حزب توده ی ایران در آینه تاریخ؛ انقلاب ملی و دمکراتیک بهمن

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان‌ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ‌های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل‌های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی‌راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

طبقه‌های بهره‌کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل‌وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها مکید. آن‌ها می‌خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن‌ها رنج‌بران را به آزادی از بهره‌کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی‌ها کشنده را به آن‌ها ارمغان دادند. 

شعله‌ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. آرزوهای بلند ما هم‌چون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی هم‌چون اسیدی سوزنده شور هم‌گرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد. بورژوازی انگلی به رهبری سیاسی خمینی در زمان اندکی ایران را سراسر زندان کرد و به‌ترین فرزندان میهن را به کشتارگاه فرستاد.

آیت‌الله خمینی زیر فشار توده‌ها و برای سوار شدن بر خیزاب انقلاب به رویاها و آرزوهای توده ها، امید پیاده شدن داده بود. ولی افسوس که او به زبان “مستضعفان” سخن می‌راند و در سفره بورژوازی بازرگانی نان خورده بود و دل بسته و وابسته آن بود. پژوهش‌گر تاریخ ما، پروفسور آبراهامیان خمینی آن زمان را “پوپولیست چپ” می‌خواند.




حزب توده ی ایران در آینه تاریخ؛ انقلاب ملی و دمکراتیک بهمن

از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایه‌های گوناگون بورژوازی و رنج‌بران هم‌راه بود.

انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کم‌تر کسی می دانست که که بودند و از کجا آمدند. آن‌ها انسان دوستی ساختگی را به نمایش می‌گذاشتند و خام‌ترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده‌ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر هم‌چون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت.

آن‌هایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستان‌گویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاه‌ها شد.

“چپ” آرمان‌هایی پرخون، زبانی نیش‌دار، ولی نیرویی اندک داشت. زورآزمایی میان طبقه‌های فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگین‌تر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوش‌بختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است. ما انسان بهره‌ده را آزاد نمی‌دانستیم، ولی آن‌ها جامعه طبقاتی را اسلامی می‌دانستند. ما درگیر نوسان‌های نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنج‌بران را زیر پای خود له می‌کردند. ما رستگاری انسان‌ها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای به‌روزی انسان‌ها، بر بهشت پس از مرگ می‌چربید. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تن‌آسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشته‌ایم. رفیقان ما با سرهای پر از اندیشه و دل‌های آکنده از عشق به رنج‌بران دانه‌های دانش خود را با شکیبایی در زمین تشنه کاشتند و عشقش در دل رنج‌بران شکوفه زد.




حزب توده ی ایران در آینه تاریخ؛ انقلاب ملی و دمکراتیک بهمن

هوای روز ۲۲ بهمن ۵۷ هوای دیگری بود. دلاوری جانشین ترس شده بود. هوا سرد بود، ولی دل‌ها و دَم‌ها گرم. باور به این بود که روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شود.

امید بود که نوچه کم‌جان آزادی در زمین کال ستم‌زده ریشه دواند و درخت پر شکوه تنومندی شود که در تندباد روی دادهای ناگوار پابرجا بماند و با تبر هیچ ستم‌گری سرنگون نشود. امید بود که فصل‌ها سراسر بهار شود. امید بود که پس از پرده‌دری از شب تاریک، میهن زیر پرتو روشن سپیده دم بدرخشد.

انقلاب یک شبه انسان نوینی آفرید که از لجن‌زار فردگرایی دوران شاه به بلندای جمع گرایی انسانی فراز کرد. خیزاب هم‌بستگی و برادری دل‌ها را در خود فرو برده بود. امید بود که نوبهار آزادی، آورد گُل تازه ی فرازمندی؛ امید بود که گرسنگی از میان رود؛ امید بود که کویرهای میهن، دشت‌های سرسبز شوند؛ امید بود که خردمندان، جانشین نادانان و چاکران شوند. امید بود که زندان‌ها، جای‌گاه دگراندیشان نباشند. امید بود که کودکان خیابانی سرپناهی داشته باشند. امید بود که دیگر زنی از بی نوایی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.

شکست انقلاب

ولی افسوس که بال کم توان پرنده امیدها و آرزوها شکست و رویاهای شیرین پس از اندکی باد هوا شد. تردیدی نیست که بورژوازی بازرگانی بی کمک و یاری آیت الله خمینی نمی توانست پشت انقلاب بزرگ ما را به دین‌گونه بشکند.




ارتباط نسل‌کشی فلسطینی‌ها با طرح صهیونیستی اسرائیل بزرگ

غزه علیه لاهه

نوشتهپیتر کوئینگ

برگردانآمادور نویدی

قاضی جوآن دونوگو از آمریکا، رئیس دادگاه بین المللی دادگستری

غزه مقابل لاههدادگاه بین المللی دادگستری باز هم شکست خورد– پرونده «صحت سیاسی»؟

هیئت منصفه دادگاه بین المللی دادگستری(ICJ – از این به‌بعد دادگاه لاهه) متشکل از ۱۷ قاضی، روز ۲۶ ژانویه ۲۰۲۴، ادعای آفریقای جنوبی که اسرائیل را به نسل‌کشی متهم کرده است، «قابل‌قبول» دانست. بنابراین، این امر نشان‌گر این‌ست‌ که آفریقای جنوبی برنده این پرونده است.

اما متأسفانه، با نگاهی دقیق‌تر به قضاوت دادگاه لاهه، امر پیروزی کم‌تر خوش‌‌بینانه‌ و نشان‌دهنده این‌ست که، علی‌رغم همه نشانه‌های نسل‌کشی وسیع و وحشیانه اسرائیل، قضات دادگاه لاهه مطمئن نیستند که نسل‌کشی صورت گرفته است. زیرا هنگامی‌ نوبت به فلسطینی‌ها و داشتن یک زندگی امن در آینده می‌رسد، این قضاوت ضعیف، و تقریبا فاقد ارزش معناداری است.

نخست، دیوان لاهه قبول کرد که آفریقای جنوبی نسبت به این پرونده صلاحیت رسیدگی و قضایی دارد، برای این‌که «برخی چیزهایی‌که آفریقای جنوبی مدعی‌ست، حتما اتفاق افتاده و در حال وقوع است که در چارچوب تعریف کنوانسیون نسل‌کشی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ می‌گُنجد(۱)

الجزیره حکم دادگاه لاهه را بدین‌گونه خلاصه کرده است:

دادگاه می‌گوید که صلاحیت رسیدگی به‌این مورد را دارد.

دادگاه به اسرائیل دستور می‌دهد که جهت ممانعت از نسل‌کشی در نوار غزه اقداماتی اتخاذ کند و باید طی یک‌ماه گزارشی را به دادگاه ارائه دهد.

دادگاه می‌گوید که اسرائیل باید مانع از نسل‌کشی شود و تهییج و تحریک کنندگان به نسل‌کشی را تنبیه کند.

دادگاه می‌گوید که اسرائیل باید به ارائه دهندگان کمک‌های بشردوستانه اجازه ورود به نوار غزه را بدهد.

دادگاه اسرائیل را متعهد به اتخاذ اقدامات بیش‌تر جهت حفظ (جان) فلسطینی‌ها می‌کند، اما جهت پایان دادن به عملیات نظامی اسرائیل در نوار غزه دستوری صادر نکرد.

بنظر می‌رسد که این دادگاه به اندازه کافی تلاش نکرد. زیرا وقتی‌که به اسرائیل اجازه داده می‌شود که به کشتار صدها و هزاران فلسطینی بی‌دفاع و بی‌گناه ادامه دهد، پس، «اجاز ورود کمک‌های بشردوستانه و ممانعت از کشتار شهروندان بی‌گناه فلسطینی»، چه فایده ای دارد؟

این دادگاه، نه جهت آتش‌بس فوری و آتش‌بس در کُل دستوری صادر کرد – و نه درخواستی جهت مذاکرات صلح ارائه داد.

باتوجه به این‌که نه اسرائیل از چنین دستوری اطاعت می‌کرد، و نه حامیان وفادار اسرائیل از تشویق اسرائیل به کشتار در باصطلاح «دفاع از خود» دست برمی‌داشتند، اما این امر پیامی به مردم جهان می‌فرستاد، که دادگاه لاهه از قضاوت‌های «زشت سیاسی» نمی‌ترسد و این‌که این نسل‌کشی اسرائیل در تاریخ کوتاه ۷۵ ساله اسرائیل ثبت خواهد شد.

دلایل نخست وزیر نتانیاهو و شرکایش که با «دفاع از خود»، و «ما قربانیان نسل‌کشی هستیم»، توجیه می‌شود، دلایل بیماران روانی است. شدت و گسترش کشتار وحشیانه و بی‌رحمانه فلسطینی‌ها توسط اسرائیل، حقیقت را به مردم جهان نشان داده است و می‌دهد.

***

پیش‌تر از قضاوت دادگاه لاهه، وزیر امور خارجه آفریقای جنوبی، نالیدی پاندور چنین گفت:

تا زمان تشکیل این پرونده، سه حرف (ICJ) برای بسیاری از شهروندان آفریقای جنوبی آشنا نبود، و «هدف‌مان این‌بود و هست که وضعیت اسفناک خلق بی‌گناه فلسطین را برجسته کنیم» و «توجه جهانیان را به عدم عدالت و آزادی جلب نمائیم»

نالیدی پاندور اضافه نمود که صرف‌نظر از موفقیت یا شکست، «وظیفه خود دادگاه، تحلیل و قضاوت واقعی است». لطفا به مقاله(هدف ما برجسته کردن وضعیت اسفناک فلسطین بود – وزیر خارجه آفریقای جنوبی )، ۲۶ ژانویه ۲۰۲۴ راشیا تودی مراجعه کنید(۲).

دولت اسرائیل حکم دادگاه لاهه جهت جلوگیری از نسل‌کشی فلسطینی‌ها را نمی‌پذیرد. نخستوزیراسرائیل، بنجامین نتانیاهو اظهار داشت، این ادعا که اسرائیل مرتکب نسل‌کشی می‌شود، «نه تنها اشتباط، بل‌که شرم‌آور است».

جنگ در کجای این قضاوت قرار می‌گیرد؟

شاید برخی اصول اخلاقی، احتمالا وجدان قضات دادگاه را بیدار کرده باشد– اما چنا‌ن‌چه حمایت غرب، هم از نظر اخلاقی و هم از نظر کمک مالی و تسلیحاتی سریعا پایان نیابد– نسل‌کشی وحشیانه اسرائیل احتمالا ادامه پیدا می‌کند.

بنجامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل از روز اول عملا پیش‌دستی کرد و گفت که این جنگی طولانی خواهد بود، تهدید کرد که این فقط جنگی [طراحی شده توسط اسرائیل و غرب] جهت تلافی حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نیست، بل‌که جنگی جهت فتح بیش‌تر خاورمیانه، غصب منابع و ثروت‌های آن در سال‌های آینده، جهت تأسیس تدریجی «اسرائیل بزرگ» است، که شامل ۱۰۰ درصد فلسطین، ۱۰۰ درصد اردن، ۱۰۰ درصد لبنان، ۷۰ درصد سوریه، ۵۰ درصد عراق، ۳۳ درصد عربستان سعودی، مصر و رودخانه نیل می‌شود. البته که نتانیاهو این‌را نگفت، اما غیرمستقیم منظورش این بود.

بدتر و جهت تکمیل آن، تقریبا از سال ۱۹۸۴، اسرائیل یک سکه ۱۰ آگوروت دارد(۳) که گفته می‌شود در پشت آن نقشه اسرائیل بزرگ حک شده است.

این نقشه روی سکه نیز می‌تواند یادآور شباهت با پادشاهی باستانی بابل در ۵۳۹ سال قبل از میلاد مسیح باشد. این سکه ۱۰ آگوروت یکی از سری سکه‌های جدید اسرائیلی(NIS) شقل یا شیکل(Sheqel یا shekel) است که بسادگی بعنوان شیکل اسرائیل شناخته می‌شود(نماد: ₪ و ُکد: ILS). آگوروت و شیکل اسرائیلی واحد پولی اسرائیل هستند.

نقشه روی سکه باعث بسیاری بحث‌های جنجالی شده است. برخی از اسرائیلی‌ها می‌گویند که تصویر این سکه‌های جدید، برگرفته از روی شقل اصلی است، و در واقع، نشان‌گر انگیزه اسرائیل جهت غصب سرزمین‌های همسایگان به سوی اسرائیل بزرگ است. اسرائیلی‌ها از داشتن «اسرائیل بزرگ» در جیب‌هایشان احساس غرور می‌کنند. لطفا به لینک زیر در ویکی پیدیا مراجعه کنید:

جنجال ۱۰ آگوروت

https://en.wikipedia.org/wiki/10_agorot_controversy#:~:text=Whereas%20Israel%20has%20never%20formally,the%20N%20parts%20of%20Saudi

اگرچه هیچ زمان‌بندی جهت رسیدن به هدف اسرائیل بزرگ درنظر گرفته نشده است، امااز آن‌جایی‌که جنگ علیه غزه/فلسطین، مسیر را بسوی اسرائیلبزرگ هموارد می‌سازد، اکثر اسرائیلی‌ها حامی آن هستند بدون این‌که در باره اش صحبت کنند.

در نتیجه، اسرائیل بزرگ به یکی از ثرو‌تمندترین کشورها در دنیا، بویژه از لحاظ هیدروکربن تبدیل خواهد شد، که شامل تریلیون فوت مکعب از گاز کشف شده در دهه ۱۹۹۰ در سواحل غزه است، اما امروز متعلق به فلسطین است.

قضاوت ضعیف ۲۶ ژانویه دادگاه لاهه، این فرصت را برای اسرائیل فراهم می‌کند که مسیرش را به سوی اسرائیل بزرگ ادامه دهد، که بدون شک بنفع غرب است .اسرائیل، با داشتن تقریبا یک عرضه تمام‌نشدنی از نفت و گازه از یک منبع مطمئن، به غرب اجازه می‌دهد که هرگونه رابطه ای را با روسیه و دنیای عرب جهت تأمین انرژی قطع‌کند.

این امر بروشنی نشان‌گر آن‌ست‌که رابطه همزیستی بین اسرائیل– کشور جعلی صهیونیستی– اختراع شده غرب (بریتانیا)، وابستگی متقابلی را در درجه اول نسبت کسانی‌ست‌ دارد که اسرائیل را بنیان نهادند و، از طرف دیگر، به اسرائیل صهیونیستی این ابُهت قوم برگزیده را می‌دهد، که به‌بوضوح در تورات، کتاب آسمانی آن‌ها آمده است.

خون‌ریزی زیاد، بخشی از روند فتح، جهت رسیدن به پیروزی‌ست. افراد معقول باید از این خون‌ریزی جلوگیری کنند، و این‌جاست که یک دادگاه بین المللی دادگستری– که باید بی‌طرف باشد، و نباید پاسخ‌گوی هیچ دستوری از رهبران جهانی‌گرا باشد، اما چراغ سبز نشان‌دادن به خواست حامیان نسل‌کشی ممکن‌ست و می‌تواند در این‌مورد تأثیر قابل توجهی داشته باشد.

***

درباره نویسنده:
پیتر کوئینگ یک تحلیگر ژئوپولیتیک است که سابقا اقتصاددان ارشد بانک جهانی و سازمان جهانی بهداشت(WHO) بوده، جایی‌که بیش از ۳۰ سال در سراسر جهان کار کرده است.
وی نویسنده کتاب انفجار از درون – لرزه اقتصادی درباره جنگ، نابودی محیط زیست و حرص و آز کورپورات؛ و نویسنده هم‌راه کتاب سینتیا مک‌کینی «وقتیکه چین عطسه می‌کند: از حبس خانگی ویروس کرونا تا بحران جهانی سیاسی– اقتصادی»(انتشارات کلاریتی– ۱ نوامبر ۲۰۲۰).
پیتر یکی از هم‌کاران تحقیقاتی مرکز پژوهش‌های جهانی شدن(CRG)، و هم‌چنین عضو ارشد غیرمستقر مؤسسه چونگایانگ(Chongyang) دانش‌گاه رنمین، در پکن است.

برگردانده شده از:

سایت گلوبال ریسرچ، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۴

«Gaza Versus The Hague: The ICJ Failed Again – A Case of «Political Correctness

منابع:

(۱)

Ratification of the Genocide Convention

https://www.un.org/en/genocideprevention/genocide-convention.shtml

(۲)

Our aim was to highlight the plight of Palestine – South African FM

https://www.rt.com/africa/591311-icj-south-africa-naledi-pandor/

(۳)

The 10 Agorot coin




حزب توده ی ایران در آینه تاریخ؛ انقلاب ملی و دمکراتیک بهمن

سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چاره‌ای فرای سرکوب خواست توده‌ها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سال‌ها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند.

در این سال‌ها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی شیرزن، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابان‌ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان‌ها کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گل‌ستان بزرگ و پربار آزادی‌خواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.  

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه‌ی دستگاه‌های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادی‌خواهی را برای همیشه فرو نشانند. 

آتشی که زیر خاکستر پنهان شده بود، اخگر زد و سرکش و سوزنده شد. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دل‌ها نهفته بود. زمان اندکی، ندای خاموش شده در گلوی توده‌ها، فریاد تندر آسایی شد که خواب را از چشم بهره‌کشان و ستم کاران  پراند. بهمن آمد. فریاد تندرآسای توده ها خواب را از چشم سپیدجامگان بهره‌کش و خوش‌پوشان ستم کار پراند.

روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دل‌ها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجن‌زارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود




همین حالا جنگ غزه را متوقف کنید!

فرح نوتاش                 جبهۀ جهانی ضد امپریالیست            قدرت زنان           08.02.2024

جهان با دقت نظاره گر و نگران کابوسی است که نزدیک به وقوع است و برای متوقف کردن روند آن  مدتی است که تظاهرات می کند. بدون هیچ واکنشی از طرف آمریکا و اسرائیل.

در انعکاس از جنگ غزه،  امروز در اتریش و دیروز در انگلستان، خبراز افزایش نفرت از جهودان، و ریختن خون بیشتری از بی گناهان بوده است. 

نه تنها در معبر دریای سرخ، تجارت جهانی به علت حملات حوتی ها برای متوقف کردن بمباران های اسرائیل  در غزه، نا امن شده است، بلکه خیزش امواج آشفته، خبر از تبدیل آنان به طوفان عظیمی از خون مردمان بی گناه در تمام جهان می دهند. هم اکنون نفرت از جهودان دنیا در حال افزایش است. نفرتی که مسئول آن آمریکا و اسرائیل هستند.

واقعیت این است که، جهان متعلق به آمریکا و اسرائیل نیست، که هر کاری که بخواهند با آن بکنند!

اسرائیل بی وقفه در حال کشتن مردم بی گناه غزه است. و آمریکا با وتو کردن قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل برای توقف جنگ، اقدام علیه خواست جهانی می کند.

در اینجا جهانی که با چشمانی باز شاهد سلاخی روزانه ملتی بوده ، تحملش نادیده گرفته شده است.

شما نمی توانید فقط  بکشید و بعد بگوئید عکس العملی نشان ندهید! جهان واکنش نشان خواهد داد! این یک واقعیت کتمان ناپذیر است.

فقط تعداد 27000 کشته و 100000 زخمی و 19000 کودکان یتیمی که کسی نیست که از آنان محافظت کند نیست. اسرائیل با 4 ماه گرسنگی دادن به ملتی، باعث زخمهای ابدی در دستگاه گوارش بیش از 2 میلیون نفر شده است. اسرائیل صدمه شدید به روان و وجدان انسانی جهان وارد کرده است. 

مردم از خود می پرسند، آیا انسان هستند؟! که ایستاده و نظاره گر دفن روزانه و شبانه مردم بی گناه در زیر آوار بمباران هایند!

نفرتی غیر قابل تصور علیه آمریکا در حال افزایش است! آمریکا صاحب این دنیا نیست که سیاست خارجی کثیف خود را به جهان تحمیل کند.

آمریکا باید بداند که مردم جهان از سلطه جویی او بیزارند و از استعمار غیر انسانی اش متنفرند.

امروز جهان بطور کامل علیه جهان تک قطبی تحت رهبری آمریکا است. این یک نمونه بارز برای چرایی آن است. و عواقب این سلطه وحشتناک آمریکا در حال خود نمایی است. زندگی نا امن جهودان جهان، و در گیر شدن مردم در جنایت های ناخواسته، معبریست که توسط آمریکا برای تروریسم باز شده است.

نگاه به اظهارات کاندید رئیس جمهوری آمریکای جنگ افروز بکنید؛ ترامپ قول می دهد : در مقابل  هر قطره خون شهروندان آمریکایی که ریخته شود ، ما یک گالن خون خواهیم گرفت! (هر گالن

4.546 لیتر است.)

این آدم حقیر، دارد اطاعت خفت بار خود از صهیونیست ها را برای دریافت مقام ریاست جمهوری اعلام می کند. و بدین گونه است که ریاست جمهوران آمریکا ارتقاء می یابند. با وعده کشتاری مثل صهیونیست های اسرائیل!

هیچ کس از او نمی پرسد، تو فکر می کنی کی هستی که به عنوان کاندید ریاست جمهوری چنین اظهاراتی وحشتناکی را بیان می کنی؟ این واقعیت چهرۀ حقیر ریاست جمهوران آمریکاست!

نباید از آمریکا و اسرائیل درخواست شود که به جنگ پایان دهند، چون شعور درک آن را ندارند، آنان فقط حرص و طمع دارند! آن ها باید مجبور به اطاعت از خواست جهان برای متوقف کردن کشتار استعماری وحشی از مردم بی گناه در سراسر جهان بشوند.

آمریکا باید با لگد از خاور میانه و اروپا بیرون انداخته شود.

همین حالا جنگ افروزان را متوقف کنیم!

همین حالا جلوی خونریزی در سراسر جهان را بگیریم!

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




عضو پارلمان اروپا لتونی اعتراف کرد که مامور بوده است!

در حالیکه دولت ها و ارتش های اروپا پر از جاسوس های مستقیم و غیرمستقیم امریکا هستند، رسانه های غربی که یک دست طرفدار امریکا و ضدروسی هستند، نشانی عوضی می دهند.

هفته گذشته، چندین رسانه، از جمله روزنامه سوئدی Expressen ، یک نماینده پارلمان لتونی به نام  TATJANA ŽDANOKA را  یک مامور مخفی برای سرویس اطلاعاتی روسیه FSB خواندند.

ژدانوکا، متهم شده است که حداقل از سال 2004 تا 2017 به عنوان یک مامور مخفی برای سرویس اطلاعاتی FSB روسیه کار کرده است. او در یک ویدیو در فیس بوک، به صراحت ارتباط خود را با KGB رد کرد.

ژدانوکا ولی در سالن کنفرانس بزرگ پارلمان اروپا در استراسبورگ دیروز گفت که می خواهد به مامور بودن خود اعتراف کند.

ژدانوکا که نوشته خود را از روی کاغذی به زبان انگلیسی می خواند تا اکثر مردم امکان درک پیام را بدون تفسیر داشته باشند،

گلویش را صاف کرد و بعد دستانش را برای اعتراف بالا برد.

او گفت: بله، من یک مامورم.

– من مامور صلح هستم. عاملی برای اروپای بدون فاشیسم. مامور حقوق اقلیت ها و یک عامل برای اروپای متحد از لیسبون تا کوه‌های اورال.

– من می خواهم همین جا و همین حالا عذرخواهی کنم که برای انجام ماموریتم عامل موفقی نبودم.

او معتقد است که اتحادیه اروپا و روسیه باید با یکدیگر، به ویژه برای تضمین صلح در اوکراین همکاری کنند.

قابل توجه است که با اینکه ۳۶ در صد از مردم لتونی روس زبان هستند، پارلمان لتونی در سال 2022 قانونی را به تصویب رساند که «افراد و سازمان‌های سیاسی طرفدار کرملین» را از دستیابی به پست های مهم منع می‌کند. به این ترتیب، ژدانوکا از شرکت در انتخابات تابستان امسال اروپا منع شده است.




بهمن دیگری از بلندای میهن؛ از تیغ پربرف دماوند بر سر جمهوری اسلامی فرود خواهد آمد
بهمن ۵۷ کاخ ستم محمدرضا را فرو ریخت؛

مقاله ۴۳/۱۴۰۲
۲۰ بهمن ۱۴۰۲، ۹ فوریه ۲۰۲۴

پیش گفتار

روند رنج‌آمیز روزگار مردم در چهل پنج سال گذشته، برخی‌ها را به فراموشی دچار کرده است. لکه‌های تاریکی اندک اندک در ویر (حافظه) تاریخی خانه کرده‌است و شاهنشاهی خواهان با دروغ‌گویی، حقیقت روی‌دادهای تلخ دوران شاهنشاهی، را با پرده سیاه می‌پوشانند. هواداران شاهنشاهی هم برای سپید کردن روی سیاه خود “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند”.

ولی چاکری شاه برای امپریالیسم را، نمی‌توان زیر ابرهای سنگین آدم‌کشی و تبه‌کاری جمهوری اسلامی پنهان ساخت.

بگذارید در آغاز از نوکری محمدرضا برای امپریالیسم بگوییم. در دنباله نوشته به انقلاب بهمن و شکست آن بپردازیم. در پایان بررسی کنیم که امروز در کجا ایستاده‌ایم.

چاکری محمدرضا دیکتاتور برای امپریالیسم

کشتار سنگ‌دلانه آزادی‌خواهان در ۲۸ مرداد، درخت آرزوهای توده را از بُن برید و اخگر آزادی را برای ۲۵ سال خاموش کرد.

پس از ۲۸ مرداد تیرگی و غم سراسر میهن را فرا‌ گرفت. شب پس از ۲۸ مرداد تا به آن اندازه تاریک بود که حتا ستارگان بزرگ در پشتش رنگ می‌باختند. پاسخ نازک‌ترین نوای آزادی سرب آتشین در دهان بود. در این سال‌ها کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه، وکیلی ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کشته شدند. زندان‌ها پر از جوانان پردانش و کنجکاو بودند و دستگاه دولتی پر از کاسه‌لیسان تهی‌مغز. شاه، شاهنشاه و سایه خدا در روی زمین بود و نخست وزیر، وزیران دولت، سرلشکران ارتش و نمایندگان مجلس، نه از رای‌زنان او، که همه از چاکران او بودند. بسیاری گرسنه بودند و شمار اندکی میلیاردها دلار به جیب می‌زدند.

ولی سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چاره‌ای فرای سرکوب خواست توده‌ها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سال‌ها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند. در این سال‌ها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی شیرزن، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابان‌ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان‌ها کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گل‌ستان بزرگ و پربار آزادی‌خواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.  

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه‌ی دستگاه‌های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادی‌خواهی را برای همیشه فرو نشانند. 

آتشی که زیر خاکستر پنهان شده بود، اخگر زد و سرکش و سوزنده شد. بهمن آمد، با هزاران امید و آرزویی که بیست و پنج سال در دل‌ها نهفته بود. زمان اندکی، ندای خاموش شده در گلوی توده‌ها، فریاد تندر آسایی شد که خواب را از چشم بهره‌کشان و ستم کاران  پراند.

بهمن آمد

بهمن آمد. فریاد تندرآسای توده ها خواب را از چشم سپیدجامگان بهره‌کش و خوش‌پوشان ستم کار پراند. روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دل‌ها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجن‌زارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود. 

هوای روز ۲۲ بهمن ۵۷ هوای دیگری بود. دلاوری جانشین ترس شده بود. هوا سرد بود، ولی دل‌ها و دَم‌ها گرم. باور به این بود که روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شود.

امید بود که نوچه کم‌جان آزادی در زمین کال ستم‌زده ریشه دواند و درخت پر شکوه تنومندی شود که در تندباد روی دادهای ناگوار پابرجا بماند و با تبر هیچ ستم‌گری سرنگون نشود. امید بود که فصل‌ها سراسر بهار شود. امید بود که پس از پرده‌دری از شب تاریک، میهن زیر پرتو روشن سپیده دم بدرخشد. انقلاب یک شبه انسان نوینی آفرید که از لجن‌زار فردگرایی دوران شاه به بلندای جمع گرایی انسانی فراز کرد. خیزاب هم‌بستگی و برادری دل‌ها را در خود فرو برده بود. امید بود که نوبهار آزادی، آورد گُل تازه ی فرازمندی؛ امید بود که گرسنگی از میان رود؛ امید بود که کویرهای میهن، دشت‌های سرسبز شوند؛ امید بود که خردمندان، جانشین نادانان و چاکران شوند. امید بود که زندان‌ها، جای‌گاه دگراندیشان نباشند. امید بود که کودکان خیابانی سرپناهی داشته باشند. امید بود که دیگر زنی از بی نوایی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.

شکست انقلاب

ولی افسوس که بال کم توان پرنده امیدها و آرزوها شکست و رویاهای شیرین پس از اندکی باد هوا شد. تردیدی نیست که بورژوازی بازرگانی بی کمک و یاری آیت الله خمینی نمی توانست پشت انقلاب بزرگ ما را به دین‌گونه بشکند.

برخی‌ها کمر بر نابودی هدف‌های انقلاب بسته بودند. پهنه سیاسی کشور دست‌خوش نیروهای سرکش و ناشناخته شد. انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کم‌تر کسی می دانست که که بوده‌اند و از کجا آمده‌اند. آن‌ها انسان دوستی ساختگی را به نمایش می‌گذاشتند و خام‌ترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده‌ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر هم‌چون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت. آن‌هایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستان‌گویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاه‌ها شد.

از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایه‌های گوناگون بورژوازی و رنج‌بران هم‌راه بود.

“چپ” آرمان‌هایی پرخون، زبانی نیش‌دار، ولی نیرویی اندک داشت. زورآزمایی میان طبقه‌های فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگین‌تر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوش‌بختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است.

ما انسان بهره‌ده را آزاد نمی‌دانستیم، ولی آن‌ها جامعه طبقاتی را اسلامی می‌دانستند. ما درگیر نوسان‌های نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنج‌بران را زیر پای خود له می‌کردند. ما رستگاری انسان‌ها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای به‌روزی انسان‌ها، بر بهشت پس از مرگ می‌چربید. در راه‌های سنگ‌لاخی و خشک گام گذاشتیم. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تن‌آسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشته‌ایم. رفیقان ما از کوچ اجباری و زندان با سرهای پر از اندیشه و دل‌های آکنده از عشق به رنج‌بران میهن بر گشتند و دانه‌های دانش خود را با شکیبایی و توانایی در زمین تشنه کاشتند و در زمان کوتاهی عشقش در دل رنج‌بران شکوفه زد.  

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان‌ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ‌های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل‌های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی‌راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

طبقه‌های بهره‌کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل‌وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها مکید. آن‌ها می‌خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن‌ها رنج‌بران را به آزادی از بهره‌کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی‌ها کشنده را به آن‌ها ارمغان دادند. 

شعله‌ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم در همه‌ی پهنه‌های زندگی مردم ریشه دواند. آرزوهای بلند ما هم‌چون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی هم‌چون اسیدی سوزنده شور هم‌گرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد. بورژوازی انگلی به رهبری سیاسی خمینی در زمان اندکی ایران را سراسر زندان کرد و به‌ترین فرزندان میهن را به کشتارگاه فرستاد.

آیت‌الله خمینی زیر فشار توده‌ها و برای سوار شدن بر خیزاب انقلاب به رویاها و آرزوهای توده ها، امید پیاده شدن داده بود. ولی افسوس که او به زبان “مستضعفان” سخن می‌راند و در سفره بورژوازی بازرگانی نان خورده بود و دل بسته و وابسته آن بود. پژوهش‌گر تاریخ ما، پروفسور آبراهامیان خمینی آن زمان را “پوپولیست چپ” می‌خواند.

لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی زیر عبای گشاد رهبر، کمر بر نابودی هدف‌های انقلاب بسته بودند. خمینی با واژه های دل پذیر خود ریاکارانه برای تنگ‌دستان برهنه و گرسنه دنیایی زیبا و رویایی می‌ساخت، ولی در عمل به بورژوازی بازار اجازه می‌داد که خوراک خود را انگل وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها فراهم کند و می‌گذاشت که گرسنگان در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دهند.

اندیشه سوسیالیستی در سال‌های آغازین انقلاب، آرامش از طبقه‌های بهره‌کش زدوده بود و آسایش نیروهای واپس‌گرا را ربوده بود. اما آن‌ها هم دست روی دست نگذاشتند و پاسخ رزم طبقاتی ما را با دل‌سنگی و خون‌سردی دادند. واپس‌گرایان درها و پنجره ها را بروی‌مان یکی پس از دیگری بستند. سرانجام به هر کس که دهانش بوی آزادی می‌داد و دلش برای رنج‌بران می‌تپید و سرش راه رهایی می جویید  یورش بردند و به‌ترین جوانان و بزرگ‌ترین اندیش‌مندان میهن را ناجوانمردانه در زندان کشتند.   

چهل و پنج سال از انقلاب شکوه‌مند بهمن گذشته‌است. مشتی دزد و بهره‌کش انگل وار انگبین رنج توده‌ها را می‌نوشند. این ستم‌گران فرمان روا از پشیز تنگ‌دستان می دزدند تا کیسه‌های پول خود را پر کنند. این دزدان میوه درخت انقلاب، آزادی و توان‌گری را به خود ارمغان دادند و ستم و جور، بی‌کاری، گرسنگی و بی‌خانگی را پیش کش رنج‌بران و تنگ‌دستان کردند.

هم اکنون ورشکستگی سراسری همه‌ی زمینه‌های دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را فرا گرفته است و خروارها داده‌های گوناگون نشان می‌دهند که آقای خامنه ای هم مانند ولی فقیه به ناگزیر پوشش ریا بر کند و خود برای پشتیبانی از دوستان و یاران خود در لایه‌های گوناگون بورژوازی انگلی گام به نبردگاه طبقاتی گذاشت. او در یک سخن‌رانی “دلاورانه” بر خصوصی‌سازی و گسترش کنش بنگاه‌های خصوصی پافشاری کرد.

جمهوری اسلامی در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ورشکست شده‌است، ولی سران آن هنوز باد در مشت می‌فروشند و به دروغ اقتصاد کشور را به سوی شکوفایی نشان می‌دهند.

نگاهی از امروز به دیروز

ما می‌خواستیم که تازیانه بر پیکر اسب تندرو انقلاب بزنیم و آن را پیش از رسیدن دشمن به شهر آرمانی برسانیم. 

اندیش‌مندان و دانش‌مندان و دل‌دادگانی را کشتند که هم‌سنگ آن ها امروز در میان ما پیدا نمی‌شود. اما عشق انسانی ما برگی از درخت بی خزان جاودانگی است که هرگز از درخت توده‌ها جدا و رها نمی‌شود. آتش دل ما از جنگل پهناور توده‌ها هیمه می‌گیرد و همیشه زنده و جاوید است. گریستن نیز کار ما نیست، ما پرورده مردانی بزرگ هستیم. آری! بسیاری از رفیقان ما آتشی در جهان سرد فردای انقلاب بودند که به زودی در خشم جمهوری اسلامی خاکستر شدند، ولی اندیشه انسانی هم‌چون سمندری  با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز‌گشت.   

شکنجه‌گران نتوانستند اندیشیدن را از ما بازدارند؛ هر چه که می‌تواند به اندیشه در‌آید، می‌تواند دوباره زنده شود. ما پس از یورش زمین را زیر پای خود لرزان می‌دیدیم، ولی ما می‌دانستیم که ستم گذرا است و عشق جاودان و جوان می ماند، برای همین در جستجوی یافتن راهی پایدار بودیم.  

در گذشته نباید ماند و گذشته را نباید هم دور ریخت. باید گذشته را دوباره شناخت تا دیکتاتوری از نو پا نگیرد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده را بهتر پیش بینی کرد. یگانگی، هم‌اندیشی، هم‌کاری و هم‌گامی بخت پیروزی ما در این نبرد دشوار را بالا می‌برد.  

ما هم‌اکنون می‌خواهیم که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، جامعه‌ای انسانی پی‌ریزی کنیم. ما با اندیشه ای سازنده، جستجوگر و دلی پرشور و  سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبرد می‌گذاریم. زندگی پیوسته در روند دگرگونی است و ما هم دگرگون شده‌ایم. دیری است که از زخم ها رها یافته‌ایم و در روند تلخ و شیرین روزگار، هم‌اکنون خود را نیرومند می‌یابیم. در این رزم‌گاه، ما دیگر افتان و خیزان راه نمی‌رویم، بل‌که با سری افراشته و پایی استوار در این راه گام می‌گذاریم. دشمن به عبث می‌کوشد که اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند و ما را رام سازد. اما ما با ره‌نوشه و توشه ای نو، زره و جوشن رزم بر تن، برای نبرد آماده‌ایم.

پایان سخن

همان‌گونه که دیده‌ایم، پس از اندک زمانی دزدان میوه چین انقلاب، نه تنها به هدف‌های نخستین انقلاب پشت کردند، بل‌که به دنبال جانشینی بورژوازی ریش دار به جای بورژوازی کراوات دار بودند و چیزی بیش از این نمی خواستند. بورژوازی انگلی برای پیاده کردن هدف‌های بدشگون خود به کمک رهبر ریاکار نیاز داشت. جمهوری اسلامی نه تنها سر انسان‌های سرکش را برید، بلکه امید و آرزوهای جامعه را هم یکی یکی کُشت. جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواهد توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزداید.

هر روز لایه‌های بیش‌تری از مردم امید دگرگونی در چارچوب دستگاه فرمان‌دهی جمهوری اسلامی را از دست می‌دهند.

توده‌ها دریافتند که برای خوش‌بختی و عشق، برای نان و آب، برای کار و خانه، برای صلح و آزادی، به ناگزیر باید غزل خداحافظی جمهوری اسلامی را بخوانند. دور نیست آن روزیی که شرایط ذهنی انقلاب با کوشش هم گام و یگانه “چپ” آماده شود و توده‌ها را زیر پرچم آزادی‌خواهی، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی سوسیالیست‌های انقلابی گرد هم آورد.

یاداشت: این نوشته به روز نویسی گفته های گذشته در باره ی انقلاب بهمن است