مارکسیسم، خشک‌اندیشی نیست

برای همین است که در دیدگاه پویا و کنج‌کاو مارکسیسم، جایی برای خشک‌اندیشی وجود ندارد، اگرچه که بورژوازی با کمک خرده بورژوازی می‌کوشد که با گسترش خشک‌اندیشی در درون این جنبش، روان جُنبنده، برّا و کارّای مارکسیسم  برای رهایی دربندان از بهره‌کشی و استعمار را تُهی کند. روشن است که مارکسیسم مانند هر رشته دانش دربرگیرنده یک‌سری قاعده‌ها  و شیوه واکاوی است، ولی درک مکانیکی، متافیزیکی، دوالیسمی “دویی” پدیده‌ها در آن‌جایی ندارد.

برداشتی خشک که توان دیدن پیوند دیالکتیکی مارکسیستی پدیده‌ها را ندارد، با روان شاداب، جست‌وجوگر و انسانی مارکسیسم که برای نجات انسان از هرگونه بند عینی و ذهنی می‌رزمد، بی‌گانه است. مارکسیسم پیوسته با آفرینش‌های دانش، با تازه‌یافته‌های آن خودرا هم‌آهنگ می‌کند و با هم‌سازی دیالکتیکی دست‌آوردهای آن، هم‌چون یک جهان‌بینی یگانه تکامل می‌یابد. مارکسیسم حتا با کاربُرد آموخته‌های تاریخی و شیوه دیالکتیکیِ واکاوی خود، به پیش‌رفت دانش در زمینه‌های گوناگون کمک کرده و هم‌چنان می‌کند. هیچ‌کسی نمی‌تواند نقش مارکسیسم را در پیش‌رفت شاخه‌های نوین دانش هم‌چون اقتصاد، روان‌شناسی، فرهنگ‌شناسی، جامعه‌شناسی، زبان‌شناسی و فلسفه و غیره را نپذیرد.  

برای همین، یک مارکسیست سازمان‌یافته انقلابی، ایدئولوژی خشک ندارد؛ او ایدئولوژی را برای سخن‌ورزی، ُپرچانگی و زیباسازی خود نمی‌خواهد، بل‌که برای نجات انسان از بندهای بهره‌کشی و استعماری می‌خواهد. این هدف او را وامی‌دارد که  از پرستش ایدئولوژی دوری کند و در اندیشه پویایی و کارایی آن در پهنه نبرد کوشا باشد.

بدین‌گونه، یک مارکسیست نمی‌تواند روی‌کردی بی‌پروا به پیرامون خود داشته باشد. برای واکاوی آن‌چه که در پیرامون او می‌گذرد، بی‌تردید او نیاز به گرداوری داده‌ها و واکاوی آن‌ها در پیوند با هم و در پیوند با پدیده کلان دارد.  اگر او در این راه دریافت که چارچوب گذشته پاسخ‌گوی پیچیدگی پدیده نیست، باید ايدیولوژی را هم‌ساز و هم‌دم با این پیچیدگی گسترش دهد.




دست انحصارهای داروسازی برای تعیین قیمت دارو کاملن باز است

لابی گری صنعت داروسازی به حدی است که بسیاری از قوانین دارویی به نفع آنها و بر ضرر بیماران تنظیم می شود. قیمت بالای داروهای تجویزی نسخه ای در آمریکا همیشه منبع بحث های جنجالی بوده است. ایالات متحده تنها کشور پیشرفته است که به صنعت داروسازی اجازه می دهد که دقیقا همان قیمتی را که بازار تعیین می کند، از بیماران درخواست کند.
بطور مثال سال های طولانی شرکت های دارویی علیه نقشه دولت برای اضافه کردن داروهای تجویزی به ( Medicare یک سیستم بیمه درمانی فدرال برای افراد بالای ۶۵ سال و برخی جوانان معلول) مبارزه کردند، چرا که این کار قدرت چانه زنی دولت برای خرید دارو را بالا می برد و در نتیجه موجب کاهش سود صنعت داروسازی می شد.

تصویب قانون جدید (Medicare) موجب ان شد که تلاش دولت برای مذاکره مستقیم با تولیدکنندگان دارو برای یافتن قیمت مناسب ممنوع شود. بر حسب این قانون دولت نقشی در مذاکرات قیمت ندارد و قیمت هر دارو با توافق بین تولید کنندگان و مدیران داروخانه ها تعیین می شود. با تصویب این قانون لابی کار ها در طی یک دوره ۱۰ ساله حدود ۲۰۵ میلیارد $ سود برای شرکت های خود کسب کردند.

بسیاری از مطالعات و تحقیقات علمی مستقل نشان داده است که بین مصرف بیش از حد قند و بسیاری از امراض از جمله چاقی، بیماری های قلبی و مرض قند رابطه مستقیمی وجود دارد. اما واقعیت این است که هنوز هیچ اجماعی در مورد خطرات ناشی از مصرف بیش از حد قند در میان مقامات اتحادیه اروپا وجود ندارد. می دانید چرا؟ جواب آن را می توان در قدرتمندی و نفوذ لابی کاران بخش مواد غذایی و نوشیدنی دانست. در مجموع صنعت مواد غذایی و نوشیدنی شیرین حدود ۲۱، ۳ میلیون € سالانه صرف لابی گری در اتحادیه اروپا می کند.




غزه: زدی ضربتی، ضربتی نوش کن!

برگردان: آمادور نویدی

غزهاگر به‌ما بد کردی، انتظار داری انتقام نگیریم؟

یکی از قدرت‌مندترین مکالمات ادبی و دراماتیک شکسپیر با سوداگر ونیز چنین است: «گمان مکن اگر ما را زخمی کنی، از بدن‌هایمان خون جاری نمی‌شود؟ ما را مسموم کنی، نمی‌میریم؟ و یا اگر به‌ما بدی کنی، دست روی دست گذاشته و تلافی نمی‌کنیم؟» بنای امپریالیستی امروزی، که یهودیت– مسیحیت ساخت غرب را تحریف و جعل نموده، تغییری نمونه(پارادایم) در روابط جدید قدرت ایجاد است.

قدرت‌های برتر و مسلط(هژمونیک) اروپایی از یهودی‌ها تنفر داشتند و به‌عنوان موجوداتی پست باآن‌ها رفتار می‌کردند.. این تاریخ نه‌فقط به دوران تفتیش عقاید مسلمان‌ها و یهودی‌ها در اسپانیا، بل‌که حتی فراتر از گذشته برمی‌گردد.

فرهنگ ضدسامی(که به‌غلط یهودی‌ستیزی خوانده می‌شود–م.) جزیی جداناپذیر از فرهنگ اروپای فئودالی و متعاقبا نیمه‌کاپیتالیستی اروپا بود. نظر به‌اینکه‌ این فرهنگ متعلق به طبقات حاکم است، «به این دلیل‌ موجودست، زیرا که در آن‌جا خبری از آزادی نیست». جهت شستشوی مغزی توده های غرب، فرهنگ عدم‌آزادی به اذهان تلقین شده آ‌ن‌ها تزریق شده است که از توجه به مشکلات و مسائل واقعی اقتصادی– اجتماعی منحرف شوند.

«همه فرهنگ‌ها در محرومیت جامعه شریک‌ند، و موجودیت خود را فقط با بی‌عدالتی که قبلا در محیط تولید مرتکب شده اند، افزایش می‌دهند. »: آدور نو(۱)

سلسله مراتب صهیونیستی جهت منافع سیاسی خود، فرهنگ نفرت را (از غرب جمعی) وام گرفته است و از آن استفاده ابزاری می‌کند. صهیونیست‌ها با تحریف حقایق، فرهنگ ضدسامی (به‌غلط یهودی‌ستیزی) را در میان توده‌های غربی ایجاد نموده و به سطح بربریت گسترش داده، تا به‌جای نازی‌ها، مسلمان‌ها را مقصر نشان دهند.

در تاریخ یهودی‌ها، ملاقات حج الحسینی، فردی عاری از احساس با هیتلر به‌عنوان نقطه عطفی معرفی می‌شود. نتانیاهو مدعی‌ست که هیتلر پس از دیدار با وی هولوکاست نازی‌ها را آغاز نمود. آیا ادعایی بزرگ‌‌‌تر و مضحک‌تر از این در تاریخ وجود دارد؟

پوچی این بحث پیش‌نهاد می‌کند که این انباشت کاپیتالیست و فقدان تحقق آن نبود که طبقه کاپیتالیست بین المللی را به یک جنگ امپریالیستی جهانی کشاند که متعاقبا ۵۰ میلیون انسان، از جمله ۶ میلیون یهودی را به‌کام مرگ کشاند، بل‌که پوچ‌گرایی(نیهلیسم) خانمان‌برانداز نازی بود که یهودی‌ها را از پروسه تولید بیرون انداخت، و آن‌ها را پیش از کشتن غیرضروری دانست. سرشت متناقص این ادعا هنگامی افشاء شد که حتی در دوره «پروسه پوچ‌گرایی»، یهودی‌ها مجبور بودند که ارزش اضافی را نه فقط جهت زندگی خود، بل‌که جهت حفظ تهیه کالا برای نازی‌ها و وال‌ استریت تولید نمایند.

یکی از کمپ‌های کار اجباری در آشویتس که مواد شیمیایی و محصولات دارویی برای آی. جی. فابین(I.G. Farben)، تولید می‌کرد ترکیبی از مجموعه شش شرکت، ازجمله بایر(Bayer)، خوی‌چست(Hoechst)، آگفا(Agfa)، صنایع شیمیایی صنعتی عمومی(The General Chemical Industry)، و ویلرتر میر(Weiler-ter Meer)، بود، که توسط وال استریت، جنرال موتور(General Motors)، فورد(Ford) و بانک مورگان استنلی چیس(Morgan Stanley Chase Bank) تأمین مالی می‌شدند.

جهت مقابله با داستان‌سرایی صهیونیست‌ها علیه مسلمان‌ها، پیش‌تر در جایی نوشته ام که «کلمه گیتو»(ghetto) از ونیز(Venice)، جایی آمده است که یهودی‌ها در مکانی منزوی تحت نگاه کینه‌جویانه گاردهای مسیحی نگه‌داری می‌شدند. «پوگرام»(Pogrom)- به‌معنای شورش یا انتقام آشکار– از زبان روسی گرفته شده است. به‌هرحال، کلمه گیتو فقط مختص به یهودی‌ها نبود، بل‌که برای همه جوامع «نامطلوب» بود، اما مانند کلمه «ضدسامی»( به‌غلط یهودی‌ستیزی)، به‌عنوان پُرفروش‌ترین کالا در انحصار طبقه حاکم صهیونیستی قرار گرفت.

«آسویتش« نه در فلسطین، بل‌که در لهستان ُرخ داد، اما فلسطین جائی‌ست که این پروسه توسط یهود‌ی‌ها علیه فلسطینبی‌ها تکرار می شود. ستم‌گری اقلیتی که زمانی ضعیف و ناتوان بود بر اکثریتی بومی که به‌همان اندازه ضعیف و ناتوان است».

هیتلر بدون جنگ نمی‌توانست یهودی‌ها را بکشد. هیتلر که رهبری انتخاب نشده و ذینفع از سخاوت‌مندی هیندنبرگ(Hindenburg)، کسی بود که وی را به‌عنوان صدراعظم آلمان تعئین کرد، با تورمی وحشتناک و هم‌راه با فلج اقتصادی و قروض گسترده، گروگان متفقین شده بود، بنابراین، هیتلریهودی‌های طبقه پائین و متوسط را به‌عنوان قربانیان مطلوب علت بحران اقتصادی آلمان نشان داد(درست همان‌کاری که دولت‌های غربی امروزه، مهاجران و پناهنده‌های مسلمان را مسبب اوضاع بد اقتصادی خود می‌دانند– م)

هیتلر، طبقه متوسط آلمان را که در وضعیتی عالی زندگی می‌کردند، رها نمود. اما پیش از آن خاطرجمع شد که کل اعضای حزب کمونیست را که دومین حزب بزرگ آلمان بود قتل‌عام کند، و اطمینان حاصل کرد که یهودی‌های ثروت‌مند، مانند بانک‌داران اوپنهیم(Oppenheim Bankers) از گزند مصون بمانند. به‌علاوه، تعداد زیادی سرباز، و ۷۷ افسر ارتش رایش سوم یهودی بودند و یا با یک یهودی ازدواج کرده بودند، که شامل «دو ژنرال، هشت سپهبد، پنج ارتشبد و ۲۳ سرهنگ می‌شد.(لس آنجلس تایمز، ۲۴ دسامبر ۱۹۹۶)(Los Angeles Times, 24/12/1996).

هیتلر، برخلاف بن گوریون(نام واقعی دیوید گرین) و نتانیاهو(نام واقعی بنزیون میلوکوفسکی)، هرگز از قبل نمی‌خواست که یهودی‌ها را نسل‌کشی کند. هیتلر حتی پیش‌نهاد داد که حاضرست برای هر یهودی ۱۰۰۰ مارک و یک کشتی جهت ترک آلمان و استقرار به دمکراسی‌های غربی ارائه دهد.

هیتلر در یکی از سخن‌رانی‌هایش شکایت کرد: «دمکراسی‌های غربی ما را مطمئن ساختند: که نمی‌توانند یهودی‌ها را قبول کنند، مگراین‌که آلمان حاضر باشد به آن‌ها اجازه دهد تا به‌عنوان مهاجر مقدار معینی سرمایه باخودشان حمل کنند». یک‌بار، ایشمن(Eichmann) به جویل براند(Joel Brand)، یکی از یهودی‌های مجارستانی‌تبار، پیش‌نهاد نمود تا به آلمان کمک کند که صد هزار یهودی را با ده هزار کامیون با متفقین معامله پایاپای کند. اما این پیش‌نهاد از طرف– لرد موین(Lord Moyne, British) وزیر انگلیسی در امور خاورمیانه، رد شد.

موقعی‌که هردو، آدورنو و هورکهایمر در سوگ دولت یهودی‌ها به‌عنوان «فرقه ای که در تئوری و عمل به نابودی خود تمایل دارند»، فرانز نیومن(Franz Neumann)، با حفظ موضع مارکسیستی خود، از آن‌ها انتقاد نمود. وی اصرار داشت که شخص می‌تواند از ناسیونال سوسیالیسم گزارشی ارائه دهد، بدون این‌که به مسئله یهودی‌ها نقشی محوری نسبت دهد. وی هم‌چنین گفت که ناسیونال سوسیالیست از اصل ضدسامی(به‌غلط ضدیهودی) به‌عنوان مرام ایدئولوژیک محوری خود عقبنشینی نموده، و بر ارجحیت عوامل اقتصادی در فهم نظم کاپیتالیستی پافشاری می‌کرد.

یهودی‌های معمولی به کنار، صهیونیست‌ها، معتقدان به ایدئولوژی خون و خاک نازی‌ها(Nazis’ Blut und Boden )، با هر دو نازی‌ها و امپریالیسم انگلیس رابطه منحصربفردی برقرار کردند. بیانیه بالفور در أستانه انقلاب شوروی از راه رسید، وقتی‌که قدرت‌های غربی تصمیم گرفتند که دولتی در خطمقدم خاورمیانه علیه کمونیسم ایجاد نمایند. زیو جابوتینسکی(Ze’ev Jabotinsky)، یک صهیونیست راست افراطی و دوست موسولینی، آشکارا از نسل‌کشی در فلسطین حمایت نمود. موشه دایان(Moshe Dayan)، نخست وزیر آن‌زمان اسرائیل، و پدر نتانیاهو در میان شاگردها و حامیان وی بودند.

درست موقعی‌که سازمان ملل تصمیم گفت فلسطین را تقسیم کند، ۵۲ درصد از بهترین سرزمین‌های قابل‌کشت و شهرهای توسعه یافته را به ۶ درصد یهودی‌های( مهاجر) و بقیه مناطق غالبا عقب‌مانده را به ۹۴ درصد فلسطین‌های بومی داد، و بدین‌وسیله پروسه نسل‌کشی فلسطینی‌ها طبق برنامه‌ریزی آغا شد. سئوال این‌ست که: پس کجاست آن مناطق ۴۸ درصدی که برای فلسطین‌ها درنظرگرفته شده بود، چون‌که در آن‌زمان کرانه باختری و غزه به‌ترتیب، بخش‌هایی از سرزمین‌های اردن و مصر بودند و نه فلسطین تاریخی؟

یهودی‌های مهاجر(شهرک‌نشینان) بدون خشونت وحشیانه سیاست مستعمراتی نمی‌توانند دوام بیاورد. بازماندگان نسل‌کشی جمعیت‌های بومی‌ در آمریکا، استرالیا، کانادا، زلاند نو و اکثر کشورهای آمریکای لاتین، این امر ( نابودی جمعیت بومی) را بخوبی درک می‌کنند. بنابراین، النکبه(فاجعه)– قتل‌عام و اخراج فلسطینی‌ها از سرزمین بومی خود نه چیز جدیدی بود و نه بی‌تفاوتی آن‌ها نسبت به اشغال سرزمین بومی، استثنایی بود. آن‌چیزی‌که آن‌ها(استعمارگران تا دندان مسلح) را شگفت‌زده کرده و می‌کند، مقاومت مسلحانه سازمان‌دهی شده مردم مظلوم فلسطین است که نمی‌خواهد بمیرد.

آمریکا طی هشت ماه سعی کرد تا به‌نادرست جنایت‌های وحشت‌ناک اسرائیل علیه فلسطینی‌ه ارا انکار کند، اما اینک این جنایت‌ها بر همگان آشکار و غیرقابل دفاع شده است. وزیر امور خارجه آمریکا، جان کربی(John Kirby)، با اعتراف به شباهت جنایات‌های جنگی آمریکا در عراق و افغانستان، جنگ و جنایت‌های اسرائیل را توجیه نمود. ماتیو میلر(Mathew Miller)، به کشتار غیرنظامی‌ها توسط اسرائیل اعتراف نمود، اما این امر را حق اسرائیل(بخوان صهیونیست‌ها–م) دانست.

«هیچ‌کسی به‌خاطر گفتن حقایق فاجعه‌بار نمی‌میرد، اما دیوار حاشا بلندست»: نیچه(Nietzsche).

ظهور فاشیسم را مارکوزه(Marcuse)، در آمریکا پیش‌بینی نمود. وی نوشت: «من امروز در آمریکا “وارث تاریخی فاشیسم“ را می‌بینم».

مالکوم ایکس(Malcolm X )، نوشت: «آپارتاید در آفریقای جنوبی بیش‌تر از آمریکا نیست».

آدرونو اظهار داشت: «اگر فاشیسم به نیروی قدرت‌مندی تبدیل شود… در زیر درفش دمکراسی مرسوم جولان می‌دهد.»

جو بایدن آشکارااعتراف می‌کند که یک صهیونیست است و نوام چامسکی هم، اگرچه یکی حامی بی‌چون چرای تروریسم اسرائیل است، و دیگری یک آنارشیست– که خودش ضدونقض است– کسی‌که مفهوم ملت–دولت را به‌ویژه موجودیت اسرائیل را رد می‌کند و ممنوع الورد به اسرائیل شده است.

فرقی نمی‌کند که بایدن یا ترامپ رئیس جمهور آمریکا باشد. گرایشات فاشیستی در آمریکا پیروز شده است و همین‌طور هم آگاهی طبقاتی، متضاد دیالکتیکی آن. حمایت صریح از کارزار وحشت‌ناک اسرائیل علیه فلسطینی‌ها، واکنش جنوب جهانی، و مقاومت دلیرانه فلسطینی‌ها، آمریکا و اسرائیل را به دولت‌های منفور تبدیل نموده است.

فلسطینی‌ها دلیرند، اما آن‌ها انسانند. دنیا شاهد عزم جزم آن‌هاست، اما باید یأس و نومیدی آن‌ها را حس نمود. هیچ‌کس نمی‌داند که عاقبت این جنگ نسل‌کشی به‌کجا ختم می‌شود، اما محمود درویش به‌درستی ادعا کرده است که: «فلسطینی‌ها در برابر نقشه محو شدن از صحنه تاریخ ظفرمند و  سرافراز شده‌اند».

درباره نویسنده:

دکتر صولت نگی، آکادمیک مستقر در سیدنی– استرالیاست و مؤلف کتاب‌هایی درباره سوسیالیسم و تاریخ است. خرین کتابش «جمهوری‌های خدا: ایجاد و تخریب اسرائیل و پاکستان» است که می‌توان از آمازون در آدرس زیر تهیه نمود:

Amazon.com

با ایشان میتوان با ایمیل زیر تماس گرفت:

[email protected]

برگردانده شده از:

Gaza: If You Wrong Us, Shall We Not Revenge




نوگرایی و نه نفی

برخی‌ها هم برای تنبلی و گریز از کار ”خسته کننده” آموزشی و پژوهشی، چهره خود را با ماسک  نوگرایی می‌پوشانند.

گردن خم‌کردن در برابر فشار بورژوازی آسان‌ترین کاری است که یک مارکسیست می‌تواند انجام دهد. برای شکوفایی و پویایی راه دیگری فرای شکافتن پوسته‌ها و لایه‌های بیرونی یک پدیده و دست‌یابی به سرشت آن یافت نمی‌شود.

به گفته  مارکس: “اگر بیرون پدیده‌ها با سرشت درونی آن‌ها یک‌سان می بود، دیگر نیازی به علم نبود”. پس برای دیدن سرشت پدیده‌ها، باید آن‌ها را با بِردباری شکافت، نه این‌که به خرده‌گیری بورژوازی تن در داد.

روشن است که این کار، کار ساده‌ای نیست و تنها با دانش به تئوری و اسلوب دیالکتیکی مارکسیستی می‌توان این‌کار را به‌درستی انجام داد. ما نمی‌توانیم بدون تئوری انقلابی به پهنه کنش گام بگذاریم، بدون این‌که بدانیم که چه چیز و برای چه باید دگرگون شود.

این هم درست نیست که ما تا همیشه به گفت‌وگوهای تئوریک بپردازیم و پهنه کنش را رها کنیم و به بورژوازی بسپاریم. کار درست این است که در روند کنش، تئوری را بارورتر و کارایی آن‌را به‌تر کنیم. کنش بدون پایه‌های تئوریک استوار، به‌همان اندازه نادرست است که  تئوری‌بافی بی‌سرانجام، بدون گام گذاشتن به پهنه نبرد. این دو در یک پیوند دیالکتیکی با هم هستند.

نا گفته نماند که از آغاز شکل‌گیری جنبش مارکسیستی، نوگرایی هم‌واره هم‌راه و هم‌زاد ايدیولوژی آن بوده است. بنیان‌گذاران سوسیالیسم علمی همیشه گفته‌اند که دیدگاه سوسیالیسم هم‌راه با دانش‌ زمان و در برخورد با عمل و پراتیک در روند زندگی نمو می کند و دگرگون می شود، پسوند “علمی” برای همین به سوسیالیسم افزوده شده بود. فلسفه علمی مارکسیسم، یعنی درهم‌آمیزی دیالکتیکی دانش روز و فلسفه. جها‌ن‌بینی مارکسیستی دیدگاه‌های یک‌پارچه برای واکاوی و دگرگونی جهان، محیط طبیعی و اقتصادی- اجتماعی در راه به‌روزی و “انسانی” کردن انسان است!  




آقای خمینی متعلق به قشر بازاری و موتلفه بود

کُشتار ددمنشانه رهبران حزب پیامد پایان نبرد “که بر که” و پیامد شکست انقلاب برای خشنودی  دوستان امپریالیستی ضد انقلاب بود. از آنجایی که حزب به شکست فرارویی هدف‌های انقلاب از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی- اجتماعی پی برد، جمهوری اسلامی به ان یورش برد. برای همین شعار طرد رژیم ولایت فقیه، دنباله منطقی سیاست پشتیبانی حزب از هدف های ملی و دموکراتیک است!

 رفیق عمویی تنها بازمانده هیات دبیران پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران، می‌گوید:

«به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!» (ص ۷۵۴)

“ده مهر” شش ماه پیش نوشت:

«با سلطهٔ کامل جناح‌های بورژوازی بزرگ، نبرد «که بر که» طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت و این نبرد عرصهٔ کل جامعه منتقل شد. برای نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبش‌های مطالباتی توده‌های مردم، و به‌ویژه توده‌های کارگران و زحمتکشان ایران، سیاست‌های استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را به‌پیش برد، و […] به انباشت بی‌سابقهٔ سرمایه و ایجاد یک شکاف عظیم طبقاتی، که جامعه را به وضعیتی انفجاری کشانده است، دست بزند.( کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ ‌کنونی مبارزه:(ده مهر ۱۵ دی ۱۴۰۲)»

ولی امروز “ده مهر” می نویسد: «از دید ما امروز یک نبرد «که بر که» در درون حاکمیت و ساختار حکومت، و یک مبارزهٔ طبقاتی در سطح جامعه برسر تعیین سرنوشت آیندهٔ میهن‌مان در جریان است».

چه هنگام، چگونه و در کجا “نبرد که بر که” زنده شد؟




تا آخرین نفس علیه شکارچیان جنگ افروز سرمایه داری

شکارچیان انسان با تفنگ سرمایه، در هر گوشه‌ای در کمین فرزندان توده‌ها نشسته‌اند.

ما باور داریم که دل غم‌دیده این مادران، فردا سرود شادی خواهد شد.  ما باور داریم که سرانجام سرمایه به گور است، و با بهره‌کشی، جنگ‌افروزی  و کُشتار او را از این سرنوشت گریز نیست.

ولی واژگونی فرمان‌روایی سرمایه، کاری است بسیار دشوار، ولی شدنی. سرمایه سیاه را سپید و سپید را سیاه می‌انگارد. دشمن فریب‌کار و سنگ‌دل است؛ ولی ما مغروریم. ما در فصل ستم و زمان دشمنی نامردان، با هم هستیم.  نبرد جان کاه و سخت است، ولی ما تسلیم اژدهای خون‌آشام سرمایه نمی‌شویم و با آهنگ بلند در راه رنج‌بران پا می گذاریم و تا پایان نفس به آرمانشان وفادار می‌مانیم. ما راه گم کرده‌ای بی هدف نیستم که از گزند تیغ خارها در راه، ترسی داشته باشد. ما فرزندان رزمنده‌ رنج و کار، پیمان وفاداری نشکنیم و به توان خود گوشه‌ای از این بار بزرگ را بر دوش خواهیم کشید.

می‌خوریم سوگند به چشمان خونین و پراشک مادران بیوه و فرزند ازدست داده  که تا این سرمایه در جهان سالار است، در رگ نه خون که تندر می خروشانیم. آشوب‌کاری‌های نامردمان پست و حلقه‌بگوشان سرمایه را آشکار خواهیم کرد. با کمان آگاهی، سازمان‌دهی و یگانگی، سینه سرد سرمایه را به نیزه می‌بندیم.

بگذار کاسه‌لیسان نشان سرسپردگی خود برای سرمایه را بر سینه بی‌مهرشان آویزان کنند. ما سرو شورش و نافرمانی، در برابر کرنش و بردگی می کاریم. ما به آفتاب درود می‌گوییم و گُل امید در دل‌ها می‌نشانم.

پیمان ما، نشان رزمندگی و مایه دلیری ماست. پیام رسا و سوگندِ رزمِ ما، در تاریک‌ترین شب زندگی انسانی، هر چند هم‌چو کرم شب‌تابی بیش نیست، ولی روشنی می‌دهد. بدین‌گونه، از سرای غمین سرمایه، ما سرود آتشین زندگی نوین را آواز می‌کنیم.

کارگران و رنج‌بران همه‌ی جهان برای واژگونی فرمانروایی سرمایه هم‌گام شوید!




دموکراسی توخالی بورژوازی

لابی گران با  استفاده از ریاضی دانان، از محققان و صاحب نظران  و متخصصان آمار و ارقام را به نفع خود تفسیر می کنند. آن ها می دانند چه کسانی از پیشنهاد موجود سود می برند، چه کسانی بازنده صد در صد هستند، با چه کسانی می توان متحد شد، تصمیم دقیقن در دست کیست؟ آن ها در راه رسیدن به اهداف خود با هم منافعان خود متحد می شوند و برای مطبوعات مقاله و تحلیل می فرستند.

در هر شورا و هیئت مدیره مهم عضو و یا خبر چین دارند. همیشه در فکر شکار نمایندگان و مدیران قبلی برای لابی گری هستند. چرا که این افراد با دانستن مقررات و قوانین وزارتخانه و شناختن دقیق تصمیم گیران می توانند از بهترین لابی کاران بشوند.

بسیاری از سوالتی که از وزیران در داخل مجلس می شود، توسط لابی کاران و برای تحقق هدفی خاص فرموله می شود. لابی کاران حتا به احزاب موافق کمک ملی نیز می کنند.
ظاهرا این طور بنظر می رسد که یک فرد لابی کار به تنهایی کار می کند ولی واقعیت این ست که یک دستگاه عظیم متشکل از آماردانان، اقتصاد دانان و متخصص علوم سیاسی در پشت پرده برای مجهز کردن لابی کار روی صحنه مدام در حال کارند.

اساس کار لابی کاران در مجموع مشترک است و بر حسب ۶ استراتژی مرحله ای تنظیم می شود.
۱-  تهدید همه جانبه از جمله تهدید انتقال شرکت به خارج از کشور؛
۲-  به هر طریقی وارد دایره تصمیم گیران شدن؛
۳-  خود را بهتر از رقیب نشان دادن؛
۴-  بدترین قسمت قانون غیر مقبول را از مجموعه قانون خارج کردن؛
۵-  سازش با دیگرانی که هم منافع هستند؛
۶-  از سیاست شلاق و هویج (تهدید به رسوایی؛ و یا تشویق و فرستادن به سفرهای لوکس و رشوه) بهره گرفتن.




دم‌سازی مارکسیسم با دنیای پیرامون، نه نفی مارکسیسم

تاریخ به‌ما نشان‌داده است تا زمانی‌که سوسیالیسم با دشواری روبرو می‌شود، بازار نوگرایان بسیار گرم است. دسته‌های گوناگون، زمان را برای فشار به مارکسیست‌ها جهت دگرگون کردن ایدئولوژی، به‌بهانه  دگرگونی دنیای پیرامون، شایسته می‌بینند. این دسته‌ها راه برون‌رفت از “بحرانی” که سوسیالیسم با آن درگیر است را، آشتی طبقاتی و سرسپردگی به بورژوازی می‌دانند.

هر سیستم و نگرش یک‌پارچه، برای پویایی خود نیاز به دم‌سازی با دنیای پیرامون خود دارد. جهان پیرامون مدام در روند دگرگونی و دگردیسی سیر می‌کند و اگر یک ايدئولوژی نیاز به هم‌سازی با شرایط نوین را درنیابد، دیر یا زود به آیین‌های  خشکی تبدیل می‌شود که به درد نبرد طبقاتی نمی‌خورد، بل‌که شایسته پرستش بت‌پرستان است.

کاربُرد تازه‌ترین دست‌آوردها و نتیجه‌های شاخه‌های گوناگون دانش، باید با ریزکاری و تیزبینی انجام گیرد، تا سره را از ناسره جدا سازد. هم‌اکنون بخش بزرگی از پژوهش‌ها زیر بازرسی امپریالیست‌ها انجام می‌گیرد، و برای همین می‌تواند به دیدگاه‌های بورژوازی  آلوده باشد. ما هم باید مانند برخورد مارکس با دیالکتیک هگل و ماتریالیسم فويرباخ،  با نواندیشی و آفرینش‌گری نکته‌های درست را از دانش امروزی بُرون آورده و برای پیش‌رفت و نوسازی ايدیولوژی مارکسیسم به‌کار گیریم و  پوسته ایدالیسم بورژوازی آن را به دور بیندازیم.

ما باید به تغییرات آب‌و‌هوایی که پی‌آمد ناگوار نظام سرمایه‌داری است، واکنش نشان بدهیم. روشن است که یک ايدئولوژی که داوی (ادعای) بازتاب یک‌پارچه از تضادهای عینی در جامعه را دارد، باید به دگردیسی این تضاد در هر سطحی،   بدون کُندی و بدون شتاب، واکنش شایسته از خود نشان بدهد. این سازگاری با پیرامون خود با نفی ايدیولوژی یک‌سان نیست.

پس روشن شد که مارکسیسم مانند همه‌ی شاخه‌های دانش، باید پیش‌رفت کند و به‌روز شود. این هم روشن شد که خشک‌اندیشی و بازبینی در دیدگاه‌های بنیادی و بنیانی مارکسیسم راه‌ درستی نیست.