تعیین حداقل دستمزد، نشانه بارز اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی حاکمیت جمهوری اسلامی

بورژوازی با نمایندگان خود در دولت پایین نگه داشتن کمینه دستمزد طبقه‌کارگر را هدف خود کرده است، تا ارزش افزوده بورژوازی بیشتر شود. بورژوازی از بالا بودن هزینه تولید و کاهش نرخ سود تولیدی خود می نالد. وزیرکار مانند همه ی نئولیبرالیست های جهان بالا رفتن “بیش از اندازه” دستمزد کارگر را مایه افزایش تورم می داند.

وزارت بهداشت رژیم برای هم کاری با وزارت کار رژیم در پایین نگه داشتن دست مزدها دلیل پایین آمدن نیاز به گوشت قرمز و سفید را بهداشتی و چاقی دانست. در هم سنجی با ده سال پیش، نیاز روزانه به نان ۶،۵ در صد، برنج ۲۶ درصد، میوه ۲۹ درصد،  گوشت قرمز ۲۱ درصد، گوشت سفید ۶ درصد کاهش یافته است. مانند همیشه جمهوری اسلامی دروغ می گوید، چون که اگر این وزارت در اندیشه تندرستی مردم ما بود، پس چرا نیاز به میوه را نزدیک به ۳۰ درصد کاهش داده است!!

روشن است که این جدول برای دست مزد کارگران ساخته شده است، وگرنه توانگران که روبروی درمانگاه های چربی کشی صف کشیده اند.  

بورژوازی اروپا همواره تلاش کرده است که در راه آزمندی خود برای بالا بردن ارزش افزوده، شرایط بازتولید نیروی کارِ طبقه‌ی کارگر را بدتر نکند. چرا که کارگر برای کار کردن نیاز به خورد و خوراک دارد و برای تولید کردن دودمان آینده کارگر باید بتواند هزینه بزرگ کردن فرزندان خود را بپردازد.

ولی در نظام سرمایه داری- دینی بورژوازی در اندیشه سودورزی آنی و بزرگ است، برنامه ای برای تولید زمان بلند ندارد.

پای کارگران را با زنجیر بسته اند و بورژوازی مست سودورزی را به جان آن ها انداخته اند. زمانی که همه ی نهادهای جمهوری اسلامی مانند ولایت فقیه، دولت، مجلس و قوه قضاییه در دست بورژوازی است، طبقه کارگر سندیکا و سازمان های مستقل از رژیم، حتا حق اعتصاب ندارد.




نقش آگاهانه پیشاهنگ در تحول های اجتماعی

مطالعه تاریخی تکامل فورماسیون های اقتصادی و اجتماعی به ما می آموزد که یک فورماسیون مشخص برای حل تضادی که در درون خود حمل می کند (در نظام سرمایه داری تضاد بین خصلت اجتماعی تولید و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید)، ضرورت می بیند که با نفی و دفع خصلت های میرا و بازدارنده خود، راه را برای یک فورماسیون جدید بگشاید. این ضرورت برخاسته از سرشت و ماهیت درونی پدیده سرمایه داری است. دیر و یا زود دانه سوسیالیسم با آب و خاک و خورشید فراهم شده از نیروی کار انسانی از شرایط مناسب رشد بر خوردار خواهد شد و به درختی تنومند بدل خواهد گشت. هر چند که فورماسیون سرمایه داری در درون خود باردار نطفه سوسیالیسم است، ولی بدون مامایی آگاهانه ما این زایش با غرق شدن در توفانی از حوادث ناگوار با مشکل بر می خورد.

اگر ما آگاهانه به این دگردیسی کمک نکنیم حوادث تصادفی گوناگون می توانند سرعت این حرکت تکاملی را کند و یا حتا آنرا بطور موقت متوقف و یا به عقب برگردانند. عدم حرکت آگاهانه ما در به ثمر رساندن این ضرورت خواه نا خواه و چه ما بخواهیم و چه نخواهیم به برتری نقش تصادف ها در روند ها کمک می کند.

کند کردن روند تحقق ضرورت توسط این تصادف ها هر چند در مقایسه با تاریخ بشری کوتاه و گذرا است، ولی برای عمر چندین ساله ما دائمی می نمایند و ما را به این وهم می رساند که وضعیت موجود پایدار و برای همیشه تغییرناپذیر است. بهره کشان به این امر آگاهند و با هزاران کلک ریشه های یاس و ناامیدی را در دل ما کلفت تر و گسترده تر می کنند.

مقوله های دیالکتیکی “ضرورت و تصادف” به ما می آموزد که پیروزی موقت کنونی سرمایه داری یک ضرورت نیست، بلکه یک تصادف است.




نگرش متافیزیکی و مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی، عامل ذهنی و نقش پیشاهنگ در انقلاب ها را نمی بیند

نگرش مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی باور دارد  که جامعه ی بشری به ناگزیر دیر و یا زود به سوسیالیسم می رسد. ما باید با آسودگی خاطر در ایستگاه چشم براه رسیدن قطار سوسیالیسم باشیم. این نگرش نقشی برای یک گردان انقلابی متشکل برای واکاوی شرایط عینی و فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب قائل نیست.
این دسته نقش آگاهی دهی، سازماندهی پیشاهنگ را به‌ بهانه این که حرکت تاریخی و تکاملی فرماسیون ها اجتناب ناپذیر است، را جدی نمی گیرد. 

بی عملی کنونی که “چپ” به آن دچار شده است به هر دلیل آلوده چنین نگرش منفی به نقش عوامل ذهنی در تکامل پدیده های اجتماعی. عوامل ذهنی همچون آگاهی رسانی، مبارزه ایدئولوژیک، تجهیز و سازماندهی نه تنها شتاب دهنده قوانین ماتریالیسم تاریخی هستند، بلکه تنها تضمین کننده برآیند مترقی این روند نیز هستند. زیرا برقراری سوسیالیسم جبری نیست، یک امکان است. شرایط عینی برای  تحقق این امکان کافی نیست،  شرایط ذهنی مناسب نیز باید برقرار باشد.

نگرش مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی فکر می کند تنها قرارداشتن در هسته مرکزی شیوه تولیدی سرمایه داری و دیدن و حس کردن بهره کشی برای آگاهی طبقاتی طبقه کارگر کافی است. در حالیکه طبقه کارگر بدون کمک پیشاهنگ خود نمی تواند با درک مجرد از سرمایه داری، درک حسی خود را به آگاهی طبقاتی رشد دهد. به خاطر همین آموزش سیاسی و رشد آگاهی طبقاتی طبقه کارگر از وظیفه اصلی پیشاهنگ طبقه کارگر است.
نگرش متافیزیکی و مکانیکی به ماتریالیسم تاریخی، وظیفه ی پیشاهنگی و ویژه گی های پیشاهنگ را دست کم می گیرد. پیشاهنگی یک مالکیت خصوصی نیست که با قوانین حقوقی تضمین شود. 
برای به دست آوردن اعتماد مردم پیش‌آهنگ می بایست از آن زشتی هایی که در نظام سرمایه نمی پسندد خود پاک، درستکار، راستگو و امانت دار، موشکاف، نوآور، متفکرِ عمل گرا و عمل کننده ی متفکر باشد.  




سرگیجه جمهوری اسلامی پس از حمله ترویستی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به سفارت ایران در سوریه

حمله ترویستی اسراییل به سفارت ایران که موجب خوشحالی اپوزیسیون طرفدار امپریالیسم شد، تنش در خاورمیانه را بیشتر کرده است.

بورژوازی نظامی برای زنده ماندن به تنش با  بورژوازی صهیونیستی احتیاج دارد، ولی آنقدر احمق نیست که مستقیم با یک نیروی اتمی درگیر شود. ولی پایگاه اجتماعی بورژوازی نظامی، خرده بورژوازی مذهبی که با دشمنی با اسراییل بزرگ شده اند خواهان انتقامگیری هستند.

بورژوازی نظامی برای حل این تناقض نیروهای بزرگ و کوچک خود را به میدان فرستاده است تا با گنده گویی پایگاه اجتماعی خود را آرام کنند، بدون آنکه صحبتی از “انتقام فوری” بکنند.

حتا برخی از امامان جمعه گفتند که دشمن خواهان انتقام فوری است!!!

علیرضا پناهیان روحانی مشهور در برنامه تلویزیونی گفت: صداوسیما باید آموزش و پرورش را محاکمه کند که چرا هیچ چیزی از نقش یهود در تاریخ اسلام گفته نمی شود. تا وقتی یهود به دانش آموز معرفی نشود، حجاب به همین شکل خواهد بود!!

امام جمعه اردبیل گفت: ما در خصوص انتقام از اسرائیل از سر احساس تصمیم نگیریم. تردیدی در وجوب انتقام حتی شدیدترین انتقام نیست اما باید بر اساس یک فکر جامع الاطراف محقق شود و قطعاً مسئولین ارشد جمهوری اسلامی ایران هوشمندانه عمل خواهند کرد.

سپاه گفت:« پاسخ به مطالبه ملی برای مجازات پشیمان‌کننده دشمن جنایتکار صهیونیستی، به فضل الهی تحقق خواهد یافت».

سابرینا سینگ، سخنگوی پنتاگون، گفت که به مقامات جمهوری اسلامی گفته شد امریکا هیچ دخالتی در این حمله هوایی نداشته و در این باره نیز اطلاعاتی در اختیار ندارد.

وزیر خارجه هم راهی مسقط عمان شده است. او به ظاهر برای گفت و گو با مقامات عمان به آنجا رفته است، ولی گفت و گوهای مخفی جمهروی اسلامی با امریکا همیشه در عمان و یا قطر انجام می شود.

احتمالا امتیازگیری جمهوری اسلامی برای خویشتنداری خود، رفع برخی از تحریم ها است.




اشک تمساح امپریالیسم امریکا برای مردم غزه، ارسال اسلحه و پول برای بورژوازی صهیونیسم

غذا آن قدر شور شده که خان هم فهمید. اخیراً چندین سیاست‌مدار دموکرات از رییس جمهوری خواستند که ارسال اسلحه به اسراییل را قطع کند. پس از حمله وحشیانه ارتش فاشیستی به خودرو امدادگران و کشته شدن آن ها، امپریالیسم امریکا حتا حاضر به قبول تحقیقات در این باره نشده است.

بایدن که از موج همبستگی با مردم فلسطین در امریکا، ترس از شکست در انتخابات دارد، به ظاهر برای مردم غزه اشک می ریزد، ولی همزمان کمک های تسلیحاتی به بورژوازی صهیونیسم را دنبال می کند.

البته امپریالیسم امریکا برای خودنمایی شروع به پرتاب کمک‌های هوایی به غزه هم کرده است. «کریس گونیس» سخنگوی سابق «آنروا» می گوید: بیشتر کمک‌هایی که از طریق هوایی برای غزه ارسال می‌شود در دریا فرود می‌آیند و به دست مردم غزه نمی‌رسد و هدف از آن کمک به مردم فلسطین نیست بلکه اجرای نمایشی بر روی صفحه‌های تلویزیونی است.

«کریس ون هولن» سناتور آمریکا که از کمک‌های هوایی به غزه پشتیبانی می‌کند، اعتراف کرد که این مثل یک لیوان آب برای جلوگیری از قحطی در حال وقوع است. کمیته نجات بین‌المللی در واکنش به این اقدام نمایشی آمریکا اعلام کرد که کمک‌های هوایی نمی‌توانند جایگزینی برای دسترسی به کمک‌های انسانی باشند. این کمک‌های هوایی راه‌حلی برای تسکین رنج مردم فلسطین نیست و در درجه اول با آتش بس بلندمدت باید غزه به روال “عادی” خود برگردد.

حمل و نقل زمینی کمک‌های بشردوستانه به غزه هم و ارزان‌تر و آسان‌تر است، ولی امپریالیسم امریکا برای این کار به اسراییل فشار نمی آورد. در واقع امپریالیسم امریکا و بورژوازی صهیونیسم به همدیگر نیاز دارند. امپریالیسم برای مهار شورشها در جهان عرب به بورژوازی صهیونیسم و ارتش فاشیستی مجهز به بمب اتمی آن نیاز دارد. و بورژوازی صهیونیسم هم می داند که بدون پشتیبانی امپریالیسم حتا یک سال هم نمی تواند زنده بماند.




تنش‌زدایی جمهوری خلق چین در برابر تنش‌آفرینی امپریالیسم آمریکا

محبوبیت چین در میان خلق‌های جهان هر روز بیش‌تر می‌شود. جمهوری خلق چین، نه با زبان آتش بل که با دراز کردن دست دوستی، به دادوستد با خلق‌های دیگر می‌پردازد و در اندیشه دگرگون کردن شرایط درون مرزی این کشورها نیست و به تاریخ و فرهنگ این خلق‌ها ارج می‌گذارد و نبرد طبقاتی را وظیفه خلق‌های خود این کشورها می‌داند.
نا هم‌سانی سیاست تنش‌زدایی چین با تنش‌آفرینی آمریکا را ما با نمونه زیر می بینیم. آمریکا با همسایگان خود کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه در تنش است. رسانه‌های دولتی چین از این کار بسیار انتقاد می‌کنند و به امریکا یادآوری می‌شوند که کشورهای آمریکای لاتین مستعمره آمریکا نیستند.
هر کشوری که امریکا را بیرون می کند، می‌توان نشانه‌های آمادگی چین برای جای‌گزینی را دید. تلاش‌های امریکا برای تنها ساختن چین در آسیا و جدا کردن تایوان از آن به جایی نرسیده است. نقشه‌های یورش هسته‌ای هم راه به جایی نخواهد برد، چرا که هم چین خود هسته ای است و هم دوست بزرگ چین، روسیه هسته‌ای است.
پیش‌رفت شگفت‌انگیز اقتصادی- اجتماعی چین چنان چشم‌گیر بوده است که حتا امپریالیسم هم به ناگزیر به ستایش از آن می‌پردازد، ولی برنامه امپریالیسم این است که این پیروزی تاریخی را از سوسیالیسم به رهبری حزب کمونیست چین جدا کند. آقای بلینکن گفت که حزب کمونیست چین زیر رهبری شی جی پینگ در درون سرکوب‌گرتر و در بیرون پرخاش‌گرتر شده است.
جهان به ناگزیر به سوی چندقطبی شدن می‌رود و امپریالیسم نمی‌تواند جلوی این روند قانون‌مند را بگیرد. نشانه‌های فراوانی در دست است که جهانی شدن اقتصاد دوباره دارد جان می‌گیرد ولی این بار از آسیا و با رهبری چین.




منشا ماتریالیسم مدرن

انگلس می‌نویسد:”محل منشا تمام ماتریالیسم مدرن از قرن هفدهم به بعد انگلستان است”. در  قرن هفدهم اشرافیت فئودالی قدیمی و سلطنت توسط طبقه متوسط در حال ظهور به چالش کشیده شد. سنگر فئودالیسم کلیسای کاتولیک روم بود. این کلیسا باید قبل از سرنگونی فئودالیسم تضعیف می‌شد. طبقه سرمایه‌دار در حال ظهور ایده‌های قدیمی و الهی را که نظم قدیمی بر اساس ان بود، به چالش کشید.

“به موازات رشد طبقه متوسط، علوم نجوم، مکانیک، فیزیک، اناتومی، فیزیولوژی و غیره دوباره شکوفا شدند. طبقه سرمایه‌دار، که می خواست تولید صنعتی خود را توسعه دهد، نیاز به علمی داشت که بتواند خواص فیزیکی اشیاء طبیعی و عملکرد قوانین طبیعی را پیدا کند. تا ان زمان، علم صرفا خادم کلیسا بود و اجازه نداشت از محدودیت‌های تعیین شده فراتر رود و بنابراین اصلا یک علم واقعی نبود. در قرن هفدهم، گالیله نظریه کوپرنیک را ثابت کرد که زمین و سیارات به دور خورشید می‌چرخند. استادان ان زمان این ایده ها را مسخره می‌کردند و از قدرت کلیسا و تفتیش عقاید استفاده می‌کردند تا گالیله را وادار به عقب نشینی کنند. علم علیه کلیسا شورش کرد؛ طبقه سرمایه دار نمی‌توانست بدون علم زندگی کند، بنابراین مجبور شد از شورش پیروی کند.” ( انگلس)

در این زمان فرانسیس بیکن (1561-1626) ایده‌های ماتریالیستی انقلابی خود را توسعه داد. به گفته او، حواس منبع  دانش، علم بر اساس تجربه و شامل مطالعه منطقی داده‌ها بود؛ استقرا، تجزیه و تحلیل، مقایسه، مشاهده و ازمایش. توماس هابز (1588-1679) ماتریالیسم بیکن را به یک سیستم تبدیل کرد. او ایده ها و ادراکات را بازتاب جهان مادی می‌دانست: “غیرممکن است که تفکر را از ماده ای که فکر می کند جدا کنیم”. بعدها متفکر انگلیسی جان لاک (1632-1704) شواهدی از این ماتریالیسم ارائه داد.




سرسپردگی نروژ به امپریالیسم امریکا، دلیل جنگ افروزی نروژ

بورژوازی آن چنان به سرکردگی فرهنگی و ایدولوژیک در جامعه‌های اسکاندیناوی دست‌یافته است که با بی‌شرمی بر دهل جنگ می کوبد.

اسکاندیناوی از گذشته صلح دوستی خود به دور شده است. رهبری جنگ آفرین‌ترین پیمان جنگی جهان، ناتو در ۱۷ سال گذشته در دست دو سیاست مدار اسکاندیناویایی بوده است.

نروژ متحد، شریک و دوست یاور امپریالیسم ایالات متحده است. نروژ یکی از عضوهای بنیان‌گذار پیمان جنگی ناتو است. نروژ هم چنین شریک امپریالیسم امریکا برای پاسبانی از زیرساخت‌های زیر دریا است که برای شبکه های ارتباطی و امنیت انرژی امپریالیسم مهم است .
به گزارش www.sipri.org هزینه جنگی نروژ از سال ۲۰۱۴-۲۰۲۱ ۵۲ درصد ۴۶ درصد افزایش داشته است. به گزارش 247wallst. نروژ میان ۲۰۱۷-۲۰۲۱ ۲۲ مین صادرات کننده جهانی جنگ افزارها بوده است. نزدیک به یک سوم این جنگ افزارها به دیکتاتوری پادشاهی عمان و بیش از یک پنجم آن به امپریالیسم امریکا فروخته شد. هزینه های جنگی سالانه نروژ ۷.۱ میلیارد دلار (نزدیک به دو درصد از تولید ناخالص داخلی) است.
در ژوئن ۲۰۲۲ پارلمان نروژ پذیرفت که آمریکا کنترل چهار منطقه پایه در شمال نروژ را برای نمونه پای‌گاه دریایی (Ramsund) و پای‌گاه هوایی (Evenes) را در دست خود بگیرد.

نروژ در جنگ‌های امپریالیستی در لیبی، یوگسلاوی و افغانستان شرکت داشت. نروژ ۵۸۸ بمب بر روی لیبی پرتاب کرد، ولی چیزی از این ددمنشی امپریالیستی در جایی نوشته نمی شود. statoil نروژی به دزدی نفت در کشور ویران شده لیبی می پردازد.

نروژ از فوریه ۲۰۲۰ بیش از ۲.۳ میلیارد دلار برای پشتیبانی از اوکراین هزینه کرد و ۷.۵ میلیارد دلار را برای پشتیبانی در پنج سال آینده خواهد داد. در نروژ، از رفاه مردم کاسته می شود تا انحصارهای جنگ‌افزارسازی پروار شوند. روشن است که هزینه جنگ‌افروزی و جنگ‌خواهی بورژوازی وابسته نروژ بر دوش تنگ‌دستان، بی‌کاران و بیماران سنگینی می کند.