آموختن از تاریخ دردناک ما

یکی از بزرگ‌ترین شیوه‌های نبرد بورژوازی جهانی علیه نیروهای ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی، کژسازی تاریخ آن‌ها و آفرینش دروغ در این باره است.

پس از آن، بورژوازی با دست‌گاه بزرگ نادان‌سازی خود، این دروغ‌ها را آرام آرام هم‌چون حقیقتی به خورد توده‌ها می‌دهد. بی‌هوده نیست که مارکس می‌گوید که بورژوازی با دور نگه‌داشتن مردم از تاریخ خود، به‌آسانی بر آن‌ها فرما‌ن‌روایی می‌کند. 

انتقاد از خود، بخش برجسته‌ای از اصول مارکسیستی است، ولی هرگز نباید به این بهانه به سرمایه‌داری کمک کرد، تا گذشته ما را گِل‌الود کند و آسمان پُرستاره ما را  قیرگون نماید. تاریخ کشورهای سوسیالیستی تاریخ ماست، هم پیروزی ها و هم شکست‌هایشان نیز از آنِ ماست. این بخشی از حافظه گروهی ما از سوسیالیسم است. 

خرده‌گیری و انتقاد باید با درست‌کاری و راست‌گویی انجام شود و زمینه‌های تاریخی روی‌دادها را از یاد نبرد. کسی که به‌نام کمونیست خُرده می‌گیرد، جانب‌داری طبقاتی خود را نباید فراموش کند.

در کنگره ۲۰ام حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی به رهبری خروشچف، کسانی آگاهانه و بسیاری ناآگاهانه، تیشه بر ریشه ی حزب کمونیست در میان مردم زدند و کارکرد بزرگ استالین در زمینه های صنعتی سازی و پیروزی در جنگ میهنی علیه فاشیسم را زیر انبوهی از اتهام‌های نادرست و بزرگ‌کردن کژروی‌ها به‌خاک سپردند. بدین‌گونه، آن‌ها به‌روی باور مردم به درست‌کاری، راست‌گویی و روشن‌اندیشی حزب کمونیست  خراش انداختند.

کمونیستی که به ارزیابی تاریخ نخستین کشور سوسیالیستی به رهبری لنین می‌پردازد، نباید هم‌سان بورژوازی با آن برخورد کند. او باید نشان‌دهد که دلش برای طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران می‌تپد؛ او باید نشان‌دهد که شکست سوسیالیسم با آن‌همه جان‌دادن‌ها و فداکاری‌ها، دل او را به‌درد می‌آورد.  

دست آوردهای اتحادجماهیر شوروی به آن اندازه ژرف و گسترده است که جامعه انسانی ما را برای همیشه دگرگون کرده‌است، اگرچه که خود نتوانست زنده بماند.




همه دسته های جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امام‌زاده نئولیبرالیسم رفته‌اند

برخی‌ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می‌خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده‌ی ایران همواره بر پایه‌ی استراتژیک ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به هم‌کاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته‌ایم و امروز که سران واپس‌گرا و اصلاح‌خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امام‌زاده نئولیبرالیسم رفته‌اند، ما برای ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

پلنوم هفدهم حزب، پلنوم پایانی در درون کشور، این چنین می‌نویسد: «هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد.» (همانجا- ص ۱۷)

«تنها سمت گیری در راه رشد غیر سرمایه داری، یعنی پایه ریزی اقتصاد مردمی، اقتصادی که هدفش برقراری عدالت اجتماعی، پایان بخشیدن به سلطه غارتگرانه بزرگ مالکان و کلان سرمایه داران و کارگزارانشان از یک سو و گسترش و پیشرفت همه جانبه ی اقتصاد کشور در جهت رسیدن به حداکثر خودکفایی و تامین رفاه اجتماعی از سوی دیگر است، میتواند تیره بختی های حاکم در جامعه کنونی مارا ریشه کن سازد». (همانجا- ص ۱۱)

«تنها با گسترش بخش دولتی و بخش تعاونی ممکن است اقتصاد را طبق برنامه رهبری کرد، چیزی که بدون آن تامین استقلال اقتصادی غیر قابل دسترسی خواهد بود». (همانجا- ص ۱۱)




تنها دستارود نظام سرمایه داری- دینی گرانی، بیکاری، زن‌ستیزی و آزادی‌خواه‌کُشی است!

مقاله ۱۴/۱۴۰۳
۹ تیر ۱۴۰۳، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

بار دیگر انتخابات تازه‌ای در جمهوری اسلامی برگزار شد، و بار دیگر “چپ”های هوادار جمهوری اسلامی با وارونه ساختن سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران، کمونیست‌ها را به صندوق‌های رای جمهوری اسلامی فراخواندند. بار دیگر از صندوق همان برون آمد که بورژوازی انگلی برنامه‌ریزی کرده‌بود. با این که مردم با “نه” بزرگ خود، بار دیگر به جمهوری اسلامی سرمایه‌داری- دینی پشت کرده‌اند، ولی به جا است که امروز، یک بار دیگر نادرستی کژاندایشی سخت جان نبرد بی‌پایان “که بر که” را به نمایش گذاریم.

انقلاب ایران برایند ناخشنودی‌های  ژرف در میان کارگران، دهقانان، دانشجویان، و بازاریان علیه شاه و پشتیبان بنیانی آن،  امپریالیسم امریکا بود. “چپ”ها نقش مهمی در انقلاب داشتند و طبقه کارگر ایران، به ویژه کارگران نفت، ضربه نهایی و کشنده را به رژیم شاه زدند. با این همه طبقه کارگر همراه با نمایندگان سیاسی “چپ” خود به دلیل‌های گوناگون نتوانست رهبری جنبش را  به بدست گیرد.

حزب توده‌ی ایران بیش‌تر دوست می‌داشت که رهبری انقلابی که رنگ و بوی اسلامی گرفت در دست سازمان مجاهدین خلق، حزب ملل اسلامی بجنوردی، جنبش مسلمانان مبارز دکتر پیمان، جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) دکتر سامی، حجت‌الاسلام محمد منتظري و یارانش، ایت‌الله طالقانی، محمد مجتهد شبستری و یا گلزاده غفوری بیفتد، ولی این گونه نشد.

رهبری انقلاب به دست آقای خمینی افتاد که زیر فشار شعارهای “چپ” به ناگزیر از شعار آزادی و عدالت اجتماعی پشتیبانی کرد که هم‌زمان مایه گسترده‌تر شدن پای‌گاه اجتماعی او گشت.

ولی پس از اندکی خمینی از شرایط جنگی کشور برای سرکوب “چپ”ها و دوری گرفتن از هدف‌های بنیانی انقلاب ملی- دموکراتیک سود جست و با پشت کردن به طبقه‌های بهره‌ده وفاداری خود را به بورژوازی تجاری آشکارا نشان داد.

هم اکنون که بیش از چهار دهه از آن روزها گذشته است، وارونه آن چه که داده‌های سال‌ها سیاست نئولیبرلیستی نشان می‌دهد، کژاندیشانی هنوز بر این باور هستند که “هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» [..] بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقه‌ای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شده‌اند”.

بگذارید نخست به بررسی برداشت پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران از آن چه که “خط امام” خوانده می‌شد، بپردازیم. سپس نشان دهیم که نسخه برداری از سیاست ۴۵ سال پیش حزب توده‌ی ایران، در شرایط بسیار گوناگون کنونی یک کژاندیشی است.

برداشت حزب توده‌ی ایران از خط “امام” چه بود ؟

حزب از هدف‌های ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی جامعه آن زمان ايران گام جدی بر می‌داشت، پشتیبانی می‌کرد. در قانون اساسی بندهایی مانند ملی کردن بازرگانی خارجی، بانک‌ها، صنعت‌های کلیدی، و بند ج و دال، برون کردن مستشاران نظامی خارجی، اصل ۴۳ (تضمین حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و اشتغال کامل)، و اصل ۴۴ (نظام اقتصادی استوار بر پایه سه بخش دولتی – عمومی- دموکراتیک، تعاونی و خصوصی) گنجانده شده بود.

حزب توده‌ی ایران پنج ویژگی برای “خط ضدامپریالیستی و خلقی امام خمینی” ساخته‌بود؛ جنبه ضد امپریالیستی قاطع، جنبه ضد استبداد سلطنتی، عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده.

امید بر این بود که “نیروهای خط امامی” با آن دل‌بستگی که به پشتیبانی از رنج‌بران نشان می‌دادند و با شعارهایی كه می‌دادند اقتصاد کشور را برای دوری از سرمایه‌داری آماده سازند و راه رشد غیرسرمایه‌داری را در پیش گیرند. صنعت بزرگ، بانک‌ها ملی شده‌بود؛ برنامه ملی کردن بازرگانی خارجی و بند جم و دال برای دادن زمین به کشاورزان بی زمین و کم زمین در دستور روز بود، برای همین امید به اقتصاد غیرسرمایه‌داری و یا سمت‌گیری سوسیالیستی یک امید پنداری نبود .

آیا همه‌ی این ویژگی‌ها به یک سان در «خط امام» بود؟ نه نبود، ولی حزب توده‌ی ایران با بزرگ کردن سخن‌های جسته و گریخته خمینی در این جا و آن جا، هدف‌های ضد امپریالیستی و خلقی انقلاب  را به میان مردم برد.

پس از بیش از چهل سال از آن سال‌ها بر سر “عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده” چه آمد؟

خود جمهوری اسلامی می‌پذیرد که نیمی از مردم تنگ دست هستند؛ همه می‌دانند که آزادی‌های فردی سرکوب می‌شود؛ و جمهوری اسلامی “نیروهای راستین خلق” را یا کُشته است و یا آواره کرده‌است. اقتصاد نه تنها به سوی غیرسرمایه‌داری نرفت، بل که ددمنشانه‌ترین گونه سرمایه داری با شیوه  نئولیبرالیستی پیاده می‌شود.

هدف استراتژیک حزب توده‌ی ایران، در پیش‌گیری راه رشد غیرسرمایه‌داری و برپایی یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی بود. برای رسیدن به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در این راه برداشته می‌شد  و انتقاد از  گام‌هایی که این روند را کند می‌کرد، بود.

حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در باره‌ی چالش‌های کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدف‌های استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آن‌ها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د و ملی نکردن بازرگانی خارجی، پیامدهای ناگوار اصل ولایت‌فقیه در قانون اساسی، ددمنشانه بودن قانون قصاص و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را می‌توان نام برد.

حزب، پیش از یورش جمهوری اسلامی، روند شکست انقلاب را به روشنی می‌دید.

زنده‌یاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفت‌گو با خبرنگار روزنامه‌ی رولوسیون فرانسه گفته‌بود که:

«نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند».

این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب توده‌ی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان می‌دهد. نیروھای راست‌گرای وابسته به کلان سرمایه‌داری در نهادهای کلیدی جا گرفته‌بودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیش‌رفت بازداشتند. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” می‌نامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا می‌گوید که  پیش‌رفت این روند از کندی به ایستادگی و پس‌رفت رسیده است. این سخنان هم‌زمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بوده‌است، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب توده‌ی ایران از رهبری انقلاب رسیده‌بودیم.

زنده‌یاد کیانوری با دلاوری بی‌همتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” می‌گوید و این گنجینه‌ای که به ما رسیده است به ما نشان می‌دهد که نباید سیاست درست حزب را در سال‌های نخست انقلاب فروکاست‌‌گرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخی‌ها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید می‌خواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب توده‌ی ایران همواره بر پایه‌ی استراتژیک ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به هم‌کاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشته‌ایم و امروز که سران واپس‌گرا و اصلاح‌خواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امام‌زاده نئولیبرالیسم رفته‌اند، ما برای ژرفش هدف‌های انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.

پلنوم هفدهم حزب، پلنوم پایانی در درون کشور، این چنین می‌نویسد: «هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)

«تنها سمت گیری در راه رشد غیر سرمایه داری، یعنی پایه ریزی اقتصاد مردمی، اقتصادی که هدفش برقراری عدالت اجتماعی، پایان بخشیدن به سلطه غارتگرانه بزرگ مالکان و کلان سرمایه داران و کارگزارانشان از یک سو و گسترش و پیشرفت همه جانبه ی اقتصاد کشور در جهت رسیدن به حداکثر خودکفایی و تامین رفاه اجتماعی از سوی دیگر است، میتواند تیره بختی های حاکم در جامعه کنونی مارا ریشه کن سازد». (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«تنها با گسترش بخش دولتی و بخش تعاونی ممکن است اقتصاد را طبق برنامه رهبری کرد، چیزی که بدون آن تامین استقلال اقتصادی غیر قابل دسترسی خواهد بود». (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)

«تصمیم انقلابی شورای انقلاب درباره اصلاحات ارضی که پس از برکناری دولت بورژوازی لیبرال گرفته شد،  گام مهمی برای ریشه کن ساختن این پایگاه ضد انقلاب به شمار می آمد . با کمال تأسف ارتجاع در وجود بزرگ مالکان کلان سرمایه داران و بخشی از روحانیت وابسته به آنان (یعنی وعاظ السلاطین ) توانسته است با توسل به انواع تحرکات و به ویژه استفاده از دشواری های ناشی از جنگ تحمیلی آمریکا- صدام از انجام این تصمیم مردمی و خلقی به سود محرومان روستایی جلوگیری کند». (پلنوم هفدهم- ص ۱۳)

« بلکه بی بندوباری و بی پروایی تجار بزرگ یعنی گردانندگان  بازار و دلالان و واسطه ها در غارت مردم از راه گران کردن روزمره کالای مصرفی ابعاد خطرناک و تهدیدکننده به خود گرفته است. با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر میکند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد». (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)

« سرمایه داران و بزرگ مالکان هنوز حیاتی ترین،  شریان های زندگی،  اقتصاد مردم میهن ما را در چنگ خود دارند و زالو وارخون ده ها میلیون زحمتکش غارت شده را می مکند. همین وضع منشاء بزرگترین تهدید برای انقلاب است».(پلنوم هفدهم- ص ۵).

همان گونه که گفته ایم، پلنوم هفدهم به درستی نشان می دهد که نه تنها اقتصاد به سوی راه رشد غیرسرمایه داری نرفته است، بل که بورژوازی تجاری و بزرگ مالکان “شریان های زندگی،  اقتصاد مردم میهن ما را در چنگ خود دارند”.

در دنباله این واکاوی از طبقه‌های که رهبری اقتصادی کشور را در دست دارند، پلنونم نشان می‌دهد که برای پیروزی پایانی “نبرد که بر که” به سود بورژوازی انگلی، جمهوری اسلامی آزادی‌های سندیکایی و سیاسی را سرکوب می‌کند.

« […]باید آزادی عقیده، دین، بیان،قلم، مطبوعات،  اجتماعات،  احزاب،  اتحادیه های صنفی،  سکونت، مسافرت، انتخاب شغل، حق اعتصاب به زحمت کشان و آزادی دفاع درمحاکم و مصونیت های فردی بطور خدشه ناپذیر تامین گردد و هرگونه دستبرد بین آزادی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد». (پلنوم هفدهم- ص ۸)  

« همه سازمانهای اجتماعی و سیاسی و صنفی مردمی و مترقی بدون هیچ گونه محدودیت و تبعیض،  امکان فعالیت آزاد و برابر برای نشر و تبلیغ نظریات خود داشته باشند و به هیچ گونه انحصار طلبی و اعمال فشار و تحمیل نظریات و تبعیض از سوی هیچ مقام و فردی را داده نشود». (پلنوم هفدهم- ص ۸)

« در عمل این محرومیت ها نه تنها از بین نرفته بلکه بر اثر عمل “قشریون” و “واپس گرایان”  بر آن افزوده شده است. واقعیت این است که زنان کشور ما هنوز هم نیمه محروم تر جامعه ما را تشکیل میدهند». (پلنوم هفدهم- ص ۸)  

همان‌گونه که گفت‌وگوی کیانوری با رولوسیون و بریده‌های پلنوم هفدهم نشان می دهد، آغاز روند پیروزی بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی تجاری و شکست فرارویی انقلاب به دگرگونی‌های ژرف اقتصادی- اجتماعی پیش از یورش به حزب توده‌ی ایران بوده است.

برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب

برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب برای نشان دادن درستی هم اکنون پشتیبانی از جناحی از حاكميت جمهوری اسلامی خنده‌دار و تقلیل‌گرانه است. سال‌هاست که جمهوری اسلامی نه‌ تنها از هدف‌های ملی- دموکراتیک  دست برداشته‌است، بلکه از آن هزاران فرسنگ دور شده است و به سوی دیگری می‌رود. نسخه‌برادری از آن مقوله‌ها و کاربرد آن‌ها در شرایط دگرگون شده‌ای که در آن بورژوازی انگلی حاکمیت را دربست در دست خود دارد، نه تنها مارکسیستی نیست، بل‌که حتا از منطق روزمره نیز به دور است. این کژاندیشی سیاست پشتیبانی از هدف‌های ملی و دمکراتیک انقلاب را تا به اندازه دل‌بستگی به آیت الله خمینی و پیروانش پایین می‌آورد.

“ده مهر” با جابجایی علت‌ومعلول می‌گوید که سیاست حزب توده‌ی ایران نمی‌بایست پس از به دار آویخته شدن رهبران آن در سال ۱۳۶۷ دگرگون شود.

“ده مهر” می‌گوید که «خشم برحق ناشی از این سرکوب به موتور حرکت بسیاری بدل گشت و برخورد آنان به حکومت را به یک برخورد عاطفی منفی بدل ساخت.»  (۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیس‌جمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطب‌نما گم‌کردهٔ ایران؛ ۱۴ خرداد ۱۴۰۳)

«این جنایات نه با یورش به نیروهای چپ، بلکه با ترور رهبران برجستهٔ انقلاب که مدافعان راستین «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» بودند ـــ رهبران برجسته‌ای چون آیت‌الله دکتر بهشتی، آیت‌الله مطهری، آیت‌الله باهنر، و دیگر یاران نزدیک آیت‌الله خمینی ـــ آغاز شد و سپس با یورش خونین به حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای چپ تکمیل گردید. ادامهٔ همان روند ترور بهشتی‌ها و مطهری‌ها و سرکوب چپ به‌دست امپریالیسم و عوامل داخلی آن باشد».(همان جا)

“ده مهر” زمین و آسمان را به هم جفت می کند، تا گناه جمهوری اسلامی را در کُشتار “چپ”ها کم کند و می‌گوید که هم سران جمهوری اسلامی و هم رهبران حزب توده‌ی ایران از سوی امپریالیسم و “عاملان آن” کُشته شدند.

در این شکی نیست که یورش به حزب توده‌ی ایران با کمک امپریالیست‌ها انجام شده‌است، و پای‌گاه طبقاتی امپریالیسم در درون کشور از برنامه ریزان آن بوده‌است. ولی این “برنامه ریزان” چه کسانی بوده‌اند و به دستور چه کسی دست به این کار زده‌اند؟

بگذارید از زبان یکی از بازماندگان رهبری حزب در آن زمان و یکی از قربانیان بزرگ این یورش حقیقت را بشنویم.

رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:

«وقتی حزب چنین چیزی را مطرح بکند [پایان جنگ]، ولی دلایلی که آنها ارایه میدهند، او را قانع بکند، لاجرم آقای خمینی خودش را مقابل حزب میبیند!» (ص ۸۲۳)

پس دلیل بنیانی یورش به حزب “گستاخی” حزب در برابر برنامه‌های شوونیستی آقای خمینی در جنگ بوده‌است. پیش از آن حزب توده‌ی ایران بارها از سیاست‌های گوناگون جمهوری اسلامی، مانند قانون کار، قانون قصاص، سیاست ضدشوروی و ضد افغانستان،ووو خرده گرفت و انتقاد کرد، ولی حزب در باره‌ی جنگ برای نخستین بار رودرروی خود خمینی ایستاد و سیاست او را به زیان کشور و مردم ما دانست.

چه کسی در آن زمان نیرو و توانایی دستور یورش به حزب را داشت؟ تنها خمینی!

عمویی در این باره می‌گوید:

«به نظر میرسد که در همین سال ۱۳۶۱ است که آقای خمینی هم نظراتش میپیوندد به کسانی که معتقد بودند حزب را باید از قلمرو اینجا حذف کرد! ” “بدون تردید ضربه نهایی هم با دستور شخص خمینی به ما وارد شد! یعنی زمانی هجوم نهایی به حزب انجام گرفت که اینها از آقای خمینی دستور سرکوب را دریافت کردند!» (ص ۷۷۱)

به گفته رفیق عمویی در “صبر تلخ”، خمینی از آدم‌کُشان بورژوازی تجاری جانانه پشتیبانی می کرد:

«آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید!» (ص ۶۷۵)

پس ادم‌کُشانی که رهبران ما را کُشتند، آن‌گونه که “ده مهر” با ترفند تلاش می‌کند که به توده‌ای ها بپذیراند، همان‌هایی که آقای بهشتی را کُشتند نیستند. رهبران ما به دستور خمینی و با حکم رئیسی به چوبه‌دار فرستاده شدند.

اگر رهبران حزب توده‌ی ایران بر پایه آن چه که “ده مهر” می‌گوید به دستور “امپریالیسم و عوامل داخلش” کُشته شده اند و عمویی به این روشنی می‌گوید که دستور کُشتار از سوی خمینی داده شده‌است، پس برایند منطقی درهمامیزی این دو جمله این است که خمینی یکی از آن “عوامل داخلی” امپریالیسم بوده‌است که “ده مهر” از آن سخن می‌گوید.

نکته دیگر این که “ده مهر” می‌گوید که همان‌هایی که رهبران ما را کُشته‌اند، رئیسی را کُشته‌اند. همه می‌دانند که رئیسی یکی از کسانی بود که دستور به دار آویختن رهبران ما را داد، پس برایند منطقی این سخن هم این است که رئیسی دستور کُشته شدن خود را داده است!! 

“ده مهر” هم چنین می‌گوید که «ضربه به حزب و سپس اعدام‌های دههٔ ۶۰ این رفیق را به این نتیجه رسانده‌بود که هیچ امیدی به اصلاح رژیمی که دست به چنین جنایاتی می‌زند نیست و حزب باید در برابر آن بایستد.» (همان جا)

به زبانی دیگر، “ده مهر” توده ای‌ها را سرزنش می‌کند که به دلیل کُشته شدن رهبران حزب از سوی جمهوری اسلامی، نبرد “که بر که” را پایان یافته می دانند.

رفیق عمویی در “صبر تلخ” در باره ی این‌گونه می‌گوید:

«بعدها برای ما مشخص شد که در واقع آن جناح افراطی بیشتر به آقای خمینی نزدیک است تا این نیروهای مترقی اسلامی. کما اینکه با گذشت زمان دیدیم که اینها رفته رفته پس زده شدند و در واقع  «مؤتلفه اسلامی»  مشاور اصلی و تعیین کننده دادستانها و… شد.» (ص ۴۶۵)

با زبانی دیگر، کُشتار ددمنشانه رهبران حزب پیامد پایان نبرد “که بر که” و پیامد شکست انقلاب برای خشنودی  دوستان امپریالیستی ضد انقلاب بود. و چون حزب به شکست فرارویی هدف‌های انقلاب از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی- اجتماعی پی برد، جمهوری اسلامی به ان یورش برد، نه وارونه . برای همین شعار طرد رژیم ولایت فقیه، دنباله منطقی سیاست پشتیبانی حزب از هدف های ملی و دموکراتیک است و نه به دلیل کُشته شدن رهبران آن!

عمویی می‌گوید:

«به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!» (ص ۷۵۴)

این سخنان رفیق عمویی، تنها بازمانده هیات دبیران پس از انقلاب حزب توده‌ی ایران، به معنای پایان نبرد “که بر که” است.

خود “ده مهر” کم تر از شش ماه پیش نوشت:

«با سلطهٔ کامل جناح‌های بورژوازی بزرگ، نبرد «که بر که» طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت و این نبرد عرصهٔ کل جامعه منتقل شد. برای نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبش‌های مطالباتی توده‌های مردم، و به‌ویژه توده‌های کارگران و زحمتکشان ایران، سیاست‌های استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را به‌پیش برد، و با ایجاد شبکه‌های اقتصادی فاسد و مافیایی، و زد و بند‌های پشت پرده میان جناح‌های مختلف «خودی»، به انباشت بی‌سابقهٔ سرمایه و ایجاد یک شکاف عظیم طبقاتی، که جامعه را به وضعیتی انفجاری کشانده است، دست بزند.( کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ ‌کنونی مبارزه:(ده مهر ۱۵ دی ۱۴۰۲)»

ولی امروز “ده مهر” می نویسد: «از دید ما امروز یک نبرد «که بر که» در درون حاکمیت و ساختار حکومت، و یک مبارزهٔ طبقاتی در سطح جامعه برسر تعیین سرنوشت آیندهٔ میهن‌مان در جریان است».

«این نیروها همان هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» هستند که بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقه‌ای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شده‌اند و می‌کوشند تا انقلاب ایران را به ریل اصلی آن بازگردانند».(۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیس‌جمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطب‌نما گم‌کردهٔ ایران؛ ۱۴ خرداد ۱۴۰۳) .

جای شگفتی این است که “نبرد که بر که” که “ده مهر” کم تر از شش ماه پیش مرگ آن را به آگاهی همگان رسانده بود، به ناگهان پس از مرگ رئیسی، سر از خواب چهل ساله از زیر خاک برآورد! چه هنگام، چگونه و در کجا روشن نیست؟

پایان سخن

حزب توده‌ی ایران در برابر ددمنشانه ترین قانون‌ها و رفتارهای واپس‌گرایانه جمهوری اسلامی پس از انقلاب، مانند قانون قصاص ایستادگی کرد.

بدین‌گونه، اگر حزب توده‌ی ایران در برابر همه‌ی سویه‌های ریز و درشت واپس‌گراهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی موضع‌گیری محکم‌‌تری نکرد، این بدلیل درک نکردن رهبران حزب از خطرناک بودن این دیدگاه های واپسگرا نبوده است. بلکه سیاست حزب چکیده و جمع بندی بررسی دیالکتیکی هم‌سنگی نیروهای سیاسی و پایه‌ای بودن سمت‌گیری پیش‌رو اقتصادی و ملی انقلاب در آن زمان بوده است.

آقای خمینی با سودجویی از شرایط جنگی و “چپ”روی برخی از گروه‌های سیاسی، کم‌کم با هم‌راهی دوستان بازاری نسخه فقهی خود را از اسلام شیعه نیرومند کرد و همه برداشت‌های دیگر از اسلام را کنار زد.اکنون که هم‌سنگی نیروها به سود بورژوازی انگلی است و جمهوری اسلامی ددمنشانه‌ترین شیوه اقتصاد سرمایه‌داری، یعنی نئولیبرالیسم را پیاده می‌کند، تئوریزه کردن پشتیبانی از یک جناح رژیم در به‌ترین روی کژاندیشی و درک نادرست از سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده ایران است.




تاریخچه لابی گری

جامعه شناسان معتقدند که لابی گری همزاد و همراه سیاست از دوران باستان و از دموکراسی شهری یونان تا امپراتوری روم وجود داشته است. در همان دوران ها نیز افرادی که در مجموعه دایره اصلی قدرت نبوده اند، با توصل به ارتباطاتی که با تصمیم گیران و یا کاخ سلطنتی داشتند، برای تامین منافع خود تلاش می کردند.
ولی لابی گری با مفهوم فعلی آن پدیده جدید تری است.

در آمریکا اولین لابی گری در سال های اول ۱۸۰۰ و در دوران جنگ داخلی و به منظور تامین منافع و ترغیب دولت به قرادادهای تجاری بوجود آمده بود. و اولین لابی کار امریکا شاید ویلیام حال در سال ۱۷۹۲ باشد که بعد از جنگ استقلال برای گرفتن غرامت جنگی از طرف سربازان بازنشسته استخدام شده بود.
در سال ۱۹۲۸ قرار شده بود که لابی گری در امریکا به ثبت برسد ولی این کار به خاطر مخالفت های لابی کاران تا سال ۱۹۴۶ طول کشید.

تا سال های ۶۰ میلادی قرن پیش لابی گری نقش کوچکی را در صحنه سیاسی جامعه آمریکا بازی می کرد. ولی بعد از اجرای برنامه جامعه بزرگ (great society program) که موجب افزایش مالیات شد، بسیاری از شرکت های خصوصی ترغیب و تشویق به لابی گری شدند.

شرکت های بزرگ در حال حاضر این منابع مالی، علمی و کارمندی را دارند که تقریبا در همه موضوعات مهم هم دفاعی و هم حمله یی عمل کنند. اگر در آغاز هدف شرکت های بزرگ از لابی گری کوتاه کردن دست دولت از کسب و کار خود بود، ولی اوضاع به تدریج تغییرکرد. امروز هدف تبدیل کردن دولت به شریک و حامی کسب و کار شرکت های بزرگ است. شرکت های بزرگ بدون هیچ محافظه کاری دلیل به کار بردن لابی کاری را ایجاد تغییرات مطلوب در سیاست دولت برای بهبود توانایی رقابت خود اعلام می کنند.




“نیروهای خط امامی” مرده اند، “نبرد که بر که” سالهاست که تمام شد

حزب توده‌ی ایران از هدف‌های ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی جامعه آن زمان ايران گام جدی بر می‌داشت، پشتیبانی می‌کرد. در قانون اساسی بندهایی مانند ملی کردن بازرگانی خارجی، بانک‌ها، صنعت‌های کلیدی، و بند ج و دال، برون کردن مستشاران نظامی خارجی، اصل ۴۳ (تضمین حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، آموزش و پرورش و اشتغال کامل)، و اصل ۴۴ (نظام اقتصادی بر پایه سه بخش دولتی – عمومی- دموکراتیک، تعاونی و خصوصی) گنجانده شده بود.

حزب پنج ویژگی برای “خط ضدامپریالیستی و خلقی امام خمینی” ساخته‌بود؛ جنبه ضد امپریالیستی قاطع، جنبه ضد استبداد سلطنتی، عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده.

امید بر این بود که “نیروهای خط امامی” با آن دل‌بستگی که به پشتیبانی از رنج‌بران نشان می‌دادند و با شعارهایی كه می‌دادند اقتصاد کشور را برای دوری از سرمایه‌داری آماده سازند و راه رشد غیرسرمایه‌داری را در پیش گیرند. صنعت بزرگ، بانک‌ها ملی شده‌بود؛ برنامه ملی کردن بازرگانی خارجی و بند جم و دال برای دادن زمین به کشاورزان بی زمین و کم زمین در دستور روز بود، برای همین امید به اقتصاد غیرسرمایه‌داری و یا سمت‌گیری سوسیالیستی یک امید پنداری نبود .

آیا همه‌ی این ویژگی‌ها به یک سان در «خط امام» بود؟ نه نبود، ولی حزب توده‌ی ایران با بزرگ کردن سخن‌های جسته و گریخته خمینی در این جا و آن جا، هدف‌های ضد امپریالیستی و خلقی انقلاب  را به میان مردم برد.

کسانی که به “نبرد که بر که” ابدی باور دارند گویند که پس از بیش از چهل سال از آن سال‌ها بر سر “عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از توده‌های محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادی‌های فردی” چه آمد؟




تحریم انتخابات به چندین دلیل

مشارکت مردم در انتخابات هر بار کمتر و آرای باطله و سفید هر بار بیشتر شده است.

مشارکت مردم در انتخابات هر بار کمتر و آرای باطله و سفید هر بار بیشتر شده است.

1- انتخاباتی آزاد و دموکراتیک نیست
2- مهندسی انتخابات از سوی شورای نگهبان
3- برای برون رفتن از نظام ابدی ولایتی
4- برای سست کردن نظام ولایت فقیه
5- برای زیر سوال بردن مشروعیت کل رژیم
6- برای رهایی از سرکوب خشن و خونین معترضان به نتایج انتخابات قبلی از سوی رژیم
7- برای رهایی از ستم بر دگراندیشان، منتقدان، زنان، شهروندان سنی و بهایی، خلق های غیرفارس از سوی رژیم
8- انتخابات فقط انتخاب لایه ای از بورژوازی انگلی برای کنترل غارت‌گری بخش دولتی است
9- برای رهایی از گرسنگی، تورم و گرانی، بیکاری و بیخانمانی
10- در انتخابات گذشته مردم نشان دادند که از چارچوب راه حلهای ولایی به مشکلات عبور کردند
11- نه گفتن به اصلاح طلبان. بله. دوران خاتمی نفس کشیدن راحت تر بود. ولی نتیجه نهایی چه شد؟
12- اصلاح طلبان را سوپاپ رژیم نکردن
13- عقب نماندن از انجمن اسلامی دانشگاه ها که به طور شگفت انگیزی گفتند که از این نظام عبور کرده اند
14- رییس جمهور در رژیم ولایت فقیه، مانند نخست وزیر در دوران محمدرضا است ؛ چاکر، مخلص و مجری دستورات رهبر
15- همه کاندیدها خواهان سیاست سرمایه داری- نئولیبرالیستی
16- همه کاندیدها چاکر ولی فقیه هستند. پزشکیان به دانشجو: هیچ کس حق ندارد به ولی فقیه که من در آن ذوب هستم، توهین کند
بخشی از چپ برای آزادی به اصلاح طلبان رای می دهد؛ بخشی از چپ فقط برای “نگاه به شرق” به جلیلی رای می دهد!!
رای دهنده باید از خود بپرسد که اگر کسی از نامزدها سیستم اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالیستی را به چالش نمی کشاند؛ اگر کسی از نامزدها خودکامگی کامل ولی فقیه را به چالش نمی کشاند، پس رای من برای چیست؟

EHRبخشی از چپ برای آزادی به اصلاح طلبان رای می دهد؛ بخشی از چپ فقط برای “نگاه به شرق” به جلیلی رای می دهد!!

رای دهنده باید از خود بپرسد که اگر کسی از نامزدها سیستم اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالیستی را به چالش نمی کشاند؛ اگر کسی از نامزدها خودکامگی کامل ولی فقیه را به چالش نمی کشاند، پس رای من برای چیست؟  




کمونیست از اشتباه کردن نمی‌هراسد

کمونیست از کُنش‌کردن نمی‌ترسد، چراکه ایستایی را برابر مرگ می‌داند و می‌خواهد بخشی از رود خروشان باشد. کسی که پیوسته در جنبش است؛ در کُنش است؛ برای انجام هر کاری دفترچه ره‌نما ندارد؛ اشتباه می‌کند؛ به راه نادرست می‌رود، زیراکه تنها مردگانند که اشتباه نمی‌کنند. وی کمونیستی رزمنده راست‌گو و درست‌کار است که برپایه تحلیل مشخص از زمان و شرایط مشخص و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، پای به پهنه نبرد نابرابر می‌گذارد و از اشتباه کردن نمی‌هراسد، بل‌که از خطای خود درس می‌گیرد.

دشمن طبقاتی با برنامه‌های زیرکانه و ریزبینانه هم خشک‌اندیشی (دگماتیک) و هم‌چنین بازبینی‌گرایی (رویزیونیسم) را در حزب‌های کمونیست گسترش داد. و با این نقشه دوگانه تا اندازه ای هم توانست انقلابی‌ها را از اندیشه برابری‌خواهانه سوسیالیسم ناامید کند و هم مردم را از اندیشه آزادی‌خواهانه سوسیالیسم به‌دور سازد.      

دانش‌گاهیانی هم هستند که نه با کینه، بل‌که از روی دل‌سوزی، خواهان این هستند که مارکسیسم را تا بدان‌جا رام و آرام کنند که به‌توان به آموزش آن هم‌چون یک رشته دانش‌گاهی پرداخت. البته آن‌ها، مارکسیسم را هم‌چون پرچم نبرد طبقه کارگر و پیش‌گامانش نمی‌بینند، بل‌که بیش‌تر دوست دارند که سرشت انقلابی آن‌را تُهی ساخته و به بررسی تجریدی مقوله‌های بنیانی و بنیادی مارکسیستی بپردازند. آن‌ها سال‌هاست که به پژوهش ناسازگاری میان مارکس جوان و مارکس پیر، مارکس فیلسوف و مارکس انقلابی می‌پردازند. می‌توان آن‌ها را بخشی از خرده بورژوازی روشن‌اندیش خواند که ناکارایی‌ها، دروغ‌گویی‌ها، پیامدهای زیست محیطی، شکاف طبقاتی را در سرمایه‌داری می‌بینند، ولی جای‌گاه نزدیک آن‌ها به بخش بالایی هرم طبقاتی، آن‌ها را از راه‌یابی انقلابی برای این چالش‌ها باز می‌دارد. این‌دسته گاهی هم برای ما، به تاریخ نویسی می‌پردازد و مقوله‌های ما را “بازسازی” می‌کند. بدین‌گونه، مارکسیستی که دلیری رزمندگان و زبان دانش‌مندان گذشته خود را نتواند بفهمد، مارکسیستی “بی‌خطر” می‌شود. 




اقتصادی رانتی جمهوری اسلامی

هنگام بررسی اقتصادی جمهوری اسلامی، نباید دست‌گاه دوست‌بازی، پول‌سازی و رانتی جمهوری اسلامی را که دوست نادان را به‌تر از کارشناس دانا می‌داند از یاد برد.

بر پایه گزارش نمایه دریافت و اگاهی آلودگی CPI(corruption perceptions index) ایران شماره ۱۴۹ از ۱۸۰ کشور است. حتا شرایط آلودگی، هرزگی و پول‌خوری دست‌گاه دولتی در جمهوری اسلامی بدتر از اوگاندا، نیجریه، پاکستان، فیلیپین، مکزیک، امارات متحده عربی، قطر، اسرائیل، عربستان سعودی است.

برای نمونه در زیر دزدی‌های آشکاری که حتا بودجه‌گزاری شده‌است را می‌بینیم.

در بودجه ۱۴۰۲ ۱۶ هزار میلیارد تومان بودجه به قرارگاه خاتم الانبیا و هم چنین پول بسیاری به بنياد شهيد و کمیته امداد امام خمینی داد. رئیسی در بودجه سال ۱۴۰۳ به صداوسیما ۲۲۲۰۸میلیارد تومان  ، سازمان تبلیغات اسلامی ۸۷۳۱ میلیارد تومان ، مرکز خدمات حوزه علمیه ۷۵۴۴ میلیارد تومان ، شورای عالی حوزه های علمیه ۶۹۶۲  میلیارد تومان ، قرارگاه جهادی حضرت قرب بقیه الله  ۲۹۵۵ میلیارد تومان ، و زیر نام “تنگ دستی زدایی” به نهادهایی هم چون بسیج سازندگی ۵۲۰۰ میلیارد تومان،  بنیاد شهید ۳۲۰۰ میلیارد تومان، ستاد فرمان امام ۳۲۰۰ میلیارد تومان، گروه‌های جهادی ۲۴۰۰ میلیارد تومان، بنیاد علوی ۲۵۰۰ میلیارد تومان ووو واگذار کرد.

افزوده شود که در همان بودجه نیز ۶۹ میلیارد تومان به بنیاد سعدی به سرپرستی حدادعادل داده شده‌است. ولی رئیسی از بودجۀ سرمایه‌گذاری برای به‌سازی تولید ملی و آموزش و پرورش و به‌داشت و تأمين اجتماعی کاست.