ورشکستگی اقتصادی امپریالیسم آمریکا

امپریالیسم آمریکا با ورشکستگی اقتصادی خود، نه دیگر می‌تواند مانند گذشته فرمان‌روایی کند و نه مردمش دیگر می‌خواهند که گرسنگی، بی‌کاری، بی‌خانمانی، آدم‌کُشی و ناامنی، آلودگی و دزدی و ربایش از دارایی مردم را بپذیرند. تردیدی نیست که سازه های عینی واژگونی هژمونی امریالیسم آمریکا در روند تند شدن است. آن چه که هم اکنون و برای زمان کوتاهی طبقه‌های زورمند و بهره‌کش را از مرگ ناگزیر رهایی می‌دهد، نبود شرایط شایسته ذهنی، بویژه نبود یک سازمان پیش‌آهنگ و مستقل سوسیالیستی نیرومند است. 

نبود شرایط شایسته ذهنی را می‌توان یکی از دلیل‌های بالا آمدن دوباره ترامپ دانست. كوشش سياست امپرياليستی، نه تنها در آمريكا كه در اروپا نيز، بر این است كه خواست‌های دمكراتيک و دادخواهانه توده‌های ميليونی زحمتكشان را به کژراهه به راست، به سوی فاشيسم بکشانند. همان گونه که ما آن را  در آلمان، ايتاليا و در … سده گذشته دیدیم.

“چپ” امریکا باید به مردم بگوید که چرا و چگونه کوبا سوسیالیستی در ۱۵۰ کیلومتری آمریکا و با تحریم و چنبره اقتصادی ضدانسانی شست ساله از سوی جهان سرمایه‌داری  توانست که نه تنها گرسنگی مردم را از میان بردارد، بل‌که با ساختن یک سیستم آموزشی و بهداشتی رایگان به شکوفایی فرهنگی و مادی مردم خود بپردازد.

دموکراسی بورژوازی در امریکا بر ایده یک رای- برای-هر کس استوار است ولی راستش این است که این دلارهاست که اندازه رای هر کسی را برآورد می کند. بورژوازی با کاربرد میلیاردها دلار و با در دست داشتن رسانه‌های گروهی و با خریدن “دانش‌مندان” علم آمار، سیاست و تبلیغات و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، می‌تواند آنچه را که از صندوق رای بیرون خواهد آمد را از پیش برنامه‌ریزی کند. نظام انتخاباتی امریکا به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده است تا از گام گذاشتن “خط سومی ها” به میدان نبرد پارلمانی جلوگیری کند.




لابی‌گری انحصارهای کشاورزی در امریکا

farmpolicynews می‌نویسد که سازمان کشاورزان بزرگ امریکا در سال ۲۰۲۳، شرکت‌های بزرگ کشاورزی ۵۰۰ میلیون دلار ، سازمان های صنعت خوراکی و کشاورزی بیش از ۵۲۳ میلیون دلار هزینه لابی‌گری کردند. بخش بزرگی از این پول هنگفت برای دگرگون کردن “لایحه کشتزار”،  که ابزار بنیادی سیاست کشاورزی و خوراک دولت فدرال است، به کار برده شد. یادآوری شود که کار این شرکت‌های انحصاری، تولید کالاهای خوراکی مردم است؛ ولی برای نمونه، در سال ۲۰۲۱ شرکت‌های فراملی ۱۳۰  میلیارد لیتر اتانول تولید شده از ذرت برای سوخت خودروهای آمریکای ها تولید کردند. در سال‌های آینده بیش از نیمی از ذرت برای سوخت خودروها بکار برده‌شود.

بیش‌تر تولیدکنندگان کالاهای کشاورزی یارانه دریافت می‌کنند، ولی این کمک‌های دولتی به تولیدکنندگان  میوه و سبزیجات داده نمی‌شود. هم‌زمان بهای میوه و سبزیجات در ۳۰ سال گذشته افزایش ۴۰ در صدی داشته است. ولی در همین زمان بهای خوراک  فراوری شده کاهش ۴۰ درصدی داشته است.

در نگاه نخست این کار به دیوانگی می‌ماند، ولی هنگامی که این پدیده را با یادآوری سرشت سودورزی سرمایه‌داری بررسی می‌کنیم، در می‌یابیم که چنین کاری پیروی از قانون کلان سرمایه‌داری است.

خوراک‌های فراوری شده مایه بیماری‌های گوناگون نزد مصرف‌کنندگان می‌شود. این گونه بیماری‌ها چرخ همیشه در گردش پول‌سازی را چرب می کنند و شرکت‌های کشاورزی، دارویی، تولیدکنندگان ویتامین، بیمارستان‌های گوناگون، کلینیک لاغری‌سازی، باشگاه‌های اندام‌سازی و تیمارستان های روانی از آن پول هنگفتی در می‌آورند. درآمد این دست‌گاه زالویی که از خون و پول بیماران می‌مکند و به دلارهای خود می‌افزایند، از تریلیون دلار نیز بالاتر می‌رود.

بر پایه گزارش USDA ارزش شرکت‌هایی که به تولید کالاهای خوراکی در امریکا می‌پردازند  ۱،۲ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۱ است.  این شرکت‌ها سالانه ۳۴ میلیارد دلار برای فروش نوشابه‌ها و شیرینی‌جات هزینه می‌کنند. ۹۶ در صد از داروخانه ها آب نبات و شیرنی‌جات می‌فروشند.




“چپ” نباید به بهانه آزادی با هواداران امپریالیسم هم‌گام شود!

مقاله ۱۸/۱۴۰۳
۱ مرداد ۱۴۰۳، ۲۹ جولای ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

پس از دو “نه” بزرگ مردم به نظام سرمایه‌داری- دینی، هنوز راه پر فراز و نشيب و دشواری در پيش روی ما است.

برخی از ”چپ”‌ها با ناشکیبایی سخن از هم‌گام شدن با ”راست”‌های هوادار سرمایه‌داری و امپریالیسم می‌رانند، تا یک بار برای همیشه کار جمهوری اسلامی را یک سره کنند. آن‌ها می‌گویند که برای دست‌یابی به ‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏‏‏” می‌توان با هواداران دموکراسی‌خواه نظام سرمایه‌داری هم‌گام شد. آن‌ها برای رسیدن کم درد و رنج به یک هدف، دیگر هدف‌ها را توی کشو برای روزهای پس از سرنگونی پنهان می‌کنند.

آن‌ها فراموش می‌کنند که اگر چه تلاش برای رسیدن به آزادی تجریدی، با دو درک و هدف گوناگون، میان ما و هواداران بورژوازی یک‌سان است، ولی هنگام بررسی منافع طبقاتی طبقه‌های گوناگون در می‌یابیم که منافع آتى‏‏‏‏‏‏‏ و آینده‏‏‏‏ هواداران “اقتصاد بازار آزاد” و طبقه كارگر و ديگر رنج‌بران شهر و روستا، لايه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه، پيشه‌‏وران، روشن اندیشان و زنانِ رنج‌بر شهرى‏‏‏‏‏‏‏ و روستايى با هم در تضاد است‏‏‏‏‏‏‏.

باید به یاد داشت که گفت‌وگو در باره‌ی همه‌ی سویه‌های راهی که باید در پیش گرفت به روشن شدن شيوه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ درست نبرد کمک خواهد کرد و پيش ‏شرط چیرگی بر دشوارى‌‏‏ها در راه است.

بگذارید نخست به این بپردازیم که نیروهای “چپ” برای دست‌یابی به آزادی و نبرد علیه جمهوری اسلامی نمی‌توانند و نباید  ناسازگاری دیدگاه‌های “چپ” و “راست” در باره‌ی هدف‌های دیگری مانند عدالت اجتماعی و استقلال و تحریم امپریالیستی را فراموش کنند. در پایان نگاهی خواهیم داشت به این که راه گریز از تنگنای کنونی، هم‌کاری “چپ”ها با بورژوازی انگلی نظامی در حاکمیت جمهوری اسلامی هم نیست.

نیروهای ”راست” چه می خواهند؟

نبرد طبقاتی با همه‌ی ریخت‌های گوناگون اجتماعى‏ آن، تنها در باره‌ی تضاد میان “واپس‌گرایی اسلامی”‏‏‏‏‏ و “ارزش‏‌هاى‏‏‏‏‏‏‏ سکولار‏‏‏‏‏‏‏” نیست. این نبرد پیوندی با “اخلاق دینی” و یا “اخلاق انسانی” ندارد و به دلیل پند گوش نکردن سردم‌داران جمهوری اسلامی سرمایه‌داری نیز نیست. دروغ، آلودگی، دزدی، دوست‌بازی، واپس‌گرایی و زير پا نهادن قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ برای پاسبانی منافع کلان بورژوازی انگلی است، و نه برای اسلام‌گرایی حاکمیت. این نبرد، نبردى‏‏‏‏‏‏‏ آشتى‌‏‏‏‏‏‏‏ناپذير‏ میان منافع اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- طبقاتى مردم و بورژوازی انگلی است.

در يک سوى‏‏‏‏‏‏‏ اين نبرد، حاکمیت بورژوازی انگلی هست و در سوى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر آن، طبقه کارگر و رنج‌بران، لايه‌‏های میانی اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ گوناگون هستند. شاید میان منافع دراز زمان طبقه کارگر و لایه‌های میانی، بورژوازی کم توان ملی هم بتوان تضاد اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ یافت. ولی منافع مشترک این طبقه‌ها و لایه‌ها با طبقه کارگر سال‌های درازی به هم تنیده هستند. يكى‏‏‏‏‏‏‏ از نكته‌های مشترک، تضاد آن‌ها با حاکمیت بورژوازی انگلی کنونی است‏‏‏‏‏‏‏، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ تضاد بر سر حق برخودارى‏‏‏‏‏‏‏ از آزادى‌ها و حقوق  قانونى‏‏‏‏‏‏‏ دمكراتيک مى‏‏‏‏‏‏باشد. تضادى‏‏‏‏‏‏‏ كه مرز ميان منافع حاكميت سرمايه‌‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ از سويى‏‏‏‏‏‏‏ و رنج‌بران شهر و روستا، لايه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه، هنرمندان، خلق‏‌هاى‏‏‏‏‏‏‏ گوناگون ميهن ما و نيمى‏‏‏‏‏‏‏ از مردم ميهن ما، يعنى‏‏‏‏‏‏‏ زنان ايران را از سوى‏‏‏‏‏‏‏ ديگر در برمی‌گیرد.

سرمايه‌‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ انگلی مافيايى‏‏‏‏‏‏‏ فرمان‌روا براى‏‏‏‏‏‏‏ دست‌يابى‏‏‏‏‏‏‏ به منافع رانت‏‌خوارانه، نياز به پاى‌مال كردن آزادى‌‏‏‏‏‏‏‏ها‏‏‏‏‏‏‏ و حقوق دموكراتيک و قانونى‏‏‏‏‏‏ مردم دارد، همان‌گونه كه توده‌ها  براى‏‏‏‏‏‏‏ برپايى‏‏‏‏‏‏‏ جامعه‌‏اى‏‏‏‏‏‏‏ شكوفا، به استقلال، عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ و آزادی نیاز دارند.

در کنار این نبرد، نبرد آشتی‌پذیر لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی برون‌مرزی و درون‌مرزی، بر سر بخش کردن دزدی‌های خود از سرمایه مردم ما است. لايه‌‏هايى‏‏‏‏‏‏‏ از سرمايه‌‏داران، مانند هم‌دستان ديروزى‏‏‏‏‏‏‏ فرمان‌روایان امروزى‏‏‏‏‏‏‏، هواداران امپریالیسم که می‌توان آن‌ها را  “اپوزيسيون” ”راست” خواند، اكنون سخن از “آزادى‏‏‏‏‏‏‏”‏ می‌رانند. آزادی آن‌ها مانند دوران رژیم محمدرضا‏‏‏‏‏‏‏، همان “بازار آزاد” به رهبری بورژوازی کراوات‌دار و بورژوازی کمپرادور مى ‏‏‏‏‏‏باشد. آن‌ها در دوران سرمستی خود، اگر چه بر سر دختران ما به زور روسری نیاندختند، ولی یل‌های بزرگ زن، مانند مهرنوش ابراهیمی را، تنها برای این که دلش برای رنج‌بران و آزادی می‌تپید، به خاک و خون کشیدند.

این دسته که از کمک فراوان همه‌ی رسانه‌‏هاى‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏ برخوردار است، استقلال را برابر با نوکری امپریالیسم می‌داند و آزادی را برجسته‌تر از عدالت اجتماعى‏. عدالت اجتماعى برای این دسته، آزادی همه برای پول‌دار شدن است. از دید این دسته عدالت اجتماعى یک مقوله‌ای نیست که سیاست‌مداران باید به آن بپردازند. دیدگاه نئولیبرالیستی آن‌ها می گوید که “بازار آزاد” ان چنان شرایط عادلانه‌ای برای همه فراهم خواهد کرد که با پول‌دار شدن همه، سرانجام جامعه به عدالت اجتماعى می‌رسد. آن‌چه که آن‌ها نمی‌گویند، این است که بی تردید در روند برپایی “اقتصاد بازار آزاد” نيز ‏‏‏‏ صدها ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏‏‏‏‏ و واردات سالانه ۶۰ ميليارد دلار كالا و بازرسی بر نهادهاى‏‏‏‏‏‏ پولى‏‏‏‏‏‏ در دست بورژوازی انگلی کراوات‌دار خواهد افتاد.

این نیروها می‌خواهند که نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏‏ و خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم را، در چارچوب “روسری اندازی” و «آزادى‏‏‏‏‏‏‏» زندانی کنند. آن‌ها می‌خواهند با بزک کردن چهره سرمایه‌داری کنونی، سرشت و درون‌مایه ناپاک آن را نگه دارند. آن‌ها هیچ شرمی، حتا در هم‌کاری با بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای نگه‌داشت نظام سرمایه‌داری و سرکردگی بورژوازی انگلی ندارند.

بر اين پايه است كه خواست عدالت اجتماعى‏ و استقلال در کنار آزادی‏‏‏ مُهر و نشان ”چپ” انقلابی ‏‏ در خيزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏ مردم است که می‌تواند طبقه كارگر و همه رنج‌بران و لایه‌های میانی را به سوی برنامه‌های ما بکشاند. استقلال و عدالت اجتماعی مقوله‌های تجریدی نیستند، بل که نياز به مشخص بودن درون‌مایه و راه‌كارهای دست‌یابی به آن برای رنج‌بران از برجسته‌ است.  استقلال و عدالت اجتماعى، مرز ميان اپوزیسیون مردمى‏‏‏‏‏ و ضدمردمى‏‏‏‏‏، مرز ميان اپوزیسیون انقلابى‏‏‏‏‏ و ضدانقلابى‏‏‏‏‏ است.

نیروهای ”راست” سوای فریاد آزادی زدن، هیچ برنامه‌ای برای آینده میهن ما و عدالت اجتماعى ندارند. راه رشد سرمايه‏‌دارى‏‏‏‏‏‏ و “اقتصاد بازار آزاد” آن ها، پاسخ‌گوى‏‏‏‏‏‏ نياز طبقه‌های رنج‌بر و لایه‌های میانی نیست. منافع دور و نزدیک رنج‌بران و لایه‌های میانی تنها با یک راه رشد غیرسرمایه‌داری با دورنمای سوسياليستى‏‏‏‏‏‏ می‌تواند فراهم شود.

”چپ” انقلابی باید به تهیه برنامه اقتصاد ملى‏ و  دموكراتيک و پیش‌گزاری آن به لایه‌های پایینی و میانی جامعه نشان دهد که در اندیشه رهایی آن‌ها از تنگ‌دستی است. برخی‌ها در جنبش ”چپ” با کژاندیشی نیازی به موضع‌گیری در باره‌ی تضاد میان منافع ‏‏‏‏‏‏‏ طبقه كارگر با سرمايه‌‏داران نمی بینند و آن‌را زیان‌بخش «اتحاد» با دیگر لایه‌های اجتماعی می‌دانند. سیاست هم اکنون این دسته به سیاست ”راست” می‌ماند که به «انتخابات آزاد» و پای‌بندی به  “حقوق بشر” خوش‌نود هست و خواستار “اقتصاد بازار” با یک “سرمایه‌داری خوب” هست.

براى‏‏‏‏‏‏‏ اين دسته درک پيوند خواست‏‌هاى‏‏‏‏‏‏‏ آزادی‌های دموكراتيک با خواست‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ راه رشد اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ که فراهم کننده عدالت اجتماعی باشد، دشوار است. آن‌ها دیالکتیک نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی را نمی‌بینند. پیوند نبرد دمکراتیک با پیکار سیاسی- سوسیالیستی را می‌توان در نبرد طبقاتی کارگران دید که نبرد دمکراتیک آن‌ها برای دست‌یابی به خواست‌های صنفی به خواست سوسیالیستی فرارویده است.

هم‌سنگی نیروها ‏‏‏ به سود دشمن طبقاتى‏‏‏‏‏‏، كه مى‌‏‏‏‏‏‏تواند به معنای گذرا چیرگی طبقه‌های بهره‌کش و غارت‌گر باشد، نمى‌‏‏‏‏‏‏تواند و نباید به معناى‏‏‏‏‏‏ پذيرش چیرگی آن‌ها و ارجمندی آن در برنامه‌های ”چپ” باشد.

ایستادن این دسته از ”چپ” ‏‏‏‏‏ در كنار اپوزيسيون “راست” و “چپ” سوسيال‌دمكرات ریشه در این دیدگاه دارد. این کژاندیشی را ما پیش‌تر در حزب كمونيست عراق دیدیم که به دام كالاى‏‏‏‏‏‏‏  “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” وارداتى‏‏‏‏‏‏‏ آمريكايى گرفتار شد و پیامد این ‏‏ اميد بستن را بسیار سنگین پرداخت!

”چپ” تحریم امپریالیسم را ضدانسانی می داند

نیروهای ”راست” و هوادار امپریالیسم از هر گونه آن، از آقای رضا پهلوی تا خانم فائزه هاشمی، خواهان تحریم امریکا و حتا یورش نظامی به میهن ما هستند. پای‌گاه اجتماعی ”چپ”، یعنی رنج‌بران خانه دیگری سوای ایران ندارند. آن‌ها مانند بورژوازی نمی‌توانند هرگاه که دلشان از فضای ایران گرفته شد، رخت سفر بربندند. پای رنج‌بران به خاک ایران چسبیده است و سرنوشت آن‌ها با سرنوشت ایران گره خورده‌است. برای همین، ”چپ”‌ها همیشه میهن‌دوست بودند و از مرزهای کشورشان در برابر امپریالیسم دفاع کردند. بورژوازی انگلی با هزاران ترفند از زیر ضربه تحریم گریز می‌کند. این رنج‌بران هستند که دارو ندارند، خوراک ندارند و تحریم زندگیشان را دشوارتر کرده‌است.

چندین دهه است که امپریالیسم امریکا از افزار تروریسم اقتصادی و تحریم برای فشار سیاسی علیه کشورهایی که با او و دوستانش هم‌راهی نمی‌کنند سود می‌جوید. امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم، که بر پایه پیمان برتون وودز ( Bretton Woods)  دلار آمریکا پول بنیادی دادوستدها شد از این افزار کلیدی به سود خود بهره‌جویی می‌کند.

امپریالیسم امریکا، هرگاه، هر کشوری را، به هر گونه‌ای که خود می‌داند، بر ضد خود ببیند، با فشار تحریم روبرو خواهد کرد. این زورگویی پس از پیروزی گذرا ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی و راه افتادن نظام تک‌قطبی در جهان حتا بیش‌تر و گسترده‌تر شد. تحریم‌هایی که تنها بر پایه قانون امریکا، و نه بر پایه قانون‌های شناخته و پذیرفته‌شده بین‌المللی پیاده می‌شود، هرگز به خودی خود برداشته نمی‌شود. برای نمونه، تحریم های امپریالیسم امریکا علیه دولت ملی مصدق تا به امروز هنوز پابرجا است. تحریم‌های امپریالیسم امریکا علیه رژیم صدام حسین عراق نیز تا به امروز هنوز برداشته نشده‌است.

چپ” با سرکردگی جنگی، دیجیتالی، پولی و فرهنگی امپریالیسم امریکا سر سازگاری ندارد و خواهان یک جهان چندقطبی، با شرایط برابر پیوند اقتصادی و دادوستد میان کشورها است. در این جهان چندقطبی دیگر جایی برای زورگویی، کودتا، انقلاب مخملی و تحریم امپریالیسم امریکا علیه کشورهایی را که دوست ندارد، نیست.

بدبختانه و شوربختانه در برابر “چپ”هایی که خواهان دوستی با نیروهای “راست” هوادار امپریالیسم هستند، ما دسته‌های دیگری از “چپ”ها داریم که راه گریز از چند دهه تنگ‌دستی، گرانی و ستم ، را با فراموشی استقلال طبقاتی، در هم‌گامی با بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی می‌بینند.

آیا می توان با بورژوازی نظامی علیه هواداران امپریالیسم هم گام شد؟

بگذارید از همان نخست بگوییم که بورژوازی نظامی اگر صد بار هم که ناگزیر شود که میان انقلابی‌های کمونیست و بورژوازی کراوات‌دار یکی را برگزیند، بی هیچ تردیدی بورژوازی کراوات‌دار را خواهد گزید. این گزینش ولی جای هیچ شگفتی نیست. چرا؟ از آن جایی که هر دو لایه بورژوازی راه رشد سرمایه‌داری، آن هم به شیوه ددمنشانه نئولیبرالیستی را پیاده می‌کنند،  بورژوازی کراوات‌دار فراهم کننده شرایط شایسته برای دزدی‌ها و رانت‌خواری‌های بورژوازی نظامی هم است

اصل ولايت فقيه، نه تنها برای پاسبانی از ‏‏‏ حاكميت بورژوازی ‏‏‏ و لگدمال کردن ددمنشانه حقوق دموكراتيک و قانونى‏‏‏‏‏‏ شهروندان پیاده می‌شود، بل‌که با کم توان کردن اقتصاد دولتی ما، آب به جوی امپریالیسم هم می‌ریزد. خود ولی فقیه با از میان برداشتن اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی و پیاده کردن برنامه‌های نئولیبرالیستی مانند “مولدسازی” و “جهش تولیدی”  که مایه فروش کارخانه‌ها و نهادهای تولیدی دولتی شده است و واگذاری آن‌ها به رانت‌خواران بخش خصوصی شده‌است، تیشه بر ریشه اقتصاد ملی ما زده است که تنها امپریالیسم از آن خشنود است.

پای‌مال ساختن اصل‌های پیش‌رو اقتصادی قانون اساسی مانند اصل ۴۳ و ۴۴  به سود سرمايه‌‏دارى‏‏‏‏‏‏ انگلی بود که پیامدهای ناگوار اقتصادى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏ كنونى‏‏‏‏‏‏ را بر دوش ‏‏‏‏ مردم گذاشته‌است. از میان برداشتن اين اصل‌‏ها با ‏‏ برنامه نئوليبرالیستی امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ بر ‏‏ ضد منافع ملى‏‏‏‏‏‏ بود که پیش زمينه‌های استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏ را بر باد داده‌است. اين سياست ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏ که برای منافع بورژوازی انگلی پیاده شده‌است، دلیل تن ندادن فرمان‌روایان به روشن‌سازی در باره‌ی نهادهای گوناگون انگلی- دینی و سرکوب مردم است.

آن‌هایی که به دلیل خطر امپریالیسم، به بورژوازی انگلی پند مهربان بودن با مردم و دل‌جويى‏‏‏‏‏‏‏ با مردم می‌دهند، به اين نكته نمی‌پردازند که فرمان‌روایان که از لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی هستند، از پیاده کنندگان ‏ سياست نئوليبرالستی امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ بوده و هستند. خصوصى‏‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏‏‏ غيرقانونى‏‏‏‏‏‏‏ سرمايه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏، مانند صنعت نفت ملى‏‏‏‏‏‏‏ شده و صنعت ذوب‌آهن، معدن‌ها، جانشینی سوبسیدها با يارانه‌‏ها، پای‌مال کردن قانون كار نیم‌بند، سركوب سازمان‏‌هاى‏‏‏‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏‏‏‏ مستقل كارگرى‏‏‏‏‏‏‏، بیرون کردن دسته دسته كارگران از کار، دیر دادن دست‌مزدها و جابجایی ٨٠ درصد از قراردادهاى‏‏‏ رسمی كار با پیمان‌کاری‌های گوناگون که سفارش صندوق بين‌‏المللى‏‏‏‏‏‏‏ پول، بانک جهانى‏‏‏‏‏‏‏، سازمان تجارت جهانى بود‏‏‏‏‏‏‏، همه از پیامدهای ناگوار برنامه نئوليبرالستی امپرياليستى‏‏‏‏‏‏ بوده‌است.

یکی از زشت‌ترین و ددمنشانه‌ترین شیوه بهره‌کشی نظام سرمایه‌داری از طبقه کارگر، پیمان‌کاری به زور است. این شیوه دل‌پسند نئولیبرالیسم در سراسر جهان سرمایه‌داری گسترش یافته‌است. با پیمان‌کاری، کارفرمایان از پرداخت بیمه، پرداخت به صندوق بازنشستگی، دست‌مزد هنگام بیماری که حق کارگران رسمی است، خودداری می‌کنند. قانون کار نیم‌بند دربرگیرنده کارگران پیمان‌کار نمی‌شوند و کارفرما هر گاه که دلش خواست، بدون هیچ دردسری می‌تواند آن‌ها را بیرون کند. افزون بر این، نئولیبرالیسم با گسترش پیمان‌کاری میان کارگران رسمی و پیمان‌کار دودستگی می‌اندازد. کارفرمایان پیمان‌کار بخش بزرگی از ارزش افزوده کارگران پیمان‌کار را به جیب خود می‌ریزند.

دلیل بی‌كارى‏‏‏‏‏‏، گرانى‏‏‏‏‏‏، گرسنگى‏‏‏‏‏‏ و بى‌خانمانى‏‏‏‏‏‏ ميليون‏‌ها رنج‌بر و لايه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏ جامعه، پای‌مال ساختن اصل‌های پیش‌رفته قانون اساسی به سود سرمايه‌‏دارى‏‏‏‏‏‏ ‏‏‏‏‏است كه با به ورشكست كشاندن کارخانه‌های‏‏‏ ملى،‏‏‏‏‏‏  انحصارهاى‏‏‏‏‏‏ بزرگ اقتصادى‏‏‏‏‏‏ و هولدینگ‌ها پدید آورد. چهل روز بیش، بیست‌هزار کارگر، از میان آنان هشت‌هزار کارگر و کارکن پیمانی از ۶۱ شرکت نفتی کارگر در شرکت‌های گوناگون علیه پیمان‌کاری دست به اعتصاب زدند. درخواست به حق اصلی کارگران پیمانی نفت برچیده شدن بازار پیمان‌کاران و مزد برابر در برابر کار برابر بود.

همه‌ی دولت‌های نئولیبرالیستی جمهوری سرمایه‌داری- اسلامی با کاربرد این شیوه ددمنشانه در  رشته‌های اقتصادی کشور سرشت بسیار ضدکارگری خود را نشان دادند. دیکتاتوری جمهوری اسلامی، هر جنبش اقتصادی کارگران را با سرکوب پاسخ می‌دهد، و به همین دلیل اعتصاب‌ها چه در دوره محمدرضا و چه هم اکنون به تندی در میهن ما سیاسی می‌شوند.

حاكميت بورژوازی انگلی به اميد نگه‌داشت جاودانه منافع طبقاتی خود و بدست آوردن خشنودی كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏، پیاده کننده ددمنشانه‌ترین شیوه نئولیبرالیستی ضدمردمى‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏ شده‌است.

حاكميت بورژوازی انگلی، اگرچه با چشمک زدن به “شرق” بهای خود را برای نزدیکی به غرب بالا می برد، ولی راه سرسپردگی در برابر فرمان امپرياليسم را سال‌هاست که برگزیده‌است. زيرا بورژوازی انگلی می‌داند که دزدی از سرمایه مردم و دست‌يابى‏‏‏‏‏‏‏ به پول هنگفت رانت‌‏خوارانه تنها با دوستی با امپریالیسم شدنی است. برخورد حاكميت اوباش‌گران با جنبش زنان، یک بار دیگر نشان داد که كوچک‏‌ترين پس‌نشینی ‏‏‏‏‏‏ در برابر خواست مردم را، پايان كار خود می‌داند. اميد بورژوازی انگلی این است كه با سیاست‌های نئولیبرالیستی در درون کشور، خرسندی امپریالیسم را به آن اندازه فراهم کند که پیوند دوباره آشتی‌امیز با امپرياليسم رخ دهد. امپرياليسم ولی تا سرسپردگی سراسری حاکمیت جمهوری اسلامی خرسند نخواهد شد. این را بورژوازی انگلی هم می‌داند و اين خودگول‏ زنى‏‏‏‏‏‏‏، از سر نادانى‏‏‏‏‏‏‏ نيست، بل‌که بورژوازی انگلی برای پاسبانی از منافع طبقاتی و دست‌يابى‏‏‏‏‏ به سود رانتی چاره دیگری در برابر خود نمی‌بیند.

امپرياليسم غارت‌گر كه مى‌‏‏‏‏‏‏‏خواهد با جهانى‌‏‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏‏‏ امپرياليستى‏‏‏‏‏‏‏، كشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ جهان را به مستعمره‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ نوين خود دگرگون سازد، به سرسپردگی سراسری بورژوازی این کشورها نیاز دارد. آن چه که جمهوری اسلامی بر می‌گردد این است که بورژوازی بوروکرات و بورژوازی مالی خواهان سرسپردگی سراسری در برابر امپریالیسم هستند، ولی بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی که پای‌گاه اجتماعی “ضدغرب” دارند، نمی‌توانند سرسپردگی سراسری را بپذیرند.

به ویژه برای بورژوازی نظامی که در فضای تنش و ناآرام خاورمیانه بزرگ شد و گسترش یافت و یکی از فرمان‌روایان بنیادی حاکمیت جمهوری اسلامی شده‌است، پذیرش همه‌ی خواست‌های امپریالیسم امریکا برابر مرگ خواهد بود. بورژوازی نظامی هیچ دشواری و یا دودلی برای پیاده کردن سیاست‌های نئولیبرالیستی و سرکوب مردم در درون کشور، برای خرسندی امپریالیسم ندارد. ولی خط قرمز سازش بورژوازی نظامی با امپریالیسم از دست دادن صنعت نظامی است. که اگر این‌گونه شود، این لایه انگلی بورژوازی نیرو و توان امروزی خود در حاکمیت جمهوری اسلامی را از دست خواهد داد.

پایان سخن

”راست” چیزی بیش‌تر از سرمایه‌داری نمی‌خواهد. ولی ما می‌دانیم که حتا در کشورهای سرمایه‌داری پیش‌رفته شکاف طبقاتی هر روز افزایش می‌یابد، شمار میلیاردرها و ميليونر‏ها بالا می‌رود و تنگ‌دستی در نزد كارگران، كارمندان ولايه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏ ميانى‏‏‏‏‏‏ در اين كشورها، ریشه دوانده‌است.

دل‌خوش کردن به هوادارن برون‌مرزی امپریالیسم و یا امید بستن به سخنان و روشن‌گری‌های لایه‌ها بورژوازی انگلی درون‌مرزی در باره‌ی یک دیگر، همان‌گونه که در بیش از چهار دهه گذشته دیده‌ایم، پندارگونه است. درگیری این لایه‌های بورژوازی در باره‌ی صدها ميليارد دلار درآمد نفتى‏‏‏‏‏‏ و واردات سالانه ۶۰ میلیارد دلار كالا و بازرسی نهادهاى‏‏‏‏‏‏ پولى‏‏‏‏‏‏ در درون کشور است.

این درست است که هم ”چپ” و هم ”راست” از آزادی سخن می‌گویند و رژیم ولایت فقیه را بازدارنده آن می‌دانند. ولی برنامه ”چپ” پیچیده‌تر و ریشه‌ای‌تر از این است . 

”چپ” هم خواهان استقلال میهن، عدالت اجتماعی و آزادی است. ”چپ” خواهان برکناری نهادهای سرکوب مانند “ولایت فقیه”، “نیروهای امنیتی”، “نظارت استصوابى‏‏‏‏‏‏”، “شورای نگهبان”، “تشخیص مصلحت نظام”وو .. مى ‏‏‏‏‏‏باشد. ”چپ” خواهان از میان برداشتن اصل‌‏هاى‏‏‏‏ واپس‌گرای قانون اساسى‏‏‏‏ مى ‏‏‏‏‏‏باشد. ”چپ” خواهان جابجایی طبقاتی در حاکمیت و در پیش‌گیری راه رشد غیرسرمایه‌داری می‌باشد.

راستش این است که “چپ” برای دست‌یابی به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی نمی‌تواند روی لایه‌ای از بورژوازی سرمایه‌گذاری کند. “چپ” باید با هم‌گامی در درون خود و با اتحاد با نیروهایی که منافع کم‌وبیش مشترکی با طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران دارند، هم‌سنگی نیروها را به سود طبقه‌های پایینی و لایه‌های میانی دگرگون کند.

برای کشاندن لایه‌های میانی به سوی خود، موضع‌‏گيرى روشن “چپ” در باره سرشت ‏‏جنبش و راه و شيوه‌‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ درست تاکتیکی در نبرد بسیار برجسته است. ديالكتيک کاربرد شیوه‌های گوناگون در نبرد در پیش مى‌‏‏‏‏تواند نقشى‏‏‏‏ مثبت در کشاندن لایه‌های میانی به سوی نبرد اجتماعى‏‏‏‏ و شرکت در خیزش‌ها ‏‏‏ داشته‌باشد.

همان‌گونه که پرخاش‌گری نیروهای امنیتی و نظامی نشان فروپاشی معنوى‏‏‏‏‏‏ و مادى‏‏‏‏‏‏ حاكميت بورژوازی انگلی است و مایه و ريزش پای‌گاه اجتماعی درست‌کار و درست‌اندیش آن می‌شود، شیوه‌های گوناگون قانونی و آرام ایستادگی هم  نشان شکوفایی معنوى‏‏‏‏‏‏ و مادى‏‏‏‏‏‏ خيزش انقلابى است که لایه‌های میانی را به سوی خود می‌کشاند.




گریز شرکت های بزرگ از پرداخت مالیات و گرسنگی مردم در امریکا

در سال گذشته، ۴۲ میلیون نفر که ۱۴ میلیون آن کودک بودند در ۲۲ میلیون خانوار ، یعنی ۱۲،۵ درصد از مردم امریکا، (کمک خوراکی) (SNAP) دریافت کردند.  یک خانواده چهار نفره که کم‌تر از  ۲۳۰۰ دلار درآمد ماهانه دارند می‌توانند (SNAP) دریافت کنند. نیمی از دریافت‌کنندگان (SNAP) از خانواده‌های غیرسپیدپوست هستند. در نیومکزیکو، ۲۳ در صد مردم  SNAP دریافت می کنند.

جای شگفتی است که امپریالیسم امریکا که سال‌ها “کمونیسم جنگی” دوران استالین را برای کاربرد کوپن‌های خوراکی سرزنش می‌کرد، هم اکنون ۴۲ میلیون آمریکایی برای زنده ماندن به این کوپن‌های خوراکی وابسته کرده‌است.

بسیاری از شرکت‌های بزرگ خوراکی،  پس‌مانده‌های خود را به انجمن‌های کمکی می‌فرستند، تا از هزینه دور ریختن آن و پرداخت مالیات پس‌مانده ها جلوگیری کنند. این شرکت‌ها هم‌چنین می‌توانند که این کمک‌ها را از مالیات کم کنند.

یعنی در یک حرکت، نه تنها از پرداخت یک نوع مالیات رهایی می‌یابند، بل‌که پرداخت گونه دیگر مالیات آن‌ها نیز کاهش می‌یابد. این شرکت‌ها با پررویی  این دزدوکلک مالیاتی، را انجام “وظیفه اجتماعی” خود  می‌خوانند.

هنگام بحران اقتصادی نظام سرمایه‌داری در سال‌های ۳۰ میلادی در امریکا، دولت برای پاسبانی از نظام بهره‌کشی و جلوگیری از شورش‌های اجتماعی به ناگزیر به دهقانان کمک پولی کرد، تا هم آ نها را از ورشکستگی نجات بدهد و هم آنها را به تولید کالاهای خوراکی انگیزه دهد. ولی کشاورزانی که از این بحران با خوردن هم‌کاران کوچک‌تر خود نه تنها جان سالم بدر بردند، بلکه تنه‌ای فربه تر نیز یافتند، توانستند با کمبود خوراک ساختگی، کمک دولتی زمان بحران را ، به یک قانون همیشگی دگرگون کنند.

در سال ۱۹۳۰، ۲۵ درصد جمعیت کشور در ۶ میلیون کشت‌زار کوچک کار می‌کردند. امروز، تنها دو درصد جمعیت در بخش کشاورزی کار می‌کنند. تولیدکنندگان بزرگ ذرت، سویا، گندم، تنباکو، لبنیات، بادام زمینی سالانه  ۲۵ میلیارد دلار یارانه دولتی دریافت می‌کنند.




اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، راه رشد غیرسرمایه‌داری نیست!

هدف استراتژیک حزب توده‌ی ایران، در پیش‌گیری راه رشد غیرسرمایه‌داری و برپایی یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی بود. برای رسیدن به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در این راه برداشته می‌شد  و انتقاد از  گام‌هایی که این روند را کند می‌کرد، بود.

حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره‌ی چالش‌های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف‌های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن‌ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د و ملی نکردن بازرگانی خارجی، پیامدهای ناگوار اصل ولایت‌فقیه در قانون اساسی، ددمنشانه بودن قانون قصاص و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می‌توان نام برد.

حزب، پیش از یورش جمهوری اسلامی، روند شکست انقلاب را به روشنی می‌دید.

زنده‌یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفت‌گو با خبرنگار روزنامه‌ی رولوسیون فرانسه گفته‌بود:

«نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند».

نیروھای راست‌گرای وابسته به کلان سرمایه‌داری در نهادهای کلیدی جا گرفته‌بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیش‌رفت بازداشتند. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می‌نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند.




نقش امپریالیسم علیه شکوفایی سوسیالیسم

راستش این است که سوسیالیسم هرگز صلح و زمان ضروری  جهت گسترش و شکوفایی را نداشته است. از فردای انقلاب اکتبر تا فروپاشی دیوار برلین، سوسیالیسم همیشه در معرض یورش امپریالیسم بوده است. هنگامی‌که برخی از چپ‌ها با نمونه‌آوری از اسکاندیناوی دیدگاه‌های سوسیال دموکراسی را برتر از مارکسیسم- لنینیسم می‌دانند، فراموش می‌کنند که بگویند که این کشورها در درازنای  دو جنگ جهانی، یا با جنگ‌‌طلبان هم‌کاری کرده و یا خود را از گود بیرون نگه‌داشته بودند. ولی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به‌تنهایی ۲۷ میلیون از شهروندان خود را در جنگ جهانی دوم از دست داد و  بمباران‌های جنگ هزاران شهر شوروی را ویران کرده بود.   

سال‌هاست که تروتسکیست‌ها به مردم جهان می‌گویند که استالین سوسیالیسم را از راه درست آن به‌در بُرد و اگر تروتسکی رهبری حزب بلشویک را در دست می‌داشت، بی‌شک سوسیالیسم پیروز می‌شد. رهبران آن‌ها آگاهانه سخنی از دست‌یازی‌ها، پرخاش‌گری‌ها و یورش‌های امپریالیست‌ها، بویژه امپریالیسم آمریکا علیه سوسیالیسم نمی‌گویند. ما اکنون خودمان می‌بینیم که ریشه‌دواندن سوسیالیسم در ونزوئلا چه اندازه دشوار است. اگرچه این سوسیالیسم ریشه در دیدگاه‌های تروتسکی داشته و با بسیاری ازشیوه‌های نو و آزمایش نشده پیاده شده است، ولی هم‌اکنون دارد در برابر فشار امپریالیسم خُرد می‌شود و نیروهای بورژوازی دست‌گاه فرمان‌دهی را دوباره دردست خود گرفته اند!

ما نباید برای یک لحظه تلاش‌های امپریالیسم جهت جلوگیری از روند پیش‌رفت سوسیالیسم را فراموش کنیم. تاریخ نشان می‌دهد که سرمایه‌داری، هرگاه که در وضعیت بحرانی قرار گیرد، راه را برای فاشیسم هم‌وار می‌کند. مارکس در برخی از نوشته‌های خود «تروریسم بورژوایی» و «دیکتاتوری بورژوایی» را هم معنی با «حکومت بورژوایی» به‌کار می‌برد.

امپریالیسم سه گانه به رهبری امپریالیسم امریکا با آموزش از توانایی خود برای ویران سازی ارودگاه سوسیالیسم، هم اکنون نیز شبانه و روز تلاش می کند تا کوبای سوسیالیستی و جمهوری خلق چین را واژگون کند.




۱۳درصد از خانوارهای آمریکااز امنیت غذایی برخوردار نبودند

فروشگاه وال- مارت (WAL-MART) با در آمد ۱۶۴ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۳، می‌خواهد فروشگاهای بیش‌تری در نیویورک بر پا کند. این گونه فروشگاه‌های بزرگ در دو سال  ۴۰ در صد از فروشگاهای کوچک دوروبر را تا یک مایل نابود می‌کنند. شمار فروشگاه‌ها در شهرها و خیابان‌های پر درآمد دوبرابر جاهای تنگ‌دست است. ولی هم‌زمان بهای کالاهای خوراکی در جاهای تنگ‌دست ۵۵ درصد بالاتر از خیابان‌های پر در آمد است.

آمار خود اداره کشاورزی امریکا (USDA) نشان می دهد که در سال ۲۰۲۲، ۱۳ درصد از خانوارهای آمریکا (۱۷ میلیون خانوار) ​ از امنیت غذایی برخوردار نبودند. در سال ۲۰۲۱  (۱۳،۵  میلیون خانوار) امنیت غذایی نداشتند.

۱۷,۵ درصد از خانواده‌های سیاه‌پوست در شرایط ناامنی غذایی زندگی می‌کنند. در سال ۲۰۲۲، ۷ میلیون خانوار امنیت غذایی بسیار پایینی داشتند. کودکان در خانوارهایی که ناامنی غذایی داشتند، گاهی خوراک برای خوردن نداشتند.

ایدئولوژی نئولیبرالیستی فرمان‌روا بر نظام سرمایه‌داری آمریکا با سیاست فردگرایانه، بار اصلی تهیه خوراک برای گرسنگان را از دوش دولت و سیاست‌مداران آن برداشته و بدوش انجمن‌های کمک کننده، کلیساها و مردم بخشنده گذاشته‌است.

همین دولت و همان سیاست‌مداران برای نجات بانک‌ها و فرستادن جنگ‌افزار به اوکرایین و اسراییل چندین صد میلیارد دلار هزینه کرده‌اند. در آمد ۱۰۰ میلیون از شهروندان آمریکایی تنها اندکی بالاتر از آن‌هایی که با کمک انجمن‌های کمکی خوراک ارزان می خرند است.

در سال ۱۹۸۰، زمانی که هنوز ترس سوسیالیسم لرزه بر تن بورژوازی انگلی امریکا می‌انداخت، تنها ۲۰۰ بانک خوراکی برای کمک به مردم بود، هم اکنون ۴۰.۰۰۰ سازمان گوناگون برای کمک خوراکی به تنگ‌دستان کار می‌کنند.

با این که سازمان‌های کمک کننده ۱۰ در صد از نیروی کار آمریکا، یعنی ۸۰ میلیون  کمک کننده رایگان دارند. ولی ۷۰ درصد از یارانه‌های دولتی که برای کاهش گرسنگی به کار برده می‌شود، به جیب ۱۰ درصد از بزرگ‌ترین شرکت‌های خوراکی  می‌رود.




چرایی تحریک شورش در تبت

چرایی تحریک شورش در تبت: شین کوئین، برگردان: آمادور نویدی

چرایی تحریک شورش در تبت

نوشتهشین کوئین

برگردانآمادور نویدی

سرزمینی که تبت(Tibet) خوانده می‌شود، در جنوب‌غربی چین، بخشی وسیع است که از نظر استراتژیک برای ملت چین مهم استتبت با کشورهای هند(India)، نپال(Nepal)، بوتان(Bhutan) و میانمار(Myanmar) هم‌سایه استچنان‌چه اکثر ساکنان پراکنده فلات تبت را به‌عنوان بخشی ازقلمرو آن بدانیم، مساحت آن به ۹۷۰ هزار مایل مربع می‌رسد، که تقریبا ۴ برابر بزرگ‌تر از مساخت فرانسه است.

معهذا، مقامات چینی بخشی از تبت را که در بخش غربی فلات واقع شده، به‌رسمیت می‌شناسندمنطقه مذکور توسط پکن بطور رسمی به‌عنوان منطقه خودمختار تبت در سال ۱۹۶۵ تأسیس شد مساحت این منطقه خودمختار تبت برابرست با ۴۷۲ مایل مربع می‌باشد که بازهم تقریبا از هر کشورهایی اروپایی بزرگ‌ترست.

ارتفاع متوسط تبت از سطح دریا تقریبا ۴۴۰۰ متر است که بلندترین منطقه روی زمین است. درجه کلی هوا در زمستان یخ‌بندان است. سردترین درجه هوا در تبت در زمستان ۲۰۱۸/۲۰۱۹، برای دو دهه، و با میان‌گین درجه هوا ۴/۳ سانتی‌گراد زیر صفر بود که حدودا نیم درجه کم‌تر از سال‌های معمولی بود.

اغلب تبتی‌ها در خارج از شهرها و شهرک‌ها زندگی می‌کنند. تا سال ۲۰۱۷، ۶۹ درصد از ساکنان در بخش‌مرکزی منطقه تبت خودمختار و در مناطق روستایی زندگی می‌کردند، و در آن‌جا و در مراتع نیمه‌خشک ارتفاعات بالا و دره ها گاو نر کوهان‌دار و گوسفند پرورش می‌‌دادند، و محصولاتی مانند جو کشت می‌کردند.

میان‌گین امید به زندگی ساکنان تبت با معرفی برنامه‌های مراقبت‌های بهداشتی پکن در سال ۱۹۵۱، به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است. در آغاز سال ۲۰۲۰، زندگی معمولی در تبت تقریبا ۷۰/۶ سال بود، در حالی‌که در سال ۱۹۵۰ فقط ۳۵/۵ سال بود. بخاطر سرزمین چالش‌برانگیز و مرتفع تبت، جمعیت منطقه خودمختار در سال ۲۰۲۲ هنوز ۳/۶۴ میلیون نفر بود؛ اما این جمعیت از سال ۲۰۱۲ حدود ۱۵ درصد افزایش یافته است.

بزرگ‌ترین رودخانه‌های آسیا مثل یانگتسه(Yangtze)، میکونگ(Mekong) و رودخانه زرد از تبت سرچشمه می‌گیرند، که منبع آب حیاتی بسیاری از مردم کشورهایی مانند چین، هند، پاکستان و تایلند است.

تبت در تاریخ مدرن، بیش از ۳۰۰ سال قبل مجددا در چین ادغام شد.

دودمان کُینگ(Qing) چین در سال‌های ۱۷۲۰ کنترل منطقه را بدست گرفت، وقتی‌که پرسنل چینی در آن سال نیروهای مغولی(Mongol) و زونگار خاناته(Dzungar Khanate ) را شکست داده و و از تبت بیرون کردند. با این‌حال، تاریخ تبت به‌عنوان بخشی از چین به خیلی دورتر، و به اواسط قرن ۱۳م برمی‌گردد، وقتی‌که این منطقه تحت دودمان یوان(Yuan) به چین پیوست. مقامات چینی بشدت استدلال می‌کنند که تبت هم‌چنان بخشی از قلمرو چین طی دودمان مینگ(Ming) بوده که تا سال ۱۶۴۴ ادامه داشته است.

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های کنترل چین بر تبت طی قرن‌های گدشته و در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بی‌درنگ پس از اوج‌گیری موفقیت‌آمیز انقلاب چین در سال ۱۹۴۹ بود. پس از سال‌های متمادی مداخله قدرت‌های‌غربی، مثل آمریکا، انقلاب مجددااستقلال چین را برقرار ساخت.

أمریکا پس از سال ۱۹۴۸، «چین را برابر کمونیسم از دست داد»، و جهت بازگرداندن سُلطه بر چین سیاست‌هایی در واشنگتن اتخاذ شد، و قلمروهایی مانند تبت به‌عنوان مناطق مورد هدف درنظر گرفته شده است. سیا(CIA) و تا اندازه‌ای ارتش آمریکا شورش‌های ضدچینی را در تبت تحریک نمودند، مانند اتفاقاتی که از سال ۱۹۵۶ در مناطق خام(Kham) و آمدو(Amdo) در بخش شرقی فلات تبت به‌وقوع پیوست.

در سال ۱۹۵۶، سیا مستقیما در تبت مداخله نمود و تا آن‌جا پیش رفت که صدها میلیشای تبتی را به آمریکا منتقل کرد، جایی‌که آن‌ها را توسط پرسنل سیا در مکانی نظامی در ایالت کلرادو(Colorado) آموزش داد. این مرکز آموزش نظامی، کمپ هیل(Camp Hale) نامیده می‌شد که برای پرسنل کوهستانی آمریکا در سال ۱۹۴۲ ساخته شده بود و در ارتفاعات کوه‌های سنگی (Rocky Mountains) واقع شده بود. متعاقب جنگ جهانی دوم، برخی از پرسنل ورماخت که بوسیله ارتش آمریکا در شمال آفریقا اسیر شده بودند، به کمپ مذکور فرستاده شدند، جایی‌که به‌عنوان اسیرجنگی نگه‌داری می‌شدند.

«جنگجویان آزادی‌خواه تبتی» متعاقب اتمام دوره آموزشی در کمپ هیل با هواپیمایی که متعلق به سیا، و معروف به هوانوردی و مسیر هوایی بین‌کوهستانی بود، و هم‌چنین توسط نیروی هوایی آمریکا، به پای‌گاهی مخفی منتقل می‌شدند که جهت عملیات علیه چین در شهر آسپن(Aspen)، در مرکز اسکی کلرادو ساخته شده بود.

شورش ناموفق سال ۱۹۵۹ در تبت علیه سُلطه پکن بشدت توسط واشنگتن تشویق می‌شد. در اوایل ماه مه ۱۹۵۷، گروه‌های مسلح تبتی با پشتیبانی سیا ایجاد شده بودند. در سال بعد(ژوئن ۱۹۵۸)، یک ارتش چریکی ضدچین، نیروی دفاع داوطلب چوشی گانگدروک(Chushi Gangdruk)، ایجاد شد و متعاقبا اعضایش توسط آمریکایی‌ها مسلح و آموزش داده شدند. شورش در سال ۱۹۵۹، نه فقط توسط سیا بل‌که توسط آژانس‌های اطلاعاتی هند و نپال حمایت شدند، که در آن‌زمان متحدان وفادار آمریکا بودند.

Photo of the Dalai Lama during a visit in India

تصویر دالایی لاما هنگام فرار به هند در سال ۱۹۵۶

۱۴مین دالای لاما(Dalai Lama)، رهبر بانفوذ مذهبی که الان زنده است، موفق شد که در جریان شورش ماه مارس سال ۱۹۵۹، از دست نیروهای دولتی چینی فرار کند. وی در ۱۷ مارس ۱۹۵۹، با تغییر قیافه و پوشیدن لباس مبدل از تبت به‌همراه ملیشاهای تبتی آموزش‌دیده توسط سیا به سمت جنوب و به هند فرار کرد. طبعا، زمانی‌که پرسنل پکن کشف کردند که دالای لاما در هیچ‌جایی دیده نمی‌شود، خشم‌گین شدند.

گیالو تونداپ(Gyalo Thondup)، برادر دالای لاما، که هنوز زنده است، نقش عمده‌ای در شورس سال ۱۹۵۹ داشت. تونداپ برای سال‌ها با آمریکایی‌ها در ارتباط بود. وی در سال ۱۹۵۱ به واشنگتن سفر کرد و جزئیات اطلاعاتی واطلاعات محلی درباره تبت را به مقامات بلندپایه آمریکایی ارائه داد.

تونداپ اصرار داشت که درباره کمک سیا به تبتی‌ها چیزی به دالای لاما گفته نشده است، که بدون شک دروغ استمدارک و اسناد وزارت امور خارجه آمریکا، که در اوت ۱۹۹۸ از اسناد طبقه‌بندی شده محرمانه خارج شد، مشخص نمود که خود دالای لاما هرسال مبلغ ۱۸۰ هزار دلار از اواخر سال‌های ۱۹۵۰ تا سال ۱۹۷۴ از سیا دریافت کرده استاین به‌معنای این‌ست که دالای لاما پیش از شورش سال ۱۹۵۹ با مقادیر هنگفتی پول آمریکایی حمایت شده بودارزش ۱۸۰ هزار دلار در شورش سال ۱۹۵۹، اکنون تقریبا ۲ میلیون دلارست.

کمک مالی سیا به دالای لاما حداقل به اوایل سال‌های ۱۹۵۰ و شایدهم به پایان انقلاب در سال ۱۹۴۹ برمی‌گردد. بودجه سیا در ارتباط با تبت، چندین برابر بیش‌تر از پولی بود که در سال ۱۹۵۳جهت کودتا به رهبری انگلیس و آمریکا علیه دولت منتخب و قانونی محمد مصدق در ایران اختصاس داده شده بود.

دالای لاما از ادغام گروه‌های جدایی‌طلب تبت، شین‌جیانگ(Xinjiang)، و درون مغولستان(Inner Mongolia) با هدف نهایی جدایی کامل از چین پشتیبانی می‌کند. دالای لاما گفت: «جغرافیا، تاریخ و اشغال کنونی چین، سه ملت ما را به‌هم پیوند م‌یدهد. من خوش‌بینم که امیدهای مردمان شرق ترکمنستان[شین‌جیانگ]، درون مغولستان و تنبت، در آینده نه چندان دور تحقق می یاید.»

درحالی‌که بودجه سیا «فرصت‌های تحصیل» را به تبتی‌ها در دانشگاه کورنل(Cornell) در نیویورک و ارائه تجهیزات نظامی را برای شورشیان گسترش می‌داد، متعاقبا، رسانه‌های آمریکایی به آموزش مخفیانه ملیشای تبتی توسط سیا در کلرادو اعتراف نمودند. سیا هم‌‌چنین در تأمین مالی «خانه تبت»(Tibet Houses) در شهرهایی مانند نیویورک و ژنوا درگیر بود.

جهت نمونه، در ۶ ژانویه ۱۹۶۰، هواپیمای بدون علامت سیا بر فراز تبت پرواز نمود و ۶۵۰ جعبه حاوی سلاح، تجهیزات پزشکی و غذا برای ملیشا پرتاب کرد. هواپیماهای سیا در هفته‌های پیش از این واقعه، سخت‌افزار نظامی مانند صدها تفنگ ام۱(M1)، نارنجنک، خمپاره، و مسلسل را پرتاب کرده بودند.

دو محموله دیگر سیا حاوی ۱۱۷۰ تفنگ ام ۱، ۲۰۰ جعبه مهمات برای تفنگ‌ها، و ۲۰ جعبه نارنجک بود. تفنگ ام۱ اسلحه‌ای بود که اغلب توسط ارتش آمریکا در جنگ جهانی دوم و جنگ کره بکار گرفته می‌شد، اما در سال ۱۹۵۷، این تفنگ توسط آمریکایی‌ها از رده خارج شده بود

یک  محموله دیگر در اوایل سال ۱۹۶۰، مجموعا ۴۳۰ جعبه بود، که شامل سلاح و دیگر تجهیزات برای ۴۰۰۰ شورشی تبتی بود. موقعیت آن‌ها توسط خلبان‌های ارتش چین شناسایی و بشدت بمباران شد. برخی اوقات، هواپیماهای چینی اعلامیه‌هایی می‌انداختند که به ملیشای تبتی دستور تسلیم می‌دادند و آمریکایی‌ها را نادیده بگیرند.

مواضع دشمن اغلب توسط هواپیماهای چینی، در صبح، حدود ظهر و بعدا حدود ۳ یا ۴ بعداز ظهر مورد حمله قرار می‌گرفت. ۱۵ هواپیمای جنگی چینی در گروه‌های پنج تایی، که هرکدام بین ۱۵ تا ۲۰ بمب حمل می‌کردند، می‌رسیدند. وقتی‌که محل استقرار دشمن مشخص می‌شد، دیگر کار سختی نبود که خلبان‌های چینی مأموریت رزمی‌شان را انجام دهند.

در کُل فلات تبت، تقریبا هیچ پناه‌گاهی نبود که که بتوان افراد و تجهیزات نظامی را مخفی کرد. به‌جهت وسعت قلمرو تبت، پیدا کردن دشمن، سخت‌ترین کارها برای خلبان‌های چینی بود.

طبق گفته یک مقام بازنشسته سیا که در شرق آمریکا زندگی می‌کرد، آمریکایی‌ها می‌خواستند به چینی‌ها در تبت آسیب برسانند، اما این‌را نیز می‌دانستند که غیرممکن‌ست بتوانند دسته‌های ارتش چین را ازآن‌جا بیرون کنند.

undefined

تسارونگ(Tsarong) در اسارت

نیروهای چریکی تبتی، با پشتیبانی لجستیکی ارائه شده توسط آمریکا، به مسیر طولانی تدارکات چین در تبت حمله نموده، تلاش کردند راهشان را مسدود کنند، و زندگی را برای سربازان چینی دشوار کنند. گرچه این حملات آسیب‌هایی به‌همراه داشت، اما به‌مروز زمان و با توجه به اندازه بزرگ‌تر ارتش چین، و این واقعیت که در مقایسه با دشمن، پرسنل پکن بهتر مجهز بودند و سلاح‌های پیش‌رفته‌ای مانند نوع تفنگ تهاجمی ۵۶ داشتند، که در سال ۱۹۵۶ تولید شده بود.

برای چین، کنترل فلات تبت حیاتی است. رابرت بارنت(Robert Barnett)، نویسنده ای که تمرکزش بر تبت است، می‌نویسد که فلات تبت از نقطه‌نظر نظامی مهم است، برای این‌که شامل ارتفاعات بلند است و اطراف آن به آسیای‌مرکزی، جنوب و شرق آسیا به‌هم وصل می‌شوند.

سیا از اواخر سال‌های ۱۹۵۰، کمپ‌های آموزشی را در نپال(Nepal) و در مجاورت پوخارا(Pokhara)، دومین شهر بزرگ نپال، و در ناحیه مُستانگ(Mustang)، ایجاد نمود که شورشیان تبتی توسط مأموران سیا آموزش داده می‌شدند. حداقل، از ۱۵ کمپ در نپال، هند، و درون خود چین در تبت استفاده می‌شد.

با استفاده از نپال و هند به‌عنوان پای‌گاه، آمریکایی‌ها دو کشور را درگیر جنگ علیه چین کردند. سیا در سال ۱۹۶۴، مبلغ ۵۰۰ هزار دلار(ارزش امروزی آن ۵ میلیون دلار) برای چریک‌ها در نپال، مبلغ۴۰۰ هزار دلار(ارزش امروزی ۴ میلیون دلار) جهت آموزش تبتی‌ها در کلرادو، مبلغ ۲۲۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۲.۲ میلیون دلار) جهت تجهیزات، حمل و نقل و مخارج؛ مبلغ ۱۸۵ هزار دلار (ارزش امروزی۱/۸ میلیون دلار)، جهت پرواز تبتی‌های آموزش دیده از کلرادو به هند؛ مبلغ ۱۲۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۱/۲۵ میلیون دلار)، جهت مخارج تجهیزات و ارائه به تیم‌های شناسایی و انبار ذخیره تجهیزات، سوخت‌گیری هواپیماها، حقوق مأموران، و ارائه دوره‌های آموزشی شبکه مأموران در تبت هزینه شد.

به‌اضافه، سیا در سال ۱۹۶۴، مبلغ ۷۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۷۴۴ هزار دلار) جهت تعمیر و نگه‌داری خانه‌های تبت در نیویورک، ژنو، و دیگر شهرها، مبلغ ۴۵ هزار دلار(ارزش امروزی ۴۴۶ هزار دلار) جهت «برنامه‌های آموزشی» برای ۲۰ جوان تبتی خرج نمود؛ و البته دالای لاما سالانه مبلغ ۱۸۶ هزار دلار از سیا دریافت می‌کرد، اما دوستان دالای لاما اصرار دارند که وی هرگز پولی برای خودش هزینه نکرده است.

لوبسانگ تسلتریم(Lobsang Tsultrim,)، گارد محافظ دالای لاما، گفت که وی توسط سیا در سال ۱۹۶۴ استخدام شد و در این باره هیچ تردیدی ندارد که دالای لاما از سیا پول می‌گرفت. اغلب شورشیان ساده لوح بودند و قادر به درک این نبودند که آمریکایی‌ها جهت منافع استراتژیک خودشان از آن‌ها سوء استفاده می‌کنند. بدون توجه به این موضوع، دالای لاما اعتراف می‌کند که کمک‌های آمریکا سرشتی «کاملا سیاسی» داشت و دارد.

آمریکایی‌ها در اواخر سال ۱۹۶۲ به فرودگاهی در دهلی نو(New Delhi)، شهر پایتخت هند، اجازه دست‌رسی داشتند. میلیتانت‌های تبتی در گروه‌های مرد ۴۰ الی ۵۰ نفره از این فرودگاه به کمپ آموزشی کلرادو انتقال داده می‌شدند.

این شورشیان به‌محض پایان دوره آموزشی در آمریکا، با هواپیما به هند برگردانده می‌شدند و اندکی پس از آن در شمال تبت، جایی‌که از هواپیما با چترنجات می پریدند، مستقر می‌شدند. صدها شورشی تبتی دیگر به جزیره تحت کنترل آمریکا در اوکیناوا(Okinawa) و گووام(Guam)، جهت جنگ چریکی آموزش می‌دیدند، و بعد جهت جنگ علیه نیروهای چینی به تبت فرستاده می‌شدند.

در اوایل سال‌های ۱۹۶۰، یک مرکز فرماندهی مشترک بین سیا و هند در دهلی نو برقرار شد، زیرا که روابط چین و هند در آن‌زمان تیره شده بود. تونداپ، برادر دالای لاما، بر کمک نظامی آمریکا از طریق منطقه شمالی دارجیلینگ(Darjeeling) هند، در مرز چین و هند، به تبت نظارت می‌کرد.

این مقاله برای اولین بار در سایت ژوپولیتیکا. آر یو (Geopolitica.RU) منتشر شده است.

درباره نویسنده:

شین کوین مدرک برجسته روزنامه‌نگاری دارد، و بیش‌تر درباره مسائل خارجی و موضوعات تاریخی می‌نویسد. او یکی از هم‌کاران پژوهشی مرکز تحقیقات جهانی شدن (CRG) است.

برگردانده شده از:

Instigation of Rebellions in Tibet

By Shane Quinn

Global Research, June 11, 2024

منابع:

(۱)

سیاست در چین: معرفی، ویرایش توسط ویلیام ای. جوٰف(انتشارات دانش‌گاه آکسفورد؛ چاپ سوم، ۶ ژوئن ۲۰۱۹)

(۲)

سردترین زمستان تبت در ۱۹ سال، شین هوا، ۱۱ مارس ۲۰۱۹

(۳)

«جمعیت کل منطقه خودمختار تبت در چین از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۲» مرکز آمار، ۷ مارس ۲۰۲۴

(۴)

جنگ سرد دوم: ژئوپولیتیک و ابعاد استراتژیک آمریکا، لوئیز آلبرتو مونیز بانیرا(اسپرینگر، چاپ اول، ۲۳ ژوئن ۲۰۱۷)

(۵)

«در موزه هایلندر، شمشیر تالوار هندی، تفنگ فتیله ای فلینتلاک، تفنگ[ تهاجمی] چینی نوع ۵۶، مسلسل سنگین جنگ جهانی اول، کریس داگر، موزه هایلندر

(۶)

«تفنگ کالیبر ۳۰ ام ۱[گراند]»، موزه جنگ امپراتوری