پس از شکست مفتضحانه در انتخابات، رژیم ولایت فقیه در حال تجدید قوا حول اقتصاد نئولیبرالیستی و تاکید بر حجاب با شیوه های نرم است.
به گزارش تسنیم، خامنه ای سران قوا، کارگزاران نظام و چهرههای اجتماعی و فرهنگی را به حضور پذیرفت.
اندیشه واپسگرایانه
خامنه ای ماه رمضان را ، ماهی مبارک خواند که مانند “روزه، تلاوت قرآن، ادعیه و لیالی قدر قابلیتهای معنوی و درونی انسان را رشد میدهد و در نتیجه جامعه را ارتقا میبخشد.”
“حجاب حکم مسلّم شرعی است و پوشاندن بدن برای زنان غیر از صورت و دو کف دست واجب شرعی است. رعایت قانون بر همگان، چه معتقدان به شرع و چه غیرمعتقدان واجب است”.
“بانوان کشورمان حتی کسانی که در زمینه حجاب قدری سهلانگاری دارند، دلبسته به اسلام و نظام هستند؛ بنابراین باید به این چشم به موضوع نگاه کرد. “
پذیرفتن منابع بیکران
“برخورداری از حدود 7 درصد منابع طبیعی جهان با 64 ماده مهم معدنی، یک درصد جمعیت جهان را دارد. برخورداری از حدود 37 میلیون هکتار اراضی قابل کشت، تولید جهانی محصولاتی مانند فولاد و سیمان، 36 میلیون جوان، 14 میلیون دارای تحصیلات عالیه، 3 میلیون دانشجو، بیش از صدهزار هیأت علمی و بیش از 150 هزار پزشک.”
پذیرفتن چالش ها
“گرانیها، بیثباتی بازار، تنزل ارزش پول ملی و فاصله طبقاتی از جمله واقعیت تلخ اقتصادی است. “
اقتصاد نئولیبرالیستی، راه حل چالش ها
” راههای مشارکت همه مردم در تحقق شعار سال«جهش تولید با مشارکت مردم».”
“شرکتهای دانشبنیان و شکلگیری بنگاههای توانا و کارآمد در بخش خصوصی و مردمی از جمله آنهاست”.
تحقق شعار «جهش تولید با مشارکت مردم»، با تأکید بر کاهش «مداخلههای دولتی و حکومتی» گفتند: “ابتکارات مردم منافع زیادی برای کشور دارد”.
خامنه ای اصل ۴۴ را هم وارونه جلوه می دهد: “سیاستهای اصل ۴۴ که با استفاده از خود قانون اساسی تنظیم و ابلاغ شد، باید عملی شود” . اصل ۴۴ کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه،ووو را مالکیت عمومی می داند.
اطلاعات به دولت: حتی اگر تحریم نباشد، با دست فرمان شما تورم و سقوط ارزش پول ملی درمان نمی شود
یکی از خصوصیت های نظام سرمایه داری- دینی این است که فرمان دستگاه اجرایی کشور را نه به دست کارشناسان بل که به دست چاکران ولی فقیه می سپرد. رئیسی پیش از رییس جمهور شدن توسط ولی فقیه، هیچ پیشینه ای در سیاست نداشته است. بزرگترین سمت های او در قوه قضایی بوده که با شرکت فعال در فاجعه ملی و قتل عام زندانیان سیاسی دگراندیش وفاداری خود را به نظام ثابت کرد و جایزه این وفاداری را سالها بعد با پست ریاست جمهوری گرفت.
او که نه اقتصاد یا سیاست خوانده است، نه حقوق بین المللی، نه در حزبی حتا در خود جمهوری اسلامی فعال بوده است و نه در کارهای اجرایی دست داشته است، به شوخی روزگار که تنها در جمهوری اسلامی اتفاق می افتد افسار رهبری کشور را به دست گرفته است. برای همین آلت دست نئولیبرالیستها در اقتصاد و ماجراجویان در سیاست خارجی شده است. در واقع او نتیجه توافق میان لایه های مختلف بورژوازی انگلی در حاکمیت است.
روزنامه اطلاعات نوشت؛
“بخش عمدهای از نوسانات اقتصادی در کشور، ناشی از سوءمدیریت دولت و عدم تدبیر در اداره اقتصاد و کشور است که اگر این را درمان کنیم از مصونیت به مراتب بیشتری برخوردار خواهیم شد.
حتی اگر تحریم از بین برود، روابط سیاسی اصلاح شود و حتی اگر درگیر مسائل لبنان و یمن و سوریه هم نباشیم، با این دست فرمان قادر به حل مشکل تورم، سقوط ارزش پول ملی و حل مشکلات اقتصادی نخواهیم بود.
اگر بخواهیم با گرفتن آدرس غلط، نوسانهای اقتصادی و به هم ریختگی بازارها را معلول حضور قدرتمندانه در جبهه مقاومت بدانیم و در نتیجه از اقدامات بازدارنده اجتناب کنیم، به اهداف دشمن کمک کردهایم بیآنکه به اقتصاد و بهبود فضای کسب و کار و کاهش تورم و در نهایت به مردم و جامعه کمکی شده باشد. “
بزرگترین، ددمنشانهترین و آدمکُشترین پیمان جنگی جهان ۷۵ ساله شد
ناتو ۷۵ ساله وارد عمیقترین بحران مشروعیت خود شد. ۷۵ سال، بارها شنیدهایم که “روس ها” – پیمان ورشو میآیند، کودکان را می کُشند و به زنان تجاوز میکنند.
اما نه پیمان ورشو و نه روسها بعد از بسته شدن پیمان ورشو، هرگز به ناتو یا یک کشور بیطرف در اروپا حمله نکردند.
در آرشیوهای پیمان ورشو پس از پایان جنگ سرد، هیچ مدرکی برای اثبات برنامه برای حمله و اشغال کشوری پیدا نشد، اما برنامههایی برای چگونگی دفع حمله ناتو وجود داشت.
پیمان ورشو همیشه یک پیمان دفاعی بود که در مقابل ناتو ساخته شد و تا آخرین روز به برنامه دفاعی خود وفادار بود.
پس از بسته شدن پیمان ورشو، ناتو هم میبایست درهای خود را تخته کند، ولی ناتو در یوگوسلاوی، سومالی، لیبی، عراق و افغانستان جنگ راه انداخت.
با این که دروغگوییهای ۷۵ سال ناتو و امپریالیسم امریکا در بارهی پیمان ورشو و روسها هیچ پایهی واقعی نداشتهاست، سیاستمداران خودفروخته اروپا زیر فشار امپریالیسم امریکا هنوز همان دروغها را با رنگ و بوی جدیدی تکرار میکنند.
انحصارهای اسلحهسازی امپریالیستی دولتها را مجبور به خرج تریلیونها دلار برای محافظت از خود در برابر یک تهدید خیالی که هرگز اتفاق نیافته است و نخواهد افتاد میکنند.بودجه نظامی روسیه ۸ درصد بودجه جنگی ناتو است.اگر روسیه و چین تهدید بزرگی هستند، چرا آن ها ۶۰۰ پایگاه نظامی در سراسر جهان مانند امپریالیسم امریکا ندارند؟
ناتو برای تامین منافع انحصارهای اسلحهسازی از همهی کشورهای عضو میخواهد که ۲٪ از تولید ناخالص داخلی را صرف خرید اسلحه کنند.دولتهای عضو ناتو از رفاه مردم خود میدزدند تا یک اقتصاد جنگی را بنیان گزاری کنند.
دلیل اصلی رشد میلیتاریسم در اروپا را باید مقابله بورژوازی اروپا زیر رهبری امپریالیسم امریکا با جهان چندقطبی دانست که هر روز با قوی شدن چین، هند، روسیه، آسیا و افریقا استوارتر می شود.
ایده الیسم و ماتریالیسم در مقابل هم
در تاریخ فلسفه، ایدهالیسم و ماتریالیسم همیشه در مقابل هم بوده اند.
این نظریه که انسانها و تمام چیزهای مادی دیگر توسط یک روح الهی افریده شدهاند، یکی از مفاهیم اساسی و بخش جدایی ناپذیر از ایدهالیسم فلسفی است. افلاطون و هگل طبیعت و تاریخ را به عنوان بازتابی از ایدهها یا روح درک میکنند. ایدهآلیسم ناب میگوید که ایدهها، جهان مادی را اداره میکنند. اعتقاد بر این است که کنش مردم از افکار انتزاعی و نه از نیازهای مادی ناشی می شود. هگل یک قدم فراتر رفت و معتقد بود که افکار یک “ایده” مستقل است که در خارج از مغز و مستقل از جهان مادی وجود دارد.
ماتریالیسم میگوید که دنیای مادی واقعی است و ماده و طبیعت ناشی از آن، مقدم بر شعور هست. ذهن، ایدهها و افکار محصول تکامل ماده، یعنی مغز هستند. مغز، و در نتیجه ایدهها، در یک مرحله خاص در تکامل موجودات زنده بوجود امد. اصول ماتریالیسم به شرح زیر است: (الف) جهان مادی که ما با حواس خود تجربه میکنیم و علوم ان را کشف می کنند، واقعی است. توسعه جهان به دلیل قوانین طبیعت خود جهان اتفاق می افتد، نه به دلیل عوامل ماوراء الطبیعی. ب) تنها یک جهان وجود دارد، جهان مادی. فکر محصول ماده (مغز) است و بدون ماده هیچ ایده یا فکری نمیتواند وجود داشته باشد. مارکس مینویسد: ایدهها چیزی بیش از دنیای مادی نیستند که در مغز انسان منعکس میشوند و به شکل افکار بیان میشوند.»
ارتباط نزدیکی بین قوانین تفکر و قوانین طبیعت وجود دارد، زیرا اولی از دومی پیروی می کند و انرا منعکس میکند. ریشه افکار در جهان مادی وجود دارد، حتی به ظاهر انتزاعیترین افکار در واقع بازتاب جهان مادی هستند.
حزب توده ی ایران در آیینه تاریخ؛ پیوند دیالکتیکی اهداف انقلاب، یعنی استقلال، عدالت اجتماعی و آزادی
برخی از چپها که حتا خود را توده ای هم می خوانند، با تحریف سیاست انقلابی پس از انقلاب حزب توده ی ایران، از جمهوری اسلامی به خاطر خط “ضدامپریالیستی” آن حمایت می کنند.
این اندیشه غیردیالکتیکی اولن گنده گویی های جمهوری اسلامی علیه امریکا را به نادرستی یک سیاست ضدامپریالیستی می خواند و دومن با مطلق کردن این جنبه و ندیدن پیوند دیالکتیکی اهداف انقلاب، یعنی استقلال، عدالت اجتماعی و آزادی به انحراف اندیشه می افتد.
همان گونه که می بینیم حزب توده ی ایران در ۴۴ سال پیش به دست آوردن یک استقلال واقعی را در ارتباط با عدالت اجتماعی می دید.
بر اساس آمار خود جمهوری اسلامی شکاف طبقاتی هر روز بزرگتر می شود و نزدیک به ۷۰ درصد مردم در فقر هستند. دستمزد برخی از کارگران حتا از پول اجاره خانه کمتر است. آقازادگان بورژوازی انگلی جشن تعطیلات چند هزار دلاری در کشورهای اروپایی برگزار می کنند.
این دسته از کج اندیشان چپ به جای بودن در کنار طبقه کارگر و شرکت در نبرد طبقاتی که هر روز تشدید می شود، هر روز یک بهانه جدید برای زیر سایه بودن بورژوازی انگلی کشف می کنند!
فروپاشی امپریالیسم امریکا دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد
منبع:thetricontinental.org
تغییرات – گاهی کوچک و نامحسوس، گاهی اوقات با شدت و انفجاری آشکار شد. ایالات متحده با یک قدرت اقتصادی رو به رشد در چین، اقتصادهای رو به رشد در جنوب جهانی، سال ها غفلت از سرمایه گذاری در تولید داخلی، مالی شدن اقتصاد و از دست دادن تولید روبه رو بود.
امریکا نتوانست با اختلال به تغییر نرم رژیم در چین و خلع سلاح هسته ای یا تغییر رژیم در روسیه دست یابد. پس از کاهش موقت هزینه های نظامی بعد از جنگ فاجعه بار در عراق (2003-2011)، ایالات متحده به استفاده و تهدید قدرت نظامی به عنوان ستون اصلی پاسخ خود به این تغییرات پرداخت.
هژمونی از لحاظ تاریخی در سه پهنه از بین رفته است: تولید، امور مالی و نظامی.
امریکا هژمونی در تولید را از دست داده است، هرچند هنوز هژمونی در برخی از بخشهای تکنولوژیکی، از جمله مربوط به ارتش، دارد. این کشور شاهد به چالش کشیده شدن هژمونی مالی خود است، هرچند هنوز در مراحل اولیه است و حول وضعیت دلار امریکا می چرخد. اگر چه جنبه های اقتصادی و سیاسی کاهش ان ممکن است شتاب بگیرد، هنوز هم قدرت نظامی را حفظ می کند و وسوسه ای را برای ایالات متحده ایجاد می کند تا با استفاده از ابزارهای نظامی بر عواقب زوال اقتصادی خود غلبه کند.
امریکا چین را به عنوان رقیب استراتژیک خود تعریف کرده است. حداقل برنامه امریکا مهار و کاهش اقتصادی چین به آن اندازه است که برای تضمین هژمونی اقتصادی دائمی اینده ایالات متحده کافی باشد.
عدم انجام این کار، مزیت نسبی ایالات متحده در کنترل سطوح بالاتر نیروهای تولیدی و امتیازات انحصاری که نیاز کنترل است، را از بین می برد. تقریبا همسویی کامل بین بازیگران دولتی ایالات متحده برای ادامه مدیریت جدایی از چین و پیشبرد اماده سازی نظامی علیه چین وجود دارد.
امپریالیسم اسکاندیناوی با پنبه سر میبُرّد
مقاله ۲/۱۴۰۳ ۱۴ فروردین ۱۴۰۳، ۲ آوریل ۲۰۲۴
پیش گفتار
برخی ها بر این باور نادرست هستند که اسکاندیناوی کبوتر صلح و بهشت کارگران و گهواره دموکراسی مردمی هست. آن ها به دلیل این که کشورهای اسکاندیناوی مانند امپریالیسم امریکا و بریتانیا در مستعمره داشتن آوازه نیستند، این گونه می پندارند که این کشورها امپریالیست نیستند و با امپریالیسم جهانی پیوندی ندارند. پندارهای نادرستی میان برخی از “چپ“ گرایان هست که گویا سرمایه داری اسکاندیناوی توانست، بدون این که هیچ مستعمره ای داشته باشد، یک سرمایه داری غیرامپریالیستی با دولت های “رفاه” بسازد.
بگذارید نخست امپریالیست بودن، بدون مستعمره خودی داشتن، را بشکافیم. در دنباله به نقش ناگوار و نادیده اسکاندیناوی در جنگ افروزی نگاهی داشته باشیم. در پایان به بررسی نقش ویران ساز دو کشور عضو ناتوی اسکاندیناوی در هم کاری با امپریالیسم امریکا و بورژوازی صهیونیسم و نقش رسانه های بورژوازی در سرپوش گذاشتن پیامدهای آن بپردازیم.
امپریالیسم بدون مستعمره خودی
پیشرفت سرمایهداری همیشه بایسته به داشتن کشورهای مستعمره زیر فرمانروایی خود نیست. اگر چه خود کشورهای اسکاندیناوی مانند دیگر کشورهای امپریالیستی مستعمره نداشتند، ولی شریک غارت خلقهای “جهان سوم” از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی، چه پیش و چه پس از جنگ جهانی دوم بوده و هستند. بگذریم از این که دانمارک هند غربی، ایسلند را داشت و هنوز گرینلند و جزایر فارو را در دست خود دارد و در درازای سده های ۱۷ و ۱۸ مستعمرههای سوئدی در آمریکای شمالی و در آفریقا برای تجارت برده پایهگذاری شدند که تا سال ۱۸۷۸ “قانونی” بودند .
با ین همه، هر کشور سرمایهداری پیشرفته نیازی به خود مستعمره داشتن برای امپریالیست شدن ندارد. یک نظام امپریالیستی جهانی هست که کشورهای گوناگون سرمایهداری پیشرفته از این سیستم بهرهمند میشوند، حتا زمانی که خود هیچ مستعمرهای ندارند. برای نمونه، در دوران اوج امپریالیسم بریتانیا، بازار بریتانیا به روی کالاهای دیگر کشورهای اروپا باز بود. این کشورها ناگزیر نبودند بازارهای انحصاری خود را بیابند، زیرا می توانستند آزادانه برای فروش کالاهای خود گام به بازار بریتانیا بگذارند. به دینگونه، مواد خامی که امپریالیسم بریتانیا از مستعمرههای خود میدزدید، در دسترسی دیگر کشورهای سرمایهداری پیشرفته بود، بدون آن که این کشورهای ناگزیر باشند خود از خلقهای دیگر دزدی کنند. برای همین، بورژوازی اسکاندیناوی برای انباشت سرمایه نیاز خود را در بودن در گردان امپریالیسم می بیند. جنگخواهی کنونی کشورهای “رفاه” اسکاندیناوی نشان روشنی از همراه بودن آن ها با امپریالیسم هست.
دستآوردهایی که سوسیالدموکراسی اسکاندیناوی زیر فشار طبقه کارگر از سرمایهداری به چنگ آورده بود، دههها هست که نئولیبرالیسم آنها را یا آرام آرام از میان بردهاست و یا در روند نابودی آنها است.
نقش کشورهای اسکاندیناوی در جنگ افروزی
همان گونه که در نموردار زیر می بینیم، چهار کشور بزرگ اسکاندیناوی دارای بالاترین هزینه سرانه نظامی جهان هستند، بسیار بالاتر از چین، روسیه و هند. نیاز به یادآوری است که آمار نمودار در بارهی فنلاند و سوئد پیش از پیوستن آن ها به ناتو است.
دستگاه فرماندهی دیوانسالاری ناتو در ۱۷ سال گذشته در دست نخستوزیران پیشین دانمارک و نروژ بوده است و هم اکنون هم برخیها از نخست وزیر دانمارک و یا نخستوزیر خوشروی پیشین فنلاند برای جانشینی ینس استولتنبرگ سخن میگویند. ناتو برای پنهان کردن خوی جنگستیزی خود به انگاره (Image ) و آوازه بره سپید اسکاندیناوی نیاز دارد.
نروژ، دانمارک و سوئد به تازگی پیمانهای جنگی با امپریالیسم امریکا بستند که به گفته کارشناسان نشانگر سرسپردگی بورژوازی این کشورها به امپریالیسم امریکا هست. همهی کشورهای اسکاندیناوی در کنار امپریالیسم امریکا در هیستری ضدروسی شرکت میکنند و نروژ نقشی بزرگی در کمک به اروپا برای کاهش وابستگی خود به انرژی روسیه بازی میکند.
کشورهای اسکاندیناوی سالها، حتا در سختترین دوره جنگ سرد، هوادار صلح بودند، ولی هم اکنون در همهی این کشورها پایگاههای ایالات متحده بدون بازرسی سیاستمداران کشور هست. امریکا با کمک کشورهای اسکاندیناوی حتا جنگ را دارد به قطب شمال هم میکشاند و تنش با روسیه را در آن جا هر سال افزایش میدهد. بدون تردید، امریکا در بارهی نقش بیشتر کشورهای اسکاندیناوی در نظامی کردن بیشتر قطب شمال با این کشورها به سازشهایی رسید و پیمانهایی پنهانی بست.
کشورهای اسکاندیناوی و رسانههای انها هرگز به نورد استریم نپرداختهاند. خط لولهای که خود بایدن زمانی گفته بود که ایالات متحده نابود خواهد کرد.
روسیه هرگز خطری برای کشورهای اسکاندیناوی نبوده و نیست. همهی کشورهای اسکاندیناوی داستانگوییهای امپریالیسم امریکا در بارهی خط روسیه را پذیرفتند و هیچ کدام نشان ندادهاند که دست کم نگرانی روسیه در باره گسترش ناتو به سوی مرزهایش را درک می کنند. درگیری در اوکرایین ۳۰ سال بود که در راه بوده است. ناتو یک بازیگر بزرگ در این درگیری است که ۱۲ برابر روسیه هزینههای جنگی به کار می برد و هرگز به نگرانیهای روسیه در بارهی نزدیک شدن ناتو به مرزهای خود را گوش نداده است.
هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمیگوید که امپریالیسم امریکا و دیگر کشورهای ناتو میتوانستند با کاربرد شیوههای صلحامیز، در سومالی، عراق / کویت، یوگسلاوی / کوزوو، افغانستان، عراق جنگ به راه نیاندازند و میلیونها کشته و بیخانمان در این کشورهای جنگ زده به جای نگذارند. هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمیگوید که امپریالیسم امریکا برای صلح باید ۶۵۰ پایگاه خود را در ۱۳۰ کشور ببندد و نیروهای ویژه و جاسوسهای سیا را به خانه برگرداند.
هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمی گوید که امپریالیسم امریکا در زمان اوباما میتوانست از سازماندهی سرنگونی رژیم در کیف در سال ۲۰۱۴ خودداری کند و رییسجمهور قانونی خواهان دوستی با روسیه را برکنار نکند. هیچ کدام از کشورهای اسکاندیناوی نمی گوید که امپریالیسم امریکا نمیبایست با ساخت ارتش پوروشنکو دوست ایالات متحده، با پاکسازی قومی روسهای اوکراینی همراهی کند که به بهای جان ۱۴۰۰۰ تن هم پایان نیافت.
جنگ افروزی دانمارک
به گزارش https://www.sipri.org هزینه جنگی دانمارک از سال ۲۰۱۴-۲۰۲۱ ۵۲ درصد افزایش داشته است.
ارتش دانمارک از کارخانههای جنگافزارسازی اسرائیل که هواپیماهای بدون سرنشین و گلولههای لاستیکی را به ارتش فاشیستی میفروشد، جنگ افزار می خرد. شرکت جنگافزارسازی اسرائیلی (Elbit) البیت یکی از شرکتهای فروشنده جنگافزار نو به ارتش دانمارک مانند خمپاره های سنگین، گلوله تانک، سیستمهای دقیق برای بمب های F-16 بودهاست. شرکت جنگافزار (Elbit) البیت که میلیارد کرون به ارتش دانمارک جنگافزار فروخت، در ساخت دیوار اپارتاید اسرائیل به ارتش کمک کرد. این شرکت هم چنین دستگاههای امنیتی را برای شهرکهای غیرقانونی اسرائیل فراهم میکند و هواپیماهای بدون سرنشین برای یورش به غزه به ارتش فروخته است.
تا کنون خرید جنگافزار از کارخانههایی انجام میشد که دست کم آشکارا نباید با کشورهایی که حقوق بشر را پای مال میکنند دادوستد کنند. دانمارک خواهان همکاری جنگی با اسرائیل و خرید و دادوستد با صنعت جنگافزارسازی اسرائیل است، با این که میداند که اسرائیل مردم غزه را میکُشد، کرانه باختری را زیر چنگال خود دارد و بیش از ۵۰۰ هزار شهرکنشین فاشیست در شهرهای و دههای کرانه باختری مردم بیگناه را میکُشند، حقوق بشر، کنوانسیون ژنو و دیگر قانونهای بین المللی را زیر پا میگذارد. بسیاری از شرکتهای اسرائیلی با فروش جنگافزار به ارتش فاشیستی اسرائیل به پایمال شدن حقوق فلسطینیها کمک میکنند.
با این که دانمارک پیمان بسته است که جنگافزار به جاهایی که خطر نقض حقوق بشر است نفروشد، از آغاز یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم به غزه، شرکت جنگی دانمارکی (مای دفنس) MyDefence جنگ افزار برای ارتش اسرائیل (IDF) فرستاده است.. کارشناسان میگویند که جنگافزار دانمارک میتواند توانایی ارتش اسرائیل در غزه را افزایش دهد. جنگافزار MyDefence که به اسرائیل فروخته شده است (پیت بول و وینگمن) Pitbull and Wingman نام دارد. این جنگافزار کوچک میتواند از سربازان اسرائیلی و نیروهای ویژه در برابر یورش پهپادها در جنگ درون غزه پاسبانی کند. این جنگافزار در دست یا به روی تن پوش سربازان چسبیده می شود و به آن ها هشدار میدهد که در نزدیکی آنها پهپاد در پرواز هست. مدیر شرکت، دن هرمانسن، در گفت و گو با Danwatch میگوید: صادرات ضد پهپاد به سربازان اسرائیلی در جنگ در غزه سود هنگفتی برای شرکت خواهد داشت. منتقدان میگویند که دانمارک با این صادرات همکار ارتش فاشیستی در نسلکشی خلق فلسطین است. بزرگترین شرکت امنیتی جهان شرکت دانمارکی-بریتانیایی G4S به زندانها و پستهای بازرسی اسرائیل دستگاههای امنیتی میفروشد. این شرکت هم چنین نقش بزرگی در پاسبانی از منافع امپریالیستی غرب مانند پالایشگاههای نفت و خط لوله داکوتا اکسس دارد، ولی کمتر کسی از نقش امپریالیستی دانمارک در این کارها آگاه هست.
امروز دانمارک یک نخستوزیر سوسیالدموکرات جنگخواه به نام مته فردریکسن (Mette Frederiksen) دارد که حتا از خود فوگ راسموسن (Anders Fogh Rasmussen) نخستوزیر نئولیبرالیست پیشین و رییس پیشین ناتو بدتر است. راسموسن به یورش غیرقانونی عراق در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ بسنده کرد و هیچگاه تلاش نکرد که با روسیه درگیر شود و امنیت کشور خود را به خطر بیندازد.
نخستوزیر (سوسیال دموکرات) دانمارک با میزبانی صدراعظم المان اولاف شولتز (SPD) و در شهر کوچک Unterlüss، کلنگ یک کارخانه مهمات نو را به نام شرکت راین متال به زمین زدد.
این کارخانه از سال ۲۰۲۵ سالانه ۵۰ هزار، و پس از سال ۲۰۲۶ سالانه ۲۰۰ هزار گلوله توپخانه تولید خواهد کرد. نخست وزیر دانمارک گفت که اروپا باید به سوی تولید بزرگ جنگافزارها رود. به سخن دیگر، آنها امیدی به پایان درگیری در اوکراین حتا پس از سال ۲۰۲۶ ندارند و یا برنامهای برای پایان جنگ ندارند. دانمارک برای خرید یک کارخانه تولید گلوله توپ در شهر فردریکشاون برنامهریزی کرده است.
خانم نخستوزیر میگوید که کشور دانمارک هم اکنون در جنگ آشکار با روسیه است. ولی چیزی در این باره که چرا جنگ امپریالیسم امریکا علیه روسیه در خاک اوکرایین، جنگ دانمارک علیه روسیه هست، نمیگوید؟
ایشان که هرگز واژه “صلح” را به زبان نیاورد، با بازماندگان هیچ یک از این کشورهای ویران شده و جنگ های شکست خورده آمریکا در جهان دیدار نکرد. در ساختمانهای دولتی دانمارک، هیچ پرچمی به نشانه همبستگی با کشتار گروهی ناتو در خاورمیانه برافراشته نشد.
نخستوزیر همچنین این واقعیت را نادیده می گیرد که روسیه در دسامبر سال ۲۰۲۲، می خواست برای جلوگیری از گسترش ناتو به اوکراین و در نزدیکی مرز خود با ناتو گفت و گو کند. نخستوزیر گفت و گو را بیراهه میداند و میگوید که تنها یک راه برای پایان جنگ هست و ان هم شکست روسیه و پیروزی اوکرایین. انگار جنگ می تواند صلح بیافریند.
این سخن از دید تاریخی نادرست است. جنگ بزرگی مانند جنگ امریکا علیه مردم ویتنام در پایان با گفت و گو به صلح کشید. او آن چنان جنگخواه هست که نمی تواند بپذیرد که دیپلماسی می تواند هم زمان با جنگ برای دستیابی به اتش بس به کار برده شود. بحران موشکی کوبا را گفت و گو چاره کرد و جهان را از یک جنگ هستهای نجات داد.
نخستوزیر کنونی دانمارک آن چنان دوست امریکا هست که گفت، نباید حتا یک برگ کاغذ میان کشورش و امریکا باشد. هم اکنون بسیاری از کارشناسان ناتو میگویند که این خانم به رهبری ناتو یا اتحادیه اروپا برگزیده خواهد شد.
نخستوزیر دانمارک به زلنسکی گفت: ما از جنگ شما علیه روسیه، دشمن مشترک ما، پشتیبانی خواهیم کرد. با این که او می داند که اوکراین یک رژیم دیکتاتوری دارد که همهی رسانهها و سازمانهای مخالف را بسته است و صلحخواهان را ازار می دهد. دانمارک، پس از ایالات متحده و کشورهای بالتیک، بزرگترین کمک کننده جنگی اوکرایین هست. از زمان بمباران یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹، دانمارک به یک دولت سرکش جنگی دگرگون شده است. نخستوزیر مانند سفیر دولت جنگی امریکا در دانمارک سخن می گوید. او بارها خود را وفادارتر به واشنگتن نشان داده است تا به منافع امنیتی و صلح مردم دانمارک.
دانمارک در کشورهای بالتیک، در نزدیکی مرز روسیه و در لهستان سرباز دارد. دانمارک در سالهای آینده میلیاردها دلار جنگافزار از آمریکا خریداری خواهد کرد. در سال های آینده، آمریکا پنج میلیارد دلار در پایگاه جنگی (Thule) خود در گرینلند دانمارک سرمایهگذاری خواهد کرد.
دولت دانمارک هم میخواهد برای نخستین بار پایگاه جنگی آمریکایی در دانمارک داشته باشد. دانمارک هم راه با ارتش آمریکا و بریتانیا در یورش علیه منطقه های زیر کنترل حوثیها در یمن شرکت کرده است. بهرهکشی اقتصادی تنها دستیازی اسکاندیناوی به کشورهای “جهان سوم” نیست، بل که بخشی از استثمار جنگی امپریالیسم غرب هست.
شرکت داروسازی جهانی دانمارکی novo nordisk که بسیاری از کشورهای تنگدست را برای نسخهبرداری (کپی کردن) دارو به دادگاه کشاند، در سال گذشته ۱۵ میلیارد دلار سود داشته است. شرکت کشتیرانی دانمارکیA.P. Møller-Mærsk که با نازی ها در گذشته و با امپریالیسم امریکا هم اکنون همکاری می کند در سال گذشته ۳۰ میلیارد دلار سود داشته است.
جنگ افروزی نروژ
نروژ متحد، شریک و دوست یاور امپریالیسم ایالات متحده است. نروژ یکی از عضوهای بنیانگذار پیمان جنگی ناتو است. نروژ هم چنین شریک امپریالیسم امریکا برای پاسبانی از زیرساختهای زیر دریا است که برای شبکه های ارتباطی و امنیت انرژی امپریالیسم مهم است .
به گزارش https://www.sipri.org هزینه جنگی نروژ از سال ۲۰۱۴-۲۰۲۱ ۵۲ درصد ۴۶ درصد افزایش داشته است. به گزارش 247wallst. نروژ میان ۲۰۱۷-۲۰۲۱ ۲۲ مین صادرات کننده جهانی جنگ افزارها بوده است. نزدیک به یک سوم این جنگ افزارها به دیکتاتوری پادشاهی عمان و بیش از یک پنجم آن به امپریالیسم امریکا فروخته شد. هزینه های جنگی سالانه نروژ ۷.۱ میلیارد دلار (نزدیک به دو درصد از تولید ناخالص داخلی) است.
نروژ عضو ناتو سرسپردگی به امپریالیسم را بیشتر هم کرده و در ژوئن ۲۰۲۲پارلمان نروژ پذیرفت که آمریکا کنترل چهار منطقه پایه در شمال نروژ را برای نمونه پایگاه دریایی (Ramsund) و پایگاه هوایی (Evenes) را در دست خود بگیرد.
نروژ و دانمارک در جنگهای امپریالیستی در لیبی، یوگسلاوی و افغانستان شرکت داشتند. نروژ ۵۸۸ بمب بر روی لیبی پرتاب کرد، ولی چیزی از این ددمنشی امپریالیستی در جایی نوشته نمی شود. statoil نروژی به دزدی نفت در کشور ویران شده لیبی می پردازد.
نروژ از فوریه ۲۰۲۰ بیش از ۲.۳ میلیارد دلار برای پشتیبانی از اوکراین هزینه کرد و ۷.۵ میلیارد دلار را برای پشتیبانی در پنج سال آینده خواهد داد. در نروژ، از رفاه مردم کاسته می شود تا انحصارهای جنگافزارسازی پروار شوند. روشن است که هزینه جنگافروزی و جنگخواهی بورژوازی وابسته نروژ بر دوش تنگدستان، بیکاران و بیماران سنگینی می کند.
اگر چه که نروژ در همسنگی با دیگر کشورهای جهان دارای شکاف طبقاتی کمتری است، ولی جای نگرانی است که نابرابری هم چنان در نروژ رو به افزایش است. در باختر (غرب) اسلو، میانگین زیوش (عمر) مردم پنج سال بیشتر و در آمد آنها ۵۰ درصد بیشتر از همسایگان خود در خاور (شرق) اسلو است. زن و مرد گدا و معتادان جوان، زانان تنفروش و الکلیهای نوجوان را در بخشهای گوناگون اسلو، یعنی در پایتخت یکی از پولدارترین کشور جهان به آسانی می توان دید. بیش از ۴۲۰۰۰ تن در اسلو زیر خط فقر زندگی می کنند. ده درصد پولدار نروژ هر روز پولدارتر میشوند و هم زمان بر شمار کسانی که زیر خط نداری می زییند افزوده می شود. برای نمونه گزارش پژوهشی Nova در’Ungdata 2017’ نشان می دهد که جوانان لایههای بالایی جامعه دوبرابر جوانان لایههای پایینی در ورزشگاهها ورزش می کنند. پروفسور آسه استرانبو (Aase Strandbu) از آکادمی ورزش نروژ در اسلو می گوید که افزایش هزینهها برای شرکت در ورزش و گرانی ابزار ورزشی و خصوصی سازی بخشهایی از ورزش، کودکان، نوجوانان و جوانان از خانوادههای تنگدست را از ورزشگاهها به دور می کند.
رسانه های هوادار امپریالیستی
مانند هر جای دیگر جهان که غرب خوانده می شود، در اسکاندیناوی هم رسانهها پیوسته سخنگوی بورژوازی نظامی غرب و امریکا شده اند. ۸۰ تا ۹۰ درصد رسانهها هوادار ناتو هستند. امروز چاپ دیدگاه جایگزینی در این رسانه ها بسیار دشوار است. هیچ دموکراسی و کار رسانهای آزاد در این کشورها دیگر نیست.
صداهای انتقادی راهی به رسانهها نمی یابد، یا اگر یک برگ جا به هواداران صلح داده شود، فردایش هزاران برگ به هواداران جنگ برای پاسخگویی می دهند. آنها می گویند که روسیه یک خطر بزرگ برای اروپای آزاد هست. ولی المان به تنهایی می خواهد که دو برابر روسیه هزینهی جنگافزارها کند. اوکراین هم ۵۰ میلیارد دلار دریافت خواهد کرد. افزون بر این، سوئد و فنلاند هم پس از پیوستن به ناتو باید برای جنگافزارهای خود پول هزینه کنند . به زبان دیگر، هزینه جنگی روسیه به ۴ درصد از هزینه های ناتو کاهش می یابد. با این همه، آن ها هنوز سخن از خطر روسیه می گویند.
پایان سخن
با گذشت زمان، بورژوازی آن چنان به سرکردگی فرهنگی و ایدولوژیک در جامعههای اسکاندیناوی دستیافته است که با بیشرمی بر دهل جنگ می کوبد.
همان گونه که دیده ایم، اسکاندیناوی سال ها است که از گذشته صلح دوستی خود به دور شده است. رهبری جنگ آفرینترین پیمان جنگی جهان، ناتو در ۱۷ سال گذشته در دست دو سیاست مدار اسکاندیناویایی بوده است. نروژ و دانمارک در بمباران یوگوسلاوی، لیبی، عراق و افغانستان شرکت داشتند.
بورژوازی این کشور با دمیدن در شیپور “خطر روس” بر ضد منافع تودهها و به سود انحصارهای جنگافزارسازی به سوی تنشآفرینی با روسیه و چین می رود.
هزینه هم راهی با امپریالیسم امریکا در جنگآفرینی را طبقه کارگر، بیماران، بیکاران و دیگر لایههای پایینی این جامعهها می پردازند.
همهی دستگاههای دولتی و رسانهای به دشمنی آشکار با جمهوری خلق چین و روسیه و دوستی آشکار با امپریالیسم امریکا تا مرز چاکری و دوستی پوشیده با ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم می پردازند. در رسانه ها هیچ نشانی از جای پای خونین ناتو در خاورمیانه دیده نمی شود. هنگام گزارش جنگی، رسانهها هیزم فرستادن به کوره جنگ را با واژههای زیبای همبستگی، رزم مردم اوکرایین و کمک و یاری به دوست آرایش میدهند.
قلدری امپریالیسم امریکا در جهان چندقطبی سختتر میشود
منبع:persian.cri.cn
سیاستمداران آمریکایی دوست دارند که خود را یک نیروی “ضروری” برای رهبری جهان عنوان کنند و با استفاده از کلمات توخالی و بمب های مرگبار به کشورهای دیگر یادآوری کنند که چه کسی دستور می دهد.
سومین دوره نشست مضحک «کنفرانس دموکراسی» ، بار دیگر به جهان یادآوری میکند که مردم به طور فزاینده از در خطر بودن این موقعیت آمریکا برای به اصطلاح «رهبری جهان» آگاه شده اند. این نشست به عنوان تلاشی برای تقسیم جهان به بلوکهای رویارویی و ایجاد تقابل بین اردوگاه ها مورد انتقاد وسیع قرار گرفت.
در مواجهه با چالش های بین المللی، ایالات متحده بارها در انجام مسئولیت های متناسب با نقش مورد ادعای خود ناتوان بوده است.
در مورد تغییرات آب و هوایی، در حالی که جهان برای مقابله با این تهدید بشری بسیج شده، این رهبر خودخوانده جهان و بزرگترین آلوده کننده هوا در تاریخ بشر با تصویب نکردن معاهدات اصلی محیط زیستی و تاخیر در تامین بودجه لازم برای مقابله با تغییرات اقلیمی و پایبند نبودن به تعهدات خود برای انتقال فناوری سبز، یک نمونه بد از یک رهبری جهانی را به نمایش گذاشته است.
بحران دردناک کنونی در نوار غزه یک نمونه بارز دیگر است که واشنگتن به خاطر منافع ژئوپلیتیکی، بارها پیشنویس قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل را وتو کرده که تصویب آنها می توانست برای برقراری آتشبس و ارسال کمکهای بشردوستانه به غزه بسیار مفید باشد.
ایالات متحده همواره از جهان برای دست یافتن به منافع هژمونیک خود استفاده می کند و در سطحی گسترده به حمایت از نهادهایی میپردازد که در راستای حفظ سلطه خود به آنها نیاز دارد.
جفری ساکس اقتصاددان آمریکایی میگوید در عصری که ساختار جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت می کند و سلطه غرب رو به افول گذاشته، اعتبار آمریکا نیز نزد جهان از بین رفته است.