پایین کشیدن شعله انتظارات اصلاح طلبان برای سازش به دیگر لایه های بورژوازی انگلی

آقای کرباسچی در “خبر آنلاین” آتش بس میان لایه های بورژوازی انگلی را اینگونه توجیه می کند:

«با همه چیز مخالفت و جنگیدن و دعوا داشته باشیم که در این ده سال بوده است و به جایی نرسیده است. در هر صورت سلیقه‌های مختلف هستند. باید به نقطه [..] برسیم که یک حالت معقولی  [..] وجود داشته باشد».

به زبان معمولی یعنی لایه های بورژوازی انگلی به منافع همدیگر احترام بگذارند. چرا الان زمان مناسبی برای اینکار هست؟

«نیروهای اصلاح طلب  [..]  دیدگاه‌شان نسبت به مسائل اجرایی و اداری بسیار تعدیل شده است».

به زبان دیگر، اصلاح طلبان مردم و مطالبات آنها را رها کرده اند و تصمیم گرفتند که به سهم خواهی راضی شوند.

هدفهای سیاسی و اجتماعی دولت چه باید باشد؟

« نباید اینترنت را محدود کند. شغل چهار میلیون نفر وابسه به اینترنت است. تحت عنوان لباس و حجاب و قیافه به مردم اعم از مرد و زن، متعرض نشوند. »

تردیدی نیست که دسترسی به اینترنت مهم است. ایشان حق آزادپوشی را هم تا سطح “به قیافه مردم اعم از مرد و زن، متعرض نشوند” تنزل داد. ولی صحبت بر این است که آیا برنامه های سیاسی و اجتماعی یک دولت که رئیس جمهور آن خود را اصلاح طلب مستقل می داند باید تا به این حد افت کند؟

آزادی زندانیان سیاسی چه؟ حق کارگران برای تشکیلات مستقل کارگری چه؟

رئیس جمهور چطور اینترنت را بهتر کند و متعرضین به “قیافه مردم” را کنترل کند؟

«حتما باید رئیس جمهور با رهبری و قوه قضاییه و مجلس و نهادهای دیگر از نظامی و غیر نظامی در هماهنگی باشد. »

یعنی همان نظامیانی که جان به لب مردم رسانده اند و همان قوه قضایی که مردم را زندانی کرده است، باید با کمک رئیس جمهور مردم را از این بلایا نجات دهد!!




دولت سرکوب  و “نفاق ملی” زیر لوای “دولت وفاق ملی”

مضحکه انتخابات ریاست جمهوری در ایران با مقاومت و تحریم بیش از ۸۰ درصد رأی دهندگان واجد شرایط روبرو شد. انفراد بی سابقه رژیم جمهوری اسلامی در جریان این “انتخابات” با شفافیت در مقابل چشمان مردم جهان قرار گرفت. وقتی پزشکیان سر از صندوقهای رأی درآورد، همه مردم ایران و اعظم مردمان جهان انتسابی بودن او را درک کردند.

سرانجام پزشکیان از طرف خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور بر کرسی ریاست جمهوری منصوب گردید.

این مقام والا که پیش از انتساب‌ اطاعت مطلق‌اش را به علی خامنه‌ای (رهبر) اعلام کرده بود، می‌بایست وزیران خود را انتخاب کند، وزیرانی که فرمان “مقام معظم رهبری” را چون غلاده‌ای بر گردن دارند. در واقع آنها نیز انتساب شده‌ و از دو جناح اصلاح طلب و اصول‌گرا دستچین گشته اند. در لیست ۱۹ نفری وزیران دولت چهاردهم «۵ نفر از اعضای عالی دولت روحانی و ۳ وزیر دولت شهید رئیسی به چشم می‌خورد» (تسنیم – ۲۴ مرداد ۱۴۰۳)

پزشکیان دولت خود را “وفاق ملی” می‌خواند و از مردمی بودن و با مردم بودند صحبت می‌کند. از نظر این پوپولیسم ارتجاعی عوامفریب، مردم همان کسانی هستند که در مراسم عاشورا و اربعین در بین‌شان در حسینیه سینه می‌زند.

حال به سوابق برخی از وزرای پیشنهادی پزشکیان به مجلس بپردازیم:

اسکندر مؤمنی وزیر کشور: او یکی از فرماندهان جنگ ایران و عراق، عضو سپاه پاسداران با سابقه سالیان طولانی در سرکوب اعتراضات و جنبش‌های مردمی‌ست.

سیدعباس صالحی وزیر ارشاد: وزیر ارشاد دولت دوم حسن روحانی بوده و دارای خصوصیات برجسته‌ایست «”اعتماد رهبر”، “مقبولیت از سوی حوزه‌های علمیه” و “اعتقاد به سانسور”» (بی بی سی – فارسی)

عباس عراقچی وزیر امور خارجه: برنامه‌های او عبارتند از: «حمایت از ساختارهای موجود برای خنثی‌سازی تحریم‌ها، «پیروی از تدابیر مقام معظم رهبری» و «حمایت همه جانبه از محور مقاومت» و موضع «غیرممکن بودن احیای برجام»

این برنامه به معنای ایجاد تنش در سطح بین‌المللی، سرسپردگی و اطاعت مطلق از “مقام معظم” و حمایت از تروریسم بین‌المللی، با سابقه عضویت در سپاه پاسداران. (Euro News)

علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش: او دارای  مدرک لیسانس اللهیات و معارف اسلامی و یک بسیجی خرافاتی واقعی‌ست. «همواره در پی پرورش دانش‌آموزان و کادر آموزشی “بسیجی” بوده است؛ بسیج را “معجزه انقلاب” و بسیجیان را “همراه‌ و همدل همیشگی معلمان” می‌داند و معتقد است که “آموزش و پرورش بالاترین وظیفه را در انتقال فرهنگ بسیجی دارد”. او به رسانه‌ها گفته است «آموزش و پرورش هرگز نباید مأموریت اصلی خود را که توسعه فرهنگ نماز و قرآن است فراموش کند و تلاوت، تدبیر و تفسیر این کتاب الهی از اهداف نظام تعلیم و تربیت است.» و برنامه‌اش برای دانش آموزان عبارت است از: “مسابقات دانش‌آموزی قرآن، عترت و نماز.”

عبدالناصر همتی وزیر امور اقتصادی و دارایی: او رئیس بانک مرکزی در دوره حسن روحانی بود. بیمه مرکزی جمهوری اسلامی را از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۵ برعهده داشت و یکی از پشتیبانان حقوق نجومی بگیران بود. اختلاس هزار و دویست میلیارد تومان از بانک مرکزی در زمان ریاست ایشان اتفاق افتاد.

همین چند نمونه کافی‌ است تا روشن شود سیاست وزیریابی پزشکیان چه سمت و سوئی دارد.

نوزده وزیر دولت پزشکیان همان طور که گفته شد به طور عمده از اصلاح طلبان و اصول‌گرایان هستند. عارف، معاون اول رئیس جمهور می‌گوید: «تعهد به نظام از معیارهای انتخاب مدیران دولت است.» (تسنیم – ۲۲ مرداد ۱۴۰۳) همین معیار برای نشان دادن جایگاه عمیقا ضد مردمی این دولت کافی‌ست. پزشکیان دو مسأله مهمی را که در انتخاب وزیران تعهد کرده بود آشکارا زیر پا نهاد.

۱- انتخاب وزیر از ملیت‌های مختلف ایران. در هیئت وزیران پزشکیان حتی یک وزیر از ملیت‌های مختلف ایران مثل کردها، بلوچ‌ها، آذریها و…. حضور ندارد.

۲- ۲۰ درصد وزیران از بانوان تشکیل گردد. در دولت چهاردهم فقط یک زن حضور دارد به نام فرزانه صادق، وزارت راه و شهرسازی

پزشکیان می‌خواهد این دو جناح و زیر جناح‌های هر کدام را گرد یک سفره جمع کند و هر کس دست‌اش درازتر و شکم‌اش گرسنه‌تر و زورش بیشتر بود، بیشتر بخورد. و اسم این دولت را هم “دولت وفاق ملی” گذاشته است که هدف‌اش را “خرد جمعی، هم فکری و تعامل با همه جریانات سیاسی” تعیین کرده است.

این دولت می‌تواند به طور واقعی در یک زمینه به “خرد جمعی، هم فکری و تعامل با همه جریانات سیاسی” دست یابد و این امر زمانی می‌تواند عملی گردد که تقابل با خواست‌های دمکراتیک مردم، سرکوب اعتراضات و اعتصابات کارگران، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و کلیه نیروهای ناراضی و مترقی جامعه در میان باشد. در آن زمان همگونی و پیوستگی نسبی و خرد جمعی در هیأت وزیران آقای پزشکیان می‌تواند ظاهر شود.

ولی همه را گرد یک سفره نشاندن امکان ندارد. زیرا این وزیران نمایندگان قشرهای مختلف بورژوازی حاکم هستند. این اقشار، اقشار طبقاتی هستند که منافع‌ مادی و سیاسی‌شان ۱۸۰ درصد در تقابل با هم قرار دارد. هر کدام از این اقشار دارای سفره خود است که با تمام نیرو می‌خواهد سفره بغل دستی را خالی کند. دقیقا به همین دلیل نیز به طور دائم مبارزه بسیار شدیدی در همه دولت‌های بورژوازی حاکم جریان دارد. به همین دلیل نیز هست که در کلیه دولت‌های روی کار آمده در جمهوری اسلامی مرتب تصفیه‌های جناحی و گروهی و گاهاً بسیار خونینی صورت گرفته است.

علی خامنه‌ای با کمک پزشکیان می‌خواهد:

۱- دولت سرمایه‌داری – فاشیستی – مذهبی رئیسی را ادامه دهد: او در سخنان خود در دیدار با رئیس و نمایندگان مجلس گفت: « کسی را باید میداندار کرد که امین، صادق، متدیّن و از بن دندان معتقد به جمهوری اسلامی باشد»

۲- همه جناح‌های حاکمیت را زیر فرمان جناح خود و شخص خود، منسجم،  متمرکز و متحد کند. خامنه‌ای در نشست با رئیس و نمایندگان مجلس می‌گوید:

«باید همه به رئیس جمهور منتخب در ادای وظایف کمک کنیم و از بُن دندان باور کنیم که موفقیت ایشان، پیروزی همه ماست» (خبر آنلاین ۱۷ مرداد ۱۴۰۳).

انسجام و اتحاد همه جناح‌های متضاد بورژوازی حاکم به لحاظ اقتصادی و سیاسی بر مبنای قانونمندی حاکم بر جامعه سرمایه‌داری، کلاً غیر ممکن است. زیرا هر جناحی از جناح‌های بورژوازی حاکم ایران دارای منافع خاص خود است، برای ماندگاری خود در قدرت دارای تاکتیک و استراتژی خاص خود است، در اوضاع بین‌المللی دوستان و پشتیبانان خاص خود را دارد. لذا در مورد سرکوب مردم می‌توانند کاملا متحد  زیر فرمان خامنه‌ای عمل کنند ولی در مورد چگونگی حرکت سرمایه، نوع بهره‌وری از آن و وصل این سرمایه به سرمایه بین‌المللی، تضادهای شدید و گاهاً آشتی ناپذیری دارند. لذا این سیاست خامنه‌ای در آینده‌ای نه چندان دور محکوم به شکست است. این شکست از امروز خود را ظاهر کرده‌ است. در این مورد موضع آذر منصوری واقعیت از هم گسیختگی دولت چهاردهم را نشان می‌دهد:

آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات می‌گوید: «ترکیب کابینه با معدل مورد انتظار جبهه اصلاحات فاصله دارد». او معتقد است که این دولت فقط یک “دولت ائتلافی”‌ست. و در این دولت «بیش از ۸۰ درصد قدرت کشور در اختیار ارکان دیگر قدرت است … نباید انتظار معجزه از این دولت داشت».

۳- علی خامنه‌ای با گرد آوردن وزیران اصول‌گرا و اصلاح طلب می‌خواهد اولا پایه اجتماعی خود را قدری گسترش و بسط دهد و از ایزولاسیون مطلق بیرون آید. ولی از آنجائی که “اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمام ماجرا” ضد مردمی و ارتجاعی بودن هر دو جناح را با شفافیت بی نظیری به نمایش گذاشته است، مردم ایران حسابشان را سال‌هاست از این دو جناح سوا کرده و هر دو جناح را به انفراد کشانده است.

دولت‌های سرمایه‌داری و امپریالیستی نیز که اطلاعاتشان از ایران و نیروهای ایرانی بیشتر از خود رژیم جمهوری اسلامی‌ است، گول تبلیغات علی خامنه‌ای را نیز نخواهند خورد. در نتیجه این تاکتیک نیز از همین لحظه با شکست روبروست.

در نتیجه دولت پرشکیان – دولت چهاردهم – یا دولت “وفاق ملی” مثل دولت سیزدهم، یک دولت فاشیستی علیه زحمتکشان و یک دولت دغلکار، دزد و تروریست پرور در سطح بین‌المللی‌ست.

این دولت به علت اعمال سیاست سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام مخالفان، تضادهای واقعی بین جناح‌های مختلف درونی نه تنها نمی‌تواند باعث وفاق ملی [طبقاتی] گردد، بلکه تضادهای طبقاتی را به نهایت تشدید خواهد کرد. از شروع کار دولت چهاردهم تا کنون تعداد بسیاری از جوانان کشور ما اعدام شده‌اند. گشت ارشاد با شدت بیشتری بر زنان آزاده تهاجم می‌کند و خرافات در اشکال بسیار متنوع‌تر در جامعه تزریق می‌گردد. لذا می‌توان انتظار داشت که این دولت با خیزش بسیار گسترده‌تر مبارزات کارگران، دیگر زحمتکشان و نیروهای دمکرات و آزادیخواه رو به رو گردد،. کمونیست‌ها باید برای چنین شرایطی خود را آمده کنند. باید به لحاظ ایدئولوژیک – سیاسی و سبک کاری جهت وحدت و یکی شدن، گام‌های استوارتری بردارند.

نظم کمونیستی

15.9.2024




هر دو کاندیدای رییس جمهوری امریکا از نسل کشی اسرائیل در غزه حمایت می کنند

در جریان مناظره ریاست جمهوری، در حالی که جنگ اسرائیل علیه مردم غزه ادامه دارد، کامالا هریس، معاون رئیس جمهور و دونالد ترامپ، رئیس جمهور سابق، بر سر اینکه چه کسی بیشتر طرفدار اسرائیل است، با هم دعوا کردند.

در مورد اسرائیل، هریس در طول مناظره تعهد خود را برای کمک به اسرائیل برای “دفاع از خود” اعلام کرد، که به معنای ادامه چک سفید حمایت نظامی ایالات متحده از اسرائیل است. این موضع اکنون در وب سایت کمپین او گنجانده شده است، با این حرفهای هریس، امیدی را که بسیاری از رای دهندگان دموکرات برای پایان دادن به نسل کشی اسرائیل در غزه داشتند، از بین رفته است.

ترامپ سعی کرد با این ادعا که هریس “از اسرائیل متنفر” است، از هریس از سمت راست پیشی بگیرد. ترامپ گفت که: «اگرهریس  رئیس جمهور شود، اسرائیل ظرف دو سال نابود خواهد شد.» هریس با دو برابر کردن حسن نیت طرفداری خود از  اسرائیل پاسخ داد: “من در تمام  زندگی ام از اسرائیل و مردم اسرائیل حمایت کرده ام.”

هریس ولی در حرف با فلسطینی ها در غزه همدردی کرد، اما اگر سیاست اساسی هریس حفظ حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل باشد، چنین اظهاراتی یاوه ای بیش نیست. تا زمانی که هریس متعهد به مسلح کردن اسرائیل است، هیچ اهرمی برای پایان دادن به نسل کشی فلسطینی ها توسط اسرائیل ندارد.

   برای همین، مهم نیست چه کسی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود، امپریالیسم امریکا عمیقا در ساختارهای خشونت و سرکوب در سراسر خاورمیانه سرمایه گذاری خواهد کرد و تا کشته شدن آخرین فلسطینی در کنار ارتش فاشیستی اسرائیل خواهد ایستاد.




دعوای بورژوازی تجاری با بورژوازی بورکراتیک بر سر واردات خودرو و صنعت خودروسازی

خبر آنلاین مصاحبه جالبی از آقای کرباسچی انتشار داده است.

ایشان با نقل و قول از بهزاد نبوی می گوید که مسائل اقتصادی از مهمترین هستند.

«آقای بهزاد نبوی، گفته بود که اولویت اکثریت مردم چیزی به جز مسائل اقتصادی نیست.»

این یک تفکر مارکسیستی است که مورد قبول چپها هم هست. آدم بلافاصله به این فکر می افتد که او میخواهد راجع به گرانی، تورم، بیکاری، کارتون خوابی، گور خوابی، فروش کلیه ووو صحبت کند. ولی کرباسچی نگران منافع طبقاتی خود و دوستانش است.  به نظر ایشان مسائل اقصادی چیست؟

«چه لزومی دارد دولت درگیر مسائل واردات خودرو شود و اینقدر ناسزا بشنود؟»

انگار ایشان دوست و یا خود از آن دسته از بورژوازی تجاری است که خودرو وارد می کند. تمام کشورهای جهان واردات خودرو را کنترل می کنند. ولی دلیل کرباسچی برای واردات خودرو چیست؟

«سوانح رانندگی ۲۰ هزار نفر در سال کشته و ۳۰۰ هزار نفر زخمی می‌شوند. نا معقول است ماشین ۱۰ هزار دلاری را به مردم ۱۰۰ هزار دلار بفروشیم.»

ایشان با زرنگی تنها نیمی از حقیقت را بیان می کند و حرفی از جاده های مرگ نمی زند!! اسم “مردم” را روی دوستان بورژوا خود می گذارد. چه کسی از مردم عادی صد هزار دلار پول خودرو را دارد؟

«دولت بهانه اش این است که دو دست کارخانه مهم پر از کارگر دارد که می‌خواهد این کارگرها بیکار نشود»

«حجم عظیم خسارتی که این دو اتومبیل سازی ورشکسته داخلی به کشور وارد می کنند، هم ضرر مادی برای دولت هم مردم دارند.»

این حقیقت است که بورژوازی بوروکراتیک کنترل کارخانه های دولتی را در دست دارد و آنها را به مدیریت غلط به مرز ورشکستگی کشانده است. ولی راه حل کرباسچی تعطیل این کارخانه ها و بیکار کردن کارگران با واردات خودرو توسط بورژوازی تجاری است.




جهانی شدن اقتصاد 

اقتصادهای سرمایه‌داری پیش‌رفته به بازارهای نو در کشورهای در حال رشد وابسته هستند. برای اقتصادهای سرمایه داری پیش‌رفته، بازار جهانی همیشه برجسته بوده‌است، ولی هم اکنون برجسته‌تر شده‌است. جهانی شدن برای نیاز تولید سرمایه‌داری برای دست‌یابی به سود بیش‌تر پدید آمده‌است. این هدف بازارهایی را پدید می‌آورد که نه تنها به سرچشمه‌ها و نیروی کار ارزان نیاز دارد، بل‌که برای گسترش بازار فروش برای فروش کالاهای تولید شده نیز تلاش می‌کند. 

پول در روند تولید سرمایه می‌شود. سرمایه‌داری براى آفرینش سود بايد بيش از سرمايه‌اى که در آغاز سرمایه‌گزاری کرده است پول به دست آورد. این مایه از میان برداشتن مرزها برای جنبش مردم، سرمایه و کالا در سراسر جهان می‌شود. اگر زمانی کشوری در دوران تولید فئودالیستی و یا با سرمایه داری پس مانده می‌توانست گوشه‌گیر باشد، هم اکنون با یک بازار جهانی به هم پیوسته‌ای روبرو است که نمی‌تواند از آن کناره‌گیری کند. روش‌های ناکارآمد تولید از میان می‌رود و کشورها به ناچار باید برای برآورده کردن نیازهای زندگی از رقیبان پیشی بگیرند و بازده نیروی کار را با کمک فن‌آوری بالا برند.

این یک پدیده‌ی تازه‌ای در تکامل سرمایه‌داری نیست، بل که مارکس و انگلس نیز در زمان خود این روند را دریافته بودند.

مارکس و انگلس در مانیفست می‌گویند که : «بورژوازی نمی‌تواند بدون دگرگون کردن پیوسته ابزار تولید و به هم‌راه آن روابط تولید، و با آن‌ها روابط سرتاسر جامعه زنده بماند. بورژوازی با بهره برداری خود از بازار جهانی، به تولید و مصرف در هر کشوری ویژگی  جهانی بخشیده‌است. »

گلوبالیزم چالش‌های فراوانی برای کشورهای در حال رشد پدید آورده‌است. روند جهانی شدن اقتصاد، تنها برای بورژوازی کشورهای پیش‌رفته سودبخش بوده‌است. این روند در کشورهای “جنوب”  تنها برای کشورهایی مانند جمهوری خلق چین و جمهوری سوسیالیستی ویتنام که در آن طبقه کارگر رهبری سیاسی جامعه را در دست دارد، مایه پیش‌رفت شده‌است.




جهان‌بینی لیبرالیسم طرفدار جهان یک‌قطبی

بورژوازی برای پشتیبانی از منافع خود دیدگاه لیبرالیستی را پدید آورد که دیدگاه و گرایش بنیانی سده هفدهم در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و سیاسی غرب شد. در کتاب “پایان تاریخ و آخرین انسان” فرانسیس فوکویاما می گوید: « اگر اکنون به جایی رسیده‌ایم که نمی‌توانیم جهانی به‌تری از جهان خودمان را تصور کنیم، پس تاریخ به  پایان رسیده‌است. »

در این جا ما با یک دیدگاه طبقاتی روبرو هستیم و نه یک واکاوی عینی از شرایط. ان چه که برای  فوکویاما و هم طبقه‌های او خوب است برای بیش‌تر مردم جهان ناگوار است. همان‌گونه که می‌بینیم اندیشه لیبرال به دنبال درست‌انگاری یک جهان تک‌قطبی است.

باید به آقای فوکویاما و هم طبقه‌های او گفته طبری را یادآوری کرد: «شما به دنبال خوشبختی فردی خود، يا قشر ممتاز خودتان برويد. آن را در کاخ‌های مشعشع خود جست و جو کنيد، ولی مطمئن باشيد که کوخ‌نشين‌ها نيز خاموش نخواهند نشست. آنگاه اگر آوار عظيم انقلاب بر فراز کاخ‌ شما بگسلد، لطفاً گله‌مند نباشيد. خوارشدگان جهان حق دارند به شما موجودات ازخودراضی که انگبينِ سعادتِ انحصاری را می‌مکيد و چشم را بر رنج ديگران می‌بنديد و از اين رنج، گنج برای خويش می‌سازيد، درس تلخ بدهند».

هواداران لیبرالیسم، مانند خانم دلیری مانند نرگس محمدی نمی‌دانند که جان لاک، یکی از بنیان‌گذاران فلسفه لیبرالیستی منافع اقتصادی در گسترش استعمار و برده‌داری داشت. او سهام‌دار شرکت سلطنتی آفریقا (Royal African Company) و دبیر (۱۶۷۳-۱۶۷۴) شورای تجارت و مزارع  (Council of Trade and Plantations) بود. برای همین،   او  با دلیل‌های فلسفی خود برده‌داری و استعمار را درست می‌انگاشت. رساله دوم (Second Treatise ) جان لاک پر از دلیل‌هایی برای درست‌انگاشتن کشتار مردمی که “متمدن” نیستند، هست.

لیبرالیسم یک فلسفه انسان گرا نیست، بل‌که برای درست‌انگاری جهانی تک‌قطبی برای پیش‌رفت اقتصادی غرب «متمدن» ساخته شده است.




گفتگوی سایت “توده ای ها” با رفیق سیامک، به بهانه سومین سالگرد درگذشت رفیق فرهاد عاصمی!

سخن روز شماره ۲
۲۳ شهریور ۱۴۰۳، ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۴

پرسش:

رفیق عزیز! بگذارید در سومین سال‌گرد درگذشت رفیق فرهاد در باره میراث سیاسی او صحبت کنیم؟ به نظر شما بزرگ‌ترین دست‌آوردی که ایشان برای جنبش کمونیستی و به خصوص جنبش توده‌ای به جا گذاشت، چه است؟

پاسخ: 

بدون هیچ تردیدی یکی از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای او به جا انداختن وظیفه دوگانه کمونیست‌ها در جامعه ما است. یعنی از یک سوی رزمیدن برای حقوق دموکراتیک مردم و از سوی دیگر نبرد پیوسته و همیشگی برای سوسیالیسم. ایشان هنگامی که با بردباری بی‌همانندی به باز کردن اندیشه رفیق جان داده در راه برابری و آزادی، رفیق جوانشیر در باره‌ی پیوند دیالکتیکی این دو وظیفه پرداخته بود، با بازدارنده‌های گوناگونی روبرو شد.

جوانشير ”برنامه حداقل كارگری“ی حزب توده ايران را به روشنی باز می‌کند. ١- پيوند گسست ناپذير وظايف سوسياليستی و دموکراتیک؛ ٢- تحكيم  انديشه و عمل حزب از طريق پيوند دو وظيفه بالا؛ ٣- وفاداری به ماركسيسم- لنينيسم به مثابه خصلت انقلابی حزب توده ايران. در این برنامه پیوند دیالکتیکی میان  وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ و برجستگی پیوند میان وظیفه آنى‏‏ و آتى‏‏ حزب طبقه کارگر نشان داده می‌شود.

پس از پیروزی گذرای سرمایه‌داری در اردوگاه سوسیالیسم، بسیاری از کمونیست‌ها به ویژه در کشورهای دیکتاتوری، بزرگ‌ترین وظیفه خود را نبرد برای آزادی می‌دانستند. رفیق فرهاد در نوشته‌ای به رفیق خاوری (نگاه کنید به سخن روز تارنگاشت توده‌ای‌ها:طرح تنها مسئله ”آزادى ها“ کافی نیست!) هم گفته بود که نبرد برای آزادی کافی نیست. در آن نامه رفیق فرهاد نوشت، “در ميان گذاشتن تنها آماج آزادى به مثابه هدف مبارزات كنونى، بازگرداندن انقلاب به سطح انقلاب بورژوازى است.”

خوش‌بختانه امروز که به برخی از رسانه‌های چپ نگاه می‌کنیم به درستی نشان می‌دهند که پیوند دیالکتیکی این دو وظیفه درک شده‌است. آن‌هایی هم که در گذشته بیش‌تر از نبرد طبقاتی و سوسیالیستی سخن می‌گفتند و آزادی‌خواهی را چندان برجسته نمی‌دانستند، امروز برجستگی وظیفه دموکراتیک کمونیست‌ها را دریافتند و از جنبش آزادی‌خواهانه زنان پشتیبانی می‌کنند. 

یکی دیگر از دست‌آوردهای او  پافشاری بر خط مستقل طبقاتی کمونیست‌ها هنگام تحلیل روی‌دادها بود. برخی از چپ‌ها، به بهانه نبود شرایط شایسته ذهنی، وظیفه کمونیست‌های را ایستادن زیر سایه یک لایه بورژوازی انگلی می‌دانند. همه ی این کژروی‌ها هنگامی رخ می‌دهد که پیوند دیالکتیکی میان آماج سه گانه یعنی استقلال، آزادی و عدالت‌اجتماعی درک نمی‌شود. یکی از پیامدهای این کژروی‌ها، مطلق کردن یکی از آماج‌های انقلاب ملی- دموکراتیک میان چپ‌ها است.

هم امپریالیسم و هم جمهوری اسلامی از مطلق‌گرایی چپ‌ها به سود خود بهره‌جویی می‌کنند و به دنبال نیرومند کردن چپی هستند که دیالکتیک را درک نمی کند. امپریالیسم یک دسته از چپ‌ها را به دنبال دست‌یابی به آزادی می‌فرستد و به سوی خود می‌کشد و جمهوری اسلامی هم یک دسته دیگر از چپ‌ها را سرگرم نبرد “ضدامپریالیستی” می‌کند و به سوی خود می‌کشد.

پرسش: 

آیا به این دلیل، جمهوری اسلامی بقول رفیق فرهاد در فکر تاسیس یک حزب توده ایران جدید با همکاری “ضدامپریالیست”ها هست؟

پاسخ:

جمهوری اسلامی هیچ‌گاه پذیرای حزبی مانند حزب توده‌ی ایران پس از انقلاب، که با یک خط مستقل طبقاتی و با هوشیاری سیاسی حتا در نوشتن قانون‌اساسی و دگرگونی قانون کار دست داشته است، نخواهد شد. ریشه یورش جمهوری اسلامی به حزب توده‌ی ایران را باید در ترس آن از تراوش اندیشه‌های انقلابی حزب توده‌ی ایران به ویژه در میان رنج‌بران، یافت. خامنه‌ای خودش در یک سخن‌رانی برای دانشجویان گفته بود  که سردم‌داران رژیم ناگهان دریافتند که سر و نخ بسیاری از کارهای انقلابی در دست حزب توده‌ی ایران است. رژیم از سرشت طبقاتی حزب می‌ترسید. این ترس  لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی، بورژوازی بازرگانی و بورژوازی دیوان سالاری را واداشت تا برنامه ضربه کُشنده به حزب طبقه کارگر را با ددمنشی بی‌همانندی پیاده کنند.

برای همین، بزرگ‌ترین امتیازی که یک رژیم دیکتاتور و سرمایه‌داری مانند جمهوری اسلامی می‌تواند برای منافع بورژوازی انگلی به دست بیاورد، ساختن یک حزب دست‌آموز کمونیستی است. این کار از برنامه‌های همیشگی و پیوسته نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از ضربه به حزب توده‌ی ایران بوده و خواهد بود. 

روشن است که وظیفه این چنین حزبی، پشتیبانی از سیاست درون- و برون‌مرزی رژیم با کاربرد مقوله‌ها و واژه‌های مارکسیستی است، مانند همین کاری که تارنگاشت‌های راه توده و ۱۰مهر امروز انجام می‌دهند.

پرسش:  

در این مورد چیز جالبی به ذهنم رسید. یک نفر در سایت ما نوشت که رفیق عمویی به رفیق خاوری قول داد که به دنبال حزب‌سازی نرود. با توجه به این‌که تا آن‌جا که ما می‌دانیم هیچ  دیدار رسمی بین این دو در آلمان انجام نشد، منظور این حرف چیست؟  آیا شما چیزی در این مورد می‌دانید؟

پاسخ:

پس از آمدن رفیق عمویی به آلمان، رفیق فرهاد به رفیق عمویی در خانه خودش گفت که ایشان باید با رفیق خاوری دیدار کند و گزارش آن چه را که پیش از زندان و در درون زندان گذشت را به حزب بدهد. پاسخ رفیق عمویی به او این  بود که نشد. “نشد” می‌تواند معنای بسیاری داشته باشد. می تواند به این معنا باشد که او درخواست دیدار کرد، ولی رفیق خاوری نپذیرفت! می‌تواند این هم باشد که دیدار رودررویی میان این دو رفیق انجام نشد، ولی پیام‌هایی و گفت‌وگویی میان آن دو انجام شد، یا به شیوه تلفنی و یا با کمک یک پیام‌آور و پیام‌رسان.

آن چه که از این سخنان دست‌گیر رفیق فرهاد شد این بود که رفیق عمویی دلش نمی‌خواست که این جستار را بیش‌تر از این باز کند. از سوی دیگر به گفته رفیق فرهاد، رفیق عمویی بسیار تشکیلاتی در آن گفت‌وگو سخن می‌گفت و برنامه حزب جانشینی توده ساختن را از بُن نادرست می‌دانست و نمی‌پذیرفت. با تحلیل سخنان رفیق عمویی می‌توان این گمان را زد که دست کم در سخن یک پیمانی میان این دو رفیق بسته شد و با روحیه تشکیلاتی که رفیق فرهاد از عمویی می‌شناخت بر این باور بود که رفیق عمویی بدون تردید اگر قولی به رفیق خاوری داده باشد، به آن وفادار خواهد بود. به هر روی، اینها گمان است. از آنجایی که رفیق خاوری دیگر در میان ما نیست و رفیق عمویی هم هوشش مانند گذشته دیگر تیز نیست. تنها چندین تن از دوروبرهای این دو رفیق می‌توانند از این پیمان آگاه باشند و از آن پرده‌برداری کنند.   ولی آن چه که حقیقت روشن است، این است که رفیق عمویی با همه‌ی فشارهایی که از سویه‌های گوناگون به او آورده‌اند، هیچ‌گاه به دنبال حزب توده سازی نوینی نرفته‌است.

نا گفته نماند که پس از پخش سه‌جلدی “صبر تلخ”، رفیق فرهاد گفت که رفیق عمویی وظیفه گزارش‌دهی خود را با شایستگی انجام داده است. به گمان رفیق فرهاد، شاید “صبر تلخ” از سوی رفیق خاوری به رفیق عمویی پیش‌نهاد شده‌بود. البته این سخن هم تنها گمان است.

پرسش:

اگر هم‌چنین قول‌هایی داده‌شد و شواهد هم نشان می‌دهد که رفیق عمویی با تمام فشارهای راه توده و دیگران، هیچ‌وقت به دنبال حزب‌سازی نرفته است. پس چرا رهبران حزب توده ایران با این رفیق این همه بد هستند؟

پاسخ:

نخست اینکه همه‌ی رهبران حزب توده ایران با رفیق عمویی بد نبودند. برای نمونه، رفیق ملکی در دیداری که با رفیق فرهاد داشت به روشنی گفت که در باره‌ی برخورد با رفیق عمویی، در درون رهبری حزب، همه با هم دید یک‌سانی ندارند. رفیق ملکی به رفیق فرهاد گفت که او هیچ‌گاه به رفیق عمویی ناروا نخواهد گفت و افزود: “من هم‌بند او بودم. روز آزادی برایش پیراهن خریدم، نان و پنیر تهیه کردم و هم‌راه با رفیق هوشنگ قربان‌نژاد خانه برای این رفیق پیدا کردم”. او گفت که عمویی رفیق او است، او چگونه می تواند به او دشنام دهد؟ برداشت رفیق فرهاد این بود که رفیق ملکی به هیچ‌رو خودش را ضد رفیق عمویی نمی‌دانست، اگرچه انتقادهایی داشت.    

 دوم این‌که رفیق عمویی از جای سنگینی در جنبش توده‌ای برخوردار بوده و هست. برای همین، بدون تردید کسانی در رهبری حزب به جای‌گاه ایشان رشک می‌بردند و هم احساس خطر می‌کردند.

پرسش: 

حالا که از رفیق ملکی صحبت شد، نظر این رفیق در مورد اخراج رفیق فرهاد چه بود؟

پاسخ:

کسی رفیق فرهاد را هیچ‌گاه از حزب بیرون نکرد، بل‌که بر ضد اساس‌نامه حزب، کسانی او را که یک عضو کمیته مرکزی بود،  در روند برگزاری کنگره سوم شرکت ندادند و پس از کنگره هم او را از روند زندگی حزب بیرون نگه داشتند. رفیق فرهاد گفت: “از شرکت من به عنوان عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران در آن با نقض اساسنامه حزبی ممانعت بعمل آمده بود.” پس از آن هم، هیچ گاه هیچ نشستی در باره‌ی “گناهان” رفیق فرهاد در یک نهاد حزبی برگزار نشد و حزب هم هیچ‌گاه به بررسی حقوقی گله‌ها و نامه‌های او نپرداخت. تنها یک‌بار با پافشاری رفیق فرهاد، رفیق خاوری پذیرفت که درخواست حل این چالش را، در یک نشست حزبی به پیش بگذارد. پس از آن، رفیق خاوری به رفیق فرهاد گفت که نشست حزبی درخواست او را نپذیرفت.

پس از کنگره سوم رفیق فرهاد بر این باور بود که رفیق ملکی هم، در برون نگه‌داشتن او از درون حزب نقشی داشت. برای همین این رفیق از رفیق ملکی سال‌ها دل‌گیر بود.   

سال‌ها پس از آن روی‌داد، رفیق فرهاد در یک مهمانی از رفیق ملکی که عضو رهبری آن‌زمان بود پرسید که آیا گفت‌وگویی  در باره‌ی درخواست او در باره‌ی حل چالش کنارگذاری ضد اساس‌نامه‌ای او از حزب در یک نهاد حزبی انجام شد. رفیق ملکی که خیلی تشکیلاتی بود، بدون سخن گفتن از این که آیا نشستی برگزار شد و یا اگر برگزار شد در آن نشست چه گذشت ، تنها به این پاسخ بسنده کرد که: این یک تصمیم جمعی نبود. برداشت رفیق فرهاد این بود که رفیق خاوری خواهان برگشت او به حزب نبود.

پس از آن رفیق فرهاد از این رفتار نادرست رفیق خاوری خیلی دلش درد گرفت. رفیق فرهاد در جایی گفت: “رفیق عزیز خاوری می‌تواند با من اختلاف نظر سیاسی داشته‌باشد، با شیوه‌ی رفتاری من موافقت نداشته باشد، می‌تواند صراحت من درباره‌ی رفتار رفیق صفری را نپسندد و نمونه‌های دیگر، ولی او نمی‌بایستی من را از فعالیت درون حزبی محروم سازد.”

پرسش:

حال که صحبت از رفیق صفری شد، رابطه رفیق فرهاد با صفری چطور بود؟

پاسخ:

به گفته رفیق فرهاد و رفیقان دیگر، رفیق صفری با کار و خرد گروهی بی‌گانه بود و دوست داشت کارها در دست چند تن رهبری شود و گردانش ارگان‌های حزبی هم به کسانی، نه بر پایه شایسته‌سالاری، بل‌که بر پایه وفاداری و دوستی با ایشان سپرده شود. رفیق صفری از آن دسته‌ای بود که رفیق طبری در کتاب “بازگشت به خویشتن” می‌گوید که بر پایه سهم‌خواهی و دوست‌بازی رهبری ارگان‌های حزبی را به دست کسی می‌داد و نه بر پایه شایسته‌سالاری.  

رفیق فرهاد سال‌ها با رهبری گذشته حزب مانند طبری، کیانوری، بهزادی دوستی داشت. پیش این بزرگان آموزش حزبی دید. بارها مهمان و میزبان آن‌ها بود. برای همین رفیق صفری که به گفته رفیق فرهاد بسیار کینه‌توز بود، از همان دیدار نخست با رفیق فرهاد بد شد. رفیق فرهاد می‌گفت که رفیق صفری که بسیار از رفیق کیانوری بدش می آمد، یک روز چهره شکنجه شده و شکسته رفیق کیانوری را در روزنامه کیهان به او نشان داد و با خشم گفت: تو هوادار او هستی؟ کینه‌توزی، رشک و فرهنگ یارگیری و رفیق بازی از دلیل‌هایی بود که رفیق صفری از رفیق فرهاد خوشش نمی‌آمد.

 رفیق صفری به همین دلیل رهبری سازمان‌های شرق آسیا و پس از آن غرب را از دست رفیق فرهاد گرفت. شگفتی در این است که سازمان شرق به دست آقای خدایی سپرده شده بود که بی‌گمان جای خودش را با چرب‌زبانی پیش رفیق خاوری و صفری باز کرده‌بود. رفیق فرهاد گفت: “بهر جهت پس از سفر رفیق خاوری به افغانستان بلافاصله خواستار انتقال مسئولیت سازمان هایی که من چندی پیش در پاکستان و هند ایجاد کرده بودم به علی خدایی شد.”

رفیق صفری چنین برخورد زشتی با رفیقی داشت که یکی از سه عضو “کمیته برون مرزی” پس از یورش جمهوری اسلامی به حزب بود. رفیق فرهاد گفت: که “«کمیته برون مرزی» حزب توده ایران که با مسئولیت رفیق خاوری و شرکت رفیق کاظم با نام مستعار شیرازی و من[رفیق فرهاد] پایه ریزی شده بود و از طرف رفیق زنده یاد جوانشیر، دبیر تشکیلات حزب توده ایران که در روزهای میان دو یورش نگاشته و ارسال شده بود، مورد تأیید مجدد قرار گرفت.”

پرسش:

با این حرف‌هایی که شما در مورد رفیق صفری زده‌اید، آیا این احتمال هست که صفری رفیق خاوری را با رفیق فرهاد بد کرده‌باشد؟ 

پاسخ:

ببینید پس از ضربه به حزب و هنگام برگزاری پلنوم هجدهم، رفیق خاوری به حق تنها کسی بود که با پشتوانه دلیری در دادگاه و عضو هیات سیاسی بودنش می‌توانست رهبر حزب شود. دیگر رفیقان دانشمند ما، مانند رفیق اسکندری در هم‌سنجی با رفیق خاوری از چنین اتوریته‌ای میان توده‌های حزبی برخوردار نبودند. در آن‌هنگام توده‌های حزبی، کسی را برای رهبری می‌خواستند که رنگ و بوی رهبران حزب در زندان را داشته‌باشد.

ولی راستش این است که برای در دست‌گیری رهبری، خاوری آموزشی ندیده‌بود و تجربه‌ای نداشت.

رفیق خاوری که کار رهبری یک تشکیلات به این پیچیدگی و بزرگی را بلد نبود و از دید تئوریک هم جای‌گاه والایی در حزب نداشت. ایشان پیش از کوچ از ایران در سازمان جوانان مشهد بود و حتا در پلنوم چهارم شرکت نداشت. پس از اندک زمانی از سوی رهبری آن زمان برای کار در رادیو پکن به چین فرستاده‌شد. یعنی این رفیق نه تنها نقشی در رهبری حزب نداشت بل‌که در میان کادرهای رتبه یک حزب هم نبود. یادمان باشد که پیش از رهبری رفیق خاوری، دیگر رهبران حزب، هم رفیق رادمنش، هم رفیق اسکندری و هم رفیق کیانوری، پیش از دبیراول شدن سال‌ها در رهبری گروهی حزب شرکت داشتند و از برجسته‌ترین تصمیم‌گیران سیاست حزب بوده‌اند. 

به هر روی، رفیق خاوری چند سالی پس از بیرون آمدن حزب از رادیو پکن، با دلیری سفر به ایران برای بازسازی تشکیلات را پذیرفت و به هم‌راه رفیق حکمت‌جو به ایران فرستاده و دستگیر شد. پس از آن هم که رفیق خاوری به زندان افتاد و با بی‌باکی از آرمان‌های حزب پشتیبانی کرد. روشن است کسی که در زندان است به اندازه کسی که در اروپای شرقی و یا غربی است و هر هفته پیش دانشمندان حزب آموزش می‌بیند، فضای دانش آموختن ندارد.

برای همین ایشان برای گردانندن سازمان‌های حزبی، بسیار به پند و رهنمایی رفیق صفری وابسته شد.   بنابراین از بد روزگار، رفیق صفری بزرگ‌ترین آموزگار رفیق خاوری در یادگیری شیوه‌های رهبری یک حزب شد. در برخورد صفری با برخی از حزبی‌ها مانند رفیق فرهاد، هم رشک و هم احساس خطر دیده می‌شد. رفیق صفری بدون تردید خاوری را به این خوی و فرهنگ بد درون حزبی آلوده کرد.

یادمان باشد که هیچ کدام از دبیراول‌های حزب مانند سلیمان میرزا اسکندری، محمد بهرامی، رضا رادمنش، ایرج اسکندری،  نورالدین کیانوری به اندازه رفیق خاوری نزدیک به چهل سال، یعنی نیمی از تاریخ حزب، رهبر حزب نبوده‌اند. رفیق کیانوری تنها هفت سال و رفیق اسکندری ده سال دبیراول حزب بوده‌اند. روشن است که رهبری کشتی حزب در میان خیزاب‌ها و تندبادهای بی‌شمار در چهل سال کار ساده‌ای نیست و بی‌گمان با ناجوانمردی‌ها و بند و بست‌های فراوانی گره خورده‌است.

پرسش:

در مورد تلاش رفیق صفری برای تغییر ایدئولوژی حزب چه می‌دانید؟

پاسخ:

یادمان باید باشد که این جستار را باید در بستر و زمینه تاریخی خود بررسی کرد، یعنی در روند ویران‌سازی اتحاد جمهوری شوروی سوسیالیستی و گردان سوسیالیسم.

تلاش این‌کار پیش از برگزاری کنگره سوم آغاز شده بود. ما در بایگانی خود نامه رفیق فرهاد و رفیق نظری از فرانسه را به هیت سیاسی داریم که هر دو خواهان پای‌بندی و وفاداری به مارکسیسم- لنینیسم هستند.

رفیق صفری چند ماهی پیش از یکی شدن دو آلمان، به امریکا سفر کرد. روشن نیست که ایشان با چه گذرنامه‌ای و برای انجام چه برنامه‌ای به امریکا رفت. رفیق فرهاد گفت: “در دیدار با رفیق خاوری معلوم شد که رفیق حمید صفری (در تابستان سال ۱۹۹۰)  بدون اجازه و موافقت رفیق علی خاوری، دبیر اول حزب توده ایران دو هفته ی پیش به ایالات متحده ی آمریکا سفر کرده است. رفیق صفری از پلنوم هیجدهم، عنوان دبیر دوم حزب توده ایران را به عنوان مسئولیت خود دریافت کرده بود. سفر چنین رفیقی از برلن دمکراتیک به آمریکا با چه گذرنامه و با کدام ویزا عملی شد؟ “

پس از بازگشت، روشن شد که او برنامه دگرگون کردن ایدئولوژی حزب را در سر داشت. رفیق صفری به این نتیجه رسیده‌بود که با آن چه که در جهان گذشته، باید مانند بسیاری از گروه‌های چپ کمونیستی و غیرکمونیستی از مارکسیسم- لنینیسم به دور شد و ایدئولوژی سوسیال‌دموکراسی را پذیرفت. این البته به معنای این نیست که سازمان حزبی امریکا برنامه‌ریز سوسیال‌دموکراسی‌سازی حزب از سوی رفیق صفری بود. کسی نمی‌داند که در آن سفر، سوای بازدید از سازمان حزب، صفری کجاها رفت و با چه کسانی دیدار کرد.

به هر روی، رفیق خاوری به رفیق فرهاد گفت که صفری هیچ گزارشی از این سفر به او نداد. در نشستی که رفیق فرهاد در همان روزها با رفیق خاوری داشت، رفیق خاوری به رفیق فرهاد گفت که او در دلش مارکسیست- لنینست خواهد ماند، ولی باید سخن رفیق صفری را پذیرفت، دنیا دگرگون شده است و یک حزب مارکسیست- لنینست بختی برای پیروزی ندارد.

به هر روی، همان‌گونه که می‌دانیم رفیق صفری در آن روزها درگذشت و برنامه دگرگونی ایدئولوژی در کنگره سوم حزب خوش‌بختانه رای نیاورد.

دو سفر همیشه برای رفیق فرهاد پرسش‌برانگیز بود. سفر رفیق صفری از آلمان دموکراتیک به امریکا و بر گشت او و سفر آقای خدایی از اردوگاه پناهندگی اتریش به امریکا و برگشت او.

پرسش:

رفیق فرهاد حتما از جریان شکست تغییر ایدیولوژی حزب خوشحال شد. آیا رفیق نگرانی ها و آرزوهای دیگری هم داشت؟

پاسخ:

آری، با این که او را به کنگره سوم راه ندادند، از شکست برنامه سوسیال‌دموکراسی‌سازی حزب خیلی خوشنود بود و پس از آن از برنامه و سیاست برآمده کنگره ششم هم خرسند بود.  

ولی او نبرد طبقاتی در درون حزب را پایان یافته نمی دانست و همیشه می گفت که تا زمان برگشت حزب توده ی ایران به میهن آزاد شده ما، سوسیال دموکرات های درون حزب در کمین خواهند ماند. او نگران سرشت طبقاتی حزب بود. همواره می گفت که رفیق طبری می گفت که ما روشن اندیشان خرده بورژوازی، ایدیولوژی طبقه کارگر را پذیرفتیم، ولی هر حزب کمونیستی برای پاکیزگی طبقاتی خود، نیاز به یک استخوان‌بندی نیرومند کارگری دارد. او در این باره برنامه‌هایی را در سر می‌پروراند که بدبختانه به روی کاغذ نیاورد. برای نمونه، او می‌گفت که پس از آزادی میهن و برگشتن حزب، حزب باید دوباره مانند سال‌های بیست و سی پرولتری شود و برای انجام این‌کار در این اندیشه بود که دست‌کم خاست‌گاه طبقاتی نیمی از عضوهای همه‌ی نهادهای حزبی باید از طبقه‌کارگر و دیگر رنج‌بران باشد.   

آرزوهای کوچک‌تر او در باره‌ی دنبال کردن کار روشن‌گری تارنگاشت “توده‌ای‌ها”، به ویژه پافشاری بر وظیفه سوسیالیستی کمونیست‌ها در جامعه و استقلال طبقاتی بود.

پرسش: برنامه سایت “توده‌ای‌ها” برای انجام این‌کارها چیست؟ کانال تلگرام چی؟   

پاسخ:

دو تا از رفیقان پر ارزش ما، همه‌ی شماره‌های مردم و نامه‌مردمی را که در ایران چاپ شده بود دیجیتالی کرده‌اند که به زودی برای دوست‌داران آشنایی به خط پس از انقلاب حزب توده ایران در کتاب‌خانه تارنگاشت در دست‌رس گذاشته می‌شود. یکی از رفیقان دیگر هم همه‌ی شماره‌های “راه توده”هایی که رفیق فرهاد سردبیر آن بوده است را در صد شماره نیز دیجیتالی کرده‌است که آن‌ها هم در کتاب‌خانه تارنگاشت در دست‌رس گذاشته خواهند شد.

افزون بر این، ما هم‌چنان تحلیل‌های هفته‌ای خود را در باره‌ی شرایط جهان و ایران در تارنگاشت پخش می‌کنیم. ما نمی‌خواهیم که تارنگاشتی باشیم که تنها به بازتاب بدون تحلیل روی‌دادها می‌پردازد و یا خشنود از برگردانی نوشته‌های اندیشمندان مارکسیست جهان است.

 کانال تلگرامی ما، یک کانال خبری نیست. در این باره ما نه می‌خواهیم و نه می‌توانیم با کانال‌های خبری رقابت کنیم. تنها خبرهایی برای پخش در این کانال برگزیده می‌شود که برای درک یک پدیده، روی‌داد و یا سیاست نمونه‌وار باشد. برای نمونه، خودکشی کارگران که در باره‌ی سیاست بسیار ضدکارگری رژیم روشن‌گری می‌کند؛  و یا کمک جنگی امریکا به اسراییل که سیاست “شریک دزد و رفیق قافله” ان را نمونه‌وار نشان می دهد؛ و یا تلاش امپریالیسم امریکا برای انقلاب مخملی در بنگلادش که به روشن‌گری در باره‌ی پرخاش‌گری امریکا می‌پردازد. گروه گرداننده تارنگاشت می‌خواهد که کانال تلگرام، بیش‌تر یک کانال تحلیلی، آموزشی در باره ی کمونیسم و تاریخ جنبش کمونیستی و کارگری ایران و جهان، و امیدبخش در راه نبرد برای برپایی سوسیالیسم باشد تا یک کانال خبری.




سخنان نغز

 طبری باره ی خاکستری بودن تئوری و سرسبز بودن درخت عمل

مارکس می نویسد:

تاکنون فلاسفه در کشوی میز خود حل کلیه معماها را حاضر داشتند و کافی بود دنیای ابله بی خبر دهن بگشاید تا کبک های سرخ کردهٔ حقایق مطلقه را فرو بلعد. ولی ما در مقابل عالمیان به مثابهٔ شریعت گزاران با اصول تازهٔ حاضر آماده ای ظاهر نمیشویم و نمی گوئیم: این است حقیقت! پس در برابر آن به زانو درآئید! بلکه ما اصول جدید را به خاطر جهان و بر پایه اصول خود این جهان انطباق و گسترش می دهیم.

انگلس که او را دشمنان مارکسیسم به ایجاد یک سیستم انتولوژیک (وجودی) جامد متهم می سازند، مینوشت:

سیستم سازی پس از هگل محال است. این درست است که جهان دستگاه واحدی است یعنی یک کل به هم پیوسته است و لازمهٔ معرفت به این دستگاه شناخت سراپای طبیعت و تاریخ است، ولی این امری است که هرگز انسان بدان دست نمی یابد، لذا کسی که در صدد ایجاد دستگاه تمام و کمال برآید، ناچار است جاهای خالی بسیار زیادی را به کمک توهمات و تصورات خویش پر کند.

برای مارکسیست ها، به گفتهٔ پر مغز گوته تئوری خاکستری است و این درخت زندگی است که همیشه سرسبز است. برای مارکسیست ها آموزش مارکسیسم- لنینیسم تنها اسلوب عمل و خاستگاه تفکر است، به قصد جویندگی و پژوهندگی دلیرانه و نوآورانه.