هلیکوپتر رئیسی سقوط کرد

رسانه‌های ایران گزارش داده اند که بالگرد ابراهیم رئیسی در منطقه جنگل دیزمار دچار سانحه شده است. به گزارش شبکه خبر هلی‌کوپتر ابراهیم رئیسی «فرود سختی» داشته است. به دلیل وضعیت آب‌و‌هوایی و شرایط جغرافیایی، عملیات جستجو و نجات «زمان‌بر» خواهد بود. رئیسی صبح امروز برای افتتاح سد مشترک قیزقلعه‌سی با جمهوری آذربایجان بر رودخانه مرزی ارس به استان آذربایجان شرقی سفر کرده بود.

یک مقام ایرانی به خبرگزاری رویترز گفت پس از سانحه بالگرد، «جان رئیس‌جمهور ایران و امیر عبداللهیان، وزیر امور خارجه در خطر است.»

«بجز جی‌پی‌اس و ردیاب ترنس‌پاندرهلی‌کوپتر، یک دستگاه ردیاب ویژه مجزا هم در هلی‌کوپتر رئیس‌جمهور ایران وجود دارد که قابلیت ارسال سیگنال تا ۷۲ ساعت را دارد.»

«اگر نیروهای امدادی سیگنالی از هلی‌کوپتر دریافت نمی‌کنند احتمالا ابزارهای ردیاب موجود در هلی‌کوپتر متلاشی شده‌اند.»

رئیسی در سال ۱۳۶۴ جانشین دادستان تهران شد. رئیسی در جریان اعدام‌های دسته‌جمعی زندانی‌های سیاسی در ۱۳۶۷ یکی از اعضای هیئت رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی معروف به «هیئت مرگ» بود.




مالیات دهندگان آمریکایی هزینه فروش جنگ افزارها از سوی انحصارهای نظامی آمریکایی به ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیستی را می پردازند

منبع: euronews

آمریکا با فاصله بزرگترین تامین‌ کننده تسلیحات برای نزدیک‌ترین متحد خود در خاورمیانه است. پس از آمریکا، آلمان حامی بزرگ اسرائیل است که گویای کفاره هولوکاست نازی‌ها است و پس از آن هم ایتالیا بیشترین تسلیحات را به اسرائیل می‌فرستد.

آمریکا

آمریکا و اسرائيل در سال ۲۰۱۶ سومین یادداشت تفاهم ۱۰ ساله را برای سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۸ امضا کردند. این یادداشت تفاهم شامل ۳۸ میلیارد دلار کمک نظامی، ۳۳ میلیارد دلار کمک‌هزینه خرید تجهیزات نظامی و پنج میلیارد دلار برای سامانه‌های دفاع موشکی است. بنابر اطلاعات موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم، اسرائیل از سال ۲۰۱۹ میلادی تا ۲۰۲۳، ۶۹ درصد از کمک‌های نظامیش را از آمریکا دریافت کرده است.

اسرائیل نخستین کشور خارجی است که جنگنده‌های چند‌منظوره اف-۳۵ آمریکا را که پیشرفته‌ترین جنگنده‌های جهان به حساب می‌آیند، به کار گرفته است. اسرائیل که در حال خرید ۷۵ فروند جنگنده اف-۳۵ است تا سال گذشته ۳۶ فروند آن را تحویل گرفته است. هزینه این جنگنده‌ها نیز از محل کمک‌های آمریکا پرداخت می‌شود.

ایالات متحده همچنین به توسعه و تسلیح سامانه پدافند موشکی کوتاه‌برد گنبد آهنین اسرائیل کمک کرده است. اسرائیل این سامانه را پس از جنگ سال ۲۰۰۶ با حزب‌الله لبنان مستقر کرد. ایالات متحده تاکنون صدها میلیون دلار به اسرائیل برای خرید موشک‌های رهگیری کننده این سامانه کمک کرده است.

واشنگتن همچنین در تامین مالی توسعه سامانه پدافند هوایی «فلاخن داوود» به اسرائیل کمک کرده است. این سامانه برای سرنگونی موشک‌هایی که از فاصله ۱۰۰ تا ۲۰۰ کیلومتری شلیک می‌شوند، طراحی شده است.

آلمان

صدور مجوز صادرات تسلیحات دفاعی به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ در مقایسه با سال قبل ۱۰ برابر شد و به ۳۲۶.۵ میلیون یورو (۳۵۱ میلیون دلار) رسید.

بنابر آمار موسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم، آلمان از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ میلادی۳۰ درصد از کمک‌های نظامی به اسرائیل را تامین کرده است.




هشت تضاد اصلی در جهان

منبع:thetricontinental.org

جنگ جهانی اول انقلاب روسیه (1917) را آغاز کرد که به دنبال آن اتحاد جماهیر شوروی، اولین دولت کاملاً فعال کارگری جهان و موجی از مبارزات آزادیبخش ملی انقلابی ایجاد شد. جنگ جهانی دوم با ایجاد جمهوری دموکراتیک خلق کره (1948) و جمهوری خلق چین (1949) به پایان رسید که با موج دیگری از مبارزات آزادیبخش ملی همراه شد که شامل پیروزی های مهم سوسیالیستی در  ویتنام (1954 و 1975) و کوبا (1959) بود.

ما امروز در دوره انقلاب ها زندگی نمی کنیم. با این حال، یک خلق و خوی جدید روشن و بیداری روح برای پیشبرد پروژه های ناتمام  آزادی ملی که در  دوره قبلی اغاز شد، وجود دارد. سلطه سیستم نو استعماری غرب مورد سوال قرار گرفته است. ما شاهد “تغییراتی هستیم که در 100 سال گذشته دیده نشده است” و وارد دوره جدیدی از تاریخ می شویم.

به طور خلاصه، می توانیم بگوییم وجود دارد هشت تضاد اصلی در جهان اشکار است:

• امپریالیسم به رهبری ایالات متحده در مقابل سوسیالیسم نوظهور به رهبری چین.

• سرمایه رانت جوی انگلی در مقابل نیازهای جوامع برای توسعه پایدار محیط زیست، صنعت، کشاورزی و اشتغال.

• امپریالیسم تحت رهبری ایالات متحده در مقابل ضرورت فوری حاکمیت ملی کشورهای سوسیالیستی و سرمایه داری در جنوب جهانی.

• طبقات حاکم شمال جهانی در مقابل بورژوازی کشورهای سرمایه داری در جنوب جهانی.

• طبقه حاکم برتری طلب سفیدپوست G7 (و بقیه شمال جهانی) در مقابل طبقات مردمی (کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی پایین) در کشورهای پوست تیره جنوب جهانی.

• بورژوازی و اقشار بالای کشورهای سرمایه داری جنوب جهانی در مقابل طبقات مردمی جنوب جهانی.

• امپریالیسم غربی در مقابل اینده سیاره و زندگی انسان.

• تضاد درونی بین بورژوازی شمال جهانی در مقابل میلیون ها طبقه کارگر (بخش های فقیر و رو به رشد ماهر و نیمه ماهر) در شمال جهانی.




مرحله انقلاب ایران سوسیالیستی‌ است نه “دمکراتیک“

منبع:coiran.org

ایران یک کشور سرمایه‌داری است. نظام آن بر مبنای تولید صنعتی بنا گردیده و ثروت اجتماعی عبارت است از انباشت ارزش اضافه تولید شده توسط نیروی کار.

در نتیجه تضاد عمده در کشور ما تضاد کار و سرمایه به بیان دیگر تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار می‌باشد. جهت عمده این تضاد طبقه سرمایه‌دار است، زیرا که حاکم است. سرنوشت مردم بستگی به درجه تکامل و مناسبات این دو قطب تضاد دارد. اگر طبقه سرمایه‌دار در حاکمیت بماند، جامعه سرمایه‌داری میماند. اگر هر رژیم سیاسی هم توسط توده‌های مردم و یا توطئه‌های نیروهای امپریالیستی عوض شود ولی دولت سرمایه‌داری پا برجا بماند، تغییری در ساختار اجتماعی و سرنوشت اکثریت توده مردم نخواهد داشت.

فرق رژیم با دولت در جامعه سرمایه‌داری چیست؟

دولت چیست؟: دولت چماق طبقه سرمایه‌دار بر سر طبقه کارگر است. دولت سازمان سیاسی، نظامی، بوروکراتیک طبقه سرمایه‌دار است. دولت سرمایه‌داری ابزار ستمگری این طبقه بر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه است.

رژیم چیست؟: رژیم شکل خاصی از دولت است که منطبق بر منافع قشر خاصی از طبقه سرمایه‌دار تنظیم شده است. وقتی یک رژیم عوض می‌شود و رژیم دیگری روی کار میآید، شکل خاص دولت به شکل خاص دیگری از دولت تغییر می‌کند. ولی دولت به عنوان نماینده یک طبقه حاکم باقی میماند.

دولت در ایران از سال‌‌های ۵۰  قرن گذشته تا کنون، دولت سرمایه‌داریست. ولی این دولت تا سال ۱۳۵۷ شکل سازمانی خاصی به نام رژیم پهلوی و از این سال به بعد شکل سازمانی خاصی به نام رژیم جمهوری اسلامی به خود گرفت. اگر طبقه کارگر، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی قادر نشوند دولت سرمایه‌داری را بروبانند و فقط قادر شوند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند، رژیم دیگری از سرمایه‌داری خواهد آمد که جنایات جمهوری اسلامی را دنبال خواهد کرد و با تمام هزینه‌هائی که این جنبش متقبل می‌شود، قادر نمی‌گردد، آزادی و رفاه را به ارمغان آورد.

نتیجه این که: سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، بدون سرنگونی دولت سرمایه‌داری، یک سرنگونی انقلابی نیست زیرا همانند سابق طبقه کارگر توسط سرمایه‌داری استثمار میشود و این امر کلیه نابرابری‌های اجتماعی را نه تنها حفظ می‌کند بلکه شدت می‌بخشد.

سرنگونی انقلابی، سرنگونی کل دولت سرمایه‌داری و برقراری دولت طبقه کارگر یعنی دیکتاتوری پرولتاریاست. در این صورت استثمار با گام‌های بلند در جامعه سوسیالیستی نابود می‌شود و همراه آن تمام نابرابری‌ها و معضلات اجتماعی نیز نابود می‌گردد.

امروزه در کشور ما یک جنبش فراگیر از طبقات استثمار شده و مردم آزادیخواه مترقی، پایه‌های رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران را می‌لرزاند.

مردم برای معیشت و رفاه، آزادی در عرصه‌های مختلف، و محیط سالم اجتماعی و طبیعی در مبارزه‌ای حماسه‌ آفرین هستند. این مبارزات که با شکست و پیروزی همراه است، تجارب گرانبهائی را در اختیار طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و مردم مبارز قرار می‌دهد و شرایط بی نظیری را جهت نفوذ مارکسیسم در طبقه کارگر و سمت دادن جنبش توده‌های زحمتکش به انقلاب قهر آمیز جهت برپائی جامعه سوسیالیستی فراهم ‌می‌آورد.

لذا شرکت فعال و پشتیبانی از این جنبش و خواست‌های محقانه و تاریخی آن بالاترین وظیفه هر کمونیست و عنصر انقلابی است.

اگر در این جنبش گسترده و فراگیر، طبقه کارگر قادر نشود حزب سیاسی پیشقراول خود را به وجود آورد و جنبش قادر گردد رژیم جمهوری اسلامی را ساقط کند، آیا تشکیل یک دولت دمکراتیک و ایجاد یک جامعه دمکراتیک در ایران ممکن می‌گردد؟

این سؤالی است اساسی و حیاتی در پیش پای کل جنبش آزادیخواهانه در ایران که باید بتوان بدان پاسخ گفت. به نظر ما چنین امکانی موجود نیست. زیرا شرایط بین‌المللی و داخلی، ماندگاری یک دولت دمکراتیک را اجازه نمی‌دهد؛ یا آن دولت سریع ساقط می‌شود و یا خود به یک دولت فاشیستی استحاله می‌یابد. مثل رژیم جمهوری اسلامی در ایران، در عراق، در لیبی، کشورهای آمریکای لاتین مثل ونزوئلا، کلمبیا و غیره… چرا چنین است؟ طبق چه قانونمندی امکان ایجاد یک دولت دمکراتیک در هیچ کشوری در جهان، دیگر ممکن نیست؟ و در مقابل مردم جهان دو آینده بیشتر وجود ندارد: یا سوسیالیسمِ یا نابودی بشریت توسط امپریالیسم؟

این قانونمندی در تغییرات عمیق در سازمان تولید بین‌المللی سرمایه‌داری نهفته است. در زیر سعی می‌کنیم این قانونمندی را بشکافیم:

اگر سرمایه‌داری رفاه زحمتکشان را در نظر داشت، سرمایه‌داری نمی‌شد. چپاول و غارت ارزش‌های تولید شده توسط نیروی کار کارگران، در ذات و خصلت سرمایه‌داری نهادینه است. لذا هر دولت “دمکراتیکی“ هم که سر کار بیاید، این بی عدالتی و سرکوب را با خود می‌آورد.

از جانب دیگر بیش از ۹۰٪ سرمایه و ثروت‌های موجود در جهان در کنترل و ید قدرت چند بانک بین‌المللی قرار دارد.

این امر باعث گردیده است که تمام دولت‌ها فرمانبرداران این کنسرن‌های بین‌المللی باشند. این دولت‌ها بیش از این که نمایندگان سرمایه‌داری کشور خود باشند، نمایندگان این کنسرن‌های عظیم هستند و شریان‌های مکنده آن‌‌ها را به منابع مالی کشور خود وصل می‌کنند و خود هم از این غارت هولناک سهمی می‌برند.

هر رژیم “دمکراتیکی“ یک رژیم سرمایه‌داریست. در تحت شرایط نامبرده، هر رژیم “دمکراتیکی“ یا تسلیم این کنسرن‌های بین‌المللی می‌شود (که اکثراً چنین است.) در این صورت باید هر چه زودتر شرایط را جهت کسب ابرسود برای این کنسرن‌ها فراهم کند که این به معنی سرکوب جنبش کارگری، استثمار بی رویه نیروی کار و اعمال فاشیسم است و یا مقاومت می‌کند. آنوقت این کنسرن‌ها با وسائل کوناگون حتی به وسیله جنبش‌های درونی آن کشور، این رژیم “دمکراتیک“ بازیگوش را ساقط می‌کنند.

اگر پروسه تشکیل و ادامه زندگی و یا ریزش چنین دولت‌هائی را از ۵۰ سال پیش تا کنون مطالعه کنیم، هیچ استثنائی را نمیتوانیم پیدا کنیم که خارج از این قانونمندی سیر کرده باشد.

در چنین شرایطی، سرنگونی یک رژیم فاشیستی و آمدن یک رژیم “دمکراتیک“ هیچ یک از معضلات معیشتی و اجتماعی زحمتکشان کشور را حل نخواهد کرد بلکه معضلی بر معضلات آن‌‌ها می‌افزاید. معضل جدید کیسه خالی تازه حاکم شده‌ است.

در ابتدای این نوشته آورده‌ایم : «تضاد عمده در کشور ما تضاد کار و سرمایه، به بیان دیگر تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار می‌باشد. جهت عمده این تضاد طبقه سرمایه‌دار است، زیرا که حاکم است.»

این بدان معناست که با حل این تضاد عمده یعنی سرنگونی حاکمیت سرمایه (دولت سرمایه‌داری) و به قدرت رسیدن کار (حاکمیت طبقه کارگر)، راه برون رفت از معضلات اجتماعی کشور گشوده میگردد.

این سرنگونی انقلابی است و راه را برای تکامل نیروهای مترقی در جامعه فراهم می‌کند. این سرنگونی به جا بجائی اقشار مختلف بورژوازی نمی‌انجامد بلکه کل بورژوازی را سرنگون میسازد و سوسیالیسمِ را بنا می‌نهد. این سرنگونی استثمار را در جامعه منحل می‌کند و دولت پرولتاریا را در خدمت وسیع‌ترین اقشار و طبقات مترقی جامعه و تکامل آن‌‌ها قرار می‌گیرد.

بر خلاف “انقلاب دمکراتیک“ که راه به سوی حاکمیت قشر دیگری از بورژوازی میبرد، انقلاب سوسیالیستی تنها راه واقعی بیرون رفت جامعه از سرمایه‌داری، جنگ، فاشیسم، گرسنگی، فقر، بی عدالتی و فحشا و دیگر معضلات اجتماعی‌ست.

سرمایه‌داری در جهان با چنین انقلابی ستیز مرگ و زندگی دارد. اگر در ایران چنین انقلابی برپا شود تمام کشورهای امپریالیستی از آمریکا تا چین، روسیه، هند و اروپای متحد با تمام امکانات در سرکوب آن میکوشند. ولی چنین انقلابی اگر صفوف خود را از شیوه تفکر خرده بورژوازی پاک کند، شکست ناپذیر می‌گردد.

امروزه تمام رهبران کشورهای بزرگ سرمایه‌داری با بوق و کرنا برای مردم ما نسخه “انقلاب “ میپیچند و به “انقلاب دمکراتیک“ مردم ایران مجیز میگویند و سعی می‌کنند شرایطی را فراهم آورند که مردم ایران به ویژه طبقه کارگر را در حیطه این “انقلاب“ محصور سازند. آن‌‌ها حتی لیست “رهبران این انقلاب“ را هم تهیه کرده‌اند ولی بر سر آن دائماً به سر و کول همدیگر می‌زنند. هر روز یکی دو  نفر را از درونش حذف می‌کنند و یکی دو نفر دیگر را به درون میکشند و…

خانم بربوک فاشیست، آقای بایدن فاشیست، رهبر دولت ایتالیا، پادشاه مکار انگلیس و همه رهبران کشورهای اتحادیه اروپا نیز انقلاب “دمکراتیک “ را برای مردم ایران تجویز میکنند. آن‌‌ها در حالی از مبارزات قهرمانانه زنان ایران آب از لب و لوچه‌شان سرازیر شده است که کوچکترین اعتنائی به سرکوب وحشتناک زنان در اسرائیل، عربستان سعودی، افغانستان، پاکستان، ترکیه و … ندارند. این گونه ستودن‌ها نشانه آن است که آن‌‌ها می‌خواهند از این نمد برای خود کلاهی بسازند.

از آنچه گفته شده نتیجه می‌گیریم که:

۱- جنبش اخیر ایران که در گستردگی، استقامت، شجاعت در بیش از چهل سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی بی نظیر می‌باشد، جنبشی است مترقی، آزادیخواهانه، برابری طلبانه و رو به جلو که زنان قهرمان این کشور پر پیشا پیش آن در  حرکت‌اند.

۲-  این جنبش نسبت به گذشته از آگاهی بیشتری از ماهیت سرمایه‌داری حاکم، از سازماندهی وسیع‌تر نسبت به گذشته و از گسترشی به وسعت ایران برخوردار است. این جنبش سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی را در پیش گرفته است.

۳- سازمان یافتگی موضعی و منطقه‌ای و عدم ارتباط شهرها و در سطح کشور، ویژگی این جنبش است.

۴- غیر از جنبش کمونیستی و سلطنت طلبی، که آلترناتیو روشن خود را دارند، دیگران آلترناتیو مشخصی در پیش رو ندارند.

۵- “دولت دمکراتیک“ سرهم بندی شده توسط بعضی عناصر داخلی و قدرت‌های امپریالیستی نیز مورد تأیید مردم به ویژه زحمتکشان نیست.

در نوشته فوق و جمع بندی آن روشن می‌گردد که جنبش کارگری و کمونیستی هنوز آماده برای سرنگونی بورژوازی حاکم نیستند. در عین حال کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی آلترناتیو سر هم بندی شده دولت آینده توسط عناصر داخلی و نیروهای امپریالیستی را هم قبول ندارند. شعار “انقلاب دمکراتیک“ و در نتیجه دولت دمکراتیک نیز جز ادامه استثمار طبقه کارگر و سرکوب نیروهای اپوزیسیون چیزی نخواهد بود. آیا ما در بن بست هستیم؟ نه. ما در بن بست نیستیم.

جنبش کمونیستی باید هر چه زودتر بر مبنای منافع طبقه کارگر، حزب راستین کمونیستی سرتاسری ایران را به وجود آورد. این حزب قادر خواهد بود تمام نیروهای مترقی را سازمان دهد، انقلاب قهر آمیز توده‌ای را برپا دارد و بر خرابه‌های این نظم فرسوده بورژوازی ایران و دولت‌اش یعنی رژیم جمهوری اسلامی، جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا را بر پا نماید. این تنها راه خروج از کلیه بحران‌ها و معضلات اجتماعی است.

سرمقاله‌ها

  • شیوه تفکر یک خرده بورژوا: غیبت کردن یکی از خصوصیات برجسته یک خرده بورژواست. او قادر است بنشینند و ده‌ها ساعت پشت سر یک نفر بد گوئی کنند ولی اگر کسی پشت سر او کمبودش را بیان کرد، تا ابد در ذهن‌اش از او انتقام می‌گیرد.



چرا کلمه جهود، و نه یهودی!

فرح نوتاش        جبهۀ جهانی ضد امپر یالیست    قدرت زنان        15.05.2024

پانزدهم ماه مه روز نکبت ـ  روز آوارگی ملت فلسطین ـ

روز تشکیل دولت اسرائیل 1948ـ

هرگز از یاد نبریم که در دویست سال سلطه اعراب بر ایران، زبان عربی یکی از اهرم های سرکوب استعماری بر ملت ما بوده است. و تمام دانشمندان ایران باید به زبان عربی آثار خود را می نوشتند.

وقتی فردوسی می نویسد:

بسی رنج بردم در این سال سی    عجم زنده کردم بدین پارسی

به درستی دارد به درد سلطه از طریق زبان استعماری اشاره می کند. و زنده کردن ملتی را، در زنده کردن زبان آن تعریف می کند. 

قرن ها از طریق دین و کتاب دینی عربی، مردم ایران را به اعماق ظلماتی راهبری کرده اند که رهایی از آن در رویا هم سخت بگنجد! و ملت ایران مجبور بوده قرن ها، قرآنی را سرلوحۀ زندگی خود قرار بدهد که معنای آن را نمی دانسته و هنوز نیز نمی داند!

پس، استعمار با شمشیر، با تهدید به مرگ و سوزاندن کتابخانه های ایران از یک سو، و تحمیل دین و کتاب دینی از سوی دیگر، خط، زبان و سلطه خود را به ایرانیان تحمیل کرده است. و امروز نیز استعمار نو، با بکار گیری همان ابزار استعمار کهن، از ما ایرانیان دارد سواری می گیرد.  

ولی ما، رها از غم استعماری، هنوز بعد از 1015 سال که از پایان ویراست دوم شاهنامه توسط فردوسی  به تاریخ 9 شهریور 388 شمسی، می گذرد، هر روز کلماتی از زبان استعماری دویست ساله ، در لابلای جملات هر کداممان می دود.

بیاد داشته باشیم که بکار گیری هر کلمه عربی در زبان فارسی، به درستی مبین انعطاف
پذیری در مقابل استعمار کهنی است که امروز اهرم استعمار نوین شده است.

کلمه “جهود ” ، در زبان فارسی برای ما بار منفی دارد.

جیو در انگلیسی، یودن در آلمانی، یهود در عربی و جهود در فارسی ، همه دارای یک ریشه لغوی هستند. و در همه زبان ها ، یک حس مشابه منفی، با بیان آن منتقل می شود. و ما ایرانیان چون به فضای این کلمه در زبان عربی احاطه نداریم فکر می کنیم که یهودی، کلمه محترم همان جهود است. و حال این که در زبان عربی هم ، یهود، همان وضعیت منفی جهود در زبان فارسی را دارد!

این نتان یاهو که بی وقفه 7 ماه تمام است ماشین کشتار جمعی در غزه را به چرخش درآورده و هیچ نیروی مسلح جهانی، آن را متوقف نمی کند،  نه تنها سی سال پی در پی است که با برخورداری از اکثریت آراء  جهودان به نخست وزیری اسرائیل انتخاب می شود، بلکه از طریق آمریکا نیز حمایت می شود. و همین امروز آمریکا یک میلیلارد دلار اسلحه برای کشتار بیشتر مردم غزه برایش فرستاده است. در 75 سال گذشته نیز کارشان به همین منوال پیش رفته است.

ماهیت هر کلمه را عملکرد آن کلمه تعین می کند !

منطقی تر است بجای بکاربردن کلمه “یهودی”، بیاد داشته باشیم که در زمینه های مختلف، افراد بسیاری، چون داروین، ادیسون، انیشتن، نیوتن، فروید، برشت و دانشمندان و مخترعین و هنرمندان بسیاری از خانواده های جهودان، با علم و هنر خود به جهان خدمت کرده اند.

چرا می گویم از خانوادۀ جهودان، چون بعد از بلوغ فکری، انسان ها، رها از وابستگی های دینی، در خیل عظیم روشنفکران انسان دوست جهان، برای کل جامعه بشری خدمت می کنند و متعلق به همه جهان، و محبوب همه جهان می شوند.

ولی صهیونیسم، ایدئولوژی بورژوازی جهود، نه تنها دشمن تمام انسان ها، که دشمن خود جهودان نیز هست. ولی اکثر جهودان گرد آمده از تمام جهان در فلسطین اشغالی، به آن ها رای می دهند. و آنان 75 سال است که فلسطینیان را می کشند و آواره می کنند. و این رای است که تعیین کننده بار منفی است. و این سربازانی که در خدمت این رژیم، مردم فلسطین را می کشند، و این کودکانی که کمک های ارسالی برای فلسطنیان را نابود می کنند!

صهیونیسم جهانی در راس آن صهیونیسم آمریکا، در پی غصب تمام معادن جهان و سلطه کامل بر کل جهان است. از این رو جهودان را با فریب به فلسطین آورده. و این کشتار بی پایان در غزه، با کمک همه جانبه صهیونیسم آمریکا، برای تصرف گاز و نفت دریای غزه است و بس.

جهود کلمه فارسی و یهود کلمه عربی است

اعتبار کلمه یهود بیشتر از جهود نیست




دوستی صمیمی میان جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه به سود چند قطبی شدن جهان و دادوستد غیر دلاری است!

شی جین پینگ در دیدار با پوتین گفت: “سال فرهنگی چین و روسیه” به اعتقاد من انگیزه‌ای جدید به دوستی نسل به نسل مردم چین و روسیه و افزایش درک متقابل دو ملت از یکدیگر تزریق خواهد کرد.

پوتین تاکید کرد که روسیه آماده است روابط دیپلماتیک دو کشور، همکاری‌ها در حوزه‌های اقتصادی و بازرگانی، انرژی، کشاورزی، توسعه زیرساخت‌ها را تقویت بخشد و تبادلات انسانی و فرهنگی در زمینه‌های آموزش و پرورش، فرهنگ، بهداشت، ورزش و جوانان را گسترده‌تر سازد تا روابط راهبردی و مشارکتی همه‌جانبه روسیه و چین در عصر جدید را به سطحی بالاتر ارتقاء دهد.

پوتین گفت: مردم روسیه ضمن خوشحالی صمیمانه از دستاوردهای بزرگ مردم چین تحت رهبری حزب کمونیست، تحت تاثیر این پیشرفت‌های چین قرار گرفته‌اند. در حال حاضر روابط دو کشور در بهترین دوره خود در طول تاریخ قرار دارد و به الگویی برای روابط بین‌المللی تبدیل شده است.

پوتین تاکید کرد که «به یک معنای گسترده‌تر، ما برای کمک به توسعه و شکوفایی روسیه و چین از طریق تقویت همکاری‌های اقتصادی و انسانی برابر و همراه با سود متقابل و تقویت هماهنگی سیاست خارجی در جهت ایجاد یک نظم جهانی چندقطبی عادلانه تلاش می کنیم و این رویکرد کلید موفقیت آینده همکاری استراتژیک جامع ما در عصر دوره جدید است.»

او گفت که امروز، دو کشور به خوبی می‌دانند که مزیت های مکمل آنها، یک عامل قوی برای شتاب بخشیدن به توسعه همه‌جانبه و سریع روابط چین و روسیه است. وی با اشاره به دو برابر شدن تجارت دو کشور ظرف 5 سال گذشته گفت: چین برای 13 سال متوالی بزرگترین شریک تجاری روسیه بوده و در سال 2023 روسیه به رتبه چهارم در بین شرکای تجاری چین رسیده است. پوتین افزود: بیش از 90 درصد معاملات بین شرکت های چین و روسیه با پول ملی دو کشور انجام می شود.




وارونه آن چه که شهنشاهی خواهان می گویند، رژیم محمدرضا یک رژیم آلوده و فاسد بود

پس از کودتا، دست خاندان پهلوی برای دزدی بازتر از پیش شد. محمدرضا و خواهرش اشرف از همان روز نخست در اندیشه پول اندوزی بودند. پس از آن که بهای نفت بالا رفت، محمدرضا «بنیاد پهلوی» را ساخت، تا با کمک آن دزدی خود را از سرمایه ملی آسان تر کند. این بنیاد مانند نهادهای کنونی سپاه، با بهره گیری از جای گاه خود در دستگاه دیوان سالاری، در همه ی کارهای اقتصادی و انگلی کشور دستی داشت. پهنه ی کنش پول اندوزی این بنیاد چرکین و آلوده بسیار فراخ بود؛ مانند اژدهایی آن ها چنگ بر اندام بخش های پول آفرین اقتصاد میهن از کازینو و کاباره‌، رانت‌خواری در پیمان های اقتصادی با شرکت های امپریالیستی، زمین بازی، خانه سازی، کارهای بانکی، دام داری و کشاورزی ، فروش تریاک گرفته تا فروش هنرهای باستانه (عتیقه) انداخته بودند.

پس از گریز محمدرضا، روزنامه های جهان دارایی شاه را تا ۳۵ میلیارد دلار برآورد کرده‌ بودند. اشرف پهلوی نیز توانست از راه دزدی از سرمایه ملی، یکی از «داراترین زن پول دار جهان» شود. می گویند سفر اشرف پهلوی به آمریکا در سال ۱۳۵۶، نیم میلیون دلار هزینه داشت. در سال هایی که درآمد نفت ایران تنها یک میلیارد دلار بوده است، شاه سفرهای چند صد هزار دلاری به اروپا و امریکا داشت. بر کسی پوشیده نیست که محمدرضا میهن و سرمایه ملی ما را از آن خود می دانست و برای او مردم گله های پراکنده گوسپندانی بودند که می بایست با چوپانی ورزیده، باهوش و جهان دیده رهبری شوند. محمدرضا همان گونه می اندیشید که فردوسی با زبان شاه دیگر از خودکامگی او گفته بود:

خور و خواب و آرامتان از من است / همان پوشش و کامتان از من است

بزرگی و دیهیم شاهی مراست / که گوید که جز من کسی پادشاست؟




ساختن یک حزب کمونیست دست‌آموز، آرزوی نظام سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی!

مقاله ۸/۱۴۰۳
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ۱۵ می ۲۰۲۴

 پیش گفتار

به تازگی کتابی به نام درس‌گفتارهای «کاپیتالِ» مارکس در تهران چاپ و پخش شده است. به گفته‌ی آقای قنبری که چاپ کننده این کتاب است، این کتاب ۱۷۰۰ صفحه‌ای از دست نوشته‌ها و نوارهای آموزشی زنده‌یاد جوانشیر در زندان اوین پیاده شده است. در پی پخش این کتاب شرق” به گفت‌وگو با آقایان موسی اکرمی و اکبر قنبری که گویای کارشناس اقتصاد و استاد دانشگاه هستند، به برجستگی درس‌گفتارهای جوانشیر درباره «کاپیتال» مارکس، پرداخته است.

این دو تن، چه هنگام سخن گفتن از رفیق جوانشیر و درون‌مایه کتاب و چه در آن هنگامی که از مقوله‌های اقتصاد مارکسیستی سخن می گویند، کاسه گرم‌تر از اش می شوند. آن ها با شور فراوان از خردمندی رفیق جوانشیر و درستی مقوله های اقتصادی مارکس سخن می گویند. به گفته آقای قنبری گفته‌های آموزشی رفیق جوانشیر به همه‌ی سران جمهوری اسلامی از ولی فقیه آن زمان، تا نخست وزیر و رییس قوه قضاییه می رسیده است.

به گفته آقای قنبری بسیاری از رهبران جمهوری اسلامی آن زمان از توانایی رفیق جوانشیر در واکاوی چالش‌های اقتصادی جمهوری اسلامی شگفت زده شدند. این دو تن کارشناس، درستی پیش‌بینی‌های اقتصادی چهل سال پیش رفیق جوانشیر در باره ی شرایط کنونی اقتصادی جمهوری اسلامی، را می ستایند.

هر مارکسیستی، هر ”چپ” انقلابی، هر توده‌ای با خواندن این همه ستایش از دانشمندی رفیق ارجمند مارکسیست خود، ان هم از سوی مسلمانان، به شور می‌آید.    

پرسش به جا ولی این است، چرا هم اکنون باد زندگی به این دست نوشته‌های در سیاه‌چال مانده وزیده می شود؟ چرا آقای قنبری پس از چهل سال به یاد چاپ این نوشته‌ها می افتاد، چرا وزارت ارشاد اجازه چاپ آن را می دهد؟ چرا از “سرمایه” مارکس به ناگهان با نکویی یاد می شود و آن را گرامی می دارند؟ آقای قنبری تا آن جا پیش می رود که می گوید که آقای خمینی گفت اقتصاد مارکسیستی سخنی برای گفتن دارد.

پرسش دیگر این است که چرا برای ستایش از “سرمایه” مارکس از اندیشمندی و هوش‌یاری یک رهبر توده ای به دار آویخته از سوی همین جمهوری اسلامی آفرین گفته می شود؟

بگذارید نخست برنامه نیروهای امنیتی رژیم ولایت فقیه را برای ساختن یک حزب دست آموز کمونیست بررسی کنیم. در دنباله این نوشته به دلیل‌های گزینش هم اکنونی زمان انجام این کار بپردازیم. در پایان در “چه باید کرد؟” به‌ترین راه‌های کارای نبرد با این برنامه ضدکارگری را جست‌وجو کنیم.

حزب کمونیست سرسپرده

باید به یاد داشته باشیم که دست‌گاه‌های امنیتی رژیم هر روز به دنبال نیرنگ و ساخت و پاخت نوینی علیه کمونیست‌ها و به ویژه حزب توده‌ی ایران هستند.  دست‌گاه امنیتی جمهوری اسلامی هیچ‌گاه دست از حزب کمونیست سازی دست برنخواهد داشت. ولی زنده کردن چنین برنامه‌ای هم اکنون با این که چند بار در گذشته شکست خورده است پرسش برانگیز است.

یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین کار دست‌گاه‌های امنیتی تهی‌سازی سرشت انقلابی گروه‌های ”چپ” انقلابی است. در کنار این کار، یکی از نیرنگ‌های همیشگی واپس‌گرایان ستم‌گر حزب توده‌ی ایران سازی است. تاریک‌خانه‌های امنیتی در پی پیاده کردن آرزوی دیرینه خود یعنی ساختن یک حزب کمونیستی آرام و “دست آموز” برای طبقه کارگر ايران هستند.

برای ساختن چنین حزبی باید کسانی را به بازار سیاست فرستاد که از آیین حزبی آگاه باشند و با نسخه برداری از راز جاودانگی حزب توده‌ی ایران، بتوانند حزبی  بی یال و دم و کوپال بسازند .  

نقشه این است که نمای و ساختار برونی این حزب مانند حزب توده‌ی ایران در دوران پس از انقلاب باشد. نقشه این است که با بهره‌جویی از نام‌های اندیش‌مندان پاک و رزمنده، آرم‌ها و نشان‌واره‌ها، مقوله‌های پایه‌ای، حزبی ساخت که در اندیشه سازمان‌دهی نبرد طبقاتی نیست، بل‌که با زدودن ویژگی پرولتری آن، به یک باش‌گاه برای دست زدن برای “نبرد ضدامپریالیستی” رژیم دگرگون شود. 

برای زمینه‌سازی این کار، به دور نیست که پس از به جا انداختن برنامه چاپ “کاپیتال”، به ناگهان دست نوشته‌ی دیگری به نام رفیق جوانشیر و یا به نام رفیق دیگری به دنیا بیاید که در آن از “نبرد جانانانه ضدامپریالیستی” جمهوری اسلامی ستایش می شود.

دست‌هایی رازناک با زبان‌هایی شیرین، با بدخواهی می خواهند که تا توده‌ای‌ها را از کانون نبرد طبقاتی بدور و درگیر روزه خوانی و امام‌زاده سازی کنند. می خواهند که حزب، یک امام‌زاده پارسا و شاخه‌ی مارکسیستی سپاه و دولت رئیسی شود. چنین حزبی شب و روز از افتخارهای گذشته می نویسد، از رهبران تیرباران شده و به دار آویخته شده ستایش می کند، ولی در برابر حاکمیت بورژوازی انگلی بی نیش و زهر است و به آفرین‌گویی نبرد “ضدامپریالیستی” می پردازد و گاهی هم “دلیرانه” به بورژوازی انگلی پند می دهد که طبقه کارگر را فراموش نکند.   

چنین حزبی که فانوس به دست، در روز روشن به دنبال پیدا کردن “دموکرات های انقلابی” می گردد و گنده‌گویی‌های “ضدامپریالیستی” بورژوازی تجاری و نظامی را فریاد می کشد، می تواند بورژوازی انگلی را خشنود و دلشاد کند.

چنين آموزه‌ی غم‌انگیزی را با پايان تلخ آن برای نمونه در حزب كمونيست در سوريه دیدیم، و هم اکنون دولت مادورو در ونزوئلا با فشار سنگین به حزب کمونیست در روند پاره پاره کردن آن و ساختن یک حزب کمونیست وفادار است. دست‌هایی در کارند که خرده‌ریزها را بزرگ کنند و اندیشه ما را از نبرد سنگین به بی‌راهه بکشانند. میهن ما در آتش گرسنگی، ستم و نادانی می‌سوزد. در این دوزخ سوزان آن‌ها از ما می خواهند همچو شترمرغی سر توی بوته پنهان کرده و چشم بر آتشی که دامن‌گیر مردم شده است ببندیم و تنها پرواز پهپادها و موشک‌های جمهوری اسلامی را به سوی آسمان اسراییل ببینیم.

چرا هم اکنون؟

هزاران صفت‌های ناپاک می توان در باره‌ی سرشت جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن به کار بود، ولی نادان بودن یکی از این صفت‌ها نیست. آن ها به درستی می دانند که برای چه، چگونه و در چه زمان باید یک کاری به این بزرگی (ساختن حزب کمونیست دست آموز) را انجام داد، تا بخت پیاده شدن پیروزمندانه داشته باشد.

به دو دلیل جمهوری اسلامی هم اکنون را برای انجام این کار برگزید؛ یک- بیماری و پیری رفیق عمویی دو- یورش پهپادی- موشکی جمهوری اسلامی به اسراییل.

بگذارید در زیر هر یک از این دو دلیل را بیش‌تر بشکافیم.

یک- رفیق عمویی از فردای آزادی از زندان از سوی آن‌هایی که هم‌واره از یک لایه بورژوازی در حاکمیت جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنند، زیر فشار سنگین بوده است تا بپذیرد که رهبر حزب دست آموز توده‌ی ایران در درون کشور شود. رفیق عمویی در همه‌ی این سال‌ها با همه‌ی انتقادهایی که از حزب توده‌ی ایران به رهبری رفیق خاوری داشته است، زیر بار این کار نرفته است. تا رفیق عمویی زنده هست، چنین حزب جانشینی توده بدون پشتیبانی او بختی برای زنده ماندن ندارد. ولی هم اکنون رفیق عمویی هم بسیار پیر شده است و هم بیمار. دستگاه امنیتی رژیم هم اکنون با هم‌کاری گروه‌های هوادار جمهوری اسلامی که خود را “توده ای” می نامند، خود را برای فردای روز پس از عمویی آماده می سازد.    

دو- پس از کشتار ددمنشانه ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم در غزه، همه‌ی مردم جهان که ضد برنامه‌های استعماری اسراییل و امریکا در فلسطین هستند و حتا  نازک‌دلانی که نمی توانند کشتن کودکان بی گناه را ببینند، خشم ژرفی را در سینه‌ی دل نهفته کردند. آن‌ها با نومیدی کسی را نمی بینند که این خشم را فریاد کند. در این پهنه و زمانی که دست‌گاه رسانه‌ای و نهادهای گوناگون غرب صد در صد در پشت بورژوازی صهیونیسم و امپریالیسم ایستاده‌اند، جمهوری اسلامی به سوی اسراییل یورش  پهپاد- موشکی می برد. این کار شکسته‌دلان، ناامیدانی را که نه توان و نه خواست واکاوی چالش‌های پیچیده را دارند به دام بزرگ تور “ضدامپریالیستی” رژیم می اندازد. این به‌ترین زمان برای بهره‌برداری سیاسی از سوی جمهوری اسلامی است تا از این جو به سود سیاست‌های سرمایه‌داری- واپس‌گرایی خود در درون مرزها بهره‌جویی کند.

دست‌های ناپاکی گوش برخی از ”چپ”‌ها را برای شنیدن صدای ناله تیره‌روزان و صدای تازیانه بر پشت رنج‌بران، بانگ و اعتراض کارگران علیه خصوصی سازی، خروش رزم‌جویانه زنان آزادی‌خواه را کر کرده اند، ولی به جایش شنیدن نعره‌ی ناهنجار سپاه علیه “شیطان بزرگ” و گنده‌گویی‌های “ضداسراییلی” را آسان کرده‌اند. فریب‌کاران امنیتی چشم برخی از ”چپ”‌ها را برای دیدن کودکان گرسنه و صف دراز کلیه فروشان کور کرده‌اند، ولی به جایش چشم را برای دیدن موشک در هوا به سوی اسراییل را باز نگه‌داشته‌اند.  

برای گول زدن توده‌ای‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، رژیم ولایت فقیه هم‌راه با پر رنگ کردن سرشت دروغین “ضدامپریالیستی” نیاز به آفرینش یک دسته “دموکرات های انقلابی” دارد تا به توده‌ای‌های خوش‌بین بباوراند که هنوز “نبرد که بر که” پایان نیافته است و آن‌هایی که درس‌نامه “کاپیتال” رفیق جوانشیر را چاپ و پخش کرده‌اند، بخشی از این گردان تازه زنده شده “دموکرات های انقلابی” هستند.

این گونه ”چپ”‌ها به جای افراشته کردن درفش کاویانی داد‌خواهی و پرچم آزادی‌خواهی زیر چتر یک لایه بورژوازی انگلی جای خوش کرده‌اند.

کارگردانان این برنامه و سربازان پشت پرده “امام زمان” با نام پژوهش‌گرانی که “نگاه به شرق” دارند و هم‌کاری نویسندگان خود دل‌باخته‌ای که خود را ”چپ” می‌دانند به پیاده کردن نمایشی می پردازند که هرچند پایانی شکست‌آمیز دارد، ولی دست کم با گردوخاک‌سازی و مشت تاریکی پاشیدن به روی آفتاب، جنبش را به سرگرم‌ شدن به جستارهای نازا که چهل سال ازگار بازگویی شده است وا می دارد و از پرداختن به چالش‌های بنیانی مانند نان، آزادی، کار و خانه به دور می کند.

بی ریب (بی شک) دست‌گاه زیرک و فریب کار امنیتی از گم‌راهان و کژراهه‌روان بسیاری برای نقش آفرینی در این نمایش سود می جوید و نخ‌های پشت پرده این نمایش را پنهان می کند و چاپلوسان، کاسه‌لیسان و روباه‌‌منشان را برای کارگردانی آشکار میدان می دهد. دست‌گاه دروغ افکن جمهوری اسلامی راه را برای خود شیفتگان بلندپرواز و خاطره‌نویسان شیرین سخن باز گذاشته است تا خونمایی کنند. بسیاری از این‌ها هنوز از خواب سنگین چهل ساله بیدار نشده‌اند و خود را بزرگ هم چون رهبران رزمنده و تیرباران شده ما می بینند، اگر چه دانشی اندک و دلی بزگونه دارند. آن ها  خود دوستی را به جای مردم دوستی؛ سازش‌گری را به جای باور به نیروی توده‌ها، بورژوازی را به جای طبقه کارگر گذاشته‌اند. این گونه ”چپ”‌ها در برابر ستایش و پیشنهاد دشمنان نرم می شوند. خواست و توان رزمندگی کوچک و دل‌بستگی به سازش بزرگ دارند؛ در آن‌ها عشق و هم‌بستگی انسانی می میرد و پرنده خودبالاکشی بال پرواز می گیرد. هشیاری طبقاتی جایش را به دام‌افتادگی در تور بورژوازی می دهد.

کناررفتگان دنیای سیاست اگر به راستی دیگر سیاسی نیستند، بهتر است بازنشسته بمانند. چرا که کارگردانان این نمایش می خواهند از سایه‌شان برای سرکوب جنبش سود جویند. آن‌ها می خواهند با این ترفندها حزب توده‌ها را از سرشت پربار طبقاتی و بار رزم‌جویانه و انقلابی آن تهی سازند. روشن است که همه‌ی گسترش دهندگان سیاست‌های نادرست از دشمنان نیستند، ولی هر اندازه بداندیشی گسترش یابد، یافتن راه از چاه دشوارتر حواهد شد

اگر ”چپ”‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی به ویژه آن‌هایی که خود را توده‌ای می خوانند، در این هوای گرگ و میشی و مه آلود و در این بیابان پر گرد و خاک راه درست را نیابند، جمهوری اسلامی پابرجا نمی ماند، بل که به دست نیروهای راست هوادار امپریالیسم سرنگون خواهد شد.

هنگامی که جمهوری اسلامی دهان رییس جمهورهای پیشین خود را بسته است؛ هنگامی که یکی از رییس جمهورهای پیشین در انتخابات شرکت نکرد و دیگران هم بدون کشش دل در آن شرکت کردند،  هنگامی که خواننده به مرگ محکوم می شود و دختر جوانی تنها برای آزادپوشی زیر مشت‌های گزمگان کشته می شود، این پنداربافان در اندیشه آزادی و کنش یک حزب مارکسیستی- کمونیستی در جمهوری اسلامی ستم‌زده هستند.

آیا آن‌ها در پیاده کردن این ‌نقشه پلید و ژیژ خود پیروز خواهند شد؟ بستگی دارد به هشیاری ما.

چه باید کرد؟

این که کسی بر این باور باشد که ”چپ” انقلابی در برابر دست‌گاه بزرگ امنیتی رژیم ولایت فقیه می تواند کار ضدامنیتی کند بسیار ساده‌اندیشی و پنداربافی هست. باید به یاد داشت که ما حتا آن زمانی که از کمک دستگاه ضدجاسوسی اردوگاه کمونیستی برای نبرد با جاسوسان فرستاده شده از سوی ساواک، امپریالیسم و جمهوری اسلامی برخوردار بودیم، نتوانستیم جلوی ضربه زدن جاسوسانی مانند عباس شهریاری، حسین یزدی و شاید هم پرتوی (اگر پیش از دست‌گیری خود را فروخته باشد)  به حزب را بگیریم. پس چگونه امروز ما می توانیم با دست‌گاه بزرگ چند میلیارد دلاری و چند صد هزار کارمندی سازمان امنیت رژیم ولایت فقیه نبرد ضدجاسوسی کنیم؟؟

”چپ” انقلابی در نبرد علیه  دست‌گاه بزرگ امنیتی رژیم ولایت فقیه یک جنگ‌افزار بیش‌تر ندارد. ولی این جنگ‌افزار به اندازه‌ای نیرومند و توانا هست که می تواند سازمان های ”چپ” انقلابی را پاک نگه دارد.

پافشاری بر سرشت طبقاتی و استقلال طبقاتی ”چپ” انقلابی، تنها راه کارساز نبرد با برنامه‌های رژیم ولایت فقیه  برای ضربه زدن به ما است.

سیاست درست طبقاتی آن است که که آماج‌های روشن ملی- دمکراتیک نزدیک و یا دور داشته باشد. در هم سنجی با آن، سیاست نادرست در بسته های زرینی پیش گزاری می شود که درونش تهی است؛ برنامه‌ای برای رهایی طبقه کارگر از بهره‌کشی ندارد. باید با چشم طبقه‌های بهره‌ده پدیده‌ها را دید و با ریزبینی سنجید که آیا سیاست‌ها و برنامه‌های حاکمیت بورژوازی انگلی، ما را  در هزارتوی بی پایان گم خواهد کرد و یا به کوچه ی بن‌بستی می کشاند، یا این که ما را به سر منزل مقصود نزدیک می کند. 

بررسی درست روی‌دادها و پدیده‌ها آن هنگام درست است که با خط مستقل طبقاتی انجام شود. یک خط مستقل طبقاتی دارای ویژگی‌های برجسته‌ای است که در زیر بررسی می شود.

– نه کنار دست‌گاه سرمایه‌داری- دینی جمهوری اسلامی و نه در گردان امپریالیسم

برخی‌ها خواهان این هستند که  در جنگ میان امپریالیسم پرخاش‌گر و رژیم ستم‌گر، ”چپ” و حزب طبقه کارگر باید برای نیرومند کردن گردان “ضدامپریالیستی” در کنار بورژوازی تجاری و نظامی به رهبری ولایت فقیه بایستاد.

بارها گفته شده است که تضاد میان رژیم و  آمریکا تضاد میان خلق و امپریالیسم نیست. کشمکش‌جویی‌های جمهوری اسلامی در خاورمیانه با پرخاش‌گری و برنامه‌های امریکا در خاورمیانه در تضاد است؛ ولی با این که این دو در برابر هم ایستاده اند، ولی هر دو در پیکار با خیزش‌های مردمی در کنار هم ایستاده‌اند. تنش آفرینی در خاورمیانه زیر نظام “صدور انقلاب” با “شیوه ام‌القری” با سیاست امپریالیسم برای  یک خاورمیانه سرسپرده هم‌خوانی دارد.

تضاد میان حاکمیت و امریکا را نباید با یک سونگری آن چنان بزرگ کرد که در کنار بودن رژیم ستم‌گر سرمایه‌داری را روا دانست. روی‌دادهای جداگانه را باید در پیوند با خط کلان اقتصادی- اجتماعی فرمانروایان جمهوری اسلامی بررسی کرد. گنده‌گویی، نبرد ضدامپریالیستی نیست، بلکه دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه یک اقتصاد ملی- دمکراتیک، یک گام ضدامپریالیستی است.

هر ناسازگاری با امپریالیسم نبرد ضدامپریالیستی نیست و نباید آن را برای درست‌انگاری (توجیه) هم‌گام بودن با نیروهای ولایت فقیه به کار برد.

– امید نداشتن به جناحی از رژیم

برخی از ”چپ”‌های خوش‌بین به جمهوری اسلامی، چون شرايط ذهنی برای انقلاب را شایسته نمی دانند، به بهانه “دفاع از تمامیت ارضی” کشور هر گونه سازشی با حاکمیت بورژوازی انگلی را روا می دانند

آن‌ها یادشان رفته است که فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی کار برجسته نیروهای انقلابی هست. در هیچ کجای تاریخ، در هیچ جا، شرایط ذهنی خودبخود شایسته نمی شود. آگاه ساختن و سازمان‌دهی رنج‌بران برای  نبرد انقلابی، برای دگرگونی‌های ریشه‌ای، وظیفه ”چپ” انقلابی است.

یکی از وظیفه‌های بنیانی پیش‌آهنگان طبقه کارگر فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب و آماده کردن توده‌های رنج برای شرکت در نبرد طبقاتی است. پیکار ايدئولوژيک علیه سیاست‌های اقتصادی سرمايه‌داری و پیش گزاری برنامه سوسیالیستی برای جانشینی  از وظیفه همیشگی برای فراهم کردن شرايط ذهنی انقلاب است. برخی‌ها می خواهند آزادی و عدالت اجتماعی را از هم جدا کنند و به ما می گویند که میان آن دو به ناگزیر باید یکی را گزینش کرد. برخی‌ها می گویند که برای رسیدن به آزادی راه چاره دیگری فرای هم‌گام شدن با امپریالیسم و بخشی از نیروهای هوادار امپریالیسم در حاکمیت نداریم. انگار این یک جبر تاریخی است. گویا چون شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست، پس ما باید به هر سرسپردگی طبقاتی، حتا در برابر امپریالیسم تن در دهیم.

برخی‌ها آزادی و عدالت‌اجتماعی را در بند پیروزی نبرد “ضدامپریالیستی” می بینند. آن‌ها با گزارش‌دهی شیوا از روی‌دادها و پدیده‌ها می خواهند هواداران طبقه کارگر را همیشه در سطح شناخت حسی پدیده‌ها  نگاه دارند و کار ساختاری و دگرگون کردن جامعه را به دست دیگران بسپارند تا هر ان چه را که به سود خود می دانند پیاده کنند.

آن‌ها چشم به روی راه اقتصاد سیاسی نئولیبرالیستی با پیامدهای مرگ بار برای طبقه کارگر می بندند و به “صدای غوکان برکه” خشنود هستند. هنگام واکاوی رویدادهای خرده‌ریزها، بزرگ‌راه را نمی بینند. برخی‌ها با بزرگ‌نمایی از شکوفایی این درخت و یا آن درخت سخن می گویند، ولی جنگل بزرگ در آتش را نمی بینند. نداشتن خط مستقل طبقاتی آن‌ها را وامی دارد که  گاهی زیر این لایه و یا آن لایه بورژوازی انگلی سنگر گیرند؛ برای روحانی دست بزنند و گاهی برای احمدی‌نژاد هورا بکشند و گاهی هم به سپاه آفرین گویند.

– انجام وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی

بی ریب گروهی از اصلاح‌خواهان به سوی رادیکال شدن می روند. آقای خاتمی در باره‌ی شرکت نکردن خود گفت که می خواهد این بار با مردم باشد و به آن‌ها دروغ نگوید. با این که به نبرد اصلاح‌خواهان رادیکال علیه رژیم ولایت فقیه باید خوش آمد گفت و از ایستادگی آن‌ها در برابر دست‌گاه ستم‌گرانه رژیم پشتبانی کرد. ولی باید هم‌زمان به یاد داشت که بسیاری از آن‌ها خواهان جمهوری اسلامی بدون شورای نگهبان هستند و در اندیشه درگیری آشتی‌ناپذیر با رژیم ستم‌گر و خون آشام نیستند و هنوز می خواهند که با همه‌پرسی (رفراندوم) و پند و اندرز و چانه‌زنی کارها را به راه راست بکشانند.

بسیاری از آن‌ها ضد راهبری اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی سرمایه‌داری که کارگران را بدبخت و رنج‌بران را بی‌کار و درمانده کرده است نیستند و هیچ‌گاه باوری به آتشفشان خشم توده‌ها و انجام انقلاب ندارند. افزون بر این،  بدبختانه بسیاری از آن‌ها خوش‌بینی پندارگونه ایِ در باره دوستی امپریالیسم با مردم میهن ما نیز دارند و برای همین بیشتر اصلاح‌خواهان نه تنها از کاربرد سخن درشت در برابر پرخاش‌گری‌های امپریالیسم و نواستعماری‌سازی میهن ما پرهیز می کنند، بل که بخشی از بدبختی توده‌ها را نیز در کاربرد مقوله‌های ضدامپریالیستی حزب توده‌ی ایران پس از انقلاب می دانند.

سیاست ”چپ”‌های انقلابی مانند دو بال پرواز سیمرغ است. هم بال دموکراتیک دارد و هم بال سوسیالیستی؛ اگر این دو بال هم‌اهنگ و به یک‌سان نیرومند نباشند، پرواز شدنی نیست. نبرد برای سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه و نبرد علیه راه اقتصادی سرمایه‌داری نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی در پیوند با هم هستند.

یکی از وظیفه انقلابی ”چپ” انقلابی نبرد دموکراتیک و برپایی اتحادهای اجتماعی در راستای حل تضاد عمده روز (تضاد مردم با ستم‌گری رژیم ولایت فقیه) است و وظیفه دیگر نبرد برای سوسیالیسم با سرشت نبرد طبقاتی (گام در راه حل تضاد اصلی) است. نبرد برای دست‌یابی به آزادی و آماده کردن و آموزش دادن گردان کار برای ساختن سوسیالیسم جدا از هم نیست.

رفیق جان‌داده راه آزادی و برابری، اصغر محبوب می‌گوید: «وظیفه‌ی ما در کل جامعه، ادامه‌ی مبارزات دموکراتیک، اما در میان طبقه‌ی کارگر، مبارزه‌ی پیگیر در راه تحقق خواست‌های کارگران است

آن‌هایی که به هر دلیلی در راه پیاده کردن این وظیفه دوگانه ”چپ” انقلابی گام نمی گذارند و یا حتا بدتر از آن چوب لای چرخ آن می گذارند نمی توانند از دوستان طبقه کارگر باشند. آموزه‌های دوران انقلاب به ما یاد می دهد که هنگام اتحاد با دیگر نیروهای اجتماعی چشم بسته نباشیم و بی برنامه گام به پهنه هم‌کاری نگذاریم. سیاست ما در نبرد دموکراتیک باید به گونه‌ای باشد که از یک سو به‌ترین و درست‌کارترین نیروهای دیگر اجتماعی را به سوی آرمان های رنج‌بران بکشاند و از سوی دیگر سیاست ما باید آن چنان چنان برّا و تیز و روشن باشد که توده‌ها بتوانند ما را از آن‌ها جدا کنند. وگرنه این نیروهای اجتماعی از پای‌گاه طبقاتی ما به سود هدف‌های غیر پرولتری خود بهره‌جویی خواهند کرد. برای همین سیاست اتحاد با دیگر نیروهای اجتماعی همیشه باید هم‌راه با نیش انتقاد باشد.

پایان سخن

این درس‌گفتارهای به خون رفیق جوانشیر آمیخته است. جوانشیر را جمهوری اسلامی، با دستور همان‌هایی که با آفرین‌گویی  به سخنان او گوش می دادند، در  تابستان ۱۳۶۷ هم راه با هزاران کمونیست دیگر کُشت.

تردیدی نیست که رفیقان به دار آویخته ما، از اندیش‌مندان و رزمندگان بزرگ تاریخ طبقه کارگر در میهن ما بوده اند. ولی ما نباید به جمهوری اسلامی سرمایه‌داری- دینی اجازه دهیم که از خون پاکشان برای یک حزب کمونیست سازی سرسپرده بهره‌جویی کند. آن چه که به نام این رفیق و یا آن رفیق، از دوران زندان پیش از طناب دار، از سوی این و یا آن نهاد امنیتی گفته، چاپ و پخش می شود، هیچ ارزشی ندارد.

رفیقان جان داده در راه آزادی و برابری ما، در درازنای زندگی پربار خود، نشانه‌های فراوانی از پای‌بندی خود به طبقه کارگر و باور خود به مقوله‌های مارکسیستی به جای گذاشته اند. هیچ کس را هیچ نیازی به شنیدن سخنان این و یا آن “کارشناس” جمهوری اسلامی نیست.  

بی تردید این کار، چه با آگاهی و چه بدون آگاهی آقای قنبری، بخشی از برنامه‌ی بزرگ جمهوری اسلامی برای حزب کمونیست سازی دست آموز و سرسپرده است.

تنها پادزهر سودمند و کارا در برابر چنین برنامه‌های موزیانه، استقلال طبقاتی ”چپ”‌های انقلابی است. استقلال طبقاتی “چپ” تنها زمانی شدنی است که درهای سازمان‌های “چپ”انقلابی، به ویژه حزب طبقه کارگر برای دسته‌های خرده بورژوازی و بورژوازی باز نشود و همیشه بسته بماند، تا از پاکیزگی ایدولوژیک و سرشت طبقاتی این سازمان ها پاسبانی شود.

با دور شدن از استقلال طبقاتی، ”چپ” انقلابی مانند آونگی میان لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی در نوسان می ماند. سرشت مستقل طبقاتی ”چپ” انقلابی با پیوند روزانه‌ی نبرد پیگیر دمکراتیک- اتحادی و روشن‌گرانه- ترویجیِ سوسیالیستی شدنی است. ”چپ” انقلابی هم برای اتحاد طبقه کارگر با دوستان نزدیک و دور علیه دیکتاتوری می رزمد و هم برای آماده‌سازی  و سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر و دیگر رنج‌بران برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده‌ی امپریالیستی.

این پیوند دیالکتیکی همانا پای‌بندی به برنامه حداقل کارگری است.