دموکراسی و حکمرانی مردم در چین منبع :persian.cri.cn

«شی جین پینگ» رئیس جمهور و دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین تاکید کرد: دموکراسی مردمی در کل فرایند، مشخصه تعیین‌کننده دموکراسی سوسیالیستی است؛ دموکراسی در گسترده‌ترین، واقعی‌ترین و مؤثرترین شکل آن است. بیانات کلیدی او درباره نظام کنگره خلق و دموکراسی مردمی در کل فرایند چین، بر اهمیت اطمینان یافتن از اینکه مردم چین کشور را اداره می‌کنند، تاکید نموده است.

دموکراسی مردمی در کل فرایند چیست؟ نظام دموکراتیک چین چگونه کار می‌کند؟

 جانگ نماینده «کنگره ملی خلق» (NPC)، نهاد ارشد قانونگذاری چین، و رئیس یک شرکت برجسته انرژی تجدیدپذیر نیز هست و دهه‌هاست از نزدیک شاهد توسعه انرژی سبز، آلاینده‌های کربنی و تغییرات اقلیمی بوده است. او طی 10 سال گذشته بیش از 200 توصیه و پیشنهاد به کنگره ملی خلق ارائه داده است.

پیشنهاد جانگ درباره تغییرات اقلیمی و ترویج خنثی سازی کربن پذیرفته شده و این نهاد «آن را در برنامه کاری سالانه NPC در زمان مناسب خود، قرار خواهد داد».

چین طی سال‌های اخیر توسعه کیفی خود را تسریع بخشیده و به تحول سبز خود شتاب داده است. «شی» در سپتامبر 2020 اعلام کرد هدف چین به اوج رساندن آلاینده‌های کربنی تا قبل از سال 2030 و دستیابی به خنثی سازی کربن تا پیش از سال 2060 است.

چین به طور پیوسته نظام تضمین نهادینه دموکراسی مردمی را بهبود بخشیده و دموکراسی مردمی در کل فرایند را در حکمرانی ملی توسعه داد تا مشارکت سیاسی گسترده مردم را تضمین کند. تدوین نخستین «قانون مدنی» که در ژانویه 2021 اجرایی شد بیش از پنج سال طول کشید که طی آن حدود یک میلیون و 425 هزار نفر نظر ارائه کردند.

شی جین پینگ در نشریه کیوشی تصریح کرد: دموکراسی مردمی در کل فرایند در چین نه تنها یک مجموعه کامل از نهادها و روش‌ها را داراست بلکه دارای مشارکت مدنی تمام عیار نیز هست.




حل مساله فلسطین

سوزانا  خلیل

آرمان فلسطین دشوارست، نامردی و بُزدلی شیک و مدرن ماست: ظاهری تصنعی، و صیقلی که ناشی از بی‌زاری و ترس در پردازش به مسائل مرتبط به آرمان فلسطین است.

 گستره (سیاسی) چپ‌گراها بدنبال ریشه‌یابی آرمان فلسطین نیست، اگرچه در کُل هم، بسیاری از فلسطینی‌ها و عرب‌ها مانند چپ‌گراها هستند. چپ‌گراها دنباله‌رو طرح استعماری غربی هستند؛ چپ‌گراها درباره پیش‌نهاد فریب‌کارانه طرح دو دولت صحبت می‌کند ( دو دولت طرحی استعماری‌ است. چپ‌گراها این طرح را یک رژیم استعماری نمی‌دانند، و در حالی‌‌که آ‌ن‌را محکوم کرده و دشنام می‌دهند، هم‌زمان هم، مدعی‌ند که که «اسرائیل» حق موجودیت دارد(هیچ استعماری حق موجودیت ندارد). چپ‌گراها بخشی از محفلی‌ند که بطور ارگانیک  بر فاشیسم صهیونیستی اروپامحور تأثیری ندارد و نمی‌گذارد.

***

جواب فرح نوتاش

از طرفداران اسرائیل تا مدافعین واقعی فلسطین در میان چپگراها موجوداست. 

این قلم ، مدافع حکومت واحد فلسطینی و تخلیه کل جهودان منتقل شده به فلسطین است. آیا این واقعا میسر است؟! 

طرح دو دولت وقتی استعماری بود که کل فلسطین در دست فلسطینیان بود. و اسرائیل بخش کوچکی را در اختیار داشت. ولی اکنون که کل فلسطین در دست اسرائیل است نه تنها استعماری نیست بلکه بسیار جانبدارانه فلسطنیان است. دو دولت مسلح، یا دو دولت غیر مسلح! 

 کرانه باختری دارای دولت نیست. چون محمود عباس نیروی مسلح برای دفاع از فلسطنیان ندارد. 

 اکنون هیچ کشوری حاضر به قبول 2 میلیون فلسطینی نیست. آیا بهتر نیست در فلسطین دولتی مسلح از خود فلسطنیان تشکیل شود؟ دولتی که با نظارت سازمان ملل در انتخابات تعین شود.




جواب به: فلسطین و فاحشه‌های سیاسی چپ‌گرا
نوشته: سوزانا خلیل برگردان: آمادور نویدی

فرح نوتاش          جبهۀ جهانی ضد امپریالیست         قدرت زنان     16.02.2024

 بخشی از تنوع سیاسی مردم بومی فلسطین متعلق به جنبش اسلامی حماس-  یک حزب سیاسی است- که علیه  استعمارگران اشغال‌گر  مبارزه مسلحانه می‌کند. 

***

جواب: 

اخوان المسلمین در سال 1928 در قاهره توسط انگلیس تاسیس شده است و حماس شاخه فلسطینی آن است. تروریسم جزو جدایی ناپذیر از ذات تمام امپریالیست ها و نیابتی هایشان در تمام جهان بوده و هست و خواهد بود. حماس ظاهرا با اسرائیل در نبرد است. ولی در باطن فاصله چندانی هم با اسرائیل ندارد. و الا توسط اسرائیل برای انهدام دیگر احزاب بومی فلسطین حمایت و راه اندازی نمی شد. و مبارزه مسلحانه آن با استعمار گران همواره زیر سئوال بوده است. نوع ایرانی آن رژیم ملایان در ایران است که مردم ایران را جان به لب کرده است. 

***

این‌ که اینک (در مواجهه با نابودی مردم بومی سامی فلسطین) گفته شود که حماس یک «گروه تروریستی» است، این اظهارنظر اگر از روی نادانی نباشد، اما ساد‌ه‌لوحانه است، و اگر یک چپ‌گرا چنین تفکری داشته باشد، طرز تفکری‌ست خام و عوام‌فریبانه و موضعی‌ست جنایت‌کارانه، که  بنفع فاشیسم امپریالیستی و استعماری است. 

***

جواب: 

احساسات تند در  دفاع از فلسطین بسیار زیباست ولی وقتی با عدم شناخت با عملکرد امپریالیست ها و نیابتی هایشان تلفیق می شود، مبین کودکی سیاسی است. 

تروریسم چیست؟ کشتارهای خود سر بدون دادگاه دولت ها و یا گروه های سیاسی را تروریسم می گویند. و امپریالیست ها بزرگترین تروریست ها هستند. صحبت از تنها حماس نیست، تمام امپر یالیست ها و نیابتی هایشان تروریست هستند. وقتی امپریالیست ها به حماس می گویند تروریست، چیزی را عوض نمی کند خودشان نیز تروریست هستند. اولین ترور شاخۀ ایرانی اخوان المسلمین در ایران ، ترور نویسنده برجسته ایران احمد کسروی بوده است. 

***

این‌که اینک گفته شود که حماس یک «گروه تروریستی» است و گفته شود که عملیات نظامی آن‌ها موجه نیست، و کاری‌که کرده تأسف‌بارست، و این‌که نباید از خشونت استفاده کند، و این‌که خشونت راه‌گشا نیست و… همه این موارد نه‌تنها واقعیت دردناک مردم بومی فلسطین و روند بقای آن‌ها را درنظر نمی‌گیرد، بل‌که هم‌چنین تهدید فاشیستی امپریالیستی را نادیده می‌گیرد که در تاریخ معاصر جهان جریان داشته و هنوز هم دارد. 

***

جواب: 

درست است.امپریالیست ها کشتار یکطرفه راحق مسلم خود می دانند و اگر مقابله به مثل شود آن را در بوق بین المللی خود محکوم به ترور می کنند.

ولی این که حرکت 7 اکتبر حماس درست بوده یا خیر، گواه برنده سود از حرکت 7 اکتبر است. 

آیا حماس سود برده ؟ 

حماس سبب قتل عام ملت فلسطین شده است. در جایی که رهبران حماس همه خارج از فلسطین زندگی می کرده اند. و از طرفی دیگر اسرائیل بهانه موجه برای صاف کردن کل غزه، چون صبرا و شتیلا بدست آورده است! و برای تصاحب معدن بزرگ غزه، دیگر دست بردار نیست.  

***

در مجموع، میزان قابل‌ملاحظه‌ای از عوام‌فریبی روشن‌فکری وجود دارد، که حتی چپ‌گراها هم از این پدیده معاف نیستند. شاید محکوم کردن حماس برای برخی‌ها مو‌ضع راحتی باشد، اما بنظر می‌رسد احتمالا وجود ترسی جزیی مانع از صداقت کامل در این موضوع می‌شود. ما نباید به دیگران تحمیل یا دیکته کنیم که چگونه مبارزه کنند، بل‌که باید به شیوه مبارزه آن‌ها محترمانه‌تر برخورد کنیم.

***

جواب: 

به هیچ وجه. 

ما موظف نیستیم به هر کار غیر اصولی احترام بگذاریم . وانگهی حماس سازمانی خود کفا نبوده و از نظر اقتصادی وابسته مالی به کشورهای دیگربوده است. مللی چون ملت ایران که خود گرسنه اند خرج حماس و فلسطین را داده اند. و دقیقا همین نکته حماس را در مقابل تمام جهان جانبدار مبارزات فلسطین، مسئول و جوابگو می کند. به همین دلیل، حماس به هیچ وجه حق ایجاد فضای کشتار جمعی فلسطینیان را نداشته است. و مردم جهان هالو نیستند که برای هر کار غلطی کف زده و هورا بکشند. بیدار شوید حماس مالک ملت فلسطین نبوده که به میل خود آنان را به سلاخ خانه اسرائیل ببرد. این قتل عام نه تنها قابل دفاع نیست بلکه مورد دادگاه خلقی جهانی و جزای شدید است. 

***

 آرمان فلسطین روبه‌مرگ بود، 

***

جواب: 

چرا را رو به مرگ بود؟ فراموش نمی کنیم. چون با ارتقاء حماس توسط اسرائیل مبارزان رسمی و بومی توسط حماس سرکوب داخلی شدند!  

***

زیرا ما شاهد حمل تابوتش در اسلو بودیم، جایی‌که به توافق‌های صلح اهانت شد… تا هنجارسازی شود، جایی‌که برخی از دیکتاتورهای نفتی عرب، علنا بنفع استعمار اسرائیلی هستند، و به خلق برادر فلسطینی پُشت کرده‌اند. 

***

جواب: 

آن دیکتاتورها برای حفظ تاج و تخت خود مجبور به اطاعت از امپریالیست ها بوده هستند. چون نوکران امپریالیست ها هستند. 

***

بعلاه، مردم سامی بومی فلسطینی از خیانت تحقیرآمیز تشکیلات خودگردان فلسطین رنج می‌برد، زیرا حتی فعالیت های صلح آمیز هم ممنوع شده است. 

***

جواب: 

تحقیر و تبعیض کار دولت نژاد پرست صهیونیست اسرائیل و حامیان آن است. از این روست که طرح دو دولت توسط حامیان فلسطین در جهان حمایت می شود. ولی همین حماس نیز در تضعیف الفتح و جنبش خلق برای آزادی فلسطین سهیم بوده است!

***

این دقیقا همان بخش از آرمان فلسطین است که باید بعنوان واکنشی انقلابی عمل کند، و نه آسودگی فکری از وضعیت موجود.

وضعیت موجود گیوتین است، مرگی غم‌گین و توهین‌آمیز. اگر مردم  بومی سامی فلسطین تسلیم شوند، آن‌ها محکوم به‌فنا هستند، و اگر جنگ کنند، ممکن‌ست که بکلی منقرض شوند. اما به‌ترست که در مبارزه نابود گشت، تا این‌که تسلیم سخن‌رانی‌های مکاران شد.

***

جواب: 

آیا آن 30 هزار نفر کشته شده و آن 100 هزار نفر زخمی و آن 2 میلیون لطمه دیده از نظر سلامتی مادام العمر بعد از 7 اکتبر، نیز این چنین می اندیشند؟  چرا ما دوست داریم نظر خود را به عنوان نظر دیگران معرفی کنیم؟ آیا آن نوزده هزار کودک یتیم فلسطینی نیز خواهان چنین وضعیت اسف بار بودند؟ آیا این قتل عام دو میلیون نفر با گرسنگی و بمباران، نظر تحمیلی بر این مردم بی پناه نبود؟ 

***

 از آن‌جایی‌که مردم بومی سامی فلسطی با نیرومندترین جنبش فاشیستی دوران ما- صهیونیسم- مبارزه می‌کنند، نه‌تنهاخون‌شان‌را برای رهایی خلق خود فدا می‌کنند، بل‌که از تمام بشریت حفاظت می‌کنند.

***

جواب: 

این مردم انتخاب نکرده اند، مجبور به قربانی شدن هستند. اگر آنان نیز می توانستند به کانادا می رفتند! 

شما چرا از کانادا مردم فلسطین را به قرباگاه هدایت می کنید؟ ! خود نیز قدم رنجه فرموده به قتلگاه بروید! 

***

به‌همین دلیل‌ست‌که آرمان فلسطین بسیار پیچیده است، و به‌همین دلیل‌ست‌که برای استراتژی، فقط نامردی و بُزدلی زیاد و تحمیل مبارزه  شبه‌صلح‌آمیز نهان وجود دارد. 

***

جواب: 

شما راهی فلسطین شوید و در میدان مبارزه کنید! جایی که مردم با گرسنگی 5 ماهه حتا نای برداشتن یک سنگ را ندارند. مردم جهان خود برای رهایی خویش باید علیه امپریالیسم بجنگند. وظیفه فداکاری بر دوش هیچ ملتی گذارده نشده است.   

***

به‌ما گفته اند که وضعیت دشواری‌ست، برای این‌که این موضوعی پیچیده، هزارساله، و مذهبی است و … نخیر، همه این‌ها این یک دروغ دل‌سرد کننده است.

***

جواب: 

نه هزار ساله است و نه مذهبی. جدید و فقط استعماری است. 

***

بله، دشوارست، برای این‌که مردم بومی فلسطین با مقتدرترین فاشیسم دوران تاریخی ما- صهیونیسم – نبرد می‌کند. این نبردی‌ست که مستقیما قدرت امپریالیستی را به چالش کشیده است.

آن‌چیزی‌که درباره  آرمان فلسطین دشوارست، نامردی و بُزدلی شیک و مدرن ماست: ظاهری تصنعی، و صیقلی که ناشی از بی‌زاری و ترس در پردازش به مسائل مرتبط به آرمان فلسطین است.

 گستره (سیاسی) چپ‌گراها بدنبال ریشه‌یابی آرمان فلسطین نیست، اگرچه در کُل هم، بسیاری از فلسطینی‌ها و عرب‌ها مانند چپ‌گراها هستند. چپ‌گراها دنباله‌رو طرح استعماری غربی هستند؛ چپ‌گراها درباره پیش‌نهاد فریب‌کارانه طرح دو دولت صحبت می‌کند ( دو دولت طرحی استعماری‌ است. چپ‌گراها این طرح را یک رژیم استعماری نمی‌دانند، و در حالی‌‌که آ‌ن‌را محکوم کرده و دشنام می‌دهند، هم‌زمان هم، مدعی‌ند که که «اسرائیل» حق موجودیت دارد(هیچ استعماری حق موجودیت ندارد). چپ‌گراها بخشی از محفلی‌ند که بطور ارگانیک  بر فاشیسم صهیونیستی اروپامحور تأثیری ندارد و نمی‌گذارد.

***

جواب: 

از طرفداران اسرائیل تا مدافعین واقعی فلسطین در میان چپگراها موجوداست. 

این قلم ، مدافع حکومت واحد فلسطینی و تخلیه کل جهودان منتقل شده به فلسطین است. آیا این واقعا میسر است؟! 

طرح دو دولت وقتی استعماری بود که کل فلسطین در دست فلسطینیان بود. و اسرائیل بخش کوچکی را در اختیار داشت. ولی اکنون که کل فلسطین در دست اسرائیل است نه تنها استعماری نیست بلکه بسیار جانبدارانه فلسطنیان است. دو دولت مسلح، یا دو دولت غیر مسلح! 

 کرانه باختری دارای دولت نیست. چون محمود عباس نیروی مسلح برای دفاع از فلسطنیان ندارد. 

 اکنون هیچ کشوری حاضر به قبول 2 میلیون فلسطینی نیست. آیا بهتر نیست در فلسطین دولتی مسلح از خود فلسطنیان تشکیل شود؟ دولتی که با نظارت سازمان ملل در انتخابات تعین شود.

***

نیروهای اشغالگر اسرائیلی معاون حماس، صالح العرویی را ترور کردند. 

***

جواب: 

چرا قبل از 7 اکتبر ترور نمی کردند؟! 

مبارزه مسلحانه

چنان‌چه این امر حقیقت داشته باشد که مبارزه مسلحانه ایده‌آل نیست، پس، کاربُرد آن جهت نابودی فلسطینی‌ها توسط استعمار اروپامحور اسرائیل هم غیراخلاقی‌ست. 

***

جواب: 

کشتار یک جانبه برای اسرائیل آزاد و دفاع متقابل ممنوع است. و این مسئله  کاملا ضد انسانی است. 

***

حماس بخشی از تنوع سیاسی مردم بومی فلسطین است.

***

جواب: 

حماس شاخه اخوان المسلمین است. و بومی نیست. حماس چون تمام شاخه های اخوان المسلین ها وابسته به امپریالیسم است. 

الفتح و جنبش آزادی بخش فلسطین نیز معتقد به مبارزه مسلحانه هستند و بودند. 

***

حماس یک حزب سیاسی فلسطینی با موضع مبارزه مسلحانه علیه استعمارست. 

***

جواب: 

حماس نیابتی های استعمار،با ماسک مذهب و با استعمار جهانی است. 

***

در مرام‌نامه حماس کاربُرد هرگونه عملیات مسلحانه در خارج از فلسطین کاملا ممنوع است.این گروه مذهبی- سیاسی براین باورست که کاربُرد حملات در خارج از سرزمین ملی که خواهان آزادی آن از یوغ استعمارند، گناه، و «اقدامی تروریستی» است؛ این موضع حماس برخلاف گروه‌های سیاسی سکولار فلسطینی است که در خارج از فلسطین مانند اروپا، مرتکب چنین اقدام تروریستی شده‌اند. 

***

جواب: 

این مطلب هیچگونه حق و برتری برای حماس ایجاد نمی کند. 

***

از طرفی دیگر، جوّ سرکوب‌گرانه‌ای وجود دارد که هدفش تضعیف و محدود نمودن مبارزه مسلحانه است.

***

جواب: 

امپریالیست ها همه جهان را رام و مطیع می خواهند! ولی هر جا که به نفعشان باشد ، نیابتی های خود را مسلح می کنند. و یا با القابی چون تروریست سناریوی خلع سلاح کردن آنان را پیاده می کنند. امپریالیسم نیازمند تشنج دائم است. بدون تشنج نمی تواند دوام آورد. و فلسطین در التهاب دائم، دلخواه است

***

این امر در میان دیگر مصائب، ناشی از سخت‌گیرهای نیروهای مسلط فاشیستی، از طریق ابزارسازی دروغین ارزش‌های انسانی صورت می‌گیرد، جهت نمونه: نه به خشونت، نه به جنگ،  و جنگ مشکل‌گشا نیست. یا چیزی شبیه: شما نمی‌توانید یک دمکرات یا یک فیمنیست باشید و از مبارزه مسلحانه هم حمایت کنید. در نبرد ایده‌ها، در قدرت گفت‌وگو، و در دیالکتیک بحث، مبارزه باید صلح‌آمیز باشد. این‌گونه است که مبارزه مسلحانه  نفی می‌شود، حتی اگر چنین روی‌گردانی منجر به نابودی مردم بومی فلسطین شود! 

***

جواب: 

مبارزه مسلحانه همواره از طرف اسرائیل مقبول است. ولی از طرف فلسطین است که باید صلح آمیز باشد؟! 

***

فروپاشی نابهنگام استعماری «اسرائیل» به‌معنای عدم‌کنترل کشورهای واقع شده در  سراسر سواحل شرقی دریای مدیترانه – شام(Levant)، توسط امپریالیسم آمریکا، کاهش شدید ددمنشی امپریالیستی، و پیروزی حق حاکمیت مردم منطقه خواهد بود. این امر به تحکیم‌  بیش‌تر جهان چندقطبی‌ کمک خواهد کرد؛ جهانی‌که راه را برای ایجاد یک نظم بین‌المللی دمکراتیک‌تر و منصفانه‌تر باز می‌کند.

 بدون هیچ هراسی اعلام می‌کنم، آری، من به آزادی مردم بومی، عرب‌های سامی، فلسطینی‌ها، شامی‌ها،  و کنعانی‌های سوریه بزرگ باور دارم. آری، من به پایان استعمار اروپامحور اسرائیل ایمان دارم.بسیار عالی است . پس بهتر است از منطق قوی بجای توهین به دیگران کمک بگیرید. جمعیتی که الان نام قوم اسرائیلی را باخود حمل می‌کند، نام قوم بومی فلسطین را حمل خواهد کردد. من مخالف اخراج فلسطینی‌ها از سرزمین‌شان هستم، زیرا این امر یک حمله اخلاقی به آرمان مام فلسطینی است. 

***

جواب: 

عالی است. نه برای این که حمله به آرمان مام فلسطین است. بلکه صرفا به خاطر این که اصولا فلسطین کشور فلسطینان بوده و هست و زندگی در آن حق مسلم آنان است. 

***

نقش تاریخی و شریف خلق بومی فلسطین در مواجهه با بربریت استعماری، جنگیدن با آن‌هاست.

چنان‌چه عناصری حیاتی مانند مباره ضدامپریالیستی، مبارزه ضدفاشیستی، و مبارزه ضداستعماری در وجدان و درک چپ‌گراها مُستولی نباشد، باور نمی‌کنم که این چپ‌گراها متعهد به عدالت انسانی باشند.

***

جواب: 

 درست است.درست است اگر چپی متعهد به مبارزه علیه امپریالیست ها و هر دسته از راست گرایان نباشد او چپ نیست و راست است و معتقد به عدالت اجتماعی نیست.

***

این‌که آنجلینا جولی- بازیگر فرصت‌طلب آمریکایی، حملات حماس را محکوم میکند، قابل درک‌ست. اما ‌، وقتی‌که اشخاصی از چپ‌گرایان دیدگاه‌ مشابهی را ابراز می‌کنند، باعث نگرانی‌ست. این امر فقط بمعنای عوا‌م‌فریبیَ، جهالت، و بی‌‌خیالی نیست، بل‌که آن‌ها را در جای‌گاه حامیان نادان امپریالیست در حال زوال و ضدبشری قرار می‌دهد.

***

جواب: 

شما سخت در اشتباه هستید. 

ابراز یک نتیجه ممکن است با دلایل مختلف صورت بگیرد، در مورد مسئله 7 اکتبر برخی از کشتار هزار و چهارصد جهود و گرفتن گروگان ها به این نتیجه رسیده اند، 

 ولی برخی از کشتار سی هزار فلسطینی و….. و انهدام و تصرف غزه به این تنیجه رسیده اند. 

و این تفاوت ها را باید شما در نظر داشته باشید و دفاع کور کورانه به خاطر این که حماس در فلسطین است و بومی است هیچ خطایی را تبرئه نمی کند. 

و کلماتی چون فاحشه های سیاسی و جاسوس اسرائیل وغیره نمادی از ضعف منطق  وکودکی نویسنده  و خالی کردن حقارت بار خودش چیز دیگری نیست. و نه تنها کمکی به مردم مستاصل فلسطین نمی کند بلکه مانعی نیز در کمک جهانی به مردم فلسطین است. 

womens-power.farah-notash.com

http://www.farah-notash.com

Women’s Power




ماموریت پورمحمدی، یکی از قاتل های سال ۶۷، برای مبرزه با تحریم انتخابات

جمهوری اسلامی مانند دیگر کشورهای سرمایه داری یاد گرفته است که میان چند دسته که هم نظام سرمایه داری را قبول دارند و هم نظام روبنایی و دینی آن را، رقابت ایجاد کند که تا نام این مضحکه تمام عیار را انتخابات بگذارد. همه ی این نمازگزاران به سوی قبله نئولیبرالیسم و جماران حتا باید از چندین فیلتر حکومتی رد بشوند تا سرسپردگی کامل آن ها به نظام سرمایه داری و ولی فقیه ثابت شود.

با این همه رژیم ولایت فقیه هم خدا را می خواهد و هم خرما را. از یک طرف انتخابات نمایشی برگزار میکند و از طرف دیگر دلش میخواهد که برای مشروعیت نظام تعداد شرکت کنندگان خیلی بالا باشد.

رژیم پورمحمدی، یکی از مسئولان مستقیم اعدام های زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ را به میدان فرستاد تا رقابت مصنوعی ایجاد کند.

پورمحمدی گفت: اگر می خواهید شما را قبول داشته باشند، روی منبر بروید و بگویید مردم در رأی دادن آزادید. اگر ناراحتید، از آنکه به او رأی داده اید، رأیتان را پس بگیرید! به یک نفر دیگر بدهید. می گویند نفر بعدی چه فایده! می گوییم شما اول رایت را از آن آقایی که می گویید قول داد و عمل نکرد پس می گیری و دیگر به او رای نمی دهی. مجازاتش می کنی. می گویی تو دیگر قابل اعتماد من نیستی. اگر هم فکرش هم آمد و خواست رای بگیرد، می گویی هم فکرانت ظاهرا خب عمل نکردند و اعتماد من اکنون سلب شده است.

جمهوری اسلامی برای دلداری دادن به نیروهای مایوس خود، برای قوی کردن خود در مذاکره با امریکا میخواهد تعداد شرکت کنندگان را با هر شیوه ای بالا ببرد.

 ولی آمار خود رژیم نشان داده بود که درصد شرکت زیر ۵۰ و در تهران زیر ۲۰ درصد خواهد بود. رژیم ولی فقیه در داخل و در خارج منزوی‌تر خواهد شد.




فلسطین و فاحشه‌های سیاسی چپ‌گرا

نوشتهسوزانا خلیل

برگردانآمادور نویدی

بخشی از تنوع سیاسی مردم بومی فلسطین متعلق به جنبش اسلامی حماس– یک حزب سیاسی است– که علیه استعمارگران اشغال‌گر مبارزه مسلحانه می‌کند.

این‌که اینک (در مواجهه با نابودی مردم بومی سامی فلسطین) گفته شود که حماس یک «گروه تروریستی» است، این اظهارنظر اگر از روی نادانی نباشد، اما ساد‌ه‌لوحانه است، و اگر یک چپ‌گرا چنین تفکری داشته باشد، طرز تفکری‌ست خام و عوام‌فریبانه و موضعی‌ست جنایت‌کارانه، که بنفع فاشیسم امپریالیستی و استعماری است.

این‌که اینک گفته شود که حماس یک «گروه تروریستی» است و گفته شود که عملیات نظامی آن‌ها موجه نیست، و کاری‌که کرده تأسف‌بارست، و این‌که نباید از خشونت استفاده کند، و این‌که خشونت راه‌گشا نیست و… همه این موارد نه‌تنها واقعیت دردناک مردم بومی فلسطین و روند بقای آن‌ها را درنظر نمی‌گیرد، بل‌که هم‌چنین تهدید فاشیستی امپریالیستی را نادیده می‌گیرد که در تاریخ معاصر جهان جریان داشته و هنوز هم دارد.

در مجموع، میزان قابل‌ملاحظه‌ای از عوام‌فریبی روشن‌فکری وجود دارد، که حتی چپ‌گراها هم از این پدیده معاف نیستند. شاید محکوم کردن حماس برای برخی‌ها مو‌ضع راحتی باشد، اما بنظر می‌رسد احتمالا وجود ترسی جزیی مانع از صداقت کامل در این موضوع می‌شود.

ما نباید به دیگران تحمیل یا دیکته کنیم که چگونه مبارزه کنند، بل‌که باید به شیوه مبارزه آن‌ها محترمانه‌تر برخورد کنیم.

آرمان فلسطین روبه‌مرگ بود، زیرا ما شاهد حمل تابوتش در اسلو بودیم، جایی‌که به توافق‌های صلح اهانت شد… تا هنجارسازی شود، جایی‌که برخی از دیکتاتورهای نفتی عرب، علنا بنفع استعمار اسرائیلی هستند، و به خلق برادر فلسطینی پُشت کرده‌اند. بعلاه، مردم سامی بومی فلسطینی از خیانت تحقیرآمیز تشکیلات خودگردان فلسطین رنج می‌برد، زیرا حتی فعالیت های صلح آمیز هم ممنوع شده است.

این دقیقا همان بخش از آرمان فلسطین است که باید بعنوان واکنشی انقلابی عمل کند، و نه آسودگی فکری از وضعیت موجود.

وضعیت موجود گیوتین است، مرگی غم‌گین و توهین‌آمیز. اگر مردم بومی سامی فلسطین تسلیم شوند، آن‌ها محکوم به‌فنا هستند، و اگر جنگ کنند، ممکن‌ست که بکلی منقرض شوند. اما باید قبول نمود که به‌ترست در مبارزه نابود گشت، تا این‌که تسلیم سخن‌رانی‌های مکاران شد.

از آن‌جایی‌که مردم بومی سامی فلسطی با نیرومندترین جنبش فاشیستی دوران ما– صهیونیسم– مبارزه می‌کنند، نه‌تنهاخون‌شان‌را برای رهایی خلق خود فدا می‌کنند، بل‌که از تمام بشریت حفاظت می‌کنند. به‌همین دلیل‌ست‌که آرمان فلسطین بسیار پیچیده است، و به‌همین دلیل‌ست‌که برای استراتژی، فقط نامردی و بُزدلی زیاد و تحمیل مبارزه شبه‌صلح‌آمیز نهان وجود دارد.

به‌ما گفته اند که وضعیت دشواری‌ست، برای این‌که این موضوعی پیچیده، هزارساله، و مذهبی است و … نخیر، همه این‌ها این یک دروغ دل‌سرد کننده است. بله، دشوارست، برای این‌که مردم بومی فلسطین با مقتدرترین فاشیسم دوران تاریخی ما– صهیونیسم – نبرد می‌کند. این نبردی‌ست که مستقیما قدرت امپریالیستی را به چالش کشیده است.

آن‌چیزی‌که درباره آرمان فلسطین دشوارست، نامردی و بُزدلی شیک و مدرن ماست: ظاهری تصنعی، و صیقلی که ناشی از بی‌زاری و ترس در پردازش به مسائل مرتبط به آرمان فلسطین است.

گستره (سیاسی) چپ‌گراها بدنبال ریشه‌یابی آرمان فلسطین نیست، اگرچه در کُل هم، بسیاری از فلسطینی‌ها و عرب‌ها مانند چپ‌گراها هستند. چپ‌گراها دنباله‌رو طرح استعماری غربی هستند؛ چپ‌گراها درباره پیش‌نهاد فریب‌کارانه طرح دو دولت صحبت می‌کند ( دو دولت طرحی استعماری‌ است). چپ‌گراها این طرح را یک رژیم استعماری نمی‌دانند، و در حالی‌‌که آ‌ن‌را محکوم کرده و دشنام می‌دهند، هم‌زمان هم، مدعی‌ند که که «اسرائیل» حق موجودیت دارد(هیچ استعماری حق موجودیت ندارد). چپ‌گراها بخشی از محفلی‌ند که بطور ارگانیک بر فاشیسم صهیونیستی اروپامحور تأثیری ندارد و نمی‌گذارد.

نیروهای اشغالگر اسرائیلی معاون حماس، صالح العرویی را ترور کردند

مبارزه مسلحانه

چنان‌چه این امر حقیقت داشته باشد که مبارزه مسلحانه ایده‌آل نیست، پس، کاربُرد آن جهت نابودی فلسطینی‌ها توسط استعمار اروپامحور اسرائیل هم غیراخلاقی‌ست.

حماس بخشی از تنوع سیاسی مردم بومی فلسطین است. حماس یک حزب سیاسی فلسطینی با موضع مبارزه مسلحانه علیه استعمارست.

در مرام‌نامه حماس کاربُرد هرگونه عملیات مسلحانه در خارج از فلسطین کاملا ممنوع است. این گروه مذهبی– سیاسی براین باورست که کاربُرد حملات در خارج از سرزمین ملی که خواهان آزادی آن از یوغ استعمارند، گناه، و «اقدامی تروریستی» است؛ این موضع حماس برخلاف گروه‌های سیاسی سکولار فلسطینی است که در خارج از فلسطین مانند اروپا، مرتکب چنین اقدام تروریستی شده‌اند.

از طرفی دیگر، جوّ سرکوب‌گرانه‌ای وجود دارد که هدفش تضعیف و محدود نمودن مبارزه مسلحانه است. این امر در میان دیگر مصائب، ناشی از سخت‌گیرهای نیروهای مسلط فاشیستی، از طریق ابزارسازی دروغین ارزش‌های انسانی صورت می‌گیرد، جهت نمونه: نه به خشونت، نه به جنگ، و جنگ مشکل‌گشا نیست. یا چیزی شبیه: شما نمی‌توانید یک دمکرات یا یک فیمنیست باشید و از مبارزه مسلحانه هم حمایت کنید. در نبرد ایده‌ها، در قدرت گفت‌وگو، و در دیالکتیک بحث، مبارزه باید صلح‌آمیز باشد. این‌گونه است که مبارزه مسلحانه نفی می‌شود، حتی اگر چنین روی‌گردانی منجر به نابودی مردم بومی فلسطین شود!

فروپاشی نابهنگام استعماری «اسرائیل» به‌معنای عدم‌کنترل کشورهای واقع شده در سراسر سواحل شرقی دریای مدیترانه – شام(Levant)، توسط امپریالیسم آمریکا، کاهش شدید ددمنشی امپریالیستی، و پیروزی حق حاکمیت مردم منطقه خواهد بود. این امر به تحکیم‌ بیش‌تر جهان چندقطبی‌ کمک خواهد کرد؛ جهانی‌که راه را برای ایجاد یک نظم بین‌المللی دمکراتیک‌تر و منصفانه‌تر باز می‌کند.

بدون هیچ هراسی اعلام می‌کنم، آری، من به آزادی مردم بومی، عرب‌های سامی، فلسطینی‌ها، شامی‌ها، و کنعانی‌های سوریه بزرگ باور دارم. آری، من به پایان استعمار اروپامحور اسرائیل ایمان دارم. جمعیتی که الان نام قوم اسرائیلی را باخود حمل می‌کند، نام قوم بومی فلسطین را حمل خواهد کردد. من مخالف اخراج فلسطینی‌ها از سرزمین‌شان هستم، زیرا این امر یک حمله اخلاقی به آرمان مام فلسطینی است.

نقش تاریخی و شریف خلق بومی فلسطین در مواجهه با بربریت استعماری، جنگیدن با آن‌هاست.

چنان‌چه عناصری حیاتی مانند مباره ضدامپریالیستی، مبارزه ضدفاشیستی، و مبارزه ضداستعماری در وجدان و درک چپ‌گراها مُستولی نباشد، باور نمی‌کنم که این چپ‌گراها متعهد به عدالت انسانی باشند.

این‌که آنجلینا جولی– بازیگر فرصت‌طلب آمریکایی، حملات حماس را محکوم میکند، قابل درک‌ست. اما ‌، وقتی‌که اشخاصی از چپ‌گرایان دیدگاه‌ مشابهی را ابراز می‌کنند، باعث نگرانی‌ست. این امر فقط بمعنای عوا‌م‌فریبیَ، جهالت، و بی‌‌خیالی نیست، بل‌که آن‌ها را در جای‌گاه حامیان نادان امپریالیست در حال زوال و ضدبشری قرار می‌دهد.

*تصویر برگزیده:

حامیان فلسطینی گروه اسلام‌گرای حماس برای جشن آتش‌بس با اسرائیل در الخلیل در کرانه باختری در ۲۱ ماه مه (سال ۲۰۲۱گردهم می‌آیند. (حازم بادرخبرگزاری فرانسهگتی ایماژ)

***

(سایت المیادین– انگلیسی)

سوزانا خلیل، بنیان‌گذار انجمن کنعان

درباره نویسنده:

سوزانا خلیل مدرک لیسانس علوم سیاسی را از دانش‌گاه کبک کانادا دریافت کرده است. او یک فعال برای حقوق فلسطین و یک محقق مستقل است که بر تاریخ باستانی فلسطین و جنبش صهیونیستی به عنوان شکلی از استعمار اروپایی تمرکز دارد.

او بنیان‌گذار انجمن حمایت برای خلق فلسطین، کنعان( CANAAN )، انجمنی حقوق بشری در ونزوئلا است. وی در پنج سال گذشته، کنعان– یک برنامه رادیویی ملی به نام «فلسطین: ۱۱۰۰۰ سال تاریخ» را تولید کرده است که مجری آن بوده است.

این سازمان هم‌چنین در مناسبت‌های مختلف جشنواره بین المللی را برگزار کرده است:

روی‌داد علمی و فرهنگی: فلسطین: ۱۱۰۰۰ سال تاریخ. کنعان فعالیت‌های فرهنگی، آکادمیک، اخلاقی، آموزشی، اجتماعی و سیاسی را نه‌تنها برای فلسطین، بل‌که برای کُل کشورهای عربی، با امید به خنثی‌کردن هر گونه تبعیض و تعصب علیه جوامع عرب انجام می‌دهد.

برگردانده شده از:

Palestine and the Harlot Left Wing

by Susana Khalil, published on Socialist Action, January 3, 2024




کره‌جنوبی، دوزخ رنج‌بران و بهشت بهره‌کشان! (بخش نخست)

مقاله ۴۴/۱۴۰۲
۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۱۶ فوریه ۲۰۲۴

“آزادی گرایی بورژوازی” و “چند گرایی” (پلورالیسم یا تعدد سازمان های حزبی و غیره) به طور عمده “نمای” بی محتوی است و آن اندازه هم که محتوی واقعی در پس این نمای پر زرق و برق وجود دارد، به برکت فداکاری های عظیم خلق و علی رغم بورژوازی به دست آمده است. و بورژوازی هر گاه که دستش برسد و به هر نحو که بتواند گاه صاف و ساده و روشن، گاه با شیوه های ظریف و مستور آنها را نقض می کند و بی اثر می گذارد. (طبری)

پیش‌گفتار

شاهنشاهی خواهان و هواداران دیکتاتوری محمدرضا به مردم می‌گویند که اگر فرمان‌دهی کشور هم‌چنان در دست محمدرضا می‌بود، او کشور را هم‌چون کره‌جنوبی پیش‌رفته می‌کرد. این یک دروغ بزرگ است که تنها برای مردم‌فریبی ساخته شده‌است. اقتصاددان انگلیسی-کره ای، ها جون چانگ (Ha-Joon Chang) می‌گوید که پیش‌رفت اقتصادی کره ریشه در یک اقتصاد مرکانتالیستی در پاسبانی از صنعت تولیدی کشور و گسترش آن داشته است.

پرفسور چانگ می گوید که پیش‌رفت اقتصادی و دست‌اوردهای مهم صنعتی در کره‌جنوبی، با گسترش بخش دولتی انجام شده و با پشتیبانی دولت از بخش خصوصی شدنی گردید. هنگام برنامه‌ریزی و ریخت‌گیری پیش‌رفت اقتصادی‌، گام نخست کره‌جنوبی پشتیبانی از صادرات و گمرگ سنگین بر واردات بود، تا بدین گونه، توان رقابت کالاهای تولیدی خود را در بازار جهانی بالا ببرد. چهل سال دیکتاتوری نظامی دست‌راستی که از سوی امپریالیسم امریکا پشتیبانی شده بود، شرایط سیاسی را برای پیش‌رفت صنعت کره‌جنوبی مانند ژاپن فراهم کرد.

اقتصاد رژیم محمدرضا درست وارونه آن بود. اقتصادی با درهای باز برای کالاهای بنجل غربی، به رهبری بورژوازی کمپرادور، با اندکی از صنعت مونتاژ، که هیچ کدام ستون‌های پیش‌رفت صنعتی در کشور را پایه‌گزاری نمی‌کرد. فرای صنعت ذوب‌آهن و تراکتورسازی که هر دو از سوی کشورهای سوسیالیستی پایه گزاری شده بودند، هیچ نشانی از گسترش و پیش‌رفت صنعت تولیدی در زمان رژیم محمدرضا نبود.

همین سخن یاوه را برخی از اصلاح‌خواهان هم می‌گویند که گویا اگر کشور در دست‌ ان‌ها بود، ایران را کره‌جنوبی می‌کردند. بگذریم از این‌که این دسته کم وبیش ۲۵ سال فرمان رهبری کشور را در دست خود داشت، بدون آن‌که چیزی دگرگون شود و آبی از آب تکان بخورد.

بگذارید، گمان را بر این بگذاریم که هم محمدرضا و هم اصلاح‌خواهان توان و خواست دگرگون ساختن ایران به کره‌جنوبی  را ‌داشتند، پرسش این است که آیا این دگرگونی یک آرمان والای انسانی است یا یک سراب؟

بورژوازی کره‌جنوبی هم صدا با امپریالیسم سخن از داستان پیش‌رفت اقتصادی کره‌جنوبی زیر نام «معجزه در رودخانه هان» می‌گوید. این ‌داستان هم مانند همه‌ی پدیده‌های طبقاتی، همیشه برندگان و بازندگان خود را دارد.

بخش دل‌خراش این داستان این است که بورژوازی کره‌جنوبی در کشتار مردم ویتنام به امریکا کمک کرد، فرزندان را از خانواده‌های تنگ‌دست و تهی‌دست کره ای جدا کرد و در بازار آزاد غرب به فروش کودکان پرداخت، گردانش دولتی صنعت سکس برای سربازان آمریکایی را به راه انداخت، از طبقه کارگر تا مرز مرگ بهره‌کشی کرد، و دهه‌ها دولت‌ نظامی به ترور ضدکمونیستی دولتی دست زدند و بی‌هیچ دادگاهی انسان‌های مردم‌ـ و میهن‌دوست را کُشتند. در همه‌ی این روی‌دادها، نقش پلید بورژوازی وابسته کره‌جنوبی که چیبول(chaebol)  نام دارد به روشنی دیده می‌شود.

با این که پس از سرنگونی دیکتاتوری نظامی در سال ۱۹۸۰، بورژوازی کره‌جنوبی و امپریالیسم تلاش کرده‌اند که رخت  دروغین دموکراسی به تن زشت این سیستم بپوشانند، راستش این است که مردم کره‌جنوبی هیچ مالکیتی بر اقتصاد کره‌جنوبی ندارند. میانگین بدهی‌های  خانوارها دو برابر درآمد سالانه آن‌ها است. ۶۴ شرکت بزرگ صنعتی چیبول کره‌جنوبی که از آن خانواده‌های لایه بالای طبقه بورژوازی هستند، ۸۴ درصد تولید ناخالص داخلی را در دست دارند، ولی تنها برای ۱۰ درصد از نیروی کار، کار فراهم کردند. در پشت الکترونیک درخشان و خودروهای زیبایی که چیبول‌هایی مانند سامسونگ، هیوندای یا ال جی می‌سازند، بهره‌برداری ددمنشانه پنهان شده است. امروزه کره‌جنوبی دارای یکی از بالاترین زمان کاری سالانه در میان کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و در رده سوم هست.

بگذارید نخست به نقش ویران‌گر امپریالیسم و نئولیبرالیسم در جامعه کره‌جنوبی بپردازیم. پس از آن نگاهی به بهره‌کشی ددمنشانه از نیروی کار و شرایط کارغم‌انگیز کارگران مهاجر داشته باشیم. در پایان ایستادگی دلیرانه طبقه کارگر علیه نئولیبرالیسم و نبرد ضدامپریالیستی و صلح آمیز آن را بررسی ‌کنیم.

نقش ویران‌گر امپریالیسم در کره‌جنوبی  

سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی در درون، با سیاست واپس‌گرای برون‌مرزی دولت دست راستی یون سوک یول (yoon suk yeol)، به ویژه دنباله‌روی از واشنگتن، ژاپن و تایوان، برای بریدن پیوند اقتصادی با چین گره خورده‌است.

امپریالیسم نه تنها خواهان تنش میان کره‌جنوبی و جمهوری دمکراتیک کره است، بل‌که می کوشد که آتش جنگ را میان آن ها بیفروزد.

نکته مهم این است که کره‌جنوبی در سال ۲۰۲۱ با رهبری یک رییس جمهور لیبرال به نام مون جائه این (Moon Jae-in) تلاش کرد که دو کشور کره با هم هم‌زیستی صلح‌آمیز داشته باشند. کارهای پیش‌رویی مانند امضای اعلامیه پانمونجوم در سال ۲۰۱۸، که یک نقشه راه برای روند اتحاد دوباره دو کره بود انجام داد، ولی رییس جمهور نئولیبرالیست تندرو کنونی راه به جای دیگری می‌برد و همه‌ی رشته‌های صلح را پنبه کرده‌است.

پیش از جنگ، کره‌جنوبی و جمهوری دموکراتیک کره بیش از ۱۰۰۰  سال تاریخ مشترک داشتند. پس از جنگ، یک سوم خانواده‌های کره‌ای از هم جدا شدند. کسانی در این دو کشور امروز زنده هستند که پدر و مادر یا فرزندانشان را دهه‌ها است که ندیده‌اند، هیچ گاه خواهر و برادرشان را ندیده‌اند. این بدان معنی است که در سراسر شبه جزیره کره، مردم یک سرنوشت مشترک دارند.

 از دید سیاسی، پایان دادن به این جنگ به سود مردم دو کره و بر ضد منافع بورژوازی کره‌جنوبی و امپریالیسم است.  روایتی که بورژوازی کره و امپریالیسم در باره ی یورش شبانه جمهوری دموکراتیک کره به کره‌جنوبی برای مردم کره‌جنوبی می گویند، سراسر دروغ و به سود منافع خودشان است. جنگ به سود انحصارهای جنگ افزارسازی و به سود کسانی است که منافع تجاری یا منافع سیاسی در پیش‌برد جنگ دارند.

هم اکنون، کره‌جنوبی نهمین بودجه جنگی جهان را دارد و هشتمین صادرکننده بزرگ جنگ افزار جنگی جهان است. کره‌جنوبی سال ها جنگ افزارهای خود را از صنعت جنگی امپریالیسم امریکا می خرید، ولی در دهه های گذشته خود یک تولید کننده بزرگ جنگ افزار شده است. با این همه، کره‌جنوبی هم‌چنان سومین کشور بزرگ خریدار جنگ افزار از ایالات متحده است و بازار بزرگی برای انحصارهای جنگ افزارسازی و پیمان‌کاران جنگی ایالات متحده است که ۳۰ در صد از جنگ افزارهای این کشور را فراهم می کنند. دیگر کشورهای صهیونیستی و امپریالیستی که به کره‌جنوبی جنگ افزار می فروشند، اسراییل (۲۶%)، بریتانیا (۲۱%)، آلمان (۱۲%) و فرانسه (%۹) هستند.

در سال گذشته، کره‌جنوبی نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار، یعنی نزدیک به ۱۰ درصد از بودجه دولتی خود را هزینه ی خرید جنگ افزارها کرده است که در هم‌سنجی با سال پیش از آن ۴.۴ درصد افزایش داشته است.

امپریالیسم امریکا به دنبال یک اتحاد نظامی پرخاش‌گر میان ژاپن، کره‌جنوبی و ایالات متحده است. ژاپن در ۷۰  سال استعمارگر کره بود. حتی میان کره‌جنوبی و ژاپن بر سر تاریخ استعماری، درگیری هست. یون سوک یول اکنون تلاش می‌کند تا درگیری با ژاپن را به فراموشی بسپارد، تا راه کره‌جنوبی برای پیوستن به اتحاد نظامی با ایالات متحده و ژاپن که با نقشه  کم‌توان کردن چین برنامه ریزی شده است، هم‌وار کند.

یاداوری شود که چین یک نیروی بزرگ اقتصادی منطقه و یک شریک بازرگانی بزرگ همه این کشورها است. بنابراین کره‌جنوبی نمی‌تواند بدون هزینه‌های هنگفت برای مردم خود، با برنامه امریکا برای درهم شکستن چین هم‌راهی کند. با زیانی بزرگی که اقتصاد کره‌جنوبی از پیامد کم کردن دادوستد با چین دیده است، جنگ رییس جمهوری نئولیبرالیست کنونی، با اتحادیه‌های کارگری بخشی از تلاش او برای به دست اوردن سود بیشتر برای بورژوازی با افزایش بهره‌کشی و بالا بردن ارزش اضافی هست.

کره‌جنوبی برای خشنود کردن امپریالیسم امریکا هزینه‌های نظامی خود را، تنها برای بالا بردن توان رقابت امپریالیستی ایالات متحده با چین، بالا برده است. سال ۲۰۲۲  سال بسیار پرتنشی در شبه جزیره کره بود. چندین مانورهای نظامی مشترک کره‌جنوبی و امریکا برگزار شد که به روند صلح و گفت‌گو ضربه زده‌است.

۶۴ تا شرکت‌ انحصاری، ۸۴ درصد از تولید ناخالص کره‌جنوبی را با تنها ۱۰  درصد کارکنان جامعه فراهم می‌کنند. این بدان معنی است که نزدیک به ۹۰ درصد از درآمد اقتصادی، تنها به ۱۰ درصد مردم سود می رساند. از این ۱۰ درصد، بخش بزرگی از بهره‌دهان کارگر و کارمند هستند که بخش آن‌ها از این درآمد هنگفت بسیار ناچیز هست. این سود هنگفت به جیب طبقه سرمایه‌گذار می‌رود که تنها در خود کره‌جنوبی نیست. این خانواده های الیگارشی، میلیاردرهای بزرگ، هم‌چنین بانک‌ها، شرکت‌های انحصاری آمریکایی، ژاپنی و اروپایی هستند که در این گُندله‌ها (کنگلومراها) سرمایه‌گذاری می‌کنند. 

تاریخ نئولیبرالیسم

از زمان دیکتاتوری چون دو هوان در دهه ۱۹۸۰، اقتصاد نئولیبرالیستی آرام آرام سیاست‌های کم وبیش رفاهی کره‌جنوبی را از میان برداشت و بازارها را به هزینه کارگران به روی سرمایه‌گذاران برون‌مرزی باز کرد. در میانه دهه ۱۹۹۰، کره‌جنوبی ۱۰۰  میلیارد دلار وام دریافت کرد. امپریالیسم امریکا در سال ۱۹۹۷ پرداخت هزینه بخشی از بحران اقتصادی خود را به کره‌جنوبی واگذار کرد.

هنگامی که بحران مالی اسیا در سال ۱۹۹۷ رخ داد، اقتصاد به تندی با برون رفتن سرمایه آمریکایی و ژاپنی به سوی ورشکستگی رفت. با نزدیک شدن به ورشکستگی ملی، کره‌جنوبی به ناگزیر  برای کمک از صندوق‌بین‌المللی‌پول (IMF) وام گرفت. ولی وام صندوق‌بین‌المللی‌پول با شرط‌ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالیستی، مانند نئولیبرال‌سازی قانون‌کار هم‌راه بود که ساختار اقتصادی کشور را دگرگون کرده‌است.

بحران ۱۹۹۷ و پیامدهای ان مایه برکنار کردن گسترده کارگران، گسترش کارگران “بی نظم” کره‌جنوبی و دو برابر شدن نرخ تهی‌دستی در یک دهه شد. هنوز لایه‌های  بسیار بزرگی از طبقه کارگر کره جنوبی، از زخم‌های آن زمان به‌بودی نیافته‌اند.  

این دگرگونی‌ها به زیان کارگر و دست آوردهای‌شان، هم‌راه با خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی و باز شدن بازار به روی سرمایه برون مرزی بود که برای مکیدن دوباره خون کارگران و دزدیدن دارایی‌های ملی دوباره به کره بازگشتند. تا این که در سال ۲۰۰۴، ۴۴ درصد از سرمایه بازار کره‌جنوبی در دست شرکت‌های انحصاری بود که بیش‌ترشان از ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن بودند.

نقش مردم کره‌جنوبی در برنامه‌ریزی سیاست‌های دولت کم‌تر از شرکت‌های آمریکایی است که بر پایه پیمان تجارت آزاد ایالات متحده و کره در سال ۲۰۰۷ می توانند که قانون‌های دولتی را که دوست ندارند به چالش بکشانند.

مون جائه این رییس جمهور پیشین از حزب لیبرال در برخی از زمینه‌ها پیش‌رو بود، با این‌که او هم نماینده طبقه سرمایه‌دار بود. او با انقلاب نور شمع در سال ۲۰۱۶ رییس جمهور شد که رییس جمهور آلوده پیشین پارک گون هی را برکنار کرد. این جنبش با پیروزی، رئیس جمهور پیشین را برکنار کرد، ولی دست‌گاه فرمان‌دهی هم چنان در دست بورژوازی ماند. به زبان دیگر، مون جائه این، نماینده بخش چپ نئولیبرالیسم در کره‌جنوبی بود. مانند بسیاری از کشورهای سرمایه‌داری در سراسر جهان (دموکرات- جمهوری خواه در امریکا؛ محافظه کار- کارگر در بریتانیا) ، اگر دو حزب با هم هماوردی (رقابت) سیاسی دارند، بیشتر ناسازگاری آن ها به شیوه‌های گوناگون پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی بر می‌گردد.

در ماه مه ۲۰۲۲ ، بخش راست نئولیبرالیسم با پیروزی یون سوک یول فرمان‌دهی کشور را به دست خود گرفت. او پیش‌تر  دادستان مون جائه برای پی‌گرد قانونی دولت پیشین بود، ولی اندک اندک چهره ناپاک خود را نشان داد و هنگام انتخابات بسیار ضدچینی و ضدکره شمالی سخن گفت. او به تلاش‌های دیپلماتیک مون جائه این برای صلح یورش برد و گفت که مالیات‌ها را کاهش می‌دهد و شرایط کاری کارفرمایان را بهبود می‌بخشد.

یون سوک یول با کم‌تر از یک درصد رای پیروز شد. او تلاش می‌کند که در شرق اسیا با هم‌کاری ژاپن و امریکا پیمان نظامی علیه چین و کره شمالی را نیرومندتر کند. ما از یک سو درباره بدتر شدن شرایط کار کارگران در کره‌جنوبی سخن می‌گوییم، و از سوی دیگر افزایش هزینه های جنگی را می‌بینیم. سیاست واپس‌گرای درون‌مرزی کنونی، با هم‌کاری با امپریالیسم در سیاست برون‌مرزی پیوند دارد.

کره‌جنوبی ۴۰ سال زیر فرمان‌روایی فاشیسم نظامی خودکامه بود. اینها، البته، رژیم‌هایی بودند که از سوی ایالات متحده پشتیبانی می‌شدند، با این که در همان زمان کره‌جنوبی را چراغ دموکراسی علیه توتالیتاریسم تاریک کمونیستی می دانستند.

شرکت‌های بزرگ شناخته شده چیبول، رگ های دل تپنده اقتصاد را در دست خود دارند. ۱۰ درصد بالای جامعه ۴۵  درصد درامد کره‌جنوبی در سال ۲۰۱۶ را در دست داشتند. در سال ۲۰۱۹، بزرگ‌ترین شرکت، سامسونگ، ۱۷ درصد از تولید ناخالص کره‌جنوبی را از آن خود کرد. سوداگری خانه و زمین مایه بحران خانه شده‌است و خصوصی‌سازی در اموزش و پرورش و مراقبت‌های بهداشتی  نابرابری را افزایش داده‌است.

کارگران بدون قرارداد و پیمانی که زیر پوشش قانون کار نیستند، افزایش یافتند. از دهه ۲۰۰۰ پیوسته نیروی کار کارگران پیمانی افزایش یافته‌است و هم اکنون نیمی از نیروی کار به شیوه‌های گوناگون پیمانی یا بدون قرارداد کار می‌کنند.

قانون اجاره در کره جنوبی، کارگران را برده بانک‌ها می‌کند. هنگام اجاره خانه کارگر باید اجاره چندین سال را از پیش پرداخت کند. بدین‌گونه، بورژوازی مالی بخشی از دست‌مزد آن ها را هم‌چون سود به جیب خود می‌ریزد. برخی از کارشناسان می‌گویند که میانگین بدهی خانواده‌ها در چند سال گذشته بالاتر از درامد سالانه یک خانواده شده‌است.

چشم‌انداز پیش‌رفت سرمایه‌داری کره‌جنوبی زیر ارایش امپریالیستی به گونه‌ای فزاینده تاریک می‌شود. پاسخ دولت یون این است که جنبش کارگری را کنترل کند تا ان‌ها بتوانند چرخ دست‌گاه سرمایه‌داری را بگردانند. ولی گویا سیستم سرمایه‌داری کره‌جنوبی به مرز فیزیکی و سیاسی برای بهره‌کشی از کارگران نزدیک شده‌است . این بحرانی نیست که دولت یون بتواند ان را به آسانی چاره‌جویی کند. ولی دولت پاسخ برون رفت از بحران را با آزاد گشتن دست کارفرمایان برای بهره‌کشی بیشتر می‌دهد.

رییس جمهوری کنونی یون، یک محافظه‌کار که هوادار بازار کار بی‌بند‌و‌بار هست، قانون کار سال ۲۰۱۸ حزب لیبرال دموکرات با ۴۰ کار ساعت کار و ۱۲ ساعت اضافه کاری پرداخت شده را کنار گذاشت و خواهان ۶۹ ساعت کار در هفته شد.

نئولیبرالیست‌هایی هم‌چون وزیر کار، لی یونگ سیک، می‌گویند که افزایش هفتگی کار به ۶۹ ساعت، به زنان کمک می‌کند که تا برای زمان بارداری و نگه‌داری از کودکان، پول ذخیره کنند و به کاهش زمان کار در دوران بارداری یا در هنگام بزرگ کردن کودکان بپردازند.

بهره کشی نیروی کار  

در ماه مارس ۲۰۲۳ پیش‌نهاد دولت این بود که ساعت کار هفتگی  تا ۶۹ ساعت در هفته افزایش یابد. حتا پیش از این پیش‌نهاد، مردم کره‌جنوبی یکی از بالاترین ساعت کار هفتگی را داشتند، تنها مردم مکزیک، کاستاریکا و شیلی از آن‌ها بیش‌تر کار می کردند. قانون پیشین بر پایه ۴۰ ساعت کار در هفته با ۱۲ ساعت اضافه کاری برنامه‌ریزی شده بود.   

در سال ۲۰۲۱، میانگین سالانه ساعت کار مردم کره‌جنوبی ۱۹۱۵ ساعت بوده است که ۲۰۰ ساعت بیش‌تر از کشورهای OECD  و ۵۶۶ ساعت بیش‌تر از کارگران در المان است.

برنامه کار هفتگی ۶۹ ساعت به بازار کار اجازه می دهد که کارفرما تنها پای‌بند به میانگین ساعت کار هفتگی باشد، یعنی برخی از روزها زمان کار می‌تواند بیش از اندازه میانگین باشد. پیش از رییس جمهور شدن، یون سوک یول، یک محافظه‌کار هوادار بی پرده بورژوازی، پیش‌نهاد کرد که مردم در هنگام نیاز کشور باید ۱۲۰ ساعت در هفته کار کنند. 

زمان  کار هفتگی بسیار بالا است. کنفدراسیون اتحادیه‌های کارگری کره می گوید که برخی از کارگران از ساعت ۹ صبح تا نیمه شب در کارخانه‌ها کار می‌کنند. شرکت‌های بزرگ جایی برای زندگی شخصی کارمندان خود نمی گذارند و کم‌بود انرژی کارمندان در خانه، زندگی خانوادگی آن‌ها را به خطر می اندازد. ساعت‌های دراز کاری، نشستن پشت میز، بسیاری از کارکنان را دچار کمردرد کرده است و در نتیجه بسیاری افسرده شده‌اند. بسیاری از کار کردن در این شرکت‌ها دست می‌کشند.

یک دیدسنجی از سوی Gapjil 119، که یک سازمان مدنی علیه بدرفتاری رییسان شرکت علیه کارمندان است، نشان داد که اضافه کاری ۵۹ درصد از پاسخ‌دهندگان پرداخت نشده‌است. حتا قانون خود کره می‌گوید که اضافه کاری باید با ۱.۵ برابر نرخ دست‌مزد پرداخت شود.

آمار خود کره‌جنوبی نشان می‌دهد که ساعت‌های کار بیش از اندازه، به افزایش خطر خودکُشی می‌انجامد. خودکُشی دلیل اصلی مرگ و میر برای کره ای‌های زیر ۳۹ ساله است. آمار رسمی می‌گوید که سالانه ۵۰۰ کآرمند و کارگر در سرکار به دلیل فشار کاری جان خود را از دست می‌دهند. بر پایه برآورد کارشناسان کره‌ای پیش‌نهاد زمان کاری ۶۹ ساعته کارکنان بیش‌تری را از کار بیش از اندازه خواهد کُشت.  

فشار کار تا به آن اندازه بالا هست که زنان کره‌ای شوری برای باردار شدن و زایندگی ندارند. دولت بی شرمانه می‌گوید که این زنان می توانند با کار بسیار در یک دوره زمانی، برای زمان بارداری و زایمان خود پول پس‌انداز کنند. اتحادیه‌ها و سیاست‌مداران می‌گویند که زمان‌کاری دراز در چهارمین اقتصاد بزرگ اسیا، هیچ کمکی به نرخ پایین زایش در کشور نمی‌کند.

بهره‌کشی ددمنشانه و شرایط بد کاری در سراسر بخش‌های صنعتی فرمان‌روایی می‌کند. معدن‌چیان زغال‌سنگ در یک شرکت معدن زغال‌سنگ دولتی، زیر شرایط بهداشتی بد، در میان گرد و غبار زغال‌سنگ با تنگی نفس، کار بیش از اندازه و  رنج آور می‌کنند. دولت نیمی از نیروی کار را کاهش داده است، بدین‌گونه، کارگرانی که هنوز کار دارند، باید دو برابر گذشته کار کنند. کارشناسان برآورد می‌کنند که همه کارگران پیمانی در این بخش ها بیمار هستند.

کارگران کره‌جنوبی از سوی کارفرمایان بدخویی و آزار می‌بینند. زنان مهمان‌دار در شرکت‌های هواپیمایی کره‌ای زیر فشار برای آمیزش جنسی هستند. آزار کارفرمایان به کارکنان تا به آن اندازه است که واژه ویژه خود را در کره‌جنوبی برای آن ساخته‌اند: “gapjil”. برای نمونه، روزنامه نوشتند که یک رییس به یک کارگر دستور می‌دهد تا به سگش غذا بدهد و آن را تمیز کند. نوه ۱۰ ساله یک سرمایه‌دار روزنامه‌دار به راننده‌اش توهین می‌کند و او را از کار برکنار کردن می‌ترساند. جامعه کره‌جنوبی بسیار هرمی است، و جایگاه اجتماعی هر کس بر پایه کار و دارایی او ساخته و پرداخته می‌شود.

بخش دوم: ۱۹ فوریه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۲




رابطه آگاهى و پراتيك كار

آنچه كه پديده آگاهى است، منتج است از يك تكامل پرتضاد طبيعت و چگونگى وجود آن.

اين پذيرش عمدتا وابسته است به سطحى كه هستى در بالاترين رشد خود بدان دست يافته است، يعنى وابسته است به “پراتيك“ [عملكرد كاركرد فعاليت هدفمند و با برنامه، كه همچنين به معناى اين نكته هم هست]، كه پراتيك همزمان عملا چگونگى مضمون آگاهى را نشان مي دهد، يعنى چگونگى مضمون عملكرد آگاهى را نمايان مي سازد، مضمونى كه از بهم پيوستگى، بهم تنيدگى عمومى هستى ناشى است و از اين بهم پيوستگى، بهم تنيدگى زائيده مي شود.

از موضع بررسى على نمي توان آگاهى و عملكرد آن را به طور عقلايى و بدون تضاد به صورت ديگرى درك كرد، جز آنكه آن را عملكرد عملى روند زندگى ارزيابى نمود. پذيرفتن علت على براى آگاهى، اقدامى به طور كلى متفاوت است از بررسى بقيه عملكردهاى زندگى كه متعلق به مرحله ساده ترى از تكامل هستى هستند، مثلا متفاوت است از غريزه حيوانى.

كيفت مخصوص طبيعتِ انسان داراىِ آگاهى، مستقل از برداشت ديالكتيكى از جهان، وجود دارد. ازسوى ديگر، اين كيفيت مخصوص تنها زمانى قابل درك مي شود كه آن را نه به طور انتزاعى، بلكه به مثابه ويژگى مرحله معينى از تكامل هستى درك كنيم.

نه به مثابه يك ويژگى خاص، بلكه به مثابه لحظه اى از بهم پيوستگى، بهم تنيدگى عمومى كليت هستى مورد توجه قرار دهيم و درك كنيم. و اين مرحله، مرحله اجتماى تكامل هستى است كه در آن دادوستد زندگى با طبيعت – و هر حياتى چيزى نيست جز دادوستد فعال با طبيعت – به شكل يك عملكرد هدفمند تكامل يافته است، و يا آنكه به امرى تبديل شده است كه همان معنا را مي رساند، يعنى شكل كار را بخود گرفته است.

كليت فعاليتى كه برپايه كار قرار دارد، پراتيك ناميده مي شود.




“انتخابات” ۱۴۰۲ و انزوای بیشتر رژیم فاشیستی ایران


تحقیق با معیارهای جامعه شناسی علمی و انقلابی نشان میدهد، که در تمام طول حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران، انتخابات واقعی صورت نگرفته است. آنچه صورت گرفته است، کاریکاتوری جعلی و ناشیانه از انتخابات است که آن هم با دو هدف انجام شده است:

۱- کدام قشر یا گروه حاکم، مردم را تا دوره بعدی غارت و سرکوب کند. به بیان دیگر تصفیه حساب این قشر با آن قشر سرمایه‌داری حاکم.

۲- درست کردن سندی جعلی برای مشروعیت رژیم در سطح بین المللی. مردم ایران برای رژیم حاکم هیچ مشروعیتی قائل نیستند.

انتخابات واقعی، چیست؟

طبقات، اقشار و گروه‌های اجتماعی برای شرکت مستقیم در سرنوشت کشور و خودشان، داوطلبانه، بدون فشار و موانع سیاسی – سازمانی، نماینده‌ای را انتخاب میکنند و آگاهانه، داوطلبانه و با تعهد کنترل این نماینده، به او رأی میدهند. این نماینده، نماینده درخواست‌های این و یا آن طبقه و یا قشر و گروه اجتماعی‌ست. لذا اگر این نماینده به تعهدات خود در قبال انتخاب کنندگانش عمل نکند، انتخاب کنندگان میتوانند او را در هر زمانی عزل کنند و نماینده جدیدی را در مجلس نمایندگان بگمارند.

با این معیار در هیچ کشور سرمایه‌داری انتخابات واقعی و مردمی صورت نمیگیرد. در کشورهای سرمایه‌داری که هنوز فاشیستی نشده‌اند، احزاب رسمی که هر کدام نماینده یک قشر خاصی از بورژوازی آن کشور هستند، کاندید معرفی میکنند و مردم فقط میتوانند از بین این کاندیدها “نماینده خود” را انتخاب کنند. این “نمایندگان مردم” تا زمانی که هنوز پروسه رأی گیری پایان نیافته است، از دادن هزاران قول و وعده توخالی به رأی دهندگان خود دریغ ندارند ولی پس از رأی گیری کاملا از رأی دهندگان خود جدا و مستقل میشوند و هر سیاستی را حتی بر ضد آنها اعمال میکنند (این یک امر عادی در جامعه سرمایه داری‌ست)

در کشورهای فاشیستی مثل ایران انتخابات یک مضحکه تمام عیار و افشا شده است. نمایندگان از ده‌ها فیلتر حکومتی باید بگذرند و سر سپرده‌ترین آنها به مرکز قدرت و با اشاره رهبری این حکومت به عنوان کاندای انتخابات مورد تأیید قرار گیرند. آنگاه رأی گیری شروع میشود، رأی گیری که از قبل صندوق‌های رأی به نفع این “نمایندگان مردم” پر شده است.

لذا انتخابات در تمام جوامع سرمایه‌داری برای جا به جائی غارتگران و سرکوبگران مردم بر مبنای نیروئی که در دولت دارند، برگزار میشود. انتخابات واقعی فقط در ساختار سوسیالیستی ممکن میگردد. ما این تجارب را در جامعه سوسیالیستی شوروی و چین سوسیالیستی سابق میتوانیم پی‌گیری کنیم.

مارکس می‌گوید: «… حق انتخاب همگانی به جای آنکه وسیله‌ای باشد که به کمک آن هر سه یا شش سال یک بار معلوم کنند که کدامین عضو طبقه فرمانروا باید در پارلمان نماینده و سرکوبگر مردم باشد، می‌بایست وسیله‌ای باشد تا مردم متشکل در کمون‌ها به کمک آن کارگر و ناظر و حسابدار برای بنگاه‌های خود تهیه کنند، همان گونه که حق انتخاب فردی همین هدف را برای هر کارفرمای دیگری تأمین می‌کند.» (لنین دولت و انقلاب – صفحه ۵۵)

در انتخابات مجلس شورای اسلامی و ششمین دوره انتخابات خبرگان رهبری ۱۱ اسفند ۱۴۰۲ ما مجددا با مضحکه‌ انتخاباتی یک رژیم فاشیستی روبرو هستیم.

انتخابات اسفند ماه دارای ویژگی خاصی است. این ویژگی، تغییرات عظیمی است که از شهریور ۱۴۰۱ تا کنون در آگاهی مردم به ویژه طبقه کارگر روی داده است. طبقه کارگر و اکثریت قاطع مردم در تقابل آشتی ناپذیر و آگاهانه با رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند، بهتر از قبل سازماندهی شده‌اند، بهتر از قبل در اتحاد و همبستگی هستند و بهتر از قبل به ریشه‌ها و علل توطئه‌ها و سرکوب‌های رژیم آگاهند. لذا رژیم جمهوری اسلامی منفورترین و منفردترین رژیم جهان در بین مردم کشور خود است. کشتارهای فله‌ای و اعدام‌های روزانه در ایران خشم نیروهای مترقی در جهان را نیز برانگیخته و با هر انگیزه‌ای از مبارزات مردم این کشور پشتیبانی میکنند، در عین حال مناسبات این رژیم با نیروهای سرمایه‌داری بین‌المللی آنچنان است که همه را علیه خود بسیج میکند.

لذا رژیم ایران چه در سطح ملی و چه در سطح بین‌المللی در انزوای کامل قرار گرفته است.

رژیم جمهوری اسلامی ایران برای شکستن این انزوا احتیاج به سند دارد. تصور سردمداران رژیم این است که با سند جعلی انتخابات در ایران میتواند تا اندازه‌ای از انزوا خارج شود ولی عدم شرکت قاطع مردم در انتخابات آینده، رژیم را چه در درون کشور و چه در سطح جهانی بی آبروتر و منزوی‌تر خواهد کرد.

در یک پرسش اجمالی غیر رسمی از افراد متعلق به اقشار مختلف، همه بدون استثتا گفتند که در انتخابات شرکت نخواهند کرد.

اهداف رژیم در انتخابات آینده (که در فوق بدان اشاره شد) باعث گردیده که از حالا تضادهای درون حاکمیت تشدید شود.

جناح حاکم برای ماندگاری خود، کاندید‌های اپوزیسیون دولتی را از طریق شورای نگهبان، فیلتر میکند. این عمل تضاد حاکمیت را به اوج خود میرساند. کاندیدهای اخراج شده از دور انتخابات آینده، شرکت در انتخابات را نفی میکنند ولی معیار “شرکت نکردن در انتخابات مخالفت با اسلام است” آنها را مجبور به شرکت مینماید و این خود به تنش درون اقشار حاکمیت می‌افزاید. مزید بر این، برخی نمایندگان در مجلس شورای اسلامی که خود را برای انتخابات آینده کاندید کرده‌اند، رد صلاحیت شده‌اند.

امروزه تمام جناح‌های درون حاکمیت مشغول دلربائی از مردم هستند. هر روز عده‌ای را به دار می‌آویزند و هر روز هم قول و وعده‌های دلفریب اقتصادی – سیاسی میدهند.

خامنه‌ای علیه مردم و برای مجبور کردن آنها به شرکت در انتخابات شیوه دوگانه‌ای را به کار بسته است: نان قندی و شلاق:

او در ابتدا ادعای میکند که با خدا ارتباط مستقیم دارد تا تأکیدش برای شرکت در انتخابات را برای دین باوران یک خواست الهی بنمایاند. او در صحبت با خانواده قاسم سلیمان میگوید: «خدای متعال همین‌طور حرف‌ می‌زد. در واقع زبان من بود، حرف خدا بود.»

او در صحبت با امامان جمعه شهرهای مختلف کشور گفت: «تشویق به حضور در میدان سیاسی مانند انتخابات کاری لازم است. باید با عمل، روی خوش، زبان پاسخ‌گو و حضور در جمع‌های گوناگون، حضور در صحنه» را ترغیب کرد. (ایران اینترنشنال)

خامنه‌ای در بین عده‌ای از مردم کرمان گفت: «برگزاری انتخاباتی پرشکوه و با حضور پرشور مردم، موجب وحدت ملی می‌شود، وحدت ملی و حضور پر قدرت مردم در صحنه، قدرت ملی می‌آورد و قدرت ملی موجب امنیت می‌شود …». ترجمه آن به زبان بشری چنین است: شرکت در انتخابات باعث تحکیم و امنیت جناح حاکم میگردد.

او در عین حال همه مردم را تهدید میکند: تحریم انتخابات «سیاست راهبردی دشمنان انقلاب و آمریکا»ست. و یا «هر کس با انتخابات مخالفت کند، با جمهوری اسلامی مخالفت کرده و با اسلام مخالفت کرده.» به بیان دیگر از نظر ایشان هر کس در انتخابات شرکت نکند دشمن است. دشمن جمهوری اسلامی باید به دار آویخته شود. کاری که روزانه انجام می‌شود.

یکی دیگر از معضلات رژیم در انتخابات آینده شرکت زنان بی حجاب است. این معضل را زنان قهرمان و آشتی ناپذیر کشورمان برای رژیم ایجاد کرده‌اند. در جهت حل این معضل، تضاد در درون حاکمیت هر روز تشدید میشود.

عده‌ای شرکت زنان بی حجاب را یک تاکتیک برای شرکت بیشتر مردم در انتخابات ارزیابی میکنند. مثلا سخنگوی شورای نگهبان، هادی طحان نظیف، در مورد شرکت زنان بی حجاب در انتخابات میگوید: «حق رای از افراد در هیچ قانونی سلب نشده است.» یعنی زنان بی حجاب میتوانند در انتخابات شرکت کنند.

احمد وحیدی، وزیر کشور ایران، در تناقض با این موضع، میگوید: «هر کسی در فضای خصوصی خود آزاد است، ولی در فضای عمومی و در فضاهایی مانند فروشگاه‌ها و سطح شهر باید حتما قانون رعایت شود و این از تکالیف قانونی است … رئیس قوه قضائیه چندین بار تذکر دادند و از دستگاه‌ها و ضابطین خواستند برابر قانون عمل کنند، بارها هم از این مراکز خواسته شده که [آن] را رعایت کنند.» (سایت خبر فوری)

زنان بی حجاب به این دلیل بی حجاب هستند که از حق مسلم خود در آزادی پوشش دفاع میکنند و هزینه آن را هم میپردازند. این زنان از آگاهی و شعور اجتماعی بالا‌ئی برخوردارند و موضع آشتی ناپذیری با رژیم ایران دارند. این زنان در انتخابات آینده شرکت نخواهند کرد. حال میخواهد تاکتیک نرمش پذیر طحان نظیف  باشد یا شیوه سرکوبگرانه احمد وحیدی.

آیا تبلیغات رژیم جمهوری اسلامی در تشویق مردم برای شرکت در انتخابات و یا تبلیغ اپوزیسیون رادیکال در عدم شرکت در انتخابات، بر مردم ایران تأثیر دارد؟

در این مسأله که هر تبلیغی تأثیر گذار هست، نمیتوان شک کرد ولی مسأله بر سر بُعد و شدت تأثیر است. هیچ کدام از دو طرف نمیتوانند تأثیر تعیین کننده‌ای در شرکت یا عدم شرکت مردم در انتخابات داشته باشند. زیرا نظر مردم را سیاست خود رژیم نسبت به آنها تعیین میکند. مردم ایران در مدت بیش از ۴۰ سال با گوشت و پوست و استخوان دریافته‌اند که رژیم ایران برای آنها یک دشمن مسلح است. دریافته‌اند که گرسنگی مردمان زحمتکش ناشی از دزدی و چپاول خانمان برانداز دولت مردان این حکومت است، دریافته‌اند که فزرندان‌شان را این دولت زندانی کرده، شکنجه داده و یا اعدام نموده است. زنان زحمتکش و مترقی کشورمان روزانه با دشمنان خود در لباس پاسداران و عفاف‌گران دولتی در مبارزه‌ای بی امان هستند و برای آن هزینه‌های سنگینی میپردازند.

اینها موضع مردم کشورمان را تعیین کرده‌اند. این مردم آزادانه به سمت صندوق‌های رأی نخواهند رفت. زیرا آنها رژیم جمهوری اسلامی را با تمام دستگاه‌های عریض و طویل نظامی و روحانی‌اش نمیخواهند.

نظم کمونیستی

15.2.2024