نظریه واپسگرای “ام القری” برای سرکردگی جهان اسلام از سوی جمهوری اسلامی

1. امت واحده بودن جهان اسلام: آن‌چه واضح است این است که مرزبندی‌های جغرافیایی و تقسیم امت اسلام به ملت‌های متعدد در اثر یک پروسه‌ی تاریخی پر از ظلم و جور بوده و مرزهای جغرافیایی اعتبار حقیقی ندارند، لکن بالاجبار باید پذیرفته شوند زیرا امکان رد آن وجود ندارد. بنابراین عملا امکانات و اختیارات حکومت اسلامی‌ را منحصر به درون مرزهای کشور خود می‌کند اما در واقع همه‌ی مسلمانان امت واحده‌ای هستند که منافع آنان با یکدیگر پیوند خورده است.

2. رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد. ولی و امام نسبت به تمام امت اسلام مسئولیت دارد. کشوری ام‌القرای جهان اسلام شناخته می‌شود که دارای رهبری گردد که در حقیقت لایق رهبری جهان اسلام باشد. بنابراین برای ام‌القری شدن موقعیت استراتژیک، جمعیت، نژاد و … مطرح نیست بلکه ملاک در ولایت و رهبری است.

3. اگر کشوری ام‌القری شد موظف است مصالح همه‌ی امت را لحاظ کند و در مقابل اگر ام‌القری مورد هجوم و حمله دشمنان اسلام و معارضین قرار گرفت، امت اسلام وظیفه دارد با تمام توان و هستی خود به یاری ام‌القری بشتابد.

4. اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد. (http://pajoohe.ir) (۲۴ آبان 1393)

به زبانی دیگر، جمهوری اسلامی مرکز جهان اسلام است و فرمانروایان واپسگرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند. اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید، آید باید این تضاد به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل شود.

ولی یک اما گذاشته می شود “مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد.”




حق پاسخ نظامی به یورش تروریستی اسراییل به کنسول‌گری، جمهوری اسلامی را کم‌تر سرمایه داری و واپس‌گرا نمی کند

مقاله ۴/۱۴۰۳
۲۹ فروردین ۱۴۰۳، ۱۷ آوریل ۲۰۲۴

پیش‌گفتار

امپریالیسم امریکا با چشم بستن به روی رفتار ددمنشانه ارتش فاشیستی یک بار دیگر به بورژوازی صهیونیسم اجازه داد تا بر ضد همه‌ی کنوانسیون های پذیرفته شده دیپلماتیک جهانی کنسول‌گری کشوری را نابود کند. گفته اسراییل در باره این‌که این کنسول‌گری پر از جاسوسان جمهوری اسلامی بود، دلیل درستی برای لگدمال کردن قانون‌های بین المللی نمی‌تواند باشد و نیست.

امپریالیسم به رهبری امپریالیسم آمریکا دهه‌ها است که با نشان دادن چراغ سبز به لات‌بازی‌های اسراییل میدان داده است و مانند سگ هاری آن را به جان خلق‌های بی دفاع عرب، به ویژه خلق فلسطین انداخته است. ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم نیز به بی پاسخ بودن رفتارهای ستم‌گرایانه و ددمنشانه در خاورمیانه خوی گرفته است.  

رژیم ولایت فقیه پس از چندین هفته دودلی و سبک و سنگین کردن واکنش خود، در پایان برای خوشنود کرد پایگاه اجتماعی خود دست به یک یورش نمادین و پیش‌بینی شده به اسراییل زد. به ویژه پس از شکست سنگین در انتخابات، نگه‌داری از پایگاه اجتماعی و خشنودی آن‌ها بیش از پیش برای حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی نظامی برجسته است.

جمهوری اسلامی که درگیر دو گزینه با هم متضاد یکی- امتیازگیری از امریکا و پاسخ جنگی ندادن به اسراییل دومی- سر جای نشاندن اسراییل با یک پاسخ دندان شکن برای خوشنودی هواداران درون مرزی و خاورمیانه‌ای خود بود، توانست زیرکانه راه سومی بیابد، که در آن نه سیخ بسوزد و نه کباب.

جمهوری اسلامی ۷۲ ساعت پیش از یورش به اسراییل، به همه‌ی نهادهای امنیتی امریکا، اروپا و کشورهای همسایه در باره‌ی آن هشدار داد. برای همین، نیروهای امریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن برای خنثا  کردن یورش آماده بودند. بایدن می گوید اسراییل یورش ایران را با کمک آمریکا خنثا کرد.

دورویی گردان امپریالیسم در این است که همان کشورهایی که محکوم کردن یورش ارتش فاشیستی به یک کنسول‌گری را در شورای امنیت وتو کردند، پاسخ نمادین جمهوری اسلامی را محکوم کردند!!

یادآوری شود که یورش تروریستی اسرائیل به سفارت ایران در دمشق ۱۶ کارمند نظامی بلندپایه جمهوری اسلامی را کُشت. پاسخ جمهوری اسلامی که به گفته خود امپریالیسم امریکا ۹۵ درصد آن در هوا خنثا شد، چند چاله در خیابان های اسراییل پدید آورده است و هیچ زخمی و کُشته‌یی بر جای نگذاشته است.

بی هیچ تردیدی نیروهای پیش‌رو جهان باید کار تروریستی اسراییل را محکوم کنند، و حق  جمهوری اسلامی برای پاسخ شایسته به آن، به ویژه پس از آن که امپریالیسم از محکوم کردن آن در شورای امنیت خودداری کرد، را بپذیرند

ولی کمونیست‌های کشور ما نباید مانند خلق‌های به جان آمده عرب در سطح پدیده شناور شوند و دشمنی رژیم با اسراییل و این یورش را یک نبرد ضدامپریالیستی بخوانند و به این دلیل شعله نبرد طبقاتی در درون را پایین کشند و یا رزم آزادی خواهانه لایه های میانی را نادیده بگیرند.

باید یادمان باشد که حاکمیت جمهوری اسلامی مانند هفته ها، ماه ها و سال های گذشته بر یک زیربنا سرمایه داری- نئولیبرالیستی و روبنای واپسگرا- ولایی بنیان شده است و استوار است.

بگذارید در آغاز ژئوپلتیک شیعه جمهوری اسلامی را بررسی کنیم و پس از آن با موشکافی مقوله “ام القری” ریشه و دلیل‌های دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل را پیدا کنیم.

ژئوپلتیک شیعه جمهوری اسلامی

امروز دیگر بر همگان آشکار است که ژئوپلتیک رژیم هم واره بر پایه گسترش شیعه استوار بوده است. این سیاست هم واره اگر چه با شیوه های گوناگون از سوی دولت های گوناگون پیاده شده است.

این سیاست در آغاز با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و پس از شکست در جنگ با شیوه “ ام القری”  و پس از پرزور شدن دوباره جمهوری اسلامی با بازگشت دوباره به سیاست “صدور انقلاب اسلامی” پیاده شده است و همچنان می شود.

آقای خمینی از همان آغاز رویای رهبری جهان را در سر داشت. مگر آقای خمینی از همان روز نخست انقلاب سخن در باره ی “صدور انقلاب اسلامی” نراند. خمینی در سخنرانی خود در [22 بهمن 1358 شمسی] باره صدور انقلاب گفت “می خواهیم انقلابمان را به همه کشورهای جهان صادر کنیم و وقوع انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی دیگر گامی نخست در جهت وحدت با ایران در قالب یک کشور است.” برخورد سرد خمینی با یاسر عرفات در تهران، یکی از نشانه های نخستین خود بزرگ بینی و درگیر شدن در چالش های درونی دیگر کشورهای و گروه ها بود.    

آیت الله منتظری در خاطرات خود می نویسد که بی گمان جمهوری اسلامی می توانست با هشیاری سیاسی از آغاز جنگ و یورش صدام به میهن ما جلوگیری کند. ولی پس از سخنان نابخردانه و تنش آمیز خمینی علیه صدام، صدام برای پیاده کردن نقشه شکست انقلاب، به دام امپریالیستها افتاد.  

این بلندپروازی از فردای پیروزی نیروهای ایرانی در آزادسازی خرمشهر که به دست دلاوران افسر توده ای پیاده شده بود، افزایش یافت. آیت الله خمینی به ناگهان جنگ را به جنگ “صدام باید برود” دگرگون کرد و خون جوانان بیشماری را در این راه بیهوده ریخت. و حتا در پایان که او با پستی، خواری و سرشکستگی جام زهر را نوشید و صلح را پذیرفت، با کشتن دلاوران دربند توده ای، انتقام سختی از روشن اندیشان و میهن دوستان توده ای گرفت که برای وفاداری به منافع ملی و پشتیبانی از منافع طبقه های رنجبر با دلیری در برابر بلندپروازی خمینی ایستادگی کردند.  

یادمان باشد که هیچ کشوری حق دست اندازی و انگلک در روی دادهای کشورهای دیگر ندارد، حتا اگر آن کشور رژیمی فاشیستی داشته و به امپریالیسم امریکا وابسته باشد. عراق آن زمان هم فاشیستی بود، هم به دستور امریکا کنش می کرد. با این همه، حزب توده ی ایران پس از آزادی خرمشهر در برابر شعار شوونیستی آقای خمینی ایستادگی کرد و جان رهبران و کادرهای خود را در این راه داد. حزب توده ی ایران دگرگون کردن شرایط اقتصادی- سیاسی و واژگون کردن رژیم فاشیستی صدام حسین را کار خلق های عراق و جنبش انقلابی آن می دانست، و نه کار یک کشور همسایه.

نظریه “ام القری” و سرکردگی جهان اسلام

شاید خواننده در این اندیشه باشد که این سخن ها تنها یک گمان زنی است. ولی ببینید خود اندیشمندان ژئوپلیتیکی رژیم در این باره چه می نویسند. یکی از این پژوهش گران در باره ی “علل حضور جمهوری اسلامی ایران در شرق مدیترانه” می نویسد :

“در این حوزه جنبش های اسلامی از جمله حزب الله لبنان، حماس و جنبش جهاد اسلامی فلسطین می توانند به عنوان ابزارهای راهبردی قلمروسازی و عملیاتی موثر برای ایران عمل کنند. شرق مدیترانه نقطه تحقق اهداف راهبردی ایران است. بر این اساس برای نیل به اهداف مورد نظر، مهمترین شیوه عملی و موثر، تعریف حوزه قلمرو مطمئن در این منطقه با اهداف بلند مدت است. […]. به طورکلی قلمرو خواهی ایران در شرق مدیترانه باید مبنای ایدئولوژیک داشته باشد تا تحرکات و ایفای نقش ایران در این حوزه جایگاه ایران را به عنوان محور ژئوپلتیک شیعه ارتقاء داده و به رفع تهدیدهای منطقه ای منجر و به افزایش قدرت این کشور بینجامد. ” (۱۶ بهمن ۱۳۹۸) (http://irdiplomacy.ir)

بنابراین می بینیم که جمهوری اسلامی برای پیاده کردن ژئوپلتیک شیعه از نیروهای هم سوی سنی و حتا کمونیست که رهبری او را می پذیرند سود می جوید.

سردار سلیمانی آشکارا از خط برنامه ریزی شده از سوی خامنه ای می گفت. وی در یک سخنرانی در باره کسانی که «در سطوح عالی» مخالف حضور ایران در سوریه و عراق بودند  می گفت: «یک نفر گفت: یعنی ما برویم از دیکتاتور دفاع کنیم؟ [این سخن را احمدی نژاد گفته بود]  که رهبری فرمودند: [آیا در ارتباط با کشورها] نگاه می‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم.» (20/8/2017 euronews)      

“مصالحی” که از آن سخن گفته می شود، همان پیاده سازی ژئوپلتیک شیعه است.        

یکی از واژه هایی که در گذشته به کار برده می شد و ما به آن کمتر می پرداختیم، واژه “امت” به جای “ملت” است. از همان روزهای نخست انقلاب، این بلندپروازی به چشم می خورد که “امام خمینی” امام “امت” است و برای رهایی همه ی آن ها از بند ستم آفریده شده است و پیامبر است. 

ژئوپلتیک شیعه همیشه با ”صدور انقلاب اسلامی”  همراه نبوده است و به شیوه های دیگری پیاده می شده است. برای نمونه، ایران پس از پایان جنگ با عراق از پای افتاده بود و دیگر توانی برای ”صدور انقلاب اسلامی”  نداشت. رژیم در درون ایران با کشتار زندانی های سیاسی و گرانی زیر فشار بود و در برون از مرزها تنش با رژیم های غربی و عربی اقتصاد کشور را داغان و ازهم‌پاشیده کرده بود. برای همین پس از آن که ”صدور انقلاب اسلامی”  به شکست انجامید، سردمداران رژیم به ناگزیر ژئوپلتیک شیعه ”صدور انقلاب اسلامی”  را به کناری انداختند و سیاست ژئوپلتیک شیعه “ ام القری”  را جانشین آن کردند.

در آن هنگام آقای محمد جواد لاریجانی برای استوار کردن دوباره پایه های استراتژی ایران راه نوینی را در کتاب “کاوش‌های نظری در سیاست خارجی” و در کتاب “مقولاتی در استراتژی ملی” نشان داد.

لاریجانی نظریه “ ام القری”  به گونه ای روشن در چهار بخش بازنمود می کند. او می گوید که :

1. امت واحده بودن جهان اسلام: آن‌چه واضح است این است که مرزبندی‌های جغرافیایی و تقسیم امت اسلام به ملت‌های متعدد در اثر یک پروسه‌ی تاریخی پر از ظلم و جور بوده و مرزهای جغرافیایی اعتبار حقیقی ندارند، لکن بالاجبار باید پذیرفته شوند زیرا امکان رد آن وجود ندارد. بنابراین عملا امکانات و اختیارات حکومت اسلامی‌ را منحصر به درون مرزهای کشور خود می‌کند اما در واقع همه‌ی مسلمانان امت واحده‌ای هستند که منافع آنان با یکدیگر پیوند خورده است.

2. رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد. ولی و امام نسبت به تمام امت اسلام مسئولیت دارد. کشوری ام‌القرای جهان اسلام شناخته می‌شود که دارای رهبری گردد که در حقیقت لایق رهبری جهان اسلام باشد. بنابراین برای ام‌القری شدن موقعیت استراتژیک، جمعیت، نژاد و … مطرح نیست بلکه ملاک در ولایت و رهبری است.

3. اگر کشوری ام‌القری شد موظف است مصالح همه‌ی امت را لحاظ کند و در مقابل اگر ام‌القری مورد هجوم و حمله دشمنان اسلام و معارضین قرار گرفت، امت اسلام وظیفه دارد با تمام توان و هستی خود به یاری ام‌القری بشتابد.

4. اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد. (http://pajoohe.ir) (۲۴ آبان 1393)

به زبانی دیگر، جمهوری اسلامی مرکز جهان اسلام است و فرمانروایان واپسگرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند. اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید، آید باید این تضاد به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل شود.

ولی برای این که در ان زمان ایران بسیار ناتوان بود یک اما گذاشته می شود “مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد.” به دین گونه گفته می شود که چون زندگی خود جمهوری اسلامی هم اکنون در خطر است، باید از سیاست ”صدور انقلاب اسلامی”  در این زمان پرهیز کرد.

اما هنگامی که “هستی ام‌القری” در “خطر” نیست دوباره می توان به ”صدور انقلاب اسلامی”  پرداخت.

برای همین جمهوری اسلامی پس از یورش آمریکا به عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین در سال 2003 میلادی و به ویژه پس از رییس جمهور شدن آقای احمدی نژاد، شیوه ژئوپلتیک شیعه رژیم را دوباره دگرگون کرد و به سوی ”صدور انقلاب اسلامی”  رفت.  پس از سال ۲۰۰۹ زمانی که آقای احمدی نژاد با پشتیبانی رهبر علیه برنده انتخابات آقای موسوی کودتا کرد، این خط حتا نیرومندتر نیز شد. 

بخش بزرگی از ژئوپلتیک شیعه به روی نبرد ضد اسراییلی برنامه ریزی شده است. بگذارید در دنباله ببینیم که این دشمنی ریشه در چه چیزهایی دارد.  

دلیل های دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل

رژیم درسال های نخست پس از انقلاب، اسراییل را دشمن اصلی و شیطان بزرگ همچون ایالات متحده نمی دانست . اسراییل نه تنها از همسایگان ایران نیست بلکه از آن بسیار هم دور است. میان اسراییل و ایران در گذشته هیچ جنگ در باره قلمروهای نفوذی نبوده است. این دو کشور از نظر اقتصادی هم با هم رقابت نداشته اند و ندارند. و تا همین دو دهه پیش اسراییل و ایران رقیب مستقیم نظامی هم نبودند. جاهایی (لبنان و سوریه) که برای امنیت اسراییل مهم است، برای امنیت ملی ایران حاشیه ای است. حوزه نفوذ ایران در خلیج فارس، کشورهای پیرامون دریای خزر و کشورهای همسایه مانند عراق، پاکستان و افغانستان از اصلی ترین شکل دهنده سیاست خارجی و دکترین نظامی ایران می بایست باشند. 

بدین گونه برداشت و رفتار کنونی جمهوری اسلامی در برابر اسراییل می تواند ریشه در چند عامل بنیانی دیگری داشته باشد:

یک- بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای حقانیت خود، برای مشروعیت خود میان پایگاه اجتماعی خود، به تنش آفرینی نیاز دارد.

اگر این گونه تنش آفرینی ها نبود، بورژوازی نظامی به یک لایه نیرومند در میان طبقه بورژوازی انگلی در کشور ما دگرگون نمی شود. بل که مانند همه ارتش های جهان می بایست زیر بازرسی دستگاه فرمان دهی سیاسی جامعه باشد و دستور نمایندگان سیاسی کشور را پیاده کند. ولی ما می دانیم که سپاه هم صنعت جنگی دارد، هم دادوستد بازرگانی می کند، هم در بندرها کار گمرکی می کند، هم سیاست خارجی را برنامه ریزی و پیاده کند و هم دست به جنگ جانشینی (نیابتی)فرای نهادهای دولتی می زند و هم تبلیغ های جنگی علیه آمریکا و اسراییل را در رسانه ها در دست دارد. فلسفه وجودی بورژوازی نظامی در تنش آفرینی است.

بورژوازی نظامی برای خوشنودی احساسات ضدامپریالیستی پایگاه طبقاتی خود در میان خرده بورژوازی سنتی، لومپن پرولتاریا که دارای میلیون ها عضو در رده های پایینی سپاه، بسیج، جهاد سازندگی، نهادهای جانبازان، دستگاه امنیتی و سیاسی ایدولوژیک هستند به گنده گویی ها و جنگ های نیابتی دست می زند، تا حقانیت و مشروعیت خود را در میان آنان نیرومند کند. اگر دست به این کار نزند، در درگیری میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کم توان تر خواهد شد.

دو- دشمنی ژرف ایدئولوژیک رژیم با اسراییل؛

بهائیان ‌بزرگترین گروه اقلیت مذهبی در ایران‌، همواره از آغاز پیدایش با آزار و سرکوب روحانی های شیعه روبرو بوده‌اند. مرکز جهانی بهائیت در اسرائيل کنونی و در شهر حیفا بنیادگذاری شده است. اسرائیل در سال ۱۹۷۱  دین بهائی را به رسمیت شناخت. در سال ۱۹۸۷ میلادی، دولت اسرائیل برای پشتیبانی از دین بهایی و نگهداری از جاهای مقدّس بهائی پرداخت مالیات از سوی ان ها را بخشوده است. دوستان حجتیه ی جمهوری اسلامی دشمنی با اسرائيل را با دشمنی دیرینه خود با بهائیان پیوند زده اند. هنوز هم بهائی‌ستیزی در فرهنگ شیعه شکوفا است و بهاییان هم واره به جاسوسی برای اسراییل متهم می شوند. برای نمونه، در بهمن و اسفند سال گذشته و در فروردین امسال شماری از بهاییان بدون هیچ دلیلی بازداشت شده اند. هم اکنون ده زن بهایی در اصفهان برای دفاع پایانی فراخوانده شده اند.

سه- نزدیکی اسراییل با آمریکا دشمن بزرگ رژیم؛

همان گونه که گفته ایم اسراییل و آمریکا با هم همکاری دارند و همان گونه که جمهوری اسلامی آن ها را دشمن خود می داند، آن ها هم جمهوری اسلامی را از دشمنان خود می دانند. به ویژه پس از شکست امپریالیسم در سوریه؛ ترور سردار سلیمانی در عراق از سوی آمریکا؛ ترور دانشمند هسته ای در تهران، یورش موشکی به کنسولگری و کشته شدن ۱۶ کارمند و عضوهای سپاه، این دشمنی ژرف تر شده است.

چهار-  گردآوری هوادار و در دست گیری رهبری جهان اسلام با بسیج توده های خاورمیانه زیر شعارهای ضداسراییلی؛

سیاست ضد اسراییلی رژیم در بسته بندی پشتیبانی از مردم ستمدیده فلسطین به نمایش گذاشته می شود.

اگر پشتیبانی جمهوری اسلامی را از توده های فلسطین برای دوستی و پشتیبانی از ستم دیدگان بدانیم، بدان گاه این پشتیبانی باید، مانند پشتیبانی اردوگاه سوسیالیسم از جنبش های رهایی بخش در گذشته، پایه های طبقاتی و ایدولوژیک داشته باشد.

جای شگفتی است که جمهوری اسلامی نه تنها از ستم دیدگان کرد پشتیبانی نمی کند بلکه آن ها را سرکوب هم می کند؛ از پیدا کردن یک راه حل ملی برای کردهای سوریه نیز جلوگیری می کند. افزون بر این چگونه می توان در درون مرزها به عرب ها، آذری ها، کردها، بلوچ ها، لرها، ترکمن ها، بختیاری ها و قشقایی ها و سنی مذهب ها ستم کرد و در برون از مرزها برای رهایی از ستم به دیگران کمک کرد؟ چرا استان های سنی کشور از پس مانده ترین استان های کشور هستند؟

برای نشان دادن درستی این که شعار ضداسراییلی در میان مسلمانان خاورمیانه با جان دل پذیرفته می شود، می توان از درشت گویی های اردوغان نمونه آورد. بسیاری از پژوهش گران غربی می گویند که اردوغان برای این سخنرانی ها به آن اندازه در دل این بدبخت ها راه پیدا کرده است که اگر در این کشورها نامزد رییس جمهوری شود، بی گمان رای می آورد. بسیاری از ستمدیدگان عرب، آقای احمدی نژاد را هم برای همین رفتار دوست می داشتند و می ستودند.

پنج- یگانگی نیروهای خود در درون کشور گرد شعارهای ضد اسراییلی.

رفتار رژیم اسلامی با اسراییل گروهای گوناگون مانند سپاه پاسداران، بورژوازی تجاری، اصولگرایان را دور یک هدف مشترک گرد هم می آورد و به آن ها هویتی یگانه می دهد. برای نمونه، آقای خاتمی رییس جمهوره دو دوره جمهوری اسلامی، با این که در انتخابات نمایشی رژیم ولایت فقیه شرکت نکرد، با گفتن “پاسخ ایران به جنایت اسرائیل مدبّرانه، شجاعانه، منطقی و قانونی بود”، از یورش پهپادی و موشکی به اسرائیل پشتیبانی کرد.

پایان سخن

هر کشوری حق دارد و باید در برابر دست یازی و دست درازی مستقیم و یا غیرمستقیم امپریالیسم به مرزهای خود از تمامیت ارضی خود در برابر هر دشمن نیرومندی دفاع کند.

ولی فرستادن پهپاد و موشک به سوی آسمان اسراییل، دلیل ضدامپریالیستی بودن دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی نیست.  فراموش نشود که رژیم فاشیستی صدام حسین نیز هنگام جنگ با نیروهای امپریالیستی، دو موشک به سوی اسراییل پرتاب کرده بود. ولی کم تر کسی است که رژیم صدام را یک رژیم ضدامپریالیستی بداند، اگر چه خلق‌های عرب که با مردم‌فروشی رهبران وابسته به امپریالیسم روبرو هستند، هنوز روی دیوار خانه عکس صدام آویزان می کنند.

بدون هیچ تردید رژیم فاشیستی بورژوازی صهیونیسم جمهوری اسلامی را بزرگ‌ترین دشمن خود در خاورمیانه و حتا در جهان می داند. بدون هیچ تردید نظام سرمایه داری- دینی  جمهوری اسلامی اسراییل را بزرگ‌ترین دشمن خود در جهان می داند.

ولی نه بورژوازی صهیونیسم نگران سرنوشت مردم یهودی است، و نه حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری بورژوازی نظامی نگران سرنوشت خلق فلسطین است.

بورژوازی صهیونیسم و بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای در قدرت ماندن به تنش‌ها و دشمنی با هم‌دیگر نیاز دارند و آماده‌اند که برای پاسبانی از منافع خود خطرهای بسیاری کنند.

کوبای سوسیالیستی که بسیار تنگ دست تر از کشور ما هست، با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی توانست آن چنان نیرومند شوند که تحریک های همیشگی بیش از ۶۰ سال امپریالیسم نتوانست کار را به جایی دل خواه بکشاند.

بزرگ ترین نبرد ضدامپریالیستی هر کشوری، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک با راه رشد غیرسرمایه داری  است که این کار هم اکنون با روند چند قطبی شدن جهان، شدنی است. بهترین دفاع از تمامیت ارضی یک کشور برپایی عدالت اجتماعی، تضمین حقوق های دموکراتیک و آزادی های دموکراتیک مردم هست.




تلاش امپریالیسم امریکا برای متحد کردن کشورهای جونب شرق آسیا علیه جمهوری خلق چین

منبع:persian.cri.cn

نشست سه جانبه‌ای که اخیرا میان آمریکا، ژاپن و فیلیپین برگزار شد وجه مشخصه‌ای مثل حملات و سیاه‌نمایی بی اساس علیه چین داشت.

آمریکا اخیرا تلاش مداومی برای راضی نمودن برخی کشورهای منطقه آسیا-اقیانوسیه انجام داده است: اول، رزمایش دریایی مشترک ایالات متحده-ژاپن-فیلیپین-استرالیا در دریای جنوبی چین و سپس نشست سه جانبه ایالات متحده-ژاپن-فیلیپین برگزار شد.

دولت چین در خصوص موضوع دریای جنوبی چین همواره به دنبال حل کشمکش‌ها از طریق ابزارهای صلح آمیز بوده که مطابق با منافع ملی چین نیز هستند.

در عوض آمریکا به عنوان یک کشور خارجی، مداما کشورهای دارای اختلاف ارضی با چین را در دریای جنوبی چین تحریک کرده تا ایجاد درگیری کند و به این ترتیب از حضور نظامی پایدار خود در منطقه اطمینان حاصل نماید.

«لی هایدونگ» استاد «دانشگاه روابط خارجی چین» در مصاحبه با روزنامه «گلوبال تایمز» گفت که آمریکا فقط به دنبال تحریک فیلیپین به ایجاد تنش خواهد بود و اگر درگیری در منطقه دریای جنوبی چین رخ دهد، واشنگتن اطمینان حاصل می‌کند که فیلیپین گوسفند قربانی خواهد بود. این مجموعه اقدامات نشان دهنده پیشبرد مستمر «راهبرد هند-اقیانوسیه» آمریکا با هدف ایجاد یک اتحاد «شبه ناتو» در منطقه آسیا-اقیانوسیه است.

بر اساس گزارش سرویس تحقیقات کنگره ایالات متحده (CRS) ، آمریکا حداقل 251 مداخله نظامی بین سال‌های 1991 تا 2022 انجام داده است. این گزارش 218 مداخله نظامی دیگر آمریکا را بین سال‌های 1798 تا 1990 مستند کرده است.

از سال 1798 تا اواخر 2022 ایالات متحده در مجموع 469 مداخله نظامی انجام داده که توسط کنگره تایید شده است.

 ارتش ایالات متحده اکثر قریب به اتفاق کشورهای روی زمین را هدف قرار داده است. بر اساس گزارش CRS، از آغاز سال 1991 تا اوایل سال 2004، ارتش ایالات متحده 100 مداخله انجام داد. این رقم بین سال‌های 1991 تا 2018 به 200 مداخله نظامی افزایش یافت.




حزب توده ی ایران در آیینه تاریخ؛ تولید صنعتی

پس از ۴۴ سال از زمانی که حزب توده ی ایران گفته بود که ایران فاقد پایه واقعی تولید صنعتی است، در بر همان پاشنه می گردد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، محسن رضایی علت صنعتی نشدن ایران را  تحلیل می کند.

“ما صنایع زیادی داریم، اما صنعتی نشدیم. ما در یک بخش در حال صنعتی‌شدن هستیم که همان صنایع نظامی است. اما در کشاورزی و خدمات و دیگر موارد صنعتی نشدیم.”

او  گفت: “ما صنایع و کارخانه داریم و در  کمیت، بیشتر از کشور‌های دیگر. اما این بخش‌ها مثل یک جنگل بدون ارتباط باهم مرتب پروژه اجرا می‌کنند. نزدیک به پنج هزار پروژه نیمه‌تمام داریم، اما این تلاش‌ها که باید با یک متدولوژی تبدیل به زنجیره‌های ارزش کند، وجود ندارد. “

حرفهای رضایی در مورد پیشرفت صنعت نظامی که بورژوازی قدرتمند نظامی را آفریده است نشان می دهد که درآمد هنگفت نفت می توانست در راه صنعتی شدن کشور خرج شود. ولی بورژوازی انگلی و روبنای دینی آن ترجیح دادند که پولهای هنگفت را خرج صنعت نظامی کنند و نه صنعت  تولیدی گسترده. این نشان می دهد که بورژوازی انگلی هیچ وقت هیچ برنامه و یا خواستی در باره صنعتی کردن کشور نداشته است. لازم به یادآوری است که داشتن یک صنعت تولیدی قوی داخلی از پیش شرطهای مهم استقلال است. منتها برای انجام اینکار باید یک برنامه ملی و دموکراتیک داشت که به رشد کیفی و کمی طبقه کارگر کمک کند و با آزادی سندیکایی شوق شرکت در روند تولید را برای رسیدن به استقلال میهن را برانگیزد.

ولی جمهوری اسلامی سرمایه داری- دینی درست برعکس آن عمل کرده است. با پیاده کردن نئولیبرلیسم این رژیم صنعت دولتی را به بخش خصوصی سپرد تا کارگران آن را اخراج کند و پس از دوشیدن منابع پولی و ارزی آن کارخانه را ببندد.




تنها میهن- و مردم فروشان می توانند خواهان حمله امپریالیسم امریکا به ایران باشند

منبع:www.caitlinjohnst

هر کسی که بخواهد امریکا و متحدانش به ایران حمله کنند، یک جامعه ستیز است. افرادی که می خواهند جنگی در این مقیاس علیه گونه ما به راه اندازند باید مانند کودک ازار ها و نازی ها به شدت از جامعه ما طرد شوند.

در گزارش جدید سی ان ان امده است که چندین مقام دولت بایدن حملات تلافی جویانه روز شنبه ایران به اسرائیل را نامتناسب با حملات اسرائیل در دمشق دانستند.

هیچ تلفات گزارش شده در نتیجه تلافی ایران وجود ندارد. حملات اسرائیل به سفارت ایران در دمشق منجر به کشته شدن ۱۶ نفر از جمله چندین مقام نظامی بلندپایه ایران شد.

خواندن پاسخ ایران به عنوان “نامتناسب” به این معنی است که اعتراف کنید که زندگی اسرائیلی ها به معنای واقعی کلمه ارزش بیشتری نسبت به زندگی ایرانیان دارد.

و ما صحبت از یک سفارت می کنیم. اسرائیل می تواند ۱۶ نفر را ترور کند و دهه ها هنجارهای دیپلماتیک را در هم شکند و از نظر امریکا این هنوز به بدی ایران  که چند چاله در خیابان های اسرائیل ایجاد کرد، نیست.

و به هر حال چقدر زشت است که این مزخرفات در مورد تناسب، پس از حمایت از جنایات گسترده اسرائیل در غزه، گفته می شود ؟

پس از شش ماه کشتار جمعی و هرج و مرج، تنها چیزی که مضحک تر از این ادعا است که اسرائیل از نظر اخلاقی برتر از سایر کشورهای خاورمیانه است، این ادعا است که ایالات متحده از نظر اخلاقی برتر از سایر کشورهای جهان است.

اگر  پیشتر نظر شما نسبت به ساختارهای قدرت غربی و تمدن غرب بد بود، با دیدن صادقانه رویدادهای شش ماه اخیر، بی شک حالا  حتی بدتر شده است.

ایالات متحده قدرت پایان دادن به همه اینها را در شش ماه گذشته داشته است. 




کودکان در ایران جمهوری اسلامی

کودکان سرمایه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی واقعی آینده کشور ما هستند. برخورد حال ما به کودکان، آینده کشور ما را رقم می‌زند.

سردمداران رژیم جمهوری اسلامی بیش از هر طبقه و قشری این واقعیت را درک کردند. اولین اقدماتشان بلافاصله بعد از حاکمیت، سرکوب زنان و برنامه ریزی اسلامی برای کودکان بود. آنها برای ابدی کردن نظام اجتماعی خود در این زمینه تغییرات عظیمی را آغاز کردند. کتب درسی اسلامی شد، معلمین “دیندار شریف” را جایگزین معلمین “الهادی” نمودند. نرم‌های اسلامی در پوشش کودکان و معلمین اعمال گردید. دختران با پوشش روسری و چادر و معلمان با ریش و یقه بی کراوات و گیوه به جای کفش. در مدارس شورای اسلامی مدرسه کنترل همه چیز را بدست گرفت.

ولی چند عامل باعث گردید که کودکان در مقابل این پدیده‌های بازدارنده و ارتجاعی موضع بگیرند.

فقر دائم‌التزاید، محدودیت در امکان تحصیل کودکان فقیری که هر روز تعداشان افزون می‌شود، محدودیت در آزادی حرکت و رفتار، اعمال مجازات پوشش و رفتارهای غیر اسلامی در مدرسه و…

به علت ساختار بسیار منحط و عقب مانده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی جمهوری اسلامی، اکثر کودکان دهه‌های گذشته و جوانان امروزی قادر نشدند استعدادهای خود را در زمینه‌های مختلف اجتماعی شکوفا سازند. بسیاری از تحصیل باز ماندند، و بسیاری به علت فقر به کارگری پرداختند، به ویژه به کارگری روز مزد. به این جهت در ایران بیش از کشورهای دیگر کارگر- دکتر، کارگر- مهندس و به ویژه کارگر- دیپلم وجود دارد.

کودکان دهه شصد، هفتاد و هشتاد، در سالهای اخیر به صورت جوانان مبارز و آشتی ناپذیر در مبارزات عمومی مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی شرکت کردند، زندانی شدند، شکنجه شدند و برخی اعدام گردیدند ولی گامی واپس ننهادند. همین جوانان بودند که رژیم فاشیستی ایران را در ۱۴۰۱ درمانده و وامانده کردند.

از شهریور ۱۴۰۱ سیاست رژیم در مورد کودکان تغییر اساسی کرد. رژیم در تجربه آموخته بود که نمی‌تواند “فرهنگ” اسلامی را در کودکان نهادینه کند، در آنها مقاومت به وجود می‌آورد. ادامه آموزش علوم در سیستم دبستانی باعث آگاهی آنها از جهان و جامعه ایران می‌گردد. از این رو رژیم در کودکان دشمنان آشتی ناپذیر خود را می‌بیند.

از این تاریخ است که در درگیری‌های خیابانی نه تنها کودکان دهه هفتادی و هشتادی را هدف کلوله می‌گیرد، بلکه از کشتار کودکان زیر ۸ سال نیز دریغ ندارد. در ایران بسیاری از کودکان به علل مختلف به دار و یا جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

با عقب نشینی جنبش ۱۴۰۱ رژیم دست به انتقام برد. سعی کرد با اندختن بمب‌های کشنده در مدارس و دانشگاه‌ها کودکان و نوجوانان کشور را از مدرسه و دانشگاه‌ بیرون راند و راهی خانه کند. دستگیری فله‌ای کودکان آغاز شد. هزاران از آنها اکنون در زندان هستند، مورد تجاوز و بی رحمی قرار می‌گیرند و جسم هنوز رشد نیافته آنها در شکنجه دائم تحلیل می‌رود و اندیشه پویا و کنجکاوشان در تحقیر و هراس دائم مچاله می‌گردد. این، همه ابعاد ستم بر کودکان نیست.

هزاران استاد دانشگاهی و معلم دلسوز و پر دانش در مدارس و دانشگا‌ها را از کار برکنار کردند، آخوندهای بی رحم، جانی و ستمگر را بر سر کودکان و نوجوانان گماردند تا آنها را با شکنجه جسمی و روحی به تسلیم وادارند و تحت آموزش‌های “اسلام عزیز” بی اثر سازند. نتیجه این اقدامات جنایت کارانه و فقر روز افزون مردم، حاصل‌اش را به بار آورد: «… تعــداد ۹۱۱ هزارو ۲۷۲ کودک لازم‌التعلیم در ســال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ از تحصیل بازمانده‌اند و تعداد ۲۷۹ هزار و ۱۹ دانش‌آموز در ســال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ ترک تحصیل کرده‌اند.» (خبرانلاین – ایران مهرگان – ۲۰ اسفند ۱۴۰۱) در نتیجه در سال گذشته ۱.۱۹۰.۲۹۳ دانش آموز محروم از تحصیل بوده‌اند.

فقر در جامعه پیش از همه کودکان را هدف می‌گیرد. سوء تغذیه کودکان نه تنها آنها را به انواع و اقسام بیماری‌ها گرفتار می‌سازد بلکه دید به آینده را نیز از آنها می‌رباید، آنها را بی آینده می‌کند.

از جمعیت ۸۷۹۲۰۳۴۶ نفری ایران در سال ۱۴۰۲ حدود ۳۰ درصد زیر ۱۸ سال هستند (کودک به حساب می‌آیند) = ۲۶۳۷۶۱۰۳ نفر.

تعداد کارگران و خانواده‌هاشان ۵۶ میلیون نفرند. همه این جمعیت سوء تغذیه دارند. یک سوم آن کودکان هستند. یعنی ۱۸٫۶۷ میلیون. به عبارت دیگر حداقل ۱۸٫۶۷ میلیون از ۲۶٫۳۷ میلیون کودکان در ایران سوء تغذیه دارند. (در این محاسبه کودکان دهقانان فقیر و کارگران فکری شهری در نظر گرفته نشده است)

کارگران در این سیستم اجتماعی نه تنها قادر به رهائی از فقر نیستند بلکه فقر هر روز بیشتر گلوی آنها را می‌فشارد. لذا کودکان برای زنده ماندن و نه زندگی کردن، به کار بردگی در مؤسسات مختلف تن می‌دهند، با کمترین مزد ممکن و یا به کودکان خیابانی تبدیل می‌شوند.

خانم سوده نجفی، رئیس کمیته سلامت شورای شهر تهران در خرداد ۱۴۰۲ گفت: «در تهران ۷۰ هزار کودک کار وجود دارد. در اواخر سال ۱۴۰۱ حدود ۱۵ درصد کل کودکان کشور، کودکان کار هستند.» (مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی ). بر این مبنا ۳.۹۵۶.۴۱۵ کودک از کودکان کشور ما به علت فقر، کودکان کار هستند. البته کودکان کار بیش از این رقم است. ولی به هر صورت خودشان این رقم را اقرار کرده‌اند.

بر مبنای آمار یونیسف از ۱۱۴ کشور مورد تحقیق، ایران مقام ۴۴ را دارا است. (تجارت نیوز – ۱۲ آبان ۱۴۰۱) یعنی ایران جزو کشورهائی‌ست که میزان کودکان کار در آن بالاست.

کودکان کار همیشه در مؤسسات صنعتی و دولتی کار نمی‌کنند، اکثر آنها یا زباله‌گرد هستند و یا به فروش اجناسی در خیابان مشغولند. کودکان زباله‌گرد، محروم‌ترین کودکان این سرزمین‌اند. چهره و دستانشان را لایه‌ای از زباله کبود پوشانده است. رخسارشان رنگ پریده، اندامشان لاغر و کشیده و لباس مندرسشان قادر به پوشاندن تمام اندام نهیفشان نیست. بادی که بر زباله‌ها می‌دمد، حلقوم‌‌شان را می‌سوزاند و بر ریه آنها زخم می‌زند. این کودکان هیچ آینده‌ای ندارند و در سنین کم محکوم به مرگ تدریجی هستند.

کودکانی که در خیابان “کار” می‌کنند، نیز تحت شکنجه جسمی و روانی شدیدی قرار دارند. اغلب، آنها را تحقیر می‌کنند، دائما مورد پیگرد نیروهای پلیسی – امنیتی کشور هستند، مورد تجاوز جنسی مأمورین قرار می‌گیرند. اگر خانه‌ای داشته باشند، سرپرست یک خانوارند و اگر نداشته باشند در گوشه‌ء در مغازه‌ای یا در سوراخ غار مانند تپه‌ای در کنار شهر شب را به روز می‌گذرانند.

بزرگترین فاجعه برای کودکان کار خیابان، افتادن در تور مافیای کارمندان ارشد شهرداری‌هاست. کودکی که در این تور گرفتار آید، خلاصی‌اش اگر نگوئیم ممکن نیست، بسیار مشکل و دردناک است.

ولی ستم بر کودکان در جامعه سرمایه‌داری – مذهبی ایران بدین جا ختم نمی‌شود.

فاجعه هولناکی که اغلب کودکان دختر با آن روبرو هستند، کودک همسری‌ست. کودکی که هنوز به مرحله‌ای نرسیده که احساس عشق جنسی داشته باشد، انسانی که هنوز ارگان‌های بدنش به مرحله بلوغ نرسیده است، انسانی که هنوز برای رشد جسمی و فکری احتیاج به بازی‌های کودکانه دارد، باید به همخوابگی مردی تن دهد که حداقل ۲۰ سال از او مسن‌تر است و گاهی ۵۰ یا ۸۰ سال از عمرش می‌گذرد. چنین کودکی در همان شب اول زفاف از این دنیا پا ورچیده است. شکنجه دائم هم بستری با مردی خشن و وحشی، کارخانگی طافت فرسا، محروم شدن از تحصیل و ورود به جامعه، گرفتار شدن به انواع و اقسام بیماری‌های روحی و جسمی مثل عفونت آلت جنسی، حاملگی زودرس و مرگ ناشی از آن و یا زجر و عذاب بیماری‌های ناشی از آن.

کودک همسری یکی از پدیده‌های ذاتی سنت اسلامی‌ست. پیامبر اسلام سمبل این وحشی‌گری‌ست. محمد در ۵۴ سالگی عایشه ۶ ساله را عقد می‌کند و با او در هفت سالگی همبستر می‌شود. این فقط یکی از جنایات این زن باره وحشی است. این سنت ددمنشانه هنوز هم جامعه ما را دچار انواع معضلات نموده است.

حسن نوروزی نماینده مجلس می‌گوید ازدواج با دختر ۹ تا ۱۰ ساله کودک همسری است. ازدواج با دختر ۱۳ ساله کودک همسری نیست. ممنوعیت کودک همسری در سال ۱۳۹۷ مورد مخالفت کمیسیون قضایی مجلس قرار گرفت. در واقع این کمیسیون کودک همسری را تصویب می‌کند. البته اگر خواستگاری برای یک دختر ۸ ساله از راه برسد، و پدر دختر موافق باشد، این ازدواج نیز کودک همسری به حساب نمی‌آید و از نظر شرع اسلام و دولتمردان رژیم قانونی‌ست.

«ازدواج ۹۷۵۳ دختر ۱۰ تا ۱۴ ساله» (مرکز آمار ایران) در بهار ۱۴۰۰ رشد ۳۲ درصدی نقطه به نقطه سال قبل را داراست. کل تعداد کودک همسری تا ۱۸/۱۹ ساله در همین مقطع زمانی ۴۵۵۲۲ ازدواج است. این یک فاجعه اجتماعی‌ست. کودک همسری دارای تبعات دیگری نیز هست. دامن زدن و افزایش جنایات خوفناک اجتماعی، کشتار دختران کودک همسر به علت “خیانت” یا نافرمانی. این جنایات همراه با رشد کودک همسری در جامعه ما رشد می‌یابد.

«طی شش ماه نخست سال جاری خورشیدی دست‌کم ۵۲ مورد زن‌کشی را در شهرهای مختلف ایران به ثبت رسانیده است. بر اساس این آمار حدود ۲۹٪ این موارد در استان تهران ثبت شده و ۲۰ مورد آنها معادل ۳۸.۴٪ کل موارد، انگیزه قتل‌ هر آنچه که «ناموس» خوانده شد، می‌باشد.» (سازمان حقوق بشری هه‌نگاو ۲ مهر ۱۴۰۲)

کودک همسری و دیگر فجایع نسبت به کودکان فقط ناشی از “فرهنگ” دد منش اسلامی نیست. بلکه اساسا ریشه در مناسبات طبقاتی جامعه دارد. وقتی که در ساختار اجتماعی سرمایه‌داری فقر نه تنها طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را در خود فرو می‌کشد بلکه اقشار میانه را نیز در چاه فقر فرو می‌برد، فروش دختربچه‌ها برای بدست آوردن مبلغی پول و راحت شدن از مخارج دختر و در عین حال ازدواج بی خرج برای مردی که خود فقر زده است، رکنی از ساختار خانواده می‌گردد و هر روز گسترش می‌یابد. در واقع جنایت نسبت به کودکان، جنایت سرمایه‌داری‌ست که در ایران با سنت‌های بسیار عقب افتاده و عمیقا ارتجاعی اسلامی در هم تنیده شده است.

لذا کودک همسری مختص ایران نیست همه کشورهای سرمایه‌داری – اسلامی در جهان با چنین معضلی رو به رو هستند.

در هر سال در جهان  ۱۲ میلیون دختر زیر ۱۸ ساله به ازدواج اجباری تن می‌دهند (از گزارش یونیسف) به طوری که «در حال حاضر ۶۴۰ میلیون دختر و زن در جهان قبل از ۱۸ سالگی خود ازدواج کرده‌اند.» (DW – گزارش صندوق کودکان سازمان ملل متحد ۱۳ فروردین ۱۴۰۲)

در نتیجه ستم به کودکان فقط ستم فردی نیست. ستم فردی بخشی از ستم طبقاتی است. این سرمایه‌داریست که منشأ دردهای بی درمان و معضلات خانمان برانداز است. زمانی که نظام سرمایه‌داری با مذهب عجین شود، قدرت تخریب و نابودی عظیمی پیدا می‌کند و عامل ستم و بیدادگری غیر قابل وصفی به انسان‌های تحت استثمار و ستم به ویژه انسان‌های کوچک خردسال می‌گردد. برای زدودن این ستم از جامعه باید علیه سرمایه‌داری مبارزه کرد و دین حاکم را از دیدگاه مارکسیستی نقد نمود. این تنها راه است.

نظم کمونیستی

27.1.1403




امپریالیسم اروپا کاملا سرسپرده امپریالیسم امریکا شده است

امپریالیسم امریکا چین را دشمن شماره یک خود و موفقیت اقتصادی ان را تهدیدی برای هژمونی خود می داند. امپریالیسم امریکا برای جلوگیری از فرصت های بازاری چین در اروپا، اروپا را مجبور کرد که در جنگ ژئوپلیتیکی برای منزوی کردن چین و  روسیه شرکت کند. 

استراتژی  امپریالیسم بر این بود که ارتش روسیه را در درگیری اوکرایین آنچنان ضعیف کند که وقتی به جنگ چین می رود،  روسیه جنگ افزار و مشاور برای کمک به چین نداشته باشد. افزون بر این، امپریالیسم امریکا، روسیه هراسی را تحریک کرد تا اعمال طیف گسترده ای از تحریم ها را که تجارت اروپا با روسیه را مسدود می کند، توجیه کند.

اقتصاد المان با صادرات محصولات صنعتی به روسیه و سرمایه گذاری در بازارهای آن و واردات گاز و سایر مواد خام روسیه با قیمت پایین شکوفا بود. نتیجه این شد که المان، فرانسه و سایر کشورها با واردات گاز طبیعی مایع (LNG) ایالات متحده با قیمت های سه تا چهار برابر بالاتر و انتقال برخی از شرکت های بزرگ صنعتی خود به ایالات متحده، اقتصاد خود را به امریکا قفل کرده اند و اینکار صنعت اروپا به ویژه آلمان را داغون کرده است.

امید امپریالیسم آمریکا این بود که با منزوی کردن چین و حامیان ان اقتصاد انها را مختل کند و فشار مردمی در این کشورها آنقدر زیاد شود که ایده نظم اقتصادی چند قطبی جدید را رها کنند.

حتا امید بر این بود که مردم روسیه در پی جنگ آنچنان قحطی و گرسنگی بکشند که خود دولت روسیه را سرنگون و رهبران الیگارشی که مایل به پیگیری نئولیبرالیسم طرفدار ایالات متحده هستند، را جایگزین آنها کنند.

ولی کار درست برعکس شد. تحریم های غرب، روسیه و چین را مجبور به تولید صنعتی بیشتر و گسترش دادوستد با شرق کرده است.




حمله موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به اسراییل

جمهوری اسلامی با همکاری حزب الله در لبنان تعدادی پهباد و موشک های بالستیکی را به سوی اسراییل پرتاب کرد. در حالیکه اسراییل گفت که “اکثریت قریب به اتفاق” پهباد و موشک ها رهگیری شدند، روزنامه های جمهوری اسلامی می نویسند که اکثر هدفها مورد اصابت قرار گرفت.

اگر حتا ادعا رژیم در باره موثر بودن حمله درست باشد، نمی توان انکار کرد که این کاری بسیار نابخردانه بوده است. یکی از پیامدهای این حمله این است که می تواند کشورهای عربی را از ترس توان نظامی جمهوری اسلامی بیشتر به آغوش اسراییل و امپریالیسم امریکا بیندازد.

مقصر اصلی خطر جنگ تمام عیار، در وهله اول امپریالیسم آمریکا است که به بورژوازی صهیونیسم اجازه داد که بر خلاف همه ی قانونهای دیپلماتیک کنسولگری کشوری را نابود کند.
ادعا اینکه این کنسولگری پر از جاسوسان جمهوری اسلامی بود دلیل موجه ای برای حمله نیست. زیرا همه ی کنسولگری ها و سفارت ها، به ویژه در مناطق حساس، شامل جاسوسهای بلندپایه کشور خود هستند.

رژیم ولایت فقیه برای راضی نگه داشتن پایگاه اجتماعی خود دست به این حمله ی پیش بینی شده زد. لازم به یادآوری است که قبل از حمله همه ی نهادهای امنیتی امریکا و اروپا در مورد آن هشدار دادند. می گویند نیروهای امریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن برای خنثی کردن حمله آماده بودند. بایدن می گوید اسرائیل حمله ایران را با کمک آمریکا خنثی کرد.

همان کشورهایی که محکوم کردن حمله ارتش فاشیستی را در شورای امنیت وتو کردند، حمله تلافی جویانه جمهوری اسلامی را محکوم کردند.

بورژوازی صهیونیسم و بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای در قدرت ماندن به تنش ها و دشمنی با همدیگر نیاز دارند و حاضرند برای حفظ منافع خود ریسک های بسیاری کنند.
باید امیدوار بود که این کار به افزایش تنش و حمله انتقامی ارتش فاشیستی به مردم میهن ما نیانجامد.