند که پشت کالاهایی که می‌خرند چه چیزی پنهان است و برای همین داستان فتیشیستی از آن‌ها را می‌پذیریم. مفهوم فتیشیسم کالا در این‌جا برای درک شیوه پنهان شدن روابط اجتماعی و زیست‌محیطی کالاها سودمند است.

مارکس واژه «فتیشیسم» را از سده نوزدهم درباره‌ی بتهای بی‌جان که از سوی مردم پرستش می‌شدند، وام گرفته تا آن را در باره‌ی ویژگی پنداری کالاها به کار برد. «یک کالا در نگاه اول چیزی بسیار پیش‌پاافتاده و قابل فهم به نظر می‌آید. اما تحلیل آن نشان می‌دهد که در واقع چیزی بسیار عجیب و پر از ظرافت‌های متافیزیکی و نکات مذهبی است.» (مارکس)

جو ویلیامز می‌نویسد که «ما می پنداریم که کالاها را می‌بینیم، کالا ما را فریب می‌دهد و ماهیت اجتماعی و زیست‌محیطی خود را می‌پوشاند. در اقتصاد بازار، شما ارزش اجتماعی کالا را نمی‌بینید». هنگام خرید سیب‌زمینی شما شاید بدانید که از کارگر کشاورز و زمین بهره‌کشی شده‌است تا کالا در  بازار جهانی به نمایش گذشته شود. ولی شما نمی‌توانید که روابط راستین اجتماعی-زیست‌محیطی که در سیب‌زمینی  نهفته‌است را ببینید. فتیشیسم کالا به این معناست که کالاها را  چیزهایی مستقل از یکدیگر می‌بینیم و شبکه روابط اجتماعی و زیست‌محیطی که آن‌ها را ساخته است، نمی‌بینیم.




فساد اقتصادی و تأثیرات آن بر بازار کالاهای اساسی در جمهوری اسلامی ایران: بحران قیمت‌ها و تضعیف اعتماد عمومی

اقتصاد جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر به شدت تحت تأثیر فساد، اختلاس و احتکار قرار گرفته است. این پدیده‌ها، به ویژه در بخش‌های مختلف اقتصادی مانند واردات کالاهای اساسی، باعث افزایش بی‌رویه قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید مردم شده‌اند. یکی از نمونه‌های بارز فساد اقتصادی در جمهوری اسلامی ایران، احتکار برنج و گندم است. در حالی که بسیاری از خانواده‌ها در کشور با بحران افزایش قیمت کالاهای اساسی روبه‌رو هستند، قیمت برنج ایرانی در ماه‌های اخیر به حدود ۲۰۰ هزار تومان برای هر کیلوگرم رسید که این موضوع به شدت موجب نگرانی مردم شده است.

دولت پزشکیان برای مقابله با این بحران، اقدام به توزیع برنج تنظیم بازار به قیمت پایین‌تر کرده است، اما مقامات رسمی دلیل افزایش قیمت‌ها را احتکار و انحصارگری شرکت‌های بزرگ زنجیره‌ای می‌دانند. این شرکت‌ها، برنج را با قیمت پایین از کشاورزان خریداری کرده و با قیمت‌های بسیار بالاتر به بازار عرضه می‌کنند. در این میان، برخی از شرکت‌های دولتی نیز متهم به واردات برنج تقلبی با ارز ترجیحی شده‌اند که اختلاف قیمت‌های ناشی از این واردات، موجب ضررهای مالی گسترده‌ای شده است.

فساد در واردات کالاهای اساسی نه تنها اقتصاد ایران را آسیب‌پذیر کرده، بلکه باعث از بین رفتن اعتماد عمومی به سیستم اقتصادی جمهوری اسلامی شده است. شواهدی از واردات گندم آلوده به سرب و برنج آلوده به آرسنیک، نگرانی‌های جدی در مورد سلامت عمومی ایجاد کرده است. در کنار این‌ها، اختلاس‌های گسترده در بخش‌های مختلف اقتصادی، حتی در مواردی که مسئولان از رسیدگی به این تخلفات خبر می‌دهند، به ندرت منجر به مجازات واقعی شده است. این روند نشان‌دهنده ساختاری رانتی است که فساد در آن نه تنها به نفع گروه‌های خاص است، بلکه به نفع مردم و رفاه عمومی هیچ‌گاه گامی جدی بر نمی‌دارد.




امپریالیسم امریکاعلیه جمهوری خلق چین

پیش‌رفت‌های چین با دشمنی امپریالیسم امریکا روبرو شده‌است. امپریالیسم امریکا امیدوار است که با ناگزیر ساختن چین به رقابت جنگ‌افزاری، قدرت اقتصادی چین را به اندازه‌ای کم کند  که مانند اتحاد شوروی زیر فشار سنگین هزینه‌های جنگ‌افزاری  فروپاشی کند.

شی جین‌پینگ مرزهای «سرخ» گفت که هیچ‌کدام از کشورهای بزرگ نباید تلاش کنند که دیگری را با زور به پذیرش دیدگاه خود وادارد و یا از نیروی خود برای سرکوب کشورهای دیگر بهره‌برداری کنند. او هم‌چنین به ایالات متحده هشدار داد که از تنش‌آفرینی در باره‌ی  تایوان، و در  دریای چین جنوبی و شبه‌جزیره کره دست بردارد.

سیاست امپریالیسم امریکا یک بار دیگر در نشست بایدن و رهبران ژاپن و کره جنوبی با یک‌دیگر روشن شد. در این نشست، سه کشور پیمان هم‌کاری بستند که با «همکاری خطرناک و بی‌ثبات‌کننده» میان کره شمالی و روسیه نبرد کنند.

بایدن، سیاست ترامپ در برابر چین را دنبال کرد و به افزایش تعرفه‌ها و تحریم‌ها علیه چین پرداخت. برای نمونه، تنها در یک ماه، ایالات متحده تعرفه‌هایی میان ۲۵ تا ۱۰۰ درصد بر فروش کالاهای چین، مانند خودروهای برقی و پنل‌های خورشیدی گذاشت. از  ۷۹ میلیارد دلار درآمد ایالات متحده از این تعرفه‌ها، ۷۷ میلیارد دلار آن از تعرفه‌ به روی کالاهای چین به دست آمده‌است.  

چندین کشور آسیای جنوب شرقی به‌ویژه کشورهایی مانند فیلیپین و اندونزی، هم‌کاری‌های نظامی و جنگی خود با ایالات متحده را افزایش داده‌اند. در این راستا، آمریکا با فیلیپین در زمینه دادوستد اطلاعات امنیتی و جابجایی فن‌آوری‌های نظامی هم‌کاری‌های بیش‌تری می‌کند.

تایوان، پیوسته در کانون سیاست‌های ضدچینی امپریالیسم امریکا استایالات متحده در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، فروش جنگ‌افزارها به تایوان را افزایش داد و اکنون با بازگشت ترامپ شاید دوباره افزایش این فروش انجام گیرد. تایوان می‌خواهد که  از ایالات متحده جنگ‌افزارهایی مانند موشک‌های پیش‌رفته و جنگنده‌های F-35   به ارزش ۱۵میلیارد دلار خریداری کند.




ماکرونیسم و مبارزات طبقاتی: بسیج‌های کارگری در فرانسه از 2016 تا 2024

ماکرونیسم بخش‌های زیادی از طبقه کارگر را برای مبارزه که در دوران اولاند آغاز شده بود، به حرکت درآورده است. این مبارزات شامل بسیج تقریبا تمام بخش‌های کارگری بوده است، اما به‌طور پراکنده و ناهماهنگ: سنگرهای اصلی در بخش خصوصی و جوانان در سال 2016، کارگران راه‌آهن و خدمات عمومی در 2018، گروه‌های فقیر حاشیه‌ای در فرانسه با جلیقه زردها، کارگران حمل‌ونقل در سال 2019 برای حقوق بازنشستگی، و بسیاری از شرکت‌های خصوصی در مبارزه با اخراج‌ها و دستمزدها از پایان اولین قرنطینه در سال 2020.

علاوه بر این، باید بسیج‌های کارگری، جنبش‌های دانش‌آموزی و دانشجویی را نیز در نظر گرفت که در مدارس و خیابان‌ها برای مسائل مختلف مانند تغییرات اقلیمی، خشونت جنسیتی، حقوق دگرباشان جنسی و مبارزه با نژادپرستی و خشونت پلیس فعالیت کرده‌اند. این بسیج‌ها، همراه با مبارزات محلی در خدمات عمومی مانند اعتراضات کارکنان بهداشتی علیه تعطیلی خدمات اضطراری و معلمان برای دفاع از منابع آموزشی در سال 2024، طبقه کارگر را به همراه متحدانش به مخالف شماره یک ماکرونیسم در طول هفت سال گذشته تبدیل کرده است.

به معنای «فراگیر» کلمه، طبقه کارگر در فرانسه اکثریت است، یعنی همه کسانی که مجبور به فروش نیروی کار خود هستند و در زنجیره فرماندهی سرمایه شرکت نمی‌کنند. بسیج‌هایی که پس از آن رخ داد، نشان‌دهنده وزن واقعی دنیای کار در فرانسه و حضور آن به‌عنوان یک عامل مبارزه در سطحی است که در هیچ کشور سرمایه‌داری پیشرفته‌ای در سال‌های اخیر مشاهده نشده است. با وجود این پویایی‌ها، طبقه کارگر همچنان در بحث‌های سیاسی و فکری به‌ویژه در ارتباط با دشواری‌های این بسیج‌ها برای کسب پیروزی و شکاف‌های طبقاتی در خارج از لحظات بحران، نادیده گرفته می‌شود.