مقاله ۱۴/۱۴۰۳
۹ تیر ۱۴۰۳، ۲۹ ژوئن ۲۰۲۴
پیشگفتار
بار دیگر انتخابات تازهای در جمهوری اسلامی برگزار شد، و بار دیگر “چپ”های هوادار جمهوری اسلامی با وارونه ساختن سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب تودهی ایران، کمونیستها را به صندوقهای رای جمهوری اسلامی فراخواندند. بار دیگر از صندوق همان برون آمد که بورژوازی انگلی برنامهریزی کردهبود. با این که مردم با “نه” بزرگ خود، بار دیگر به جمهوری اسلامی سرمایهداری- دینی پشت کردهاند، ولی به جا است که امروز، یک بار دیگر نادرستی کژاندایشی سخت جان نبرد بیپایان “که بر که” را به نمایش گذاریم.
انقلاب ایران برایند ناخشنودیهای ژرف در میان کارگران، دهقانان، دانشجویان، و بازاریان علیه شاه و پشتیبان بنیانی آن، امپریالیسم امریکا بود. “چپ”ها نقش مهمی در انقلاب داشتند و طبقه کارگر ایران، به ویژه کارگران نفت، ضربه نهایی و کشنده را به رژیم شاه زدند. با این همه طبقه کارگر همراه با نمایندگان سیاسی “چپ” خود به دلیلهای گوناگون نتوانست رهبری جنبش را به بدست گیرد.
حزب تودهی ایران بیشتر دوست میداشت که رهبری انقلابی که رنگ و بوی اسلامی گرفت در دست سازمان مجاهدین خلق، حزب ملل اسلامی بجنوردی، جنبش مسلمانان مبارز دکتر پیمان، جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) دکتر سامی، حجتالاسلام محمد منتظري و یارانش، ایتالله طالقانی، محمد مجتهد شبستری و یا گلزاده غفوری بیفتد، ولی این گونه نشد.
رهبری انقلاب به دست آقای خمینی افتاد که زیر فشار شعارهای “چپ” به ناگزیر از شعار آزادی و عدالت اجتماعی پشتیبانی کرد که همزمان مایه گستردهتر شدن پایگاه اجتماعی او گشت.
ولی پس از اندکی خمینی از شرایط جنگی کشور برای سرکوب “چپ”ها و دوری گرفتن از هدفهای بنیانی انقلاب ملی- دموکراتیک سود جست و با پشت کردن به طبقههای بهرهده وفاداری خود را به بورژوازی تجاری آشکارا نشان داد.
هم اکنون که بیش از چهار دهه از آن روزها گذشته است، وارونه آن چه که دادههای سالها سیاست نئولیبرلیستی نشان میدهد، کژاندیشانی هنوز بر این باور هستند که “هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» [..] بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقهای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شدهاند”.
بگذارید نخست به بررسی برداشت پس از انقلاب حزب تودهی ایران از آن چه که “خط امام” خوانده میشد، بپردازیم. سپس نشان دهیم که نسخه برداری از سیاست ۴۵ سال پیش حزب تودهی ایران، در شرایط بسیار گوناگون کنونی یک کژاندیشی است.
برداشت حزب تودهی ایران از خط “امام” چه بود ؟
حزب از هدفهای ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی جامعه آن زمان ايران گام جدی بر میداشت، پشتیبانی میکرد. در قانون اساسی بندهایی مانند ملی کردن بازرگانی خارجی، بانکها، صنعتهای کلیدی، و بند ج و دال، برون کردن مستشاران نظامی خارجی، اصل ۴۳ (تضمین حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و اشتغال کامل)، و اصل ۴۴ (نظام اقتصادی استوار بر پایه سه بخش دولتی – عمومی- دموکراتیک، تعاونی و خصوصی) گنجانده شده بود.
حزب تودهی ایران پنج ویژگی برای “خط ضدامپریالیستی و خلقی امام خمینی” ساختهبود؛ جنبه ضد امپریالیستی قاطع، جنبه ضد استبداد سلطنتی، عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از تودههای محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادیهای فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده.
امید بر این بود که “نیروهای خط امامی” با آن دلبستگی که به پشتیبانی از رنجبران نشان میدادند و با شعارهایی كه میدادند اقتصاد کشور را برای دوری از سرمایهداری آماده سازند و راه رشد غیرسرمایهداری را در پیش گیرند. صنعت بزرگ، بانکها ملی شدهبود؛ برنامه ملی کردن بازرگانی خارجی و بند جم و دال برای دادن زمین به کشاورزان بی زمین و کم زمین در دستور روز بود، برای همین امید به اقتصاد غیرسرمایهداری و یا سمتگیری سوسیالیستی یک امید پنداری نبود .
آیا همهی این ویژگیها به یک سان در «خط امام» بود؟ نه نبود، ولی حزب تودهی ایران با بزرگ کردن سخنهای جسته و گریخته خمینی در این جا و آن جا، هدفهای ضد امپریالیستی و خلقی انقلاب را به میان مردم برد.
پس از بیش از چهل سال از آن سالها بر سر “عدالت خواهی اجتماعی و حمایت از تودههای محروم، سمت گیری در جهت تأمین حقوق و آزادیهای فردی، تکیه به لزوم اتحاد همه نیروهای راستین خلق در جهت تحقق موارد چهارگانهٔ یاد شده” چه آمد؟
خود جمهوری اسلامی میپذیرد که نیمی از مردم تنگ دست هستند؛ همه میدانند که آزادیهای فردی سرکوب میشود؛ و جمهوری اسلامی “نیروهای راستین خلق” را یا کُشته است و یا آواره کردهاست. اقتصاد نه تنها به سوی غیرسرمایهداری نرفت، بل که ددمنشانهترین گونه سرمایه داری با شیوه نئولیبرالیستی پیاده میشود.
هدف استراتژیک حزب تودهی ایران، در پیشگیری راه رشد غیرسرمایهداری و برپایی یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی بود. برای رسیدن به این هدف استراتژیک بخشی از تاکتیک ما پشتیبانی از هر گامی که در این راه برداشته میشد و انتقاد از گامهایی که این روند را کند میکرد، بود.
حزب انتقادهای فراوان کرده و هشدارهای فراوان در بارهی چالشهای کلیدی که می توانست سرنوشت انقلاب را دگرگون کند و به هدفهای استراتژیک ما زیان برساند به رهبری جمهوری اسلامی داده است. از میان آنها نزدیک شدن به امپریالیسم، دشمنی با اردوگاه سوسیالیسم و افغانستان، قانون کار ضدکارگر، پیاده نکردن بند ج و د و ملی نکردن بازرگانی خارجی، پیامدهای ناگوار اصل ولایتفقیه در قانون اساسی، ددمنشانه بودن قانون قصاص و پایان ندادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر را میتوان نام برد.
حزب، پیش از یورش جمهوری اسلامی، روند شکست انقلاب را به روشنی میدید.
زندهیاد کیانوری چندی پیش از یورش به حزب در گفتگو با خبرنگار روزنامهی رولوسیون فرانسه گفتهبود که:
«نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی که… در بسیاری از پست ھای کلیدی، نھادھای انقلابی و حاکمیت جمھوری اسلامی جا گرفته بودند، …. حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش و تکامل کندتر و کندتر کردند و آن را به رکود کشاندند».
این گفته کیانوری که چکیده واکاوی حزب تودهی ایران از شرایط آن زمان بوده است به روشنی دلیل بنیانی یورش را نشان میدهد. نیروھای راستگرای وابسته به کلان سرمایهداری در نهادهای کلیدی جا گرفتهبودند و اندک اندک روند انقلاب را از پیشرفت بازداشتند. آن چه که رفیق کیانوری “حرکت طبیعی انقلاب را به سوی گسترش ” مینامد، همان ژرفش انقلاب و فرارویی آن از مرحله سیاسی به دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است. از همان روز نخست، نمایندگان بورژوازی بازرگانی (تجاری) با پیوند دیرینه خود با بسیاری از روحانیان تلاش کردند که از فرارویی انقلاب به مرحله اقتصادی – اجتماعی جلوگیری کنند. رفیق کیانوری آشکارا میگوید که پیشرفت این روند از کندی به ایستادگی و پسرفت رسیده است. این سخنان همزمان هشداری به رهبران جمهوری اسلامی بودهاست، به این معنا که ما به پایان پشتیبانی مشروط حزب تودهی ایران از رهبری انقلاب رسیدهبودیم.
زندهیاد کیانوری با دلاوری بیهمتایی به روشنی سخن از پایان “نبرد که بر که” میگوید و این گنجینهای که به ما رسیده است به ما نشان میدهد که نباید سیاست درست حزب را در سالهای نخست انقلاب فروکاستگرایانه تا همیشه بر پایه “نبرد که بر که” درون رژیم استوار کرد. برخیها با ناگهانی خواندن یورش به حزب، شاید میخواهند که درهای سازش با برخی از نیروهای درون رژیم را باز کنند. خط مشی حزب تودهی ایران همواره بر پایهی استراتژیک ژرفش هدفهای انقلاب ملی و دموکراتیک سوار بوده است. زمانی برای پیروزی این هدف، ما نیاز به همکاری با نیروهای “پیشرو” در جمهوری اسلامی داشتهایم و امروز که سران واپسگرا و اصلاحخواه جمهوری اسلامی آشکارا به پابوس امامزاده نئولیبرالیسم رفتهاند، ما برای ژرفش هدفهای انقلاب ملی و دموکراتیک نیاز با نبرد با این نیروها در جمهوری اسلامی داریم.
پلنوم هفدهم حزب، پلنوم پایانی در درون کشور، این چنین مینویسد: «هم اکنون عملکرد سرمایه داری تجاری و تا حد معینی سرمایه داری وابسته به زمین و مسکن این خطر را در مقابل چشم همه مردم قرارداده و ضرورت مبارزه همه جانبه برای ریشه کن کردن این تسلط غارتگرانه و محدود کردن فعالیت سرمایه در این زمینه ها را از طرف وسیع ترین اقشار جامعه ایران مطرح کرده است.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)
«با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر می کند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد.» (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)
«تنها سمت گیری در راه رشد غیر سرمایه داری، یعنی پایه ریزی اقتصاد مردمی، اقتصادی که هدفش برقراری عدالت اجتماعی، پایان بخشیدن به سلطه غارتگرانه بزرگ مالکان و کلان سرمایه داران و کارگزارانشان از یک سو و گسترش و پیشرفت همه جانبه ی اقتصاد کشور در جهت رسیدن به حداکثر خودکفایی و تامین رفاه اجتماعی از سوی دیگر است، میتواند تیره بختی های حاکم در جامعه کنونی مارا ریشه کن سازد». (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)
«تنها با گسترش بخش دولتی و بخش تعاونی ممکن است اقتصاد را طبق برنامه رهبری کرد، چیزی که بدون آن تامین استقلال اقتصادی غیر قابل دسترسی خواهد بود». (پلنوم هفدهم- ص ۱۱)
«تصمیم انقلابی شورای انقلاب درباره اصلاحات ارضی که پس از برکناری دولت بورژوازی لیبرال گرفته شد، گام مهمی برای ریشه کن ساختن این پایگاه ضد انقلاب به شمار می آمد . با کمال تأسف ارتجاع در وجود بزرگ مالکان کلان سرمایه داران و بخشی از روحانیت وابسته به آنان (یعنی وعاظ السلاطین ) توانسته است با توسل به انواع تحرکات و به ویژه استفاده از دشواری های ناشی از جنگ تحمیلی آمریکا- صدام از انجام این تصمیم مردمی و خلقی به سود محرومان روستایی جلوگیری کند». (پلنوم هفدهم- ص ۱۳)
« بلکه بی بندوباری و بی پروایی تجار بزرگ یعنی گردانندگان بازار و دلالان و واسطه ها در غارت مردم از راه گران کردن روزمره کالای مصرفی ابعاد خطرناک و تهدیدکننده به خود گرفته است. با کمال تأسف دولت جمهوری اسلامی تاکنون بیشتر به نصیحت و موعظه پرداخته است و فکر میکند از اینرو میتوان دزدان زالو صفت را تغییر ماهیت داد». (پلنوم هفدهم- ص ۱۷)
« سرمایه داران و بزرگ مالکان هنوز حیاتی ترین، شریان های زندگی، اقتصاد مردم میهن ما را در چنگ خود دارند و زالو وارخون ده ها میلیون زحمتکش غارت شده را می مکند. همین وضع منشاء بزرگترین تهدید برای انقلاب است».(پلنوم هفدهم- ص ۵).
همان گونه که گفته ایم، پلنوم هفدهم به درستی نشان می دهد که نه تنها اقتصاد به سوی راه رشد غیرسرمایه داری نرفته است، بل که بورژوازی تجاری و بزرگ مالکان “شریان های زندگی، اقتصاد مردم میهن ما را در چنگ خود دارند”.
در دنباله این واکاوی از طبقههای که رهبری اقتصادی کشور را در دست دارند، پلنونم نشان میدهد که برای پیروزی پایانی “نبرد که بر که” به سود بورژوازی انگلی، جمهوری اسلامی آزادیهای سندیکایی و سیاسی را سرکوب میکند.
« […]باید آزادی عقیده، دین، بیان،قلم، مطبوعات، اجتماعات، احزاب، اتحادیه های صنفی، سکونت، مسافرت، انتخاب شغل، حق اعتصاب به زحمت کشان و آزادی دفاع درمحاکم و مصونیت های فردی بطور خدشه ناپذیر تامین گردد و هرگونه دستبرد بین آزادی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد». (پلنوم هفدهم- ص ۸)
« همه سازمانهای اجتماعی و سیاسی و صنفی مردمی و مترقی بدون هیچ گونه محدودیت و تبعیض، امکان فعالیت آزاد و برابر برای نشر و تبلیغ نظریات خود داشته باشند و به هیچ گونه انحصار طلبی و اعمال فشار و تحمیل نظریات و تبعیض از سوی هیچ مقام و فردی را داده نشود». (پلنوم هفدهم- ص ۸)
« در عمل این محرومیت ها نه تنها از بین نرفته بلکه بر اثر عمل “قشریون” و “واپس گرایان” بر آن افزوده شده است. واقعیت این است که زنان کشور ما هنوز هم نیمه محروم تر جامعه ما را تشکیل میدهند». (پلنوم هفدهم- ص ۸)
همانگونه که گفتوگوی کیانوری با رولوسیون و بریدههای پلنوم هفدهم نشان می دهد، آغاز روند پیروزی بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی تجاری و شکست فرارویی انقلاب به دگرگونیهای ژرف اقتصادی- اجتماعی پیش از یورش به حزب تودهی ایران بوده است.
برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب
برداشت نادرست از سیاست درست آن زمان حزب برای نشان دادن درستی هم اکنون پشتیبانی از جناحی از حاكميت جمهوری اسلامی خندهدار و تقلیلگرانه است. سالهاست که جمهوری اسلامی نه تنها از هدفهای ملی- دموکراتیک دست برداشتهاست، بلکه از آن هزاران فرسنگ دور شده است و به سوی دیگری میرود. نسخهبرادری از آن مقولهها و کاربرد آنها در شرایط دگرگون شدهای که در آن بورژوازی انگلی حاکمیت را دربست در دست خود دارد، نه تنها مارکسیستی نیست، بلکه حتا از منطق روزمره نیز به دور است. این کژاندیشی سیاست پشتیبانی از هدفهای ملی و دمکراتیک انقلاب را تا به اندازه دلبستگی به آیت الله خمینی و پیروانش پایین میآورد.
“ده مهر” با جابجایی علتومعلول میگوید که سیاست حزب تودهی ایران نمیبایست پس از به دار آویخته شدن رهبران آن در سال ۱۳۶۷ دگرگون شود.
“ده مهر” میگوید که «خشم برحق ناشی از این سرکوب به موتور حرکت بسیاری بدل گشت و برخورد آنان به حکومت را به یک برخورد عاطفی منفی بدل ساخت.» (۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیسجمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطبنما گمکردهٔ ایران؛ ۱۴ خرداد ۱۴۰۳)
«این جنایات نه با یورش به نیروهای چپ، بلکه با ترور رهبران برجستهٔ انقلاب که مدافعان راستین «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» بودند ـــ رهبران برجستهای چون آیتالله دکتر بهشتی، آیتالله مطهری، آیتالله باهنر، و دیگر یاران نزدیک آیتالله خمینی ـــ آغاز شد و سپس با یورش خونین به حزب تودهٔ ایران و دیگر نیروهای چپ تکمیل گردید. ادامهٔ همان روند ترور بهشتیها و مطهریها و سرکوب چپ بهدست امپریالیسم و عوامل داخلی آن باشد».(همان جا)
“ده مهر” زمین و آسمان را به هم جفت می کند، تا گناه جمهوری اسلامی را در کُشتار “چپ”ها کم کند و میگوید که هم سران جمهوری اسلامی و هم رهبران حزب تودهی ایران از سوی امپریالیسم و “عاملان آن” کُشته شدند.
در این شکی نیست که یورش به حزب تودهی ایران با کمک امپریالیستها انجام شدهاست، و پایگاه طبقاتی امپریالیسم در درون کشور از برنامه ریزان آن بودهاست. ولی این “برنامه ریزان” چه کسانی بودهاند و به دستور چه کسی دست به این کار زدهاند؟
بگذارید از زبان یکی از بازماندگان رهبری حزب در آن زمان و یکی از قربانیان بزرگ این یورش حقیقت را بشنویم.
رفیق عمویی در “صبر تلخ” می گوید:
«وقتی حزب چنین چیزی را مطرح بکند [پایان جنگ]، ولی دلایلی که آنها ارایه میدهند، او را قانع بکند، لاجرم آقای خمینی خودش را مقابل حزب میبیند!» (ص ۸۲۳)
پس دلیل بنیانی یورش به حزب “گستاخی” حزب در برابر برنامههای شوونیستی آقای خمینی در جنگ بودهاست. پیش از آن حزب تودهی ایران بارها از سیاستهای گوناگون جمهوری اسلامی، مانند قانون کار، قانون قصاص، سیاست ضدشوروی و ضد افغانستان،ووو خرده گرفت و انتقاد کرد، ولی حزب در بارهی جنگ برای نخستین بار رودرروی خود خمینی ایستاد و سیاست او را به زیان کشور و مردم ما دانست.
چه کسی در آن زمان نیرو و توانایی دستور یورش به حزب را داشت؟ تنها خمینی!
عمویی در این باره میگوید:
«به نظر میرسد که در همین سال ۱۳۶۱ است که آقای خمینی هم نظراتش میپیوندد به کسانی که معتقد بودند حزب را باید از قلمرو اینجا حذف کرد! ” “بدون تردید ضربه نهایی هم با دستور شخص خمینی به ما وارد شد! یعنی زمانی هجوم نهایی به حزب انجام گرفت که اینها از آقای خمینی دستور سرکوب را دریافت کردند!» (ص ۷۷۱)
به گفته رفیق عمویی در “صبر تلخ”، خمینی از آدمکُشان بورژوازی تجاری جانانه پشتیبانی می کرد:
«آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید!» (ص ۶۷۵)
پس ادمکُشانی که رهبران ما را کُشتند، آنگونه که “ده مهر” با ترفند تلاش میکند که به تودهای ها بپذیراند، همانهایی که آقای بهشتی را کُشتند نیستند. رهبران ما به دستور خمینی و با حکم رئیسی به چوبهدار فرستاده شدند.
اگر رهبران حزب تودهی ایران بر پایه آن چه که “ده مهر” میگوید به دستور “امپریالیسم و عوامل داخلش” کُشته شده اند و عمویی به این روشنی میگوید که دستور کُشتار از سوی خمینی داده شدهاست، پس برایند منطقی درهمامیزی این دو جمله این است که خمینی یکی از آن “عوامل داخلی” امپریالیسم بودهاست که “ده مهر” از آن سخن میگوید.
نکته دیگر این که “ده مهر” میگوید که همانهایی که رهبران ما را کُشتهاند، رئیسی را کُشتهاند. همه میدانند که رئیسی یکی از کسانی بود که دستور به دار آویختن رهبران ما را داد، پس برایند منطقی این سخن هم این است که رئیسی دستور کُشته شدن خود را داده است!!
“ده مهر” هم چنین میگوید که «ضربه به حزب و سپس اعدامهای دههٔ ۶۰ این رفیق را به این نتیجه رساندهبود که هیچ امیدی به اصلاح رژیمی که دست به چنین جنایاتی میزند نیست و حزب باید در برابر آن بایستد.» (همان جا)
به زبانی دیگر، “ده مهر” توده ایها را سرزنش میکند که به دلیل کُشته شدن رهبران حزب از سوی جمهوری اسلامی، نبرد “که بر که” را پایان یافته می دانند.
رفیق عمویی در “صبر تلخ” در باره ی اینگونه میگوید:
«بعدها برای ما مشخص شد که در واقع آن جناح افراطی بیشتر به آقای خمینی نزدیک است تا این نیروهای مترقی اسلامی. کما اینکه با گذشت زمان دیدیم که اینها رفته رفته پس زده شدند و در واقع «مؤتلفه اسلامی» مشاور اصلی و تعیین کننده دادستانها و… شد.» (ص ۴۶۵)
با زبانی دیگر، کُشتار ددمنشانه رهبران حزب پیامد پایان نبرد “که بر که” و پیامد شکست انقلاب برای خشنودی دوستان امپریالیستی ضد انقلاب بود. و چون حزب به شکست فرارویی هدفهای انقلاب از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی- اجتماعی پی برد، جمهوری اسلامی به ان یورش برد، نه وارونه . برای همین شعار طرد رژیم ولایت فقیه، دنباله منطقی سیاست پشتیبانی حزب از هدف های ملی و دموکراتیک است و نه به دلیل کُشته شدن رهبران آن!
عمویی میگوید:
«به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!» (ص ۷۵۴)
این سخنان رفیق عمویی، تنها بازمانده هیات دبیران پس از انقلاب حزب تودهی ایران، به معنای پایان نبرد “که بر که” است.
خود “ده مهر” کم تر از شش ماه پیش نوشت:
«با سلطهٔ کامل جناحهای بورژوازی بزرگ، نبرد «که بر که» طبقاتی در درون حاکمیت پایان یافت و این نبرد عرصهٔ کل جامعه منتقل شد. برای نزدیک به چهار دهه، بورژوازی بزرگ مسلط بر حاکمیت ایران توانست با استفاده از بهانهٔ وجود فشارهای خارجی، و از طریق امنیتی کردن جوّ جامعه و سرکوب جنبشهای مطالباتی تودههای مردم، و بهویژه تودههای کارگران و زحمتکشان ایران، سیاستهای استثمارگرانهٔ نئولیبرالی خود را بهپیش برد، و با ایجاد شبکههای اقتصادی فاسد و مافیایی، و زد و بندهای پشت پرده میان جناحهای مختلف «خودی»، به انباشت بیسابقهٔ سرمایه و ایجاد یک شکاف عظیم طبقاتی، که جامعه را به وضعیتی انفجاری کشانده است، دست بزند.( کارپایهٔ سیاسی گروه «۱۰ مهر» برای مرحلهٔ کنونی مبارزه:(ده مهر ۱۵ دی ۱۴۰۲)»
ولی امروز “ده مهر” می نویسد: «از دید ما امروز یک نبرد «که بر که» در درون حاکمیت و ساختار حکومت، و یک مبارزهٔ طبقاتی در سطح جامعه برسر تعیین سرنوشت آیندهٔ میهنمان در جریان است».
«این نیروها همان هواداران «خط ضدامپریالیستی و خلقی امام» هستند که بر اثر تحولات مثبت جهانی و منطقهای، پس از چهار دهه بار دیگر وارد عرصه شدهاند و میکوشند تا انقلاب ایران را به ریل اصلی آن بازگردانند».(۱۰مهر: سانحهٔ سقوط بالگرد رئیسجمهور رئیسی و مشکل «چپِ» قطبنما گمکردهٔ ایران؛ ۱۴ خرداد ۱۴۰۳) .
جای شگفتی این است که “نبرد که بر که” که “ده مهر” کم تر از شش ماه پیش مرگ آن را به آگاهی همگان رسانده بود، به ناگهان پس از مرگ رئیسی، سر از خواب چهل ساله از زیر خاک برآورد! چه هنگام، چگونه و در کجا روشن نیست؟
پایان سخن
حزب تودهی ایران در برابر ددمنشانه ترین قانونها و رفتارهای واپسگرایانه جمهوری اسلامی پس از انقلاب، مانند قانون قصاص ایستادگی کرد.
بدینگونه، اگر حزب تودهی ایران در برابر همهی سویههای ریز و درشت واپسگراهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی موضعگیری محکمتری نکرد، این بدلیل درک نکردن رهبران حزب از خطرناک بودن این دیدگاه های واپسگرا نبوده است. بلکه سیاست حزب چکیده و جمع بندی بررسی دیالکتیکی همسنگی نیروهای سیاسی و پایهای بودن سمتگیری پیشرو اقتصادی و ملی انقلاب در آن زمان بوده است.
آقای خمینی با سودجویی از شرایط جنگی و “چپ”روی برخی از گروههای سیاسی، کمکم با همراهی دوستان بازاری نسخه فقهی خود را از اسلام شیعه نیرومند کرد و همه برداشتهای دیگر از اسلام را کنار زد.اکنون که همسنگی نیروها به سود بورژوازی انگلی است و جمهوری اسلامی ددمنشانهترین شیوه اقتصاد سرمایهداری، یعنی نئولیبرالیسم را پیاده میکند، تئوریزه کردن پشتیبانی از یک جناح رژیم در بهترین روی کژاندیشی و درک نادرست از سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده ایران است.