جمهوری اسلامی نقدینگی جامعه را 20,000  برابر  کرد

مقدار نقدینگی در جامعه ایران از سال ۱۳۵۷ تاکنون چندین برابر شده است. برای ارائه یک پاسخ دقیقتر، لازم است تا به آمارهای رسمی و معتبر دسترسی داشته باشیم. با این حال، بر اساس داده‌های موجود از بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و تحلیل‌های اقتصادی:

  1. در سال ۱۳۵۷ (قبل از انقلاب اسلامی) نقدینگی در ایران حدود ۲۵۰ میلیارد تومان بود.
  2. در سال‌های اخیر، نقدینگی به رقمی بیش از ۵۰۰۰ هزار میلیارد تومان (۵۰۰۰ تریلیون تومان) رسیده است.

این نشان‌دهنده افزایش بسیار زیاد نقدینگی در طول چهار دهه گذشته است. برای نمونه، در سال‌های اخیر، نقدینگی در ایران حدود ۲۰۰ برابر افزایش یافته است. این رشد به دلایل مختلفی مانند تورم بالا، سیاست‌های پولی و مالی، و افزایش نقدینگی برای تامین نیازهای اقتصادی کشور مرتبط است.

این نشان‌دهنده افزایش بسیار زیاد نقدینگی در طول چهار دهه گذشته است. در طول چهار دهه گذشته، نقدینگی در ایران حدود 20,000  برابر افزایش یافته است.




جفری ساکس، پروفسور دانشگاه کلمبیا: کمیته چرچ آخرین باری که کنگره امریکا  CIA  را برای اعمالش بازخواست کرد

در طول 77 سال تاریخ خود، CIA فقط یک بار، در سال 1975 به درستی در مقابل مسئولیت‌ مورد بازخواست قرار ‌گرفته است. در آن سال، سناتور فرانک چرچ از ایالت آیداهو رهبری یک تحقیق سنا را بر عهده گرفت که هجوم شگفت‌انگیز CIA در زمینه ترور، کودتا، بی‌ثبات‌سازی، نظارت و شکنجه‌های مشابه آنچه که جوزف منگله انجام می‌داد و «آزمایشات» پزشکی را افشا کرد.

افشای جنایات شگفت‌انگیز CIA توسط کمیته چرچ اخیراً در کتابی عالی از روزنامه‌نگار تحقیقی جیمز ریزن با عنوان «آخرین مرد صادق: CIA، FBI، مافیا و کندی‌ها – و مبارزه یک سناتور برای نجات دموکراسی» به تفصیل شرح داده شده است.

تنها یک مورد نظارت به دلیل همزمانی نادر وقایع رخ داد.

سال قبل از تشکیل کمیته چرچ، رسوایی واترگیت ریچارد نیکسون را سرنگون کرد و کاخ سفید را ضعیف کرد. به عنوان جانشین نیکسون، جرالد فورد، نماینده کنگره‌ای که انتخاب نشده بود، رئیس‌جمهور شد و در برابر نظارت کنگره مقاومت نمی‌کرد. رسوایی واترگیت که توسط کمیته اروین سنا مورد بررسی قرار گرفت، همچنین سنا را تقویت کرده و ارزش نظارت سنا بر سوءاستفاده‌های اجرایی را نشان داد. مهم‌تر از همه، اینکه CIA به تازگی توسط مدیرش ویلیام کلبی هدایت می‌شد که می‌خواست عملیات CIA را اصلاح کند. علاوه بر این، مدیر FBI، جی ادوارد هوور، که منبع بسیاری از جنایات فاش‌شده توسط کمیته چرچ بود، در سال 1972 درگذشت.

در دسامبر 1974، روزنامه‌نگار تحقیقی سیمور هرش، که با منابع در CIA بود، گزارشی درباره عملیات‌های غیرقانونی اطلاعاتی CIA علیه جنبش ضد جنگ آمریکا منتشر کرد. سپس، رهبر اکثریت وقت سنا، مایک مانسفیلد، چرچ را برای بررسی CIA منصوب کرد. چرچ خود سناتوری شجاع، صادق، هوشمند، مستقل و بی‌باک بود – ویژگی‌هایی که به طور مزمن در سیاست آمریکا کمبود دارند.




نقش استالین در پایه گزاری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

منبع: پراودا شماره 141

بلشویسم به عنوان یک جریان فکری اجتماعی در روسیه در ابتدای قرن بیستم شکل گرفت و در سال 1903 به عنوان یک جنبش اجتماعی-سیاسی و حزب سیاسی تثبیت شد. از آغاز، وجود آن به طور جدایی‌ناپذیری با نام وی.آی. لنین گره خورده است، و پس از مرگ او در سال 1924، نظریه‌ها، ایدئولوژی و عمل سیاسی‌ای که او بنا نهاده بود، به طور طبیعی با نام لنینیسم شناخته شد.
در سال 1926 کتاب «مسائل لنینیسم» ای.وی. استالین منتشر می‌شود. این کتاب تا پایان عمر استالین بارها تکمیل و بازنشر شد.
یادآوری می‌کنیم که یوسیف ویساریونوویچ همیشه خود را شاگرد لنین می‌خواند که قطعا با واقعیت مطابقت دارد. اما او نیز با گذشت زمان، نقش بزرگی در توسعه بیشتر آموزه مارکسیستی-لنینیستی ایفا کرد. به همین دلیل پس از مرگ او در سال 1953، اصطلاح «استالینیسم» مطرح شد. این اصطلاح نه تنها میراث نظری-ایدئولوژیک استالین، بلکه تجربه عظیم فعالیت‌های سیاسی و دولتی او را نیز در بر می‌گیرد.
در سال 1913، اولین کار بزرگ نظری استالین با عنوان «مارکسیسم و مسئله ملی» منتشر شد. در این کتاب برای نخستین بار در ادبیات مارکسیستی، یکی از ویژگی‌های اصلی ملت «هم‌ذات بودن روحی که در فرهنگ مشترک ظهور می‌کند» معرفی می‌شود. این مفهوم در مارکسیسم نوآوری بود، زیرا در بررسی دینامیک اجتماعی، عواملی از ویژگی‌های روانی مانند «ویژگی ملی» و «فرهنگ معنوی ملی» به عنوان عوامل اصلی مطرح می‌شوند.
این تاکید بر درک استالین از فرآیندهای اجتماعی در ادامه تقویت شد. در ژوئیه-آگوست 1917، در ششمین کنگره حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک‌ها)، استالین در سخنرانی خود درباره انقلاب سوسیالیستی آینده اظهار می‌دارد: «این امکان وجود دارد که روسیه کشوری باشد که راه را به سوی سوسیالیسم باز کند». این اظهارات بر اساس اصول کلیدی زیر بنا نهاده شده بود: «پایه انقلاب ما گسترده‌تر از غرب اروپا است»؛ «در اینجا کارگران از لایه‌های فقیر کشاورزان حمایت می‌کنند»؛ «باید تصور قدیمی را که می‌گوید تنها اروپا می‌تواند راه را به ما نشان دهد کنار بگذاریم. مارکسیسم دو نوع است: مارکسیسم دگماتیک و مارکسیسم خلاقانه. من به مارکسیسم خلاقانه اعتقاد دارم.»
همانطور که می‌دانیم، سه ماه بعد، در 7 نوامبر، انقلاب در روسیه آغاز شد و راه را برای سوسیالیسم در کشور هموار کرد؛ فرمانروایی شوراها برقرار شد.
پس از مرگ لنین، در حزب بلشویک‌ها بحث‌هایی درباره مسیر آینده کشور آغاز شد. به زودی دو رویکرد اصلی شکل گرفت. تئوریسین اصلی یکی از این رویکردها ل.د. تروتسکی بود. او و همراهانش در نظر داشتند که صنعتی شدن کشور پیش‌نیاز ایجاد یک پایگاه برای انقلاب جهانی پرولتاریایی باشد. در مقابل، ن.ی. بوخارین و طرفدارانش بر ادامه سیاست اقتصادی جدید (نپ) که پس از جنگ داخلی اعمال شده بود، اما به دلایل مشابه با تروتسکی تأکید داشتند. آنها آینده تاریخی روسیه را با از بین بردن عقب‌ماندگی آن و «ارتقاء» کشور به سطح کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری از طریق توسعه اقتصاد بازار مرتبط می‌دانستند.
اما تروتسکی و بوخارین به یک اندازه به این باور نداشتند که مردم روسیه قادر به حرکت در مسیر غیرسرمایه‌داری و ساخت سوسیالیسم «روسی» خود باشند.
اگرچه تروتسکی تا پایان عمر به طور مخالف با استالین از «چپ» ایستاد، در حالی که تلاش داشت روسیه را در فرآیند انقلاب جهانی پرولتاریایی درگیر کند، بوخارین به طرز عجیبی از «کمونیست چپ» به «کمونیست راست» رفت و به نوعی به یک سوسیال دموکرات لیبرال تبدیل شد. استالین این «مانورهای عجیب» را در فرمولی پارادوکسیکال بیان کرد: «اگر به چپ بروی، به راست می‌رسی؛ اگر به راست بروی، به چپ می‌رسی». این شباهت‌ها باعث شد که در ادامه «چپ» و «راست» در مقابل سیاست‌های استالین متحد شوند.
زمینه‌ای که «چپ» و «راست» در آن در مبارزه علیه استالین و سیاست‌هایش متحد شدند، مفهوم مارکسیستی ارتودوکس از یک مسیر واحد تاریخی برای تمام ملل بود. هر دو، تروتسکی و بوخارین، ایده حرکت مستقل روسیه به سمت سوسیالیسم را نمی‌پذیرفتند و بر این باور بودند که جهان همه از طریق «راه بزرگ تمدن جهانی» به انقلاب جهانی پرولتاریایی خواهد رسید.
اما استالین به وضوح امکان حرکت مستقل روسیه را به سمت سوسیالیسم می‌دید، حرکتی که بر اساس آگاهی جمعی و «اجتماعی» مردم شکل می‌گرفت و از تجربه تاریخی و فرهنگی آنها نشأت می‌گرفت. برای او حفظ استقلال دولتی روسیه شرط ضروری این حرکت بود.
البته، بدیهی است که نمی‌توان با اطمینان گفت که استالین در دوران جوانی‌اش دقیقا همانطور که در دوران بلوغ ایدئولوژیکش می‌اندیشید، فکر می‌کرد. بنابراین سخت است که بگوییم آیا او در دوران مبارزات انقلابیش می‌توانست ایده روسیه به عنوان یک تمدن ویژه و تأثیر آن بر سرنوشت تاریخی کشور را به طور دقیق بیان کند. با این حال، به نظر می‌رسد که او به طور شهودی این مسئله را درک کرده بود و همین ایده به عنوان «تئورم» اصلی ایدئولوژی او مطرح شد. پس از انقلاب، در تضاد با استراتژی تروتسکیستی گسترش انقلاب به کشورهای اروپایی از طریق راه حل مسلحانه، استالین دلیل نظری برای امکان ساخت سوسیالیسم در یک کشور – روسیه شوروی – را مطرح می‌کند. در گزارش 27 اکتبر 1920، او تاکید می‌کند که برخی از رفقا موفقیت انقلاب ما را تنها در صورتی ممکن می‌دانستند که پس از انقلاب در روسیه، انفجار انقلابی در غرب آغاز شود، انفجاری عمیق‌تر و جدی‌تر که انقلاب در روسیه را پشتیبانی کرده و به پیش ببرد، به طوری که فرض بر این بود که چنین انفجاری قطعا آغاز خواهد شد.

و ادامه می‌دهد: «مشخص شد که انقلاب سوسیالیستی می‌تواند نه تنها در یک کشور سرمایه‌داری عقب‌افتاده آغاز شود، بلکه می‌تواند با موفقیت به پیش رود و به عنوان نمونه‌ای برای کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته باشد.» او به طور پیوسته و قاطعانه ثابت می‌کند که «پیروزی سوسیالیسم در یک کشور، حتی اگر آن کشور از نظر اقتصادی کمتر پیشرفته باشد، در حالی که در کشورهای دیگر سرمایه‌داری، حتی از نظر اقتصادی پیشرفته‌تر،  همچنان وجود داشته باشد، کاملاً ممکن و محتمل است.»

این منطق او را به مخالف اصلی پیروی از تاریخ‌نگاری اروپایی، از جمله مسیر انقلاب پرولتاریای اروپایی، تبدیل می‌کند. روسیه به مسیر رشد خاص خود نیاز داشت. تروتسکی و تروتسکی‌ها این را درک نمی‌کردند، و استالین تصریح می‌کند: «تروتسکی قدرت درونی انقلاب ما را احساس نمی‌کند.» برخلاف او، استالین که از حس درونی عمیقی برخوردار بود، نه تنها قدرت روسیه نوین را احساس می‌کرد، بلکه مقدمات بحران آینده تمدن غربی را نیز می‌دید: «…تروتسکی نمی‌تواند آن ضعف درونی را که اکنون امپریالیسم را می‌فرساید درک کند.»

در واقع، در سال 1922، تروتسکی درباره «قدرت عظیم پرولتاریا» می‌نوشت که در کشورهای دیگر، پیشرفته‌تر و متمدن‌تر، قادر خواهد بود معجزاتی واقعی انجام دهد. چون در «کشورهای متمدن‌تر» انقلاب رخ نداده بود، تروتسکی به گفته استالین، تنها دو گزینه برای روسیه می‌دید: «یا از ریشه فاسد خواهد شد یا به یک دولت بورژوایی تبدیل خواهد شد.» استالین در ارزیابی موضع تروتسکی چنین می‌گوید:

«بی‌اعتمادی به نیروها و توانمندی‌های انقلاب ما، بی‌اعتمادی به نیروها و توانمندی‌های پرولتاریای روسیه، زمینه‌ساز نظریه «انقلاب دائمی» است. تا به امروز معمولاً یک جنبه از نظریه «انقلاب دائمی» — بی‌اعتمادی به امکانات انقلاب جنبش دهقانی — مورد توجه قرار می‌گرفت. حالا برای انصاف باید این جنبه را با جنبه دیگری— بی‌اعتمادی به نیروها و توانمندی‌های پرولتاریای روسیه تکمیل کنیم.»

چه تفاوتی میان نظریه تروتسکی و نظریه معمولی منشوریسم (مینیسم) در این که پیروزی سوسیالیسم در یک کشور، آن هم در کشوری عقب‌افتاده، بدون پیروزی انقلاب پرولتری در «کشورهای اصلی غرب اروپا» ممکن نیست، وجود دارد؟ عملاً هیچ تفاوتی ندارد.

شک و تردید در مورد آن غیرممکن است. نظریه «انقلاب دائمی» تروتسکی نوعی منشورگراسی است.»

در «مبانی 1926-1927» تروتسکی، به نوعی این ارزیابی استالین را تایید کرده و به وضوح نظریه ساخت سوسیالیسم در یک کشور را «اولین گسست آشکار از سنت مارکسیستی» توصیف می‌کند. پس باید اشاره کرد که گسست قاطع از مارکسیسم تحریف‌شده و حرکت به سوی مارکسیسم خلاقانه به شدت ثمربخش بوده است. این گسست بلشویک‌ها از غربگرایی بود. این آگاهی بود از آنچه که بسیاری هنوز امروز متوجه آن نمی‌شوند: کشور ما نباید بر اساس الگوهای غربی بازسازی شود؛ می‌توان با غرب رقابت کرد (اول از همه در توسعه تکنولوژی)، اما نه به دنبال آن رفت، بلکه باید مسیر خود را طبق شرایط تاریخی و ذهنیت مردم پیش بگیریم. این آغاز ایدئولوژی و سیاست استالینیسم بود که بر پایه سنت‌های فرهنگی روسی بنا شده بود و با ویژگی‌های ملی همخوانی داشت و بنابراین موفقیت عظیمی به همراه داشت.

تاریخ قرن بیستم، اثبات درستی و دوراندیشی استالین است: در طول صد سال گذشته، سوسیالیسم به سبک مارکسیستی در هیچ کشوری غربی تثبیت نشده است. دلیل این که آن در غرب تثبیت نشده، این است که فرهنگ فردگرایانه آنها ساختار اجتماعی جمع‌گرایانه را نمی‌پذیرد. اگر هم در آینده تاریخی ممکن باشد، تنها به عنوان نتیجه تغییرات طولانی در فرهنگ فردگرایانه به سمت یک فرهنگ جمع‌گرایانه خواهد بود. این ممکن بود تحت تاثیر پیشرفت‌های فرهنگی روسیه و کشورهای شرقی در مسیر سوسیالیسم به سرعت تحقق یابد. اما فروپاشی ساختار سوسیالیستی در کشور ما، چنین افقی را برای غرب به تعویق انداخت.

در آن زمان، در دهه‌های 1920، استالین با اتکا به یک ترکیب نظری جدید که مارکسیسم انقلابی و اصول فرهنگ روسی را در خود جذب کرده بود، یک طرح استراتژیک کاملاً نوین و متفاوت را توسعه می‌دهد که در فرمول «ساخت سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک کشور مستقل» بیان می‌شود. پشت این فرمول یک محتوای فکری غنی نهفته بود و منطقی خاص در آن قرار داشت که استراتژی سیاست استالینی برای ساخت سوسیالیسم را شکل می‌داد. این یک پیشرفت ایدئولوژیک-سیاسی به سوی «آینده مطلق» بود: برای نخستین بار در تاریخ جهان، وظیفه استراتژیک عظیمی در زمینه ساخت سوسیالیسم مطرح شد. از نظر اهمیت تاریخی، این پیشرفت می‌توانست معادل اعلام انقلاب سوسیالیستی توسط لنین در «توضیحات آوریل» مشهورش باشد. نتیجه پیشرفت ایدئولوژیک لنین، پیروزی اکتبر بود. در عین حال، طرح استالین برای ساخت سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی به عنوان کشوری مستقل، پیش‌شرط ایدئولوژیک ساخت یک دولت سوسیالیستی عظیم مردمی در روسیه شد. اجرای این پروژه اجتماعی که به آرزوهای قرن‌ها مردم پیوسته بود، با ظهور اولین «پیروزی عدالت» بر روی زمین تکمیل شد.

استراتژی استالین دو رویکرد اصلی به درک آینده کشور را با هم ترکیب کرد. نخستین رویکرد مسیر پیشرفت تکنیک-اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را در نظر می گرفت، در حالی که رویکرد دوم، این پیشرفت را در قالب‌های اجتماعی سنتی برای فرهنگ بومی کشور مطرح می‌کرد. نبوغ استالین در این بود که هم ضرورت پیشرفت فنی و هم نقش عظیم سنت‌ها و پیوستگی فرهنگی در حرکت کشور به سوی سوسیالیسم را درک کرد. او «لنگر کلیدی» را پیدا کرد که با استفاده از آن می‌توان کشور را از چنگال عقب‌ماندگی تکنیک-اقتصادی بیرون کشید. او روشی برای رسیدن به اوج در این زمینه پیدا کرد، نه از طریق پیروی اروپا، بلکه از طریق مسیری خاص و ویژه روسی.

در نتیجه جنگ ایدئولوژیک-سیاسی تند استالین علیه پیروان «غرب‌گرایی انقلابی»، تا پایان دهه 1920 در حزب، مسیر ساخت سوسیالیسم تثبیت شد. استالین به عنوان یک نظریه‌پرداز و استراتژیست سیاسی، که توانست گذشته را به درستی ارزیابی کند و آینده را پیش‌بینی نماید، پروژه اجتماعی وسیع‌الابعادی را تدوین و به اجرا درآورد که تاریخ به آن گردن نهاد. تاریخ به آن گردن نهاد زیرا استراتژی سیاسی استالین با توده‌های مردم که به سوسیالیسم‌ای از نوعی نیاز داشتند که نیاز به انصراف از فرم‌های سنتی فرهنگ بومی نداشت، هماهنگ بود. برعکس، اجرای این برنامه استراتژیک خود به طور عمده به اصول فرهنگی جامعه روسی تکیه داشت.

استراتژی استالینیسم حرکت کشور به سوی مرزهای جدید را در خط عمیق تاریخی معین می‌کرد. به همین دلیل بود که این استراتژی توانست انرژی سازنده مردم را بیدار کند. با پذیرش آن، کشور شاهد اوج روحی بی‌سابقه‌ای شد که عامل اصلی تحولات همه جنبه‌های زندگی جامعه بر اساس «فن آوری اجتماعی» مارکسیستی گردید. «بال‌ها»یی که این اوج را ممکن ساختند، عالی‌ترین ایده‌آل‌های اخلاقی بودند که در اعماق روح مردم طی تاریخ هزار ساله روسیه شکل گرفته بودند. این تاثیرات به طور قاطع بر خط سیاسی حزب بلشویک تاثیر گذاشت.

پایه‌های زندگی اجتماعی در دوران استالین، ارزش‌هایی بودند که از تجربه تاریخی روسیه شکل گرفته و در فرهنگ مردم روسی متمرکز شده بود. همان فرهنگی که از جوهر خود آثار هنری برجسته پوشکین و نیکراسوف، گوگول و تورگنیف، داستایوفسکی و تولستوی را به وجود آورد. این پیوستگی بین فرهنگ هزار ساله روسیه و اقتصادی، سیاست، ایدئولوژی و فرهنگی که تحت رهبری استالین شکل گرفت، امروز کاملاً آشکار و غیرقابل انکار به نظر می‌رسد. به همین دلیل بود که این پیوستگی در عمل به پیشرفت اجتماعی سریع در «آینده مطلق» انجامید.

اصلاحات استالینی در دهه 1930 به عمق‌ترین معنا «انقلاب از بالا» بودند که در جهت پیروزی روح مردم انجام شدند. این اصلاحات سطح «آرامش روحی» را افزایش می‌دادند، چیزی که برای مردم روسی به مراتب از راحتی جسمانی ارزش بیشتری داشت. بر این اساس، استالین روش خاص شوروی برای تشدید اقتصاد را به وجود آورد. صنعتی‌سازی کشور و کشاورزی در فرم‌هایی انجام شد که با سنت‌های تاریخی نظام اجتماعی روسیه همخوانی داشت: تشکیل تیم‌های تولیدی در شهر و تشکیل واحدهای اقتصادی جمعی که به طور مستقل در روستاها اداره می‌شدند. استالین تیم‌های تولیدی را به عنوان «سلول»‌های جامعه «خانوادگی» دولت در نظر می‌گرفت که در آن تمام شهروندان کشور متحد شده بودند. بر اساس این چارچوب، روابط بین تیم‌های کار و دولت که موظف به مراقبت پدرانه از تمام اعضای خانواده کارگری بودند، شکل می‌گرفت.

در این فرآیند، انواع مختلفی از نهادهای ملی به عنوان بخش‌های بزرگ نیز وارد شدند. در نتیجه، جامعه شوروی یک خانواده بزرگ از ملت‌ها شد که حول ملت روسی متحد گردیدند. دولت شوروی چندملیتی تنها بر اساس فرهنگ بزرگ روسی قابل ساخت بود. به همین دلیل است که استالین در گفتگویی با هیئت هنرمندان در تاریخ 6 ژوئیه 1933 توضیح داد که نقش ملت روسی به عنوان نیروی پیشرو جامعه به دلیل «طبیعت شوروی» آن است: «من یک بار به لنین گفتم: بهترین ملت‌ها، ملت روسی است، شوروی‌ترین نژاد است.»

نوع حکمرانی شوروی که از «دموکراسی جامع» تاریخ‌ساز الهام گرفته بود، به یک عامل سیاسی برای تحولات در همه جنبه‌های زندگی جامعه تبدیل شد. شوراها در انقلاب‌های 1905-1907 به عنوان شکلی از حاکمیت مردم شکل گرفتند، بنابراین بلشویک‌ها آن‌ها را به عنوان الگوی شکل‌گیری نظام دولتی جدید دیدند. استالین که نویسنده آثار برجسته‌ای در زمینه نظریه مسائل ملی بود، کاملاً اهمیت ویژگی‌های ملی در ساخت دولت را درک می‌کرد. در سال 1917، در ششمین کنگره حزب، استالین شوراها را «بهترین و عملی‌ترین شکل سازمان‌دهی مبارزه طبقه کارگر برای به دست آوردن قدرت» خواند و تأکید کرد: «این یک شکل کاملاً روسی است.»

استالین همیشه دقیق بود: این «شکل روسی» قدرت در جامعه کشاورزی روسی شکل می‌گرفت. زمانی که شوراها به عنوان فرم قدرت تثبیت شدند، او بارها به این نکته بازگشت. در اوایل دهه 1920، او اظهار داشت که قدرت شوراها واقعاً ویژگی‌های مردمی روسی را دارد: «حاکمیت شوروی را نمی‌توان به عنوان قدرتی جدا از مردم در نظر گرفت – برعکس، این تنها نوع حاکمیتی است که از مردم روسی برخاسته و برای آنان آشنا و نزدیک است. به همین دلیل است که قدرت شوروی در لحظات بحرانی قدرت عظیمی از خود نشان می‌دهد.»

استالین به طور مداوم به این نکته تاکید می‌کرد و آن را به دلایل مختلف تکرار می‌کرد. به عنوان مثال، در مارس 1945، در جلسه‌ای به افتخار ادوارد بنش، رئیس‌جمهور چکسلواکی، گفت که حتی برای ملت‌های اسلاوی نزدیک به ما، نظام شوروی همیشه قابل پذیرش نیست: «بحث‌هایی وجود دارد که می‌گویند ما می‌خواهیم نظام شوروی را به ملت‌های اسلاوی تحمیل کنیم. این‌ها حرف‌های بی‌پایه و اساس است. ما چنین قصدی نداریم، زیرا می‌دانیم که نظام شوروی نمی‌تواند به دلخواه خارج از کشور صادر شود و نیاز به شرایط خاصی دارد.»

فقط در ما بود که شوراها به شکلی معقول و مناسب از خودمختاری ملی تبدیل شدند که بر اساس نمایندگی گسترده مردم و بحث‌های مشترک در مورد تصمیمات اتخاذ شده بود. استالین به طور مداوم این نوع حاکمیت را تقویت و توسعه می‌داد. این رویکرد استراتژیک «ملت‌گرایی» و «دولت‌گرایی» را به سیاست استالین می‌داد، که همان‌طور که دیدیم، در رویکرد او به ایجاد یک دولت جدید روسی به وضوح نمایان بود. یکی از مهم‌ترین اصول ایدئولوژیک این سیاست، نوعی از میهن‌پرستی خاص روسی بود که به آن «میهن‌پرستی دولتی» گفته می‌شود.

در نهایت، طرح استالین برای ساخت سوسیالیسم با در نظر گرفتن احتمال برخورد نظامی با غرب طراحی شده بود. استالین به وضوح می‌دانست که تمدن روسی با اولویت‌های روحانی خود، بزرگ‌ترین مانع در مسیر سلطه جهانی غرب است که به دنبال یکسان‌سازی دنیا بر اساس ارزش‌های مادی است. بنابراین، او هدف خود را ایجاد روسیه‌ای قدرتمند قرار داد که در برابر نیروهای ویرانگر جهانی مقاوم باشد. نقطه کلیدی استراتژی سیاسی او، ساخت اقتصاد سوسیالیستی بر اساس پیشرفت تکنولوژیک سریع بود، که تنها می‌توانست استقلال سیاسی کشور را تضمین کند. از این رو، او بر سرعت‌بخشی به صنعتی‌سازی کشور و جمعی‌شدن کشاورزی تأکید کرد.

استراتژی استالینی همچنین پیش‌بینی می‌کرد که نه بازار، بلکه دولت مردم باید به عنوان تنظیم‌کننده اصلی روابط اجتماعی-اقتصادی در کشور عمل کند. استالین به طور مستمر و بدون مصالحه از «نقش تنظیمی دولت در بازار» دفاع می‌کرد و آن را عامل اصلی صنعتی‌سازی در تولیدات صنعتی و کشاورزی می‌دانست.

در نتیجه، سوسیالیسمی که تحت رهبری استالین ساخته شد، سوسیالیسمی بود که بر اساس سنت‌های تاریخی روسیه، نظیر دولت‌گرایی خودکفا، حاکمیت مردم، خلاقیت، خودسازمان‌دهی و جمعیت‌گرایی، میهن‌پرستی و عدالت اجتماعی برای همه، بنا شده بود. روح روسی خود را در گسترش انقلاب روسی، در پروژه‌های عظیم نخستین برنامه‌های پنج‌ساله استالین، در پیروزی 1945، در فتح فضا نمایان ساخت. این خود را در ایجاد دولت عظیم سوسیالیستی شوروی و تشکیل یک جامعه تاریخی جدید — ملت شوروی — نمایان کرد.

متأسفانه پس از مرگ استالین، نام او در چشم مردم شوروی مورد تهمت قرار گرفت و استالینیسم، نظریه و عمل سیاسی او، رد شد. نتیجه تاریخی این امر، جانشینی استالینیسم با انواع مختلف معجون های ایدئولوژیک-سیاسی و فروپاشی دولت سوسیالیستی عظیم شوروی بود. در عین حال، جایگزینی استالینیسم با ضد استالینیسم به عنوان ایدئولوژی و سیاست، که اکنون در بیشتر رسانه‌ها و نهادهای دولتی ترویج می‌شود، به وقوع پیوست.




پیشرفت جمهوری خلق چین در استفاده از هوش مصنوعی در علم پزشکی

در ووژن، یک شهر کوچک در استان ژجیانگ در شرق چین، بیمارستانی مجهز به هوش مصنوعی از زمان افتتاح آن در سال گذشته به هزاران بیمار خدمات ارائه داده است.

با استفاده از فناوری هوش مصنوعی، این بیمارستان خدماتی مانند معاینات پزشکی، مدیریت بیماری‌های مزمن و توانبخشی را به‌روزرسانی کرده است.

با پیشرفت سریع فناوری هوش مصنوعی، کاربردهای آن در تشخیص و درمان پزشکی در چین روز به روز گسترش می‌یابد.

مدل “بیمارستان هوش مصنوعی” که توسط یک سیستم هوش مصنوعی پیشرفته که در یک موسسه تحقیقاتی توسعه یافته، قادر است “متون پزشکی” را “خوانده” و “بیماران مجازی” را “درمان” کند. این سیستم پیشرفته از طریق یادگیری خود تکامل می‌یابد و ممکن است در آینده به پزشکان انسانی در سناریوهای پزشکی واقعی کمک کند.

مدل‌های بزرگ می‌توانند هزاران کتاب پزشکی را پردازش کرده و قادر به مقایسه تصاویر سی‌تی‌اسکن با دقت بالا هستند. آنها از تخت‌های هوشمند مجهز به حسگرهای بینایی و لمسی برای صدور هشدارهای زودهنگام و سریعاً بازیابی سوابق پزشکی برای کمک به تصمیم‌گیری استفاده می‌کنند.

یک کودک در طی یک سال دو بار بستری شد تا کارشناسان بیماری نادر خود ایمنی را تشخیص دهند. اما هوش مصنوعی توانست این نتیجه را در چند دقیقه به دست آورد.

با وجود توانایی هوش مصنوعی در بهبود قابل توجه کارایی تجزیه و تحلیل تصاویر، بررسی نسخه‌ها و تشخیص، تصمیم نهایی همچنان در دستان پزشک انسانی است.

اداره ملی محصولات پزشکی مجموعه‌ای از اصول راهنما برای طبقه‌بندی محصولات نرم‌افزاری پزشکی هوش مصنوعی منتشر کرده است که معیارهای مدیریت محصولات نرم‌افزاری پزشکی هوش مصنوعی را روشن می‌کند.

طبق گفته یو مائو، معاون مدیر مرکز تحقیق و توسعه بهداشت ملی چین، بیشتر تحقیقات مرتبط با دستگاه‌های پزشکی هوش مصنوعی در چین بر تصویربرداری پزشکی متمرکز است، در حالی که تحقیقات در الگوریتم‌های تصمیم‌گیری هنوز عمدتاً در حال توسعه نیست.




جفری ساکس، پروفسور دانشگاه کلمبیا: سه مشکل اساسی با CIA 

اهداف عملیاتی CIA هر چیزی است که CIA یا رئیس‌جمهور ایالات متحده ، بدون توجه به قوانین بین‌المللی یا آمریکایی آن را به عنوان منافع آمریکا در یک زمان خاص تعریف می‌کنند. روش‌های آن پنهانی و گمراه‌کننده است. عدم پاسخگویی آن به این معناست که CIA و رئیس‌جمهور سیاست خارجی را بدون نظارت عمومی پیش می‌برند. کنگره مانند یک پادری، یک نمایش جانبی است.  

همانطور که مایک پومپئو، یک مدیر سابق CIA در مورد دوران خود در CIA گفته است: «من مدیر CIA بودم. ما دروغ می‌گفتیم، فریب میدادیم، دزدیدیم. ما دوره‌های آموزشی کامل داشتیم. این ما را به یاد عظمت تجربه آمریکایی می‌اندازد.»

CIA در سال 1947 به عنوان جانشین دفتر خدمات استراتژیک (OSS) تأسیس شد. OSS در طول جنگ جهانی دوم دو نقش مختلف ایفا می‌کرد: اطلاعات و فعالیت‌های تخریبی. CIA هر دو این نقش‌ها را بر عهده گرفت. از یک طرف، CIA موظف به تأمین اطلاعات برای دولت آمریکا بود. از طرف دیگر، CIA باید «دشمن» را، یعنی کسی را که رئیس‌جمهور یا CIA دشمن تعریف می‌کرد، از طریق اقدامات مختلفی نظیر ترور، کودتا، برانگیختن ناآرامی‌ها، تسلیح شورشیان و دیگر شیوه‌ها، تضعیف می‌کرد.

این نقش اخیر است که برای ثبات جهانی و حاکمیت قانون در آمریکا ویرانگر ثابت شده است. این نقشی است که CIA هنوز هم به آن ادامه می‌دهد. در واقع، CIA ارتش مخفی آمریکا است که بدون اینکه نیاز به پاسخگویی داشته باشد قادر به ایجاد هرج و مرج در سراسر جهان است.

وقتی رئیس‌جمهور آیزنهاور تصمیم گرفت که ستاره سیاسی در حال ظهور آفریقا، پاتریس لومومبا، رئیس‌جمهور منتخب دموکرات از زایر (اکنون جمهوری دموکراتیک کنگو)، «دشمن» است، CIA در قتل او در سال 1961 مشارکت کرد و امیدهای دموکراتیک برای آفریقا را تضعیف کرد.




استفاده قزاقستان از تاسیسات دوران شوروی و نماز به قبله سرمایه داری

از زمان آغاز فصل گرما در قزاقستان، گزارش‌های متعددی از بروز حوادث در بخش زیرساخت‌ها منتشر شده است. مقامات که زیرساخت‌ها را به دلیل فرسودگی شدید نادیده گرفته‌اند، بار مشکلات را به دوش مردم می‌اندازند و تعرفه‌ها را افزایش می‌دهند. این امر باعث فشار اقتصادی بر مردم می‌شود و موجب افزایش نارضایتی عمومی می‌گردد.

رویکرد نخبگان پس از فروپاشی شوروی نسبت به حوزه مسکن و خدمات عمومی به وضوح ماهیت طفیلی آنها را نشان می‌دهد. آنها سال‌ها از زیرساخت‌های ساخته‌شده در دوران شوروی بهره‌برداری کرده‌اند، در حالی که نظام اقتصادی سوسیالیستی را به دلیل “ناکارآمدی” سرزنش می‌کنند.

یکی از بلوک‌های بزرگترین نیروگاه برق کشور، نیروگاه گازی آکیباستوز، در منطقه پاولودار تعطیل شد. دلیل رسمی آن “خروج گازهای دودکش از روزنه‌های دودکش” اعلام شد.

یک سال پیش در این نیروگاه حادثه‌ای جدی رخ داد، سقف سالن ماشین‌آلات تخریب شد و آتش‌سوزی به‌وجود آمد. در این حادثه رئیس شیفت واحد نیروگاه جان باخت و چندین کارگر زخمی شدند. در سال 2022، هزاران نفر از ساکنان شهر در سرمای 30 درجه بدون گرما ماندند. مقامات وعده دادند که سیستم‌ها به طور کامل نوسازی خواهند شد. رئیس‌جمهور قاسم‌جومارت توکایف نیز گفت: “درس بزرگی از این حادثه گرفتیم؛ فرسودگی زیاد است و باید به‌طور سیستماتیک به این موضوع رسیدگی کرد.”

با این حال، مقامات قزاقستان رویکردی جامع برای حل این مشکلات ارائه نمی‌دهند. تنها برنامه‌ای که تحت عنوان “تعرفه در ازای سرمایه‌گذاری” ارائه شده، هدفش جذب سرمایه‌گذاری‌های خصوصی برای نوسازی زیرساخت‌های خدمات عمومی است. این هزینه‌ها به جیب مردم می‌رود، زیرا آنها با افزایش شدید تعرفه‌ها روبه‌رو می‌شوند. در سال گذشته، قیمت برق 23 درصد، گرمایش مرکزی 34 درصد و آب سرد 60 درصد افزایش یافت.

سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی فعلی تنها به نفع قشر ثروتمند است، در حالی که سطح زندگی طبقات کارگر کاهش می‌یابد، اگرچه مقامات شعارهای زیادی می‌دهند.




آزادیِ پای به زنجیر بسته مردم سوریه!

مقاله ۳۸/۱۴۰۳
۱ دی ۱۴۰۳، ۲۱ دسامبر ۲۰۲۴

آزادی!
این چیست که در دست تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده‌ست؟
ای آزادی!
آیا با زنجیر می‌آیی؟ (سایه)

پیش‌گفتار

در دوران شکوفایی سوسیالیسم، دولت سوریه نماینده بورژوازی ملی تازه به دوران رسیده کشور بود که مانند بورژوازی ملی در مصر، سرشت ضدامپریالیستی و سکولار داشت. ولی باید به یاد داشت که پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، دولت‌های سوریه هیچ‌گاه نماینده بورژوازی ملی و یا توده‌های کار و رنج نبوده‌اند.

رژیم دیکتاتوری اسد،- که هیچ‌گاه دیکتاتورتر از کشورهایی مانند مصر، اردن، عربستان، بحرین، کویت ووو نبوده‌است-  پس از رهایی از جنگی که در سال ۲۰۱۱ آغاز شده‌بود، اگر به بازسازی اقتصاد ملی خود می‌پرداخت و مردم را از گرسنگی و بی‌کاری نجات می‌داد و دست دوستی به سوی نیروهای اپوزیسیون میانه‌رو و مستقل دراز می‌کرد، شاید می‌توانست از این سیل‌آب جان به در برد.  ولی پس از سال ۲۰۱۵ چیزی دگرگون نشد و پایگاه اجتماعی دولت اسد حتا باریک‌تر از گذشته شد و همین به کسانی که در آرزوی زنده کردن یک امپراتوری عثمانی هستند، انگیزه یورش به سوریه را داد.

تجربه سوریه یک بار دیگر نشان داد که رژیم‌هایی که با کمک نیروهای جنگی دیگر کشورها پابرجا می‌مانند تا به چاره‌جویی دشواری‌های روزانه اقتصادی مردم نپردازند و راه‌های آزادهای سیاسی را باز نکنند، هم‌چنان زیر خطر یورش دیگر نیروهای برون‌مرزی زندگی می‌کنند که خواهان سر بریدن آن‌ها هستند.

به‌ترین نیروی جنگی هر کشور در برابر دستیازی امپریالیسم و نیروهای پرخاش‌گر هم‌سایه نیرومند کردن پایگاه اجتماعی خود با در پیش‌گیری اقتصاد ملی به سود توده‌های کار و رنج است که حتا از کمک نیروهای جنگی کشورهای دوست برجسته‌تر و نیرومندتر است. کوبا با پشتیبانی مردم خود توانست بیش از ۶۰ سال در دهان اژدهای عمو سام زنده بماند.

هیچ تردیدی نیست که سرنگونی دولت اسد در سوریه به دست گروه‌های تروریستی اسلام‌گرای وابسته به ترکیه بخشی از یک برنامه زنجیره‌ای برای ساختن یک خاورمیانه نو در راستای منافع امپریالیسم غرب، بورژوازی ترکیه و بورژوازی صهیونیسم اسرائیل است.

مردم سوریه برای آزمندی سرمایه‌داری جهانی، رقابت‌های امپریالیستی برای دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی و درگیری ژیوپولیتیکی دیگر کشورها بهای سنگینی پرداخت می‌کنند.

همین که نخستین بازدیدکننده بلندپایه برون‌مرزی از سوریه، رییس سازمان امنیت ترکیه بوده‌است، نشان‌گر بسیاری از برنامه‌های پنهانی و سخن‌های نگفته در سرنگونی دولت اسد است.

شورشیان واپس‌گرای اسلامی که فرمان‌دهی کشور را هم اکنون در دست خود گرفته‌اند، نه سکولار هستند، نه ضدسرمایه‌داری و نه ضدامپریالیستی. آن‌ها تا به‌دان‌جا به سود مردم کار خواهند کرد که سروران ترکی آن‌ها اجازه دهند.

این فرماندهان نه به سود منافع مردم، بل‌که به سود بورژوازی ترکیه و منافع ژیوپولیتیکی اسرائیل و امریکا کار می‌کنند.

بگذارید نخست نگاهی به منافع امپریالیسم غرب و بورژوازی صهیونیسم در سوریه داشته باشیم؛ سپس به بررسی برنامه ترکیه برای بازسازی فرمان‌روایی امپراتوری عثمانی در سوریه بپردازیم؛ و در پایان ضربه‌ای را که جمهوری اسلامی از هم‌گامی ترکیه با غرب در سوریه خورده‌است را بشکافیم.

منافع امپریالیسم غرب و بورژوازی صهیونیسم

امپریالیسم غرب به آرامی دارد زمینه‌های بیرون آوردن هیئت الشام از فهرست تروریستی را فراهم می‌سازد. جان میرشایمر (John Mearsheimer)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو گفت که واژگونی ناگهانی رژیم تنها یک “پیروزی کوتاه‌مدت” برای کسانی، مانند امریکا است که از نیروهای ضد اسد پشتیبانی کرده‌اند. میرشایمر گفت: «ما [ایالات متحده] به دسته‌هایی از گروه‌هایی مانند القاعده و داعش پیوستیم و آن‌ها پیروز شدند»، و افزود که کاخ سفید و رسانه‌های آمریکایی اکنون همه تلاش خود را می‌کنند تا «نام محمد جولانی، رهبر هیئت تحریر شام را پاک کنند». او کسی است که آمریکا جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای سر او گذاشته‌بود.

وی گفت که روزنامه‌نگاران آمریکایی‌ها می‌دانند که ایالات متحده از تروریست‌ها پشتیبانی می‌کند و آمریکا با کمک رسانه‌ها می‌خواهد نشان دهد که پیروزی هیئت تحریر شام یک گام مثبت است.

وزارت جنگ امپریالیسم امریکا گفته‌است که شمار سربازهای آمریکایی که در پیش از سرنگونی اسد 1100 سرباز بود، هم اکنون به 2000 سرباز رسیده است. ولی به گفته رایدر سخن‌گوی پنتاگون، این سربازان پیش از آن‌که رژیم بشار اسد واژگون شد، به آن جا فرستاده شده‌بودند. این به معنای این است که امپریالیسم امریکا از برنامه شورشیان برای یورش به سوریه از پیش آگاه بود.

هم‌زمان با سفر وزیر امور خارجه آمریکا و مشاور امنیت ملی بایدن به خاورمیانه، گمانه‌زنی‌ها درباره برنامه‌های پشت پرده امریکا در باره سوریه افزایش یافته‌است.

نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که هنگامی که  رهبران نو سوریه کشور را در دست خود گرفته‌اند، امریکا نمایندگانی را به منطقه فرستاده‌است که تا تلاش کنند سوریه‌ای به سود منافع ژیوپولیتیک امریکا بسازند.

در همین راستا بلینکن، وزیر امور خارجه ایالات متحده، پیش از پرواز به ترکیه برای دیدار با اردوغان، در اردن با ملک عبدالله دوم دیدار کرد و  با محمد شیاع السودانی در عراق رای‌زنی داشت. به گفته نیویورک تایمز، بلینکن گفت که دولت نو سوریه که رهبری‌اش در دست  چهره‌ای رادیکال است که در فهرست سیاه آمریکا است، باید با پشتیبانی از حقوق اقلیت‌ها و جلوگیری از پایگاه تروریستی شدن نشان دهد که دیگر یک گروه تروریستی نیست.

برخی از کارشناسان آمریکایی پنهانی می‌گویند که جهان باید برچسب تروریستی را از هیات تحریرالشام بردارد تا کشورها بتوانند به سوریه کمک بفرستند و این گروه را به راه راست رهبری کنند.

اسرائیل پس از رفتن اسد نه تنها به بمباران سوریه می‌پردازد بل‌که تلاش دارد تا در این کشور بحران زده بیش از پیش پیش‌روی نماید و بخش بیش‌تری از جولان را از آنِ خود کند. پس از فروپاشی  دولت اسد اسرائیل نیروهای اسرائیل بخشی از جولان را گرفتند  و صدها یورش به ساختار جنگی سوریه انجام داده‌اند. امپریالیسم امریکا مانند همیشه جانانه از بورژوازی صهیونیسم و سیاست‌های گسترش‌خواهانه آن پشتیبانی می‌کند. در همین راستا بلینکن در گفت‌وگو با خبرنگاران در اردن با پشتیبانی از اسرائیل گفت: «اسرائیل نگران است که خلاء حاکم توسط تروریست‌ها و افراط‌گرایان پر شود. از همین رو تل آویو نیروهایش را به منطقه منتقل کرد». هم‌زمان سالیوان پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو، گفت که تصمیم اسرائیل برای فرستادن نیرو به جولان “منطقی و سازگار” با حق دفاع از خود است.

به گفته ارتش اسرائیل، هواپیماهای جنگی اسرائیل در روزهای گذشته بیش از ۳۵۰ بمباران در سراسر سوریه انجام داده‌اند. ارتش فاشیستی اسرائیل هم‌چنین گام به منطقه‌ای به مساحت ۴۰۰ کیلومتر مربع در مرز سوریه و اسرائیل گذاشته است که می بایست منطقه‌ای غیرنظامی زیر بازرسی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل باشد. پس از آن، نیروهای اسرائیلی برای نخستین بار پس از جنگ ۱۹۷۳ مرزهای خود را در خاک سوریه گسترش دادند. دفتر نتانیاهو گفت که سربازان اسرائیلی تا زمانی که نیرویی قانونی برای پای‌بندی به پیمان آتش‌بس سال ۱۹۷۴ در سوریه دست‌گاه دولتی را در دست نگیرد،  در آن جا می‌مانند. اسرائیل چندین یورش هوایی به سوریه انجام داده‌است که هدف آن‌ها نابودی ساختار ارتش بوده است و امریکا هم شمال سوریه را بمباران کرد.

پس از فروپاشی دست‌گاه دولتی در سوریه، اتحادیه اروپا در نشست سران این هفته خود تصمیم به بازنگری در روابط خود با این کشور گرفته است. روز پنجشنبه، کشورهای اروپایی در باره خط دیپلماتیک خود در برابر حکومت نو  سوریه و چگونگی بیرون آوردن گروه اسلام‌گرای هیئت تحریر الشام (HTS) – از فهرست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا به گفت‌وگو نشستند.

همه‌ی داده‌ها نشان‌گر این است که اتحادیه اروپا می‌خواهد که حکومت نو  سوریه را در آغوش بگیرد، تا آن را به سوی منافع ژئوپلتیک خود بکشاند و با هم‌کاری با آن بسیاری از پناهندگان سوری در اروپا را نیز به کشورشان بازگرداند. برای رسیدن به هر دو هدف اتحادیه اروپا نیاز به پاک‌شویی خونریزی‌های  هیئت تحریر الشام دارد. رسانه‌های آلمان گزارش داده‌اند که اتحادیه اروپا از دیپلمات آلمانی میشائل اونمشت خواسته‌است تا با دولت نو دمشق دیدار و گفت‌وگو کند. کایا کلس، نماینده بلندپایه امور خارجی اتحادیه اروپا، در نشستی با وزیران خارجه اتحادیه اروپا در باره‌ی برجستگی دیدار و دوستی با هیئت تحریر الشام ، با این که این سازمان هنوز در فهرست سازمان تروریستی  سازمان ملل و ایالات متحده است، سخن گفت. کایا کلس گفت که  اتحادیه اروپا باید آماده باشد تا تحریم‌ها علیه سوریه را بردارد. بسیاری از وزیران خارجه کشورهای اتحادیه اروپا از فرمان‌روایان نو سوریه خواسته‌اند تا پایگاه‌های نظامی روسیه در سوریه را ببندد.

نخست‌وزیر ایتالیا، جورجیا ملونی، روز سه‌شنبه گفت که او خواستار دوستی کشورهای اروپایی با فرمان‌دهان کنونی دمشق است.  فرانسه این هفته چهار دیپلمات به سوریه فرستاد.

آرزوی بازسازی امپراتوری عثمانی ترکیه

ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه که با نام  MIT شناخته می‌شود، با تفنگ‌به‌دستانی در  دمشق پایتخت سوریه  در همان مسجدی بود که محمد الجولانی، رهبر تحریر الشام روز یکشنبه از آن بازدید کرد. نیویورک تایمز می‌گوید که سازمان اطلاعات ترکیه در باره سفر کالین به دمشق چیزی نگفت.

کُردهای سوریه تلاش می‌کنند که با فرمان‌روایان نو سوریه پیوند دوستی داشته باشند.  ولی رئیس‌جمهور ترکیه، اردوغان، نیز از پشتیبانی خود از نیروهایی فرمانروای کنونی در سوریه سخن گفت که با  سرکوب کُردها گره خورده است.

اردوغان، گفت که زمان نابودی گروه‌های «تروریستی» در  سوریه فرارسیده‌است. او سخنی از الشام نگفت، بل‌که نام گروه‌های کُرد و داعش را بر زبان آورد. اردوغان در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که: «باید داعش، حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) و گروه‌های وابسته به آنها را از میان برد.»

روشن است که داعش زیر نام خوش دیگر در سوریه کنشی ندارد و نام بردن از آن تنها برای گم‌راهی مردم است. ترکیه نیروهای کٌرد را یک گروه تروریستی می‌داند که با کٌردهای شورشی در ترکیه دوستی دارند.

نگرانی‌ از یورش ترکیه به شهر کوبانی، افزایش یافته است. اردوغان به دست‌نشاندگان خود در دمشق گفت که راه را برای بمباران زیرساختارهای ارتش سوریه از سوی ارتش فاشیستی اسراییل را باز کنند، تا او بتواند برای یورش به نیروهای کُردی با امریکا سازش کند. بلینکن در باره ی نگرانی‌های خود از یورش نیروهای ترکیه و گروه الشام علیه نیروهای کُرد در شمال شرق سوریه سخن گفت: « مهم است که زمینه‌ساز دور تازه رویارویی‌ها نشویم».

گسترش‌خواهی ترکیه را می‌توان به زبان علی مطهری نماینده چندین ساله  مجلس خواند: اردوغان ادعای مالکیت شهرهای حلب، حمص، حماه و چند شهر دیگر سوریه را کرده است به این دلیل که قبل از جنگ جهانی متعلق به دولت عثمانی بوده است. به او می‌گوییم فلسطین هم آن زمان متعلق به دولت عثمانی بود، چرا ادعای فلسطین را نداری؟ چون با اسرائیل هم پیاله‌ای.

به گفته خبر آنلاین «فهیم تاشکین»، نویسنده ترکیه‌ای بر این باور است که هیچ‌کس به اندازه «اردوغان» نتوانست، اسرائیل را در سوریه شاد کند.

او در نوشته‌ای به نام  «نان آغشته به خون» که روزنامه ترکیه‌ای «گازیته دوار» آن را پخش کرده، نوشت: «بازیگرانی که به سوریه اسد پشت کردند، توانستند، این کشور عربی سرکش در برابر خواسته‌های آمریکا در خاورمیانه را نابود کنند. اکنون بیش از هر چیز سوریه توان و نیروی پاسخ به اسرائیل را ندارد.» این روزنامه‌نگار و کارشناس ترکیه‌ای می‌گوید که اردوعان ۱۳ سال  توان و انرژی خود را روی خُرد کردن استخوان‌های سوریه به کار برده‌است.

به گفته او، اردوغان خود را متحد ایران و روسیه و سوریه اسد نشان می‌داد و در نشست‌های آستانه در جست‌جوی راه‌حل برای بحران سوریه می‌گشت، در پشت پرده گروه‌های تروریستی هم‌پیمان اسرائیل را برای یورش به دمشق آموزش می‌داد. اردوغان در ۱۴ ماه جنگ اسرائیل علیه فلسطینی‌ها، هم‌واره یار و یاور تل‌آویو بوده، ترکیه یکی از مهم‌ترین شریک دادوستدی و بازرگانی اسرائیل در سال ۲۰۲۳ بوده‌است. دادوستد میان ترکیه و اسرائیل در سال ۲۰۲۳ به ۷ میلیارد دلار رسید. ترکیه در سال ۲۰۲۳  نیازهای اسرائیل برای آهن، فولاد و فراورده های محصولات پتروشمی را برآورده کرد. دادوستد میان اسرائیل و ترکیه از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳ سه برابر شد.

جولانی گفت که سوریه خواهان درگیری با اسرائیل نیست. ترکیه که هم اکنون رهبری تحریر الشام و ارتش ملی سوریه را در دست خود دارد، نمی خواهد که دیگران بدون اجازه او در سوریه کنش‌های جنگی داشته‌باشند. برای همین، با این که خود بخش‌هایی از شمال غربی سوریه را به زور گفته است، ولی می‌خواهد برای پرخاش‌گری اسرائیل در سوریه مرزگزاری کند.

ترکیه بزرگ‌ترین پشتیبان نیروهای «هیأت تحریر الشام» (HTS) است که دمشق را گرفتند و فرمان‌روای سوریه شده‌اند . هیچ تردیدی نیست که اردوغان با هم‌دستی خود با امریکا و اسرائیل از پشت به متحدان روسی و جمهوری اسلامی خود خنجر زد. اردوغان هم اکنون برای هم‌سنگی با نیروهای آمریکایی و اسرائیلی می‌خواهد از سوی دست‌نشاندگان خود هیأت تحریر الشام در سوریه به روسیه اجازه نگه داشتن پایگاه جنگی خود و به جمهوری اسلامی اجازه باز کردن سفارت خود را بدهد.

اردوغان امیدوار است که هم‌کاری با مسکو  او را در برابر کُردها در شرق سوریه که از سوی امریکا پشتیبانی می‌شوند نیرومند کند.

حزب کمونیست ترکیه کمک بورژوازی ترکیه برای فروپاشی دولت سوریه و سازمان‌دهی نیروهای تروریستی را با هدف دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی سوریه، راه‌های زمینی و دریایی و یافتن پهنه‌های سرمایه‌گذاری برای بورژوازی کشور می‌داند. سیاست دولت ترکیه تنها در خدمت سرمایه‌داران و صنعت جنگی است.

منافع ژیوپولیتیکی جمهوری اسلامی

آن‌هایی که هوادار سیاست‌های ژیوپولیتیکی جمهوری اسلامی هستند، باید سخنان حزب کمونیست ترکیه را در باره‌ی بورژوازی ترکیه آویزه گوش خود سازند. این حزب می‌گوید که یک اقتصاد سرمایه‌داری نئولیبرالیستی که در درون کشور تنگ‌دستی، شکاف طبقاتی، نابرابری و بدبختی برای بیش‌تر مردم آفریده است، نمی‌تواند سیاست برون‌مرزی برای منافع ملی خلق‌های کشور داشته‌باشد. سیاست‌های اقتصادی، درون‌مرزی و برون‌مرزی با هم پیوند دیالکتیکی دارد. ناهم‌سازی این دو با هم می‌تواند در زمان کوتاهی چالش آفرین نباشد، ولی در پایان باید با پیروزی یک راه‌کار بیانجامد.

شورشیان به سفارت جمهوری اسلامی در دمشق یورش بردند و همه چیز را ویران کردند و شیشه‌ها را شکستند. در آن جا احمد الشرا، رهبر شورشی اسلام‌گرا گفت که بشار اسد سوریه را به «آشیانه‌ای برای آزمندی جمهوری اسلامی» دگرگون کرده‌بود. جمهوری اسلامی به اندازه‌ای کم توان شده‌است  که به ناگزیر باید سیاست خارجی خود را بازنگری کند. میلیاردها دلار برای آموزش نیروهای جانشینی و بازدارندگی، در درازنای چند ماه مانند دود به هوا رفت.

پیامدهای ناگوار سیاسی‌ای که واژگونی رژیم اسد در سوریه برای جمهوری اسلامی به هم‌راه داشته است را نمی‌توان دست کم گرفت. بدون تردید، منتقدان در درون نظام از این ضربه گیج کننده برای استوار کردن جایگاه خود در حاکمیت سود خواهند جست و مردم هم دلیلی برای درگیر شدن در یک جنگ خونینی که هزاران فرسنگ از مرزهای ما دور هست، نمی‌بینند. در درون حاکمیت، بر سر ژرفا و بزرگی این شکست ناسازگاری است. بر پایه گزارش نیویورک تایمز، نه تنها مردم ما، بل‌که حتا برخی‌ها در درون رژیم آغاز به تردید در باره‌ی سودمندی کمک به نیروهای جانشینی کرده‌اند. روشن است که بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات از ضربه‌های فراوانی که بورژوازی نظامی در حاکمیت خورده است برای آسان کردن راه سازش با غرب سودجویی خواهد کرد.

رژیم سوریه هیچ‌گاه در پی هم‌سازی ایدیولوژیک با جمهوری اسلامی نبوده‌است. سوریه یک رژیم سکولار بعثی داشت که  اسلام‌گرا نبود. حافظ اسد، پدر بشار، تنها رهبر عرب دوست جمهوری اسلامی بود. سوریه هم‌چنین تنها کشوری در منطقه بود که از ایران در جنگ هشت‌ساله با عراق پشتیبانی کرد. این دو کشور هم‌چنان علیه اسرائیل متحد بودند و از رویش حزب‌الله در  لبنان پشتیبانی کردند. این دو کشور به گسترش پیوند اقتصادی و جنگی پرداختند که پس از یورش امپریالیسم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ژرف‌تر شد.

برای درک برجسته بودن سوریه برای جمهوری اسلامی باید به بررسی «محور مقاومت» پرداخت. «محور مقاومت» دربرگیرنده جمهوری اسلامی، حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها در یمن، و شبه‌نظامیان شیعه در عراق و سوریه بوده‌است. «محور مقاومت» در برابر امریکا  و اسرائیل و هم‌چنین کشورهایی از خلیج فارس ساخته شده‌بود. جمهوری اسلامی از سوریه برای جابجایی کمک، به ویژه جنگ‌افزار و پول، به حزب‌الله لبنان علیه اسرائیل بهره‌جویی می‌کرد. سوریه برای جمهوری اسلامی یک پایگاه جلوه‌گر و بازدارنده برای امنیت استراتژیک آن در منطقه – حتا تا دریای مدیترانه – بود. درگیری حزب‌الله با اسرائیل، اسرائیل را سرگرم می‌کرد و از نیروی آن برای ضربه زدن به برنامه اتمی جمهوری اسلامی می‌کاست. فروپاشی رژیم سوریه، کم توانی حزب الله «محور مقاومت» را از هم پاشید. توان «محور مقاومت» و جمهوری اسلامی در منطقه‌ به گونه‌ای چشم‌گیر کاهش یافته‌است.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا اندیش‌کده چتم‌هاوس می‌گوید که «محور مقاومت» دربرگیرنده  حماس در غزه، حزب‌الله لبنان، اسد در سوریه، گروه‌هایی در عراق و حوثی‌های یمن – که با هدف استراتژیک و بازدارندگی پایه‌گذاری شده‌بود، هم اکنون بسیار کم‌توان شده‌است. از روز پس از  ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل وارونه تلاش‌های گذشته خود، به دنبال ضربه زدن به همه‌ی گروه‌های «محور مقاومت» رفت.

جمهوری اسلامی با پذیرش ماه نوامبر آتش‌بس در لبنان می‌خواست که کمی زمان برای برنامه‌ریزی و توان‌بخشی دوباره خود بخرد که با فروپاشی رژیم اسد ضربه دیگری خورده‌است.

برای برون رفت از این چالش دو راه در برابر جمهوری اسلامی هست.

یک- سرمایه‌گزاری به روی جنگ‌افزار  هسته‌ای. این راهی است که بورژوازی نظامی با یاری بورژوازی تجاری برمی‌گزیند. ولی این کار با آمدن ترامپ دشوارتر از گذشته می‌شود و اسرائیل هم با همه‌ی توان خود به دنبال جلوگیری از ساختن  جنگ‌افزار  هسته‌ای از سوی ایران است. ترس از یورش‌های گسترده اسرائیل به درون حاکمیت جمهوری اسلامی هم رسیده‌است. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بهزاد نبوی، در گفت‌وگویی با روزنامه اعتماد، گفت: سال‌هاست که من این بحث را مطرح کرده‌ام که ما عوامل نفوذی اسراییل را در سطوح بالای کشور داریم. حتی زمانی از من درباره این مورد بازپرسی هم کردند. به هر حال نمی‌توان انکار کرد که پروژه نفوذ در سطح گسترده در کشور وجود دارد.

راه دوم، جمهوری اسلامی به ناگزیر باید به بازنگری سیاست برون‌مرزی خود، به ویژه در خاورمیانه بپردازد. برای همین، بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات به دنبال بستن یک پیمان برجام مانند هست. بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات از این شکست برای کاربرد سیاست خارجی عمل‌گرایانه‌تر خود در آینده سود خواهد جست.

بورژوازی نظامی به رهبری سپاه پاسداران چندین بار برای نگه داشت رژیم اسد با دیگران به جنگ پرداخت. در برابر شورشیان سوریه در سال ۲۰۱۱، جمهوری اسلامی خیلی زود درخواست کمک بشر اسد را پذیرفت و با گروه‌های اسلام‌گرا و هوادار امپریالیسم جنگید.  بورژوازی نظامی خواهان کنش بیش‌تری از سوی حاکمیت برای نجات رژیم سوریه بود. پایگاه مذهبی بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری از این ناتوانی خشنود نیستند. روزنامه‌های جمهوری اسلامی می‌نویسند که جمهوری اسلامی  تلاش کرد به رژیم کمک کند، ولی آن‌ها کمک را نپذیرفتند، «دیر به ما گفتند، ما نتواستیم کمک کنیم.» این داستان‌ها تلاشی است برای شستن دست‌های رژیم در برابر پایگاه اجتماعی مذهبی خود.

راستش این است که رژیم پس از ضربه‌های کُشنده‌ای که از ارتش فاشیستی اسرائیل که از پشتیبانی جنگی امپریالیسم امریکا نیز برخوردار است خورد، توان جنگی برای نگه‌داشت اسد نداشته‌است. برخی کارشناسان جمهوری اسلامی گفته‌اند که در سال گذشته، ناامیدی از اسد افزایش یافت. حتا برخی‌ها می‌گویند که اسد پنهانی به اسرائیل کمک کرد که تا پایگاه های جمهوری اسلامیدر سوریه را بمباران کند. این شرایط چالشی دشوار برای جمهوری اسلامی فراهم کرده‌است که به ناچار باید به بازنگری بپردازد.

آقای خامنه‌ای «عامل، توطئه‌گر و نقشه‌کِشِ اصلی» فروپاشی رژیم بشار اسد را «برنامه مشترک» آمریکا و اسرائیل دانست  که با کمک یکی از کشورهای همسایه سوریه (ترکیه) پیاده شد. در این زمینه خامنه‌ای گفت که جمهوری اسلامی در همین شرایط دشوار هم آماده بود. آسمان‌ها بسته بود، زمین بسته بود، رژیم صهیونیستی و آمریکا هم آسمان سوریه را و هم راه‌های زمینی را بسته بودند، هیچ راهی نبود. او هم‌چنین از نداشتن انگیزه نبرد در میان ارتش سوریه خُرده گرفت و افزود: «اگر انگیزه‌ها در داخل آن کشور به حال خود باقی می‌ماند و می‌توانستند در مقابل دشمن مقاومتی نشان دهند، دشمن نه آسمانشان را می‌توانست ببندد، نه راه زمینی‌شان را مسدود کند. می‌شد به آن‌ها کمک کرد.»

خامنه‌ای هم‌چنین خواستار برخورد با کسانی شد که به واکاوی های منفی در باره‌ی روی‌دادهای سوریه می‌پردازند. خامنه‌ای در بارهای این کارشناسان گفت «کارشان خالی کردن دل مردم و ترساندن آن‌ها است»، «در داخل کشور کسی نباید این کار را بکند و اگر کسی در تحلیل یا بیان خود به گونه‌ای سخن بگوید که معنای آن خالی کردن دل مردم باشد، جرم است و باید با آن برخورد شود.» با این سخنان خامنه ای خط قرمزی برای بورژوازی بوروکراتیک- تکنوکرات در برابر بورژوازی نظامی کشید.

با این همه، جمهوری اسلامی به دنبال بازسازی توان خود در لبنان و آغاز دوستی با فرمان‌روایان نو سوریه هست. و هم‌چنین به دنبال افزایش سرمایه‌گذاری‌های سیاسی و اقتصادی خود در عراق و یمن است.

در گوشه و کنار سخنانی در باره‌ی بازگشایی سفارت ایران در دمشق در چند روز آینده شنیده می‌شود. این بازگشایی تنها آغاز نویی برای سفارت نیست، بل‌که آغازی برای پایه‌گذاری روابط نویی میان جمهوری اسلامی و سوریه است. توان منطقه‌ای جمهوری اسلامی هنوز بستگی به رابطه رژیم  با دولت سوریه در آینده دارد.

پیوند تازه با کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی،  هم‌زمان تلاش برای پیمان بستن با  دولت ترامپ راه دیگری است. به گزارش سایت خوان بهزاد نبوی، کنش‌گر سیاسی اصلاح‌خواه در باره‌ی کار درستی که باید کرد گفت: اجتناب از جنگ جدید با اسراییل، ادامه مذاکرات با اروپا خصوصا در دوره ترامپ و تلاش برای احیای چیزی شبیه برجام، جدا کردن خرج اسراییل از آمریکا و یکی نکردن حساب این دو.

این که به بهزاد نبوی اجازه گفتن چنین سخنانی گفته می‌شود برای هم‌وار کردن راه سازش با غرب است که بخش بزرگی از لایه‌های بورژوازی انگلی در حاکمیت به دنبال آن هستند.

پایان‌سخن

سیاست نیروهای هوادار امپریالیستی در هیچ کشوری به سود مردم نیست؛ برای دست‌یابی به سرچشمه‌های زیرزمینی، راه‌های زمینی و دریایی و نیرومند کردن جایگاه ژیوپولیتیک این کشورها است.

امپریالیسم هم‌واره از بنیادگرایان ددمنش اسلامی در افغانستان، لیبی، سومالی، سودان و اکنون سوریه و جاهای دیگر به سود منافع خود بهره‌جویی کرده‌است. نیروهای تروریستی بیش از یک دهه است که از سوی امپریالیسم غرب، بورژوازی ترکیه و صهیونیسم اسرائیل، سازمان‌دهی شده‌اند و آموزش دیده‌اند. با یادگیری از آموخته‌های سال های ۲۰۱۱،   امپریالیسم به این گروه‌ها یاد داده‌است که فانوس واپس‌گرایی را کم سو کنند و به جای آن شمع “دموکراسی” را روشن کنند. به ناگهان همه‌ی رسانه‌های امپریالیستی دستور گرفته‌اند که از میانه‌روها و پشیمان شدن گروه الشام  از گذشته تروریستی خود بنویسند.

ترکیه افزون بر در دست داشتن رهبری فرمان‌روایان نو سوریه، بخش‌های بزرگی از شمال غرب سوریه مانند عفرین، منطقه سپر فرات و استان ادلب را در دست خود دارد. شادی حماس از فروپاشی دولت اسد و شادباش گفتن آن به فرمان‌روایان نو سوریه، یک بار دیگر نشان داده‌است که سران حماس تا چه اندازه بازی‌چه دست ترکیه و دیگر کشورهای واپس‌گرای خلیج فارس شده‌اند.

نیروهای آمریکای در بخش‌های شمال شرقی در استان الحسکه و استان دیرالزور سوریه از سال ۲۰۱۵ تا به امروز لانه کرده‌اند و افزایش نیز یافته‌اند. زمان‌بندی این یورش  آشکارا با نسل‌کشی اسرائیل در غزه هم پرسش برانگیز است.

نیروهای ارتش فاشیستی اسرائیل هر روز بخش های بیشتری از جولان را از آنِ خود می کنند.

جمهوری اسلامی با ساختن گروه‌های جانشینی، به دنبال فراهم کردن منافع بخشی از لایه‌های بورژوازی انگی در حاکمیت خود است و نه به دنبال  منافع ملی ما.  در آینده، یک دولت پیش‌رو و “چپ” در میهن ما نیز باید از دوستی، گرایش فرهنگی و تاریخ مشترک خلق‌های خاورمیانه به سوی ایران و خلق‌های آن با شیوه های نرم برای پشتیبانی از منافع ملی و نیرومند کردن جایگاه ژیوپولیتیک ایران بهره‌جویی  کند که با تنش‌آفرینی و جنگ‌افزار فرستادن جمهوری اسلامی به نیروهای جانشینی یک‌سان نیست.

آینده سوریه بسیار ناروشن است.

جان میرشایمر پیش‌بینی کرده‌است که سوریه اکنون گام به یک دوره‌ای دراز از آشوب خواهد گذاشت. میرشایمر گفت که پایه‌گذاری  یک “دولت منسجم” به زودی در دمشق بسیار دشوار است.

سوریه هم می تواند مانند لیبی با آغاز جنگ میان گروه‌ها و مذهب‌های گوناگون نابود شود و هم می‌تواند زیر فرمان‌روایی واپس‌گرایانی مانند طالبان در افغانستان نابود شود. شوربختانه، هم اکنون خلق‌های سوریه در این بازی استراتژیک سربازهای پیاده‌ای بیش نیستند. پاسخ به این پرسش‌ها وابسته به گفت‌و گوی و‌سازش میان ترکیه، اسرائیل و امریکا در باره‌ی آینده سوریه است.




منافع ژئوپولیتیک روسیه در سوریه

ترامپ، رئیس‌جمهوری برگزیده امریکا، روز یکشنبه در تروث سوشال نوشت که اسد پس از آن‌که پشتیبانی روسیه را از دست داد، «از کشورش گریخت». وزارت امور خارجه روسیه نوشت که بشار اسد پیش از کناره‌گیری از ریاست جمهوری و بیرون رفتن از کشور با نشست و گفت‌وگو با رهبران شورشیان دستور جابجایی  مسالمت‌آمیز دست‌گاه دولتی را داده بود. وزارت امور خارجه روسیه نوشت که روسیه در گفت‌وگوی میان اسد و شورشیان شرکت نداشت.

با روی‌هم‌گزاری این داده‌ها می‌توان گمان کرد که روسیه می‌دانست که کناره‌گیری اسد نزدیک است.

با این همه، واژگونی رژیم بشار اسد برای روسیه می‌تواند یک شکست استراتژیک به هم‌راه داشته باشد. پای‌گاه دریایی روسیه در طرطوس، که تنها پای‌گاه روسیه در آب‌های آزاد است، برای جای‌گاه استراتژیک این کشور در مدیترانه و آفریقا برجستگی بالایی دارد. با کمک این پای‌گاه، روسیه می‌تواند به جابجایی نیروها و جنگ‌افزارهای خود به جاهای دیگر بپردازد. فروپاشی رژیم اسد، به ویژه با سرمایه‌گذاری‌های روسیه در منطقه، ضربه‌ای سنگین برای روسیه خواهد بود و در شرایطی که جنگ اوکراین هنوز پایان نیافته است، پیامدهای بزرگی برای  روسیه به هم‌راه خواهد داشت. 

ولی شرایط سوریه و سرنوشت پیوند این کشور با روسیه هنوز روشن نیست و شاید رهبران آینده سوریه خواهان هم‌کاری با روسیه  باشند، به ویژه این که بخش بزرگی از دست‌گاه دولتی اسد دست‌نخورده می‌ماند. ترکیه هم که از هواداری نیروهای شورشی سوریه برخوردار است، و سازمانده شورش آن‌ها بوده‌است نیازی به دشمنی با روسیه در این باره نمی‌بیند. الشرق الاوسط در گزارشی تا به‌دان‌جا پیش‌رفت که فروپاشی رژیم بشار اسد را برایند مهندسی شایسته روی‌دادها از سوی روسیه خواند. روشن است که اگر چنین سخنی درست باشد، روسیه پای‌گاه استراتژیک خود را پس از آمدن رژیم نو در سوریه نگه خواهد داشت.