گرسنگی در امریکا

نرخ تنگ‌دستی در سال ۲۰۲۲  ۱۲،۴ درصد بود که در هم‌سنجی با  سال ۲۰۲۱ افزایش ۴،۶ درصدی داشت.

در سال ۲۰۱۸، ۱۶،۲ درصد از کودکان (۱۲ میلیون ) در امریکا در تنگ‌دستی زندگی می‌کردند – یعنی از هر ۶  کودک. در همین زمان، نرخ تنگ‌دستی کودکان بیش از دو برابر شد و از ۵،۲  درصد در سال ۲۰۲۱  به ۱۲،۴  درصد در سال ۲۰۲۲  رسید. ۱۵ درصد از جوانان ۱۹-۲۵ ساله و ۱۲ درصد از میان سالان ۳۹-۴۴ بیمه بهداشتی ندارند، هم‌زمان ۲۵ تن از داراترین آمریکایی‌ها با هم  ۱۲۳۳ میلیارد دلار دارایی دارند. تنگ‌دستی در سال ۲۰۰۰ میلادی زمانی که میانگین رشد اقتصادی برابر با ۱۸ درصد بود آغاز به افزایش کرد و هم اکنون  به ۱۲ درصد افزایش یافت. در همان سال ها درآمد لایه‌های پایینی ثابت ماند. بدین گونه برای پیدا کردن این که چه کسانی از رشد اقتصادی آن سال‌ها سود برده اند، نیازی به ماشین حساب نیست. سالانه در امریکا ۴۰ درصد از خوراکی رستوران‌ها و خانواده‌های پول‌دار به اشغال‌دانی ریخته می شود. ارزش پولی این خوراک دور ریخته شده برابر با  ۱۶۵ میلیارد دلار است که می تواند برای نیمی از گرسنگان امریکا خوراک فراهم کند.

۲۴ میلیون آمریکایی در بیابان‌های خوراکی (FOOD DESERT) یعنی در جاهایی که فروش‌گاه‌های مواد غذایی ندارد زندگی می‌کنند و به همین دلیل آن‌ها به میوه‌های تازه، سبزیجات، و دیگر خوراک شایسته دست‌رسی ندارند. ولی در همین جاها شماری  از رستوران‌های حاضری (FAST FOOD) با غذاهای پرچرب و بدون ارزش غذایی است.

آن دسته از تنگ‌دستان که توانایی خرید غذاهای پرچربی را دارند، دچار بیماری‌های گوناگون می‌شوند. در آمریکا سالانه ۵ میلیارد کیلو سیب تولید می‌شود. ولی بسیاری از خانواده‌های تنگ‌دست توانایی خرید حتا یک سیب در سال را هم ندارند.




وظیفه حداقل روشنفکر چپ در نظام سرمایه داری

زیگموند باومن (zygmunt bauman) جامعه شناس لهستانی- انگلیسی در جواب سوالی در باره وظیفه جامعه شناسی برای تغییر جهان گفت: “بگذار از جایی کوچک تر شروع کنیم، یعنی اطلاع رسانی”.

انگلس می گوید که فرهنگ جامعه، فرهنگ طبقه های فرمان روا است. بورژوازی با هزاران ترفند آن چه را که نه نفع است به حقیقت و حکم های بی چون چرای جامعه تبدیل کرده است.
روشنفکران می توانند و باید گاه گاهی با جدا کردن “البته گی ها” (پدیده های جدا شده) از ساختار و زمینه روزانه اش، آن ها را زیر زره بین بگیرند و ثابت کنند که این “البته گی ها ” (پدیده ها جدا شده و شیئ شده) جزوی از قوانین تغییر ناپذیر جامعه نیستند، بلکه برای سلطه یک در صد به روی اکثریت ۹۹ در صدی و از طرف طبقات خاصی و به خاطر تامین منافع شان ساخته و پرداخته شده اند. برای ایجاد و آرزوی هرتغییری، اول توده ها باید بدانند که در دور و برشان چه می گذرد؟

متخصصان و پژوهشگران می توانند دست رد به پول و مقام بزنند و لابی گری را افشاء کنند.
می توان با سازماندهی جنبش های اعتراضی سیاستمداران را وادار به شفاف سازی در این زمینه کرد.
می توان توده ها را ترغیب و تشویق کرد که رای خود را به صندوق احزابی بریزند که با لابی گری مخالفند. می توان با تشکل دادن توده ها آن ها را برای اعتراضات برعلیه این بی عدالتی ها سازماندهی کرد.
می توان با توضیح و ترویج اندیشه سوسیالیستی به توده ها نشان داد که نظام اقتصادی و اجتماعی دیگری وجود دارد که در ان منافع کل جامعه در اولویت قرار دارد. نظامی که در آن برای تملک اشیا، اشخاص را بیمار نمی کنند.




 امید داشتن به جناحی در حاکمیت سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی سراب است

برخی از ”چپ”‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، چون شرايط ذهنی برای انقلاب را شایسته نمی دانند، به بهانه “دفاع از تمامیت ارضی” کشور هر گونه سازشی با حاکمیت بورژوازی انگلی را روا می دانند

آن‌ها یادشان رفته است که فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی کار برجسته نیروهای انقلابی هست. در هیچ کجای تاریخ، در هیچ جا، شرایط ذهنی خودبخود شایسته نمی شود. آگاه ساختن و سازمان‌دهی رنج‌بران برای  نبرد انقلابی، برای دگرگونی‌های ریشه‌ای، وظیفه ”چپ” انقلابی است.

یکی از وظیفه‌های بنیانی پیش‌آهنگان طبقه کارگر فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب و آماده کردن توده‌های رنج برای شرکت در نبرد طبقاتی است. پیکار ايدئولوژيک علیه سیاست‌های اقتصادی سرمايه‌داری و پیش گزاری برنامه سوسیالیستی برای جانشینی  از وظیفه همیشگی برای فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب است. برخی‌ها می خواهند آزادی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کنند و به ما می گویند که میان آن دو به ناگزیر باید یکی را گزینش کرد. برخی‌ها می گویند که برای رسیدن به آزادی راه چاره دیگری فرای هم‌گام شدن با امپریالیسم و بخشی از نیروهای هوادار امپریالیسم در حاکمیت نداریم. انگار این یک جبر تاریخی است. گویا چون شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست، پس ما باید به هر سرسپردگی طبقاتی، حتا در برابر امپریالیسم تن در دهیم.

برخی‌ها آزادی و عدالت‌اجتماعی را در بند پیروزی نبرد “ضدامپریالیستی” می بینند. آن‌ها با گزارش‌دهی شیوا از روی‌دادها و پدیده‌ها می خواهند هواداران طبقه کارگر را همیشه در سطح شناخت حسی پدیده‌ها  نگاه دارند و کار ساختاری و دگرگون کردن جامعه را به دست دیگران بسپارند تا هر ان چه را که به سود خود می دانند پیاده کنند.

آن‌ها چشم به روی راه اقتصاد سیاسی نئولیبرالیستی با پیامدهای مرگ بار برای طبقه کارگر می بندند و به “صدای غوکان برکه” خشنود هستند. هنگام واکاوی رویدادهای خرده‌ریزها، بزرگ‌راه را نمی بینند.




خشونت در جامعه امریکا

پلیس امریکا امروز، بر سر سیاه پوستان مسیحی شده همان می آورد که برده‌داران گذشته بر پدرو مادربزرگانشان می‌آوردند. يک  سوم زندانيان آمريكا سياه پوست هستند، اگر چه آن‌ها تنها بيست درصد مردم كشورشان هستند.

هنگام بررسی روی‌دادهای ناگوار که ریشه در دست‌گاه سرمایه‌داری امریکا و پیامدهای آن مانند شکاف طبقاتی بزرگ دارد،، رسانه‌های امپریالیستی به واکاوی هر سوی آن از دینی، روانی، جنسیتی، جنسی و خانوادگی می‌پردازند، ولی سخنی از این که چرا شرايط زندگی توده‌ها با بي‌كاری، نبود امنيت کاری  و … در جامعه، بد شده است نمی‌نویسند. بررسی آن‌ها تنها به بخش نمایان و رونمای پدیده می پردازد، بدون آنكه دلیل عينی- مادی آن را بشکافد.

برای  نمونه هنگام بررسی پرخاش‌گری جوانان و نوجوانان آمريكايی در سال‌های گذشته، رسانه های امپریالیستی به بررسی نبود شرایط شایسته برای یک زندگی خوب و ارزشمند نمی‌پردازند. کسی از دست‌گاه آموزشی طبقاتی امریکا که فرزندان تنگ‌دستان و تهی‌دستان را به خود رها کرده است، سخن نمی‌گوید؛ کم‌تر کسی از آسانی خرید تفنگ و یا هفت‌تیر که بخش بزرگی از سود انحصارهای جنگ‌افزارسازی را فراهم می‌کند، می گوید.همه‌ی رسانه‌ها در دست بورژوازی بزرگ با فرهنگ سکولار هست.

افزون بر این، در آمریکای سکولار نیروهایی که بیش‌ترین نقش را در سیاست برون‌مرزی امریکا دارند، سازمان‌های مسیحی و یهودی هستند!




انحصارها صدای محققان مستقل علمی را خفه می کنند

صدای محققان مستقل علمی توسط میلیاردها یورویی که انحصارها برای اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا مصرف می کنند خفه می شود. لابی کاران با مطالعه تجربیات موفق چندین ده ساله انحصارهای صنعت دخانیات علاوه بر فرستادن نتایج تحقیقاتی محققان حقوق بگیر خود به دستگاه اداری اتحادیه اروپا نتایج تحقیقاتی محققان مستقل را بی اعتبار جلوه می دهند.

داروی مبارزه با کلسترول خون استاتین ها  (Statin)، دارای چنان عوارض جانبی شدید است که کارشناسان آمریکایی و سازمان بهداشتی ( FDA) بر علیه استفاده از آن ها بارها هشدار داده اند. به گفته مقامات استاتین ها تاثیر منفی بر روح و روان دارد و موجب سردرگمی و از دست دادن حافظه بیمار می شود. اما عوارض جانبی فیزیکی جدی مانند مرض قند و درد عضلانی نیز دارد.

متخصص قلب و عروق آمریکایی پیتر لانگشون (Lang sjoenpeter ) بر این باور است که استاتین حتا عضله قلب را تضعیف می کند و باعث نارسایی قلبی می شود. با همه این هشدارهای طبیبان در باره ی عوارض جانبی این داروها، لابی کآران دارویی آن قدر قوی هستند که هنوز این داروها برای بیمارانی که چربی خون بالا دارند بطور گسترده ای از طرف پزشکان تجویز می شود. این لابی کاران دائما با ارائه تحقیقات محققان و متخصصان و پزشکان در استخدام خود نسبت به عوارض جانبی این داروها در تصمیم گران شک ایجاد می کنند.
لابی کاران صنعت داروسازی مقصر اصلی فروش واکسن تست نشده علیه آنفلوانزای H1N1 هستند، که به طور خاص موجب اثرات جانبی ناشناخته بر بدن واکسینه شدگان می شود. دفعه آینده اگر اخباری را در رسانه ها در مورد ابولا (ebola )، انفلونزا خطرناک می خوانید، به احتمال زیاد بخاطر اینست که لابی کاران صنعت دارو در حال بسیج افکار عمومی برای فشار به دولت های اروپایی برای خرید واکسن های باد کرده در انبار هستند.




شکست سروری امپریالیسم آمریکا

تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران اجتماعی بر این باورند که پیدایش، شکوفایی و شکست امپراتوری‌ها با همه‌ی ویژگی‌های هر کدام، پیرو یک قانون کلان همگانی هست. دوره پیدایش، دوره پیش‌گامی در رشته‌های گوناگون روز است. امپراتوری‌ها در این دوره در هم‌سنجی با دیگران دارای برتری نیروهای نظامی، فن آوری، صنعتی، فرهنگی، اخلاقی و ایدولوژیک هستند. امپراتوری‌ها از این برتری برای دست‌یازی و به زیر یوغ کشیدن دیگر کشورها و خلق ها سود می‌جویند. پس از آن این امپراتوری با دادوستد نابرابر و نادادگرایانه، دزدی از سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و بهره‌کشی از این کشورها یک زندگی پیش‌رفته و با رفاه برای مردم خود فراهم می‌کنند. رفاه نسبی در کشور برای تهیه سرباز از طبقه‌های رنج‌بر جامعه و فرستادن آن به پهنه جنگ در جهان‌گشایی‌ها بایسته و ناگزیر است. این رفاه اجتماعی از سوی دیگر مایه شکوفایی دانش در زمینه‌های گوناگون مانند علم استراتژیک و صنعت نظامی و علوم تجریدی مانند فلسفه می‌شود.

هنگام آغاز پایان امپراتوری و دوره شکست، امپراتوری‌ها پیش از چشیدن مزه تلخ شکست، توان فرمان‌روایی خود را با کاربرد هزینه‌های نظامی هنگفت در برون از مرزهای کشور و کاهش بهره‌وری تولید داخلی و آلودگی اخلاقی گسترده در دستگاه اداری از دست می‌دهند. پس از آن کار به جایی می رسد که این امپراتوری‌ها حتا توان سیر کردن شکم سربازان و شهروندان خود را از دست می‌دهند. و در پایان با شورش‌های مردمی در درون و برون از مرزهای خود روبرو می‌شوند که  به ناگزیر به شکست امپراتوری می‌انجامد. بی هیچ تردیدی می‌توان گفت که امپریالیسم امریکا هم اکنون با چنین فروپاشی روبرو است.

می توان نشانه‌های پایان دوره سروری امپریالیسم آمریکا را دید. امپریالیسم آمریکا بدون داشتن حتا یک دشمن در هم‌سایگی خود سالانه ۸۵۰  میلیارد دلار برای گسترش جنگ در جاهایی که بیش از ده هزار کیلومتر با آن دوری دارد، به کار می برد.




ساختن یک حزب کمونیستی آرام و رام

دست‌گاه‌های امنیتی رژیم هر روز به دنبال نیرنگ و ساخت و پاخت نوینی علیه کمونیست‌ها و به ویژه حزب توده‌ی ایران هستند.  دست‌گاه امنیتی جمهوری اسلامی هیچ‌گاه دست از حزب کمونیست سازی دست برنخواهد داشت.

یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین کار دست‌گاه‌های امنیتی تهی‌سازی سرشت انقلابی گروه‌های ”چپ” انقلابی است. در کنار این کار، یکی از نیرنگ‌های همیشگی واپس‌گرایان ستم‌گر حزب توده‌ی ایران سازی است. تاریک‌خانه‌های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی ساختن یک حزب کمونیستی آرام و “دست آموز” برای طبقه کارگر ايران هستند.

برای ساختن چنین حزبی باید کسانی را به بازار سیاست فرستاد که از آیین حزبی آگاه باشند و با نسخه برداری از راز جاودانگی حزب توده‌ی ایران، بتوانند حزبی  بی یال و دم و کوپال بسازند .  

نقشه این است که نمای و ساختار برونی این حزب مانند حزب توده‌ی ایران در دوران پس از انقلاب باشد. نقشه این است که با بهره‌جویی از نام‌های اندیش‌مندان پاک و رزمنده، آرم‌ها و نشان‌واره‌ها، مقوله‌های پایه‌ای، حزبی ساخت که در اندیشه سازمان‌دهی نبرد طبقاتی نیست، بل‌که با زدودن ویژگی پرولتری آن، به یک باش‌گاه برای دست زدن برای “نبرد ضدامپریالیستی” رژیم دگرگون شود. 

دست‌هایی رازناک با زبان‌هایی شیرین، با بدخواهی می خواهند که تا توده‌ای‌ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی و امام‌زاده سازی کنند. می خواهند که حزب، یک امام‌زاده پارسا و شاخه‌ی مارکسیستی سپاه و دولت رئیسی شود. چنین حزبی شب و روز از افتخارهای گذشته می نویسد، از رهبران تیرباران شده و به دار آویخته شده ستایش می کند، ولی در برابر حاکمیت بورژوازی انگلی بی نیش و زهر است و به آفرین‌گویی نبرد “ضدامپریالیستی” می پردازد و گاهی هم “دلیرانه” به بورژوازی انگلی پند می دهد که طبقه کارگر را فراموش نکند.   




رهبری آینده اتحادیه اروپا خواهان ادامه جنگ در اوکراین هست

در اتحادیه اروپا، تقسیم قدرت پس از انتخابات پارلمانی هنوز به پایان نرسیده است، اما به نظر میرسد که تثلیث قدرتمند در رأس کمیسیون اتحادیه اروپا طی پنج سال آینده، Ursula Leyen (انتخاب مجدد) و Kaja Kallas و António Costas. خواهد بود.

کاجا کالاس از سمت نخست وزیری استونی استعفا داده است تا مسئول سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا شود. ویژگی اصلی او ضد روسی بودن او است. از “ابتکارات جسورانه” او می توان از خرید مشترک مهمات برای اوکراین و پیشنهادهایی برای تامین مالی صنعت جنگی اتحادیه اروپا از طریق وام های مشترک نام برد.

روسیه حکم بازداشت او را به دلیل همدستی در برداشتن بناهای تاریخی شوروی در خاک استونی صادر کرده است.

وقتی پست ها توزیع می شود و انتخابات ارزیابی می شود، جنگ اوکراین، تغذیه ماشین جنگی و رویارویی استراتژیک مهم با روسیه تعیین کننده است. نه اتحادیه اروپا و نه نشست سران ناتوخواهان پایان جنگ ۸۷۴ روزه نیست.
در مجمع ملی تازه منتخب، اکثریت واضحی برای ادامه حمایت از جنگ اوکراین وجود دارد .

یک ماموریت صلح یک فاجعه برای ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو خواهد بود. بنابراین، هرگونه تلاش برای پایان دادن به جنگ باید تضعیف شود.
در همین حال، خستگی جنگ در اوکراین در حال افزایش است. روزنامه اوکراینی Dzerkalo Tyzhnia گزارش دهد که تعداد اوکراینی ها خواهان صلح با روسیه افزایش بیست درصدی داشته است.

بدون داشتن توهمی مبنی بر اینکه ترامپ اهداف صلح آمیز خاصی دارد یا می خواهد با مجتمع صنعتی نظامی برخورد کند، تفاوت او با دموکرات ها این است که ترامپ برنامه “جزئیات و مستدل” برای صلح بین روسیه و اوکراین دارد.