فعالیتهای سیاسی انحصارها در اروپا موجب گسترش فساد می شود

لابی گری فقط موجب صدمه به سلامتی انسان ها نیست، بلکه از لحاظ اقتصادی نیز به مصرف کنندگان ضربه می زند. انحصارهای شکر گروه های (CIBE-CEFS-CIUS ) در اروپا دائما در فعالیت هستند. به خاطر همین فعالیت ها قیمت شکر در اروپا حداقل ۳ برابر قیمت جهانی است. انحصارهای شکر حتا موفق شدند که با اقناع سیاستمداران اتحادیه اروپا با گذاشتن مالیات های غیر مستقیم شکرهای وارداتی را گران کنند و بدین ترتیب مصرف کننده را از خرید شکر ارزان محروم کنند.

۵۰ در صد از بودجه اتحادیه صرف حمایت از بخش کشاورزی می شود. لابی کاران این بخش موفق شدند که حداقل قیمت محصولات کشاورزی را بیش از قیمت جهانی کنند. بدین ترتیب کشاورزان با اضافه تولید که اتحادیه اروپا قول خرید ان را داده است به سود هنگفتی می رسند. قابل ذکر است که اتحادیه اروپا این اضافه تولید ها را یا نابود و یا صادر می کند.

نفوذ شرکت های خصوصی از طریق لابی به حدی است که به آن ها امتیازات ویژه و بر خلاف اصول تجارت آزاد اتحادیه اروپا داده می شود. یکی از این مورد واردات کفش از چین است. در اینجا تولید کنندگان کفش جنوب اروپا موفق به محدود کردن واردات کفش های ارزان چینی به اروپا شدند.

لابی گری در اروپا موجب گسترش فساد شده است. سعی برای مخفی نگه داشتن این فساد بحدی بوده است که حتا حسابداران خود اتحادیه اروپا مجبور به عکس العمل شدند. این حسابداران معتقدند که مصرف حدود ۵ در صد از بودجه ۱۲۰ میلیاردی € سال ۱۹۹۷ اتحادیه اروپا یعنی به مقدار ۶ میلیارد € قابل توضیح نیست. بعلاوه بخشی از حمایت های اقتصادی به پروژه های فرضی داده شد. در سال ۱۹۹۹ یک کمیته مستقل تحقیق به این نتیجه رسید که کمیسیون کنترل اداری اوضاع را از دست داد.




کمک مالی مستقیم لابیست ها به سیاستمداران

به خاطر توانایی به ارائه سریع اطلاعات ضروری، لابی کاران دسترسی مستقیم به سناتور ها و نمایندگان دارند. با جمع آوری اطلاعات برای نمایندگان، لابی کاران نمایندگان را وا می دارند به این که منافع شخصی خود را مهم تر از دیگر مسائل بدانند. وابستگی اطلاعاتی نمایندگان به لابی کاران فساد و پیشبرد علایق شخصی را میان آن ها بالا می برد.

لابی کاران با عدم وجود رقابت و فعالیت بدون دخالت و نظارت عمومی برای اعتبار روند دموکراتیک مضر هستند. سیاستمداران برای قوی کردن استدلال خود و شکست دادن “رقیب” به طور روزافزانی از “خدمات ” لابی کاران مستخدم شرکت های خصوصی استفاده می کنند. بنا بر این مردم به حق به این نتیجه می رسند که این کار با اصول و مبانی دموکراسی در تضاد آشکار قرار دارد.
لابی کاران با خرج پول هنگفت و کمک مالی به سیاستمداران مفهوم واقعی دموکراسی را از درون تهی می کنند. 

در سال ۲۰۱۲، لابی کارها ۳،۲۸ میلیارد $ برای نفوذ و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات کنگره امریکا در مسائل گوناگون از جمله مسائل اقتصادی و رفاهی خرج کردند. اهدا کنندگان خصوصی در طول ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ ۶۵۷ میلیون $ به اعضای کنگره کمک کردند. در حال حاضر در آمریکا شرکت‌های خصوصی حدود ۲.۶ میلیارد $ در سال برای لابی گری هزینه می گذارند. قابل توجه است که بودجه سالانه مجلس نمایندگان ۱.۱۸ میلیارد $ و سنا ۸۶۰ میلیون $ است. شرکت های بزرگ هر کدام بیش از ۱۰۰ لابی کار دارند که به نمایندگی از آن ها در همه وقت در همه جا شرکت می کنند. در برابر هر دلاری که صرف لابی کاری اتحادیه های کارگری و گروه های محیط زیستی می شود، شرکت های بزرگ ۳۴ $ خرج می کنند. از ۱۰۰ سازمان های لابی کار ۹۵ تا به شرکت های خصوصی تعلق دارد.




سرمایه برای انباشت جنگ می آفریند

سرمایه هنگامی که با تنگنایی روبرو می‌شود و چشم‌انداز سودآوری را تیره می‌بیند،  یا باید بماند و در انباشت سرمایه غرق شود، یا باید با کوله‌بار سرمایه خود بار سفر بندد. برای انباشت سرمایه پیوسته، سرمایه باید گاه‌گاهی به جهان فیزیکی گذشته خود به درود گوید و جهان دیگری را زیر فرمان خود آورد.

می توان گفت که  سرمایه اگر با بی‌میهنی خود، برای  چشم‌انداز بهره‌کشی نو و بهتر کوچ نکند،  از میان می‌رود و نابود می‌شود. سرمایه همیشه می‌کوشد یک چشم‌انداز جغرافیایی پایدار و استوارتری برای بازتولید خود فراهم کند. سرمایه با گزینش چشم‌اندازهای نو با مواد خام و نیروی کار ارزان و  دست‌رسی به بازار آسان به بیش‌سازی سود می‌پردازد. چرا که کاهش هزینه‌ها اگرچه اندک، سود را بیش‌تر می کند. جهان نوی که سرمایه با خداحافظی از میهن گذشته خود به آن گام می گذارد،  با بازارهای پر جنب و جوش، زیرساخت‌های فیزیکی و اجتماعی شایسته و دست‌رسی به نیروی کار، زنجیره‌ای از کارهای نو و پیشه‌های تازه را می‌آفریند. یک گسترش جغرافیایی و سازمان‌دهی چشم‌انداز نو دشواری سرمایه را برای سرمایه‌گزاری مازاد خود گذرا چاره می‌کند.

سرمایه پس از کوچ از شهرهای بیوه شده اروپا، نیاز به دوشیزه‌ای دارد که با تخم خود نطفه سرمایه را در رحم او بارور کند، ولی این کار آسانی نیست. مردمان جهان به فریب‌کاری سرمایه پی برده‌اند و به دل‌خواه مانند سران رانتی میهن ما دروازه کشور را به روی این پیرمرد خوش‌پوش هفت‌رنگ نمی‌گشایند. بنابراین سرمایه برای انباشت چاره‌ای جز جنگ‌افروزی ندارد. جنگ، بخششی خدایی برای سرمایه است. در زمان جنگ دشمنان برای کُشتار هم به جنگ‌افزار نیاز دارند و نرخ سود سرمایه در پیشه و شگرد جنگ‌افزاری بسیار بالا است. پس از جنگ کشورها برای بازسازی و آبادی بازمانده‌های ویران شده کشکول گدایی بدست می‌گیرند و به دست و دل‌بازی سرمایه برای وام  نیازمندند.




بازبینی و “نوگرایی”

  پس از شکست گذرای سوسیالیسم، بورژوازی و روشن‌اندیشان آن نیز برای روند  “از هم‌گسیختگی” مارکسیسم “نگران” شدند و هم‌اکنون برای “جلوگیری” از آن به‌ما پندهای “آموزنده” می‌دهند. آن‌ها همیشه دوست دارند که مارکسیست‌ها را به “راه راست”  هدایت کنند. آن‌ها می‌دانند “رنج‌برانی که می‌اندیشند و اندیش‌مندانی که رنج می‌برند”(مارکس) خواه ناخواه، برای آزادی انسان از بند ستم‌های چندگانه سرمایه‌داری به چاره‌جویی می‌پردازند. پس به‌تر است که مارکسیسمی “بی‌یال و دُم و کوپال” برای آن‌ها ساخت، تا آن‌ها بتوانند مانند ببرهای کاغذی، پندار نبرد را در سر بپرورانند، بی‌آن‌که بتوانند حتا پری از کرکس بورژوازی بکنَنْد.

آن‌ها برای مارکسیست‌هایی اشک تمساح  می‌ریزند که پروازشان “از پرواز مگس” بلندتر و والاتر است و  فراتر از آن می‌رود . آن‌ها مارکسیست‌هایی می‌خواهند که “واقع‌گرا” و سرسپرده آن‌چه که هست باشند و به‌دنبال فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی جهت تغییر “واقعیت” امروز جهان نباشند. مي‌توان از تلاش امپریالیست‌ها برای نابودی فیزیکی کمونیست‌ها و یا از سوی دوستان دانش‌گاهی‌شان جهت نبرد ایدئولوژیک و کم‌توان کردن سرشت انقلابی مارکسیسم نام برد. اندیش‌مندان بورژوازی، نه‌تنها هیچ چالشی با فلسفه‌ی مارکسیسم، بدون بار انقلابی آن ندارند، بل‌که خود هم از ماتریالیسم و هم از دیالکتیک آن نیز بهره می‌برند.

چالش آن‌ها ماتریالیسم تاریخی است که برای به گورستان فرستادن نظام سرمایه‌داری به نقش آگاهانه و انقلابی انسان سازمان‌دهی شده پافشاری می‌کند.     

سوسیال دموکرات‌ها خیلی زود نیاز به انقلاب سیاسی- اجتماعی را برای دگرگونی نظام سرمایه‌داری بی‌هوده دانستند و نه تنها راه سازش با بورژوازی را پذیرفتند، بل‌که در درازنای زمان، خود بخشی از طبقه‌ی بورژوازی شدند. پس از شکست پروژه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی، با کمک امپریالیسم و هم‌دستی بورژوازی بورکراتیک، سوسیال دموکرات‌ها زمان‌را مناسب دیدند که به “کمک کمونیست‌ها” بشتابند و آن‌ها را به بازبینی در آموزش‌های پایه ای مارکسیسم- لنینیسم وادارند.




انحصارهای تولیده کنند آفت کش ها با رشوه به سیاستمداران با جان مردم بازی می کنند

در تاریخ ۲۹/۰۶/۲۰۱۶ کمیسیون اتحادیه اروپا تصمیم به تمدید مجوز سم علف هرزه کش گلایفوزیت (Glyphosate) گرفت. و این جواز تا زمان اتمام کار آژانس شیمیایی کشورهای اروپایی در مورد تحقیق عوارض وعواقب آن یعنی به مدت ۱۸ ماه اعتبار دارد. صنعت آفت کش ها تهدید کرد که در صورت عدم تمدید مجوز دست به شکایت و ایجاد پرونده های حقوقی می زند که موقعیت خود کمیسیون را نیز زیر ضربه می برد.

آفت کش ها مبتنی بر گلایفوزیت برای مبارزه با علف های هرز استفاده می شود .سم گلایفوزیت یک ماده فعال مورد استفاده برای تولید آفت کش ها است که از سال ۲۰۰۲ در اتحادیه اروپا جواز فروش گرفت. در سال ۲۰۱۴ ارتباط مسلمی بین لنفوم سلول B (یک نوع خاص از سرطان خون) و تماس شغلی با سم گلیفوسیت گزارش شد . در سال ۲۰۱۵، آژانس بین المللی سازمان بهداشت جهانی برای تحقیقات سرطان (IARC) این علف کش را به عنوان “احتمال سرطان زا بودن برای انسان” طبقه بندی کرد. ولی صنعت آفت کش ها و اتحادیه اروپا به تکیه به مطالعات منتشر نشده خود صنعت آفت کش ها استدلال می کنند که اگر قوانین عادی ارزیابی ریسک دنبال شود، این علف کش هیچ ضرری برای انسان ندارد. این مطالعات باصطلاح علمی از طرف شرکت هایی مانند مونسانتو (monsanto) انجام شده که اتحادیه اروپا را در صورت انتشار این تحقیقات تهدید به شکایت کردند.

در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱۶ جلسه ای بین کمیسر اندریوکایتیس) (Andriukaitis و مقامات و لابی کاران صنعت آفت کش ها بر قرار شد که در ان آقای کمیسر از مهمانان خواست تا کشورهای عضو و نمایندگان پارلمان اروپا را برای تمدید جواز متقاعد کنند. آقای کمیسر بدین ترتیب به جای نگرانی برای سلامتی شهروندان اروپا لابی گری را به عنوان راه حل به لابی کاران آفت کش ها پیشنهاد می کند!




“چپ”های خوش بین در تور “ضدامپریالیستی” رژیم ولایت فقیه

رژیم ولایت فقیه می کوشد که “چپ”های خوش بین را در تور “ضدامپریالیستی” خود به دام بیندازد. کارگردانان این برنامه و سربازان پشت پرده “امام زمان” با نام پژوهش‌گرانی که “نگاه به شرق” دارند و هم‌کاری نویسندگان خود دل‌باخته‌ای که خود را ”چپ” می‌دانند به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند پایانی شکست‌آمیز دارد، ولی دست کم با گردوخاک‌سازی و مشت تاریکی پاشیدن به روی آفتاب، جنبش را به سرگرم‌ شدن به جستارهای نازا که چهل سال ازگار بازگویی شده است وا می دارد و از پرداختن به چالش‌های بنیانی مانند نان، آزادی، کار و خانه به دور می کند.

بی شک دست‌گاه زیرک و فریب کار امنیتی از گم‌راهان بسیاری برای نقش آفرینی در این نمایش سود می جوید و نخ‌های پشت پرده این نمایش را پنهان می کند و چاپلوسان، کاسه‌لیسان و روباه‌‌منشان را برای کارگردانی آشکار میدان می دهد. دست‌گاه دروغ افکن جمهوری اسلامی راه را برای خود شیفتگان بلندپرواز و خاطره‌نویسان شیرین سخن باز گذاشته است تا خونمایی کنند. بسیاری از این‌ها هنوز از خواب سنگین چهل ساله بیدار نشده‌اند و خود را بزرگ هم چون رهبران رزمنده و تیرباران شده ما می بینند، اگر چه دانشی اندک و دلی بزگونه دارند. آن ها  خود دوستی را به جای مردم دوستی؛ سازش‌گری را به جای باور به نیروی توده‌ها، بورژوازی را به جای طبقه کارگر گذاشته‌اند. این گونه ”چپ”‌ها در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان نرم می شوند. خواست و توان رزمندگی کوچک و دل‌بستگی به سازش بزرگ دارند؛ در آن‌ها عشق و هم‌بستگی انسانی می میرد و پرنده خودبالاکشی بال پرواز می گیرد. هشیاری طبقاتی جایش را به دام‌افتادگی در تور بورژوازی می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه‌شان برای سرکوب جنبش سود جویند.




رهبر بزرگترین اتحادیه بریتانیا، خواستار سیاست های اقتصادی به نفع طبقه کارگر شد

حزب کارگر بعد از اخراج کوربون به سمت راست رفت و از ارتش فاشیستی اسرائیل و سیاست امریکا در اوکرایین حمایت میکند.

شارون گراهام، دبیر کل اتحادیه یونیت، از حزب کارگر خواسته است که “برای سرمایه گذاری قرض بگیرد” و سیاست حمایتی را در پیش بگیرد که تنها از فولاد بریتانیا برای پروژه های بخش عمومی در بریتانیا استفاده می کند.

او گفت که “دوره ماه عسل” بین ما و دولت وجود نخواهد داشت.

او گفت: خوشحالم که یک دولت کارگر داریم [اما] من رهبر یک اتحادیه کارگری هستم و تمرکز اصلی من شغل، دستمزد و شرایط کارگران است.
خانم گراهام و یونایت از حمایت از مانیفست حزب کارگر امتناع کرده بودند زیرا معتقد بودند که این مانیفست به اندازه کافی در مورد حقوق کارگران و محافظت از مشاغل سخن نمیگوید.
او در یک حمله تمام عیار به وعده‌های راشل ریوز، برای حفظ کنترل شدید هزینه‌های عمومی برای جلوگیری از فشارهای تورمی، هشدار داد که حزب کارگر باید قوانین مالی را پاره کند. ما باید برای سرمایه گذاری در صنعت بریتانیا وام بگیریم.
نخست وزیر تاکید کرد که سرمایه‌گذاری تنها با رشد اقتصادی امکان‌پذیر است، اما خانم گراهام گفت که وقتی برای انتظار وجود ندارد.
یونیت از بریتانیا می‌خواهد که تا مثل ایالات متحده ۱۲۷ درصد تولید ناخالص داخلی وام بگیرد.

ولی مایکل هوارد، رهبر سابق محافظه‌کاران هشدار داد که این امر تنها در ایالات متحده بدون افزایش تورم امکان‌پذیر است، زیرا دلار آمریکا یک ارز ذخیره است.

کارخانه فولاد تاتا در پورت تالبوت پدر چند روز آینده با خطر تعطیلی و از دست دادن 2800 شغل در خطر است.




سرمایه داری، فرزندان کارگران بیکار شده غرب را به سوی فاشسیم سوق می دهد!

سرمایه خفته، پولی است مُرده. سرمایه زنده به دنبال نمو و بیش‌تر شدن همیشگی است. چرخش پیوسته سرمایه در کشورهای پیشرفته اروپا بسیاری از شهر های صنعتی گذشته را ویران کرده‌است. شهرهای شکوفا هم اکنون لانه بومان و پوشش تار عنکبوتان شده‌اند. سرمایه‌داری کارگران را پس از بهره‌کشی جان گداز، مانند شیشه باده‌خوری پس از مستی به بیشه‌ای انداخته‌است. 

پیامدهای کوچ سرمایه از شهرهای صنعتی بزرگ ناگوار است. سرمایه پس از مکیدن شیره شهر به تندی رفت. شهر را آتش زده و خود چون دود رفت. گرفت جان مردمان شهر ولی خود شاد و خشنود رفت. شهر خالی از مردان، باغ‌ها خالی از گُل، سفره‌ها خالی از نان شد. گُل عشق در باغ‌چه ی باران نخورده نکرده غنچه خشک شد. عاشقی راهی گورستان شد. آفتاب شرم دارد از تابیدن بروی زشتی‌ها و ستاره‌ها گم شده‌اند پشت ابرهای سیاه. چهره‌های مردم بی تبسم شده‌است. دشمنی دوست مردم شده‌است. هم‌باوری و هم‌پشتی جای خود را به نیرنگ و بد‌گمانی داده‌است.

فرزندان کارگران فرو رفتن آرام آرام پدر در دریای نومیدی و خم شدن کمر مادر زیر بار کار را می بینند. آن‌ها خشمگین هستند، ولی خشمی کور که دشمن نمی‌شناسد.

سرمایه فریب‌کار و نیرنگ باز برآشفتگی و برافروختگی او را، با یاری دوستان راست‌تندرو در گروه‌های فاشیستی سازمان‌دهی می‌کند. هر چه باشد، فاشیسم فرزند سرمایه‌داری است! بدین‌گونه، فرزندان این رنج‌بران که تضاد میان کار و سرمایه را نمی‌شناسند، ریشه بدبختی خانواده خود را نه در آزمندی سرمایه، بل که در چهره کوچ‌گران و پناهندگان می‌بینند.