دم خروس یا قسم روباه: منطق انباشت سرمایه قوی تر از “صداقت” بورژوازی ژاپن!

منبع:persian.cri.cn

گزارشهایی درباره کلاهبرداری دسته جمعی پنج شرکت خودروسازی ژاپنی از جمله سوزوکی نگرانی گسترده‌ای را در جامعه این کشور برانگیخته است. هایاشی یوشیماسا دبیر اول کابینه ژاپن اعتراف کرد که این حادثه به اعتبار صنعت خودروسازی ژاپن لطمه زده است.

در آوریل سال گذشته، یک منبع داخلی شرکت خودروسازی «دایهاتسو» ژاپن، اسنادی درباره کلاهبرداری های این خودروساز را به وزارت حمل و نقل ژاپن ارسال کرد. محتوای این اسناد حاکی از آن است که دایهاتسو در تستهای تصادف برخی مدل‌های تولید خود، داده‌های جعلی را به مرجع نظارتی ارائه کرده است. در دسامبر سال گذشته، دولت ژاپن نتایج تحقیقاتی درباره این پرونده را اعلام کرد مبنی بر آنکه سابقه تقلب دایهاتسو موتور به اواخر دهه 1980 که عصر طلایی تولیدات ژاپن بود، بر می گردد. به عبارت دیگر، کلاهبرداری شرکت دایهاتسو بیش از 30 سال ادامه داشته است.

تا پایان ماه مه سال جاری، تحقیقات بیشتر توسط وزارت حمل و نقل ژاپن انجام شده است که نشان می دهد موضوع کلاهبرداری شرکت دایهاتسو تنها «نوک یک کوه یخ عظیم» بوده و 38 مدل از پنج شرکت خودروسازی اصلی ژاپنی از جمله تویوتا، مزدا، یاماها و سوزوکی گرفتار این رسوایی شده اند. از میان این مدل ها، شش مدل هنوز در بازار در دست فروش هستند و تقلب نیز مربوط به حلقه های تست مانند کیسه هوا، مقدار سر و صدا، انتشار گازهای گلخانه ای و بسیاری موارد دیگر بوده است.

جعل و تخلف فقط یک پدیده منحصر به فرد صنعت خودروسازی ژاپن نیست. نظرسنجی انجام شده یک شرکت تجزیه و تحلیل داده ژاپن در اکتبر 2023 نشان داد که 25 درصد از شرکت های ژاپنی در پنج سال گذشته مرتکب تخلفاتی مانند سوء استفاده از بودجه عمومی، تقلب و تخلفات شده اند که 32.7 درصد از آنها مربوط به نقض مقررات درباره کیفیت محصول است.




تضاد بین لایه های پایینی مردم در جهان در برابر نخبگان قدرت امپریالیستی تحت رهبری ایالات متحده.

• منبع:thetricontinental.org

این تناقض به ارامی در حال روشن تر شدن است. غرب دارای مزیت بزرگ قدرت نرم در جنوب جهانی در میان همه طبقات است.

با این حال، برای اولین بار در دهه های اخیر، جوانان افریقایی از اخراج نیروهای فرانسوی در مالی و بورکینافاسو در غرب افریقا حمایت می کنند. برای اولین بار، طبقات مردمی در کلمبیا توانستند دولت جدیدی را انتخاب کنند که وضعیت کشور را به عنوان پایگاه دست نشانده نیروهای نظامی و اطلاعاتی امریکا رد کند.

زنان طبقه کارگر در خط مقدم بسیاری از نبردهای انتقادی طبقه کارگر و جامعه به طور کلی هستند. جوانان علیه جنایات زیست محیطی سرمایه داری قیام می کنند. تعداد فزاینده ای از طبقه کارگر مبارزات خود را برای صلح، توسعه و عدالت به صراحت ضد امپریالیستی می نامند.

انها اکنون می توانند به روشنی دروغ های ایدئولوژی “حقوق بشر” ایالات متحده، تخریب محیط زیست توسط شرکت های انرژی و معدن غربی و خشونت جنگ ترکیبی (هیبریدی) و تحریم های ایالات متحده را ببینند.




بورژوازی نظامی و بورژوازی تجاری نمی خواهند که پست تشریفاتی ریاست جمهوری به دست دیگر لایه های انگلی بورژوازی بیفتد

 کوه موش زایید. شورای نگهبان که نصف عضوهای آنرا ولی فقیه منتصب می کند، و نصف دیگر را رییس قوه قضایه که خود از طرف ولی فقیه به این مقام منصوب می شود، انتخاب می کند،  صلاحیت پزشکیان، پورمحمدی، جلیلی، زاکانی،  قاضی زاده هاشمی و قالیباف را پذیرفت.

صلاحیت لاریجانی (رئیس سابق مجلس)، جهانگیری (معاون اول حسن روحانی) و احمدی نژاد (رئیس‌جمهور سابق) رد شد.   

تایید و رد صلاحیت نامزدشدگان از سوی شورای نگهبان نشان می دهد که حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری لایه های بورژوازی انگلی، بورژوازی تجاری و نظامی به هیچ وجه خواهان دادن فرمان تشریفاتی ریاست جمهوری به لایه های دیگر بورژوازی نیست.

تایید آقای پزشکیان برای خالی نبودن عریضه و گول زدن اصلاح طلبان برای کشاندن آن ها به طرف صندوق رای است. پزشکیان باصطلاح اصلاح طلب نه تنها هیچ شانسی برای پیروزی ندارد، بلکه حتما هم در میان سه نفر اول هم نمی شود.

اینطور به نظر می رسد که دو نفر از نمایندگان بورژوازی نظامی و تجاری قالیباف و جلیلی برای مقام ریاست جمهوری از پیش انتخاب شده اند. بیت رهبری در فکر آن است که آرزوی قدیمی قالیباف چاکر ولی فقیه را برآورده کند.

“چپ” هوادار جمهوری اسلامی حتما از همین امروز به دو دسته تقسیم می شوند و یکی برای “نگاه به شرق” جلیلی تبلیغ خواهد کرد و یکی برای “اصلاح طلبی” پزشکیان هورا خواهد کشید.

این گروههای “چپ” می خواهند ما را در چرخه ابدی انتخاب “بد” زندانی کنند.

بجای ان “چپ” باید با بی اعتقادی به نظام انتخاباتی و با اعتماد به قدرت مردم به سازماندهی خیزش توده ای بپردازد. “چپ” باید با اتحاد گسترده و با ایجاد سازمانهای مستقل کارگری، به سیاست تراژیک انتخاب بین “بد و بدتر” در کمدی انتخابات ریاست جمهوری پایان دهد، وگرنه رهبری جنبش “نه” را به هواداران امپریالیسم می سپارد.




انحطاط انسانی و فرهنگی و رکود اقتصادی و تولید مادی امپریالیسم امریکا

امپریالیسم آمریکا با دزدیدن پول نان کودکان و سالمندان فقیر این سکه ها را در کوره های صنایع نظامی برای نشانه گرفتن قلب جوانان انقلابی جهان تبدیل به گلوله می کند. مار بردوش ضحاک امپریالیسم آمریکا دیگر با خوردن مغز هیچ جوانی آرام نمی گیرد. و این عجوزه به تدریج با از دست دادن توان و قدرت روزهای اوج خود به طور مداوم ضعیف تر می شود.

نزدیک به 50 میلیون کودک و اجدادشان در آمریکا گرسنه هستند. بخش بزرگی از تولیدکنندگان و سازندگان آینده و تولیدکنندگان و سازندگان گذشته جامعه در گرسنگی دائم بسر می برند و همزمان بخش بسیار کوچکی از طبقات فوقانی هر روز با مکیدن خون ملت و گرسنه نگه داشتن فرزندان و والدین آن از فرط کسالت و برای عیش و عشرت روی تشک های دلار می خوابند.

طبقات بورژوازی آمریکا با طمع و ولع سیری‌ناپذیر خود به سقوط اخلاقی و سیاسی و فقر فکری افتاده اند که موجب انحطاط انسانی و فرهنگی و رکود اقتصادی و تولید مادی کل جامعه شده است. تا زمانی که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سرمایه برقرار است در بر همین پاشنه خواهد چرخید. وقت آن رسیده است که به دور  تسلسل باطل بحران های اقتصادی که با بلعیدن گروه جدیدی از زحمتکشان و ناداران جامعه  آتش کوره نظام سرمایه داری را زنده نگه می دارد، یک بار برای همیشه پایان داد.

باید با شجاعت، استقامت، پشت کاری و با سربلندی از برتری خصلت جمع گرایانه و عدالت جویانه ایدولوژی زحمتکشان در برابر ایدولوژی فردگرایانه و سرمایه محور بورژوازی دفاع کرد. چرا کوبای سوسیالیستی به رغم داشتن زخم های عمیق بر تن زنده و پایدار و شکوفاست، ولی آمریکای امپریالیستی مانند خر در گل مانده از تحرک باز مانده است؟

راه چاره دیگری و چشم انداز روشن دیگری به جز سوسیالیسم وجود ندارد.




امپریالیسم امریکا با دو حزبی‌سازی پهنه سیاسی، روبند دموکراسی بورژوازی را از چهره برداشته است

مقاله ۱۱/۱۴۰۳
۱۹ خرداد ۱۴۰۳، ۸ ژوئن ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

یک دادگاه در منهتن نیویورک، برای نخستین بار در تاریخ آمریکا، یک رئیس جمهور پیشین، یعنی ترامپ را محکوم می کند.

ترامپ نه تنها رییس جمهور بود، بل‌که او هم‌چنین نامزد ریاست جمهوری ماه نوامبر نیز هست. برخی‌ها می‌گویند که دموکرات‌ها از دست‌گاه قضایی برای کم توان کردن نیروی رقابتی ترامپ و یا حتا بیرون راندن او از رقابت انتخاباتی سود می‌جویند.

اگر چنین سخنی درست باشد، بدان‌گاه باید گفت که این نخستین بار نیست که لایه‌های گوناگون بورژوازی امریکا با زیر پا گذاشتن دموکراسی بورژوازی سر هم‌دیگر را کلاه می‌گذارند. بی تردید، خوانندگان در باره‌ی رسوایی واترگیت نیکسون علیه دموکرات‌ها در سال ۱۹۷۲ فراوان خوانده‌اند.

به بهانه انتخابات ماه نوامبر امریکا ما تلاش می‌کنیم که نشان دهیم که دموکراسی بورژوازی چیزی بیش‌تر از گزینش میان “بد و بدتر” نیست.

نخست بگذارید کوتاه بگوییم که چرا دنبال کردن رقابت انتخاباتی امریکا برای ما مهم است. پس از آن گذری داشته باشیم به بخت ترامپ برای پیروزی. سپس نشان دهیم که خط کلان اقتصادی و سیاسی دو حزب بورژوازی جمهوری‌خواه و دموکرات یک‌سان است. و در پایان به نقش “چپ” امریکا در گزینش میان “بد و بدتر” بپردازیم.

برجستگی دنبال کردن رقابت انتخاباتی در امریکا برای هواداران سوسیالسیم علمی

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، یکی از توان‌مندترین نیروی جنگی جهان با تاریخی پرخاش‌گر نمی‌تواند برای مردمان بسیاری از کشورها که مرز و خاک آن‌ها زیر چکمه‌های جنگ افروزان آمریکایی در خطر است و یا اقتصاد آن‌ها با بهره‌برداری از سرکردگی اقتصادی و دیجیتالی امریکا تحریم می‌شود، روی‌داد برجسته‌ای نباشد.

انتخابات ماه نوامبر رییس جمهوری در امریکا به ویژه برای روسیه و جمهوری اسلامی سرنوشت ساز خواهد بود. اگر ترامپ در این انتخابات پیروز شود، روسیه با امریکا در باره ی اوکرایین  پیمان صلح می بندد که به معنای پایان جنگ و آزادسازی نیروها برای سازندگی اقتصادی کشور است، ولی با سیاستی که ترامپ در برابر جمهوری اسلامی در زمان رییس جمهوری خود پیاده کرد،  جمهوری اسلامی باید خود را آماده یک نبرد چهار ساله مرگ و زندگی کند.

انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا، یکی از “مهدهای دموکراسیِ” بورژوازی نمی‌تواند برای هواداران سوسیالسیم علمی برجسته نباشد. باید دانست که چگونه بورژوازی با روبند آزادی بر چهره، با آزادی، خون از گلوی رنج‌بران  می‌مکد؟ و کنش سیاسی آن‌ها را با درگیر کردن در دور ناپایان گزینش میان “طاعون و وبا” نازا و سترون می‌کند و چشم انداز آزادی واقعی را کور.

“چپ”های آمریکا نیز مانند برخی از “چپ”های ما همیشه در چرخه انتخاب میان “بد و بدتر” گیج و مات هستند. هر چند که “چپ”های آمریکا وارونه ما در کشور خود از آزادی سخن و نوشتن و سازمان‌دهی برخوردار هستند، با این همه آموختن از  منطق  گزینش میان “بد و بدتر” در عمل برای‌مان می‌تواند سودمند باشد.

بسیاری از روشن‌اندیشان پیش‌رو، درست به دلیل دیدگاه شبه فاشیستی ترامپ در باره‌ی غیرامریکایی ها (xenophobia) و نپذیرفتن دگرگونی های آب و هوایی، به بایدن پخمه، گیج و منگ که جنگ‌افروز هست رای می‌دهند.

 در برابر این دسته از روشن‌اندیشان، گروه کوچک دیگری از روشن‌اندیشانی از خود می‌پرسند که آیا درست است که برای نبرد با ترامپ ضدخارجی، ضد اتحادیه، گزافه‌گو و دهن‌دریده، چشم به روی پیوند بایدن با وال‌استریت و نهادهای مالی و بورژوازی انحصاری جنگ‌افزارساز بست، و به او رای داد؟

رای دهندگان پیش‌رو با واکاوی شرایط دشوار و روبرو شدن با یک چیستان پیچیده در پایان به دو راهی “بد و بدتر” می‌رسند. فرای آن چه که در سر دودلان و دیر تصمیم‌گیران می‌گذرد، یک نکته ولی همیشه و بر همه روشن است، و آن این که در پایان راه، یکی از این دو تا ، “بد” یا “بدتر” رییس جمهور می‌شود.

چرا ترامپ بخت پیروزی دارد؟

گزینش امسال میان “بد” (رییس جمهور بایدن) جنگ‌خواه که آتش جنگ را در اوکرایین با میلیاردها دلار روشن نگه می‌دارد و به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم گواهینامه آدم‌کُشی داده است؛ دوست نزدیک صنعت جنگ‌افزاری و نهادهای بزرگ مالی و نئولیبرال، و ” بدتر”(رییس جمهور پیشین دونالد ترامپ)، میلیاردر و نماینده مردم‌فریب شرکت‌های ساختمانی و صنعت انرژی فسیلی، صنعت خودروسازی، جناح دیوانه راست،  است. ترامپ برای چالش‌های آب و هوایی تره هم خرد نمی‌کند، و با دیدگاه آشکار نژادگرایانه خود می‌خواهد ۱۱ میلیون مکزیکی  را بیرون کند و آمدن مسلمانان به امریکا را دشوارتر سازد، و مالیات بر دارایی را کاهش بدهد، اسراییل را نیرومندتر کند و به جنگ در اوکرایین پایان دهد.

هواداران ترامپ نه همه خشک‌اندیش و نه همه از نژادپرست‌های سوگند خورده هستند. بیش‌تر آن‌ها از کارگران و کارمندان بخش خصوصی و یا دولتی هستند که سخن‌های ترامپ در باره‌ی شکوفایی اقتصادی دوباره امریکا باور کردند. پژوهش‌ها نشان‌گر این است که  مردمان تنگ‌دست و لایه پایینی در این انتخابات بیش‌تر از گذشته به جمهوری خواهان رای خواهند داد. به ویژه عضوهای اتحادیه‌ها به گونه ای  چشم‌گیری به دموکرات ها پشت می‌کنند.

رای دهندگان به ترامپ، از جنگ‌افروزی بایدن خسته شده‌اند. کسانی هستند که بیمه بهداشتی ندارند، از بهای داروها و از بی‌کاری ناخرسند هستند. و چون “چپ” به دلیل‌های فراوان عینی و ذهنی نتوانست به این ناخشنودی‌ها سرشت ضدسرمایه داری بدهد و جانشینی پیش‌رو برای نظام سرمایه‌داری را برای مردم به روشنی پیش‌گزاری کند، مردم که به حق گناه بخش بزرگی از بدبختی‌ها خود را بر دوش بوروکرات‌های حزب دموکرات می‌گذارند به شعارهای مردم‌فریبانه (پوپولیستی) ترامپ باور می‌کنند.

با مرزهای باز، بازرگانی آزاد و جابجایی آسان پول، شرکت‌های بزرگ مالی و فراملیتی به بازارهای بیش‌تر و بزرگ‌تر و به نیروی کار ارزان‌تر دست‌رسی می‌یابند، و مصرف‌کنندگان پول کم‌تری برای کالاهای خود می‌پردازند. ولی در این روند جهانی‌سازی که بورژوازی جهانی آن‌را در بسته‌بندی‌های زرین و فریبا می‌فروشد، بازندگان فراوانی هستند. شرکت‌های تولیدی درون مرزی کوچک و نه چندان بزرگ که نیروی رقابت با توانایی سازمانی و ساختاری و پولی شرکت‌های بزرگ فراملیتی را ندارند زیر چرخ ماشین همیشه در جنبش جهانی‌سازی خرد می‌شوند و یا ورشکست و یا به ناگزیر به کوچ به کشورهای با نیروی کار ارزان می‌شوند. کارگران و کارمندان این کارخانه‌های تولیدی کوچک و نیمه‌بزرگ بازنده اصلی هستند. به ویژه کارگران غیرمتخصص و با آموزش کم قربانی بزرگ کشتارگاه جهانی‌سازی هستند.

به دید نگارنده ترامپ توانست صدا و بلندگوی این شورش‌گران خاموش و بی صدا شود. ترامپ خود را در علیه نخبگان و برتران و در کنار مردم و برای مردم و هم‌راه مردم شناسایی می‌کند و می‌گوید که در جیب کسی نیست و مستقل کار می‌کند و با “بالاتران” و “فاسدان مالی” نبرد می‌کند. او توانست با ساده‌سازی چالش‌های بغرنج و پیجیده آنها را روشن دسته‌بندی کند و راه چاره‌های زیر را برای بهبود شرایط زندگی قربانیان نئولیبرالیسم پیش‌گزاری کند.

١- ترامپ می‌خواهد که از کوچ کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی به کشورهای با نیروی کار ارزان جلوگیری کند.

٢- ترامپ می‌خواهد که با سرمایه‌گذاری در زیرساختارهای اجتماعی و اقتصادی کار و پیشه برای بی‌کاران بیافریند.

٣-  ترامپ می‌خواهد که با بیرون کردن کارگران مهاجر کارها را به آمریکایی‌ها بی‌کار برگرداند.

٤-  ترامپ می‌خواهد که با نبرد با هواداران محیط زیست دست‌رسی به سرچشمه‌های انرژی ارزان و فسیلی را هم‌چنان فراهم  کند.

٥- ترامپ می‌خواهد که با روسیه تشنج‌زدایی کند و از نقش آمریکا چون پلیس جهانی بکاهد و ناتو را تا اندازه‌ای به حال خود رها  کند.

٦- ترامپ می‌خواهد که با جلوگیری “بی رویه” آمدن مسلمانان به آمریکا ” امنیت ” را به شهرهای آمریکا برگرداند.

ترامپ با زرنگی از گفت وگو در باره‌ی برنامه‌های ریز خود خودداری می‌کند و با جمله بندی‌های پیچیده و گنگ تنها از برنامه کلان خود برای بی‌کاران و کارگران سخن می‌گوید.هیچ تردیدی نیست که او یک مردم‌فریب هوشمندی است که توان بی‌همانندی در سپیدکردن سیاهی دارد.

حتا اگر خود ترامپ به این سخنان خود باور داشته باشد این از کژفهمی و ساده‌نگری او از روابط طبقاتی در امریکا و پیوند فرامرزی طبقه‌های  بورژوازی در سرتاسر جهان است. شرکت‌های جنگ‌افزارسازی، بانک‌های بزرگ، نهادهای مالی، مانند دوره نخست رییس جمهوری او، هیچ‌گاه به او اجازه نمی‌دهند که منافع آنها را بخطر بیاندازد. اگر هم ترامپ خواست انجام کاری را داشته باشد که ندارد، باز هم باید گفت که نیروی او در برابر شرکت‌های فراملیتی، بانک‌های بزرگ و صنعت جنگ‌افزارسازی بسیار ناچیز و کوچک است.

هر دو حزب هم‌اندیشه و هم‌گام در سیاست کلان

رهبران بوروکرات حزب بورژوازی دموکرات درباره‌ی نقش رییس جمهور در درون کشور گزافه‌گویی می‌کنند، تا دودلان را به رای دادن به دموکرات ها وادارند. ولی در واقع نقش فرمانداران ایالات در زندگی روزمره آمریکایی‌ها از نقش رییس جمهور بالاتر است.

هر چند که رییس جمهور آمریکا نیرومندترین و پرتوان‌ترین انسان جهان، رهبر “جهان آزاد”، رهبر تنها “ابرقدرت جهان” است. ولی برای آمریکایی‌ها نقش نمادین رییس جمهور بالاتر از نقش واقعی آن است. در ایالات متحده سیاست‌های مالیاتی مستقیم  و غیرمستقیم در سطح ایالتی برنامه‌ریزی می‌شود. کالج‌ها و مدرسه‌ها،  برخی از دانشگاه‌ها در سطح ایالتی و یا در سطح شهری سازمان‌دهی می‌شوند. آنچه که رییس جمهور را در امریکا نیرومند و پرتوان می‌کند، برنامه‌ریزی و پیاده‌کردن سیاست خارجی است. تصمیم‌گیری در باره‌ی چالش‌های جنگی و دفاعی و بازرسی  FBI ، بالا و پایین آوردن ارزش پولی و چگونگی سرنوشت و رفتار با مهاجران در دست رییس جمهور  است. همان‌گونه که می‌دانیم، بایدن، اگر شمار کوچ‌گران از مکزیک افزایش یابد،  حتا می‌تواند مرز امریکا با مکزیک را ببندد. ولی نمی‌تواند به مردم امریکا بدون پشتیبانی از جمهوری خواهان بیمه بهداشتی بدهد.

یادمان باشد که اگر چه پایه ايدئولوژيک جمهوری‌خواهان آمیزه‌ای از نئولیبرالیسم و محافظه‌کاری است. ولی دو حزب بورژوازی در سیاست‌های کلان اقتصادی و امپریالیستی میان این دو ناسازگاری چندانی نیست. بگذارید این سازگاری را در برخی از زمینه‌ها بگشاییم.

جنگ: بایدن در پیشه‌های گوناگون خود در سال‌های دراز در سیاست امریکا، هم‌واره جنگ خواه، جنگ‌افروز و از هواداران سرسخت بورژوازی صهیونیسم در اسراییل بوده‌است. جنگ‌خواهی و جنگ‌افروزی حزب دموکرات در برون از مرزهای کشور نیز تاریخی دراز دارد. بمباران یوگوسلاوی، دنبال کردن جنگ در افغانستان، سرنگونی دولت و فروپاشی جامعه  لیبی، دست‌یازی به سوریه، گسترش ناتو علیه روسیه، زیرپا گذاشتن حقوق زندانیان در گوانتانامو، و یورش  با پهپادها و کُشتن مردم بی‌گناه در پاکستان و یمن زمان رییس جمهوری اوباما، جنگ‌افروزی بایدن در اوکرایین، پشتیبانی از بورژوازی صهیونیسم از کنش های جنگ‌افروزانه دموکرات‌ها هستند. کم‌تر کسی است که بداند که بودجه پنتاگون در دوره نخست رئيس جمهور اوباما  بیش‌تر از چهار سال نخست  جورج دبلیو بوش بوده‌است.

بایدن حتا جنگ‌افروزتر از اوباما است. اوباما یکی از نادرستی‌های بزرگ خود را درگیری در لیبی می‌داند. بایدن یک پشتیبان جانانه از کُشتار ارتش فاشیستی اسرائیل در فلسطین و جاهای دیگر نیز هست.

یکی از کارهای حزب دموکرات علیه ترامپ، ترساندن مردم از آمادگی او به به کار بردن جنگ‌افزار اتمی است. ولی بیل کلینتون رییس جمهور دموکرات پیشین پس از پیروزی ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی در سال های ۹۰ میلادی نه تنها پیش‌نهاد جهان آزاد از جنگ‌افزار هسته‌ای را نپذیرفت، بل‌که همه‌ی تلاش خود را بر ضد آن به کار برد. این بیل کلینتون بود که بر ضد سخنان ریگان به گورباچف برای گسترش ندادن ناتو، ناتو را تا مرز روسیه گسترش داد. باز هم این بیل کلینتون بود که یوگسلاوی و افغانستان را بمباران کرد و “سیاست دخالت نظامی انسانی” را ساخت و پیاده کرد. اوباما به گسترش تریلیون دلاری برنامه نوسازی هسته‌ای پرداخت.

حقوق کارگران: یکی از هدف‌های ترامپ و جمهوری‌خواهان کم توان کردن نیروی چانه‌زنی کارگران و نبرد با سازماندهی آن‌ها در سندیکاها و اتحادیه‌ها است. ولی بیل کلینتون رییس جمهور حزب دموکرات  درسال‌های ۹۰ میلادی برای خرسندی (NAFTA) با جابجایی بسیار از کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی به مکزیک، یک میلیون کارگر و کارمند را بی‌کار کرد. حزب دموکرات همیشه از هواداران دادوستد بازرگانی آزاد، مانند NAFTA و  TIPP بوده‌است.

دموکرات‌ها با هم‌کاری ترانس پاسیفیک (Trans-Pacific Partnership) برای خشنود ساختن شرکت‌های بزرگ چندملیتی هیچ تردیدی برای جابجایی کارخانه‌ها به کشورهای همسایه  با نیروی کار ارزان و بدون حق سازماندهی كارگران، نداشته‌اند. ولی ترامپ و هم‌کارانش همیشه از پیامدهای ناگوار نئولیبرالیسم و جهانی شدن سرمایه انتقاد می‌کنند. ترامپ ضد پیمان تجارت آزاد (TPP)، پیمان تجارت آزاد آمریکا شمالی (NAFTA)،  پیمان تجارت و مشارکت سرمایه‌گذاری سرا آتلانتیک(TTIP) است.

 نابرابری: در دوران رییس جمهوری بیل کلینتون نابرابری اجتماعی و اقتصادی به گونه‌ای چشم‌گیری در آمریکا افزایش یافت. در این دوران دارایی یک در صد پول‌دار جامعه افزایش ۱۵۰ درصدی داشت. زیر نام “مبارزه با مواد مخدر” جوانان سیاه‌پوست بی‌شماری در هم‌سنجی با سفیدپوستان مصرف کننده مواد مخدر به زندان‌ها انداخته شدند و خانواده‌های سیاه‌پوست بسیاری با از دست دادن سرپرستان خود تنگ‌دست‌تر شدند. تنها در سال ۲۰۱۵ در دوره دوم رییس جمهوری اوباما پلیس ۱۰۲ سیاه‌پوست را کُشت. در این دوره ۴۰ درصد از کُشتگان پلیس سیاه‌پوست بودند، هر چند که سیاه‌پوستان ۱۳ درصد جامعه هستند. بر پایه گزارش statista در دو سال گذشته که بایدن رییس جمهور بوده‌است، پلیس ۵۷۱ سیاه‌پوست و ۳۸۱ اسپانیایی‌زبان را کُشته است.

نابرابری در دوران رییس جمهوری اوباما از سده گذشته بالاتر رفت. به گفته اقتصاددان امانوئل سائز، میان سال‌های و ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲، ۹۵ درصد از درآمد به دست‌آمده در کشور، به جیب یک درصد پول‌دار رفت. خانواده‌های لایه‌های میانی آمریکایی ولی میان سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ شش درصد تنگدست‌تر شدند.

نقش “چپ”

بورکرات‌های حزب دموکرات از هم اکنون “چپ” را از روی کار آمدن ترامپ می‌ترسانند و خواهان “واقع بینی” آن‌ها برای گزینش “بد” به جای “بدتر” هستند. آن‌ها این گونه وانمود می‌کنند که اگر بایدن دوباره انتخاب شود شرایط زندگی رنج‌بران به‌تر می‌شود ؛ اروپا امن‌تر می‌شود؛ و دگرگونی های آب و هوایی کم‌تر می‌شود.

نخست این که این سخنان پوچ است. دوم این که سیستم دو حزبی امریکا به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده‌است که یک سازمان پیش‌رو نمی‌تواند به ان تن در دهد. بنابراین نیاز جامعه یک سیاست مستقل غیر پارلمانی است. سیاست “بد” انتخاب‌کنان یک سیاست پربار، پایدار و راه‌گشا و حل کننده چالش‌هایی که جامعه طبقاتی با ان روبرو هست نیست.

از سال‌های ۳۰ میلادی تاکنون حزب‌ها و سازمان‌های سوسیالیست و پیش‌رو پشتیبانی خود را از دموکرات‌های هوادار سرمایه‌داری، به دلیل انتخاب “بد” میان  “بد و بدتر” درست‌انگاری (توجیه) کرده‌اند. و رهبران بوروکرات حزب بورژوازی دموکرات از این گرایش سوسیالیست‌ها به سود خود بهره‌برداری کرده‌اند. آن‌ها هیچ نگرانی از “بد” خواندن نامزدهای خود مانند بایدن  تا آنجا که به انتخاب او در برابر “بدتر” می‌تواند کمک کند ندارند.

کسانی که رنج می‌برند و می‌اندیشند می‌دانند و حس می‌کنند که جامعه سرمایه‌داری امریکا بیمار است، ولی بورژوازی با پخش آگاهی دروغین میان طبقه های رنج‌بر، شناسایی درست بیماری را سخت و دشوار می‌کند. و این زنجیره تباه هم‌چنان هر روز درازتر می‌شود. کسانی که می اندیشند و رنج می‌برند و نام بیماری و درمان ان را می‌دانند به داروهای آرام‌بخش  بسنده می‌کنند.

“واقع گرایی” “چپ” و پس‌نشینی آرام آرام و پیوسته آن در برابر یورش بورژوازی و تلاش برای هم‌راه شدن با “مسیر آب”  و برگزیدن “بد” در برابر “بدتر” به “راست” فرصت‌طلب و مردم‌فریب این بخت را داده است که با نسخه‌برداری از شعارهای کلیدی “چپ”  طبقه کارگر را در شناسایی دوستان واقعی خود گم‌راه کند. کم‌تر کسی از “چپ” امریکا می‌گوید که تا نظام بهره کشی پا برجاست جامعه بیمار خواهد ماند و کم‌تر کسی می‌گوید که تنها سوسیالیسم درمان‌گر این جامعه بیمار است.

پایان سخن

انتخابات درپیش امریکا یک بار دیگر نشان می‌دهد که دموکراسی بورژوازی چیزی فرای روبند فرشته‌نما برای پوشاندن چهره زشت بهره‌کش و استعماری لایه‌های طبقه بورژوازی نیست. بورژوازی با زیرکی توده‌ها را با سرگرم کردن در این کمدی از جستجو برای راه‌یابی رهایی از نظام بهره‌کشی باز می‌دارد. توده‌ها برای رهایی از بی‌کاری و گرسنگی آرزوهای و خواست‌های  خود را به آن اندازه کوچک می‌کنند، تا از روزنه‌ی کوچکی که سرمایه‌داری برای آن‌ها باز گذاشته است بتواند بگذرند. و هربار پس از پایان این نمایش کمدی، تراژدی ناامیدی آن‌ها را از درون می‌جوید و به سرخوردگی آنها می‌افزاید.

پشت کردن لایه‌های پایینی، کارگران و بی‌کاران به دموکرات‌ها، شورش است علیه جهانی شدنی که تنها به سود شرکت‌های فراملیتی و نخبگان اداری‌شان در دفترهای آسمان خراش‌های کلان شهرها و فراشهرها شده‌است.

هم جمهوری‌خواهان و هم دموکرات‌ها تلاش می‌کنند که پیام مردم امریکا را وارونه جلوه دهند و ما را مانند همیشه با غرق کردن در سیلاب تحلیل‌های روبنایی از یافتن حقیقت بدور کنند. برداشت سطحی از ناخشنودی بخش بزرگی از مردم امریکا نادرست است، ریشه این ناخرسندی را باید در بحران ژرف جامعه امریکا در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی دید.

این روند نومیدی مردم از دست‌گاه فرمان روایی نوید آغاز پایان سروری امپریالیسم امریکا است. پیام درماندگی نظام سرمایه‌داری در  چاره‌جویی چالش‌های بنیانی و کلیدی مردم است. سرمایه‌داری با گام گذاشتن به مرحله جهانی شدن مالی هم‌زمان توانایی حل حتا گذرای بی‌کاری و نابرابری اجتماعی را از دست داده است. بی‌کاران در دوران پیش از جهانی شدن دست‌کم ارتش ذخیره کار بودند و بامید رشد اقتصادی تا اندازه‌ای ارج‌مند بودند، ولی هم اکنون ان‌ها این نقش را با جهانی شدن سرمایه از دست دادند.

مردم فریبان و خودشفتگان در هر کجا که باشند، گفتار، رفتار و کرداری همانند هم دارند. ترامپ و احمدی نژاد بسیار همانند هم هستند. او مانند احمدی نژاد هیچ خواست و برنامه‌ای برای دگرگونی نظام سرمایه‌داری ندارد. بنابراین هنگامی که زهر نومیدی رنج‌بران و تنگ‌دستان را به سرخودگی و زمین‌گیری دچار کرد، “چپ”های رادیکال باید با پادزهر سوسیالیستی وارد پهنه نبرد شوند و لایه‌های پایینی را از این شن‌زار کویر مارالود نجات دهند.

برای بسیاری از رای دهندگان هر دو نامزد رییس جمهوری “بد” هستند. بیشتر رای دهندگان نه به بایدن و نه به ترامپ باور دارند. دو سوم رای دهندگان هر دو را شایسته رییس جمهوری نمی‌دانند.

آن چه که ما می بینیم و می خوانیم آشکارا نشان می‌دهد که جامعه امریکا نیاز سخت به راه‌حل‌های رادیکال از سوی “چپ” رادیکال دارد. “چپی” که بتواند با پافشاری بر عدالت اقتصادی و  دموکراسی اجتماعی تصویری روشن از یک جای‌گزین سوسیالیستی با سرشت دموکراتیک به مردم امریکا نشان دهد. برداشت “چپ”ها از ناخرسندی مردم باید بر پایه این برنامه باشد  وگرنه  به گم‌راهه و کژراهه می‌افتد.




نظم بین المللی مبتنی بر قوانین مافیایی امپریالیسم امریکا است

منبع:Tricontinental

علیرغم حکم ۲۴ مه دیوان بین المللی دادگستری، ارتش اسرائیل به بمباران جنوب غزه به ویژه شهر رفح ادامه میدهد. بی اعتنا به دستور دیوان بین المللی دادگستری، در ۲۷ مه، اسرائیل به چادرنشینان در الرفح حمله کرد و چهل و پنج غیرنظامی را به قتل رساند. جو بایدن، رئیس جمهور ایالات متحده در 9 مارس گفت که حمله اسرائیل به رفح “خط قرمز” او خواهد بود، اما حتی پس از این قتل عام چادرنشینان، دولت بایدن اصرار دارد که چنین خطی نقض نشده است.

در یک کنفرانس مطبوعاتی در ۲۸ مه، از جان کربی، مشاور ارتباطات اژانس امنیت ملی امریکا پرسیده شد که اگر حمله نیروهای مسلح امریکا ۴۵ غیرنظامی کشته و ۲۰۰ نفر دیگر زخمی داشته باشد، پاسخ امریکا چه خواهد بود؟ کربی در پاسخ گفت: ما حملات هوایی را در مکانهایی مانند عراق و افغانستان انجام داده ایم که در انجا به طرز غم انگیزی باعث تلفات غیرنظامیان شدیم. ما هم همین کار را کردیم.

برای دفاع از اخرین قتل عام اسرائیل، واشنگتن تصمیم گرفته است اعتراف تکان دهنده ای انجام دهد.

با توجه به اینکه دیوان بین المللی دادگستری حکم داده است که “احتمالا” اسرائیل در غزه نسل کشی کرده است، ایا می توان گفت که امریکا برای همان عمل در عراق و افغانستان گناهکار است؟

سال 2003، دادگاه جنایی بین المللی (ICC) شروع به ارزیابی احتمال جنایات جنگی در عراق و افغانستان کرد.

دولت امریکا خشمگین شد. سال 2020، ترامپ، رئیس جمهور امریکا، فرمان اجرایی 13928 را امضا کرد که به دولت او اجازه می داد دارایی های مقامات ICC را مسدود کند و ورود انها و خانواده هایشان به ایالات متحده را ممنوع کند. بنسودا (دادستان قبلی ICC) پست خود را ترک کرد و کریم خان وکیل بریتانیایی در فوریه 2021 جایگزین وی شد. فرمان ترامپ لغو شد.




پنج دروغ بزرگ ضدکمونیستی

نیکوس موتتاس/ آمادور نویدی

مرسوم شده که تاریخ را پیروزمندان جنگ بنویسند.

غلبه ضدانقلاب و تخریب سوسیالیسم در اتحاد شورو ی و کشورهای اروپای شرقی در اوایل دهه ۱۹۹۰، منجر به تشدید سیاست ضدکمونیسم(۱) در همه سطوح شد.

مجموعه ای از تئوری‌های سفسطه‌آمیز در نگارش تاریخ‌نگاری بورژایی و رسانه‌های کورپوراتی مسلط توسعه یافت که هدفشان تهمت به سوسیالیسم قرن ۲۰م و اهریمن‌سازی از مرام مارکسیستس– لنینیستی(۲) بود که تا به امروز نیز ادامه دارد.

پنج مورد از شایع‌ترین افسانه‌های ضدکمونیستی را در این‌جا بررسی می کنیم:

اولین افسانه:

قحطی عمدی بزرگ سال‌های ۱۹۳۳۱۹۳۲ در اوکراین

قحطی بزرگ سال‌های ۱۹۳۳–۱۹۳۲ در اوکراین، که نیز به‌عنوان هولومودور( The Holodomor) شناخته می‌شود، یک قحطی دست‌ساز بشر بود، که عمدا جهت تنبیه و شکست گرایش‌های ناسیونالیستی اوکراینی‌ها توسط دولت شوروی در زمان ژوزف استالین طراحی و مهندسی شده بود.

نگرش «قحطی عمدی ساخت بشر» نه یک قحطی از قبل برنامه‌ریزی شده توسط دولت شوروی، بل‌که ساخته و پرداخته نازی‌ها و هم‌دست‌های اوکراینی‌ بود که به آمریکا و کانادا مهاجرت کرده بودند و در سال‌های پساجنگ توسط امپریالیست‌های آمریکایی و اروپای غربی در چارچوب جنگ صلیبی ضدکمونیستی خود علیه اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اتخاذ شده بود.

گزارشی دروغ در «آمریکن شیکاگو»(Chicago American)، رسانه‌ای خبری منتشر شد که متعلق به ویلیام راندولف هرست(William Randolph Hearst)، اشرافی متنفذ و حامی نازی در آمریکا بود، که به پخش این اراجیف در غرب کمک‌های قابل‌ملاحظه‌ای کرد. این دیدگاه، متعاقب دهه‌ها تحقیق علمی مستقل بوسیله بورژوازی –از هر نظر پژوهش‌گر– نه کمونیست یا دوست‌دار کمونیست – تکذیب شده است.

بنابراین، چه عاملی منجر به قحطی شد؟ سه دلیل بزرگ وجود دارد:

۱) شرایط بسیار بد آب و هوایی در سراسر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی؛

۲) فعالیت‌های زیاد ضدانقلابی(مانند سابوتاژها)ی کولاک‌ها و سایر عناصر مرتجع به‌عنوان پاسخی به سیاست اشتراکی‌کردن (کلکتیویزاسیون)؛

۳) موقعیت اقتصادی ناشی از پروسه دردناک، اما ضروری اشتراکی‌کردن .

گواهی شاهدان عینی، مانند والتر دورانتی (Walter Duranty), ژورنالیست آمریکا–انگلیسی، هربرت جورج ولز (Herbert George Wells)، تاریخ‌دان انگلیسی، ادوارد اریو(Eduard Eryo)، نخست وزیر فرانسوی، و آنا لوئيس استرونگ(Anna Louis Strong)، ژورنالیست و نویسنده آمریکایی، دروغ «قحطی دست‌ساز بشر» را کاملا تکذیب کرده اند.

افسانه دوم:

قتل‌عام سال ۱۹۴۰ کاتین به‌دستور استالین و توسط شوروی انجام گرفت.

کشتار بیش از ۲۰ هزار از اسیرهای جنگی لهستانی در آوریل– مه ۱۹۴۰، معروف به «کشتار جنگلی کاتین»، عملا جنایتی بود که به‌وسیله نازی‌ها صورت گرفت.

آلمانی‌ها به ابتکار جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی در سال ۱۹۴۳، آشکارا اتحاد شوروی – بویژه سازمان پلیس‌های مخفی شوروی(NKVD)(۳) را به‌عنوان کسانی‌که مرتکب جنایت شده اند، مقصر می‌دانستند. متعاقبا، این دروغ به‌وسیله کُل جهان سرمایه‌داری(از این به‌بعد کاپیتالیستی) طی جنگ سرد به‌کار گرفته شد و تا به امروز به‌عنوان یکی از بحث‌های مورد علاقه افسانه‌های ضدکمونیستی باقی‌مانده است.

دکتر گوبلز در دفتر خاطرات روزانه شخصی خودش نوشت: «دستور داده ام که باید به بهترین وجه ممکن از این موضوع تبلیغاتی استفاده شود .و ما می‌توانیم با این وضع تا دو هفته ادامه دهیم»(۱۴/۴/۱۹۴۳)، و متأسفانه جنگ افزارهای آلمانی در گورهای کاتین پیدا شده است… بهرحال، لازم است که این حادثه فوق سری بماند. اگر این موضوع توسط دشمن کشف شود، باید از ُکل موضوع کاتین صرف‌نظر کرد..»(۰۸/۰۵/۱۹۴۳)

ورشن «شوروی مقصر است»، اساسا برمبنای «اطلاعات بایگانی شده» است و ادعا می‌شود در اوج حمله ضدانقلابی پیدا شده که در نهایت منجر به تخریب اتحاد شوروی شد.

واقعیت این‌ست که، این نخستین رهبر فدراسیون روسیه، بوریس یلتسین، یک ضدکمونیست رسوا بود که علنا و رسما «قبول نمود» که شوروی مقصر بوده است.

بااین‌حال، این به‌اصطلاح «مدارک شوروی»، که ظاهرا سازمان پلیس‌های مخفی شوروی را مسئول کشتار نشان می‌دهد، مملو از ضد ونقیض‌ها و اشتباه‌های تاریخی است. جهت نمونه: یکی از این به‌اصطلاح «مدارک رسمی شوروی»، که به‌گفته برخی‌ها طبق دستور دفتر سیاسی جهت اعدام لهستانی‌ها، دارای امضای «حزب کمونیست اتحاد شوروی»(CPSU) است، که تا سال ۱۹۵۲ وجودنداشته است . نام حزب در سال ۱۹۴۱(زمان ارتکاب جنایت کاتین)، «حزب کمونیست کُل اتحادیه‌ها– بلشویک»(AUCP-B) بود.

به‌اضافه، مجموعه‌ای از مدارک در گورهای دسته‌جمعی پیداشد که افسانه «شوروی‌ها مقصر بوده اند» را بی‌ارزش می‌سارد.از جمله،(مهمات آلمانی پیدا شده در قبرها، و گلوله‌هایی‌که فقط توسط آلمان نازی تولید می‌شده، و هم‌چنین دست و پای قربانیانی که با ریسمان‌های سفید رنگی بسته شده که در خارج از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تولید می‌شده است و غیره).

اخیر، اداره سرویس امنیت فدراسیون روسیه(FSB) در منطقه اسمولینسک(Smolensk)، چندین سند از آرشیو را از رده طبقه‌بندی شده خارج نموده که جنایت‌های نازی‌ها، طی جنگ جهانی دوم در منطقه اسمولینسک را برملا می‌سازد، از جمله مدارکی پیدا شده که مرتبط با اعدام لهستانی‌ها  و جعل پرونده کشتار کاتین توسط آلمان نازی است.

افسانه سوم:

ادعای ائتلاف اتحاد شوروی استالین با هیتلر از طریق امضای معاهده مولوتوف– ریبینتروپ(Molotov-Ribbentrop) در سال ۱۹۳۹.

بورژوازی با تلاش‌های زشت، غیرعلمی و غیرتاریخی خود جهت برابر دانستن کمونیسم و نازیسم، تبلیغات زیادی به‌راه انداخته است تا معاهده مولوتوف– ریبینتروپ را به‌عنوان ابزاری جهت سیاست توسعه‌طلبانه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و آلمان هیتلری نشان دهد.

اما آیا حقیقت دارد که استالین با هیتلر متحد شد؟

خلاصه حقیقت چنین است:

۱) درست یک‌سال پیش از امضای معاهده عدم تجاوز مولوتوف– ریبینتروپ، در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸، رهبران انگلیس، فرانسه، آلمان نازی و فاشیست ایتالیا معاهده مونیخ را امضا کردند. این معاهده شرم‌آور، رفتاری سازش‌کارانه با آلمانی‌ها بود که منجر به ضمیمه چکسلواکی و تسریع توسعه‌طلبی نازی‌ها گشت.

۲) انگلیس و فرانسه علی‌رغم امضای توافق کمک‌های دوجانبه با  لهستان، در زمان حمله آلمان به لهستان در۱ سپتامبر ۱۹۳۹ ، هیچ‌کاری نکردند.

۳) «ائتلاف غربی» همه پیش‌نهادهای اتحاد شوروی مبتنی بر ایجاد یک معاهده دفاعی علیه هیتلر را نپذیرفت. جهت نمونه: در ماه مارس ۱۹۳۸، شش ماه پیش از معاهده مونیخ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پیش‌نهاد کنفرانس بین المللی را ارائه داد تا با تجاوز نازی‌ها مقابله شود. پیش از معاهده مولوتوف–ریبنتروپ، در ۲۳ ژوئیه ۱۹۳۹، اتحاد شوروی به انگلیس و فرانسه پیش‌نهاد مذاکره جهت ایجاد یک طرح دفاعی در صورت حمله آلمان را ارائه داد. اما بااین‌حال، دولت انگلیس ترجیج داد جهت معاهده عدم تجاوز، مخفیانه با نمایندگان هیتلر در لندن مذاکره کند!

۴) معاهده عدم تجاوز مولوتوف–ریبنتروپ یک مانور دیپلوماتیک ضروری از طرف اتحاد شوروی بود، تا بتواند زمان بخرد و بطور مؤثر جهت یک جنگ تمام‌عیار آماده شود، درحالی‌که «ائتلاف غربی» پیش‌نهاد مبتنی بر ایجاد یک جبهه ضدنازی رانپذیرفته بود. تاریخ‌نویسان و ژورنالیست‌های بورژوازی غربی[جهت نمونه: فوستر رهیا دلاس(Foster Rhea Dulles)، ویلیام ال. شیرر(William L. Shirer)] اعتراف می‌کنند که با توجه به شرایط آن‌زمان و خطر حمله آلمان، سیاست شوروی واقع‌بینانه و ضروری بود.

۵) معاهده عدم تجاوز مولوتوف–ریبنتروپ حاوی هیچ «پروتکل مخفیانه»‌ جهت تقسیم لهستان نبود. در واقع، این معاهده ۱۹۳۸ مونیخ بود که منجر به تقسیم چکسلواکی شد، همان‌گونه که رُخ داد. لهستان فعالانه در حمله ائتلاف امپریالیستی علیه دولت تازه تأسیس شوروی در ۱۹۱۸ شرکت کرده بود. رهبری بلشویک در ۳ مارس ۱۹۱۸ ، با معاهده برست– لیتوفسک(Treaty of Brest-Litovsk)، از ادعای تزاری بر لهستان انصراف داد، اما دولت لهستان تعدادی از مناطق بالکان، ازجمله غرب بلاروس، غرب اوکراین و بخشی از لیتوانی را تحت کنترل خود حفظ کرد. پس از حمله ۱۹۳۹ نازی‌ها به لهستان، ارتش سرخ به سمت مرزهای شوروی و لهستان به‌پیش رفت و مناطق ذکرشده را آزاد نمود.

بنابراین نتیجه می‌گیریم که:

خیر، این اتحاد شوروی نبود که با آلمان نازی ائتلاف نمود، بل‌که این قدرت‌های کاپیتالیستی غربی، یعنی انگلیس و فرانسه بودند که تلاش کردند هیتلر را علیه شوروی‌ها سوق دهند. گفته هری ترومن(Harry Truman) پرزیدنت و جنایت‌کار جنگی رسوای آمریکا در سال ۱۹۴۱ افشا کننده است: «اگر دیدیم که آلمان در حال پیروزی‌ست، باید به روسیه کمک کنیم و اگر روسیه در حال پیروزی باشد، باید به آلمان کمک کنیم، تا ازاین‌طریق بگذاریم تا آن‌جایی‌که ممکن‌ست یک‌دیگر را بکشند…»

افسانه چهارم:

کمونیسم کارآیی ندشت و سقوط کرد!

نخست و مهم‌تر از همه چیز: ما توقع نداریم که ضدکمونیست‌ها الفبای مارکسیسم را یاد بگیرند، اما آن‌هایی‌که دروغ‌های تبلیغاتی فوق‌الذکر را تکرار می‌کنند، حداقل باید بدانند که کمونیسم را از مرحله نخست آن، سوسیالیسم، تشخیص دهند.

ساخت سوسیالیسم در اتحاد شوروی و کشورهای دیگر، نمایان‌گر نخستین کوشش طبقه کارگر برای برقراری یک جامعه کمونیستی نوین، جامعه‌ای‌ بود که فاقد استثمار انسان توسط انسان باشد.

تاریخ بشر به‌ترتیب با سیستم‌های اجتماعی و اقتصادی، از کمونیسم اولیه گرفته تا برده‌داری و از فئودالیسم گرفته تا کاپیتالیسم شناخته می‌شود. همه این سیستم‌ها یک‌باره و برای همیشه ایجاد نشدند، بل‌که برعکس، قرن‌ها زمان بُرده است تا هرکدام از آن‌ها برقرار شود. درنتیجه، کاپیتالیسم مانند جامعه فئودالی، نه برای همیشه ماندنی‌ست و نه نشان‌گر پایان پروسه تاریخی بشر.

این نظریه که «سوسیالیسم/کمونیسم» کارایی نداشت» دروغ محض است. سیستم سوسیالیستی قرن ۲۰م، علی‌رغم مشکلات و ضعف‌هایی که داشت، تقریبا از همه نظر برتری‌اش را بر کاپیتالیسم اثبات نمود:

از دست‌آوردهای کارگران گرفته تا حقوق زنان، از مراقبت‌های بهداشتی و آموزش و پرورش گرفته تا علم، سوسیالیسم برتری عمده‌اش را نشان داد. لغو مناسبات کاپیتالیسمی در تولید، رهایی انسان از یوغ بردگی مزدی، و بدین‌ترتیب مسیر را جهت تولید و توسعه علوم، نه به‌نفع عده کمی، بل‌که جهت ارضای نیازهای اکثریت مردم فراهم ساخت.

سوسیالیسم بدین‌جهت که «کارایی نداشت»، «سقوط نکرد». دلیل‌های متعدی وجود داشت که به غلبه ضدانقلاب و احیای کاپیتالیسم در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی کمک نمود.

یکی از بزرگ‌ترین اشتباه،ها، کوشش رهبری جهت «بهبود» مشکلات خاص اقتصاد سوسیالیستی، با به‌کارگیری شیوه‌های کاپیتالیستی، نمایان شد. (جهت نمونه: رفرم‌های بازار، تضعیف برنامه‌ریزی مرکزی، و غیر). چیزی‌که با چرخش اپورتونیستی در کنگره ۲۰م اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۵۶ شروع شد، و با به‌اصطلاح «پرسترویکا» در سال‌های۱۹۸۰ خاتمه یافت.

همه آن‌ بهایی‌که ادعا کرده و می‌کنند که «سوسیالیسم کارآیی نداشت»، که «کمونیسم یک اتوپی شکست خورده است»، و غیره، باید  به سئوال‌های زیر پاسخ بدهند:

اگر چیزی را که آن‌ها می‌گویند درست است، پس چرا هم‌چنان علیه ایده سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه می‌کنند؟

اگر «کمونیسم آینده ای ندارد»، پس چرا قدرت‌ها و مؤسسه‌های بورژوایی میلیاردها(دلار، پورو، پوند…) صرف تبلیغات ضدکمونسیتی می‌کنند؟

برای این‌که آن‌ها بخوبی می‌دانند که تاریخ در سال ۱۹۹۱ پایان نیافت، این‌کارها را می‌کنند. آن‌ها کاملا بخوبی آگاهند که کاپیتالیسم، با سرشت آنارشیستی خود در تولید و سودخدایی که می‌کند، برای انسان‌ها چیزی بجز فقر، بدبختی، بی‌کاری، نابرابری‌ها وجنگ‌های امپریالیستی ندارد.

افسانه پنجم:

کمونیسم ۱۰۰ میلیون نفر را گشت!

چرندترین و دروغ‌ترین ادعای تاریخ بشریت همین دروغ کشتار ۱۰۰ میلیونی توسط کمونیسم است. حتی خلاق‌ترین نمایش‌نامه‌نویس فیلم‌های علمی و تخیلی نمی‌تواند یک چنین سفسطه‌ای را تصور کند.

سرچشمه این ادعا :کتاب سیاه کمونیسم» بدنام، کتابی کاملا نامعتبر، و غیرعلمی است که در سال ۱۹۹۷ منتشر و بوسیله استفان کورتوایس(Stephan Courtois) تاریخ‌دان فرانسوی ویرایش شد. طبق کتاب مذکور، قربانیان «رژیم‌های کمونیستی» در قرن ۲۰م، بین ۸۵ تا ۱۰۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود!!! کورتوایس و هم‌کارهای وی جهت رسیدن به خواسته تعداد مطلوب قربانیان۱۰۰ میلیون، حتی «کمونیسم» را جهت مرگ و میر ناشی از مصیبت‌های طبیعی، از جمله خشک‌سالی و بیماری‌های مُسری، گناه‌کار جلوه می‌دهند!!!

کوچک‌ترین سند علمی جهت ادعای «کتاب سیاه کمونیسم» وجود ندارد. همین موضوع هم در مورد اتهام‌های وحشتناک ضدکمونیست‌های رسوایی مانند روبرت کونکوست(Robert Conquest)، مأمور انگلیسی و تاریخ‌دان ام آی ۶ (MI-6 )، و آلکساندر سولژنیستن(Aleksander Solzhenitsyn)، نویسنده روسی فاشیست، صادق است.

کُل استدلال‌هایی‌که از دروغ‌های روزمره گوبلز الهام‌گرفته، ازجمله در مورد به‌اصطلاح میلیون‌ها نفر «قربانی کمونیسم»، فقط به‌منظور انحراف از بحث‌های عمومی درباره جنایت‌های روزانه کاپیتالیسم علیه انسان‌ها بوده است. درواقع، بعداز انقلاب فرانسه، چند میلیون نفر از انسان‌هایی‌که تا به امروز کشته، زخمی و زمین‌گیرشده، و یا به‌قتل رسیده اند، ناشی از استثمار کاپیتالیستی، کلونیالیسم(استعمار کهنه و نو) و جنگ‌های امپریالیستی بوده است.

درباره نویسنده:

نیکوس موتتاس سردبیر سایت در دفاع از کمونیسم است.
https://www.idcommunism.com/

لطفا جهت اطلاع بیش‌تر به منابع زیر مراجعه کنید:

کلاه‌برداری، قحطی و فاشیسم، افسانه نسل‌کشی اوکراینی‌ها/اوکراین از هیتلر تا هاروارد، نوشته داگلاس توتل(۱۹۸۷) انتشارات پروگرس، تورنتو

Douglas Tottle (1987), Fraud, Famine and Fascism, The Ukrainian Genocide Myth from Hitler to Harvard, Progress Books, Toronto

دروغ‌های خونین، نویسنده گروور فور(۲۰۱۴)، انتشارات ستاره سرخ.

  Grover Furr (2014), Blood Lies, Red Star Publishers.

«نوسازی کشاورزی شوروی(۲۰۰۶)، «استالین، کشاورزی شوروی، و اشتراکی کردن»(۲۰۰۶)؛ و «دهقانان شوروی و اشتراکی کردن، ۱۹۳۹–۱۹۳۰: مقاومت و تطبیق.»(۲۰۰۵).

– Mark Tauger’s “Modernization in Soviet Agriculture” (2006); “Stalin, Soviet Agriculture, and Collectivization” (2006); and “Soviet Peasants and Collectivization, 1930-39: Resistance and Adaptation.” (2005).

معمای قتل‌عام کاتین. مدارک. راه حل. نوشته گروور فور، مطبوعات و رسانه های اریتروس.

Grover Furr (2018), The Mystery of the Katyn Massacre. The Evidence. The Solution. Erythros Press & Media.

ورشن رسمی قتل‌عام ثابت نشده کاتین؟: کشفیات در منطقه قتل‌عام آلمان در اوکراین، ۸ آوریل ۲۰۱۳، نوشته: گروور فور، :سوسیالیسم و دمکراسی»، جلد ۲۷، شماره ۲، صص ۱۲۹–۹۶:

– Grover Furr. The “Official” Version of the Katyn Massacre Disproven?: Discoveries at a German Mass Murder Site in Ukraine, 8 Απριλίου 2013, «Socialism and Democracy», Vol. 27, No.2, σελ. 96-129:  http://doi.org/10.1080/08854300.2013.795268.

کاتین: حقابق و مدارک جدید

 Katyn: New Facts and Evidence

مسیر به تهران: داستان روسیه و آمریکا، ۱۹۴۳–۱۷۸۱، نوشته: فوستر ریا دلالس، انتشارات دانش‌گاه پرینستون.

Foster Rhea Dulles (1944), The road to Tehran: The Story of Russia and America, 1781-1943, Princeton University Press

ظهور و سقوط رایش سوم: تاریخ آلمان نازی، نوشته ویلیام ال. شیرر، سایمون و شوستر

William L. Shirer (2011), The Rise and Fall of the Third Reich: A History of Nazi Germany, Simon & Schuster

استالین هرگز با هیتلر ائتلاف نکرد: حقیقت درباره معاهده مولوتوف و ریبینتروپ: نوشته نیکوس موتتاس.

Nikos Mottas, Stalin never allied with Hitler: The Truth about the 1939 Molotov-Ribbentrop Pact: http://www.idcommunism.com/2022/08/stalin-never-allied-with-hitler-truth-about-the-1939-molotov-ribbentrop-pact.html

۱۸مین کنگره حزب کمونیست یونان: قط‌عنامه درباره سوسیالیسم. ارزیابی و نتیجه‌گیری درباره ساخت سوسیالیستی طی قرن ۲۰م، با تمرکز بر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. برداشت حزب کمونیست یونان از سوسیالیسم:

18th Congress of the KKE: Resolution on Socialism. Assessments and conclusions on socialist construction during the 20th century, focusing on the USSR. KKE’s perception on socialism: https://inter.kke.gr/en/articles/18th-Congress-Resolution-on-Socialism/

چرا سوسیالیسم از کاپیتالیسم برتر است– دس‌تآوردهای ساخت سوسیالیسم در اتحاد شوروی:

Nikos Mottas, Why Socialism is superior to Capitalism- The achievements of Socialist construction in the Soviet Union: https://www.idcommunism.com/2016/09/why-socialism-is-superior-to-capitalism.html 




احمدی نژاد: با چهارتا اقدام مشکلات اقتصادی حل می‌شود اما نمی گویم!

مرگ رئیسی به دیگران امکان جولان دادن داد. یکی از کسانی که از این آب گل آلود در فکر صید ماهی برای خود است، آقای احمدی نژاد است.

حرف های احمدی نژاد به نقل از کانال دولت بهار را بخوانید؛

احمدی نژاد مثل همیشه با زیرکی خود را بالا می برد.

*روزهای قبل از ثبت نام اکثر شما تشریف آوردید و خادم خودتان را مورد لطف و محبت قرار دادید، من واقعا حس کردم یک خواست عمومی است و به عنوان یک وظیفه ملی و تکلیفی که مردم بر دوش من گذاشتند.

پس از آن او با بیان مشکلات اقتصادی مردم با آنها همدردی می کند.

*شرایط کشور، شرایط خطیری است. اکثریت قاطع مردم تحت فشارهای سنگین زندگی هستند. شرایط اقتصادی بگونه ای شده که اکثریت مردم نسبت به آینده دچار تردید و سستی شده اند.

سپس او بدون ذکر پیاده کردن توصیه بانک جهانی پول در مورد حذف سوبسیدها و پرداخت بخشی از آن ها به “جیب مردم” آنرا کاری بزرگ می خواند.

*شرایط اقتصادی به جایی رسیده است که چند تا جراحی بزرگ نیاز دارد تا مردم را از این وضعیت نجات داد.

* یادتان هست وقتی هدفمندی یارانه ها می خواست اجرا شود، چه همدلی در کشور درست شد؟ یک کار بزرگ انجام شد.

او که الان خود را لیبرال دموکرات می خواند با کپی کردن از تمام نئولیبرالیست های جهان که می گویند مردم بهتر از دولت می دانند پول کشور را چطور خرج کنند، راه حل اقتصادی خود را با دو برنامه بزرگ نئولیبرالیستی “مولد سازی” و “جهش تولید”  ولی فقیه هم آهنگ می کند و می گوید:

*الان ۷۱ سال است که نفت ملی شده است. ملی شده یعنی چه؟ یعنی مال مردم شده. وقتی می گوییم نفت ملی است یعنی مال مردم است، باید مستقیما به جیب مردم برود.