فرانسه به دست راست افراطی نمیافتد

یک شگفتی بزرگ در انتخابات پارلمانی فرانسه رخ داد، حزب رالی ملی راست افراطی (RN) به دلیل یک پیمان تاکتیکی بین چپ و حزبهای میانی، به مقام سوم رسیده است.

در دور اول یک هفته پیش، RN بیشترین آرا را به دست آورد، اما یک ائتلاف میان جناح چپ و احزاب میانه، جبهه مردمی جدید (NFP)، اکنون به نظر می رسد که بیشترین کرسی ها را پس از دور دوم از آن خود کند. پیمان غیررسمی باعث شد که بسیاری از نامزدهای چپ یا میانه رو از دور دوم کناره گیری کنند تا آرا را در مقابل راست افراطی متمرکز کنند.
پیش بینی می شود که ائتلاف اطراف رئیس جمهور امانوئل ماکرون در رتبه دوم قرار گیرد. هیچ بلوکی برای بدست گیری دولت به تنهایی اکثریتی نخواهد داشت.

ژان لوک ملانشون، رهبر چپ از پیروزی آشکار NFP به عنوان پیروزی در برابر راست افراطی و شکست دستور کار مکرون سخن گفت و دلیل آنرا کار بسیار مهم اتحادی خواند.




دست‌آرودهای بزرگ با همه‌ی دشواری

کمونیست‌های شوروی تنها به صنعت، پشتیبانی دلیرانه از خلق‌های جهان و شکست فاشیسم نپرداختند، بل‌که در زمان استالین و کروپسکایا به شکوفایی شخصیت انسان ارج گذاشتند و نیروی بسیاری را برای آموزش نسل نوین انسانی با ویژگی‌های اخلاقی سوسیالیستی به‌کار بردند.

کمونیست‌ها به‌جای گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی، در روزنامه‌های خود در باره‌ی فرهنگ به گفت‌وگو پرداختند. آن‌ها نگرش هنر برای پول و یا هنر برای هنر را نپذیرفته و هنر را برای شکوفایی انسان و ساختن یک انسان نوین با ویژگی‌های انسانی می‌خواستند.

کمونیست‌های شوروی در زمینه ادبیات گورکی و شولوخوف، و شاعرانی مانند مایاکوسکی، کارگردانان سینما مانند ایسنستین، کارگردانان تئاتر مانند ستانیسلوسکی، در زمینه موسیقی شوستاکویچ، در پداگوژیک ماکرانکو، در زمینه روان‌شناسی وگاتسکی، لوریه و لئونچف، در زمینه ریاضی و اقتصاد سترومیلین را ساختند. گام‌های کلیدی برجسته‌ای در اتحاد جماهیر شوروی برای گسترش اقتصاد زیست‌محیطی در آغاز سال های ۱۹۲۰ انجام گرفته شد.    

ستانیسلاو گوستاوویچ سترومیلین (Strumilin)، اقتصاددان و آماردان شوروی در واکاوی اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده شوروی، مدل‌سازی، برنامه‌های پنج ساله و برآورد درآمد ملی نقشی پیش‌رو داشت. او نخستین سیستم تعادل مادی جهان،  یعنی پیوند دید هر کشاورز را با کشاورزی بزرگ سراسر کشور مُیسر ساخت. چنین ماتریس‌های ورودی – خروجی پیش‌نیاز کنترل منطقی کُنش انسان با ماده و طبیعت بود که در سرمایه‌داری به‌سختی می‌توان آن‌را پیاده کرد.

کمونیست‌های شوروی به پیش‌رفت و توانایی دانش در ریاضیات، علوم طبیعی، روان‌شناسی و اقتصاد کمک بسیاری کردند. همه‌ی کمونیست‌ها و نیروهای پیش‌روی جهان پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی نگران سرنوشت جهان و جهانیان بودند. ترس از این‌بود که آمریکا با این کارت‌برنده در دست و با سرشت جنگ‌طلبانه امپریالیستی خود، جهان را با زور برده سودورزی انحصارهای خود خواهد کرد.

ولی دانش‌مندان شوروی، با هم‌راهی پنهانی دانش‌مندان پیش‌رو و کمونیست غربی، توانستند بمب اتمی را بسازند و بدین‌گونه جلوی یکه‌تازی ددمنشانه امپریالیسم یانکی را بگیرند.




لابی گری موریانه دموکراسی و حافظ منافع شرکتهای فرا ملیتی!

شکل مستقیم که در آن لابی کاران با عضویت در شوراها، کمیته ها و انجمن ها و با ارتباط با وزیران، وکیلان و مدیران و احزاب مختلف سعی می کنند که به خواست های خود برسند.
شکل غیر مستقیم که در آن لابی کاران با استفاده از دوستان خبرنگار، مقاله نویسی، تبلیغات، همکاری با دیگران و برگزاری جشن و سمینار سعی می کنند با جهت دادن افکار عمومی و “رشوه” دادن به متخصصان به خواست های خود برسند.

سابقه و تحصیلات لابی کاران معمولا سه نوع است. کلی دانان که متشکل از اقتصاد دانان و محققان علوم سیاسی است. گروه دوم متشکل از متخصصان فنی در هر رشته است. و گروه سوم متشکل از مشاوران دولتی و سیاسیون سابق و خبرنگاران حرفه ای است.

لابی کاران حرفه ای توان تماس با هر وزارتخانه و ادارات تصمیم گر را دارند. با مدیر کل دولتی و مشاوران وزیران چای و قهوه می خورند و یا تنیس بازی می کنند. بسیاری از آن ها به طور منظم در جلسات اتفاقی و یا از پیش تعیین شده با سیاستمداران شرکت می کنند. در این جلسات صورت جلسه وجود ندارد و بسیاری از آن ها از افکار عمومی پنهان داشته می شود. این افراد با مطالعه و تحلیل اخبار روز و با ارائه آمار و ارقام و تامین خوراک اطلاعاتی تصمیم گران دولتی در هر رده آن ها را برای تصمیم گیری به نفع کارفرمایان خود آماده می کنند. این افراد همچنین با اشخاص کلیدی در مطبوعات و دیگر رسانه ها در تماس هستند.
آن ها می دانند که برای تغییر و یا کم ضرر کردن یک لایحه پیشنهادی، باید با مدیران کل وزارتخانه ها صحبت کنند. در دیدار با مدیران همیشه یادشان است که برای اقناع آن ها باید از رشد اقتصادی و فراهم کردن مشاغل صحبت کنند.




مسعود پزشکیان، اصلاح طلب، رئیس جمهور جدید جمهوری اسلامی

مسعود پزشکیان، اصلاح طلب، به عنوان رئیس جمهور جدید ایران انتخاب شد و سعید جلیلی را شکست داد. دکتر پزشکیان 53.3 درصد از 30 میلیون رای شمارش شده را به دست اورد. جلیلی 44.3 درصد ارا را به دست اورد.
آن چه که مسلم است, هیچ یک از چالشهای بزرگ مردم ما با انتخاب او برطرف نخواهد شد.

پزشکیان در تمام مناظرات از چاکری و ذوب بودن خود در ولی فقیه سخن گفت.

نبرد میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی به شدت ادامه خواهد داشت و بورژوازی بوروکراتیک و مالی که نهاد رییس جمهوری را در دست گرفته اند, نفس تازه ای خواهد کشید و بورژوازی تجاری و نظامی را در برخی از عرصه ها به چالش خواهد کشاند. البته فراموش نشود که ولی فقیه اگر چه تعلق به بورژوازی تجاری و نظامی دارد ولی سیاستمدار پراگماتیستی نیز هست که می تواند با بورژوازی بوروکراتیک و مالی و نماینده کم توان آن پزشکیان برای حفظ نظام که هدف همه ی آن ها هست, همکاری کند.
نباید گذاشت که رژیم از پیروزی پزشکیان به عنوان سوپاپ استفاده کند هشت سال دیگر جنبش مردمی را به عقب برگرداند.




نژادگرایی فاشیستی برادر نئولیبرالیسم!

مقاله ۱۵/۱۴۰۳
۱۷ تیر ۱۴۰۳، ۷ جولای ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

انتخابات اتحادیه اروپا نشان‌گر پیروزی حزب‌های نژادگرا است. حزب‌های سیاسی ناسیونالیسم تندرو، ضد کوچ‌گران و پناهندگان در  فرانسه، ایتالیا و المان سالانه نیرومندتر می‌شوند و دست‌گاه فرمان‌روایی و دولتی را در دست خود می‌گیرند.

استاندارد زندگی در انگلستان کاهش یافته است. دست‌مزدهای واقعی برای ۱۵  سال و بخش تولید ناخالص داخلی که به دست‌مزدها می رود برای بیش از ۴۰  سال پی در پی کاهش یافته‌است، هم‌زمان بخش سود و اجاره در تولید ناخالص داخلی افزایش یافته‌است.

در بریتانیا هم اندیشه و دیدگاه فاشیستی در خود حزب محافظه‌کار لانه کرده‌است.

حزب (Reform UK) “اصلاح بریتانیا” ۱۳ درصد در دیدسنجی‌ها رای می‌آورد و یک نماینده مجلس دارد که از حزب محافظه‌کار بوده‌است و بر این باور است که می‌تواند در انتخابات آینده بخش بزرگی از رای محافظه‌کاران را به سوی خود بکشاند.

راست تندرو از نگرانی‌های مردم در باره‌ی پیامدهای ناگوار چندین دهه اقتصادی شکست‌خورده نئولیبرالیستی بریتانیا به سود خود بهره‌جویی می کند. نئولیبرالیسم پس از مکیدن خون توده‌ها، چشم به راه ترکش خشم انباشته شده آن‌ها است. برای همین او نیاز به دادن یک نشانی نادرست به رنج‌بران دارد تا آتش‌فشان خفته را هنگام بیداری به سوی گروهای تنگ‌دست جامعه خود مانند کوچ‌گران و پناهندگان آب‌ریزه کند. برای همین نیروهایی که دستگاه دولتی را در دست خود دارند در همه‌ی کشورهای اروپایی، قانون‌های پشتیبانی از پناهندگان را که پس از شکست فاشیسم نوشته شد لگدمال می‌کنند.

سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی در پنج دهه جنبش کارگری و حزب‌های چپ را کم توان کرده‌است، ولی به دیدگاه‌های ضدکوچ‌گران و نژادگرا  میدان داده‌است.

بگذارید نخست به کوچ سرمایه از غرب بپردازیم، سپس به جنگ‌افروزی سرمایه در کشورهای “جهان سوم” نگاهی داشته باشیم و در پایان در باره‌ی تلاش سرمایه برای بسیج لایه‌های پایینی غرب علیه کوچ‌گران و پناهندگان سخن گوییم.

سرمایه برای بیش سازی سود از شهر غرب کوچ می کند

نمونه‌های فراوانی از سرشت ویران‌سازی و نیروی سرکش نابودکننده سرمایه در دور و بر جهان می‌بینیم.

سرمایه خفته، پولی است مُرده. سرمایه زنده به دنبال نمو و بیش‌تر شدن همیشگی است. چرخش پیوسته سرمایه در کشورهای پیشرفته اروپا بسیاری از شهر های صنعتی گذشته را ویران کرده‌است. شهرهای شکوفا هم اکنون لانه بومان و پوشش تار عنکبوتان شده‌اند. سرمایه‌داری کارگران را پس از بهره‌کشی جان گداز، مانند شیشه باده‌خوری پس از مستی به بیشه‌ای انداخته‌است. 

سرمایه‌داری به دنبال نیروی کار و دست‌رسی بی دردوسر به سرچشمه‌های زمینی و زیرزمینی است. ولی برای بهینه‌سازی سود سرمایه‌داری کالا را یا گران و یا فراوان و ارزان می‌فروشد. ولی در آز سود آن‌چنان  دست‌مزد کارگران اروپایی را ناچیز کرده‌است که کارگران دگر توان خرید کالاها و خدمات گران در بازار “آزاد” را ندارند.

پیامدهای کوچ سرمایه از شهرهای صنعتی بزرگ ناگوار است. سرمایه پس از مکیدن شیره شهر به تندی رفت. شهر را آتش زده و خود چون دود رفت. گرفت جان مردمان شهر ولی خود شاد و خشنود رفت. شهر خالی از مردان، باغ‌ها خالی از گُل، سفره‌ها خالی از نان شد. گُل عشق در باغ‌چه ی باران نخورده نکرده غنچه خشک شد. عاشقی راهی گورستان شد. آفتاب شرم دارد از تابیدن بروی زشتی‌ها و ستاره‌ها گم شده‌اند پشت ابرهای سیاه. چهره‌های مردم بی تبسم شده‌است. دشمنی دوست مردم شده‌است. هم‌باوری و هم‌پشتی جای خود را به نیرنگ و بد‌گمانی داده‌است.

سرمایه برای انباشت جنگ می آفریند

سرمایه هنگامی که با تنگنایی روبرو می‌شود و چشم‌انداز سودآوری را تیره می‌بیند،  یا باید بماند و در انباشت سرمایه غرق شود، یا باید با کوله‌بار سرمایه خود بار سفر بندد. برای انباشت سرمایه پیوسته، سرمایه باید گاه‌گاهی به جهان فیزیکی گذشته خود به درود گوید و جهان دیگری را زیر فرمان خود آورد.

می توان گفت که  سرمایه اگر با بی‌میهنی خود، برای  چشم‌انداز بهره‌کشی نو و بهتر کوچ نکند،  از میان می‌رود و نابود می‌شود. سرمایه همیشه می‌کوشد یک چشم‌انداز جغرافیایی پایدار و استوارتری برای بازتولید خود فراهم کند. سرمایه با گزینش چشم‌اندازهای نو با مواد خام و نیروی کار ارزان و  دست‌رسی به بازار آسان به بیش‌سازی سود می‌پردازد. چرا که کاهش هزینه‌ها اگرچه اندک، سود را بیش‌تر می کند. جهان نوی که سرمایه با خداحافظی از میهن گذشته خود به آن گام می گذارد،  با بازارهای پر جنب و جوش، زیرساخت‌های فیزیکی و اجتماعی شایسته و دست‌رسی به نیروی کار، زنجیره‌ای از کارهای نو و پیشه‌های تازه را می‌آفریند. یک گسترش جغرافیایی و سازمان‌دهی چشم‌انداز نو دشواری سرمایه را برای سرمایه‌گزاری مازاد خود گذرا چاره می‌کند.

سرمایه پس از کوچ از شهرهای بیوه شده اروپا، نیاز به دوشیزه‌ای دارد که با تخم خود نطفه سرمایه را در رحم او بارور کند، ولی این کار آسانی نیست. مردمان جهان به فریب‌کاری سرمایه پی برده‌اند و به دل‌خواه مانند سران رانتی میهن ما دروازه کشور را به روی این پیرمرد خوش‌پوش هفت‌رنگ نمی‌گشایند. بنابراین سرمایه برای انباشت چاره‌ای جز جنگ‌افروزی ندارد. جنگ، بخششی خدایی برای سرمایه است. در زمان جنگ دشمنان برای کُشتار هم به جنگ‌افزار نیاز دارند و نرخ سود سرمایه در پیشه و شگرد جنگ‌افزاری بسیار بالا است. پس از جنگ کشورها برای بازسازی و آبادی بازمانده‌های ویران شده کشکول گدایی بدست می‌گیرند و به دست و دل‌بازی سرمایه برای وام  نیازمندند. و بدین‌گونه چرخش همیشگی آسیاب سرمایه همچنان در گردش است.

سرمایه فرزندان طبقه کارگر را به جان هم می اندازد

پیامد آزمندی و زیان اجتماعی سرمایه را می‌توان در چشم‌های غمگین بسیاری از کارگران بی‌کار شده در اروپا دید.

یک کارگر بی‌کار زمانی نان‌آور خانه بود، آب‌رو و جایی میان دیگران داشت. او زمانی با دست‌های توانای خود کالا خلق و تولید می‌کرد و پس از کار روزانه با هم‌کاران به نشست و برخاست و گفت‌گو می‌پرداخت. ولی امروز از درد و آه بی‌کاری خود را بیهوده می‌یابد، پریشان‌روان و آشفته‌حال در کنج خانه خود را زندانی کرده‌است. مادر بچه‌ها برای زنده ماندن خانواده در خانه سال‌مندان کاری برای خود دست و پا کرده‌است. پس از کوچ سرمایه از شهرهای صنعتی آن‌ها به  گورستان می‌مانند. تنها مدرسه و سال‌مندان نشانی بازمانده از دوران شکوفایی شهرها است.

فرزندان کارگران فرو رفتن آرام آرام پدر در دریای نومیدی و خم شدن کمر مادر زیر بار کار را می بینند. آن‌ها خشمگین هستند، ولی خشمی کور که دشمن نمی‌شناسد.

سرمایه فریب‌کار و نیرنگ باز برآشفتگی و برافروختگی او را، با یاری دوستان راست‌تندرو در گروه‌های فاشیستی سازمان‌دهی می‌کند. هر چه باشد، فاشیسم فرزند سرمایه‌داری است! بدین‌گونه، فرزندان این رنج‌بران که تضاد میان کار و سرمایه را نمی‌شناسند، ریشه بدبختی خانواده خود را نه در آزمندی سرمایه، بل که در چهره کوچ‌گران می‌بینند.

از آن سوی، سیل بزرگی از جوانان کشورهای استعمار شده، جان به کف، دل به دریا می‌زنند، تا شاید نانی برای خوردن بیابند.

چشم جهانیان با وجدان  از داستان‌های مادرانی که پسران و دختران خود را در جست‌جوی زندگی به‌تر و گریز از شهرهای جنگ‌زده و مُرده در دریاها از دست داده‌اند، اشک‌ریزان است.

آتش جنگ امپریالیستی شهرهای خاورمیانه را افروخته و سوزانده‌است. اژدهای شب چنگ انداخته‌است به گلوی دوشیزه شهر و جیغ بوم جای آواز بلبلان را گرفته‌است. تنها مرده شویان در شهر مانده‌اند و دختران جوان نکرده شوهر و بیوگان شوهر مُرده. شور و شادی و نوای شهر، جشن و پای‌کوبی جای خود را به فریاد گرسنگان و بی‌کاران و بی‌نوایان داده‌است. هر کسی از ترس گشنگی، تکه نان خشک را در زیر بالش پنهان می‌کند. پرستوهای جوان از نومیدی دسته دسته کوچ کرده‌اند.

مادران رنج‌بر به صد مهر و با تنگ‌دستی و نان کم پسران را پرورانده‌اند. مادر پسر را در کودکی در برابر تیزی چشم بدبینان در آغوش پناه می‌داد. پسر در این ویرانه یعنی آینده، مادر بی او نفس نمی‌توانست کشید. فرزند را در سرما در آغوش می‌گرفت، تا با گرمی جانسوز تن تب دار خود او را گرم نگه دارد. پسر آفتاب روشنایی و سوی چشم او بود. ز موج خنده‌های او دلش شاد بود. مادر در نگاه پسر همه دنیا را فراموش می‌کرد و به آن روزی می‌اندیشید که پسر بار زندگی را ز دوش او برگیرد.

پسر از کودکی طعم تلخ زندگی را چشیده‌بود و با تنگ‌دستی هم‌زاد شد. او نوجوانی پر شور و شوق بود. توانایی درخشانی‌ در ورزش داشت و اگر سرمایه جنگ‌افروز و درنده گلویش را در جوانی نمی‌فشرد، می‌توانست ورزش‌کار نام‌داری شود روزی. با آن‌که به سال از پختگی برخوردار  نبود، اما آگاهانه مسیح وار صلیب سنگین نان‌آوری را پس از مرگ جان‌گداز پدر به دوش گرفت.

مرگ پدر سخت کوش، در  پانصد متری زیرزمین در معدنی که سرمایه امپریالیستی در برابر پشیزی برای کار، به او واگذار کرده‌بود ، خشم پسر را برانگیخت. ولی افسوس که دشمن نمی‌شناخت. درد خود به کوه می‌گفت و راه چاره‌ای جز دل به دریا زدن نمی‌دید. از آوای گوش‌خراش توپ‌ها خسته و در رویای هزار موج دریا بود. روزانه با شور و با آوازی رسا سرود درود به دریا می‌خواند.

او هنوز از پس ‌کوچه‌های نوجوانی به کوی جوانی گذر نکرده‌بود، اما اراده رفتن داشت و به کاروان کوچ‌گران پیوست. او و دوستانش انسان‌هایی بودند با آرزوهای بلند، ولی فرصت‌های کوتاه. پسر آهوی سبک‌پایی بود که در پی چمن‌زارهای نو، به تله سرمایه‌ای افتاد که برادر طبقاتی‌اش برایش پهن کرده‌بود.

پس از رفتن پسر، مادر تشویش در دل داشت و در پندار خود تا مرز خشکی و دریا  او را هم‌راهی کرد. بارها به پسر گفته بود:

پسرم هوای کوی بیگانه مکن، ساز آوای غریبانه نزن

تو بلبل شوریده این باغ هستی، به باغ دگری کوچ مکن.

مادر پس از کوچ پسر، سر به سوی دریا با هر نسیمی بوی فرزند را می‌جویید. او را در همه جا می‌دید و در دالان تاریک ذهن خود به پسر می اندیشید. با یادبوده‌هایش کلافی  در کنج پندارهای خویش می‌بافت، تا با آن به عزیز دلش پیوند کند. دلش هوای روز و شب‌های خوش با پسر را داشت. سینه‌اش از دل‌تنگی مالامال درد و پُرغم بود. ولی در آرزوی دیدن پسر، چشم به راه بر گشت او ندوخته بود. امید داشت که پسر در غربت، به نان و نوایی برسد.

ولی افسوس! خشم فرزند طبقه‌کارگر غربی که می‌بایست مایه سرنگونی سرمایه می‌شد، رخت نژادپرستی می‌پوشد. بدین‌گونه جوانی از طبقه‌ی رنج‌بر، در یک شب سرد زمستانی، پیکان آتش کینه تندخوی خود، را به سوی کوچ‌گر جوان سخت‌کوش رها می‌کند و کارگر موسیاه پناهنده را در بیرون کارخانه به خون می‌کشاند.

زمانی که باد صبا مادر را از مرگ پسر آگاه کرد، خانه پر خون، دل او در غم عزیزش غرق شد. رود خون بجای اشک از دو دیده او روان شد.

مادر که به عطر خوش بوی پسر شاداب بود، دور از گُل‌ روی پسر آشفته و خزان شد. چشم‌ش دیگر به دنیا کور شد و زیستن برایش مانند گور شد. شبی خواب پسر را دید که می‌گفت: اینک که دست مقراض زمان مرا از شاخه پر مهر تو بریده است، باور دارم که در سپیده دمی آزاد، روزی که مردمان با هم برابرند، در زیر درخت بزرگ بید مجنون، چای عشق می‌نوشیم با هم.

مادر اگر می‌توانست سوار بر باد رویا، به سوی فرزند خود پرواز می کرد، تا به بی‌کران دور به سرزمین کور، آنجا که زمین ز خون عزیزش گرفته رنگ سرخ، سفر کند. و لیک، اکنون در زیر باران خزان غمین، برای دل‌بند خویش گریه‌ها می کند و تا پایان زندگی چشم به در به فرارسیدن  مرگ می گذراند. و در سپیده‌ی روز چشمانش روزگار را سیاه می‌بیند. او که فرزند امید بود، مادر یاس شد. او که بنده عشق بود، برده بی‌زاری شد.

در خموشی دل این مادران، ترکش غم بزرگی لانه کرده است. از شرار ناله‌های خاموش‌شان، روزی توفان خواهد بارید.

پایان سخن

سرنوشت پسر نژادپرست و پسر کوچ‌گر جوان، و مادارنشان داستانی یگانه نیست. هزینه‌ای است که روزانه انسان‌های رنج‌بر در سراسر جهان برای آزمندی سودورزان سوداگر می‌پردازند.

روزگاری است، بس شگفت‌انگیز، شکارچیان انسان با تفنگ سرمایه، در هر گوشه‌ای در کمین فرزندان توده‌ها نشسته‌اند.

ما باور داریم که دل غم‌دیده این مادران، فردا سرود شادی خواهد شد. ما باور داریم که روز دوباره، مملو از خورشید درخشنده و  شب مهتابی خواهد شد.  ما باور داریم که سرانجام سرمایه به گور است، و با بهره‌کشی، جنگ‌افروزی  و کُشتار او را از این سرنوشت گریز نیست.

ولی نباید این باور لالایی بستر خواب ما شود. واژگونی فرمان‌روایی سرمایه، کاری است بسیار دشوار، ولی شدنی. سرمایه سیاه را سپید و سپید را سیاه می‌انگارد. دشمن فریب‌کار و سنگ‌دل است؛ ولی ما مغروریم. ما در فصل ستم و زمان دشمنی نامردان، با هم هستیم.  به پیش نامردی‌ها، ما اوج غرور می‌شویم. نبرد جان کاه و سخت است، ولی ما تسلیم اژدهای خون‌آشام سرمایه نمی‌شویم و با آهنگ بلند در راه رنج‌بران پا می گذاریم و تا پایان نفس به آرمانشان وفادار می‌مانیم. ما راه گم کرده‌ای بی هدف نیستم که از گزند تیغ خارها در راه، ترسی داشته باشد. ما فرزندان رزمنده‌ رنج و کار، پیمان وفاداری نشکنیم و به توان خود گوشه‌ای از این بار بزرگ را بر دوش خواهیم کشید.

می‌خوریم سوگند به چشمان خونین و پراشک مادران بیوه و فرزند ازدست داده  که تا این سرمایه در جهان سالار است، در رگ نه خون که تندر می خروشانیم. آشوب‌کاری‌های نامردمان پست و حلقه‌بگوشان سرمایه را آشکار خواهیم کرد. و با کمان آگاهی، سازمان‌دهی و یگانگی، سینه سرد سرمایه را به نیزه می‌بندیم.

بگذار کاسه‌لیسان نشان سرسپردگی خود برای سرمایه را بر سینه بی‌مهرشان آویزان کنند. ما سرو شورش و نافرمانی، در برابر کرنش و بردگی می کاریم. ما به آفتاب درود می‌گوییم و گُل امید در دل‌ها می‌نشانم.

پیمان ما، نشان رزمندگی و مایه دلیری ماست. پیام رسا و سوگندِ رزمِ ما، در تاریک‌ترین شب زندگی انسانی، هر چند هم‌چو کرم شب‌تابی بیش نیست، ولی روشنی می‌دهد. بدین‌گونه، از سرای غمین سرمایه، ما سرود آتشین زندگی نوین را آواز می‌کنیم.

کارگران و رنج‌بران همه‌ی جهان برای واژگونی فرمانروایی سرمایه هم‌گام شوید!

باور کنید که ستاره‌ها با دستان پرتوان شما در آسمان کاشته می‌شوند!




برداشت نادرست از سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران

برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب برای نشان دادن درستی هم اکنون پشتیبانی از جناحی از حاكميت جمهوری اسلامی خنده‌دار و تقلیل‌گرانه است. سال‌هاست که جمهوری اسلامی نه‌ تنها از هدف‌های ملی- دموکراتیک  دست برداشته‌است، بلکه از آن هزاران فرسنگ دور شده است و به سوی دیگری می‌رود. نسخه‌برادری از آن مقوله‌ها و کاربرد آن‌ها در شرایط دگرگون شده‌ای که در آن بورژوازی انگلی حاکمیت را دربست در دست خود دارد، نه تنها مارکسیستی نیست، بل‌که حتا از منطق روزمره نیز به دور است. این کژاندیشی سیاست پشتیبانی از هدف‌های ملی و دمکراتیک انقلاب را تا به اندازه دل‌بستگی به آیت الله خمینی و پیروانش پایین می‌آورد.

“ده مهر” با جابجایی علت‌ومعلول می‌گوید که سیاست حزب توده‌ی ایران نمی‌بایست پس از به دار آویخته شدن رهبران آن در سال ۱۳۶۷ دگرگون شود.

«این جنایات نه با یورش به نیروهای چپ، بلکه با ترور رهبران برجستهٔ انقلاب که مدافعان راستین «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» بودند ـــ رهبران برجسته‌ای چون آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مطهری، آیت‌الله باهنر، و دیگر یاران نزدیک آیت‌الله خمینی ـــ آغاز شد و سپس با یورش خونین به حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای چپ تکمیل گردید. ادامهٔ همان روند ترور بهشتی‌ها و مطهری‌ها و سرکوب چپ به‌دست امپریالیسم و عوامل داخلی آن باشد».

“ده مهر” زمین و آسمان را به هم جفت می کند، تا گناه جمهوری اسلامی را در کُشتار “چپ”ها کم کند و می‌گوید که هم سران جمهوری اسلامی و هم رهبران حزب توده‌ی ایران از سوی امپریالیسم و “عاملان آن” کُشته شدند.

همه می‌دانند که رئیسی به دستور آقای خمینی رهبران ما را به دار آویخت، پس رئیسی و خمینی و “عاملان امپریالیسم” بودند!!




نفوذ شرکت مونسانتو (monsanto ) آمریکایی در تصمیم گیری اتحادیه اروپا

تعداد از شرکت های بزرگ بخش های بزرگ لابی گری دارند. مسلم است که توانایی شرکت های کم جمعیت ولی متشکل و با نفوذ و قدرت از انسان های پراکنده، بدون قدرت و غیر متشکل جامعه بیش تر است. فقط ده در صد از لابی کاران اتحادیه اروپا از سازمان های محیط زیست و جنبش های اجتماعی هستند. به ظاهر لابی گری برای همه افراد و سازمان های جامعه آزاد است، ولی آیا می توان امکانات عظیم مالی شرکتی مثل مونسانتو (monsanto ) را با امکانات یک کشاورز مقایسه کرد ؟ این به این معنی است که کسانی که از منابع، نفوذ و ارتباط بیش تری بر خوردارند، تاثیرشان بر روند تصمیم گیری و تصویب قانون بیش تر است.

خطر اصلی لابی گری نیز در همین است. لابی کاران به آسانی می توانند با هماهنگی تلاش های خود و با تکیه بر پول و ارتباطات به هدف خود برسند، در حالی که برای بقیه ما هزینه های هماهنگی و مصرف انرژی بیش تر از منافع احتمالی حاصل شده است. به خاطر این که ضرری را که فقط یک فرد مصرف کننده از لابی گری می برد میلیون ها بار کم تر از سودی است که لابی کاران برای کارفرمایشان تامین می کنند. فرض کنید یک شرکتی ۵۰ میلیون € برای لابی گری و تحت تاثیر قرار دادن سیاست های دولت خرج کند. ولی در عوض حاصل این کار ۱۰۰ میلیون € سود باشد.

حال فرض کنیم که ضرر این کار برای هر شهروند دو € بوده باشد. برای مصرف کنندگان غیر ممکن است که برای دو € با هم جمع شوند و بر علیه این کار انجمن بسازند و با لابی گری متقابل شرکت مزبور را از این کار پشیمان کنند. درک این مسئله توسط لابی کاران آن ها را در موقعیت بسیار قوی قرار می دهد.




لابی گری در اروپا

لابی گری در اروپا نیز افزایش تصاعدی داشته است. تعداد لابی کاران در سال ۱۹۵۴ ۵۹، ۱۹۸۴ ۵۴۶ ولی در سال ۱۹۹۲ به ۳۰۰۰ رسید. در بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۰ لابی گری در اتحادیه اروپا ۴ برابر شد، و در مقایسه با ۱۹۷۰ ده برابر شد. لابی گری در سال ۱۹۹۰ رشد ۱۰۰ در صدی داشت. در سال ۱۹۹۷ تعداد لابی کاران برابر با تعداد کارمندان کمیسیون اتحادیه اروپا بود.

در حال حاضر بروکسل پایتخت لابی کاران اروپا است. ۱۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ لابی کار و ۶۰۰۰ شرکت لابی گری در این شهر وجود دارد. کل ساختار سازمانی، اداری و حقوقی اتحادیه اروپا به شکلی تنظیم و متشکل شده است که برای کارکرد موثر نه تنها به تعداد بیشماری از حسابداران، وکلا برای تعبیر و تفسیر قوانین پیچیده نیاز دارد،  بلکه همزمان به بهشت لابی کاران تبدیل شده است.

ثبت نام لابی گری داوطلبانه ناقص و پر از اشتباه است. ثبت نام داوطلبانه موجب ان می شود که لابی کاران “زیر کاه” اصلا فعالیت های خود را به ثبت نمی رسانند. به عنوان مثال فعالیت های شرکت های آمازون  (Amazon)، گلدن ساکس(Goldman Sachs)، نیسان، ( Nissan)، تیم وارنر(Time Warner)، دیسنی(Disney)، ریو تینتو(Rio Tinto)، پرچه (Porsche)، هینکن(Heineken)، اپپل(Apple)، آدیداس(Adidas)  و بانک امرو (ABN-Amro)، اصلان در هیچ جایی ثبت نشده است.
حدود نیم میلیون افراد برجسته و تاثیرگذار با نهادهای اتحادیه اروپا در تماس بودند و در این میان ۲۰۰۰۰۰ از این تماس ها از قبل برنامه ریزی شده بودند.

لابی کاران حدود ۱۰۰ میلیون € برای لابی گری خرج کردند. هر عضو پارلمان بطور متوسط صد بار در سال با لابی کاران جلسه برگزار می کند.