نشانه‌های فروپاشی سرکردگی غرب در همایش امنیتی مونیخ و نقش “چپ” در سپیده‌دمِ جهانِ چندکانونی

مقاله ۴۸/۱۴۰۴
۱ اسفند ۱۴۰۴، ۲۰ فوریه ۲۰۲۶

پیش‌گفتار


جهان با شتابی کم‌مانند در آستانه دگرگونی‌ای ژرف و بنیادین ایستاده است. سامانی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و با برتری بی‌چون‌وچرای آمریکا شکل گرفت، اکنون نشانه‌های فرسودگی و واپس‌نشینی خود را آشکارا بروز می‌دهد.
برآمدن چین، روسیه، هند و همگرایی کشورهایی در چارچوب بریکس، نشان می‌دهد که کانون‌های تازه‌ای از توان اقتصادی، سیاسی و فناورانه در روند شکل‌گیری‌اند و میدان جهانی دیگر جولان یکه‌تازی یک نیرو نیست؛ جهان، به آرامی به پهنه‌ای چندکانونی دگرگون می‌شود که در آن هم‌سنگی نیروها و بازآرایی قدرت‌های تاریخی به چشم می‌آید.

آمریکا و هم‌پیمانانش با همه توان می‌کوشند تا این روند را بایستانند یا کُند کنند؛ از فشار اقتصادی و سیاست‌های تحریمی گرفته تا آرایش‌های نظامی و جنگ رسانه‌ای، و از تحریم فناوری‌های پیشرفته تا بندوبست‌های استراتژیک، همه در خدمت پاسبانی از جایگاه برتر و جلوگیری از کاهش نفوذ جهانی دیگر کشورها به کار گرفته می‌شود. در برابر، نیروهای نوخاسته و نوپا با تکیه بر دادوستد با پول‌های ملی، گسترش پیوندهای منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری در انرژی و فناوری، و همکاری‌های چندسویه، در پی ساختن سامانی هستند که در آن برتری یک‌سویه جای خود را به هم‌سنگی کانون‌ها و ارجمندی میان روابط قدرت‌ها بدهد.

این نوشته می‌کوشد در پرتو همایش ایمنی مونیخ، این گذار تاریخی و پیچیده را واکاوی کند؛ گذاری که نه تنها آرایش نیروها و مناسبات قدرت در جهان را دگرگون می‌سازد، بلکه جایگاه و راهِ «چپ» را نیز در برابر دوگانه‌های جنگ و صلح، امپریالیسم و خلق، و سرمایه و کار، روشن و بازتعریف می‌کند.

همایش ایمنی مونیخ؛ نیایشگاه ناتو در برابر جهان چندکانونی

همایش ایمنی مونیخ که زمانی بستری برای گفت‌وگو میان شرق و غرب بود، امسال تالار پژواک پرهزینه‌ای برای جنگ‌افروزی غرب شده است. این گردهمایی که با پشتیبانی مالی دولت آلمان و شرکت‌های جنگ‌افزارسازی برگزار شده بود، دیگر جایی برای شنیدن صدای دگراندیشان یا پیشنهادهای آشتی‌جویانه نبود. نشست‌های آن درباره روسیه بدون نمایندگان روس، درباره چین با کمترین نمایندگی، و درباره صلح بدون پژوهشگران راستین در این زمینه برگزار شد.

هم‌نشستِ امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ برای به چالش کشیدن رفتار کنونی آمریکا با اروپا برگزار شد، اما در عمل این نشست وابستگی و سرسپردگی اروپا را آشکارتر کرد. مارکو روبیو با زبانی آشتی‌جویانه‌تر و شیرین‌تر از گذشته گفت که آمریکا خواهان نوسازیِ پیمان با اروپا است، به‌شرطی که اروپا نقشِ خود را در راستایِ منافعِ واشنگتن، – افزایشِ هزینه‌هایِ دفاعی، همسوییِ سیاسی و فرمانبرداری در برابرِ راهبردهایِ کلانِ آمریکا – بپذیرد. پیام روشن بود؛ دوستی پابرجا است، اما تا جایی که اروپا از خطِ قرمزهای امریکا فراتر نرود.

در برابرِ این پیام، پاسخِ اروپاییان آمیزه‌ای از نگرانی و پذیرش بود. کلاودیا ماجور (Major)، از برجسته‌ترین پژوهشگران اروپایی در زمینه امنیت، دستیار اندیشکده صندوق مارشال آلمانِ ایالات متحده (German Marshall Fund of the United States)، به روشنی گفت: «امریکا می‌گوید که اگر از ما پیروی کنید، می‌توانیم همکار بمانیم». صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، نیز با زبانی نرم‌تر گفت: «فرهنگِ جنگِ ماگا، فرهنگِ ما نیست» و از اروپا خواست که بیشتر بر پای خود بایستد. ولی هنگامی که روزنامه‌نگاران غربی برای روشنگری درباره کشتار ددمنشانه بورژوازی صهیونیسم در غزه تحریم می‌شوند، و اتحادیه اروپا برای کشتارکنندگان جنگ‌افزار می‌فرستد، دیگر سخن گفتن از ارزش‌های اروپایی دشوار می‌شود و به یک شوخی می‌ماند.

هرچند گه‌گاه سخن از «استقلالِ راهبردی» و «افزایشِ قدرتِ تصمیم‌گیری» به میان می‌آید، ولی اتحادیه اروپا در عمل چارچوبِ سیاست واشنگتن را پذیرفته است. دنبال کردن تحریم‌هایِ پرهزینه علیه روسیه، وابستگیِ فزاینده به انرژیِ آمریکا و خاموش‌سازیِ صداهایِ منتقد در درون، نشانه‌هایِ این پذیرش‌اند. این روند نشان می‌دهد که اتحادیه اروپا هم‌چنان در پی همسویی با سیاست‌های واشنگتن است. بدین‌سان، همکاریِ دو سویِ آتلانتیک بیش از آن‌که برابر باشد، رابطه‌ای رهبری‌شده است که در آن اروپا، با اندکی گلایه، نقشِ همراهِ پیرو را بازی می‌کند.

این فضای پرتنش و نمایش قدرت، نه تنها سرشت فرمانروایی غرب را آشکار می‌کند، بلکه زمینه را برای بررسی گسترده‌تر پیامدهای تاریخی و راهبردی آن فراهم می‌آورد؛ پی‌آمدهایی که نه تنها نظم جهانی، بلکه جایگاه و عملکرد نیروهای نوخاسته و جهان چندکانونی را نیز روشن می‌سازد.

پایان فرمانروایی غرب و تاریخ پرفرازونشیب آن

سامان بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم، که به سرکردگی آمریکا و هم‌پیمانان غربی پایه‌گذاری شد، اکنون در آستانه فروپاشی سراسری است. نشانه‌های این ریزش را می‌توان در ناتوانی غرب در چاره‌جویی آشفتگی‌های بی‌شمار جهانی، کاهش نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا و پدیداری پیمان‌های نوپا دید. وزیر خارجه روسیه، سرگئی لاوروف، در تازه‌ترین گفت‌وگوی خود گفته است که «هیچ نشانه‌ای از کاهش تنش بین آمریکا و روسیه دیده نمی‌شود».

برای درک ژرف دگرگونی‌های کنونی، باید نگاهی به تاریخ پرفرازونشیب فرمانروایی غرب بر جهان داشت. غرب، به‌ویژه اروپای غربی و سپس ایالات متحده، پس از سده‌ها غارت، استعمار و بهره‌کشی از ملت‌های جنوب جهان، اکنون با واقعیتی تلخ، پایان هژمونی بی‌چون‌وچرا، روبه‌رو شده است. از سده پانزدهم، زمانی که کشتی‌های پرتغالی و اسپانیایی ساحل‌های آفریقا و آمریکا را پیدا کردند، تا دوران طلایی استعمار بریتانیا و فرانسه در سده نوزدهم، و تا تازش و تاخت‌وتازهای نظامی بی‌پایان آمریکا در سده بیستم و بیست‌ویکم، غرب همواره از هر ابزار برای نگه‌داشت فرمانروایی و منافع ملی خود بهره‌جویی کرده است. نمونه‌هایی از تاریخ پرخاشگری غرب برای نگه‌داشت چیرگی را در زیر می‌خوانیم.

برده‌گیری و چیرگی سرزمینی:
میلیون‌ها آفریقایی با زور از سرزمین خود ربوده و به قاره آمریکا برده شدند. دارایی‌ای که از این دادوستد پلید به دست آمد، پایه‌های جهش صنعتی اروپا را استوار کرد. برآورد می‌شود میان سده‌های پانزدهم تا نوزدهم بیش از ۱۲میلیون آفریقایی از خانه و کاشانه خود کنده شدند و نزدیک به دو میلیون نفر در راه جان باختند.

کشتارهای دوره چیرگی سرزمینی:
در کنگو، زیر فرمانروایی لئوپولد دوم بلژیکی، میان سال‌های ۱۸۸۵ تا ۱۹۰۸ میلیون‌ها نفر جان خود را از دست دادند. در هند نیز فرمانروایی بریتانیا تنگ‌سالی‌های ساخته‌وپرداخته‌ای پدید آورد که میلیون‌ها تن را به کام مرگ کشاند. پیامدهای خشک‌سالی بزرگ ۱۸۷۶ تا ۱۸۷۸ که با سیاست‌های اقتصادی بریتانیا افزایش یافت، میان ۶ تا ۱۰ میلیون قربانی گرفت.

جنگ‌های تریاک علیه چین:
در سده نوزدهم، بریتانیا برای واداشتن چین به پذیرش خریدوفروش تریاک، دو جنگ به راه انداخت که به «جنگ‌های تریاک» شناخته می‌شوند. پس از پیروزی، بریتانیا هنگ‌کنگ را برای ۱۵۵ سال از آنِ خود کرد و برای خود نگه داشت. این رویدادها نمادی از سخت‌دلی غرب در پیگیری منافع ملی اقتصادی به هر بها بود.

کودتاهای برنامه‌ریزی‌شده و پشتیبانی از فرمانروایان خودکامه:
در سال ۱۹۵۳، آمریکا و بریتانیا با سرنگونی دولت برگزیده محمد مصدق، روند مردم‌سالاری نوپای ایران را در هم شکستند و فرمانروایی خودکامه محمدرضا را برای ۲۵ سال دیگر پایدار کردند. انگیزه اصلی، در دست گرفتن نفت ایران بود. در ۱۹۵۴، آمریکا با سرنگونی دولت برگزیده جاکوبو آربنز (Jacobo Árbenz) در گواتمالا، دگرگونی‌های زمین‌سپاری و ملی‌سازی دارایی‌های شرکت یونایتد فروت (United Fruit Company) را ناکام گذاشت. در ۱۹۷۳، با پشتیبانی آمریکا، سالوادور آلنده در شیلی کنار زده شد و بازداشتگاه‌ها و شکنجه‌گاه‌های آگوستو پینوشه جای آن را گرفت. این رشته در کنگو، جمهوری دومینیکن، آرژانتین، گرانادا، پاناما، ونزوئلا و هندوراس نیز دنبال شد. غرب در دوره جنگ سرد و پس از آن از خودکامگانی چون سوهارتو در اندونزی، صدام حسین در عراق، ضیاءالحق در پاکستان و حسنی مبارک در مصر پشتیبانی کرد. سنجه اصلی این پشتیبانی‌ها همسویی با سیاست‌های غرب و منافع ملی آن بود، نه مردم‌سالاری و حقوق بشر.

تحریم‌های زمین‌گیر‌کننده:
پس از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران، آمریکا دهه‌ها تحریم‌های سختی علیه مردم ایران به کار بست که پیامد آن کمبود دارو، خوراک و نیازهای پایه بوده است. تحریم‌های کشنده علیه عراق در دهه ۱۹۹۰ نیز به مرگ صدها هزار کودک انجامید. تحریم‌های آمریکا علیه کوبا که از ۱۹۶۰ تاکنون دنبال می‌شود و گسترش نیز یافته است، هر سال در سازمان ملل نکوهش می‌شود و زندگی میلیون‌ها کوبایی را زیر فشار گذاشته است.

جنگ‌های رودررو و جانشینی:
جنگ ویتنام (۱۹۵۵–۱۹۷۵) بیش از سه میلیون ویتنامی را به کام مرگ برد. یورش ۲۰۰۳ به عراق با بهانه جنگ‌افزارهای کشتار همگانی، صدها هزار کشته و بی‌ثباتی گسترده بر جای گذاشت. یورش ۲۰۰۱ به افغانستان پس از بیست سال با پس‌نشینی آمریکا پایان یافت و کشوری آشفته برجای گذاشت. بمباران لیبی در ۲۰۱۱ این کشور را ویران کرد. جنگ یمن از ۲۰۱۵ با پشتیبانی جنگ‌افزاری و داده‌ای غرب، یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های انسانی سده بیست‌ویکم را آفرید.

ترور و کشتار سازمان‌یافته:
ترور پاتریس لومومبا در ۱۹۶۱ تا کشتن چه گوارا در ۱۹۶۷، و نیز سرکوب بسیاری از چهره‌های سیاستی در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا، نمونه‌هایی از دست‌یازی‌های پنهان و آشکار امریکا به دیگر کشورها هستند.

زیر پا گذاشتن پیمان‌های جهانی و فروپاشی پیمان‌های هسته‌ای:
برون‌رفتن یک‌سویه آمریکا از پیمان موشک‌های هسته‌ای میان‌برد (INF) در ۲۰۱۹، نپیوستن به دادگاه کیفری جهانی و چشم‌پوشی از قطعنامه‌های سازمان ملل درباره فلسطین، نمونه‌هایی از این رویکرد است که بر تضادهای غرب با قانون‌های جهانی افزوده است. شاید خطرناک‌ترین دگرگونی سال‌های گذشته، پایان یافتن پیمان هسته‌ای New START میان ایالات متحده آمریکا و روسیه باشد. این پیمان که در سال ۲۰۱۰ امضا شده بود، امریکا در فوریه ۲۰۲۶ خود را از آن کنار کشید و تاکنون جایگزینی برای آن پیدا نشده است. در واکنش به این رخداد، بولتن دانشمندان اتمی، (Bulletin of the Atomic Scientists)، عقربه‌های «ساعت قیامت» را به ۸۵ ثانیه مانده به نیمه‌شب – یعنی بالاترین نشانه هشدار نابودی جهان – رساند.

پیامدهای این فروپاشی بسیار نگران‌کننده است. اکنون آمریکا و روسیه — هر یک با ۵۰۰۰ کلاهک هسته‌ای — می‌توانند بدون چارچوب بازرسی، زرادخانه‌های خود را گسترش دهند. سازوکارهای بازرسی دوسویه نیز از کار افتاده و هر دو کشور ناچار خواهند بود برنامه‌ریزی‌های خود را بر پایه بدبینانه‌ترین گمان درباره هدف‌های دیگری انجام دهند. این شرایط می‌تواند آغازگر یک مسابقه‌ی تازه‌ی جنگ‌افزاری باشد؛ همانند دوران جنگ سرد، جهان به سوی انباشت دوباره جنگ‌افزار راهبردی می‌شود.

استیون استار (Steven Starr)، کارشناس خلع سلاح هسته‌ای، هشدار داده است که شمار کلاهک‌های آماده پرتاب می‌تواند تا دو برابر افزایش یابد. هم‌چنین اندیشکده چتم هاوس (Think Tank Chatham House) می‌گوید که برنامه‌ریزی راهبردی در هر دو سو بیش از پیش زیر سایه بی‌باوری به هم دیگر انجام می‌شود.

روسیه بارها پیشنهاد دراز کردن (تمدید) پیمان نیو استارت را داده، اما آمریکا بر این نکته پافشاری دارد که چین نیز باید به چنین چارچوبی بپیوندد. چین که ۵۰۰ کلاهک هسته‌ای دارد — نزدیک به یک‌دهم زرادخانه آمریکا و روسیه — این درخواست را نادرست می‌داند و بر گفت‌وگو میان واشنگتن و مسکو در این باره پافشاری می‌کند. با این همه، بازگشت به میز گفت‌وگو هم‌چنان دور از دسترس می‌نماید. در سایه نبود بازرسی، زمان کنونی بزرگ‌ترین خطر برای انسان از زمان بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ به شمار می‌رود. جهانی که آن‌ها می‌گفتند که با پایان جنگ سرد امن‌تر می‌شود، اکنون بار دیگر در سایه لگام‌گسیخته جنگ‌افزار هسته‌ای به پرتگاه نابودی نزدیک شده است که نشان‌دهنده تضاد آشکار میان سخن‌های غرب برای امنیت و کارهای عملی و واقعی آن است.

در چنین فضای ناپایدار و پیچیده، فروپاشی سرکردگی غرب نه تنها یک واقعیت تاریخی، بلکه آغازی است برای شکل‌گیری نظم نوین جهانی. جهان اکنون به دورانی گام گذاشته است که کانون‌های تازه قدرت، از شرق و جنوب، توان و نفوذ خود را در اقتصاد، سیاست و فناوری گسترش می‌دهند و مرزهای سنتی فرمانروایی و یکه‌تازی را به چالش می‌کشند. این دگرگونی، ارزیابی دوباره‌ی جایگاه ملت‌ها، پیوندها و نقش‌های کهن را فراهم می‌کند و زمینه را برای پیدایش جهان‌سامانی چندکانونی با بخشش برابرتر نیرو فراهم می‌کند.

در سپیده‌دمِ جهانِ چندقطبی

ساختار تاریخی غرب بر پایه چیرگی سرزمینی، بهره‌کشی و انباشت دارایی از راه چپاول ملت‌ها شکل گرفته است. بسیاری از دارایی‌هایی که امروز در موزه‌های لندن، پاریس و نیویورک دیده می‌شود، دستاورد همین یغمای چندسده‌ای؛ از الماس کوه نور گرفته تا سنگ‌نگاره‌ها و یادگارهای باستانی مصر و آفریقا است.

اکنون که جهان به سوی چندکانونی شدن پیش می‌رود و کشورهایی چون چین، روسیه، هند، آفریقای جنوبی و برزیل جایگاه تازه‌ای در اقتصاد و سیاست جهانی می‌یابند، غرب با این حقیقت روبه‌رو شده که دیگر یکه‌تاز میدان نیست. اما تجربه پنج سده گذشته نشان می‌دهد که غرب برای نگه‌داشت هژمونی خود، از به‌کارگیری جنگ، تحریم، کودتا، ترور و فشار فرهنگی پرهیز نخواهد کرد. جنگ، تحریم، خریدن کارگزاران، کشتار هدف‌مند، کودتا، جنگ‌های جانشینی، یورش فرهنگی و هر ابزار دیگری که بتوان پنداشت، به کار گرفته می‌شود تا سامان تازه جهانی یا پدید نیاید، یا اگر پدید می‌آید، جایگاه برتر غرب در آن پایدار بماند.

با ژرفش تضادهایی که ریشه در کمیابی مواد برجسته معدنی و افزایش هوشیاری ملت‌های جهان جنوب دارد، پایداری امپریالیسم هر روز دشوارتر می‌شود. کمیابی مواد خام راهبردی – از لیتیوم و کبالت گرفته تا عناصر کمیاب خاکی – که برای گذار انرژی و صنعت‌های پیشرفته نیازمند هستند، نه‌تنها رقابت را میان گردان امپریالیسم غرب افزایش داده، بل‌که شکاف میان بورژوازی کشورهای جنوب و امپریالیسم اروپایی-آمریکایی را نیز ژرف‌تر ساخته است.

در گذشته، بورژوازی کشورهای پیرامونی می‌توانست با واگذاری بخشی از ارزش افزوده و منابع خود به مرکز، از کمک‌های نظامی امپریالیسم برای سرکوب طبقه کارگر و دیگر رنجبران بهره‌مند شود. در این شرایط نوین، بورژوازی کشورهای جنوب جهانی دیگر نمی‌تواند مانند گذشته بخشی از سهم چپاول خود را به سود کشورهای متروپل غربی کنار بگذارد. کمیابی منابع و رقابت فزاینده جهانی برای دستیابی به این مواد، برگ برنده‌ای به دست سرمایه‌داران جنوب داده است. آن‌ها اکنون می‌توانند میان خریداران گوناگون گزینش کنند و دیگر ناچار نیستند که همه‌ی تخم‌مرغ‌های خود را در سبد اروپایی-آمریکایی بگذارند.

با این همه، این مانور تازه نیز بدون هزینه نیست. طبقه‌های پایینی که هوشیاری‌شان روزبه‌روز افزایش می‌یابد، به خوبی دریافته‌اند که تضاد آشتی‌پذیر میان بورژوازی بومی و امپریالیسم، سرشت و ژرفش بهره‌کشی را در درون مرزها دگرگون نکرده و غارت از دارایی ملی را کمتر نساخته است. آن‌ها می‌دانند که هم امپریالیسم و هم سرمایه‌داران بومی آماده‌اند که منافع طبقاتی رنجبران و ملی را فدای منافع خود کند.

تحلیل‌های ساختاری تری‌کونتیننتال (Tricontinental) از هشت تضادِ برتر، به درستی از تضاد در درون کشورهای جنوب نیز سخن می‌گوید. سرمایه‌داران این کشورها در تنگنای تاریخی بی‌همانندی گرفتار آمده‌اند: از یک سو نمی‌توانند مانند گذشته با اروپایی-آمریکایی‌ها هم‌آغوش شوند. از سوی دیگر، برای سرکوب طبقه‌های فرودست کم‌وبیش به همکاری با امپریالیسم نیاز دارند. در این تحلیل‌ها، طبقه‌های فرودست، اکنون با درک ژرف‌تری از سازه‌های بهره‌کشی، هم‌زمان با دو دشمن روبه‌رو هستند: امپریالیسم اروپایی-آمریکایی که به دنبال به دستگیری سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی آن‌هاست، و سرمایه‌داری بومی که هم به بهره‌کشی ددمنشانه آنان می‌پردازد و هم آماده دادوستد بر سر سرنوشت آن‌ها با همین امپریالیسم است.

در این سپهرِ در‌ روند دگرگونی، پرسش اصلی دیگر تنها توانایی اقتصادی یا ژئوپلیتیکی نیست، بلکه بازسازی شیوه‌ی بازی در سطح جهانی و نقش نیروهای نوپدید در آن است. چگونه می‌توان هم‌سنگی میان بلوک‌های تازه را پایدار کرد، و چه راه‌هایی برای کاهش فشار یک‌سویه‌ی غرب و افزایش هم‌سنگی کانون‌ها می‌توان یافت؟ این پرسش‌ها سرآغاز بررسی ژرف‌تری از ابزارها، راهبردها و سنجه‌های نوین قدرت در جهان چندکانونی است؛ بررسی‌ای که نه تنها به تحلیل دولت‌ها و بلوک‌ها می‌پردازد، بلکه روندهای اقتصادی، فناوری و اجتماعی را نیز در پرتو رقابت و همکاری جهانی می‌سنجد.

نقش بنیان‌گذاران جهان چندکانونی و بریکس

سرگئی لاوروف در گفت‌وگو با شبکه بریکس‌تلویزیون (TV BRICS) گفت که دولت ترامپ نه‌تنها سیاست‌های ضدروسی دولت بایدن را همچنان دنبال می‌کند، بلکه در برخی زمینه‌ها آن را افزایش هم داده است. به گفته لاوروف، دولت ترامپ در آوریل ۲۰۲۵ فرمان ۱۴۰۲۴ را که دارایی‌های پولی روسیه را بسته بود، دراز کرد. او این کار را دنباله همان راه دولت پیشین دانست؛ راهی که سخن درست را با کردار دشمنانه دنبال می‌کند.

در اکتبر ۲۰۲۵، تنها چند هفته پس از دیدار ولادیمیر پوتین و ترامپ در آلاسکا، آمریکا لوک‌اویل (Lukoil) و روس‌نفت (Rosneft) را زیر تحریم تازه‌ای گذاشت. از نگاه مسکو، این کار نشانه دوچهرگی و بی‌باوری بود. لاوروف همچنین از برخورد آمریکا با نفت‌کش‌های روسیه در آب‌های آزاد خرده گرفت و آن را ناسازگار با پیمان جهانی دریاها دانست.

در سوی دیگر، فشارهای آمریکا بر چین نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از این راهکار کلان برای لگام زدن به روند جهان چندکانونی است. واشنگتن با چرخش راهبردی به آسیا، گسترش هم‌پیمانی‌های امنیتی، تحریم فناورانه، جلوگیری از فروش نیمه‌رساناها و کارزارهای سیاسی و رسانه‌ای، می‌کوشد روند پیشرفت صنعتی و فناورانه پکن را کُند کند. سیاست باج‌های سنگین، محدودسازی دسترسی چین به فناوری‌های پیشرفته و فشار بر هم‌پیمانان برای کاهش دادوستد اقتصادی با این کشور، همگی در راستای لگام زدن به رقیبی است که توانسته بدون پشتوانه الگوی غربی، رشد پایدار و گستره جهانی به دست آورد.

لاوروف بر این باور است که آمریکا برای نگه‌داشتن چیرگی خود از هیچ فشاری پرهیز نمی‌کند. به گفته او، جهان در روند گذار به ساختاری چندکانونی است و اندازه اقتصاد کشورهای بریکس از گروه ۷ پیشی گرفته است. سرمایه‌گذاری در پژوهش و باتری‌های پیشرفته، انرژی نو و عناصر کمیاب خاکی، پکن را بازیگری برابر با جنگ‌افزارهای آمریکا کرده است. نزدیک به ۹۰٪ این مواد در سرزمین خود چین یافت می‌شوند که ابزار راهبردی مهمی در رقابت جهانی است.

در این چارچوب، پاسخ بنیان‌گذاران جهان چندکانونی بیش از آن‌که واکنشی کوتاه‌زمان به فشارهای غرب باشد، تلاشی ساختاری برای دگرگون کردن هم‌سنگی نیروها در جهان است. بریکس کوشیده است با گسترش همکاری‌های اقتصادی، پولی و بانکی، از وابستگی دیرینه به دلار و نهادهای زیر فرمان غرب بکاهد. گسترش دادوستد با پول‌های ملی، نیرومند کردن بانک پیشرفت نوین، ساخت سازوکارهای پرداخت جایگزین و همکاری گسترده در زمینه انرژی، زیرساخت و فناوری، از دستاوردهای مهم این روند بوده است. افزایش شمار عضوها و گرایش کشورهای بسیار جنوب جهانی برای پیوستن به این چارچوب، نشان می‌دهد که بریکس باشگاهی برای کشورهایی شده است که دیگر مانند گذشته خواهان وابستگی یک‌سویه به غرب نیستند.

با این همه، این راه تهی از دشواری نیست. ناسازگاری‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی میان عضوها، رقابت‌های منطقه‌ای و سطح‌های گوناگون پیشرفت صنعتی، یکپارچگی درونی این بلوک را با چالش روبه‌رو می‌کند. افزون بر این، در بسیاری از کشورهای بریکس که اقتصاد سرمایه‌داری دارند، تضاد طبقاتی میان طبقه کارگر و بورژوازی همچنان تضادی بنیادین است. رشد اقتصادی و گسترش سرمایه‌گذاری به کاهش بهره‌کشی یا برابری اجتماعی نیانجامیده و در برخی کشورها، شکاف‌های درآمدی و نابرابری‌های اجتماعی ژرف‌تر شده است. این تضادهای درونی می‌تواند هم‌زمان با فشارهای بیرونی، روند همگرایی پایدار را پیچیده‌تر سازد. بریکس هنوز بیش از آن‌که یک هم‌پیمانی سیاسی ـ جنگی همگون باشد، چارچوبی نرم برای هماهنگی منافع مشترک است. وابستگی دوسویه عضوها به بازارها و سامانه پولی جهانی نیز گذار شتابان به نظمی پولی مستقل را دشوار و آهسته کرده است.

با همه این چالش‌ها، روند کلان نشان می‌دهد که بنیان‌گذاران جهان چندکانونی، به‌ویژه در چارچوب بریکس، توانسته‌اند سنگینی اقتصادی و سیاسی خود را در سامانه جهانی افزایش دهند و گفتاری جایگزین در برابر یک‌سویه‌گرایی غرب پیش بگذارند؛ گفتاری که بر چندسویه‌گرایی، ارج‌گذاری به فرمان‌روایی ملی، گوناگونی راه‌های پیشرفت و بازپخش قدرت در ساختارهای جهانی پافشاری می‌کند.
با همه‌ی دشواری‌ها و ناسازی‌های درونی، تجربه‌ی بریکس نشان می‌دهد که جهان چندکانونی، هرچند شکننده و ناهمگون، زمینه‌ای تازه برای بازپخش قدرت در جهان فراهم آورده است.

اما این بازپخش، تنها در سطح دولت‌ها و بلوک‌های اقتصادی رخ نمی‌دهد؛ نیروهای اجتماعی و جنبش‌های مردمی نیز می‌توانند و باید در آن اثرگزار باشند. پرسش اکنون این است که چگونه نیروهای «چپ» و صلح‌خواه، در جهانی که چهارچوب‌ها، بایسته‌ها و شیوه‌های آن را بریکس و دیگر کانون‌های نوپدید بازنویسی می‌کنند، می‌توانند نقش خود را بازی کنند و از پایین، در کنار روندهای کلان، بن‌مایه‌ای برای دادگری اجتماعی، صلح و خودایستایی ملت‌ها بسازند. این پرسش، سرآغاز بررسی راه‌بردهای عملی و اخلاقی چپ در سپهر نوین جهان است.

کارِ ”چپ”؛ سا‌زمان‌دهی از پایین

در جهانی که فرمانروایان در مونیخ و واشنگتن درباره «ایمنی» رای می‌زنند، نیروهای ”چپ” و صلح‌خواه نمی‌توانند با همان افزارها به میدان آیند. آنان نه دارایی کلان دارند، نه رسانه‌های بزرگ و نه پشتیبانی جنگی. برتری‌شان نه زر است و نه نیروی سخت، بل‌که پیوندهای انسانی، باور همگانی و توان سامان‌دهی و بسیج بومی است. نیروی ”چپ” و صلح‌خواه اگرچه سپاه و دارایی ندارد، اما می‌تواند پشتوانه‌ای داشته باشد که هیچ دولت نیرومندی به‌آسانی به دست نمی‌آورد: مشروعیت اخلاقی و پیوند ژرف با زندگی مردم. راه پیشِ رو نه هماوردی با قدرت‌ها، بل‌که سامان‌دهی پایدار، آموزش پیوسته و ساختن باور همگانی از پایین است.

از این‌رو نخستین گام، استوار کردن هسته‌های کوچک اما پایدار در کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و کوی و برزن است؛ گروه‌های خوانش، انجمن‌های پیشه‌وران و سندیکاها که بتوانند درباره اقتصاد نئولیبرالیستی و روبنای ایدئولوژیک آن آگاهی‌رسانی کنند.

گام دوم، بهره‌گیری سنجیده از افزارهای کم‌هزینه پیوندی است. اگر رسانه‌های بزرگ در دسترس نیست، رسانه‌های خُرد، پادپخش‌ها، نامه‌برگ‌های دیجیتال و تارنگارهای همگانی می‌توانند آوای آنان را بازتاب دهند. فراهم آوردن نوشتارها و گزارش‌های ساده و آموزنده درباره پیامدهای نظام سرمایه‌داری، جنگ، تحریم و نظامی‌گری بر زندگی مردم، کاری شدنی و کارساز است.

گام سوم، پیوند دادن خواست صلح با خواست نان و کار است. آن‌گاه که هزینه‌های جنگی بالا می‌رود و بودجه رفاه و بهزیستی کاهش می‌یابد، باید این پیوند برای مردم روشن شود. پیکار با گرانی انرژی، پاسداری از خدمت‌های همگانی و ایستادگی در برابر واگذاری افسارگسیخته دارایی‌های همگانی می‌تواند به‌گونه‌ای آشکار با نقد جنگ‌افروزی گره بخورد. ”چپ” می‌تواند از خواست‌های ضدجنگ و دادخواهانه توده‌ها برای بسیج آن‌ها علیه این دستگاه بهره‌برداری کند.

گام چهارم، برپا کردن پیوندهای فرامرزیِ کوچک اما کارآمد؛ نه وابسته به اردوگاه‌های بزرگ، بل‌که بر پایه همکاری میان صلح‌خواهان، سندیکاهای کارگری، گروه‌های زنان، کنشگران محیط زیست و روزنامه‌نگاران مستقل است. دادوستد تجربه، آزمون‌ها، نوشتارهای همسو و کارزارهای هماهنگ برخط (آنلاین)، افزارهایی کم‌هزینه اما اثرگذارند.

گام پنجم، ”چپ” می‌تواند و باید از روند تاریخی گذار به جهانی چندکانونی؛ جهانی که در آن واشنگتن و بروکسل یگانه فرمان‌رانِ سرنوشت دیگران نباشند، پشتیبانی کند. این پشتیبانی می‌تواند دربرگیرنده همیاری با دولت‌های عضو بریکس و دیگر قدرت‌ها در برنامه‌های ضدجنگ و ضد‌بندوبست اقتصادی با نهادهای امپریالیستی باشد. اما این همیاری، همچون تیغی دو لبه است: اگر چشم‌بسته انجام شود، ”چپ” به نیروی کمکی سرمایه‌داران بومی دگرگون خواهد شد. نباید از یاد برد که سرمایه‌داران کشورهای بریکس ـ چه «ملی» و چه «انگلی» ـ سرشتی دوگانه دارند. آنان تا آنجا با امپریالیسم غرب در ستیزند که سود و چیرگی‌شان در بازار جهانی به خطر افتد؛ اما در درون مرزهای خود، سخت‌ترین بهره‌کشان کارگران و کوبندگان جنبش‌های مردمی‌اند. هرگاه خیزش‌های کارگری یا زیست‌بومی سودشان را به خطر اندازد، آماده‌اند با همان قدرت‌های امپریالیستی بزرگ کنار آیند و طبقه کارگر و ”چپ” بومی را سرکوب کنند.

چنین همکاری‌ای باید بر دو پایه استوار باشد: نخست، پشتیبانی راهبردی از دولت‌های بریکس در آنجا که از منافع توده‌های مردم در برابر جنگ‌افروزی و بندوبست‌های یک‌سویه پاسداری می‌کند. دوم، نقد بی‌درنگ و بی‌پروا از شیوه‌های ضدکارگری، سرکوب سیاسی و نابرابری‌های ریشه‌دار در همین کشورها. ”چپ” باید نشان دهد که حتا در جهانی چندکانونی نیز، در هر نظام سرمایه‌داری با هر رنگ و درفش، تضاد کار و سرمایه هم‌چنان تضاد بنیادین است. تنها با چنین خودایستایی سیاسی و پاسداری از استقلال طبقاتی خویش است که ”چپ” می‌تواند از افتادن به دامِ بازیچه شدن در دست قدرت‌های بزرگ برهد و پشتوانه راستین خود ـ یعنی حقانیت اخلاقی و پیوند ژرف با مردم ـ را نگاه دارد.

پایان سخن

جهان امروز ایمن‌تر از دیروز نیست. با پایان پیمان‌های هسته‌ای، افزایش تنش‌ها میان قدرت‌های بزرگ، نظامی‌گری فزاینده غرب و دگرگونی آیین‌نامه هم‌پیمانان دیرینه، به نقطه‌ای رسیده‌ایم که کارشناسان آن را «جنگ سرد دوم» می‌خوانند. تضاد این بار این است که به جای دو بلوک شرق و غرب، با شبکه‌ای پیچیده از قدرت‌ها و تضاد منافع روبه‌رو هستیم.

دگرگونی‌های کنونی، نگاره‌ای روشن از گذار جهان به سوی سامان چندقطبی به پیش می‌گذارد. آمریکا که تا دیروز خود را «سرکرده جهان آزاد» می‌نامید، اکنون قدرت‌های اقتصادی نوپدید مانند چین، روسیه، هند و برزیل را رقیب خود می‌بیند و خواهان دوستی و همکاری با اروپا، تنها به شرط سرسپردگی سراسری آن است.

جهان در روند دگرگونی است و هیچ قدرتی نمی‌تواند برای همیشه جلوی خیزاب تاریخ را بگیرد. اما واکنش واشنگتن به این گذار تاریخی چیست؟ آمریکا در سال‌های گذشته رویارویی تندتری با چین و به‌ویژه روسیه در پیش گرفته است. گرایش به نیرومندسازی سپاه و جنگ‌افزار از فزون‌کردن بودجه‌های جنگی و گسترش جنگ‌افزارهای هسته‌ای گرفته تا برگزاری نشست‌ها و رزمایش‌هایی که بر توان رزمی و ایمنی تمرکز دارند نیز چشمگیر است.

در سوی دیگر، مسکو زیر فشارهای روزافزون، از پشتیبانی دیدگاهی از هم‌پیمانان دوری گرفته و به منافع ملی خود می‌اندیشد. چین و کره شمالی نمونه‌هایی از «دوستان دلیر» هستند که نقش برجسته‌ای برای روسیه کنونی بازی می‌کنند. چین با برنامه‌ریزی درازمدت، زیرساخت‌های جهان چندکانونی را می‌سازد و با کشورهای جنوب همکاری می‌کند، بدون دست‌اندازی در کارهای درونی دیگران. سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نو و منابع بنیادین، آن را به بازیگری هم‌سنگ با توان‌های بزرگ دگرگون کرده است.

جهان جنوب امروز پهنه رویارویی سه نیروست: امپریالیسم اروپایی-آمریکایی که برای زنده ماندن به هر بها به منابع آن نیاز دارد، سرمایه‌داران بومی که در میان دو آتش گرفتار شده‌اند، و طبقه‌های فرودستی که با هوشیاری خواهان عدالت و پایان بهره‌کشی و استعمارند. سرنوشت نظم نوین جهانی در جنوب به برایند این کشمکش وابسته است. به سخنی دیگر، هوشیاری فزاینده طبقه‌های فرودست، همراه با کمیابی منابع و چندقطبی شدن جهان، سه گوشه‌ای (مثلثی) از فرصت‌ها را فراهم کرده که در آن می‌توان هم امپریالیسم را به پس راند و هم از سرمایه‌داران بومی امتیازهای اقتصادی برای بهبود زندگی گرفت و هنگامی که شرایط انقلابی فرمانروا باشد، نظام سرمایه‌داری را سرنگون کرد.

تنها راه، همبستگی نبرد میان صلح‌خواهان و ”چپ”‌های مستقل و پیشرو همراه با طبقه کارگر شمال و جنوب و رنجبرانی است که پیامد ناگوار این شرایط را بر دوش می‌کشند. اگرچه آن‌ها در این نبرد نابرابر، از پول، رسانه و ارتش بی‌بهره هستند، ولی از گنجینه معنوی بزرگی برخوردارند که همانا پشتیبانی بیشتر مردم جهان است.

«چاره رنجبران، وحدت و تشکیلات است»




حمله قریب‌الوقوع به ایران؟ ترامپ تاریخ را مشخص کرد

🚨
دونالد ترامپ در آستانه صدور دستور حمله به ایران قرار گرفته و طبق گزارش‌های تأییدشده، تاریخ این عملیات نظامی مشخص شده است. ناو هواپیمابر عظیم‌الجثه آمریکا به خاورمیانه اعزام شده و پنتاگون خود را برای عملیات‌های هفته‌ها علیه ایران آماده کرده است. یک منبع به CNN گفت: «ترامپ زمان زیادی را صرف فکر کردن به این موضوع می‌کند و گاهی موافق و گاهی مخالف اقدام نظامی است.»
این عملیات در صورت وقوع، با هماهنگی کامل اسرائیل و با هدفی فراتر از تأسیسات هسته‌ای، یعنی تغییر رژیم در ایران انجام خواهد شد.

🔥 آخرین تحولات مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا
در حالی که تهدید نظامی در افق دیده می‌شود، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا برای یافتن راه‌حل دیپلماتیک ادامه دارد. مجید تخت‌روانچی، معاون وزیر خارجه ایران به بی‌بی‌سی گفت: «توپ در زمین آمریکاست تا ثابت کند خواهان توافق است.»
دور دوم مذاکرات روز سه‌شنبه در ژنو برگزار شد و به گفته منابع دیپلماتیک، فضای گفتگوها نسبتاً مثبت اما برای قضاوت نهایی زود است. ایران گزینه‌های متعددی از جمله همکاری در زمینه انرژی، معادن و هوانوردی را روی میز گذاشته است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا تأکید کرد که ترامپ دیپلماسی و توافق را ترجیح می‌دهد، اما ممکن است این اتفاق نیفتد.

📉 کارت‌های روی میز و چشم‌انداز آینده
یک دیپلمات ارشد ایرانی تأکید کرده که اگر واشنگتن آماده مذاکره درباره رفع تحریم‌ها باشد، ایران نیز برای مصالحه آمادگی دارد. همزمان، آمریکا با تشدید فشار حداکثری و گزینه نظامی فعال، تهران را پای میز مذاکره نگه داشته است.

⏳هر دو طرف می‌دانند که پنجره دیپلماسی در حال بسته شدن است. جهان در انتظار تصمیم نهایی ترامپ در روزهای آینده است؛ تصمیمی که می‌تواند منطقه را به سمت صلح یا جنگی تمام‌عیار سوق دهد.




در مقابل یک آلترناتیو مترقی، حفظ وضعیت موجود ارتجاعی‌ست

کارگران، زحمتکشان، خرده بورژوازی فقیر، خرده بورژوازی میانه حال و بخش تحتانی خرده بورژوازی مرفه که مجموعاً اکثریت قاطع جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، با رژیم کنونی حاکم بر ایران در تقابل آشتی ناپذیر قرار گرفته‌اند. جنبش میلیونی اخیر که هزینه سنگینی را نیز متحمل شده است، دلیلی گویا بر این واقعیت است.

بورژوازی در اپوزیسیون نیز از مهره‌های این رژیم ناراضی است و دل خونی دارد.

این شرایط، جامعه ما را بحرانی و آشفته کرده است. این بحران و آشفتگی تا زمانی ادامه دارد که راه خروج از بحران و آشفتگی خود را نشان ندهد و یا اگر نشان بدهد، اکثریت آن را نپذیرند.

به بیان دیگر تا زمانی که آلترناتیو سوسیالیستی خود را ننمایاند و مورد قبول اکثریت جامعه قرار نگیرد، در بر همین پاشنه می‌چرخد. جنبش‌های اجتماعی اوج می‌گیرند و پس از لمحه‌ای درخشش فروکش می‌کنند. در چنین شرایطی امکان یک کودتا از طرف ارتش و یا سپاه منتفی نیست. در این نظام هر تغییری روی دهد به ضرر زحمتکشان جامعه و به نفع بورژوازی داخلی و خارجی تمام می‌شود. فقر ادامه می‌یابد، بیماری و مرگ ناشی از آن گسترده می‌گردد، بی خانمانی اکثریت جامعه را در خود می‌فشرد، دزدی، جنایت و تن فروشی به اوج می‌رسد، مردم از جنگ در خاورمیانه بی نصیب نمی‌مانند و سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام روزافزون‌تر می‌گردد.

برای بیرون رفتن از چنین شرایط تحمل ناپذیر و مرگ آوری باید مبارزه قهر آمیز توده‌ای به سمت برپائی جامعه سوسیالیستی را سازمان داد.

ولی چه نیروئی موظف به چنین امر مهمی‌ست؟ طبقه کارگر! فقط طبقه کارگر به عنوان تنها طبقه مترقی، پیشرو و به شدت استثمار و سرکوب شده قادر است دیگر اقشار جامعه را که مایل به بیرون رفتن از چنین شرایط هولناکی‌ هستند رهبری و متحد کند (جبهه متحد) و برای برپائی سوسیالیسم مبارزه قهرآمیز علیه بورژوازی را سازمان دهد.

ولی طبقه کارگر به خودی خود قادر به درک و فهم سوسیالیسم نیست. برای این امر حزب کمونیست راستین ایران لازم است. ولی این حزب از درون مبارزات اقتصادی و خود به خودی طبقه کارگر نمی‌تواند پا به عرصه وجود گذارد. مبارزات اقتصادی و حتی سیاسی طبقه کارگر علیه رژیم حاکم نمی‌تواند پرولتاریا را در موقعیتی قرار دهد که بتواند حزب سیاسی خود را از درون خود سازمان دهد. لنین در چه باید کرد می‌نویسد: «تاریخ تمام کشورها گواهی می‌دهد که طبقه کارگر با قوای خود منحصراً می‌تواند آگاهی تردیونیونیستی حاصل نماید، یعنی اعتقاد حاصل کند که باید تشکیل اتحادیه بدهد، بر ضد کارفرمایان مبارزه کند و دولت را مجبور به صدور قوانینی بنماید که برای کارگران لازم است و غیره. ولی آموزش سوسیالیسم از آن تئوری‌های فلسفی، تاریخی و اقتصادی نشو و نما یافته است که نمایندگان دانشور طبقات دارا و روشنفکران تتبع نموده‌اند. خود مارکس و انگلس موجدین سوسیالیسم علمی معاصر نیز از لحاظ موقعیت اجتماعی خود در زمرهء روشنفکران بورژوازی بودند.»  

صحت این نظریه را پروسه تشکیل حزب کمونیست بلشویک روسیه، حزب کمونیست چین و حزب کمونیست ایران در ۱۹۲۰ گواهی می‌دهد.

جنبش کمونیستی ایران در کجای تاریخ ایستاده و در چه شرایطی قرار دارد؟

این جنبش پس از ایجاد حزب کمونیست ایران در ۱۹۲۰ و سرکوب آن توسط رضا شاه در جریان سرکوب‌های خونین و مبارزه طبقاتی بسیار بیرحمانه درونی، امروز به صورت هزاران کمونیست غیر متشکل و ده‌ها حزب و سازمان و گروه در خارج از کشور و بخشاً در داخل کشور در پراکندگی به سر می‌برد. نارنجک منفجر شده‌ایست که هنوز هم در حال انبساط و پراکندگی بیشتر است.

این وضعیت حال جنبش کمونیستی ایران است.

در مقابل چنین وضعیت پراکنده‌ای، آلترناتیو ایجاد حزب یکپارچه، منسجم و کارگری ایران قرار دارد.

تاریخ از جنبش کمونیستی می‌خواهد که با رها کردن پراکندگی، وحدت و انسجام را در پیش گیرد، به سوی طبقه کارگر رود و حزب سیاسی این طبقه را ایجاد کند. این امرِ تاریخ است. تاریخ ما را در مقابل پراکندگی، به انسجام و وحدت اراده می‌خواند.

جنبش عظیم دمکراتیک مردم ایران تا کنون چندین بار به اوج رسیده و فروکش کرده است. یکی از عوامل مهم فروکش این جنبش و به نتیجه نرسیدن آن (خارج نشدن از نظام سرمایه‌داری) پراکندگی جنبش کمونیستی و در نتیجه عدم وجود حزب کمونیست راستین ایران است.

جنبش عمومی مردم و در مرکز آن طبقه کارگر از ما می‌خواهد که به این پراکندگی پایان دهیم. یکی شویم و سازمان فولادین و منسجمی را برای رهبری طبقه کارگر و اکثریت مردم ایران به وجود آوریم. تاریخ مبارزه طبقاتی نیز این را از ما می‌طلبد.

ماندن در وضعیت حاضر یعنی تحکیم پراکندگی. حرکت به سوی وحدت عمومی جنبش کمونیستی یعنی نفی پراکندگی.

ما باید به تاریخ جواب مثبت بدهیم.

هر کمونیست و یا سازمان کمونیستی که فراموش نماید، وظیفه تاریخ‌اش ایجاد حزب کمونیست و کارگری شدن آن می‌باشد و فقط برای حفظ خود فعالیت کند و پراکندگی را تثبیت نماید، ارتجاعی و عقبگراست.

تا وقتی در مقابل بورژوازی آلترناتیو علمی قرار نداشت، یعنی در دوران شکوفائی سرمایه‌داری، سرمایه‌داری مترقی بود. ولی وقتی آلترناتیو آن پا بر عرصه وجود گذاشت یعنی سوسیالیم علمی وارد تاریخ شد، ساختار بورژوازی به یک پدیده عقب مانده و ارتجاعی تبدیل گردید. دقیقا همین مناسبات در مورد جنبش کمونیستی ایران صادق است. در مقابل پراکندگی ما، آلترناتیو ایجاد حزب کمونیست متحد و منسج قرار دارد. خواست حفظ وضعیت موجود، یعنی حفظ پراکندگی و تحکیم خود. این ارتجاعی‌ست.

امروزه تمام سازمان‌های جنبش کمونیستی ایران فقط به کار خود مشغولند. ایجاد شوراهای چپ و کمونیست نیز مشغول شدن به کار خود و کارهای فرعی است. این خود مشغولی را می‌توان در این یافت که این سازمان‌ها هیچ برنامه، سیاست و تاکتیکی  برای ایجاد وحدت اراده و یکی شدن اکثریت جنبش کمونیستی ایران ارائه نکرده‌اند. آن‌ها برای تحکیم و گسترش خود برنامه دارند ولی برای وحدت اراده کل جنبش کمونیستی هیچ ندارند. این یعنی تلاش در حفظ وضع موجود. این تلاش ارتجاعی‌ست.

این پراکندگی ریشه ایدئولوژیک در اقشار میانه و تقریبا مرفه دارد. مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست چنین می‌گویند: «صنوف متوسط، یعنى صاحبان صنایع کوچک، سوداگران خرده‌پا، پیشه‌وران و دهقانان، همگى براى آنکه هستى خود را، بعنوان صنف متوسط، از زوال برهانند، با بورژوازى نبرد می‌کنند. پس آن‌ها انقلابى نیستند بلکه محافظه کارند. حتى از این هم بالاتر، آن‌ها مرتجعند. زیرا می‌کوشند تا چرخ تاریخ را به عقب برگردانند.»

به بیان دیگر ماندگاری در وضعیت موجود و عدم تلاش برای تغییر مثبت آن، ارتجاعی‌ست.

ما می‌دانیم که جنبش کمونیستی پراکنده ایران نمی‌تواند مستقیماً به ایجاد حزب بپردازد. لذا پروسه ایجاد حزب طولانی و گام به گام خواهد بود. اولین گام آن ایجاد شرایطی است که رهبران و فعالین سازمان‌های کمونیستی در یک جا جمع شوند و در جهت ایجاد وحدت اراده اولیه برای کارگری شدن و ایجاد حزب مشورت کنند. ما این نشست را کنفرانس نامیده‌ایم.

روشن است که در این کنفرانس مبارزه ایدئولوژیک حادی جریان خواهد یافت ولی با روحیه رفیقانه و با حرکت از منافع طبقه کارگر می‌توان و باید از این مبارزه راهکارهای اولیه را برای یافتن تاکتیک‌های لازم جهت ایجاد حزب اتخاذ نمود. در ادامه چنین حرکتی جنبش کمونیستی از نخاله‌ها تصفیه خواهد شد، عناصر صادق و استوار به هم نزدیک خواهند گردید و به امر تاریخ پاسخ مثبت خواهند داد.

برای بیرون رفتن از وضعیت حاضر تلاش کنیم! 

منافع پرولتاریا را فوق منافع خود، سازمان و گروه خود قرار دهیم!

پیش به سوی کارگری شدن جنبش کمونیستی و ایجاد حزب کمونیست راستین و سراسری ایران!

کمون(نشریه نظم کمونیستی)، شماره ۵۶

نظم کمونیستی

۲۶ بهمن ۱۴۰۱




خاورمیانه روی لبه انفجار؟

🔥
در حالی‌که آمریکا و اسرائیل آشکارا از احتمال حمله به ایران سخن می‌گویند، فضای منطقه بیش از هر زمان دیگری متشنج شده است. به گفته الکسی ددوف، سفیر روسیه در تهران، خطر یک تشدید نظامی گسترده نه‌تنها خاورمیانه بلکه فراتر از آن را تهدید می‌کند. او تأکید می‌کند سیاست‌های آمریکا و متحدانش عامل اصلی افزایش تنش‌ها بوده‌اند.

⚖️ دیپلماسی یا درگیری؟
مسکو اعلام کرده آماده کمک به روند دیپلماتیک است، اما قصد تحمیل خود به مذاکرات را ندارد. به گفته ددوف، ایران بارها تعهد خود به گفت‌وگو و حل بحران از مسیر مذاکره برابر و بدون تهدید نظامی را نشان داده است. روسیه امیدوار است راه‌حل سیاسی مانع وقوع جنگی شود که تنها ویرانی و بی‌ثباتی به همراه خواهد داشت.

🚀 تفاوت با تنش‌های سال گذشته
با این حال، مسکو تأکید دارد که مسیر گفت‌وگو هنوز بسته نشده و ابتکارهای دیپلماتیک می‌تواند از انفجار «بمب‌های ساعتی» منطقه جلوگیری کند. به گفته سفیر روسیه، هرگونه ماجراجویی نظامی نه‌تنها امنیت انرژی و تجارت جهانی را تهدید می‌کند، بلکه خطر گسترش درگیری به بازیگران فرامنطقه‌ای و بی‌ثباتی طولانی‌مدت را نیز افزایش خواهد داد.

🛡️ در عین حال، ددوف ریشه بحران را تلاش غرب برای واداشتن ایران به پذیرش چارچوبی نواستعماری می‌داند؛ چارچوبی که با تحریم‌های گسترده، فشارهای سیاسی و مداخله در امور داخلی دنبال می‌شود. او همچنین نسبت به تکرار سناریوی حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در اوج مذاکرات هشدار داده و آن را نقض آشکار حقوق بین‌الملل توصیف کرده است.

🌍 همکاری‌های راهبردی تهران–مسکو
کریدور بین‌المللی شمال–جنوب به‌عنوان پروژه‌ای کلیدی معرفی شده که می‌تواند مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد کند و ایران را به هاب مهم ترانزیتی اوراسیا تبدیل کند. همچنین اجرای معاهده مشارکت جامع راهبردی میان دو کشور، زمینه گسترش همکاری‌های سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی را تقویت کرده است.




سوگ لاله زار

چهل روز گذشت

خون ببار ای ابر باران بهار
از فراق لاله‌های بی‌مزار

ناله‌ای سر کن میان این قفس
در هجوم تندباد روزگار

سینه را از داغ دل صدچاک کن
تیره کن سیمای دشت و کوهسار

آتشی بر جان این عالم زدند
شعله‌ها در خرمن صبر و قرار

در سکوت تلخ این ویران‌سرا
باز گو از قصۀ آن یادگار

سهم ما از فصل گل جز غم نشد
شوکران شد در دهان، شهد انار

برگ‌ریزان شد تمام خواب ما
زد تبر بر ریشۀ این لاله‌زار

ای فلک تا کی ستم بر ما روا؟
تا به کی بر دوش بار انتظار؟

کاروان نور رفت و سایه ماند
خاک حسرت بر دل این سوگوار

ای اجل گلخانه‌ها ویرانه شد
چون نماند از گل در اینجا اعتبار

گریه کن ای ابر، بر این دشت خون
تا بشوید لکه‌ را از کارزار

آسمان، پیراهن نیلی بپوش
تا شود خاک زمینت شرمسار

شعر: مریم نیلوفری




چین دیگر مستعمره ژاپن نیست؛ پکن می‌تواند پاسخ بدهد

🔥
روابط میان چین و ژاپن وارد مرحله‌ای تازه و پرتنش شده است. پس از اظهارات نخست‌وزیر ژاپن، Sanae Takaichi، درباره احتمال نقش‌آفرینی نظامی توکیو در صورت بحران در Taiwan، پکن واکنشی چندلایه و حساب‌شده را آغاز کرده است. مسئله تایوان برای چین «خط قرمز مطلق» محسوب می‌شود و هرگونه اشاره به مداخله خارجی را دخالت در حاکمیت خود می‌داند.
🐼✈️ پانداها هم رفتند!
بازگرداندن دو پاندای مشهور باغ‌وحش اوئنو به چین، تنها یک اقدام نمادین نبود؛ بلکه پیامی سیاسی داشت. چین نشان داد حتی در حوزه فرهنگی نیز می‌تواند اهرم فشار ایجاد کند.

🚢⚔️ فشار خاکستری در دریا و آسمان
توکیو می‌گوید کشتی‌ها و پهپادهای چینی در اطراف جزایر مورد مناقشه Senkaku Islands (دیائویو) فعال‌تر شده‌اند. این همان راهبرد «فشار خاکستری» است: نه جنگ آشکار، نه عقب‌نشینی کامل؛ بلکه فرسایش تدریجی طرف مقابل.

💰📉 ضربه اقتصادی هدفمند
پکن صادرات برخی مواد معدنی حیاتی و عناصر نادر خاکی را محدود کرده، پروازها را کاهش داده و به شهروندانش درباره سفر به ژاپن هشدار داده است. گردشگران چینی بخش بزرگی از بازار توریسم ژاپن را تشکیل می‌دهند؛ بنابراین این فشار مستقیماً اقتصاد را هدف می‌گیرد.

🌏🧭 بعد ژئوپلیتیک
چین با تکیه بر قدرت فزاینده‌اش و حمایت‌هایی مانند نزدیکی به Xi Jinping، تلاش می‌کند نشان دهد دوران ضعف تاریخی گذشته است. در مقابل، توکیو نیز با اتکا به حمایت آمریکا—از جمله مواضع Donald Trump—تمایل دارد قاطع بایستد.

🎭🤝 تانگویی که ادامه دارد
تحلیلگران می‌گویند تنش‌ها به این زودی فروکش نخواهد کرد. چین می‌خواهد نشان دهد دیگر ژاپنِ مثل دوران جنگ جهانی دوم تعیین‌کننده نیست.




اطلاعیه اعلام موجودیت «اتحاد فراگیر چپ انقلابی»

  • اخبار روز
  •  27 بهمن 1404

این اتحاد فراگیر چپ انقلابی برای پشتیبانی از مبارزات آزادی‌خواهانه‌ و عدالت‌طلبانه مردم مبارز ایران و برای کمک به جنبش‌های مستقل و مردمی در ایران تشکیل شده است. حاکمیت فاشیستی- اسلامی-ارتجاعی ایران نه تنها زندگی مردم زحمت‌کش و فرودست را در چهل‌و‌هفت سال گذشته به فلاکت کشانده و زنان، ملیت‌ها و گروه‌های اتنیکی را با تبعیض‌های چند لایه، به شهروند درجه دو تبدیل کرده، بلکه تمام منابع و زیرساخت‌های ایران را با سیاست‌های فاشیستی و سلطه‌طلبانه‌ی ایدئولوژیک خود در داخل و خارج از کشور، ویران ساخته و خطر حمله‌ی نظامی و جنگ را بر سر مردم ایران تحمیل کرده است. ضرورت این اتحاد در شرایط خطیر امروز ایران، به‌ویژه پس از سرکوب خونین خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴، بیش از پیش برجسته شده است. این خیزش گسترده که ابتدا در اعتراض به تورم و گرانی سرسام آور آغاز شده بود، در ادامه خواست سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را فریاد زد. هم‌چنان‌که از دی‌ماه ۹۶ با شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمامه ماجرا»، این خواست کلید خورد، در سال ۹۸ ادامه یافت و در خیزش انقلابی و شکوهمند «زن، زندگی، آزادی» علیه هرگونه تبعیض و نابرابری، به اوج خود رسید. 

قتل‌عام مردم معترض ایران در دی‌ماه، جامعه‌ی ایرانیان در داخل و خارج از کشور را به‌شدت غمگین ساخته و خشم عمیقی را در ما برانگیخته است که چرا نمی‌توانیم نقشی موثر در تغییر این شرایط هولناک و جلوگیری از کشتار مردم معترض ایفا کنیم. ما فعالان سیاسی و اجتماعی زنده مانده در خارج از کشور در برابر تمامی جان‌های شیفته که زندگی خود و خانواده‌های‌شان را برای دستیابی به آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و دموکراسی فدا کردند، مسئول هستیم. بنابراین ضرورت دارد که با احترام به اختلاف‌های‌ نظری که ممکن است داشته باشیم، بر سر اشتراک‌های‌مان با همدیگر همکاری کنیم تا بتوانیم صدایی قدرتمند شویم و اقدام‌های موثری را انجام دهیم. آن‌هم در این شرایط سرنوشت‌ساز که نیروهای راست و سلطنت‌طلب با کمک کشورهای سلطه‌گر و امپریالیستی قصد دارند جنبش‌های مستقل و مردمی در ایران را به زیر گام‌های جنگ‌طلبانه‌ی خود بکشانند و مسیر رهایی مردم مبارز ایران از شر رژیم ستمگر، سرمایه‌داری و ارتجاعی اسلامی ایران را منحرف سازند.   

ما نیروهای انقلابی سوسیالیست، چپ، دموکرات، فمینیست، کوئیر، فعالان رفع ستم ملی و محیط زیستی در خارج از کشور، نیروی عظیمی هستیم که در صورت هم‌گرایی برای اتحادی فراگیر، می‌توانیم نقش مؤثری در انتقال خواست‌های ترقی‌خواهانه‌ی مبارزات مردم ایران علیه هرگونه ستم، تبعیض، بی‌عدالتی، نابرابری، مرد-پدرسالاری و تخریب محیط زیست ایفا کنیم. اگر ما عزم‌مان را جزم کنیم که از پراکندگی به درآییم، بی‌تردید قادر خواهیم بود که همبستگی اتحادیه‌های کارگری و دانشجویی چپ، تشکل‌های فمینیستی و سازمان‌ها و احزاب چپ و مترقی در سراسر دنیا را برای پشتیبانی از جنبش‌های اجتماعی مردم ایران جلب کنیم و فریاد دادخواهی و صدای انقلاب واقعی مردم ایران را به تمام آزادی‌خواهان جهان برسانیم.   

بدین منظور، ما امضا کنندگان زیر؛ دستان خود را به‌سوی تمامی نیروهای انقلابی چپ، دموکرات، فمینیست و آزادی‌خواه در خارج از کشور دراز می‌کنیم تا بتوانیم همراه با همدیگر صدایی قدرتمند شویم و گام‌های عملی موثری در راستای دفاع از مبارزات و خواست‌های آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه‌ی مردم ایران برداریم.

قابل توجه: این منشور پیشنهادی برای فراگیر شدن، راه نقد، بازنگری و تکمیل آن را، متناسب با ضرروت‌های زمان، باز گذاشته است. برای همراهی و مشارکت با ما، با این ایمیل تماس بگیرید:

[email protected]

یک‌شنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۵ فوریه ۲۶ ۲۰

*****

سند سیاسی (منشور) «اتحاد فراگیر چپ انقلابی»

مقدمه :

ما در شرایط بسیار خطیر و سرنوشت‌سازی به سر می‌بریم. از یک‌سو، جامعه‌ی ایران درگیر بحران‌های فزاینده‌ی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و زیست ‌محیطی شده و سایه‌ی جنگ زندگی مردم ایران را تهدید می‌کند؛ از سوی دیگر، خیزش‌های پیاپی  خیابان‌ها را به صحنه‌ی پیکار علیه هرگونه تبعیض و برای آزادی، برابری، دموکراسی، عدالت اجتماعی، نان، کار، مسکن و رهایی از تمامی قید وبندهای رژیم جمهوری اسلامی بدل کرده است. جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» نیز؛ مصمم و پیگیر علیه آپارتاید جنسیتی جمهوری اسلامی، پدر-مردسالاری و حاکمیت دین بر دولت و جامعه ایستاده و چهره‌ی ایران را دگرگون کرده و تحسین جهانیان را برانگیخته است. در این شرایط، ما بر این باوریم که با تکیه به روحیه‌ی همکاری برای برداشتن گام‌های مؤثر، شکل‌گیری یک اتحاد عمل فراگیر چپ انقلابی مبتنی بر مشارکت داوطلبانه افراد و نیروهای آزادی‌خواه ضروری است. بدین‌منظور سندی تدوین شده است و از فعالان مستقل و از اعضای احزاب، سازمان‌ها، نهادها، انجمن‌ها، محافل چپ و کمونیست به صفت فردی دعوت می‌کنیم تا در فضایی رفیقانه، آزاد و مبتنی بر احترام متقابل، کنار هم گردآییم و گفت‌وگو کنیم تا بتوانیم به این «اتحاد فراگیر چپ انقلابی» دست یابیم. 

ما که هستیم و اتحاد فراگیر ما برای چیست؟

  • ما جمعی از فعالان آزادی‌خواه، چپ، سوسیالیست، کمونیست، دموکرات، دادخواه، فمینیست و کوئیر (LGBTQIA+) هستیم که در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، زیست‌محیطی و رسانه‌ای فعالیت می‌کنیم؛
  • ما جمعی هستیم که برای رهایی از هرگونه سلطه، استثمار و تبعیض، برای پایان دادن به مردسالاری و تبعیض جنسی–جنسیتی، برای رفع ستم ملی، برای آزادی‌های بدون قید و شرط سیاسی، برای پایان دادن به کشتار و شکنجه و اعدام، و برای دستیابی به برابری واقعی زنان با مردان، جامعه کوئیر و تمام انسان‌ها، برای دموکراسی برخاسته از اراده‌ی توده‌ها، برای اعمال حاکمیت مردم در تعیین و تغییر نظام سیاسی، برای حق تعیین سرنوشت ملیت‌های ساکن ایران و اتحاد داوطلبانه‌ی آن‌ها، برای دادخواهی و ساختن دنیایی عادلانه و انسانی مبارزه می‌کنیم؛
  • ما می‌خواهیم همراه کارگران، تهیدستان، زنان، جوانان، دانشجویان، پرستاران، معلمان، بازنشستگان، دادخواهان، ملیت‌های تحت ستم و استثمار؛ کورد، بلوچ، عرب، ترکمن، آذری و …، زندانیان سیاسی، هنرمندان، نویسندگان، جامعه کوئیر (LGBTQIA+)، فعالان محیط‌زیست و همه نیروهایی باشیم که برای سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و برای آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و رهایی مردم ایران مبارزه می‌کنند؛
  • ما می‌خواهیم طرحی برای سازماندهی عملی و تقویت ظرفیت‌های همکاری رادیکال میان نیروهای پراکنده‌ی چپ انقلابی ایجاد کنیم و با جنبش‌های انقلابی در منطقه و جهان اعلام همبستگی کرده و دست همکاری به سوی آن‌ها دراز ‌کنیم و خود را متحدان طبیعی آنان بدانیم؛
  • ما می‌خواهیم اتحادی فراگیر ایجاد کنیم که نه بر مبنای یگانگی ایدئولوژیک، حزبی و یا آلترناتیوسازی از خارج از کشور، بلکه بر محور فعالیت‌های مشترک، و در همبستگی با جنبش‌های اجتماعی درون ایران و سایر کشورهای منطقه، بر موضع‌گیری‌های روشن و صریح استوار باشد؛ 
  • ما معتقدیم که مبارزات نیروهای انقلابی در خارج از کشور باید با ضربان نبض مبارزات داخلی هماهنگ باشد؛ نه از بالا و نه در حاشیه، بلکه در پیوند تنگاتنگ با جبهه‌ی کار و زحمت و در حمایت از تشکل‌های مستقل و جنبش‌های اجتماعی، مدنی و مردمی؛ 
  • ما قاطعانه علیه تمامیت جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم و علیه سرکوب، تبعیض، بی‌عدالتی، دیکتاتوری، ارتجاع، تمام جناح‌های درون‌ساختار جمهوری اسلامی (اعم از اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، محور مقاومتی)، و اپوزیسیون‌های ارتجاعی و رژیم‌چنجی خارج‌نشین، امپریالیسم، ارتجاع جهانی، صهیونیسم و دولت‌های مرتجع منطقه می‌ایستیم؛ 
  • ما خواهان جامعه‌ای انسانی، دموکراتیک و آزاد می‌باشیم که در آن تولید کنندگانِ جامعه تصمیم گیرنده‌ی اصلی بوده و مستقیما کنترل تولید، توزیع و مصرف را در دست داشته باشند. اجتماعی که در آن رشد و شکوفایی آزاد هر فرد شرط رشد و شکوفایی همگان باشد. 

وظایف و اهداف این اتحاد فراگیر: 

  • تقویت ظرفیت همکاری و همگرایی افراد و  نیروهای چپِ دموکراتیک در خارج از کشور برای پشتیبانی از مبارزات در داخل کشور؛
  • حمایت از شوراها و تشکل‌های مستقل کارگری ، دانشجویی، زنان، معلمان  و جنبش‌های اجتماعی و آزادی‌خواهانه در داخل؛
  • تلاش برای ایجاد ساز و کارهای پایدار برای هماهنگی، شبکه‌سازی و اقدام مشترک، تولید محتوا و انتشار مواضع و فعالیت‌های رسانه‌ای برای تقویت گفتمان ضد سرمایه‌داری و رهایی از بیگانگی ناشی از آن؛  
  • پشتیبانی از زندانیان سیاسی و خانواده‌های آسیب دیده و دادخواه در داخل و خارج از کشور؛
  • پشتیبانی از آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی–عقیدتی، لغو کامل مجازات اعدام و شلاق و ممنوعیت هرگونه شکنجه؛
  • پشتیبانی از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی بدون هیچ حصر و استثناء؛ آزادی اندیشه، بیان و نشر در همه‌ی عرصه‌های حیات فردی و اجتماعی و برخورداری از حق تشکل، تجمع و اعتصاب؛  
  • پشتیبانی از مبارزه برای رفع هرگونه تبعیض و دفاع از برابری، عدالت اجتماعی و رهایی طبقاتی؛
  • پشتیانی از مبارزه برای پوشش اختیاری و حق کنترل بر بدن بدون قید و شرط و رفع آپارتاید جنسی–جنسیتی؛ 
  • پشتیبانی از مبارزه برای تامین اجتماعی فراگیر و همگانی در عرصه‌های؛ آموزش، بهداشت، درمان رایگان، مسکن اجتماعی و تمام مطالبات برخاسته از جنبش‌های اجتماعی؛
  • پشتیبانی از مبارزه برای رهایی از ستم مذهبی و جدایی کامل دین از تمام نهادهای دولتی، قضایی، قانون‌گذاری، آموزشی و تبدیل آن به امر خصوصی افراد؛ 
  • پشتیبانی از مبارزه برای پایان دادن به غارت منابع طبیعی و تخریب محیط زیست؛ 
  • پشتیبانی از حقوق کودکان، معلولان و سالمندان و مبارزه برای پایان دادن به کار کودکان و نوجوانان؛ 
  • مخالفت با مهاجرستیزی، اخراج مهاجران افغانستانی‌ و سایرین مهاجران از ایران؛ 
  • مبارزه با کلیت نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران.

تعهدات ما بر ای پیشبرد مبارزات مشترک:

۱)    مشارکت فعال در مسیر شکل‌گیری و تقویت اتحاد فراگیر چپ انقلابی؛

۲)    به رسمیت شناختن اختلاف‌های نظری و جلوگیری از تبدیل آن‌ها به مانع همکاری؛

۳)    حمایت آشکار و مداوم از مبارزات انقلابی مردم ایران علیه نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی؛

۴)    مرزبندی سیاسی و نظری با آلترناتیوهای لیبرال، ناسیونالیستی، سلطنت‌طلب، بنیادگرایی مذهبی و وابسته به قدرت‌های خارجی، مخالفت با جنگ‌های امپریالیستی، تجاوز نظامی به ایران و سایر کشورها و نسل‌کشی مردم فلسطین؛

۵)    تلاش برای همکاری در تولید رسانه، موضع‌گیری، بیانیه، تبلیغ و ترویج؛

۶)    تلاش برای برگزاری نشست‌ها، تریبون‌های آزاد، اکسیون‌ها، گفت‌وگوها و کمپین‌های مشترک؛

۷)    پشتیبانی عملی از کنش‌گران زندانی، شوراهای محلی، تشکل‌های مستقل کارگری و جنبش‌های اجتماعی و مدنی در داخل کشور.

ما بر این باوریم که تنها از مسیر سازمان‌یابی آگاهانه، مستقل، ریشه‌دار و متحد است که می‌توان صدایی رادیکال و قدرتمند در برابر جمهوری اسلامی و سرمایه‌داری جهانی پدید آورد. ما از تمامی فعالان مستقل، به‌‌ویژه تشکل‌های کارگری، زنان، معلمان، دانشجویان، جامعه کوئیر (LGBTQIA+)، زیست محیطی، رفع ستم ملی و مذهبی، مهاجران و پناهندگان که موافق آزادی‌های بنیادین و خطوط کلی این فراخوان هستند، دعوت می‌کنیم تا با حفظ استقلال خود، برای حمایت از جنبش‌های داخل کشور در اقدام‌های مشترک باهم سهیم شویم.

امضا کنندگان این سند سیاسی (منشور) تاکنون، به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:

۱ـ ابراهیم دین‌خواه

۲ـ ارژنگ بامشاد

۳ـ اسفندیار اسلامی

۴ـ اصغر فتاحی

۵ـ اکرم کوهساری مرند

۶ـ الیاس آسکی

۷ـ امید پیوندی

۸ـ امیر فرهادی

۹ـ امین بیات

۱۰ـ آزاده شکوهی

۱۱ـ آناهیتا  تهرانی

۱۲ـ بهار دهکردی

۱۳ـ بهزاد عزتی

۱۴ـ پتی بلوچ

۱۵ـ پروانه بکاه

۱۶ـ پریسا نیا

۱۷ـ پروانه عظیمی

۱۸ـ جعفر امیری

۱۹ـ جمشید مهر

۲۰ـ جمیله ندائی

۲۱ـ حجت پورقاسمی

۲۲ـ حماد شیبانی

۲۳ـ حمید جهان‌بخش

۲۴ـ حمید روشن

۲۵ـ چیا نمامی

۲۶ـ ذبیح جودکی

۲۷ـ رضا پایا

۲۸ـ رضا رئیس‌دانا

۲۹ـ روبن مارکاریان

۳۰ـ رویا ذغالیان

۳۱ـ رویا رحیمی دهبان

۳۲ـ ژیرا مهر

۳۳ـ سارا صالحی

۳۴ـ ساسان دانش

۳۵ـ سبزه حقی

۳۶ـ سیروس دهکردی

۳۷ـ سیما ریاحی

۳۸ـ سیمین اصفهانی

۳۹ـ شهاب شکوهی

۴۰ـ شهلا زندگانی

۴۱ـ شهین نوروز

۴۲ـ صدیقه حاج‌محسن

۴۳ـ علی پیریائی

۴۴ـ علی قاضی نوری

۴۵ـ علی کریمی

۴۶ـ علی غفوری

۴۷ـ علیرضا کیا

۴۸ـ علیرضا ندیمی

۴۹ـ علی دروازه غاری

۵۰ـ غلامرضا غلام‌حسینی

۵۱ـ فرامرز دادور

۵۲ـ فروغ اردشیری

۵۳ـ فریبرز امید

۵۴ ـ فریدا سهرابیان 

۵۵ ـ کریم عقیقی

۵۶ـ لاله آر مانی

۵۷ـ لیلا حسین‌زاده

۵۸ـ محمد اشرفی

۵۹ـ محمد خسروی

۶۰ـ محمد رضایی‌فر

۶۱ـ محمد صفوى

۶۲ـ محمد فارسی

۶۳ـ محمدرضا شالگونی

۶۴ـ مریم اسکوئی

۶۵ـ مریم عظیمی

۶۶ـ مسعود پیوندی

۶۷ـ مسعود چینی جانی

۶۸ـ مسعود زمان

۶۹ـ مسعود علوی بحرینی

۷۰ـ  معین کردستانی

۷۱ـ منصوره بهکیش

۷۲ـ مهرداد صمدزاده

۷۳ـ مهری جعفری

۷۴ ـ مهرانگیز شاهمرادی

۷۵ـ میترا محمودی

۷۶ـ منصور خلیلی

۷۷ـ ناصر مصلحتی

۷۸ـ  ناهید جعفرپور

۷۹ـ ناهید ناظمی

۸۰ـ نصرالله قاضی

۸۱ نوید مومن‌زاده

۸۲– هدایت نوروزی

۸۳ یعقوب ریگی 




مذاکرات اتمی؛ دوقطبی دیپلماسی و مرگ؛ مردم ما میان چکش و سندان

🔺
از یک سو، خبرهای مذاکره از ژنو می‌رسد. آمریکا پس از ماه‌ها بن‌بست، با دو شرط ایران موافقت کرده: مذاکره فقط هسته‌ای و عقب‌نشینی از «غنی‌سازی صفر». جرد کوشنر، داماد ترامپ، در تیم آمریکایی حضور دارد.
⚰️ از سوی دیگر، رسانه‌های صهیونیستی آشکارا از اهداف خود برای «نابودی زیرساخت‌های اقتصادی»، «نابودی مراکز هسته‌ای» و «ترور فرماندهان ایران» سخن می‌گویند.

🚁 جمهوری اسلامی می نویسد که بالگردهای تهاجمی Mi-28NE روسی «شکارچی شب» وارد ایران می‌شوند و اسرائیل می نویسد که موشک‌های هایپرسونیک دانگ فنگ ۱۷ از چین به ایران می‌رسد. موشک‌هایی با سرعت ۵ تا ۱۰ برابر صوت، غیرقابل رهگیری، با برد ۲۵۰۰ کیلومتر. همزمان، جمهوری اسلامی به آمریکا هشدار داده: «اگر حمله کنید، سرمایه‌گذاری‌های شخصی ترامپ و دامادش را در منطقه هدف می‌گیریم.»

⚠️ حاکمیت هایی می توانند در برابر امپریالیسم مقاومت کنند که از پشتیبانی مردم برخوردار باشند. جمهوری اسلامی با کشتار پی در پی مردم بی گناه معترض هیچ مشروعیت مردمی ندارد و به جای رفاه و امنیت واقعی به قتل مردم می پردازد و آن ها را گرسنه نگه می دارد. برای همین، جمهوری اسلامی برای نجات خود در برابر رژیم صهیونیستی و امپریالیسم آمریکا دست به دامن کشورهای مطنقه افتاده است. در این مذاکرات واسطه‌های منطقه‌ای مانند عمان و قطر نقش کلیدی داشتند.

💥 در این بازی خطرناک، مردم ایران میان تهدید خارجی و دیکتاتوری داخلی تنها می‌مانند. مردم ما از یک سو، زیر تهدید امپریالیسم قاتل و از سوی دیگر با رژیم مردم‌کش که کمر به نابودی یک ملت بسته است، روبرو هستند.
✋ نه به جنگ، نه به حکومت‌ مردم‌کش و امپریالیسم قاتل. خواست مردم ایران صلح، آزادی و رهایی از این دو قطبی مرگبار است.