امپریالیسم مکار امریکا به ارتش فاشسیتی بورژوازی صهیونیسم جواز قتل عام فلسطینی ها می دهد

امپریالیسم امریکا با مکاری معمول خود هم به ارتش فاشسیتی بورژوازی صهیونیسم برای قتل عام فلسطینی ها اسلحه و پول می دهد و هم به جهانیان می گوید که با سیاست نسل کشی اسراییل مخالف است.

جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی گزارش پولتیکو مبنی بر اینکه بایدن در حال بررسی مشروط کردن کمک‌های نظامی به اسرائیل در صورت حمله اسرائیل به رفح، است،  را رد کرد.

سالیوان می‌گوید: «ما درگیر فرضیه‌هایی در مورد آنچه پیش می‌آید و گزارش‌هایی که قصد توصیف تفکر رئیس‌جمهور را دارند، گمانه‌زنی‌های ناآگاهانه هستیم.»

حمله تمام عیار به رفح تعداد زیادی تلفات غیرنظامی را در پی خواهد داشت، زیرا اکثر فلسطینیان در این شهر که جمعیتی بالغ بر 275000 نفر قبل از جنگ دارد، در چادرها در خیابان ها پناه گرفته اند.

این حمله همچنین جریان اندک کمک‌هایی را که به غزه می‌رسد را  مختل می‌کند، زیرا تنها گذرگاه مرزی مصر در این شهر قرار دارد و فلسطینی‌ها هم اکنون در غزه به دلیل محاصره اسرائیل از گرسنگی دارند می‌میرند.

سالیوان همچنین این ایده که بایدن برای اسرائیل خط قرمز تعیین کرده است را رد کرد. بایدن در مصاحبه ای در آخر هفته گفت که حمله به رفح خط قرمز است اما به سرعت از این اظهارنظر عقب نشینی کرد. سالیوان گفت: «رئیس‌جمهور هیچ اعلامیه یا بیانیه‌ای نداد.»

روز سه‌شنبه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بار دیگر قول داد که به رفح حمله کند. او در اظهاراتی به آیپک، گروه لابی حامی اسرائیل در ایالات متحده، گفت: «ما کار را در رفح به پایان خواهیم رساند».

وزارت امور خارجه روز دوشنبه گفت که اسرائیل طرحی برای محافظت از غیرنظامیان در صورت حمله به رفح ارائه نکرده است. مت میلر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: «دولت اسرائیل گفته است که طرح کمک های بشردوستانه را اجرا خواهد کرد. ما هنوز چنین طرحی را ندیده ایم.»




این زمین‌های سراسر لوت، باغ خواهد شد

“نه” بزرگ مردم، نوروزی بالنده، روینده و زاینده به ارمغان می‌آورد. مردم می‌دانند که باید “گُل برافشانیم و می در ساغر اندازیم، فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم .”دست‌گاه فرمان‌روایی اسلامی آن چنان از درون پوسیده‌است که نمی‌توان آن حتا با آب زمزم نجات داد.

بهاری که با “نه” آغاز شده به دل سرد زمستان تیری رها کرده‌است و که دل شب‌پرستان را از تپش وا می‌دارد .کبوترهای سرمست دوباره  تخم می‌گذارند؛ چشمه‌ نور یخ دل را آب می‌کند؛ غنچه‌های نیمه باز باغچه به بهار باور می‌آورند؛ جام شراب لبریز می‌شود؛ گرمای آفتاب به زمینیان جان می‌دهد.

تا زمانی که فرزندان آزادی در برابر بهره‌کشی و ستم ایستاده‌اند، امید است.   تا زمانی که اندکی از ما در میان توفان سهمگین، زیر رگبار گُلوله ستم‌گران از کنار کلبه‌های ستم‌دیدگان بی تفاوت نمی‌گذریم و صدای رنجورشان را نشنیده نمی‌گیریم، امید زنده است. تا زمانی که چند تایی از ما برای شرکت در جشن و سرور به پای‌بوسی زورگویان شکم فربه  به کاخ‌های ستم نمی‌رود. تا زمانی که بخش کوچکی از ما هم‌راه تهی‌دستان کوخه‌نشین برای نان شب نبرد می‌کند، امید زنده‌است.

باید در برابر صدای ناخراش شیپور یورش پاسبانان “سرمایه”، ما سمفونی دل‌نشین ایستادگی و شورش گردان “کار”را سازمان‌دهی کنیم.  هم‌نوازی را جانشین تک‌نوازی کنیم و تاری هم‌نواخت و هم‌اهنگ بنوازیم و متحد شویم. بدون تردید هدف‌های مان به بار خواهد رسید.

تا زمانی که ارمغان دل‌انگیز بهاری، آزادی و برابری در میهن جاودان نشود، نمی توان چشم به روی رنج کوخ‌نشینان و شکنجه پای به زنجیربستگان بست. تا برابری جانشین زرگری، تا برادری جانشین دشمنی، تا مهر مادر جانشین بوی پول، تا عشق جانشین کینه کور نشود، نمی توان آرام گرفت.

گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین‌های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه‌های سنگ
از لهیب لاله‌ها پر داغ خواهد شد (کسرایی)




فلسطین و استریپتیز تمدن غرب

نوشتهدکتر صولت نگی*

برگردانآمادور نویدی

شرم یک احساس انقلابی‌ست. (مارکس)

(قسمت اول)

عدم احساس شرم در تمدن غرب، یک‌بار دیگر سرشت ضدانقلابی‌ و اورولینی(Orwellian)(۱) خود را در مواجهه با کودکان کشته و پراکنده شده در غزه نشان داد. اما دولت آفریقای جنوبی با تلاش دلیرانه‌ای، ُقمپُز بشردوستانه غرب را در دادگاه بین‌المللی لاهه برملا ساخت. و این‌که نباید مقاومت حوثی‌ها و کشور نابود شده و جنگ‌زده یمن را فراموش کنیم.

هردو، خلق‌های فلسطین و انصارالاسلام(حوثی‌ها) چیزی برای ازدست دادن ندارند بجز زنجیرهای ارساتشان. اما از آن‌جایی‌که خشم ناشی از اعتیاد به قدرت و سُلطه می‌تواند انواع تحریم‌ها را بر هر ملت– کشوری تحمیل کند، و یا از طریق سیا– بازوی نهان و بدنام خود– کودتایی را مدیریت نماید، چرا مردم و دولت آفریقای جنوبی خواسته‌اند وارد دوزخ امپریالیستی شوند که می‌تواند پیکر سیاست کشورشان را بسوزاند؟

عجبا و برخلاف ُکل امت اسلامی– که مقهور منافع خود شده‌اند، و انتخاب کرده‌اند که نسبت به قتل‌عام فلسطینی‌ها بی‌تفاوت باشند– آفریقای جنوبی کشوری مسلمان نیست، و هیچ وظیفه دینی و اخلاقی نداشت اسرائیل را بخاطر نسل‌کشی به میز محاکمه بکشاند. این کشور حتی کوبا– کشوری سوسیالیستی نیست که بخاطر باور استوار مارکسیستی خود جهت آزادی همه خلق‌های ستم‌دیده به جنگ علیه نیروهای مسلح آپارتاید سفیدپوست آفریقای جنوبی کشیده شود که منجر به شکست همه‌جانبه و پایان رژیم آپارتاید تحت حمایت آمریکا شد– و آزادی آفریقای جنوبی، آنگولا و نامبیا را به ارمغان آورد.

نلسون ماندلا اظهار داشت: «تا زمانی‌که فلسطین آزاد نشود، استقلال ما کامل نخواهد.». زیرا این فلسطین، لیبی تحت حاکمیت قذافی، و کوبای کمونیست بودند که برای آزادی آفریقای جنوبی از دست مزدوران سفیدپوست تحت حمایت کامل غرب متمدن، که دچار طاعون نژادپرستی و کاپیتالیسم بودند، حمایت، و تأمین مالی نمودند و جنگیدند.

آفریقای جنوبی و اتحاد شوروی، تنها دو کشوری در جهان بودند که علاوه بر منابع غنی مواد معدنی بسیار، بیش‌ترین ذخایر طلا را داشتند– یکی از دلایلی که دولت نیکسون را مجبور به شکستن برابری دلار آمریکا با طلا ساخت.

این تنها آفریقای جنوبی نبود که از نسل‌کشی رنج می‌بُرد. نسل‌کشی هم‌واره سیاست توسعه‌طلبی غرب بوده است.

آمریکا بدون هیچ احساس شرمی و با گستاخی جمعیت بومی (سرخپوست‌ها) را نابود کرد. سفیدپوست‌های مستعمره نشین کانادا و استرالیا، بومیان(اب اُوریجینال‌ها) را با شادی بعنوان حیوان شکار می‌کردند. و اگر بولیوی را کنار بگذاریم، اغلب کشورهای آمریکای لاتین از جمعیت بومی خود(سرخپوس‌ها) خالی شده اند، و اگر هم اصلا زنده مانده باشند، بندرت دیده می‌شوند.

در سال ۱۹۴۳، حتی بنگال هند هم از نسل‌کشی معاف نشد، جایی‌که زیر نگاه تبعیض نژادی چرچیل، قحطی بشرساخته، نزدیک به ۳ تا ۶ میلیون جان شهروند هندی را گرفت. تعجبی ندارد که چرا بورژوازی هند بدون تردید با ساخت مجسمه‌های سوارکار(۲)، یادبودی از ارازل آدم‌کش امپراتوری را بنا می‌کند، زیراکه دولت امپریالیستی‌ پوزش سوارارکار را پذیرفت.

برگردیم به کُنش شجاعانه آفریقای جنوبی جهت کشاندن رژیم نسل‌کش اسرائیل به دادگاه بین المللی در لاهه(ICG)، اقدامی بی‌سابقه از همبستگی با مردم فلسطین، که (در سرما) برای مقابله با نسل‌کشی اسرائیل – غرب – آمریکا، تنها مانده است. و برای چه!؟ فقط به‌خاطر مطالبه حق یک دولت برسمیت شناخته‌ شده توسط سازمان ملل، جهت یک زندگی با شأن و کرامت انسانی در یک جامعه آزاد و عادلانه که توسط نمایندگان منتخب خود کنترل و اداره شود.

تلاش قهرمانانه آفریقای جنوبی برمبنای یک روحیه از خود گذشتگی بی‌باکانه است. هیچ بده و بستانی در کار نیست، زیرا خلق فلسطین که قربانی نسل‌کشی‌ست، در ازای فداکاری برادران آفریقای جنوبی خود، توان ارائه هیچ‌چیزی را ندارند.

برگه اتهام ۸۴ صفحه‌ای‌که توسط آفریقای جنوبی به دادگاه بین‌الملی لاهه تقدیم شد، سندی بی‌عیب و نقض و مختصر بود، که توسط نورمن فینکلشتاین( Norman Finkelstein ) شرح داده شد. این وکیل جوان ایرلندی که به‌زبان فرانسوی صحبت می‌کرد، در میان وکلا، تآثیرگذارترین بود.

طرف آفریقای جنوبی در مقابل وسوسه نمایش ویدئو کلیپ‌های شنیع کشتار انسان‌ها توسط ارتش اسرائیل(IDF ) مقاومت کرد. و تنها ویدئو کلیپی که آفریقای جنوبی به دادگاه بین‌المللی لاهه ارائه داد، در ارتباط با سربازان ارتش اسرائیل بود که در اطراف اجساد قربانیان غیرنظامی و بی‌گناه فلسطینی‌، کشته شده توسط «متمدن ترین ارتش» جهان، رقص و پای‌کوبی می‌کردند. سربازان ارتش اسرائیل آوازهای شنیعی از نابودی کل جمعیت عمالیق(۳)، کودکان، احشام و اغنام آن‌ها می‌خواندند. اما این‌بار، عمالیق، نه یهودی‌ها، بل‌که فلسطینی‌ها بودند.

تئودور آدورنو(۴) می‌گوید: «انسان زمانی مرده است که در برابر مرگ هم‌نوعانش بی‌تفاوت باشد.»، و «بتواند از نظر اداری به افراد بی‌شماری ضربه بزند.»

این ویدئویی که بوسیله وکیل آفریقای جنوبی نشان داده شد، یادآور خاطرات دوران نازی‌، تحت رژیم هیتلری‌ست، که در آن‌زمان، همه جمعیت آلمان رفتار مشابهی داشتند و اثبات نمود که هیتلر تنها نبود، بل‌که کُل جمعیت آلمان از پارانویای ضدیهودی، ضدکمونیست، و ضدکولی(ضدروما) رنج می‌برد.

اما بهرحال، بین این دو جامعه تفاوتی وجود دارد. آدورنو می‌گوید آلمانی‌ها فکر می‌کردند که: «پیش‌وا درباره چیزها(جنایت‌ها) مطلع نیست، حتی وقتی‌که به اردوگاه‌های بی‌گاری مربوط می‌شد.» اما نتانیاهو در اسرائیل، درحالی‌که همه چیز را می‌داند، سینه سپر کرده است و باصدای بلند فریاد می‌زند که فلسطینی‌ها را نابود کنید.

نظر به این‌که دادگاه بین‌المللی لاهه تصدیق نمود که احتمال نسل‌کشی توسط اسرائیل وجود دارد، از اسرائیل خواست که امکانات (مواد) غذایی و بهداشتی را از سرگیرد و از خون‌ریزی بدون کاربُرد واژه آتش‌بش خودداری کرد. دیوان بین‌المللی لاهه از حاکمیت قانون حمایت می‌کند، اما نه نظم مبنی بر دستور، واژه ای که بوسیله آمریکا و پادوهایش ابداع شده است، که به‌معنای اطاعت بی‌چون و چرا از آمریکاست. و اسرائیل با تمسخر تصمیم دیوان بین المللی لاهه، بی‌شرمانه، و بدون اجازه دست‌رسی به غذا و امکانات بهداشتی به غزه ای‌ها، به برتری قتل‌عام خود ادامه می‌دهد.

بنظر می‌رسد که پیروزی مطلق دولت آفریقای جنوبی در دادگاه بین‌المللی تا این‌جا یک پیروزی پیرهیک(۵) باشد. اما بااین‌حال، در بلندمدت، احتمالا چندین کشور، عکس‌العمل نشان می‌دهند و ممکن‌ست که عواقب مؤثری برای نهاد صهیونیستی داشته باشد.

اسرائیل، آمریکا و سگ‌های دست‌آموز(پُودول) استعماری شهرک‌نشن آن به اتهام‌های پوچ و بی‌هوده از ارائه کمک به آنروا(UNWR) خودداری کرده اند. آنروا مسئول تأمین مواد غذایی، بهداشت و آموزش فلسطینی‌ها، و فقط جهت کمک به آن‌ها بوده، که در سال ۱۹۵۰ تشکیل شد، اما آنروا همیشه خاری در چشم اسرائیل بوده است.

درحالی‌که دادگاه بین‌المللی لاهه تصمیمش را گرفت، رژیم اسرائیل فرصت را غنیمت شمرد تا آنروا را جهت ادعایی ثابت‌نشده– برای هم‌کاری ۴ عضو آن با حماس مقصر جلوه دهد– اتهامی‌که صهیونیست‌ها در مدت ۴ ماه از این کشتار نتوانسته اند اثبات کنند، اما ناگهان آن‌را کشف کرده اند.

قضاوت دادگاه لاهه، در شورای امنیت، این باش‌گاه نخبگان که هیچ ربطی به امنیت بشر ندارد، مورد بحث قرار می‌گیرد. همه از نتیجه این درام تراژیک شکسپیری(۶) مطلع‌اند، جایی که امپراتور بی‌شرمانه، لخت و عریان باقدرت وتوی خود می‌ایستد و رأی منفی می‌دهد.

اما در مجمع عمومی، موضوع طور دیگری خواهد بود. اکثریت بزرگی که به نفع فلسطین رأی می‌دهند، می‌توانند تصمیم بگیرند که کشور فلسطین را قانونا به‌رسمیت بشناسند. این کشورها می‌توانند بصورت انفرادی یا جمعی تحریم‌هایی را بر اسرائیل تحمیل کنند. آن‌ها می‌توانند خریدوفروش را از اسرائیل متوقف کنند.

تصمیم دادگاه لاهه علیه اسرائیل که مرتکب عملی قابل‌قبول از نسل کشی شده است برای همه کشورها و مردم الزامی‌ست. این امر هم‌زمان، آزمونی برای کشورها(ملل)، خود سازمان ملل متحد، و قوانین بین‌المللی است.

اما مانعی وجود دارد، و آن این‌که نمی‌توان از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مراکش، مصر، و سایر کشورهای تولیدکننده نفت مسلمان هیچ توقعی انتظار داشت.

جالب می‌شود که پاسخ چین و روسیه را دید که ادعا می‌شود هرکدام بنوعی مرتکب نقض حقوق بشر در شین‌ژیانگ و اوکراین می‌شود. اگرچه هردو با آن‌چه که در فلسطین رُخ می‌دهد، کوچک‌ترترین شباهتی ندارد.

مبارزه جنوب جهانی علیه شمال جهانی واقعی‌ست، اما جنوب جهانی، متحد و هم‌گن نیست. کشورهای زیادی وجود دارند که آپشن‌هایشان را سبک و سنگین می‌کنند و حاضرند در هردو طرف بازی کنند. یکی از آن‌ها هند است که نه فقط روابط عمیق نظامی با اسرائیل دارد، بل‌که در نفرت از مسلمانان با دولت آپارتاید شریک است. دولت «درخشان» نیروی کار ارزانش را جهت جای‌گزینی فلسطینی‌ها صادر می‌کند.

(قسمت دوم)

اسرائیل در جبهه جنگ بجز نسل‌کشی، به‌هیچ موفقیتی دست نیافته است، و همان‌گونه که زمان می‌گذرد، ادامه بلندمدت جنگ منجر به فلج‌شدن اقتصاد‌ی‌اش گشته، و هم‌زمان جامعه بی‌وجدان و ترسویش ازهم‌پاشیده می‌شود.

برای مردم اسرائیل عادی نیست که در ترس و کمبود(مواد غذایی و…) ناامنی زندگی کنند. زیرا تحت تهدید حزب الله، مدت‌هاست که شمالش تخلیه شده است. منطقه جنوبی آن‌هم مستعد حمله است و بنابراین خالی از سکنه شده است.

برای نخستین بار، مرزهای اسرائیل – که هرگز وجود نداشته است– کوچک شده اند. چریک‌های حماس و بریگاد الاقصی، اسطوره شکست‌ناپذیری ارتش اسرائیل را درهم شکستند.

حوثی‌ها(انصارالاسلام) بُعد دیگری به جنگ اضافه کرده است. خلقی که به‌مدت ۹ سال طولانی از وحشی‌گری مستمر سعودی و آمریکایی زجر کشیده، با بستن مسیرهای دریایی علیه اسرائیی‌ها می‌جنگند. یمنی‌ها تنها خلقی هستند که غیراز آفریقای جنوبی، امر مهم آزادی فلسطینی‌ها را نه بعنوان امری مذهبی، بل‌که بعنوان یک هدف انسانی به‌عهده گرفته اند.

بورژوازی بی‌چاره آمریکا که آشکارا فراتر از منافع وا‌‌‌ل‌‌استریت و مجتمع نظامی–صنعتی فکر می‌کند، بلافاصله با بمباران کشوری‌که قبلا بمباران شده، واکنش نشان داد، اما بمباران هم بی‌هوده بود، زیرا حالا به چین متوسل شده و تقاضای کمک می‌کند تا مانع یمنی شود که مسیر دریایی را مسدود کرده است. اما این امر یکی دیگر از غیرممکن‌های تاریخ است، و آلن جان پرسیوال تیلور می‌گوید که: «ما غیرممکن‌ها را از تاریخ می‌گیریم»(۷). چینی‌هاکه با تهدید وجودی تایوان مواجه‌اند، احتمالا پاسخ تصدیق آمیزی نخواهند داد.

میلیشای عراقی و سوری هم فعال شده اند. آن‌ها بترتیب به پای‌گاه‌های آمریکایی در کشورهایشان حمله کرده اند. حمله اخیر در مرز سوریه و اردن منجر به هلاکت ۳ سرباز آمریکایی شد. همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد، واکنش آمریکا وحشیانه بود، اما آیا این‌ واکنش‌ آن‌ها موفقیت‌آمیز بوده؟ سوابق تاریخی و داده‌ها آن‌را تأئيد نمی‌کند. سناریوی فعلی و شکست در اوکراین، آمریکایی‌ها را مجبور می‌کند که جنگ خاورمیانه را توسعه ندهند. اما نتانیاهو، بدون درنظرگرفتن عواقب فاجعه بارش، خواب حمله به ایران را می‌بیند.

جان میرشایمر و استفن والت، پروفسور سابق آموزش‌گاه کندی هاروارد، مقاله‌ای منتشر کرده اند که در آن قدرت لابی اسرائیلی را در شکل‌دهی سیاست خارجی آمریکا را توضیح می‌دهند.

این مقاله بعدها در سال ۲۰۰۷ به‌‌صورت کتابی تحت عنوان: «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» منتشر شد. آن‌ها رهبری اسرائیل را مسئول حمله سال ۲۰۰۳ به عراق دانسته اند، زیرا نخست وزیر اسرائیل اصرار داشت که صدام حسین را از قدرت برکنار کرده و بلافاصله سراغ ایران بروند و کار ایران را همانند عراق یک‌سره کنند.

حمله به عراق بدون تأيید جورج دبلیو بوش (بوش پسر)، دیک چینی، و دونالد رامسلفد امکان‌پذیر نبود، اما اسرائیل در خام کردن نهایی آمریکا و شکست مفتضحانه آن‌ها نفش محوری داشت.

آیا جنگ در غزه متوقف می‌شود و یا به کُل خاورمیانه گسترش می یابد؟ درحال حاضر هیچ‌کسی نمی‌تواند به این سئوال پاسخ قاطعی دهد، اما اسرائیل برای حفظ آبرویش، با اعلام پیروی بدنبال راهی‌ست که از این باتلاق خارج شود که بعید بنظر می‌رسد.

اسرائیل نمی‌تواند حماس‌ و سایر گروه‌های مقاومت را نابود کند، بنابراین آماده است تا کُل جمعیت غزه را که علی‌رغم روبرو شدن با مرگ و گرسنگی، حاضر به ترک سرزمین‌شان نیستند، قتل‌عام کند.

بسیاری از کارها به مردم جهان بستگی دارد که هم‌آکنون در خیابان‌های کشورهایشان هم‌راه با نبرد فلسطین (علیه اسرائیل، صهیونیسم و امپریالیسم) هستند. برخلاف جزرومدهای معمولی (انقلابات رنگی– م) مورد حمایت آمریکا، این‌بار خلق‌های جهان عرب باید پایه‌های رژیم‌های دست‌نشانده اشان‌را به‌لرزه در بیاورند، و آن‌ها مجبور سازند که یا صدور نفت به اسرائیل را قطع کنند یا اگرنه با یک انقلاب، بل‌که با یک قیام توده‌ای مواجه خواهند شد.

موقعش رسیده که از از عوام‌فریبانی مثل اردوغان بخواهیم که از خودشان شهامت نشان دهند، نه این‌که فقط «قُمپُز در کُنند، و در لفافه حرف بزنند، و گستاخی خودشان‌را به بی‌خردی تبدیل کنند».

مُهلت مردم غزه به‌سر آمده، زیرا نبرد جهت بقاء به شهر مرزی رفح با مصر رسیده است. مردم غزه با‌ازجان‌گذشتگی‌هایشان برای همه مظلومان جهان که بدنبال رهایی از یوغ امپریالیسم هستند، استاندارهایی بالایی تعیین کرده اند که دست‌یابی به آن‌ها دشوارست. اگر غزه سقوط کند، این امر کم‌تر از تراژدی تخریب اتحاد جماهیر شوروی نخواهد بود. و متعاقبا، تمام شاهان عرب نمی‌توانند مانع توسعه‌طلبی و غصب سرزمین‌هایشان توسط اسرائیل تا فراتر از اردن(ترانسجوردن)(۸) شوند.

درباره نویسنده:

*دکتر صولت نگی، آکادمیک مستقر در سیدنی– استرالیاست و مؤلف کتاب‌هایی درباره سوسیالیسم و تاریخ است. خرین کتابش «جمهوری‌های خدا: ایجاد و تخریب اسرائیل و پاکستان» است که می‌توان از آمازون در آدرس زیر تهیه نمود:

Amazon.com

با ایشان میتوان با ایمیل زیر تماس گرفت:

[email protected]

برگردانده شده از:

Palestine and Striptease of Western Civilization




شرایط مرگ‌بار کارگران معدن

شرایط مرگ‌بار کارگران معدن

بدون استفاده از مواد اولیه معادن، بخش عظیمی از تولید انجام نخواهد گرفت. لذا تولیدات سرمایه‌داری بستگی تمام و کمال به کار نیروی استخراج کننده دارد. بنابراین ما این مسأله را در دو سطح داخلی و بین‌المللی بررسی می‌کنیم:

۱- در سطح داخلی:

ایران دارای حدود صد ماده معدنی غیر نفتی‌ست، «نتایج یک گزارش نشان می دهد که بیش از ۹۰ درصد معادن کشور متعلق به بخش خصوصی است …» (ایسنا، مهر ۱۴۰۰).

معادن، که ثروت ملی است و عملا باید پایه‌ فقرزدائی و آبادانی کشور باشد، بین دولتیان و وابستگان رژیم به مزایده گذاشته شده است.

ماین نیوز در اسفند ۱۰۴۲ در گزارشی در رابطه با مزایده معادن چنین نوشته است: «رضا محتشمی پور اظهار کرد: بخش بزرگی از پروانه‌های معدنی در کشور به افرادی داده شده بود که توان عملیات معدن کاری را نداشتند، بعضاً در بررسی‌ها می‌دیدیم مثلاً تعداد زیادی از معادن به اسم زنان خانه‌دار است.» این افراد نالایق با انگیزه چپاول و غارت این معادن را از دولت میگیرند. به این جهت تنها فکری که ندارند، نوسازی ابزار و رسیدگی به کارگران است.

در این معادن از ابزار آلات نامناسب فرسوده استفاده می‌شود ، لذا محیط کار ناامن و استثمار شدید کارگران از مشخصه‌های کار در معادن است. این استثمار آنچنان شدید است که گاها از قلم دولتیان نیز به بیرون نشت می‌کند: «کارگران معادن کرمان، یک روز را برای خود و ۲۹ روز را برای بهره‌بردار …» کار می‌کنند (ایلنا – مهر ۱۴۰۰)

مرکز آمار و اطلاعات راه بردی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ، تعداد کارگران معدن را در شهریور ۱۴۰۰ حدود ۹۹ هزار و ۷۳۴ نفر ذکر کرده است در حالی که در آمار یک ماه پس از آن اطلاعات دیگری میدهد: «بررسی وضعیت مزد و حقوق بگیری شاغلین نیز حاکی از آن است که از تعداد ۱۰۷ هزار و ۷۴ شاغل معادن در حال بهره برداری، ۷۱ هزار و ۵۰۰ نفر مزد و حقوق بگیر، ۳۲۳۳ نفر از شاغلین بدون مزد و حقوق و بیش از ۳۲ هزار و ۳۰۰ نفر شاغل پیمانکاری بوده اند». (ایسنا – مهر ۱۴۰۰) وضعیت معیشتی و اجتماعی این کارگران چنان رقت آور است که دست اندرکاران رژیم نیز مجبور به اقرار آن هستند: « با وجود ارزش‌ افزوده‎ای که این کارگران برای معادن خصوصی و دولتی کشور فراهم می‎کنند، بسیاری از آنان هنوز با چالش‌ دستمزد، بیمه و مسائل حقوقی مانند آن دست‎ بگریبانند و مشکلات معیشتی بسیاری را از سرمی‌گذرانند.» (بهار نیوز – ۳۰ شهریور ۱۴۰۰)

«هر بار که با واگن‌ها کیلومترها به زیر زمین می‌روند، احتمال سالم برگشتن‌شان کم است. نه زندگی دارند نه آینده. این خلاصه حال و روز کارگران معادن زغال سنگ کرمان است. البته نه فقط کرمان؛ این وضعیت زندگی کارگران معدن در تمام ایران است. معدن را سخت‌ترین شغل جهان می‌دانند. … در حال حاضر یک کارگر معدن برای بازنشست شدن باید ٢٠ سال در قسمت استخراج زغال کار کند، در حالی که توانایی کار یک شخص سالم در چنین شرایطی نهایتا ١۵ سال است. … قانون کار می‌گوید در کار مستمری مثل معادن زغال سنگ، کارگر باید قرار داد مستمر و دائم داشته باشد، اما این قانون هم لا به لای کتاب ها مانده است. اینجا همه قرارداد‌ها به صورت سه ماهه شش ماهه و یک ساله با کارگر بسته می‌شود. … هر روز سفره‌شان کوچکتر می‌شود. … و عملا همواره شرمنده اعضای خانواده خود هستند. …» (حمزة سلمانی – سایت عصر ایران – قرائت در فوریه ۱۴۰۲)

تعداد کارگران معدن به علت سیاست‌های نابخردانه و ارتجائی رژیم جمهوری اسلامی دائما در افزایش و کاهش است. کارگران که نیروی اصلی تولید در معادن را تشکیل میدهند بخش عمده زندگی خود را در خارج از خانه و خانواده، در مکان‌های دور افتاده، در بیابانها، در مناطق کوهستانی و نامناسب آب و هوائی میگذرانند. آنان با کمترین مزد، بعضا با مزد کمتر از حد اقل مزد مصوبه قانون کار، به طور وحشیانه‌ای استثمار میشوند.

کارگران برای سطح تولید مورد انتظار کارفرما، به علت ناکارآمد بودن افزار تولید، باید از جان مایه بگذارند. لذا در جوانی به انواع بیماریهای غیرقابل علاج دچار میگردند. سایه شوم حوادث ناگوار در معادن، دوری از محیط زندگی خانوادگی به خصوص برای کارگران متاهل، آسیبهای روانی مختلفی را نیز به ارمغان میآورد. اطلاع رسانی از حوادثی که روزانه در معادن مختلف در گوشه و کنار کشور به وقوع میپیودد و تعدادی از کارگران را به کام مرگ میکشد و یا زخمی میکنند، در فضای رسانه‌ای بسیار محدود است. کارگری از معدن زغال ‌سنگ در استان گلستان میگوید:  «حقوقی که به کارگران معادن زغال سنگ پرداخت می‌شود، پول جانشان است.» (بهار نیوز – شهریور ۱۴۰۰)

آری! این واقعیتی‌ست انکار ناپذیر که مزد کارگر معدن، «پول جانش است»

«یکی از معادن شمال دامغان فروریخت و ۶ کارگر محبوس شدند؛ ۶ کشته در انفجار معدن ذغال سنگ طرزه سمنان در عمق ۷۰۰ متری؛۲ کشته در ریزش معدن نمک گرمسار و …» (سایت عصر ایران – شهریور ۱۴۰۲)

بهارنیوز در شهریور ۱۴۰۰ از ۴ حادثه در ۱۳۹۹ در معادن اصفهان، ۴ حادثه در معادن خراسان جنوبی، و دیگر معادن ایران. … خبر میدهد.  

از دیگر دغدغه‌هائی که ناامیدی و ترس از آینده را در کارگران دامن میزند، بیمه و بازنشستگی است. آنان در صورت بروز بیماریهائی که همواره با آنها دست به گریبان می‌شوند از امکانات بهداشتی و درمانی کمتری از کارگران دیگر که امکانشان به صفر متمایل است برخوردارند. امیدی به یک زندگی بخور و نمیر و سالم در سال‌های کار و بازنشستگی ندارند. حال ضروری‌ست این واقعیت تلخ را از بهار نیوز بخوانیم: «در معادنی که به بخش خصوصی تعلق دارد گاهی برای کارگران ۲ فیش حقوق صادر می‌شود؛ یکی از این فیش‌ها با عدد و رقم متفاوت به بیمه داده می‌شود. با این فرار بیمه‌ای کارفرما، بیمه کمتری برای کارگر رد می‌شود و پس از مدتی کارگر متوجه می‌شود که تعداد سال‌های بیمه‎اش از تعداد سال‌هایی که کار کرده کمتر است. … گاه هر ‌ماه ۱۰ روز بیمه کمتر برای کارگر پرداخت می‌شود تا مجبور نباشند به موقع او را بازنشست کنند.»

شرایط مرگبار کار در معادن، منحصر به ایران نیست. حوادث ناگوار در معادن، بیماریهای ناشی از هوای نامطبوع، استثمار بیشرمانه و … از مشترکات کار معادن در جهان است.

۲- در سطح بین‌المللی:

در شرایط کنونی، بیش از ۲۰ میلیون کارگر در معادن فعال جهان در حال کارند. چنان که اشاره شد، تولیدات این نیروی عظیم بین‌المللی از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است. گردش چرخهای کارخانجات تولید در سطح جهان عمدتاً بستگی به کنش نیروی کار معدنچیان در استخراج مواد معدنی دارد. این گروه از پرولتاریای جهانی اولین مرحله از تولید کنندگان ارزش اضافه در جهت انباشت و تمرکز ثروت برای همه مؤسسات بین المللی سرمایه‌داری‌ست، در حالیکه خود روزانه با مرگ و زندگی دست به گریبانند.

برای مثال در شمال شیلی «… از سال ۱۵۴۵ تاکنون، در مجموع نه میلیون نفر، تنها در کرروریکو، جان خود را در این معادن جهنمی از دست داده‌اند…. نیلدا و سلسو لوپز با کار طاقت‌فرسای دوازده ساعته در هر روز، باید ده متر مکعب از این نمک‌ها را تا محل بارگیری توسط کامیون‌ها حمل کنند. تابش خورشید در این منطقه که دوازده هزار پا ارتفاع دارد، چشمان افراد را تا حد کوری کامل می‌سوزاند. لیندا و سلسو باید در این وضعیت با یک دوچرخه و ضمن در دست گرفتن بیل‌ها و ظروف حمل نمک، با پوشیدن ماسک‌های ورزش اسکی و یا روسری، چشمان خود را از خطرات ناشی از بازتاب نور کوه‌های آند و ورود ذرات ریز شن و نمک محافظت کنند. در یک روز خوب، آنها می‌توانند هفت دلار به دست آورند. سلسو به ما می‌گوید که کار کردن در این شرایط، سخت و طاقت ‌فرساست و در عین حال، درآمد اندکی دارد. … (مجله ویستا – ۲۷ فوریه ۲۰۲۴) در عین حال در این کشور کار کودکان در معادن به طور وسیعی رواج دارد.

کار در معدن نه تنها سخت، دردناک و بیماری‌زا است، بلکه این رشته از کار با خطرات ناشی از ریزش معدن و انفجار آن نیز همراه بوده و جان هزاران کارگر را گرفته است.برای مثال: «انفجار معدن زغال سنگ در ترکیه و مرگ بیش از ۴۱ کارگر، این کشور را در عزا و ماتم فرو برد.» … « بر اساس گزارش ۲۰۱۹-۲۰۲۱ سازمان بین‌المللی کار، در مورد تعداد کارگرانی که در حوادث معدن جان خود را از دست داده‌اند، ترکیه با ۱۸۹ کشته در صدر جدول قرار دارد. بزرگترین فاجعه جهانی معدن در سال ۲۰۱۴ در ترکیه روی داد که در جریان آن ۳۰۱ تن جان خود را از دست دادند.» (تسنیم – ۲۵ مهر ۱۴۰۱)

معدنچیان، به ‌ویژه از سه دهه اخیر در مقابل سود‌جوئی‌ سرمایه‌داران، دور نوینی از مبارزات صنفی – سیاسی خود را آغاز کرده‌اند. ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی آنان در اعتراضات، اعتصابات و هماهنگی‌های مبارزاتی بین‌المللی، نمودار گشته است. با همه فشارها، سرکوبها و کشتار علنی و مخفی، در لابه‌لای تونل‌های تنگ و تاریک مرگبار، نور امید سازمان‌یابی ملی و بین‌المللی می‌درخشد. آنان گامهای فوق‌العاده موثری در سیاسی شدن مبارزه‌اشان برداشته‌اند.:

مبارزات کارگران معدن سنگ آهن چادرملو، از مهمترین معادن ایران، در سال ۱۳۹۲ با دهها هزار کارگر؛

اعتصابات کارگران معدن بافق در اردیبهشت ۱۳۹۳ که ماهها به طول انجامید؛

اعتراضات کارگران مس سرچشمه در سال ۱۳۹۳ و اجتماع ۲۵۰ نفری آنان در تهران در مقابل نهاد ریاست جمهوری و وزارت صمت؛ نمونه‌هائی از صدها اعتراضاتی هستند که در سالهای اخیر به وقوع پیوسته‌اند.

« در ۲۸ نوامبر ۲۰۲۳، جمع زیادی از کارگران معادن مس پرو در اعتراض به وضعیت شغلی و حقوق خود در منطقه معدن‌خیز لاس بامباس این کشور علیه شرکت «MMG» اعتصابی سه روزه اعلام کردند.» (آهن نیوز)

«هشت سال پیش، در ماه اوتِ سالِ ۲۰۱۲ کارگرانِ معدنِ شرکتِ بریتانیاییِ لان مین در آفریقای جنوبی، به دلیلِ شرایطِ دشوارِ زندگی با دستمزدهای خیلی پایین، کمبود برق و خاموشی‌های مداوم، کمبودِ آب آشامیدنی، عدمِ دسترسی به بهداشتِ عمومی و همچنین زندگی درحلبی آبادها، برای زندگی در رفاه، دست به اعتصاب زدند. … رؤسا و کارفرماهایِ معدن، در طی ۱۴ روز اعتصابِ کارگران، نه تنها به آنها بی اعتنایی نشان دادند، بلکه تلاش کردند که با کمک پلیس و نیروهای امنیتی، اعتصاب را درهم شکسته و مانع از گسترشِ اعتراضات، به معادنِ دیگر شوند.

در نهایت پلیس در روزِ ۱۶ اوت، گرد‌هم‌آیی کارگران در محوطه ی معدن را به رگبارِ گلوله بست. نتیجه ی این جنایت ۳۴ کشته و بیش از ۷۰ زخمی بود. پس از قتل عامِ معدنچیان، پلیس، کارفرما، رسانه‌های جریان غالب و کُل طبقه‌ی حاکم، تلاش کردند که ماجرا را وارونه جلوه دهند.» (FlüchtlingsCafe Göttingen)

بی سبب نیست که معدن‌چیان جهان از دهها سال قبل همکاریها و هماهنگی‌های انترناسیونالیستی خود را آغاز کرده‌اند. آخرین تجمع بین‌المللی آنان (کنفرانس سوم جهانی کارگران معادن) در اوت ۲۰۲۳ در آلمان با شرکت نمایندگان معدنچیان حدود ۱۸ کشور و صدها کارگر زن و مرد معدن و شرکت کنندگان دیگر، با موفقیت بی نظیری برگزار شد.

بنا‌بر آنچه گفته شد، دفاع  و حمایت از کارگران معادن از وظایف قطعی کمونیستها شمرده می‌شود. در نشریه کمون شماره ۱۵ در سایت نظم کمونیستی میخوانیم: «جنبش کمونیستی موظف است توجه خاصی به این بخش از طبقه کارگر داشته باشد. باید جنایاتی که به‌طور سیستماتیک، پنهان و آشکار علیه کار و زندگی این کارگران اعمال می‌شود در وسیع‌ترین ابعاد افشا شود. این وظیفه ما کمونیست‌هاست. شرایط کار این کارگران طوری‌ست که آنها را بسیار سازمان‌پذیر پرورش می‌دهد. این توان بالا را دریابیم.»

در تدارک انقلاب جهانی سوسیالیستی، معدنچیان بخشی از پرولتاریای صنعتی را تشکیل می‌دهند. لذا برای رهائی پرولتاریا از استثمار توسط انحصارات و دولتهای امپریالیستی، سهم فوق‌العاده خطیری به عهده دارند. بخشی از آنان نیاز به همکاری و هماهنگی بین‌المللی در مبارزات خود را درک کرده‌اند. و به این نتیجه رسیده‌‌اند که تنها در این صورت میتوانند در مقابل فشار و سرکوب این چپاولگران برتری یابند. وحدت و یگانگی در مبارزات آنان، میتواند در فروکش جنگهای امپریالیستی تأثیر مثبتی برجای بگذارد.

نظم کمونیستی

15.3.2024




کُلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور

سخن روز شماره ۴
۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ۱۵ مارس ۲۰۲۴

بهار دیگری می‌آید، ولی دل‌های مادران هم چنان ابری، چشمان کودکان هنوز گریان، دست‌های پدران تهی است. بهار دیگری می‌آید، بدون نان، باغ بی آواز بلبل، آسمان بی ستاره. می‌آید، ولی چلچلان آزادی هنوز در بندند و پای به زنجیر، نای پرواز ندارند. بهار می‌آید، ولی صدای هجوم کرکسان شوم، آواز کم جان بلبلان باغچه را خفه کرده‌است.

کسرایی هم به دنبال بهار گمشته می گردد.

جستم به هر سپیده دمانش نیافتم
آخر به شکوه نعره برآوردم ای بهار
کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ ازوست

بهار می‌آید، باز هم امروز، ستم‌پیشگان آزادی را زیر پای زمستان قربانی می‌کنند. گروه کوچک خودکامی بر سرنوشت مردم کارکن چیره است. داروغگانی که جار تقدس آیه‌های آسمانی می‌کشند در خیابان‌ها فرمان می‌رانند. این گزمگان دزد، لگد می‌زنند به شکم کودک گرسنه، می‌دزدند کلیه تنگ‌دست، بهره می‌گیرند از تن زن بیوه  بی نوا، می‌ربایند رویای دختر جوان، ناسزا می‌دهند به باورهای کرد، عرب، بلوچ و ترکمن. موهای زنان دلاور ما زیر روسری چو گُل آفتاب‌گردان نور ندیده پژمرده می‌شوند. زندانیان سیاسی ما در چنگال دژخیمان خون‌آشام شکنجه می‌شوند.

دست‌اندرکاران زورمند همه‌ی فصل‌های میهن را زمستان کرده‌اند. این زمستان تنها برای ما ستم، بی‌کاری، مردم‌کُشی و گرسنگی و جنگ‌افروزی به ارمغان آورده است. این زمستان دراز، بهار دزدان و بهره‌کشان و دوزخ تنگ‌دستان و بهره‌دهندگان شده‌است. هنوز در این زمستان از کارگران برده وار بهره‌کشی می‌شود و بی‌کاران در جستجوی نان کلیه فروشی می‌کنند. هنوز در این زمستان  زنان و کودکان کارگر در کارخانه‌های آجرپزی دوازده تا شانزده ساعت روزانه کار می‌کنند. در این زمستان، مادر تهی‌دستی که چندین فرزند دارد، به ناگزیر کودکی را به بازار کار می‌فرستد. کودک که توان کار ندارد، ولی گرسنگی برادران و خواهران کوچک‌تر او را هر روز خسته‌تر از روز پیش به سر کار روان می‌کند. کودک خشت زن هنوز خورشید سر بر نیاورده به سر کار می‌رود و پس از خفتن خورشید، او هنوز به خانه بر نگشته‌است. در این زمستان تهی‌دستان و تنگ‌دستان از گرسنگی می‌میرند و دارایان  پرخور  برای مکش چربی  در کلینیک‌ها بستری می‌شوند. فروشگاه‌ها از خوردنی ها  انباشته است، ولی “تقدس مالکیت خصوصی” شکم‌های کودکان را گرسنه نگه می‌دارد.

پس از بیش از چهل سال ستم، دزدی و بهره‌کشی، آن چه که برای هم میهنان ما مانده‌است، بلوچ بدون نان، کرد بدون جان، عرب بدون زبان، کشاورز بدون دان، کودک بی‌خانمان، ول‌گرد بی‌آشیان، کارخانه‌های بسته، کارگران بی‌کار، بی‌کاران بی نهار، یوز پلنگ بدون غزال، پلنگ بدون جنگُل، دریای مازندران  بدون ماهی خاویار، دریاچه ارومیه بدون میگوی  آرتمیا و فلامینگو، تالاب انزلی بدون  نيلوفرهای زيبا، برگه‌های گُل لوتوس، اردک ماهی، کویر بدون بلدرچین است.

چه سروهای جوانی که به پای بهار نهادیم و باز هم دریغ از آمدنش؟ زمستان آن چنان در خانه‌ها لانه کرده‌است که کسی را توان در بروی بهار گشادن نیست؟ زمستان چنان زنجیری به پاهای بهار زندانی شده در زیرزمین تاریک و نمناک بسته است که بهار را نای جنبش نیست. سال‌هاست که ما برای مهمانی بهار آماده ایم، سماور هم چنان جوشان است.

با این همه باید امیدوار بود.

برای این که نمی‌توان باور داشت که ۱۴ میلیارد سال تکامل ماده و آفرینش شعور انسانی برای زراندوزی آزمندان بوده‌است. نمی‌توان باور داشت  که مشعل آزادی برای همیشه خاموش شده‌است. نمی توان باور داشت که سپیده دم رهایی از یوغ سرمایه هرگز فرا نخواهد رسید. باور کنیم که گُل دیگر نمی‌شکفد؟ باور کنیم دشت بدون پروانه را؟ یزد بدون یوز پلنگ را؟ باور کنیم مرگ “اشخاص” را به خاطر “اشیا”؟ باور کنیم که نظام بهره‌کشی جاودان و به‌روزی انسان دست نیافتنی و آفریده اندیشه دیوانگان شب‌گرد است؟

نیاکان ما براين باور بوده اند که سالی که نکوست از بهارش پیداست. “نه” بزرگ مردم نوید دهنده دگرگونی‌های بزرگی است.

مردم ما به زمستان ولایی “نه” گفته‌اند و چشمه امید در جامعه را جوشان کرده‌اند. مردم چراغ امیدی راه برافکنده‌اند که روشنایی و گرمابخش ره نوردان  شب است . امید امسال امیدی کور نیست، امیدی است که ریشه در “نه” بزرگ مردم به بورژوازی انگُلی دارد. دانه‌ی امیدی که این “نه” در دل های شخم زده کاشته است می‌روید. “نه” توده ها ستاره‌ی درخشانی در آسمان تاریک رزم آویزان کرده است. “نه”  نوید آینده روشنی را می‌دهد که ستم بهره‌کشی در ان جایی ندارد.

شهباز درنده رژیم همه‌ی توان خود را به کار خواهد برد تا چنگال به گُلوی بلبل امید بیاندازد. این “نه” لنگر دریادلان نشسته در کشتی میان خیزاب نومیدی شده‌است. مردم ما با “نه” بزرگ خود نشان داده‌اند که زمستان فرمانروا بر جامعه‌ی ما با همه درازی‌اش جاودان نیست، بهار بی گمان می اید. بهار دیر کرده‌است، ولی این “نه” آن چنان سیلی به گوش پاسداران شب زمستانی زده‌است که آن ها هم اکنون گیج شده‌اند؛ پنجره‌ای برای آمدن بهار گشوده شده‌است. امید است که با نیروی بازوان توده‌های رنج و کار، با بال پرواز رویای جوانان آزادی خواه، با آرزوی نان گرسنگان، با شور برابر بودن خلق های مان، بهار انسانی، ساخته شود.

برماست تا این خیزاب ستم ورزی و عدالت‌خواهی را خروشان نگه‌ داریم تا کرانه‌های زمستان را ویران کند. شورش‌ها و خیزش‌های پی در پی سال های گذشته، هم راه با این “نه” دیکتاتورشکن نشان می‌دهد که توده‌ها از زمستان جاودانی که خودکامگان پرگزند برایشان ساخته‌اند دیگر خسته شده‌اند و پا به میدان نبرد طبقاتی گذاشته اند تا بهاری جاودان برپا کنند. با سازمان‌دهی آتش‌فشان خشم توده ها می‌توان کاخ ستم را به آتش کشید. بهاری که انسان‌ها می‌سازند، بهاری است جاودان، نه مانند بهار زمین که با بند بودن به زنجیر کشش خورشید گذرا است. بهار انسانی را نه خزانی است  و نه زمستانی. فصل‌ها سراسر بهار است.

گرچه سفره تنگ‌دستان از نان تهی، جام مستان از می تهی، بهار امسال شمعی را روشن کرده‌است که در پایان دهلیز دراز و تاریک می‌درخشد. “نه” بزرگ مردم، نوروزی بالنده، روینده و زاینده به ارمغان می‌آورد. مردم می‌دانند که باید “گُل برافشانیم و می در ساغر اندازیم، فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.”دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی آن چنان از درون پوسیده‌است که نمی‌توان آن حتا با آب زمزم نجات داد. کبوترهای سرمست دوباره  تخم می‌گذارند؛ چشمه‌ها نور یخ دل را آب می‌کند؛ غنچه‌های نیمه باز باغچه به بهار باور می‌آورند؛ جام شراب لبریز می‌شود؛ گرمای آفتاب به زمینیان جان می‌دهد. بهاری که با “نه” آغاز شده به دل سرد زمستان تیری رها کرده‌است و که دل شب‌پرستان را از تپش وا می‌دارد.

آری! تا زمانی که فرزندان آزادی در برابر بهره‌کشی و ستم ایستاده‌اند، امید است.  تا زمانی که اندکی از ما در میان توفان سهمگین، زیر رگبار گُلوله ستم‌گران از کنار کلبه‌های ستم‌دیدگان بی تفاوت نمی‌گذریم و صدای رنجورشان را نشنیده نمی‌گیریم، امید زنده است. تا زمانی که چند تایی از ما برای شرکت در جشن و سرور به پای‌بوسی زورگویان شکم فربه  به کاخ‌های ظلم نمی‌رود. و تا زمانی که بخش کوچکی از ما هم‌راه تهی‌دستان کوخه‌نشین برای نان شب نبرد می‌کند، امید  زنده‌است.

باید در برابر صدای ناخراش شیپور یورش پاسبانان “سرمایه”، ما سمفونی دل‌نشین ایستادگی و شورش گردان “کار” را سازمان‌دهی کنیم.  هم‌نوازی را جانشین تک‌نوازی کنیم و تاری هم‌نواخت و هم‌اهنگ بنوازیم و متحد و متشکل شویم. بدون تردید آرزوها و هدف‌های مان به بار خواهد رسید.

تا زمانی که ارمغان دل‌انگیز بهاری، آزادی و برابری در میهن ما جاودان نشود، نمی توان چشم به روی رنج کوخ‌نشینان و شکنجه پای به زنجیربستگان بست. تا برابری جانشین زرگری، تا برادری جانشین دشمنی، تا مهر مادر جانشین بوی پول، تا عشق جانشین کینه کور نشود، نمی توان آرام گرفت.

گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین‌های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه‌های سنگ
از لهیب لاله‌ها پر داغ خواهد شد (کسرایی)




رسانه های اسکاندیناوی هوادار جنگ و جنگ‌افروزی امپریالیسم

گفتمان صلح در رسانه های اسکاندیناوی ناپدید شده است. به هیچ کس اجازه سخن گفتن در باره‌ی صلح، اشتی، دیپلماسی، گفت‌و گو، میان‌جی‌گری، امنیت مشترک داده نمی شود.

دولت ها، حزب‌های پارلمانی و رسانه‌های این کشورها که همگان در دست بورژوازی هستند هر گونه نوای کارشناسانه را که دیدگاه جنگ خواهی آن‌ها را نپذیرد خفه می کنند و جایی برای پخش کردن ندای دل‌نشین صلح به کسی داده نمی‌شود. رسانه‌ها انتقاد خود از جنگ و جنگ‌افروزی را به کنار گذشته‌اند. 

فنلاند و سوئد در ۲۵ ساله گذشته وزارت امور خارجه خود را از کارشناسان صلح‌خواه تهی کرده اند و هوداران نئولیبرالیسم و دوستان امپریالیسم امریکا را جانشین آن ها کرده اند. در سوئد و فنلاند تصمیم گیرندگان سیاسی نه از برگزیده‌گان مردم، بل که از رهبران و کارمندان صنعت جنگ‌افزاری و کارشناسان رسانه‌ای و دانشگاهی وابسته به امپریالیسم هستند. این سیاست‌گذاران پشت پرده می‌دانستند که ناتو به دلیل جنگ‌ها و پرخاش‌گری‌هایش در به ویژه در خاورمیانه، هواداری در میان شهروندان ندارد. برای همین، می‌بایست آن چنان دشمن نیرومندی برای مردم در اروپا بسازند تا آن‌ها ددمنشی های ناتو در خاورمیانه را فراموش کنند. رسانه های “آزاد” این دو کشور می‌گویند که در این باره نمی‌توان از مردم همه پرسی کرد، زیرا زمان کم است و روسیه در هر آن می‌تواند به سوئد و فنلاند یورش برد .

هیچ عضو تازه ناتو همه‌پرسی  برگزار نکرده است که در ان ناتو و گزینه‌های دیگر امنیتی به گفت‌و گو گذاشته شود. پیش از برنامه سوئد برای پیوستن به پیمان جنگی ناتو، دیدسنجی‌ها نشان می‌داد که تنها ۴۷ درصد از مردم خواهان پیوستن به ناتو هستند. بورژوازی فنلاند و سوئد برای مردم جای‌گزین دیگری را پیش‌گزاری نکرد و نمی کند.

بورژوازی فنلاند و سوئد دموکراسی بورژوازی را زیر پای خود لگدمال کردند.




راه رشد غیرسرمایه داری تنها راه نجات میهن و مردم

کسانی آگاهانه و برخی هم از سر دلسوزی می خواهند میهن ما را کنام کفتاران و کرکسان سرمایه کنند. سرمایه همیشه در اندیشه بیش سازی سود خود است و تکه نانی هم به کسی بدون چشم داشت و چشم انداز گسترش انباشت نمی دهد. سرمایه بدون رشد مانند جویی بی آب است. دیگر نه جوی است و نه آب. رشد منطق ذاتی و همزاد سرمایه است. برای  همین سرمایه به هر تلاشی دست می زند تا رشد زالویی و تصاعدی را پیوسته و همیشگی کند. رشد اما دیگر مانند گذشته آسان نیست. زمین از سرچشمه های سرشار خود بسیار تهی شده است.

جانوران و گیاهان بسیاری زیر شمشیر سنگدل رشد سرمایه سر بریده شده اند و جان از دست داده اند. انسان های بیشماری در چرخان آسیاب سنگین رشد سرمایه خرد و آرد شده اند. تپه های کوچک پول به دارایی های کلان و کوه های ثروت دگرگون شده اند. قله های ثروت آسمان را شکافته و سر از جو زمین بیرون زاده اند. دره های  تهی دستی با بدن های رنج دیده نیازمندان پر شده اند. اما سرمایه بی خیال و بی غم به گردش همیشگی خود درکار است. سرمایه جان می گیرد، خون می نوشد، فربه می شود و پول می زاید. سرمایه ارزش های آفریده را برای شکوفایی انسان به کار نمی برد بلکه مایه تیره گونی آب حیوان است.

می توان با یک برنامه مردمی و میهنی و گام گذاشتن در راه اقتصادی ملی و دموکراتیک مانند ویتنام و چین سرمایه را تا اندازه ای رام کرد و از خوی بهره کشی  آن برای پایه گزاری صنعت رشد یافته و رفاه توده ها بهره گرفت. ولی این کاری نیست که از فرمانروایان ستمگر و لایه های بورژوازی میهن ما بر اید. آنها نه می خواهند و نه می توانند در این راه گام بگذارند.




سازمان عفو ​​بین الملل، دانمارک را به خاطر نقض حقوق بشر به دادگاه می کشاند 

سازمان عفو ​​بین الملل می نویسد: “امروز با یک رویداد تاریخی روبرو هستیم. ما به همراه سه سازمان غیردولتی دیگر تصمیم گرفتیم علیه دولت دانمارک اقدام قانونی انجام دهیم. این تصمیمی نیست که ما ساده بگیریم. اما تا زمانی که دولت همچنان اجازه صادرات تسلیحات به اسرائیل را می دهد، دیگر نمی توانیم بیکار باشیم.”

قانون دانمارک  به روشنی تاکید می کند که نباید سلاح به کشورهایی صادر کرد که که می خواهد از آن برای ارتکاب جنایات جنگی استفاده کند. هزاران مدرک در ارتکاب جنایات جنگی از طرف ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم  وجود دارد.

بالاترین دادگاه سازمان ملل متحد رای داده است که خطر واقعی نسل کشی اسرائیل در غزه وجود دارد. ماه‌هاست که سازمان‌های بشردوستانه شواهدی از جنایات جنگی  گسترده ارائه کرده‌اند. جنایات جنگی فاجعه ای قطعی با ابعاد وصف ناپذیر است که در آن بیش از 30000 فلسطینی کشته شده‌اند و صدها هزار نفر با گرسنگی مواجه هستند.

سازمان عفو ​​بین الملل می نویسد:

“دعوای ما حمله به دانمارک نیست، بلکه برعکس دفاع از همه اصولی است که ادعا می کنیم. ما باید از سنت دیرینه و افتخارآمیز خود در مقدم دانستن حقوق بین الملل بر سیاست و احترام به قوانین بین المللی محافظت کنیم. در عین حال، این تلاشی برای نجات جان انسان در غزه بمباران شده و گرسنه است.”

“ماه‌هاست که ما سعی کرده‌ایم از طریق تظاهرات، رسانه‌ها و گفت‌وگوی مستقیم با سیاستمداران، وضعیت ناامیدکننده انسانی در غزه را فریاد بزنیم. اکنون ما خود را ناچار می‌دانیم که برای پاسداری از قوانین بین‌المللی در غزه علیه دولت دانمارک شکایت کنیم”.

“بیایید با هم از حقوق بین الملل، انسانیت و زندگی انسانی محافظت کنیم.”