کبوتری دیگر به ابدیت پرواز کرد؛ رفیق محمود “جوان” هم رفت

از طرف رفقای حزبی محمود نسلی اصفهانی، با قلبی آکنده از اندوه و در عین حال افتخار، درگذشت این یار دیرین و مبارز خستگی ناپذیر را به خانوادهٔ گرامیش و به تمامی اعضای حزب توده ایران تسلیت میگوییم.

رفیق محمود، یکی از ستونهای استوار جناح کمونیستی حزب بود که همواره بر آرمانهای والای طبقهٔ کارگر و خط مشی انقلابی حزب وفادار ماند. پیوند عمیق و رفاقتی صمیمانه با رفیق فرهاد عاصمی داشت و این دوستی، ریشه ای در دهه ها مبارزه و هم فکری داشت. او به رفیق فرهاد گفته بود که در کنگرهٔ ششم حزب، با شجاعت تمام، در مورد خط ایدئولوژیک حزب با رفیق خاوری به جدل پرداخت و بر مواضع اصولی خود پافشاری کرد.

در سالهای پایانی عمر، همچنان پویا و متعهد، بارها با رفقای قدیمی خود، رفیق ملکی و فرهاد عاصمی، دیدار داشت و این نشستها مملو از یادآوری روزهای پرشور مبارزه و ترسیم آیندهای بهتر برای خلق ایران بود.

برای ما، محمود “جوان” فقط یک عضو حزب نبود؛ او تجسم زندهٔ مسئولیت، انسانیت و تعهدی بود که فراتر از خود میاندیشید. با همهٔ جدیت در سیاست، هرگز سنگینی مبارزه او را از شوخ طبعی و گرمای انسانیاش دور نکرد.

او صد سال زیست، اما نه به طول عمر، که به عمق تأثیرش بر جنبش و بر دلهای ما. او رفیقی بود که به قول طبری، در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی می جوشید.

رفتنش پایان راه نیست؛ بلکه ادامهٔ حضوری است در خاطرات جمعی حزب، در ارزشهایی که به ما آموخت و در راهی که با عشق و بزرگی برای ما هموار کرد.

یادش گرامی، راهش پررهرو، و عشقش در میان ما جاویدان باد. 




آمارهای تلخ در ژاپن؛ بیکاری، بی‌خانمانی، اعتیاد و فشار اقتصادی

📌
شکاف طبقاتی و فشار بر کارگران
ژاپن با جمعیتی ۱۲۳ میلیون‌نفری، از نظر آمار رسمی بی‌خانمانی بسیار پایینی دارد، اما این عدد تنها بخش کوچکی از واقعیت است. پشت این آمار، خانواده‌هایی هستند که با یک حقوق ساده، زیر فشار اجاره و خوراک دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که ثروت واقعی به جیب طبقهٔ بالا می‌رود.
🏚️ بی‌خانمانی
تنها ۲,۴۸۱ نفر در ژاپن بی‌خانمان رسمی محسوب می‌شوند، اما این عدد شامل کسانی که در کافی‌نت‌ها، پناهگاه‌ها یا خانهٔ دوستان زندگی می‌کنند، نیست. بحران مسکن، فشار اجاره را به حدی رسانده که خانواده‌های کارگر با حقوق ماهانه $۳,۵۰۰–$۴,۰۰۰، بیش از نیمی از درآمد خود را صرف اجاره می‌کنند.
👷 بیکاری
نرخ بیکاری ژاپن تنها ۲.۵٪ است، اما این به معنای زندگی راحت نیست. حدود دو میلیون نفر بیکار رسمی وجود دارند و بسیاری از شاغلان نیز با حقوقی ناچیز و هزینه‌های بالا دستبه‌گریبان‌اند.
🍺 اعتیاد به الکل و مواد
ژاپن با مشکل قابل‌توجهی در زمینهٔ اعتیاد به الکل روبروست، حدود یک میلیون نفر در ژاپن به الکل وابستگی دارند. در مقابل، مصرف مواد مخدر غیرقانونی پایین است، با این حال در سال ۲۰۲۴ بیش از ۶,۰۰۰ نفر به‌خاطر ماری‌جوانا دستگیر شده‌اند. اما این آمارها در مقایسه با فشار اقتصادی، کمرنگ‌اند.
📊 حقوق، اجاره، خوراک – جدول تلخ
کارگر کارخانه: حقوق $۳,۶۰۰، اجاره $۱,۸۰۰، خوراک $۱,۰۰۰، باقیمانده $۸۰۰
نگهبان امنیتی: حقوق $۳,۵۵۰، اجاره $۱,۸۰۰، خوراک $۱,۰۰۰، باقیمانده $۷۵۰
این اعداد نشان می‌دهد که طبقهٔ کارگر با حداقل پس‌انداز، در مرز بقا حرکت می‌کند، در حالی که مازاد اقتصادی توسط طبقهٔ بالا جذب می‌شود.
🧠 در ژاپن، کارگران هر روز با حقوقی ناچیز، اجاره‌ای سنگین و خوراکی گران دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حالی که طبقهٔ بالا بدون زحمت، ثمرهٔ تلاش آنان را تصاحب می‌کند. این شکاف طبقاتی، نه در آمار که در سفرهٔ روزمرهٔ خانواده‌ها قابل مشاهده است.




اقتصاد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی؛ گرما، گرسنگی و شکاف طبقاتی

🔥
در گرمای سوزان، کولر از سفره حذف شد
رئیس انجمن تولیدکنندگان سیستم‌های تهویه مطبوع ایران می‌گوید قیمت کولرهای گازی بین ۱۰ تا ۲۵ درصد گران شده و کولرهای آبی هم ۵ تا ۱۵ درصد افزایش قیمت داشته‌اند. مردم به جای کولر، پنکه یا پنکه‌های مه‌پاش می‌خرند. برخی هم هیچ‌کدام.
🧊 آقازادگان در خودروهایشان کولر دارند، مردم در خانه‌هایشان کولر ندارند
در همین هوا، در همین گرما، عده‌ای در خودروهای شاسی‌بلند با کولرهای تهاجمی نشسته‌اند و عده‌ای دیگر در خانه‌های داغِ بدون کولر، با پنکه‌ای که باد گرم می‌زند، سعی می‌کنند شب را به صبح برسانند. این تفاوت، تصادفی نیست. این محصول یک سیستم اقتصادی است که ثروت ملی را به جیب یک لایهٔ کوچک می‌ریزد و بقیه را با حداقل‌ها سرگرم می‌کند.
📉 اقتصاد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی؛ طبقهٔ ممتاز در برابر اکثریت فرودست
در این مدل اقتصادی، یک لایهٔ کوچک از جامعه با میلیون‌ها دلار به طبقهٔ ممتاز تبدیل شده‌اند، در حالی که اکثریت جامعه — کارگران، دهقانان، معلمان، پرستاران، رانندگان، کارمندان و بازنشستگان — به زیر خط فقر رانده شده‌اند. تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۷.۹ درصد، تورم سالانه ۶۶ درصد و تورم خوراکی‌ها ۱۲۸.۱ درصد؛ این اعداد یعنی سفره‌ها خالی‌تر، مغازه‌ها ساکت‌تر و انتخاب‌ها کمتر.
🍖 سال‌هاست که گوشت از سفره حذف شده؛ حالا نوبت کولر است
سال‌هاست که مردم ایران اندک‌اندک بخشی از غذای مهم را از سفره خود حذف کرده‌اند. اول گوشت قرمز، بعد میوه، بعد برند لبنیات، بعد رستوران و سفر و تفریح. حالا در گرمای ۴۰ درجه، نوبت به کولر رسیده است. در تیرماه ۱۴۰۵، تورم نقطه‌به‌نقطه آب، برق و سوخت به ۱۱۵.۸ درصد رسیده و صورتحساب برق هم خودش یک فاکتور جدید برای حذف کولر است.
اقتصاد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، رفاه اقلیت را بر پایهٔ فقر اکثریت بنا کرده است. و این گرما، فقط گرما نیست؛ نماد یک بی‌عدالتی ساختاری است.




معیشت کارگران ژاپنی؛ حقوق، اجاره، خوراک و سختی زندگی

💰
ژاپن؛ اقتصاد پیشرفته، اما نه برای همه
ژاپن یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان است، اما طبقهٔ کارگر در این کشور با حقوقی ناچیز و هزینه‌های سرسام‌آور دست‌وپنجه نرم می‌کند. طبقهٔ بالا تمام مازاد تولیدی را که کارگران ایجاد می‌کنند، تصاحب می‌کند و قشر زحمت‌کش با حداقل‌ها زندگی می‌کند.
💰 حقوق و درآمد
یک کارگر ساده در کارخانه حدود $۳,۶۰۰ در ماه پس از مالیات دریافت می‌کند. نگهبان امنیتی حدود $۳,۵۵۰، کارگر ساختمانی $۴,۳۰۰ و اپراتور ماشین‌آلات سنگین $۴,۶۰۰ درآمد دارد. در مقابل، یک سرپرست کارگاه ساختمانی حدود $۶,۱۰۰ می‌گیرد – که همچنان برای خانوادهٔ چهارنفره کافی نیست.
🏠 اجاره و مسکن
اجارهٔ یک آپارتمان حدود ۵۰–۶۰ متری، با ۲ اتاق خواب، در یک ساختمان قدیمی، ۱۰–۱۵ دقیقه پیاده تا ایستگاه قطار، حدود ۱,۸۰۰–۲,۴۰۰ دلار در ماه است. این رقم برای خانواده‌ای با یک حقوق‌بگیر، تقریباً نیمی از درآمد را می‌بلعد. شرکت‌های بزرگ برای کارمندان خود مسکن ارزان‌تر دارند، اما کارگران ساده از این مزیت محروم‌اند.
🍚 خوراک و هزینهٔ روزمره
برنج که قوت اصلی ژاپنی‌هاست، در ژوئن ۲۰۲۶ حدود $۱۴۶ برای هر ۵ کیلوگرم قیمت دارد. یک سبد خرید هفتگی برای یک نفر شامل برنج، مرغ، تخم‌مرغ، سبزیجات و میوه حدود $۲۵۰ هزینه دارد، اما خوراک واقعی یک خانواده با تنقلات، نوشیدنی و خوراک بیرون، ماهانه به $۱۲۰–$۱۶۰ می‌رسد.
📉 بازماندهٔ درآمد
یک کارگر کارخانه پس از کسر اجاره و خوراک، تنها حدود $۸۰ در ماه برای بقیهٔ هزینه‌ها دارد. این یعنی بدون حمایت دولتی، زندگی به سختی ممکن است. کمک‌کودک تا حدودی جبران می‌کند، اما کافی نیست.
🧩 ژاپن کشور فقر آشکار نیست، اما فقر پنهان در میان خانواده‌های کارگر که خانه و شغل دارند، عمیق است. طبقهٔ بالا از حاصل دسترنج کارگران بهره می‌برد، در حالی که آنها با حقوقی ناچیز، اجاره‌ای سنگین و خوراکی گران، روزمره در حال تقلا هستند.




رقابت امپریالیستی و نظم نوین جهانی؛ از گسترش ناتو تا همکاری روسیه و چین

مقاله ۲۰/۱۴۰۵
۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱۴ آگوست ۲۰۲۶

پیش‌گفتار 

جهان امروز دیگر آن کشتی آرامی نیست که موج‌ها را به بازی بگیرد. دنیا میدان ستیز بی‌امان قدرت‌هایی است که برای چنگ‌انداختن بر سهم بزرگ‌تری از سفره‌ی جهانی، چنگ و دندان نشان می‌دهند. رقابت امپریالیستی، تنه‌ی اصلی سیاست جهانی شده است؛ رقابتی که نه تنها بر سر مرزها، بل‌که بر سر سرچشمه‌های انرژی، منابع طبیعی، راه‌های ترانزیت، بازارهای مصرف و فناوری‌های نوین شعله می‌کشد. 

همان‌گونه که ساکوا (Richard Sakwa)، استاد بازنشسته‌ی سیاست روسیه و اروپا در دانشگاه کنت می‌گوید، روزگاری نه چندان دور، آمریکا خود را یگانه‌سوار میدان می‌دانست و گمان می‌برد نظم نوین جهانی، خط‌کشی‌شده‌ی فرمان اوست. اما امروز این تصویر دگرگون شده است. با نشست هژمونی آمریکا و سربرآوردن قدرت‌های نوپایی همچون چین، هند و برزیل، نظم تک‌قطبی پس از جنگ سرد به شماره‌های پایانی عمر خود نزدیک شده است. چین با راه ابریشم نوین، بندهای اقتصادی را بر جهان تنیده؛ روسیه با ناوگان جنگی و سرمایه‌های انرژی جای پای خود را در منطقه داغ جهان سفت کرده؛ و اروپا میان دو آتش، می‌کوشد استقلالی هرچند نارسا به دست آورد. 

جنوب جهانی که سده‌ها زیر تازیانه‌ی بهره‌کشی استعماریی افتاده بود، اکنون در روند بیدارشدن است تا جایگاه ازدست‌رفته‌ی خود را در سنجش نیروهای جهانی بازپس گیرد. این بیداری، امپریالیسم پیر را به واکنشی سخت و خونبار کشانده: مسابقه‌ی هسته‌ای، تنش‌های نظامی، تحریم‌های اقتصادی و فشارهای سیاسی. 

چندقطبی‌شدن جهان، نه به معنای آرامش، بل‌که به معنای افزایش رقابت است؛ رقابتی که هر روز مرزهای تازه‌ای را به آتش می‌کشد و هر شب خواب را از چشم دولتمردان جهان می‌رباید. در این میدان، کشورهای کوچک چون مهره‌های شطرنج جابه‌جا می‌شوند و حاکمیت ملی‌شان در برابر موج فشارهای امپریالیستی، چون کاهی در برابر طوفان است. 

جنگ امروز در بافت پولی و بانکی جهان نیز ریشه دوانده است. دلار که روزگاری پشتوانه‌ی استوار بازرگانی جهانی بود، به ابزاری چندلبه در دست آمریکا دگرگون شده است. بستن سوئیفت، تحریم‌های مالی و مصادره‌ی دارایی‌ها، تازیانه‌هایی‌اند که بر پیکر اقتصادهای مستقل و نیمه‌مستقل فرود می‌آیند. در سوی دیگر، چین و روسیه و دیگر کشورهای جنوب جهانی می‌کوشند از زیر این تازیانه بگریزند و راه‌های پرداخت و همکاری اقتصادی تازه‌ای پدید آورند. 

در چنین شرایطی، آنچه جهان را بیش از هر چیز در خطر می‌اندازد، پیوند خوردن رقابت اقتصادی با رقابت نظامی و هسته‌ای است. سالروز بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی در هفتهٔ گذشته، که یادآورِ به کام مرگ فرستادنِ بیش از دویست هزار انسان بی‌گناه بود، جهان را بار دیگر در برابر این پرسش نشاند که: آیا انسان از ددمنشی بی‌پروای امریکا درس گرفته است؟

هسته‌ی این بحران را باید در رقابت قدرت‌های بزرگ و تلاش امپریالیسم آمریکا برای پاسبانی برتری خود جست‌وجو کرد؛ رقابتی که اکنون در اروپا، اوکراین، خاورمیانه و آسیا شکل‌های گوناگون به خود گرفته است. 

این نوشته سه پهنه‌ی اصلیِ این بحران را می‌کاود: نخست، چگونگیِ گسترش ناتو و نقش آن در شعله‌ور کردن رقابت امپریالیستی؛ دوم، جایگاه روسیه در این کشاکش و ریشه‌های تاریخی و طبقاتیِ واکنش آن در جنگ اوکراین؛ و سوم، همکاری رو‌به‌گسترش چین و روسیه، که همچون تکیه‌گاهی نوین در برابر برتری‌جویی غرب ایستاده است. این سه محور، همچون سه رشته‌ی درهم‌تنیده، تصویری روشن‌تر از جهانی می‌سازند که بر لبه‌ی تیغ ایستاده و در دو راهیِ تاریخیِ آینده‌ی خود سرگردان است. و چنین است که در دل این آشوب جهانی، نخستین پرده‌ی بحران در جایی گشوده می‌شود که ناتو گام‌به‌گام به مرزهای شرق نزدیک می‌شود و اروپا را میدان رویارویی قدرت‌های بزرگ می‌کند.

پرخاشگری امپریالیسم و گسترش ناتو

یکی از بنیادی‌ترین جلوه‌های رقابت امپریالیستی، گسترش ناتو به سوی شرق و دگرسانی اروپا به میدان رویارویی قدرت‌های بزرگ است. ناتو که روزگاری پیمانی دفاعی خوانده می‌شد، امروز یک صنعت جنگی گسترده‌ای آفریده که سرمایه‌اش از خون‌بهای جنگ‌ها و فروش جنگ‌افزارها می‌جوشد. 

آمریکا و اروپا از یک سو بر سر بازارها، انرژی، فناوری، نظامی و رهبری جهان با یکدیگر رقابت می‌کنند و از سوی دیگر، هنگامی که پای درگیری با قدرت‌های غیرغربی به میان می‌آید، در ناتو کنار یکدیگر می‌ایستند. 

گسترش ناتو به سوی شرق، نمونه‌ی روشن این سیاست است. کشورهایی مانند سوئد و فنلاند که روزگاری نماد بی‌طرفی بودند، در پی جنگ اوکراین به ناتو پیوستند. این دگرگونی نه تنها هم‌سنگی نظامی اروپا را برهم زد، بل‌که مرزهای ناتو را به مرزهای روسیه نزدیک‌تر کرد. 

مجسمه‌ی برنزی «راهانپاتساس» در هلسینکی که نماد دوستی فنلاند و شوروی پیشین بود، اکنون جای خود را به رزمایش گسترده‌ی نظامی آمریکا داده است. میزبانی از قدرتی فرادریایی، جانشین دوستی با همسایه‌ی شرقی شده است. 

در باره‌ی سوئد نیز، روایت رسمی پیوستن به ناتو را پاسخی ناگزیر به جنگ اوکراین می‌نمایاند؛ اما ریشه‌های این دگرگونی را باید در سال‌ها همکاری نظامی با ناتو و پیوند روزافزون صنعت جنگ‌افزارسازی سوئد با ساختارهای نظامی غرب جست‌وجو کرد. شرکت‌های بزرگ جنگ‌افزارسازی سوئد مانند ساب و بوفورس، از دیرباز در ساخت جنگنده، جنگ‌افزارهای دریایی و سامانه‌های موشکی کار می‌کرده‌اند و پیوند آن‌ها با بازارهای ناتو، زمینه‌ی اقتصادی نیرومندی برای این دگرگونی فراهم کرده است. 

اقتصاد جنگ و سودهای میلیاردی صنعت جنگ‌افزارسازی، انگیزه‌ای نیرومند برای پایان‌دادن به بی‌طرفی تاریخی سوئد بود. هرچند دولت سوئد در سخن بی‌طرفی را نگه می‌داشت، اما در عمل همکاری‌های نظامی با ناتو از دهه‌ی ۱۹۹۰ گسترش یافت و صنعت جنگ‌افزارسازی سوئد اندک‌اندک با استانداردها و زنجیره‌های تأمین ناتو هماهنگ شدند. جنگ اوکراین تنها بهانه‌ای بود برای عملی‌کردن نقشه‌ای که سال‌ها در محافل نظامی، صنعتی و سیاسی سوئد شکل گرفته بود. 

در فنلاند نیز فرایند نزدیکی به امپریالیسم غرب و دشمنی با روسیه از سال‌های پیش برنامه‌ریزی شده بود. الکساندر استاب (Alexander Stubb) رئیس‌جمهور کنونی فنلاند، نمونه‌ای از نسلی از نخبگان فنلاندی است که با ساختارهای سیاسی و آموزشی غرب پیوند داشته‌اند. او در برنامه رهبری بازدیدکنندگان بین‌المللی (IVLP) شرکت کرد – آموزشگاهی آمریکایی که با هدف جذب نخبگان سیاسی اروپایی برنامه‌ریزی شده است.  فرایند جذب نخبگان، از دهه‌ی ۱۹۸۰، در بسیاری از کشورهای اروپایی آغاز شد و نسلی از سیاستمداران را به ارزش‌ها و منافع غرب نزدیک کرد. 

شگفت‌انگیزترین بخش این داستان، سیاست حزب سبز فنلاند است؛ حزبی که روزگاری خواستار برچیدن ناتو و نابودی جنگ‌افزار هسته‌ای بود، هم‌اکنون بزرگ‌ترین پیمان‌های جنگ‌افزاری تاریخ فنلاند، مانند خرید جنگنده‌های F-35، را با آرامش می‌پذیرد. این خریدها نه تنها سود سرشاری برای صنعت جنگ‌افزارسازی آمریکا دارد، بل‌که کشورهایی مانند فنلاند را به ژرفای زنجیره‌ی تولید و نگهداری جنگ‌افزارهای آمریکایی می‌کشاند. 

پیمان‌های نظامی دوجانبه نیز دامنه‌ی گسترش نیروهای جنگی آمریکا را در این کشورها افزایش داده است. آمادگی نیروهای آمریکایی و امتیازهایی که در چارچوب این پیمان‌ها به آن‌ها داده می‌شود، پرسش‌هایی جدی درباره‌ی استقلال سیاسی و حاکمیت ملی کشورهای میزبان پدید آورده است. 

همان‌گونه که می‌بینیم، آمریکا و اروپا، با وجود اختلاف‌های درونی، در یک هدف مشترک‌اند: ضربه‌زدن به روسیه و مرزبندی قدرت چین. دشمنی با روسیه و چین سرشت سیاست امپریالیستی امروز را آشکار می‌کند.

اما برای فهم ژرف‌تر این رویارویی، باید نگاه را از اروپا به سوی مسکو چرخاند؛ جایی که تاریخ، اقتصاد و سیاست درهم می‌تنند و روسیه در میانه‌ی این طوفان جهانی، راه دشوار خود را می‌جوید.

جنگ روسیه در اوکراین و زمینه‌ی تاریخی–ژئوپلیتیکی آن

ساکوا می‌گوید که جنگ اوکراین را نمی‌توان جدا از رقابت گسترده‌ی امپریالیستی فهمید. اتحادیه‌ی اروپا با ترس‌افکنی روزافزون از روسیه، افزایش جنگ‌افزارهای نظامی و هسته‌ای را درست‌انگاری و روایش می‌کند؛ اما پشت این روایت، رقابتی ژرف‌تر بر سر بازارهای جهانی، سرچشمه‌های انرژی و کالاهای راهبردی نهفته است. کم‌توان کردن روسیه می‌تواند هم‌سنگی بازار انرژی اوراسیا را دگرگون کند و همین هدف، جنگ اوکراین را از یک بحران محلی به بخشی از نبردی بزرگ‌تر بر سر نظم جهانی دگرگون کرده است. 

در این میان، حساسیت ژئوپلیتیکی روسیه نسبت به اوکراین نقشی بنیادین دارد. اوکراین یکی از راه‌های کهن یورش به روسیه بوده و کی‌یف با نزدیکی خود به مسکو، برای روسیه از اهمیت امنیتی بزرگی برخوردار است. همان‌گونه که آمریکا هرگز نمی‌پذیرفت موشک‌های شوروی در کوبا جای گیرند، روسیه نیز نمی‌پذیرد اوکراین پایگاهی نظامی برای ناتو در نزدیکی مرزهایش شود. این واقعیت به معنای درست‌انگاری همه‌ی کارهای روسیه نیست؛ بل‌که برای فهم ریشه‌های ژئوپلیتیکی جنگ، باید به سازوکارهای نهفته در آن نیز راه یافت. 

برخی می‌گویند روسیه با جنگ اوکراین به منافع خود آسیب زد؛ زیرا نتیجه‌ی آن پیوستن فنلاند و سوئد به ناتو بود. این سخن ساده‌انگاری و یک‌زاویه‌نگری است. همان‌گونه که میرشایمر (John Mearsheimer)، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو می‌گوید، اگر گسترش ناتو را پدیده‌ای مستقل از سال‌ها سیاست محاصره، فشار و روسیه‌ستیزی بدانیم، آنگاه مسئولیت همه‌ی پیامدها بر دوش روسیه است. اما جنگ اوکراین برایند برخورد چند روند ژئوپلیتیکی، گسترش ناتو، رقابت آمریکا و روسیه و کشمکش بر سر جایگاه اوکراین در نظم امنیتی اروپا است. 

پروفسور جان راس (John Ross)، پژوهشگرِ ارشدِ بنیاد چونگیانگ در دانشگاه رِنمینِ چین، در نوشتارِ خود با نام «اهدافِ موشک‌بارانِ ناتو در درونِ روسیه، فراتر از روسیه است»، می‌نویسد که روسیه در جنگ اوکراین از خود با استواری دفاع می‌کند. او بر این باور است که روسیه، هم‌چون دولتی سرمایه‌داری با منافع ملی مشروع، این حق را دارد که در برابر گسترش ناتو به آستانه‌های خود بایستد. هم‌زمان، راس می‌گوید که روسیه از دید نظامی با محدودیت‌هایی روبه‌روست؛ زیرا اوکراین از پشتیبانی جنگ‌افزاری و اطلاعاتی کشورهای ناتو برخوردار است و دامنه‌ی جنگ آرام‌آرام به خاک روسیه نیز کشیده شده است. او هشدار می‌دهد که گسترش یورش به ژرفای خاک روسیه می‌تواند این کشور را به واکنش علیه زیرساخت‌های نظامی کشورهای ناتو بکشاند و خطر جنگی فراگیر در اروپا را افزایش دهد. 

در چنین شرایطی، آلمان و بریتانیا نیز برنامه‌های گسترده‌ای برای افزایش توانایی نظامی خود دنبال می‌کنند. اروپا از جنگ اوکراین برای بازسازی صنعت جنگی، شکوفایی اقتصادی و افزایش نقش خود در نظم جهانی بهره می‌گیرد. 

هم‌زمان با جنگ ناتو علیه روسیه، در دل مسکو، کشمکش دیگری بر سر راه آینده‌ی روسیه در روند انجام است. طبقه‌ها و لایه‌های اجتماعیِ متضاد، با منافعی ناهمگون، بر سر آینده کشور با هم درگیرند.

کشمکش درونی روسیه، یلتسین، پوتین و پیامدهای جهانی

برای فهم شرایط کنونی روسیه، باید به دوران یلتسین بازگشت. جان راس فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ را «بزرگ‌ترین فاجعه‌ی ژئوپلیتیکی سده‌ی بیستم» می‌نامد و بر این باور است که روسیه در روزگار یلتسین به فروپاشی سخت در زمینه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی دچار شد. به گفته‌ی او، تولید ناخالص داخلی روسیه در  از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸ بیش از ۴۰ درصد کاهش یافت، هم‌زمان بیش از یک تریلیون دلار از کشور بیرون رفت و به سرمایه‌گذاری در آن سوی مرزها انجامید. این دوره، نمونه‌ی آشکار چیرگی بورژوازی کمپرادور بود؛ طبقه‌ای که به جای منافع ملی روسیه، راهبردی بر پایه سرسپردگی به آمریکا و غرب را دنبال می‌کرد.

ساکوا نیز از نقش نخبگان روسی سخن می‌گوید که با ساختارهای سیاسی و اقتصادی غرب پیوند یافته‌اند و راهبرد سرسپردگی را دنبال می‌کنند. ساکوا بر این باور است که پوتین در واکنش به این فاجعه‌ی ملی، خواری روسیه و سست‌شدن جایگاه ژئوپلیتیکی آن به قدرت رسید. 

جان راس، پوتین را نه رهبر سوسیالیست، بل‌که نماینده‌ی بورژوازی ملی می‌داند؛ نیرویی که در چارچوب سرمایه‌داری، از استقلال و منافع ملی روسیه در برابر فشار امپریالیستی پاسبانی می‌کند. این تحلیل به معنای پذیرش همه‌ی سیاست‌های پوتین نیست؛ بل‌که به معنای درک جایگاه طبقاتی و تاریخی او در کشمکش درونی روسیه است. راس بر این باور است که روسیه دارای منافع ملی مشروعی است که ریشه در جغرافیا و تاریخ پرفروکش این سرزمین دارد؛ سرزمینی که بارها تازیانهٔ یورش را حس کرده است؛ از بَتُوخانِ مغول، کارل دوازدهمِ سوئدی، ناپلئونِ فرانسوی و هیتلرِ آلمانی. این تجربه‌ها روسیه را کشوری کرده که امنیت ملی را در بالاترین جایگاه می‌نشاند. 

در دل این بحران، کشمکش طبقاتی و سیاسی درونی روسیه نقشی برجسته دارد. بورژوازی کمپرادور، که شبکه‌های رسانه‌ای و اقتصادی گسترده‌ای در دست خود دارد، می‌کوشد نقش آمریکا در فشارها و یورش نظامی به روسیه را پنهان کند. این نیروها خواهان پایان جنگ، برداشته‌شدن بند از پای سرمایه، بازگشت به دنباله‌روی از سیاست خارجی آمریکا و سست‌کردن روابط با چین‌اند؛ حتا اگر چنین سیاستی با منافع ملی روسیه در تضاد باشد. 

در برابر آن‌ها، بورژوازی ملی و نیروهای اجتماعی خواهان استقلال، پافشاری بر جایگاه ژئوپلیتیکی روسیه دارند. این کشمکش درونی، سیاست خارجی روسیه را به میدان نبردی طبقاتی دگرگون کرده است؛ نبردی که پیامدهای آن از مرزهای روسیه فراتر می‌رود و بر آینده‌ی نظم جهانی تأثیر می‌گذارد. 

اما روسیه در این میدان به تنهایی نمی‌جنگد. در سوی دیگر اوراسیا، قدرتی دیگر با نظامی دیگر، اما با دشمنی مشترک، به سوی همکاری گام برداشته است. این همکاری، که اکنون یکی از محورهای نظم نوین جهانی شده، پاسخ به این پرسش است که روسیه برای گریز از فشار غرب به چه تکیه‌گاهی رو آورده است.

همکاری روسیه و چین

همکاری روسیه و چین از آن روی اهمیت دارد که دو کشور دارای دو نظام اجتماعی و اقتصادی گوناگون‌اند، اما در برابر فشار امپریالیستی، منافع مشترکی یافته‌اند. 

چین کشوری سوسیالیستی با ویژگی‌های چینی است و روسیه کشوری سرمایه‌داری؛ اما گوناگونی نظام‌ها بازدارنده‌ی همکاری در برابر خطرهای مشترک نیست. تاریخ بارها نشان داده است که کشورهایی با نظام‌های گوناگون می‌توانند در برابر یورش و پرخاشگری دشمنان مشترک، هم‌پیمان شوند. 

میرشایمر در تحلیل‌های خود از نقش بازدارندگی اقتصادیِ غرب در برابر چین سخن می‌گوید. اقتصاد بزرگ چین، که بسیار بزرگ‌تر از اقتصاد روسیه است، به روسیه این توانایی را می‌دهد که از فشار تحریم‌های آمریکا بکاهد. از سوی دیگر، توان نظامی و هسته‌ای روسیه، بازدارندگی چین را توانمندتر می‌کند. 

این همکاری تنها اقتصادی نیست؛ انرژی، فناوری، هوافضا، خودرو، زیرساخت، تجارت، کارهای مالی و همکاری‌های نظامی، زمینه‌هایی هستند که روابط دو کشور را به یکدیگر نزدیک‌تر کرده‌اند. هم‌پیمانی پکن و مسکو به کشورهای جنوب جهانی این پیام را می‌دهد که راه‌هایی فرای هم‌سویی با غرب نیز هست. 

همکاری چین و روسیه می‌تواند به پدیداری نظمی چندقطبی یاری رساند؛ نظمی که در آن یک قدرت یگانه نتواند بر سرنوشت همه‌ی جهان فرمانروایی کند. آمریکا نیک می‌داند که این همکاری یکی از بزرگ‌ترین بازدارنده‌های سرکردگی جهانی آن است؛ از همین رو می‌کوشد روسیه را از چین جدا کند و فشار بر چین را افزایش دهد. اگر آمریکا بتواند روسیه را از چین دور کند، چین از یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های راهبردی خود به دور می‌ماند و روسیه نیز در برابر فشار غرب تنها می‌ماند. 

به همین دلیل است که بورژوازی کمپرادور در روسیه اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. چنانکه پیشتر گفته شد، بورژوازی کمپرادور در روسیه با همین خواسته‌ها، سد راه همکاری با چین است؛ حتا اگر چنین سیاستی با منافع ملی روسیه در تضاد باشد. راس هشدار می‌دهد که این نیروها هنوز نیرومندند و آرزوی بازگشت به روزگار دهه‌ی ۱۹۹۰ را در سر می‌پرورانند. همکاری روسیه و چین می‌تواند تحریم‌های غرب را کم‌اثر کند، راه‌های تازه‌ای برای تجارت و انرژی بگشاید و به کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین توانایی دهد تا در برابر فشارهای امپریالیستی، راه‌های مستقل خود را بیازمایند. 

این بیداری که در پیش‌گفتار از آن سخن رفت، امروز زمینه‌ساز همکاری تازه‌ای در جنوب جهانی شده است. همکاری چین و روسیه به این کشورها نشان می‌دهد که نظم جهانی می‌تواند از چارچوب فرمانروایی یک قدرت یگانه بیرون بیاید. 

و هنگامی که این روندها در کنار هم گذاشته می‌شوند، تصویر جهانی پدیدار می‌شود که در آستانه‌ی انتخابی تاریخی ایستاده است؛ جهانی که آینده‌ی آن در گرو جهت‌گیری این نیروهای درهم‌تنیده است.

پایان سخن

جهان امروز در دو راهی تاریخی ایستاده است. از یک سو، رقابت امپریالیستی با افزایش جنگ، گسترش ناتو، افزایش هزینه‌های نظامی، مسابقه‌ی هسته‌ای و تحریم‌های اقتصادی، می‌تواند زمین را به میدان ویرانی تازه‌ای دگرگون کند. از سوی دیگر، پیدایش قدرت‌های نوین و افزایش همکاری میان کشورهای مستقل، نظم چندقطبی نوین را پدید آورده است. 

آنچه در اروپا رخ می‌دهد، بخشی از همین کشمکش بزرگ است. آمریکا و اروپا با همه‌ی اختلاف‌های خود، در برابر روسیه و چین همکاری می‌کنند؛ اما در درون این همکاری، رقابتی سخت بر سر بازارها، انرژی، منابع و سهم خود از قدرت جهانی نیز دارند. گسترش ناتو به سوی شرق، پیوستن سوئد و فنلاند و افزایش نیروهای نظامی آمریکا در شمال اروپا، تنها پاسخ به یک بحران امنیتی نیست؛ بل‌که بخشی از بازآرایی بزرگ نیروهای جهانی است. 

جنگ اوکراین نیز در همین چارچوب باید فهمیده شود. نمی‌توان آن را تنها به «پرخاشگری روسیه» فروکاست. پشت این جنگ، تاریخ گسترش ناتو، رقابت آمریکا و روسیه، جایگاه ژئوپلیتیکی اوکراین و کشمکش بر سر نظم آینده‌ی اروپا و جهان قرار دارد. 

در باره روسیه نیز باید از ساده‌سازی پرهیز کرد. روسیه یک کشور سوسیالیستی نیست. اما این واقعیت نیز نباید ما را به این نتیجه برساند که روسیه را می‌توان با امپریالیسم غرب یکسان دانست. روسیه دارای تضادهای طبقاتی درونی است و در درون آن، بورژوازی ملی و بورژوازی کمپرادور بر سر راه آینده‌ی کشور با یکدیگر کشمکش دارند. در این چارچوب، پوتین را می‌توان نماینده‌ی بورژوازی ملی روسیه دانست که در برابر سرسپردگی به غرب ایستاده است، هرچند ساختار اقتصادی کشور همچنان سرمایه‌داری است. 

روسیه و چین با دو نظام گوناگون، در برابر فشار مشترک امپریالیستی، زمینه‌ای برای همکاری یافته‌اند. چین نیروی اقتصادی و روسیه توان نظامی و منابع گسترده دارد و پیوند این دو، فضای تازه‌ای برای کشورهای جنوب جهانی پدید می‌آورد. این همکاری، البته به معنای از میان رفتن همه‌ی اختلاف‌ها میان چین و روسیه یا پایگیری جهان چندقطبی نیست. اما نشان می‌دهد که نظم تک‌قطبی گذشته دیگر توان گذشته را ندارد و قدرت‌های غیرغربی می‌توانند در سرنوشت آینده‌ی جهان نقش بزرگ‌تری بازی کنند. 

رقابت امپریالیستی نه برای مردم، که بر ضد آن‌هاست. قیمت نان، هزینه‌ی درمان، بهای مسکن و ارزش پول ملی، همه در این بازی بزرگ قربانی می‌شوند. زمانی که آمریکا و اروپا بر سر بازار انرژی با یکدیگر ستیز می‌کنند، مردم تنگ‌دست جنوب جهانی‌اند که با تورم و کمبود سوخت روبه‌رو می‌شوند. سرمایه‌داران بزرگ، در هر دو سوی این رقابت، کوه‌های پول بر هم می‌نهند و دره‌های تنگدستی از تن نیازمندان انباشته می‌شود. زمانی که چین و آمریکا بر سر فناوری و تراشه‌های رایانه‌ای می‌جنگند، این کارگران، رنجبران و مصرف‌کنندگان‌اند که هزینه‌ی این رقابت را با از دست دادن کار و افزایش بهای کالاها می‌پردازند. 

یکی از پنهان‌ترین ابزارهای این رقابت نیز جذب نخبگان کشورهای دیگر است. برنامه‌های آموزشی و فرهنگی قدرت‌های بزرگ، نسل‌هایی از سیاستمداران و تصمیم‌گیران کشورهای مستقل را پرورش داده‌اند. هنگامی که نخبگان یک کشور از درون، دل در گروی منافع بیگانگان ببندند، دیگر نیازی به لشکرکشی نیست؛ کشور به نرمی و آرامی در دام وابستگی همه‌جانبه گرفتار می‌شود و حاکمیت ملی در لفافه‌ی همکاری دوستانه به تاراج می‌رود. 

جهان امروز در برابر انتخابی تاریخی ایستاده است: یا رقابت امپریالیستی با آتش بیشتر و نابودی نسل‌های آینده، یا یافتن راهی دیگر؛ راهی که در آن همکاری عادلانه و برابری‌خواهانه جایگزین ستیز خانمان‌سوز قدرت‌های بزرگ شود. 

آنچه روشن است، این است که هزینه‌ی این رقابت با خون انسان‌ها و نابودی زمین پرداخت می‌شود. و آنچه از همه روشن‌تر است، این است که این روند هرگز به خودی خود نمی‌ایستد؛ مگر آنگاه که انسان‌ها در سراسر جهان با یکدیگر همدل شوند، سازماندهی و بسیج شوند و فریاد برآورند که: «بس است!» 

در برابر این جهان پرآشوب، همکاری مستقل کشورهای غیرغربی، گسترش روابط روسیه و چین و پیدایش نظم چندقطبی می‌تواند روزنه‌ای در برابر سرکردگی تک‌قطبی بگشاید. اما سرنوشت جهان را نه دولت‌ها به تنهایی، بل‌که مردم جهان و پیکار آنان برای صلح، استقلال، عدالت و رهایی از بهره‌کشی خواهند ساخت. آنچه امپریالیسم از آن می‌ترسد، تنها روسیه یا چین به تنهایی نیست؛ بل‌که پدیداری نظمی بین‌المللی است که در آن قدرت‌های غیرغربی بتوانند به گونه‌ای مستقل، از امنیت، اقتصاد و منافع ملی خود دفاع کنند. 

ای کاش این آگاهی، پیش از آنکه دیر شود، به دل خسته‌ی مردمان جهان راه یابد. ای کاش پیش از آنکه کوه‌های پول بر استخوان‌های ما بنا شوند، خرد و عدالت بر این رقابت مرگبار پیروز شود.

یادداشت: در نوشتهٔ آینده به بررسی شرایط ژئوپلیتیکی خاورمیانه می‌پردازیم.

فهرست نوشته های کمکی

  • John Ross. The Aims of NATO/U.S.-Organized Missile Attacks Inside Russia Go Far Beyond Russia Alone —Monthly Review
  • John Ross. Why the West Misunderstands Russia.
  • John Ross. China–Russia Cooperation and the Future of Multipolarity.
  • تحلیل‌های رسمی حزب کمونیست فدراسیون روسیه درباره‌ی ساختار طبقاتی روسیه و نقد سیاست‌های یلتسین.
  • Evgeny Primakov. Russian Foreign Policy: A Turning Point.
  • John Mearsheimer. Why Ukraine Is the West’s Fault.
  • Richard Sakwa. Frontline Ukraine: Crisis in the Borderlands.
  • Bobo Lo. Axis of Convenience: Moscow, Beijing, and the New Geopolitics.
  • Xi Jinping. The Governance of China. (بخش‌های سیاست خارجی و همکاری‌های راهبردی)
  •  



خطر سرخ از درون در آمریکا!

rt.com
🔴
😱در حالی که آمریکا همیشه از «خطر کمونیسم» از بیرون می‌هراسید، این روزها با یک تهدید سرخ جدید روبرو است – اما این بار از درون حزب دموکرات! 🇺🇸
🗣️ حسن پیکر؛ چهره‌ی رادیکال جدید دموکرات‌ها
حسن پیکر، مفسر ۳۵ ساله‌ی ترکی-آمریکایی و سخنگوی غیررسمی سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا (DSA)، با اظهارات تند خود جنجال به پا کرده است. او آشکارا می‌گوید: «سرمایه‌داران را بکشید! خیابان‌ها را به خون سرخ سرمایه‌داران آغشته کنید!» و حتی فراتر رفته و خواستار «نابودی نژاد سفید» و باز کردن کامل مرزها شده است. 😨🔫
🤝 ائتلاف سرخ-سبز؛ خطری برای دموکرات‌ها
برخی از چهره‌های سرشناس حزب دموکرات مانند برنی سندرز، الکساندریا اوکاسیو-کورتز (AOC) و عبدالرحمن محمد السید (نامزد سنای میشیگان) با این جریان همسو شده‌اند. حتی هیلاری کلینتون هشدار داده که این همراهی، حزب را در برابر حملات ویرانگر جمهوری‌خواهان آسیب‌پذیر می‌کند. جمهوری‌خواهان فقط باید اظهارات پیکر را پخش کنند تا رأی‌دهندگان متوسط آمریکایی از دموکرات‌ها فاصله بگیرند. 📢⚠️
🧩 پنج طیف درون حزب دموکرات
برای روشن شدن موضوع، باید گفت دموکرات‌ها به پنج گروه تقسیم می‌شوند:
۱. دموکرات‌های سنتی (نئولیبرال، طرفدار سرمایه‌داری)
۲. لیبرال‌ها (اصلاح‌طلب از طریق سیاست‌گذاری)
۳. ترقی‌خواهان (می‌خواهند ساختار را تغییر دهند اما نه سرنگونی سرمایه‌داری)
۴. سوسیالیست‌های اصلاح‌طلب (می‌خواهند از طریق انتخابات سرمایه‌داری را کنار بزنند)
۵. سوسیالیست‌های انقلابی (خواهان سرنگونی کامل نظام و انقلاب هستند) – که پیکر در این دسته قرار می‌گیرد.
📉 آینده‌ی دموکرات‌ها در هاله‌ی ابهام
در حالی که AOC نسخه‌ای ملایم از سوسیالیسم را ارائه می‌دهد (Medicare for All، تعلیم رایگان، Green New Deal)، پیکر و همفکرانش چهره‌ی خشن‌تری دارند که می‌تواند هزاران رأی‌دهنده‌ی دموکرات را به سمت جمهوری‌خواهان فراری دهد. حزب دموکرات باید در انتخاب هم‌پیمانان خود دقت بیشتری کند – اعتبار سال‌ها مبارزه‌شان در خطر است.




انقلاب در نظام پرداخت جهانی!

💰
در مصاحبه‌ای با رسانه‌های تجاری روسیه، پیتر فرادکوف، مدیرعامل پرومسویازبانک (Promsvyazbank)، از سیستم پرداخت انقلابی این بانک به نام A7 رونمایی کرده است. سیستمی که بدون استفاده از معماری غربی مانند سوئیفت (SWIFT) یا ابزارهای دلاری، تراکنش‌های فرامرزی را ممکن می‌سازد – و همه‌ی اینها بدون نقض فنی تحریم‌ها!
⚡ دلار سلاح شده
فرادکوف می‌گوید که دلار به «ابزاری برای کنترل تراکنش‌های جهانی» تبدیل شده و صرفاً دوری از دلار کافی نیست؛ باید از کل چارچوب مالی غرب استقلال یافت. سیستم A7 دقیقاً همین کار را می‌کند: پرداخت‌ها بدون نیاز به تأیید شخص ثالث، با استفاده از استیبل‌کوین‌های ریالی-پگی انجام می‌شوند که تاکنون گردش مالی ۱۴۰ میلیارد دلاری داشته و به بزرگترین استیبل‌کوین غیردلاری جهان تبدیل شده‌اند.
🌍 حوضچه‌های نقدینگی توزیع‌شده در سراسر جهان
این سیستم از حوضچه‌های نقدینگی توزیع‌شده در کشورهای مختلف با ارزهای گوناگون استفاده می‌کند. جالب اینکه از نظر فنی تحریمی نقض نمی‌شود، «چون عملاً پرداخت فرامرزی وجود ندارد!» این سیستم برای اتصال به شبکه‌ای جهانی با تراکنش‌هایی به ارزش تریلیون‌ها دلار طراحی شده است.
🤝 رقابت سیستم‌های پرداخت؛ نه فقط کالاها
فرادکوف تأکید می‌کند که «جهان در حال دور شدن از این ایده است که یک سیستم تسویه‌ی واحد وجود دارد.» چین نیز به‌تازگی اعلام کرده که پرداخت‌های فرامرزی یوان را گسترش خواهد داد.
🔑 امنیت و صرفه‌ی اقتصادی
فرادکوف می‌گوید: «ملت‌ها دیگر بر سر کالاها رقابت نمی‌کنند، بلکه بر سر قابلیت تأمین مالی – یعنی توانایی ارائه‌ی سیستمی که قابل تحریم یا مسدودسازی نباشد.» او دو جنبه را حیاتی می‌داند: اول، استقلال و امنیت تسویه‌ها؛ دوم، صرفه‌ی اقتصادی. در بسیاری از حوزه‌ها، بانکداری کلاسیک گران‌تر و کندتر شده – و این ربطی به تحریم‌ها ندارد!
تسویه‌های غیردلاری، سهم بازاری هستند که روز به روز رشد می‌کنند و ممکن است به جایگاهی واقعی برای جایگزینی زیرساخت‌های غربی تبدیل شوند.




ریشه‌های بحران اقتصادی؛ نه فقط جنگ، که یک نظام بیمار!

📉
هادی حق‌شناس، اقتصاددان، در گفت‌وگو با «نامه‌نیوز» تأکید کرده که ریشه مشکلات کنونی اقتصاد ایران نه به دو جنگ اخیر مربوط است و نه حتی به خروج ترامپ از برجام در ۱۳۹۷؛ بلکه باید آن را از سال ۱۳۹۱ و تحریم‌های سنگین شورای امنیت جست‌وجو کرد. اما آیا واقعاً قضیه فقط تحریم است؟
🏚️ ورشکستگی اقتصادی؛ حاصل سیاست‌های نئولیبرالیستی و رانتی
بگذریم از تحریم‌ها؛ جمهوری اسلامی با اقتصادِ اشرافی‌گری، غیرتولیدی، رانتی و نئولیبرالیستی خود، پایه‌های تولید را ویران کرده است. مزارع برنج شمال به ویلا و باغ کیوی تبدیل شد، صنعت وابسته به نفت ماند، و به جای حمایت از تولید داخلی، درهای اقتصاد به روی واردات کالاهای بی‌کیفیت گشوده شد. این خودزنی درونی، هیچ ربطی به جنگ خارجی ندارد.
چین؛ به مسیر دیگری رفت.
جالب است که چین در همان سال‌ها، با وجود فشارهای خارجی، با سرمایه‌گذاری عظیم در تولید، زیرساخت و فناوری، به یک ابرقدرت اقتصادی تبدیل شد؛ نه با اقتصاد رانتی و مصرف‌گرا، بلکه با برنامه‌ریزی بلندمدت و حمایت از تولیدکننده. در ایران اما، دقیقاً برعکس چین عمل شد: منابع عظیم نفت و گاز به جای تبدیل به سرمایه‌ی مولد، صرف واردات، یارانه‌های بی‌هدف و پروژه‌های نمایشی شد.
💸 ۱۵ سال فشار؛ اما تقصیر فقط خارجی‌ها نیست؟
حق‌شناس می‌گوید جز دو سال برجام، اقتصاد ایران ۱۵ سال زیر فشار تحریم بوده. اما او نیز اذعان دارد که مسکن، درمان، درآمدهای نامتناسب – همه نشان از یک مدیریت ناکارآمد دارند که در آن، اصلاح ساختاری فدای منافع گروه‌های رانتی شد.
🤝 همدلی حاکمیت؛ اما کافی نیست؟
او می‌گوید که هیچ‌گاه ارکان حاکمیت (دولت، مجلس، قوه قضاییه، نهادهای زیر نظر رهبری) این‌قدر همراستا نبوده‌اند. اما این همدلی، وقتی با یک اقتصاد ورشکسته و وابسته به نفت همراه است، جز تداوم وضع موجود نتیجه‌ای ندارد. مردم گرانی و قطعی برق را تحمل می‌کنند، اما تاب‌آوری آنان حدی دارد.