تحریم انتخابات به چندین دلیل

مشارکت مردم در انتخابات هر بار کمتر و آرای باطله و سفید هر بار بیشتر شده است.

1- انتخاباتی آزاد و دموکراتیک نیست
2- مهندسی انتخابات از سوی شورای نگهبان
3- برای برون رفتن از نظام ابدی ولایتی
4- برای سست کردن نظام ولایت فقیه
5- برای زیر سوال بردن مشروعیت کل رژیم
6- برای رهایی از سرکوب خشن و خونین معترضان به نتایج انتخابات قبلی از سوی رژیم
7- برای رهایی از ستم بر دگراندیشان، منتقدان، زنان، شهروندان سنی و بهایی، خلق های غیرفارس از سوی رژیم
8- انتخابات فقط انتخاب لایه ای از بورژوازی انگلی برای کنترل غارت‌گری بخش دولتی است
9- برای رهایی از گرسنگی، تورم و گرانی، بیکاری و بیخانمانی
10- در انتخابات گذشته مردم نشان دادند که از چارچوب راه حلهای ولایی به مشکلات عبور کردند
11- نه گفتن به اصلاح طلبان. بله. دوران خاتمی نفس کشیدن راحت تر بود. ولی نتیجه نهایی چه شد؟
12- اصلاح طلبان را سوپاپ رژیم نکردن
13- عقب نماندن از انجمن اسلامی دانشگاه ها که به طور شگفت انگیزی گفتند که از این نظام عبور کرده اند
14- رییس جمهور در رژیم ولایت فقیه، مانند نخست وزیر در دوران محمدرضا است ؛ چاکر، مخلص و مجری دستورات رهبر
15- همه کاندیدها خواهان سیاست سرمایه داری- نئولیبرالیستی
16- کاندیدها چاکر ولی فقیه هستند. پزشکیان به دانشجو: هیچ کس حق ندارد به ولی فقیه که من در آن ذوب هستم، توهین کند
بخشی از چپ برای آزادی به اصلاح طلبان رای می دهد؛ بخشی از چپ فقط برای “نگاه به شرق” به جلیلی رای می دهد!!
رای دهنده باید از خود بپرسد که اگر کسی از نامزدها سیستم اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالیستی را به چالش نمی کشاند؛ اگر کسی از نامزدها خودکامگی…




دشواری برپایی سوسیالیسم

هگل می‌گوید: «حقیقت کلیت است.» دیالکتیک به‌ما می‌آموزد که روی‌دادهای جداگانه را نمی‌توان بدون پیوند با هم و جدا از زمینه‌های تاریخی که رخ داده‌اند، واکاوی کرد. از خُرد کلان برمی‌خیزد و از کلان خُرد (طبری). بنابراین، یک بررسی تاریخی از سوسیالیسم واقعن موجود، نباید در روی‌دادهای جداگانه غرق شود، بل‌که باید پیوسته در پیوند با روند کلی جنبش کمونیستی باشد.

تاریخ نشان داده است که ساختن سوسیالیسم دشوارتر از آن بود که ما در آغاز می‌اندیشیدیم. برای همین، اردوگاه سوسیالیستی، در آن‌زمان «سوسیالیسم واقعن موجود» نامیده می‌شد؛ سوسیالسیم رویایی و پنداری نبود. کسانی‌که در روزگار خود حتا توانایی گردانش یک تعاونی کوچک را از خود نشان نداده‌اند، با بی‌پروایی شگفت‌انگیزی اتحاد جماهیر شوروی را سوسیال امپریالیسم می‌خواندند. نسخه و الگوی سوسیالیستی که در کتاب‌ها ناروشن نوشته شده بود، ناگهان در کشورهایی با پیشینه‌های تاریخی، فرهنگی، ژئوپلیتیکی، ملی و قومی سراسر گوناگون، با نمو صنعتی نایک‌سان، می‌بایست پیاده می‌شد.

 کمونیست‌ها در روند برپایی سوسیالیسم دریافتند که همه‌ی مردم هم‌بستگی را دوست ندارند و برخی‌ها نمی‌خواهند که فرآورده‌های خود را با دیگران تقسیم کنند. برای کمونیست‌ها روشن شد که برخی از دهقان‌ها که نزدیک‌ترین طبقه به طبقه کارگر است، برای هر دانه‌ی گندم که باید به جامعه داده شود، نبرد می‌کنند. بنابراین، سوسیالیسم به روش‌های گوناگون در جنبش ظاهر گشته و با شیوه‌های گوناگون برنامه‌ریزی و پیاده شد. کمونیست‌ها بارها هم‌ راه را، هم  اسب را و هم زین را جابه‌جا کرده‌اند و گاهی هم به‌ناگزیر می‌بایست راه نرفته را از بُن بسازند. نبرد طبقاتی در این کشورها هنوز به‌پایان نرسیده بود، گرچه این‌گونه می‌نمود که ارگان‌های دولتی و قدرت سیاسی در دست پیش‌روان طبقه کارگر بود. دشمن طبقاتی در درون، با هم‌کاری دشمن طبقاتی در برون، به نبرد رودررو بسنده نکرد، بل‌که نقشه رخنه در دل و مغز طبقه کارگر، یعنی حزب کمونیست را چید و پیاده  نمود.




هشدار پلنوم هفدهم در باره ی شکست انقلاب

پلنوم هفدهم با واکاوی از طبقه‌های که رهبری اقتصادی کشور را در دست دارند، نشان می‌دهد که بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی برای پیروزی پایانی در “نبرد که بر که”، آزادی‌های سندیکایی و سیاسی را سرکوب می‌کند.

« […]باید آزادی عقیده، دین، بیان،قلم، مطبوعات،  اجتماعات،  احزاب،  اتحادیه های صنفی،  سکونت، مسافرت، انتخاب شغل، حق اعتصاب به زحمت کشان و آزادی دفاع درمحاکم و مصونیت های فردی بطور خدشه ناپذیر تامین گردد و هرگونه دستبرد بین آزادی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد». (پلنوم هفدهم- ص ۸)  

« همه سازمانهای اجتماعی و سیاسی و صنفی مردمی و مترقی بدون هیچ گونه محدودیت و تبعیض،  امکان فعالیت آزاد و برابر برای نشر و تبلیغ نظریات خود داشته باشند و به هیچ گونه انحصار طلبی و اعمال فشار و تحمیل نظریات و تبعیض از سوی هیچ مقام و فردی را داده نشود». (همانجا)

« در عمل این محرومیت ها نه تنها از بین نرفته بلکه بر اثر عمل “قشریون” و “واپس گرایان”  بر آن افزوده شده است. واقعیت این است که زنان کشور ما هنوز هم نیمه محروم تر جامعه ما را تشکیل میدهند». (همانجا)  

همان‌گونه که بریده‌های پلنوم هفدهم نشان می دهد، آغاز روند پیروزی بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی تجاری و شکست فرارویی انقلاب به دگرگونی‌های ژرف اقتصادی- اجتماعی پیش از یورش به حزب توده‌ی ایران بوده است.




دیالکتیک و متافیزیک (۲)

در زندگی روزمره و محاسبات ساده، روش تفکر متافیزیکی، “عقل سلیم”، کافی است. اما نقص اساسی این شیوه تفکر این است که قادر به درک حرکت و تکامل نیست و تمام تضادها و تناقضات را رد می کند. متافیزیک ارسطویی نه تنها بر الهیات مسیحی تأثیر گذاشته است، بلکه بخش بزرگی از تفکر فلسفی اروپایی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

طبری دیالکتیک و منطق صوری (متافیزیک) را مانند ریاضیات عالی و حساب می داند. دیالکتیک به مسائل روزمره زندگی محدود نمی شود، بلکه سعی می کند به درک فرآیندهای پیچیده تر و گسترده تر برسد.

ارسطو برای اولین بار قوانین منطق صوری را توسعه داد و سیستم منطقی او از ان زمان توسط متافیزیکدانان به عنوان تنها روش ممکن تفکر علمی پذیرفته شده است.

استنتاج منطقی ارسطویی “A” را برابر با “A” می داند.

اصل “A” برابر است با “A” از یک طرف نقطه شروع تمام دانش است، از سوی دیگر، این نیز نقطه شروع برای تمام اشتباهاتی است که در دانش ما وجود دارد. در واقع، “A” برابر با “A” نیست. همه چیز از نظر اندازه، وزن، رنگ و غیره تغییر می کند. هیچ چیز همیشه با خودش برابر نیست. متافیزیک می گوید که در یک زمانی “A” برابر با “A” بود.

چگونه باید یک “نقطه آغاز در زمان” را درک کنیم، هنگامی که همه چیز در زمان وجود دارد: و هستی خود یک فرآیند پیوسته تغییر است – زمان عنصر اساسی وجود است.

مانند  پرسش زندگی و مرگ؟ زندگی از کی آغاز می شود و کی به پایان می رسد؟  مرگ یک رویداد ساده نیست، بلکه یک فرایند طولانی است که هراکلیتوس قبلا درک کرد: “آن چیزی که در ما وجود دارد، زنده و مرده، خواب و بیدار، جوان و پیر است؛ با یک تغییر چیز دیگری می شود.”




 انجام وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی

بی ریب گروهی از اصلاح‌خواهان به سوی رادیکال شدن می روند. آقای خاتمی در باره‌ی شرکت نکردن خود گفت که می خواهد این بار با مردم باشد و به آن‌ها دروغ نگوید. با این که به نبرد اصلاح‌خواهان رادیکال علیه رژیم ولایت فقیه باید خوش آمد گفت و از ایستادگی آن‌ها در برابر دست‌گاه ستم‌گرانه رژیم پشتبانی کرد. ولی باید هم‌زمان به یاد داشت که بسیاری از آن‌ها خواهان جمهوری اسلامی بدون شورای نگهبان هستند و در اندیشه درگیری آشتی‌ناپذیر با رژیم ستم‌گر و خون آشام نیستند و هنوز می خواهند که با همه‌پرسی و پند و اندرز و چانه‌زنی کارها را به راه راست بکشانند.

بسیاری از آن‌ها ضد راهبری اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی سرمایه‌داری که کارگران را بدبخت و رنج‌بران را بی‌کار و درمانده کرده است نیستند و هیچ‌گاه باوری به آتشفشان خشم توده‌ها و انجام انقلاب ندارند. افزون بر این،  بدبختانه بسیاری از آن‌ها خوش‌بینی پندارگونه ایِ در باره دوستی امپریالیسم با مردم میهن ما نیز دارند و برای همین بیشتر اصلاح‌خواهان نه تنها از کاربرد سخن درشت در برابر پرخاش‌گری‌های امپریالیسم و نواستعماری‌سازی میهن ما پرهیز می کنند، بل که بخشی از بدبختی توده‌ها را نیز در کاربرد مقوله‌های ضدامپریالیستی حزب توده‌ی ایران پس از انقلاب می دانند.

سیاست ”چپ”‌های انقلابی مانند دو بال پرواز سیمرغ است. هم بال دموکراتیک دارد و هم بال سوسیالیستی؛ اگر این دو بال هم‌اهنگ و به یک‌سان نیرومند نباشند، پرواز شدنی نیست. نبرد برای سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه و نبرد علیه راه اقتصادی سرمایه‌داری نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی در پیوند با هم هستند.

یکی از وظیفه انقلابی ”چپ” انقلابی نبرد دموکراتیک و برپایی اتحادهای اجتماعی علیه رژیم ولایت فقیه است و وظیفه دیگر نبرد طبقاتی است. نبرد برای دست‌یابی به آزادی و آماده کردن و آموزش دادن گردان کار برای ساختن سوسیالیسم جدا از هم نیست.




لابی گری چیست و لابی کاران کی هستند؟

لابی گری به فعالیتی غیررسمی و گاهی رسمی اطلاق می شود که شرکت ها، افراد و یا سازمان ها برای نفوذ در تصمیم گیری سیاسی برای کسب منافع خود به کار می برند. کلمه “لابی” به معنای “راهرو” و یا “دالان” و مشتق شده از کلمه (lobby ) است. لابی کاران در گذشته به افرادی گفته می شد که در “راهروهای میان دفترهای سیاستمداران با آن ها جلسه غیر رسمی برگذار می کردند”.

اکنون لابی کاران به کسانی گفته می شود که با بر قراری جلسات با سیاستمداران و کارمندان دستگاه دولتی، قانونگزاری، حقوقی و قضایی و یا با بسیج و سازماندهی افکار عمومی به روی تصمیمات سیاسی، حقوقی و اقتصادی تاثیر می گذارند. یک لابی کار برای موفقیت در این کار علاوه بر ارتباطات گسترده، مشخص و معین با تصمیم گیران در سطح های مختلف باید به ویژه تسلط بر علوم سیاسی و علم مدیریت مدرن داشته باشد.

دو نوع لابی کار مختلف وجود دارد

لابی مشاور کسی است که از طرف یک شرکت و یا سازمان حقوق می گیرد تا برای تامین منافع آن ها لابی گری کند. لابی مشاور معمولا شامل کارکنان فعلی و پیشین دولت، وکلا، حسابداران و افراد حرفه ای دیگر می شود که خدمات لابی گری خود را به مشتریان خود می فروشند. اگر یک شرکت کوچک خصوصی توان سرمایه گذاری عظیم برای ایجاد بخش داخلی لابی گری را ندارد می تواند از لابی کاران حرفه ای برای رسیدن به اهداف خود از جمله تماس و وقت ملاقت گرفتن با تصمیم گیران استفاده کند.

لابی داخلی (in-house )  افراد ذینفع، سازمان، شرکت لابی داخلی به کارمندی گفته می شود که بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف لابی گری برای کارفرمای خود می کند. این کارفرما می تواند شامل افراد ذینفع، شرکت های خصوصی و یا یک سازمان غیر انتفاعی باشد.




غوغای ناتو در باره ی زرادخانه هسته‌ای چین

دبیرکل ناتو مدعی شد که این بلوک در حال مذاکره برای خارج کردن موشک‌ها از انبار و قرار دادن آنها در حالت آماده باش در مواجهه با تهدید روزافزون از جانب روسیه و چین است. وی در حالی که هشداری آشکار درباره تهدید چین می‌داد، گفت جهانی که کشورهایی مثل چین تسلیحات هسته‌ای دارند و ناتو ندارد، «یک دنیای خطرناک‌تر» است.

آنچه حقیقتا یک جهان خطرناک را به وجود می‌آورد این است که بزرگترین ماشین جنگی دنیا درباره یک جنگ هسته‌ای هیاهویی به راه اندازد که می‌تواند پیامدهای نابودکننده برای بشریت به همراه داشته باشد. ناتو فراتر از صرفا یک نیروی نظامی متعارف است و به یک اتحاد هسته‌ای تبدیل می‌شود. دبیرکل ناتو در تلاش برای ایجاد یک شرایط دیدگاهی مناسب برای ناتو و ایالات متحده است تا توانمندی به اشتراک گذاری هسته‌ای خود را تقویت کنند.

یک کارشناس نظامی چین گفت: هشدارهای استولتنبرگ در پس زمینه بحران جاری در اوکراین به گوش می‌رسد. غرب به رهبری ایالات متحده هیچ تمایلی برای پایان بخشیدن هر چه سریعتر این درگیری ندارد. در عوض به ارسال بازدارندگی هسته‌ای علیه روسیه اقدام کرده که چیزی جز افزودن بنزین بر آتش نیست.

یکی از دستیاران ارشد کاخ سفید گفت که آمریکا ممکن است تسلیحات هسته‌ای راهبردی‌تر را در سال‌های آتی برای بازدارندگی مقابل تهدیدهای روزافزون روسیه، چین و دیگر دشمنان، مستقر کند.

«موسسه بین‌المللی تحقیقات صلح استکهلم» (SIPRI) ارزیابی سالانه خود را منتشر ساخت که در آن آمده چین مشغول یک توسعه «چشمگیر» از قابلیت‌های هسته‌ای خود است و ممکن است تا سال 2030 به اندازه ایالات متحده و روسیه موشک بالستیک قاره پیما داشته باشد. با نگاهی به گزارش مذکور، می‌توان تمایل شدید برای خنثی کردن توسعه تسلیحات هسته‌ای چین را احساس کرد، آن هم با وجود این واقعیت که آمریکا 10 برابر چین کلاهک هسته‌ای در اختیار دارد.




رژیم ولایت فقیه “ضدامپریالیستی” نیست

دست‌های ناپاکی گوش برخی از ”چپ”‌ها را برای شنیدن صدای ناله تیره‌روزان و صدای تازیانه بر پشت رنج‌بران، بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی، خروش رزم‌جویانه زنان آزادی‌خواه را کر کرده اند، ولی به جایش شنیدن نعره‌ی ناهنجار سپاه علیه “شیطان بزرگ” و گنده‌گویی‌های “ضداسراییلی” را آسان کرده‌اند. فریب‌کاران امنیتی چشم برخی از ”چپ”‌ها را برای دیدن کودکان گرسنه و صف دراز کلیه فروشان کور کرده‌اند، ولی به جایش چشم را برای دیدن موشک در هوا به سوی اسراییل را باز نگه‌داشته‌اند.  

چنین ”چپ”‌هابی که فانوس به دست، در روز روشن به دنبال پیدا کردن “دموکرات های انقلابی” می گردد و گنده‌گویی‌های “ضدامپریالیستی” بورژوازی تجاری و نظامی را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی انگلی را خشنود و دلشاد کند.

چنين آموزه‌ی غم‌انگیزی را با پايان تلخ آن برای نمونه در حزب كمونيست در سوريه دیدیم، و هم اکنون دولت مادورو در ونزوئلا با فشار سنگین به حزب کمونیست در روند پاره پاره کردن آن و ساختن یک حزب کمونیست وفادار است. دست‌هایی در کارند که خرده‌ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد سنگین به بی‌راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن‌ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامن‌گیر مردم شده است ببندیم و تنها پرواز پهپادها و موشک‌های جمهوری اسلامی را به سوی آسمان اسراییل ببینیم.

برای گول زدن توده‌ای‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، رژیم ولایت فقیه هم‌راه با پر رنگ کردن سرشت دروغین “ضدامپریالیستی” نیاز به آفرینش یک دسته “دموکرات های انقلابی” دارد تا به توده‌ای‌های خوش‌بین بباوراند که هنوز “نبرد که بر که” پایان نیافته است

این گونه ”چپ”‌ها به جای افراشته کردن درفش کاویانی داد‌خواهی و پرچم آزادی‌خواهی زیر چتر یک لایه بورژوازی انگلی جای خوش کرده‌اند.