رفیق جانداده راه آزادی و برابری، اصغر محبوب میگوید: «وظیفهی ما در کل جامعه، ادامهی مبارزات دموکراتیک، اما در میان طبقهی کارگر، مبارزهی پیگیر در راه تحقق خواستهای کارگران است.»
آنهایی که به هر دلیلی در راه پیاده کردن این وظیفه دوگانه ”چپ” انقلابی گام نمی گذارند و یا حتا بدتر از آن چوب لای چرخ آن می گذارند نمی توانند از دوستان طبقه کارگر باشند. آموزههای دوران انقلاب به ما یاد می دهد که هنگام اتحاد با دیگر نیروهای اجتماعی چشم بسته نباشیم و بی برنامه گام به پهنه همکاری نگذاریم. سیاست ما در نبرد دموکراتیک باید به گونهای باشد که از یک سو بهترین و درستکارترین نیروهای دیگر اجتماعی را به سوی آرمان های رنجبران بکشاند و از سوی دیگر سیاست ما باید آن چنان چنان برّا و تیز و روشن باشد که تودهها بتوانند ما را از آنها جدا کنند. وگرنه این نیروهای اجتماعی از پایگاه طبقاتی ما به سود هدفهای غیر پرولتری خود بهرهجویی خواهند کرد. برای همین سیاست اتحاد با دیگر نیروهای اجتماعی همیشه باید همراه با نیش انتقاد باشد.
آنها می خواهند با این ترفندها حزب تودهها را از سرشت پربار طبقاتی و بار رزمجویانه و انقلابی آن تهی سازند.
اگر ”چپ”های خوشبین به جمهوری اسلامی به ویژه آنهایی که خود را تودهای می خوانند، در این هوای گرگ و میشی و مه آلود و در این بیابان پر گرد و خاک راه درست را نیابند، جمهوری اسلامی پابرجا نمی ماند، بل که به دست نیروهای راست هوادار امپریالیسم سرنگون خواهد شد.
هنگامی که جمهوری اسلامی دهان رییس جمهورهای پیشین خود را بسته است؛ هنگامی که یکی از رییس جمهورهای پیشین در انتخابات شرکت نکرد و دیگران هم بدون کشش دل در آن شرکت کردند، هنگامی که خواننده به مرگ محکوم می شود و دختر جوانی تنها برای آزادپوشی زیر مشتهای گزمگان کشته می شود، این پنداربافان در اندیشه آزادی و کنش یک حزب مارکسیستی- کمونیستی در جمهوری اسلامی ستمزده هستند.
دستارود دولت رئیسی؛ تورم ۵۰ درصدی و دلار ۶۰ هزار تومانی
کارشناسان خود جمهوری اسلامی ریشه تورم را در کسری بودجه و چاپ پول بیپشتوانه میدانند که بدین گونه پول در گردش جامعه پیوند خود را با اقتصاد واقعی از دست میدهد و رویش نقدینگی پدید میاید.
پس از مرگ رئیسی روزنامههای درون کشور از میان دستآوردهای اقتصادی او سخن از پایین آوردن تورم کرده اند. به راستی هم، از آن جایی که با فروش بیشتر نفت کسری بودجه کمتر شده بود، تورم میبایست کاهش مییافت. ولی تورم دولت رئیسی به ۵۰ درصد رسید.
به آمارهای جمهوری اسلامی که هیچگاه نمی توان باور کرد، برای این که همیشه دستکاری می شود. اگر ما سخنان هر رییسجمهوری را در بارهی تورم و رویش اقتصادی باور کنیم، هم اکنون اقتصاد جمهوری اسلامی میبایست رویش ده درصدی داشته باشد و تورم هم صفر باشد. ولی همه به ویژه لایههای پایینی جامعه ما میدانند که این گونه نیست.
هنگامی که آمار دولتی در بارهی تورم با سبد خرید تودهها همخوانی ندارد، باید برای بررسی تورم دست به دامن دلار زد.
مردم میدانند که برای خرید هر چیزی، از خانه، خودرو، دارو تا شیر و گوشت باید دلار بیشتری از گذشته بپردازند. دلار بیست هزار تومانی پس از سه سال به ۶۰ هزار تومان رسید ، اگر چه که در زمان کوتاهی دولت گاهی با زور آن را پایینتر از این مرز نگه می دارد.
اگر افزایش دستمزد دست کم برابر با نرخ تورم نباشد، مردم یا باید گرسنگی بکشند و یا آنهایی که پول دارند نرخ سود بالاتر از نرخ تورم داشته باشند. از آن جا که بیشتر مردم میهن ما از تنگدستان هستند، نرخ بالای تورم به معنای سبد کوچکتر خوراکی و پایین آوردن نیازهای روزمره است. این روند به تولید کشاورزی و تولید صنعتیای که نیاز روزمره مردم را تولید می کند ضربه بزرگی میزند.
اعتصاب چند هزار نفری کارگران و کارکنان پیمان کار شرکت نفت
بیش از هشت هزار کارگر و کارکن پیمانی از ۶۱ شرکت نفتی کارگر در شرکت های مختلف در حال اعتصاب هستند.
یکی از کثیف ترین شیوه بهره کشی نظام سرمایه داری از طبقه کارگر، پیمان کاری اجباری است. این شیوه مرسوم و دلپسند نئولیبرالیسم در سراسر جهان سرمایه داری ترویج یافته است. با پیمان کاری، کارفرمایان از پرداخت بیمه، پرداخت به صندوق بازنشستگی، دستمزد هنگام مریضی که حق کارگران رسمی است، اجتناب می کنند. کارگران پیمان کار مشمول قانون کار هم نمی شوند و کارفرما هر گاه که دلش خواست، بدون هیچ دردسری می تواند آنها را اخراج کند.
علاوه بر این، نئولیبرالیسم با ترویج پیمان کاری میان کارگران رسمی و پیمان کار دودستگی می اندازد.
کارفرمایان پیمان کار بخش بزرگی از ارزش افزوده کارگران پیمان کار را به جیب خود می ریزند.
درخواست اصلی کارگران: افزایش حقوقها، و ۱۴ روز کار و ۱۴ روز استراحت است. کارگران پروژه ای پیمانی نفت به حق خواستار برچیده شدن بساط پیمانکاران و مزد برابر در برابر کار برابر هستند.
همه ی دولتهای نئولیبرالیستی جمهوری سرمایه داری- اسلامی با ترویج این شیوه کثیف در تمام رشته های اقتصادی کشور خصلت به غایت ضدکارگری خود را نشان دادند.
دیکتاتوری جمهوری اسلامی، هر اقدام اقتصادی کارگران را با سرکوب پاسخ می دهد، و به همین دلیل اعتصاب ها چه در دوره محمدرضا و چه هم اکنون به سرعت سیاسی می شود.
چاره کارگران وحدت و تشکیلات هست
رشد ۵ درصدی به دلیل افزایش فروش نفت و نه تولید صنعتی
روزنامههای درون کشور یکی از دستآوردهای دولت رئیسی را رویش اقتصادی پنج درصدی میدانند. در این باره نمیتوان هیچ باوری به آمار جمهوری اسلامی داشت. ولی راستش این است که با افزایش فروش نفت، خودبخود اقتصاد هم رویش می کند. ولی این رویش تنها به فروش نفت وابسته است، رضایی به تازگی گفت که ما صنعتی نشده ایم، یعنی این رویش پیوندی به افزایش کارهای تولیدی ندارد. افزون بر این، کشاورزی جمهوری اسلامی حتا با رویش منفی روبرو است.
درآمد فروش نفت سال پایانی رییسجمهوری روحانی هشت میلیارد دلار بود، درآمد فروش نفت سال نخست رئیسی بیش از ۲۵ میلیارد دلار بود. امپریالسیم به جای نفت تحریم شده روسیه، نیاز به افزایش تولید نفت در ایران داشت. بر پایۀ گزارش مرکز آمار ایران رویش اقتصادی ریشه در افزایش ۲۲ درصدی تولید نفت و افزایش ۱۷ درصدی هزینه دولتی داشت.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی در دوران حسن روحانی و نامزد پیشین رییسجمهوری گفت: «آیا ثبت ۱۶۰٪ تورم، ۵۸ ٪ کاهش ارزش پول ملی در ۳۰ ماه با در آمد ۳۵ میلیارد دلاری نفت، قابل دفاع است؟»
بانک جهانی در تازهترین گزارش خود از اقتصادی جمهوری اسلامی میگوید تولید ناخالص داخلی ایران در سالهای گذشته به کمک افزایش فروش نفت بالاتر بوده، اما امسال و سالهای در پیش کاهش خواهد داشت. بر پایه گزارش ۲۴ خرداد بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی ایران پارسال رویش پنج درصدی داشت، اما امسال به ۳,۲ درصد، سال آینده به ۲,۷ درصد و سال ۱۴۰۵ به ۲,۴ درصد کاهش خواهد یافت.
بانک جهانی دلیل رویش پنج درصدی اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۲ را بخشودگی جمهوری اسلامی از کاهش تولید نفت اوپک و تولید و فروش بیشتر نفت دانسته است.
آمار دادوستدی “کپلر”، نشان میدهد که فروش نفت در نیمه زمستان پارسال به ۱,۵ میلیون بشکه رسید که ۵۰ درصد بیشتر از سال ۱۴۰۱ است.
چرایی برتری سوسیالیسم بر کاپیتالیسم
نوشته: *نیکوس موتتاس
برگردان: آمادور نویدی
پس از پیروزی نیروهای ضدانقلابی در اتحاد شوروی و اروپای شرقی، مفهوم استدلاهای سیاسی عمومی در دو سهدهه اخیر: «پایان تاریخ، و پایان ایدئولوژی» مرسوم شده است. این امر برای بورژوازی- طبقه غالب، در تلاش جهت قانع کردن مردم جهان، مفهوم بسیار راحتی است که بگوید:
۱) سوسیالیسم شکست خورده و غبرقابل برگشت است؛
۲) کاپیتالیسم پیروز نهایی در دوران دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی تاریخی است؛
۳) هر بحثی که جهت جامعهای غیرکاپیتالیستی- جایی باشد که ابزار تولید در یک اقتصاد متمرکز اجتماعی برنامه ریزی میشود- «خیالی واهی» و « توهمی اتوپیایی» است.
البته که ضدکمونیسم، هسته اصول بورژوازی را تشکیل میدهد. نیروهای بورژوازی و مکانیسمهای آنها (تاریخنویسی، رسانهها و …) در کل جهان در دو سه دهه گذشته، عمدتا از طریق اهریمن سازی و تهمتزدن به اتحاد شوروی و بطور کلی بنای سوسیالیستی قرن ۲۰م، جنگی صلیبی علیه کمونیسم براه انداخته اند.
هربار که حقایق مارکسیستی- لنینیستی آشکار میشود، همانند شبهیست که برفراز نئولیبرالها، سنتریستها، سوسیال دمکراتها، نئونازیها و سایر وازدگان سیاسی حامی بربریت کاپیتالیستی به پرواز درآمده باشد.
این شبح- همانگونه که آنها مینامندش- رژیم شورایی، «دیکتاتوری»، «استالینیست»، «خونآشام»، «سرکوبگر» و غیره است. ضدکمونیستها تلاش میکنند تا بههرشکلی که ممکنست تاریخ را تحریف کنند، اما بدبختانه، آنها نمیتوانند حقایق تاریخی را تغییر دهند.
تاریخ دروغهای آشکار تبلیغات ضدکمونیستی بورژوازی را برملا میکند. علیرغم مشکلات و ضعفهای سیستم سوسیالیستی قرن ۲۰م، برتری سوسیالیسم بر کاپیتالیسم به اثبات رسید، زیراکه امتیازات زیادی را برای کار و زندگی مردم ارائه داد، مناسبات کاپیتالیستی در تولید را لغو نمود، نوعبشر را از یوغ بردگی مزدی آزاد کرد و بدینترتیب مسیر را جهت تولید و توسعه علم، نه فقط بهخاطر اقلیتی، بلکه برای ارضای نیازهای اکثریت مردم هموار نمود.
در این بهاصطلاح «رژیمهای توتالیتر کمونیستی»(چنین) هر شخصی دارای شغل تضمین شده، مراقبتهای بهداشتی عمومی و آموزش رایگان، خدمات کمهزینه، مسکن، دسترسی وسیع به فعالیتهای فرهنگی و ورزشی بود که توسط دولت ارائه شده بود.
در جملههای بعدی، بهعنوان پاسخی به همه حامیان بربریت کاپیتالیستی، بهبرخی از دستآوردهای اساسی سوسیالیسم در اتحاد شوروی اشاره میکنیم.
حقوق زنان:
با انقلاب بزرگ اکتبر، مسیر رهایی اجتماعی و آزادی زنان طبقه کارگر هموار شد. پیش از انقلاب اکتبر، زنان در روسیه تزاری، در معرض تیعیضهای طبقاتی و جنسیتی قرار داشتند، و بیش از ۸۰ درصد از آنها کارگران ساده بودند که نیمی از دستمزد همکاران مرد خود را دریافت میکردند. ۸۷ درصد از زنان در روسیه تزاری سواد خواندن و نوشتن نداشتند. یکی از نخستین فرمانهای انقلاب، دادن اهدای حقوق کامل سیاسی به زنان بود. این امر در انگلستان در سال ۱۹۱۸، در آمریکا در سال ۱۹۰۲۰، و در فرانسه در سال ۱۹۴۴ رُخ داد.
از سال ۱۹۱۷ تا سال ۱۹۲۰، حدود ۴ میلیون زن در روسیه شوروی خواندن و نوشتن را یاد گرفتند، درحالیکه از سال ۱۹۲۲ تا سال ۱۹۲۸، نمایندگان زن در شوراها به ۹ برابر(۸۳۰۷۰۰ زن کارگر و کشاورز) افزایش یافت. طی سالهای ۱۹۷۰، درحالیکه در آمریکا تنها ۵ درصد از اعضای دولت فدرال و دولتهای ایالتی زن بودند، در اتحاد شوروی۳۵/۶ درصد اعضای شورای عالی، زن بودند.
این در اتحاد شوروی – نه در اروپای غربی یا در آمریکا بود- که جهت حمایت از زنان کارگر قوانین خاصی برای دوره حاملگی مقرر شد: برای هر زن ۴ ماه مرخصی زایمان با حقوق کامل بهتصویب رسید.
یادآوری:
نرخ بیکاری زنان در اتحادیه اروپا ۱۰/۶ درصد در سال ۲۰۱۲، و ۱۰.۱ درصد در سال ۲۰۱۴، اداره آمار اتحادیه اروپا(Eurostat)، درحالیکه شمار کل زنانی که در خط فقر زندگی میکنند به ۶۵ میلیون نفر میرسد! یوروستت (Eurostat)
یوروستت (Eurostat) یا ادارهٔ آمار اروپا یکی از ادارات کمیسیون اروپا است که در محله کیرچبرگ شهر لوکزامبورگ، در کشور لوکزامبورگ واقع است. وظایف اصلی آن، ارائهٔ اطلاعات آماری به نهادهای اتحادیه اروپا و ترویج همآِهنگی روشهای آماری در کشورهای عضو اتحادیه اروپا و نامزدهای پیوستن به آن و همچنین انجمن تجارت آزاد اروپا است.(ویکیپدیا)
دستآوردهای کارگران: کار ثابت و دائم برای هرکسی در اتحاد شوروی وجود داشت، که بیش از ۴۱ ساعت در هفته نبود. ساعتهای کاری برای آنهاییکه در شرایط شغلی کم سالمتری کار میکردند، به ۳۶ ساعت در هفته کاهش یافته بود. ساعتهای کار هفتگی در اتحاد شوروی، یکی از کوتاهترینها در جهان بود، و هر زن و مرد کارگر از حق استراحت هفتگی، همراه با امرار معاش ثابت و کامل سالیانه برخوردار بود.
زنان شاغل در تعطیلات در یکی از مراکز تفریحی دولتی در کریمه در سال ۱۹۶۳
کارگران، بیمه اجتماعی دولتی اجباری داشتند، که منبع آن نه از حقوق کارگران، بلکه از بودجه دولت و بودجههای شرکتهای دولتی تأمین میشد. هر کارگری در سن ۶۰ سالگی برای مردان و سن ۵۰ سالگی برای زنان از حق بازنشستگی کامل برخوردار بود. برای کارهایی که شرایط شغلی کمسالمتری داشت، مردان در سن ۵۰ سالگی و زنان در سن ۴۵ سالگی از حق بازنشستگی برخوردار بودند.
برای شهروندان شوروی استراحت و تفریح یک مزیت نبود – همانگونه که در سیستم کاپیتالیستی رُخ میدهد- بلکه طبق ماده ۱۱۹ قانون اساسی شوروی یک حق بود. دولت سوسیالیستی شبکه بزرگی از مؤسسات رایگان فرهنگی و ورزشی را برای مردم فراهم کرده بود. اولین منزلگاه تفریحی در پطرزبورک (لنینگراد) در سال ۱۹۲۰، و به ابتکار خود ولادیمیر ایلیچ لنین ساخته شد. در ابتدای سال ۱۹۴۰، تعداد این نوع منزلگاههای تفریحی به ۳۶۰۰ رسیده بود که میتوانست پذیرای خدمات به ۴۷۰ هزار کارگر باشند، در حالیکه در سالهای ۱۹۸۰، بیش از ۱۴هزار مرکز تفریحی و تعطیلات برای ۴۵ میلیون نفر وجود داشت.
قابل توجه:
دستآورهای کارگران در دنیای کاپیتالیستی- بهویژه در اروپای غربی- متعاقب مبارزههای طبقاتی طولانی و خونین بهدست آمد. وجود اتحاد شوروی و سرمشق بنای سوسیالیستی، شماری از دولتهای بورژوازی غربی را مجبور کرد تا برخی از حقوق اجتماعی و کارگری را به مردم خود ارائه دهند. بههرحال، متعاقب پیروزی ضدانقلاب در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و اروپای شرقی، این حقوق اجتماعی و کارگری بهطرز وحشیانه ای مورد حمله قرار گرفت. امروز در ۲۰۱۶ (تاریخ نوشتن این مقاله است)، ما در بربریت کاپیتالیستی با بیکاری، کاهش حقوق، اخراج گسترده، روابط کاری صفر قرارداد، استخدام کودکان بهکار و… زندگی میکنیم. در دنیای کاپیتالیستی، همه حقوق اجتماعی و کارگری قربانی سود کاپیتالیستی شده است؛ در آمریکا ۴۷ میلیون در لبه خطر فقر زندگی میکنند، و در اتحادیه اروپا ۲۵ میلیون نفر بیکارند!
سیستم مراقبتهای بهداشتی عمومی و رایگان:
ایجاد سیستم مراقبتهای بهداشتی عمومی در اتحاد شوروی، نمونه بارزی از بنای سوسیالیستی بود. شبکه دولتی گسترده ای از مراقبتهای بهداشتی در روسیه شوروی وجود داشت که برمبنای اقتصاد سوسیالیستی برنامهریزی شده متمرکز بود و خدمتهای رایگان مراقبتهای پزشکی را برای همه مردم ارائه میداد.
آمار خود گواهی میدهد: در روسیه تزاری، پیش از انقلاب اکتبر، امید به زندگی، تنها ۳۲ سال بود ولی بعداز سال ۱۹۱۷، طی چند سال، امید به زندگی به ۴۴ سال رسید( سال ۱۹۲۰ ). در سال ۱۹۸۷، امید به زندگی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی- ۶۹ سال – مانند دنیای غرب بود.
تعداد پزشکها و متخصصها در مدت بنای سوسیالیستی بهسرعت افزایش یافت، در حالیکه مرگ و میر کودکان (در روسیه پیش از انقلاب یکی از مشکلات بزرگ) بود، بعداز انقلاب به ده برابر کاهش یافت. تقریبا ۱۶۰ میلیون شهروند در اواسط سالهای ۱۹۸۰، سالانه معاینههای بهداشتی پیشگیرانه را انجام میدادند و همزمان بیش از ۳۵ میلیون شهروند تحت نظارت دائمی پزشکی رایگان بودند. در همان مدت، بیش از ۲۸ هزار درمانگاه، کلینیک یا بیماراستان کوچک دولتی برای زنان و کودکان در اتحاد شوروی وجود داشت.
نکته:
نرخ امید به زندگی در روسیه کاپیتالیستی پوتین- در سال ۲۰۰۴ و به ۶۳ سال رسید. بهعلاوه، در روسیه کاپیتالیستی الیگارشی، و گروههای انحصاری، مراقبتهای پزشکی رایگان و عمومی دیگر وجود ندارد: شمار زیادی از بیمارستانها و درمانگاهها و کلینیکهای دولتی بسته شدهاند، درحالیکه بیمارستانهای بزرگ تأسیس شده، «حوادثهای» کاری افزایش یافته است(سالانه ۶۰۰ مرگ و میر) و افراد شاغل روسی باید مخارج خدمات بیمارستانهای عمومی را پرداخت کنند.
سیستم آموزش و پرورش عمومی و رایگان:
در اتحاد شوروی، یکی از دستآوردهای بینظیر، حذف کامل بیسوادی و افزایش سریع سطح آموزشی بود. پیش از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، فقط ۳۷/۹ درصد از مردان روس زبان و ۱۲/۵ درصد از روس زبان، خواندن و نوشتن را میدانستند. از همان نخست، دولت شوروی جهت ازبین بردن بیسوادی بسیار تلاش نمود. آمار خود گواهی میدهد: بین سالهای ۱۹۴۰-۱۹۲۰، تقریبا ۵۰ میلیون شهروند بزرگسال در هر سال خواندن و نوشتن یاد گرفتند؛ در سال ۱۹۳۷، سهچهارم( ۷۵ درصد) از کل جمعیت خواندن و نوشتن میدانستند . در دهه ۱۹۶۰، بیسوادی کاملا رفع شده بود.
رفع بیسوادی- که کوبا در سالهای ۱۹۶۰ نیز به آن نائل شد- عبارت بود از بخشی از برنامه آموزشی عمومی و یکپارچه که توسط دولت شوروی ایجاد بود و شامل: ایحاد آموزش رایگان برای هر کودک، ایجاد برنامه آموزش اجتماعی کودکستانی رایگان، تا دسترسی به سطح دانشگاهی برای طبقه کارگر و روستاییها، ایجاد هزاران مهدکودک، دبستانی و دبیرستانی دولتی. شمار شهروندانی که به سطح تحصیلات دانشگاهی رسیدند از یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۳۹ به ۲۱ میلیون شهروند در پایان سالهای ۱۹۸۰ افزایش یافت. از سال ۱۹۱۸ تا سال ۱۹۹۰، بیش از ۱۳۵ میلیون شهروند روسی فارغ التحصیل کامل سطح تحصیلات دانشگاهی بودند.
در صورتیکه در دنیای کاپیتالیستی، حق آموزش و پرورش در معرض سودجویی و خصوصیسازی قرار داشت و دارد، دانشجویان در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بهطور رایگان به همه سطوح آموزش تا سطح تحصیلات عالی دانشگاهی دسترسی کامل داشتند.
در اتحاد شوروی جهت تحصیل آموزش عالی شهروندان هیچ هزینه ای وجود نداشت، بهعلاوه، به بیمه پزشکی و همچنین به رویدادهای ورزشهای و فرهنگی مختلف دسترسی کامل وجود داشت.
قابل توجه:
در روسیه کاپیتالیستی، ۴۰ درصد از دانشجویان در سطح دانشگاهی در سال ۲۰۰۰، شهریه پرداخت میکردند. احیای مناسبات کاپیتالیستی در روسیه منجر به ازهمگسیختگی ماهیت آموزش دولتی و رایگان شد. نهادهای علمی جهان کاپیتالیستی، پیروزیهای بلامنازع سوسیالیسم در تحصیلات را در سطح بینالمللی برسمیت شناختند. اصطلاح «آنچه را که ایوان میداند و جانی نمیداند»، موضوع تحقیق در آمریکا مثالزدنیست، بهویژه بعد از پیروزی شوروی در بخش علوم، ازجمله در علوم فضایی، که هیچکسی نمیتوانست برتری سیستم سوسیالیستی را در رشتههای علمی مورد مناقشه قرار دهد. اصطلاح مذکور، مقایسه بین آموزش در شوروی و آمریکا در زمینه های خواندن، ادبیات، زبانهای خارجی، تاریخ و جغرافیا بود.
طی قرن ۲۰م، هیچ رشتهای از علوم نبوده که اتحاد شوروی در آن نیروی پیشگام نباشد. ۲۰ تا ۲۵ درصد از اختراعهای سالانه تقریبا در کُل رشد تکنولوژی، متعلق به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بوده است.
ما میتوانیم دستآوردهای بیشتری از سوسیالیسم در اتحاد شوروی و همچنین در اروپای شرقی را مثال بزنیم. مطمئنا ما میتوانیم به دگرگونی کامل دولت فقیر و نیمه فئودالی تزاری به یک ابرقدرت با توسعه صنعتی گسترده و افزایش سریع محصولات کشاورزی اشاره کنیم. ما میتوانیم به کمکهای عظیم اتحاد شوروی در مبارزه علیه فاشیست طی جنگ جهانی دوم اشاره کنیم. ما همچنین میتوانیم به دستآورهای عظیم شوروی در فرهنگ و هنر، ازجمله در سینما، تئاتر، موزیک کلاسیک، شعر، و ادبیات و غیره اشاره کنیم.
پیآمد یکیست:
سوسیالیسم اثبات نمود که از هر نظر در زندگی اجتماعی و اقتصادی بر کاپیتالیسم برتری دارد. و زمانیکه ما در باره «برتری» صحبت میکنیم، به این امر مراجعه میکنیم که چگونه سیستم سوسیالیستی با حذف استثمار انسان توسط انسان توانست نیازهای مردم را فراهم سازد.
کاپیتالیسم، با سرشت آنارشیستی خود در تولید و سودخدایی که میکند، برای انسانها چیزی بجز فقر، بدبختی، بیکاری، نابرابریها وجنگها نداشته و ندارد..
اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی قرن ۲۰م، علیرغم مشکلاتی که داشتند، اما اثبات نمودند که جهانی بهتر امکانپذیرست. آقای فوکویاما و حامیان کاپیتالیستی گرامی: علیرغم شکست تاریخی موقت سوسیالیسم توسط ضدانقلابهای سالهای ۱۹۹۱-۱۹۸۹، هیچچیزی پایان نیافته است. تاریخ به پایان خود نرسیده است.
آینده بشریت، سوسیالیسم و کمونیسم است.
درباره نویسنده:
*نیکوس موتتاس، سردبیر نشریه و سایت در دفاع از کمونیست است.
برگردانده شده از:
Why Socialism is superior to Capitalism- The achievements of Socialist construction in the Soviet Union By Nikos Mottas.
وارونه آن چه که شهنشاهی خواهان می گویند، محمدرضا یک میهن فروش بود و نه یک میهن دوست
هواداران شاهنشاهی پیوسته سخن از میهن فروشی جمهوری اسلامی می رانند. آن ها این گونه وانمود می کنند که گویا محمدرضا از مرزهای ایران پشتیبانی کرد و خواهان یک پارچگی میهن بود.
توده ها با شور و شیدا به رهبری مصدق و با هم کاری حزب توده ی ایران قانون ملی شدن صنعت نفت را در۲۹ اسفند ماه سال ۱۳۲۹ از مجلس گذراندند.
پس از کودتا، دربار “میهن دوست” دروازه های کشور را برای دزدی شرکت ها و نهادهای امپریالیستی گشود. پس از کودتا، نخست وزیر کودتا زاهدی پیوند دربار با دولت انگلیس را بهبود بخشید و پیمان هایی برای بخش سهام نفت با انگلیس بست که به سود میهن ما نبود. محمدرضا پس از کودتا از هندرسون، سفیر ایالات متحده، برای «نجات سلطنت» سپاس گزاری کرد.
روشن است که «نجات سلطنت» هزینه هایی داشته است که محمدرضا می بایست با دزدی از سرمایه ملی آن را می پرداخت. آمریکا برای پاسبانی از منافع استعماری خود در میهن ما، بیست هزار مستشار نظامی داشت که پشتیبان محمدرضا در سرکوب مردم هم بودند، ولی هزینه آن بر دوش توده ها سنگینی می کرد. محمدرضا تنها برای خشنود کردن شرکت های جنگ افزاری امپریالیستی، میلیاردها دلار جنگ افزار خریداری کرد که بسیاری شان به درد کشور ما نمی خوردند.
محمدرضا در مارس ۱۹۷۰، پس از دو سال گفت و گوی پنهانی با کارفرمایان انگلیسی خود، به ناگهان سپردن بخشی از میهن ما، یعنی بحرین را به گماشته گان انگلیسی آل خلیفه پذیرفت. باید یادآوری کرد که بحرین پیش از این نزدیک به دو هزار سال بخشی از ایران بزرگ بوده است و هیچ یک از شاهان پیشین خواهان جدایی بحرین از خاک ایران نبودند. امیرعباس هویدا برای درست انگاری این دشمن یاری (خیانت) بزرگ در آن زمان گفته بود «دختری بود که به سن شوهر رسیده بود و شوهرش دادیم.»
“چپ” راستگرا در کنار بورژوازی انگلی بر ضد طبقه کارگر
دو دسته “چپ” اگر چه با دلیلهای گوناگون، خواهان آشتی طبقاتی و فراموشی سیاست مستقل طبقاتی “چپ” هستند. یک دسته، بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی را نجات دهنده سرنوشت مردم و میهن ما میداند و میخواهد که “چپ” برای زنده ماندن زیر سایه این لایههای انگلی جای خوش کند و دسته دیگر، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی را بهترین گزینه کنونی برای چارهسازی چالشهای بی شمار ما میداند.
روشن است که این دو دسته، با این که دوستدار لایههای گوناگون بورژوازی هستند، ولی هر دو سرکردگی بورژوازی را می پذیرند؛ یکی ضدامریکا در کنار جمهوری اسلامی و دیگر با دوستان امریکا برای اصلاح جمهوری اسلامی می ایستد.
هیچ روند انتخاباتی در جمهوری اسلامی سرنوشت مردم ما را دگرگون نخواهد کرد و تنها می توان در این جا و آن جا به بزکسازی چهره زشت آن کمک کند.
راستش این است که مردم نمیخواهند مانند گذشته بدون نان، کار، خانه و آزادی زندگی کنند و حاکمیت هم نمیتواند دیگر مانند گذشته فرمانروایی کند. هنگامی که شرایط عینی انقلاب تا به این اندازه فراهم است؛ سفارش “چپ”های هوادار جمهوری اسلامی برای ایستادن زیر چتر یک لایه از بورژوازی انگلی، پشت کردن به طبقه کارگر و دیگر رنجبران و آزادیخواهان است.
یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای نابودی دستگاه سرمایهداری- دینی جمهوری اسلامی با امپریالیسم هم سو شود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید برای رسیدن به آزادی به دنبال ”اصلاحخواهان” هوادار سرمایهداری رود؛ یک نیروی راستین ”چپ” نباید با “ضد امپریالیستی” خواندن گنده گویی حاکمیت در باره ی امریکا، زیر پرچم لایهای از بورژوازی انگلی بایستد. ”چپ” انقلابی باید با خط مستقل خود در برابر امپریالیسم و بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بایستد.
اگر “چپ” با یگانگی، همگامی و با یک خط مستقل طبقاتی گام در این نبرد نگذارد، بدون هیچ تردیدی رهبری جنبش را به هواداران امپریالیسم میسپارد.
شایعات ضدچینی توسط امپریالیسم امریکا و انگلیس
هیاهوی «جاسوسان چینی» در کشورهای غربی مخصوصا انگلیس اصلا چیز جدیدی نیست. اما به گزارش «سی ان ان» و «گاردین» در دوشنبه 17 ژوئن (28 خرداد) با استناد به شهادت دادگاهی، بخش پنجم سرویس اطلاعات نظامی بریتانیا (امآی5) در سال 2022 هشدار نادری درباره به اصطلاح «جاسوس چینی» صادر کرد.
امآی5 در آن زمان اعلام کرد که «لی جن جیو»، یک وکیل زن که برای مدت طولانی در بریتانیا خدمات وکالت ارائه میداده، به ایجاد ارتباط بین چین و نمایندگان فعلی بریتانیا به سیاستمداران انگلیس کمک مالی ارائه میداده و منابع مالی او نیز از سرزمین اصلی چین و هنگ کنگ بوده است.
این «هشدار» یک روز پس از عذرخواهی «بوریس جانسون» نخست وزیر وقت بریتانیا از پارلمان عوام به خاطر رسوایی «پارتی گیت»، مربوط به مهمانیهای متعدد نخست وزیری و سایر ادارات دولت انگلیس در زمان پاندمی کرونا اشاره دارد.
هشدار امآی5 بدون شک پوچ بود. زیرا در هنگ کنگ چین، تعداد زیادی از اتباع بریتانیایی هم همزمان بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به عنوان وکیل، استاد و سازمانهای غیردولتی با اعضای شورای قانونگذاری هنگ کنگ تماس میگیرند و به آنها کمک مالی می دهند. پس طبق منطق امآی5، این افراد با تابعیت بریتانیایی نیز باید در زمره «جاسوسان بریتانیایی» فعال در چین طبقه بندی شوند.
خبرگزاری «رویترز» هم افشا کرد که پنتاگون طی اولین سال پس از شیوع اپیدمی کرونا، عملیات مخفیانهای را با استفاده از حسابهای جعلی برای پخش شایعات علیه واکسن شرکت «سینوواک» چین در شبکههای اجتماعی برای ایجاد تردید در میان مردم فیلیپین نسبت به واکسن چینی و کاهش نفوذ چین در فیلیپین، انجام داده است.
در واقع تحریف افکار عمومی و حتی شایعه سازی روشی رایج است که سیاستمداران غربی در انگلیس و آمریکا برای دستیابی به اهداف سیاسی خاص مورد نظر خود، استفاده میکنند.