حزب توده ی ایران در آیینه تاریخ؛ دفاع از آزادی

یکی از دروغ های بزرگ راست های طرفدار امپریالیسم و بعضی از چپها متهم کردن حزب توده ی ایران به مهم نداستن آزادی است. این ادعا کاملا مخالف حقیقت تاریخی میهن ما است.

همانطور که در بریده های ارگان مرکزی حزب توده ی ایران می بینیم، حزب توده ی ایران حتا در زمانی که خود زیر یورش روزانه حزب الله درگیر بود، از آزادی دیگر نیروهای انقلابی دفاع می کرد و مخالفت خود را با محدود کردن بحث آزاد در مدرسه و دانشگاه اعلام می کرد.
مردم شماره ۳۳ سال ۱۳۵۸ می نویسد:
“دفاع از حقوق و آزادی های دموکراتیک و مبارزه پیگیر و مستمر برای آن یکی از اصول برنامه ای حزب ما و خط مشی سیاسی آن است. حزب ما همواره طی دورانهای مختلف حیات خود مدافع سرسخت حقوق و آزادی های مردم بوده و هیچگاه از این وظیفه سر باز نزده است. یک مراجعه حتی سطحی به اسناد و مدارک رسمی حزب ما به مقالات و جزوه های متعددی که از جانب حزب ما انتشار یافته و به گفتار های رادیو پیک ایران به روشنی تمام این حقیقت را نشان می دهد.”




امپریالیسم اروپا به رهبری اتحادیه اروپا، مانند امپریالیسم امریکا شکاف طبقاتی را در جامعه افزایش می دهد

انریکو لتا، نخست وزیر پیشین ایتالیا در گزارشی با عنوان “بسیار بیشتر از یک بازار” می نویسد که” 30 سال پیش اقتصاد اتحادیه اروپا و امریکا برابر بودند. اما از آن به بعد تا اکنون، اقتصاد ایالات متحده 60 درصد و اقتصاد اتحادیه اروپا کمتر از 30 درصد رشد کرده است. اتحادیه اروپا نیز نفوذ و قدرت خود را در صحنه جهانی از دست می دهد، زیرا کشورهای در حال توسعه صنعتی شده اند و تجارت بیشتری را با یکدیگر اغاز کرده اند. “

اتحادیه اروپا معتقد است که راه حل این بحران نئولیبرالیسم بیشتر است.

اتحادیه اروپا به وضوح اعلام می کند که تقویت انحصارهای بزرگ خصوصی اروپایی یک وظیفه اصلی برای اتحادیه است. لتا استدلال می کند: “حمایت از شرکت های بزرگ اتحادیه اروپا برای رشد و رقابت در صحنه جهانی نه تنها یک ضرورت اقتصادی بلکه یک ضرورت استراتژیک است.”

این گزارش به طور مستقیم در مورد افزایش سود صحبت می کند، تا سرمایه خصوصی بخواهد در بخش های تکنولوژیکی جدید سرمایه گذاری کند.

هنگامی که اتحادیه اروپا تصمیم می گیرد جامعه را مانند امریکا بیشتر با توجه به نیازهای انحصارها سازماندهی کند، این یک گسترش طبیعی امپریالیستی است که امروزه در اطراف کمیسیون اتحادیه اروپا ساخته شده است.

تحولات اصلی در ایالات متحده در طول 30 سال گذشته افزایش نابرابری اقتصادی و سیاسی بوده است. رسانه ها ، سیستم سیاسی تحت سلطه افرادی است که با انحصارها در ارتباط هستند.

کمیسیون اتحادیه اروپا که حق انحصاری  در سیستم سیاسی  دارد، برای طرح پیشنهادهای خود مانند امپریالیسم امریکا به همکاری نزدیک با گروه های ذینفع تجاری می پردازد.

این در حالی است که سازمان ملل متحد، افزایش سهم شرکت های بزرگ انحصاری از تولید ناخالص داخلی جهان، را دلیل اصلی  نابرابری اقتصادی در جهان می داند.




چرا دولت های عرب از برادران عرب و مسلمان فلسطینی خود جانانه دفاع نمی کنند؟ 

منبع: foreign policy

اردن سالانه تنها 950 میلیون متر مکعب برای تامین تقاضای حدود 1.4 میلیارد متر مکعب در اختیار دارد. بر اساس توافقنامه صلح 1994، اردن حق خرید 50 میلیون متر مکعب آب در سال از اسرائیل را داشت. طبیعتا هر اندازه جمعیت اردن بیشتر شود، نیازش در این باره به اسرائیل افزایش خواهد یافت.

اردن فاقد منابع انرژی داخلی است و برای دسترسی به انرژی الکتریکی و صنایع شیمیایی به واردات گاز طبیعی اسرائیل متکی است. گاز بیش از 70 درصد تولید برق در اردن را تشکیل می دهد و تقریباً تمام این میزان را از میدان لویاتان اسرائیل تامین می کند.  

مصر نیز به گاز اسرائیل نیاز دارد زیرا ذخایر داخلی سریعتر از منابع جدید در حال اتمام است. اسرائیل پس از شروع جنگ در غزه صادرات خود را برای مدت کوتاهی کاهش داد، از همان زمان، مصر مجبور شد خاموشی های برق را دوبرابر کند و گاز طبیعی مایع (LNG) وارد کند. تقاضای مصر برای گاز اسرائیل فراتر از نیازهای داخلی است. قاهره با ذخایر بسیار محدود خود، دیگر نمی تواند گاز خود را مایع به اروپا صادر کند. این امر نه تنها باعث شده که مصر به شدت به ارز نیاز داشته باشد، بلکه نقش این کشور به عنوان مرکز هاب گازی نوظهور شرق مدیترانه [کم شده است].

امارات به واسطه دلایل زیادی روابط خود را با اسرائیل حفظ کرده است. تجارت و سرمایه گذاری، تقویت نقش امارات به عنوان مرکز لجستیکی جهانی، استفاده از قدرت فن آوری پیشرفته اسرائیل برای ایجاد صنعت فناوری است. امارات متحده عربی نیز یکی از خریداران عمده تسلیحات اسرائیل است. صادرات تسلیحات اسرائیل به کشورهای پیمان ابراهیم 2.9 میلیارد دلار در سال 2022. بود.

 عربستان سعودی، برای گریز از اقتصاد نفتی به مرکز فناوری، مالی و گردشگری به کمک اسرائیل نیاز دارد.




روزبه به آفاق: قلب من متعلق به مردم است

در سال 1949 حزب توده ایران غیرقانونی شد. پس از سه سال زندان، خسرو روزبه و گروهی ده نفره از رفقا شجاعانه فرار کردند. هنگامی که سرانجام روزبه را ملاقات کردیم، درس دیگری به من اموخت.

اگر من بگویم که قلب من نمی تواند به تنهایی به شما تعلق داشته باشد احساس شما نباید جریحه دار شود. قلب من متعلق به مردم است. و اگر روزی قلبم از تپش بازایستد، تو باید به وظیفه ات در مورد مردم ادامه بدهی.

بنابراین او مرا برای نتیجه غم انگیز اماده کرد. خسرو روزبه یک مرد واقعی بود و مردم را دوست داشت. تصادفی نیست که اخرین سخنان او قبل از اعدام این بود: من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ی ایران را برگزیده ام.

پلیس با توسل به روشهای قرون وسطایی شکنجه، سازمان نظامی حزب را کشف کرد. انها 700 نفر از بهترین افسران ارتش را دستگیر کردند. بیست و هشت افسر و گروهی از اعضای حزب اعدام شدند. اما پلیس تا زمانی که خسرو روزبه، رهبر و الهام بخش سازمان را دستگیر نکند، ارام نخواهد گرفت. من هم تحت تعقیب پلیس بودم و به مدت دو سال مجبور شدم دور از خانواده پنهان شوم. تا پنج ماه پس از دستگیری افسران، روزبه را ندیدم و خبری از او نداشتم. در این زمان بود که از کمیته مرکزی دستور گرفتم که ایران را ترک کنم. قبل از رفتن خواستم که روزبه را ببینم. این اخرین ملاقات ما بود. وقتی دید که چقدر از فکر ترک کشور ناراحت هستم، گفت: به عنوان یک عضو منضبط وظیفه شماست که دستورات کمیته مرکزی را اجرا کنید. در سال ۱۹۵۷ خبر دستگیری روزبه را از رادیو لندن شنیدم. او با چشمان باز به سمت مرگ رفت.




دانش و دفاع شجاعانه روزبه از زبان آفاق روزبه

خسرو روزبه معلم من بود. او به من ریاضیات و علوم اجتماعی اموخت. او همیشه معلم من خواهد بود. در سال ۱۹۴۸، یک سال قبل از غیرقانونی شدن حزب توده ایران، روزبه پیشنهاد کرد که به حزب بپیوندم. احترام و تحسین من برای روزبه، برای شجاعت، عزم راسخ، اومانیسم و انترناسیونالیسم او روز به روز افزایش یافت. من بیشتر و بیشتر به او وابسته شدم، و اگر چه احساس کردم که احساسات من متقابل بود، شرایطی که تحت ان هر دو ما کار می کردیم به گونه ای بود که او به خود اجازه نمی داد احساسات خود را نشان دهد. در حالی که پلیس مخفی به دنبال او بود، روزبه با ارامش به سرکارش می رفت. اما حلقه تنگ تر شد و سرانجام روزبه را گرفتند. او هنگام دستگیری چنان خون سرد رفتار کرد که برای مدتی پلیس مطمئن نبود که مرد مورد نظر را دستگیر کرده است. دستگیری او با توطئه سکوت احاطه شده بود. مقامات قصد داشتند مخفیانه او را دادگاهی و اعدام کنند. اما نیروهای میهن پرست و ضد امپریالیستی مقامات را مجبور به محاکمه علنی او کردند. دفاع شجاعانه او در دادگاه و حمایت مردم او را از مرگ حتمی نجات داد. علیرغم دستور شاه، دادگاه حکم او را به پانزده سال زندان کاهش داد.

حدود یک ماه پس از محاکمه، روزبه به پدرم نامه نوشت. “من می خواهم زندگی ام را با آفاق به سر کنم  پدرم پاسخ داد: “من افتخار می کنم که خسرو روزبه را به عنوان داماد داشته باشم. اما ما باید به خود افاق اجازه دهیم که تصمیم بگیرد. و من پاسخ دادم: اگر خسرو روزبه مرا به عنوان همراه زندگی خود انتخاب کرده است، قول می دهم تمام تلاشم را بکنم تا شایسته او باشم. روز بعد در دفتر فرماندار زندان زیر میز حلقه رد و بدل کردیم.




سالگرد تیرباران قهرمان ملی از سوی رژیم محمدرضا نوکر امپریالیسم؛ روزبه از زبان آفاق روزبه

در تابستان ۱۹۴۶ دوباره خواهرم را ملاقات کردم. به محض ورود به اتاق توجه من به یک مرد در یک کت و شلوار نامناسب که به نظر کمی آشنا می نمود جذب شد. او سبیل داشت و موهایش کوتاه نشده بود. او به عنوان منوچهر جعفری ، یک پیمانکار به من معرفی شد. وقتی با هم دست دادیم از او پرسیدم “ایا قبلا جایی همدیگر را ندیدیم”؟. او پاسخ داد “احتمالا”.

از من پرسید “ایا شما مازندران بوده اید؟” ، و هنگامی که من پاسخ دادم آری، گفت که من ممکن است او را در هتلی که او اغلب هنگام کسب و کار در ان زندگی می کرد دیده باشم. ظاهرا سوالات من او را ناراحت کرد و او به سرعت مکالمه را به مسائل تجاری تغییر داد.

از چیزی که گفت ناراحت شدم، عذرخواهی کردم و اتاق را ترک کردم، که موجب آرامش روزبه شد. روزبه بعدا به من گفت که این نشان داد که من گول لباس مبدل او را خوردم.

من محل را با این تصور ترک کردم که او یک مرد ارتجاعی بود. سپس یک روز در حالی که من در روستایی نه چندان دور از تهران بودم، خواهرم با مهمانش اقای جعفری وارد شد. وقتی چند روز بعد فهمیدم که او واقعا چه کسی است، احساس خجالت کردم که دفعه پیش با او بی ادب بودم. من احترام و مسئولیت عمیقی برای امنیت این مرد که زندگی خود را وقف مردم کرده بود، احساس کردم. انجا در روستا، روزبه چیزی درباره خودش به من گفت.

«در نبرد سیاسی که ما در ان میجنگیم باید مانند سربازان عمل کنیم.» سلاح ما مارکسیسم لنینیسم است. هدف ما این است که مردم خود را از بردگی استعماری ازاد کنیم و سوسیالیسم و کمونیسم را بسازیم. شعار ما باید این باشد: با سلاح مارکسیسم لنینیسم، به سوی پیروزی!»




وارونه آن چه که شهنشاهی خواهان می گویند، محمدرضا یک خشک اندیش واپس گرا بود

تاریک پنداری محمدرضا تا بدان جا بود که حتا به خواب دیدن امامان را برای درمان بی ماری خود باور داشت. شاه در بخشی از “پاسخ به تاریخ” سخن از باورهای راستین مذهبی پدر و خویشتن به میان می آورد و می گوید:

باید اذعان کنم که به پیروی از  پدرم من از همان اون زندگی توانستم به اهمیت  نیایش و دعا کردن واقف شوم.

اندکی بعد از تاج گزاری پدرم من به بیماری حصبه دچار شدم و هر روز حالم بیشتر رو به وخامت می رفت تا این که یک شب علی (ع) امام اولمان را به خواب دیدم.[….]فردای آن شب تب من فرو نشست و حالم به سرعت رو به بهبود نهاد.

در جای دیگری می گوید که “چندی بعد از آن در اثنای تابستان موقعی که عازم یک محل زیارتی در کوهستان به نام امامزاده داود بودم از فراز اسب به روی تخت سنگی افتادم و از حال رفتم. […] یکی از قدیسین ما به نام عباس مرا گرفت و بر زمین نهاد “

برخورد [من] با امام غیب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران بود.

[…] کاملا به من ثابت کرد که ایمان عمیق مذهبی مهمترین حامی من در برابر حوادث ناگوار خواهد بود.

نجات معجزه آسای من در برابر این سوءقصد بار دیگر  ثابت کرد که تحت محافظت قرار دارم.

لذا همواره به این نکته توجه داشتم که حفاظت از دین خود را یکی از مهمترین وظایفم بدانم.

شگفت انگیز این است که او این سخنان را نه برای نادان سازی مردم مسلمان می راند، بلکه آن ها را هنگام گریز ناگزیر خود به مصر در آن جا با روزنامه نگاران برون مرزی در میان می گذارد.




ترس از سرنگونی یک دلیل مهم برای سرکوب زنان توسط رژیم

دلیل دیگر سرکوب زنان را باید در نیروی نهفته جنبش زنان برای براندازی جست و جو کرد. سرکوب آزادپوشی زنان با هم اهنگی نهادهای واپس گرا مانند سپاه پاسداران، شورای امنیت کشور، نیروی انتظامی، ستاد امر به معروف و نهی از منکر، ستاد حجاب و عفاف، حجاب بانان، “سربازان گمنام امام زمان” زیر نام “طرح نور” و زیر رهبری آقای خامنه ای، انجام می گیرد.
آغاز کنونی این سرکوبی پیش آمدی و ناگهانی نیست. پس از شکست انتخاباتی سنگین، رژیم به دنبال سرکوب هر جنبشی است که می تواند پردامنه و گسترده شود و اخگری بر خرمن خشم توده ها بیفکند.
خیزش انقلابی و پرشور زنان، تنها برای آزادپوشی نیست، بل که این خیزش با برخورداری از پشتیبانی جنبش صنفی کارگران و دیگر رنج بران می تواند پایه های لرزان نظام سرمایه داری- دینی را ویران کند. حاکمیت بورژوازی انگلی به رهبری بورژوازی نظامی به خوبی می داند که پس نشینی در برابر خیزش انقلابی زنان می تواند جنبش کارگری و دانشجویی را هم برای رسیدن به خواست های خود به میدان نبرد بکشاند. حاکمیت توان سرکوب یک جنبش را با بهای کم دارد، ولی نمی تواند که هم زمان همه ی جنبش های اجتماعی را بدون پرداخت هزینه های بزرگ سرکوب کند.
جنبش آزادپوشی زنان در سرشت خود یک جنبشی است که از همه ی چارچوب های جمهوری اسلامی گذر کرده است و به بزرگ ترین و گسترده ترین نیروی براندازی دگرگون شده است. برای همین، حاکمیت مانند “جن از بسم الله” از این جنبش می ترسد و همه ی توان خود را برای سرکوب و فروپاشی پایه های سازمان دهی آن به کار خواهد برد.