تصمیم های پنهانی و بدور از چشم افکار عمومی دراتحادیه اروپا

کمسیون با مسولیت بزرگ اجرایی قدرت زیادی دارد. با تنظیم پیشنهاد قانون جدید، آن را برای تصویب به شورا و مجلس تسلیم می کند. ساختار تشکیلاتی اتحادیه اروپا با قدرت دادن به کمیسیون غیر منتخب در برابر نمایندگان منتخب محرک لابی گری می شود. چرا که تمرکز قدرت در دست عده ای محدود بوروکرات که به پنهان کاری و عدم پاسخگویی عادت دارند، کار لابی کاران را برای اقناع کردن و یا خریدن تصمیم گیران راحت تر می کند.

به طور رسمی به راه انداختن اتحادیه اروپا فکر بوروکرات های روشنفکر بود و برای جلوگیری از جنگی دیگر و حفاظت از شهروندان اروپا تاسیس شد. مألف این ایده یک بوروکرات فرانسوی به نام ژان مونه (Jean Monnet)  بود. اما رفته رفته با تمرکز قدرت در دست بوروکرات ها و همکاری و پیوند آن ها با طبقات دیگر بورژوازی، دستگاه اداری اتحادیه اروپا بهشتی شد برای لابی کاران حرفه یی برای تامین منافع شرکت های خصوصی.
کار کمیسیون اروپایی که نقش دولت را بازی می کند، به سه بخش تقسیم می شود. تنظیم قانون جدید، اجرای قانون و نظارت و حفظ قانون. برای آماده کردن پیش نویس لایحه ها به خاطر عدم داشتن کارمندان متخصص، کمیسیون برای دریافت کمک به لابی کاران مراجعه می کند. و آن ها با جان و دل برای این کمک آمده اند. بسیاری از شرکت هایی که زیر چتر حمایتی اقتصادی کمیسیون قرار می گیرند به کمک انکار ناپزیر لابی کاران به این پول می رسند. شرکت هایی که به هنگام اجرا قانون در کشورهای مختلف احساس ضرر می کنند، با کمک لابی کاران از کمیسیون غرامت می گیرند. امری که با قراردادهای اخیر تجاری میان اتحادیه اروپا و کانادا و اتحادیه اروپا و آمریکا، قرار است به سطح قانون ارتقا یابد.




ایدولوژی طبقه‌های فرمان‌روا، دین و سکولاریسم برای منافع طبقاتی

برای شناخت دلیل عينی- مادی پرخاش‌گری ”مذهبی“ در گذشته و هم اکنون و هم‌چنين پرخاش‌گری ”سكولار“ در دوران كنونی، بايد به بررسی شناخت منافعی پرداخت كه پاسبانی از آن، دلیل بنیانی این پرخاش‌گری است. ”مذهب“، در همه‌ی ریخت‌های خود از چند‌خدايی هندویی، تک‌خدایی یهودی، مسیحیت و اسلام، تا بودایی فلسفه مانند، از دوران نظام برده‌داری، دوران برده‌داری- فئودالی، دوران فئودالی- سرمایه‌داری نمای ايدولوژی دست‌گاه فرمان‌روایی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود در جامعه طبقاتی بوده‌است. این پیوند میان دست‌گاه روبنای ايدولوژيک با جامعه طبقاتی، با این که بسیار پیچیده شده‌است، ولی هم اکنون در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری ”سكولار“ امروزی نیز هست.

چه ریخت پررنگ مذهب در جامعه غربی گذشته و چه ریخت رنگارنگ سكولاریسم هم اکنون در این جامعه‌ها، ايدولوژی فرمان‌روایان طبقاتی در جامعه است که وظيفه پاسبانی از منافع طبقه‌های فرمان‌روا را دارد. برای پاسبانی از اين منافع، روبنا هم می‌تواند سركوب‌گرانه و هم می‌تواند نرم – مسالمت آميز- باشد، ولی هدف یک‌سان است، پابرجایی سرکردگی ايدولوژيک طبقه‌های فرمان‌روا. اين دو شیوه برخورد، مانند دو روی يک  سكه هستند. ماركس و انگلس هم در مانيفست كمونيستی می‌گویند که ”تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتی است“!

هنگامی كه امپرياليسم “سکولار” امریکا به بمباران زنان و کودکان افغانستانی برای گسترش “دموکراسی” می‌پردازد؛ هنگامی که شازده عربستان به نام “حنفی” کودکان یمنی را می‌کُشد؛ هنگامی که سردم‌داران میهن ما به نام “شیعه” جوانان بلوچ را می‌کُشند، همه‌ی آن‌ها با بهانه‌های ایدولوژیک گوناگون برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود این کُشتارها را انجام می‌دهند. 

”سكولاریسم“ کنونی افزار سرکردگی طبقاتی فرمان‌روایان بر جامعه پیش‌رفته سرمایه‌داری است، درست به همان اندازه‌ای که بورژوازی در گذشته ”دین“ را برای پاسبانی از سرکردگی طبقاتی خود به کار برده‌است، و هم‌چنان می‌برد.

پس از پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم، امپریالیسم به بهانه‌های گوناگون در يوگسلاوی، عراق، افغانستان، سوريه، ليبی، یمن، سومالی، اوكرایين و فلسطین به راه انداخته‌است.




رشوه دادن انحصارها به سیاستمداران اتحادیه اروپا

در سال ۱۹۹۹ یک کمیته مستقل تحقیق به این نتیجه رسید که کمیسیون کنترل اداری اوضاع را از دست داد. از جمله انتقادات نادرستی در بودجه بخش کمک های بشردوستانه (humanitarian aid) و اشتباه در بودجه پروژه توسعه دانش لئوناردو (leonardo ) و پارتی بازی های آشکار بود. کل کمیسیون اروپا پس از انتشار این گزارش انتقادی مجبور به استعفا شد.

در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ قراردادهای قلابی بین اتحادیه اروپا و شرکت اوروگرام (eurogramme) افشا شد. ولی افشا کننده این تقلب خانم دورته شمیدت (dorte shmidt ) به جرم عدم وفاداری به کارفرمای خود (کمیسیون اروپا) اخراج شد.
در سال ۲۰۰۲ خانم مارتا اندرسن (marta andreasen ) مدیر اقتصاد که نخواست بودجه سال ۲۰۰۱ را امضا کند نیز اخراج شد.

از نمونه های دیگر رشوه دهی لابی کاران به مقامات اروپایی می توان از رشوه گرفتن آقای جان دالی (john dalli ) کمیسر بهداشت اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۲ از یک شرکت مالتی نام برد. ارنست ستراسر (ernst strasser) وزیر قبلی داخلی اتریش و کمیسر اتحادیه اروپا به خاطر فروختن رأی خود به نفع قوانین بانکی به ۴ سال زندان محکوم شد.




رهبر حزب کمونیست, نخست وزیر جدید نپال

خادگا پراساد اولی، رهبر بزرگترین حزب کمونیست نپال، روز یکشنبه پس از فروپاشی دولت ائتلافی قبلی، به عنوان نخست وزیر معرفی شد.

اولی، 72 ساله، رهبری یک دولت ائتلافی متشکل از حزب کمونیست نپال (لنینیست مارکسیست متحد) و حزب کنگره نپالی، دو حزب بزرگ نپال را بر عهده خواهد داشت. این چهارمین باری است که او به عنوان نخست وزیر کشور هیمالیا انتخاب می شود.

اولی در روستایی در شرق نپال به دنیا آمد و از دوران جوانی به صفوف حزب کمونیست پیوست و به دلیل مخالفت با حکومت استبدادی پادشاهان نپال در مجموع به ۱۴ سال زندان محکوم شد. خاندان سلطنتی تا سال 1990 احزاب سیاسی را ممنوع کردند. اعتراضات خیابانی، پادشاه وقت بیرندرا را مجبور به برگزاری انتخابات آزاد کرد که پس از آن نپال یک سلطنت مشروطه شد که به طور رسمی در سال 2008 لغو شد.
دو حزب ائتلافی جدید بیش از نیمی از اعضای پارلمان را در اختیار خود دارند که به آنها رای کافی برای تصویب رای اعتماد می دهد.

بزرگترین چالش اولی به عنوان نخست وزیر ایجاد توازن در روابط نپال با همسایگان غول پیکرش هند و چین خواهد بود، زیرا هر دو به دنبال اعمال نفوذ بر این کشور کوچک هستند. نپال محصور در خشکی از سه طرف توسط هند احاطه شده است و تمام نفت و بیشتر منابع خود را از هند وارد می کند. همچنین با چین مرز مشترک دارد.

اولی با بازکردن درها با چین و تقویت تجارت و پروژه های زیرساختی مشترک از جمله بزرگراه از میان کوه ها پرداخت. روابط اولی با چین دهلی نو را آزار داده است.
روابط بین نپال و هند در اولین دوره نخست وزیری اولی در سال 2015، زمانی که هند از قانون اساسی جدید تصویب شده توسط نپال ابراز نارضایتی کرد، به پایین ترین سطح خود رسید.

هند یک محاصره اقتصادی غیررسمی بر نپال اعمال کرد و مانع از عرضه نفت، دارو و سایر کالاها شد که کمبود شدیدی را در این کشور ایجاد کرد. اما روابط پس از بازدید اولی از دهلی نو در فوریه 2016 آرام شد.
دولت جدید وظیفه دارد اعتبار دیپلماتیک نپال و تعادل بین قدرت‌های شمال (چین) و جنوب (هند) را دوباره برقرار کند.




خیانت ایت الله خمینی به هدفهای انقلاب ملی- دموکراتیک

حزب توده‌ی ایران در برابر ددمنشانه ترین قانون‌ها و رفتارهای واپس‌گرایانه جمهوری اسلامی پس از انقلاب، مانند قانون قصاص ایستادگی کرد.

بدین‌گونه، اگر حزب توده‌ی ایران در برابر همه‌ی سویه‌های ریز و درشت واپس‌گراهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی موضع‌گیری محکم‌‌تری نکرد، این بدلیل درک نکردن رهبران حزب از خطرناک بودن این دیدگاه های واپسگرا نبوده است. بلکه سیاست حزب چکیده و جمع بندی بررسی دیالکتیکی هم‌سنگی نیروهای سیاسی و پایه‌ای بودن سمت‌گیری پیش‌رو اقتصادی و ملی انقلاب در آن زمان بوده است.

آقای خمینی با سودجویی از شرایط جنگی و “چپ”روی برخی از گروه‌های سیاسی، کم‌کم با هم‌راهی دوستان بازاری نسخه فقهی خود را از اسلام شیعه نیرومند کرد و همه برداشت‌های دیگر از اسلام را کنار زد.

اکنون که هم‌سنگی نیروها به سود بورژوازی انگلی است و جمهوری اسلامی ددمنشانه‌ترین شیوه اقتصاد سرمایه‌داری، یعنی نئولیبرالیسم را پیاده می‌کند، تئوریزه کردن پشتیبانی از یک جناح رژیم در به‌ترین روی کژاندیشی و درک نادرست از سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده ایران است.




واپس‌گرایی مذهبی، پرخاش‌گری سکولار ابزارهای سرکوب طبقاتی بورژوازی انگلی!

مقاله ۱۶/۱۴۰۳
۲۵ تیر ۱۴۰۳، ۱۵ جولای ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

اتحاد اصلاح خواهان با آقای روحانی در دو دوره رییس جمهوری او نشان داد که آن ها از پایگاه اجتماعی گذشته خود بریده اند و سیاست های خود را به سود پایگاه اجتماعی بورژوازی بوروکراتیک که لایه های بالای میانی و بالایی جامعه با گرایش کم و بیش سکولار هستند، برنامه ریزی و پیاده کرده اند.
پیروزی آقای پزشکیان نیروهای راست و هواداران امپریالیسم را خشمگین کرد. این نیروها به درستی اصلاح خواهان را رقیب خود می دانند.
اصلاح‌خواهان با هم‌کاری بورژوازی بوروکراتیک و مالی نه تنها راه سرمایه‌داری نئولیبرالیستی را دنبال خواهند کرد، بل‌که می‌توانند با پایین آوردن فتیله های تنش‌آفرینی جمهوری اسلامی در خاورمیانه دوست خوبی برای امپریالیسم امریکا باشند.

یادمان باشد که بیش‌تر اصلاح‌خواهان هوادار اقتصاد سرمایه‌داری نئولیبرالیستی هستند و مقوله امپریالیسم را کهنه شده می‌دانند. برای همین، هیچ کدام از اصلاح‌خواهان بزرگ گریخته از میهن، نه تنها به سوی “چپ” روی نیاورده‌اند، بل‌که کم وبیش خود را به دامن گردان سرمایه انداخته‌اند.

همین حقیقت راست‌هایی مانند آقای رضا پهلوی و خانم معصومه علینژاد را خشمگین می‌کند. آن‌ها که خود به پای‌بوسی یکی از واپس‌گراترین رژیم مذهبی جهان، یعنی بورژوازی صهیونیسم در اسراییل می‌روند، به واپس‌گرایی رژیم ولایت فقیه یورش می‌برند.

نیروهای راست و هوادار امپریالیسم در برخورد با حاکمیت جمهوری اسلامی به واپس‌گرایی‌ها و سویه‌های دینی آن یورش می‌برند. این نیروها که هوادار سرمایه‌داری هستند، نمی‌خواهند که با موشکافی طبقاتی حاکمیت، تیشه بر ریشه خود بزنند. آن‌ها اگر دولت پساجمهوری اسلامی را به دست خود گیرند، بدون هیچ تردیدی بخش بزرگی از ساختار اقتصادی سرمایه‌داری- نئولیبرالیستی آن را دست نخورده نگه خواهند داشت.

به راستی هم، درگیری آن‌ها با دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی یک جنگ طبقاتی نیست، بل که درگیری میان بورژوازی انگلی سنتی و بورژوازی انگلی کراوات‌دار و نوین است.

بگذارید نخست نقش ایدولوژی، چه مذهبی و چه سکولار، را در یک جامعه طبقاتی بررسی کنیم. سپس از تحلیل مشخص از شرایط مشخص اسلام سیاسی شده سخن گوییم و در پایان به طبقاتی بودن حزب‌های کمونیستی بپردازیم.

ایدولوژی طبقه‌های فرمان‌روا، دین و سکولاریسم برای منافع طبقاتی

برای شناخت دلیل عينی- مادی پرخاش‌گری ”مذهبی“ در گذشته و هم اکنون و هم‌چنين پرخاش‌گری ”سكولار“ در دوران كنونی، بايد به بررسی شناخت منافعی پرداخت كه پاسبانی از آن، دلیل بنیانی این پرخاش‌گری است. ”مذهب“، در همه‌ی ریخت‌های خود از چند‌خدايی هندویی، تک‌خدایی یهودی، مسیحیت و اسلام، تا بودایی فلسفه مانند، از دوران نظام برده‌داری، دوران برده‌داری- فئودالی، دوران فئودالی- سرمایه‌داری نمای ايدولوژی دست‌گاه فرمان‌روایی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود در جامعه طبقاتی بوده‌است. این پیوند میان دست‌گاه روبنای ايدولوژيک با جامعه طبقاتی، با این که بسیار پیچیده شده‌است، ولی هم اکنون در کشورهای پیش‌رفته سرمایه‌داری ”سكولار“ امروزی نیز هست.

چه ریخت پررنگ مذهب در جامعه غربی گذشته و چه ریخت رنگارنگ سكولاریسم هم اکنون در این جامعه‌ها، ايدولوژی فرمان‌روایان طبقاتی در جامعه است که وظيفه پاسبانی از منافع طبقه‌های فرمان‌روا را دارد. برای پاسبانی از اين منافع، روبنا هم می‌تواند سركوب‌گرانه و هم می‌تواند نرم – مسالمت آميز- باشد، ولی هدف یک‌سان است، پابرجایی سرکردگی ايدولوژيک طبقه‌های فرمان‌روا. اين دو شیوه برخورد، مانند دو روی يک  سكه هستند. ماركس و انگلس هم در مانيفست كمونيستی می‌گویند که ”تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتی است“!

هنگامی كه امپرياليسم “سکولار” امریکا به بمباران زنان و کودکان افغانستانی برای گسترش “دموکراسی” می‌پردازد؛ هنگامی که شازده عربستان به نام “حنفی” کودکان یمنی را می‌کُشد؛ هنگامی که سردم‌داران میهن ما به نام “شیعه” جوانان بلوچ را می‌کُشند، همه‌ی آن‌ها با بهانه‌های ایدولوژیک گوناگون برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود این کُشتارها را انجام می‌دهند. 

”سكولاریسم“ کنونی افزار سرکردگی طبقاتی فرمان‌روایان بر جامعه پیش‌رفته سرمایه‌داری است، درست به همان اندازه‌ای که بورژوازی در گذشته ”دین“ را برای پاسبانی از سرکردگی طبقاتی خود به کار برده‌است، و هم‌چنان می‌برد. امپریالیسم ”سكولار“ اگر نگران دیدگاه واپس‌گرایانه جمهوری اسلامی و طالبان اسلامی هست، پس چرا کمر به نابودی اتحادشوروی و اردوگاه سوسیالیسم سکولار بسته بود. پس از پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم، امپریالیسم به بهانه‌های گوناگون مانند جلوگیری از زن‌ستیزی، نبرد ضددیکتاتوری، نبرد ضدتروریستی، نبرد علیه دست‌یابی به بمب هسته‌ای  و … در جهان بيش از ٥٠ جنگ برای پاسبانی منافع طبقاتی خود به راه انداخته‌است. در يوگسلاوی، عراق، افغانستان، سوريه، ليبی، یمن، سومالی، اوكرایين و فلسطین، ما با سياست پرخاش‌گری سکولار امپرياليستی برای نگه‌داشت سرکردگی سرمايه مالی جهانی شده آن روبرو هستيم. 

پرخاش‌گری عليه بوميان آمريكايی و نابودی یک خلق، پرخاش‌گری عليه بردگان سياه‌پوست افريقايی در گذشته، که به نام مسیح و با مسیحی‌سازی به زور آن‌ها با کمک کشیش‌ها،  به دلیل عينی- مادی نگه‌داشت منافع سفيدپوستان در نظام برده‌داری آمريكايی انجام شده‌بود، هم اکنون با دستاویز سکولاریسم انجام می‌شود.

مارکسیست‌ها نوشته‌های پژوهشی بسیاری در باره‌ی دزديدن بيش از ٢٠ ميليون جوان افریقایی در دوران برده‌داری سده  ١٧- ١٨ نوشته‌اند، که با تهی کردن چرخه تولید از نیروی جوان، رشد نيروهای مولده را در این کشورها نه تنها کند کرد، بل‌که حتا به پس راند.

پلیس امریکا امروز، بر سر سیاه پوستان مسیحی شده همان می آورد که برده‌داران گذشته بر پدرو مادربزرگانشان می‌آوردند. يک  سوم زندانيان آمريكا سياه پوست هستند، اگر چه آن‌ها تنها بيست درصد مردم كشورشان هستند.

هنگام بررسی روی‌دادهای ناگوار که ریشه در دست‌گاه سرمایه‌داری امریکا و پیامدهای آن مانند شکاف طبقاتی بزرگ دارد،، رسانه‌های امپریالیستی به واکاوی هر سوی آن از دینی، روانی، جنسیتی، جنسی و خانوادگی می‌پردازند، ولی سخنی از این که چرا شرايط زندگی توده‌ها با بي‌كاری، نبود امنيت کاری  و … در جامعه، بد شده است نمی‌نویسند. بررسی آن‌ها تنها به بخش نمایان و رونمای پدیده می پردازد، بدون آنكه دلیل عينی- مادی آن را بشکافد.

برای  نمونه هنگام بررسی پرخاش‌گری جوانان و نوجوانان آمريكايی در سال‌های گذشته، رسانه های امپریالیستی به بررسی نبود شرایط شایسته برای یک زندگی خوب و ارزشمند نمی‌پردازند. کسی از دست‌گاه آموزشی طبقاتی امریکا که فرزندان تنگ‌دستان و تهی‌دستان را به خود رها کرده است، سخن نمی‌گوید؛ کم‌تر کسی از آسانی خرید تفنگ و یا هفت‌تیر که بخش بزرگی از سود انحصارهای جنگ‌افزارسازی را فراهم می‌کند، می گوید.همه‌ی رسانه‌ها در دست بورژوازی بزرگ با فرهنگ سکولار هست.

افزون بر این، در آمریکای سکولار نیروهایی که بیش‌ترین نقش را در سیاست برون‌مرزی امریکا دارند، سازمان‌های مسیحی و یهودی هستند!

تحلیل مشخص از شرایط مشخص

مارکسیست‌ها هنگام تحلیل “اسلام سیاسی”،  نباید روند تاریخی پیدایش آن را فراموش کنند. امپریالیسم در دوران جنگ سرد،  ناسیونالیسم رادیکال و کمونیسم را دشمن بنیادی و بر علیه منافع خود می‌دانست.

نیروهای امپریالیستی (به ویژه در ایالات متحده) نقش پرکاری در پشتی‌بانی و گسترش گروه‌های اسلام‌گرا داشتند که توانست هم چون سدی در برابر ناسیونالیسم سکولار و “چپ” بایستد. پس ازآن که واشنگتن و لندن از خریدن ناصر و مصدق نا امید شدند، نخست به برنامه‌ریزی و پیاده کردن کودتا پرداختند و سپس با کمک‌های بسیار دیکتاتوری را پابرجا کردند، و پس از آن به گروه‌های اسلامی پر و بال دادند. در مصر اخوان المسلمین و در ایران کسانی مانند کاشانی، کوفی، فلسفی و حتا مکارم شیرازی‌ها با پشتی‌بانی و یا چشم‌پوشی فرمان‌روایان ستم‌گر میدان گرفتند.

راستش این است که امپریالیسم امریکا و روبای فریب‌کار امپریالیسم بریتانیا نقش پرکاری در توان‌بخشی “اسلام سیاسی“ برای جای‌گزینی ناسیونالیسم سکولار و عدالت‌اجتماعی‌خواهی “چپ” بازی کرده‌اند و هم‌چنان می‌كنند. دست‌درازی و دست‌اندازی همیشگی و فرمان‌روایی امپریالیستی در کشورهای اسلامی بدون کم توان کردن نیروهای سکولار ملی و “چپ” شدنی نبوده‌است. امپریالیسم با سرکوب نیروهای سکولار ملی و “چپ” در این کشورها، راه پروبال‌گیری “اسلام سیاسی“ با گرایش‌های گوناگون را در باز کرد. فشارهای سیاسی بر روی نیروهای “چپ” و ملی تا مرز نابودی، هم‌راه با بحران‌های اقتصادی و شکاف طبقاتی، اسلام‌گرایان را که توانایی سازمان‌دهی در مسجدها را داشته‌اند را نیروی برتر برای رهبری شورش‌ها و خیزش‌های توده‌ها کرد.

با این همه، برخورد با جنبش‌های اجتماعی که زیر نام اسلام به پهنه نبرد می‌آیند، چیز دیگری است. نقش دین مانند هر پدیده‌ی دیگر باید با تحلیل مشخص از شرایط مشخص هم‌راه باشد.

کمینترن در سال های ۲۰ میلادی یک سیاست بسیار درست را در برابر جنبش‌های اسلامی سفارش کرد. فرنایش (استدلال) کمینترن براین بود که مارکسیست‌ها هرگز نباید اسلام‌گرایان را برای اسلامی بودن دشمن کینه‌توز خود بدانند و هم زمان مارکسیست‌ها هرگز نباید بدون انتقاد از اسلام گرایان در جنبش‌های اجتماعی پشتی‌بانی کنند. کمینترن با سفارش یک روی‌کرد مارکسیستی- دیالکتیکی  بر این باور بود که سیاست این گروه‌ها را باید بر پایه کارکرد مشخص آن‌ها، در شرایط مشخص و در بستر تاریخی آن تجزیه و تحلیل کرد.

به زبان دیگر، مارکسیست‌ها هنگام برخورد با جنبش‌های اجتماعی اسلام‌گرا نمی‌توانند که یک داوری از پیش آماده داشته باشند که با پیاده کردن مو به موی آن، انجام وظیفه کرده‌باشند. هم‌سنگی نیروها در جهان، هم‌سنگی نیروها در درون کشور، جنبش‌های اجتماعی اسلام‌گرا  را می‌تواند به سوی مردم و یا بر ضد مردم بکشاند.

در مارکسیسم ما برخورد با دین ناب نداریم. هیچ مارکسیست خردمندی با واکاوی نوشته‌های انجیل و قران به جنگ دین‌داران نمی‌رود. وظیفه بنیانی هر مارکسیستی سازمان‌دهی نبرد طبقاتی است و برخورد ایدولوژیک با دین و دین‌داران باید با این چشم‌انداز انجام گیرد.  برای همین، هنگام واکاوی جنبش‌های اجتماعی زیر رهبری اسلام‌گرایان، بررسی روی نیروهای اجتماعی و سمت‌گیری اقتصادی آن‌ها برجسته‌تر از اسلام‌گرایی آن‌هاست.

با این همه، نباید پیوند دیالکتیکی روبنای ایدولوژیک و سمت‌گیری اقتصادی- اجتماعی یک جنبش اسلام‌گرا را نادیده گرفت. برداشت ایدولوژیک رهبران اسلام‌گرا از اسلام و درک آن‌ها از زیرساختارهای اقتصادی- اجتماعی جامعه برای فرارویی هدف‌های سیاسی به دگرگونی‌های اقتصادی و اجتماعی و پایداری آن مهم است. برای نمونه، هنگامی که  اسلام ناصر و عرفات سویه‌های سکولار و سوسیالیستی نیرومندی داشت، اسلام آیت الله خمینی از همان نخست ضدسکولار و ضدکمونیست بود. برای روشن شدن این سخن می‌توان از پشتی‌بانی آیت الله خمینی از لایحه قصاص، جدا نشدن دین از نهادهای مدنی، حقوقی و دولتی، آفرینش و کاربرد واژه‌هایی مانند مفسدالارض، مشرک، منافق، ملحد را نام برد.

همان‌گونه که ما دیده‌ایم و آموخته‌ایم، درک رهبران جنبش‌های اجتماعی اسلام‌گرا  از مقوله‌هایی مانند امپریالیسم و عدالت‌اجتماعی با هم یک‌سان نیست. هنگامی که ناصر، عرفات، بومدین و ایت الله طالقانی خودمان درکی کم و بیش نزدیک به مارکسیسم از این مقوله‌ها داشتند، درک رهبران دیگر اسلام‌گرا مانند القاعده، داعش، اخوان المسلمین، حجتیه درکی واپس‌گرا و درک رهبران دیگر مانند آقای خمینی از این مقوله سطحی بوده است. هنگامی که سخن از آزادی سخن و کنش سیاسی گروه‌های غیراسلامی است، درک این دسته از رهبران اسلامی مانند القاعده، داعش، اخوان المسلمین، حجتیه و خمینی سال‌مند بسیار واپس‌گرا است. عرفات، ناصر، بومدین، مصدق و ایت‌الله طالقانی برخوردی ارج‌مندانه، دوستانه در برابر کمونیست‌ها داشتند که تا مرز ه‌مکاری برای هدف های مشترک پیش می رفت، ولی کسانی مانند خمینی حتا به چگونگی برخورد  فیزیکی با “خداناباوران” از دید “قران” می پرداختند.

نمی‌توان نپذیرفت که برداشت‌های واپس‌گرایانه خمینی خرده بورژوا از اسلام، در برخی از زمینه‌ها یکی از بازدارنده‌های بنیانی هم‌کاری او با کمونیست‌ها بود که پیامد ناگوار آن پای‌نگرفتن راه رشد غیرسرمایه‌داری و پیروزی انقلاب برای فرارویی از دگرگونی‌های سیاسی به جابجایی طبقاتی پایدار و ریشه‌ای به سود رنج‌بران جامعه بود

 حزب طبقاتی و سیاسی

حزب توده‌ی ایران همیشه گفته‌است که یک حزب طبقاتی و سیاسی هست. راست‌ها و برخی از چپ‌های پاک، ولی کم‌دان مرز طبقاتی را خراشه دار می‌کنند و مرزهای ساختگی و غیرطبقاتی می‌سازند.

درهای حزب توده‌ی ایران، مانند حزب لنین همیشه برای باورمندان مذهبی باز بوده‌است. تنها شرطی که برای مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها باید گذاشت این است که آن‌ها برای منافع طبقاتی طبقه کارگر بجنگند و خواهان یک جامعه سوسیالیستی آزاد از بهره‌کشی انسان از انسان باشند.

منطق علمی به ما حکم می‌کند که اگر ما با دو حکم متضاد روبرو هستیم، دست‌کم یکی از آن‌ها نادرست است. اما منطق اسلامی در بسیاری از حکم‌های خود دوگانگی شگفت‌انگیزی دارد. تلاش حزب توده ایران بر این بود که برای پرتوان کردن هم‌سنگی نیروها به سود توده‌های رنج، سویه‌های اجتماعی که برخی از رهبران اسلام‌گرا در اسلام به سود مردم تنگ‌دست می‌دیدند را برجسته کند، تا انقلاب را در راستای پیاده کردن هدف‌های ملی و دموکراتیک رهنمایی کند.

برخورد حزب طبقه کارگر با کارگران مذهبی با برخورد آن با فرمان‌روایان دینی که از دین برای لگام زدن بر مردم بهره می‌گیرند، یک‌سان نیست. برخورد ایدولوژیک حزب طبقه کارگر با مقوله‌های مذهب که بازتاب پندارآمیز مقوله‌های واقعیت هستند، با برخورد آن با کارگر مذهبی با هم یکی نیست. نهادهای دینی و سردم‌داران فرمان‌روا هم‌واره بر ضد منافع توده‌های رنج کنش کرده‌اند، ولی کارگری که مذهبی هست بر پایه جای‌گاه طبقاتی خود ضد نظام سرمایه‌داری است. در این‌جا البته سخن از یک کارگر ویژه نیست که می‌تواند هم مذهبی باشد و هم به دلیل نداشتن آگاهی طبقاتی هوادار نظام سرمایه‌داری باشد.

مرز طبقاتی بنیادی است و نباید با بزرگ کردن مرزهای ملی، مذهبی، جنسی، جنسیتی، نژادی و زبانی مرز طبقاتی را به فراموشی سپارد.

پایان سخن

در پيروزی انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، ”اسلام انقلابی“ نقش مثبت داشت. کسانی که به این “اسلام انقلابی” باور داشتند، می‌توانستند با بسیج مردم علیه طبقه بورژوازی انگلی سرنوشت نبرد طبقاتی را به سود مردم کنند. در شکست این برنامه، دیدگاه ضدکمونیستی و ضداردوگاه سوسیالیستی آن ها نقش بسزایی داشته است.

هم اکنون ”اسلام واپس‌گرا“ نقش منفی دارد. نظام سرمایه داری- دینی جمهوری اسلامی هم سرمایه‌داری هست و هم دینی. روبنای دینی آن برای پاسبانی از منافع بورژوازی انگلی برنامه‌ریزی و پیاده می‌شود.      

همان‌هایی که برنامه‌های اقتصادی نئولیبرالیستی را که مردم را به تنگ‌دستی رسانده‌است پیاده کرده‌اند، به پشت کارگری که دست‌مزد بازمانده خود را می‌خواهد تازیانه می‌زند؛ به بهانه “شیعه” به خلق‌های سنی مذهب ما ستم می‌کنند و زنان ما را برای نشان دادن مو می‌کُشند.

اكنون زنان ميهن ما، به بهانه دین که افزار ايدولوژی نظامِ سرمايه‌داری وابسته به اقتصاد جهانی امپرياليستی شده‌است، از کار بی‌کار می‌شوند.

نقش ضد زن در ايدولوژی رژیم ولی فقیه و بازگشت دوباره ” نيروهای گشت ارشاد“ نه تنها نشان‌گر سرشت ضددموكراتيک و ضدانسانی حاکمیت جمهوری اسلامی است، بلكه نقشی ضدملی و ضد رشد نيروهای مولده نیز دارد! بازوان و مغز زنان، خردمندی‌های علمی و پژوهش‌های با ارزش و چشم‌گير زنان در زمینه‌های  تولید اقتصادی- اجتماعی جامعه ما نادیده گرفته می‌شود. سيمای زن‌ستيزِ حاكمیت جمهوری اسلامی، بازدارنده رشد نيروهای مولده در ايران و پس‌رفت فرهیختگی و علیه شیوه زندگی نوین است.

جنگ با مذهب، جنگ کمونیست‌ها نیست. کمونیست‌ها برای دگرگونی‌های بزرگ اقتصادی- اجتماعی به سود طبقه‌های کار و رنج می‌رزمند و چه بسا بخش بزرگی از این رنج‌بران مذهبی هستند. آموخته‌های ما از تاریخ اتحادشوروی سوسیالیستی و اردوگاه سوسیالیسم نشان می‌دهد که حتا در  فورماسیون نوین سوسیالیستی و با آموزش ایدولوژیک مارکسیستی، مذهب سخت‌جان کم‌وبیش زنده می‌ماند. پیروزی دیدگاه ماتریالیستی بر اندیشه ایدالیستی، حتا پس از بنیان‌گزاری سوسیالیسم سال‌ها به درازا خواهد کشید.

“چپ”های انقلابی و طبقه کارگر برای سرنگونی نظام سرمایه‌داری می‌تواند با یک خط مستقل طبقاتی، با هر سازمان ضد رژیم ولایت فقیه، ضدسرمایه داری و ضد امپریالیستی، که جدایی دین از دستگاه حکومت را می پذیرد، سوای مذهبی و یا غیرمذهبی بودن آن همکاری کند.




پافشاری بر سرشت طبقاتی و استقلال طبقاتی ”چپ” انقلابی

این که کسی بر این باور باشد که ”چپ” انقلابی در برابر دست‌گاه بزرگ امنیتی رژیم ولایت فقیه می تواند کار ضدامنیتی کند بسیار ساده‌اندیشی و پنداربافی هست. باید به یاد داشت که ما حتا آن زمانی که از کمک دستگاه ضدجاسوسی اردوگاه کمونیستی برای نبرد با جاسوسان فرستاده شده از سوی ساواک، امپریالیسم و جمهوری اسلامی برخوردار بودیم، نتوانستیم جلوی ضربه زدن جاسوسانی مانند عباس شهریاری، حسین یزدی و شاید هم پرتوی (اگر پیش از دست‌گیری خود را فروخته باشد)  به حزب را بگیریم. پس چگونه امروز ما می توانیم با دست‌گاه بزرگ چند میلیارد دلاری و چند صد هزار کارمندی سازمان امنیت رژیم ولایت فقیه نبرد ضدجاسوسی کنیم؟؟

”چپ” انقلابی در نبرد علیه  دست‌گاه بزرگ امنیتی رژیم ولایت فقیه یک جنگ‌افزار بیش‌تر ندارد. ولی این جنگ‌افزار به اندازه‌ای نیرومند و توانا هست که می تواند سازمان های ”چپ” انقلابی را پاک نگه دارد.

پافشاری بر سرشت طبقاتی و استقلال طبقاتی ”چپ” انقلابی، تنها راه کارساز نبرد با برنامه‌های رژیم ولایت فقیه  برای ضربه زدن به ما است.

سیاست درست طبقاتی آن است که که آماج‌های روشن ملی- دمکراتیک نزدیک و یا دور داشته باشد. در هم سنجی با آن، سیاست نادرست در بسته های زرینی پیش گزاری می شود که درونش تهی است؛ برنامه‌ای برای رهایی طبقه کارگر از بهره‌کشی ندارد. باید با چشم طبقه‌های بهره‌ده پدیده‌ها را دید و با ریزبینی سنجید که آیا سیاست‌ها و برنامه‌های حاکمیت بورژوازی انگلی، ما را  در هزارتوی بی پایان گم خواهد کرد و یا به کوچه ی بن‌بستی می کشاند، یا این که ما را به سر منزل مقصود نزدیک می کند. 

بررسی درست روی‌دادها و پدیده‌ها آن هنگام درست است که با خط مستقل طبقاتی انجام شود. یک خط مستقل طبقاتی دارای ویژگی‌های برجسته‌ای است که در زیر بررسی می شود.




نفوذ انحصارهای دارو و الکل سازی در تصمیم گیری اتحادیه اروپا

در گزارشی از فعالیت های لابی کاران در کشورهای اروپایی در سال ۲۰۱۵ افشا می شود که لابی کاران در دخالت نامناسب و نفوذ سیاسی امکان تقریبا نامحدود برای تامین منافع تجاری در ۱۹ کشور اروپایی دارند. این گزارش به طور خاص در مورد شرکت های تولیدی و توزیعی الکل، تنباکو، خودرو، انرژی، امور مالی و دارو بود. این لابی کاران موفق شدند که قوانین ادغام شرکت ها، منع تنباکو و نشانه گزاری مواد غذای سالم را به نفع شرکت های خود تغییر دهند.
شرکت های مختلف با لابی گری و کمک مالی به تصمیم گیران نه تنها رای مستقل نمایندگان را در باره عوارض جانبی محصولات خود زیر تاثیر منافع خود قرار می دهند، بلکه در قیمت گذاری آن ها نیز دخالت می کنند. بیست شرکت بزرگ دارویی و دو گروه تجارتی شان تحقیقات و تولید کنندگان دارویی از آمریکا (PhRMA) و سازمان صنایع بیوتکنولوژی، در بین سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۴ حداقل بر روی ۱۶۰۰ لایحه ها و قوانین لابی گری کردند. شرکت های دارویی بین سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۵ حدود یک میلیارد $ برای لابی گری و بیش از هر گروه صنعتی دیگر خرج کردند. در همان دوره، آنها حدود ۱۰۰ میلیون $ به نامزدهای فدرال و احزاب سیاسی اهدا کردند.

چندان قابل تعجب نیست که احزاب بورژوازی لابی گری را رایزنی سیستماتیک بین مردم و سیاستمداران و از شرط مقدم وجود دموکراسی می دانند. و حتا به خاطر اینکه کلمه لابی گری تصویری منفی در مغز خواننده ایجاد می کند، آن ها نام این گروه ها را “گروه های ذینفع” (Interest groups)  گذاشته اند.
صاحبان شرکت ها و کسب و کارهای گوناگون یک حق دموکراتیک برای لابی گری با تصمیم گرایان سیاسی را ندارند، بلکه به عنوان شهروندان معمولی مثل همه افراد جامعه حق ملاقات و گفتگو با این افراد را دارند.