ساختن یک حزب کمونیستی آرام و رام

دست‌گاه‌های امنیتی رژیم هر روز به دنبال نیرنگ و ساخت و پاخت نوینی علیه کمونیست‌ها و به ویژه حزب توده‌ی ایران هستند.  دست‌گاه امنیتی جمهوری اسلامی هیچ‌گاه دست از حزب کمونیست سازی دست برنخواهد داشت.

یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین کار دست‌گاه‌های امنیتی تهی‌سازی سرشت انقلابی گروه‌های ”چپ” انقلابی است. در کنار این کار، یکی از نیرنگ‌های همیشگی واپس‌گرایان ستم‌گر حزب توده‌ی ایران سازی است. تاریک‌خانه‌های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی ساختن یک حزب کمونیستی آرام و “دست آموز” برای طبقه کارگر ايران هستند.

برای ساختن چنین حزبی باید کسانی را به بازار سیاست فرستاد که از آیین حزبی آگاه باشند و با نسخه برداری از راز جاودانگی حزب توده‌ی ایران، بتوانند حزبی  بی یال و دم و کوپال بسازند .  

نقشه این است که نمای و ساختار برونی این حزب مانند حزب توده‌ی ایران در دوران پس از انقلاب باشد. نقشه این است که با بهره‌جویی از نام‌های اندیش‌مندان پاک و رزمنده، آرم‌ها و نشان‌واره‌ها، مقوله‌های پایه‌ای، حزبی ساخت که در اندیشه سازمان‌دهی نبرد طبقاتی نیست، بل‌که با زدودن ویژگی پرولتری آن، به یک باش‌گاه برای دست زدن برای “نبرد ضدامپریالیستی” رژیم دگرگون شود. 

دست‌هایی رازناک با زبان‌هایی شیرین، با بدخواهی می خواهند که تا توده‌ای‌ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی و امام‌زاده سازی کنند. می خواهند که حزب، یک امام‌زاده پارسا و شاخه‌ی مارکسیستی سپاه و دولت رئیسی شود. چنین حزبی شب و روز از افتخارهای گذشته می نویسد، از رهبران تیرباران شده و به دار آویخته شده ستایش می کند، ولی در برابر حاکمیت بورژوازی انگلی بی نیش و زهر است و به آفرین‌گویی نبرد “ضدامپریالیستی” می پردازد و گاهی هم “دلیرانه” به بورژوازی انگلی پند می دهد که طبقه کارگر را فراموش نکند.   




رهبری آینده اتحادیه اروپا خواهان ادامه جنگ در اوکراین هست

در اتحادیه اروپا، تقسیم قدرت پس از انتخابات پارلمانی هنوز به پایان نرسیده است، اما به نظر میرسد که تثلیث قدرتمند در رأس کمیسیون اتحادیه اروپا طی پنج سال آینده، Ursula Leyen (انتخاب مجدد) و Kaja Kallas و António Costas. خواهد بود.

کاجا کالاس از سمت نخست وزیری استونی استعفا داده است تا مسئول سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا شود. ویژگی اصلی او ضد روسی بودن او است. از “ابتکارات جسورانه” او می توان از خرید مشترک مهمات برای اوکراین و پیشنهادهایی برای تامین مالی صنعت جنگی اتحادیه اروپا از طریق وام های مشترک نام برد.

روسیه حکم بازداشت او را به دلیل همدستی در برداشتن بناهای تاریخی شوروی در خاک استونی صادر کرده است.

وقتی پست ها توزیع می شود و انتخابات ارزیابی می شود، جنگ اوکراین، تغذیه ماشین جنگی و رویارویی استراتژیک مهم با روسیه تعیین کننده است. نه اتحادیه اروپا و نه نشست سران ناتوخواهان پایان جنگ ۸۷۴ روزه نیست.
در مجمع ملی تازه منتخب، اکثریت واضحی برای ادامه حمایت از جنگ اوکراین وجود دارد .

یک ماموریت صلح یک فاجعه برای ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو خواهد بود. بنابراین، هرگونه تلاش برای پایان دادن به جنگ باید تضعیف شود.
در همین حال، خستگی جنگ در اوکراین در حال افزایش است. روزنامه اوکراینی Dzerkalo Tyzhnia گزارش دهد که تعداد اوکراینی ها خواهان صلح با روسیه افزایش بیست درصدی داشته است.

بدون داشتن توهمی مبنی بر اینکه ترامپ اهداف صلح آمیز خاصی دارد یا می خواهد با مجتمع صنعتی نظامی برخورد کند، تفاوت او با دموکرات ها این است که ترامپ برنامه “جزئیات و مستدل” برای صلح بین روسیه و اوکراین دارد.




نفوذ بانک در نهادهای سیاسی اتحادیه اروپا

بانک ها با برخوداری از حمایت های اقتصادی و حقوقی اتحادیه اروپا حتا از بحران ها سود می برند. بانک ها و نهادهای دولتی و بین المللی سال هاست که با هم بده و بستان دارند.

به خصوص در سه کشور ایتالیا، اسپانیا و پرتغال روابط نزدیک و خطرناک و نگران کننده بین بخش های دولتی و مالی افزایش یافته است. در پرتقال از سال ۱۹۷۴ تا حال، ۵۴ درصد از شغل ها و سمت های وزارتخانه ها توسط افراد حرفه ای از بخش بانکی پر شده است. در فرانسه و اسپانیا، و همچنین در پرتغال، اعضای پارلمان در لابی گری و مشاوره برای شرکت های خصوصی حتی در حالی که هنوز نماینده هستند شرکت دارند.

رئیس جمهور سابق کمیسیون اتحادیه اروپا آقای باروسو (Barroso) پس از اتمام دوره رئیس جمهوری خود به عنوان رئیس بین المللی در استخدام بانک بدنام سرمایه گذاری آمریکایی گلدمن ساکس (Goldman Sachs)  درآمد. گلدمن ساکس یکی از شرکت های بزرگ لابی گر در سطح اتحادیه اروپا و امریکا است. این شرکت در سال ۲۰۱۵ حدود ۱،۵ میلیون € صرف لابی گری و حقوق دو کارمند لابی کار خود در پارلمان اروپا کرد. در همین سال این شرکت ۴ میلیون $ خرج لابی گری در امریکا کرد.

قبل از باروسو آقای پیتر ساترلند (Sutherland) یک کمیسر اروپا به عنوان رئیس گلدمن ساکس بین المللی انتخاب شد. آقای ماریو مونتی (Monti ) یک کمیسر اروپا بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۴ بود که مسئولیت بازار داخلی و رقابت را بعهده داشت. متعاقبا مونتی توسط رئیس کمیسیون آقای باروسو مامور تظیم پیش نویس گزارش در مورد آینده بازار واحد اروپایی شد. در همان زمان آقای مونتی در هیئت مدیره مشاوره بین المللی به گلدمن ساکس در حال خدمت بود. ماریو دراگی (Draghi) رئیس پیشین بانک مرکزی اروپا هم قبلا مدیر بخش بین المللی گلدمن ساکس بود.




دیکتاتوری پرولتاریا یا کشتن روشن‌اندیشان

بورژوازی با انگشت گذاشتن به‌روی زندانی کردن و کشته شدن روشن‌اندیشان در دوران استالین از نبود دموکراسی در سوسیالیسم و ارج گذاشتن خود به آن سخن می‌گوید. پرفسور مارکسیست آمریکایی، گرویر فور (Grover Furr) ، با خواندن و بررسی نوشته‌های بسیاری در بایگانی روسیه در باره‌ی دوران استالین در نوشته‌های خود به‌روشنی نشان داده است که این بزه‌کاری ها، نه از سوی استالین و هم‌اندیشان کمونیست او، بل‌که از سوی جاسوس‌های امپریالیسم و هواداران تروتسکی انجام گرفته است.

ما برای فرمان‌روایی پرولتاریا می‌جنگیم، تا دست‌گاه فرما‌ن‌دهی را برای رهایی همه‌ی انسان‌ها از یوغ ستم سرمایه در دست گیرد. انگلس می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید که دیکتاتوری پرولتاریا چیست؟ به کمون پاریس نگاه کنید! دیکتاتوری پرولتاریا آن بود!»

این بدان معنا نیست که یک‌دسته و یا حزبی برای شهروندان گردن‌کلفتی کند. سوسیالیسم و سپس کمونیسم یک پروژه انسانی است. هرگز هیچ کمونیستی که در راه آزادی کارگران از بند بی‌گانگی و استثمار می‌رزمد و آگاهانه در این‌راه جان خود را از دست می‌دهد، خواستار زندانی و شکنجه‌کردن کارگرانی نیست که دیدگاه او را نمی‌پذیرند. نبرد برای یک دولت سوسیالیستی تحت رهبری طبقه کارگر، هیچ پیوندی با آسیب به دیگران ندارد.

کمونیست‌ها فرمان‌رواها نیستند، بل‌که آن‌ها آزادی و برابری را برای مردم و طبقه کارگر  می‌خواهند. یک كمونیست خود را سرور طبقه كارگر نمی‌داند و خاست‌گاه طبقاتی و منافعی جدا از طبقه كارگر برای خود نمی خواهد. او می‌داند که طبقه كارگر نیرو و توانایی رها شدن از زنجیری را دارد که سرمایه‌داری بر پاهایش زده است. كمونیست‌ها بخش پیش‌رو، آگاه، سازمان‌یافته، و مسلح به تئوری انقلابی و آماده  خدمت به طبقه كارگر می‌باشند.

آگاه شدن از رنج‌ها و نگرانی‌های توده‌ها برای سازمان‌دهی آن‌ها  بسیارمهم است. همان‌گونه که ارانی  گفت: “اگر مردم را نشناسيم، راه رخنه در قلب آن‌ها را نخواهيم يافت و كوشش ما به هرز خواهد رفت”.




نه کنار دست‌گاه سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی و نه در گردان امپریالیسم

برخی‌ها خواهان این هستند که  در جنگ میان امپریالیسم پرخاش‌گر و رژیم ستم‌گر، ”چپ” و حزب طبقه کارگر باید برای نیرومند کردن گردان “ضدامپریالیستی” در کنار بورژوازی تجاری و نظامی به رهبری ولایت فقیه بایستاد.

بارها گفته شده است که تضاد میان رژیم و  آمریکا تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست. کشمکش‌جویی‌های جمهوری اسلامی در خاورمیانه با پرخاش‌گری و برنامه‌های امریکا در خاورمیانه در تضاد است؛ ولی با این که این دو در برابر هم ایستاده اند، ولی هر دو در پیکار با خیزش‌های مردمی در کنار هم ایستاده‌اند. تنش آفرینی در خاورمیانه زیر نظام “صدور انقلاب” با “شیوه ام‌القری” با سیاست امپریالیسم برای  یک خاورمیانه سرسپرده هم‌خوانی دارد.

تضاد میان حاکمیت و امریکا را نباید با یک سونگری آن چنان بزرگ کرد که در کنار بودن رژیم ستم‌گر سرمایه‌داری را روا دانست. روی‌دادهای جداگانه را باید در پیوند با خط کلان اقتصادی- اجتماعی فرمانروایان جمهوری اسلامی بررسی کرد. گنده‌گویی، نبرد ضدامپریالیستی نیست، بلکه دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه یک اقتصاد ملی- دمکراتیک، یک گام ضدامپریالیستی است.

هر ناسازگاری با امپریالیسم نبرد ضدامپریالیستی نیست و نباید آن را برای درست‌انگاری (توجیه) هم‌گام بودن با نیروهای ولایت فقیه به کار برد.

برخی‌ها با بزرگ‌نمایی از شکوفایی این درخت و یا آن درخت سخن می گویند، ولی جنگل بزرگ در آتش را نمی بینند. نداشتن خط مستقل طبقاتی آن‌ها را وامی دارد که  گاهی زیر این لایه و یا آن لایه بورژوازی انگلی سنگر گیرند؛ برای روحانی دست بزنند و گاهی برای احمدی‌نژاد هورا بکشند و گاهی هم به سپاه آفرین گویند.




فروپاشی امپریالیسم امریکا!

مقاله ۱۷/۱۴۰۳
۱ مرداد ۱۴۰۳، ۲۲ جولای ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

تیراندازی به ترامپ و فشار ده درصد از نمایندگان دموکرات که به کنار کشیدن بایدن از نامزدی رییس جمهوری انجامید نشان می دهد که حتا دموکراسی نمایشی بورژوازی امریکا تا چه اندازه شکننده است.
در انتخابات در پیش امریکا، حزب جمهوری خواهان که نماینده اصلی بورژوازی صنعتی و انحصارهای نفتی و گازی در برابر حزب دموکرات که نمایانده اصلی بورژوازی مالی و انحصارهای بزرگ جنگ افزارسازی است ایستاده است. پایگاه بنیانی اجتماعی حزب جمهوری خواهان کارگران و حاشیه نشینان سفید پوست است و پایگاه بنیانی اجتماعی حزب دموکرات از روشن اندیشان دانشگاهی و کارمندان دولتی و شهری است.

بازندگان بزرگ انتخابات امریکا تهی دستان ، تنگ دستان و رنگین پوستان هستند.

با این که حزب جمهوری خواه خود را پشتیبان طبقه کارگر می خواند و حزب دموکرات سخن از پیروزی دموکراسی آمریکایی علیه دیکتاتوری روسیه و چین می گوید، راستش ولی این است که جامعه امریکا و سرکردگی جهانی امپریالیسم امریکا در روند فروپاشی است.

ما زیر بمباران بنگاه‌ها و دست‌گاه‌های رسانه‌ای بورژوازی هر روز کم‌تر به توده بزرگ گرسنگان مانند انسان‌های واقعی که گوشت و خون دارند نگاه می‌کنیم. ما هم به گونه‌ای آن چنان از “خواندن” روی‌دادهای ناگوار “سیر” شده‌ایم که شکم‌های گرسنه را پشت جدول‌ها نمی‌بینیم؛ چهره کودکی را که از گرسنگی آموزگار خود را به مانند موز خوردنی می‌بیند، نمی‌بینیم؛ ما هم دیگر پشت این شماره‌ها چنان گم شده‌ایم که دیدن پشت خمیده پیرمردی که از گرسنگی دست بر شکم خود گذاشته است برایمان دشوار هست.

آن چه را که در زیر می‌خوانید شماره‌های تجریدی نیستند، چهره‌های راستین انسان‌های واقعی هستند؛ انسان‌هایی که در دوران نمو تن و روان، خود با سن کم به ناچار به روزه‌داری محکوم شده‌اند؛ انسان‌هایی که در دوران پیری و درماندگی تن خود پس از سالهای آزگار رنج و کار به روزه گرفتن بدون سحر و افطار محکوم شده‌اند.

بگذارید نخست تاریخ پیدایش و مرگ امپراتوری‌ها را بررسی کنیم، سپس نگاهی به شرایط ناگوار گرسنگان در امریکا داشته باشیم و در پایان به بهره‌جویی انحصارهای خوراکی از گرسنگی مردم بپردازیم.

تاریخ امپراتوری

تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران اجتماعی بر این باورند که پیدایش، شکوفایی و شکست امپراتوری‌ها با همه‌ی ویژگی‌های هر کدام، پیرو یک قانون کلان همگانی هست. دوره پیدایش، دوره پیش‌گامی در رشته‌های گوناگون روز است. امپراتوری‌ها در این دوره در هم‌سنجی با دیگران دارای برتری نیروهای نظامی، فن آوری، صنعتی، فرهنگی، اخلاقی و ایدولوژیک هستند. امپراتوری‌ها از این برتری برای دست‌یازی و به زیر یوغ کشیدن دیگر کشورها و خلق ها سود می‌جویند. پس از آن این امپراتوری با دادوستد نابرابر و نادادگرایانه، دزدی از سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی و بهره‌کشی از این کشورها یک زندگی پیش‌رفته و با رفاه برای مردم خود فراهم می‌کنند. رفاه نسبی در کشور برای تهیه سرباز از طبقه‌های رنج‌بر جامعه و فرستادن آن به پهنه جنگ در جهان‌گشایی‌ها بایسته و ناگزیر است. این رفاه اجتماعی از سوی دیگر مایه شکوفایی دانش در زمینه‌های گوناگون مانند علم استراتژیک و صنعت نظامی و علوم تجریدی مانند فلسفه می‌شود.

هنگام آغاز پایان امپراتوری و دوره شکست، امپراتوری‌ها پیش از چشیدن مزه تلخ شکست، توان فرمان‌روایی خود را با کاربرد هزینه‌های نظامی هنگفت در برون از مرزهای کشور و کاهش بهره‌وری تولید داخلی و آلودگی اخلاقی گسترده در دستگاه اداری از دست می‌دهند. پس از آن کار به جایی می رسد که این امپراتوری‌ها حتا توان سیر کردن شکم سربازان و شهروندان خود را از دست می‌دهند. و در پایان با شورش‌های مردمی در درون و برون از مرزهای خود روبرو می‌شوند که  به ناگزیر به شکست امپراتوری می‌انجامد. بی هیچ تردیدی می‌توان گفت که امپریالیسم امریکا هم اکنون با چنین فروپاشی روبرو است.

با یک بررسی کوتاه و حتا سرسری به این دوره‌های گوناگون می توان هم اکنون نشانه‌های پایان دوره سروری امپریالیسم آمریکا را دید. امپریالیسم آمریکا بدون داشتن حتا یک دشمن در هم‌سایگی خود سالانه ۸۵۰  میلیارد دلار برای گسترش جنگ در جاهایی که بیش از ده هزار کیلومتر با آن دوری دارد، به کار می برد. پس از آن که مردم رزمنده  ویتنام امپریالیسم آمریکا را در پهنه‌های  نظامی، اخلاقی و ایدولوژیکی شکست دادند و به زانو در آورند، سالیان درازی سیاست جنگ‌افروزی امپریالیسم امریکا با زیرکی تبلیغاتی زیر نام دروغین “دموکراسی” به مردم آمریکا فروخته می شد. ولی هم اکنون، به ویژه کمک جنگی امپریالیسم امریکا به رژیم های فاشیستی مانند اوکراین و اسراییل دیگر بر فنر بردباری مردم فشار بی اندازه‌ای آورده است. گرسنگی بخش بزرگی از مردم آمریکا، توانایی نادان‌سازی رسانه‌های امپریالیستی را کاهش داده است. فنر فشرده شکیبایی می رود که به جهش فنر خشم دگرگون شود!

گرسنگان

به گزارش  census که به سرشماری گرسنگان و بی‌خانمانان آمریکایی می‌پردازد .

بر پایه اندازه گیری SPMـ [سنجه تنگ‌دستی افزوده (SPM) که جای‌گزینی برای اندازه‌گیری دیرینه دولتی تنگ‌دستی است، فراسنج‌های (پارامترهای) بسیاری را برای اندازه گیری تنگ‌دستی به کار می‌برد]- نرخ تنگ‌دستی در سال ۲۰۲۲  ۱۲،۴ درصد بود که در هم‌سنجی با  سال ۲۰۲۱ افزایش ۴،۶ درصدی داشت.

در سال ۲۰۱۸، ۱۶،۲ درصد از کودکان (۱۲ میلیون کودک) در ایالات متحده در تنگ‌دستی زندگی می‌کردند – یعنی از هر ۶  کودک. در همین زمان، نرخ تنگ‌دستی کودکان بیش از دو برابر شد و از ۵،۲  درصد در سال ۲۰۲۱  به ۱۲،۴  درصد در سال ۲۰۲۲  رسید. ۱۵ درصد از جوانان ۱۹-۲۵ ساله و ۱۲ درصد از میان سالان ۳۹-۴۴ بیمه بهداشتی ندارند، هم‌زمان ۲۵ تن از داراترین آمریکایی‌ها با هم  ۱۲۳۳ میلیارد دلار دارایی دارند. تنگ‌دستی در سال ۲۰۰۰ میلادی زمانی که میانگین رشد اقتصادی برابر با ۱۸ درصد بود آغاز به افزایش کرد و هم اکنون  به ۱۲ درصد افزایش یافت. در همان سال ها درآمد لایه‌های پایینی ثابت ماند. بدین گونه برای پیدا کردن این که چه کسانی از رشد اقتصادی آن سال‌ها سود برده اند، نیازی به ماشین حساب و چرتکه و جدول نیست. سالانه در ایالات متحده ۴۰ درصد از خوراکی رستوران‌ها و خانواده‌های پول‌دار به اشغال‌دانی ریخته می شود. ارزش پولی این خوراک دور ریخته شده برابر با  ۱۶۵ میلیارد دلار است که می تواند برای نیمی از گرسنگان امریکا خوراک فراهم کند.

۲۴ میلیون آمریکایی در بیابان‌های خوراکی (FOOD DESERT) یعنی در جاهایی که فروش‌گاه‌های مواد غذایی ندارد زندگی می‌کنند و به همین دلیل آن‌ها به میوه‌های تازه، سبزیجات، و دیگر خوراک شایسته دست‌رسی ندارند. بسیاری از شهرهای تنگ‌دست‌نشین چندین کلیومتر از فروش‌گاه های میوه‌فروشی و یا فروش‌گاه‌های مواد غذایی به دور هستند. ولی هم‌زمان در همین جاها شماری  از رستوران‌های حاضری (FAST FOOD) با غذاهای پرچرب و بدون ارزش غذایی است.

به همین دلیل حتا آن دسته از تنگ‌دستان که توانایی خرید این غذاهای پرچربی را دارند، دچار بیماری‌های گوناگون می‌شوند. در آمریکا سالانه ۵ میلیارد کیلو سیب تولید می‌شود. ولی بسیاری از خانواده‌های تنگ‌دست توانایی خرید حتا یک سیب در سال را هم ندارند. انحصارهای بزرگ خوراکی و فروشگاهی فروشگاه‌های کوچک را ورشکست می‌کنند. برای نمونه، فروشگاه وال- مارت (WAL-MART) با در آمد ۱۶۴ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۳، می‌خواهد فروشگاهای بیش‌تری در نیویورک بر پا کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که این گونه فروشگاه‌های بزرگ در دو سال  ۴۰ در صد از فروشگاهای کوچک دوروبر را تا یک مایل نابود می‌کنند. شمار فروشگاه‌ها در شهرها و خیابان‌های پر درآمد دوبرابر جاهای تنگ‌دست است. ولی هم‌زمان بهای کالاهای خوراکی در جاهای تنگ‌دست ۵۵ درصد بالاتر از خیابان‌های پر در آمد است.

آمار خود اداره کشاورزی امریکا (USDA) نشان می دهد که در سال ۲۰۲۲، ۱۳ درصد از خانوارهای ایالات متحده (۱۷ میلیون خانوار) ​ از امنیت غذایی برخوردار نبودند. در سال ۲۰۲۱  (۱۳،۵  میلیون خانوار) امنیت غذایی نداشتند.

۱۷,۵ درصد از خانواده‌های سیاه‌پوست در شرایط ناامنی غذایی زندگی می‌کنند. در سال ۲۰۲۲، ۵ درصد از خانوارهای ایالات متحده (۷ میلیون خانوار) امنیت غذایی بسیار پایینی داشتند. کودکان در خانوارهایی که ناامنی غذایی داشتند، گاهی خوراک برای خوردن نداشتند.

ایدئولوژی نئولیبرالیستی فرمان‌روا بر نظام سرمایه‌داری آمریکا با سیاست فردگرایانه، بار اصلی تهیه خوراک برای گرسنگان را از دوش دولت و سیاست‌مداران آن برداشته و بدوش انجمن‌های کمک کننده، کلیساها و مردم بخشنده گذاشته‌است. افزوده شود که همین دولت و همان سیاست‌مداران برای نجات بانک‌ها و فرستادن جنگ‌افزار به اوکرایین و اسراییل چندین صد میلیارد دلار هزینه کرده‌اند. در آمد ۱۰۰ میلیون از شهروندان آمریکایی تنها اندکی بالاتر از آن‌هایی که با کمک انجمن‌های کمکی خوراک ارزان می خرند است.

در سال ۱۹۸۰، زمانی که هنوز ترس سوسیالیسم لرزه بر تن بورژوازی انگلی امریکا می‌انداخت، تنها ۲۰۰ بانک خوراکی برای کمک به مردم بود، هم اکنون ۴۰.۰۰۰ سازمان گوناگون برای کمک خوراکی به تنگ‌دستان کار می‌کنند.

با این که سازمان‌های کمک کننده ۱۰ در صد از نیروی کار آمریکا، یعنی ۸۰ میلیون  کمک کننده رایگان دارند. ولی ۷۰ درصد از یارانه‌های دولتی که برای کاهش گرسنگی به کار برده می‌شود، به جیب ۱۰ درصد از بزرگ‌ترین شرکت‌های خوراکی  می‌رود.

در سال گذشته، ۴۲ میلیون نفر که ۱۴ میلیون آن کودک بودند در ۲۲ میلیون خانوار ، یعنی ۱۲،۵ درصد از مردم امریکا، (کمک خوراکی) (SNAP) دریافت کردند.  یک خانواده چهار نفره که کم‌تر از  ۲۳۰۰ دلار درآمد ماهانه دارند می‌توانند (SNAP) دریافت کنند. نیمی از دریافت‌کنندگان (SNAP) از خانواده‌های غیرسپیدپوست هستند. در نیومکزیکو، ۲۳ در صد مردم  SNAP دریافت می کنند.

جای شگفتی است که امپریالیسم امریکا که سال‌ها “کمونیسم جنگی” دوران استالین را برای کاربرد کوپن‌های خوراکی سرزنش می‌کرد، هم اکنون ۴۲ میلیون آمریکایی برای زنده ماندن به این کوپن‌های خوراکی وابسته کرده‌است.

گریز شرکت های بزرگ از پرداخت مالیات

بسیاری از شرکت‌های بزرگ خوراکی،  پس‌مانده‌های خود را به انجمن‌های کمکی می‌فرستند، تا از هزینه دور ریختن آن و پرداخت مالیات پس‌مانده ها جلوگیری کنند. این شرکت‌ها هم‌چنین می‌توانند که این کمک‌ها را از مالیات کم کنند.

یعنی در یک حرکت، نه تنها از پرداخت یک نوع مالیات رهایی می‌یابند، بل‌که پرداخت گونه دیگر مالیات آن‌ها نیز کاهش می‌یابد. این شرکت‌ها با پررویی  این دزدوکلک مالیاتی، را انجام “وظیفه اجتماعی” خود  می‌خوانند.

هنگام بحران اقتصادی نظام سرمایه‌داری در سال‌های ۳۰ میلادی در امریکا، دولت برای پاسبانی از نظام بهره‌کشی و جلوگیری از شورش‌های اجتماعی به ناگزیر به دهقانان کمک پولی کرد، تا هم آ نها را از ورشکستگی نجات بدهد و هم آنها را به تولید کالاهای خوراکی انگیزه دهد. ولی کشاورزانی که از این بحران با خوردن هم‌کاران کوچک‌تر خود نه تنها جان سالم بدر بردند، بلکه تنه‌ای فربه تر نیز یافتند، توانستند با کمبود خوراک ساختگی، کمک دولتی زمان بحران را ، به یک قانون همیشگی دگرگون کنند.

در سال ۱۹۳۰، ۲۵ درصد جمعیت کشور در ۶ میلیون کشت‌زار کوچک کار می‌کردند. امروز، تنها دو درصد جمعیت در بخش کشاورزی کار می‌کنند. تولیدکنندگان بزرگ ذرت، سویا، گندم، تنباکو، لبنیات، بادام زمینی سالانه  ۲۵ میلیارد دلار یارانه دولتی دریافت می‌کنند.  ۴۵ درصد از زمين‌های کشاورزی اجاره‌ای هستند و یارانه دولتی به صاحبان زمین داده می‌شود، نه به کارکنان واقعی روی زمین. میانگین دریافت یارانه سالانه ۲۰ در صد پول‌دار کشاورزان،  ۱۸۰۰۰ دلار است. ۶۰ در صد از یارانه‌های کشاورزی به جیب ۱۰ درصد از بزرگ‌ترین این شرکت‌ها می رود و ۶۰ درصد دیگر از کشاورزان، یعنی کشاورزان کم‌درآمد هیچ یارانه‌ای دریافت نمی کنند.میانگین دریافت کمک دولتی سالانه  یک درصد بالایی این شرکت‌ها ۵ میلیون دلار است.

farmpolicynews می‌نویسد که سازمان کشاورزان بزرگ امریکا در سال ۲۰۲۳، شرکت‌های بزرگ کشاورزی ۵۰۰ میلیون دلار ، سازمان های صنعت خوراکی و کشاورزی بیش از ۵۲۳ میلیون دلار هزینه لابی‌گری  کردند. بخش بزرگی از این پول هنگفت برای دگرگون کردن “لایحه کشتزار”،  که ابزار بنیادی سیاست کشاورزی و خوراک دولت فدرال است، به کار برده شد. یادآوری شود که کار این شرکت‌های انحصاری، تولید کالاهای خوراکی مردم است؛ ولی برای نمونه، در سال ۲۰۲۱ شرکت‌های فراملی ۱۳۰  میلیارد لیتر اتانول تولید شده از ذرت برای سوخت خودروهای آمریکای ها تولید کردند. پیش‌بینی می‌شود که  در سال‌های آینده بیش از نیمی از ذرت برای سوخت خودروها بکار برده‌شود.

شگفت‌انگیز این است که بیش‌تر تولیدکنندگان کالاهای کشاورزی یارانه دریافت می‌کنند، ولی این کمک‌های دولتی به تولیدکنندگان  میوه و سبزیجات داده نمی‌شود. هم‌زمان بهای میوه و سبزیجات در ۳۰ سال گذشته افزایش ۴۰ در صدی داشته است. ولی در همین زمان بهای خوراک  فراوری شده کاهش ۴۰ درصدی داشته است.

در نگاه نخست این کار به دیوانگی می‌ماند، ولی هنگامی که این پدیده را با یادآوری سرشت سودورزی سرمایه‌داری بررسی می‌کنیم، در می‌یابیم که چنین کاری پیروی از قانون کلان سرمایه‌داری است.

خوراک‌های فراوری شده مایه بیماری‌های گوناگون نزد مصرف‌کنندگان می‌شود. این گونه بیماری‌ها چرخ همیشه در گردش پول‌سازی را چرب می کنند و شرکت‌های کشاورزی، دارویی، تولیدکنندگان ویتامین، بیمارستان‌های گوناگون، کلینیک لاغری‌سازی، باشگاه‌های اندام‌سازی و تیمارستان های روانی از آن پول هنگفتی در می‌آورند. درآمد این دست‌گاه زالویی که از خون و پول بیماران می‌مکند و به دلارهای خود می‌افزایند، از تریلیون دلار نیز بالاتر می‌رود.

بر پایه گزارش USDA ارزش شرکت‌هایی که به تولید کالاهای خوراکی در امریکا می‌پردازند  ۱،۲ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۱ است.  این شرکت‌ها سالانه ۳۴ میلیارد دلار برای فروش نوشابه‌ها و شیرینی‌جات هزینه می‌کنند. فروش نوشابه‌ها و شیرینی‌جات بسیار سودآور است، تا جایی  که حتا ۹۶ در صد از داروخانه ها آب نبات و شیرنی‌جات می‌فروشند.

بر پایه گزارش تارنگاشت سیاسی- اجتماعی (zeitgeist) انحصارهای خوراکی هر ساله میلیون‌ها دلار برای لابی‌گری هزینه می‌کنند.

زمانی که این همه گرسنه در امریکا هست، آن‌ها فشار می‌آورند که نهادهای بهداشتی مردم را برای “بیش‌تر خوردن” پند دهند.

با این که ۶۵ درصد آمریکایی‌ها به شیر حساسیت دارند، این نهادهای بهداشتی که زیر فشار لابی‌گرهای انحصارهای خوراکی هستند به مردم می گویند که روز سه فنجان شیر بخورند.

سیستم کشاورزی امریکا به سه کالای خوراکی وابسته است: سویا، ذرت و گندم. این سه کالا تیره‌ی پشت “رژیم خوراکی غربی” هستند. ولی برای نمونه، تنها یک درصد از ذرت طبیعی برای خوردن بکار برده می شود، ۹۹ درصد آن در خوراکی‌های فراوری‌شده به کار برده می‌شود. با فشار لابی‌گران، دولت به این انحصارها اجازه می‌دهد، تا کالاهای خوراکی فراوری‌شده و شیمیایی افزوده که برای تن‌درستی زیان‌بخش است بفروشند. پژوهش‌های خود امریکا نشان می‌دهد که خوراکی که جو و گندم کامل، میوه‌ها، سبزی‌جات، اجیل نداشته باشد، مایه مرگ ۱۱ میلیون آمریکایی می شود.

بزرگ‌ترین نگرانی نهادهای بهداشتی دولتی هنگام برنامه‌ریزی رژیم خوراکی مردم، سودورزی انحصارهای خوراکی است.

پایان سخن

این نوشته کوتاه‌تر از آن است که بتوان همه‌ی سازوکارها و فرایندهایی که کشتی امپریالیسم را به گِل نشانده است، را بررسی کرد. کودکان تنگ‌دست، بی‌کاران، کوچ‌گران، پناهندگان، و رنج‌بران  و لایه‌های پایینی سال‌مندان و رنگ‌پوستان از تنگ‌دست‌ترین لایه‌های اجتماعی در امریکا هستند. 

این دیگر روشن و آشکار است که امپریالیسم آمریکا با ورشکستگی اقتصادی خود، نه دیگر می‌تواند مانند گذشته فرمان‌روایی کند و نه مردمش دیگر می‌خواهند که گرسنگی، بی‌کاری، بی‌خانمانی، آدم‌کُشی و ناامنی، آلودگی و دزدی و ربایش از دارایی مردم را بپذیرند. تردیدی نیست که سازه های عینی واژگونی هژمونی امریالیسم آمریکا در روند تند شدن است. آن چه که هم اکنون و برای زمان کوتاهی طبقه‌های زورمند و بهره‌کش را از مرگ ناگزیر رهایی می‌دهد، نبود شرایط شایسته ذهنی، بویژه نبود یک سازمان پیش‌آهنگ و مستقل سوسیالیستی نیرومند است. 

نبود شرایط شایسته ذهنی را می‌توان یکی از دلیل‌های بالا آمدن دوباره ترامپ دانست. كوشش سياست امپرياليستی، نه تنها در آمريكا كه در اروپا نيز، بر این است كه خواست‌های دمكراتيک و دادخواهانه توده‌های ميليونی زحمتكشان را به کژراهه به راست، به سوی فاشيسم بکشانند. همان گونه که ما آن را  در آلمان، ايتاليا و در … سده گذشته دیدیم.

“چپ” امریکا باید به مردم بگوید که چرا و چگونه کوبا سوسیالیستی در ۱۵۰ کیلومتری آمریکا و با تحریم و چنبره اقتصادی ضدانسانی شست ساله از سوی جهان سرمایه‌داری – که حتا نیمی از آن بدون پشتی‌بانی مادی و معنوی اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی بوده است- توانست که نه تنها گرسنگی مردم را از میان بردارد، بل‌که با ساختن یک سیستم آموزشی و بهداشتی رایگان به شکوفایی فرهنگی و مادی مردم خود بپردازد.

دموکراسی بورژوازی در امریکا بر ایده یک رای- برای-هر کس استوار است ولی راستش این است که این دلارهاست که اندازه رای هر کسی را برآورد می کند. بورژوازی با کاربرد میلیاردها دلار و با در دست داشتن رسانه‌های گروهی و با خریدن “دانش‌مندان” علم آمار، سیاست و تبلیغات و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، می‌تواند آنچه را که از صندوق رای بیرون خواهد آمد را از پیش برنامه‌ریزی کند. نظام انتخاباتی امریکا به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده است تا از گام گذاشتن “خط سومی ها” به میدان نبرد پارلمانی جلوگیری کند.




نفوذ انحصارها در تصمیم های سیاسی کشورهای سرمایه داری

دستکاریِ (manipulation ) ثروتمندان، بانفوذان و نخبگان در کار قانونگذاری با استفاده و کمک لابی کاران بسیار برای نهاد دموکراسی خطرناک است. نحصارها با تعیین “قوانین بازی” به سود خود، در سایه مراکز قدرت مشغول کار هستند. گروه های ذینفع برای تامین منافع خود منابع قابل توجهی صرف عضویت در هیئت ها و کمیته ها و تماس با مقامات وزارتخانه ها و تحت پوشش دادن رسانه ها می کنند. نمونه های فراوانی در کشورهای اروپا وجود دارد که لابی کاران با فرستادن پیام تلفونی به سیاستمداران پارلمان و با دادن اطلاعات و محاسبات دقیق آن ها را ترغیب و تشویق به سوالات مخصوص از وزرا می کنند. آن ها با دریافت پول از کارفرما خود به ترویج، و در دستور روز قرار دادن موضوعات خاص در مطبوعات برای شکل دادن افکار عمومی با موفقیت عمل می کنند.
در بسیاری از موارد، کاری را که نمایندگان پارلمان های کشورها خود می بایست انجام بدهند، به خاطر ضیق وقت و یا عدم کفایت تخصصی به لابی کاران واگذار می کنند.

هیچ ضربه ای به نهاد دموکراسی نمی تواند از این بزرگ تر باشد. برای یک قانونگذار دسترسی به اطلاعات ضروری از نظرات خاص و پول مهم تر است. نمایندگان و سناتورها وقت و حوصله ی خواندن همه لایحه ها و پژوهش در مورد هر موضوعی را ندارند. آن ها با تکیه به کارکنان خود و بر پایه خلاصه نویسی آن ها بحث و رای خود را تنظیم می کنند. و لابی کاران همیشه برای کمک به کارکنان دستگاه مقننه آماده هستند. به سفارش مشتریان خود لابی کاران برای هر موضوعی صدها گزارش فراهم می کنند. مثل هر گزارش تهیه شده توسط یک گروه با منافع خاص، این اطلاعات هم جانبدارانه و هم برای پیشبرد نظری خاص تنظیم و ارائه می شود.




پیروزی “اسلام ارتجاعی” بر “اسلام انقلابی” در انقلاب ملی- دموکراتیک ما

در پيروزی انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، ”اسلام انقلابی“ نقش مثبت داشت. کسانی که به این “اسلام انقلابی” باور داشتند، می‌توانستند با بسیج مردم علیه طبقه بورژوازی انگلی سرنوشت نبرد طبقاتی را به سود مردم کنند. در شکست این برنامه، دیدگاه ضدکمونیستی و ضداردوگاه سوسیالیستی آن ها نقش بسزایی داشته است.

هم اکنون ”اسلام واپس‌گرا“ نقش منفی دارد. نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی هم سرمایه‌داری هست و هم دینی. روبنای دینی آن برای پاسبانی از منافع بورژوازی انگلی برنامه‌ریزی و پیاده می‌شود.      

همان‌هایی که برنامه‌های اقتصادی نئولیبرالیستی را که مردم را به تنگ‌دستی رسانده‌است پیاده کرده‌اند، به پشت کارگری که دست‌مزد بازمانده خود را می‌خواهد تازیانه می‌زند؛ به بهانه “شیعه” به خلق‌های سنی مذهب ما ستم می‌کنند و زنان ما را برای نشان دادن مو می‌کُشند.

نقش ضد زن در ايدولوژی رژیم ولی فقیه و بازگشت دوباره ” نيروهای گشت ارشاد“ نه تنها نشان‌گر سرشت ضددموكراتيک و ضدانسانی حاکمیت جمهوری اسلامی است، بلكه نقشی ضدملی و ضد رشد نيروهای مولده نیز دارد! سيمای زن‌ستيزِ حاكمیت جمهوری اسلامی، بازدارنده رشد نيروهای مولده در ايران و علیه شیوه زندگی نوین است.

جنگ با مذهب، جنگ کمونیست‌ها نیست. کمونیست‌ها برای دگرگونی‌های بزرگ اقتصادی- اجتماعی به سود طبقه‌های کار و رنج می‌رزمند و چه بسا بخش بزرگی از این رنج‌بران مذهبی هستند. آموخته‌های ما از تاریخ اتحادشوروی سوسیالیستی و اردوگاه سوسیالیسم نشان می‌دهد که حتا در  فورماسیون نوین سوسیالیستی و با آموزش ایدولوژیک مارکسیستی، مذهب سخت‌جان کم‌وبیش زنده می‌ماند. پیروزی دیدگاه ماتریالیستی بر اندیشه ایدالیستی، حتا پس از بنیان‌گزاری سوسیالیسم سال‌ها به درازا خواهد کشید.

“چپ”های انقلابی و طبقه کارگر برای سرنگونی نظام سرمایه‌داری می‌تواند با یک خط مستقل طبقاتی، با هر سازمان ضد رژیم ولایت فقیه، ضدسرمایه داری و ضد امپریالیستی، که جدایی دین از دستگاه حکومت را می پذیرد، سوای مذهبی و یا غیرمذهبی بودن آن همکاری کند.