ساختار اتحادیه اروپا (EU) بر خلاف دموکراسی

مسولیت پیاده سازی سیاست کلی اتحادیه و اداره بودجه به عهده کمسیون است. کمسیون همچنین مسول تضمین انطباق با قانون اروپایی و مذاکره توافقنامه های بین المللی است. کمسیون دارای ۲۸ عضو منتسب شده از طرف دولت های عضو است که باید به تصویب مجلس برسد که یکی از آن ها با انتخاب شورای اروپا و تصویب مجلس، رئیس آن می شود. کمسیون دارای ۳۳۰۰۰ کارمند است. در مجموع ۵۵۰۰۰ کارمند و بوروکرات در ادارات مختلف اتحادیه اروپا کار می کنند.

 بدین ترتیب مشکل ساختاری در این است که در اتحادیه اروپا (EU) بر خلاف دموکراسی معمول، این کمیسیون است که ابتکار قانون گزاری را در دست دارد. بدین ترتیب این بوروکرات ها و نه نمایندگان منتخب مردم هستند که قوانین را تنظیم می کنند. مسلم است که وجود همچنین سیستمی بسیار بسته کار لابی کاران را راحت تر می‌کند. چرا که متقاعد کردن چند بوروکرات از متقاعد کردن اکثریت سیاستمداران راحت تر است. همچنین، بسیاری از اعضای پارلمان اروپا بدون کوچک ترین تماس با موکلان کشورهای خود با لابی کارها در ارتباط دائم هستند. در یک همه پرسی ۶۷ در صد کارمندان کمیسیون معتقد بودند که لابی گری کاری خوب و مفید است. لابی کاران ۷۰۰۰ تماس با پارلمان اروپا داشته اند که حدود ۲۰ در صد از منابع مالی و انسانی آن هاست.

هیچ نهادی یا مکانیزمی برای افشاگری لابی کاری وجود ندارد. به دلیل نبود قوانین واضح در باره ی لابی گری در اتحادیه اروپا، مقامات بالایی شرکت های خصوصی و دولتی و مقامات اتحادیه اروپا دائما در حال تعویض شغل و جابجایی هستند. لابی کاران گذشته به مقامات حقوقی و اجرایی اتحادیه اروپا گمارده می شوند و مقامات حقوقی و اجرایی اتحادیه اروپا برای لابی گری به استخدام شرکت های خصوصی در می آیند.




دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل را غیرقانونی می‌داند

این دادگاه روز جمعه نظر مشورتی خود را در مورد اشغال سرزمین های فلسطینی توسط اسرائیل به درخواست مجمع عمومی سازمان ملل متحد را اعلام کرد.

نتانیاهو غیرقانونی بودن سرزمین های اشغالی کرانه باختری و بیت المقدس شرقی را رد کرد. او می گوید که این یک «تصمیم نادرست از لاهه» است که «حقیقت تاریخی را تغییر نخواهد داد».

دادگاه معتقد است که اسرائیل به طور سیستماتیک علیه فلسطینیان در سرزمین های اشغالی تبعیض قائل می شود. همچنین می گوید که دولت اسرائیل باید هزینه ویرانی های ناشی از اشغال سرزمین ها را بپردازد.

اگرچه نظر دیوان بین المللی دادگستری از نظر قانونی الزام آور نیست، با این وجود نظری است که جهان مدت ها منتظر آن بوده است.

در سال 2022، مجمع عمومی سازمان ملل متحد از دادگاه خواست تا در مورد عواقب حقوقی “اشغال طولانی مدت، شهرک سازی و الحاق” مناطق اشغال شده در جنگ 1967 از جمله کرانه باختری، غزه و بیت المقدس شرقی توسط اسرائیل نظر دهد.

این نظر می تواند مبنایی برای چگونگی واکنش دولت های سراسر جهان به اسرائیل باشد.

ریاض المالکی، وزیر امور خارجه تشکیلات خودگردان فلسطین، به دادگاه گفت که اسرائیل برای دهه ها فلسطینی ها را در معرض تبعیض و مورد “آوارگی، تسلیم یا مرگ” قرار داده است.

حدود 52 کشور مواضع خود را ارائه کردند که اکثریت قریب به اتفاق آنها استدلال کردند که این اشغال غیرقانونی است و از دیوان بین المللی دادگستری خواستند تا آن را غیرقانونی اعلام کند. ایالات متحده، بریتانیا و مجارستان از جمله کشورهایی بودند که در این جلسات به نفع اسرائیل صحبت کردند.

ICJ به درخواست آفریقای جنوبی به تحقیق در مورد نسل کشی اسرائیل ادامه می دهد.




جانب داری طبقاتی

برای دم‌ساز کردن مارکسیسم با پیرامونی که هم‌واره در روند دگرگونی است، یک نکته را نباید فراموش کرد. مارکسیسم پرچم انقلابی رنج‌بران به رهبری طبقه کارگر برای نابودی نظام بهره‌کشی انسان از انسان و استعمار امپریالیستی است.

هرگونه پیش‌نهادی برای به‌روز کردن مارکسیسم که بخواهد به منافع کوتاه و بلند مدت طبقه کارگر و خلق‌های در بند نواستعمار امپریالیستی ضربه بزند و یا آن‌را فراموش کند، هیچ سازگاری با مارکسیسم ندارد. مارکسیسم تنها راه‌نمای جست‌وجوگر حامی رنج‌بران در کویر غبارآلود و خشک و بی‌آب وعلف سرمایه‌داری است. برای این‌که مارکسیسم  راه را برای به‌روز شدن گم نکند، باید منافع طبقه کارگر، رنج‌بران و خلق‌های تحت ستم، ستاره‌ی ره‌نمای آن  در آسمان شب‌زده نبرد باشد.

یک کمونیست هم‌واره وفادار به آرمان‌های طبقه کارگر است، و برای رسیدن به هدف آزادی کار از یوغ سرمایه، او خشک نیست، آفرینش‌گر است؛ ایستا نیست، پویا و روان است.

یک کمونیست راستین، ایدئولوژی را برای پرستیدن و بت‌سازی نمی‌خواهد؛ ایدئولوژی را پویا و بُرا می‌خواهد. برجستگی  ایدئولوژی برای یک کمونیست در کارایی آن برای نجات انسان از بندهای بهره‌کشی و استعماری است. او به پیش‌رفت اندیشیدن باور دارد، و چون زندگی پیوسته در روند جنبش و دگرگونی است، کنش اندیشه و ایدئولوژی انسانی، باید با این پیش‌رفت هم‌راه باشد.

یک کمونیست کنج‌کاو است و در جست‌و‌جوی حقیقت، ولی می‌داند که برای یافتن حقیقت باید خواند و آموخت. او می‌داند که حقیقت مطلق و مقدس نیست، چرا که حقیقت تاریخی و طبقاتی است. یک کمونیست تنها باور استوار و بنیانی که دارد که پایان نبرد علیه دنیای ددمنش سرمایه برای انسان‌های رنج دیده‌ای که می‌اندیشند و انسان‌های اندیش‌مندی که رنج می‌برند، پیروزی است. یک کمونیست خشک نیست، ولی جانب‌دار است؛ رک و راست و سرفراز می‌گوید: در روند جنگی که هم‌واره بین “کار” و “سرمایه ” است، او در گردان “کار” می‌ایستد.




نفوذ انحصارهای دارو و اسلحه در تصمیم گیری نهادهای سیاسی امریکا و اتحادیه اروپا

صنعت دارو به یک قدرت بی نظیر در اروپا و امریکا رسیده است. بر حسب تحقیقات در سال ۲۰۱۲ صنعت داروسازی بیش از ۴۰ میلیون € سالانه صرف لابی گری برای نفوذ در تصمیم گیری در اتحادیه اروپا کرده است. تخمین بر این است که رقم کل مصرف شده توسط صنعت داروسازی به بیش از ۹۱ میلیون € سالانه می رسد. ۲۲۰ سازمان لابی فعال به نمایندگی از صنعت داروسازی در اتحادیه اروپا مشغول بکار هستند. قابل توجه است که سازمان های جامعه مدنی و انجمن های مصرف کنندگان دارو مجموعا ۳، ۴ میلیون € در سال خرج این کار کرده اند.
برحسب آمار (centre for responsive policies) فقط در سال ۲۰۱۵ صنعت دارو حدود ۲۵۰ میلیون $ و شرکت های بیمه حدود ۱۶۰ میلیون $ و صنعت گاز و نفت حدود ۱۳۰ میلیون $ خرج لابی گری کردند. در سال ۲۰۱۵ در مجموع حدود ۱،۷ میلیارد $ و ۱۱۰۰۰ کارمند مصرف لابی گری شد. بین سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۱۵ صنعت دارو در امریکا بیش از ۳ میلیارد $ صرف لابی گری کرده است. در این میان شرکت فایزر (pfizer) مقام اول را دارد. فقط از ژانویه ۲۰۰۵ تا ژوئن سال ۲۰۰۶، صنعت داروسازی حدود ۱۸۲ میلیون $ برای لابی گری فدرالی پول مصرف کرد.

انجمن ملی تفنگ (N.R.A) لابی کار آمریکایی نقش مهمی در بحث کنترل اسلحه دارد. دولت آقای اوباما در ماه دسامبر ۲۰۱۲ پس از ماجرای تیراندازی در شهر Newtown سعی کرد تا لایحه کنترل اسلحه را  به سنا ببرد. اگر چه این لایحه در ابتدا پشتیبانی کافی برای گذشتن از رای افتتاحی مجلس سنا را داشت، ولی بعدا لغو شد. چگونه ممکن است که یک لایحه مورد پشتیبانی ۹۰ درصد مردم باشد، ولی تصویب نشود. جواب اما خیلی ساده است. به خاطر وجود لابی کاران با نفوذ صنعت اسلحه.




تاثیر منفی انحصارها در سلامتی ما

نمونه هایی که در زیر ذکر می شود، “مشتی است نمونه خروار”.
لابی کاران شراب قرمز با خریدن دکترها و متخصصان قلب سالیان درازی مردم را متقاعد کرده بودند که نوشیدن شراب قرمز برای جلوگیری از بیماری قلب، مرض قند و آلزایمر خوب است.

تا اینکه در سال ۲۰۱۲ مقامات دانشگاه کانکتیکات(UConn)  در یک بررسی داخلی که بروی کارهای تحقیقاتی دکتر دیپاس داس (Dipak K. Das)، مدیر مرکز تحقیقات قلب و عروق در دانشگاه انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که تحقیقات ایشان در مورد مزایای رسوراترول (Resveratrol) در شراب قرمز قابل اعتماد نیست. این مقامات ۱۴۵ مورد از ارقام ساختگی و یا داده های نادرست در تحقیقات ایشان یافتند. بعد از این رسوایی دکتر ریچارد میلر (Richard A. Miller)، استاد آسیب شناسی در دانشگاه میشیگان تاکید کرد که اگر شراب قرمز برای شما خوب باشد مطمئن باشید که به خاطر رسوراترول نیست. مردم در ۱۰ سال گذشته فریب این داستان دروغ و ساختگی را خورده اند.

اگر فکر می کنید که با این افشاگری و رسوایی بزرگ لابی کاران شراب قرمز بیکار شده اند، بسیار در اشتباه هستید. این لابی کاران پس از خارج شدن از شوک اولیه دست به ضد حمله زده اند و با تکیه به دوستان دیگر متخصص شان حال این طور تبلیغ می کنند که هر چند که دکتر داس در تحقیقات خود از ارقام تقلبی استفاده کرد، ولی این کار دلیل به عدم وجود مزایای رسوراترول در شراب قرمز برای بدن انسان نیست.

این در حالی است که دکتر ماری پاسینسکی (Pasinski)، متخصص مغز و اعصاب در بیمارستان عمومی ماساچوست می گوید که الکل حتی در مقادیر کم برای بدن ما خوب نیست، اخیرا این نظر توسط یک گروه تحقیقاتی نیوزلاندی که به بررسی تمام تحقیقات بزرگ و قابل اعتماد موجود در جهان پرداخت، دوباره تایید شد.




تحلیل مشخص از شرایط مشخص نقش دین در جامعه

کمینترن در سال های ۲۰ میلادی یک سیاست بسیار درست را در برابر جنبش‌های اسلامی سفارش کرد. استدلال کمینترن براین بود که مارکسیست‌ها هرگز نباید اسلام‌گرایان را برای اسلامی بودن دشمن کینه‌توز خود بدانند و هم زمان مارکسیست‌ها هرگز نباید بدون انتقاد از اسلام گرایان در جنبش‌های اجتماعی پشتی‌بانی کنند. کمینترن با سفارش یک روی‌کرد مارکسیستی- دیالکتیکی  بر این باور بود که سیاست این گروه‌ها را باید بر پایه کارکرد مشخص آن‌ها، در شرایط مشخص و در بستر تاریخی آن تجزیه و تحلیل کرد.

به زبان دیگر، مارکسیست‌ها هنگام برخورد با جنبش‌های اجتماعی اسلام‌گرا نمی‌توانند که یک داوری از پیش آماده داشته باشند. هم‌سنگی نیروها در جهان، هم‌سنگی نیروها در درون کشور، جنبش‌های اجتماعی اسلام‌گرا  را می‌تواند به سوی مردم و یا بر ضد مردم بکشاند.

هیچ مارکسیست خردمندی با واکاوی نوشته‌های انجیل و قران به جنگ دین‌داران نمی‌رود. وظیفه بنیانی هر مارکسیستی سازمان‌دهی نبرد طبقاتی است و برخورد ایدولوژیک با دین و دین‌داران باید با این چشم‌انداز انجام گیرد.  برای همین، هنگام واکاوی جنبش‌های اجتماعی زیر رهبری اسلام‌گرایان، بررسی روی نیروهای اجتماعی و سمت‌گیری اقتصادی آن‌ها برجسته‌تر از اسلام‌گرایی آن‌هاست.

با این همه، نباید پیوند دیالکتیکی روبنای ایدولوژیک و سمت‌گیری اقتصادی- اجتماعی یک جنبش اسلام‌گرا را نادیده گرفت. برداشت ایدولوژیک رهبران اسلام‌گرا از اسلام و درک آن‌ها از زیرساختارهای اقتصادی- اجتماعی جامعه برای فرارویی هدف‌های سیاسی به دگرگونی‌های اقتصادی و اجتماعی و پایداری آن مهم است. برای نمونه، هنگامی که  اسلام ناصر و عرفات سویه‌های سکولار و سوسیالیستی نیرومندی داشت، اسلام آیت الله خمینی از همان نخست ضدسکولار و ضدکمونیست بود. برای روشن شدن این سخن می‌توان از پشتی‌بانی آیت الله خمینی از لایحه قصاص، جدا نشدن دین از نهادهای مدنی، حقوقی و دولتی، آفرینش و کاربرد واژه‌هایی مانند مفسدالارض، مشرک، منافق، ملحد را نام برد.




13 سازمان امدادی: فاجعه انسانی در غزه روز به روز بدتر می شود

رژیم فاشیستی اسرائیل با کمک امپریالیسم امریکا به کشتار فلسطینی ها ادامه می دهد. سیاستمداران آمریکایی در حزب دموکرات و جمهوری خواه خیلی ضدفلسطینی و هوادار اسراییل هستند.
اسرائیل همچنان مانع ارسال کمک های بشردوستانه به غزه می شود. 13 سازمان امدادرسان هشدار دادند که این عمل اسرائیل فاجعه انسانی را روز به روز بدتر می کند.

آنها پس از حمله اسرائیل به مدارس سازمان ملل و کشته شدن صدها امدادگر، از جامعه بین المللی می خواهند که فشار را برای دسترسی بدون مانع به کمک های بشردوستانه و آتش بس فوری افزایش دهد.

با نقض کردن قوانین بین المللی، اسرائیل از کمک های بشردوستانه به نوار محاصره شده غزه جلوگیری می کند. 2.2 میلیون نفر در جنگ اسرائیل علیه فلسطین در غزه گرفتار شده اند.

طبق گزارش سازمان ملل، 1.9 میلیون نفر از 2.2 میلیون نفر ساکن غزه در داخل آواره هستند و بنابراین نیاز فوری به سرپناه، غذا، بهداشت و سلامت دارند.

به گفته سازمان‌های امدادی، «ممانعت سیستماتیک اسرائیل برای کمک‌ها و حملات آن به عملیات‌های امدادی، از جمله تأسیسات، پرسنل و نقاط توزیع، مانع از رسیدن کمک‌به افراد نیازمند شده است».

منطقه موسوم به “منطقه بشردوستانه” – که اکثریت قریب به اتفاق غیرنظامیان غزه در آن ساکن هستند – به دلیل حملات اسرائیل در واقع یک منطقه جنگی فعال است.

در عین حال، اسرائیل همچنان از ورود کامیون های حامل کمک های اضطراری، مواد غذایی، سوخت، دارو و سایر تجهیزات حیاتی به غزه جلوگیری می کند.

اسرائیل، از جمله، مدارس سازمان ملل را که به عنوان پناهگاه غیرنظامیان عمل می کند و همچنین اردوگاه آوارگان المواسی در منطقه پرجمعیت به اصطلاح «منطقه امنیتی» را بمباران کرده است که منجر به کشتار بسیاری از غیرنظامیان شده است.




دخالت امپریالیسم در تشکیل سازمانهای واپسگرای اسلامی

مارکسیست‌ها هنگام تحلیل “اسلام سیاسی”،  نباید روند تاریخی پیدایش آن را فراموش کنند. امپریالیسم در دوران جنگ سرد،  ناسیونالیسم رادیکال و کمونیسم را دشمن بنیادی و بر علیه منافع خود می‌دانست.

نیروهای امپریالیستی (به ویژه در ایالات متحده) نقش پرکاری در پشتی‌بانی و گسترش گروه‌های اسلام‌گرا داشتند که توانست هم چون سدی در برابر ناسیونالیسم سکولار و “چپ” بایستد. پس ازآن که واشنگتن و لندن از خریدن ناصر و مصدق نا امید شدند، نخست به برنامه‌ریزی و پیاده کردن کودتا پرداختند و سپس با کمک‌های بسیار دیکتاتوری را پابرجا کردند، و پس از آن به گروه‌های اسلامی پر و بال دادند. در مصر اخوان المسلمین و در ایران کسانی مانند کاشانی، کوفی، فلسفی و حتا مکارم شیرازی‌ها با پشتی‌بانی و یا چشم‌پوشی فرمان‌روایان ستم‌گر میدان گرفتند. راستش این است که امپریالیسم امریکا و روبای فریب‌کار امپریالیسم بریتانیا نقش پرکاری در توان‌بخشی “اسلام سیاسی“ برای جای‌گزینی ناسیونالیسم سکولار و عدالت‌اجتماعی‌خواهی “چپ” بازی کرده‌اند و هم‌چنان می‌كنند. دست‌درازی و دست‌اندازی همیشگی و فرمان‌روایی امپریالیستی در کشورهای اسلامی بدون کم توان کردن نیروهای سکولار ملی و “چپ” شدنی نبوده‌است. امپریالیسم با سرکوب نیروهای سکولار ملی و “چپ” در این کشورها، راه پروبال‌گیری “اسلام سیاسی“ با گرایش‌های گوناگون را در باز کرد. فشارهای سیاسی بر روی نیروهای “چپ” و ملی تا مرز نابودی، هم‌راه با بحران‌های اقتصادی و شکاف طبقاتی، اسلام‌گرایان را که توانایی سازمان‌دهی در مسجدها را داشته‌اند را نیروی برتر برای رهبری شورش‌ها و خیزش‌های توده‌ها کرد.