استالینیسم و معنای واقعی امروزی آن چیست؟

نوشته: نیکول موتتاس

برگردانآمادور نویدی

استالینیسم چیست و در واقع امروز استالینیست‌بودن به‌چه معناست؟

هرچیزی‌که به ژوزف استالین(۱) ربط پیدا کرده، از نتایج کنگره ۲۰م حزب کمونیست اتحاد شوروی بوده، که از سال ۱۹۵۶ اهریمنی شده است.روند به‌اصطلاح «استالین‌زدایی» کوششی بود که توسط خروشچف و متحدان سیاسی وی شروع شد. اما این امر منجر به انحراف فرصت‌طلبی بیش‌تر حزب کمونیست اتحاد شوروی(CPSU) گشت. و بدین‌گونه استالین را برای همه شیطان‌صفتی‌های دنیا مقصر جلوه دادند.

دنیای سرمایه‌داری از کارزار شرم‌گین خروشچف علیه استالین در ایجاد زرادخانه ضدکمونیستی جنگ سرد استفاده نمود.

بین سال‌های ۱۹۹۱–۱۹۸۹، و متعاقب پیروزی ضدانقلاب در شوروی و اروپای شرقی، استالین‌ستیزی به پیکان تبلیغات ضدکمونیستی، و ضدشوروی در سراسر دنیا تبدیل شد. هرکسی‌که «استالینیست» بود، یا حتی کوچک‌ترین احساس همبستگی نسبت به استالین داشت، از نظر سیاسی مجرم شمرده می‌شد. استالین از طریق تبلیغات سیستماتیک رسانه‌ها و مورخان بورژوایی و رویزیونیست، با برابری نفرت‌انگیز و غیرتاریخی کمونیسم با نازیسم، به «معادل» کمونیستی هیتلر مبدل گشت!

اما، واقعا استالینیسم چیست؟ آیا یک «ایدئولوژی اهریمنی» است یا یک «شرایط ترور نامحدود»، آن‌گونه که ضدکمونیست‌های رنگارنگ می‌گویند؟آیا «تجلیل از استالین» است یا شکلی از «کیش‌شخصیت»، آ‌ن‌طوری‌که تاریخ‌نگاران بورژوازی استدلال می‌کنند؟

اولین بار اصطلاح «استاینیسم» در سال‌های ۱۹۳۰، عمومیت یافت، اما خود استالین معتقد بود که بیش از حد است و به هر طریقی به کیش‌شخصیت کمک می‌کند و آن‌را رد نمود.گذشته از همه این‌ها، رهبر شوروی همیشه خودش را حامی وفادار مارکسیسم– لنینسم، به‌ویژه شاگرد ولادیمیر لنین می‌دانست.بنابه گفته رهبرپیشین حزب کمونیست یونان، نیکوس زاکاریادیس(Nikos Zachariadis)(۲)، که به‌‌مدتی طولانی دبیر کل حزب کمونیست یونان(KKE) بود و توسط رویزیونیست‌های خروشچوفی برکنار و تبعید شد: «استالینیسم، مارکسیست– لنینیسم دوران سوسیالیسم» است.درواقع، رهبری استالین نشان‌دهنده ارتقاء و توسعه بیش‌تر تئوریک اما غالبا عملی مارکسیسم– لنینیست طی بنای سوسیالیسم در اتحاد شوروی و کمپ سوسیالیستی بین سال‌های ۱۹۵۲–۱۹۲۴ است.

متعاقب مرگ لنین، استالین به‌عنوان رهبر کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک‌ها) و رهبر کشور شوروی به‌طور ناگسستنی با همه دست‌آوردهای مهم بنای سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، هم‌چنین با توسعه سیستم سوسیالیستی در شماری از کشورهای اروپای شرقی و آسیا مربوط بود.

روسیه شوروی تحت رهبری استالین به‌معنای واقعی کلمه از یک کشور عقب‌مانده، عمدتا کشاورزی به یک ابرقدرت صنعتی مبدل گشت، بر همه اوضاع نامساعدی که از رژیم تزاری به ارث برده بود فائق آمد. درهمان‌حال، استالین و رفقای وی کشور را جهت مقابله موفقیت‌آمیز با چالش‌های بسیار مخرب جنگ جهانی دوم امپریالیستی آماده ساختند، و بدین‌طریق نقشی قاطع و حیاتی در پیروزی بزرگ ضدفاشیستی خلق‌ها ایفا کردندالبته که استالین مثل هرانسانی که چنین مسئولیت‌های قابل‌توجهی را بر دوش میکشد، مصون از خطا نبود. اشتباه بزرگ وی– یک اشتباه مهم– این واقعیت بود که به‌موقع متوجه «رشد» عناصر ضدانقلاب در حزب کمونیست نشد. بعدها این عناصر جهت روند بی‌ثباتی کشور، رفرم‌های بازار(برای نمونه، رفرم‌های سال ۱۹۶۵ کوسکین) را به اقتصاد سوسیالیستی تحمیل نمودند، و بدین‌سان جعبه پاندورا(Pandora’s box)(۳) را جهت تضعیف تدریجی بنای سوسیالیستی باز نمودند.

موارد بالا، ما را به این انگاشت هدایت می‌کند که، اگر ما بخواهیم «استالینیسم» را تعریف کنیم، چنین خواهد بود: کاربُرد عملی دیکتاتوری پرولتاریا برمبنای اصول ایدئولوژیک مارکسیسم–لنینیسم. استالین با استفاده از میراث تئوریک مارکس، انگلس و لنین، طی دوره ای معین و تحت موقعیت تاریخی مشخصی، دیکتاتوری پرولتاریا را برقرار ساخت

اکنون سئوالی که پرسیده می‌شود چنین‌ست:

معنای استالینیست در روزگار ما به‌چه معناست؟

پاسخ این‌ست: یک استالینیست قرن ۲۱، مارکسیست– لنینیستی پای‌بند به اصول است که:

۱از دوره ۱۹۵۳–۱۹۱۷ بنای سوسیالیستی در اتحاد شوروی حمایت می‌کند،

۲) با رویزیونیسم در هر شکل و شمایلی مبارزه می‌کند و همه انحرافات فرصتطلبانه را برملا می‌سازد،

۳) موافق تئوری «سوسیالیسم در یک کشور» است و از آن دفاع می‌کند، زیراکه بازتاب دیدگاه خود لنین حتی پیش از نهادینه‌شدن آن به‌عنوان یک سیاست دولتی توسط استالین است.(۴)

دیمیتروف و زاکاریادیس، استالینست‌های فداکار و مادام العمر

نبابد از استالینیسم شرم‌گین بود. برعکس، برای یک کمونیست واقعی، استحقاق «استالینیسم» یک افتخار محسوب می‌شود، چون‌که سرشت جهان‌بینی مارکسیستی– لنینستی را تعریف می‌کند. شرم باد بر کسانی که به‌بهانه شبه‌انقلابی و سفسطه‌های ایدئولوژیکی، به استالین و سوسیالیسم قرن ۲۰م حمله می‌کنند، و هدف واقعی آن‌ها، خود جنبش سوسیالیستی و کمونیستی است.

پاسخی‌که، دبیر کمینترون، کمونیست افسانه‌ای، گئورگی دیمیتروف از سال ۱۹۳۴ تا سال ۱۹۴۳، به سوسیال دمکرات‌ها داد، هم‌چنان باقی‌م‌یماند:

«سوسیال‌دمکرات‌های نوکرصفت، اغلب به ما «استالینیست» می‌گویند، و فکر می‌کنند که با این روش به کمونیست‌ها بی‌احترامی می‌کنند. ولی ما از این عنوان به‌خود افتخار می‌کنیم، درست به‌همان‌گونه که از «لنینیست» بودن خود می‌بالیم.

برای یک انقلابی هیچ مقامی بالاتر از این نیست که تا پایان عمر خود یک لنینیست واقعی، یک استالینیست واقعی، و یک شاگرد وفادار لنین و استالین باقی‌بماند. و برای کمونیست‌ها هیچ سعادتی بالاتر از مبارزه تحت رهنمود استالین جهت پیروزی آرمان عادلانه پرولتاریای انترناسیولیستی نیست. هرکسی نمی‌تواند یک استالینیست باشد. مقام افتخاری «لنینیست–استالینیست» باید از طریق مبارزه بلشویکی، سماجت و فداکاری نامحدود جهت آرمان طبقه کارگر نائل گردد».(۵)

درباره نویسنده:

نیکوس موتتاس سردبیر سایت در فاع از کمونیسم است.

برگردانده شده از:

?What is Stalinism and what does it actually mean to be a Stalinist today

 By: Nikos Mottas

https://www.idcommunism.com/2024/07/what-is-stalinism-and-what-does-it-actually-mean-to-be-a-stalinist-today.html

منابع:

(۱)

Russia: Joseph Stalin’s statue vandalized in Zvenigorod

https://www.idcommunism.com/2024/07/russia-joseph-stalins-statue-vandalized-in-zvenigorod.html

(۲)

نیکوس زاکاریادیس، مواضع بر تاریخ

نیکوس زاکاریادیس، مواضع بر تاریخ حزب کمونیست یونان(KKE)، ۱۹ ژوئن ۱۹۳۹. درج شده در آثار منتخب نیکوس زاکاریادیس، انتشارات کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان(KKE)، ۲۷ آوریل ۱۹۵۳، صفحه های ۴۱–۳۸

(۳)

جعبه پاندورا استعاره ای از چیزی است که باعث مشکلات یا بدبختی های بزرگ می شود، اما در عین حال امید را نیز در خود جای می دهد. در اساطیر یونان، جعبه پاندورا هدیه خدایان به پاندورا، اولین زن روی زمین بود. و وقتی پاندورا جعبه را باز کرد، تمام تمام بدی های جهان بودرا آزاد کرد.

https://www.google.com/search?q=Pandora%27s+box&oq=Pandora%27s+box&gs_lcrp=EgZjaHJvbWUyBggAEEUYOTIHCAEQABiABDIHCAIQABiABDIHCAMQABiABDIHCAQQABiABDIHCAUQLhiABDIHCAYQABiABDIHCAcQABiABDIHCAgQABiABDIHCAkQABiABNIBCDExMzRqMGo0qAIAsAIB&sourceid=chrome&ie=UTF-8

(۴)

«البته می‌دانم که کسانی هستند که فکر می‌کنند خیلی باهوشند و حتی خودشان‌را سوسیالیست می‌دانند، کسانی‌که ادعا می‌کنند قدرت را نباید قبضه کرد تا انقلاب در همه کشورها بوقوع پیوندد. آن‌ها فکر نمی‌کنند که با این‌گونه سخن گفتن، آن‌ها انقلاب را رها کرده و بسوی بورژوازی می‌روند. منتظر ماندن تا طبقه زحمت‌کش انقلاب را در سطح بین المللی به‌دست گیرد، به‌معنای این‌ست‌که همه باید کاملا دست روی دست بگذارند و منتظر بایستند. این چرند است(وی. آی. لنین: سخن‌رانی در یک نشست مشترک کمیته اجرایی مرکزی سراسر روسیه، شورای مسکو و کنگره اتحادیه های سراسر روسیه، ۱۷ ژانویه ۱۹۱۹)

(۵)

گئورگی دیمیتروف، استالین و پرولتاری بینالمللی، ۱۹۳۹.




امپریالیسم بریتانیا و امریکا بزرگ‌ترین دموکراسی خاورمیانه را به دست محمدرضا کُشتند

مقاله ۲۱/۱۴۰۳
۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ۱۶ آگوست ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

هنگامی که هم‌سایگان دور و نزدیک ما، یا هنوز زیر یوغ امپریالیسم بریتانیا (زمان رهایی عمان، امارت، بحرین، قطر ۱۹۷۱و کویت ۱۹۶۱) بودند و یا به تازگی (افغانستان، عراق، عربستان، اردن، سوریه، پاکستان) از بند زنجیر این امپریالیسم کهنه‌کار رهایی یافته‌بودند و اسراییل با مامایی امپریالیسم هنوز چشم به جهان نگشوده‌بود، در میهن ما پس از گریز شرم‌سارانه رضا خان بدنام در سال ۱۹۴۲، گُل‌های دموکراسی در کویر ستم شکوفه زده‌بود.

درخت دمکراسی اندک اندک هم ریشه سترگی در زمین دوانده‌بود و هم باغ میهن را با شکوفه‌های  رنگارنگ خود آذین بخشیده‌بود. در این دموکراسی حزب طبقه کارگر، حزب توده‌ی ایران نه تنها در مجلس نماینده داشت، بل‌که سه وزیر هم در کابینه قوام داشت و رهبر جبهه ملی، نماینده بورژوازی ملی نخست وزیر شد.

ولی افسوس! امپریالیسم با دست‌های محمدرضا، نه تنها  آن دموکراسی نوپا را نابود کرد، بل‌که واپس‌گرایی دینی را نیز پایه‌ریزی کرد.

شاهنشاهی‌خواهان از فراموشی برخی از مردم ما و از ندانی جوانان از تاریخ گذشته خود، بهره برداری می کنند و با دروغ‌های شاخ‌دار کودتای ۲۸ مرداد را روز آزادی ایران از دست توده‌ای‌های کمونیست می‌نامند.

هنگامی که این همه سند در باره‌ی نقش ام‌ای۶ و سی‌آی‌ای چاپ شده‌است و مادلین آلبرایت، وزیر پیشین خارجه امپریالیسم امریکا از انجام کودتا در کشور ما پوزش‌خواهی کرد، این آقایان شاهنشاهی‌خواه به ما می‌گویند که سخن از یک ” رستاخیز ملی” است. سازمان‌های جاسوسی امپریالیستی برای نقش ویران‌گر خود در این کودتای ننگین درخواست پوزش می‌کنند. چندی پیش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سی‌آی‌ای، آشکارا گفت که پشتیبانی از کودتای سال ۱۳۳۲ در ایران «غیر دموکراتیک» بود.

در باره‌ی کودتای ننگین ۲۸ مرداد فراوان نوشته شد. خوش‌بختانه امروز ما به سندهای بسیاری دست‌رسی داریم که از نهان‌خانه‌های امپریالیستی بیرون آمده‌اند و تا اندازه‌ای به بازگویی کم‌وبیش درست، آن چه که گذشت می‌پردازند.

بگذارید در این نوشته به دیدگاه برخی از چپ‌های راست شده در باره‌ی پافشاری بی‌هوده مصدق برای ملی کردن صنعت نفت بپردازیم. سپس به نقش بسیار منفی روحانی‌های بزرگ در هم‌کاری با سازمان‌های جاسوسی امپریالیستی برای سرنگونی مصدق و زمینه چینی کودتا بپردازیم. در پایان به بررسی این می‌پردازیم که با این‌که تاریخ جنبش‌ها پر از شکست‌هایی مانند کودتا محمدرضا هست، ولی پیکارگران راه مردم، به سرنوشت نبرد کنونی امیدوار هستند. 

دیدگاه نادرست چپ‌های راست شده

برخی از چپ‌های راست شده به سرزنش دکتر مصدق برخاستند و بر این باور هستند که اگر او درخواست‌های خود را برای ملی کردن نفت با شرایط تاریخی و هم‌سنگی نیروها هم‌خوانی می‌کرد، امریکا نیازی به کودتا نمی‌دید. آن ها می‌گویند که مصدق می‌بایست که پیش‌نهاد امریکا و بریتانیا در باره‌ی نفت را می‌پذیرفت. ولی پرفسور آبراهامیان که همیشه تلاش کرده‌است که غبارها را از روی پرونده کودتا بزداید، بر پایه سندهای در دست می گوید که  پیش‌نهاد انگلیس و آمریکا برای آشتی در باره‌ی نفت، یک دروغ بزرگ بود که امریکا و انگلیس برای خریدن زمان برای برنامه‌ریزی کودتا پیش‌گزاری کرده‌بودند.

آبراهامیان می‌گوید که دکتر مصدق به‌خوبی می‌دانست که پیش‌نهاد غربی‌ها، چه انگلیسی‌ها و چه آمریکایی‌ها، پذیرش تهی ملی‌کردن بود که بر پایه آن نام ایران بر صنعت‌نفت نوشته می‌شد، ولی فن آوری، برون آوری در دست شرکت‌های نفتی غرب هم‌چنان می‌ماند . این‌گونه چپ ها درنمی‌یابند که ملی‌شدن نفت تنها درباره‌ی درآمدهای نفتی نبود، بل‌که بخشی ناگسستنی از جنبش‌های رهایی‌بخش بود که در آن زمان خواهان آزادی از بند استعماری امپریالیسم  بریتانیا بودند. این جنبش‌ها به بهانه‌های گوناگون در هند، پاکستان، اندونزی، کنگو،  برمه ووو در روند گسترش بودند و با امپریالیسم بریتانیا شاخ به شاخ شده‌بودند و قهرمانان مانند گاندی، نهرو، ناصر، سوکارنو، نکرومه و لومومبا آفریدند.

جنبش ملی کردن نفت، شیوه نبرد جنبش رهایی بخش ایران بود که هم‌راه با جنبش‌های رهایی بخش در مستعمره ها، بخشی از جنبش رهایی بخش جهانی علیه منافع امپریالیسم بود. اندیشه مصدق در باره‌ی ملی کردن نفت، بدون تردید هم‌راه با احساس، اگر نگوییم ضدامپریالیستی، ولی بی گمان آغشته به احساس ضداستعماری علیه بریتانیا بود. برای همین، گفتن این که اگر مصدق پیش‌نهاد تهی امپریالیست‌ها در باره‌ی نفت را می‌پذیرفت، دیگر نیازی به کودتا نبود؛ اگر مصدق به دنبال ملی شدن نفت نبود، کودتا هم نمی‌شد، بخشی از حقیقت است، نه همه ی آن.

  هیچ تردید در این نیست که امپریالیست‌هایی که به چپاول سرچشمه‌های زیرزمینی ما پرداخته بودند، بدون کمک بورژوازی بومی به رهبری دربار محمدرضا و به هم‌راهی بورژوازی تجاری به رهبری روحانی‌ها نمی‌توانستند دست به کودتا بزنند. در همه‌ی جنبش‌های رهایی‌بخشی که ددمنشانه مانند اندونزی سرکوب شدند، ما این هم‌اهنگی میان امپریالیسم با بورژوازی بومی را می‌بینیم. 

اگر بتوان انتقادی را به مصدق روا دانست ساده‌نگری او در باره امپریالیسم امریکا و این که او هنگام کودتا، نه‌تنها از حزب توده ایران، بل‌که از هواداران خود هم نخواست که در ۲۹ مرداد به خیابان‌ها بیایند. از فرازگاه امروز که به گذشته نگه می‌کنیم، می توان گفت که مصدق با فرانخواندن هواداران خود برای ریختن به خیابان‌ها، راه را برای کودتاچیان باز کرد. آیا او به سخنان هندرسون باور کرد و یا نمی‌خواست که یک جنگ درون‌مرزی آغاز شود، یا از کشتار بزرگ چندین صد هزار مردم می‌ترسید؟  اگر به‌جای این خاموشی، او از مردم  می‌خواست به خیابان‌ها بریزند، شاید در ایران هم مانند اندونزی شمار کشته‌های کودتا به ۶۰۰ هزار می‌رسید.

نقش منفی روحانی‌ها

روحانی‌ها نقش بسیار منفی در سرنگونی دولت محمد مصدق و کمک به کودتاچیان بازی کردند. هم کاشانی و هم  بهبهانی از  دشمنان سرسخت مصدق بودند. پس از گریز رسوایی‌آمیز محمدرضا از میهن ماو در روز نهم اسفند۱۳۳۱، آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی و شیح بهاءالدین نوری مردم را علیه مصدق شوراندند.

با باز شدن برخی از رازها از کشوهای نهانی امپریالیسم امروز ما می‌دانیم که همه ی این آیت‌الله‌ها برای کمک به کودتای ۲۸ مرداد از سازمان‌های جاسوسی آمریکا و بریتانیا پول گرفتند و دسته‌‎های اوباشی شعبان بی‌مخ و طیب حاج رضایی را برای هواداری از شاه رهبری کردند و به خیابان‌ها آورند.

سندهای دولت آمریکا نشان می‌دهد که کاشانی ماه‌ها پیش از کودتا با سفارت ایالات متحده و جاسوسان سیا در تهران نشست‌های بسیاری داشت. 

سندهای تازه در باره‌ی بهبهانی به روشنی نشان می‌دهد که چند روز پیش از تلاش نافرجام کودتای شب ۲۴-۲۵ مرداد، سفارت آمریکا در تهران به بهبهانی پول پرداخت کرده‌بود.  آیت‌الله طالقانی هم زمانی گفته‌بود که پیش از کودتا شنیده‌بود که در خانه بهبهانی کسانی نشسته بودند و به نام حزب توده ایران علیه اسلام و روحانی‌ها می‌نوشتند. سندها نشان می‌دهند که بهبهانی یکی از برنامه‌ریزان پنهانی برای سرنگونی مصدق در صبح روز ۲۸ مرداد بود.

ریچارد کاتم (Richard Cottam)- که در زمان کودتای ۲۸ مرداد جاسوس جوان سی‌ای‌ای در تهران بود، سال‌ها پس از کودتا نوشت که سفارت امریکا به بهبهانی دلار می‌داد که بخشی از آن برای پخش میان روحانی‌ها و دسته‌های اوباش جنوب شهر تهران بود. در سند آمده است که حتا پس از کودتا، دربار هم‌چنان برای خریدن دوستی بهبهانی به او پول می‌داد. سندهای باز شده نشان می‌دهد که بدون کمک ام‌آی‌۶ و سی‌ای‌ای کودتا نمی‌توانست پیروز شود.

نیازمندی پیکار

ارانی گفت که «در شطی که آن جنبنده تاریخ است. مشو زان قطره‌ها کاندر لجن‌ها بر کران مانند. بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند»!

سرگذشت هم طبقه‌های ما، سرگذشت غم‌انگیزی است، پر از درد و رنج و آه. پدران ما زیر فشار کار جان دادند، مادران ما آش سنگ برای فرزندان پُختند، گزمگان فرزندان آزادی‌خواه ما را سر بریدند

سده‌ها تولید کنندگان فراورده‌های مادی «در پى آب تیره گون خضر» با پای برهنه دویدند. و با «پیاله هاى تهى در دست» و سفره‌های تهی از نان  بر زمین، نجات را در آسمان دیدند و برای آرامش شکم گرسنه و انتقام از ستم‌گران، خدایان بسیار دارا و پرتوانی ساختند و شب‌های دراز را با درد دل با این خدایان به پگاه رساندند. به گفته مارکس “مردمان تنگدست، خدایان توانگری دارند”.

«زمان در دوّرانِ ابدىِ خویش، غلتان» و زمین در چرخش همیشگی خود بود ولی فصل‌ها جز زمستان نبود و ارمغان دیگری سوای «چشم ها غرقه در گودال …، و قلب ها در سینه ها ریش ریش» برای رنج‌بران نداشت.

«فضاى سنگین زمان، جز ناله غمگنانه»ی رنج‌بران و «نعره هاى خوف انگیز جباّران، در خود نداشت». شب دراز بود و خواب کوتاه. روزها بلند، ولی «از تابشِ امواجِ درخشان و طلائى خورشید، جز تیرگى چهره» و کوری چشم نصیب شان نبود. یوغ کار سنگین بود و گرده‌ها نزار و پشت‌ها  خمیده. تازیانه بهره کشان از انسان و شکنجه زمین‌داران بسیار دردناک بود و تاب درد تن کم. «بسیط زمین در پهنه آرزوها[] تنگ بود.»

با این همه توده‌های رنج و تهی‌دستان روزگار، رویای رهایی و آزادی در سر، و آرزوی نان و آب در دل داشتند. و هم‌واره در گردباد زمانه شعله کوچک شمع امید را در نهان خانه‌ی دل، به دور از چشم گزمگان شب، روشن نگه داشتند. ولی جاده آزادی پر نشیب و فراز، و سنگ‌لاخی و نیزه‌زار بود و چشم انداز رهایی بسیار دور و آسمان تیره و تار. در این دوره بسیار “رویای نونهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار” پژمرد و به خاک شد. ولی انسان‌ها به سرسپردگی شرایط تن در ندادند و قهرمانان آسمانی و زمینی، ذهنی و عینی بسیاری برای به حقیقت پیوستن رویا و بر آوردن آرزوی دل آفریدند.

اندیش‌مند بزرگ ما، احسان طبری در “فرسایش در خزان” ( شعرهای زندان)، دیالکتیک “سیر خود بخودی و سیر آگاهانه” را، امید و یاس را، شورش و سرسپردگی را، پیوند میان آسمان و زمین را در اندیشه انسان دوران‌های گذشته بدین‌گونه با زیبایی واژه‌های شکوهمند و استه‌تیک زبان چکیده‌ی استادانه توصیف می‌کند.

«چشم در آسمان دوختیم، آتش افسانه هاى شیرین را
برافروختیم، هرکول را برافراشتیم،
برگى پشتش را به خاک کشاند.
[…]
کاوه آهنین، پرچم چرمین برافراشت، صف در صف
بیاراست، فاعلان زمین را،
لیک، خدعه در کف جباران بود و زمانشان بکام، و ما
را، بهره، خون بود».

با این همه، ستم‌گران با همه‌ی ددمنشی، دل‌سنگی، پرخاش‌گری و کشتار هرگز نتوانسته‌اند که جلوی شورش تهی‌دستان و ستم‌دیدگان را برای همیشه بگیرند. بودند دلاوران بی‌پروایی که جان بر کف رهبری شورش توده‌ها را در برابر زورگویان به دست گرفتند و به نبردی نابرابر پرداختند.

یکی از نمونه‌های درخشان آن، جنگ‌جوی بی‌باک و برده رومی، اسپارتاکوس است که با سرداری ۷۰۰۰۰ برده بر ضد حکومت روم شورید و در زمان کوتاهی به پیروزی‌های بزرگی دست یافت. اسپارتاکوس و یارانش می‌دانستند که چه نمی‌خواهند. ولی از آن‌چه که می‌بایست می‌خواستند آگاه نبودند و عوامل عینی و ذهنی نیز به ماندگاری پیروزی آن‌ها کمک نکرد. با این همه، نه دست‌گاه شکنجه و آزار رومیان،  و نه نبود آگاهی اجتماعی پیش‌آهنگان جنبش، هیچ کدام نتوانست جلوی سرکشی و شورش بردگان را بگیرد. چرا؟ زیر با این که تن آدمی با تازیانه نااشنا است، ولی شعور او، وی را به اندیشیدن وا می دارد که به  درستی و جاودانه بودن شرایط ستم تردید می ورزد. بدین گونه، «روی مرداب تن، اندیشه نیلوفری می روید».

از شکست ناگزیر اسپارتاکوس و یارانش در نبرد نابرابر و سرنوشت اندوه‌بارشان بیش از دو هزاره گذشته‌است. ولی امیدواران به‌روزی انسان، آنان که جهانی دگر را هم شدنی و هم یک نیاز انسانی می‌دانند، با همه شکست‌های روزگار، دمی از نبرد باز نیایستادند. پیکارگران امروز دیگر تنها نیستند و بر شانه‌های پهن اسپارتاکوس‌ها ایستاده‌اند. تازیانه بر پشت‌ رزمندگان گذشته را حس می کنند، با آزادی خواهی آن‌ها پیوند عاطفی دارند، دلیری آنها را می‌ستایند،  از شکست‌شان غم‌گین می‌شوند، و در سوگ مرگشان اشک می‌ریزند. ولی به این بسنده نمی‌کنند. هم‌زمان به پژوهش در باره‌ی دلیل پیروزی‌های زودگذر و شکست‌های تلخ می‌پردازند، تا شکست سیاه گذشته، را ستاره شب نبرد هم اکنون کنند.

رزمندگان امروز ماتریالیسم  تاریخی را می‌دانند. قانون‌مندی حرکت تکاملی اجتماعی- اقتصادی جامعه‌ها را با همه شیب و فراز آن می‌شناسند. چون خاکستر آتش عشق انسانی در دل‌هاشان هنوز گرم است، به چیزهایی که می‌بینند و می‌شنوند، پیکارجویانه  واکنش نشان می‌دهند .«آری، دشمن سنگدل است ولی ما مغروریم».

اگر از دسته گرگان بهره‌کش و مزدبگیران آن بگذریم، آیا  از کسانی که رنج می‌برند و می اندیشند و آن‌های که می‌اندیشند و رنج می‌برند، کسی هست که بداند که نیمی از مردمان گردجنبده زیبای ما گرسنه به رخت‌خواب می‌روند و هشت تن از سردستگان این نظام درنده به اندازه اندوخته همه‌ی انسان‌های جهان دارایی انباشته‌اند و به آن بی تفاوت باشد؟ آیا بی تفاوتی در جبهه‌یی که تا این اندازه قطبی و روشن است، در کنار گرگان ایستادن نیست؟ آیا در چنین هنگامی بی تفاوتی یک گناه نابخشودنی نیست؟

طبری در “پیمان” (شعرهای زندان)، حتا در سیاه چال زندان و در چنبره «بدسگالان مردمى آزار» و زیر رگبار تازیانه دژخیمان به این وظیفه آگاه بود و به سهم خود با جوهر قلم سینه سرد بی‌تفاوتی را نشانه گرفت و گفت که چرا نمی توان بی‌تفاوت بود.

«بى تفاوت نخواهم زیست، به رنج هاتان، به دردهاتان،
به خانه هاى سرد و حقیرتان، به دست هاى از فقر بسته تان،
به گناه بى گناه کودکان یتیمتان،
و اشک هاى پنهان و آشکار همسرانتان، من بى تفاوت نخواهم زیست.
به شادى اندکتان، بى تفاوت نخواهم زیست.
[…]
من در تفاوت تولد یافتم، در تفاوت زیستم، در تفاوت گریستم، و بى شک در تفاوت نیز خواهم مرد،
پس چگونه بى تفاوت بزیم؟»

بی‌تفاوتی ما یعنی کند کردن روند حرکت تاریخ در راستای انجام آنچه که بایسته است.

پایان سخن

محمدرضا هم‌راه با دربار، چاکران و سالاران  خود در این اندیشه بود که با کودتا، زور خود را بی کران و جان خود را جاودان خواهد کرد. محمدرضا، جانورانی را دوروبر خود گرد هم آورد  که «برای بودن خود، حتّا نبودن تمام جهان را هم تصویب» می‌کردند و «جمع را منکر» بودند. آن‌ها با سنگ‌دلی «به خاطرِ اشیاء، اشخاص را نابود» کردند «تا بر میلیاردهای خود بیفزایند».

ولی همان‌گونه که برشت به زبان آندره‌آ  گالیله می گوید: همه چیز با زور بدست نمی‌آید! هر کاری از زور ساخته نیست! بلاهت روئین تن نیست! 

در درازنای تاریخ انسانی، پهنه رویارویی ستم‌گران و ستم‌دیدگان، هیچ‌گاه به اندازه امروز روشن نبوده‌است. صف گرگان درنده بهره‌کش و استعمارگر در یک سو و “قشون زحمتکشان” و خلق‌های در بند در سوی دیگر آن. صف سومی نیست و هرگز نبوده‌است. یا در کنار انگل‌هایی که با مکیدن خون از تن نزار تهی‌دستان زنده‌اند ایستاده‌ایم و یا در گُردان آفریندگان دارایی‌های مادی و معنوی جامعه. در پهنه پیکار، تماشاگری و گریز از نبرد، یعنی در کنار دشمن ایستادن. هر کسی باید رک و راست و بدون بازی با واژه‌های زیبا نشان دهد که در کجا ایستاده است. با سوداگری و حساب‌های بازاری نمی‌توان خود را در کنار خلق نشان داد و “شریک دزد و رفیق قافله” شد. در این راه نمی‌توان و نبایست «در دکان هیچ نزول خواری» نشست.

کسی از ما نمی‌خواهد که مانند روزبه، کتیرایی، رضایی و اشرف با جان‌سپاری، پرومته زمان خود شویم. باور به انسانی کردن انسان، نیفتادن به دام سوداگران افسون‌گر و ددان انسان خوار، گام نخست است. گام پسین این است که هر کس بر پایه توان، نیرو، تن‌درستی، زمان و دلیری خود می‌تواند گوشه کوچکی از کوله بار این نبرد سنگین را بر دوش کشد. بدین‌گونه هر کس می‌تواند برازنده نام انسان باشد. هر اندازه هم که این “انسان” قطره‌ای کوچک باشد، باز هم، “قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود”. و به زبان کسرایی“این ذره ذره گرمی خاموش وار””یک روز بی گمان سر می زند به جایی و خورشید می شود”.

این چنین گزینش، گزینشی است کنش‌گر، جوشان و دگرگونی‌ساز که تاریخ را هر چند به اندک، به جلو می راند و با گزارش “فیلسوف‌های ظاهربین” از پدیده‌ها و گفت‌وگوهای بی‌سرانجام “کافه‌نشینان” یک‌سان نیست.

به گفته طبری هر کسی تلاش کند که «در عصاره‌ی خود با عشق به تبار انسانی» بجوشد. همه باید تلاش کنند که تا ما بتوانیم «دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!».

یادداشت: همه‌ی گفت‌آوردهای درون «..»، از طبری است




امپریالیسم امریکا برای تضمین هژمونی خود هیچ ابایی از انداختن بمب اتمی به روی مردم جهان ندارد

ایالات متحده که در آغاز یک دولت برده داری بود، کم کم خود را به عنوان «کشور خدا» معرفی کرد.

موسولینی، فرانکو و هیتلر توسط شرکت های آمریکایی حمایت می شدند. هالیوود برای گوبلز فیلم تبلیغاتی می ساخت. بانک وال استریت طلای غارت شده را برای آلمان نازی پولشویی می کرد.

در سال 1945، آمریکا دکترین اولین ضربه هسته ای را به کار گرفت – بمب های اتمی بر جمعیت غیرنظامی یک دشمن نظامی شکست خورده انداخته شد.

ترومن جنایتکار (در یک سخنرانی رادیویی به ملت، 9 اوت 1945، از ساعت 05.15 ) گفت:  «جهان متوجه خواهد شد که اولین بمب اتمی در پایگاه نظامی هیروشیما پرتاب شد. این به این دلیل بود که ما در این حمله می خواستیم که تا حد امکان از کشتار غیرنظامیان اجتناب کنیم.».

حقیقت این است که صد هزار غیرنظامی در هفت ثانیه اول انفجار کشته شدند.

در سال 1947، وزارت جنگ آمریکا پس از 158 سال به وزارت دفاع تغییر نام داد: از آن زمان تاکنون امپریالیسم امریکا نام جنگ های خودعلیه ملتهای دیگر را، آماده سازی برای “دفاع” نامیده است.

پس از بمباران اتمی ژاپن از پیش شکست خورده، نوبت سرکردگی امریکا در اروپا رسید. امپریالیسم امریکا با حربه نظامی و پولی، مانند ناتو و طرح مارشال، به تدریج اروپای (غربی) را فتح کرد.

 و اکنون امپریالیسم امریکا تمام اوراسیا را از طریق اوکراین هدف قرار می دهد و با کمک نظامی و تکنولوژی اسراییل به  دنبال به خاک و خون کشیدن خاورمیانه هست.

خطرات جنگ هسته ای موضوع بحث و تحلیل رسانه های غربی نیست بلکه به عنوان بمب های صلح آمیز معرفی می شوند.

آیا می‌دانستید که امریکا به دروغ سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی یا به اصطلاح مینی‌نوکس‌ها با ظرفیت انفجاری بین یک سوم تا شش برابر بمب هیروشیما، را «بی‌خطر برای مردم غیرنظامی» معرفی می کند؟




معیار دوگانۀ لندن | سرکوب شورش در انگلیس؛ حمایت از شورش در هنگ کنگ

منبع: رادیو چین

یک حادثه حمله با چاقو که 29 ژوئیه (8 مرداد) در بریتانیا اتفاق افتاده و منجر به کشته شدن سه دختر شده، گسترده‌ترین شورش‌ این کشور در 13 سال گذشته را بر انگیخته است. دولت بریتانیا برای سرکوب این شورش به اقدامات قهرآمیز مختلفی متوسل شده و بسیاری از سیاستمداران و رسانه‌های بریتانیا نیز دیدگاه منفی در قبال شورش و شورشی‌ها نشان داده‌اند. مضحک اینجاست که این رفتارها و گفتارهای کنونی بریتانیا درباره شورش که در زمین خود اتفاق افتاده، با نگرش آن به شورش سال 2018 هنگ کنگ کاملا متفاوت است و تضادی آشکاری بین این دو وجود دارد که می‌توان آن را معیار دو گانه توصیف کرد.

در شورش سال 2018 هنگ کنگ دولت و رسانه‌های انگلیس رفتارها و گفتارهای کاملا متفاوتی داشتند. پدیده‌های گوناگون در شورش کنونی انگلیس مانند تخریب تاسیسات و تجهیزات عمومی، تخریب و غارت مغازه‌های بی‌طرف، حمله به مأموران پلیس و انتشار شایعات در شبکه‌های اجتماعی، دقیقاً همان چیزی است که طی شورش هنگ کنگ در سال 2018 نیز اتفاق افتاد، اما در آن زمان، دولت بریتانیا و دیگر کشورها غربی و رسانه‌های بریتانیایی و غربی مانند بی‌بی‌سی، موضعی کاملاً متفاوت با امروز اتخاذ کردند.

 در شورش هنگ کنگ در سال 2018، ویدئوهای بی‌شماری از صحنه‌های حمله شورشی‌ها به عابران بیگناه، تخریب و غارت و آتش زدن مغازه‌ها، یورش به دفاتر دولتی، و غیره، ضبط و در معرض دید عموم قرار داده شده و در شبکه‌های اجتماعی نیز تعداد زیادی از پست‌های تحریک‌کننده به منظور ایجاد نفرت و تقابل و انتشار اطلاعات شخصی ماموران پلیس و کارکنان دولتی منتشر می‌شد.

برخورد دولت با اغتشاشات امری طبیعی است، اما از نظر دولت بریتانیا و رسانه‌ها، این گونه اتفاقات تنها در انگلستان و سرزمین‌های غربی عادی است اما در هنگ کنگ باید به گونه‌ای دیگر آن را تعبیر کرد. 




اسراییل یک رژیم دموکراتیک نیست: افسانه دموکراسی در اسراییل

افسانه دموکراسی در اسراییل، داستان خودساخته‌ی امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم برای سرکوب خلق فلسطین و دیگر خلق‌های خاورمیانه است.

دموکراسی به فرمانروایی قانون بستگی دارد و فرمانروایی قانون به برابری مدنی و همچنین  دولت برای همه ی مردم نیازمند است. دولت باید برای همه ی شهروندانش کار کند. در اسرائیل،  تنها بخشی از “مردم” یهودی از شهروندان هستند. وقتی حاکمیت از قانون هم چون ابزاری برای سرکوب دیگران سود می جوید، فرمانروایی قانون به پوسته ای تهی دگرگون می شود که حقوق انسانی و مدنی همه – فلسطینی ها، یهودیان، اقلیت ها را در خطر می اندازد.

اکونومیست  در سال ۲۰۱۹، که ۱۶۷ کشور را بر پایه پنج سنجه دموکراتیک ((1) فرآیند انتخابات/حزب گرایی. (2) کارکرد دولت؛ (3) کنش سیاسی مردم؛ (4) فرهنگ سیاسی؛ (5) آزادی های مدنی) رتبه بندی کرد به این نتیجه رسید که اسرائیل دارای یک «دموکراسی معیوب» است.

کشور اسراییل فرسنگ‌ها از یک دموکراسی راستین به دور است. در درون مرزهای اسراییل زنان اسراییلی، زنان کارگر مهمان، و اسراییلی‌های فلسطینی‌تبار به شیوه‌های آشکاری زیر ستم زندگی می‌کنند و از حقوق برابر با مردان یهودی برخوردار نیستند. قوه مقننه تنیدگی شگفت‌انگیزی با قوه مجریه دارد و استقلال قوه قضایه در برابر این دو قوه هر روز کم‌تر می‌شود. دستگاه سیاسی و اقتصادی اسراییل بسیار آلوده هست و حتا دو نخست وزیر پیشین و یک رییس جمهوری پیشین به دلیل آلودگی‌های گوناگون بازجویی، بازخواست و یا به زندان فرستاده شده‌اند.

افزون بر این، ما با بررسی داده‌های فراوان نشان داده‌ایم که رژیم اسراییل یک رژیم واپس‌گرای مذهبی است که فلسطینی‌های کرانه باختری و غزه را بدون هیچ پاسخ‌گویی مانند آب خوردن می‌کشد و به سکولارهای اسراییلی نیز ستم  و حقوق شهروندی آن‌ها را پایمال می کند.




انقلاب مخملی آمریکایی در بنگلادش

اعتراضات دانشجویی در اواسط ژوئیه ۲۰۲۴ عمدتا به دلیل تصمیم بحث برانگیز دیوان عالی برای بازگرداندن سهمیه های شغلی برای گروه های خاص، از جمله ۳۰ درصد برای فرزندان سربازان جنگ آزادیبخش ۱۹۷۱ آغاز شد.

واکنش خشونت آمیز دولت به این اعتراضات که منجر به کشته شدن بیش از ۳۰۰ نفر و زخمی شدن بیش از ۲۰ هزار نفر شد، خشم عمومی را بیشتر کرد.

پس از خروج حسینه به هند ژنرال واکر الزمان از تشکیل حکومت انتقالی خبر داد. این کودتا نگرانی های قابل توجهی را در مورد آینده دموکراسی در بنگلادش ایجاد کرده است.

ناظران دوستی حسینه با هند و چین و عدم واگذاری پایگاه نظامی به امریکا را دلیل این کودتا می دانند. حسینه می گوید: «اگر به آمریکا اجازه می دادم بر خلیج بنگال (جزیره سنت مارتین ) تسلط داشته باشد، می توانستم در قدرت باقی بمانم.»

هند که مرز طولانی با بنگلادش دارد. دو کشور از روابط دوجانبه قوی برخوردار بوده اند، به ویژه در دولت حسینه که در زمینه مسائل امنیتی و اقتصادی با هند همکاری نزدیکی داشته است، تحولات سیاسی در بنگلادش ممکن است بر سرمایه گذاری ها و منافع اقتصادی هند در این کشور تأثیر بگذارد.

هند همچنین نگران بی ثباتی بالقوه و خشونت است که که می تواند چالش های امنیتی را در ایالت های شمال شرقی آن تشدید کند.

بی ثباتی سیاسی می تواند خطراتی را برای این سرمایه گذاری ها و پروژه ها چین در بنگلادش، به ویژه از طریق ابتکار کمربند و جاده، ایجاد کند. چین در طول تاریخ از دولت های باثبات حمایت کرده است که می توانند تکمیل پروژه های کمربند و جاده را تضمین کنند. دوره گذار در بنگلادش می تواند منجر به عدم اطمینان در مورد ادامه و امنیت این پروژه ها شود.




اسراییل یک رژیم دموکراتیک نیست:شریعت یهود وتبعیض علیه زنان

دکتر فلسفه Raphael Cohen-Almagor در کتاب “تبعیض جنسیتی در اسراییل” سال ۲۰۲۲ این چنین می‌نویسد:

قانون یهود، هلاچا (Halacha )، زن و مرد را برابر نمی‌داند. بسیاری از قانون‌های آن در تضاد با اندیشه برابری زن و مرد و حقوق شهروندی است. قانون یهود با دموکراسی در تضاد است.

شریعت یهود می‌گوید که زن باید فرمان‌روایی مرد را بپذیرد، او باید کارهای خانه را انجام دهد و از فرزندان نگه‌داری کند. زن باید مرد را مانند یک پادشاه گرامی بدارد و فرمان‌بر او باشد.  یک زن بیوه یهودی که فرزند دارد، باید به هم‌سری برادرشوهرش بر پایه قانون لویرات (ییبوم) درآید.

در سال 1953 کنست قانون ۵۷۱۳ را گذراند که بر پایه آن ازدواج و طلاق زنان و مردان به دادگاه‌های خاخامی سپرده‌شد. بخش 1 قانون می‌گوید: «ازدواج و طلاق یهودیان در اسراییل، شهروند یا غیر شهروند، باید زیر بازرسی دادگاه‌های خاخامی باشد.» بخش 2 این قانون هم‌چنین می‌گوید: «ازدواج و طلاق یهودیان باید در اسراییل بر پایه  قانون مذهبی یهود انجام شود». 

در دادگاه‌های خاخامی، درخواست طلاق زن یهودی باید از سوی شوهرش پذیرفته شود. اگر شوهر ناپدید شود، یا از درخواست طلاق خودداری  کند، زن “آگونا” می‌شود و نمی‌تواند دوباره ازدواج کند یا فرزندانی به دنیا آورد.

برخی از این قانون‌های نابرابری هنوز در اسراییل امروز پیاده می‌شوند. در اسراییل امروز، چالش‌های زناشویی بر پایه باورها و قانون‌های مذهبی از سوی دادگاه‌های ارتدکس مذهبی حل می‌شود. مسائلی مانند تقسیم دارایی مشترک، ارث، طلاق و زنا باید با رجوع به شریعت یهود حل شود.

در سال ۲۰۱۸، کنست قانونی سه‌ساله را گذارند که به دادگاه‌های خاخام اسراییل اجازه می‌دهد تا به پرونده‌های زنان یهودی که می‌خواهند  از شوهران یهودی طلاق بگیرند رسیدگی کنند، حتا اگر این  زن و شوهر شهروند اسراییل نباشند.

نرخ زن‌کشی در اسراییل تنها در سال‌های گذشته ۵۰ درصد افزایش یافته است.




تلاش امپریالیسم امریکا برای ایجاد انقلاب مخملی در دیگر کشورها

منبع: رادیو چین

وزارت خارجه چین، بنیاد ملی آمریکا برای دموکراسی (نِد) را به عنوان «دستکش سفید» دولت آمریکا معرفی کرد.

بنیاد نِد مدت‌هاست با بهانه «ترویج دموکراسی»درگیر سرنگون کردن حکومت در سایر کشورها، دخالت در امور داخلی سایر کشورها، ایجاد تفرقه و تقابل، گمراه‌کردن افکار عمومی و اعمال نفوذ ایدئولوژیک بوده است.

در این گزارش با اشاره به افزایش فعالیتهای نِد برای نفوذیابی به سایر کشورها، سرنگون کردن حکومت و تحریک فعالیتهای خرابکارانه در دیگر کشورها گفت، فعالیتهای ناگوار بیشمار نِد پیامدهای جدی زیادی ایجاد کرده و مورد محکومیت شدید جامعه بین المللی قرار دارد.

نِد که خود را یک سازمان غیردولتی معرفی می کند، در واقع مجری عملیات مخفی سیا است و توسط دولت ایالات متحده تامین مالی می‌شود. گزارشها حاکی از آن است که در سال 1983، زمانیکه نِد تاسیس شد، کنگره ایالات متحده 18 میلیون دلار به نِد اختصاص داده است. داده های   USAspending.gov   نیز نشان می دهد که نِد در سال مالی 2023 مبلغ 315 میلیون دلار بودجه را دریافت کرده است.

در این گزارش همچنین بر پرونده های ترویج و تحریک انقلاب های رنگی در کشورهای ایران، اوکراین، کره شمالی و برخی کشورهای عربی به منظور سرنگون کردن حکومت این کشور مرور شد.

بنیاد نِد آمریکا تحت پوشش های دموکراسی، آزادی و حقوق بشر سرگرم نفوذیابی به دیگر کشورها، مداخله درامور سایر کشورها و سرنگون کردن حکومت کشورها بوده است.

جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت می‌کند و نیاز به دموکراسی بیشتر در روابط بین‌الملل است.

«هیچ کشوری در موقعیتی نیست که بتواند به دیگران درباره دموکراسی و حقوق بشر درس بدهد و هم نباید به بهانه های دموکراسی و حقوق بشر به نقض حاکمیت سایر کشورها، مداخله در امور داخلی آنها و دامن زدن به تقابل ایدئولوژیک دست بزند.»