چالش‌های جنوب جهانی و نیازمندی چندقطبی شدن جهان: تحلیل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی

مقاله ۴۵/۱۴۰۳
۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ۸ فوریه ۲۰۲۵

پیش‌گفتار

مارکسیست‌ها جهان چندقطبی را به‌تر می‌دانند، ولی چالش‌های جنوب جهانی تنها با چندقطبی شدن جهان حل نمی‌شود.

جنوب جهانی، (آفریقا، آمریکای لاتین، آسیا و اقیانوسیه) با ویژگی‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی گوناگون، هم‌چنان روبروی  چالش‌های بزرگ و فرصت‌های گوناگون ایستاده‌اند. بسیاری از کشورهای آفریقا، آسیا و بخش‌هایی از آمریکای لاتین، مانند نیجریه، آنگولا ، ایران و ونزوئلا، به سرچشمه‌های زمینی مانند نفت، معدن‌ها و کشاورزی وابسته هستند.

این اقتصادها با چالش وابستگی به تک کالایی روبرو هستند که اقتصادهای آن‌ها را در برابر بحران‌های جهانی شکننده می  کند. جنوب جهانی با ته‌مانده‌های تاریخی استعمار، درگیری‌های درون‌مرزی، و دشواری‌های جهانی‌سازی روبرو هست، که ویژگی‌های بومی به سیستم‌های حکومتی، اقتصادی و فرهنگی آن‌ها داده‌است. این گوناگونی‌ها در چارچوب سیستم‌های سیاسی گوناگون از دموکراسی‌های نوین تا رژیم‌های ستم‌گر، ساختارهای اقتصادی گوناگون از سوسیالیستی تا سرمایه‌داری و فرهنگ‌های چندگانه در برابر جهانی‌شدن، نمود پیدا می‌کنند. در این نوشته، ما به بررسی  زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به تحلیل ساختارهای پیچیده جنوب جهانی پرداخته و به برجستگی درک این گوناگونی برای حل چالش‌های جهانی و پایه‌گذاری یک جهان چندقطبی می پردازیم.

پایه‌های جهان چندقطبی در جنوب جهانی

جنوب جهانی، که دربرگیرنده  آفریقا، آمریکای لاتین، آسیا و اقیانوسیه است، از گوناگونی سیستم‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برخوردار است. این سیستم‌ها بازتاب‌دهنده برجای‌مانده‌های تاریخی استعمار، آیین‌های بومی و پیامد جهانی‌سازی هستند. گوناگونی  در جنوب جهانی را می‌توان در زمینه های ایدئولوژی‌های سیاسی، ساختارهای اقتصادی و هویت‌های فرهنگی دید.

 سیستم‌های سیاسی

سیستم‌های سیاسی در جنوب جهانی بسیار گوناگون هستند که بسته به تاریخ مستعمره‌ای، نبرد برای استقلال و فرهنگ و آیین‌های بومی ریخت گرفته‌اند. این سیستم‌ها دربرگیرنده دموکراسی‌ به شیوه غربی تا رژیم‌های دیکتاتوری هستند که پایداری سیاسی، توان اقتصادی و جنبش کارگری و نیروهای پیش‌رو یک‌سانی ندارند.

دموکراسی

 بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، مانند روسیه، هند، برزیل، آفریقای جنوبی، ونزوئلا و اندونزی، دموکراسی‌هایی غربی با سیستم‌های انتخاباتی کارا دارند، اگر چه دموکراسی در این کشورها در هم‌سنجی با کشورهای پیش‌رفته غربی کیفیت کم‌تری دارد و آلوده فساد سیاسی، دست‌کاری انتخاباتی و نمایندگی نابرابر است.

دیکتاتوری با پوشش دموکراسی

در کشورهای دیگر مانند ایران، عربستان سعودی و همه‌ی کشورها در خاورمیانه، ما با رژیم‌های ستم‌گر با مجلس‌های دست‌آموز و نمایشی روبرو هستیم که در آن‌ها قدرت سیاسی در دست اندکی است که آزادی‌های مدنی شهروندان را لگدمال می‌کند. در این کشورها، قدرت سیاسی در دست  رهبران نظامی، پادشاهان یا نخبگان سیاسی است که فرمان‌روایی خود را به بهانه ثبات، امنیت ملی یا رشد اقتصادی درست می‌انگارند.

سیستم‌های انقلابی و سوسیالیستی

برخی کشورها مانند چین، ویتنام، کوبا و جمهوری دموکراتیک کره، دارای دولت‌های سوسیالیستی یا انقلابی هستند که بخش‌های کلیدی و سنگین اقتصاد در دست دولت است و دست‌گاه سیاسی به دنبال رفاه اجتماعی و برابری در جامعه است. در این کشورها دست‌گاه رهبری کشور در دست حزب طبقه کارگر با ایدئولوژی‌ مارکسیستی است که به دنبال برابری و عدالت اجتماعی می‌رود.

فرمان‌روایی قبیله‌ای و بومی

در بخش‌هایی از آفریقا، جنوب شرق آسیا و آمریکای لاتین، ساختارهای فرمان‌روایی بومی و کهن نقش برجسته‌ای بازی می‌کند. این سیستم‌ها  بر پایه فرهنگ، آیین و خوی‌های بومی، رهبری قبیله‌ای و فرآیندهای تصمیم‌گیری جمعی است که با ساختارهای دولتی یک‌سان نیست. در آفریقا کشورهایی مانند کنیـا، تانزانیا، نیجریه و سومالی به ویژه در روستاهای دورافتاده ساختارهای قبیله‌ای هم‌چنان نقش بزرگی  در  تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و اقتصادی بازی می‌کنند.

در جنوب شرق آسیا کشورهایی مانند اندونزی به ویژه در جاوه و سوماترا، مالزی میان بومیان سابات و ساراواک، فیلیپین در میان گروه‌های بومی مانند ایگانائو و بانتاکو رهبری قبیله‌ای و تصمیم‌گیری جمعی هنوز پابرجا است. در آمریکای لاتین در کشورهایی مانند پرو به ویژه در آمازون، بولیوی بویژه در آند و آمازون، بومیان به ویژه آیمارا و کچوا،  مکزیک در جنوب و جنوب شرقی کشور (مانند اوآخاکا)  بومیان بر پایه آیین‌های بومی جمع خود را رهبری می‌کنند. در اقیانوسیه در فجی و پاپوآ گینه نو قبیله‌ای هنوز هم در روند تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و فرهنگی  که در آنها رهبران بومی و مشاوران اجتماعی نقش‌های کلیدی دارند.

سیستم‌های اقتصادی

اقتصادهای جنوب جهانی بسیار گوناگون هستند که گامه‌های (مرحله‌های) گوناگون صنعتی شدن، دست‌رسی به بازارهای جهانی و وابستگی به سرچشمه‌های زمینی را بازتاب می‌دهد. این سیستم‌ها را می‌توان به اقتصادهای سوسیالیستی، سرمایه‌داری، و سرمایه داری با نقش برجسته دولت بخش کرد.

اقتصادهای سرمایه‌داری

بسیاری از کشورهای جنوب جهانی، به‌ویژه در آمریکای لاتین و آسیا، الگوهای اقتصادی سرمایه‌داری را پذیرفته‌اند. این اقتصادها بر پایه بازار آزاد، خصوصی‌سازی و آزادسازی بازرگانی استوار هستند. کشورهایی مانند مکزیک، تایلند و مالزی نمونه‌هایی هستند که در آن‌ها رویش بخش‌هایی خصوصی مانند فناوری، تولید و خدمات، هرچند با چالش‌هایی مانند نابرابری و نیروی کار غیررسمی هم‌چنان برجسته است.

اقتصادهای سوسیالیستی

برخی کشورها مانند کوبا، جمهوری دموکراتیک کره  که در آن‌ها صنعت سنگین، بخش‌های انرژی، بانک‌ها، بازرگانی برون‌مرزی در دست و یا زیر بازرسی دولت است. در کوبا، دولت صنعت  و بخش‌های اقتصادی کلیدی مانند کشاورزی، صنعت، انرژی، حمل‌ونقل و معدن‌ها را در دست خود دارد . هم‌چنین دولت به بخش و پخش سرمایه و دارایی و برنامه‌ریزی اقتصادی می‌پردازد. دولت کوبا از برنامه‌ریزی اقتصادی کلان و مرکزی بهره‌برداری می‌کند. این بدان معناست که تصمیم‌های اقتصادی، مانند تولید، واردات و صادرات کالاها، با دولت است. دولت نقش اصلی را در رفاه اجتماعی  مانند  آموزش، به‌داشت، مسکن و سایر نیازهای اجتماعی بازی می‌کند که رایگان یا با هزینه‌های بسیار پایین در دست‌رس شهروندان است.

در سال‌های گذشته، کوبا برخی اصلاح‌های اقتصادی برای کسب‌وکارهای کوچک خصوصی مانند رستوران‌، آرایش‌گاه و فروشگاه‌های کوچک انجام داده‌است. در کره شمالی، دولت همه صنعت تولیدی مانند کشاورزی، زمین، کارخانه‌ها، شرکت‌های تجاری، سنگین، معدن، انرژی و راه آهن و  حمل‌ونقل را در دست خود دارد. در  کره شمالی هیچ‌گونه مالکیت خصوصی در اقتصاد نیست. اقتصاد کره شمالی برنامه‌ریزی شده‌است و دولت تصمیم‌های کلیدی اقتصادی و رفاه اجتماعی  را می‌گیرد. دولت کره شمالی تلاش می‌کند که با صنعت و کشاورزی بزرگ پیش‌رفته از خودکفایی اقتصادی خود پاسبانی کند. دولت هم‌چنین خدمات اجتماعی و رفاهی را مانند آموزش، به‌داشت در دست‌رس مردم می‌گذارد و خانه به شهروندان رایگان یا با هزینه‌ای بسیار کم می‌دهد.

اقتصاد ملی- دموکراتیک با سمت گیری سوسیالیستی زیر رهبری طبقه کارگر

چین و ویتنام الگوهای اقتصادی سوسیالیستی دارند که در آن‌ها صنعت سنگین، بخش‌های انرژی، بانک‌های بزرگ، بازرگانی برون‌مرزی در دست و یا زیر بازرسی دولت است. دولت هم‌چنان بخش‌های کلیدی مانند انرژی، ارتباطات و مالیه را کنترل می‌کند یا آن‌ها را زیر بازرسی خود دارد و شرکت‌های دولتی در بسیاری از بخش‌های صنعت نقش کلیدی دارند. در چین و ویتنام، دولت بر بخش‌های استراتژیک مانند انرژی، بانک‌داری، و حمل‌ونقل چیرگی دارد.

بسیاری از این صنعت‌ها زیر رهبری دولت کار می کنند و در مالکیت همگانی هستند. برنامه‌ریزی اقتصاد هم‌چنان  به رهبری  حزب کمونیست است و دولت نقش برجسته‌ای در رهبری اقتصاد دارد. هدف بنیادی دولت چین و ویتنام، برای کاربرد بازار سوسیالیستی، عدالت اجتماعی، رویش اقتصادی پایدار و کاهش تنگ‌دستی است. این دو کشور در تلاش هستند که تا از مکانیزم‌های بازار سوسیالیستی به سود رفاه اجتماعی و پیش‌رفت اقتصادی بهره‌جویی کنند. بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری برون مرزی در راستای سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی دولت و در هم‌خوانی با عدالت اجتماعی انجام می‌شود.

اقتصادهای سرمایه داری با نقش دولت سرمایه‌داری دولتی

هنوز در کشورهایی مانند روسیه و ونزوئلا پیاده  می‌شود. در این کشورها دولت نقش مهمی در رهبری اقتصادی، به‌ویژه در بخش‌های استراتژیک مانند زیرساخت‌ها، انرژی، جنگ‌افزاری و فناوری دارد. در روسیه، دولت کنترل بر صنعت کلیدی مانند نفت، گاز، انرژی، و سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی دارد. بسیاری از شرکت‌های بزرگ و برجسته مانند گازپروم (شرکت نفت و گاز) و روس نفت (شرکت نفت دولتی) سراسر زیر بازرسی دولت هستند. در روسیه، دولت نه تنها تصمیم‌های کلان اقتصادی می‌گیرد بل‌که در سیاست‌گذاری‌های صنعتی و بازرگانی نیز نقش مهمی بازی می‌کند. روسیه یک سیستم سرمایه‌داری دولتی دارد، که بسیاری از بزرگ‌ترین و استراتژیک‌ترین بخش صنعت  آن (مانند انرژی، دفاع و بانکداری) یا دولتی هستند یا زیر بازرسی دولت کار می‌کنند.

دولت نقش بزرگی در رهبری و برنامه‌ریزی  بخش‌های کلیدی مانند نفت، گاز و سرچشمه‌های زمینی دیگر با کمک  شرکت‌های دولتی مانند گازپروم و روس نفت بازی می‌کند. این کشور در سالهای ۹۰ میلادی  خصوصی‌سازی گسترده‌ای داشته است، ولی آرام آرام در دو دهه گذشته نقش  دولت در بخش‌های برجسته اقتصاد نیرومندتر شد.

هند یک سیستم اقتصادی درهم آمیخته (سرمایه‌داری با نقش نیرومند دولت) دارد. نقش دولت در اقتصاد تا پیش از  دهه ۱۹۹۰ بسیار برجسته بود. پس از آن اقتصاد هند به دنبال اقتصاد لیبرالیستی رفته‌است و  بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری برون‌مرزی افزایش یافته‌است. با این همه، دولت هنوز نقش چشم‌گیری در بخش‌هایی مانند دفاع، راه‌آهن، انرژی و مخابرات دارد. شرکت‌های دولتی هم‌چنان در صنعت های کلیدی نقش دارند و سیاست‌های گسترده‌ای از سوی  دولت هنوز به سیاست‌گذاری کلان  در بازرگانی، سرمایه‌گذاری و پیشرفت صنعتی می‌پردازد.

برزیل دارای یک اقتصاد بازار است، ولی دولت هنوز فرمان بخشی از صنعت مانند نفت (مانند پتروبرس، غول نفتی دولتی)، انرژی و خدمات عمومی را در دست دارد. با این که خصوصی‌سازی گسترده‌ای  در دهه ۱۹۹۰ رخ داده‌است، دولت هم‌چنان نقش برجسته‌ای در  زیرساخت‌های و صنعت‌های استراتژیک و کلیدی بازی می‌کند.

سیستم اقتصادی اندونزی درهم آمیزی (سرمایه‌داری با بخش دولتی است. دولت کنترل چندین صنعت کلیدی مانند انرژی، مخابرات و بانک‌داری را بر در دست خود دارد. شرکت‌های دولتی بزرگ در بخش‌هایی مانند نفت، گاز و معدن نقش برجسته‌ای دارند  و دولت هم‌چنان نقش بزرگی در رهبری سیاست‌های اقتصادی دارد.

آفریقای جنوبی هم یک سیستم اقتصادی با درهم‌آمیزی بازار سرمایه‌داری و بخش دولتی دارد. آفریقای جنوبی دارای یک اقتصاد سرمایه‌داری کم و بیش پیش‌رفته است، ولی دولت نقش مهمی در بخش‌هایی مانند انرژی (از طریق Eskom، برق دولتی)، معدن و حمل‌ونقل بازی می‌کند. دولت برنامه‌هایی برای پیش‌رفت اقتصادی و نقش در صنعت های کلیدی دارد که به ویژه  در زمینه‌های زیرساخت، خدمات عمومی و سرپرستی سرچشمه های زمینی چشم‌گیر است.

سیستم‌های فرهنگی

جنوب جهانی مانند شمال جهانی فرهنگی کم‌وبیش یک دست ندارند و دارای یک دسته گوناگون و شگفت‌انگیز از  زبان‌ها، مذهب‌ها، آیین‌ها، فرهنگ‌ها، خوی‌ها و ارزش‌های رنگارنگ است. این گوناگونی حتا در درون این کشورها نیز دیده می‌شود که در آن‌ها خلق‌های گوناگون با زبان و فرهنگ گوناگون زیر چتر یک هویت‌ فرهنگی و در سرزمین مشترک زندگی می‌کنند.

گونه‌های مذهبی

جنوب جهانی خانه مذهبی گوناگون مانند اسلام، مسیحیت، هندوئیسم، بودیسم، دائوئیسم (تائوئیسم)، کنفوسیوسیسم و دیگر باورهای دات بومی‌است. هم‌بودی این مذهب‌ها در کنار هم زندگی اجتماعی و سیاسی ویژه‌ای می‌آفریند که به هم‌زیستی یا تنش‌های دینی می‌انجامد. در کشورهایی مانند اندونزی، هند و نیجریه، چند دینی یکی از ویژگی‌های مهم فرهنگ است، اما تنش‌های دینی نیز می‌توانند به درگیری دگرگون شوند. در آفریقا دین‌های بومی فراوانی مانند دین بامبارا (غرب آفریقا)، مذهب اندبله (آفریقای جنوبی)، مذهب شونا (زیمبابوه), مذهب سن، دین یوروبا (غرب آفریقا)، وودون (وودو)، دین آکان هستند.

زبان و قوم

جنوب‌جهانی دارای زبان‌ها و خلق‌های بسیار گوناگون است. تنها در آفریقا هزاران زبان و تیره‌های گوناگون هست که پویایی اجتماعی پیچیده‌ای را می آفریند. در کشورهایی مانند هند و اندونزی، زبان‌ها و تیره‌های گوناگون  هم‌زمان در کنار هم هستند و گاهی به رقابت یا هم‌کاری برای قدرت سیاسی و اجتماعی می‌انجامد. زبان  یکی از ویژگی‌های کلیدی هویت فرهنگی است و تلاش برای پاسبانی و گسترش زبان‌های بومی در روند افزایش است.

شیوه‌ها و آیین‌های فرهنگی

جنوب جهانی هم‌چنین تاریخ‌چه‌ای پربار از فرهنگ‌های بومی و آیین‌های گوناگون دارد که در برابر استعمار و فرهنگ غربی ایستادگی کرده‌اند. در کشورهایی مانند مکزیک، پرو و فیلیپین، فرهنگ‌های بومی هم‌چنان در زمینه خوراک، هنر، موسیقی و آیین‌ها معنوی نقش بزرگی دارند. این فرهنگ‌ها هم چون بخش‌های برجسته از هویت ملی هستند، اگرچه فشارهای جهانی‌سازی نقش ان‌ها را کم‌تر می‌کند.

چیرگی و پرتو جهانی‌سازی مایه درهم آمیزی فرهنگ‌های بومی و غربی شده‌است. در شهرها، فرهنگ مصرفی غربی، رسانه‌ها و فناوری با آیین‌های بومی در آمیخته شده‌اند و هویت‌های نوینی را آفریده‌اند. با این همه، این دگرگونی فرهنگی گاهی به فرسایش فرهنگی می‌انجامد، به ویژه در جامعه های  بومی و روستایی که در تلاشند تا از آیین‌ها و خوی‌های فرهنگی خود را در برابر غرب پاسبانی کنند.

با همه‌ی این دگرگونی‌ها تردیدی نیست که جنوب جهانی تکانه جهان چندقطبی شده‌است.

دیدگاه مارکسیستی، چندقطبی

از دیدگاه مارکسیستی، چندقطبی بودن جهان برجسته است. مارکسیسم که بر روی پویایی‌های نبرد طبقاتی، بهره‌کشی اقتصادی و دادوستد برابر پافشاری می‌کند، چندقطبی شدن را هم‌چون ابزاری برای نبرد با سرکردگی امپریالیستی، کاهش کنترل هژمونیک امپریالیسم و بنیان‌گذاری پیوند  اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دادگرانه می‌بیند.

در اینجا ما به دلیل‌های کلیدی برجستگی چندقطبی بودن در چارچوب مارکسیستی را بررسی می‌کنیم.

در دیدگاه مارکسیستی، امپریالیسم گامه‌ای (مرحله‌ای) از سرمایه‌داری است که در آن کشورهای نیرومند سرمایه‌داری، مانند امریکا و اتحادیه اروپا سرکردگی سیستم‌های اقتصادی و سیاسی جهانی را در دست دارند. این نیروهای امپریالیستی به بهره‌کشی اقتصادی از کشورهای کم توان‌تر می‌پردازند. یک جهان چندقطبی، با کشورهای نیرومند در گوشه و کنار جهان، سرکردگی بلوک‌های امپریالیستی را به چالش می‌کشد. این کار به کشورهای کوچک‌تر اجازه می‌دهد تا با استقلال بیش‌تری به برنامه‌ریزی اقتصادی و سیاسی در کشور خود بپردازند و توان نیروهای امپریالیستی برای زورگویی را کم‌تر کنند.

 چندقطبی بودن می‌تواند به پایه‌گذاری یک سیستم اقتصادی جهانی گوناگون کمک کند و انحصار نهادهای مالی امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که در یک جهان تک‌قطبی منافع کشورهای سرمایه‌داری غربی را فراهم می‌کنند، کاهش دهد. در یک جهان چندقطبی، کشورها می‌توانند در چارچوب‌های اقتصادی جایگزین، بلوک‌های بازرگانی مانند بریکس هم‌کاری کنند. این نوآوری‌ها گزینه‌هایی برای ایستادگی در برابر سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی در پیش می‌گذارد که پایه‌های استعماری کشورهای شمال جهانی است.

 یک جهان چندقطبی پهنه نبرد ضدامپریالیستی گسترده‌تری میان جنبش‌های کارگری، دولت‌های پیش‌رفته و نیروهای انقلابی فراهم می‌کند تا در سطح ملی و فراملی با یکدیگر هم‌کاری کنند. طبقه کارگر جهانی می‌تواند با کارایی بیش‌تر علیه سیستم سرمایه‌داری نبرد کند و هم‌بستگی و استراتژی‌هایی برای کارهای جمعی را گسترش دهد. به جای اینکه کشورهای امپریالیستی بتوانند طبقه کارگر را بر ضد هم سازماندهی کنند، کارگران در سراسر جهان می‌توانند در نبرد علیه سیستم سرمایه‌داری یگانگی فراهم کنند.

 در جهانی که ابزارهای قدرت در دست چند کشور غربی (مانند ایالات متحده یا اتحادیه اروپا) گرده آمده‌است، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی خود را وابسته به این نیروهای امپریالیستی می‌بینند. چندقطبی بودن، با پیدایش نیروهای نوینی  مانند چین، روسیه و بازی‌گران منطقه‌ای در آفریقا و آمریکای لاتین، جایی را برای این کشورها فراهم می‌کند تا وابستگی خود را به کشورهای استعماری پیشین کاهش دهند. این کار پهنه پیدایش الگوهای اقتصادی و سیاسی غیرامپریالیستی را گسترش می‌دهد.

بسیاری از مارکسیست‌ها سرکردگی سرمایه‌داری جهانی را دلیل ویرانی محیط زیست و نابرابری می‌دانند. یک جهان چندقطبی می‌تواند الگوهای نوینی بیافریند که به جای ویرانی محیط زیست برای بیش‌سازی سود،  به پایداری، رفاه اجتماعی و هم‌بستگی ضدامپریالیستی کمک کند. کانون‌های  قدرت نوین بیش‌تر به پاسبانی از  محیط زیست می‌پردازند و از الگوهای اقتصادی پیروی می‌کنند که نیازهای انسانی را به گونه ای فراهم می‌کنند که کم‌تر به ویرانی محیط زیست بپردازد.

 مارکسیست‌ها می‌گویند که سوسیالیسم راستین تنها با سرنگونی انقلابی ساختارهای سرمایه‌داری به دست می‌آید. یک جهان چندقطبی پهنه بیش‌تری برای جنبش‌های سوسیالیستی و کشورهای سوسیالیست فراهم می‌آورد تا خود را از سایه نیروهای امپریالیستی بیرون رانند . کانون‌های گوناگون جهانی قدرت، به این جنبش‌ها توان به‌تری برای هم‌آهنگی، دادوستد دانش و هم‌کاری  بدون این‌که از سوی هژمونی امپریالیستی سرکوب شوند، فراهم می‌کند.

از دیدگاه مارکسیستی، چندقطبی بودن جهان برای ایستادگی در برابر امپریالیسم، بازسازی قدرت جهانی و هم‌وار کردن راه‌های اقتصادی و سیاسی جای‌گزینی که به‌تر از منافع طبقه کارگر و خلق‌های زیر ستم پشتیبانی کنند، یک نیاز است. این کار گامی برجسته  در نبرد برای سرنگونی سرمایه‌داری و ساختن جهانی دادگرتر و برابرتر است.

چندقطبی بودن، که به معنای هم‌زیستی کانون‌های گوناگون قدرت‌ در جهان است، می‌تواند در چندین زمینه به صلح در جهان کمک کند.

در یک جهان یک‌قطبی، که در آن یک کشور سرکردگی جهانی دارد، زورگویی، پرخاش‌گری و جنگ‌افروزی و فشار برای پذیرش ارزش‌ها یا خط اقتصادی به دیگران بیش‌تر و آسان‌تر است. در یک جهان چندقطبی آن چنان هم‌سنگی برابر قدرت فراهم می‌شود که  سرکردگی یک کشور ویژه را کاهش می‌دهد. در یک جهان چندقطبی، کشورها به دنبال گفت‌گو با یکدیگر  می‌روند و راه‌حل‌های دیپلماتیک به جای درگیری جنگی پیدا می‌کنند، زیرا هیچ کشوری نمی‌تواند به تنهایی و با زور سیاست‌های خود را به دیگران بپذیراندند. در یک سیستم چندقطبی، رقابت‌های میان قدرت‌ها از سوی دیگر کشورها بازبینی می‌شود.

این می‌تواند از پیش‌رفت درگیری‌های منطقه‌ای به جنگ‌های جهانی جلوگیری کند، زیرا کشورهای گوناگون از تنش‌آفرینی کشورهایی که می‌توانند برهم زننده آرامش باشند جلوگیری می‌کنند. درهم آمیختگی منافع میان قدرت‌های گوناگون یک محیط پیچیده‌تر می‌آفریند که نیازمند گفت‌وگو است و نه جنگ‌افروزی. با کانون‌های قدرت جهانی در همه‌ی گوشه و کنار  دنیا ، پتانسیل بیش‌تری برای کنش گروهی در برابر چالش‌های جهانی مانند آب و هوایی ، بیماری‌های واگیر و همه گیر فراهم می‌شود. این چالش‌های نیاز به هم‌کاری گسترده دارند و در یک جهان چندقطبی، کشورها  برای دست‌یابی به هدف‌های مشترک هم‌کاری می‌کنند. سازمان‌ها و پیمان‌های چندجانبه می‌توانند در این زمینه‌ها کمک کنند و بخت پایداری  و صلح را بالا می‌برند.

کشورهای گوناگون بسته به  فرهنگ‌ها، سیاست‌ها و روی‌کردهای یک‌سانی برای حل چالش‌ها ندارند. در یک جهان چندقطبی، نایک‌سانی  روی‌کردها به افزایش بخت یافتن راه‌حل‌های مشترک خواهد انجامید. کشورها با سیستم‌های حکومتی گوناگون می‌توانند بینش‌ها و آموخته‌های خود را با دیگران در میان بگذارند که این کار می‌تواند به راه‌حل‌های  نوآورانه‌تری برای صلح جهانی بیانجامد.

یک جهان چندقطبی هم‌کاری‌ها و پیمان‌های نرمش‌پذیرتری می‌سازد. کشورها در یک جهان چندقطبی در بند یک بلوک گرفتار نمی‌شوند و پویایی قدرت می‌تواند اگر نیازمند باشد دگرگون شود. این نرمش و پویایی درگیری‌های دراززمان را کاهش می‌دهد و به کشورها زمان اندیشیدن برای حل چالش‌های جهانی با استراتژی‌های نو و با چشم‌انداز صلح می‌دهد.

پس از یک دوره زورآزمایی هنگامی که در جهان چند کشور نیرومند هستند، دشوارتر است که یک کشور به تجاوزگری بپردازد بدون آن‌که با ایستادگی دیگران روبرو شود. برای همین  کشورهای نیرومند را از پی‌گیری سیاست‌های تجاوزگرانه یا گسترش‌خواهانه باز می‌دارد، زیرا آن‌ها پیش از انجام چنین کاری به بررسی واکنش‌های دیگر قدرت‌ها می‌پردازند.

چندقطبی بودن که هم‌سنگی نیروها را در جهان فراهم می کند، به هم‌کاری‌ و صلح جهانی کمک می‌کند که در پی آن خطر درگیری کاهش می‌یابد و خواست هم‌کاری افزایش می‌یابد.

وظیفه چپ

در برابر رژیم‌های دیکتاتوری و سیستم‌های سرمایه‌داری، وظیفه چپ‌ها هم‌چنان روشن و مهم است. چپ‌ها باید با پافشاری بر اصل‌های  عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال ملی، در برابر سیاست‌های سرکوب‌گرانه و نابرابری‌های اقتصادی ایستادگی کنند. در برابر رژیم‌های دیکتاتوری، که به زورگویی و فشارهای سیاسی و اجتماعی می‌پردازند، چپ‌ها باید هم‌واره سازمان‌دهنده، بسیج‌گر و پشتیبان  جنبش‌های مردمی، دموکراتیک و آزادی‌خواهانه و پیشاهنگ نبرد طبقاتی کارگران و لایه‌های پایینی علیه پیامدهای سرمایه‌داری باشند.

در برابر سیستم‌های سرمایه‌داری که به بهره‌کشی از طبقه‌های پایین و دست‌گاه دولتی در دست اندکی می‌پردازند، چپ‌ها باید راه‌کارهای اقتصادی جای‌گزینی را پیش‌گزاری کنند که چشم‌انداز روشن غیرسرمایه‌داری دارد و بر عدالت اجتماعی، پخش دادگرانه دارایی و رفاه همگانی پافشاری کند. به دین‌گونه، چپ‌ها نه تنها باید در پهنه درون‌مرزی برای برابری اقتصادی- اجتماعی، حقوق بشر و دموکراسی تلاش کنند، بل‌که در سطح بین‌المللی نیز باید با هم‌کاری‌های جهانی و هم‌بستگی میان جنبش‌های اجتماعی، راه‌حل‌هایی برای نبرد با ساختارهای استعماری و نابرابر به پیش بگذارند. بزرگ‌ترین کمک چپ به جهان چندقطبی با سمت‌گیری ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری، شرکت در نبرد طبقاتی درون مرزها است.

پایان‌سخن

سیستم‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در جنوب جهانی با گوناگونی شگرفی روبه‌رو هستند که زیر پرتو تاریخی، آیین‌های بومی و فشارهای جهانی‌سازی پدید آمده‌اند. اگرچه کشورهای جنوب جهانی چالش‌های مشترکی مانند تهی‌دستی، نابرابری و بی‌پایداری سیاسی دارند، راه‌های آن‌ها به سوی پیش‌رفت و هم‌بستگی اجتماعی زمینه‌های بومی دارد.

درک این گوناگونی برای چاره‌جویی چالش‌های  جهانی مانند آب و هوایی، نابرابری اقتصادی و درگیری‌ها برجسته است، چرا که این‌کار نیاز به راه‌حل‌های فراگیر که به چشم‌اندازهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این منطقه ارج بگذارند، را نشان می‌دهد. چپ‌ها نباید در راه تلاش برای چندقطبی کردن جهان، نبرد طبقاتی در برابر بورژوازی انگلی درون‌مرزی را از یاد ببرند. بخت جهان چندقطبی برای زنده ماندن، به دوری کشورهای جنوب از راه رشد سرمایه‌داری بستگی دارد.




بحران سیاسی و استراتژی‌های ضد دموکراتیک در مواجهه با چالش‌های اقتصادی و اجتماعی فرانسه

منبع:R .P

دولت می‌تواند همچون پیشینیان خود برای تصویب بودجه به سازوکارهای ضد دموکراتیک رژیم (سنا، کمیته‌های مشترک، ماده ۳-۴۹) تکیه کند. اما همانطور که اصلاحات بازنشستگی نشان داده است، استفاده از چنین ابزارهایی هزینه‌بر است و می‌تواند بحران سیاسی را تشدید کند و اعتبار کسانی را که از آن‌ها استفاده می‌کنند، تضعیف نماید. بارنیه همچنین سعی در نشان دادن امتیازاتی به بوروکراسی‌های اتحادیه‌های کارگری دارد تا آن‌ها را در گفت‌وگوی اجتماعی نگه دارد، اما فضای مانور او به‌دلیل بحران اقتصادی و وضعیت متشنج ملی و بین‌المللی بسیار محدود است. این وضعیت همچنین تحت سلطه استراتژی‌های نیروهای سیاسی حامی او قرار دارد، که تهدیدی برای فلج شدن در مسائل حیاتی برای بورژوازی فرانسه به‌شمار می‌رود. در نتیجه، این غیرقابل کنترل بودن وضعیت می‌تواند به سرعت فرسایش رژیم را تسریع کند.

یک نکته مسلم این است که اگر طبقه کارگر تصمیم به تأثیرگذاری فعالانه بر اوضاع و گسست از رهبری اتحادیه‌های کارگری، که از رویارویی با رژیم در زمان ۴۹-۳ ( بند 3 ماده 49، به نخست وزیر اجازه می دهد بدون رأی گیری در مجلس ملی قانونی را تصویب کند.)سر باز زدند، نگیرد، بن‌بست کنونی به نفع طبقات حاکم حل خواهد شد. این امر می‌تواند به تقویت بناپارتیسم و استفاده از دستگاه سرکوبگر دولت و مکانیسم‌های ضد دموکراتیک برای حکومت منجر شود. در حال حاضر چندین «فرمول سیاسی» برای مقابله با این بحران وجود دارند. علیرغم مرکز ثقل بسیار دست‌راستی دولت، چشم‌انداز اتحاد مجدد یک بلوک مرکزی، نوعی ماکرونیسم 2.0، همچنان به‌عنوان افقی برای چهره‌هایی چون گابریل آتال یا ژرالد دارمانین مطرح است، که خواستار بازگرداندن مبارزه با نابرابری و تبعیض به قلب گفتمان «بلوک مرکزی» هستند.




مارکسیسم و پسامدرنیسم

پسامدرنیسم، با این‌که کمک‌های چشم‌گیری در درک قدرت، هویت و ساختارهای اجتماعی کرده‌است، در هم‌سنجی با مارکسیسم در نادیده گرفتن تحلیل‌های اقتصادی و طبقانی، تضادها و ناهم‌سازی‌هایی دارد. اندیشمندان پسامدرنیسم مانند فوکو، بودریار، باتلر و لیوتار بیش‌تر به بررسی قدرت در سطح خُرد (فرهنگی، گفتمانی و فردی) پرداخته‌اند، ولی به بنیان‌های مادی نابرابری‌های اجتماعی، به ویژه ساختار اقتصادی و نبرد طبقاتی که مارکسیسم بر آن پافشاری می‌کند چندان نگاهی نکرده‌اند. نقد پسامدرنیسم از روایت‌های کلان، حقیقت‌های جهانی و ساختارهای قدرت کهن بیش‌تر در باره‌ی هویت‌های فردی، گفتمان‌های محلی و حقیقت‌های پراکنده است، بدون آن‌که به تضادهای بنیادی سرمایه‌داری پرداخته و استراتژی‌های انقلابی برای دگرگونی ساختاری پیش‌گذاری کند.

از دید مارکسیستی، یک چشمی پسامدرنیسم در باره‌ی نبردهای هویتی فردی و فرهنگی، کارایی کاربرد آن را برای دگرگونی‌های ساختاری و ریشه‌ای در برابر نظام سرمایه‌داری کم می‌کند. هیچ تردیدی نیست که  تحلیل قدرت در سطح خُرد و فرهنگی سودمند است، ولی از آن‌جایی که پسامدرنیسم به تضادهای مادی و اقتصادی نمی‌پردازد، توان نبرد با نابرابری‌های ساختاری را از دست می‌دهد.

با این همه، اگر ما اصل مارکسیستی پیوند دیالکتیکی میان خُرد و کلان را فراموش نکنیم، می‌توانیم از پژوهش های پسامدرنیست‌ها برای پویایی بیشتر مارکسیسم بهره بجوییم.

پسامدرنیسم به مارکسیسم کمک کرده‌است تا درک خود از روابط قدرت را، به ویژه در زمینه‌های فرهنگ، گفتمان و هویت‌های اجتماعی گسترش دهد. نقد پسامدرنیستی از هویت‌های پایدار و دگرگونی‌های هویتی می‌تواند به مارکسیسم در تحلیل تضادهای اجتماعی پیچیده‌تر کمک کند و به‌ویژه در زمینه‌هایی مانند جنسیت، نژاد و عدالت اجتماعی، دیدگاه‌های مارکسیستی را به‌روز نماید.




مبارزه برای استقلال اقتصادی و راه رشد غیرسرمایه‌داری در برابر هژمونی غرب

یکی از برجسته‌ترین چالش‌هایی که کشورهای جنوب جهانی با آن روبه‌رو هستند، وابستگی اقتصادی به کشورهای امپریالیستی است که از دوران استعمار به جا مانده‌است. این کشورها تولیدکننده مواد خام و دیگر سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و فراهم کننده نیروی کار ارزان هستند که نیازهای اقتصادی کشورهای پیش‌رفته غربی را فراهم می‌کنند. این وابستگی به بازارهای جهانی و نهادهای مالی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، آزادی اقتصادی این کشورها را در خطر می‌اندازد و آن‌ها را به پذیرش سیاست‌های نئولیبرال که خواستار آزادسازی بازرگانی برون‌مرزی، خصوصی‌سازی و کاهش نقش دولت در اقتصاد است، می‌راند.

ویژگی‌های ضداستعماری مشترک جنوب جهانی در برابر هژمونی غرب ریشه در تاریخ نبرد مشترک آن‌ها علیه دزدی، پرخاش‌گری و سرکوب کشورهای استعماری و ایستادگی در برابر شیوه‌های نواستعماری دارد. با بازسازی فرهنگی، حاکمیت سیاسی، استقلال اقتصادی، هم‌بستگی بین‌المللی و نپذیرفتن ایدئولوژی‌های غربی، جنوب جهانی پیوسته تلاش کرده‌است تا فضایی برای استقلال و خودگردانی فراهم کند.

در این شرایط، نگه‌داشت استقلال اقتصادی بدون دگرگونی ساختارهای اقتصادی به سوی الگوهای غیرسرمایه‌داری و درون‌زا شدنی نیست. بسیاری از کشورهای جنوب جهانی در تلاش برای دگرگونی  بنیادین در این زمینه هستند. برای نمونه، در آمریکای لاتین، کشورهای گوناگون به سیاست‌های ملی‌گرایانه اقتصادی و ضد نئولیبرالی روی آورده‌اند. انقلاب‌های کوبا و ونزوئلا نمونه‌های برجسته‌ای از این تلاش‌ها هستند که به دنبال اقتصادی مستقل از سرکردگی غرب و پافشاری بر رفاه همگانی و عدالت اجتماعی بوده‌اند، اگرچه نبرد طبقاتی در ونزوئلا شوربختانه ان را روزانه بیش از پیش به دامن سرمایه‌داری می‌اندازد.

در این میان، راه رشد غیرسرمایه‌داری، در کنار پایه‌گذاری سیستم‌های اقتصادی پایدار و مستقل، به‌ویژه گسترش تولید درون‌مرزی و صنعت تولیدی و ساختن الگوهایی برای ایستادگی در برابر نهادهای مالی و بازرگانی غرب، می تواند نجات‌بخش کشورهای جنوب جهانی باشد.




رویاهای لاس-واگاس نتان-یاهو

عقیده ای که امروز ترامپ رئیس جمهور آمریکا اظهار کرده است، چیز تازه نیست، اگر چه رسانه ها می خواهند اینطور وانمود کنند که قصابان اسرائیلی شوکه شده اند!

نیشخند حاکی از شادمانی نتان یاهو، نشان می دهد که او بسیار از این که رویاهایش دارد به حقیقت می پیوندد خوشحال است!

مدتی بعد از قتل عام غزه در 2008 بود که نتان یاهو رویایش را بیان کرد! با گفتن این که: چقدر خوب می شود که غزه لاس واگاس خاور میانه بشود!

آنچه که ترامپ اظهار کرده، ساخته خودش نبوده است! آنان فکر می کنند می توانند حافظه و هوش جهان را نادیده انگارند.

ترامپ همان برنامه ای را دارد ادامه می دهد که به جو بایدن دیکته شده بود.

جو بایدن بمب های مادر را که هر کدام 2000 کیلو هستند به اسرائیل تحویل می داد تا غزه را بمباران کند. و حالا دنبال کننده او با افکار صهیونیستی می آید که باید فلسطینان در غزه را، به کشور های دیگر انتقال داد. که غزه به تصرف آمریکا در خواهد آمد! و آن را جایی برای تمام ملل خواهیم کرد!

خیلی مضحک است. او باید نوکر واقعی صهیونیست ها باشد!

الکتورال کالج های آمریکا رئیس جمهوری را انتخاب کردند که نوکر واقعی صهیونیست هاست!

تصرف راحت کشوری با منابع عظیم گاز و نفت، بعد از این که با بمب های آمریکا توسط نیابتی اش، اسرائیل، بمباران شده است!

جهان!… به پا خیز و هر چه اسرائیلی در فلسطین و در خاور میانه است بیرون بریز.

اجازه نده که فرمان های اسرائیلی ـ آمریکایی در رسانه ها جاری شوند.

اجازه نده که این فرمان های ضد انسانی قلدرآنه در جایی دوباره تکرار شوند.

این بربریت دارد نتیجه تمام مبارزات انسان در طی هزاره ها را بر باد می دهد.

ما در آغاز برده داری نوین ایستاده ایم.

یا برای دفاع از غزه بپا خیز ، یا برده شو

فرح نوتاش جبهۀ جهانی ضد آمپریالیست قدرت زنان 05.02.2025

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




ایالات متحده از برتری دلار برای تحریم‌های اقتصادی سواستفاده می کند

یکی از راه‌های کلیدی که ایالات متحده از برتری دلار برای فشار بر کشورهای دیگر بهره‌جویی می‌کند، تحریم‌های اقتصادی است. از آن‌جایی که بیش‌تر دادوستد جهان با دلار انجام می‌شود، ایالات متحده می‌تواند با کمک سیستم مالی جهانی که زیر فرمان‌روایی  دلار است، تحریم‌های گسترده‌ای را علیه کشورهای ویژه‌ای انجام دهد. این تحریم‌ها می‌توانند به دشواری صادرات و واردات، و بستن دارایی‌های در بانک‌های کشورهای امپریالیستی انجامد.

تحریم‌های ایالات متحده علیه کشورهایی مانند روسیه، با سخت کردن  دست‌رسی آن‌ به سیستم مالی جهانی که بر پایه دلار است، پیاده  می‌شود. این کارها آسیب فراوانی به اقتصاد این کشورها می‌زند و گاهی آن‌ را به ناگزیر به پذیرش شرایط سیاسی و اقتصادی ایالات متحده می‌کند.

با سرکردگی دلار ایالات متحده می‌تواند با چاپ دلار، کسری بودجه خود را چاره کند و بدهی‌های خود را بدون هیچ دشواری اقتصادی برجسته پرداخت نماید. از آن‌جایی که دلار هم‌چون  ارز ذخیره جهانی شناخته شده‌است و بسیاری از کشورها  ذخیره  ارزی خود را به دلار نگه‌‌می دارند، ایالات متحده می‌تواند بدون این‌که با بحران‌های اقتصادی روبه‌رو شود، بدهی‌های خود را افزایش دهد.

به زبان دیگر، ایالات متحده می‌تواند از توان دلار برای حل مالی کسری‌های خود و پشتیبانی از سیاست‌های اقتصادی خود بهره‌جویی کند، بدون این‌که با فشارهای اقتصادی روبرو شود. کشورهای دیگر باید پیوسته دلار خریداری کرده و در ذخیره ارزی خود نگه‌داری کنند، که با این کار ایالات متحده می‌تواند هزینه‌های خود را با چاپ پول فراهم نماید.

یکی دیگر از پهنه‌های نادرست کاربرد نابجای ایالات متحده از دلار، زورگویی اقتصادی و مالی به کشورهای دیگر با کمک نهادهای امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول  و بانک جهانی است. این نهادها که زیر بازرسی و رهبری  ایالات متحده هستند، به کشورهای در حال رشد وام‌هایی می‌دهند که با شرط های سخت‌گیرانه مانند پیاده کردن سیاست‌های ریاضت اقتصادی و آزادسازی بازارها هم‌راه است.




رئیس‌جمهور آرژانتین که با اره موتوری در حال سفر در سراسر کشور است، کیست؟

جاویر میلی، نماینده سرسخت نئولیبرالیسم در آرژانتین است. دیدگاه‌های او بر ترویج آزادسازی بازار، کاهش نقش دولت در اقتصاد، و محدود کردن هزینه‌های اجتماعی تمرکز دارد. او با سیاست‌های سختگیرانه اقتصادی خود، که اغلب شامل کاهش یارانه‌ها و خصوصی‌سازی‌های گسترده است، به شدت به گروه‌های فقیر آسیب می‌زند. این سیاست‌ها نه تنها موجب افزایش شکاف طبقاتی می‌شود، بلکه باعث می‌گردد تا دسترسی افراد کم‌درآمد به خدمات اولیه مانند بهداشت و آموزش دشوارتر شود.

رئیس‌جمهور آرژانتین، جاویر میلی در سال ۲۰۲۳ ریاست جمهوری را در زمان بحرانی که خزانه دولت خالی و تورم سر به فلک کشیده بود، به عهده گرفت.
او در انتخابات با پیروزی قاطعانه ۵۶ درصد آرا به ریاست جمهوری رسید. کمتر از یک سال و دو ماه از دوره ریاست جمهوری او گذشته است و او به وعده‌هایش عمل کرده است. تعداد وزارتخانه‌ها را از ۱۸ به ۸ کاهش داده، بیش از ۳۰ هزار کارمند دولتی را اخراج
کرده، اکثر کمک‌های مالی به مقامات محلی را قطع کرده و حقوق و مستمری‌های بخش دولتی را ثابت نگه داشته است.
تورم به طور چشمگیری کاهش یافته و سهام آرژانتینی‌ها در بازار بورس افزایش یافته است. این پیشرفت‌ها مورد توجه بسیاری از افرادی که پیش‌تر به کمک دولت زندگی می‌کردند، اکنون به خیابان‌ها رانده شده‌اند. میزان فقر در کشور از زمانی که میلی به قدرت رسید، از ۲۵ درصد به ۵۳ درصد افزایش یافته است.
اما میلی همچنان از حمایت گسترده‌ای برخوردار است، به ویژه از سوی لایه های پایینی طبقه متوسط که اقدامات او را به عنوان فرصتی برای مبارزه با فساد و انحرافات دستگاه دولتی می‌بینند.
یک بار دیگر نبود یک چپ قوی در جامعه خشم مردم را به نفع مردم فریبان نئولیبرالیست با افکار فاشیستی کرد.




ازبکستان به سوی پیوستن به سازمان تجارت جهانی

مقامات ازبکستان می خواهند که روند پیوستن کشور به سازمان تجارت جهانی را به پایان برسانند. تاشکند در تلاش است تا با تسریع فرآیندهای خصوصی‌سازی و کاهش مقررات اقتصادی، تحسین شرکای غربی را جلب کند.

در آغاز سال جاری، مقامات ازبکستان نشست‌هایی برگزار کردند که به چشم‌اندازهای توسعه کشور اختصاص داشت. این نشست‌ها هم‌زمان با انتشار چندین فرمان، تصویب‌نامه و قانون در زمینه مسائل اجتماعی-اقتصادی بود. در نگاه اول، این فعالیت‌ها ممکن است نشانه‌ای از تقویت اصول برنامه‌ریزی در اقتصاد به نظر برسد.

هدف اصلی این اقدامات، تسهیل بیشتر اقتصاد و واگذاری بخش‌های استراتژیک به بخش خصوصی است. شاوکت میرزایف، رئیس‌جمهور ازبکستان اعلام کرد: «توسعه کارآفرینی، وظیفه استراتژیک ماست. کارآفرینان ستون فقرات ما و بزرگ‌ترین نیروی ما هستند.» در سال گذشته، بیش از صد قانون جدید برای حمایت از کسب‌وکارها تصویب شد و ۳ هزار بنگاه دولتی به بخش خصوصی واگذار گردید.

یکی از دستاوردهای مهم، واگذاری بخش‌هایی بود که پیش‌تر تحت مالکیت انحصاری دولت قرار داشت. به عنوان مثال، از امسال، بازار آنلاین عمده‌فروشی برق و شبکه‌های برق استان‌های سمرقند، جیزاک و سیرادره به بخش خصوصی منتقل خواهد شد.

ازبکستان قصد دارد تا سال 2028 از انحصار دولتی در ۱۷ بخش کلیدی، از جمله انرژی و حمل‌ونقل ریلی، رهایی یابد. این تحولات اقتصادی در راستای پیوستن به سازمان تجارت جهانی، فرصتی برای ورود به بازارهای جهانی و تقویت روابط با جامعه بین‌المللی فراهم خواهد کرد.

البته این اقدامات به معنای کاهش نقش دولت در اقتصاد و تسهیل فعالیت‌های اقتصادی خصوصی است. با ادامه این روند، سهم دولت از اقتصاد از ۵۵ درصد به ۳۷ درصد کاهش یافته است. در این مسیر، دولت می‌خواهد با جذب سرمایه‌گذاری خارجی، بیش از ۱۸۸ میلیارد دلار سرمایه را در سال‌های اخیر جذب کند، که از این مبلغ، ۸۷ میلیارد دلار مربوط به سرمایه‌گذاری‌های خارجی است.